فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48.1K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
Audio
🔺فایل کامل صوتی بازخوانی تاریخی و اسنادی روند سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق/ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

💫دکتر مجید تفرشی

ضبط صدا: سید عماد برادران

پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹/ ۲۰ آگوست ۲۰۲۰

#فرهیختگان صدای فرزانگان
شمایل ملّی مصدّق

حبیب یغمایی مدیر مجلۀ یغما در خاطرات خود نوشته که دکتر مصدّق مشترک یغما بود و نوشته که در یک سال هشت بار از مصدّق حق اشتراک ستانده بود!! تفصیلش را بعدها دکتر باستانی‌پاریزی در مجلۀ کلک نوشت: یغمایی هر سال به مشترکان یغما نامه می‌نوشت که حقّ اشتراک سالیانۀ خود را بپردازند. مصدّق هم هر سال مباشرش را به دفتر مجله می‌فرستاد و برای کمک به یغمایی دو‌سه برابر حقّ اشتراک پرداخت می‌کرد. یک سال یغمایی بی‌پول بود و تجاهل کرد و هشت بار نامۀ درخواست حقّ اشتراک فرستاد! پیرمرد بزرگوار هم هی مباشرش را فرستاد و حقّ اشتراک را پرداخت. آخر یک روز مباشر مصدّق گفت آقا فرمودند که خدمت آقای یغمایی عرض کنید که تا آخر سال هر مقدار که باید حقّ اشتراک بپردازیم همین الآن یک‌جا بفرمایند که راه دور است و رفت‌وآمد دشوار.

بگذریم. یغمایی ندیم و امین فروغی بود. با تقی‌زاده و قوام و سیدضیاء مناسبات دوستانۀ محکم داشت. آنها را خادم ایران می‌دانست و قبولشان داشت. همچنین می‌دانیم که دکتر مصدّق با این رجال اختلافات اساسی داشت. جای دیگر نشان داده‌ام که یغمایی در وقایع سی‌تیر تلویحا طرف قوام را گرفت. با اینهمه یغمایی سردوگرم‌چشیدۀ کتاب‌خواندۀ آدم‌دیدۀ آدم‌شناس دربارۀ دکتر مصدّق چنین داوری کرده است: «مصدّق بی هیچ تردیدی وطن‌پرست‌ترین مردی از رجال کشور بود» و این بیت را دربارۀ مصدّق سروده:

برخاست درین دوران یک مرد فقط یک مرد
می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها

این یعنی یغمایی هرچند با برخی داوری‌ها و عملکردهای سیاسی مصدّق موافق نبوده اما او را چنین بزرگ و گرامی می‌دانسته است.

این را هم بنویسم. استاد ایرج افشار در مجلۀ آینده نوشته که دکتر محمدامین ریاحی هنگامی که تصدّی امور بنیاد شاهنامه را داشته این ابیات را در یادداشتی به خط استاد مجتبی مینوی دیده است:

گفتا نه قرن پیش از این قطران
رو بازشنو تو گفتۀ حق را:

«از صدق خود آفرید یزدانش
طعنه نتوان زدن مصدق را»

تاریخ این شعر معلوم نیست. مینوی از سال ۱۳۵۰ در بنیاد شاهنامه بوده. پس از درگذشت مصدّق. می‌توان تصور کرد که مینوی دنبال چیزی در دیوان قطران بود که این بیت را دید و ناگهان به یاد دکتر مصدّق افتاد و به یاد مظلومیت و حصر و مرگ غریبانۀ نخست‌وزیر سربلند افتاد و به یاد طعنه‌ها و تهمت‌ها و دشنام‌هایی که نثار مصدّق می‌شد افتاد و این بیت را نوشت. شاید هم چشمش تر شد.

شاه مصدّق را در حصر کرد تا از یادها فراموش شود. اما مصدّق فراموش نشد. بلکه یاد و خاطرۀ مصدّق کودتاگران را در حصر خود گرفت. تاحدی‌که مینوی شیفتۀ فروغی و تقی‌زاده هم مصدّق را این‌گونه دوست داشت و به یادش بود.

حصر مصدّق با مرگ او پایان یافت اما حصر کودتاگران تمام‌شدنی نیست. هر سال یاد مصدّق و داغ مصدّق تازه می‌شود. مردم ایران در سیمای شکستۀ مصدّق چهرۀ آرمانی مردی را می‌بینند که استوار بود و صادق بود و مردم‌دوست بود و وطن‌پرست بود و دزد نبود و نوکر خارجی نبود و مظلوم بود. شکست خورد اما نشکست. از اسب افتاد اما از اصل نه. مردی که زخم می‌خورد و درد می‌کشید و می‌گریست اما تسلیم نمی‌شد. این است شمایل ملّی مصدّق. ملّت ایران این شمایل را دوست دارد و از آن محافظت می‌کند.

حراست مردم از شمایل اسطوره‌وار مصدّق به‌یک‌معنا دهن‌کجی مستمر به سیطرۀ ناگزیر امثال شعبان جعفری‌ است. مردم به این شمایل نیاز داشتند تا روح زخمی و غرور پامال‌شدۀ خود را نوازش کنند. شاید به همین دلیل سیمای مصدّق چنین درخشنده و تازه و جذاب ماند.

میلاد عظیمی
نورسیاه


#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔶معاویه از تمام عناصر فقهی و کلامی برای شست‌وشوی مغزی مردم بهره گرفت
🔹استاد سید مصطفی محقق داماد

🔸فرعون با آن همه قدرت و رعبی که از رهگذر قتل و جنایت در دل مردم افکنده است،از نیروی توده‌های مردم هراس دارد سعی میکند افکارشان را تحت تاثیر قرار دهد[1]. چنانچه قدرت تفکر و انتخاب را از انسان بگیرند، انسان درون‌تهی و سبک می‌شود. شخصی را که وزین و سنگین است، نمی‌توانند مطیع کنند؛ لذا بهترین راه برای مقطع ساختن یک قوم، درون‌تهی‌سازی، یعنی گرفتن نیروی فکر و انتخاب از اوست. به جایی می‌رسد که فرعون می‌گوید: «... قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَىٰ وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ». «... فرعون گفت: شما را جز آنچه خود مصلحت دیده‌ام راهی ننمایم و جز به راه صواب راهنمایی نکنم».
🔸در حکومت اموی نیز دقیقا چنین اتفاقی افتاد. معاویه از تمام عناصر فقهی و کلامی برای شست‌وشوی مغزی مردم بهره گرفت. وقتی او طی نامه‌ای به زیاد بن سمیه، حاکم بصره، فرمان داد تا از مردم آن سامان برای پسرش، یزید، بیعت بگیرد، زیاد به وی نوشت که چون بزرگان و شخصیت‌های با نفوذی همچون حسین بن علی (ع) و ابن عباس و... در میان مردمند و به مراتب از یزید به خلافت شایسته‌‌ترند، مناسب است که به یزید فرمان دهی که یک یا دو سالی به اخلاق آنان در آید تا بتوان وی را بر مردم مشتبه ساخت.
معاویه برای آنکه سیمای دینی و معنوی یزید را در جامعه اسلامی ترسیم کند و به تعبیر زیاد بن سمیه، چهره‌ای جعلی از یزید بر مردم مشتبه شود، در سال‌های ۵۱ تا ۵۳ ه.ق، یزید را از طرف خود مسئول برگزاری حج کرد تا چهره‌ای معنوی، مقدس و دوست‌داشتنی از یزید در ذهن مسلمانان نقش بندد.
قدرت‌های نامشروع برای تسلیم کردن ملت باید کاری کنند که نیروی تفکر و اندیشه از ملت گرفته شود و مردم همان‌گونه که قدرت می‌خواهد، بیندیشند. وقایع تاریخی این حقیقت را به خوبی به اثبات رسانید. همه دیدند که با حربه دین و جهاد مقدس و به امید رفتن به بهشت، معاویه موفق شد مغز مردم را کاملا بشوید و آنان را برای جنگ با علی(ع) بسیج کند. همه برای خدا و فی سبیل‌الله به نبرد با علی گسیل شدند و خود را سربازان خدا دانستند و لشکریان را جند‌الله خواندند.
[1]. اشاره به آیات شریفه ۵۱ تا ۵۴ سوره زخرف
📖 کتاب #فاجعه_جهل_مقدس / گفتارِ شست‌و‌شوی‌ مغزی (استخفاف) و راه فرار از آن



#فرهیختگان صدای فرزانگان
شجریان دماوند موسیقی ایران

رضا بابایی

آنچه می‌دانم از آن یار بگویم یا نه
شمّه‌ای زان ‌‌همه بسیار بگویم یا نه
نوشتن دربارۀ شجریان، برای من آسان نیست. می‌دانم که از عهده بیرون نمی‌آیم. اما گاهی ننوشتن، سخت‌تر از نوشتن است.
این‌قدر هم گر نگویم ای سَنَد
شیشۀ دل از ضعیفی بشکند
مقام او در موسیقی ایران، «گوشه» و «ردیف» نیست؛ «دستگاه» است. ماهور و چهارگاه و بیات ترک و نوا، با «سرّ عشق» و «دستان» و «آستان جانان» و «دود عود» به معراج رفتند. آواز شجریان، گلبانگ عشق است، در روزگاری که بوی سُرب و باروت، مشام‌ها را مست کرده بود. آیندگان، او را آنچنان دوست خواهند داشت که ما امروز حافظ را. آواز در دستگاه شجریان، همان شکوهی را یافت که الفاظ در غزل سعدی و حافظ. آنچه او آفرید – به‌ویژه در دهه‌های پنجاه تا هفتاد – نه یک سر و گردن، که بیش از اینها، برتر از هر تصنیف و آوازی است که پیش از او ساختند و خواندند. موسیقی ایرانی در زمانۀ شجریان، هیچ‌گاه حسرت گذشته را نخورد. و تو امروز کدام هنر را می‌شناسی که حسرت دیروز را نمی‌خورد؟
آواز شجریان، از گلو و حنجره نیست؛ از دل و جان است. پشت این صدا، روحی بزرگ و دلی آسمانی ایستاده است؛ وگرنه چنین بر دل‌ها نمی‌نشست و در سرها شور نمی‌افکند. در زمانۀ ما صدای شش‌دانگ و مخملی کم نیست؛ اما صدایی که از ما دل برد و بازنگرداند، صدای او است.
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبداله بود

چند سال پیش، همراه دوستان همدل، شبی را با شجریان گذراندیم؛ شبی نه چون شب‌های دیگر. در آن شب روشن، دل‌نوشته‌ای را برای او و دوستان خواندم. در آن متن کوتاه، نام همۀ آلبوم‌های شجریان را تا آن زمان، آورده‌ام. نام متن، «مناجات خدا با ما» بود. شجریان دربارۀ نام متن پرسید. گفتم: یعنی خدا با صدای شما، با ما نجوا کرده است. گوشۀ چشمش بارانی شد.

مناجات خدا با ما
زمستان است و جامِ تهی در دست. آسمان عشق، همنوا با بم و همچون جان عشاق می‌لرزد. قاصدک، پیام نسیم را به آهنگ وفا در گوش سپیده می‌خواند. ساز قصه‌گو، دلشدگانِ خلوت‌گزیده را که افتخار آفاق‌اند، به شب وصل نوید می‌دهد، و فریادِ «بی تو به سر نمی‌شود» چون دود عود همه‌جا پراکنده است. امشب به یاد عارف و آن دل مجنون که همایون‌مثنوی را جز چهره به چهره با جانِِ جان، به تحریر درنمی‌آورد، گنبد مینا را از چشمۀ نوش سیراب می‌کنیم. در خیال عاشقان از این خوش‌تر نمی‌گنجد که سرّ عشق را از دهان تو بشنوند. بخوان تا به رقص آوری سرو چمان را در این زمانۀ بیداد. بخوان و بدان که میان حلقه‌نشینان بزم انس، ساقی مهرویی است که معمای هستی را در صُراحی می حل می‌کند، و آنگاه معجونی می‌سازد که از آن پیوند مهر می‌خیزد. گلبانگ تو پوشانْد راز دل را، تا بیش از این رسوای دل نباشند آنان که مست از بوی باران‌اند و یاد ایام. بخوان! به یاد کارون، به یاد الوند، به یاد البرز، به یاد ایران، به یاد آرش، به یاد پدر و به یاد هر آن کس که تو را به این مرز و بوم پیوست. از پرده برون آر نکیسا را و باربد را به دستان داوودی، که انتظار دل می‌فشارد گلوی عیش مستان را.
آستان جانان بی نغمه و نوای تو، هیچ نیست، جز شب، سکوت، کویر. پس ای آرام جان، بخوان که مناجات خدایی با ما .


#فرهیختگان صدای فرزانگان
emam_hosseinwww.mobareze.ir_.pdf
938.6 KB
🔸«کربلا از آغاز تا پایان»، گزارشی محققانه از رسول جعفریان بر اساس منابع کهن و معتبر.


#فرهیختگان صدای فرزانگان
رساله‌ی دکتری با عنوان؛
"حرم امام حسین (ع) در کربلا"

نوشته‌ی آرنولد نولدکه
سال انتشار: 1909
دانشگاه ارلانگن آلمان

برای دریافت متن رساله کلیک کنید


#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔴 میرحسین موسوی و فاجعه ۶۷

✍️ #اردشیر_امیرارجمند:

🔸بازنشر بیانیه ۲سال پیش ⁧عفو بین‌الملل⁩ درباره جنایت سال ۶۷، فرصتی را برای حمله مجدد به ⁧میرحسین موسوی⁩ فراهم کرد و تکرار این ادعا که ایشان از این جنایت مطلع بوده و اقدامی نکرده و یا واقعیت را تحریف کرده است. امیدوارم ۸ نکته پیش‌رو بتواند به روشن شدن بیشتر موضوع کمک کند.

🔺۱- آنچه در سال ۶۷ اتفاق افتاد یک جنایت وحشتناک بود که نه می‌توان و نه باید آن را کتمان یا توجیه یا کمرنگ کرد.

🔺۲- پیگیری این جنایت یک مسئله واقعا ملی است و باید از این دید به آن نگاه شود؛ نه از زاویه جناحی و حزبی و یا شخصی, برای آلترناتیوسازی یا آلترناتیو سوزی وگرنه مخالف منافع ملی و پویایی تاریخی ملت ایران خواهد بود.

🔺۳- لازم است یک کمیته حقیقت‌یاب مستقل برای روشن شدن ابعاد مختلف این جنایت و تشخیص نوع و حدود مسئولیت هر فرد تشکیل شود. بنده هم به هیچ وجه درصد تخفیف یا دفع مسئولیت از کسی یا توجیه آن نیستم حتی میرحسین موسوی. میرحسین هم هرگز به این امر راضی نیست. آنچه برای ما اهمیت دارد روشن شدن حقیقت، دفاع از حقوق مردم، صداقت با مردم و رعایت انصاف است. ما چندی پیش با همین هدف «اسناد شورای انقلاب» را منتشر کردیم. دانستن حق مردم است. هیچ کس نیز بری از خطا و اشتباه نیست. حقوق بشر خود و غیر خودی دوست و دشمن نمی‌شناسد. حقوق بشر برای دفاع از حقوق دشمن در مقابل دوست است.

🔺۴- اینکه گفته شده مسئولین جمهوری اسلامی از این جنایت مطلع بودند، قطعا برخی از آنها مطلع بودند. اما میرحسین از آغاز مطلع نبوده بلکه در مرداد و به تصریح خودشان چند روز پس از شروع اعدام‌ها، در جلسه سران قوا توسط آقای خامنه‌ای با خبر می‌شوند که فاجعه بزرگی رخ داده است. شدیدا اعتراض می‌کند. مسئولان دیگری هم اعتراض می‌کنند. با پیگیری‌های انجام شده کمیته‌ای تشکیل و گزارشی به رهبر وقت داده می‌شود. این اعتراض و پیگیری در کند شدن و سپس توقف اعدام‌های دسته جمعی موثر بوده است. تاریخ پایان اعدام‌ها برای ما مشخص نیست و تعیین آن یکی از کارهای کمیته تحقیق می‌تواند باشد. اما میرحسین تصریح می‌کند که "دولت در این ماجرا اصلا دخالتی نداشت و در مدت کوتاهی هم اتفاق افتاد. اما به محض روشن شدن ابعادش جلوی اعدام‌ها گرفته شد".

🔺۵- میرحسین در این جنایت نه نقشی داشته و نه اطلاعی و به صراحت آن را به عنوان جنایت محکوم کرده است: "بنده به هیچ وجه نه نقشی داشتم نه اطلاعی، حتی با اینکه یکی از اعضای هیات سه نفره منصوب به نماینده وزارت اطلاعات بود و قاعدتا وزیر اطلاعات می‌بایست من و دولت را در جریان می‌گذاشت، آقای ری‌شهری حتی کلمه‌ای را هم راجع به این موضوع نگفت، نه در هیات دولت، نه به طور خصوصی به شخص بنده، ما در بی‌اطلاعی محض بودیم و وقتی هم خبردار شدیم، سعی در جلوگیری داشتیم. اینکه بنده نقش داشتم خلاف واقع است و اصلا به ما اجازه ورود به این موضوع را نمی‌دادند. با این حال این جنایتی است که رخ داد و واقعیت این است که هنوز هیچ کسی از ابعاد واقعی آن خبر ندارد و شاید در آینده بتوان بیشتر و جامع‌تر به این واقعه و ابعاد آن پرداخت."

👈 متن کامل


#فرهیختگان صدای فرزانگان
به مناسبت پنجاهمین سال تالیف "حسین وارث آدم" تلگمیناری در عاشورای ۱۳۹۹ (یکشنبه ۹ شهریور) از ساعت ۹ الی ۲۰ با حضور
۱. سید سلمان صفوی
۲. حسن محدثی
۳. مصطفی مهرآیین
۴. سیدحسین شهرستانی
۵. محمد حسین بادامچی
۶. حسین حجت پناه
۷. آیدین ابراهیمی
۸. عباس نعیمی جورشری
۹. سیدحسین حسینی
۱۰. محمد رضا زمردی
۱۱. علیرضا کیانپور
۱۲. سیدمحمد هادی گرامی
۱۳. محمد حسین مظفری
۱۴. سیدحجت مهدوی سعیدی
۱۵. علیرضا معینی
۱۶. محمد جواد ادبی
۱۷. فاطمه دلاوری
۱۸. سیدجواد میری



یکشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۹

ساعت ۹ الی ۲۰

پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی


#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔴عاشورا یعنی نفی آنچه به نام اسلام جریان دارد اما خلاف اسلام است

بخشی از متن:

محمدرضا حکیمی توحید و عدالت را سرآمد ارزش ها می‌داند و عاشورا را فریاد دفاع حسین علیه السلام از این دو حقیقت ازلی و ابدی. عاشورا برای حکیمی در بستر تاریخ و برای همیشه روزگاران جریان دارد و مانند رودی خروشان، ویرانگر موانع رسیدن جامعه مظلوم به حقوق خود است. در نگاه وی، مصیبت خوانی در رسای شهدای طف گرچه پیوند انسان با غم های بزرگ را صورت‌بندی می‌کند و این امر رشد دهنده روح انسان است اما در حقیقت عاشورا، پرچم اجرای عدالت است که بر قله خورشید نصب شده است، و اگر شیعه کوتاهی نکرده بود و عاشورا را به جهانیان شناسانده بود، امروز عاشورا همه محیط های انسانی را با عدالت و انصاف آشنا کرده بود. به شرط اینکه خود طرفداران عاشورا و حکومت های مدعی اعتقاد به عاشورا، به عدالت و انصاف معتقد باشند، و جامعه را بر اساس عدل و داد بسازند، و این همه تفاوت های جهنمی و «دره های فقر» و «قله های ثروت» وجود نداشته باشد، و یزیدیانی که در زیر نام حسین(ع) خود را پنهان کرده اند در میان نباشد.
حکیمی رسالت اصلی عاشورا را جداسازی حق از باطل و عدل از ظلم به منظور پایداری حق و عدل و نابودی باطل و ظلم می‌داند.در نظر حکیمی #عاشورا قیامی جاودانه و زنده است،به همین دلیل #با_هیچ_حاکمیتی در طول تاریخ #بیعت_نکرده است و همیشه پشتوانه حرکت های اصلاحی عظیم و سرود جهش های آزادی بخش در طول تاریخ بوده است. شهادت عاشورا به تعبیر حکیمی: نفی است و اثبات. نفی آنچه به نام اسلام مطرح بود و اثبات آنچه از اسلام فراموش گشته و انکار شده بود. و این هر دو باهم یعنی احیای اسلام در دوران تاریکی‌ها و جهالت ها و انکار توحید و عدل.
از این رو حکیمی با صراحت رسالت پیروان عاشورا را آگاهی بخشی و هشیار کردن مردم می‌داند تا مردم با اهداف عاشورا آشنا شوند و هرگز تسلیم طاغوتان سیاسی و اقتصادی نشوند و با موعظه های توجیه گرانه و تخدیرکننده منبرهای حکومتی تسلیم بی عدالتی ها نشوند. اما از نظر وی به دلیل سیر وقایع این بعد عاشورا کم رنگ شده است و حکیمی برای توجه دادن اذهان بیدار به این انحراف نوشت: «عاشورا، مظلومیتی مضاعف.»
https://t.me/arshivefarhikhtegan/426


#فرهیختگان صدای فرزانگان
راه‌های برون‌رفت از «استبداد شرقی»

گفتگوی روزنامه شرق با احسان شریعتی


🔸- تاکنون درمورد تحلیل ساخت سیاسی ایران نظریات متعددی از سوی متفکرانی نظیر مارکس، ویتفوگل، وبر و منتسکیو مطرح بوده است. مطابق این نظریه‌ها، چنین است که روند مشروطه کردن قدرت در ایران به معنای مقید یا محدود کردن قدرت، به دلایلی از جمله شکل نگرفتن طبقات مستقل از قدرت یا سرزمین¬های کم آب و پهناور، با نوعی انسداد مواجه می‌شود. تحلیل شما از این نظریه‌ها و نتیجه‌ی حاصل از آن‌ها چیست؟

🔹این نظریات در نقد آنچه «استبداد شرقی» می‌نامند، عناصر عینی از جمله جغرافیا، اقتصاد، و یا دلایل ساختار سیاسی و اقتصادی را بیان می‌کنند، قابل تأمل اند و باید به آن‌ها اندیشید و در تحلیل جامع‌تری به‌کار گرفت؛ اما به‌طور کلی در نقد مجموعه‌ی این دسته از نظریات می‌توان این پرسش را هم مطرح کرد یا به آن مظنون بود که این‌ متفکران غربی دچار بینش اوریانتالیستی یعنی شرق‌شناسانه - به همان معنای ادوارد سعیدی- شده‌اند که درواقع بخشی از این تحلیل‌ها برساخته‌ی تخیلی از مفهوم «شرق» است. شرقی که غرب از یونان باستان تا کنون در دوره‌های گوناگون تخیل می‌کرده است. همچنان‌که «غرب» در ادبیات و فرهنگ ما نیز یک گفتمان برساخته است. شرق و استبداد شرقی هم بیشتر یک گفتمان یا یک تصور تخیلیِ برساخته‌ای از شرق بوده است.

🔸به خصوص وقتی مفهومی می‌شود؛ یعنی از حالت عناصر و المان‌های عینی مثل جغرافیا و ساختارهای عینی اقتصادی و سیاسی و حقوقی خارج شده و به مقولات و مفاهیم متصلب ذاتی مثل شرق و غرب تبدیل می‌شود در واقع فرهنگ‌گرایانه یا تمدنی یا دینی می‌شود و این تصور را پیش‌می‌آورد که گویی در شرق استبدادی ذاتی به‌نام استبداد «شرقی» مستمر بوده، همچنانکه این تصور ایدئولوژیک برساخته وجود دارد که مثلا در غرب همواره دموکراسی و یا چنان که هگل می‌گوید ثبات برقرار بوده است و تمدن‌های شرقی بر شن (در بیابان) بنا شده بودند.

🔹و در برابر، خط مستقیمی از آتن تا کنون کشیده می‌شود و «گویی» نطفه‌ی دموکراسی که با تساوی در برابر قانون (ایزونومی) در آتن بوجود آمده تاکنون تداوم و تکامل یافته است. حال آنکه هم در عصر باستان و هم در قرون وسطی و هم در دوران مدرن و معاصر در مقاطعی دموکراسی به محاق رفته و انواع نظام‌های سیاسی برآمده و واژگانی مانند جباریت(تیرانی)، دیکتاتوری(آمریت موقت دوران بحران)، ولایت مطلقه (قدرت تام پاپ)، و .. تا توتالیتاریسم‌های مدرن جملگی نه یک رشته واژه بل‌که فراورده‌های واقعی «غربی» اند!

🔸پس نباید فراموش کرد که گرایش قوی و مسلطی در غرب همواره خواسته گفتمانی ایدئولوژیک «پیرامون» شرق تخیلی و فانتزی بسازد. و در برابر شاهد استمراری در مورد دموکراسی غربی بوده‌ایم و برای نمونه با محدودپذیری قدرت توسط طبقات اشراف و سپس متوسط از شکل فئودالی تا کنون مواجه بوده‌ایم و در شرق چنین نبوده است.
منظورم این است که نخستین کار باید این باشد که تصورات ذات‌گرایانه را از این نظریات زدوده شود. زیرا واقعیت تاریخی اول این‌است که میان دوره‌های مختلف انقطاع‌ها یا گسست‌های تاریخی جدی وجود دارد، و دوم این که هم در غرب و هم در شرق، همواره چالش‌های درونی و روندهای متضاد و پارادوکسیکالی وجود داشته‌اند.

🔸و سوم این که مفاهیم شرق و غرب نسبی اند و می‌دانیم که کره‌ی زمین گرد است و برای نمونه، ژاپن در غرب آمریکا واقع است و آمریکا در شرق ژاپن است؛ و یا «مغرب» در تمدن اسلامی از مراکش در شمال افریقا تا اندلس و اسپانیا بوده است در برابر مشرق از ایران تا هند. پس اول یکی باید خود را مرکز عالم بپندارد و دیگران را در شرق و غرب خود شناسایی و معرفی کند. و از اساس باید از خود بپرسیم چرا ما «شرق» هستیم؟ از کی ما شرق شده‌ایم؟ ما شرقِ کدام غرب ایم؟ آنها طرف غرب کدام شرق اند؟ شرق و غرب «دیگری» یکدیگر میشوند؟ اما امروز در عصر جهانی‌سازی و «گلوبالیزاسیون»، شرق و غرب بیش از پیش به هم وصل می‌شوند و در اقصی‌نقاط شرق دور غربی‌ترین کالاهای صنعتی تولید می‌شود و کشوری مانند ژاپن مظهر و نماد پیووند غربی-شرقی می‌شود. از همین-جاست که معنای جغرافیایی نیز زیر سؤال می‌رود تا می‌رسیم به درهم‌آمیختگی سپهرهای فرهنگی که به قول هانری کربن «غربی‌هایی داریم که شرقی‌اند و شرقی‌هایی داریم که غربی‌تر از غربی‌هایند!»


ادامه گفتگو در لینک وبسایت احسان شریعتی


#فرهیختگان صدای فرزانگان
سخنان جدید ابراهیم گلستان دربارۀ خانلری

ابراهیم گلستان از منکران دکتر پرویز خانلری است. ایشان در یادداشتی که در اندیشۀ پویا (ش۶۸) منتشر شده دلیل مخالفت خود با خانلری را نوشته است.

گلستان می‌گوید با خانلری هیچ مشکل شخصی نداشته. هیچ اثری از او در سخن چاپ نشده چون او کسر شأن خود می‌دانسته در مجله‌ای مثل سخن بنویسد. خانلری حتی به او و فروغ فرخزاد پیشنهاد داد که سخن را «برای او دربیاورند» که آنها نپذیرفتند.

به نظر گلستان خانلری ولو اینکه خدماتی هم کرده باشد، درنهایت «آدم پرت ، کودن، ریاست‌طلب ونابکار»ی بود چون در«سه موضوع بسیار مهم در امر پیشبرد فهم و درایت و هنر گنجینۀ مردم»، «کارشکنی» کرد:
۱ . نیما را کوچک شمرد.
۲. وقتی وزیر بود در کار عزت‌الله نگهبان در حفاری‌های مارلیک اخلال کرد.
۳. وقتی وزیر بود با کار محمد بهمن‌بیگی در آموزش عشایری مخالفت کرد.

کاش گلستان دربارۀ ماجراهای بهمن‌بیگی و نگهبان روایت کامل‌تر و روشن‌تری می‌نوشت. خانلری حدود بیست ماه وزیر فرهنگ بود (۱۳۴۱-۱۳۴۲) و امیدوارم از آن دوره اسناد و مکاتبات روشنگری مانده باشد. دیگر اینکه مسلما خانلری با آموختن سواد به عشایر موافق بود. او بعد از تأمین نان، مهمترین کار حکومت را سوادآموزی می‌دانست. وقتی وزیر شد برای تعمیم سواد، سپاه دانش را راه انداخت. بهمن‌بیگی در آثارش مفصلا از ضدیت و دشمنی‌ با کارش نوشته اما ندیدم چیزی علیه خانلری نوشته باشد. اگر خانلری «کارشکنی» مهمی کرده بود، لابد اشارتی می‌کرد.

اما نیما. خانلری دو انتقاد اساسی به نیما داشت:با کوتاه و بلند کردن مصرع‌ها مخالف بود و اعتقاد داشت ذوق مردم آن را نمی‌پذیرد و نیز در زبان شعر نیما تعقید و کژی می‌دید. او در مجلۀ سخن عقیدۀ ادبی خود را ترویج می‌کرد. خانلری هرگز مانعی برای نشر شعر و عقاید نیما و پیروانش ایجاد نکرد. آنها هم نشریات خودشان را داشتند.

به «اعتقاد» آقای گلستان نیما هنرمندی در «حدّ رودکی و بیهقی و سعدی و حافظ و بزرگترین آفرینندۀ ایرانی در چندصد سال اخیر» است و انتقادات خانلری به او بی‌ربط و لجبازی و کودنی است. فرض می‌کنیم نظر گلستان درست است. اما خانلری تنها کسی نبود که به نیما انتقاد داشت و به قول خود گلستان «همۀ اشخاص آن دوره» چنین می‌اندیشیدند. ولی گلستان دربارۀ همۀ منتقدان نیما یکسان داوری نمی‌کند. اگر مخالفت با نیما چنین شنیع و خذلان‌آور و حبط‌کنندۀ همۀ حسنات و خدمات فرهنگی است پس چرا گلستان از دوستانش، صادق هدایت و فریدون تولّلی و مهدی حمیدی شیرازی، چنین ستایش کرده و می‌کند؟! تولّلی و حمیدی که در انتقاد به سبک و زبان نیما بسیار تندتر از خانلری بودند. خانلری با نیما تندزبانی نکرد و وقتی هم توفیق عملی شعر نیمایی را دید، در سخنرانی عمومی نظرش دربارۀ عروض نیما را پس گرفت. هم در سخن شعر نیمایی چاپ کرد و هم خودش شعر نیمایی سرود. اما تولّلی و حمیدی هرگز با نیما صلح نکردند. آقای گلستان همیشه و ازجمله در همین یادداشت از هدایت تمجیدها کرده است. اما ایشان حتما می‌داند که هدایت هم در قطعۀ «فرحناک روز» زبان خاص نیما و اطوار شاعرانۀ او را دست انداخته که نیما رنجید و یادداشت «دو فاخته» را نوشت و صادق هدایت را «کاذب گمراه‌باشی» خواند و مسخره کرد. چرا ایراد هدایت به نیما نشانۀ کودنی و حسادت و ریاست‌طلبی او نیست اما ایراد خانلری هست؟ یک بام ودو هوا؟!!

گلستان نوشته مخاطبش جوانان هستند که تشنۀ دانستن حقایق و «قضاوت متعادل» هستند. به جوانان می‌گویم «قضاوت متعادل» آقای گلستان را دیدید. قضاوت مهدی اخوان‌ثالث را هم ببینید. گلستان اخوان را قبول دارد. حمیت اخوان به شعر نیمایی و حمایت او از نیما هم معلوم است. اخوان تا روز آخر بر اختلاف نظرش با خانلری سر نیما پافشرد. اما اخوان بی‌انصاف نبود. خدمات فرهنگی و مردانگی خانلری را در حق خودش و دیگران دیده بود. لاجرم وقتی خانلری مرد مجموعاً او را کسی دانست که خادم فرهنگ و زبان و ادب ایران بود. پس به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی تسلیت گفت. گفت:«خانلری جان و جنم شعر و فرهنگ فارسی بود».

از جوانان می‌خواهم داوری محمد بهمن‌بیگی را هم بخوانند. او پیرانه‌سر از اینکه ۶۴ سال پیش خانلری کتاب عرف و عادات در عشایر او را در سخن ستود، با فخر یاد می‌کرد(طلای شهامت،۱۴۵). گفته مجلۀ سخن و نثر خانلری تأثیر زیادی بر او داشته. آنقدر شیفتۀ سخن بوده که وقتی خانلری مرد به اطرافیانش پیشنهاد کرد اسم «ناتل» را برای فرزندانشان برگزینند (کلک، ش۱۳، ص۸۲). بهمن‌بیگی چون در شرایط دشوار خدمت کرد و بنایی عظیم ساخت، خدمات سازندۀ دیگران را ارج می‌نهاد.

برای «قضاوت متعادل» باید معدّل خدمت و خطای هر کس را منصفانه سنجید و به آن نمره داد. جامعۀ فرهنگی ایران به کارنامۀ فرهنگی خانلری نمرۀ خوبی داده است. چون به قول بهمن‌بیگی «خدمت اصیل در همه جا و همه وقت محترم است».

میلاد عظیمی

#فرهیختگان
تقدم دمکراسی بر فلسفه

امین بزرگیان

1️⃣ریچارد رورتی معتقد است :دموکراسی حافظ امور بدیهی سیاسی - اجتماعی همچون شعارهای روشنگری است، و چون برای اثبات شعارهای روشنگری هیچ احتیاجی به فلسفه نیست، پس نتیجه می گیریم که دموکراسی بر فلسفه اولویت دارد.
❇️از دیدگاه رورتی و بسیاری دیگر از علمای علوم انسانی واژه «دموکراسی» به تدریج دو معنای متمایز یافته است.اول دموکراسی به معنای «قانون مداری». یعنی قدرت در دست برگزیدگان مردم است (یا می باید باشد). در این رویکرد دموکراسی مکانیسمی برای فرمانروایی عاری از هرگونه هدف اجتماعی یا تاریخی است. این تلقی که برگرفته از انقلاب آمریکا است، حاکمیت قانون، حفظ افراد در برابر مخاطرات خودکامگی و وجود مجموعه ای از نهادهای مدنی و نوعی قاعده بازی سیاسی را از مهمترین دغدغه های خود می داند.
رویکرد دوم ...به تعبیر «رورتی»،[دمکراسی] به معنای جامعه ای که در آن همه از فرصت های همسان برخوردار شوند. او برای این تلقی نام «مساوات طلبی» را پیشنهاد می کند. با این تصویر دموکراسی، تشکیلاتی نهادین است که هدف آن ارتقا توفیق‌های فردی و آزادی شهروندان به گونه ای عادلانه می‌باشد. تصویر اروپایی و آرمان گرایانه فوق از دموکراسی که محصول انقلاب فرانسه، آرمان ها و شعارهای آن است به تلقی های عدالت جویانه و سوسیالیستی نزدیک تر است. گفتمان «جامعه دموکراتیک» محصول این رویکرد به دموکراسی است و در مقابل آن گفتمان «حکومت دموکراتیک» قرار می گیرد که از برداشت نخستین برخاسته است. به نظر نگارنده یکی از پیام های جدی نظریه «رورتی» در باب تقدم دموکراسی بر فلسفه این است که هر چند «جامعه دموکراتیک» ظرفیت بیشتری را برای ایجاد و پذیرش دموکراسی (به معنای دولت دموکراتیک) دارد، اما هیچ گاه پروژه ایجاد دموکراسی یا دموکراتیک کردن حاکمیت تا حصول جامعه دموکراتیک به عقب نمی افتد. یعنی می توان از موقعیتی دفاع کرد که در آن ذهنیت اجتماعی دموکراتیک در جامعه به تمام معنا حاصل نشده باشد - جامعه عادلانه نباشد - اما حکومت، دموکراتیک گشته و دموکراسی حاصل آمده( مثلا هند و تمامی کشورهای پیشرفته صنعتی از جمله آمریکا). یکی از مهمترین دلایل تقدم دولت دموکراتیک بر جامعه دموکراتیک این است که در شرایط ایجاد حکومت دموکراتیک و دولت قانون مدار است که تلقی های آرمانی از دموکراسی (رویکرد دوم به دموکراسی همچون جنبش زنان، جنبش محیط زیست، جنبش دانشجویی و...) اجازه و مجال کنش در عرصه عمومی را می یابند.
❇️...از نظر رورتی مطبوعات آزاد، دستگاه قضایی آزاد و انتخابات آزاد مهمترین ویژگی های دموکراسی و بهترین سپر در برابر سوءاستفاده حکومت از قدرت است. این ویژگی ها به تعبیر وی نه با استناد به تکالیف اخلاقی - دینی و یا اثبات فلسفی، بلکه با استناد به تجربه تاریخی حاصل شده است و مبانی فلسفی آنها چندان اهمیت ندارد، زیرا اثبات فلسفی برتری داشتن حکومت دموکراتیک بر حکومت سلطنتی چنانچه با «تاریخ» و تجربه این دو نوع زمامداری اثبات نشود با هیچ چیز دیگری هم به اثبات نخواهد رسید.
2️⃣ الحاق برچسب دموکراتیک به حکومت هایی که بیشتر برازنده لقب خودکامه و استبدادی هستند، بحث دموکراسی را دچار سرگشتگی و پیچیدگی کرده. این سرگشتگی زاییده "جدایی دموکراسی از استناد به تجربه تاریخی و بالطبع آرمان های لیبرالیستی" آن است... امروزه هیبت دموکراسی تا حدی است که هیچ جریانی جرات ندارد خود را دموکراتیک ننامد، اما در واقعیت، همه مدعیان دموکراسی، دموکرات نیستند. جدا کردن دموکراسی از واقعیت تجربی و آرمان های لیبرالیستی آن منجر به حاکمیت اراده مردم صرف نظر از موضوع این اراده می شود...
❇️ باید با ارجاع دوباره به چرایی دموکراسی، از دموکراسی واقعی در برابر دموکراسی های کاذب، صحبت نماییم. نهادهای مدنی، قانون حقوق فردی یا جمعی، شیوه های انتخاباتی و نمایندگی مجلس، ماهیت مشارکت، تفکیک قوا و آن سه شرط «رورتی» برای تحقق دموکراسی (مطبوعات آزاد، دستگاه قضایی آزاد و انتخابات آزاد) در بهترین حالت و در تحقق کامل خود ابزارهایی هستند در خدمت هدفی که فراتر از آنهاست. دموکراسی را می باید از چگونگی هدف آن که مبتنی بر تضمین آزادی های فردی انسان است شناسایی کرد. به تعبیر دیگر دموکراسی باید به پیشرفت در بهره گیری از آزادی بینجامد و به تلقی «آرماتیا سن» این امکان را فراهم سازد که فرد انسانی بتواند به شیوه و سیاقی زندگی کند که برای آن ارزش قائل است. براساس این منطق ماهیت دموکراتیک یک حاکمیت نه از لحاظ فلسفه کارکردی آن بلکه از نظر نتایج تجربی که از آن حکومت حاصل می شود، بدون توجه به روش هایی که برای وصول به این هدف ها انتخاب شده است، باید مورد سنجش و داوری قرار گیرد.../روزنامه شرق


#فرهیختگان صدای فرزانگان
امر دینی و امر فرادینی در پیام عاشورا
ابوالقاسم فنائی

تحریر و تنقیح سخنرانی به مناسبت عاشورا در جمع برخی از دانشجویان کیمبریج / آبان ۱۳۹۲

🔅مناسبت اقتضا می‌کند درباره‌ی شخصیت سرور آزادگان، امام حسین و مهم‌ترین حادثه‌ی زندگی ایشان، یعنی واقعه‌ی کربلا، گفتگو کنیم. هم در مورد شخصیت ایشان و هم در مورد تحلیل و تبیین واقعه‌ی کربلا کم سخن نگفته‌اند، و دوستان علاقه‌مند نیز کمابیش با ادبیاتی که پیرامون این دو موضوع بسط یافته آشنا هستند. بنده نیز سال‌ها پیش توفیق داشته‌ام که تبیینی اخلاقی از کنش سیاسی امام حسین بدست دهم. در این‌جا قصد تکرار گفته‌های خود و دیگران را ندارم. بلکه مایلم از فرصت استفاده کنم و به تفسیر یکی از سخنانی بپردازم که به ایشان منسوب است.

🔅آن سخن این است: «اِن لَم یَکُن لَکُم دینٌ وَ لاتَخافُونَ المَعادَ فَکُونُوا اَحراراً فی دُنیاکُم»: «اگر دین ندارید، و از بازگشت به سوی خداوند نمی‌ترسید، [دست‌کم] در دنیای خود آزاده باشید». این یکی از سخنانی است که در واپسین لحظات عمر امام حسین در خطاب با لشکریان یزید بر زبان ایشان جاری شده است. در نگاه نخستین این سخن معنای ساده و روشنی دارد، اما بر خلاف معنای ساده و روشن آن، بسیار عمیق است. در این سخن دو حقیقت بسیار مهم و کلیدی نهفته است که اگر جدی گرفته شوند می‌توانند رویکرد ما در دین‌شناسی و دین‌داری را به کلی عوض کنند، و رنگ و بو و سبک و سیاق دیگری بدان ببخشند.

🔅 این دو حقیقت عبارتند از:
(۱) «استقلال اخلاق از دین» و
(۲) «به رسمیت شناختن امور فرادینی» یا «تفکیک قلمرو دین از قلمروهای دیگر».
بحث امشب ما به شرح و بسط این دو حقیقت اختصاص دارد. به نظر می‌رسد اگر دینداران بخواهند سعادت دنیا و آخرت خود را تأمین و تضمین کنند، یکی از مقدمات ضروری آن این است که به این دو حقیقت تسلیم شوند.

دریافت فایل PDF


#فرهیختگان صدای فرزانگان
عکس را در صفحۀ یکی از دوستانم دیدم. پیرمرد پدربزرگ اوست. امسال مهمان ندارد و چشمش به در خشک شده. فرش گسترده، جارو کشیده. چراغ‌ها روشنند. سماور جوش است. عطر گلاب و اسفند و چای تازه‌دم به هم آمیخته. استکان‌ و نعلبکی‌‌ها هم شسته و آماده‌اند.
حالا پیرمرد استکان‌هایش را برای که پر کند؟
خودش مانده و خودش. غریبانه می‌خواند و وفادارانه اشک می‌ریزد.
حقا که عشق در همۀ کسوت‌ها زیبا و ستایش‌برانگیز است.

عاطفه طیه

#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
Audio
🔸امروز سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث است.
میکس : امیر ملکی
از کانال سهندایرانمهر


#فرهیختگان صدای قرزانگان
Audio
🎙 نظریه "تاریخمندی معرفت دینی" از دیدگاه آیت الله حیدری

📆 تاریخ: ۹۹/۰۵/۲۱

⏰ مدت: ۱ ساعت و ۵۵ دقیقه

🔹 برخی از عناوین مورد بحث در این جلسه عبارت‌اند از:

➖ بررسی نظریه تاریخمندی از منظر درون‌دینی
➖ معانی و مصادیق مختلف نظریه تاریخمندی
➖ تاریخیت مربوط به احکام دین
➖ تاریخیت ناظر به اعتقادات دینی
➖ وحدت دین، و تعدّد و تاریخیّت شرایع
➖ تبیین پیش‌فرض‌های درون‌دینی نظریه تاریخمندی
(۱. تفصیل بین اسلامِ دین و اسلامِ شریعت
۲. تفکیک بین افعالی وحیانی و بشری پیامبر اکرم (ص)
۳. تمایز بین اقسام افعال پیامبر (ص) اعم از وحیانی، ولایی، قضایی، شخصی و غیره).
➖ضرورت تفکیک بین تاریخیّت مفاهیم دینی، و تاریخیّت مصادیق مفاهیم دینی
➖ تبیین نظریه تاریخمندی، بر اساس نظریه وحدت مفهوم و تعدّد مصداق.

جان آگه با #فرهیختگان
مرگِ فرهنگ

چرا فرهنگ می‌میرد؟

نشانه‌های سقوط و اضمحلال فرهنگ، در سترونی و نازایی روش‌ها و شیوه‌های زیست اجتماعی و فردی خود را نشان می‌دهد. زیستِ اجتماعی به بحران می‌رسد، اما مولفه‌های فرهنگ نمی‌تواند کاری برای ساکنانش بکند. مسئله‌ها (که امری طبیعی در زندگی انسانی است)، حل نمی‌شوند زیرا فرهنگ، قدرت حل مسئله را از دست می‌دهد و به‌تدریج، خودش به زخم و رنجی دائمی تبدیل می‌گردد. سستیِ فرهنگ، در ضعف کارکردهایش انعکاس می‌یابد. به تعبیر دیگر، کارویژه‌های تاریخی خود را از دست می‌دهد، دیگر دلی را نمی‌رباید و بوی کهنگی‌اش شامه‌ی زندگی را می‌آزارد. فرهنگِ فرتوت و ناتوان، توانایی خلق شیوه‌های جدید برای زیست نو را ندارد و هنجارها یکی پس از دیگری، مشروعیت‌شان را از دست می‌دهند. سرگردانی در وادی زندگی و این که افراد نمی‌دانند در وقت مواجه شدن با مسئله‌های‌شان چه باید بکنند، از نشانه‌های واضح فرهنگِ نیمه‌جانی است که از ارائه‌ی راه حل کارآمد عاجز است.

"فرهنگ از دست رفته"، خود، وبال گردن جامعه می‌گردد. چونان بیماری که زمین‌گیر شده و محتاج خدمت دیگران است. فرهنگ نازا و فرتوت، نه تنها بار نمی‌دهد که خود، باری می‌شود بر دوش آنان که روزی، روزی‌خوارِ خوان پرنعمت‌اش بودند و از آن ارتزاق می‌کردند و به آن افتخار می‌نمودند.

فرهنگ رو به زوال، دست به دامان پاسخ‌های کهنه، ناکارآمد و تکراری در برابر پرسش‌های نو می‌برد. فرسودگی فرهنگ، خودش را در ناسازگاری‌اش با مسئله‌ها نشان می‌دهد. درختی است که در پاییز عمر خود، بار و سایه نمی‌دهد. از این رو اهالی، آرام‌آرام به زیر سایه‌ی درختی دیگر می‌نشینند که "او گل‌های تر دارد." فرهنگ، اگر بخواهد زنده بماند، مستمرا نیاز دارد در بده بستان با محیط خود و در حرکت دائمی باشد. "فرهنگ ایستا" و راکد، داشته‌ها و سرمایه‌های خود را از دست می دهد و از آن جز جنازه‌ای و مرده ای بر روی دست جامعه باقی نمی‌ماند.

❓ اما چرا فرهنگ، فرسوده می‌شود و چرا می‌میرد؟

از میان پاسخ‌هایی که به چرایی مرگِ فرهنگ داده شده است، "نیل پستمن"، به نحو اجمالی، پاسخی درخور و ستایش‌برانگیز می‌دهد. پاسخی در خور تامل. "پستمن" در کتابِ"زندگی در عیش، مردن در خوشی"، سه عامل و علت مرگ فرهنگ را برمی‌شمارد.

✅ سه روش و مکانیسمی که می‌تواند روح یک فرهنگ را مورد تاخت و تاز قرار دهد و آن را تخریب کند":

❗️ 1. زندانی کردن فرهنگ

بنا به آن چه "پستمن" توضیح می‌دهد، روشی است که در رمان "1984 جورج اورول" آمده است.
وقتی فرهنگ در حلقه و حصار تعصب‌ها و یا احساس "استغنا و خودبسندگی کاذب"، گرفتار شده و رابطه‌اش را با محیط فرهنگی جهان از دست می‌دهد، آن‌گاه هم‌چون ماهی‌ای که از آب بیرون می‌افتد، می‌میرد. فرهنگ، تر و تازگی و پویایی‌اش را در تنفس میان فضای آرامِ سایر فرهنگ‌ها و در داد و ستد دائمی با آن‌ها به دست می‌آورد. کسانی که خود را بی نیاز از سایر فرهنگ‌ها می بینند و احساس "خودبسندگی" می‌کنند، در نتیجه نمی‌توانند رابطه‌ای پویا و متقابل با دیگران داشته باشند. این همان زندانی کردن فرهنگ است. "آرتور کستلر"، در رمان "کسوف"(ظلمت در نیمروز)، نمایی از ابزار و ماشین کنترل عقاید را نشان می‌دهد که انسان‌ها را زیر سیطره‌ی خود دارد و همه چیزشان و منجمله اندیشه‌شان را مدیریت می‌کند.


ادامه را در این جا مطالعه بفرمایید


علی زمانیان
خردمنتقد

#فرهیختگان صدای فرزانگان
علیه اعدام

سعید مدنی

روش‌های اجرای حکم اعدام در قوانین ایران

اگرچه روند کلی سیاست جهانی توقف و کاهش اجرای حکم اعدام است اما حتی در کشورهایی که هنوز اجرای حکم مرگ پابرجا است تلاش می‌شود اجرای این حکم تا حد ممکن به نحوی باشد که محکوم به اعدام کمتر درد متحمل شود و به همین سبب چگونگی اجرای حکم اعدام از اهمیت بسیار برخوردار است.

تبصره ماده ۲۹۳ قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفری مصوب ۱۳۷۸ مقرر داشته: «آیین‌نامه اجرای این ماده در خصوص نحوه اجرای احکام اعدام، قصاص نفس، رجم و سلب و همچنین چگونگی اجرای حکم شلاق ظرف سه ماه توسط وزیر دادگستری تهیه و به تصویب رئیس قوه قضائیه خواهد رسید». با تصویب آیین‌نامه مذکور مصوب ۱۳۸۲/۹/۴ به موجب ماده ۴: «در اجرای قصاص نفس، قتل و اعدام ممکن است به صورت حلق‌آویز به چوبه دار و شلیک اسلحه آتشین و یا اتصال الکتریسیته و یا به نحو دیگر به تشخیص قاضیِ صادرکننده رای انجام گیرد». در تبصره این ماده آمده است: «در صورتی که حکم صادره نسبت به نحوه و کیفیت اعدام، قصاص نفس و قتل ترتیب خاصی مقرر نشده باشد، محکوم به دار کشیده می‌شود.»
بر این اساس، مهم‌ترین روش‌های اجرای حکم اعدام به قرار زیرند:

– مرگ با طناب دار
طناب دار متداول‌ترین شیوه اعدام در جهان است. در این شیوه، مجرم خفه می‌شود. به عملی که با گرفتن گلوی قربانی، موجب نرسیدن خون به مغز و یا نرسیدن هوا به ریه‌ها شود، خفه کردن می‌گویند. در این شیوه، ابتدا طناب دار را آماده کرده و چهارپایه‌ای زیر طناب دار قرار می‌دهند. قربانی را روی صندلی به صورت ایستاده قرار داده و طناب را به گردن او محکم کرده و صندلی را از زیر پاهای وی خارج می‌کنند. در سال‌های پس از انقلاب، دار زدن با استفاده از جرثقیل نیز رواج یافت. دار زدن یکی از شیوه‌های اعدام است که باعث شکستن ستون فقرات و گردن و در نتیجه آسیب شدید بصل‌النخاع و موجب ایست دستگاه تنفسی به دلیل فلج شدن شش‌ها می‌شود. البته اگر طول طناب کم انتخاب شده باشد شکستن گردن اتفاق نمی‌افتد و وی با خفه شدن کشته می‌شود و در حالتی که طول طناب زیاد باشد، سر از بدن جدا خواهد شد. روش‌های اصلیِ دار زدن در ایران را می‌توان بدین‌گونه دسته‌بندی کرد:

#فرهیختگان صدای فرزانگان

متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/79415
اخلاق و تاریخ: نیّات خوب، نتایج بد

از نشانه‌های هر عصری سلطۀ مقولاتی بر ذهن و اندیشه است متفاوت با آنچه در اعصار پیشین بوده است. یک جفت از این مقولات، در عصر حاضر، نیّت و نتیجه است. نیّات خوب لزوماً به نتایج خوب نمی‌انجامند. بنابراین، قضاوت ما دربارۀ اشخاص و احزاب و گروه‌ها، یا ادیان و مذاهب و عقاید و اندیشه‌ها، بر اساس مدّعیاتی نیست که آنها در «دل» یا بر «زبان» دارند، بلکه بر اساس کردارهایی است که آنها انجام داده‌اند و نتایج یا پیامدهایی است که این کردارها به آنها رسیده‌اند. وقتی معمار یا مهندسی ساختمانی می‌سازد، نیّت او آن نیست که ساختمان بس زود ویران شود یا فرو ریزد. اما اگر چنین شد، نه نیّت او، بلکه دانش و مهارت او، نظارت یا سهل‌انگاری او، زیر سؤال است و او مسئول است به دلیل آنچه کرده است، نه آنچه در دل داشته است. نیّت پاک و سالم و خیر او تأثیری در قضاوت ما دربارۀ کار او ندارد. همین طور است، در خصوص کار پزشک و سیاستمدار و تاجر و فروشنده و صنعتگر و تولیدکنندۀ کالاهای صنعتی و کشاورزی و غذایی و دارویی و هر تولیدکنندۀ دیگر، از فکری و فرهنگی و هنری. ادیان و مذاهب و عقاید و اندیشه‌ها نیز به همین سان بر اساس مدعیات‌شان سنجیده نمی‌شوند، بلکه بر اساس نتایج‌شان است که به قضاوت درمی‌آیند. دین و علم و فلسفه‌ای که واقعیتی را نتوانند به‌طور قانع‌کننده توضیح دهند، تأویل و تفسیر یا تبیین کنند، یا سودی به حال انسان‌ها نداشته باشند، دردی از کسی نکاهند، خیری به کسی نرسانند، رفاه و بهروزی و تندرستی برای مردمان به ارمغان نیاورند، و جز کُشت و کشتار و ویرانی و تباهی و مرگ و ماتم حاصلی نداشته باشند، اگر انسان‌ها دست از آنها نشویند فقط خود را نابود کرده‌اند و بس.

«راه جهنم با نیّات خوب فرش شده است» ضرب‌المثلی انگلیسی است که به‌ویژه در قرن بیستم بسیار طنین‌انداز شده است و دلیل آن نبوده است مگر مدّعیات و وعده‌های ایدئولوژی‌های چپ و راست، احزاب گوناگون سیاسی، و حتی انقلاب‌ها، برای رفاه و آزادی و عدالت بیش‌تر و زندگی بهتر، اما در عمل آنچه گاه حاصل شده است چیزی بوده است حتی هزاران بار بدتر از گذشته. بنابراین، انسان امروز دیگر به اینکه چه کسی چه در «دل» دارد یا چه بر «زبان» دارد کم‌تر اعتنا می‌کند و اگر هم به کسی یا اندیشه‌ای اعتماد کرد و فرصتی برای برآوردن وعده‌هایش به او داد عنان اختیار از دست نمی‌گذارد و داوری را تا قیامت به تأخیر نمی‌اندازد و تا پای مرگ به کسی وفادار نمی‌ماند. بس زود حساب سود و زیان کردارها و نتایج را می‌کند و تصمیم خود را می‌گیرد و راه خود را عوض می‌کند. دین و مذهب، علم و فلسفه و حکمت، با نتایج سنجیده می‌شوند، چون اصل بر این است که نخست انسانی باقی بماند تا دین و مذهب و ایمان یا علم و فلسفه‌ای داشته باشد. اصل برای انسان «زندگی» و «زندگی خوب» است و اگر انسان زمانی حاضر باشد دست از جان بشوید، برای این است که هر زندگی ارزش زیستن ندارد، یا زندگی همنوعان خود را به زندگی خود ترجیح داده است. زندگی در ذلّت و فقر و در زیر بار ستم و بی‌عدالتی و زورگویی و غارتگری حاکمان و وابستگان آنان چه ارزشی دارد؟ زندگی فقط در آزادی و بهروزی و برخورداری بحق از نتایج اعمال و کردارهای خود ارزش دارد. «نیّت»، اگر هم ارزشی داشته باشد، در «اخلاق» و «حقوق» است که می‌تواند جایی داشته باشد، چنان‌که بعد خواهیم گفت.

سه‌شنبه، ۴ شهریور ۹۹
محمدسعیدحنایی‌کاشانی


#فرهیختگان صدای فرزانگان