فرهیختگان
این چه اراجیف و خزعبلاتی است که در گعده دروغ پراکنی و تحریفتان منتشر می کنید فرزندان و وکلای یزید هستید یقینا و الا پدرتان یزید در هنگام رسیدن اسرا به شام مقابل جمع شعر خواند با این مضمون : بنی هاشم حکومت ما را بازیچه کردند ، وحی و نبوت دروغی بیش نبود حال…
پاسخ یکی از همراهان کانال به یادداشت مرحوم استاد رضا بابایی
https://t.me/IRANINtellectuals/14706
پ ن:
در پناه خداوند دانا باشید
https://t.me/IRANINtellectuals/14706
پ ن:
در پناه خداوند دانا باشید
Telegram
فرهیختگان
روسفیدی های یزید روسیاه
رضا بابایی
تاریخ عاشورا، بیتردید نمایش زشتکاری و سنگدلی گروهی از مسلمانان علیه گروهی دیگر از اهل اسلام است. بیش از هزار سال است که دربارۀ نامردمیها و ستمگریهای سپاه شام و کوفه گفتهاند و میگویند و هنوز گفتنی است. به قول عطار…
رضا بابایی
تاریخ عاشورا، بیتردید نمایش زشتکاری و سنگدلی گروهی از مسلمانان علیه گروهی دیگر از اهل اسلام است. بیش از هزار سال است که دربارۀ نامردمیها و ستمگریهای سپاه شام و کوفه گفتهاند و میگویند و هنوز گفتنی است. به قول عطار…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کجائید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلائی
کف دریاست صورتهای عالم زکف بگذر اگر اهل صفایی
کف دریاست صورتهای عالم زکف بگذر اگر اهل صفایی
فرهیختگان
پاسخ یکی از همراهان کانال به یادداشت مرحوم استاد رضا بابایی https://t.me/IRANINtellectuals/14706 پ ن: در پناه خداوند دانا باشید
روانشناسی زامبیها
به لحاظ تأثیرگذاری، اعضای جامعه را به سه گروه میتوان تقسیم کرد: شیادان، نخبگان، زامبیها یا رباتهای زنده. تکلیف گروه اول و دوم روشن است. گروه سوم، یعنی رباتهای گوشتی، کسانیاند که تحت فرمان و برنامهریزی گروه اول عمل میکنند. این گروه، مظلومترین طبقۀ اجتماعیاند؛ چون برای رنجی که میکشند، دستمزد نمیگیرند. آنها تربیت شدهاند برای وظیفهشناسی، نگرانی و اقدام. ویژگی مهم آنها، بیشترین عملگرایی و کمترین اندیشهگری است. برنامهای که در روح و اندیشۀ آنان نصب شده است، آنان را به این باور رسانده است که آگاهتر از دیگراناند و میتوانند هر مسئلهای را از زوایهای ببینند که حتی نخبگان جامعه از آن غافلاند. دربارۀ این گروه رقتانگیز اما بسیار تأثیرگذار در سرنوشت جامعه، کتابها باید نوشت؛ خصوصا از منظر روانشناشی.
مرحوم استاد رضا بابایی
خدایش بیامرزد
#فرهیختگان ندای آگاهی
به لحاظ تأثیرگذاری، اعضای جامعه را به سه گروه میتوان تقسیم کرد: شیادان، نخبگان، زامبیها یا رباتهای زنده. تکلیف گروه اول و دوم روشن است. گروه سوم، یعنی رباتهای گوشتی، کسانیاند که تحت فرمان و برنامهریزی گروه اول عمل میکنند. این گروه، مظلومترین طبقۀ اجتماعیاند؛ چون برای رنجی که میکشند، دستمزد نمیگیرند. آنها تربیت شدهاند برای وظیفهشناسی، نگرانی و اقدام. ویژگی مهم آنها، بیشترین عملگرایی و کمترین اندیشهگری است. برنامهای که در روح و اندیشۀ آنان نصب شده است، آنان را به این باور رسانده است که آگاهتر از دیگراناند و میتوانند هر مسئلهای را از زوایهای ببینند که حتی نخبگان جامعه از آن غافلاند. دربارۀ این گروه رقتانگیز اما بسیار تأثیرگذار در سرنوشت جامعه، کتابها باید نوشت؛ خصوصا از منظر روانشناشی.
مرحوم استاد رضا بابایی
خدایش بیامرزد
#فرهیختگان ندای آگاهی
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
مَقتَلسَراییِ کِسایی مروزی
...دست از جهان بشویم، عزّ و شرف نجویم
مدح و غزل نگویم، مَقتَل کنم تقاضا
میراث مصطفی را، فرزند مرتضی را
مقتولِ کربلا را تازه کنم تولّا
آن نازش محمّد، پیغمبرِ مؤبَّد
آن سیّد ممجّد، شمع و چراغ دنیا
آن میرِ سربُریده، در خاک خوابنیده
از آب ناچشیده، گشته اسیرِ غوغا
تنها و دلشکسته، بر خویشتن گرسته
از خان و مان گسسته وز اهل بیتِ آبا
از شهرِ خویش رانده وز مُلک برفشانده
مولی ذلیل مانده، بر تختِ مُلک مولی
مجروح خیره گشته، ایّام تیره گشته
بدخواه چیره گشته، بیرحم و بیمُحابا
بیشرم شمرِ کافر، ملعون سَنانِ ابتر
لشکر زده برو بر چون حاجیان بَطحا
تیغ جفا کشیده، بوقِ ستم دمیده
بیآب کرده دیده، تازه شده مُعادا
آن کور بسته مِطرَد، بیطَوع گشته مُرتَد
بر عترت محمّد، چون ترک غُزّ و یغما
صِفّین و بدر و خندق، حجّت گرفته با حق
خیل یزید احمق، یک یک، به خونْش کوشا
پاکیزهآلیاسین گمراه و زار و مسکین
وان کینههای پیشین آن روز گشته پیدا
آن پنجماهه کودک، باری چه کرد، ویحک!
کز پای تا به تارک مجروح شد مُفاجا
بیچاره شهربانو مَصقول کرده زانو
بیجاده گشته لؤلؤ، بر درد ناشکیبا
آن زینبِ غَریوان اندر میانِ دیوان
آل زیاد و مروان نظّاره گشته عمدا
مؤمن چنین تمنّی هرگز کند؟ نگو، نی!
چونین نکرد مانی، نه هیچ گبر و ترسا
آن بیوفا و غافل غِرّه شده به باطل
ابلیسوار و جاهل کرده به کفر مَبدا
رفت و گذاشت گیهان، دید آن بزرگ برهان
وین رازهای پنهان پیدا کنند فردا
تخمِ جهانِ بیبر این است و زین فزونتر
کِهتر عَدوی مِهتر، نادان عَدوی دانا
بر مَقتَل ای کِسایی برهان همینمایی
گر هم بر این بپایی، بیخار گشت خرما
مؤمن دِرَم پذیرد تا شمعِ دین بمیرد
ترسا به زر بگیرد سُمّ خر مسیحا
تا زندهای چنین کن دلهای ما حزین کن
پیوسته آفرین کن بر اهل بیت زهرا
کِسایی مروزی. زندگی، اندیشه و شعر او. تألیف و تحقیق دکتر محمّدامین ریاحی. ص ۶۹-۷۲
از مجمع پریشانی
#فرهیختگان ندای آگاهی
...دست از جهان بشویم، عزّ و شرف نجویم
مدح و غزل نگویم، مَقتَل کنم تقاضا
میراث مصطفی را، فرزند مرتضی را
مقتولِ کربلا را تازه کنم تولّا
آن نازش محمّد، پیغمبرِ مؤبَّد
آن سیّد ممجّد، شمع و چراغ دنیا
آن میرِ سربُریده، در خاک خوابنیده
از آب ناچشیده، گشته اسیرِ غوغا
تنها و دلشکسته، بر خویشتن گرسته
از خان و مان گسسته وز اهل بیتِ آبا
از شهرِ خویش رانده وز مُلک برفشانده
مولی ذلیل مانده، بر تختِ مُلک مولی
مجروح خیره گشته، ایّام تیره گشته
بدخواه چیره گشته، بیرحم و بیمُحابا
بیشرم شمرِ کافر، ملعون سَنانِ ابتر
لشکر زده برو بر چون حاجیان بَطحا
تیغ جفا کشیده، بوقِ ستم دمیده
بیآب کرده دیده، تازه شده مُعادا
آن کور بسته مِطرَد، بیطَوع گشته مُرتَد
بر عترت محمّد، چون ترک غُزّ و یغما
صِفّین و بدر و خندق، حجّت گرفته با حق
خیل یزید احمق، یک یک، به خونْش کوشا
پاکیزهآلیاسین گمراه و زار و مسکین
وان کینههای پیشین آن روز گشته پیدا
آن پنجماهه کودک، باری چه کرد، ویحک!
کز پای تا به تارک مجروح شد مُفاجا
بیچاره شهربانو مَصقول کرده زانو
بیجاده گشته لؤلؤ، بر درد ناشکیبا
آن زینبِ غَریوان اندر میانِ دیوان
آل زیاد و مروان نظّاره گشته عمدا
مؤمن چنین تمنّی هرگز کند؟ نگو، نی!
چونین نکرد مانی، نه هیچ گبر و ترسا
آن بیوفا و غافل غِرّه شده به باطل
ابلیسوار و جاهل کرده به کفر مَبدا
رفت و گذاشت گیهان، دید آن بزرگ برهان
وین رازهای پنهان پیدا کنند فردا
تخمِ جهانِ بیبر این است و زین فزونتر
کِهتر عَدوی مِهتر، نادان عَدوی دانا
بر مَقتَل ای کِسایی برهان همینمایی
گر هم بر این بپایی، بیخار گشت خرما
مؤمن دِرَم پذیرد تا شمعِ دین بمیرد
ترسا به زر بگیرد سُمّ خر مسیحا
تا زندهای چنین کن دلهای ما حزین کن
پیوسته آفرین کن بر اهل بیت زهرا
کِسایی مروزی. زندگی، اندیشه و شعر او. تألیف و تحقیق دکتر محمّدامین ریاحی. ص ۶۹-۷۲
از مجمع پریشانی
#فرهیختگان ندای آگاهی
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
به نظرم اینجا یک مناقشه جدی در حال شکل گرفتن است و من نام آن را "مناقشه دوران" نام می نهم که جهتگیری روحِ آینده جهان اسلام در پس آن شکل خواهد گرفت. زیرا هر دو جریان در بستر حاکمیت قرار گرفته اند و هر دو جریان مدعی تفسیر راستین "سنت شیعی" و "روح انقلاب" هستند. وقت آن رسیده است جامعه شناسی معرفت ورود جدی به این مناقشه کند و ساختار این منافسه و مصارعه را صورتبندی نظری کند. از درون این مصارعه مفاهیم دوران ساز فوران خواهد کرد.
سیدجوادمیری
#فرهیختگان ندای آگاهی
سیدجوادمیری
#فرهیختگان ندای آگاهی
گرته برداری ناقص جواد طباطبایی از لئو اشتراوس
🖋یک انگارۀ کانونی در فهم طباطبایی از بحران، «جدال قدیم و جدید»است. گرچه طباطبایی در کتابهایش به وامگیری فکری از لئو اشتراوس اشارهای نمیکند، این انگاره براستی یادآور «جدال قدیمیها و جدیدها»ی اشتراوس و نیز دوگانۀ «آتن ـ اورشلیم»اوست
اشتراوس و طباطبایی هر دو زوال سیاسی را، چه در اروپا و چه در ایران، پیامد زوال فلسفۀ سیاسی میدانند. طباطبایی هم مثل اشتراوس، فلسفۀ سیاسی را همعنان تأمل عقلانی دربارۀ زندگی اجتماعی و مدنی میشمارد؛ تأملی که به نشانۀ چندین سده زوال در ایران، قرنهاست از افق اندیشه و عمل ایرانیان دور افتاده. بیشک طباطبایی پیرو نگاه ضدمدرن اشتراوس نیست
در چشم اشتراوس، تنش آتن ـ اورشلیم «راز سرزندگی» تمدن غرب و چالشی است میان خرد(یونانی/عرفی) و وحی، که نباید با هیچ سنتزی و یا با پیروزی هیچیک از دو سو پایان یابد. و این جدال را باید همیشه چون «تنشی پُربار و نیرودهنده» زنده نگه داشت
در صورتبندی اشتراوس، دومین تنش، دوگانۀ «جدال قدیمیها وجدیدها»ست؛ ناسازگاری میان عقلانیتابزاری مدرن(عقل روشنگری) و ارتدوکسی (دینی). به باور اشتراوس، در اروپای مدرن نیروی فراگیر عقلانیتابزاری روشنگری بر خرد(یونانی/عرفی) و ارتدوکسی دینی هردو چیره شده. این پایانیافتن جدال خود بمعنای زوال اندیشۀ اروپایی است؛ چراکه به خاموشی تنش میان آتن ـ اورشلیم نیز انجامیده
ناسازگاری هگل و اشتراوس به کنار، برگرفتههای طباطبایی از اشتراوس نیز، مثل کاربستاش از هگل، بسیار گزینشیاند و پروای انسجام ندارند. انگارۀ جدال قدیم و جدید طباطبایی درهمجوشی است از دو دوگانۀ اشتراوس. «قدیم» طباطبایی بسیار همانند اورشلیم اشتراوس است. درحالیکه «جدیدش» هیچ عقلانیتابزاری اشتراوس را بخاطر نمیآورد. «جدید»طباطبایی نامی دیگر است برای حکمت/خرد عرفی/یونانی، و نه بر عقلانیتابزاری که در دوگانۀ اشتراوس در برابر حکمت عرفی/یونانی مینشیند. لذا کاربست مفهوم«جدید» در طباطبایی از آن تمایز ظریف و کانونی که اشتراوس میان عقلانیت ابزاری(که به دید اشتراوس پارهای از سرشت رو به زوال مدرنیته است) و حکمت/خرد یونانی/عرفی (همان که اشتراوس فلسفۀ سیاسی افلاطونی میخواند)درمیاندازد، بیبهره است
درحالیکه اشتراوس بازافروختن تنش میان آتن و اورشلیم را نوشداروی زوال غرب مدرن میداند، طباطبایی نیز ازسرگیری جدال قدیم و جدیدِ خودش را دوای زوال ایران میشناسد. درحالیکه اشتراوس با بازافروختن تنش میان آتن و اورشلیم، سکولاریسم سیاسی را پس میزند و به زندهکردن ارتدوکسی دینی(تئوکراسی) در غرب مدرن فتوا میدهد، برنامۀ طباطبایی نشاندن عقل عرفی جای سنت/ارتدوکسی دینی است. یعنی، آنچه به دید اشتراوس دلیل زوال غرب سکولار بود(یعنی حاکمیت عقل سکولار و مدرن) در نظر طباطبایی بسان علاجی برای زوال ایران فراخوانده میشود
طباطبایی بر آن است که در انقلاب مشروطه، شماری از روشنفکران کوشیدند تا شعلۀ جدال قدیم و جدید را برافروزند اما افسوس که به باور طباطبایی «قدیم»مُردهتر از آن بود که پا به جدالی بگذارد و بدینرو به برآمدن نوشدارو مددی رساند. لذا نباید خواستِ طباطبایی برای بازافروختن جدال قدیم و جدید را بمعنای ظاهریاش گرفت. در نگاه طباطبایی، سنت متصلب استخوانی چنان مرده است که بههیچرو از او امید درگیری در جدالی چنین پرهولوهراس نمیتوان داشت. بنابراین فراخوان طباطبایی برای زندهکردن جدال، در بهترین حالت، یک آرزوی سادهدلانه برای درآغوشگرفتن یکبارۀ مدرنیتۀ عرفی است
در نظر طباطبایی:
1️⃣سنت ایران گرفتار در وضعیت «انحطاط مضاعف»است که در دامش نه میتواند موقعیت رو به زوال خود را ببیند و نه میتواند به ناقدیِ این گرفتاری برخیزد تا راهی بسوی رهایی بگشاید
2️⃣از درون، زمان برای فهم و نقد این سنت صُلب برای همیشه سپری شده و نقد تنها از دیدگاه مدرن/بیرون ممکن است
3️⃣اما ایرانیان نمیتوانند از دیدگاه مدرن به سنت بنگرند چراکه زیستن در بنبست سنت، افق هرمنوتیکی دیدشان را فروبسته
طباطبایی برغم دعوی در پیروی از هگل و اندیشۀ دیالکتیکی، در نگاه دوگانهپندار خویش جای چندانی برای سنتز قطبها و درهمآمیختگی دیالکتیکی آنها باز نمیکند و چون اشتراوس به سازشناپذیری و سنتزناپذیری آنها باور دارد. بهگفتۀ او، آخرینبار که ایرانیان مشروطهخواه با سودای سنتز میان مدرنیته و سنت ایرانی سرخوشی کردند، پیامدش سردرد خمارِ ایدئولوژیهای دلآزار بود. طباطبایی ایرانیان را در حال و روز داستان قصر کافکا وامینماید:گویی آنان در آستانۀ قصر مدرنیته ایستادهاند، بیخبر از آنچه در درون قصر میگذرد، بیخبر از آنچه آنها را به درِ دروازۀ این قصر کشانیده و بیخبر از اینکه چرا پیوسته بر حلقۀ در میکوبند بیآنکه هیچگاه این در بروی آنان باز شود. تصویر کافکایی طباطبایی از ایران حس ناامیدی و درماندگی برمیانگیزاند/مطالعات ایران
🖋یک انگارۀ کانونی در فهم طباطبایی از بحران، «جدال قدیم و جدید»است. گرچه طباطبایی در کتابهایش به وامگیری فکری از لئو اشتراوس اشارهای نمیکند، این انگاره براستی یادآور «جدال قدیمیها و جدیدها»ی اشتراوس و نیز دوگانۀ «آتن ـ اورشلیم»اوست
اشتراوس و طباطبایی هر دو زوال سیاسی را، چه در اروپا و چه در ایران، پیامد زوال فلسفۀ سیاسی میدانند. طباطبایی هم مثل اشتراوس، فلسفۀ سیاسی را همعنان تأمل عقلانی دربارۀ زندگی اجتماعی و مدنی میشمارد؛ تأملی که به نشانۀ چندین سده زوال در ایران، قرنهاست از افق اندیشه و عمل ایرانیان دور افتاده. بیشک طباطبایی پیرو نگاه ضدمدرن اشتراوس نیست
در چشم اشتراوس، تنش آتن ـ اورشلیم «راز سرزندگی» تمدن غرب و چالشی است میان خرد(یونانی/عرفی) و وحی، که نباید با هیچ سنتزی و یا با پیروزی هیچیک از دو سو پایان یابد. و این جدال را باید همیشه چون «تنشی پُربار و نیرودهنده» زنده نگه داشت
در صورتبندی اشتراوس، دومین تنش، دوگانۀ «جدال قدیمیها وجدیدها»ست؛ ناسازگاری میان عقلانیتابزاری مدرن(عقل روشنگری) و ارتدوکسی (دینی). به باور اشتراوس، در اروپای مدرن نیروی فراگیر عقلانیتابزاری روشنگری بر خرد(یونانی/عرفی) و ارتدوکسی دینی هردو چیره شده. این پایانیافتن جدال خود بمعنای زوال اندیشۀ اروپایی است؛ چراکه به خاموشی تنش میان آتن ـ اورشلیم نیز انجامیده
ناسازگاری هگل و اشتراوس به کنار، برگرفتههای طباطبایی از اشتراوس نیز، مثل کاربستاش از هگل، بسیار گزینشیاند و پروای انسجام ندارند. انگارۀ جدال قدیم و جدید طباطبایی درهمجوشی است از دو دوگانۀ اشتراوس. «قدیم» طباطبایی بسیار همانند اورشلیم اشتراوس است. درحالیکه «جدیدش» هیچ عقلانیتابزاری اشتراوس را بخاطر نمیآورد. «جدید»طباطبایی نامی دیگر است برای حکمت/خرد عرفی/یونانی، و نه بر عقلانیتابزاری که در دوگانۀ اشتراوس در برابر حکمت عرفی/یونانی مینشیند. لذا کاربست مفهوم«جدید» در طباطبایی از آن تمایز ظریف و کانونی که اشتراوس میان عقلانیت ابزاری(که به دید اشتراوس پارهای از سرشت رو به زوال مدرنیته است) و حکمت/خرد یونانی/عرفی (همان که اشتراوس فلسفۀ سیاسی افلاطونی میخواند)درمیاندازد، بیبهره است
درحالیکه اشتراوس بازافروختن تنش میان آتن و اورشلیم را نوشداروی زوال غرب مدرن میداند، طباطبایی نیز ازسرگیری جدال قدیم و جدیدِ خودش را دوای زوال ایران میشناسد. درحالیکه اشتراوس با بازافروختن تنش میان آتن و اورشلیم، سکولاریسم سیاسی را پس میزند و به زندهکردن ارتدوکسی دینی(تئوکراسی) در غرب مدرن فتوا میدهد، برنامۀ طباطبایی نشاندن عقل عرفی جای سنت/ارتدوکسی دینی است. یعنی، آنچه به دید اشتراوس دلیل زوال غرب سکولار بود(یعنی حاکمیت عقل سکولار و مدرن) در نظر طباطبایی بسان علاجی برای زوال ایران فراخوانده میشود
طباطبایی بر آن است که در انقلاب مشروطه، شماری از روشنفکران کوشیدند تا شعلۀ جدال قدیم و جدید را برافروزند اما افسوس که به باور طباطبایی «قدیم»مُردهتر از آن بود که پا به جدالی بگذارد و بدینرو به برآمدن نوشدارو مددی رساند. لذا نباید خواستِ طباطبایی برای بازافروختن جدال قدیم و جدید را بمعنای ظاهریاش گرفت. در نگاه طباطبایی، سنت متصلب استخوانی چنان مرده است که بههیچرو از او امید درگیری در جدالی چنین پرهولوهراس نمیتوان داشت. بنابراین فراخوان طباطبایی برای زندهکردن جدال، در بهترین حالت، یک آرزوی سادهدلانه برای درآغوشگرفتن یکبارۀ مدرنیتۀ عرفی است
در نظر طباطبایی:
1️⃣سنت ایران گرفتار در وضعیت «انحطاط مضاعف»است که در دامش نه میتواند موقعیت رو به زوال خود را ببیند و نه میتواند به ناقدیِ این گرفتاری برخیزد تا راهی بسوی رهایی بگشاید
2️⃣از درون، زمان برای فهم و نقد این سنت صُلب برای همیشه سپری شده و نقد تنها از دیدگاه مدرن/بیرون ممکن است
3️⃣اما ایرانیان نمیتوانند از دیدگاه مدرن به سنت بنگرند چراکه زیستن در بنبست سنت، افق هرمنوتیکی دیدشان را فروبسته
طباطبایی برغم دعوی در پیروی از هگل و اندیشۀ دیالکتیکی، در نگاه دوگانهپندار خویش جای چندانی برای سنتز قطبها و درهمآمیختگی دیالکتیکی آنها باز نمیکند و چون اشتراوس به سازشناپذیری و سنتزناپذیری آنها باور دارد. بهگفتۀ او، آخرینبار که ایرانیان مشروطهخواه با سودای سنتز میان مدرنیته و سنت ایرانی سرخوشی کردند، پیامدش سردرد خمارِ ایدئولوژیهای دلآزار بود. طباطبایی ایرانیان را در حال و روز داستان قصر کافکا وامینماید:گویی آنان در آستانۀ قصر مدرنیته ایستادهاند، بیخبر از آنچه در درون قصر میگذرد، بیخبر از آنچه آنها را به درِ دروازۀ این قصر کشانیده و بیخبر از اینکه چرا پیوسته بر حلقۀ در میکوبند بیآنکه هیچگاه این در بروی آنان باز شود. تصویر کافکایی طباطبایی از ایران حس ناامیدی و درماندگی برمیانگیزاند/مطالعات ایران
Telegram
بازار آزاد
هگلباوری طباطبایی و تصلب سنت
👤مهرزاد بروجردی
🖋طباطبایی هم بهسان هگل بر آن است که تاریخ منطقی درونی یا هدفی غایی دارد او نیز همچون استادش برای خویش جایگاه معرفتی ویژهای درنظر میگیرد. این جایگاه ممتاز معرفتی امکان شناخت نظری تاریخ بهسان یک کل را برای هگل…
👤مهرزاد بروجردی
🖋طباطبایی هم بهسان هگل بر آن است که تاریخ منطقی درونی یا هدفی غایی دارد او نیز همچون استادش برای خویش جایگاه معرفتی ویژهای درنظر میگیرد. این جایگاه ممتاز معرفتی امکان شناخت نظری تاریخ بهسان یک کل را برای هگل…
📝 تجارت علمی!
در حیاط دانشگاه بودم که خانم و آقای میانسالی به من نزدیک شدند. خانم گفت که دو مقاله نوشته است و از من میخواهد در انتشار آنها «مساعدت» کنم و نیازمند «اکسپت» یا پذیرش است تا بتواند دفاع کند. کمی گفتوگو کردیم و توضیح دادم فرآیند ارسال و داوری مقالات چگونه است. بعد پرسیدم که اگر مقاله فرستاده باشید، من بلافاصله برای داوری ارسال میکنم. خانم گفت که هنوز مقاله را ارسال نکرده و خواستار «مساعدت» من است. تصورش از سردبیر، یک خان سنتی بود که هرگونه بخواهد در میان «رعیت» خود عمل میکند. گفتم که من به شیوه دیگری عمل میکنم و مقالات را برای داوران میفرستم و پس از تایید آنها برای چاپ اقدام میکنم. گفت: «ولی بالاخره شما سردبیر مجله هستید!» توضیح دادم که وظیفه من در مقام سردبیر چیست و گفتم عمده کسانی که این روزها مقاله علمی پژوهشی مینویسند و مصداق «فقط بلدم مقاله علمی پژوهشی بنویسم» هستند (فصلنامه نقد کتاب اخلاق، علوم تربیتی و روانشناسی، شماره 3-4، بهار و تابستان 1395)، برای رفع مشکل شخصی خودشان مقاله مینویسندیا خواستار دفاع از رساله خودشان هستند، یا برای جذب از سوی دانشگاه به مقاله علمی پژوهشی نیاز دارند یا برای ارتقا و کسب مرتبه علمی.
آن خانم گفت: «میشود ما مساعدتی به مجله کنیم و پذیرش بگیریم؟» متوجه نشدم مقصودش چیست، اما حدس زدم که میخواهد پول نقد بدهد. گفتم: «ما جز هزینه داوری و پس از تایید، هزینه ویرایش و نشر پولی دریافت نمیکنیم.» بعد گفت میخواهم مطمئن شوم چاپ میکنید تا مقاله را برایتان بفرستم. گفتم که هیچ تضمینی نیست و داوری هم زمان میبرد. بعد پیشنهاد کردم که اگر عجله دارند برای مجلات دیگر بفرستند. آن خانم گفت مجلات دیگر نیز همین جوری هستند و سردبیر یک مجله که حاضر شد «اکسپت» بدهد، از ما «سی و دو میلیون تومان» خواست. گفتم: «سی و دو میلیون تومان؟!» گفت: «بله و تازه میگفت که باتوجه به نرخ تورم، این نرخ عادلانه است! ما هم فرهنگی هستیم و واقعا این پول را نداریم بدهیم! اگر کمتر بود، حرفی نداشتیم!»
من مانده بودم چه بگویم. تازه متوجه شدم جدای از تنکی و بیبار و برگی و بیماری مقالات «نا»علمی پژوهشی، این مساله زمینهای برای تجارت و منبع درآمدی ناجوانمردانه شده است. سالها است که دیگر به غالب مقالات علمی پژوهشی اعتمادی ندارم و آنها را مجعولاتی فریبنده میدانم. این مطلب را در جاهای مختلف بازگفتهام (مانند «فربهی یا آماس؛ تحلیل ساختار مقالات (نا)علمی-پژوهشی در علوم انسانی» فصلنامه روششناسی علوم انسانی، شماره 74-75، بهار و تابستان 1392) اما انتظار نداشتم که برخی مجلات علمی پژوهشی به بنگاههایی برای کسب درآمد نامشروع تبدیل شوند. تصور کنید دانشجویی در این فضا و با این منطق، سفارش بدهد برایش مقاله بنویسند. سپس پول بدهد برایش چاپ کنند. بعد با سلام و صلوات و شیرینی و پسته «مثلا» دفاع کند و مدرک دکترا بگیرد و بعد جذب دانشگاه شود و بعد مدرس و استادیار و دانشیار و استاد تمام و... بحق گفتهاند که «خانه از پایبست ویران است.»
سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹
#فرهیختگان ندای آگاهی
در حیاط دانشگاه بودم که خانم و آقای میانسالی به من نزدیک شدند. خانم گفت که دو مقاله نوشته است و از من میخواهد در انتشار آنها «مساعدت» کنم و نیازمند «اکسپت» یا پذیرش است تا بتواند دفاع کند. کمی گفتوگو کردیم و توضیح دادم فرآیند ارسال و داوری مقالات چگونه است. بعد پرسیدم که اگر مقاله فرستاده باشید، من بلافاصله برای داوری ارسال میکنم. خانم گفت که هنوز مقاله را ارسال نکرده و خواستار «مساعدت» من است. تصورش از سردبیر، یک خان سنتی بود که هرگونه بخواهد در میان «رعیت» خود عمل میکند. گفتم که من به شیوه دیگری عمل میکنم و مقالات را برای داوران میفرستم و پس از تایید آنها برای چاپ اقدام میکنم. گفت: «ولی بالاخره شما سردبیر مجله هستید!» توضیح دادم که وظیفه من در مقام سردبیر چیست و گفتم عمده کسانی که این روزها مقاله علمی پژوهشی مینویسند و مصداق «فقط بلدم مقاله علمی پژوهشی بنویسم» هستند (فصلنامه نقد کتاب اخلاق، علوم تربیتی و روانشناسی، شماره 3-4، بهار و تابستان 1395)، برای رفع مشکل شخصی خودشان مقاله مینویسندیا خواستار دفاع از رساله خودشان هستند، یا برای جذب از سوی دانشگاه به مقاله علمی پژوهشی نیاز دارند یا برای ارتقا و کسب مرتبه علمی.
آن خانم گفت: «میشود ما مساعدتی به مجله کنیم و پذیرش بگیریم؟» متوجه نشدم مقصودش چیست، اما حدس زدم که میخواهد پول نقد بدهد. گفتم: «ما جز هزینه داوری و پس از تایید، هزینه ویرایش و نشر پولی دریافت نمیکنیم.» بعد گفت میخواهم مطمئن شوم چاپ میکنید تا مقاله را برایتان بفرستم. گفتم که هیچ تضمینی نیست و داوری هم زمان میبرد. بعد پیشنهاد کردم که اگر عجله دارند برای مجلات دیگر بفرستند. آن خانم گفت مجلات دیگر نیز همین جوری هستند و سردبیر یک مجله که حاضر شد «اکسپت» بدهد، از ما «سی و دو میلیون تومان» خواست. گفتم: «سی و دو میلیون تومان؟!» گفت: «بله و تازه میگفت که باتوجه به نرخ تورم، این نرخ عادلانه است! ما هم فرهنگی هستیم و واقعا این پول را نداریم بدهیم! اگر کمتر بود، حرفی نداشتیم!»
من مانده بودم چه بگویم. تازه متوجه شدم جدای از تنکی و بیبار و برگی و بیماری مقالات «نا»علمی پژوهشی، این مساله زمینهای برای تجارت و منبع درآمدی ناجوانمردانه شده است. سالها است که دیگر به غالب مقالات علمی پژوهشی اعتمادی ندارم و آنها را مجعولاتی فریبنده میدانم. این مطلب را در جاهای مختلف بازگفتهام (مانند «فربهی یا آماس؛ تحلیل ساختار مقالات (نا)علمی-پژوهشی در علوم انسانی» فصلنامه روششناسی علوم انسانی، شماره 74-75، بهار و تابستان 1392) اما انتظار نداشتم که برخی مجلات علمی پژوهشی به بنگاههایی برای کسب درآمد نامشروع تبدیل شوند. تصور کنید دانشجویی در این فضا و با این منطق، سفارش بدهد برایش مقاله بنویسند. سپس پول بدهد برایش چاپ کنند. بعد با سلام و صلوات و شیرینی و پسته «مثلا» دفاع کند و مدرک دکترا بگیرد و بعد جذب دانشگاه شود و بعد مدرس و استادیار و دانشیار و استاد تمام و... بحق گفتهاند که «خانه از پایبست ویران است.»
سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹
#فرهیختگان ندای آگاهی
حسین و ماهاتما و سِر توماس!
سالی پیش از این، واعظی بر منبرِ مجلسِ ختمِ آشنایی، نقلی از ماهاتما گاندی رهبر استقلال هند در بارۀ حسینبنعلی به میان آورد.
پس از مراسم، دوستی پیش آمد و با لبخندی کنایهآمیز به نقلِ واعظ اشاره کرد و پرسید؛ از خودش نساخته است؟
گفتم؛ کلام گاندی در بارۀ الهام گرفتنش از حسین، نقل مشهور و معروفی است، چطور مگر؟ با تردید نگاهم کرد و بعد شانهای بالا انداخت و رفت.
رفتار آن دوست سبب حیرتام شد عمدتاً از این جهت که به چه گاندی در چشم او بزرگتر از حسین آمده است!
بعد با خود اندیشیدم که تقصیر ندارد زیرا او احتمالاً شرح زندگی و مبارزات گاندی را از زبان و قلم روشنفکران شنیده و خوانده، حال آنکه شرح ماجرای حسین را یا از منبریهای قشری و مداحان کمدانش و جماعاتی اهل غلّو و خرافه آموخته و یا آنکه از برخی اسلامستیزان متعصبی تأثیر پذیرفته است که برای داوری در بارۀ تاریخ و فرهنگ این بخش از جهان، کمترین توانِ به کارگیری انصاف و بیطرفی را ندارند با هر آنچه بو و رنگی از فرهنگ و تاریخ اسلامی به خود گرفته است با نفرت و کینهای آشکار قضاوت میکنند حتی اگر پای مظلومترین شهید تاریخ بشر در میان باشد!
این بود که یاد مرحوم استاد مطهری افتادم. اگر مطهری از گور برمیخاست و میدید که آنچه فریاد او را از "تحریفات عاشورا" به گوش فلک رسانده بود، اینک در رسانهها و محافل رسمی جمهوری اسلامی با شور و حرارت تبلیغ و ترویج میشود، دوباره در دم جان به جان آفرین تسلیم میکرد!
باری حسین شخصیتی بینهایت بزرگ است و نمونهای برای او در تاریخ بشر نمیتوان یافت. در بارۀ چرایی کار او من هر چه بیشتر میاندیشم فقط بر حیرتام افزوده میشود! چطور ممکن است انسانی ساخته شده از گوشت و پوست و خون و عصب و استخوان، رد یک بیعت را به بهای خون خود و قتلعام و اسارت تمام فرزندان و خویشان و دوستان و خاندانش به گردن گیرد و در این تصمیم هراسانگیز، لحظهای خوف و تردید به خود راه ندهد؟ او چه درک و فهم روشنی از اصالت معنا و مفهوم این حیات و هستی در ذهن و دل خود داشته که پایبندی و تعهد به آن را به قیمت پرداخت چنان هزینۀ خارقالعادهای موجه دیده است؟
درک این موضوع به نظرم بی حد و اندازه دشوار است و از همین رو، تلاش برخی از متفکران معاصر برای توضیح کار حسین آنگونه که باید قرین اقناع نشده است. برای نمونه، نظریۀ زندهیاد آیتالله صالحی نجفآبادی در کتاب شهید جاوید مبنی بر حرکت ناموفق امام حسین برای تشکیل حکومت عدل، به رغم تمام وسواسها و ریزهکارهایهای استنادی آن، با بسیاری از دادههای تاریخی مطابقت ندارد. مرحوم آیتالله مطهری نیز که سه جلد کتاب "حماسۀ حسینی"اش حاوی بحثهای بسیار مفیدی است، نهضت حسین را عمدتاً در چارچوب اصل امر به معروف و نهی از منکر تبیین کرده است که بیش از اندازه کلی و عام است و پردهای از رازی نمیگشاید. نظریۀ شادروان دکتر علی شریعتی در کتاب "شهادت" هم که طبق آن حسین مرگ خود و خاندانش را آگاهانه برگزید تا دستگاه جور و ستم خلافت اموی را رسوا کند و پیامی به تاریخ برای قیام علیه ظلم دهد، گرچه بر اساس پارهای از دادههای تاریخی موجهتر و منطقیتر مینماید اما با پارهای دیگر از این دادهها سازگاری و همخوانی لازم را ندارد.
به واقع آنچه مرا تا اندازهای به فهم حرکت حسین رهنمون کرده است، مطالعۀ سرنوشت سِر توماس مور صدراعظم هِنری هشتم پادشاه انگلستان در قرن 16 میلادی است. سر توماس که اصولاً مردی منعطف و بذلهگو و آرام بود، در مقابل پذیرش ریاست هنری بر کلیسای انگستان، چنان مقاومت و سرسختی غیر قابل انتظار و باوری از خود نشان داد که به قیمت جدا شدن سر از تناش هم حاضر به کمترین نرمش و انعطافی در این زمینه نشد.
داستان زندگی توماس مور به ما میآموزد که در زندگی خط قرمزهایی وجود دارد که به هیچوجه و بهایی نباید از آنها عبور کرد؛ خط قرمزهایی که به حفظ شرف و عزت انسانی مربوط میشود و به زندگی معنای اخلاقی عمیقی میبخشد. سر توماس خیلی تلاش کرد تا در معرض انتخاب بین فرمانبرداری یا نافرمانی از هنری هشتم قرار نگیرد، اما وقتی ناچار به انتخاب شد، از جان خود گذشت تا از خط قرمزِ "اصول یک زندگی شرافتمندانه" نگذشته باشد. امام حسین نیز بسیار کوشید تا بین بیعت و عدم بیعت ناگزیر به انتخاب نشود، اما وقتی حاکم کوفه او را بین ذلت بیعت و عزت عدم بیعت مجبور و مخیر به انتخاب کرد، او عزت و شرافتاش را نه فقط با قربانی کردن خود بلکه یا پذیرش تراژدی قتلعام و اسارت تمام فرزندان و اصحاب و خاندانش برای همیشه بر بلندای تاریخ بشریت ثبت کرد.
تا بعد از تعطیلات عاشورا بدرود!
احمدزیدآبادی
#فرهیختگان ندای آگاهی
سالی پیش از این، واعظی بر منبرِ مجلسِ ختمِ آشنایی، نقلی از ماهاتما گاندی رهبر استقلال هند در بارۀ حسینبنعلی به میان آورد.
پس از مراسم، دوستی پیش آمد و با لبخندی کنایهآمیز به نقلِ واعظ اشاره کرد و پرسید؛ از خودش نساخته است؟
گفتم؛ کلام گاندی در بارۀ الهام گرفتنش از حسین، نقل مشهور و معروفی است، چطور مگر؟ با تردید نگاهم کرد و بعد شانهای بالا انداخت و رفت.
رفتار آن دوست سبب حیرتام شد عمدتاً از این جهت که به چه گاندی در چشم او بزرگتر از حسین آمده است!
بعد با خود اندیشیدم که تقصیر ندارد زیرا او احتمالاً شرح زندگی و مبارزات گاندی را از زبان و قلم روشنفکران شنیده و خوانده، حال آنکه شرح ماجرای حسین را یا از منبریهای قشری و مداحان کمدانش و جماعاتی اهل غلّو و خرافه آموخته و یا آنکه از برخی اسلامستیزان متعصبی تأثیر پذیرفته است که برای داوری در بارۀ تاریخ و فرهنگ این بخش از جهان، کمترین توانِ به کارگیری انصاف و بیطرفی را ندارند با هر آنچه بو و رنگی از فرهنگ و تاریخ اسلامی به خود گرفته است با نفرت و کینهای آشکار قضاوت میکنند حتی اگر پای مظلومترین شهید تاریخ بشر در میان باشد!
این بود که یاد مرحوم استاد مطهری افتادم. اگر مطهری از گور برمیخاست و میدید که آنچه فریاد او را از "تحریفات عاشورا" به گوش فلک رسانده بود، اینک در رسانهها و محافل رسمی جمهوری اسلامی با شور و حرارت تبلیغ و ترویج میشود، دوباره در دم جان به جان آفرین تسلیم میکرد!
باری حسین شخصیتی بینهایت بزرگ است و نمونهای برای او در تاریخ بشر نمیتوان یافت. در بارۀ چرایی کار او من هر چه بیشتر میاندیشم فقط بر حیرتام افزوده میشود! چطور ممکن است انسانی ساخته شده از گوشت و پوست و خون و عصب و استخوان، رد یک بیعت را به بهای خون خود و قتلعام و اسارت تمام فرزندان و خویشان و دوستان و خاندانش به گردن گیرد و در این تصمیم هراسانگیز، لحظهای خوف و تردید به خود راه ندهد؟ او چه درک و فهم روشنی از اصالت معنا و مفهوم این حیات و هستی در ذهن و دل خود داشته که پایبندی و تعهد به آن را به قیمت پرداخت چنان هزینۀ خارقالعادهای موجه دیده است؟
درک این موضوع به نظرم بی حد و اندازه دشوار است و از همین رو، تلاش برخی از متفکران معاصر برای توضیح کار حسین آنگونه که باید قرین اقناع نشده است. برای نمونه، نظریۀ زندهیاد آیتالله صالحی نجفآبادی در کتاب شهید جاوید مبنی بر حرکت ناموفق امام حسین برای تشکیل حکومت عدل، به رغم تمام وسواسها و ریزهکارهایهای استنادی آن، با بسیاری از دادههای تاریخی مطابقت ندارد. مرحوم آیتالله مطهری نیز که سه جلد کتاب "حماسۀ حسینی"اش حاوی بحثهای بسیار مفیدی است، نهضت حسین را عمدتاً در چارچوب اصل امر به معروف و نهی از منکر تبیین کرده است که بیش از اندازه کلی و عام است و پردهای از رازی نمیگشاید. نظریۀ شادروان دکتر علی شریعتی در کتاب "شهادت" هم که طبق آن حسین مرگ خود و خاندانش را آگاهانه برگزید تا دستگاه جور و ستم خلافت اموی را رسوا کند و پیامی به تاریخ برای قیام علیه ظلم دهد، گرچه بر اساس پارهای از دادههای تاریخی موجهتر و منطقیتر مینماید اما با پارهای دیگر از این دادهها سازگاری و همخوانی لازم را ندارد.
به واقع آنچه مرا تا اندازهای به فهم حرکت حسین رهنمون کرده است، مطالعۀ سرنوشت سِر توماس مور صدراعظم هِنری هشتم پادشاه انگلستان در قرن 16 میلادی است. سر توماس که اصولاً مردی منعطف و بذلهگو و آرام بود، در مقابل پذیرش ریاست هنری بر کلیسای انگستان، چنان مقاومت و سرسختی غیر قابل انتظار و باوری از خود نشان داد که به قیمت جدا شدن سر از تناش هم حاضر به کمترین نرمش و انعطافی در این زمینه نشد.
داستان زندگی توماس مور به ما میآموزد که در زندگی خط قرمزهایی وجود دارد که به هیچوجه و بهایی نباید از آنها عبور کرد؛ خط قرمزهایی که به حفظ شرف و عزت انسانی مربوط میشود و به زندگی معنای اخلاقی عمیقی میبخشد. سر توماس خیلی تلاش کرد تا در معرض انتخاب بین فرمانبرداری یا نافرمانی از هنری هشتم قرار نگیرد، اما وقتی ناچار به انتخاب شد، از جان خود گذشت تا از خط قرمزِ "اصول یک زندگی شرافتمندانه" نگذشته باشد. امام حسین نیز بسیار کوشید تا بین بیعت و عدم بیعت ناگزیر به انتخاب نشود، اما وقتی حاکم کوفه او را بین ذلت بیعت و عزت عدم بیعت مجبور و مخیر به انتخاب کرد، او عزت و شرافتاش را نه فقط با قربانی کردن خود بلکه یا پذیرش تراژدی قتلعام و اسارت تمام فرزندان و اصحاب و خاندانش برای همیشه بر بلندای تاریخ بشریت ثبت کرد.
تا بعد از تعطیلات عاشورا بدرود!
احمدزیدآبادی
#فرهیختگان ندای آگاهی
🔻آنگاه که حیوانی راوی روز واقعه میشود
ابراهیم احمدیان
۹ شهریور ۱۳۹۹ - ۱۶:۵۶
✔️در روایت عاشورا اسبها نقش بازی میکنند و بخشی از حماسه را آنها بر عهده دارند.
اینجا، حیوانات انسانانگاری شدهاند و تنها یک حیوان نیستند بلکه گویی نوعی اراده به خیر و نیکی در آنها مشاهده میشود.
اسب یک حیوان است ولی گویی به صورت اختیاری حماسه میآفریند و مشتاقانه در جبهه حق میرزمد.
ماجرا برای شیعیان فقط این نیست که اسب عاشورا وفای حیوانات به صاحبشان را تداعی میکند بلکه خیلی چیزهای دیگر مثلاً نوعی مظلومیت و معصومیت را هم بازمینمایند و اسب در اینجا بخشی از پیام میل به نیکی و درستی یاران عاشورایی را نشان میدهد.
اسب در اینجا یک راوی است یک راوی ساکت ولی بلیغ. آن بیگناهیای که خصیصه همه حیوانات این کره خاکی است انگاری در عاشورا برجسته و صدچندان میشود و به یاری نقل معنای عاشورا میآید.
اسب امام حسین در تعزیهها و عزاداریها و نقاشیها و کارهای هنری از عاشورا حضوری پررنگ دارد. در نقاشیهای مذهبی و آیینی اسب امام حسین را سکوتی پرمعنا فرا گرفته است؛ اسب ایستاده در حالی که تیرهای فراوانی بر بدن دارد. نگاه اسب و چشمان درشت و نجیب او حکایتی درخور دارد و به بیننده القا میکند که ماجرا چیست و از چه قرار است.
سواری بر پشت اسب نیست. اسب دیگر آرام و قرار گرفته. این اسب بیسوار در واقع، در عین سکوت، با آن نگاه مظلومانه و معصومانه یک معنای عمیق و گسترده را بازمیگوید که شاید با حرف و لفظ بیان نشود.
اسب راوی بخشی از ماجرای عاشورا است که بدون وجود او بخشی مهم از حکایت عاشورا روایت نخواهد شد.
#فرهیختگان ندای آگاهی
ابراهیم احمدیان
۹ شهریور ۱۳۹۹ - ۱۶:۵۶
✔️در روایت عاشورا اسبها نقش بازی میکنند و بخشی از حماسه را آنها بر عهده دارند.
اینجا، حیوانات انسانانگاری شدهاند و تنها یک حیوان نیستند بلکه گویی نوعی اراده به خیر و نیکی در آنها مشاهده میشود.
اسب یک حیوان است ولی گویی به صورت اختیاری حماسه میآفریند و مشتاقانه در جبهه حق میرزمد.
ماجرا برای شیعیان فقط این نیست که اسب عاشورا وفای حیوانات به صاحبشان را تداعی میکند بلکه خیلی چیزهای دیگر مثلاً نوعی مظلومیت و معصومیت را هم بازمینمایند و اسب در اینجا بخشی از پیام میل به نیکی و درستی یاران عاشورایی را نشان میدهد.
اسب در اینجا یک راوی است یک راوی ساکت ولی بلیغ. آن بیگناهیای که خصیصه همه حیوانات این کره خاکی است انگاری در عاشورا برجسته و صدچندان میشود و به یاری نقل معنای عاشورا میآید.
اسب امام حسین در تعزیهها و عزاداریها و نقاشیها و کارهای هنری از عاشورا حضوری پررنگ دارد. در نقاشیهای مذهبی و آیینی اسب امام حسین را سکوتی پرمعنا فرا گرفته است؛ اسب ایستاده در حالی که تیرهای فراوانی بر بدن دارد. نگاه اسب و چشمان درشت و نجیب او حکایتی درخور دارد و به بیننده القا میکند که ماجرا چیست و از چه قرار است.
سواری بر پشت اسب نیست. اسب دیگر آرام و قرار گرفته. این اسب بیسوار در واقع، در عین سکوت، با آن نگاه مظلومانه و معصومانه یک معنای عمیق و گسترده را بازمیگوید که شاید با حرف و لفظ بیان نشود.
اسب راوی بخشی از ماجرای عاشورا است که بدون وجود او بخشی مهم از حکایت عاشورا روایت نخواهد شد.
#فرهیختگان ندای آگاهی
دینآنلاین
آنگاه که حیوانی راوی روز واقعه میشود | دینآنلاین
در روایت عاشورا اسبها نقش بازی میکنند و بخشی از حماسه را آنها بر عهده دارند.
آیتی بهتر از این میخواهید؟
سروش دباغ
✔️دین و عرفان ازجمله «مفاهیم برساخته اجتماعی»اند؛ مفاهیمی که مؤلفهها و مصادیق متعدد و متنوعی دارند؛ مؤلفهها و مصادیقی که از سیاق و عصری به سیاق و عصری دیگر، علی الاصول میتوانند تغییر کنند. با وام کردن مفهوم «شباهت خانوادگی» از فلسفه ویتگنشتاین متأخر، میتوان این تنوع را تبیین کرد و استدلالی دلالتشناختی در تأیید چراییِ این کثرتِ غیرقابلتحویل به وحدت اقامه کرد و از «دینها» و «عرفانها» سخن گفت. درهمین راستا، طی سالیان اخیر، در برخی از آثار خود از «عرفان مدرن» و «سالک مدرن» سراغ گرفته و ربط و نسبت آن دو با عرفان سنتی و سالک سنتی را تبیین کردهام. همچنین، انواع ایمانورزی به روایت خویش را بررسیده و «ایمان شورمندانه»، «ایمان معرفتاندیشانه»، «ایمان شکاکانه»، «ایمان از سر طمأنینه» و «ایمان آرزومندانه» را از یکدیگر تفکیک کردهام.
در دهههای اخیر، تفکیک میان «دین» و «معرفت دینی» به روایت عبدالکریم سروش و تمایز میان «اسلام ۱»، «اسلام ۲» و «اسلام ۳» از منظر مصطفی ملکیان، پرتوی نو و رهگشا به مباحث نواندیشی دینی متأخر افکنده است. سروش در قبض و بسط تئوریک شریعت، با تفکیک میان «دین» از «معرفت دینی»، از دین بهمثابه متن سخن میگوید؛ متنی که در متن مقدس (قرآن) و آنچه در متون دینی جاری گشته، سر برآورده است.
#فرهیختگان ندای آگاهی
سروش دباغ
✔️دین و عرفان ازجمله «مفاهیم برساخته اجتماعی»اند؛ مفاهیمی که مؤلفهها و مصادیق متعدد و متنوعی دارند؛ مؤلفهها و مصادیقی که از سیاق و عصری به سیاق و عصری دیگر، علی الاصول میتوانند تغییر کنند. با وام کردن مفهوم «شباهت خانوادگی» از فلسفه ویتگنشتاین متأخر، میتوان این تنوع را تبیین کرد و استدلالی دلالتشناختی در تأیید چراییِ این کثرتِ غیرقابلتحویل به وحدت اقامه کرد و از «دینها» و «عرفانها» سخن گفت. درهمین راستا، طی سالیان اخیر، در برخی از آثار خود از «عرفان مدرن» و «سالک مدرن» سراغ گرفته و ربط و نسبت آن دو با عرفان سنتی و سالک سنتی را تبیین کردهام. همچنین، انواع ایمانورزی به روایت خویش را بررسیده و «ایمان شورمندانه»، «ایمان معرفتاندیشانه»، «ایمان شکاکانه»، «ایمان از سر طمأنینه» و «ایمان آرزومندانه» را از یکدیگر تفکیک کردهام.
در دهههای اخیر، تفکیک میان «دین» و «معرفت دینی» به روایت عبدالکریم سروش و تمایز میان «اسلام ۱»، «اسلام ۲» و «اسلام ۳» از منظر مصطفی ملکیان، پرتوی نو و رهگشا به مباحث نواندیشی دینی متأخر افکنده است. سروش در قبض و بسط تئوریک شریعت، با تفکیک میان «دین» از «معرفت دینی»، از دین بهمثابه متن سخن میگوید؛ متنی که در متن مقدس (قرآن) و آنچه در متون دینی جاری گشته، سر برآورده است.
#فرهیختگان ندای آگاهی
دینآنلاین
آیتی بهتر از این میخواهید؟
مراد از نگارش این جستار، ایضاح مفهومی درباره چندوچون دینورزی و نحوههای زیست دینی در روزگار کنونی و سعه بخشیدن به دایره مصادیقِ اسلام ایرانی بوده است. درعینحال، اگر این روایت موجه انگاشته شود، میتوان دایره دینورزی را بسی فراختر انگاشت و آن را به متشرّع…
مغالطهی «خلط انگیزه و انگیخته» در نقد مخالفان قرارداد با چین
ع.ایماگر
◼️هرگاه به جای پرداختن به محتوای یک عقیده و سنجش دلایلی که برای آن ارائه شده به خاستگاه روانی، ایدئولوژیک، طبقاتی یا انگیزههای آگاهانه یا ناآگاهانهی گوینده بپردازیم، مرتکب مغالطهی خلط انگیزه و انگیخته (argumentum ad hominem) شدهایم. گزاف نیست که این مغالطه را پربسامدترین مغالطه و یکی از ویرانگرترین مغالطهها در تخریب فضای گفتگو و تفاهم جمعی برشمریم.
مثال یکم: منتقدان فلسفهی اسلامی مانند محمّدرضا حکیمی نیّت سوء مأمون در ایجاد بیت الحکمه و ترجمهی آثار یونانی را برای تراشیدن رقیبی در برابر مکتب تشیّع، یکی از دلایل خود برای ردّ و نفی فلسفهی اسلامی قرار دادهاند.
اوّلاً این روایت از لحاظ تاریخی مورد اطمینان نیست. (نگاه کنید به مدخل «بیتالحکمه» دائرهالمعارف بزرگ اسلامی)
ثانیاً به فرض که اینگونه باشد، ربطی به درستی یا نادرستی این فلسفه ندارد. نقد این فلسفه و هر تفکّر یا عقیدهای از راه بررسی محتوای آن است نه بررسی نیّت مروّجان آن.
مثال دوم: رهبرنظام: با گفتگو با امریکا مخالفم چون ترامپ دنبال استفادهی شخصی از مذاکره است.
مگر ممکن است سیاستمداری به دنبال استفادهی شخصی نباشد؟ نکته اینجاست که آیا مذاکره نفعی برای طرف ایرانی دارد یا نه؟ در گذشته که کسانی جز ترامپ هم بر سر کار بودند نیز رهبر نظام مخالف همیشگی مذاکره بود. (برای شرح، توضیح و مثالهای بیشتر نگاه کنید به اینجا)
«انگیزهیابی منتقدان قرارداد طولانیمدّت با چین به جای بررسی سخنان آنها»
سعید لیلاز دربارهی منتقدان قرارداد با چین میگوید: «به نظر من بسیاری از این افراد استدلال خاصّی ندارند جز اینکه پردههای مخالفت ایدئولوژیک با آیتالله خامنهای و حکومت باعث شده واقعیّت موجود را نبینند.»
لیلاز در گفتگوی خود استدلال ساده و خوبی دارد در نفع برقراری رابطهی اقتصادی با همهی کشورها که همه آن را قبول دارند. در ضمن اشارهای هم به رابطهی امپریالیستی امریکا با ایران دارد که خواهناخواه تکرار سخنان «نظام» است که باید در جای خود نقد شود. کشورهای زیادی هستند در منطقهی ما (مانند ترکیه) که در عین داشتن رابطه با امریکا، مخالف بسیاری از سیاستهای منطقهای این کشورند و به منافع خود در این رابطه میاندیشند.
نکته اینجاست که لیلاز ابداً به نقد سخنان منتقدان قرارداد طولانی با چین نمیپردازد.../زیتون
#فرهیختگان ندای آگاهی
ع.ایماگر
◼️هرگاه به جای پرداختن به محتوای یک عقیده و سنجش دلایلی که برای آن ارائه شده به خاستگاه روانی، ایدئولوژیک، طبقاتی یا انگیزههای آگاهانه یا ناآگاهانهی گوینده بپردازیم، مرتکب مغالطهی خلط انگیزه و انگیخته (argumentum ad hominem) شدهایم. گزاف نیست که این مغالطه را پربسامدترین مغالطه و یکی از ویرانگرترین مغالطهها در تخریب فضای گفتگو و تفاهم جمعی برشمریم.
مثال یکم: منتقدان فلسفهی اسلامی مانند محمّدرضا حکیمی نیّت سوء مأمون در ایجاد بیت الحکمه و ترجمهی آثار یونانی را برای تراشیدن رقیبی در برابر مکتب تشیّع، یکی از دلایل خود برای ردّ و نفی فلسفهی اسلامی قرار دادهاند.
اوّلاً این روایت از لحاظ تاریخی مورد اطمینان نیست. (نگاه کنید به مدخل «بیتالحکمه» دائرهالمعارف بزرگ اسلامی)
ثانیاً به فرض که اینگونه باشد، ربطی به درستی یا نادرستی این فلسفه ندارد. نقد این فلسفه و هر تفکّر یا عقیدهای از راه بررسی محتوای آن است نه بررسی نیّت مروّجان آن.
مثال دوم: رهبرنظام: با گفتگو با امریکا مخالفم چون ترامپ دنبال استفادهی شخصی از مذاکره است.
مگر ممکن است سیاستمداری به دنبال استفادهی شخصی نباشد؟ نکته اینجاست که آیا مذاکره نفعی برای طرف ایرانی دارد یا نه؟ در گذشته که کسانی جز ترامپ هم بر سر کار بودند نیز رهبر نظام مخالف همیشگی مذاکره بود. (برای شرح، توضیح و مثالهای بیشتر نگاه کنید به اینجا)
«انگیزهیابی منتقدان قرارداد طولانیمدّت با چین به جای بررسی سخنان آنها»
سعید لیلاز دربارهی منتقدان قرارداد با چین میگوید: «به نظر من بسیاری از این افراد استدلال خاصّی ندارند جز اینکه پردههای مخالفت ایدئولوژیک با آیتالله خامنهای و حکومت باعث شده واقعیّت موجود را نبینند.»
لیلاز در گفتگوی خود استدلال ساده و خوبی دارد در نفع برقراری رابطهی اقتصادی با همهی کشورها که همه آن را قبول دارند. در ضمن اشارهای هم به رابطهی امپریالیستی امریکا با ایران دارد که خواهناخواه تکرار سخنان «نظام» است که باید در جای خود نقد شود. کشورهای زیادی هستند در منطقهی ما (مانند ترکیه) که در عین داشتن رابطه با امریکا، مخالف بسیاری از سیاستهای منطقهای این کشورند و به منافع خود در این رابطه میاندیشند.
نکته اینجاست که لیلاز ابداً به نقد سخنان منتقدان قرارداد طولانی با چین نمیپردازد.../زیتون
#فرهیختگان ندای آگاهی
سایت خبری تحلیلی زیتون
مغالطهی «خلط انگیزه و انگیخته» در نقد مخالفان قرارداد با چین | سایت خبری تحلیلی زیتون
هرگاه به جای پرداختن به محتوای یک عقیده و سنجش دلایلی که برای آن ارائه شده به خاستگاه روانی، ایدئولوژیک، طبقاتی یا انگیزههای آگاهانه یا ناآگاهانهی گوینده بپردازیم، مرتکب مغالطهی خلط انگیزه و انگیخته (argumentum ad hominem) شدهایم. گزاف نیست که این…
قورمه را به گوشت کنند!
در توجیه و تعلیل شیوع گستردۀ فساد اقتصادی و آلودگی شماری از مدیران و متنفذان سیاسی به آن، معمولاً بحث ذات و عرَضِ نظام سیاسی به میان میآید.
به نظرم بحث ذات و عرض در این مورد، نه ره به جایی میبرد و نه مشکلی از امر فساد میگشاید.
دامنه و عمق فساد در یک کشور، از طریق مقایسۀ سطح و میزان آن با سایر کشورها تعیین میشود. اگر کشوری به هر دلیلی در بالای جدول فساد قرار گیرد، کارش زار است حالا میخواهد این فساد به ذاتش مربوط باشد یا به عرضاش!
به قول مرحوم عبید نزاع بر سر اینکه قورمه را به قاف کنند یا غین عبث است زیرا قورمه را به گوشت کنند!
احمد زیدآبادی
#فرهیختگان ندای آگاهی
در توجیه و تعلیل شیوع گستردۀ فساد اقتصادی و آلودگی شماری از مدیران و متنفذان سیاسی به آن، معمولاً بحث ذات و عرَضِ نظام سیاسی به میان میآید.
به نظرم بحث ذات و عرض در این مورد، نه ره به جایی میبرد و نه مشکلی از امر فساد میگشاید.
دامنه و عمق فساد در یک کشور، از طریق مقایسۀ سطح و میزان آن با سایر کشورها تعیین میشود. اگر کشوری به هر دلیلی در بالای جدول فساد قرار گیرد، کارش زار است حالا میخواهد این فساد به ذاتش مربوط باشد یا به عرضاش!
به قول مرحوم عبید نزاع بر سر اینکه قورمه را به قاف کنند یا غین عبث است زیرا قورمه را به گوشت کنند!
احمد زیدآبادی
#فرهیختگان ندای آگاهی
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
آسیب شناسی عزاداری های عاشورایی- با تاکید بر نمود و ظاهر مراسم
✅ برخی عزاداری های ماه محرم در جهتی گسترش پیدا کرده اند که منجر به فروپاشی مرز بین جشن و عزا شده اند. گاهی بسیار می گردید تا نشانی از عزا پیدا کنید اما نمی توانید. ریتم آن چه تحت عنوان نوحه خوانده می شود فرقی با ریتم آهنگی در مراسم عروسی برای رقص ندارد بلکه گاه بهتر می توان همراه با نوحه ها حرکات موزون انجام داد. سینه زدن را اگر مشاهده نکنید صدایش بسیار شبیه دست زدن در مراسم عروسی ست( هیچ کدام در جای خود اشکالی ندارد بلکه منظور آسیب شناسی ست) . موتیف تکرار شونده، موهن و هیجان بخشی که فقط جنبه اشاعه یا سرایت نوعی احساسات لحظه ای را در میان جمعیت دارد که متناسب با عزاداری برای هیچ کس و مخصوصا سید الشهدا نیست، بسیار شنیده می شود : "سین سین سین سین" که با شدت های مختلف و به انواع گوناگون، گاه از ته حلق و گاه با تکیه بر نوک زبان ادا می شود و منظور از آن همان نام" حسین" است اما شبیه انواع مشخصی از سبک های موسیقی با ریتم تند نیز می باشد. به لباس سیاه هم نمی توانید اتکا کنید زیرا در مراسم عروسی هم لباس هایی تیره و حتی مشکی می پوشند( باز هم منظور عیب جویی و ایراد گیری از هیچ کدام نیست) . می ماند محتوای اشعاری که خوانده می شود. متاسفانه در میان آن ها اشعاری سطحی، مادی پرستانه و ظاهر بین، دور از واقعه کربلا وجود دارد که متناسب با مد های ( fashion) عاشورایی ست ( اشاره به آرایش های غلیظ و چیدمان صحنه و خودروها و لباس های اعیانی مشکی و حتی فیگورهای خاص جهت قرار گرفتن جلوی دوربین و تبلیغات ( بله امام حسین متعلق به همه هست، منظور اشاره به تناسب این نوع مد با محتوای مصنوعی ظاهرپرستانه و مادی گرایانه عاشورا ست. مثلا همان طور که شنیده اید بسیار از چهره قمر بنی هاشم تعریف می کنند و.....) .
✅در برخی از این عزاداری ها که در مقیاس وسیع تری انجام می شود و از رسانه ها نیز پخش می گردد، شاهد حرکات موزون بدنی نوحه خوان یا مداح و نیز مخاطبین و عزاداران هستیم. حاج X در هنگام مداحی آن چنان بدن و دست های خود را به بالا و پایین و چپ و راست تکان می دهد و گاه حرکات چرخشی می نماید که باورش سخت است او در حال عزاداری ست. بیشتر به جشن و سرور شباهت دارد.
این مطلب تنها به گوشه ای از آسیب های شکلی و ظاهری مراسم عزاداری در ماه های محرم و صفر اشاره کرده است. سخن در این باب مفصل است و مجال دیگری می طلبد. گاه دلتنگ نوحه های ساده و حزن انگیز قدیم می شوی. لازم به ذکر است که همان طور که بیان شد تمامی عزاداری ها مصداق مطالب گفته شده در این یادداشت نمی باشد.
امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر
✅ برخی عزاداری های ماه محرم در جهتی گسترش پیدا کرده اند که منجر به فروپاشی مرز بین جشن و عزا شده اند. گاهی بسیار می گردید تا نشانی از عزا پیدا کنید اما نمی توانید. ریتم آن چه تحت عنوان نوحه خوانده می شود فرقی با ریتم آهنگی در مراسم عروسی برای رقص ندارد بلکه گاه بهتر می توان همراه با نوحه ها حرکات موزون انجام داد. سینه زدن را اگر مشاهده نکنید صدایش بسیار شبیه دست زدن در مراسم عروسی ست( هیچ کدام در جای خود اشکالی ندارد بلکه منظور آسیب شناسی ست) . موتیف تکرار شونده، موهن و هیجان بخشی که فقط جنبه اشاعه یا سرایت نوعی احساسات لحظه ای را در میان جمعیت دارد که متناسب با عزاداری برای هیچ کس و مخصوصا سید الشهدا نیست، بسیار شنیده می شود : "سین سین سین سین" که با شدت های مختلف و به انواع گوناگون، گاه از ته حلق و گاه با تکیه بر نوک زبان ادا می شود و منظور از آن همان نام" حسین" است اما شبیه انواع مشخصی از سبک های موسیقی با ریتم تند نیز می باشد. به لباس سیاه هم نمی توانید اتکا کنید زیرا در مراسم عروسی هم لباس هایی تیره و حتی مشکی می پوشند( باز هم منظور عیب جویی و ایراد گیری از هیچ کدام نیست) . می ماند محتوای اشعاری که خوانده می شود. متاسفانه در میان آن ها اشعاری سطحی، مادی پرستانه و ظاهر بین، دور از واقعه کربلا وجود دارد که متناسب با مد های ( fashion) عاشورایی ست ( اشاره به آرایش های غلیظ و چیدمان صحنه و خودروها و لباس های اعیانی مشکی و حتی فیگورهای خاص جهت قرار گرفتن جلوی دوربین و تبلیغات ( بله امام حسین متعلق به همه هست، منظور اشاره به تناسب این نوع مد با محتوای مصنوعی ظاهرپرستانه و مادی گرایانه عاشورا ست. مثلا همان طور که شنیده اید بسیار از چهره قمر بنی هاشم تعریف می کنند و.....) .
✅در برخی از این عزاداری ها که در مقیاس وسیع تری انجام می شود و از رسانه ها نیز پخش می گردد، شاهد حرکات موزون بدنی نوحه خوان یا مداح و نیز مخاطبین و عزاداران هستیم. حاج X در هنگام مداحی آن چنان بدن و دست های خود را به بالا و پایین و چپ و راست تکان می دهد و گاه حرکات چرخشی می نماید که باورش سخت است او در حال عزاداری ست. بیشتر به جشن و سرور شباهت دارد.
این مطلب تنها به گوشه ای از آسیب های شکلی و ظاهری مراسم عزاداری در ماه های محرم و صفر اشاره کرده است. سخن در این باب مفصل است و مجال دیگری می طلبد. گاه دلتنگ نوحه های ساده و حزن انگیز قدیم می شوی. لازم به ذکر است که همان طور که بیان شد تمامی عزاداری ها مصداق مطالب گفته شده در این یادداشت نمی باشد.
امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
🔶درآمدی بر سازوکار مالی حوزههای علمیه
پن:
تامل در سازوکار مالی حوزههای علمیه، از جمله مهمترین مسایلی است که نسل امروز ایران به آن حساس است. تولیت و اداره کشور ازسوی علما و دراختیار گرفتن منابع ملی، استقلال سنتی حوزهها را با چالش مواجه کرده و قابلیت روحانیت در نمایندگی اسلام اخلاقی را زیر سوال برده است.
#فرهیختگان طرح این مباحث را به فال نیک میگیرد هرچند که زمان چاره جویی آن بسیار دیر شده است.
پن:
تامل در سازوکار مالی حوزههای علمیه، از جمله مهمترین مسایلی است که نسل امروز ایران به آن حساس است. تولیت و اداره کشور ازسوی علما و دراختیار گرفتن منابع ملی، استقلال سنتی حوزهها را با چالش مواجه کرده و قابلیت روحانیت در نمایندگی اسلام اخلاقی را زیر سوال برده است.
#فرهیختگان طرح این مباحث را به فال نیک میگیرد هرچند که زمان چاره جویی آن بسیار دیر شده است.
شبکه اجتهاد
درآمدی بر تأمین مالی حوزههای علمیه/ حوزه نه دولتی باید باشد و نه بازاری!/ علی نعمتی - شبکه اجتهاد
حضرت امام راحل رضوان الله علیه هم حدود هشتاد سال پیش در کشف الاسرار این را از منظر مشابهی فرمودهاند که چنانچه روحانی بخواهد کارش را درست انجام دهد فقیه بشود یا حتی مبلغ و ... فرصت نمیکند به کار دیگری بپردازد؛ برای آماده شدن برای این تخصصها باید سالها وقت…
✅ در جوامعی که اهل گفتگو هستند، دشمنی های نابجا وجود ندارد.
در دوره ی مصدق و کاشانی(فارغ از برحق بودن یا نبودن هر یک)، نیروی اجتماعی عظیمی طی دو دهه از بین رفت. چرا که مریدان هر طرف، تمام سخنان رهبر خویش را درست، و سخنان طرف مقابل را تماماً نادرست می دانستند. در صورتی که اگر این دو طیف اهل گفتگو بودند، وفاق و همزیستی اجتماعی در شرایط بهتری قرار می گرفت. اگر دو طرف این مناقشه، با یکدیگر گفتگو می کردند، مریدان هر طیف نیز نسبت به طرف مقابل موضع نرم تری اتخاذ می کردند و در مجموع شرایط بسیار مطلوب تری ایجاد می شد.
در صد سال اخیر، منازعات بسیاری در کشور ما رخ داده است که فقدان گفتگو، عامل آن ها بوده است.
مصطفی ملکیان
#فرهیختگان صدای فرزانگان
در دوره ی مصدق و کاشانی(فارغ از برحق بودن یا نبودن هر یک)، نیروی اجتماعی عظیمی طی دو دهه از بین رفت. چرا که مریدان هر طرف، تمام سخنان رهبر خویش را درست، و سخنان طرف مقابل را تماماً نادرست می دانستند. در صورتی که اگر این دو طیف اهل گفتگو بودند، وفاق و همزیستی اجتماعی در شرایط بهتری قرار می گرفت. اگر دو طرف این مناقشه، با یکدیگر گفتگو می کردند، مریدان هر طیف نیز نسبت به طرف مقابل موضع نرم تری اتخاذ می کردند و در مجموع شرایط بسیار مطلوب تری ایجاد می شد.
در صد سال اخیر، منازعات بسیاری در کشور ما رخ داده است که فقدان گفتگو، عامل آن ها بوده است.
مصطفی ملکیان
#فرهیختگان صدای فرزانگان
آیا تاریخ مایه ی عبرت است؟
حمیدرضا عابدیان
♦️یازدهم آبان ۱۳۵۶ ، ۵۸ نفر از نویسندگان، حقوقدانان و فعالان سیاسی که در میان آن ها اسامی نام آشنایی همچون فریدون آدمیت، مهدی بازرگان، کریم سنجابی، یدالله سحابی، حسین شاه حسینی، علی اصغر صدر حاج سیدجوادی، احمد صدر، عبدالعلی بازرگان، کاظم سامی، محمدبسته نگار، حبیب الله پیمان، نورعلی تابنده، محمد توسلی، هاشم صباغیان، محمدمهدی جعفری، عبدالکریم لاهیجی، مقدم مراغه ای، غلامحسین ساعدی، سیمین دانشور، اسلام کاظمیه و ....به چشم می خورد، اقدام به انتشار بیانیه ای کردند که طی آن، در صدر خواست های دموکراتیک طرح شده، از حاکمیت خواسته می شد تا جهت احیای حاکمیت مردم، "اجرای تجزیه ناپذیر اصول قانون اساسی ایران" را در دستور کار خود قرار دهد.
♦️این نامه که البته در زمان خود نامه ای شجاعانه محسوب می شد، بلافاصله مورد نقد یکی از گروههای اپوزیسیون قرار گرفت.اتحادیه ی کمونیست های ایران، در مقاله ای با عنوان "قانون اساسی و مبارره ی مردم در راه دموکراسی" در ارگان این اتحادیه - روزنامه حقیقت - آن را عملی شجاعانه از سوی روشنفکران آزادی خواه بورژوازی و عناصر قدیمی جناح های لیبرال و اصلاح طلب نهضت های گذشته دانست که "دوباره پا به میدان مبارره گذارده، در برابر استبداد و عاملان جنایت و خیانت های ۲۴ سال گذشته، قد راست کرده اند."
♦️اتحادیه اما از اینکه این برنامه ی مبارزاتی، برنامه ای اصلاح طلبانه، مسالمت آمیز و قانونی بود که در کادر قانون اساسی مشروطه ارائه می شد،گله مند بود زیرا انقلاب مشروطه را انقلابی ناتمام می دانست که علیرغم شناسایی برخی حقوق دموکراتیک برای مردم، نتوانسته بود به حاکمیت آنها بیانجامد : "قانون اساسی ایران دارای دو مضمون متناقض دموکراتیک و ضد دموکراتیک در کنار هم است که هر یک دیگری را محدود می کند و از این رو مردم ایران نمیتوانند خواهان اجرای تجزیه ناپذیر آن شوند بالعکس باید این قانون تجزیه شود و این دو مضمون به طور آشکاری در برابر هم قرار گیرند."
♦️با گذشت بیش از سی سال از بیانیه ی ۵۸ نفره و در آخرین سالهای دهه ی هشتاد، یک بار دیگر شعار "اجرای بی تنازل قانون اساسی" که بیانی دیگر از اجرای تجزیه ناپذیر قانون اساسی ایران در آن سال ها بود، شنیده شد و البته با همان نقدهایی مواجه گردید که اتحادیه ی کمونیست ها آن روز روی میز گذاشته بودند، هرچند با عبارات و ادبیاتی دیگر. در آن روزگار اتحادیه با اطمینان وعده می داد که تحقق حاکمیت مردم "نه با مطالبه ی اجرای قانون اساسی از این حکومت بلکه با جارو کردن این حکومت امکان پذیر است." با انقلاب ۵۷ حکومت جارو شد اما حاکمیت مردم محقق نشد! امروز دوباره جریاناتی از اپوزیسیون چنین می گویند.
آیا ما کماکان روی نقطه ی صفر ایستاده ایم؟
#فرهیختگان ندای آگاهی
حمیدرضا عابدیان
♦️یازدهم آبان ۱۳۵۶ ، ۵۸ نفر از نویسندگان، حقوقدانان و فعالان سیاسی که در میان آن ها اسامی نام آشنایی همچون فریدون آدمیت، مهدی بازرگان، کریم سنجابی، یدالله سحابی، حسین شاه حسینی، علی اصغر صدر حاج سیدجوادی، احمد صدر، عبدالعلی بازرگان، کاظم سامی، محمدبسته نگار، حبیب الله پیمان، نورعلی تابنده، محمد توسلی، هاشم صباغیان، محمدمهدی جعفری، عبدالکریم لاهیجی، مقدم مراغه ای، غلامحسین ساعدی، سیمین دانشور، اسلام کاظمیه و ....به چشم می خورد، اقدام به انتشار بیانیه ای کردند که طی آن، در صدر خواست های دموکراتیک طرح شده، از حاکمیت خواسته می شد تا جهت احیای حاکمیت مردم، "اجرای تجزیه ناپذیر اصول قانون اساسی ایران" را در دستور کار خود قرار دهد.
♦️این نامه که البته در زمان خود نامه ای شجاعانه محسوب می شد، بلافاصله مورد نقد یکی از گروههای اپوزیسیون قرار گرفت.اتحادیه ی کمونیست های ایران، در مقاله ای با عنوان "قانون اساسی و مبارره ی مردم در راه دموکراسی" در ارگان این اتحادیه - روزنامه حقیقت - آن را عملی شجاعانه از سوی روشنفکران آزادی خواه بورژوازی و عناصر قدیمی جناح های لیبرال و اصلاح طلب نهضت های گذشته دانست که "دوباره پا به میدان مبارره گذارده، در برابر استبداد و عاملان جنایت و خیانت های ۲۴ سال گذشته، قد راست کرده اند."
♦️اتحادیه اما از اینکه این برنامه ی مبارزاتی، برنامه ای اصلاح طلبانه، مسالمت آمیز و قانونی بود که در کادر قانون اساسی مشروطه ارائه می شد،گله مند بود زیرا انقلاب مشروطه را انقلابی ناتمام می دانست که علیرغم شناسایی برخی حقوق دموکراتیک برای مردم، نتوانسته بود به حاکمیت آنها بیانجامد : "قانون اساسی ایران دارای دو مضمون متناقض دموکراتیک و ضد دموکراتیک در کنار هم است که هر یک دیگری را محدود می کند و از این رو مردم ایران نمیتوانند خواهان اجرای تجزیه ناپذیر آن شوند بالعکس باید این قانون تجزیه شود و این دو مضمون به طور آشکاری در برابر هم قرار گیرند."
♦️با گذشت بیش از سی سال از بیانیه ی ۵۸ نفره و در آخرین سالهای دهه ی هشتاد، یک بار دیگر شعار "اجرای بی تنازل قانون اساسی" که بیانی دیگر از اجرای تجزیه ناپذیر قانون اساسی ایران در آن سال ها بود، شنیده شد و البته با همان نقدهایی مواجه گردید که اتحادیه ی کمونیست ها آن روز روی میز گذاشته بودند، هرچند با عبارات و ادبیاتی دیگر. در آن روزگار اتحادیه با اطمینان وعده می داد که تحقق حاکمیت مردم "نه با مطالبه ی اجرای قانون اساسی از این حکومت بلکه با جارو کردن این حکومت امکان پذیر است." با انقلاب ۵۷ حکومت جارو شد اما حاکمیت مردم محقق نشد! امروز دوباره جریاناتی از اپوزیسیون چنین می گویند.
آیا ما کماکان روی نقطه ی صفر ایستاده ایم؟
#فرهیختگان ندای آگاهی
Telegraph
آیا تاریخ مایه ی عبرت است ؟ - ۲
یازدهم آبان ۱۳۵۶ ، ۵۸ نفر از نویسندگان، حقوقدانان و فعالان سیاسی که در میان آن ها اسامی نام آشنایی همچون فریدون آدمیت، مهدی بازرگان، کریم سنجابی، یدالله سحابی، حسین شاه حسینی، علی اصغر صدر حاج سیدجوادی، احمد صدر، عبدالعلی بازرگان، کاظم سامی، محمدبسته نگار،…
Audio
✔️ از چیستی به چرایی صلح
سخنرانی مصطفی ملکیان، موسسه رسم کودکی؛ مرداد ۹۹ ، کتابخانه ملی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
سخنرانی مصطفی ملکیان، موسسه رسم کودکی؛ مرداد ۹۹ ، کتابخانه ملی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
🔻 آیتی بهتر از این میخواهید؟
سروش دباغ
✔️دین و عرفان ازجمله «مفاهیم برساخته اجتماعی»اند؛ مفاهیمی که مؤلفهها و مصادیق متعدد و متنوعی دارند؛ مؤلفهها و مصادیقی که از سیاق و عصری به سیاق و عصری دیگر، علی الاصول میتوانند تغییر کنند. با وام کردن مفهوم «شباهت خانوادگی» از فلسفه ویتگنشتاین متأخر، میتوان این تنوع را تبیین کرد و استدلالی دلالتشناختی در تأیید چراییِ این کثرتِ غیرقابلتحویل به وحدت اقامه کرد و از «دینها» و «عرفانها» سخن گفت. درهمین راستا، طی سالیان اخیر، در برخی از آثار خود از «عرفان مدرن» و «سالک مدرن» سراغ گرفته و ربط و نسبت آن دو با عرفان سنتی و سالک سنتی را تبیین کردهام. همچنین، انواع ایمانورزی به روایت خویش را بررسیده و «ایمان شورمندانه»، «ایمان معرفتاندیشانه»، «ایمان شکاکانه»، «ایمان از سر طمأنینه» و «ایمان آرزومندانه» را از یکدیگر تفکیک کردهام.
در دهههای اخیر، تفکیک میان «دین» و «معرفت دینی» به روایت عبدالکریم سروش و تمایز میان «اسلام ۱»، «اسلام ۲» و «اسلام ۳» از منظر مصطفی ملکیان، پرتوی نو و رهگشا به مباحث نواندیشی دینی متأخر افکنده است. سروش در قبض و بسط تئوریک شریعت، با تفکیک میان «دین» از «معرفت دینی»، از دین بهمثابه متن سخن میگوید؛ متنی که در متن مقدس (قرآن) و آنچه در متون دینی جاری گشته، سر برآورده است.
#فرهیختگان ندای آگاهی
سروش دباغ
✔️دین و عرفان ازجمله «مفاهیم برساخته اجتماعی»اند؛ مفاهیمی که مؤلفهها و مصادیق متعدد و متنوعی دارند؛ مؤلفهها و مصادیقی که از سیاق و عصری به سیاق و عصری دیگر، علی الاصول میتوانند تغییر کنند. با وام کردن مفهوم «شباهت خانوادگی» از فلسفه ویتگنشتاین متأخر، میتوان این تنوع را تبیین کرد و استدلالی دلالتشناختی در تأیید چراییِ این کثرتِ غیرقابلتحویل به وحدت اقامه کرد و از «دینها» و «عرفانها» سخن گفت. درهمین راستا، طی سالیان اخیر، در برخی از آثار خود از «عرفان مدرن» و «سالک مدرن» سراغ گرفته و ربط و نسبت آن دو با عرفان سنتی و سالک سنتی را تبیین کردهام. همچنین، انواع ایمانورزی به روایت خویش را بررسیده و «ایمان شورمندانه»، «ایمان معرفتاندیشانه»، «ایمان شکاکانه»، «ایمان از سر طمأنینه» و «ایمان آرزومندانه» را از یکدیگر تفکیک کردهام.
در دهههای اخیر، تفکیک میان «دین» و «معرفت دینی» به روایت عبدالکریم سروش و تمایز میان «اسلام ۱»، «اسلام ۲» و «اسلام ۳» از منظر مصطفی ملکیان، پرتوی نو و رهگشا به مباحث نواندیشی دینی متأخر افکنده است. سروش در قبض و بسط تئوریک شریعت، با تفکیک میان «دین» از «معرفت دینی»، از دین بهمثابه متن سخن میگوید؛ متنی که در متن مقدس (قرآن) و آنچه در متون دینی جاری گشته، سر برآورده است.
#فرهیختگان ندای آگاهی
دینآنلاین
آیتی بهتر از این میخواهید؟
مراد از نگارش این جستار، ایضاح مفهومی درباره چندوچون دینورزی و نحوههای زیست دینی در روزگار کنونی و سعه بخشیدن به دایره مصادیقِ اسلام ایرانی بوده است. درعینحال، اگر این روایت موجه انگاشته شود، میتوان دایره دینورزی را بسی فراختر انگاشت و آن را به متشرّع…