فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48.1K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
چراغی دیگر؛ سلسله نشست های خانه اندیشمندان علوم انسانی به مناسبت ایام شهادت سیدالشهدا (مجازی)

خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار می‌کند؛

ویژه‌برنامه محرمی «چراغی دیگر» در فضای مجازی/ وقتی موبد زرتشتی از عاشورا می‌گوید

خانه اندیشمندان علوم انسانی همزمان با آغاز دهه اول محرم ویژه‌ برنامه‌های «چراغی دیگر» را برای تبیین فلسفه و آموزه­های حسینی در فضای مجازی با حضور چهره‌های مطرح عرفان و اندیشه اسلامی برگزار می‌کند.


#فرهیختگان صدای فرزانگان
عاشورا و چگونگی ما

رضابابایی

سال‌هاست که با آمدن ماه محرم، چندین پرسش هم به سراغ من می‌آید. از خود می‌پرسم: چرا عاشورا و هزار سال عزاداری برای امام حسین(ع) و لعن یزید و ابن زیاد، نتوانسته است تأثیری بر سرنوشت جمعی ما بگذارد؟ چرا عاشوراییان نتوانستند جامعۀ شیعی را رشک جهانیان کنند؟ دربارۀ عاشورا هر چندوچونی روا باشد، در این تردیدی نیست که شهدای کربلا، به قول مولانا در داستان عزاداران اهل حلب، انسان‌هایی «پاک‌باخته»، «دلیر»، «سبک‌بار»، «چشم‌سیر»، «متوکل» و «جان‌سپار» بودند؛ نه تن‌پرست و بردۀ دنیا و مضطرب. چرا مردمی که برای امام حسین می‌گریند، در پاک‌باختگی و سبک‌باری و فداکاری، تفاوتی مهم و معنادار با ملت‌های دیگر ندارند، اگر نگوییم از ایشان عقب‌ترند؟
برای این گونه پرسش‌ها پاسخی اگر باشد، همان است که شاعر گفته است:
چو تیره شود مرد را روزگار
همه آن کند کِش نیاید به کار
(کِش = که او را)
جامعه‌ای که دچار مناسبات غلط و ساختارهای منحط است و اسیر آرمان‌های ویرانگر و فرهنگ نابارور، اگر دست به سوی زر برد، آن را خاکستر می‌کند.
کاملی گر خاک گیرد زر شود
ناقص ار زر بُرد خاکستر شود
عاشورا و دین و مانند آن، این‌چنین را آن‌چنان نمی‌کند، «آن‌چنان را آن‌چنان‌تر می‌کند.»



#فرهیختگان صدای فرزانگان
کارنامه محرم
سهند ایرانمهر

🔸معاویه این کیاست و سیاست را داشت که تصویر انسانی بردبار و جلوه ای از حکومت معتقد به مدارا را از خود و دستگاه خلافتش نشان دهد. در زمان عمر برخی از اهل شام شکایت او را به نزد خلیفه بردند. عمر گفت:" این جوان قریش را رها کنید. جوانی که می تواند به هنگام غضب، تبسم کند".( #استیعاب ، ج3، ص 1418).

معاویه برای حکومت، بسیار حلیم بود چنانکه مردی به او سخن زشتی گفت و معاویه خویشتن داری کرد. با اين خشم و کینه که در تو سراغ داریم، چطور تادیبش نکردی؟ گفت: تا زمانی که مردم میان من و حکومت حایل نشوند، مانع زبانشان نمی شوم.( #المحاضرات الادباء راغب اصفهانی- چاپ دارمکتبه الحیاه بیروت).

ابن عبدالبر در #عقدالفرید (جلد اول، ص41) به نقل از معاویه می نویسد:"انی لا استحی ان اظلم من لا یجد علی ناصرا الا الله"(شرم دارم به کسی که جز خدا کسی را ندارد، ظلم کنم).

🔸این روش البته فلسفه خود را داشته است:"چون یکی از ماموران مالیات عبیدالله بن زیاد، سهمی بیشتر برای خود برداشت و سهمی کمتر برای عبیدالله، از هراس خشم او به نزد معاویه گریخت. معاویه او را پناه داد. عبیدالله به معاویه اعتراض کرد. معاویه گفت: تو باید سختگیر و خشن باشی. من هم باید مهربان و ملایم باشم.(عقدالفرید،ج4،ص 340)

🔸در ورای این حلم و مهربانی اما سیر حوادث و جدی شدن زبان منتقدین، تصویری عریان تر را بر پرده می برد. حجربن عدی از یاران علی بن ابیطالب و در زمره مخالفان و منتقدین معاویه است . اهل سنت به دلیل صحابی بودن او را محترم می‌دانند؛ و از او با لقب "حجرالخیر" نام می‌برند. #ابن_اثیر می‌نویسد: «وهو المعروف بحجر الخیر.. وفد عَلَی النَّبِیّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ هو و أخوه هانئ، و شهد القادسیة، وکان من فضلاء الصحابة» و او معروف است به حجر الخیر.. و از بزرگان صحابه بوده (اسد الغابة۱/۴۶۱ دارالفکر) ابن سعد (ت:۲۳۰ه) می‌نویسد: «وکان ثقة معروفاً» از افراد مورد اعتماد بود. وقتی حجر بن عدی، صراحتا زبان به انتقاد از معاویه می گشاید دیگر از آن حلم و بردباری و ملایمت و خیرخواهی خبری نیست. آن شیوه نمایشی مبتنی بر خشم کارگزاران حکومتی و رافت خلیفه هم دیگر بکار نمی آید.

🔸حجر را با دست بسته در در منطقه مرج عذراء ( حومه منطقه الغوطه در اطراف دمشق)گردن می زنند ( همانجایی که بدست حجر و توسط ارتش اسلام فتح شده است!) #ابن_عساکر در تاریخ مدینة دمشق (جلد 6 ،ص241)می نویسد :" معاویه پس از کشتن حجر می گفت که او را به خاطر مصلحت امت کشته اند و اگر زنده میماند، مفسده می کرد". نکته جالب توجه ان است که پس از اینکه آب ها از آسیاب می افتد و منتقد این شیوه از حکومت،از میان می رود، دوباره معاویه به نقش خود باز می گردد بر سر نعش حجر نماز می خواند و وقتی عایشه همسر پیامبر به او اعتراض می کند که: "حلم ابوسفیانی" ات چه شد ؟ می گوید:" مثل تویی نبود که مرا نصیحت کند!".( #استیعاب، ج1، ص329 و330).

🔸معاویه چندی بعد، در یکی از سفرها حج خود با حسین بن علی روبرو می شود . آن نماز خواندن بر حجر؛ حالا به کار می آید. در نتیجه وقتی حسین از او می پرسد که با حجر چه کردی؟ معاویه، مضمون طعنه آمیزی که حکایت از قدرت حکومتش را دارد، در لفافه تعبد و تشرع می پیچید و می گوید: کشتیم و دفن کردیم و بر او "نماز " خواندیم!

پاسخ حسین بن علی اما هوشمندانه است و مستقیما آن وجهی از حکومت بنی امیه را نشانه می رود که تلاش دارد بر" اسلام " خود تاکید کند در نتیجه حسین بن علی، اصل آن "اسلام"- ی که در ظاهر چنین توام با معرفت و بردباری جلوه می کند و در باطن جز به گردن زدن معترض و منتقدی چون حجربن عدی رضا نمی دهد- را زیر سوال می برد و می گوید:"ما اگر پیروان تو را بکشیم، برآنان نماز نمی خوانیم!".( #احتجاج، ابومنصور شیخ احمد بن علی بن ابیطالب #طبرسی، ص 296)



#فرهیختگان صدای فرزانگان
بیانیه استاد عبدالعلی بازرگان پیرامون برخی اتهامات


هموطنان عزیز و ارجمند؛

اخیراً برخی اساتید و صاحب نظران داخل كشور با اتكاء به برخی اظهار نظرهای این جانب نسبت به نادرست بودن پاره‌ای از احادیث و روایات موجود در کتب تاریخی انتقاداتی را مطرح ساخته و این کمترین را از منکران مطلق احادیث و روایات منقول از پیامبر مکرم اسلام(ص) و اهل بیت مطهر(ع) او پنداشته‌اند.
چنین سوء برداشتی ایجاب کرد شرح مختصر زیر را در شرایط سخت بیماری برای رفع سوء تفاهمات پدید آمده به رشته تحریر درآورم:
۱ - حضور صدها حدیث و روایات در آثار کتبی و شفاهی منتشر شده این جانب، به خصوص استفاده فراوان از کتاب شریف نهج البلاغه نشانگر باور عمیق این قلم و بیان به وجود کلمات درخشانی در میان فرمایشات منقول پیامبر مکرم(ص) و اهل بیت مطهر(ع) او می‌باشد.
۲ - معیار اصالت احادیث، آن طور که پیامبر(ص) فرمود، عرضه به قرآن و عدم تضاد با آن می‌باشد.
۳ - اولین کسی که اصالت در بستِ احادیث را زیر سؤال برد خود پیامبر اسلام بود که برحسب گزارش حضرت علی(ع) در خطبه ۲۱۰ نهج البلاغه، آن قدر سخنانی به دروغ درباره او نقل گردید که ایستاد و در خطبه‌ای فرمود: «هر کس عمداً سخنی به دروغ به من نسبت دهد جایگاهش در دوزخ است».
۴ - امام علی(ع) در همان خطبه راویان حدیث را در چهار دسته: منافق، مخطئ، جاهل و صادق به تفصیل معرفی و تنها گروه چهارم را مورد تأیید قرار داده و در انتها تفاوت صحابه پیامبر با یکدیگر را تبیین فرمود.
۵ - در همان خطبه نیز با عرضه طبقه‌بندی ۱۲ گانه: حق و باطل، صدق و کذب، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و متشابه، و حفظ و وهم معیار مهمی برای تشخیص احادیث و روایات مطرح ساخت.
۶ - امام علی(ع) در خطبه ۱۸ نهج البلاغه در نکوهش اختلاف نظر علمای دینی در فتواها و در مذمّت اهل رأی و نظر فرمود: «آیا خدای سبحان دین ناقصی نازل کرده و از آنان برای اتمامش یاری گرفته و آن‌ها شریکان او هستند که هرچه گویند رضایت خواهد داد، یا دینی تمام نازل ساخته است؟ یا این که رسول او از رساندن دین و ادایش کوتاهی کرده و آنها باید آن را ادا کنند؟ حال آن که خداوند سبحان فرمود: در قرآن بیان همه حقایق موجود است و هر بخشی از آن بخش دیگر را تصدیق می‌کند و اختلافی در آن نیست».
۷ - یکی از علل انحراف مسلمانان و دوری آنان از قرآن، به خصوص بروز خشونت‌های اجتماعی و برخورد با زنان، به نظر این حقیر وجود همین احادیث تسویه نشده در کتب حوزه‌های علمیه می‌باشد.


۳۰ امرداد ماه ۱۳۹۹
عبدالعلی بازرگان


#فرهیختگان صدای فرزانگان
مکانیسم ماشه و سه سناریوی محتمل!

احمد زیدآبادی

آمریکا به طور رسمی مکانیسم ماشه را در شورای امنیت فعال کرده است و این مسئله سبب نگرانی روسیه از بروز بحرانی بی‌سابقه در این شورا شده است. ظاهراً از نگاه روس‌ها، مکانیسم ماشه به هر نتیجه‌ای که ختم شود، بحران‌زاست، زیرا سبب شکاف عمیقی در بین اعضای دائم شورای امنیت و در واقع فلج شدن آن خواهد شد.

برای پیشگیری از وقوع چنین اتفاقی، ولادیمیر پوتین پیشنهاد برگزاری نشستی مجازی بین سران کشورهای 5+1 برای بحث در بارۀ این موضوع داده است. در واقع هدف اصلی پوتین از این پیشنهاد، کشاندن ترامپ و حسن روحانی پشت یک میز به منظور یافتن راهی برای جلوگیری از بحران مربوط به فعال کردن مکانیسم ماشه است.

دولت‌های ایران و آمریکا هر دو با پیشنهاد پوتین بسیار سرد برخورد کرده‌اند به طوری دونالد ترامپ ضمن اظهار بی‌اطلاعی از جزئیات پیشنهاد، حضورخود در نشست مجازی سران را بعید دانسته و علی ربیعی سخنگوی دولت ایران نیز همزمان با تأکید بر حسن نیّت روسیه، برگزاری نشست سران را به دلیل عدم صداقت آمریکا بی‌اثر قلمداد کرده است.

با این همه، روس‌ها اعلام کرده‌اند که طرح مورد نظر خود را با دیگر طرف‌های برجام پیش خواهند برد. منظور آنها سه کشور اروپاییِ بریتانیا، فرانسه و آلمان در کنار چین است که از امضاء کنندگان توافق برجام هستند.

با توجه به مجموع سیاست‌ها و منافع این دسته از قدرت‌ها ظاهراً هیچکدام از آنها به تبدیل "مسئلۀ ایران" به مؤلفه‌ای بحرانی در روابط خود با آمریکا علاقه‌ای ندارند و هر کدام به شیوۀ مخصوص خود می‌کوشند تا راه‌حلی برای این مشکل پیدا کنند.

در حقیقت، اختلاف پیش آمده بین آمریکا از یک سو و سایر اعضای دائم شورای امنیت از سوی دیگر، عمدتاً مربوط به تحریم تسلیحاتی ایران است که طبق قطعنامۀ 2231 باید در اواخر مهر ماه پایان یابد. ادامۀ سایر تحریم‌ها فعلاً محل منازعه نیست چرا که آمریکا به طور یکجانبه آن را به تقریباً تمام کشورهای جهان تحمیل کرده و به صورت امری عادی در آورده است!

روس‌ها بر این باورند که پایان تحریم تسلیحاتی ایران، اصولاً تغییری در وضعیت کنونی جمهوری اسلامی ایجاد نمی‌کند. از نگاه آنان، پیش از تحریم تسلیحاتی ایران از سوی سازمان ملل، بازار داد و ستد تسلیحاتی با ایران هیچ رونقی نداشت. بنابراین، لغو تحریم‌ها در این دوره نیز عملاً کمکی به رونق داد و ستد آن نخواهد کرد.

بریتانیا و فرانسه همراه با آلمان اما به طور رسمی از لغو تحریم تسلیحاتی ایران نگران‌اند و آن را سبب افزایش تشنج در خاورمیانه می‌دانند. این سه کشور خواهان تمدید مدت‌دار تحریم تسلیحاتی ایران هستند به طوری که اِعمال آن به معنای پایان عمر برجام تلقی نشود.
چینی‌ها هم که در مورد مسائل مربوط به خاورمیانه معمولاً موضع سکوت یا کم‌حرفی را ترجیح می‌دهند، جز تأکید بر مخالفت با موضع آمریکا، نکتۀ دیگری در این باره نگفته‌اند اما به نظرم نگاه آنها در این مورد تا اندازۀ بسیاری شبیه روسیه است.

در چنین صحنه‌ای آمریکا می‌کوشد تا یک‌تنه کار تداوم تحریم تسلیحاتی نامحدود ایران را پیش ببرد. البته این کشور می‌توانست همانطور که تحریم‌های اقتصادی را با استفاده از مکانیزم تحریم‌های ثانویه علیه ایران اِعمال کرده است، تحریم تسلیحاتی ایران را نیز با همین ابزار ادامه دهد، اما مقام‌های کاخ سفید اصرارشان بر این است که مسیر خود را از طریق شورای امنیت دنبال کنند. با آنکه در این مسیر علی‌الظاهر مین‌های بسیاری کار گذاشته شده است، پرسش این است که چرا آمریکا در این مورد اصرار دارد؟

آیا آمریکا با توجه به ابهام‌های حقوقی مربوط به فعال کردن مکانیسم ماشه، موفقیت خود را در شورای امنیت مسجل می‌داند؟ یا اینکه به عمد در پی ایجاد بحران در شورای امنیت است تا با فلج کردن آن، فرصت و بهانۀ لازم را برای پیشبرد سیاست‌های یکجانبۀ خود بخصوص منطقۀ خاورمیانه به دست آورد؟ یا اینکه در صدد ایجاد فضایی پرفشار و متشنج است تا شرکای دیگر آن در شورای امنیت، مجبور به ارائۀ طرح‌های میانجی‌گرایانه‌ای شوند که ایران را عملاً به پای میز مذاکرۀ مجدد در بارۀ برجام بکشاند؟

هر سۀ این سناریوها محتمل است، اما به نظرم مورد سوم به واقع‌بینی نزدیک‌تر باشد. به واقع، تمام اعضای دائم شورای امنیت از تماس و مذاکرۀ مستقیم ایران و آمریکا برای حل بحران کنونی حمایت می‌کنند. شاید بحرانی شدن اوضاع به این کشورها کمک کند تا با ارائۀ طرح‌هایی مشابه طرح پوتین، ایران را بر سر میز مذاکره با آمریکا بنشانند. با توجه به گرایشی که ایران به روسیه و چین پیدا کرده است، به نظرم این دو کشور از ابزار و قدرت لازم برای پیشبرد چنین ابتکاری برخوردار شده‌اند! از این پس نه گفتن صریح به روس‌ها و چینی‌ها برای جمهوری اسلامی به نظرم آسان نخواهد بود.


#فرهیختگان صدای فرزانگان
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی، کمتر از ۳ هفته پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت محمد مصدق در گفتگو با روزنامه مصری اخبار الیوم دیدگاه‌های خود را درباره دولت مصدق و کودتای ۲۸ مرداد تشریح کرد.
وی در پاسخ به سوال اخبار الیوم مبنی بر اینکه به ‌نظر شما بزرگ‌ترین اشتباه مصدق کدام است؟ گفت: «پایمال کردن قانون اساسی و عدم اطاعت از اوامر شاه» او هم‌چنین اشتباه بزرگ مصدق را تلاش برای برقراری جمهوریت شمرد و گفت: «مصدق برای برقراری جمهوریت می‌کوشید. او شاه را مجبور کرد ایران را ترک کند؛ اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد برگشت. ملت شاه را دوست دارد.»

«خداوند عادل است و آنچه امروز بر مصدق گذشته‌است نتیجهٔ عدل خداوندی است.»

«این مصدق راه را گم کرده و مستحق چنین عاقبتی بوده‌است. تمام هم و غم او این شده بود که مردم فریاد بزنند زنده باد مصدق. مصدق به من و کشورش خیانت کرد. طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است.»

«مصدق برای کشور کاری نکرد. نه یک خرابی را تعمیر کرد نه خیابانی را افتتاح کرد نه خزانه را نجات داد و نه ملت را متحد ساخت. حتی در مورد نفت که او ادعا داشت صاحب فکر ملی ساختن می‌باشد اگر این اتحادی که من در صفوف ملت بوجود آوردم نبود هرگز ملی نمی‌شد. او خیانت کرد. به من و کشور خیانت کرد. قبل از اینکه من با مصدق مخالفت کنم، ملت با او بود ولی پس از اینکه من با او مخالفت کردم ملت از دور او پراکنده شدند. مقام و کرسی صدارت مصدق را مسحور کرده بود. او دستخوش نوعی جنون شده بود.»

منبع: روزنامه آتش، ۳۱ مرداد ۱۳۳۲
کیهان، ۲۳ شهریور ۱۳۳۲
مجموعه‌ای از مکتوبات وسخنرانی‌های آیت‌الله کاشانی، ج۳، ص ۱۱۲»


#فرهیختگان صدای فرزانگان
Audio
🔺فایل کامل صوتی بازخوانی تاریخی و اسنادی روند سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق/ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

💫دکتر مجید تفرشی

ضبط صدا: سید عماد برادران

پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹/ ۲۰ آگوست ۲۰۲۰

#فرهیختگان صدای فرزانگان
شمایل ملّی مصدّق

حبیب یغمایی مدیر مجلۀ یغما در خاطرات خود نوشته که دکتر مصدّق مشترک یغما بود و نوشته که در یک سال هشت بار از مصدّق حق اشتراک ستانده بود!! تفصیلش را بعدها دکتر باستانی‌پاریزی در مجلۀ کلک نوشت: یغمایی هر سال به مشترکان یغما نامه می‌نوشت که حقّ اشتراک سالیانۀ خود را بپردازند. مصدّق هم هر سال مباشرش را به دفتر مجله می‌فرستاد و برای کمک به یغمایی دو‌سه برابر حقّ اشتراک پرداخت می‌کرد. یک سال یغمایی بی‌پول بود و تجاهل کرد و هشت بار نامۀ درخواست حقّ اشتراک فرستاد! پیرمرد بزرگوار هم هی مباشرش را فرستاد و حقّ اشتراک را پرداخت. آخر یک روز مباشر مصدّق گفت آقا فرمودند که خدمت آقای یغمایی عرض کنید که تا آخر سال هر مقدار که باید حقّ اشتراک بپردازیم همین الآن یک‌جا بفرمایند که راه دور است و رفت‌وآمد دشوار.

بگذریم. یغمایی ندیم و امین فروغی بود. با تقی‌زاده و قوام و سیدضیاء مناسبات دوستانۀ محکم داشت. آنها را خادم ایران می‌دانست و قبولشان داشت. همچنین می‌دانیم که دکتر مصدّق با این رجال اختلافات اساسی داشت. جای دیگر نشان داده‌ام که یغمایی در وقایع سی‌تیر تلویحا طرف قوام را گرفت. با اینهمه یغمایی سردوگرم‌چشیدۀ کتاب‌خواندۀ آدم‌دیدۀ آدم‌شناس دربارۀ دکتر مصدّق چنین داوری کرده است: «مصدّق بی هیچ تردیدی وطن‌پرست‌ترین مردی از رجال کشور بود» و این بیت را دربارۀ مصدّق سروده:

برخاست درین دوران یک مرد فقط یک مرد
می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها

این یعنی یغمایی هرچند با برخی داوری‌ها و عملکردهای سیاسی مصدّق موافق نبوده اما او را چنین بزرگ و گرامی می‌دانسته است.

این را هم بنویسم. استاد ایرج افشار در مجلۀ آینده نوشته که دکتر محمدامین ریاحی هنگامی که تصدّی امور بنیاد شاهنامه را داشته این ابیات را در یادداشتی به خط استاد مجتبی مینوی دیده است:

گفتا نه قرن پیش از این قطران
رو بازشنو تو گفتۀ حق را:

«از صدق خود آفرید یزدانش
طعنه نتوان زدن مصدق را»

تاریخ این شعر معلوم نیست. مینوی از سال ۱۳۵۰ در بنیاد شاهنامه بوده. پس از درگذشت مصدّق. می‌توان تصور کرد که مینوی دنبال چیزی در دیوان قطران بود که این بیت را دید و ناگهان به یاد دکتر مصدّق افتاد و به یاد مظلومیت و حصر و مرگ غریبانۀ نخست‌وزیر سربلند افتاد و به یاد طعنه‌ها و تهمت‌ها و دشنام‌هایی که نثار مصدّق می‌شد افتاد و این بیت را نوشت. شاید هم چشمش تر شد.

شاه مصدّق را در حصر کرد تا از یادها فراموش شود. اما مصدّق فراموش نشد. بلکه یاد و خاطرۀ مصدّق کودتاگران را در حصر خود گرفت. تاحدی‌که مینوی شیفتۀ فروغی و تقی‌زاده هم مصدّق را این‌گونه دوست داشت و به یادش بود.

حصر مصدّق با مرگ او پایان یافت اما حصر کودتاگران تمام‌شدنی نیست. هر سال یاد مصدّق و داغ مصدّق تازه می‌شود. مردم ایران در سیمای شکستۀ مصدّق چهرۀ آرمانی مردی را می‌بینند که استوار بود و صادق بود و مردم‌دوست بود و وطن‌پرست بود و دزد نبود و نوکر خارجی نبود و مظلوم بود. شکست خورد اما نشکست. از اسب افتاد اما از اصل نه. مردی که زخم می‌خورد و درد می‌کشید و می‌گریست اما تسلیم نمی‌شد. این است شمایل ملّی مصدّق. ملّت ایران این شمایل را دوست دارد و از آن محافظت می‌کند.

حراست مردم از شمایل اسطوره‌وار مصدّق به‌یک‌معنا دهن‌کجی مستمر به سیطرۀ ناگزیر امثال شعبان جعفری‌ است. مردم به این شمایل نیاز داشتند تا روح زخمی و غرور پامال‌شدۀ خود را نوازش کنند. شاید به همین دلیل سیمای مصدّق چنین درخشنده و تازه و جذاب ماند.

میلاد عظیمی
نورسیاه


#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔶معاویه از تمام عناصر فقهی و کلامی برای شست‌وشوی مغزی مردم بهره گرفت
🔹استاد سید مصطفی محقق داماد

🔸فرعون با آن همه قدرت و رعبی که از رهگذر قتل و جنایت در دل مردم افکنده است،از نیروی توده‌های مردم هراس دارد سعی میکند افکارشان را تحت تاثیر قرار دهد[1]. چنانچه قدرت تفکر و انتخاب را از انسان بگیرند، انسان درون‌تهی و سبک می‌شود. شخصی را که وزین و سنگین است، نمی‌توانند مطیع کنند؛ لذا بهترین راه برای مقطع ساختن یک قوم، درون‌تهی‌سازی، یعنی گرفتن نیروی فکر و انتخاب از اوست. به جایی می‌رسد که فرعون می‌گوید: «... قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَىٰ وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ». «... فرعون گفت: شما را جز آنچه خود مصلحت دیده‌ام راهی ننمایم و جز به راه صواب راهنمایی نکنم».
🔸در حکومت اموی نیز دقیقا چنین اتفاقی افتاد. معاویه از تمام عناصر فقهی و کلامی برای شست‌وشوی مغزی مردم بهره گرفت. وقتی او طی نامه‌ای به زیاد بن سمیه، حاکم بصره، فرمان داد تا از مردم آن سامان برای پسرش، یزید، بیعت بگیرد، زیاد به وی نوشت که چون بزرگان و شخصیت‌های با نفوذی همچون حسین بن علی (ع) و ابن عباس و... در میان مردمند و به مراتب از یزید به خلافت شایسته‌‌ترند، مناسب است که به یزید فرمان دهی که یک یا دو سالی به اخلاق آنان در آید تا بتوان وی را بر مردم مشتبه ساخت.
معاویه برای آنکه سیمای دینی و معنوی یزید را در جامعه اسلامی ترسیم کند و به تعبیر زیاد بن سمیه، چهره‌ای جعلی از یزید بر مردم مشتبه شود، در سال‌های ۵۱ تا ۵۳ ه.ق، یزید را از طرف خود مسئول برگزاری حج کرد تا چهره‌ای معنوی، مقدس و دوست‌داشتنی از یزید در ذهن مسلمانان نقش بندد.
قدرت‌های نامشروع برای تسلیم کردن ملت باید کاری کنند که نیروی تفکر و اندیشه از ملت گرفته شود و مردم همان‌گونه که قدرت می‌خواهد، بیندیشند. وقایع تاریخی این حقیقت را به خوبی به اثبات رسانید. همه دیدند که با حربه دین و جهاد مقدس و به امید رفتن به بهشت، معاویه موفق شد مغز مردم را کاملا بشوید و آنان را برای جنگ با علی(ع) بسیج کند. همه برای خدا و فی سبیل‌الله به نبرد با علی گسیل شدند و خود را سربازان خدا دانستند و لشکریان را جند‌الله خواندند.
[1]. اشاره به آیات شریفه ۵۱ تا ۵۴ سوره زخرف
📖 کتاب #فاجعه_جهل_مقدس / گفتارِ شست‌و‌شوی‌ مغزی (استخفاف) و راه فرار از آن



#فرهیختگان صدای فرزانگان
شجریان دماوند موسیقی ایران

رضا بابایی

آنچه می‌دانم از آن یار بگویم یا نه
شمّه‌ای زان ‌‌همه بسیار بگویم یا نه
نوشتن دربارۀ شجریان، برای من آسان نیست. می‌دانم که از عهده بیرون نمی‌آیم. اما گاهی ننوشتن، سخت‌تر از نوشتن است.
این‌قدر هم گر نگویم ای سَنَد
شیشۀ دل از ضعیفی بشکند
مقام او در موسیقی ایران، «گوشه» و «ردیف» نیست؛ «دستگاه» است. ماهور و چهارگاه و بیات ترک و نوا، با «سرّ عشق» و «دستان» و «آستان جانان» و «دود عود» به معراج رفتند. آواز شجریان، گلبانگ عشق است، در روزگاری که بوی سُرب و باروت، مشام‌ها را مست کرده بود. آیندگان، او را آنچنان دوست خواهند داشت که ما امروز حافظ را. آواز در دستگاه شجریان، همان شکوهی را یافت که الفاظ در غزل سعدی و حافظ. آنچه او آفرید – به‌ویژه در دهه‌های پنجاه تا هفتاد – نه یک سر و گردن، که بیش از اینها، برتر از هر تصنیف و آوازی است که پیش از او ساختند و خواندند. موسیقی ایرانی در زمانۀ شجریان، هیچ‌گاه حسرت گذشته را نخورد. و تو امروز کدام هنر را می‌شناسی که حسرت دیروز را نمی‌خورد؟
آواز شجریان، از گلو و حنجره نیست؛ از دل و جان است. پشت این صدا، روحی بزرگ و دلی آسمانی ایستاده است؛ وگرنه چنین بر دل‌ها نمی‌نشست و در سرها شور نمی‌افکند. در زمانۀ ما صدای شش‌دانگ و مخملی کم نیست؛ اما صدایی که از ما دل برد و بازنگرداند، صدای او است.
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبداله بود

چند سال پیش، همراه دوستان همدل، شبی را با شجریان گذراندیم؛ شبی نه چون شب‌های دیگر. در آن شب روشن، دل‌نوشته‌ای را برای او و دوستان خواندم. در آن متن کوتاه، نام همۀ آلبوم‌های شجریان را تا آن زمان، آورده‌ام. نام متن، «مناجات خدا با ما» بود. شجریان دربارۀ نام متن پرسید. گفتم: یعنی خدا با صدای شما، با ما نجوا کرده است. گوشۀ چشمش بارانی شد.

مناجات خدا با ما
زمستان است و جامِ تهی در دست. آسمان عشق، همنوا با بم و همچون جان عشاق می‌لرزد. قاصدک، پیام نسیم را به آهنگ وفا در گوش سپیده می‌خواند. ساز قصه‌گو، دلشدگانِ خلوت‌گزیده را که افتخار آفاق‌اند، به شب وصل نوید می‌دهد، و فریادِ «بی تو به سر نمی‌شود» چون دود عود همه‌جا پراکنده است. امشب به یاد عارف و آن دل مجنون که همایون‌مثنوی را جز چهره به چهره با جانِِ جان، به تحریر درنمی‌آورد، گنبد مینا را از چشمۀ نوش سیراب می‌کنیم. در خیال عاشقان از این خوش‌تر نمی‌گنجد که سرّ عشق را از دهان تو بشنوند. بخوان تا به رقص آوری سرو چمان را در این زمانۀ بیداد. بخوان و بدان که میان حلقه‌نشینان بزم انس، ساقی مهرویی است که معمای هستی را در صُراحی می حل می‌کند، و آنگاه معجونی می‌سازد که از آن پیوند مهر می‌خیزد. گلبانگ تو پوشانْد راز دل را، تا بیش از این رسوای دل نباشند آنان که مست از بوی باران‌اند و یاد ایام. بخوان! به یاد کارون، به یاد الوند، به یاد البرز، به یاد ایران، به یاد آرش، به یاد پدر و به یاد هر آن کس که تو را به این مرز و بوم پیوست. از پرده برون آر نکیسا را و باربد را به دستان داوودی، که انتظار دل می‌فشارد گلوی عیش مستان را.
آستان جانان بی نغمه و نوای تو، هیچ نیست، جز شب، سکوت، کویر. پس ای آرام جان، بخوان که مناجات خدایی با ما .


#فرهیختگان صدای فرزانگان
emam_hosseinwww.mobareze.ir_.pdf
938.6 KB
🔸«کربلا از آغاز تا پایان»، گزارشی محققانه از رسول جعفریان بر اساس منابع کهن و معتبر.


#فرهیختگان صدای فرزانگان
رساله‌ی دکتری با عنوان؛
"حرم امام حسین (ع) در کربلا"

نوشته‌ی آرنولد نولدکه
سال انتشار: 1909
دانشگاه ارلانگن آلمان

برای دریافت متن رساله کلیک کنید


#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔴 میرحسین موسوی و فاجعه ۶۷

✍️ #اردشیر_امیرارجمند:

🔸بازنشر بیانیه ۲سال پیش ⁧عفو بین‌الملل⁩ درباره جنایت سال ۶۷، فرصتی را برای حمله مجدد به ⁧میرحسین موسوی⁩ فراهم کرد و تکرار این ادعا که ایشان از این جنایت مطلع بوده و اقدامی نکرده و یا واقعیت را تحریف کرده است. امیدوارم ۸ نکته پیش‌رو بتواند به روشن شدن بیشتر موضوع کمک کند.

🔺۱- آنچه در سال ۶۷ اتفاق افتاد یک جنایت وحشتناک بود که نه می‌توان و نه باید آن را کتمان یا توجیه یا کمرنگ کرد.

🔺۲- پیگیری این جنایت یک مسئله واقعا ملی است و باید از این دید به آن نگاه شود؛ نه از زاویه جناحی و حزبی و یا شخصی, برای آلترناتیوسازی یا آلترناتیو سوزی وگرنه مخالف منافع ملی و پویایی تاریخی ملت ایران خواهد بود.

🔺۳- لازم است یک کمیته حقیقت‌یاب مستقل برای روشن شدن ابعاد مختلف این جنایت و تشخیص نوع و حدود مسئولیت هر فرد تشکیل شود. بنده هم به هیچ وجه درصد تخفیف یا دفع مسئولیت از کسی یا توجیه آن نیستم حتی میرحسین موسوی. میرحسین هم هرگز به این امر راضی نیست. آنچه برای ما اهمیت دارد روشن شدن حقیقت، دفاع از حقوق مردم، صداقت با مردم و رعایت انصاف است. ما چندی پیش با همین هدف «اسناد شورای انقلاب» را منتشر کردیم. دانستن حق مردم است. هیچ کس نیز بری از خطا و اشتباه نیست. حقوق بشر خود و غیر خودی دوست و دشمن نمی‌شناسد. حقوق بشر برای دفاع از حقوق دشمن در مقابل دوست است.

🔺۴- اینکه گفته شده مسئولین جمهوری اسلامی از این جنایت مطلع بودند، قطعا برخی از آنها مطلع بودند. اما میرحسین از آغاز مطلع نبوده بلکه در مرداد و به تصریح خودشان چند روز پس از شروع اعدام‌ها، در جلسه سران قوا توسط آقای خامنه‌ای با خبر می‌شوند که فاجعه بزرگی رخ داده است. شدیدا اعتراض می‌کند. مسئولان دیگری هم اعتراض می‌کنند. با پیگیری‌های انجام شده کمیته‌ای تشکیل و گزارشی به رهبر وقت داده می‌شود. این اعتراض و پیگیری در کند شدن و سپس توقف اعدام‌های دسته جمعی موثر بوده است. تاریخ پایان اعدام‌ها برای ما مشخص نیست و تعیین آن یکی از کارهای کمیته تحقیق می‌تواند باشد. اما میرحسین تصریح می‌کند که "دولت در این ماجرا اصلا دخالتی نداشت و در مدت کوتاهی هم اتفاق افتاد. اما به محض روشن شدن ابعادش جلوی اعدام‌ها گرفته شد".

🔺۵- میرحسین در این جنایت نه نقشی داشته و نه اطلاعی و به صراحت آن را به عنوان جنایت محکوم کرده است: "بنده به هیچ وجه نه نقشی داشتم نه اطلاعی، حتی با اینکه یکی از اعضای هیات سه نفره منصوب به نماینده وزارت اطلاعات بود و قاعدتا وزیر اطلاعات می‌بایست من و دولت را در جریان می‌گذاشت، آقای ری‌شهری حتی کلمه‌ای را هم راجع به این موضوع نگفت، نه در هیات دولت، نه به طور خصوصی به شخص بنده، ما در بی‌اطلاعی محض بودیم و وقتی هم خبردار شدیم، سعی در جلوگیری داشتیم. اینکه بنده نقش داشتم خلاف واقع است و اصلا به ما اجازه ورود به این موضوع را نمی‌دادند. با این حال این جنایتی است که رخ داد و واقعیت این است که هنوز هیچ کسی از ابعاد واقعی آن خبر ندارد و شاید در آینده بتوان بیشتر و جامع‌تر به این واقعه و ابعاد آن پرداخت."

👈 متن کامل


#فرهیختگان صدای فرزانگان
به مناسبت پنجاهمین سال تالیف "حسین وارث آدم" تلگمیناری در عاشورای ۱۳۹۹ (یکشنبه ۹ شهریور) از ساعت ۹ الی ۲۰ با حضور
۱. سید سلمان صفوی
۲. حسن محدثی
۳. مصطفی مهرآیین
۴. سیدحسین شهرستانی
۵. محمد حسین بادامچی
۶. حسین حجت پناه
۷. آیدین ابراهیمی
۸. عباس نعیمی جورشری
۹. سیدحسین حسینی
۱۰. محمد رضا زمردی
۱۱. علیرضا کیانپور
۱۲. سیدمحمد هادی گرامی
۱۳. محمد حسین مظفری
۱۴. سیدحجت مهدوی سعیدی
۱۵. علیرضا معینی
۱۶. محمد جواد ادبی
۱۷. فاطمه دلاوری
۱۸. سیدجواد میری



یکشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۹

ساعت ۹ الی ۲۰

پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی


#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔴عاشورا یعنی نفی آنچه به نام اسلام جریان دارد اما خلاف اسلام است

بخشی از متن:

محمدرضا حکیمی توحید و عدالت را سرآمد ارزش ها می‌داند و عاشورا را فریاد دفاع حسین علیه السلام از این دو حقیقت ازلی و ابدی. عاشورا برای حکیمی در بستر تاریخ و برای همیشه روزگاران جریان دارد و مانند رودی خروشان، ویرانگر موانع رسیدن جامعه مظلوم به حقوق خود است. در نگاه وی، مصیبت خوانی در رسای شهدای طف گرچه پیوند انسان با غم های بزرگ را صورت‌بندی می‌کند و این امر رشد دهنده روح انسان است اما در حقیقت عاشورا، پرچم اجرای عدالت است که بر قله خورشید نصب شده است، و اگر شیعه کوتاهی نکرده بود و عاشورا را به جهانیان شناسانده بود، امروز عاشورا همه محیط های انسانی را با عدالت و انصاف آشنا کرده بود. به شرط اینکه خود طرفداران عاشورا و حکومت های مدعی اعتقاد به عاشورا، به عدالت و انصاف معتقد باشند، و جامعه را بر اساس عدل و داد بسازند، و این همه تفاوت های جهنمی و «دره های فقر» و «قله های ثروت» وجود نداشته باشد، و یزیدیانی که در زیر نام حسین(ع) خود را پنهان کرده اند در میان نباشد.
حکیمی رسالت اصلی عاشورا را جداسازی حق از باطل و عدل از ظلم به منظور پایداری حق و عدل و نابودی باطل و ظلم می‌داند.در نظر حکیمی #عاشورا قیامی جاودانه و زنده است،به همین دلیل #با_هیچ_حاکمیتی در طول تاریخ #بیعت_نکرده است و همیشه پشتوانه حرکت های اصلاحی عظیم و سرود جهش های آزادی بخش در طول تاریخ بوده است. شهادت عاشورا به تعبیر حکیمی: نفی است و اثبات. نفی آنچه به نام اسلام مطرح بود و اثبات آنچه از اسلام فراموش گشته و انکار شده بود. و این هر دو باهم یعنی احیای اسلام در دوران تاریکی‌ها و جهالت ها و انکار توحید و عدل.
از این رو حکیمی با صراحت رسالت پیروان عاشورا را آگاهی بخشی و هشیار کردن مردم می‌داند تا مردم با اهداف عاشورا آشنا شوند و هرگز تسلیم طاغوتان سیاسی و اقتصادی نشوند و با موعظه های توجیه گرانه و تخدیرکننده منبرهای حکومتی تسلیم بی عدالتی ها نشوند. اما از نظر وی به دلیل سیر وقایع این بعد عاشورا کم رنگ شده است و حکیمی برای توجه دادن اذهان بیدار به این انحراف نوشت: «عاشورا، مظلومیتی مضاعف.»
https://t.me/arshivefarhikhtegan/426


#فرهیختگان صدای فرزانگان
راه‌های برون‌رفت از «استبداد شرقی»

گفتگوی روزنامه شرق با احسان شریعتی


🔸- تاکنون درمورد تحلیل ساخت سیاسی ایران نظریات متعددی از سوی متفکرانی نظیر مارکس، ویتفوگل، وبر و منتسکیو مطرح بوده است. مطابق این نظریه‌ها، چنین است که روند مشروطه کردن قدرت در ایران به معنای مقید یا محدود کردن قدرت، به دلایلی از جمله شکل نگرفتن طبقات مستقل از قدرت یا سرزمین¬های کم آب و پهناور، با نوعی انسداد مواجه می‌شود. تحلیل شما از این نظریه‌ها و نتیجه‌ی حاصل از آن‌ها چیست؟

🔹این نظریات در نقد آنچه «استبداد شرقی» می‌نامند، عناصر عینی از جمله جغرافیا، اقتصاد، و یا دلایل ساختار سیاسی و اقتصادی را بیان می‌کنند، قابل تأمل اند و باید به آن‌ها اندیشید و در تحلیل جامع‌تری به‌کار گرفت؛ اما به‌طور کلی در نقد مجموعه‌ی این دسته از نظریات می‌توان این پرسش را هم مطرح کرد یا به آن مظنون بود که این‌ متفکران غربی دچار بینش اوریانتالیستی یعنی شرق‌شناسانه - به همان معنای ادوارد سعیدی- شده‌اند که درواقع بخشی از این تحلیل‌ها برساخته‌ی تخیلی از مفهوم «شرق» است. شرقی که غرب از یونان باستان تا کنون در دوره‌های گوناگون تخیل می‌کرده است. همچنان‌که «غرب» در ادبیات و فرهنگ ما نیز یک گفتمان برساخته است. شرق و استبداد شرقی هم بیشتر یک گفتمان یا یک تصور تخیلیِ برساخته‌ای از شرق بوده است.

🔸به خصوص وقتی مفهومی می‌شود؛ یعنی از حالت عناصر و المان‌های عینی مثل جغرافیا و ساختارهای عینی اقتصادی و سیاسی و حقوقی خارج شده و به مقولات و مفاهیم متصلب ذاتی مثل شرق و غرب تبدیل می‌شود در واقع فرهنگ‌گرایانه یا تمدنی یا دینی می‌شود و این تصور را پیش‌می‌آورد که گویی در شرق استبدادی ذاتی به‌نام استبداد «شرقی» مستمر بوده، همچنانکه این تصور ایدئولوژیک برساخته وجود دارد که مثلا در غرب همواره دموکراسی و یا چنان که هگل می‌گوید ثبات برقرار بوده است و تمدن‌های شرقی بر شن (در بیابان) بنا شده بودند.

🔹و در برابر، خط مستقیمی از آتن تا کنون کشیده می‌شود و «گویی» نطفه‌ی دموکراسی که با تساوی در برابر قانون (ایزونومی) در آتن بوجود آمده تاکنون تداوم و تکامل یافته است. حال آنکه هم در عصر باستان و هم در قرون وسطی و هم در دوران مدرن و معاصر در مقاطعی دموکراسی به محاق رفته و انواع نظام‌های سیاسی برآمده و واژگانی مانند جباریت(تیرانی)، دیکتاتوری(آمریت موقت دوران بحران)، ولایت مطلقه (قدرت تام پاپ)، و .. تا توتالیتاریسم‌های مدرن جملگی نه یک رشته واژه بل‌که فراورده‌های واقعی «غربی» اند!

🔸پس نباید فراموش کرد که گرایش قوی و مسلطی در غرب همواره خواسته گفتمانی ایدئولوژیک «پیرامون» شرق تخیلی و فانتزی بسازد. و در برابر شاهد استمراری در مورد دموکراسی غربی بوده‌ایم و برای نمونه با محدودپذیری قدرت توسط طبقات اشراف و سپس متوسط از شکل فئودالی تا کنون مواجه بوده‌ایم و در شرق چنین نبوده است.
منظورم این است که نخستین کار باید این باشد که تصورات ذات‌گرایانه را از این نظریات زدوده شود. زیرا واقعیت تاریخی اول این‌است که میان دوره‌های مختلف انقطاع‌ها یا گسست‌های تاریخی جدی وجود دارد، و دوم این که هم در غرب و هم در شرق، همواره چالش‌های درونی و روندهای متضاد و پارادوکسیکالی وجود داشته‌اند.

🔸و سوم این که مفاهیم شرق و غرب نسبی اند و می‌دانیم که کره‌ی زمین گرد است و برای نمونه، ژاپن در غرب آمریکا واقع است و آمریکا در شرق ژاپن است؛ و یا «مغرب» در تمدن اسلامی از مراکش در شمال افریقا تا اندلس و اسپانیا بوده است در برابر مشرق از ایران تا هند. پس اول یکی باید خود را مرکز عالم بپندارد و دیگران را در شرق و غرب خود شناسایی و معرفی کند. و از اساس باید از خود بپرسیم چرا ما «شرق» هستیم؟ از کی ما شرق شده‌ایم؟ ما شرقِ کدام غرب ایم؟ آنها طرف غرب کدام شرق اند؟ شرق و غرب «دیگری» یکدیگر میشوند؟ اما امروز در عصر جهانی‌سازی و «گلوبالیزاسیون»، شرق و غرب بیش از پیش به هم وصل می‌شوند و در اقصی‌نقاط شرق دور غربی‌ترین کالاهای صنعتی تولید می‌شود و کشوری مانند ژاپن مظهر و نماد پیووند غربی-شرقی می‌شود. از همین-جاست که معنای جغرافیایی نیز زیر سؤال می‌رود تا می‌رسیم به درهم‌آمیختگی سپهرهای فرهنگی که به قول هانری کربن «غربی‌هایی داریم که شرقی‌اند و شرقی‌هایی داریم که غربی‌تر از غربی‌هایند!»


ادامه گفتگو در لینک وبسایت احسان شریعتی


#فرهیختگان صدای فرزانگان
سخنان جدید ابراهیم گلستان دربارۀ خانلری

ابراهیم گلستان از منکران دکتر پرویز خانلری است. ایشان در یادداشتی که در اندیشۀ پویا (ش۶۸) منتشر شده دلیل مخالفت خود با خانلری را نوشته است.

گلستان می‌گوید با خانلری هیچ مشکل شخصی نداشته. هیچ اثری از او در سخن چاپ نشده چون او کسر شأن خود می‌دانسته در مجله‌ای مثل سخن بنویسد. خانلری حتی به او و فروغ فرخزاد پیشنهاد داد که سخن را «برای او دربیاورند» که آنها نپذیرفتند.

به نظر گلستان خانلری ولو اینکه خدماتی هم کرده باشد، درنهایت «آدم پرت ، کودن، ریاست‌طلب ونابکار»ی بود چون در«سه موضوع بسیار مهم در امر پیشبرد فهم و درایت و هنر گنجینۀ مردم»، «کارشکنی» کرد:
۱ . نیما را کوچک شمرد.
۲. وقتی وزیر بود در کار عزت‌الله نگهبان در حفاری‌های مارلیک اخلال کرد.
۳. وقتی وزیر بود با کار محمد بهمن‌بیگی در آموزش عشایری مخالفت کرد.

کاش گلستان دربارۀ ماجراهای بهمن‌بیگی و نگهبان روایت کامل‌تر و روشن‌تری می‌نوشت. خانلری حدود بیست ماه وزیر فرهنگ بود (۱۳۴۱-۱۳۴۲) و امیدوارم از آن دوره اسناد و مکاتبات روشنگری مانده باشد. دیگر اینکه مسلما خانلری با آموختن سواد به عشایر موافق بود. او بعد از تأمین نان، مهمترین کار حکومت را سوادآموزی می‌دانست. وقتی وزیر شد برای تعمیم سواد، سپاه دانش را راه انداخت. بهمن‌بیگی در آثارش مفصلا از ضدیت و دشمنی‌ با کارش نوشته اما ندیدم چیزی علیه خانلری نوشته باشد. اگر خانلری «کارشکنی» مهمی کرده بود، لابد اشارتی می‌کرد.

اما نیما. خانلری دو انتقاد اساسی به نیما داشت:با کوتاه و بلند کردن مصرع‌ها مخالف بود و اعتقاد داشت ذوق مردم آن را نمی‌پذیرد و نیز در زبان شعر نیما تعقید و کژی می‌دید. او در مجلۀ سخن عقیدۀ ادبی خود را ترویج می‌کرد. خانلری هرگز مانعی برای نشر شعر و عقاید نیما و پیروانش ایجاد نکرد. آنها هم نشریات خودشان را داشتند.

به «اعتقاد» آقای گلستان نیما هنرمندی در «حدّ رودکی و بیهقی و سعدی و حافظ و بزرگترین آفرینندۀ ایرانی در چندصد سال اخیر» است و انتقادات خانلری به او بی‌ربط و لجبازی و کودنی است. فرض می‌کنیم نظر گلستان درست است. اما خانلری تنها کسی نبود که به نیما انتقاد داشت و به قول خود گلستان «همۀ اشخاص آن دوره» چنین می‌اندیشیدند. ولی گلستان دربارۀ همۀ منتقدان نیما یکسان داوری نمی‌کند. اگر مخالفت با نیما چنین شنیع و خذلان‌آور و حبط‌کنندۀ همۀ حسنات و خدمات فرهنگی است پس چرا گلستان از دوستانش، صادق هدایت و فریدون تولّلی و مهدی حمیدی شیرازی، چنین ستایش کرده و می‌کند؟! تولّلی و حمیدی که در انتقاد به سبک و زبان نیما بسیار تندتر از خانلری بودند. خانلری با نیما تندزبانی نکرد و وقتی هم توفیق عملی شعر نیمایی را دید، در سخنرانی عمومی نظرش دربارۀ عروض نیما را پس گرفت. هم در سخن شعر نیمایی چاپ کرد و هم خودش شعر نیمایی سرود. اما تولّلی و حمیدی هرگز با نیما صلح نکردند. آقای گلستان همیشه و ازجمله در همین یادداشت از هدایت تمجیدها کرده است. اما ایشان حتما می‌داند که هدایت هم در قطعۀ «فرحناک روز» زبان خاص نیما و اطوار شاعرانۀ او را دست انداخته که نیما رنجید و یادداشت «دو فاخته» را نوشت و صادق هدایت را «کاذب گمراه‌باشی» خواند و مسخره کرد. چرا ایراد هدایت به نیما نشانۀ کودنی و حسادت و ریاست‌طلبی او نیست اما ایراد خانلری هست؟ یک بام ودو هوا؟!!

گلستان نوشته مخاطبش جوانان هستند که تشنۀ دانستن حقایق و «قضاوت متعادل» هستند. به جوانان می‌گویم «قضاوت متعادل» آقای گلستان را دیدید. قضاوت مهدی اخوان‌ثالث را هم ببینید. گلستان اخوان را قبول دارد. حمیت اخوان به شعر نیمایی و حمایت او از نیما هم معلوم است. اخوان تا روز آخر بر اختلاف نظرش با خانلری سر نیما پافشرد. اما اخوان بی‌انصاف نبود. خدمات فرهنگی و مردانگی خانلری را در حق خودش و دیگران دیده بود. لاجرم وقتی خانلری مرد مجموعاً او را کسی دانست که خادم فرهنگ و زبان و ادب ایران بود. پس به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی تسلیت گفت. گفت:«خانلری جان و جنم شعر و فرهنگ فارسی بود».

از جوانان می‌خواهم داوری محمد بهمن‌بیگی را هم بخوانند. او پیرانه‌سر از اینکه ۶۴ سال پیش خانلری کتاب عرف و عادات در عشایر او را در سخن ستود، با فخر یاد می‌کرد(طلای شهامت،۱۴۵). گفته مجلۀ سخن و نثر خانلری تأثیر زیادی بر او داشته. آنقدر شیفتۀ سخن بوده که وقتی خانلری مرد به اطرافیانش پیشنهاد کرد اسم «ناتل» را برای فرزندانشان برگزینند (کلک، ش۱۳، ص۸۲). بهمن‌بیگی چون در شرایط دشوار خدمت کرد و بنایی عظیم ساخت، خدمات سازندۀ دیگران را ارج می‌نهاد.

برای «قضاوت متعادل» باید معدّل خدمت و خطای هر کس را منصفانه سنجید و به آن نمره داد. جامعۀ فرهنگی ایران به کارنامۀ فرهنگی خانلری نمرۀ خوبی داده است. چون به قول بهمن‌بیگی «خدمت اصیل در همه جا و همه وقت محترم است».

میلاد عظیمی

#فرهیختگان
تقدم دمکراسی بر فلسفه

امین بزرگیان

1️⃣ریچارد رورتی معتقد است :دموکراسی حافظ امور بدیهی سیاسی - اجتماعی همچون شعارهای روشنگری است، و چون برای اثبات شعارهای روشنگری هیچ احتیاجی به فلسفه نیست، پس نتیجه می گیریم که دموکراسی بر فلسفه اولویت دارد.
❇️از دیدگاه رورتی و بسیاری دیگر از علمای علوم انسانی واژه «دموکراسی» به تدریج دو معنای متمایز یافته است.اول دموکراسی به معنای «قانون مداری». یعنی قدرت در دست برگزیدگان مردم است (یا می باید باشد). در این رویکرد دموکراسی مکانیسمی برای فرمانروایی عاری از هرگونه هدف اجتماعی یا تاریخی است. این تلقی که برگرفته از انقلاب آمریکا است، حاکمیت قانون، حفظ افراد در برابر مخاطرات خودکامگی و وجود مجموعه ای از نهادهای مدنی و نوعی قاعده بازی سیاسی را از مهمترین دغدغه های خود می داند.
رویکرد دوم ...به تعبیر «رورتی»،[دمکراسی] به معنای جامعه ای که در آن همه از فرصت های همسان برخوردار شوند. او برای این تلقی نام «مساوات طلبی» را پیشنهاد می کند. با این تصویر دموکراسی، تشکیلاتی نهادین است که هدف آن ارتقا توفیق‌های فردی و آزادی شهروندان به گونه ای عادلانه می‌باشد. تصویر اروپایی و آرمان گرایانه فوق از دموکراسی که محصول انقلاب فرانسه، آرمان ها و شعارهای آن است به تلقی های عدالت جویانه و سوسیالیستی نزدیک تر است. گفتمان «جامعه دموکراتیک» محصول این رویکرد به دموکراسی است و در مقابل آن گفتمان «حکومت دموکراتیک» قرار می گیرد که از برداشت نخستین برخاسته است. به نظر نگارنده یکی از پیام های جدی نظریه «رورتی» در باب تقدم دموکراسی بر فلسفه این است که هر چند «جامعه دموکراتیک» ظرفیت بیشتری را برای ایجاد و پذیرش دموکراسی (به معنای دولت دموکراتیک) دارد، اما هیچ گاه پروژه ایجاد دموکراسی یا دموکراتیک کردن حاکمیت تا حصول جامعه دموکراتیک به عقب نمی افتد. یعنی می توان از موقعیتی دفاع کرد که در آن ذهنیت اجتماعی دموکراتیک در جامعه به تمام معنا حاصل نشده باشد - جامعه عادلانه نباشد - اما حکومت، دموکراتیک گشته و دموکراسی حاصل آمده( مثلا هند و تمامی کشورهای پیشرفته صنعتی از جمله آمریکا). یکی از مهمترین دلایل تقدم دولت دموکراتیک بر جامعه دموکراتیک این است که در شرایط ایجاد حکومت دموکراتیک و دولت قانون مدار است که تلقی های آرمانی از دموکراسی (رویکرد دوم به دموکراسی همچون جنبش زنان، جنبش محیط زیست، جنبش دانشجویی و...) اجازه و مجال کنش در عرصه عمومی را می یابند.
❇️...از نظر رورتی مطبوعات آزاد، دستگاه قضایی آزاد و انتخابات آزاد مهمترین ویژگی های دموکراسی و بهترین سپر در برابر سوءاستفاده حکومت از قدرت است. این ویژگی ها به تعبیر وی نه با استناد به تکالیف اخلاقی - دینی و یا اثبات فلسفی، بلکه با استناد به تجربه تاریخی حاصل شده است و مبانی فلسفی آنها چندان اهمیت ندارد، زیرا اثبات فلسفی برتری داشتن حکومت دموکراتیک بر حکومت سلطنتی چنانچه با «تاریخ» و تجربه این دو نوع زمامداری اثبات نشود با هیچ چیز دیگری هم به اثبات نخواهد رسید.
2️⃣ الحاق برچسب دموکراتیک به حکومت هایی که بیشتر برازنده لقب خودکامه و استبدادی هستند، بحث دموکراسی را دچار سرگشتگی و پیچیدگی کرده. این سرگشتگی زاییده "جدایی دموکراسی از استناد به تجربه تاریخی و بالطبع آرمان های لیبرالیستی" آن است... امروزه هیبت دموکراسی تا حدی است که هیچ جریانی جرات ندارد خود را دموکراتیک ننامد، اما در واقعیت، همه مدعیان دموکراسی، دموکرات نیستند. جدا کردن دموکراسی از واقعیت تجربی و آرمان های لیبرالیستی آن منجر به حاکمیت اراده مردم صرف نظر از موضوع این اراده می شود...
❇️ باید با ارجاع دوباره به چرایی دموکراسی، از دموکراسی واقعی در برابر دموکراسی های کاذب، صحبت نماییم. نهادهای مدنی، قانون حقوق فردی یا جمعی، شیوه های انتخاباتی و نمایندگی مجلس، ماهیت مشارکت، تفکیک قوا و آن سه شرط «رورتی» برای تحقق دموکراسی (مطبوعات آزاد، دستگاه قضایی آزاد و انتخابات آزاد) در بهترین حالت و در تحقق کامل خود ابزارهایی هستند در خدمت هدفی که فراتر از آنهاست. دموکراسی را می باید از چگونگی هدف آن که مبتنی بر تضمین آزادی های فردی انسان است شناسایی کرد. به تعبیر دیگر دموکراسی باید به پیشرفت در بهره گیری از آزادی بینجامد و به تلقی «آرماتیا سن» این امکان را فراهم سازد که فرد انسانی بتواند به شیوه و سیاقی زندگی کند که برای آن ارزش قائل است. براساس این منطق ماهیت دموکراتیک یک حاکمیت نه از لحاظ فلسفه کارکردی آن بلکه از نظر نتایج تجربی که از آن حکومت حاصل می شود، بدون توجه به روش هایی که برای وصول به این هدف ها انتخاب شده است، باید مورد سنجش و داوری قرار گیرد.../روزنامه شرق


#فرهیختگان صدای فرزانگان