فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
‏سال ۱۳۶۴ یک کانال تلویزیونی ایتالیایی فیلمی پخش کرد از رزمنده‌های ایران در حال شکنجه‌ی دو اسیر عراقی. بسته بودندشان به دو ماشین و از دوطرف آن‌قدر کشیدند تا دست‌شان از کتف درآمد. ستاد تبلیغات جنگ، در یک برنامه‌ی تلویزیونی، فیلم را اوراق کرد و نشانه‌های ساختگی بودنش را درآورد.
‏در پی اقدام ستاد تبلیغات جنگ، روزنامه‌ی کیهان ۱۷ اردیبهشت ۶۴ نوشت که تلویزیون تله‌توره‌ی ایتالیا با انتشار بیانیه‌ی عذرخواهی اعتراف کرده این فیلم را سفارت عراق در رم به آن‌ها داده بوده و هزینه‌ی پخشش را هم پرداخت کرده بوده. کل ماجرا به یک رسوایی تبلیغاتی برای عراق تبدیل شد.
‏پس از جنگ، به‌خصوص ده پانزده سال اخیر که نظام افتاده به تولید پی‌درپیِ اعترافات ساختگی ایرانیانی بی‌گناه و پخش از تلویزیون ولایی، تفاوت فقط در چرخش از مقابله با دشمنِ آب و خاک به جنگ با خود این خاک و فرزندانش نیست؛ گو این‌که دیگر کسی تره هم خرد نمی‌کند برای این دروغ‌های رسوا
‏و دیگر سال‌هاست کمتر کسی اسیر پروپاگاندای نظام می‌شود. ولی حالا این خود مردم‌ هم هستند که می‌نشینند به اوراق‌سازی فیلم‌های اعترافات ساخت حکومت‌شان، و رسواشان می‌کنند. موردِ ‎#نوید_افکاری از این نظر، به‌خصوص پس از آن‌همه فضاسازی قبلی، نهایتِ رسوایی بود؛ اما خب، کو شرم و کو حیا!


توییتر رضا شکراللهی
خوابگرد


جان آگه با #فرهیختگان
وقتی مدرسه نابرابری را تثبیت می کند
فردین علیخواه

از بعضی خانواده‌ها سؤال می‌کنم که برای تحصیل فرزندشان چقدر شهریه پرداخت می‌کنند، با شنیدن پاسخ بی‌اختیار سوت ممتدی می‌زنم! به زمین نگاه می‌کنم و سرم را به چپ و راست تکان می‌دهم. 5، 10، 15 ، 20 میلیون تومان برای یک سال! از کسانی که مبلغ بالاتری پرداخت کرده‌اند می‌پرسم که این پول را در ازای دریافت چه خدماتی پرداخت می‌کنید. می‌گویند: دو زبان خارجی یاد می‌دهند، معلم نقاشی‌شان فلانی است، موسیقی و حرکات موزون یاد می‌دهند، کلاس‌های ورزششان در فلان باشگاه است، از انواع هنرها می‌توانند یکی را انتخاب و فرد شناخته‌شده‌ای در آن هنر به آن‌ها درس بدهد، غذایشان تحت نظر یک متخصص تغذیه است، آن‌ها را به موزه‌ها، گالری‌ها و کتاب‌فروشی‌ها می‌برند، وضعیت پزشکی‌شان مدام چک می‌شود، برنامه‌های مشترک هنری با حضور ما ترتیب می‌دهند، برایشان کلاس قصه‌گویی و شاهنامه‌خوانی برگزار می‌کنند و ...

بوردیو؛ جامعه‌شناس فرانسوی چند دهه قبل به نقد جدی نظام آموزشی فرانسه پرداخت. او معتقد بود که کارکرد نظام آموزشی آن است که دانش آموزان را برای زندگی پس از مدرسه یا دانشگاه توانمند کند و به آن‌ها مهارت‌های لازم برای فرهیخته بودن را بیاموزد. منظور او از فرهیختگی، کسب منش‌ها و شیوه‌های درک جهان، و نیز مهارت‌هایی بود که با داشتن آن‌ها افراد احساس نکنند که در مقایسه با سایرین چیزی کم دارند. مثلاً دانش آموزان پس از اتمام دوره تحصیل بتوانند به یک زبان خارجی حرف بزنند، وقتی یک تابلوی نقاشی دیدند بگویند که این تابلو در چه سبک نقاشی شده است، اگر به یک موسیقی گوش کردند بگویند که این موسیقی در چه سبکی است، نام سازهای موسیقی را به‌درستی بدانند، با مهارت‌های اجتماعی نظیر ایجاد ارتباط اجتماعی و نیز رفتار در موقعیت‌های اجتماعی مختلف نظیر رستوران یا گالری‌های هنری آشنا باشند. درمجموع توانایی رمزگشایی از عرصه اجتماع و هنر را کسب کنند.

از نظر او همه دانش آموزان با توان و قابلیت‌های یکسانی وارد نظام مدرسه نمی‌شوند. برخی از آن‌ها از قبل دارای خانواده فرهیخته‌ای هستند و روشن است که اگر در مدرسه چنین چیزهایی به دانش آموزان یاد داده شود توانایی‌ها آنان صرفاً تکمیل خواهد شد چون از زمینه‌های لازم برخوردارند. ولی عده‌ای از دانش آموزان هم هستند که در خانواده اصلاً چنین چیزهایی را نیاموخته‌اند و به تعبیری خانواده فقیری داشته‌اند. وظیفه نظام آموزش‌وپرورش آن است که روی این دانش آموزان بیشتر کار کند. به آنان بیشتر آموزش بدهد تا همپای دانش آموزان دسته اول شوند. امری که برخی آنرا تبعیض مثبت می‌دانند. نظام آموزش‌وپرورش باید وضعیت را عادلانه پیش ببرد تا درنهایت دانش آموزان با توانایی‌های مشابهی دوره تحصیل را به اتمام برسانند.

نظر بوردیو آن بود که نظام آموزشی فرانسه چنین نیست. درواقع نابرابری موجود در نظام آموزشی باعث می‌شود تا فقرا، با فرهنگ حاکم بر خانواده‌های فقیر وارد و با همان فرهنگ خارج شوند. خانواده‌هایی که پولدارترند یا به تعبیر بوردیو سرمایه اقتصادی و فرهنگی بیشتری دارند فرزندان خود را به مدارس درجه‌یک می‌فرستند و خانواده‌های کم‌درآمد به مدارس ضعیف تر. نتیجه آنکه وارثان اقتصاد، هنر و سیاست همچنان وارث و مدعی این عرصه می‌مانند و وارثان فقر هم همچنان فقر را به نسل بعد از خود منتقل می‌کنند. نابرابری از طریق مدرسه مدام بازتولید می‌شود. بوردیو این امر را خشونت نمادین می‌داند. یعنی نظام آموزش‌وپرورش به شکل سمبلیک عده‌ای را از گردونه فرهیخته شدن و کسب مهارت‌های اجتماعی لازم برای زندگی امروزی کنار می‌گذارد.

آنچه بوردیو چند دهه قبل در خصوص نظام آموزشی کشور فرانسه گفت ظاهراً به شکل زیرپوستی در کشور ما در حال وقوع است. متأسفانه در کشوری که در قانون اساسی‌اش بر آموزش رایگان تأکید شده است روزبه‌روز شاهد طبقاتی شدن امر آموزش هستیم. نکته جالب آنکه در مدارس دولتی هم شاهد طبقاتی شدن هستیم و مسئله فقط مدارس خصوصی/دولتی نیست. برخی از مدارس دولتی هم که در مناطق مرفه نشین شهرها قرار دارند با دریافت مستمر هزینه از والدین تلاش می‌کنند خدمات ویژه‌ای به دانش آموزان ارائه دهند. و دراین‌بین آنچه مشهود است :

مدرسه در ایران به‌تدریج تبدیل به سیستم تثبیت نابرابری‌های اجتماعی می‌شود. ژن‌های مرغوب که در خانواده‌هایی با سرمایه فرهنگی و اقتصادی بالا رشد می‌کنند به مدارس مطلوب می‌روند و می‌شوند وارثان اقتصاد و هنر، و ژن‌های نامرغوب که والدین مرغوبی ندارند به مدارس ضعیف می‌روند و می‌شوند وارثان فقر!

سخن پایانی: مراقب باشیم. برخی از این مدارس چنین به والدین القاء می کنند که پدر و مادر خوب بودن یعنی کسی که چنین خدمات گران قیمتی را برای فرزندانش فراهم کند. در نوشته دیگری به این موضوع خواهم پرداخت.


جان آگه با #فرهیختگان
شروع اکران آنلاین انیمیشن آخرین داستان
فیلم را اشکان رهگذر کارگردانی و فیلم‌نامه‌نویسی کرده و استودیو هورخش تهیه‌کننده آن است و بر اساس برداشتی آزاد از داستان فریدون و ضحاک در شاهنامه فردوسی ساخته شده است. آخرین داستان برگزیده جشنواره فیلم فجر، انسی فرانسه و بسیاری از جشنواره های معتبر داخلی و خارجی بوده ، همچنین نماینده ایران در اسکار 2020 هم بوده است
شهرام ناظری تیتراژ پایانی این انیمیشن را خوانده، صداپیشگان انیمیشن هنرمندانی مثل اکبر زنجانپور، باران کوثری، لیلا حاتمی، پرویز پرستویی، شقایق فراهانی و.... هستند

دیدن این انیمیشن را به همه شما عزیزان پیشنهاد می کنیم
برای خرید بلیط اکران آنلاین می توانید از لینک زیر
https://bit.ly/3bms5M6

و یا با کد USSD زیر استفاده کنید
*780*232*143047#


#فرهیختگان صدای فرزانگان
📗 پنجمین شماره ماهنامه #مشق_فردا با عنوان «دموکراسی و دشمنانش» منتشر شد.

🔸مشق فردا از فردا در کیوسک‌های مطبوعات و کتابفروشی‌ها در دسترس شماست. همچنین می‌توانید برای خرید اینترنتی (همراه با ارسال رایگان) به لینک زیر مراجعه کنید:
tinyurl.com/yyfnvtyc
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استبداد دینی از دیدگاه آیت الله طالقانی

بمناسبت سالروز درگذشت آیت‌الله طالقانی در ۱۹ شهریور سال ۵۸..


بنام خدا

"استبداد" به نام دین!

این رسالت پیامبر شما بود، در برابر "محدودیت‌های پلیسی" که گاهی به اسم دین بر مردم تحمیل می شد!
این خطرناک‌ترین تحمیلات است..!
تحمیل کردن به نام دین خطرناک‌ترین تحمیلات است
یعنی آنچه که از خدا نیست، از جانب حق نیست، آنها را به اسم خدا به دست و پای مردم ببندند
یعنی مردم را از حکومت حیاتی بازدارند، حق اعتراض به کسی ندهند، حق انتقاد ندهند
حق فعالیت آزاد به مردم و مسلمان‌ها و مردم آزاده دنیا ندهند....
در حالیکه دعوت اسلام به رحمت و آزادی است
علی فرمود هرکس استبداد کند، هلاک می‌شود...

نماز جمعۀ ۱۷ شهریور ۵۸

جان آگه با #فرهیختگان
چشم انداز ایران را چگونه می بینم؟

من آمار دقیق در دست ندارم ولی روشی برای تجزیه و تحلیل دارم که می تواند تا حدودی مرا در فهم پدیده های جامعوی کمک کند. واحد تحلیل من مبتنی بر "تجربه زیسته" در جامعه ایران است که توسط "نهاد دولت" (به معنای State) مدیریت می گردد. یک دهه پیش هنگامیکه حقوق دریافت می کردم دریافتی ام یک میلیون تومان بود که معادل (تقریباً) هزار و هفتاد دلار در سال ۱۳۸۸ بود. امروز هفت میلیون دریافتی ام است که با احتساب دلار ۲۵ هزار تومان میشود ۲۸۰ دلار و این یعنی اینکه در یک دهه ارزش پول ملی ۲۵ برابر ضعیف تر شده است. اگر با همین فرمان مدیریت کشور حرکت کند طی یک دهه یعنی در ۱۴۱۰ قیمت دلار (نه ۲۵ برابر بل) ده برابر دیگر بالاتر برود آنگاه ارزش هر دلار معادل ۲۵۰ هزار تومان بشود بنیه اجتماعی ایران خیلی وحشتناک تر از اکنون خواهد شد یعنی درآمد میانگین ایرانی ها در ماه به ۳۰ دلار در ماه برسد. آیا چنین وضعی ممکن است؟ به نظرم مبتنی بر تجربه زیسته در جامعه ایران می توان چنین روندی را متصور شد؛ زیرا در طی یک دهه گذشته وضع جامعوی ما چنین روندی را طی کرده است و بعید است که در آینده هم دگرگونی بنیادینی رخ دهد. چرا؟ به نظرم یک دلیل عمده برای چنین پیش بینی این است که ایران بازار مناسبی برای اقتصادهای بزرگ جهانی خواهد بود ولی شرکت های فراملیتی که در آینده به سوی این بازار خواهند آمد حاضر نیستند که دستمزد ۱۰۰۰ دلاری به نیروی کار ایرانی بدهند ولی در یک دهه آینده با خرد شدن طبقه متوسط و پایین رفتن سطح توقع عمومی جامعه و کاهش فرهیختگی و افزایش شکاف بین غنی و فقیر و رقابت شدید برای "زنده ماندن" نیروی کار ایرانی حد انتظار خود را در تقسیم کار جهانی چنان پایین خواهد آورد که ۳۰ دلار در ماه حد اعلای آمال او خواهد شد. به سخن دیگر، خواسته یا ناخواسته و دانسته یا نادانسته نهاد دولت به سمت سیاستگذاریهای شرکت های فراملیتی در حال حرکت است و بقیه صحبت ها صرفاً "روبنا" می باشد.


سیدجوادمیری


#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
صد كتاب قبل از صدسالگي (٨٨)

صحيفه سجاديه با ترجمه موسوي گرمارودي

سالها پيش در ديدار و گفتگويي صميمانه با رييس يكي از دانشكده هاي الهيات مسيحي كه كاركردش -مانند حوزه هاي علميه ما- تربيت روحانيون و مبلغان ديني بود، سخن به اهل بيت پيامبر رسيد و او گفت: بخشي از نيايشهاي امام سجاد، علي بن الحسين را به عنوان مناجات محراب روز يكشنبه خود برگزيده ام و به كشيش هاي جوان نيز تعليم داده ام.
من با شوق و شگفتي از او پرسيدم: با چه معياري اين بخش را از نيايشهاي صحيفه سجاديه انتخاب كرده ايد؟ او پاسخ داد: من صحيفه سجاديه را ندارم و اين دعا را به صورت اتفاقي در يكي از نشريات ديده ام. وقتي در ديدار بعد يك نسخه صحيفه سجاديه را براي او هديه بردم، بسيار خوشحال شد و با قدرشناسي و خوشنودي آن را هديه اي گرانبها دانست.
بعدها كه تجربه هاي عجيب و مشابهي را از دوستان خود شنيدم و ترجمه مقدمه اسلام پژوه و شرق شناس مشهور، خانم آن ماري شيمل در مقدمه ترجمه آلماني اش از صحيفه سجاديه را خواندم، هر بار دچار حسي دوگانه و متفاوت شدم؛
از سويي شگفتي و خوشوقتي از اعجاب و تحسين نخبگان غير مسلمان يا غير شيعيان در نخستين مواجهه و آشنايي با اين كتاب بزرگ و استثنايي، و از سوي ديگر تحسر و شرمندگي از كوتاهي و قدرناشناسي خودمان نسبت به اين گوهر قيمتي و گنجينه كم نظير.
بيهوده نيست كه اين كتاب، "خواهر قرآن" و بعد از قرآن كريم و نهج البلاغه سومين كتاب كلاسيك در متون ديني اسلامي و برجسته ترين اثر مكتوب در متون معرفتي با قالب مناجات و نيايش به شمار مي آيد.
اگر فرازهاي طوفاني و حيرت انگيز خطبه هاي امام سجاد در كوفه و شام به دست ما نمي رسيد، اگر عبارات نغز و مضامين عميق رساله حقوق زين العابدين نبود، اگر از سيره ستايش برانگيز و تجربه هاي درخشان دوران سخت و پرفراز و نشيب زندگاني علي بن الحسين نقلي در تاريخ يافت نمي شد، اگر از آن امام همام هيچ اثري جز اين كتاب باقي نمي ماند، صحيفه سجاديه به تنهايي براي نشان دادن عظمت و منزلت والاي حضرتش كافي بود و اهل دانش و آگاهي را انگشت به دهان و چشم بر آسمان مي گذاشت.
اين كتاب را زبور آل محمد و انجيل اهل بيت ناميده اند، زيرا همه كلمات و جمله هاي آن بوي روحانيت آسمان و رايحه معنويت عالم غيب مي پراكنند و شايد به همين سبب، مخاطباني از اديان و اقوام گوناگون شيفته اش مي شوند و با آن انس مي گيرند و غذاي روح خود را در آن مي جويند.
صحيفه سجاديه، گرچه كاملا هويت اسلامي و شناسنامه اهل بيت پيامبر را دارد، ولي به آيين و مذهب خاصي منحصر نمي شود. وگرچه روي خطابش با خداست، اما در حقيقت با "انسان" سخن مي گويد و نياز دروني هر انساني از هر محيط و موقعيت و خاستگاهي را در برمي گيرد.
از اين كتاب ارجمند، در زبان فارسي ترجمه هاي متنوع و متعددي در دست است كه غالبا خواندني و ارزشمند و قابل استفاده اند و انتخاب يك ترجمه از ميان همه آنها چندان آسان نيست، اما در مجموع و با معيارهايي چون صلابت قلم، دقت علمي، خوشخواني و رواني، زيبايي نثر امروزين فارسي و كيفيت عرضه اثر، شايد بتوان ترجمه دكتر سيد علي موسوي گرمارودي را به عنوان يك ترجمه گزيده معرفي كرد.
استاد موسوي گرمارودي، از سويي پيشينه تحصيل و فراگيري علوم بلاغت زبان عربي را در بالاترين سطوح داشته و از سوي ديگر يكي از برترين چهره هاي ادبي معاصر در نثر و شعر فارسي است و به همين سبب، جدا از آثار پژوهشي و تأليفات ادبي، ترجمه هاي او از قرآن كريم و نهج البلاغه خواندني و بسيار قابل توجه هستند.
زبان ترجمه او از صحيفه براي خواننده عمومي بسيار روان و شيرين و جذاب است و در عين حال رنگي از فخامت متن و اصالت تاريخي آن دارد و احساس دلپذيري از درك و دريافت مضامين زبان مبدأ را در خواننده ايجاد مي كند.
علاوه بر مقدمه خواندني مترجم كه با عنوان سرسخن در ابتداي كتاب آمده، پانوشتهاي دقيق و منابع بخش پاياني بر غناي اين اثر افزوده است.
سيزدهمين چاپ اين كتاب (با ويرايش مجدد و كامل مترجم) با سر و شكلي مطبوع و كاغذ سبك منتشر شده و صفحه آرايي زيبا و طراحي خوب و حجم كاربردي و خوش دستي دارد.
(يادداشت روزنامه شهرآرا)

محمدرضا زارئری

#فرهیختگان صدای فرزانگان
اشعار مقدس برای ویرانی؛ با معاون پژوهشی جدید وزارت علوم بیشتر آشنا شوید!

«در پژوهشگاه دانشهای بنیادی ... گفتم پژوهشگاه‌های ما حتی دانشهای بنیادی اگر صد هیأت علمی دارند حداکثر باید برای بیست نفر هزینه کنیم که علم برای علم باشد. من قبول دارم. دو سه نفر در ریاضیات، چند نفر در فیزیک و شیمی، و این استعدادها را باید باز بگذاریم؛ ذهن آن‌ها باید باز باشد فارغ از هر نوع نیاز. هشتاد درصد دیگر باید ببینند ما در ریاضی چه احتیاجی داریم، ... علوم شناختی دارند، فیزیک دارند، ... اگر نیاز نداریم آن هشتاد درصد اضافه است یعنی باید عذر آن‌ها را بخواهیم یا جابه‌جایشان کنیم. اگر قرار است فقط علم برای علم باشد، ما فقط همان بیست نفر را می‌خواهیم، به بیشتر از آن احتیاج نداریم.»

این جملات از زبان دشمن پژوهشگاه دانشهای بنیادی یا دشمن پژوهشگاه‌ها و مؤسسات پژوهشی کشور خارج نشده‌اند. بلکه این‌ها جملاتی هستند که اخیراً و در یک مراسم رسمی معاون پژوهشی وزیر علوم با قاطعیتی مثال زدنی به زبان آورده است. غلامحسین رحیمی شعرباف مقدس، متخصص در مهندسی مکانیک جامدات و شاغل در دانشگاه تربیت مدرس، در اول تیرماه امسال جانشین مسعود برومند در معاونت پژوهشی وزارت علوم شد. شنیده‌ها حاکی از این است که او که پیش از این سمت‌هایی مانند ریاست سازمان سنجش و ریاست سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی را بر عهده داشته است، فردی قانونمند و پاکدست بوده است. ایشان اخیراً مواضع خود را در مورد پژوهش در کشور به طور بی‌پروا و صریح در جلسه معارفه رئیس جدید مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور بیان کرد؛ مواضعی که اهم آن‌ها از قرار زیر است (توصیه می‌شود اهالی پژوهش و دانشگاه با مراجعه به فیلم صحبت‌های معاون پژوهشی در این جلسه (آدرس در پی‌نوشت) دیدگاه‌های آقای معاون را از زبان خودشان بشنوند تا هم منصفانه بودن مطالبی را که در ادامه می‌آید بررسی کنند، و هم عمق فاجعه را بیشتر درک کنند):

- اولویت اصلی وزارت علوم، «تحقیقاتِ فناوری» است. (این به آن معناست که هر رشته یا حوزه‌ای که به طور مستقیم به تحقیقاتِ فناوری مربوط نشود، از نظر وزارت علوم بی‌اثر و بلاوجه است؛ به طور خاص، علوم پایه و علوم انسانی، و هر بخش از علوم مهندسی و پزشکی که به طور مستقیم به فناوری مربوط نشوند.)
- دانشگاه‌ها عمدتاً برای آموزش و تربیت دانشجو هستند، و پژوهشگاه‌ها برای انجام مأموریت‌های محوله از سوی وزارت علوم در مسیر تحقیقاتِ فناوری. این مأموریت‌ها باید به سرعت انجام شوند، از یک روز تا حداکثر دو ماه.
- هر پژوهشگاه یا مؤسسه‌ای که در این مسیر حرکت نکند و گوش به فرمان وزارت علوم نباشد، یا آن را با ادغام در مؤسسات دیگر تنزل درجه می‌دهیم، یا با ادغام در یک دانشگاه (احتمالاً به این دلیل که مجبور باشند گوش به فرمان «مدیران» دانشگاه باشند تا برایشان تکلیف مشخص کرده و از آنها کار بکشند).
- این جریمه (به تعبیر ما) در مورد برخی مؤسسات هم‌اکنون ضروری به نظر می‌رسد. بر اساس طرح آمایش وزارت علوم، هشت مؤسسه پژوهشی را باید به چهار مؤسسه تقلیل دهیم. چند مؤسسه هم باید تعلیق شوند. بود و نبود برخی از این مؤسسات برای وزارتخانه هیچ فرقی نمی‌کند.
- تعداد افراد هیأت علمی در پژوهشگاه‌ها باید به طور قابل ملاحظه‌ای کاهش یابند. در عوض، باید تعداد محدودی استاد برجسته حضور داشته باشند و گوش به فرمان مدیران وزارت علوم باشند تا برای آن‌ها مسأله تعریف کنند، و این اساتید برجسته در زمانی کوتاه (از یک روز تا حداکثر دو ماه) پاسخ این مسائل را بدهند.
- اساساً تعریف هیأت علمی در پژوهشگاه‌ها نادرست بوده است. در پژوهشگاه‌ها باید موقعیت افراد معادل‌سازی شود؛ مانند معادل‌سازی مدارک حوزه در دانشگاه. مؤسسات پژوهشی بیشتر مانند واحدهای تحقیق و توسعه‌ی مراکز صنعتی هستند.
- اساساً هشتاد درصد از اعضای هیأت علمی در پژوهشگاه‌ها باید مشغول به این کار (حل مسائل طرح شده توسط وزارت علوم در زمان کوتاه) باشند. بیست درصد را رها می‌کنیم که در مرزهای علم گردش کنند. (با توجه به صحبت‌های دیگر آقای معاون، کار این بیست درصد هم قاعدتاً فرعی و تزئینی است و کار اصلی توسط آن هشتاد درصد انجام می‌شود.)
- اساتید برجسته در این مؤسسات باید از محققان پسادکتری و پژوهشگران به عنوان دستیاران خود استفاده کرده و برای حل مسائل محول‌شده آن‌ها را به طور موقت به خدمت بگیرند و پس از اتمام پروژه، مرخص کنند. یک دلیل آن این است که اکنون در کشور نیروی کار فراوانی وجود دارد (احتمالاً منظور از «نیروی کار فراوان» فارغ‌التحصیلان دکتری و پژوهشگران بیکار فراوان است).
- نتیجه کار پژوهشگاه‌ها برای وزارت علوم باید در چیزی حدود پنج صفحه خلاصه شود، که البته پشتوانه علمی سیصد صفحه‌ای دارد.
- گرفتن دانشجو در پژوهشگاه‌ها یک انحراف بوده است، چون پژوهشگاه‌ها وظیفه‌ی تربیت نیروی متخصص را ندارند.

ادامه دارد 👇
اشعار مقدس برای ویرانی؛ با معاون پژوهشی جدید وزارت علوم بیشتر آشنا شوید! (ادامه)

معنی این دیدگاه‌ها و میزان خطیر بودن آنها بر اهالی دانشگاه و پژوهشگران پوشیده نیست. اما به این امید که شاید آقای معاون نیز این مطلب کوتاه را مطالعه کند، نکاتی را در نقد این دیدگاه‌ها برمی‌شمریم.

1) آقای معاون را می‌توان طبق صحبت‌های خودشان جزو برادران و خواهران «تکنوکرات» کشور برشمرد. نظر فرهیختگان این گروه درباره علم را می‌توان اینگونه خلاصه کرد که هر علمی یا پولساز است یا چرندیات بی‌ارزش. البته این دیدگاه به‌خودیِ خود اشکالی ندارد. امروزه کمتر جایی در جهان را می‌توان یافت که علم «برای علم» دنبال شود. اشکال اصلی آنجایی است که «پولساز» بودن توسط افرادی مانند آقای معاون بسیار کوته‌بینانه تفسیر می‌شود، و نتیجه معمولاً این است: علوم پایه و علوم انسانی در دسته دوم جای می‌گیرند و باید به تدریج کنار زده شوند. اینها فراموش کرده یا شاید اصلاً از آن بی‌خبرند که ظهور انواع فناوری‌های «پولساز» بدون سال‌ها پژوهش‌های علمی در سطح بنیادین میسر نبوده است. پژوهش‌های علمی پایه در طولانی مدت می‌توانند به دستاوردهای فناورانه در عرصه‌های نوینی بیانجامند که برای کشورهای دارنده آنها قدرت اقتصادی، سیاسی، و حتی نظامی مهم و راهبردی به ارمغان می‌آورد، و این درمورد فناوری‌های نوین کنونی هم صادق بوده است. شاید هم فکر می‌کنند باید همواره منتظر ظهور فناوری‌های نوین باشیم، و آنگاه انگل‌وار سعی کنیم به هر شیوه آن را از کشورهای صاحب فناوری اخذ کنیم.

2) آن پژوهش‌های علمی که «علم برای علم» به نظر می‌رسند، حتی اگر این تعبیر درست باشد، امروزه جنبه‌های متعدد فرعی دارند و مقاصد خاص دیگری از انجام آنها دنبال می‌شود که از میان آن، می‌توان به آثار موفقیت‌های علمی در دیپلماسی بین‌المللی اشاره کرد. اهل فن می‌دانند که افرادی مانند مرحوم مریم میرزاخانی چه پتانسیل سیاسی مهمی برای کشور در عرصه جهانی داشته‌اند. این در حالی است که پژوهش‌هایی که امثال خانم میرزاخانی انجام داده‌اند، به قول آقای معاون، «[هیچ] تأثیری بر روند کار وزارتخانه ندارد».

3) ماشینی نگاه کردن این گروه به همه پدیده‌ها موجب می‌شود که نتوانند عامل «فرهنگ» و نقش آن در اقتصاد و سیاست را به خوبی ببینند و درک کنند. از اینرو درک درستی از علوم انسانی و جایگاه آن در سرنوشت یک کشور نیز ندارند.

4) جالب است که این کوته‌بینی حتی در صنعت هم مطلوب نیست و در صنایع هم همه چیز راه‌حل‌های کوتاه‌مدت ندارد. معلوم نیست آقای معاون که مدتی متولی سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی بوده است چگونه با واحدهای تحقیق و توسعه (R&D) صنایع آشنا شده‌اند که نمی‌دانند حتی در صنایع نیز تعریف پروژه‌های بلندمدت برای محصولات نوآورانه و کاملاً جدید امری رایج است؛ حتی در کشور ما.

5) تهدیدهای آقای معاون در مورد ادغام پژوهشگاه‌ها و یا قرار دادن آن‌ها ذیل دانشگاه‌ها یادآور اقدام وزارت بهداشت دولت دهم در ادغام یک شبه دانشگاه علوم پزشکی ایران در دانشگاه علوم پزشکی تهران است؛ وقتی فردای آن شب رئیس وقت دانشگاه علوم پزشکی تهران دفتر خود را به ساختمان دانشگاه ایران برد! میراث این کار تنها نارضایتی گسترده دانشجویان و اساتید، و صرف هزینه و اتلاف وقت برای تفکیک دوباره این دو دانشگاه در دولت بعدی بود.

6) نگاه «بالا به پایین» آقای معاون از دیگر گرایش‌های فکری ایشان در مدیریت پژوهش است. آیا باید معدود مدیرانی خودنابغه‌پندار از وزارت علوم با توانایی و تخصص محدود خود، برای همه‌ی اساتید و پژوهشگران کشور تعیین تکلیف کنند؟ یا این دانشمندان و محققین هستند که باید مسیرهای درست پژوهش علمی را با کار علمی خود (و البته در ارتباط با جامعه و صنعت کشور) مشخص کنند، و جهت‌گیری وزارت علوم تابع تفکرات آنها باشد؟

7) قدری عجیب است که لازم باشد برای کسی که سال‌ها استاد دانشگاه بوده است محقق پسادکتری را تعریف کنیم. اما ظاهراً این در مورد آقای معاون لازم به نظر می‌رسد. محقق پسادکتری کسی است که به تازگی از رساله دکتری خود دفاع کرده است، و پژوهش خود در رساله دکتری را در قالب طرحی جدید ادامه می‌دهد. قرار نیست کیفیت کار و توانایی انجام پژوهش محقق پسادکتری (حداقل در موضوع رساله‌اش) کمتر از اساتید باتجربه‌اش باشد. از آنجایی که از دانشجوی دکتری توقع می‌رود در موضوعی خاص غور کند، معمولاً باید چنین باشد که در آن موضوع سرآمد شود. اما برای آقای معاون ظاهراً فرق چندانی میان محقق پسادکتری و کارشناس پژوهش وجود ندارد.

ادامه دارد 👇
اشعار مقدس برای ویرانی؛ با معاون پژوهشی جدید وزارت علوم بیشتر آشنا شوید! (ادامه)

8) مطلب مشابهی در مورد دانشجویان دکتری وجود دارد. دانشجوی دکتری بودن در برخی از کشورها نوعی شغل محسوب می‌شود، زیرا فرد در رساله‌اش در مورد مسأله‌ای پژوهش می‌کند که برای حل آن به کار گرفته شده است. از اینرو اشتباه است اگر گمان شود جذب دانشجو در پژوهشگاه‌ها صرفاً برای «تربیت نیروی متخصص» بوده است. قرار است این دانشجویان در حل مسائل مربوط به پژوهشگاهی که در آن تحصیل می‌کنند فعالانه مشارکت کنند.

9) نگاه تنگ‌نظرانه آقای معاون در مورد نحوه همکاری پژوهشگران و محققان پسادکتری در پروژه‌های علمی نیز چیزی است که از یک تکنوکرات تمام‌وعیار انتظار می‌رود. این پژوهشگران و محققان پسادکتری که تعدادشان هم در کشور زیاد است، پس از پایان دوره یک ساله یا دو ساله خود باید چه کار کنند؟ در سطح جهانی معمولاً محققان پسادکتری پس از حدود دو یا سه سال به عضویت هیأت علمی دانشگاه یا پژوهشگاه درمی‌آیند. آیا در ایران باید تا ابد پژوهشگر پسادکتری بمانند؟ یا باید زمانی به عنوان هیآت علمی آغاز به کار کنند که البته قرار است تعداد آنها تا حد امکان کم شود؟ یا باید بروند سراغ اسنپ و امثال آن؟ اصلاً معاون محترم روشن کند که هدف وزارت علوم از جذب دانشجوی دکتری دقیقاً چیست؟ کارشناسان پژوهش نیز قاعدتاً نباید همه عمر خود را در استرس داشتن شغلی نسبتاً امن بگذارنند.

10) ابراز شجاعانه این دیدگاه‌ها نتیجه سال‌ها سیطره مهندسان و پزشکان تکنوکرات بر مناصب آموزش عالی پس از انقلاب است. مقایسه وزرای آموزش عالی قبل و بعد از انقلاب نشان می‌دهد که چگونه این سیطره رخ داده است و دست علوم انسانی و علوم پایه از مدیریت علم کشور کوتاه شده است. منصفانه نیست که کتمان کنیم زحمات بسیاری از بزرگان علم در دوران تصدی آنها بر وزارت آموزش عالی قبل از انقلاب چه دستاوردهایی را برای نهاد علمی کشور به ارمغان آورده است؛ وجود دانشگاه‌هایی مانند تهران، شریف، و شهید بهشتی، و تأسیس پژوهشگاه‌های معتبر متعدد تنها گوشه‌ای از این دستاوردها است.

در پایان، به آقای معاون یادآوری می‌کنیم که این صرفاً «فناوری‌ها» نیستند که قرار است، مثلاً، واکسن بیماری کووید 19 را فراهم کنند. بلکه این تلاش‌های نظام‌مند علمی دانشمندانی است که با به خدمت گرفتن فناوری‌های موجود امید می‌رود به واکسن این بیماری همه‌گیر دست یابند. شاید با دیدن این واقعیت‌ها رویکرد وزارت علوم نیز قدری تعدیل شود.

پ‌ن: آدرس اینترنتی فیلم صحبت‌های معاون پژوهشی وزیر علوم:
http://www.instagram.com/tv/CC7-OL4lC7I/?utm_source=ig_web_button_share_sheet


شریف حکیمی
یادداشت وارده


جان آگه با #فرهیختگان
حجّة الإسلام


نوشته‌اند که عنوان «حجة الإسلام¹» را نخستین بار بر امام محمّد غزّالی(۵۰۵-۶۵۰) اطلاق کردند و گویا این عنوان چنان بار معنایی وسیعی داشته است که جامعهٔ اسلامی، در آغاز، از پذیرفتن آن در حقّ شخصیّتی به عظمت غزالی، حتّی، استنکاف داشته است. این نکته از عبارتی که عبدالغافر فارسی در کتاب السّياق، شمارهٔ ۱۹۱، در زندگی‌نامهٔ غزالی نوشته است آشکار می‌شود، آن‌جا که وی می‌گوید: «و كانت خاتمةُ أمرِه... مطالعة الصّحيحَين، للبخاریِّ و مسلمٍ، اللَّذَين هما حجّةُ الإسلام»؛ یعنی خاتمهٔ کار او آن بود که به مطالعهٔ کتاب‌های صحیح بخاری و صحیح مسلم پرداخت که آن دو حجة الاسلام‌اند.» و این نشان می‌دهد که عبدالغافر هم از کسانی بوده است که عنوان حجة الاسلام را برای غزالی بزرگ می‌دانسته است. ظاهراً عطّار هم در گفتن «عَلَى‌الحَق حجّة‌الإسلام او بود»، در مورد امام علی بن ابیطالب (عليه السلام)، مانند عبدالغافر فارسی، به این لقب برای غزالی اعتراض داشته است، در صورتی که غزالی در جامعهٔ اسلامی چنان مقامی داشته که بعضی عارفان، مانند ابوالحسن شاذلی، در خواب دیده‌اند که رسول در برابر عيسى و موسی به غزالی مباهات کرده است... .

اسرارنامهٔ عطار نیشابوری، چاپ استاد شفیعی کدکنی، ص ۲۹۱
.....
۱- به قول استاد مجتبی مینُوی: «در آن زمان القاب معنی داشت و وقتی که حجّة الإسلام می‌گفتند، معنی واقعی آن را اراده می‌کردند و همه می‌فهمیدند مقصود چیست، مثل عهد ما نبود که القاب لقلقهٔ لسان و لفظ فارغ از معنی باشد» (نقد حال، پاورقی صفحهٔ ۲۶۴-۲۶۵)/مجمع پریشانی


جان آگه با #فرهیختگان
Forwarded from نشرنو
‍ «من بامدادم سرانجام؛ مجموعۀ مقالات دربارهٔ احمد شاملو» منتشر شد!

□ درآستانۀ تاریخ

«محبوبیت رشک‌انگیزش به‌تنهایی نه مرهون شعرش بود، نه روزنامه‌نگاری‌اش، نه ترجمه‌هایش، نه کار بزرگش در کتاب کوچه و نه جایگاهش در مقام پرچمدار روشنفکریِ معترض ایران؛ او آمیزه‌ای از همۀ این‌ها و چیزی بیشتر بود. سیمای باشکوه و منحصربه‌فردش نیز در این محبوبیت مؤثر افتاد؛ همچنان‌که صدای پُرطنین و سیگارسوخته‌اش جماعتی انبوه را شیفتۀ خود کرد؛ حتیٰ رگبار بی‌امان توهین و اتهام از طرف رقیبان و مخالفانش پرّ کاهی از ابهّت او کم نکرد و از قضا به محبوبیت افسانه‌ای‌اش افزود. او همواره یک جست‌و‌جوگر و آزمونگر باقی ماند. پاسداشت کرامت و ارزش‌های انسانی، هرگز خسته نشدن و به قله‌های فتح‌شده بسنده نکردن شاید بزرگ‌ترین آموزه و میراث او باشد...
شاملو حتیٰ در غیابش، ستون خیمۀ روشنفکری ایرانی است. حرف‌های بسیار هست؛ فعلاً همین‌قدر می‌توان گفت که در جنگل، با زیبایی‌های حیرت‌آور رخ به رخ می‌شویم: با پرندگانی خوش‌آواز و غزالانی شگفت و البته با صحنه‌هایی غریب و گاه اسباب شرمساری.»

در این کتاب که به‌لحاظ کثرت و تنوع نویسندگان و مطالب دربارهٔ احمد شاملو بی‌سابقه است، جزئیات و جنبه‌های گوناگون زندگی و آثارش از منظرهای متفاوت و گاه متضاد بررسی شده است. مطالب متعددی از هم‌اندیشان و منتقدان در این کتاب در کنار هم قرار گرفته است تا متنی غیر از ستایش‌نامه یا تکفیرنامه پدید بیاید؛ آینه‌ای بی‌زنگار در برابر شاعر بزرگ ایران، احمد شاملو. چندده عکس دیده‌نشده از آرشیو عکاسان یا دوستان شاملو نیز در کتاب آمده است که برای علاقه‌مندان و پژوهشگران مفید و جذاب خواهد بود.

✍️ تحریریهٔ نشر نو

□ من بامدادم سرانجام؛ مجموعۀ مقالات دربارهٔ احمد شاملو | به خواستاری سعید پورعظیمی | نشر نو، چاپ اول ۱۳۹۹، قطع وزیری، جلد گالینگور، ۸۴۸ صفحه [با چهل و هشت صفحه عکس رنگی]، ۱۶۲,۰۰۰ تومان.

خرید و ارسال رایگان:
https://bit.ly/3h3X6G8

@nashrenow
ترجمه، تالیف،تصنف.( مترجم، مولف،مصنف)

تقی رحمانی

♦️بضاعت تمدنی ما در میان ترجمه و تالیف سرگردان است.دقت کرده اید که تصنیف و مصنف در فرهنگ واژگانی ما گم شده است اما به جایش تالیف به کار می رود.تالیف را نزدیک کردن جمع آوری و سرهم بندی کردن و کنار هم گذاستن معنی می کنند.که به معنی افریندگی و خلق نیست

♦️ مولف را ما صاحب سبک می گوییم در صورتی که باید مصنف بگوییم.مااندیشه تولیدی مصنف نداریم.در نتیجه مصنف در فرهنگ وژاه گانی ما که خلق و افریندگی است در عمل حذف شده است.

♦️تصنیف یعنی خواندن یا کتابی از خود داشتن و در تعبیری به گفته دهخدا یعنی رویش برگ از شاخه است. رویش برگ از شاخه درخت تعبیری زیبائی برای خلق و افریندگی است که نشان از ان دارد که این برگ درخت دارای ریشه و بنیاد است.

♦️اما بضاعت تمدنی ما در این مرحله رویدن برگ از درخت و شاخه است است؟روایت است که احمد ارام مترجم توانا به بازرگان گفته بود که غربیان همه چیز را دارند ما با ترجمه اثار آنان غنی می شویم. بازرگان را نظر این نبود او تلاش کرد تولید کند.

♦️اما بازرگان در خلق مشکل بضاعت تمدنی ایران را داشت که کافی نبود بازرگان تالیف می کرد منتها با التقاط جور یعنی او به موضوعات مهم و مسئله جامعه وارد می شد که مسئله جامعه بود اما محصول خروجی او با توجه به ورود درست به موضوع که مسئله ما بود،اما خروجی دقیق و مولد و راهبردی نبود در مورد بازرگان که از موفق ترین مولفان اثر گذار اما نه تعیین کننده است می توان مثال فروان اورد.

♦️بازرگان به تفسیر و ترجمه قران پرداخت اثر گذار هم بود اما مگر اصلاح دینی فقط با قران می شود بازرگان به فرهنگ و علوم مسلمان توجه نکرد و به عمد ان را جا گذاشت بعد هم در تفسیر قران متد علمی را اختیار کرد که این متد نمی توان همه روش تفسیر قران باشد.

♦️محصول این نگاه بازرگانی در تفسیر قران برای اصلاح دینی مورد توافق روحانیون نبود روحانیون بر نطقه ضعف بازرگان که دور زدن علوم دینی بود انگشت گذاشتن و توانستند نقص او را نشان اما خود ایشان هم در پاسخگوئی به بازرگان با توجه به روز نبودن تفسیرهایشان دست خالی بودند برای همین هم از چماق التقاط و تکفیر استفاده می کردند که مرحوم مطری هم چنین کرد.

📌متن کامل مقاله


جان
آگه با #فرهیختگان
بارداری در غیبت همسران
درباره تلاش مردانه برای انکار «عمل بدنمندانه زنانه»


🔺مدتها طول کشید که بفهمم نگاه مردان و زنان به «عمل» دو جور است: ما مردان به اصل گرفتن ذهن و استثمار بدن عادت کرده‌ایم. ما بدن خویش را انکار می‌کنیم و آنرا به ابزاری برای ذهن خودمان تبدیل کرده‌ایم. سالها درباره تکنولوژی و تکنیک تأمل کردم و حتی مجموعه مقالاتی هم درباره «فرهنگ و تکنولوژی» گردآوری و چاپ کردم اما مدتها طول کشید تا متوجه شوم‌ کل این نگاه تکنیکی‌ یک فرض مردانه است. ما مردان کار را چنین تعریف می‌کنیم: غایاتی ذهنی که بوسیله بدن اجرا می‌شود. همینجا یک دوگانه ارزشی مردانه خلق می‌شود: کارهای ذهنی که ارزش بالاتر را دارند و کارهای یدی و بدنی که ارزش پایینتر‌ را. جامعه انسانی هم بر اساس جهان‌بینی مردانه دو طبقه می‌شود: حاکمان ستادی با دستها و قلبهای بی‌خاصیت ولی‌مغزهای قوی و خصائل مردانه منطق و خشونت؛ و حکومت شوندگان صف با دستها و قلبهای هنری و مغزهای ضعیف و خصائل زنانه احساسات و دوستی.

🔺اما زنان به شیوه دیگری به عمل می‌نگرند. از پیامدهای کرونا یکی این بود که بر خلاف دو‌دفعه قبل در خانه بودم و ارتباط نزدیکتری‌ با مسائل بدنی و دشواری‌های نه ماه بارداری همسرم پیدا کردم. زنان به جهان ‌از منظر موقعیت بدنیشان می‌نگرند و نه‌تنها دوگانگی ذهن و بدن و استثمار بدن‌ توسط ذهن در آنها نیست، بلکه عمل آنها به شدت وجودی و بدنی است و بارداری و زایمان و شیردهی یکی از آن محوری‌ترین تجربیات وجودی و‌ عمری زنان است. تجربه‌ای که یک مقطع نیست، بلکه یک رشته بلند است که از ابتدایی‌ترین تمایلات و‌رؤیاهای دخترانه تا عادات بدنی ماهانه، تصور زنان از بدن خود، لذت جسمی و معنوی، زیبایی‌شناسی و جهان‌بینی زنانه، خیالات آنها درباره آینده و ارزیابی آنها در گذشته را به هم مرتبط کرده و شکل می‌دهد.

🔺اما مع‌الاسف مردان و ساخت مردانه تمایل دارد که این لحظات بزرگ را بعنوان «کار کثیف» انکار کند. این مساله برای خود من هم وجود داشت: در دو‌ زایمان قبلی همسرم من تنها از بیرون مشغول کارهای ستادی بیمارستان بودم و اصلا در صحنه حضور نداشتم. حتی در چند روز‌‌ اول هم در توافقی نانوشته میان پدرها و مادرزن‌ها مرد فقط به شکلی نمایشی‌ در تمیزترین حالات ممکن (که یکی از صدتاست) از نوزاد خود بازدیدی مدیریتی می‌کند و‌ دوباره با واگذار کردن امور کثیف بدنی به زنان به سر کار خود می‌رود.


🔺اما اینبار ماجرا برای من فرق داشت. در بلوک مراقبت از‌ زنانی که به تازگی وضع حمل کرده بودند، من تنها مردی بودم که شب اول همراه همسرش بود و این باعث شد به جای انکار دردهای همسرم به عنوان یک مقطع ضروری داخل پرانتز،‌ حداقل بکوشم درک‌ بهتری از آن پیدا کنم.

🔺اکنون فکر میکنم‌ جستجوی طولانی مدتم برای یافتن آلتزناتیوی برای تکنیک به نتیجه رسیده است و آن عمل بدنمندانه زنانه است: نوعی رقص باشکوه و زیبا و عاشقانه با تمام وجود و بدن، اما غیر قهرمانانه ‌و غیر نمایشی و پر از درد و رنج و البته لذتی که از قدرت معجزه‌وار زایایی برمی‌خیزد. در سنت مطالعاتی که به این موضوع پرداخته و من هم به آن تعلق خاطر دارم یعنی مارکس و هایدگر و هانا آرنت، سرمایه‌داری، افلاطون و متافیزیک یونانی و دولت بعنوان سه متهم ردیف اول تحقیر عمل وجودی-بدنی و استحاله آن به نوعی زحمت پرولتری و ازخودببگانه (بویژه در دو شکل کارگری و خانه‌داری) معرفی می‌شوند. با اینکه هر سه آنها به دنبال نجات دادن عمل از اسارت سرمایه‌داری و فلسفه، و احیای ارزش عمل وجودی بودند به گمان من به این ظرفیت عظیم زنانه توجهی نیافتند.

🔺تنها بعنوان یک اتود پژوهشی ناتمام باید بگویم که این مسأله به میزان زیادی متأثر از ریشه های الهیاتی است و با مقایسه میان زهرا و زینب در اسلام و‌ مریم در مسیحیت می‌توان فهمید که عمل زنانه تا چه میزان در اسلام بر خلاف مسیحیت، در عین مادرانگی و روزمره بودن، سیاسی است. به هرحال همانطور که در درباره «حماسه‌ زنانه زینبی» نوشتم، این تصور فانتزی از حماسه ‌و قهرمانی پاک و پیروز ابرمردان را که روی دوش استثمار هزاران سیاهی لشکر محذوف بنا شده باید کنار گذاشت و به حماسه روایت نشده و هرروزه زنان در زنده‌گی بازگشت: عمل زنانه‌ای که جوهره اصلی زنده‌گی است و لاشه تمدنی مردانه در ساختار کنونی با انکار و استثمار آن برپای ایستاده است.
 انتشار تصاویری از مقایسه جلد کتاب های ریاضی سوم ابتدایی امسال و سال گذشته نشان می دهد تصویر دختر بچه هایی که روی جلد کتاب بوده، در چاپ جدید حذف شده است.
 
مراجعه به وبسایت "پایگاه کتاب های درسی" و بررسی تصویر جلد کتاب ها نشان می دهد که این موضوع صحت دارد.
جهانی شدن به چه معناست ؟

مصطفی ملکیان

واقعا ما از «جهانی شدن چه چیزی اراده می کنیم؟ تا جواب واضحی به این سوال ندهیم، چگونه می توانیم درباره ربط و نسبت چیزی به نام جهانی شدن با عرفان (یا هر امر دیگری) سخن بگویم؟

1️⃣ممکن است مراد از جهانی شدن و صفی باشد که امروزه جهان بشری را می توان به آن متصف کرد، و آن این است که، به تعبير مارشال مک لوهان، بشر امروزه به علت پیشرفت ارتباطات، در دهکده ای جهانی به سر می برد؛ یعنی همان طور که در یک دهکده هر چیزی که در جایی رخ دهد خبرش در سرتاسر دهکده منتشر می شود و هر واقعه ای که در یک بخش پیش آید اثرش در سایر بخشها نیز ظاهر می شود، جهان بشری هم امروزه دستخوش چنین نزدیکی، همجواری، و محدودیت مکانی و زمانی است و اجزای مختلفش با یکدیگر کنش و واکنش فراوان و در یکدیگر تأثیر و تأثر شدید دارند، و حال آنکه در گذشته چنین نبود و نژادها، اقوام، ملل، کشورها و شهرها و محلات گوناگون، در قیاس با وضع امروزه از یکدیگر بی خبر و در یکدیگر بی تأثیر بودند.

2️⃣و ممکن است مراد از جهانی شدن این باشد که برخلاف گذشته که هر نژاد، قوم، ملت، کشور، شهر یا محله ای شیوه زندگی ای خاص خود داشت که می شد مظاهر آن را در نهادهای خانواده، اقتصاد، آموزش و پرورش، سیاست، دین و مذهب او دید، امروزه یک شیوه زندگی در حال حذف و نفي سایر شیوه ها و در نتیجه در کار جهانی شدن است. این شیوه زندگی، چه یکی از همان شیوه های بسیار عدیده ای باشد که قبلا همزیستی داشتند و چه شیوه نوظهور و بدیعی باشد که عامل تأثیر و تأثر متقابل جمیع شیوه های گذشته و به این اعتبار، فرزند. همه آنهاست، به هر حال، طارد همه شیوه های دیگر است و با هیچ یک از آنها جمع نمی شود.
به این معنا،«جهانی شدن» وصف جهانی بشری نیست، بلکه وصف یک شیوه زندگی خاص است که همه پدیده های انسانی را، اعم از پدیده های فردی و پدیده های جمعی، در بر می گیرد و خود را در همه جا و همه چیز، از سلیقه غذایی و مد لباس گرفته تا نظام اقتصادی و رژیم سیاسی، نشان می دهد.

درباره این شیوه زندگی جهانگستر سوالات فراوانی قابل طرح است: آیا واقعا چنین شیوه زندگی ای وجود دارد یا در حال به وجود آمدن هست یا نه؟ اگر بلی، آیا این شیوه زندگی بر اثر تصميم و فعالیت عالمانه و عامدانه کسان یا گروههایی در کار جهانگستری است یا بدون اینکه کسی با گروهی خود آگاهانه و خود خواسته در این جهت بكوشد به صورت طبیعی و جبری در حال جهانی شدن است؟ آیا می توان در برابر این روند جهانی شدن ایستاد؟ آیا مقاومت در برابر این روند، اگر ممکن باشد، مطلوب هم هست یا نه؟ این روند، روی هم رفته، به سود بشریت است یا به زبان آن؟ و ممکن است جهانی شدن، به معنا یا معانی دیگری هم فهم و اراده شده باشد.

میزگرد «عرفان و جهانی شدن»، پژوهشنامه متین



#فرهیختگان صدای فرزانگان
فرهیختگان
 انتشار تصاویری از مقایسه جلد کتاب های ریاضی سوم ابتدایی امسال و سال گذشته نشان می دهد تصویر دختر بچه هایی که روی جلد کتاب بوده، در چاپ جدید حذف شده است.   مراجعه به وبسایت "پایگاه کتاب های درسی" و بررسی تصویر جلد کتاب ها نشان می دهد که این موضوع صحت دارد.
دخترم آناهید کلاس پنجم دبستان است. امروز بعد از گفت‌وگو با یکی از دوستانش آمد آشپزخانه، با گردن کج و دلخوری از من پرسید: چرا عکس دانش‌آموزان دختر را از روی کتاب ریاضی کلاس‌سومی‌ها حذف کرده‌اند؟! گفتم: ممکن نیست چنین کاری کرده باشند. مگر دیوانه‌اند؟! حتما شایعه است.
هی از او اصرار و از من انکار تا بالاخره معلوم شد حرف دخترم درست است. نمی‌دانستم چه بگویم. مدتی فکر کردم و رفتم کتاب ضرب‌المثل‌های دری افغانستان را که سال پیش چاپ شده، آوردم. دخترم را صدا کردم. کنارم نشست و شروع کردم برایش خواندن:
آب با کارد جدا نمی‌شود.
آفتاب به گِل نمی‌توان اندود.
آهن سرد کوبیدن فایده ندارد.
آنچه خواهی ندروی مکار.
از بد بد روید، از نیک نیک.
آتش به خانۀ زنبور مزن.
از خر شیطان پیاده شو.
ابلیس رفت و خباثت بگذاشت.
از شکست خاطر نازک‌دلان غافل مباش.
از کینه کینه خیزد و از مهر مهر.
اگر گُل نیستی، خار مباش.
اگر عسل نمی‌دهی نیش مزن. [خیر سرت]
و
آدمی را آدمیت لازم است!

خلاصه اینکه دست دخترم را بوسیدم و گفتم:
پایان شب سیه سپید است!
و
آب این بی‌حاصلان یکسر به دریا می‌رود.

همین!

(ضرب‌المثل‌های دری افغانستان، گردآوری عنایت‌الله شهرانی، انتشارات دکتر محمود افشار با همکاری انتشارات سخن، ۱۳۹۸)

.

عاطفه طیه

#فرهیختگان صدای فرزانگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هشدار صریح آیةالله طالقانی درباره‌ی خطر استبداد دینی
محمود رامیار
(۱۳۰۱ش، مشهد- ۲۰ شهریور۱۳۶۳، ادینبرو، اسکاتلند)

ایشان که تحصیلات خود را در مشهد آغاز کرده بود، دانشنامه لیسانس منقول و سپس لیسانس علوم سیاسی را از دانشگاه تهران دریافت کرد. دکترای خود را نیز از دانشگاه ادینبرو اسکاتلند کسب نمود.

☘ ساخت بنای دانشکده الهیات دانشگاه مشهد، نقش محوری در برگزاری کنگره ی هزاره ی شیخ طوسی در سال ۴۹ در دانشگاه مشهد از جمله فعالیتها و اقدامات ایشان در زمان ریاست بر دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه مشهد بود.

☘از جمله کتابهایی که از ایشان به یادگار مانده می توان به تاریخ قرآن، در آستانه سال زاد پیامبر (ص)، فهرست نامه قرآن و...اشاره کرد. همچنین ترجمه در آستانه قرآن و تصحیح الفهرست شیخ طوسی از آثار ایشان است.

☘ به همت مرکز آثار و مفاخر و اسناد دانشگاه فردوسی مشهد، #مجله_بخارا، دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد و جهاد دانشگاهی خراسان رضوی یکی از شبهای بخارا، در دی ماه نود و هشت به ایشان اختصاص یافت.

بخارا، شماره ۱۳۴، آذر و دی ۹۸


#فرهیختگان صدای فرزانگان