نه به نام علي ع
محمّد حسين كريمي پور
ايران امروز را سه مقومه ايرانيت، تشيع و مدرنيیته ساخته است. بي ترديد انقلاب ٥٧ و تجربه ٤٠ ساله جمهوري اسلامي را بيش از هر چيز ، بايد ثمره تجلّي “تشيع" در ایران دانست.
از منظر شيعياني مانند من اين مهم است كه يادآور شويم آن قرائت شيعي كه دوره آغازين انقلاب را هدايت كرد و مرحوم امام خميني شاخص آن بود، تنها يكي از گرايشات زنده شيعي را نمايندگي مي كرد. ترديدي نيست كه مرحوم خميني از معتبرترين فقهاي شيعي و متفكر امامي اصيلي بود. انديشه او را بپسنيد يانه، بايد مشربي شيعي بدانيد . اما بين تفكر امام و بسياري متفكران سياسي شيعي بارز از ميرزاي نائيني و آخوند خراساني تا موسي صدر ، تفاوتهاي اساسی وجود داشت. به طريق اولي، اسلوب متفاوتي كه در دوران زعامت سي ساله رهبر دوم ج ا رخ نمود نيز گرچه باز تجربه اي شيعي فرض مي شود اما نه حرف تمام شيعيان است و نه تنها گرايش شيعي زنده! به عنوان یک رويكردفاخر شیعی دیگر، منش آقاي سيستاني به سپردن كشور به انتخابات كاملا آزاد، تمرکز دولت بر منافع کشور و نفي دخالت فقيه مرجع در حكمراني عراق را قبلا باهم مرور كرده ایم.
بگمان من دوران رهبر اول و دوم انقلاب، با هم تفاوتهاي اصولي دارد. شايد روزي با هم ازين تفاوت ها گفتيم. اما مهم ترين چيزي كه من از تجربه هر دو دوره آموختم -و قبلا به تفصيل عرض كرده ام- آنست كه نمي توان ولايت و اختيارات امام معصوم را براي فقيه غير معصوم هم فرض كرد. مفهوم شيعي امامت و ولايت - بقدر فهم من- از مفهوم عصمت و نصب الهي، جدايي پذير نيست. حكومت بنام خدا و با اختيارات پيامبر، كار معصوم منصوب من عندالله است و لاغير!
مي دانم از جاذبه مذهب در جامعه ايراني كاسته شده. مي دانم خيلي ها گوششان به هر حرف ديني بسته است. مي دانم هستند كساني كه بگويند اگر روايت علماي شما از وقايع روز چنين خلاف واقعست چرا بايد نقلتان از هزار سال قبل را پذيرفت؟
پاسخ من، اما يك انسان است. انساني كه محبوب عقول، حجت دينداري و ميزان شريعت ماست: علي ع !
علي بدون رضايت مردم و اقبال و خواهش آنها، قدرت را به كف نگرفت. حاجب و بيت و قراول نداشت. خود را متمايز نكرد. بالا و جدا ننشست. احتشام و بروز سلطاني نداشت. اگر مردم را به جنگي برد خود و عزيزانش در صف مقدم شمشير زدند. شهروندان را از دويدن دنبال مركبش و رفتار برده وار حذر مي داد. از راه حكمراني ارتزاق نكرد و همه عمر كار كرد. دهان كسي را نبست. سفياني و خارجي و مخالف در كوفه علی،حرف خود را آزادانه مي زدند. مخالفي را به علت احتمال توطئه نگرفت و نيازرد. می گفت اگر از راه دين خارج شدم، به شمشير راستم كنيد. حاكمي پاسخگو بود. زنداني عقيدتي نداشت. زنداني گرسنه و رنجور و بيمار نداشت. در بستر مرگ هم نگران حقوق ضارب خود بود. ترور نكرد. دروغ نگفت. شكنجه نداشت. اميرالمومنين در دادگاه با هر شهروندي برابر بود. بخدا قسم كه مي شد از علي و از فرزندانش به قاضي عارض شد و اصلا نترسيد. دست نزديكانش به بيت المال باز نبود و آتش در كف برادر نهاد. علي چون فقيرترين رعايايش مي پوشيد و مي خورد.
این است که وقتي به آنچه بنام حكومت اسلامي و جامعه ديني ساخته ايم مي نگریم، کمتر نشانی از روح علویت می یابیم. گمان مي كنم تغاير علی و مدعی را بايد به تواتر باز گوييم. اين پلشتي امروز ما، حاصل شكست عقول ناقص، جانهاي بي ايمان و ارواح بيمار ماست نه ناكامي مكتب علوي!
حضرت قدرت!
چنين بي پروا مي تازي؟ بتاز !
اما نه بنام علي ع!
جان آگه با #فرهیختگان
محمّد حسين كريمي پور
ايران امروز را سه مقومه ايرانيت، تشيع و مدرنيیته ساخته است. بي ترديد انقلاب ٥٧ و تجربه ٤٠ ساله جمهوري اسلامي را بيش از هر چيز ، بايد ثمره تجلّي “تشيع" در ایران دانست.
از منظر شيعياني مانند من اين مهم است كه يادآور شويم آن قرائت شيعي كه دوره آغازين انقلاب را هدايت كرد و مرحوم امام خميني شاخص آن بود، تنها يكي از گرايشات زنده شيعي را نمايندگي مي كرد. ترديدي نيست كه مرحوم خميني از معتبرترين فقهاي شيعي و متفكر امامي اصيلي بود. انديشه او را بپسنيد يانه، بايد مشربي شيعي بدانيد . اما بين تفكر امام و بسياري متفكران سياسي شيعي بارز از ميرزاي نائيني و آخوند خراساني تا موسي صدر ، تفاوتهاي اساسی وجود داشت. به طريق اولي، اسلوب متفاوتي كه در دوران زعامت سي ساله رهبر دوم ج ا رخ نمود نيز گرچه باز تجربه اي شيعي فرض مي شود اما نه حرف تمام شيعيان است و نه تنها گرايش شيعي زنده! به عنوان یک رويكردفاخر شیعی دیگر، منش آقاي سيستاني به سپردن كشور به انتخابات كاملا آزاد، تمرکز دولت بر منافع کشور و نفي دخالت فقيه مرجع در حكمراني عراق را قبلا باهم مرور كرده ایم.
بگمان من دوران رهبر اول و دوم انقلاب، با هم تفاوتهاي اصولي دارد. شايد روزي با هم ازين تفاوت ها گفتيم. اما مهم ترين چيزي كه من از تجربه هر دو دوره آموختم -و قبلا به تفصيل عرض كرده ام- آنست كه نمي توان ولايت و اختيارات امام معصوم را براي فقيه غير معصوم هم فرض كرد. مفهوم شيعي امامت و ولايت - بقدر فهم من- از مفهوم عصمت و نصب الهي، جدايي پذير نيست. حكومت بنام خدا و با اختيارات پيامبر، كار معصوم منصوب من عندالله است و لاغير!
مي دانم از جاذبه مذهب در جامعه ايراني كاسته شده. مي دانم خيلي ها گوششان به هر حرف ديني بسته است. مي دانم هستند كساني كه بگويند اگر روايت علماي شما از وقايع روز چنين خلاف واقعست چرا بايد نقلتان از هزار سال قبل را پذيرفت؟
پاسخ من، اما يك انسان است. انساني كه محبوب عقول، حجت دينداري و ميزان شريعت ماست: علي ع !
علي بدون رضايت مردم و اقبال و خواهش آنها، قدرت را به كف نگرفت. حاجب و بيت و قراول نداشت. خود را متمايز نكرد. بالا و جدا ننشست. احتشام و بروز سلطاني نداشت. اگر مردم را به جنگي برد خود و عزيزانش در صف مقدم شمشير زدند. شهروندان را از دويدن دنبال مركبش و رفتار برده وار حذر مي داد. از راه حكمراني ارتزاق نكرد و همه عمر كار كرد. دهان كسي را نبست. سفياني و خارجي و مخالف در كوفه علی،حرف خود را آزادانه مي زدند. مخالفي را به علت احتمال توطئه نگرفت و نيازرد. می گفت اگر از راه دين خارج شدم، به شمشير راستم كنيد. حاكمي پاسخگو بود. زنداني عقيدتي نداشت. زنداني گرسنه و رنجور و بيمار نداشت. در بستر مرگ هم نگران حقوق ضارب خود بود. ترور نكرد. دروغ نگفت. شكنجه نداشت. اميرالمومنين در دادگاه با هر شهروندي برابر بود. بخدا قسم كه مي شد از علي و از فرزندانش به قاضي عارض شد و اصلا نترسيد. دست نزديكانش به بيت المال باز نبود و آتش در كف برادر نهاد. علي چون فقيرترين رعايايش مي پوشيد و مي خورد.
این است که وقتي به آنچه بنام حكومت اسلامي و جامعه ديني ساخته ايم مي نگریم، کمتر نشانی از روح علویت می یابیم. گمان مي كنم تغاير علی و مدعی را بايد به تواتر باز گوييم. اين پلشتي امروز ما، حاصل شكست عقول ناقص، جانهاي بي ايمان و ارواح بيمار ماست نه ناكامي مكتب علوي!
حضرت قدرت!
چنين بي پروا مي تازي؟ بتاز !
اما نه بنام علي ع!
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
حزبالله میتواند سلاح خود را حفظ کند؟
امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه در بازدید از ویرانههای بیروت با استقبال شماری از مردم مصیبتزدۀ این شهر روبرو شده است. حتی گزارش میشود که دهها هزار لبنانی با امضای طوماری خواستار ادارۀ کشورشان توسط فرانسه شدهاند!
این درخواست به واقع نوعی طلب بازگشت به دوران قیمومت فرانسه بر لبنان در فاصلۀ بین دو جنگ جهانی است. ظاهراً بسیاری از لبنانیها ازحاکمان کشور خود به اندازهای سرخورده و بیزار شدهاند که از خیر استقلال هم گذشته و به نوستالژی دوران قیمومیت گرفتار شدهاند!
روشن است که نه بازگشت به دوران قیمومیت امکانپذیر است و نه سپردن ادارۀ لبنان به دولت فرانسه. طبعاً امضاکنندگان طومار هم این را میدانند و احتمالاً به قصد نشان دادن عمق خشم خود از دولتمردان لبنانی و تحقیر آنها، چنین خواستهای را مطرح کردهاند.
امانوئل مکرون اما ظاهراً چنین فضایی را برای یک گفتگوی بیپرده با رهبران لبنان مناسب یافته است. او خواهان تغییرات عمیق در لبنان شده تا جامعۀ بینالمللی برای بازسازی بیروت و کمک به اقتصاد آن کشور ترغیب شود. مکرون در دیدار با رهبران لبنانی گفته است که هیچ سرمایهگذاری پول خود را به جیب رهبران فاسد نمیریزد!
در واقع مکرون با سفرش به لبنان، ابتکارعمل برای بازسازی اقتصادی آن کشور را به دست گرفته است، اما از نگاه او بازسازی اقتصادی لبنان بدون اصلاحات عمیق سیاسی ممکن نیست.
در واقع هر گاه سخن از "اصلاحات عمیق سیاسی" در لبنان به میان میآید، توجه ناظران به مسئلهای به نام "سلاح حزبالله" معطوف میشود. بسیاری از کشورهای غربی و متحدان آنها در خاورمیانه و داخل لبنان، بر این باورند که حزبالله لبنان با برخورداری از زرادخانۀ عظیم موشکی و دهها هزار چریک وفادار به خود، عملاً فرمول "دولت در دولت" را در لبنان پیاده کرده و اغلبِ امور این کشور را به طورغیررسمی مدیریت میکند. حزبالله نگهداری سلاح خود را به لزوم "مقاومت" در برابر اسرائیل مربوط میداند اما مخالفانش آن را به تبعیت از سیاستهای جمهوری اسلامی و استفاده از کارت لبنان در یک مناقشۀ منطقهای به نفع تهران متهم میکنند.
در هر صورت، به نظر میرسد که مخالفان حزبالله در داخل و خارج لبنان، انهدام بندر بیروت را زمینۀ مناسبی برای تشدید فشار علیه این گروه به منظور خلع سلاح آن تشخیص دادهاند. از همین رو، مکرون برای کمک به بازسازی لبنان وعدۀ تشکیل یک کنفرانس بینالمللی در آیندهای نزدیک را داده است. به نظرم در این کنفرانس احتمالی، خلع سلاح حزبالله به عنوان یکی از شروط اصلی کمک به اقتصاد لبنان مطرح شود. در واقع آنتونیو گوترش دبیر کل سازمان ملل از چندی پیش ضرورت خلع سلاح حزبالله را در دستور کار خود قرار داده و اخیراً نیز با استناد به برخی قطعنامههای شورای امنیت، آن را تکرار کرده است.
در واقع، درخواست برای خلع سلاح حزبالله امر تازهای نیست، آنچه تازه است، میزان تابآوری این گروه در مقابل فشارهای داخلی و منطقهای و بینالمللی پس از ویرانی بیروت است.
در حقیقت، میزان تلفات و قدرت ویرانگری انفجار بندر بیروت، به کمک مخالفان داخلی و خارجی حزبالله آمده و برای نخستین بار این گروه را در موقعیت بغرنج و حتی سرنوشتسازی قرار داده است.
برای فهم بهتر این وضعیت بغرنج باید به یاد داشت که دولت متحد حزبالله در لبنان عملاً ورشکسته شده و توان ادارۀ اقتصاد کشور بدون یاری کشورهای خارجی را ندارد. از طرفی حزبالله خودش نیز طی سالهای اخیر از دو سو تحت فشار شدید اقتصادی قرار گرفته است. از یک سو نهادهای وابسته به آن، تحت تحریمهای اقتصادی و سیاسی کشورهای عربی و غربی، توان و رمق مالی خود را تا اندازۀ بسیاری از دست دادهاند و از سوی دیگر، کمکهای اقتصادی جمهوری اسلامی به آن به علت ته کشیدن منابع مالی ایران بر ثر تحریمهای آمریکا به شدت کاهش یافته است.
در شرایط ضعف اقتصادی، حزبالله برای حفظ تأثیرگذاری خود بر سیاست لبنان و منطقه، قاعدتاً مجبور به تکیۀ بیشتر بر سلاح خود خواهد شد، اما مشکل این است که این سلاح از این پس به طور روزافرونی به عنوان عامل اصلی بحران اقتصادی لبنان معرفی خواهد شد امری که میتواند خشم شهروندان عادی به تنگآمده را به دنبال داشته باشد.
به هر حال، بحران اقتصادی لبنان با انفجار بندر بیروت به نقطۀ اوج خود رسیده است و از این پس، این کشور کوچک و مصیبزده بر سر دو راهی سقوط کامل اقتصادی و هرج و مرج ناشی از خشم عمومی و یا تطبیق خود با شرایط تازهای مواجه خواهد شد.
عجیب اینکه لبنان که تا کنون تابعی از نظم یا بینظمی خاورمیانه معرفی میشد، به دلیل یک حادثۀ دلخراش، در موقعیتی قرار گرفته که ممکن است نقطۀ شروع نظم تازهای در خاورمیانه شود!
احمدزیدآبادی
جان آگه با #فرهیختگان
امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه در بازدید از ویرانههای بیروت با استقبال شماری از مردم مصیبتزدۀ این شهر روبرو شده است. حتی گزارش میشود که دهها هزار لبنانی با امضای طوماری خواستار ادارۀ کشورشان توسط فرانسه شدهاند!
این درخواست به واقع نوعی طلب بازگشت به دوران قیمومت فرانسه بر لبنان در فاصلۀ بین دو جنگ جهانی است. ظاهراً بسیاری از لبنانیها ازحاکمان کشور خود به اندازهای سرخورده و بیزار شدهاند که از خیر استقلال هم گذشته و به نوستالژی دوران قیمومیت گرفتار شدهاند!
روشن است که نه بازگشت به دوران قیمومیت امکانپذیر است و نه سپردن ادارۀ لبنان به دولت فرانسه. طبعاً امضاکنندگان طومار هم این را میدانند و احتمالاً به قصد نشان دادن عمق خشم خود از دولتمردان لبنانی و تحقیر آنها، چنین خواستهای را مطرح کردهاند.
امانوئل مکرون اما ظاهراً چنین فضایی را برای یک گفتگوی بیپرده با رهبران لبنان مناسب یافته است. او خواهان تغییرات عمیق در لبنان شده تا جامعۀ بینالمللی برای بازسازی بیروت و کمک به اقتصاد آن کشور ترغیب شود. مکرون در دیدار با رهبران لبنانی گفته است که هیچ سرمایهگذاری پول خود را به جیب رهبران فاسد نمیریزد!
در واقع مکرون با سفرش به لبنان، ابتکارعمل برای بازسازی اقتصادی آن کشور را به دست گرفته است، اما از نگاه او بازسازی اقتصادی لبنان بدون اصلاحات عمیق سیاسی ممکن نیست.
در واقع هر گاه سخن از "اصلاحات عمیق سیاسی" در لبنان به میان میآید، توجه ناظران به مسئلهای به نام "سلاح حزبالله" معطوف میشود. بسیاری از کشورهای غربی و متحدان آنها در خاورمیانه و داخل لبنان، بر این باورند که حزبالله لبنان با برخورداری از زرادخانۀ عظیم موشکی و دهها هزار چریک وفادار به خود، عملاً فرمول "دولت در دولت" را در لبنان پیاده کرده و اغلبِ امور این کشور را به طورغیررسمی مدیریت میکند. حزبالله نگهداری سلاح خود را به لزوم "مقاومت" در برابر اسرائیل مربوط میداند اما مخالفانش آن را به تبعیت از سیاستهای جمهوری اسلامی و استفاده از کارت لبنان در یک مناقشۀ منطقهای به نفع تهران متهم میکنند.
در هر صورت، به نظر میرسد که مخالفان حزبالله در داخل و خارج لبنان، انهدام بندر بیروت را زمینۀ مناسبی برای تشدید فشار علیه این گروه به منظور خلع سلاح آن تشخیص دادهاند. از همین رو، مکرون برای کمک به بازسازی لبنان وعدۀ تشکیل یک کنفرانس بینالمللی در آیندهای نزدیک را داده است. به نظرم در این کنفرانس احتمالی، خلع سلاح حزبالله به عنوان یکی از شروط اصلی کمک به اقتصاد لبنان مطرح شود. در واقع آنتونیو گوترش دبیر کل سازمان ملل از چندی پیش ضرورت خلع سلاح حزبالله را در دستور کار خود قرار داده و اخیراً نیز با استناد به برخی قطعنامههای شورای امنیت، آن را تکرار کرده است.
در واقع، درخواست برای خلع سلاح حزبالله امر تازهای نیست، آنچه تازه است، میزان تابآوری این گروه در مقابل فشارهای داخلی و منطقهای و بینالمللی پس از ویرانی بیروت است.
در حقیقت، میزان تلفات و قدرت ویرانگری انفجار بندر بیروت، به کمک مخالفان داخلی و خارجی حزبالله آمده و برای نخستین بار این گروه را در موقعیت بغرنج و حتی سرنوشتسازی قرار داده است.
برای فهم بهتر این وضعیت بغرنج باید به یاد داشت که دولت متحد حزبالله در لبنان عملاً ورشکسته شده و توان ادارۀ اقتصاد کشور بدون یاری کشورهای خارجی را ندارد. از طرفی حزبالله خودش نیز طی سالهای اخیر از دو سو تحت فشار شدید اقتصادی قرار گرفته است. از یک سو نهادهای وابسته به آن، تحت تحریمهای اقتصادی و سیاسی کشورهای عربی و غربی، توان و رمق مالی خود را تا اندازۀ بسیاری از دست دادهاند و از سوی دیگر، کمکهای اقتصادی جمهوری اسلامی به آن به علت ته کشیدن منابع مالی ایران بر ثر تحریمهای آمریکا به شدت کاهش یافته است.
در شرایط ضعف اقتصادی، حزبالله برای حفظ تأثیرگذاری خود بر سیاست لبنان و منطقه، قاعدتاً مجبور به تکیۀ بیشتر بر سلاح خود خواهد شد، اما مشکل این است که این سلاح از این پس به طور روزافرونی به عنوان عامل اصلی بحران اقتصادی لبنان معرفی خواهد شد امری که میتواند خشم شهروندان عادی به تنگآمده را به دنبال داشته باشد.
به هر حال، بحران اقتصادی لبنان با انفجار بندر بیروت به نقطۀ اوج خود رسیده است و از این پس، این کشور کوچک و مصیبزده بر سر دو راهی سقوط کامل اقتصادی و هرج و مرج ناشی از خشم عمومی و یا تطبیق خود با شرایط تازهای مواجه خواهد شد.
عجیب اینکه لبنان که تا کنون تابعی از نظم یا بینظمی خاورمیانه معرفی میشد، به دلیل یک حادثۀ دلخراش، در موقعیتی قرار گرفته که ممکن است نقطۀ شروع نظم تازهای در خاورمیانه شود!
احمدزیدآبادی
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
لذت زندگی در این چهره است که سرشار از ایستادگیست. این چهره ها نباشند دنیا پر از ملالتی است که کامو می گوید : بی روح بی حس پوچ...
تحمل پیری برای جوانی ایران. خریدن جاودانگی به بهای پس زدن معمولی بودن. عاقبت به خیری در سیاست . معامله بزرگ با تحمل رنج نگذشتن از حق مردم. ایستادن بر حقوق مردم چهره کودتاچی ها را سیاه کرد. کودتاچی ها فرصت بازگشت داشتند استفاده نکردند. خواستند محصورین توبه کنند تا هیچ گاه شهروند معترض به رسمیت شناخته نشود. آب در هاون کوبیدند. بیست و دو خرداد و بیست و هشت مرداد روز سیاه کودتاچی هاست. روزهایی که از حافظه جمعی ما هیچ گاه پاک نمی شوند ...
مجتبی نجفی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
تحمل پیری برای جوانی ایران. خریدن جاودانگی به بهای پس زدن معمولی بودن. عاقبت به خیری در سیاست . معامله بزرگ با تحمل رنج نگذشتن از حق مردم. ایستادن بر حقوق مردم چهره کودتاچی ها را سیاه کرد. کودتاچی ها فرصت بازگشت داشتند استفاده نکردند. خواستند محصورین توبه کنند تا هیچ گاه شهروند معترض به رسمیت شناخته نشود. آب در هاون کوبیدند. بیست و دو خرداد و بیست و هشت مرداد روز سیاه کودتاچی هاست. روزهایی که از حافظه جمعی ما هیچ گاه پاک نمی شوند ...
مجتبی نجفی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔴 دکتر اسلامی در طول بیست سال خدمات علمی و دانشگاهی، فعالیتی بر خلاف امنیت و منافع کشور نداشته است/ داوری نهایی در یک روند دادرسی عادلانه انجام پذیرد
حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای ابراهیم رئیسی
ریاست محترم قوه قضائیه
🔸به استحضار می رساند؛ از اردیبهشت ماه امسال، همکار محترممان آقای دکتر رضا اسلامی، عضو هیات علمی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی، دستگیر شده است.
🔸در روزهای اخیر، تصویر قرار جلب به دادرسی علیه ایشان در فضای مجازی منتشر شده که در آن اتهام اصلی دکتر اسلامی "ارتباط با دولتهای متخاصم در پوشش برگزاری نشستها و کارگاههای آموزشی حقوق بشری" عنوان گردیده است.
🔸همچنین، ایشان تماسهایی تلفنی با برخی از همکاران دانشکده برقرار کرده و در روز دوازدهم مرداد ماه پیامی ارسال کردهاند که در آن هرگونه تماس مستقیم و غیرمستقیم با نمایندگان دولتهای متخاصم را رد کرده و از مسئولین، همکاران و دانشجویان تقاضای حمایت نموده است. در جایگاه همکاران دکتر اسلامی گواهی می دهیم که هیچگاه شاهد نبوده ایم ایشان در طول بیست سال خدمات علمی و دانشگاهی، فعالیتی بر خلاف امنیت و منافع کشور داشته باشد.
🔸با تاکید بر شخصیت علمی-آموزشیِ دکتر اسلامی که در فضای دانشگاهی-عمومی شناخته شده است، بدینوسیله ضمن احترام به نهادها و مقامهای امنیتی و قضائی از آن مقام محترم استدعا داریم در رسیدگی به پرونده ایشان، سوابق علمی و خدمات آموزشی- پژوهشی و اینکه وی از خانواده شهید و متدینی است؛ مورد توجه قرار گیرد و داوری نهایی در این مهم در یک روند دادرسی عادلانه انجام پذیرد.
با تجدید احترام و امتنان
رونوشت- ریاست محترم دادگاه انقلاب تهران
۱- دکتر گودرز افتخار جهرمی، دانشگاه شهید بهشتی
۲- دکتر سید مصطفی محقق داماد، دانشگاه شهید بهشتی
۳- دکتر سید محمد هاشمی، دانشگاه شهید بهشتی
۴- دکتر محمد علی اردبیلی، دانشگاه شهید بهشتی
۵- دکتر محمد راسخ، دانشگاه شهید بهشتی
۶- دکتر سیدمحمد قاری سیدفاطمی، دانشگاه شهید بهشتی
۷- دکتر میر قاسم جعفرزاده، دانشگاه شهید بهشتی
۸- دکتر امیر نیک پی، دانشگاه شهید بهشتی
۹- دکتر غلامعلی سیفی زیناب، دانشگاه شهید بهشتی
۱۰- دکتر محمد حسین زارعی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۱- دکتر رحیم نوبهار، دانشگاه شهید بهشتی
۱۲- دکتر مهراب داراب پور، دانشگاه شهید بهشتی
۱۳- دکتر مهناز بیات، دانشگاه شهید بهشتی
۱۴- دکتر اسدالله یاوری، دانشگاه شهید بهشتی
۱۵- دکتر محمد جلالی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۶- دکتر باقر انصاری، دانشگاه شهید بهشتی
۱۷- دکتر سعیدرضا ابدی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۸- دکتر محمد حسین رمضانی قوام آبادی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۹- دکتر مصطفی السان، دانشگاه شهید بهشتی
۲۰- دکتر علی اکبر گرجی ازندریانی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۱- دکتر سید علیرضا میرکمالی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۲- دکتر علی صفاری، دانشگاه شهید بهشتی
۲۳- دکتر قاسم محمدی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۴- دکتر ابراهیم رهبری، دانشگاه شهید بهشتی
۲۵- دکتر هادی محمودی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۶- دکتر محمد علی بهمئی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۷- دکتر عرفان شمس، دانشگاه شهید بهشتی
۲۸- دکتر صادق ضیایی بیگدلی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۹- دکتر محسن عبداللهی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۰- دکتر مجتبی قاسمی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۱- دکتر حسین ریاحی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۲- دکتر سعید حنایی کاشانی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۳- دکتر هادی ویسی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۴- دکترطیبه امیرخانی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۵- دکتر بابک مظلوم میبدی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۶- دکتر محمدرضا ضیایی بیگدلی، دانشگاه علامه طباطبایی
۳۷- دکتر تهمورث بشیریه، دانشگاه علامه طباطبایی
۳۸- دکتر مهدی هداوند، دانشگاه علامه طباطبایی
۳۹- دکتر حسن وکیلیان، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۰- دکتر مهدی زاهدی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۱- دکتر سید قاسم زمانی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۲- دکتر سید منصور میرسعیدی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۳- دکتر علی تقی زاده، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۴- دکتر فیصل عامری، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۵- دکتر ناصرعلی منصوریان، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۶- دکتر منصور جباری، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۷- دکتر پوریا عسکری، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۸- دکتر حسنعلی موذن زادگان، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۹- دکتر وحید آگاه، دانشگاه علامه طباطبایی
۵۰- دکتر غلام نبی فیضی چکاب ، دانشگاه علامه طباطبایی
۵۱- دکتر کوروش استوار سنگری، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز
۵۲- دکتر زهره فرخی، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز
۵۳- دکتر رضا آل محمد، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز
۵۴- دکتر جواد تقی زاده، دانشگاه مازندران
۵۵- دکتر مسعود فریادی، دانشگاه مازندران
۵۶- دکتر فرهنگ فقیه لاریجانی، دانشگاه مازندارن
۵۷- دکتر مرتضی نجابت خواه، دانشگاه مازندران
۵۸- دکتر بیژن عباسی، دانشگاه تهران
متن کامل
جان آگه با #فرهیختگان
حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای ابراهیم رئیسی
ریاست محترم قوه قضائیه
🔸به استحضار می رساند؛ از اردیبهشت ماه امسال، همکار محترممان آقای دکتر رضا اسلامی، عضو هیات علمی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی، دستگیر شده است.
🔸در روزهای اخیر، تصویر قرار جلب به دادرسی علیه ایشان در فضای مجازی منتشر شده که در آن اتهام اصلی دکتر اسلامی "ارتباط با دولتهای متخاصم در پوشش برگزاری نشستها و کارگاههای آموزشی حقوق بشری" عنوان گردیده است.
🔸همچنین، ایشان تماسهایی تلفنی با برخی از همکاران دانشکده برقرار کرده و در روز دوازدهم مرداد ماه پیامی ارسال کردهاند که در آن هرگونه تماس مستقیم و غیرمستقیم با نمایندگان دولتهای متخاصم را رد کرده و از مسئولین، همکاران و دانشجویان تقاضای حمایت نموده است. در جایگاه همکاران دکتر اسلامی گواهی می دهیم که هیچگاه شاهد نبوده ایم ایشان در طول بیست سال خدمات علمی و دانشگاهی، فعالیتی بر خلاف امنیت و منافع کشور داشته باشد.
🔸با تاکید بر شخصیت علمی-آموزشیِ دکتر اسلامی که در فضای دانشگاهی-عمومی شناخته شده است، بدینوسیله ضمن احترام به نهادها و مقامهای امنیتی و قضائی از آن مقام محترم استدعا داریم در رسیدگی به پرونده ایشان، سوابق علمی و خدمات آموزشی- پژوهشی و اینکه وی از خانواده شهید و متدینی است؛ مورد توجه قرار گیرد و داوری نهایی در این مهم در یک روند دادرسی عادلانه انجام پذیرد.
با تجدید احترام و امتنان
رونوشت- ریاست محترم دادگاه انقلاب تهران
۱- دکتر گودرز افتخار جهرمی، دانشگاه شهید بهشتی
۲- دکتر سید مصطفی محقق داماد، دانشگاه شهید بهشتی
۳- دکتر سید محمد هاشمی، دانشگاه شهید بهشتی
۴- دکتر محمد علی اردبیلی، دانشگاه شهید بهشتی
۵- دکتر محمد راسخ، دانشگاه شهید بهشتی
۶- دکتر سیدمحمد قاری سیدفاطمی، دانشگاه شهید بهشتی
۷- دکتر میر قاسم جعفرزاده، دانشگاه شهید بهشتی
۸- دکتر امیر نیک پی، دانشگاه شهید بهشتی
۹- دکتر غلامعلی سیفی زیناب، دانشگاه شهید بهشتی
۱۰- دکتر محمد حسین زارعی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۱- دکتر رحیم نوبهار، دانشگاه شهید بهشتی
۱۲- دکتر مهراب داراب پور، دانشگاه شهید بهشتی
۱۳- دکتر مهناز بیات، دانشگاه شهید بهشتی
۱۴- دکتر اسدالله یاوری، دانشگاه شهید بهشتی
۱۵- دکتر محمد جلالی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۶- دکتر باقر انصاری، دانشگاه شهید بهشتی
۱۷- دکتر سعیدرضا ابدی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۸- دکتر محمد حسین رمضانی قوام آبادی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۹- دکتر مصطفی السان، دانشگاه شهید بهشتی
۲۰- دکتر علی اکبر گرجی ازندریانی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۱- دکتر سید علیرضا میرکمالی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۲- دکتر علی صفاری، دانشگاه شهید بهشتی
۲۳- دکتر قاسم محمدی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۴- دکتر ابراهیم رهبری، دانشگاه شهید بهشتی
۲۵- دکتر هادی محمودی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۶- دکتر محمد علی بهمئی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۷- دکتر عرفان شمس، دانشگاه شهید بهشتی
۲۸- دکتر صادق ضیایی بیگدلی، دانشگاه شهید بهشتی
۲۹- دکتر محسن عبداللهی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۰- دکتر مجتبی قاسمی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۱- دکتر حسین ریاحی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۲- دکتر سعید حنایی کاشانی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۳- دکتر هادی ویسی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۴- دکترطیبه امیرخانی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۵- دکتر بابک مظلوم میبدی، دانشگاه شهید بهشتی
۳۶- دکتر محمدرضا ضیایی بیگدلی، دانشگاه علامه طباطبایی
۳۷- دکتر تهمورث بشیریه، دانشگاه علامه طباطبایی
۳۸- دکتر مهدی هداوند، دانشگاه علامه طباطبایی
۳۹- دکتر حسن وکیلیان، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۰- دکتر مهدی زاهدی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۱- دکتر سید قاسم زمانی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۲- دکتر سید منصور میرسعیدی، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۳- دکتر علی تقی زاده، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۴- دکتر فیصل عامری، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۵- دکتر ناصرعلی منصوریان، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۶- دکتر منصور جباری، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۷- دکتر پوریا عسکری، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۸- دکتر حسنعلی موذن زادگان، دانشگاه علامه طباطبایی
۴۹- دکتر وحید آگاه، دانشگاه علامه طباطبایی
۵۰- دکتر غلام نبی فیضی چکاب ، دانشگاه علامه طباطبایی
۵۱- دکتر کوروش استوار سنگری، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز
۵۲- دکتر زهره فرخی، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز
۵۳- دکتر رضا آل محمد، دانشگاه آزاد اسلامی شیراز
۵۴- دکتر جواد تقی زاده، دانشگاه مازندران
۵۵- دکتر مسعود فریادی، دانشگاه مازندران
۵۶- دکتر فرهنگ فقیه لاریجانی، دانشگاه مازندارن
۵۷- دکتر مرتضی نجابت خواه، دانشگاه مازندران
۵۸- دکتر بیژن عباسی، دانشگاه تهران
متن کامل
جان آگه با #فرهیختگان
محاسبه خسارت فرار نخبگان و مغزها از کشور
گفتگوی ساسان آقایی با مقصود فراستخواه/ویژهنامۀ اعتماد
جامعه ما نخبهپرور که نیست، نخبهستیز هم هست. البته لازم است میان نخبهگرایی و نخبهپروری تفکیکی داشته بشیم. در جامعه ما نخبهپروری نیست ولی نخبهگرایی بر آن غالب است. زمینه های نخبهگرایی و نخبه سالاری سنتی از دیر باز در ایران وجود داشت و در دورۀ معاصر هم که گرفتار نخبهگرایی پوپولیستی شده ایم. ما از ملت هایی هستیم که متأسفانه همچنان نیاز به قهرمان داریم و بیشتر وقتها این قهرمان نماها هستند که سوار بر امواج میشوند و پوپولیسم راه میاندازند. اما هرگز ما نخبهپرور نبودهایم.
تا آنجا که بنده پیگیری کردم، متوسط ضریب هوشی ایران را حدود ۸۴ براورد میکنند. این البته در حد گمانه ای است که باید مورد بررسی ومداقّه قرار بگیرد اما بنابر پاره ای دادهها،رتبه ایران در ۱۸۵ کشور جهان ۹۷ بوده است. روشن است که اینجانب به ژنوم قومی خاصی به آن مفهوم ذاتباورانه قائل نیستم و دیدگاه نژادپرستانه را موجه نمیدانم، اینکه بیاییم بگوییم برای نمونه نژاد "ژرمن" یا نژاد دیگر بهرۀ هوشی بیشتر و برتری دارد. تحقیقات زیادی هست که عوامل ساختی و کارکردی مانند فقر غذایی وضعف نهادهای آموزشی، متوسط هوش مردم را پایین میآورد و خود این میتواند بیانگر تاثیر ساختار های اقتصادی وفرهنگی در نخبهپروری باشد.
در کشورهای توسعهیافته و یا پیشرو مانند آمریکا و انگلیس تا ژاپن، کره جنوبی، تایوان و هنگکنگ، بهرۀ هوشی به طور متوسط بین ۱۰۰ تا ۱۰۵ است، در کشورهای در حال توسعه مانند ترکیه و اینها، حدود ۸۰ تا ۹۰ گفته شده است و درکشورهای محروم و مشکلدار مثلا در آفریقا، بهرۀ هوشی پایینتر از ۷۵ است. میبینید که هم در سطح فردی، تفاوتهای قابل لمسی هست و هم در سطح جوامع و در میان کشورها. برمبنای برخی مطالعات علمی، میانگین متوسط هوشی ایرانیان در چند سال اخیر افت آشکاری داشته است! البته هیچکدام از اینها در حکم «امر پیشین» نیستند بلکه «امر پسینی» به شمار میروند و باید به صورت تجربی بررسی و تحقیق و تبیین بشوند.
بر اساس آمارهای منتشر شده ما ۴ تا ۵ میلیون مهاجر ایرانی در ۳۲ کشور جهان داریم که آمریکا بیشترین سهم را از آن دارد و یک میلیون ایرانی به آنجا مهاجرت کرده اند. بیش از یک چهارم ایرانیتبارهای آمریکا دارای مدارک فوق لیسانس و دکترا هستند که در ۶۷ گروه نژادی آمریکا، این بالاترین شاخص تحصیلات است. ایرانیان مقیم خارج از کشور، دستکم سرمایهای بالغ بر ۸۰۰ میلیارد دلار دارا هستند (برابر با بیش از یک دهه پول فروش نفت کشور) حالا این ۸۰۰ میلیارد دلار به کنار. سرمایه فکری و سرمایه انسانی ما نیز علاوه بر این سرمایه اقتصادی، در خارج از کشور گردش میکند و خیر آن به سیستمهای فراملی میرسد. امروز بیش از ۵۰۰ پروفسور ایرانی در ایالتهای متحد آمریکا وجود دارد که در ام آی تی یا استنفورد یا دیگر مراکز علمی و دانشگاهی آمریکا تاثیرگذار هستند و این رقم برابر با یکپنجم کل استادان ما در داخل کشور است.
کل تعداد استادان در داخل کشور در سال ۸۹-۹۰ برابر با ۲۵۶۰ نفر بوده است اما هماکنون تنها ۵۰۰ استاد ایرانی در استانداردهای سطح بالای جهانی در آمریکا مشغول به کارند، آیا میتوانید عمق ماجرا را تصور بکنید؟ تنها در آمریکا و نه در تمامی کشورهای دنیا، یکپنجم استادان در داخل، استاد ایرانی داریم!
همچنین متخصصان ایرانی در کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه برابر با یک چهارم کل متخصصان ما در داخل هستند. بنا بر آمار خود آقایان مسوول، تنها نیم تا دو درصد از این ایرانیان مهاجرت کرده به خارج، فعالیت سیاسی دارند و مخالف سیاسی فعال نظام محسوب میشوند. میبینید که مسالهی ما فقط این نیست که نتوانستهایم اپوزوسیون را در داخل نگه داریم و با آن در یک تعامل سازنده باشیم تا کشور در مسیر پیشرفت حرکت بکند، چون اپوزوسیون در دنیای آزاد،سبب پیشرفت جوامع است،ما نهتنها از این ظرفیت استفاده نکردهایم بلکه کل نخبگانمان را هم داریم از دست میدهیم. وقتی خودشان میگویند نیم تا دو درصد اینها نیروی مخالف هستند، به این معنی است که دستکم ۹۸ درصد دیگر از این نخبگانی که رفتند، به سبب وضعیت و ناکارآمدی ساختار است که میروند و نمیتوانند اینجا بمانند و این حقیقتا یک فاجعه است.
چندی پیش سازمان توسعه ملل متحد گزارشی را منتشر کرد و در آن آشکار شد که ایران رکورددار مهاجرت نیروی متخصص است، با ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نفر خروجی در سال. براساس معادلههای اقتصادی، خروج سالانهی این میزان نیروی متخصص برابر است با خروج ۵۰ میلیارد دلار سرمایه در هر سال
جان آگه با #فرهیختگان
گفتگوی ساسان آقایی با مقصود فراستخواه/ویژهنامۀ اعتماد
جامعه ما نخبهپرور که نیست، نخبهستیز هم هست. البته لازم است میان نخبهگرایی و نخبهپروری تفکیکی داشته بشیم. در جامعه ما نخبهپروری نیست ولی نخبهگرایی بر آن غالب است. زمینه های نخبهگرایی و نخبه سالاری سنتی از دیر باز در ایران وجود داشت و در دورۀ معاصر هم که گرفتار نخبهگرایی پوپولیستی شده ایم. ما از ملت هایی هستیم که متأسفانه همچنان نیاز به قهرمان داریم و بیشتر وقتها این قهرمان نماها هستند که سوار بر امواج میشوند و پوپولیسم راه میاندازند. اما هرگز ما نخبهپرور نبودهایم.
تا آنجا که بنده پیگیری کردم، متوسط ضریب هوشی ایران را حدود ۸۴ براورد میکنند. این البته در حد گمانه ای است که باید مورد بررسی ومداقّه قرار بگیرد اما بنابر پاره ای دادهها،رتبه ایران در ۱۸۵ کشور جهان ۹۷ بوده است. روشن است که اینجانب به ژنوم قومی خاصی به آن مفهوم ذاتباورانه قائل نیستم و دیدگاه نژادپرستانه را موجه نمیدانم، اینکه بیاییم بگوییم برای نمونه نژاد "ژرمن" یا نژاد دیگر بهرۀ هوشی بیشتر و برتری دارد. تحقیقات زیادی هست که عوامل ساختی و کارکردی مانند فقر غذایی وضعف نهادهای آموزشی، متوسط هوش مردم را پایین میآورد و خود این میتواند بیانگر تاثیر ساختار های اقتصادی وفرهنگی در نخبهپروری باشد.
در کشورهای توسعهیافته و یا پیشرو مانند آمریکا و انگلیس تا ژاپن، کره جنوبی، تایوان و هنگکنگ، بهرۀ هوشی به طور متوسط بین ۱۰۰ تا ۱۰۵ است، در کشورهای در حال توسعه مانند ترکیه و اینها، حدود ۸۰ تا ۹۰ گفته شده است و درکشورهای محروم و مشکلدار مثلا در آفریقا، بهرۀ هوشی پایینتر از ۷۵ است. میبینید که هم در سطح فردی، تفاوتهای قابل لمسی هست و هم در سطح جوامع و در میان کشورها. برمبنای برخی مطالعات علمی، میانگین متوسط هوشی ایرانیان در چند سال اخیر افت آشکاری داشته است! البته هیچکدام از اینها در حکم «امر پیشین» نیستند بلکه «امر پسینی» به شمار میروند و باید به صورت تجربی بررسی و تحقیق و تبیین بشوند.
بر اساس آمارهای منتشر شده ما ۴ تا ۵ میلیون مهاجر ایرانی در ۳۲ کشور جهان داریم که آمریکا بیشترین سهم را از آن دارد و یک میلیون ایرانی به آنجا مهاجرت کرده اند. بیش از یک چهارم ایرانیتبارهای آمریکا دارای مدارک فوق لیسانس و دکترا هستند که در ۶۷ گروه نژادی آمریکا، این بالاترین شاخص تحصیلات است. ایرانیان مقیم خارج از کشور، دستکم سرمایهای بالغ بر ۸۰۰ میلیارد دلار دارا هستند (برابر با بیش از یک دهه پول فروش نفت کشور) حالا این ۸۰۰ میلیارد دلار به کنار. سرمایه فکری و سرمایه انسانی ما نیز علاوه بر این سرمایه اقتصادی، در خارج از کشور گردش میکند و خیر آن به سیستمهای فراملی میرسد. امروز بیش از ۵۰۰ پروفسور ایرانی در ایالتهای متحد آمریکا وجود دارد که در ام آی تی یا استنفورد یا دیگر مراکز علمی و دانشگاهی آمریکا تاثیرگذار هستند و این رقم برابر با یکپنجم کل استادان ما در داخل کشور است.
کل تعداد استادان در داخل کشور در سال ۸۹-۹۰ برابر با ۲۵۶۰ نفر بوده است اما هماکنون تنها ۵۰۰ استاد ایرانی در استانداردهای سطح بالای جهانی در آمریکا مشغول به کارند، آیا میتوانید عمق ماجرا را تصور بکنید؟ تنها در آمریکا و نه در تمامی کشورهای دنیا، یکپنجم استادان در داخل، استاد ایرانی داریم!
همچنین متخصصان ایرانی در کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه برابر با یک چهارم کل متخصصان ما در داخل هستند. بنا بر آمار خود آقایان مسوول، تنها نیم تا دو درصد از این ایرانیان مهاجرت کرده به خارج، فعالیت سیاسی دارند و مخالف سیاسی فعال نظام محسوب میشوند. میبینید که مسالهی ما فقط این نیست که نتوانستهایم اپوزوسیون را در داخل نگه داریم و با آن در یک تعامل سازنده باشیم تا کشور در مسیر پیشرفت حرکت بکند، چون اپوزوسیون در دنیای آزاد،سبب پیشرفت جوامع است،ما نهتنها از این ظرفیت استفاده نکردهایم بلکه کل نخبگانمان را هم داریم از دست میدهیم. وقتی خودشان میگویند نیم تا دو درصد اینها نیروی مخالف هستند، به این معنی است که دستکم ۹۸ درصد دیگر از این نخبگانی که رفتند، به سبب وضعیت و ناکارآمدی ساختار است که میروند و نمیتوانند اینجا بمانند و این حقیقتا یک فاجعه است.
چندی پیش سازمان توسعه ملل متحد گزارشی را منتشر کرد و در آن آشکار شد که ایران رکورددار مهاجرت نیروی متخصص است، با ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نفر خروجی در سال. براساس معادلههای اقتصادی، خروج سالانهی این میزان نیروی متخصص برابر است با خروج ۵۰ میلیارد دلار سرمایه در هر سال
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
اهل جنگ را چگونه محرم اسرار کنند؟ ترک جنگ و مخالفت بگو! مادهٔ جنگ هواست. هر کجا جنگی دیدی از متابعت هوا باشد.
کسی در بند صلح باشد چنین معامله کند؟ چنین سخنها گوید؟ سخنی گوید و کاری کند که اگر به گوش آن کس برسد، او را به صلح رغبت افتد. گوید که من سخت خجالت دارم از کردهها و گفتههای خویش، آن هَمَزاتِ شیطان بود، مکر شیطان بود، یارب چه بد کردم، آن چه بود که من کردم، چه وسوسهٔ شوم بود که از من سخنی آمد و کاری آمد که خاطر او برنجید.
و پشیمانی خود در دل او سخنهای لطیف اندازد و حرکات لطیفش تلقین کند که آن حرکات و آن سخن های لطیف صلحجوی باشد.
استاد تو عشق است بدانجا چو رسی
او خود به زبان حال گوید چون کن
اَلا اُنَبِّئُکُمْ بالسِّحرِ الحَلالِ، تَستَعبِدونَ بِهِ الاَحرارَ، بِلا دِرْهَمٍ وَ دینارٍ؟ قالوا نَبِّئْنا یا رَسولَ اللّه. قال: لُطفُ الفِعالِ وَ لینُ المَقالِ.
[شما را خبر کنم از سِحر حلال که به وسیلهٔ آن آزادگان را بندهٔ خود سازید بی آن که درهم و دیناری خرج کنید؟ گفتند: خبرمان بکن یا رسول اللّه! فرمود: لطافت در کردار و نرمش در گفتار].
مقالات شمس تبریزی، تصحیح و توضیح محمد علی موحد، انتشارات خوارزمی، صص۶۰۸- ۶۰۹
فرمود:
من ندیدم دَر جهانِ جست جو
هیچ اهلیّت بِهْ از خوی نکو
(مثنوی، دفتر دوم، بیت۸۱۳)
ای سلیمان، در میانِ زاغ و باز
حلمِ حق شو، با همه مرغان بساز
(مثنوی، دفتر چهارم، بیت۷۸۰)
جویِ خَمر و جویِ شهد و جویِ شیر
نیست جز خُلقِ لطیف دلپذیرْ
(مثنوی...؟)
جان آگه با #فرهیختگان
کسی در بند صلح باشد چنین معامله کند؟ چنین سخنها گوید؟ سخنی گوید و کاری کند که اگر به گوش آن کس برسد، او را به صلح رغبت افتد. گوید که من سخت خجالت دارم از کردهها و گفتههای خویش، آن هَمَزاتِ شیطان بود، مکر شیطان بود، یارب چه بد کردم، آن چه بود که من کردم، چه وسوسهٔ شوم بود که از من سخنی آمد و کاری آمد که خاطر او برنجید.
و پشیمانی خود در دل او سخنهای لطیف اندازد و حرکات لطیفش تلقین کند که آن حرکات و آن سخن های لطیف صلحجوی باشد.
استاد تو عشق است بدانجا چو رسی
او خود به زبان حال گوید چون کن
اَلا اُنَبِّئُکُمْ بالسِّحرِ الحَلالِ، تَستَعبِدونَ بِهِ الاَحرارَ، بِلا دِرْهَمٍ وَ دینارٍ؟ قالوا نَبِّئْنا یا رَسولَ اللّه. قال: لُطفُ الفِعالِ وَ لینُ المَقالِ.
[شما را خبر کنم از سِحر حلال که به وسیلهٔ آن آزادگان را بندهٔ خود سازید بی آن که درهم و دیناری خرج کنید؟ گفتند: خبرمان بکن یا رسول اللّه! فرمود: لطافت در کردار و نرمش در گفتار].
مقالات شمس تبریزی، تصحیح و توضیح محمد علی موحد، انتشارات خوارزمی، صص۶۰۸- ۶۰۹
فرمود:
من ندیدم دَر جهانِ جست جو
هیچ اهلیّت بِهْ از خوی نکو
(مثنوی، دفتر دوم، بیت۸۱۳)
ای سلیمان، در میانِ زاغ و باز
حلمِ حق شو، با همه مرغان بساز
(مثنوی، دفتر چهارم، بیت۷۸۰)
جویِ خَمر و جویِ شهد و جویِ شیر
نیست جز خُلقِ لطیف دلپذیرْ
(مثنوی...؟)
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
عشق باید خوشخویی بیاورد، نه تنگخویی. باید گشادهدستی بیاورد، نه امساک. باید شخص را آرامتر کند، نه مضطربتر. آن چیزی که بزرگان عشق میخواندند، خواه عشق الهی، خواه عشق زمینی، چنین خصایصی داشت. در عشق آسمانی هم اگر کسی مدعی عاشق بودن باشد و از عشق به خدا سخن بگوید، امّا خوشخو، آرام، و ایثارگر نباشد، مدعایی گزاف داشته است. آن حملههایی که حافظ به زاهدان زمان خود میکرد به همین دلیل بود. او خطاب به زاهدان میگفت: «عبوس زهد به وجه خمار ننشیند / غلام همت دردیکشان خوشخویم.»
میگفت شما آدمهای عبوس آخر به چه مناسبت خودتان را خداپرست و خداشناس معرفی میکنید؟ اگر عشق به خدا درآید، تنگخلقی، کجحوصلگی، بدرفتاری و... رخت بر خواهد بست.
نکتهی دیگر این است که اساساً عشق امری اختیاری نیست. مقدمات عشق البته میتواند اختیاری باشد، ولی خودش اختیاری نیست... به عبارت دیگر، عشق نه به اجازه و اختیار آدمی میآید و نه وقتی هم که آمد، آدمی را مختار باقی میگذارد. مهمترین هدیهای که عاشق به درگاه معشوق میبرد، اختیار اوست و چنانکه میدانیم، امور اختیاری مشمول تکلیف و حرام و حلال و حرام و واجب و مستحب واقع میشود، نه امور غیراختیاری. ما اگر از کسی بپرسیم که خواب دیدن حلال است یا حرام است، به ما خواهد خندید. چرا که آدمی به اختیار خواب نمیبیند. سعدی میگفت:
«کس دل به اختیار به مهرت نمیدهد / دامی نهادهای و گرفتار میکنی.»
این نکته خیلی اصولی است که اوّلاً عاشق شدن توجه معشوق است به عاشق، که بیقراری را در دل او میافکند، ثانیاً کاملاً از اختیار عاشق و دایرهی تکلیف و احکام و حلال و حرام خارج است. حال با این اوصافی که برای عشق بیان کردیم، و آنهمه برکات و خیراتی که به دنبال آن میآید، آیا حق است که چنین امر پربرکتی فروکوفته شود؟ و عاشقان خوار داشته شوند یا از عاشقی خود شرمنده باشند؟ به قول حافظ:
«به رغم مدعیانی که منع عشق کنند / جمال چهرهی تو حجت موجه ماست.»
عبدالكريمسروش
در ستایش عشق زمینی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
میگفت شما آدمهای عبوس آخر به چه مناسبت خودتان را خداپرست و خداشناس معرفی میکنید؟ اگر عشق به خدا درآید، تنگخلقی، کجحوصلگی، بدرفتاری و... رخت بر خواهد بست.
نکتهی دیگر این است که اساساً عشق امری اختیاری نیست. مقدمات عشق البته میتواند اختیاری باشد، ولی خودش اختیاری نیست... به عبارت دیگر، عشق نه به اجازه و اختیار آدمی میآید و نه وقتی هم که آمد، آدمی را مختار باقی میگذارد. مهمترین هدیهای که عاشق به درگاه معشوق میبرد، اختیار اوست و چنانکه میدانیم، امور اختیاری مشمول تکلیف و حرام و حلال و حرام و واجب و مستحب واقع میشود، نه امور غیراختیاری. ما اگر از کسی بپرسیم که خواب دیدن حلال است یا حرام است، به ما خواهد خندید. چرا که آدمی به اختیار خواب نمیبیند. سعدی میگفت:
«کس دل به اختیار به مهرت نمیدهد / دامی نهادهای و گرفتار میکنی.»
این نکته خیلی اصولی است که اوّلاً عاشق شدن توجه معشوق است به عاشق، که بیقراری را در دل او میافکند، ثانیاً کاملاً از اختیار عاشق و دایرهی تکلیف و احکام و حلال و حرام خارج است. حال با این اوصافی که برای عشق بیان کردیم، و آنهمه برکات و خیراتی که به دنبال آن میآید، آیا حق است که چنین امر پربرکتی فروکوفته شود؟ و عاشقان خوار داشته شوند یا از عاشقی خود شرمنده باشند؟ به قول حافظ:
«به رغم مدعیانی که منع عشق کنند / جمال چهرهی تو حجت موجه ماست.»
عبدالكريمسروش
در ستایش عشق زمینی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
"غایت راستین دولت آزادی است"[۱]
امیررضاثعبانی
بِنِدیکتوس دِ اسپینوزا فیلسوف یهودی تبارِ هلندی سدۀ هفدهم، نخستین فیلسوف جدید اروپا بود که در خانواده ای از مهاجران پرتغالی در ولایات متحده به دنیا آمد.[۲] سال های تحصیل او در مدرسۀ یهودیان هلند، در فاصلۀ سال های ١٦٣٩ تا ١٦۵٠، دهه ای پربار در دگرگونی های اندیشه در اروپا نیز بود: در همین زمان دو رسالۀ سیاسی تامس هابز، دربارۀ شهروند و لویاتان، انتشار پیدا می کند، گروتییوس، که نظریۀ حقوق طبیعی جدید را از قیومت الهیاتی مسیحی آزاد کرده بود، و نیز رنه دکارت فرانسوی، روی در نقاب کشیدند. پس از فراغت از تحصیل از مدرسۀ یهودیان، اسپینوزا، در مدرسۀ لاتینی فان دِن اِندِن، در زیّ ِ ملحدان در آمد، به آموختن زبان لاتینی پرداخت و پس از آن اختلاف هایی با جامعه و ریاست دینی یهودیان پیدا کرد.
نسخت، خاخام های جامعۀ یهودی با تطمیع از او خواستند با دریافت یک هزار فلورین به عنوان مستمری سالیانه از اجتماع امّت کناره گیری نکند و گاهی نیز در کنیسه حضور پیدا کند، اما نپذیرفت، و زمانی که مومنی متعصب درصدد قتل او بر آمد، آمستردام را ترک گفت و در بیست و هفتم ژوئیۀ ١٦۵٦، طی نامه ای روحانیان یهود صادر کردند و زخم تکفیر و داغِ ارتداد را بر پیشانی او نهادند.
«به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر میکنیم، از اجتماع یهودی خارج میکنیم و او را لعنت و نفرین میکنیم. تمامی لعنتها بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد، وقتی بیرون میرود بر او لعنت باد و وقتی بازمیگردد بر او لعنت باد.ما دستور می دهیم که هیچ کس، به طور شفاهی و کتبی، با او ارتباطی برقرار نکند، به او خدمتی نگزارد، با او زیر یک سقف یا در یک چهار دیواری سکونت نکند و هیچ نوشته ای از او را نیز نخواند».[٣]
مهمترین رساله ای که از او در زمان حیات انتشار پیدا کرد، رسالۀ دربارۀ الهیات سیاسی بود که، در سال۱۶٧۰ در زمان اقامت در لاهه، بدون ذکر نا مولف، انتشار یافت. شوراهای کلیسای لوتری آن را کتابی ضالّه،«رساله ای دربارۀ بت پرستی و خرافه» و«کثیف ترین و الحادی ترین کتابی که تاکنون در جهان دیده شده شده است»، خواندند. از سال ۱۶۵۵ شهرت اسپینوزا، آغاز شد و او در پاسخ به درخواستِ رئیس فرهنگ هایدلبرگ، در ایالت راین آلمان، برای پذیرش تدریس در کرسی استادی فلسفه در دانشگاه آن شهر، نوشت:«من هرگز علاقه ای به تدریس عمومی نداشته ام؛ وانگهی ، نمی دانم که در چه مقیاسی آزادی فلسفیدن برای من باید محدود شود تا به نظر نیاید که قصد برهم زدن نظم دیانت رسمی را داشته ام.»
هم او، به تصریح در همان متن، دربارۀ خاستگاه انشعاب های دینی می آورد:«در واقع، خاستگاه انشعاب دینی بیشتر از آن که تعصب شدید مذهبی باشد، هواهای نفسانی گوناگون یا علاقه به مخالف خوانی هایی است که معنای همۀ کلمات را حتی آن گاه که بیان اندیشه ای راستین باشند، دگرگون و محکوم می کند.»[۴] او به عنوان فیلسوف، هیچ رذیلتی را در حکومت بالاتر از ریا و سالوس نمی دانست. به نظر او، سلب آزادی اندیشه تنها سلب یکی از مهمترین حقوق طبیعی انسان نیست، بلکه تالی های فاسد دیگری نیز دارد که از آن جمله ترویج ریا و سالوس است. می توان فرض را بر این گرفت که همگان به حاکمیت گردن بگذارند و با دوری از آزادی اندیشه سر از چنبر دستور او بیرون نکنند، اما نتیجۀ چنین تقیّه ای آن خواهد شد که «چیزی خواهند اندیشید و چیز دیگری را بر زبان خواهند راند»./حقیقت
https://b2n.ir/219468
منابع:
[1]TTP,XX, 6, p,673
[۲] منظور از ولایات متحده-(The United Provinces)-سرزمینی است که امروزه هلند نامیده می شود. این سرزمین از ولایت هایی فراهم آمده بود که هریک از آن ها استانداری داشت.
[3] in Don Carrett, The Cambridge companion to Spionaza, p.16.
[4] Spionoza, op, l
جان آگه با #فرهیختگان
امیررضاثعبانی
بِنِدیکتوس دِ اسپینوزا فیلسوف یهودی تبارِ هلندی سدۀ هفدهم، نخستین فیلسوف جدید اروپا بود که در خانواده ای از مهاجران پرتغالی در ولایات متحده به دنیا آمد.[۲] سال های تحصیل او در مدرسۀ یهودیان هلند، در فاصلۀ سال های ١٦٣٩ تا ١٦۵٠، دهه ای پربار در دگرگونی های اندیشه در اروپا نیز بود: در همین زمان دو رسالۀ سیاسی تامس هابز، دربارۀ شهروند و لویاتان، انتشار پیدا می کند، گروتییوس، که نظریۀ حقوق طبیعی جدید را از قیومت الهیاتی مسیحی آزاد کرده بود، و نیز رنه دکارت فرانسوی، روی در نقاب کشیدند. پس از فراغت از تحصیل از مدرسۀ یهودیان، اسپینوزا، در مدرسۀ لاتینی فان دِن اِندِن، در زیّ ِ ملحدان در آمد، به آموختن زبان لاتینی پرداخت و پس از آن اختلاف هایی با جامعه و ریاست دینی یهودیان پیدا کرد.
نسخت، خاخام های جامعۀ یهودی با تطمیع از او خواستند با دریافت یک هزار فلورین به عنوان مستمری سالیانه از اجتماع امّت کناره گیری نکند و گاهی نیز در کنیسه حضور پیدا کند، اما نپذیرفت، و زمانی که مومنی متعصب درصدد قتل او بر آمد، آمستردام را ترک گفت و در بیست و هفتم ژوئیۀ ١٦۵٦، طی نامه ای روحانیان یهود صادر کردند و زخم تکفیر و داغِ ارتداد را بر پیشانی او نهادند.
«به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر میکنیم، از اجتماع یهودی خارج میکنیم و او را لعنت و نفرین میکنیم. تمامی لعنتها بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد، وقتی بیرون میرود بر او لعنت باد و وقتی بازمیگردد بر او لعنت باد.ما دستور می دهیم که هیچ کس، به طور شفاهی و کتبی، با او ارتباطی برقرار نکند، به او خدمتی نگزارد، با او زیر یک سقف یا در یک چهار دیواری سکونت نکند و هیچ نوشته ای از او را نیز نخواند».[٣]
مهمترین رساله ای که از او در زمان حیات انتشار پیدا کرد، رسالۀ دربارۀ الهیات سیاسی بود که، در سال۱۶٧۰ در زمان اقامت در لاهه، بدون ذکر نا مولف، انتشار یافت. شوراهای کلیسای لوتری آن را کتابی ضالّه،«رساله ای دربارۀ بت پرستی و خرافه» و«کثیف ترین و الحادی ترین کتابی که تاکنون در جهان دیده شده شده است»، خواندند. از سال ۱۶۵۵ شهرت اسپینوزا، آغاز شد و او در پاسخ به درخواستِ رئیس فرهنگ هایدلبرگ، در ایالت راین آلمان، برای پذیرش تدریس در کرسی استادی فلسفه در دانشگاه آن شهر، نوشت:«من هرگز علاقه ای به تدریس عمومی نداشته ام؛ وانگهی ، نمی دانم که در چه مقیاسی آزادی فلسفیدن برای من باید محدود شود تا به نظر نیاید که قصد برهم زدن نظم دیانت رسمی را داشته ام.»
هم او، به تصریح در همان متن، دربارۀ خاستگاه انشعاب های دینی می آورد:«در واقع، خاستگاه انشعاب دینی بیشتر از آن که تعصب شدید مذهبی باشد، هواهای نفسانی گوناگون یا علاقه به مخالف خوانی هایی است که معنای همۀ کلمات را حتی آن گاه که بیان اندیشه ای راستین باشند، دگرگون و محکوم می کند.»[۴] او به عنوان فیلسوف، هیچ رذیلتی را در حکومت بالاتر از ریا و سالوس نمی دانست. به نظر او، سلب آزادی اندیشه تنها سلب یکی از مهمترین حقوق طبیعی انسان نیست، بلکه تالی های فاسد دیگری نیز دارد که از آن جمله ترویج ریا و سالوس است. می توان فرض را بر این گرفت که همگان به حاکمیت گردن بگذارند و با دوری از آزادی اندیشه سر از چنبر دستور او بیرون نکنند، اما نتیجۀ چنین تقیّه ای آن خواهد شد که «چیزی خواهند اندیشید و چیز دیگری را بر زبان خواهند راند»./حقیقت
https://b2n.ir/219468
منابع:
[1]TTP,XX, 6, p,673
[۲] منظور از ولایات متحده-(The United Provinces)-سرزمینی است که امروزه هلند نامیده می شود. این سرزمین از ولایت هایی فراهم آمده بود که هریک از آن ها استانداری داشت.
[3] in Don Carrett, The Cambridge companion to Spionaza, p.16.
[4] Spionoza, op, l
جان آگه با #فرهیختگان
خیلی هم مثبت فکر نکنید
ترجمان علوم انسانی
خیلی هم مثبت فکر نکنید
اگر دوستِ صمیمیتان یا یکی از اعضای خانوادهتان گرفتار افسردگی و ناامیدی شده باشد، چه کار میتوانید بکنید؟ احتمالاً همان دم شروع میکنیم به دلداریدادن که «غصه نخور» و «همهچیز درست خواهد شد» و «نیمۀ پر لیوان را ببین». این حرفها در کوتاهمدت بد نیستند. اما تحقیقاتِ مفصل گروهی از روانشناسان دانشگاه نیویورک نشان میدهد که «مثبتاندیشی» در طولانیمدت، معمولاً تأثیرات وخیمی بر عملکرد انسانها میگذارد.
📍این مطلب دربارهٔ جدیدترین کتاب انتشارات ترجمان، «مثبت فکر نکنید»، است. در این نوشتار گابريله اوتينگن، استاد روانشناسی دانشگاه نیویورک، ایدهٔ کتابش را توضیح میدهد.
لینک خرید کتاب:
https://cutt.ly/adOx5NH
#فرهیختگان صدای فرزانگان
اگر دوستِ صمیمیتان یا یکی از اعضای خانوادهتان گرفتار افسردگی و ناامیدی شده باشد، چه کار میتوانید بکنید؟ احتمالاً همان دم شروع میکنیم به دلداریدادن که «غصه نخور» و «همهچیز درست خواهد شد» و «نیمۀ پر لیوان را ببین». این حرفها در کوتاهمدت بد نیستند. اما تحقیقاتِ مفصل گروهی از روانشناسان دانشگاه نیویورک نشان میدهد که «مثبتاندیشی» در طولانیمدت، معمولاً تأثیرات وخیمی بر عملکرد انسانها میگذارد.
📍این مطلب دربارهٔ جدیدترین کتاب انتشارات ترجمان، «مثبت فکر نکنید»، است. در این نوشتار گابريله اوتينگن، استاد روانشناسی دانشگاه نیویورک، ایدهٔ کتابش را توضیح میدهد.
لینک خرید کتاب:
https://cutt.ly/adOx5NH
#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔵 نقد یک توصیه: "قضاوت کردنِ دیگران" آیا کرداری قبیح است؟
از سوی بسیاری، بارها و بارها شنیدهایم که میگویند: "دیگران را قضاوت نکنید".
❓ توصیه میکنند دیگران را قضاوت نکنید. اما آیا تا کنون به این توصیهی به ظاهر صواب، اندیشیدهایم؟ آیا معنا و ابعاد آن را کاوش کردهایم و آیا از خود پرسیدهایم که چرا قضاوت کردنِ دیگران کاری غیر اخلاقی است؟ و اساسا چرا باید داوری و قضاوت کردن رفتار دیگران کاری قبیح و ناشایست تلقی شود؟
✅ آن هنگام که به وجوه این توصیه، دقت کنیم درمییابیم که "دیگران را قضاوت نکنید":
اولا ، سه ابهام دارد. یعنی روشن نیست این توصیه دقیقا ناظر به چیست. زیرا، قضاوت و داوری، انواعی دارد. کدام یکی از اصناف قضاوت امری قبیح و نکوهش شدنی است؟
ثانیا، این توصیه، اگر جدیاش بگیریم، و به ویژه اگر به نحو افراطی مد نظر قرار گیرد، به نتایج منفی منجر میشود. "فرسودگی اخلاق" و "بیتفاوتی"از آثار منفی این توصیه است.
مهارت و انصاف در قضاوت، این همان کاری است که باید بیاموزیم
⬇️ در فایل پیوست تلاش کردهام:
۱. ابهام و اشکال این توصیه را مطرح کنم
۲. انواع و اصناف داوری و قضاوت را معرفی نمایم
۳. و در نهایت به جای توصیه به قضاوت نکردن، راههای بدیل را نیز شرح دهم
علی زمانیان....... ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
خردمنتقد
جان آگه با #فرهیختگان
از سوی بسیاری، بارها و بارها شنیدهایم که میگویند: "دیگران را قضاوت نکنید".
❓ توصیه میکنند دیگران را قضاوت نکنید. اما آیا تا کنون به این توصیهی به ظاهر صواب، اندیشیدهایم؟ آیا معنا و ابعاد آن را کاوش کردهایم و آیا از خود پرسیدهایم که چرا قضاوت کردنِ دیگران کاری غیر اخلاقی است؟ و اساسا چرا باید داوری و قضاوت کردن رفتار دیگران کاری قبیح و ناشایست تلقی شود؟
✅ آن هنگام که به وجوه این توصیه، دقت کنیم درمییابیم که "دیگران را قضاوت نکنید":
اولا ، سه ابهام دارد. یعنی روشن نیست این توصیه دقیقا ناظر به چیست. زیرا، قضاوت و داوری، انواعی دارد. کدام یکی از اصناف قضاوت امری قبیح و نکوهش شدنی است؟
ثانیا، این توصیه، اگر جدیاش بگیریم، و به ویژه اگر به نحو افراطی مد نظر قرار گیرد، به نتایج منفی منجر میشود. "فرسودگی اخلاق" و "بیتفاوتی"از آثار منفی این توصیه است.
مهارت و انصاف در قضاوت، این همان کاری است که باید بیاموزیم
⬇️ در فایل پیوست تلاش کردهام:
۱. ابهام و اشکال این توصیه را مطرح کنم
۲. انواع و اصناف داوری و قضاوت را معرفی نمایم
۳. و در نهایت به جای توصیه به قضاوت نکردن، راههای بدیل را نیز شرح دهم
علی زمانیان....... ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
خردمنتقد
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
attach 📎
من منتقد دیدگاههای سیاسی میرحسینام و نگرش او را برای بهبود سپهر سیاسی و اجتماعی این مرز و و بوم "کافی" نمیدانم. البته ممکن است که او اکنون در تنهاییهای تحمیل شدهی خویش، چند گام بلند دیگری برداشته و از برخی مواضع فکریاش، عدول کرده و فراتر رفته باشد.
تا اینجایش چندان مهم نیست که هر کسی را دیدگاهی است و اصطلاحی.
اما من، شیفتهی آزادگی و پایمردی او و همسر در بند او، و همچنین مهدی کروبی نیز هستم.
واقعا جای تحسین و شیفتگی دارد که در هنگامه کهن سالی -که گذرگاه عافیت بس تنگتر است- چنین استوار ماند و پایید!
این تصویر را که دیدم، بغض ام در گلو شکست و با خود به آرامی نجوا کردم که گویا تصویر بر خیل خواب زدگان ما با طنینی حزین، ندا سر میدهد که:
"اختر به سحر شمرده یاد آر."
در برخی تحلیلهای اهل خرد از تاریخ معاصر ایران، آورده شده است که #محمدرضا_پهلوی ، وقتی #محمد_مصدق را به قلعه احمدآباد تبعید کرد و موجب شد که مصدق تا آخر عمر در آن تبعید و حصر بماند تا بمیرد، این کار شاه و مرگ تلخ مصدق در آن حصار، باعث شکسته شدن دل و روح و غرور ملی کثیری از ایرانیان شد ؛ که شاه نهایتا تتمه آن را در سال ۵۷ دید. ای کاش تلخی دیگری اینچنین، بر دل و روح زجر کشیده این مردم روا ندارند و از تاریخ، درس آموزی کنند و این جرثومه زخم زننده حصر را، بشکنند تا بیش از این، روح دوستداران حصرشدگان زخمی و رنجه نشود.
امین جباری
#فرهیختگان صدای فرزانگان
تا اینجایش چندان مهم نیست که هر کسی را دیدگاهی است و اصطلاحی.
اما من، شیفتهی آزادگی و پایمردی او و همسر در بند او، و همچنین مهدی کروبی نیز هستم.
واقعا جای تحسین و شیفتگی دارد که در هنگامه کهن سالی -که گذرگاه عافیت بس تنگتر است- چنین استوار ماند و پایید!
این تصویر را که دیدم، بغض ام در گلو شکست و با خود به آرامی نجوا کردم که گویا تصویر بر خیل خواب زدگان ما با طنینی حزین، ندا سر میدهد که:
"اختر به سحر شمرده یاد آر."
در برخی تحلیلهای اهل خرد از تاریخ معاصر ایران، آورده شده است که #محمدرضا_پهلوی ، وقتی #محمد_مصدق را به قلعه احمدآباد تبعید کرد و موجب شد که مصدق تا آخر عمر در آن تبعید و حصر بماند تا بمیرد، این کار شاه و مرگ تلخ مصدق در آن حصار، باعث شکسته شدن دل و روح و غرور ملی کثیری از ایرانیان شد ؛ که شاه نهایتا تتمه آن را در سال ۵۷ دید. ای کاش تلخی دیگری اینچنین، بر دل و روح زجر کشیده این مردم روا ندارند و از تاریخ، درس آموزی کنند و این جرثومه زخم زننده حصر را، بشکنند تا بیش از این، روح دوستداران حصرشدگان زخمی و رنجه نشود.
امین جباری
#فرهیختگان صدای فرزانگان
ده سؤال بنیادین از «بنیاد»
محمد فاضلی
✅ من در متن «فتوحات فتّاح» مختصری درباره «بنیاد مستضعفان چیست؟» و «گفتههای جنجالی» پرویز فتاح رئیس بنیاد نوشتم. فتوحات را به معنای گشودن بهکار بردم و اکنون قصد دارم سؤالاتی بپرسم که سخنان رئیس بنیاد درهایی به سوی آنها میگشاید.
✅ توضیح: رؤسای بنیاد در گذشته عبارت بودهاند از: علینقی خاموشی، محمدعلی رجایی، میرحسین موسوی، محسن رفیقدوست، محمد فروزنده و محمد سعیدیکیا؛ و از چپ تا راست بر آن ریاست کردهاند. سؤالات من ناظر بر کلیت بنیاد است و صرفاً به دوران پرویز فتاح بازنمیگردند.
☑️⭕️ سؤالات از بنیاد
✅ طبق اساسنامه بنیاد «به منظور تمرکز اموال خاندان پهلوی و همه کسانی که با وابستگی به این خاندان ثروتهای نامشروع به دست آوردهاند و دادگاه انقلاب حکم استرداد اموال مزبور را صادر کرده و میکند و تملک آنها از طرف مستضعفان و به مصرف رساندن همه درآمدهای آن اموال در راه بهبود وضع زندگی و بهخصوص مسکن آنان ...» تشکیل شد.
⭕️ یک. بنیاد برای اولین بار در سال 1396 صورتهای مالی سال 1395 را ارائه کرد (معادل 28 هزار و 360 میلیارد تومان درآمد عملیاتی، 6هزار و 230 میلیارد تومان سود ناخالص، 3 هزار و 313 میلیارد تومان سود عملیاتی و 2 هزار و 692 میلیارد تومان سود خالص) اما چرا بنیاد هیچگاه گزارشی از کلیه اموال، ارزش داراییها، درآمدها در سالهای قبل از 1395، نوع واگذاریها و شیوه هزینهکرد درآمدها برای «مستضعفان» برای عموم منتشر نکرده است.
⭕️ دو. چرا بنیاد هیچگاه گزارشی درباره مقدار اموال مصادرهشده، دلایل مصادره و اثبات کسب نامشروع آنها منتشر نکرده است؟ چه تعداد از مالکان داراییهای مصادرهشده در سالیان بعد با شکایت به دادگاهها اموال مشروع خود را بازگرداندند یا هرگز به اموال خود دست نیافتند؟
⭕️ سه. اگر ملکی به ارزش 200 میلیارد تومان سالها در اختیار برای مدرسه با اجاره غیرواقعی در اختیار فردی بوده است، چه تضمینی هست که بقیه املاک و اموال (که فقط درخصوص بخشی از آنها بیش از یازده هزار پرونده در محاکم قضایی در حال پیگیری است) به همین شیوه در اختیار تعداد بسیار زیاد دیگری نباشد؟
⭕️ چهار. چرا گزارش شفافی درباره شیوه هزینهکرد درآمدهای بنیاد برای مستضعفان، در اختیار عموم نیست؟ مردم به عنوان صاحبان این اموال چگونه میتوانند از بهکارگماری مدیران مناسب در بنیاد برای این اموال مطمئن شوند؟
⭕️ پنج. تعداد کارکنان بنیاد مستضعفان در ویکیپدیا 210 هزار نفر ذکر شده است (به شرط صحت، در نبود آمار رسمی). تعداد کل کارکنان دولت 2 میلیون و 379 هزار و 151 نفر است. کارکنان بنیاد به اندازه 10 درصد کل کارکنان دولت (منهای نیروهای مسلح) در ایران است. حجم داراییهای بنیاد و عملیات آن چقدر است که به اندازه 10 درصد دولت نیروی انسانی دارد؟
⭕️ شش. درآمد بنیاد در سال 1398 معادل 36 هزار میلیارد تومان، سود ناخالص 7 هزار میلیارد تومان از عملکرد 169 شرکت ثبتشده، و مالیات پرداختشده سال گذشته آن 670 میلیارد تومان بوده است. آیا این عملکرد اقتصادی، برای مثال فقط در مقایسه با شرکت مس سرچشمه با درآمد 22700 میلیارد تومان در سال 98، عملکرد خوبی است؟
⭕️ هفت. عبارت «بهخصوص مسکن آنها» در اساسنامه بنیاد، ضرورت تمرکز بنیاد بر امور مسکن اقشار آسیبپذیر را نشان میدهد. آیا بنیاد تاکنون گزارش روشنی برای عموم – نه سازمانهای بازرسی یا ... – درخصوص عملکرد در زمینه فراهم کردن مسکن این اقشار منتشر کرده است؟ آیا بنیاد در شرایط بحرانی امروز مسکن مستضفعان مسئولیتی دارد؟
⭕️ هشت. اموال مصادرهشده – به شرط درستی مصادره – متعلق به همه ملت ایران بوده و هست. مردم ایران چه نظارت مشخصی با حصول نتایج شفاف و معطوف به بهبود، بر شیوه استفاده از اموال در اختیار بنیاد دارند؟ سازوکار نظارت بر مبارزه با فساد در بنیاد چیست؟
⭕️ نُه. کشور دارای چندین سازمان حمایت از فقراست: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سازمان بهزیستی، کمیته امداد امام، بنیاد مستضعفان و ...؛ و میلیونها فقیر نیز در کشور هستند که حمایت اجتماعی از آن ناچیز است؛ به برخی نیز رسیدگی نمیشود. آیا زمان یکپارچهسازی نظام حمایت اجتماعی و شفاف کردن منابع عظیم درآمد و هزینه این سازمانها و سهمشان در رفع فقر فرانرسیده است؟
⭕️ ده. کارآیی و اثربخشی شیوه اداره بنیاد و تأثیر آن بر کاهش فقر، و بالاخص توانمندسازی فقرا، و جایگاه آن در نظام کلی حمایت اجتماعی از فقرا، بر اساس چه شاخصهایی، در کدام دستگاه نظری و با چه میزانی از اطمینان و اعتبار سنجیده میشود؟
✅ مدیرانی قبلی رفتهاند، اما #پرویز_فتاح میتواند به این سؤالات پاسخ دهد.
جان آگه با #فرهیختگان
محمد فاضلی
✅ من در متن «فتوحات فتّاح» مختصری درباره «بنیاد مستضعفان چیست؟» و «گفتههای جنجالی» پرویز فتاح رئیس بنیاد نوشتم. فتوحات را به معنای گشودن بهکار بردم و اکنون قصد دارم سؤالاتی بپرسم که سخنان رئیس بنیاد درهایی به سوی آنها میگشاید.
✅ توضیح: رؤسای بنیاد در گذشته عبارت بودهاند از: علینقی خاموشی، محمدعلی رجایی، میرحسین موسوی، محسن رفیقدوست، محمد فروزنده و محمد سعیدیکیا؛ و از چپ تا راست بر آن ریاست کردهاند. سؤالات من ناظر بر کلیت بنیاد است و صرفاً به دوران پرویز فتاح بازنمیگردند.
☑️⭕️ سؤالات از بنیاد
✅ طبق اساسنامه بنیاد «به منظور تمرکز اموال خاندان پهلوی و همه کسانی که با وابستگی به این خاندان ثروتهای نامشروع به دست آوردهاند و دادگاه انقلاب حکم استرداد اموال مزبور را صادر کرده و میکند و تملک آنها از طرف مستضعفان و به مصرف رساندن همه درآمدهای آن اموال در راه بهبود وضع زندگی و بهخصوص مسکن آنان ...» تشکیل شد.
⭕️ یک. بنیاد برای اولین بار در سال 1396 صورتهای مالی سال 1395 را ارائه کرد (معادل 28 هزار و 360 میلیارد تومان درآمد عملیاتی، 6هزار و 230 میلیارد تومان سود ناخالص، 3 هزار و 313 میلیارد تومان سود عملیاتی و 2 هزار و 692 میلیارد تومان سود خالص) اما چرا بنیاد هیچگاه گزارشی از کلیه اموال، ارزش داراییها، درآمدها در سالهای قبل از 1395، نوع واگذاریها و شیوه هزینهکرد درآمدها برای «مستضعفان» برای عموم منتشر نکرده است.
⭕️ دو. چرا بنیاد هیچگاه گزارشی درباره مقدار اموال مصادرهشده، دلایل مصادره و اثبات کسب نامشروع آنها منتشر نکرده است؟ چه تعداد از مالکان داراییهای مصادرهشده در سالیان بعد با شکایت به دادگاهها اموال مشروع خود را بازگرداندند یا هرگز به اموال خود دست نیافتند؟
⭕️ سه. اگر ملکی به ارزش 200 میلیارد تومان سالها در اختیار برای مدرسه با اجاره غیرواقعی در اختیار فردی بوده است، چه تضمینی هست که بقیه املاک و اموال (که فقط درخصوص بخشی از آنها بیش از یازده هزار پرونده در محاکم قضایی در حال پیگیری است) به همین شیوه در اختیار تعداد بسیار زیاد دیگری نباشد؟
⭕️ چهار. چرا گزارش شفافی درباره شیوه هزینهکرد درآمدهای بنیاد برای مستضعفان، در اختیار عموم نیست؟ مردم به عنوان صاحبان این اموال چگونه میتوانند از بهکارگماری مدیران مناسب در بنیاد برای این اموال مطمئن شوند؟
⭕️ پنج. تعداد کارکنان بنیاد مستضعفان در ویکیپدیا 210 هزار نفر ذکر شده است (به شرط صحت، در نبود آمار رسمی). تعداد کل کارکنان دولت 2 میلیون و 379 هزار و 151 نفر است. کارکنان بنیاد به اندازه 10 درصد کل کارکنان دولت (منهای نیروهای مسلح) در ایران است. حجم داراییهای بنیاد و عملیات آن چقدر است که به اندازه 10 درصد دولت نیروی انسانی دارد؟
⭕️ شش. درآمد بنیاد در سال 1398 معادل 36 هزار میلیارد تومان، سود ناخالص 7 هزار میلیارد تومان از عملکرد 169 شرکت ثبتشده، و مالیات پرداختشده سال گذشته آن 670 میلیارد تومان بوده است. آیا این عملکرد اقتصادی، برای مثال فقط در مقایسه با شرکت مس سرچشمه با درآمد 22700 میلیارد تومان در سال 98، عملکرد خوبی است؟
⭕️ هفت. عبارت «بهخصوص مسکن آنها» در اساسنامه بنیاد، ضرورت تمرکز بنیاد بر امور مسکن اقشار آسیبپذیر را نشان میدهد. آیا بنیاد تاکنون گزارش روشنی برای عموم – نه سازمانهای بازرسی یا ... – درخصوص عملکرد در زمینه فراهم کردن مسکن این اقشار منتشر کرده است؟ آیا بنیاد در شرایط بحرانی امروز مسکن مستضفعان مسئولیتی دارد؟
⭕️ هشت. اموال مصادرهشده – به شرط درستی مصادره – متعلق به همه ملت ایران بوده و هست. مردم ایران چه نظارت مشخصی با حصول نتایج شفاف و معطوف به بهبود، بر شیوه استفاده از اموال در اختیار بنیاد دارند؟ سازوکار نظارت بر مبارزه با فساد در بنیاد چیست؟
⭕️ نُه. کشور دارای چندین سازمان حمایت از فقراست: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سازمان بهزیستی، کمیته امداد امام، بنیاد مستضعفان و ...؛ و میلیونها فقیر نیز در کشور هستند که حمایت اجتماعی از آن ناچیز است؛ به برخی نیز رسیدگی نمیشود. آیا زمان یکپارچهسازی نظام حمایت اجتماعی و شفاف کردن منابع عظیم درآمد و هزینه این سازمانها و سهمشان در رفع فقر فرانرسیده است؟
⭕️ ده. کارآیی و اثربخشی شیوه اداره بنیاد و تأثیر آن بر کاهش فقر، و بالاخص توانمندسازی فقرا، و جایگاه آن در نظام کلی حمایت اجتماعی از فقرا، بر اساس چه شاخصهایی، در کدام دستگاه نظری و با چه میزانی از اطمینان و اعتبار سنجیده میشود؟
✅ مدیرانی قبلی رفتهاند، اما #پرویز_فتاح میتواند به این سؤالات پاسخ دهد.
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
دغدغه ایران
فتوحات فتّاح
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ تصور میکنم سخنان پرویز فتاح – رئیس بنیاد مستضعفان – درباره اموال این بنیاد مهمترین خبر این هفته باشد. این سخنان را نمیتوان در یک یادداشت تحلیل کرد و اگر خدا توفیق دهد در دو سه قسمت به آن میپردازم.…
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ تصور میکنم سخنان پرویز فتاح – رئیس بنیاد مستضعفان – درباره اموال این بنیاد مهمترین خبر این هفته باشد. این سخنان را نمیتوان در یک یادداشت تحلیل کرد و اگر خدا توفیق دهد در دو سه قسمت به آن میپردازم.…
حقوق اهل سنت وحادثه ی مسجد جامع اهل سنت مشهد در روز غدیر
جلال جلالیزاده
ایرانیان در طول تاریخ با هر فکر و مسلکی مردمانی فرهیخته و اهل تسامح و مدارا بودهاند و این موضوع بارها ثابت شده است و در ادبیات فارسی و دیوان شاعران بزرگی مانند حافظ, مولانا و سعدی به وفور چنین مطالبی مشاهده می شود. البته موضعگیری قاطبه ی ملت با عده ای نا آگاه از وضعیت زمانه و یا عدهای که از طریق دین و مذهب سوداگری می کنند فرق می کند.
علاوه برآن آموزه های دینی و سیرهی رهبران دین نشانده ی سعه ی صدر و مدارا با مخالفان و دگراندیشان بوده است . زیرا دین و اعتقاد با زور و اجبار سازگار نیست و یا دینی که از طریق تطمیع و تهدید بر جامعه تحمیل شود آخر و عاقبت خوبی ندارد و منجر به نفاق می شود و این مقوله با ادعای اسلام تناسبی ندارد.
هیچ اندیشه ای با سرکوب وخشونت ازبین نمی رود زیرا مقابله با افکار واندیشه ها مانند بستن مسیر آب رودخانه است که به ناچار از جای دیگری سر باز خواهد کرد واین ربطی به حق یا باطل بودن فکر ندارد چون هر فکر وعقیده ای بر ای خود مسیر و بستری دارد که به سبب عوامل مختلف پیش آمده است .مبارزه با فکر و اندیشه در هیچ دورانی ره به جایی نبرده است, بسیاری از افکار و اندیشه ها در طول تاریخ اعم از دینی و غیردینی با سرکوب مواجه شده اند اما ازبین نرفتهاند و به فرقههای مرموز و زیرزمینی تبدیل شدهاند و خسارت های زیادی را بار آوردهاند تجربه نشان داده نباید راه را بر افکار و مذاهب بست بویژه در جهانی که زندگی می کنیم و ملتها به رشد و توسعه ی بسیار زیادی نسبت به گذشته رسیدهاند. سختگیری و فشار لطمات زیادی به همبستگی و توسعه می رساند و موجب می شود یا عده ای راه بی تفاوتی را در پیش بگیرند و یا مجبور به مهاجرت شوند و یا عدهای راه خشونت را برگزینند که محروم کردن اهل سنت در مشارکت در سازندگی واداره ی کشور خسارت های زیادی به بارآورده است.
امروز با گذشته متفاوت است .با وجود این همه رسانهها و فضای مجازی هیچ راهی برای تحمیل عقیده نمانده است .و چه جاهلانه و احمقانه است تصور شود که از طریق قدرت و ثروت و یا تطمیع وتهدید می توان پبروان مذهبی را از عمل به ان مذهب بازداشت. علوم مختلف روان شناسی ومعرفت شناسی ثابت نموده که یکدست نمودن مردم از لحاظ فکری وایدولوژی واعتقادی ممکن نیست .نه عربستان توانسته اسماعیلیه و شیعه را ازبین ببرد و نه ایران توانسته اهل سنت و بهایی را .
سخت گیری وتعصب خامی است
تاجنینی کار خون آشامی است
آنکه گوید جمله حقند زاحمقی است
آن که گوید جمله باطل او شقی است
امروز بهترین شیوه ی زندگی برای اهالی یک کشور همزیستی مسالمت آمیز وبراساس عقلانیت وخرد جمعی است .فلسفه ی دولت مدرن در جامعه ی مدنی تحمل همه ی افکار وعقاید است,یعنی همه ی شهروندان با آزادی ورفاه ومساوات زندگی کنند وهر گروهی از امنیت لازم درابعاد مختلف برخوردار باشند .قلع وقمع افکار در جهان امروز از پیش شکست خورده است ونباید به دنبال پندار وتوهمات ذهنی غلبه ی فکری بود .زیرا بشر هرگز از فکر یکسانی برخوردار نبوده ویکسان سازی فکری مانند یکسان سازی نژادی می ماند ومحکوم به شکست است وباید به جای غوغاسالاری تضارب افکار واندیشه هارا ترویج نمود ودریچه های معرفت را گشود واندیشه را با اندیشه پاسخ داد درغیر این صورت با عوارض فاجعه آمیزی مواجه خواهیم شد. زیرا هرگونه ممنوعیتی موجب روی آوردن دیگران به آن فکرواندیشه خواهد شد .
متاسفانه آثار وشواهدی وجود دارد که برخی از مسئولین چه در لباس روحانیت ویا غیر روحانیت در مناطق اهل سنت با عملکرد خود چنان نشان داده اند که می توانند تغییراتی در مذهب هموطنان اهل سنت ایجاد کنند ویا نلاشی در ترویج اهل تشیع داشته باشند .اهل سنت با این رفتارها حذف نمی شوند بلکه موجب می شود که احساسات وعواطف به طرف آنان جلب شود .
انتظار می رود مسئولین عالی مقام تذکرات لازم را به قانون شکنان وتضییع کنندگان حقوق مردم بدهند وهنوز که هنوز است اثری از پاسخ نامه ی دفتر مقام رهبری به مولانا عبدالحمید در جامعه ی اهل سنت دیده نمی شود.
جان آگه با #فرهیختگان
جلال جلالیزاده
ایرانیان در طول تاریخ با هر فکر و مسلکی مردمانی فرهیخته و اهل تسامح و مدارا بودهاند و این موضوع بارها ثابت شده است و در ادبیات فارسی و دیوان شاعران بزرگی مانند حافظ, مولانا و سعدی به وفور چنین مطالبی مشاهده می شود. البته موضعگیری قاطبه ی ملت با عده ای نا آگاه از وضعیت زمانه و یا عدهای که از طریق دین و مذهب سوداگری می کنند فرق می کند.
علاوه برآن آموزه های دینی و سیرهی رهبران دین نشانده ی سعه ی صدر و مدارا با مخالفان و دگراندیشان بوده است . زیرا دین و اعتقاد با زور و اجبار سازگار نیست و یا دینی که از طریق تطمیع و تهدید بر جامعه تحمیل شود آخر و عاقبت خوبی ندارد و منجر به نفاق می شود و این مقوله با ادعای اسلام تناسبی ندارد.
هیچ اندیشه ای با سرکوب وخشونت ازبین نمی رود زیرا مقابله با افکار واندیشه ها مانند بستن مسیر آب رودخانه است که به ناچار از جای دیگری سر باز خواهد کرد واین ربطی به حق یا باطل بودن فکر ندارد چون هر فکر وعقیده ای بر ای خود مسیر و بستری دارد که به سبب عوامل مختلف پیش آمده است .مبارزه با فکر و اندیشه در هیچ دورانی ره به جایی نبرده است, بسیاری از افکار و اندیشه ها در طول تاریخ اعم از دینی و غیردینی با سرکوب مواجه شده اند اما ازبین نرفتهاند و به فرقههای مرموز و زیرزمینی تبدیل شدهاند و خسارت های زیادی را بار آوردهاند تجربه نشان داده نباید راه را بر افکار و مذاهب بست بویژه در جهانی که زندگی می کنیم و ملتها به رشد و توسعه ی بسیار زیادی نسبت به گذشته رسیدهاند. سختگیری و فشار لطمات زیادی به همبستگی و توسعه می رساند و موجب می شود یا عده ای راه بی تفاوتی را در پیش بگیرند و یا مجبور به مهاجرت شوند و یا عدهای راه خشونت را برگزینند که محروم کردن اهل سنت در مشارکت در سازندگی واداره ی کشور خسارت های زیادی به بارآورده است.
امروز با گذشته متفاوت است .با وجود این همه رسانهها و فضای مجازی هیچ راهی برای تحمیل عقیده نمانده است .و چه جاهلانه و احمقانه است تصور شود که از طریق قدرت و ثروت و یا تطمیع وتهدید می توان پبروان مذهبی را از عمل به ان مذهب بازداشت. علوم مختلف روان شناسی ومعرفت شناسی ثابت نموده که یکدست نمودن مردم از لحاظ فکری وایدولوژی واعتقادی ممکن نیست .نه عربستان توانسته اسماعیلیه و شیعه را ازبین ببرد و نه ایران توانسته اهل سنت و بهایی را .
سخت گیری وتعصب خامی است
تاجنینی کار خون آشامی است
آنکه گوید جمله حقند زاحمقی است
آن که گوید جمله باطل او شقی است
امروز بهترین شیوه ی زندگی برای اهالی یک کشور همزیستی مسالمت آمیز وبراساس عقلانیت وخرد جمعی است .فلسفه ی دولت مدرن در جامعه ی مدنی تحمل همه ی افکار وعقاید است,یعنی همه ی شهروندان با آزادی ورفاه ومساوات زندگی کنند وهر گروهی از امنیت لازم درابعاد مختلف برخوردار باشند .قلع وقمع افکار در جهان امروز از پیش شکست خورده است ونباید به دنبال پندار وتوهمات ذهنی غلبه ی فکری بود .زیرا بشر هرگز از فکر یکسانی برخوردار نبوده ویکسان سازی فکری مانند یکسان سازی نژادی می ماند ومحکوم به شکست است وباید به جای غوغاسالاری تضارب افکار واندیشه هارا ترویج نمود ودریچه های معرفت را گشود واندیشه را با اندیشه پاسخ داد درغیر این صورت با عوارض فاجعه آمیزی مواجه خواهیم شد. زیرا هرگونه ممنوعیتی موجب روی آوردن دیگران به آن فکرواندیشه خواهد شد .
متاسفانه آثار وشواهدی وجود دارد که برخی از مسئولین چه در لباس روحانیت ویا غیر روحانیت در مناطق اهل سنت با عملکرد خود چنان نشان داده اند که می توانند تغییراتی در مذهب هموطنان اهل سنت ایجاد کنند ویا نلاشی در ترویج اهل تشیع داشته باشند .اهل سنت با این رفتارها حذف نمی شوند بلکه موجب می شود که احساسات وعواطف به طرف آنان جلب شود .
انتظار می رود مسئولین عالی مقام تذکرات لازم را به قانون شکنان وتضییع کنندگان حقوق مردم بدهند وهنوز که هنوز است اثری از پاسخ نامه ی دفتر مقام رهبری به مولانا عبدالحمید در جامعه ی اهل سنت دیده نمی شود.
جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویژگی های تشیع در عصر صفوی؛
به قرائت علامه مجلسی
1⃣ محوریت "روایات" و به حاشیه راندن "قرآن"
2⃣ اولویت "فقه" بر "کلام و اعتقادات"
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
به قرائت علامه مجلسی
1⃣ محوریت "روایات" و به حاشیه راندن "قرآن"
2⃣ اولویت "فقه" بر "کلام و اعتقادات"
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
ایرانشهری و مسئله ایران
داود فیرحی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در آخرین مقاله پژوهشی خود به موضوع «ایرانشهری و مسئله ایران» پرداخته است. فیرحی در این مقاله کوشیده تا به بررسی مفردات ایده ایرانشهری در اندیشه دکتر سید جواد طباطبایی بپردازد و وجوه سلبی و ایجابی آن را مورد واکاوی قرار دهد.
🔹 لینک دسترسی به مقاله:
http://tssq.atu.ac.ir/article_11252.html
#فرهیختگان صدای فرزانگان
داود فیرحی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در آخرین مقاله پژوهشی خود به موضوع «ایرانشهری و مسئله ایران» پرداخته است. فیرحی در این مقاله کوشیده تا به بررسی مفردات ایده ایرانشهری در اندیشه دکتر سید جواد طباطبایی بپردازد و وجوه سلبی و ایجابی آن را مورد واکاوی قرار دهد.
🔹 لینک دسترسی به مقاله:
http://tssq.atu.ac.ir/article_11252.html
#فرهیختگان صدای فرزانگان
📝ایرانشهری و مسئله ایران
🔹 دکتر داود فیرحی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در آخرین مقاله پژوهشی خود به موضوع «ایرانشهری و مسئله ایران» پرداخته است. فیرحی در این مقاله کوشیده تا به بررسی مفردات ایده ایرانشهری در اندیشه دکتر سید جواد طباطبایی بپردازد و وجوه سلبی و ایجابی آن را مورد واکاوی قرار دهد.
🔹 لینک دسترسی به مقاله:
http://tssq.atu.ac.ir/article_11252.html
https://t.me/iranianstrategy
@Nedaye_siyasat
🔹 دکتر داود فیرحی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در آخرین مقاله پژوهشی خود به موضوع «ایرانشهری و مسئله ایران» پرداخته است. فیرحی در این مقاله کوشیده تا به بررسی مفردات ایده ایرانشهری در اندیشه دکتر سید جواد طباطبایی بپردازد و وجوه سلبی و ایجابی آن را مورد واکاوی قرار دهد.
🔹 لینک دسترسی به مقاله:
http://tssq.atu.ac.ir/article_11252.html
https://t.me/iranianstrategy
@Nedaye_siyasat
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صدای حراج آبرو و اعتبار یک ملت را میشنوید. صدای شکستن ستون فقرات یک کشور و نابودی امید به شکوفایی و حیات مردمی که زمانی با کوشش و غیرت، مشعل دار علمی جهان بودهاند و امروز در اوج فساد و بی کفایتی مدیران به نظاره مرگ خویش نشستهاند. دشمن خانگی است، نشانی غلط ندهید و بیرون نگردید.
#فرهیختگان با شما و همراه شماست
#فرهیختگان با شما و همراه شماست
درگذشت نصرتالله نوح
نصرتالله نوحیان معروف و متخلص به نوح (۱۳۱۰-۱۳۹۹) درگذشت. نوح نویسندهای خوب و شاعری متوسط به پایین بود و اغلب در قاب معانی القاءشده از سوی حزب توده، شعر جدی و طنز و نوگونه و کلاسیک میسرود. از تودهایهای کهنهکار بود. مردمدوست بود. از کودکی کار کرد. درس خواند و نجاری کرد. در دورۀ شاه به زندان افتاد. نفرت عجیبی از شاه و سلطنت داشت که در برخی شعرهایش بازتاب یافته. چند دفتر شعر داشت. برگزیدۀ اشعار سالهای ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۹ او در دفتری به اسم فرزند رنج منتشر شده است. از همین اسم، مذاق تودهای او مشخص است. نوح روزنامهنگار بود. از جوانی در مطبوعات چپ مینوشت. بیستسال در کیهان و سالها در رادیو تلویزیون ملی و مطبوعات دیگر کار کرد. خودش را بیشتر ژورنالیست میدانست و حق همین بود. بعد از مهاجرت هم در مطبوعات خارج نوشت. برنامههای خوب تلویزیونی هم داشت.
نوح طنزپرداز بود. دربارۀ طنز کتاب نوشته: بررسی طنز در ادبیات و مطبوعات فارسی. مقالۀ خوبی هم دربارۀ یغمای جندقی نوشت که حبیب یغمایی از بس خوشش آمد آن را در یغما تجدید چاپ کرد. شیفتۀ محمدعلی افراشته بود و بعضی آثار افراشته را در سه جلد جمع کرد. این کارش با همۀ کاستیها خدمت ارجمندی بود. مطالب مفیدی هم دربارۀ افراشته نوشت. نوح اولین شعرش را در چلنگر افراشته چاپ کرد. مثل افراشته کارگرپیشه بود. مثل افراشته شعر طنز میگفت. مثل افراشته تودهای و روزنامهنویس بود. مثل افراشته مخاطب طنزش را مردم عادی قرار داده بود. اگر افراشته در شعر گیلکی استاد بود، نوشتهاند که نوح نیز درشعر به لهجۀ سمنانی متبحر بود و مثل افراشته و به خواست و تشویق افراشته، شعر به گویش محلی را در خدمت آرمانهای سیاسی و اجتماعی خود درآورد. حسرت هم میخورد که کاش افراشته زنده بود و پیروزی انقلاب را میدید!
نصرتالله نوح به ادب خطۀ سمنان خدمت کرد. او دیوان رفعت سمنانی، صوفی باذوق، را تصحیح کرد. کتاب تذکرۀ شعرای سمنان او مهم و ارزشمند است. مرارتها برای تدوین آن و نوشتن شرح حال شاعران گمنام سمنان کشید. خاطرات مفصلی هم نوشته به اسم یادماندهها که متأسفانه من آن را ندیدهام و پراکنده بخشهایی از آن را اینجا و آنجا خواندهام . خودش این کتاب را بهترین کارش میدانست.
نصرتالله نوح یک تودهای بود که سالها بغض حکومت پهلوی را در دل نهفت و پرورد. به قول خودش «با سرنگونی آن رژیم خونآشام در جشن پیروزی انقلاب شکوهمند ایران پایکوبی» کرد. بعد از پایکوبی، وقتی عرصه بر رفقا تنگ شد، نوح به عون و نصرت الهی، بر کشتی طنز روزگار نشست و از ورطۀ انقلاب زمانه، رخت به «آمریکای جهانخوار» کشید و در همانجا بزیست تا درگذشت. نامش بماناد.
میلاد عظیمی
نور سیاه
#فرهیختگان صدای فرزانگان
نصرتالله نوحیان معروف و متخلص به نوح (۱۳۱۰-۱۳۹۹) درگذشت. نوح نویسندهای خوب و شاعری متوسط به پایین بود و اغلب در قاب معانی القاءشده از سوی حزب توده، شعر جدی و طنز و نوگونه و کلاسیک میسرود. از تودهایهای کهنهکار بود. مردمدوست بود. از کودکی کار کرد. درس خواند و نجاری کرد. در دورۀ شاه به زندان افتاد. نفرت عجیبی از شاه و سلطنت داشت که در برخی شعرهایش بازتاب یافته. چند دفتر شعر داشت. برگزیدۀ اشعار سالهای ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۹ او در دفتری به اسم فرزند رنج منتشر شده است. از همین اسم، مذاق تودهای او مشخص است. نوح روزنامهنگار بود. از جوانی در مطبوعات چپ مینوشت. بیستسال در کیهان و سالها در رادیو تلویزیون ملی و مطبوعات دیگر کار کرد. خودش را بیشتر ژورنالیست میدانست و حق همین بود. بعد از مهاجرت هم در مطبوعات خارج نوشت. برنامههای خوب تلویزیونی هم داشت.
نوح طنزپرداز بود. دربارۀ طنز کتاب نوشته: بررسی طنز در ادبیات و مطبوعات فارسی. مقالۀ خوبی هم دربارۀ یغمای جندقی نوشت که حبیب یغمایی از بس خوشش آمد آن را در یغما تجدید چاپ کرد. شیفتۀ محمدعلی افراشته بود و بعضی آثار افراشته را در سه جلد جمع کرد. این کارش با همۀ کاستیها خدمت ارجمندی بود. مطالب مفیدی هم دربارۀ افراشته نوشت. نوح اولین شعرش را در چلنگر افراشته چاپ کرد. مثل افراشته کارگرپیشه بود. مثل افراشته شعر طنز میگفت. مثل افراشته تودهای و روزنامهنویس بود. مثل افراشته مخاطب طنزش را مردم عادی قرار داده بود. اگر افراشته در شعر گیلکی استاد بود، نوشتهاند که نوح نیز درشعر به لهجۀ سمنانی متبحر بود و مثل افراشته و به خواست و تشویق افراشته، شعر به گویش محلی را در خدمت آرمانهای سیاسی و اجتماعی خود درآورد. حسرت هم میخورد که کاش افراشته زنده بود و پیروزی انقلاب را میدید!
نصرتالله نوح به ادب خطۀ سمنان خدمت کرد. او دیوان رفعت سمنانی، صوفی باذوق، را تصحیح کرد. کتاب تذکرۀ شعرای سمنان او مهم و ارزشمند است. مرارتها برای تدوین آن و نوشتن شرح حال شاعران گمنام سمنان کشید. خاطرات مفصلی هم نوشته به اسم یادماندهها که متأسفانه من آن را ندیدهام و پراکنده بخشهایی از آن را اینجا و آنجا خواندهام . خودش این کتاب را بهترین کارش میدانست.
نصرتالله نوح یک تودهای بود که سالها بغض حکومت پهلوی را در دل نهفت و پرورد. به قول خودش «با سرنگونی آن رژیم خونآشام در جشن پیروزی انقلاب شکوهمند ایران پایکوبی» کرد. بعد از پایکوبی، وقتی عرصه بر رفقا تنگ شد، نوح به عون و نصرت الهی، بر کشتی طنز روزگار نشست و از ورطۀ انقلاب زمانه، رخت به «آمریکای جهانخوار» کشید و در همانجا بزیست تا درگذشت. نامش بماناد.
میلاد عظیمی
نور سیاه
#فرهیختگان صدای فرزانگان
کتابخانه دانشگاه بن واقع در کشور آلمان اخیراً آرشیو شماری از نشریات قدیمی ایران را به صورت دیجیتال در شبکه اینترنت قرار داده است. این نشریات از جمله عبارتند از اختر، آینده، باباشمل، بهار، دانش، حبل المتین، جنگل، مجلس، نامه فرهنگستان، نشریه مدرسه مبارکه دارالفنون تبریز، نوروز، روح القدس، شرف، شرافت، شرق، شکوفه، سراج الاخبار، صوراسرافیل، تربیت و یادگار.
👈 این نشریات منبعی ارزشمند برای تاریخ نگاری ایران در دوره معاصر هستند. برای مشاهده این نشریات اینجا را کلیک کنید.
https://www.translatio.uni-bonn.de/online-zeitschriften/persische-online-zeitschriften
جان آگه با #فرهیختگان
👈 این نشریات منبعی ارزشمند برای تاریخ نگاری ایران در دوره معاصر هستند. برای مشاهده این نشریات اینجا را کلیک کنید.
https://www.translatio.uni-bonn.de/online-zeitschriften/persische-online-zeitschriften
جان آگه با #فرهیختگان
کتاب : «فارابی و الحروف؛ جستاری در تأملات زبانی فلسفی فارابی»
🔹کتاب «الحروف» به مسئله عقل و دین و پیوند آنها و اهمیت توجه به عقل در جامعه پرداخته است. بر این اساس، نویسنده در کتاب فارابی و الحروف سعی کرده نشان دهد «الحروف» تنها یک کتاب نیست، بلکه رهیافت کلانی دارد که اهمیت اساسی اندیشه عقلی را نشان میدهد.
بخشی از کتاب فارابی و الحروف تالیف قاسم پورحسن
🔹آدمی در درجه اول برای بیان مقصودش از اشاره بهره می برد بعد از اشاره، آدمی صدا را بکار گرفته است. نخستین نوع از صداها، نداء و خطاب قرار دادن بود. اشاره تنها زمانی بکار میرود که آدمی بخواهد مقصود خود را با اشاره به امور محسوس بیان نماید. بعد از آن است که صداهای گوناگون بکار برده میشود تا با هر کدام از صداها، معانی و امور محسوس را بنحو متمایز نشان دهد. هر کدام از صداها بنحو مشخص و منحصر بر مدلولی خاص و محدود دلالت میکند هر کدام از این صداها حکایت از معانی و مدلول خاص دارد.
🔹بنظر میرسد پیدایش این آواها بدین نحو باشد که با کوبیدن و برخورد هوای نَفَس (هوای ریه ها م.) با بخشی از اجزای حلق یا با چیزی که از اجزای درون آن است و درون بینی یا دو لب است، شکل میگیرد. این اجزاء و اعضاء با هوای نَفَس برخورد میکند. برخورد و کوبیدن اولا همان نیرویی است که هوای نَفَس را از ریه و درون حلق میدمد و به سوی آن بخشی از حلقی که به جانب دهان و بینی کشیده شده، سوق میدهد و سپس به جانب دو لب میراند. سپس زبان، این هوا را دریافت میکند و پس از آن هوا را فشار داده و تجزیه میکند و به اجزایی متناسب با اجزای درونی دهان و آنگاه آنها را متناسب با تک تک اجزای ریشه ها و پایین دندان، تجزیه کرده و به سمت دندان هدایت میکند. با کارکرد زبان و دندان، هر جزیی که زبان بر روی آن فشار وارد میکند و برخورد پیدا میکند، با این کوبیدن و ضربه زدن، صدا و آوای مشخصی پدید میآید و سپس زبان، این صداها را به کمک هوا از بخشی به بخش دیگر دهان منتقل میکند و بدین ترتیب، صداها و آواهای فراوانی به صورت پی در پی و به صورت مشخص شکل میگیرد.
🔹ظاهر امر چنین است که زبان ابتدائا به جانب جزئی حرکت میکند که حرکت بدان سمت برای آن ، آسانترین جانب باشد. مردمانی که در سرزمینی واحد زندگی میکنند و بگونه ای هستند که اعضاء و بخش های زیستی آنها از سرشت و خلقت نزدیکی برخوردار است زبانشان بگونه ای آفریده شده که انواع حرکات آن در بخش های مختلف در درون دهان، در واقع یک نوع میباشد و این برای زبان آن قوم آسانتر از حرکت به بخش های گوناگون دیگر است.
🔹ساکنان دیگر در سرزمین و مکانی دیگر، در صورتی که مردمانش دارای سرشت و مزاج متفاوتی از سرشت افراد سرزمین نخست داشته باشند، بگونه ای آفریده شدند که حرکت گوناگون زبان هایشان در درون دهان آسانتر از حرکات زبان به اجزایی است که زبانشان مربوط به سرزمین و آبادی دیگری است. بدینسان آواها و صداهای مختلفی پیدایش یافتند که انسانها آنها را در ابتدا بمثابه علامات و نشانه هایی برای حکایت کردن از مقصودشان در اشاره نمودن و نشان دادن امور عینی ِ محسوس بکار میبرند. این نخستین دلیل در تفاوت های زبان ملت ها می باشد. از اینرو این آواها و صداهای نخستین، همان حروف هجایی و الفبایی میباشند.
🔹از آنجاییکه تعداد حروفی که در ابتدا بمنزله علائم و نشانه ها بکار رفته اند محدود بوده و برای دلالت کردن بر تمامی آنچه را که مقصودشان بوده، کفایت نمیکرد لذا انسانها ناچار شدند تا دست به ترکیب آنها با کنار هم نهادن حروف بزنند. بدینسان الفاظی از دو حرف یا حروف بیشتر بوجود آمده و از آنها بعنوان علاماتی برای حکایت کردن اشیاء و امور استفاده کردند.
🔹حروف و الفاظ در ابتدا نشانه هایی برای امور محسوس که امکان اشاره کردن به آنها وجود داشت، استفاده شد و سپس برای معقولاتی که مرتبط با محسوسات بوده و امکان اشاره به آنها بود، استفاده گردید. هر معقول کلی دارای اشخاصی است متفاوت از اشخاص معقول دیگر. بنابراین آواها و صداهای مختلف بسیاری بوجود آمدند که برخی از آنها نشانه ای برای امور محسوس بوده – که همان القاب و نامها است - و برخی دیگر دلالت بر معقولات کلیه ای میکند که دارای افراد و اشخاص محسوس است . تنها زمانی فهمیده میشود که آواها و صداها دلالت بر معقولات میکند که هر صدایی بعینه هم بر شخص خاص دلالت نماید و هم بر تمامی اشخاصی که در معقول بودن تشابه با او دارند سپس صدایی دیگر بر شخصی که در ذیل مفهوم معقول دیگری است، استفاده میشود و همچنین بر همه اشخاصی که در معقول بودن با آن شباهت داشته باشد بکار میرود.
قاسم پورحسن
#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔹کتاب «الحروف» به مسئله عقل و دین و پیوند آنها و اهمیت توجه به عقل در جامعه پرداخته است. بر این اساس، نویسنده در کتاب فارابی و الحروف سعی کرده نشان دهد «الحروف» تنها یک کتاب نیست، بلکه رهیافت کلانی دارد که اهمیت اساسی اندیشه عقلی را نشان میدهد.
بخشی از کتاب فارابی و الحروف تالیف قاسم پورحسن
🔹آدمی در درجه اول برای بیان مقصودش از اشاره بهره می برد بعد از اشاره، آدمی صدا را بکار گرفته است. نخستین نوع از صداها، نداء و خطاب قرار دادن بود. اشاره تنها زمانی بکار میرود که آدمی بخواهد مقصود خود را با اشاره به امور محسوس بیان نماید. بعد از آن است که صداهای گوناگون بکار برده میشود تا با هر کدام از صداها، معانی و امور محسوس را بنحو متمایز نشان دهد. هر کدام از صداها بنحو مشخص و منحصر بر مدلولی خاص و محدود دلالت میکند هر کدام از این صداها حکایت از معانی و مدلول خاص دارد.
🔹بنظر میرسد پیدایش این آواها بدین نحو باشد که با کوبیدن و برخورد هوای نَفَس (هوای ریه ها م.) با بخشی از اجزای حلق یا با چیزی که از اجزای درون آن است و درون بینی یا دو لب است، شکل میگیرد. این اجزاء و اعضاء با هوای نَفَس برخورد میکند. برخورد و کوبیدن اولا همان نیرویی است که هوای نَفَس را از ریه و درون حلق میدمد و به سوی آن بخشی از حلقی که به جانب دهان و بینی کشیده شده، سوق میدهد و سپس به جانب دو لب میراند. سپس زبان، این هوا را دریافت میکند و پس از آن هوا را فشار داده و تجزیه میکند و به اجزایی متناسب با اجزای درونی دهان و آنگاه آنها را متناسب با تک تک اجزای ریشه ها و پایین دندان، تجزیه کرده و به سمت دندان هدایت میکند. با کارکرد زبان و دندان، هر جزیی که زبان بر روی آن فشار وارد میکند و برخورد پیدا میکند، با این کوبیدن و ضربه زدن، صدا و آوای مشخصی پدید میآید و سپس زبان، این صداها را به کمک هوا از بخشی به بخش دیگر دهان منتقل میکند و بدین ترتیب، صداها و آواهای فراوانی به صورت پی در پی و به صورت مشخص شکل میگیرد.
🔹ظاهر امر چنین است که زبان ابتدائا به جانب جزئی حرکت میکند که حرکت بدان سمت برای آن ، آسانترین جانب باشد. مردمانی که در سرزمینی واحد زندگی میکنند و بگونه ای هستند که اعضاء و بخش های زیستی آنها از سرشت و خلقت نزدیکی برخوردار است زبانشان بگونه ای آفریده شده که انواع حرکات آن در بخش های مختلف در درون دهان، در واقع یک نوع میباشد و این برای زبان آن قوم آسانتر از حرکت به بخش های گوناگون دیگر است.
🔹ساکنان دیگر در سرزمین و مکانی دیگر، در صورتی که مردمانش دارای سرشت و مزاج متفاوتی از سرشت افراد سرزمین نخست داشته باشند، بگونه ای آفریده شدند که حرکت گوناگون زبان هایشان در درون دهان آسانتر از حرکات زبان به اجزایی است که زبانشان مربوط به سرزمین و آبادی دیگری است. بدینسان آواها و صداهای مختلفی پیدایش یافتند که انسانها آنها را در ابتدا بمثابه علامات و نشانه هایی برای حکایت کردن از مقصودشان در اشاره نمودن و نشان دادن امور عینی ِ محسوس بکار میبرند. این نخستین دلیل در تفاوت های زبان ملت ها می باشد. از اینرو این آواها و صداهای نخستین، همان حروف هجایی و الفبایی میباشند.
🔹از آنجاییکه تعداد حروفی که در ابتدا بمنزله علائم و نشانه ها بکار رفته اند محدود بوده و برای دلالت کردن بر تمامی آنچه را که مقصودشان بوده، کفایت نمیکرد لذا انسانها ناچار شدند تا دست به ترکیب آنها با کنار هم نهادن حروف بزنند. بدینسان الفاظی از دو حرف یا حروف بیشتر بوجود آمده و از آنها بعنوان علاماتی برای حکایت کردن اشیاء و امور استفاده کردند.
🔹حروف و الفاظ در ابتدا نشانه هایی برای امور محسوس که امکان اشاره کردن به آنها وجود داشت، استفاده شد و سپس برای معقولاتی که مرتبط با محسوسات بوده و امکان اشاره به آنها بود، استفاده گردید. هر معقول کلی دارای اشخاصی است متفاوت از اشخاص معقول دیگر. بنابراین آواها و صداهای مختلف بسیاری بوجود آمدند که برخی از آنها نشانه ای برای امور محسوس بوده – که همان القاب و نامها است - و برخی دیگر دلالت بر معقولات کلیه ای میکند که دارای افراد و اشخاص محسوس است . تنها زمانی فهمیده میشود که آواها و صداها دلالت بر معقولات میکند که هر صدایی بعینه هم بر شخص خاص دلالت نماید و هم بر تمامی اشخاصی که در معقول بودن تشابه با او دارند سپس صدایی دیگر بر شخصی که در ذیل مفهوم معقول دیگری است، استفاده میشود و همچنین بر همه اشخاصی که در معقول بودن با آن شباهت داشته باشد بکار میرود.
قاسم پورحسن
#فرهیختگان صدای فرزانگان