فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
بارداری در غیبت همسران
درباره تلاش مردانه برای انکار «عمل بدنمندانه زنانه»


🔺مدتها طول کشید که بفهمم نگاه مردان و زنان به «عمل» دو جور است: ما مردان به اصل گرفتن ذهن و استثمار بدن عادت کرده‌ایم. ما بدن خویش را انکار می‌کنیم و آنرا به ابزاری برای ذهن خودمان تبدیل کرده‌ایم. سالها درباره تکنولوژی و تکنیک تأمل کردم و حتی مجموعه مقالاتی هم درباره «فرهنگ و تکنولوژی» گردآوری و چاپ کردم اما مدتها طول کشید تا متوجه شوم‌ کل این نگاه تکنیکی‌ یک فرض مردانه است. ما مردان کار را چنین تعریف می‌کنیم: غایاتی ذهنی که بوسیله بدن اجرا می‌شود. همینجا یک دوگانه ارزشی مردانه خلق می‌شود: کارهای ذهنی که ارزش بالاتر را دارند و کارهای یدی و بدنی که ارزش پایینتر‌ را. جامعه انسانی هم بر اساس جهان‌بینی مردانه دو طبقه می‌شود: حاکمان ستادی با دستها و قلبهای بی‌خاصیت ولی‌مغزهای قوی و خصائل مردانه منطق و خشونت؛ و حکومت شوندگان صف با دستها و قلبهای هنری و مغزهای ضعیف و خصائل زنانه احساسات و دوستی.

🔺اما زنان به شیوه دیگری به عمل می‌نگرند. از پیامدهای کرونا یکی این بود که بر خلاف دو‌دفعه قبل در خانه بودم و ارتباط نزدیکتری‌ با مسائل بدنی و دشواری‌های نه ماه بارداری همسرم پیدا کردم. زنان به جهان ‌از منظر موقعیت بدنیشان می‌نگرند و نه‌تنها دوگانگی ذهن و بدن و استثمار بدن‌ توسط ذهن در آنها نیست، بلکه عمل آنها به شدت وجودی و بدنی است و بارداری و زایمان و شیردهی یکی از آن محوری‌ترین تجربیات وجودی و‌ عمری زنان است. تجربه‌ای که یک مقطع نیست، بلکه یک رشته بلند است که از ابتدایی‌ترین تمایلات و‌رؤیاهای دخترانه تا عادات بدنی ماهانه، تصور زنان از بدن خود، لذت جسمی و معنوی، زیبایی‌شناسی و جهان‌بینی زنانه، خیالات آنها درباره آینده و ارزیابی آنها در گذشته را به هم مرتبط کرده و شکل می‌دهد.

🔺اما مع‌الاسف مردان و ساخت مردانه تمایل دارد که این لحظات بزرگ را بعنوان «کار کثیف» انکار کند. این مساله برای خود من هم وجود داشت: در دو‌ زایمان قبلی همسرم من تنها از بیرون مشغول کارهای ستادی بیمارستان بودم و اصلا در صحنه حضور نداشتم. حتی در چند روز‌‌ اول هم در توافقی نانوشته میان پدرها و مادرزن‌ها مرد فقط به شکلی نمایشی‌ در تمیزترین حالات ممکن (که یکی از صدتاست) از نوزاد خود بازدیدی مدیریتی می‌کند و‌ دوباره با واگذار کردن امور کثیف بدنی به زنان به سر کار خود می‌رود.


🔺اما اینبار ماجرا برای من فرق داشت. در بلوک مراقبت از‌ زنانی که به تازگی وضع حمل کرده بودند، من تنها مردی بودم که شب اول همراه همسرش بود و این باعث شد به جای انکار دردهای همسرم به عنوان یک مقطع ضروری داخل پرانتز،‌ حداقل بکوشم درک‌ بهتری از آن پیدا کنم.

🔺اکنون فکر میکنم‌ جستجوی طولانی مدتم برای یافتن آلتزناتیوی برای تکنیک به نتیجه رسیده است و آن عمل بدنمندانه زنانه است: نوعی رقص باشکوه و زیبا و عاشقانه با تمام وجود و بدن، اما غیر قهرمانانه ‌و غیر نمایشی و پر از درد و رنج و البته لذتی که از قدرت معجزه‌وار زایایی برمی‌خیزد. در سنت مطالعاتی که به این موضوع پرداخته و من هم به آن تعلق خاطر دارم یعنی مارکس و هایدگر و هانا آرنت، سرمایه‌داری، افلاطون و متافیزیک یونانی و دولت بعنوان سه متهم ردیف اول تحقیر عمل وجودی-بدنی و استحاله آن به نوعی زحمت پرولتری و ازخودببگانه (بویژه در دو شکل کارگری و خانه‌داری) معرفی می‌شوند. با اینکه هر سه آنها به دنبال نجات دادن عمل از اسارت سرمایه‌داری و فلسفه، و احیای ارزش عمل وجودی بودند به گمان من به این ظرفیت عظیم زنانه توجهی نیافتند.

🔺تنها بعنوان یک اتود پژوهشی ناتمام باید بگویم که این مسأله به میزان زیادی متأثر از ریشه های الهیاتی است و با مقایسه میان زهرا و زینب در اسلام و‌ مریم در مسیحیت می‌توان فهمید که عمل زنانه تا چه میزان در اسلام بر خلاف مسیحیت، در عین مادرانگی و روزمره بودن، سیاسی است. به هرحال همانطور که در درباره «حماسه‌ زنانه زینبی» نوشتم، این تصور فانتزی از حماسه ‌و قهرمانی پاک و پیروز ابرمردان را که روی دوش استثمار هزاران سیاهی لشکر محذوف بنا شده باید کنار گذاشت و به حماسه روایت نشده و هرروزه زنان در زنده‌گی بازگشت: عمل زنانه‌ای که جوهره اصلی زنده‌گی است و لاشه تمدنی مردانه در ساختار کنونی با انکار و استثمار آن برپای ایستاده است.
 انتشار تصاویری از مقایسه جلد کتاب های ریاضی سوم ابتدایی امسال و سال گذشته نشان می دهد تصویر دختر بچه هایی که روی جلد کتاب بوده، در چاپ جدید حذف شده است.
 
مراجعه به وبسایت "پایگاه کتاب های درسی" و بررسی تصویر جلد کتاب ها نشان می دهد که این موضوع صحت دارد.
جهانی شدن به چه معناست ؟

مصطفی ملکیان

واقعا ما از «جهانی شدن چه چیزی اراده می کنیم؟ تا جواب واضحی به این سوال ندهیم، چگونه می توانیم درباره ربط و نسبت چیزی به نام جهانی شدن با عرفان (یا هر امر دیگری) سخن بگویم؟

1️⃣ممکن است مراد از جهانی شدن و صفی باشد که امروزه جهان بشری را می توان به آن متصف کرد، و آن این است که، به تعبير مارشال مک لوهان، بشر امروزه به علت پیشرفت ارتباطات، در دهکده ای جهانی به سر می برد؛ یعنی همان طور که در یک دهکده هر چیزی که در جایی رخ دهد خبرش در سرتاسر دهکده منتشر می شود و هر واقعه ای که در یک بخش پیش آید اثرش در سایر بخشها نیز ظاهر می شود، جهان بشری هم امروزه دستخوش چنین نزدیکی، همجواری، و محدودیت مکانی و زمانی است و اجزای مختلفش با یکدیگر کنش و واکنش فراوان و در یکدیگر تأثیر و تأثر شدید دارند، و حال آنکه در گذشته چنین نبود و نژادها، اقوام، ملل، کشورها و شهرها و محلات گوناگون، در قیاس با وضع امروزه از یکدیگر بی خبر و در یکدیگر بی تأثیر بودند.

2️⃣و ممکن است مراد از جهانی شدن این باشد که برخلاف گذشته که هر نژاد، قوم، ملت، کشور، شهر یا محله ای شیوه زندگی ای خاص خود داشت که می شد مظاهر آن را در نهادهای خانواده، اقتصاد، آموزش و پرورش، سیاست، دین و مذهب او دید، امروزه یک شیوه زندگی در حال حذف و نفي سایر شیوه ها و در نتیجه در کار جهانی شدن است. این شیوه زندگی، چه یکی از همان شیوه های بسیار عدیده ای باشد که قبلا همزیستی داشتند و چه شیوه نوظهور و بدیعی باشد که عامل تأثیر و تأثر متقابل جمیع شیوه های گذشته و به این اعتبار، فرزند. همه آنهاست، به هر حال، طارد همه شیوه های دیگر است و با هیچ یک از آنها جمع نمی شود.
به این معنا،«جهانی شدن» وصف جهانی بشری نیست، بلکه وصف یک شیوه زندگی خاص است که همه پدیده های انسانی را، اعم از پدیده های فردی و پدیده های جمعی، در بر می گیرد و خود را در همه جا و همه چیز، از سلیقه غذایی و مد لباس گرفته تا نظام اقتصادی و رژیم سیاسی، نشان می دهد.

درباره این شیوه زندگی جهانگستر سوالات فراوانی قابل طرح است: آیا واقعا چنین شیوه زندگی ای وجود دارد یا در حال به وجود آمدن هست یا نه؟ اگر بلی، آیا این شیوه زندگی بر اثر تصميم و فعالیت عالمانه و عامدانه کسان یا گروههایی در کار جهانگستری است یا بدون اینکه کسی با گروهی خود آگاهانه و خود خواسته در این جهت بكوشد به صورت طبیعی و جبری در حال جهانی شدن است؟ آیا می توان در برابر این روند جهانی شدن ایستاد؟ آیا مقاومت در برابر این روند، اگر ممکن باشد، مطلوب هم هست یا نه؟ این روند، روی هم رفته، به سود بشریت است یا به زبان آن؟ و ممکن است جهانی شدن، به معنا یا معانی دیگری هم فهم و اراده شده باشد.

میزگرد «عرفان و جهانی شدن»، پژوهشنامه متین



#فرهیختگان صدای فرزانگان
فرهیختگان
 انتشار تصاویری از مقایسه جلد کتاب های ریاضی سوم ابتدایی امسال و سال گذشته نشان می دهد تصویر دختر بچه هایی که روی جلد کتاب بوده، در چاپ جدید حذف شده است.   مراجعه به وبسایت "پایگاه کتاب های درسی" و بررسی تصویر جلد کتاب ها نشان می دهد که این موضوع صحت دارد.
دخترم آناهید کلاس پنجم دبستان است. امروز بعد از گفت‌وگو با یکی از دوستانش آمد آشپزخانه، با گردن کج و دلخوری از من پرسید: چرا عکس دانش‌آموزان دختر را از روی کتاب ریاضی کلاس‌سومی‌ها حذف کرده‌اند؟! گفتم: ممکن نیست چنین کاری کرده باشند. مگر دیوانه‌اند؟! حتما شایعه است.
هی از او اصرار و از من انکار تا بالاخره معلوم شد حرف دخترم درست است. نمی‌دانستم چه بگویم. مدتی فکر کردم و رفتم کتاب ضرب‌المثل‌های دری افغانستان را که سال پیش چاپ شده، آوردم. دخترم را صدا کردم. کنارم نشست و شروع کردم برایش خواندن:
آب با کارد جدا نمی‌شود.
آفتاب به گِل نمی‌توان اندود.
آهن سرد کوبیدن فایده ندارد.
آنچه خواهی ندروی مکار.
از بد بد روید، از نیک نیک.
آتش به خانۀ زنبور مزن.
از خر شیطان پیاده شو.
ابلیس رفت و خباثت بگذاشت.
از شکست خاطر نازک‌دلان غافل مباش.
از کینه کینه خیزد و از مهر مهر.
اگر گُل نیستی، خار مباش.
اگر عسل نمی‌دهی نیش مزن. [خیر سرت]
و
آدمی را آدمیت لازم است!

خلاصه اینکه دست دخترم را بوسیدم و گفتم:
پایان شب سیه سپید است!
و
آب این بی‌حاصلان یکسر به دریا می‌رود.

همین!

(ضرب‌المثل‌های دری افغانستان، گردآوری عنایت‌الله شهرانی، انتشارات دکتر محمود افشار با همکاری انتشارات سخن، ۱۳۹۸)

.

عاطفه طیه

#فرهیختگان صدای فرزانگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هشدار صریح آیةالله طالقانی درباره‌ی خطر استبداد دینی
محمود رامیار
(۱۳۰۱ش، مشهد- ۲۰ شهریور۱۳۶۳، ادینبرو، اسکاتلند)

ایشان که تحصیلات خود را در مشهد آغاز کرده بود، دانشنامه لیسانس منقول و سپس لیسانس علوم سیاسی را از دانشگاه تهران دریافت کرد. دکترای خود را نیز از دانشگاه ادینبرو اسکاتلند کسب نمود.

☘ ساخت بنای دانشکده الهیات دانشگاه مشهد، نقش محوری در برگزاری کنگره ی هزاره ی شیخ طوسی در سال ۴۹ در دانشگاه مشهد از جمله فعالیتها و اقدامات ایشان در زمان ریاست بر دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه مشهد بود.

☘از جمله کتابهایی که از ایشان به یادگار مانده می توان به تاریخ قرآن، در آستانه سال زاد پیامبر (ص)، فهرست نامه قرآن و...اشاره کرد. همچنین ترجمه در آستانه قرآن و تصحیح الفهرست شیخ طوسی از آثار ایشان است.

☘ به همت مرکز آثار و مفاخر و اسناد دانشگاه فردوسی مشهد، #مجله_بخارا، دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد و جهاد دانشگاهی خراسان رضوی یکی از شبهای بخارا، در دی ماه نود و هشت به ایشان اختصاص یافت.

بخارا، شماره ۱۳۴، آذر و دی ۹۸


#فرهیختگان صدای فرزانگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اثبات وجود خدا در تک تک ذرات ماده


جان آگه با #فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آشنایی با «آرتور شوپنهاور»
ترجمه و صدا: ایمان فانی

#فرهیختگان صدای فرزانگان
Forwarded from Narges Illustrations
چند پست دیدم که پیشنهاد کرده بودند تصویر مریم میرزاخانی پرینت شده و روی کتاب‌ها چسبانده بشه.
به نظرم فکر خوبی اومد و سعی کردم بر اساس طرح اصلی که اثر نسیم بهاری عزیز است، تصویرسازی‌‌اش کنم.



تصویر باکیفیت بالا را زیر همین پست می‌توانید دریافت کنید.


@NargesIllustrations

Instagram.com/narges_shahraeeni
استقلال دین از روحانیت

✍️ادغام دین و دولت و حضور فعال روحانیت در عرصه سیاست، نه تنها به اعتبارآن آسیب زد و سرمایه اجتماعی آن را کاهش داد، بلکه بهانه ای نیز برای دین گریزی فراهم ساخت. سیاست عرصه قدرت است و در غیاب توزیع قدرت و سازوکاری برای مهار و نظارت، به آسانی دامان اهلش را به فساد آلوده می سازد. عموم مردم نیز روحانیت را نماینده دین می دانند و سخن و رفتار آنان را به پای دین می نویسند. بنابراین فساد و معایب و کاستی های سیاست را به واسطه روحانیت به حساب دین می گذارند و دسته دسته از آن خارج می شوند.
🔹این بینش ریشه درایده یگانگی دین و روحانیت دارد، که در عمل پیش فرض این طبقه بوده و همواره بر آن تاکید کرده است. در پرتو این ایده، تقدس دین به روحانیان سرایت یافته و سرمایه دین برای اعتبار ایشان هزینه می شود. آنان با متمایز ساختن خویش از عموم مردم از نظر پوشش و سبک معیشت، وانمود می کنند که اقتداری برتر و حتی انحصاری در فهم و تبلیغ دین دارند و دینداران برای فراگرفتن دین باید به آنان رجوع کنند.
🔹روحانیت اگرچه به تعبیر استاد مطهری به صورت یک طبقه در آمده، ولی در آیات و روایات معتبر هرگز به این شکل مورد شناسایی قرار نگرفته است. در قرآن کریم به جز ترغیب گروهی برای تفقه در دین در راستای انذار دیگران(توبه/122)، سخنی نیامده است. به جای آن روحانیت یهودی و مسیحی به دلیل خوردن مال مردم به باطل، بازداشتن از راه خدا و انباشت سیم و زر سرزنش شده اند. پیروان این ادیان نیز به خاطر روحانی سالاری و ارباب گرفتن روحانیان به جای خداوند مذمت شده اند.(توبه/30و34) در روایات نیز از کسانی که به مطالعه و شناخت دین می پردازند، تنها با عنوان «رجل دین» یاد شده و امتیازی ویژه برای آنان شناسایی نشده است.
🔹شکل گیری این طبقه در میان مسلمانان و شیعیان زاییده شرایط تاریخی و مناسبات قدرت است و چه بسا از مسیحیت نیز تاثیر پذیرفته باشد. در مسیحیت کاتولیک انجام عبادات هفتگانه مانند غسل تعمید، عشای ربانی و ازدواج تنها با حضور فردی مشروعیت دارد که در سلسله مراتب کلیسایی از سوی پاپ نصب شده باشد. از این رو وجود طبقه ای به نام روحانیت در سنت مسیحی ریشه دارد. این سنت در جریان دین پیرایی با انتقاد و مخالفت جدی لوتر روبرو شد. او با طرح اصل همه کشیشی، تمایز روحانی و عوام را زیر سوال برد.
🔹با نگاهی منصفانه، کارنامه روحانیت آمیزه ای از نقش های مثبت و منفی است و در کنار خدمات به دین و اخلاق، سنگ اندازی هایی نیز در مسیر توسعه و پیشرفت داشته است. استاد مطهری پاره ای از این ایرادها را در یادداشت های خود، که چند سال پیش در جلد 13 آنها منتشر شد، یاد آور شده است. با وجود این کاهش منزلت و اعتبار روحانیت را، از این نظر که زمینه و فرصتی برای بازنگری رابطه دین و روحانیت فراهم کرده است، می توان به فال نیک گرفت. در کانون این بازنگری آموزه "استقلال دین از روحانیت" قرار دارد. این آموزه می تواند دامان دین را از اتهاماتی بزداید، که در سایه پندار یگانگی آن با روحانیت، به آن وارد شده است.
🔹آموزه استقلال، بر خلاف ایده اسلام منهای روحانیت که به دکتر شریعتی منسوب است، هرگز به نفی یا حذف روحانیت نمی اندیشد. بر اساس این آموزه، روحانیان نیز همچون دیگر مسلمانان حق فهم و تفسیر دین را دارند، ولی از اقتداری برتر و انحصاری در این زمینه برخوردار نیستند. همچنین به اعتبار دانش دینی خود هیچ نوع امتیاز سیاسی و اجتماعی بر دیگران ندارند. بی گمان فهم پاره ای از تعالیم دین به دانش ها و روش شناسی خاصی نیاز دارد که همگان آن را دارا نیستند. اما چنین دانشی در دسترس همگان است و اختصاص آن به گروهی با لباس و سبک معیشتی خاص، هیچ دلیلی ندارد.
🔹با شناسایی استقلال دین از روحانیت نه تنها عمل کرد آنان به پای دین نوشته نمی شود، بلکه زمینه برای نقد و ارزیابی کارنامه آنان فراهم می شود. افزون بر این اندیشه دینی و تبلیغ آن از انحصار گروهی خاص خارج می شود. در جهان پیشرفته امروز، که بر بنیان تکثر و چندگانگی استوار است، روحانیت با به رسمیت شناختن این استقلال می تواند موجودیت و پویایی خود را حفظ کند. این جدایی چه بسا کسانی که در سایه عملکرد روحانیت با دین قهر کرده اند را نیز به آشتی با آن ترغیب کند.
سیدعلی میرموسوی ۹۹/۶/۲۰


جان آگه با #فرهیختگان
إِنَّا للهِِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً

آیت الله صانعی امروز به دیار باقی شتافت
شمس تبریزی و تفسیر قرآن

از یک حکایت شمس در مقالات چنین برمی‌آید که برخی از دوستداران او که مجذوبِ شخصیتِ یکسره خاص و متفاوت و نگاه و کلامِ گرم و‌‌ گیرای او بوده‌اند، از او می‌خواسته‌اند برای آنها تفسیر قرآن بسازد. پاسخ شمس و عذرِ امتناع غریبی که می‌آورد به روشنی نشان می‌دهد که شمس اگر به چنین کاری مبادرت می‌کرد و سخنان او مصون از گزند زمانه به دست ما می‌رسید، اکنون با چه متن ممتاز و خارق‌العاده‌ای مواجه بودیم. متنی که بی‌شک در میان رویکردهای عرفانی به قرآن همچون آتش مهیبی که بر فراز کوه بلندی روشن است، از شدتِ تابانی و درخشندگی، چشم ها را در نظاره‌ی خود خیره و حیران می‌کرد و به حیات روحی و معنوی مسلمانان، فراخناکی و طراوت و تازگی افزون‌تری می‌بخشید.

"گفتند: ما را تفسیر قرآن بساز. گفتم تفسیر ما چنان است که می‌دانید نی از محمد و نی از خدا. این "من" نیز منکِر می‌شود مرا. می‌گویمش چون منکری، رها کن برو، ما را چه صُداع (دردِ سر) می‌دهی؟ می‌گوید: نی نروم. همچنین می‌باشم منکِر. این که نفس من است، سخن من فهم نمی‌کند. چنان که آن خطاط سه‌گون خط نبشتی. یکی او خواندی، لاغیر. یکی هم او خواندی هم غیر، یکی نه او خواندی نه غیر او. آن منم که سخن گویم. نه من دانم و نه غیر من!" (مقالات شمس، چاپ استاد موحد، ص ۲۶۰)

از آنجا که شناخت انسان خویشتن را در مرکز تعلیمات شمس قرار دارد، می‌توان تصور کرد چنین تفسیری اگر شکل می‌گرفت، امروز در میان تفاسیر متعدد به‌جا مانده از قرآن، یکی از انسان‌مدارانه‌ترین تفسیرها را در اختیار داشتیم. به گفته‌ی محقق فاضل و ارجمند، دکتر مهدی سالاری‌نسب: "کلیت اندیشه‌ی شمس، از جمله هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی او بر انسان و انسان‌محوری بنا می‌شود. او همه چیز را در درون انسان می‌جوید و با سنجه‌ی آدمی می‌سنجد. بنابراین ورود به بارگاه اندیشه‌ی شمس از درگاه انسان آغاز می‌شود." ( کتاب شمس تبریز، دفتر نخست، نشر نی، ص ۵۰)

نمونه‌ای از رویکردِ سراسر نغز و خلاقانه‌ی تاویلی و هرمنوتیکی او را در مواجهه با قرآن، که به دور از جزم‌اندیشی‌ها و تنگ‌نظری‌های معمول بر حرمت و منزلت انسان و جوهر والای انسانی تاکید دارد، می‌توان در این بند از سخنان او در تفسیر آیه‌‌ای مشاهده کرد که می‌فرماید: "اسرافکاران برادران شیطان‌هایند".

"اِنَّ المُبَذّرینَ کانوا اِخوانَ الشّیاطین. مبذران آنهااند که عمر عزیز را که سرمایه‌ی سعادت ابد است خرج کنند. گیرم که حشر و عقوبتی نباشد، چنین جوهر را زیر سنگ نهادن و فانی کردن دریغت نمی‌آید؟"
(مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد)

عنایت دارید که شمس در تفسیر این آیه، عجالتا تمام معتقدات متافیزکی مبنی بر حشر و رستاخیز را کنار می‌گذارد و با فرض این که مخاطبِ کلام او هیچ اعتقادی به زندگی پس از مرگ ندارد و مرگ را پایان کار آدمی می‌داند، چنین تفسیر لطیف و دل‌انگیزی ارائه می‌دهد.

ایرج رضایی


جان آگه با #فرهیختگان
از فساد سياسی تا فساد علمی

در مستی ما چو بوی هشیاری نیست
غافل منشین كه وقت بیكاری نیست‏
بیدار شو از خواب كه داری در پیش
خوابى كه درو امید بیداری نیست
سالهاست با دو مفهوم سروكار داریم و مكرر از آن سخن می گوییم. یكی «توسعه» است كه همه می دانیم این اصطلاح ریشه در بیرون دارد و حالا دو سه دهه است كه میان ما رواج یافته است. این را برای آن نمی گویم كه آن را بی اعتبار كنم كه اساسا این نحوه سنجیدن درست نیست، بلكه آن را عرض می كنم تا به عكس، بدانیم خیلی از امور است كه ما در علوم پیشین خود نداشتم، اما وقتی آمد صد جور ادعایش كردیم. توسعه، را به اقتصادی و سیاسی تقسیم كردند و بحث بر سر این بود و هست كه كدام یك لازم تر است. دعوای حیدری و نعمتی بر سر این اصطلاح نیز آغاز شد و ادامه یافت.
و اما حالا چند سال است كه مفهوم تازه ای با عنوان «فساد» آمده است. اغلب تصور می كنند، این فساد همان فساد سابق است كه مثلا اذا فسد العالم فسد العالم؛ بنده این طور فكر نمی كنم. این فساد هم از نظامات سیاسی جدید دنیاست. ما برای این كه كارمان را در درك مفاهیم ساده كنیم،‌ اینها را به داشت های قبلی بر می گردانیم. مثلا یكی از مهم ترین مصادیق فساد، رانت است. ممكن است بگوییم قدیم هم نوعی رانت بوده، اما بگذارید عرض کنم، دَور این تطبیق ها گذشته و ما از این خلط ها نتیجه ای جز سردرگمی نگرفتیم. بهتر است اجازه دهیم وقتی مثلا از شفافیت مالی سخن می گوییم، وقتی از انحصار در تولید سخن می گوییم، و همین طور وقتی از فساد مالی می گوییم،‌ تأكید كنیم كه اینها ربطی به آن فساد قدیم ندارد. اینها در نظامات اقتصادی امروز دنیا معنا می دهد. بسیاری از قواعد حقوقی هم همین سرنوشت را دارد و ما لاجرم به آنها تن می دهیم و بر حقوق سابق تبصره می زنیم.
امروز در خبرها از فساد سیاسی هم سخن به میان آمد و این كه آن هم باید ریشه كن شود. عزیزانی كه با نگرانی های مختصر بنده آشنا هستند،‌ می دانند كه بیش از همه به توسعه علمی علاقه مند هستم. بقیه هم برای كسانی مهم است،‌ و باشد،‌ من انكار نمی كنم، اما من فكر می كنم این یكی از كلیدهای اصلی نجات ماست، اگر نجاتی در كار باشد. اینجا باید حواسمان جمع باشد كه چه اندازه به اسم علم، شبه علم به خورد ما می دهند. به اسم سنت گرایی و بومی گرایی، ‌اندیشه های پوسیده قدیمی را بزك كرده و راهی كتابهای درسی و متن های دانشگاهی و رشته های جعلی می كنند. عده ای ساده نگر،‌ با همان معلومات سابق،‌ می خواهند پنبه همه علوم نوین را كه قرنهاست بشر برای آن زحمت كشیده، بر باد فنا دهند. فهم علمی، هر روز در برابر گردش روزانه خرافات بی اعتبارتر می شود. انواع تبلیغ ها علیه علم می شود، و نتیجه آن كه ما از توسعه علمی بی بهره مانده ایم و دقیقا در فساد علمی كه شاید بشود نامش را توهمات و خیالات شبه علم نامید، گرفتاریم. فساد علمی همین است كه همه مفاهیم را تحریف شده بفهمیم. فساد علمی این است كه سعی كنیم دین و مظاهر و شعائر آن مانند عاشورا را هر روز با اصطلاحات برگرفته از اندیشه هابی بیرونی تفسیر كنیم. فساد علمی این است كه علوم انسانی جعل كنیم و به نام علم به مردم عرضه كنیم. تاریخ بسازیم و به اسم تاریخ واقعی، تحویل مردم بدهیم. فساد علمی این است كه افرادی با این ویژگی ها هر روز فرصت ظهور در رسانه های عمومی را بیابند و درك علمی مردم را نابود كنند. حیات علمی،‌ به سخت گیری بیشتر علمی و دقت و صبوری در فهم و پرهیز از ساده نگری در علم است. این که فکر کنیم تمام پزشکی معاصر، با همه سوابق، هنوز نمی داند جوش شیرین به کار کرونا می آید یا نه، و ما در مقام مثلا یک پزشک سنتی از وزارت بهداشت بخواهیم لطفا در این باره تحقیق کنید! این مبتنی بر یک نگاه ساده انگارانه است که فکر می کنیم برخی از داشت های سنتی اش، پاسخ تمام مشکلات علمی اولین و آخرین پزشکی را دارد. و اما نکته مهم این که، حیات علم،‌ به حفظ و تربیت نیروهای مستعد در میان دانش آموزان است كه بسیاری از دست می روند. گاه یكی از آنها، فقط یکی از آنها ممكن است با كارهای علمی خود عالمی را تغییر دهد. حیات علم،‌ به جلوگیری از نگارش دهها هزار پایان نامه بی خاصیت در رشته های من درآوردی است كه انبانی از جهل را برابر مردم می گذارد. تا وقتی ما عقلمان را اصلاح نكنیم،‌ تا وقتی به فساد علمی پایان ندهیم،‌ تا وقتی فاتحه شبه علم را نخوانیم، نمی توانیم به توسعه علمی برسیم،‌ توسعه ای كه اساس استقلال ماست. اگر قرار بر خود كفایی است این دانش است كه ما را خودكفا می كند. اگر بناست وابسته به بیگانگان نباشیم این توسعه علمی است كه ما را به آن نقطه خواهد رساند. البته كه توسعه علمی، راههای خاص خود را دارد و یكی همین است كه بتوانیم از علم بشری یعنی از نتایج كارهای علمی سایر ملت ها نیز استفاده كنیم و این قدر خود را عقل کل نپنداریم.


رسول جعفریان

جان آگه با #فرهیختگان
خدا کند انگورها برسند

جهان مست شود..

تلوتلو بخورند خیابان‌ها

به شانه‌ی هم بزنند

رئیس‌جمهورها و گداها

مرزها مست شوند..

خدا کند انگورها برسند

برای لحظه‌ای

تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را..

کاردها یادشان برود

بریدن را

قلم‌ها آتش را

آتش‌بس بنویسند ...

خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند..

پنجره‌‌ها

دیوارها را بشکنند...

الیاس علوی
فرهیختگان pinned «بارداری در غیبت همسران درباره تلاش مردانه برای انکار «عمل بدنمندانه زنانه» 🔺مدتها طول کشید که بفهمم نگاه مردان و زنان به «عمل» دو جور است: ما مردان به اصل گرفتن ذهن و استثمار بدن عادت کرده‌ایم. ما بدن خویش را انکار می‌کنیم و آنرا به ابزاری برای ذهن خودمان…»