آغاز سال تحمیلی!
محسن جندقی
امروز مدارس سراسر کشور در حالی بازگشایی میشود که موج شیوع کرونا همچنان مناطق زیادی را در برگرفته و دوگانه اصرار دولت و تردید جامعه سلامت را شاهد هستیم. بیبرنامگی و ناهماهنگی در بازگشایی مدارس تا جایی است که هنوز معلوم نیست امروز چه گروهی از دانشآموزان باید به مدرسه بروند، چرا که قرار است دانشآموزان از طریق پیامک مسؤولان مدارس متوجه رفتن به کلاسهای درس شوند!
طی چند روز اخیر شاهد اعلام تصمیماتی در وزارت آموزشوپرورش بودیم که با شیوهنامه ابلاغی این وزارتخانه برای بازگشایی مدارس مغایرتهایی داشت؛ در این شیوهنامه اعلام شده بود که آموزش دانشآموزان در مناطق قرمز به طور کامل غیرحضوری، در مناطق زرد نیمهحضوری و در مناطق سفید حضوری و عادی خواهد بود اما در آخرین اظهارات مسؤولان بر حضور دانشآموزان در تمام مدارس در روز ۱۵ شهریورماه تاکید شد. بررسی تصمیمات آموزشوپرورش نشان میدهد که به احتمال زیاد شاهد سرگردان شدن اولیای دانشآموزان خواهیم شد. حضور یا عدم حضور، برگزاری متنوع کلاسها و نبود یکپارچگی در آموزش موجب شده پیشبینی سرگردانی دانشآموزان و اولیای آنها کار سختی نباشد. برای درک بهتر این موضوع اظهارات چند مسؤول درباره جزئیات تدریس در سال تحصیلی جدید را مرور میکنیم.
آموزشوپرورش از خانوادههایی که در مناطق زرد و قرمز هستند خواسته در این چند روز با مدرسه فرزندشان در تماس باشند و از آنها کسب اطلاع کنند که در صورت گروهبندی، چگونه و چه روزهایی به مدرسه بروند. تا جایی که روز گذشته رئیس مرکز هماهنگی حوزه وزارتی آموزشوپرورش اعلام کرد که خانوادهها صبح روز شنبه قبل از حرکت به سمت مدرسه، با معلم یا مدرسه فرزندشان تماس بگیرند و کسب اطلاع کنند که به مدرسه بروند یا خیر. این در حالی است که وزیر آموزشوپرورش دیروز در گفتوگو با تسنیم گفت: نیازی به تماس با مدرسه نیست و همه دانشآموزان به مدرسه بروند. وی افزود: بازگشایی مدارس مغایر با مصوبات ستاد ملی کرونا نیست و خانوادهها هفته اول فرصت دارند شرایط مدارس را بررسی کنند. ضمنا دریافت رضایتنامه از خانوادهها برای حضور فیزیکی دانشآموزان تخلف است.
خیلیها از اصرار دولت مبنی بر بازگشایی مدارس در شگفتی هستند، چرا که ماههای پایانی سال تحصیلی گذشته بدون برگزاری کلاسها گذشت و به هر صورت سال تحصیلی به اتمام رسید اما با وجود موج دوم کرونا، اصرار دولت به حضور دانشآموزان در کلاسهای درس و افزایش ریسک شیوع موج جدید کرونا عجیب به نظر میرسد.
دولت در تصمیمگیری برای بازگشایی مدارس دچار سردرگمی عجیبی شده است، زیرا نهتنها بستر لازم را برای آموزش از راه دور فراهم نکرده بلکه بیم بروز موجهای بعدی کرونا در پی بازگشایی مدارس را دارد. بازگشایی زودهنگام مدارس و سکوت ستاد ملی مقابله با کرونا نسبت به بیبرنامگی وزارت آموزشوپرورش در این زمینه معنادار است، بسیاری مدارس فقط یکی، دو واحد سرویس دستشویی دارند و کلاسها آنقدر فشردهاند که هیچ تضمینی برای عدم سرایت ویروس کرونا نیست.
دولت ۳ ماه فرصت داشت تا زیرساختهای آموزش از راه دور را برای دانشآموزان فراهم کند اما اکنون مشاهده میشود که حدود ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار دانشآموز به این فناوری دسترسی ندارند...
جان آگه با #فرهیختگان
محسن جندقی
امروز مدارس سراسر کشور در حالی بازگشایی میشود که موج شیوع کرونا همچنان مناطق زیادی را در برگرفته و دوگانه اصرار دولت و تردید جامعه سلامت را شاهد هستیم. بیبرنامگی و ناهماهنگی در بازگشایی مدارس تا جایی است که هنوز معلوم نیست امروز چه گروهی از دانشآموزان باید به مدرسه بروند، چرا که قرار است دانشآموزان از طریق پیامک مسؤولان مدارس متوجه رفتن به کلاسهای درس شوند!
طی چند روز اخیر شاهد اعلام تصمیماتی در وزارت آموزشوپرورش بودیم که با شیوهنامه ابلاغی این وزارتخانه برای بازگشایی مدارس مغایرتهایی داشت؛ در این شیوهنامه اعلام شده بود که آموزش دانشآموزان در مناطق قرمز به طور کامل غیرحضوری، در مناطق زرد نیمهحضوری و در مناطق سفید حضوری و عادی خواهد بود اما در آخرین اظهارات مسؤولان بر حضور دانشآموزان در تمام مدارس در روز ۱۵ شهریورماه تاکید شد. بررسی تصمیمات آموزشوپرورش نشان میدهد که به احتمال زیاد شاهد سرگردان شدن اولیای دانشآموزان خواهیم شد. حضور یا عدم حضور، برگزاری متنوع کلاسها و نبود یکپارچگی در آموزش موجب شده پیشبینی سرگردانی دانشآموزان و اولیای آنها کار سختی نباشد. برای درک بهتر این موضوع اظهارات چند مسؤول درباره جزئیات تدریس در سال تحصیلی جدید را مرور میکنیم.
آموزشوپرورش از خانوادههایی که در مناطق زرد و قرمز هستند خواسته در این چند روز با مدرسه فرزندشان در تماس باشند و از آنها کسب اطلاع کنند که در صورت گروهبندی، چگونه و چه روزهایی به مدرسه بروند. تا جایی که روز گذشته رئیس مرکز هماهنگی حوزه وزارتی آموزشوپرورش اعلام کرد که خانوادهها صبح روز شنبه قبل از حرکت به سمت مدرسه، با معلم یا مدرسه فرزندشان تماس بگیرند و کسب اطلاع کنند که به مدرسه بروند یا خیر. این در حالی است که وزیر آموزشوپرورش دیروز در گفتوگو با تسنیم گفت: نیازی به تماس با مدرسه نیست و همه دانشآموزان به مدرسه بروند. وی افزود: بازگشایی مدارس مغایر با مصوبات ستاد ملی کرونا نیست و خانوادهها هفته اول فرصت دارند شرایط مدارس را بررسی کنند. ضمنا دریافت رضایتنامه از خانوادهها برای حضور فیزیکی دانشآموزان تخلف است.
خیلیها از اصرار دولت مبنی بر بازگشایی مدارس در شگفتی هستند، چرا که ماههای پایانی سال تحصیلی گذشته بدون برگزاری کلاسها گذشت و به هر صورت سال تحصیلی به اتمام رسید اما با وجود موج دوم کرونا، اصرار دولت به حضور دانشآموزان در کلاسهای درس و افزایش ریسک شیوع موج جدید کرونا عجیب به نظر میرسد.
دولت در تصمیمگیری برای بازگشایی مدارس دچار سردرگمی عجیبی شده است، زیرا نهتنها بستر لازم را برای آموزش از راه دور فراهم نکرده بلکه بیم بروز موجهای بعدی کرونا در پی بازگشایی مدارس را دارد. بازگشایی زودهنگام مدارس و سکوت ستاد ملی مقابله با کرونا نسبت به بیبرنامگی وزارت آموزشوپرورش در این زمینه معنادار است، بسیاری مدارس فقط یکی، دو واحد سرویس دستشویی دارند و کلاسها آنقدر فشردهاند که هیچ تضمینی برای عدم سرایت ویروس کرونا نیست.
دولت ۳ ماه فرصت داشت تا زیرساختهای آموزش از راه دور را برای دانشآموزان فراهم کند اما اکنون مشاهده میشود که حدود ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار دانشآموز به این فناوری دسترسی ندارند...
جان آگه با #فرهیختگان
👍1
🔻روزنامه سازندگی خبر داده که جواد طباطبایی اخیراً با عبدالکریم سروش به صورت تلفنی گفتگو کرده است.💥 در روزهای اقامت جواد طباطبایی در واشنگتن که به دلیل درمان بیماری اش مدتی است در آنجا اقامت گزیده، تلفنی با سروش صحبت کرده است.💥 او دو بار، یک بار کوتاه و دیگری اندکی بیشتر با عبدالکریم سروش به صورت تلفنی صحبت می کند.
♦️ این تماس که به همت فرد سوم و آشنای مشترک این دو اندیشمند ایران معاصر صورت گرفته است، مهمترین حاشیه حضور طباطبایی در امریکا بوده است.💥 روزنامه سازندگی گفته است که حال باید دید اکنون که طباطبایی به کالیفرنیا نقل مکان کرده است، دیدار حضوری میان این دو اندیشمند صورت می گیرد یا خیر؟ دیداری که اگر صورت پذیر یک اتفاق محسوب می شود. 💥
♦️این گفتگو از آنجا مهم است که مدتهاست این دو متفکر ایرانی با تندی از یکدیگر یاد می کنند. طباطبایی، سروش را "نقال مثنوی" لقب داده بود. سروش هم گفته بود که "طباطبایی با هگل پا به گِل مانده است". اما پس از این تعابیر تلخ؛ شاید هنگامهی آشتی فرا رسیده باشد.
💥
به تعبیر ملک الشعرا بهار:
شاه تن در داد و صلح افتاد در کار دو شاه/ همچنان بر جای ماند آن دوستی تا دیرگاه🔺
♦️ این تماس که به همت فرد سوم و آشنای مشترک این دو اندیشمند ایران معاصر صورت گرفته است، مهمترین حاشیه حضور طباطبایی در امریکا بوده است.💥 روزنامه سازندگی گفته است که حال باید دید اکنون که طباطبایی به کالیفرنیا نقل مکان کرده است، دیدار حضوری میان این دو اندیشمند صورت می گیرد یا خیر؟ دیداری که اگر صورت پذیر یک اتفاق محسوب می شود. 💥
♦️این گفتگو از آنجا مهم است که مدتهاست این دو متفکر ایرانی با تندی از یکدیگر یاد می کنند. طباطبایی، سروش را "نقال مثنوی" لقب داده بود. سروش هم گفته بود که "طباطبایی با هگل پا به گِل مانده است". اما پس از این تعابیر تلخ؛ شاید هنگامهی آشتی فرا رسیده باشد.
💥
به تعبیر ملک الشعرا بهار:
شاه تن در داد و صلح افتاد در کار دو شاه/ همچنان بر جای ماند آن دوستی تا دیرگاه🔺
مرجعیت و آیندهاش در ایران
رادیو فارسی بیبیسی
🎧 مرجعیت و آینده آن در ایران
آیندهی نهاد مرجعیت چیست؟ آیا اسلام شیعی بدون مرجعیت قابل تصور است؟
#محسن_کدیور اسلامشناس
#کاظم_علمداری جامعهشناس
#پرگار
۳۰ فروردین ۹۹
#فرهیختگان صدای فرزانگان
آیندهی نهاد مرجعیت چیست؟ آیا اسلام شیعی بدون مرجعیت قابل تصور است؟
#محسن_کدیور اسلامشناس
#کاظم_علمداری جامعهشناس
#پرگار
۳۰ فروردین ۹۹
#فرهیختگان صدای فرزانگان
تنها دین من بر حق است" به چه میانجامد؟ پرگار"
رادیو فارسی بیبیسی
🎧 تنها دین من بر حق است یا "انحصارگرایی دینی" در نهایت به چه میانجامد؟
#آرش_نراقی
#یاسر_میردامادی
#پرگار
۹ آذر ۹۸
#فرهیختگان صدای فرزانگان
#آرش_نراقی
#یاسر_میردامادی
#پرگار
۹ آذر ۹۸
#فرهیختگان صدای فرزانگان
خداناباوری و زمینهی گسترش آن
رادیو فارسی بیبیسی
🎧 خداناباوری و زمینهی گسترش آن
#عرفان_کسرایی
#یاسر_میردامادی
#پرگار
۸ تیر ۹۸
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
#عرفان_کسرایی
#یاسر_میردامادی
#پرگار
۸ تیر ۹۸
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
آیندهی روحانیت شیعه
BBC Radio
🎧 آیندهی روحانیت شیعه
#رامین_پرهام
#حسن_شریعتمداری
#ذکریا_مشکورکابلی
#پرگار
۱۴مرداد۹۶
جان آگه با #فرهیختگان
#رامین_پرهام
#حسن_شریعتمداری
#ذکریا_مشکورکابلی
#پرگار
۱۴مرداد۹۶
جان آگه با #فرهیختگان
Audio
🎧 روشنفکران غیردینی و دینی، چه تعاملی؟
#داریوش_آشوری
#محمدرضا_نیکفر
#ماشاالله_آجودانی
#پرگار
۲بهمن۹۵
جان آگه با #فرهیختگان
#داریوش_آشوری
#محمدرضا_نیکفر
#ماشاالله_آجودانی
#پرگار
۲بهمن۹۵
جان آگه با #فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اندیشههای احمد فردید چه پیامدهایی داشت؟
وقتی از احمد فردید صحبت میکنیم، منظورمان سید احمد مهینی یزدی است. کسی که نامش در تاریخ سیاسی ایران، کماهمیت نیست.
فردید را معمار مفهوم غربزدگی میدانند. همان چیزی که جلال آل احمد گرفت و آن را عنوان کتابش کرد.
بخش اول گفتوگو با دکتر موسی غنینژاد در اکوایران
🔖 https://bit.ly/31vs0Tc
جان آگه با #فرهیختگان
وقتی از احمد فردید صحبت میکنیم، منظورمان سید احمد مهینی یزدی است. کسی که نامش در تاریخ سیاسی ایران، کماهمیت نیست.
فردید را معمار مفهوم غربزدگی میدانند. همان چیزی که جلال آل احمد گرفت و آن را عنوان کتابش کرد.
بخش اول گفتوگو با دکتر موسی غنینژاد در اکوایران
🔖 https://bit.ly/31vs0Tc
جان آگه با #فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◽️نسبت فردید با اندیشه هایدگر و مارکس
بخش دوم گفتوگو با دکتر موسی غنینژاد
فردید گرایش شدیدی به هایدگر داشت و هایدگر را با اسلام تفسیر میکرد.
از طرفی هم فردید مارکسیست نبود. عضو حزب توده هم نبود و مارکس را طرفدار مدرنیسم میدانست حال آنکه خود شیفته سنت بود.
اما چرا او در دیدگاههای ضدغرب با چپها همصدا بود؟
🔖 https://bit.ly/3lqPaCb
جان آگه با #فرهیختگان
بخش دوم گفتوگو با دکتر موسی غنینژاد
فردید گرایش شدیدی به هایدگر داشت و هایدگر را با اسلام تفسیر میکرد.
از طرفی هم فردید مارکسیست نبود. عضو حزب توده هم نبود و مارکس را طرفدار مدرنیسم میدانست حال آنکه خود شیفته سنت بود.
اما چرا او در دیدگاههای ضدغرب با چپها همصدا بود؟
🔖 https://bit.ly/3lqPaCb
جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◽️لیبرالیسم نقطه مقابل دیدگاه فردید
در دیدگاه لیبرالی انسان عادی حسابگر است و حسابگری، یک فضیلت لیبرال است و در این دیدگاه انسان همانگونه که هست پذیرفته میشود.
اما فردید لیبرالیسم را تحقیر میکرد و مانند هایدگر و مارکس انسان عادی لیبرال را مذمت مینمود.
او در جستوجوی خلق انسان حقیقی بود همان انسانی که در پی هوای نفسانی و نیازهای مادی خود نمیرود آنچه که در گفتار مارکسیستی انسان طراز نوین نامیده میشد.
بخش سوم گفتوگو با دکتر موسی غنینژاد
🔖 https://bit.ly/2QAq5qb
#فرهیختگان صدای فرزانگان
در دیدگاه لیبرالی انسان عادی حسابگر است و حسابگری، یک فضیلت لیبرال است و در این دیدگاه انسان همانگونه که هست پذیرفته میشود.
اما فردید لیبرالیسم را تحقیر میکرد و مانند هایدگر و مارکس انسان عادی لیبرال را مذمت مینمود.
او در جستوجوی خلق انسان حقیقی بود همان انسانی که در پی هوای نفسانی و نیازهای مادی خود نمیرود آنچه که در گفتار مارکسیستی انسان طراز نوین نامیده میشد.
بخش سوم گفتوگو با دکتر موسی غنینژاد
🔖 https://bit.ly/2QAq5qb
#فرهیختگان صدای فرزانگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◽️فردید اقتصاد و جامعه را چگونه میخواست؟
دنیای امروز حاصل نوآوری و مبادله آزاد علم و فناوری و فرهنگ میان انسانهای عادی است.
فردید به همه اینها به دیده تحقیر مینگریست و اقتصاد مدرن در دیدگاه فردید جایی نداشت که نتیجه شعارهای خوشآهنگ با محور معنویت او، رد آموزههای اقتصاد مدرن بود.
سیاستگذاران و متولیان اقتصادی در ایران همچنان اسیر اندیشههای فردیدها و شریعتیها هستند و بیاعتقادی به اقتصاد مدرن همچنان ادامه دارد.
بخش چهارم گفتوگو با دکتر موسی غنینژاد
🔖 https://bit.ly/35l2z9p
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
دنیای امروز حاصل نوآوری و مبادله آزاد علم و فناوری و فرهنگ میان انسانهای عادی است.
فردید به همه اینها به دیده تحقیر مینگریست و اقتصاد مدرن در دیدگاه فردید جایی نداشت که نتیجه شعارهای خوشآهنگ با محور معنویت او، رد آموزههای اقتصاد مدرن بود.
سیاستگذاران و متولیان اقتصادی در ایران همچنان اسیر اندیشههای فردیدها و شریعتیها هستند و بیاعتقادی به اقتصاد مدرن همچنان ادامه دارد.
بخش چهارم گفتوگو با دکتر موسی غنینژاد
🔖 https://bit.ly/35l2z9p
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
👍1
سبب رواج فساد علمی و شِبهِعلم در ایران
محسن کمالیان
این روزها برخی بزرگان دلسوز و بزرگوار، دردمندانه و شجاعانه، از فساد علمی مینویسند و شِبهِعلم و مقولاتی مشابه. هرچه نوشتهاند، صحیح است. نکتهای را اما مایلم اضافه کنم. فساد علمی کی و چگونه در کشور ما آغاز شد؟ بهنظرم وقتی شروع شد یا لااقل شدت یافت، که تحولات زیر بهوقوع پیوست:
اول / در سالهای پس از درگذشت امام راحل، برخی مسئولان درشت و ریز کشور، بهخود و همکارانشان، القابی حوزوی، دانشگاهی و لشکری اعطا کردند که بهلحاظ تخصصی، لیاقتش را نداشتند؛ منظورم دقیقاً کسانی است که یکشبه، آیةالله، دکتر و سردار شدند و اینگونه، برپایی مکتب کُردانیسم را جواز دادند. کاش روزی هیئتی بررسی کند و صدالبته آن روز خواهد آمد، که مقامات ارشد سابق و لاحق کشور، روز دریافت القاب امروزشان، بنابر معیارهای متعارف همان روز، چه اندازه شایستگی داشتند؟ عملاً نشان داده شد که در ایرانِ پسا خمینی، دریافت بالاترین القاب علمی، بدون داشتن علم کافی هم میسر و نه تنها ثروت، که قدرت نیز بر علمیت مقدم است.
دوم / دانشگاههایی بزرگ و کوچک، قارچگونه در کشور روییدند و در ازاء دریافت پول، بهتولید انبوه فارغالتحصیل کمکیفیت و مدرک علمی پرداختند. متخصصین باکیفیتی متعددی نیز البته فارغالتحصیل شدند. اما نسبت آنها، لااقل در مقاطع تحصیلات تکمیلی، در اقلیت بود. واحدهای بیشماری از دانشگاه آزاد اسلامی، در حالی که حداقلِ هیئت علمی را نداشتند، مجوز برپایی دورههای دکترا دریافت کردند! حتی واحدهای روستایی این دانشگاه لجامگسیخته نیز دانشجوی دکترا پذیرش کردند! دانشگاه پیام نور، دیگر بدتر! همین مدارک تولیدی، برای تأمین شروط تخصصی تصدی مدیریتهای کلان کشور کفایت میکرد! نتیجهی این مدیریتهای شبهِتخصصی، بر سر کشور چه آورد؟
سوم / تحصیلات حوزوی را با نگاهی غیرواقعبینانه و بالا بهپایین، با مقاطع تحصیلات دانشگاهی معادلسازی و نتیجتاً مدارک علمی آکادمیک را کمارزش کردند. مثال میزنم: اخذ مدرک دکترای تخصصی دانشگاه مستلزم طی دورهی آموزشی سنگین، موفقیت در امتحان جامع و نهایتاً انجام تحقیقی اصیل است که مرز دانش را جابجا کند و نتایجش در مجلات علمی پژوهشی معتبر جهان منتشر شود. در حوزه اما کسی که چند سال درس خارج برود و رسالهای معمولی بهنام سطح چهار بنویسد، بدون نیاز بهجابجایی مرز دانش و همچنین داوری بینالمللی، مدرک دکترا دریافت میدارد! امروز صدها نفر دکتر حوزوی در کشور فعالیت میکنند که مدرک سطح چهار دارند، اما بنابر ضوابط آموزشی دانشگاه، شایستگی دریافت مدرک دکترای تخصصی را ندارند! حوزه راهی را باز کرده است که افراد، بدون آنکه حتی ساعتی از عمر خود را در کلاسهای دانشگاه بگذرانند و لااقل دروس آن را بخوانند و امتحان دهند، بالاترین مدرک تخصصی آن محیط علمی را دریافت میدارند! اینطور دور زدن دانشگاه، آیا مضحک و صدالبته اجحاف بهعالمان حقیقتاً زحمتکشیده و باسواد حوزوی چون آیاتالله دکتر مهدی حائری یزدی، عبدالجواد فلاطوری، بهشتی و مفتح نیست؟
چهارم / همین حوزویانی که از طریق معادلسازی، عنوان دکترای تخصصی را دریافت داشتند، در قم، تهران و برخی شهرهای دیگر، با استظهار بهرانتهای حکومتی، شبهِدانشگاهها و شبهِپژوهشگاههایی زیر مجموعهی وزارت علوم تأسیس و عملیات تولید انبوه مدارک دانشگاهی را در عرصهی علوم انسانی تشدید کردند. کنار این مؤسسات، شبهِنشریات علمی پژوهشی متعددی نیز مجوز داده شد تا کار دفاع دانشجویان دکترا، همچنین تبدیل وضعیت و ارتقاء اعضای هیئت علمی آنها، داخل همان مجموعههای دربستهی حوزوی، مدیریت شود! نتیجهی این نوع تولید نیروی شبهِمتخصص علوم انسانی، بر سر مراکز سیاستگذاریهای علمی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مهمتر از همه، فرهنگ عمومی کشور، چه آورد؟
آخر / اعطای بیحساب و کتاب القاب تخصصی را روحانیت حاکم کلید زد! چرخهی تولید انبوه مدارک بالای علمی توسط دانشگاههای فاقد صلاحیت را روحانیت حاکم برپا کرد! معادلسازی حقیقتاً بیربط تحصیلات حوزوی و دانشگاهی را نیز روحانیت حاکم مجوز داد. بهبیان دیگر، عامل اصلی رواج فساد علمی و شِبهِعلم در کشور، نگاه نازل روحانیت حاکم بهعلم، دانشگاه و ادارهی کشور بر اساس این بینش نادرست بود. استاد محمد مهریار چه زیبا سرود:
از شیخ شهر این عجب آمد که در عمل
کرد آنچه را که خود بهشریعت مجاز نیست
از شرع و لایجوز و یجوزش دلم گرفت
در شرع عشق صحبت نهی و جواز نیست
#فرهیختگان صدای فرزانگان
محسن کمالیان
این روزها برخی بزرگان دلسوز و بزرگوار، دردمندانه و شجاعانه، از فساد علمی مینویسند و شِبهِعلم و مقولاتی مشابه. هرچه نوشتهاند، صحیح است. نکتهای را اما مایلم اضافه کنم. فساد علمی کی و چگونه در کشور ما آغاز شد؟ بهنظرم وقتی شروع شد یا لااقل شدت یافت، که تحولات زیر بهوقوع پیوست:
اول / در سالهای پس از درگذشت امام راحل، برخی مسئولان درشت و ریز کشور، بهخود و همکارانشان، القابی حوزوی، دانشگاهی و لشکری اعطا کردند که بهلحاظ تخصصی، لیاقتش را نداشتند؛ منظورم دقیقاً کسانی است که یکشبه، آیةالله، دکتر و سردار شدند و اینگونه، برپایی مکتب کُردانیسم را جواز دادند. کاش روزی هیئتی بررسی کند و صدالبته آن روز خواهد آمد، که مقامات ارشد سابق و لاحق کشور، روز دریافت القاب امروزشان، بنابر معیارهای متعارف همان روز، چه اندازه شایستگی داشتند؟ عملاً نشان داده شد که در ایرانِ پسا خمینی، دریافت بالاترین القاب علمی، بدون داشتن علم کافی هم میسر و نه تنها ثروت، که قدرت نیز بر علمیت مقدم است.
دوم / دانشگاههایی بزرگ و کوچک، قارچگونه در کشور روییدند و در ازاء دریافت پول، بهتولید انبوه فارغالتحصیل کمکیفیت و مدرک علمی پرداختند. متخصصین باکیفیتی متعددی نیز البته فارغالتحصیل شدند. اما نسبت آنها، لااقل در مقاطع تحصیلات تکمیلی، در اقلیت بود. واحدهای بیشماری از دانشگاه آزاد اسلامی، در حالی که حداقلِ هیئت علمی را نداشتند، مجوز برپایی دورههای دکترا دریافت کردند! حتی واحدهای روستایی این دانشگاه لجامگسیخته نیز دانشجوی دکترا پذیرش کردند! دانشگاه پیام نور، دیگر بدتر! همین مدارک تولیدی، برای تأمین شروط تخصصی تصدی مدیریتهای کلان کشور کفایت میکرد! نتیجهی این مدیریتهای شبهِتخصصی، بر سر کشور چه آورد؟
سوم / تحصیلات حوزوی را با نگاهی غیرواقعبینانه و بالا بهپایین، با مقاطع تحصیلات دانشگاهی معادلسازی و نتیجتاً مدارک علمی آکادمیک را کمارزش کردند. مثال میزنم: اخذ مدرک دکترای تخصصی دانشگاه مستلزم طی دورهی آموزشی سنگین، موفقیت در امتحان جامع و نهایتاً انجام تحقیقی اصیل است که مرز دانش را جابجا کند و نتایجش در مجلات علمی پژوهشی معتبر جهان منتشر شود. در حوزه اما کسی که چند سال درس خارج برود و رسالهای معمولی بهنام سطح چهار بنویسد، بدون نیاز بهجابجایی مرز دانش و همچنین داوری بینالمللی، مدرک دکترا دریافت میدارد! امروز صدها نفر دکتر حوزوی در کشور فعالیت میکنند که مدرک سطح چهار دارند، اما بنابر ضوابط آموزشی دانشگاه، شایستگی دریافت مدرک دکترای تخصصی را ندارند! حوزه راهی را باز کرده است که افراد، بدون آنکه حتی ساعتی از عمر خود را در کلاسهای دانشگاه بگذرانند و لااقل دروس آن را بخوانند و امتحان دهند، بالاترین مدرک تخصصی آن محیط علمی را دریافت میدارند! اینطور دور زدن دانشگاه، آیا مضحک و صدالبته اجحاف بهعالمان حقیقتاً زحمتکشیده و باسواد حوزوی چون آیاتالله دکتر مهدی حائری یزدی، عبدالجواد فلاطوری، بهشتی و مفتح نیست؟
چهارم / همین حوزویانی که از طریق معادلسازی، عنوان دکترای تخصصی را دریافت داشتند، در قم، تهران و برخی شهرهای دیگر، با استظهار بهرانتهای حکومتی، شبهِدانشگاهها و شبهِپژوهشگاههایی زیر مجموعهی وزارت علوم تأسیس و عملیات تولید انبوه مدارک دانشگاهی را در عرصهی علوم انسانی تشدید کردند. کنار این مؤسسات، شبهِنشریات علمی پژوهشی متعددی نیز مجوز داده شد تا کار دفاع دانشجویان دکترا، همچنین تبدیل وضعیت و ارتقاء اعضای هیئت علمی آنها، داخل همان مجموعههای دربستهی حوزوی، مدیریت شود! نتیجهی این نوع تولید نیروی شبهِمتخصص علوم انسانی، بر سر مراکز سیاستگذاریهای علمی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مهمتر از همه، فرهنگ عمومی کشور، چه آورد؟
آخر / اعطای بیحساب و کتاب القاب تخصصی را روحانیت حاکم کلید زد! چرخهی تولید انبوه مدارک بالای علمی توسط دانشگاههای فاقد صلاحیت را روحانیت حاکم برپا کرد! معادلسازی حقیقتاً بیربط تحصیلات حوزوی و دانشگاهی را نیز روحانیت حاکم مجوز داد. بهبیان دیگر، عامل اصلی رواج فساد علمی و شِبهِعلم در کشور، نگاه نازل روحانیت حاکم بهعلم، دانشگاه و ادارهی کشور بر اساس این بینش نادرست بود. استاد محمد مهریار چه زیبا سرود:
از شیخ شهر این عجب آمد که در عمل
کرد آنچه را که خود بهشریعت مجاز نیست
از شرع و لایجوز و یجوزش دلم گرفت
در شرع عشق صحبت نهی و جواز نیست
#فرهیختگان صدای فرزانگان
👍1
سال ۱۳۶۴ یک کانال تلویزیونی ایتالیایی فیلمی پخش کرد از رزمندههای ایران در حال شکنجهی دو اسیر عراقی. بسته بودندشان به دو ماشین و از دوطرف آنقدر کشیدند تا دستشان از کتف درآمد. ستاد تبلیغات جنگ، در یک برنامهی تلویزیونی، فیلم را اوراق کرد و نشانههای ساختگی بودنش را درآورد.
در پی اقدام ستاد تبلیغات جنگ، روزنامهی کیهان ۱۷ اردیبهشت ۶۴ نوشت که تلویزیون تلهتورهی ایتالیا با انتشار بیانیهی عذرخواهی اعتراف کرده این فیلم را سفارت عراق در رم به آنها داده بوده و هزینهی پخشش را هم پرداخت کرده بوده. کل ماجرا به یک رسوایی تبلیغاتی برای عراق تبدیل شد.
پس از جنگ، بهخصوص ده پانزده سال اخیر که نظام افتاده به تولید پیدرپیِ اعترافات ساختگی ایرانیانی بیگناه و پخش از تلویزیون ولایی، تفاوت فقط در چرخش از مقابله با دشمنِ آب و خاک به جنگ با خود این خاک و فرزندانش نیست؛ گو اینکه دیگر کسی تره هم خرد نمیکند برای این دروغهای رسوا
و دیگر سالهاست کمتر کسی اسیر پروپاگاندای نظام میشود. ولی حالا این خود مردم هم هستند که مینشینند به اوراقسازی فیلمهای اعترافات ساخت حکومتشان، و رسواشان میکنند. موردِ #نوید_افکاری از این نظر، بهخصوص پس از آنهمه فضاسازی قبلی، نهایتِ رسوایی بود؛ اما خب، کو شرم و کو حیا!
توییتر رضا شکراللهی
خوابگرد
جان آگه با #فرهیختگان
در پی اقدام ستاد تبلیغات جنگ، روزنامهی کیهان ۱۷ اردیبهشت ۶۴ نوشت که تلویزیون تلهتورهی ایتالیا با انتشار بیانیهی عذرخواهی اعتراف کرده این فیلم را سفارت عراق در رم به آنها داده بوده و هزینهی پخشش را هم پرداخت کرده بوده. کل ماجرا به یک رسوایی تبلیغاتی برای عراق تبدیل شد.
پس از جنگ، بهخصوص ده پانزده سال اخیر که نظام افتاده به تولید پیدرپیِ اعترافات ساختگی ایرانیانی بیگناه و پخش از تلویزیون ولایی، تفاوت فقط در چرخش از مقابله با دشمنِ آب و خاک به جنگ با خود این خاک و فرزندانش نیست؛ گو اینکه دیگر کسی تره هم خرد نمیکند برای این دروغهای رسوا
و دیگر سالهاست کمتر کسی اسیر پروپاگاندای نظام میشود. ولی حالا این خود مردم هم هستند که مینشینند به اوراقسازی فیلمهای اعترافات ساخت حکومتشان، و رسواشان میکنند. موردِ #نوید_افکاری از این نظر، بهخصوص پس از آنهمه فضاسازی قبلی، نهایتِ رسوایی بود؛ اما خب، کو شرم و کو حیا!
توییتر رضا شکراللهی
خوابگرد
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
وقتی مدرسه نابرابری را تثبیت می کند
فردین علیخواه
از بعضی خانوادهها سؤال میکنم که برای تحصیل فرزندشان چقدر شهریه پرداخت میکنند، با شنیدن پاسخ بیاختیار سوت ممتدی میزنم! به زمین نگاه میکنم و سرم را به چپ و راست تکان میدهم. 5، 10، 15 ، 20 میلیون تومان برای یک سال! از کسانی که مبلغ بالاتری پرداخت کردهاند میپرسم که این پول را در ازای دریافت چه خدماتی پرداخت میکنید. میگویند: دو زبان خارجی یاد میدهند، معلم نقاشیشان فلانی است، موسیقی و حرکات موزون یاد میدهند، کلاسهای ورزششان در فلان باشگاه است، از انواع هنرها میتوانند یکی را انتخاب و فرد شناختهشدهای در آن هنر به آنها درس بدهد، غذایشان تحت نظر یک متخصص تغذیه است، آنها را به موزهها، گالریها و کتابفروشیها میبرند، وضعیت پزشکیشان مدام چک میشود، برنامههای مشترک هنری با حضور ما ترتیب میدهند، برایشان کلاس قصهگویی و شاهنامهخوانی برگزار میکنند و ...
بوردیو؛ جامعهشناس فرانسوی چند دهه قبل به نقد جدی نظام آموزشی فرانسه پرداخت. او معتقد بود که کارکرد نظام آموزشی آن است که دانش آموزان را برای زندگی پس از مدرسه یا دانشگاه توانمند کند و به آنها مهارتهای لازم برای فرهیخته بودن را بیاموزد. منظور او از فرهیختگی، کسب منشها و شیوههای درک جهان، و نیز مهارتهایی بود که با داشتن آنها افراد احساس نکنند که در مقایسه با سایرین چیزی کم دارند. مثلاً دانش آموزان پس از اتمام دوره تحصیل بتوانند به یک زبان خارجی حرف بزنند، وقتی یک تابلوی نقاشی دیدند بگویند که این تابلو در چه سبک نقاشی شده است، اگر به یک موسیقی گوش کردند بگویند که این موسیقی در چه سبکی است، نام سازهای موسیقی را بهدرستی بدانند، با مهارتهای اجتماعی نظیر ایجاد ارتباط اجتماعی و نیز رفتار در موقعیتهای اجتماعی مختلف نظیر رستوران یا گالریهای هنری آشنا باشند. درمجموع توانایی رمزگشایی از عرصه اجتماع و هنر را کسب کنند.
از نظر او همه دانش آموزان با توان و قابلیتهای یکسانی وارد نظام مدرسه نمیشوند. برخی از آنها از قبل دارای خانواده فرهیختهای هستند و روشن است که اگر در مدرسه چنین چیزهایی به دانش آموزان یاد داده شود تواناییها آنان صرفاً تکمیل خواهد شد چون از زمینههای لازم برخوردارند. ولی عدهای از دانش آموزان هم هستند که در خانواده اصلاً چنین چیزهایی را نیاموختهاند و به تعبیری خانواده فقیری داشتهاند. وظیفه نظام آموزشوپرورش آن است که روی این دانش آموزان بیشتر کار کند. به آنان بیشتر آموزش بدهد تا همپای دانش آموزان دسته اول شوند. امری که برخی آنرا تبعیض مثبت میدانند. نظام آموزشوپرورش باید وضعیت را عادلانه پیش ببرد تا درنهایت دانش آموزان با تواناییهای مشابهی دوره تحصیل را به اتمام برسانند.
نظر بوردیو آن بود که نظام آموزشی فرانسه چنین نیست. درواقع نابرابری موجود در نظام آموزشی باعث میشود تا فقرا، با فرهنگ حاکم بر خانوادههای فقیر وارد و با همان فرهنگ خارج شوند. خانوادههایی که پولدارترند یا به تعبیر بوردیو سرمایه اقتصادی و فرهنگی بیشتری دارند فرزندان خود را به مدارس درجهیک میفرستند و خانوادههای کمدرآمد به مدارس ضعیف تر. نتیجه آنکه وارثان اقتصاد، هنر و سیاست همچنان وارث و مدعی این عرصه میمانند و وارثان فقر هم همچنان فقر را به نسل بعد از خود منتقل میکنند. نابرابری از طریق مدرسه مدام بازتولید میشود. بوردیو این امر را خشونت نمادین میداند. یعنی نظام آموزشوپرورش به شکل سمبلیک عدهای را از گردونه فرهیخته شدن و کسب مهارتهای اجتماعی لازم برای زندگی امروزی کنار میگذارد.
آنچه بوردیو چند دهه قبل در خصوص نظام آموزشی کشور فرانسه گفت ظاهراً به شکل زیرپوستی در کشور ما در حال وقوع است. متأسفانه در کشوری که در قانون اساسیاش بر آموزش رایگان تأکید شده است روزبهروز شاهد طبقاتی شدن امر آموزش هستیم. نکته جالب آنکه در مدارس دولتی هم شاهد طبقاتی شدن هستیم و مسئله فقط مدارس خصوصی/دولتی نیست. برخی از مدارس دولتی هم که در مناطق مرفه نشین شهرها قرار دارند با دریافت مستمر هزینه از والدین تلاش میکنند خدمات ویژهای به دانش آموزان ارائه دهند. و دراینبین آنچه مشهود است :
مدرسه در ایران بهتدریج تبدیل به سیستم تثبیت نابرابریهای اجتماعی میشود. ژنهای مرغوب که در خانوادههایی با سرمایه فرهنگی و اقتصادی بالا رشد میکنند به مدارس مطلوب میروند و میشوند وارثان اقتصاد و هنر، و ژنهای نامرغوب که والدین مرغوبی ندارند به مدارس ضعیف میروند و میشوند وارثان فقر!
سخن پایانی: مراقب باشیم. برخی از این مدارس چنین به والدین القاء می کنند که پدر و مادر خوب بودن یعنی کسی که چنین خدمات گران قیمتی را برای فرزندانش فراهم کند. در نوشته دیگری به این موضوع خواهم پرداخت.
جان آگه با #فرهیختگان
فردین علیخواه
از بعضی خانوادهها سؤال میکنم که برای تحصیل فرزندشان چقدر شهریه پرداخت میکنند، با شنیدن پاسخ بیاختیار سوت ممتدی میزنم! به زمین نگاه میکنم و سرم را به چپ و راست تکان میدهم. 5، 10، 15 ، 20 میلیون تومان برای یک سال! از کسانی که مبلغ بالاتری پرداخت کردهاند میپرسم که این پول را در ازای دریافت چه خدماتی پرداخت میکنید. میگویند: دو زبان خارجی یاد میدهند، معلم نقاشیشان فلانی است، موسیقی و حرکات موزون یاد میدهند، کلاسهای ورزششان در فلان باشگاه است، از انواع هنرها میتوانند یکی را انتخاب و فرد شناختهشدهای در آن هنر به آنها درس بدهد، غذایشان تحت نظر یک متخصص تغذیه است، آنها را به موزهها، گالریها و کتابفروشیها میبرند، وضعیت پزشکیشان مدام چک میشود، برنامههای مشترک هنری با حضور ما ترتیب میدهند، برایشان کلاس قصهگویی و شاهنامهخوانی برگزار میکنند و ...
بوردیو؛ جامعهشناس فرانسوی چند دهه قبل به نقد جدی نظام آموزشی فرانسه پرداخت. او معتقد بود که کارکرد نظام آموزشی آن است که دانش آموزان را برای زندگی پس از مدرسه یا دانشگاه توانمند کند و به آنها مهارتهای لازم برای فرهیخته بودن را بیاموزد. منظور او از فرهیختگی، کسب منشها و شیوههای درک جهان، و نیز مهارتهایی بود که با داشتن آنها افراد احساس نکنند که در مقایسه با سایرین چیزی کم دارند. مثلاً دانش آموزان پس از اتمام دوره تحصیل بتوانند به یک زبان خارجی حرف بزنند، وقتی یک تابلوی نقاشی دیدند بگویند که این تابلو در چه سبک نقاشی شده است، اگر به یک موسیقی گوش کردند بگویند که این موسیقی در چه سبکی است، نام سازهای موسیقی را بهدرستی بدانند، با مهارتهای اجتماعی نظیر ایجاد ارتباط اجتماعی و نیز رفتار در موقعیتهای اجتماعی مختلف نظیر رستوران یا گالریهای هنری آشنا باشند. درمجموع توانایی رمزگشایی از عرصه اجتماع و هنر را کسب کنند.
از نظر او همه دانش آموزان با توان و قابلیتهای یکسانی وارد نظام مدرسه نمیشوند. برخی از آنها از قبل دارای خانواده فرهیختهای هستند و روشن است که اگر در مدرسه چنین چیزهایی به دانش آموزان یاد داده شود تواناییها آنان صرفاً تکمیل خواهد شد چون از زمینههای لازم برخوردارند. ولی عدهای از دانش آموزان هم هستند که در خانواده اصلاً چنین چیزهایی را نیاموختهاند و به تعبیری خانواده فقیری داشتهاند. وظیفه نظام آموزشوپرورش آن است که روی این دانش آموزان بیشتر کار کند. به آنان بیشتر آموزش بدهد تا همپای دانش آموزان دسته اول شوند. امری که برخی آنرا تبعیض مثبت میدانند. نظام آموزشوپرورش باید وضعیت را عادلانه پیش ببرد تا درنهایت دانش آموزان با تواناییهای مشابهی دوره تحصیل را به اتمام برسانند.
نظر بوردیو آن بود که نظام آموزشی فرانسه چنین نیست. درواقع نابرابری موجود در نظام آموزشی باعث میشود تا فقرا، با فرهنگ حاکم بر خانوادههای فقیر وارد و با همان فرهنگ خارج شوند. خانوادههایی که پولدارترند یا به تعبیر بوردیو سرمایه اقتصادی و فرهنگی بیشتری دارند فرزندان خود را به مدارس درجهیک میفرستند و خانوادههای کمدرآمد به مدارس ضعیف تر. نتیجه آنکه وارثان اقتصاد، هنر و سیاست همچنان وارث و مدعی این عرصه میمانند و وارثان فقر هم همچنان فقر را به نسل بعد از خود منتقل میکنند. نابرابری از طریق مدرسه مدام بازتولید میشود. بوردیو این امر را خشونت نمادین میداند. یعنی نظام آموزشوپرورش به شکل سمبلیک عدهای را از گردونه فرهیخته شدن و کسب مهارتهای اجتماعی لازم برای زندگی امروزی کنار میگذارد.
آنچه بوردیو چند دهه قبل در خصوص نظام آموزشی کشور فرانسه گفت ظاهراً به شکل زیرپوستی در کشور ما در حال وقوع است. متأسفانه در کشوری که در قانون اساسیاش بر آموزش رایگان تأکید شده است روزبهروز شاهد طبقاتی شدن امر آموزش هستیم. نکته جالب آنکه در مدارس دولتی هم شاهد طبقاتی شدن هستیم و مسئله فقط مدارس خصوصی/دولتی نیست. برخی از مدارس دولتی هم که در مناطق مرفه نشین شهرها قرار دارند با دریافت مستمر هزینه از والدین تلاش میکنند خدمات ویژهای به دانش آموزان ارائه دهند. و دراینبین آنچه مشهود است :
مدرسه در ایران بهتدریج تبدیل به سیستم تثبیت نابرابریهای اجتماعی میشود. ژنهای مرغوب که در خانوادههایی با سرمایه فرهنگی و اقتصادی بالا رشد میکنند به مدارس مطلوب میروند و میشوند وارثان اقتصاد و هنر، و ژنهای نامرغوب که والدین مرغوبی ندارند به مدارس ضعیف میروند و میشوند وارثان فقر!
سخن پایانی: مراقب باشیم. برخی از این مدارس چنین به والدین القاء می کنند که پدر و مادر خوب بودن یعنی کسی که چنین خدمات گران قیمتی را برای فرزندانش فراهم کند. در نوشته دیگری به این موضوع خواهم پرداخت.
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
شروع اکران آنلاین انیمیشن آخرین داستان
فیلم را اشکان رهگذر کارگردانی و فیلمنامهنویسی کرده و استودیو هورخش تهیهکننده آن است و بر اساس برداشتی آزاد از داستان فریدون و ضحاک در شاهنامه فردوسی ساخته شده است. آخرین داستان برگزیده جشنواره فیلم فجر، انسی فرانسه و بسیاری از جشنواره های معتبر داخلی و خارجی بوده ، همچنین نماینده ایران در اسکار 2020 هم بوده است
شهرام ناظری تیتراژ پایانی این انیمیشن را خوانده، صداپیشگان انیمیشن هنرمندانی مثل اکبر زنجانپور، باران کوثری، لیلا حاتمی، پرویز پرستویی، شقایق فراهانی و.... هستند
دیدن این انیمیشن را به همه شما عزیزان پیشنهاد می کنیم
برای خرید بلیط اکران آنلاین می توانید از لینک زیر
https://bit.ly/3bms5M6
و یا با کد USSD زیر استفاده کنید
*780*232*143047#
#فرهیختگان صدای فرزانگان
فیلم را اشکان رهگذر کارگردانی و فیلمنامهنویسی کرده و استودیو هورخش تهیهکننده آن است و بر اساس برداشتی آزاد از داستان فریدون و ضحاک در شاهنامه فردوسی ساخته شده است. آخرین داستان برگزیده جشنواره فیلم فجر، انسی فرانسه و بسیاری از جشنواره های معتبر داخلی و خارجی بوده ، همچنین نماینده ایران در اسکار 2020 هم بوده است
شهرام ناظری تیتراژ پایانی این انیمیشن را خوانده، صداپیشگان انیمیشن هنرمندانی مثل اکبر زنجانپور، باران کوثری، لیلا حاتمی، پرویز پرستویی، شقایق فراهانی و.... هستند
دیدن این انیمیشن را به همه شما عزیزان پیشنهاد می کنیم
برای خرید بلیط اکران آنلاین می توانید از لینک زیر
https://bit.ly/3bms5M6
و یا با کد USSD زیر استفاده کنید
*780*232*143047#
#فرهیختگان صدای فرزانگان
📗 پنجمین شماره ماهنامه #مشق_فردا با عنوان «دموکراسی و دشمنانش» منتشر شد.
🔸مشق فردا از فردا در کیوسکهای مطبوعات و کتابفروشیها در دسترس شماست. همچنین میتوانید برای خرید اینترنتی (همراه با ارسال رایگان) به لینک زیر مراجعه کنید:
tinyurl.com/yyfnvtyc
🔸مشق فردا از فردا در کیوسکهای مطبوعات و کتابفروشیها در دسترس شماست. همچنین میتوانید برای خرید اینترنتی (همراه با ارسال رایگان) به لینک زیر مراجعه کنید:
tinyurl.com/yyfnvtyc
مشق نو
مشق نو | تحلیل سیاست و جامعه
مشق نو با رویکردی نظری به تحلیل سیاست و جامعه میپردازد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استبداد دینی از دیدگاه آیت الله طالقانی
بمناسبت سالروز درگذشت آیتالله طالقانی در ۱۹ شهریور سال ۵۸..
بنام خدا
"استبداد" به نام دین!
این رسالت پیامبر شما بود، در برابر "محدودیتهای پلیسی" که گاهی به اسم دین بر مردم تحمیل می شد!
این خطرناکترین تحمیلات است..!
تحمیل کردن به نام دین خطرناکترین تحمیلات است
یعنی آنچه که از خدا نیست، از جانب حق نیست، آنها را به اسم خدا به دست و پای مردم ببندند
یعنی مردم را از حکومت حیاتی بازدارند، حق اعتراض به کسی ندهند، حق انتقاد ندهند
حق فعالیت آزاد به مردم و مسلمانها و مردم آزاده دنیا ندهند....
در حالیکه دعوت اسلام به رحمت و آزادی است
علی فرمود هرکس استبداد کند، هلاک میشود...
نماز جمعۀ ۱۷ شهریور ۵۸
جان آگه با #فرهیختگان
بمناسبت سالروز درگذشت آیتالله طالقانی در ۱۹ شهریور سال ۵۸..
بنام خدا
"استبداد" به نام دین!
این رسالت پیامبر شما بود، در برابر "محدودیتهای پلیسی" که گاهی به اسم دین بر مردم تحمیل می شد!
این خطرناکترین تحمیلات است..!
تحمیل کردن به نام دین خطرناکترین تحمیلات است
یعنی آنچه که از خدا نیست، از جانب حق نیست، آنها را به اسم خدا به دست و پای مردم ببندند
یعنی مردم را از حکومت حیاتی بازدارند، حق اعتراض به کسی ندهند، حق انتقاد ندهند
حق فعالیت آزاد به مردم و مسلمانها و مردم آزاده دنیا ندهند....
در حالیکه دعوت اسلام به رحمت و آزادی است
علی فرمود هرکس استبداد کند، هلاک میشود...
نماز جمعۀ ۱۷ شهریور ۵۸
جان آگه با #فرهیختگان
چشم انداز ایران را چگونه می بینم؟
من آمار دقیق در دست ندارم ولی روشی برای تجزیه و تحلیل دارم که می تواند تا حدودی مرا در فهم پدیده های جامعوی کمک کند. واحد تحلیل من مبتنی بر "تجربه زیسته" در جامعه ایران است که توسط "نهاد دولت" (به معنای State) مدیریت می گردد. یک دهه پیش هنگامیکه حقوق دریافت می کردم دریافتی ام یک میلیون تومان بود که معادل (تقریباً) هزار و هفتاد دلار در سال ۱۳۸۸ بود. امروز هفت میلیون دریافتی ام است که با احتساب دلار ۲۵ هزار تومان میشود ۲۸۰ دلار و این یعنی اینکه در یک دهه ارزش پول ملی ۲۵ برابر ضعیف تر شده است. اگر با همین فرمان مدیریت کشور حرکت کند طی یک دهه یعنی در ۱۴۱۰ قیمت دلار (نه ۲۵ برابر بل) ده برابر دیگر بالاتر برود آنگاه ارزش هر دلار معادل ۲۵۰ هزار تومان بشود بنیه اجتماعی ایران خیلی وحشتناک تر از اکنون خواهد شد یعنی درآمد میانگین ایرانی ها در ماه به ۳۰ دلار در ماه برسد. آیا چنین وضعی ممکن است؟ به نظرم مبتنی بر تجربه زیسته در جامعه ایران می توان چنین روندی را متصور شد؛ زیرا در طی یک دهه گذشته وضع جامعوی ما چنین روندی را طی کرده است و بعید است که در آینده هم دگرگونی بنیادینی رخ دهد. چرا؟ به نظرم یک دلیل عمده برای چنین پیش بینی این است که ایران بازار مناسبی برای اقتصادهای بزرگ جهانی خواهد بود ولی شرکت های فراملیتی که در آینده به سوی این بازار خواهند آمد حاضر نیستند که دستمزد ۱۰۰۰ دلاری به نیروی کار ایرانی بدهند ولی در یک دهه آینده با خرد شدن طبقه متوسط و پایین رفتن سطح توقع عمومی جامعه و کاهش فرهیختگی و افزایش شکاف بین غنی و فقیر و رقابت شدید برای "زنده ماندن" نیروی کار ایرانی حد انتظار خود را در تقسیم کار جهانی چنان پایین خواهد آورد که ۳۰ دلار در ماه حد اعلای آمال او خواهد شد. به سخن دیگر، خواسته یا ناخواسته و دانسته یا نادانسته نهاد دولت به سمت سیاستگذاریهای شرکت های فراملیتی در حال حرکت است و بقیه صحبت ها صرفاً "روبنا" می باشد.
سیدجوادمیری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
من آمار دقیق در دست ندارم ولی روشی برای تجزیه و تحلیل دارم که می تواند تا حدودی مرا در فهم پدیده های جامعوی کمک کند. واحد تحلیل من مبتنی بر "تجربه زیسته" در جامعه ایران است که توسط "نهاد دولت" (به معنای State) مدیریت می گردد. یک دهه پیش هنگامیکه حقوق دریافت می کردم دریافتی ام یک میلیون تومان بود که معادل (تقریباً) هزار و هفتاد دلار در سال ۱۳۸۸ بود. امروز هفت میلیون دریافتی ام است که با احتساب دلار ۲۵ هزار تومان میشود ۲۸۰ دلار و این یعنی اینکه در یک دهه ارزش پول ملی ۲۵ برابر ضعیف تر شده است. اگر با همین فرمان مدیریت کشور حرکت کند طی یک دهه یعنی در ۱۴۱۰ قیمت دلار (نه ۲۵ برابر بل) ده برابر دیگر بالاتر برود آنگاه ارزش هر دلار معادل ۲۵۰ هزار تومان بشود بنیه اجتماعی ایران خیلی وحشتناک تر از اکنون خواهد شد یعنی درآمد میانگین ایرانی ها در ماه به ۳۰ دلار در ماه برسد. آیا چنین وضعی ممکن است؟ به نظرم مبتنی بر تجربه زیسته در جامعه ایران می توان چنین روندی را متصور شد؛ زیرا در طی یک دهه گذشته وضع جامعوی ما چنین روندی را طی کرده است و بعید است که در آینده هم دگرگونی بنیادینی رخ دهد. چرا؟ به نظرم یک دلیل عمده برای چنین پیش بینی این است که ایران بازار مناسبی برای اقتصادهای بزرگ جهانی خواهد بود ولی شرکت های فراملیتی که در آینده به سوی این بازار خواهند آمد حاضر نیستند که دستمزد ۱۰۰۰ دلاری به نیروی کار ایرانی بدهند ولی در یک دهه آینده با خرد شدن طبقه متوسط و پایین رفتن سطح توقع عمومی جامعه و کاهش فرهیختگی و افزایش شکاف بین غنی و فقیر و رقابت شدید برای "زنده ماندن" نیروی کار ایرانی حد انتظار خود را در تقسیم کار جهانی چنان پایین خواهد آورد که ۳۰ دلار در ماه حد اعلای آمال او خواهد شد. به سخن دیگر، خواسته یا ناخواسته و دانسته یا نادانسته نهاد دولت به سمت سیاستگذاریهای شرکت های فراملیتی در حال حرکت است و بقیه صحبت ها صرفاً "روبنا" می باشد.
سیدجوادمیری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست