This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هشدار صریح آیةالله طالقانی دربارهی خطر استبداد دینی
محمود رامیار
(۱۳۰۱ش، مشهد- ۲۰ شهریور۱۳۶۳، ادینبرو، اسکاتلند)
ایشان که تحصیلات خود را در مشهد آغاز کرده بود، دانشنامه لیسانس منقول و سپس لیسانس علوم سیاسی را از دانشگاه تهران دریافت کرد. دکترای خود را نیز از دانشگاه ادینبرو اسکاتلند کسب نمود.
☘ ساخت بنای دانشکده الهیات دانشگاه مشهد، نقش محوری در برگزاری کنگره ی هزاره ی شیخ طوسی در سال ۴۹ در دانشگاه مشهد از جمله فعالیتها و اقدامات ایشان در زمان ریاست بر دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه مشهد بود.
☘از جمله کتابهایی که از ایشان به یادگار مانده می توان به تاریخ قرآن، در آستانه سال زاد پیامبر (ص)، فهرست نامه قرآن و...اشاره کرد. همچنین ترجمه در آستانه قرآن و تصحیح الفهرست شیخ طوسی از آثار ایشان است.
☘ به همت مرکز آثار و مفاخر و اسناد دانشگاه فردوسی مشهد، #مجله_بخارا، دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد و جهاد دانشگاهی خراسان رضوی یکی از شبهای بخارا، در دی ماه نود و هشت به ایشان اختصاص یافت.
بخارا، شماره ۱۳۴، آذر و دی ۹۸
#فرهیختگان صدای فرزانگان
(۱۳۰۱ش، مشهد- ۲۰ شهریور۱۳۶۳، ادینبرو، اسکاتلند)
ایشان که تحصیلات خود را در مشهد آغاز کرده بود، دانشنامه لیسانس منقول و سپس لیسانس علوم سیاسی را از دانشگاه تهران دریافت کرد. دکترای خود را نیز از دانشگاه ادینبرو اسکاتلند کسب نمود.
☘ ساخت بنای دانشکده الهیات دانشگاه مشهد، نقش محوری در برگزاری کنگره ی هزاره ی شیخ طوسی در سال ۴۹ در دانشگاه مشهد از جمله فعالیتها و اقدامات ایشان در زمان ریاست بر دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه مشهد بود.
☘از جمله کتابهایی که از ایشان به یادگار مانده می توان به تاریخ قرآن، در آستانه سال زاد پیامبر (ص)، فهرست نامه قرآن و...اشاره کرد. همچنین ترجمه در آستانه قرآن و تصحیح الفهرست شیخ طوسی از آثار ایشان است.
☘ به همت مرکز آثار و مفاخر و اسناد دانشگاه فردوسی مشهد، #مجله_بخارا، دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد و جهاد دانشگاهی خراسان رضوی یکی از شبهای بخارا، در دی ماه نود و هشت به ایشان اختصاص یافت.
بخارا، شماره ۱۳۴، آذر و دی ۹۸
#فرهیختگان صدای فرزانگان
Forwarded from Narges Illustrations
چند پست دیدم که پیشنهاد کرده بودند تصویر مریم میرزاخانی پرینت شده و روی کتابها چسبانده بشه.
به نظرم فکر خوبی اومد و سعی کردم بر اساس طرح اصلی که اثر نسیم بهاری عزیز است، تصویرسازیاش کنم.
تصویر باکیفیت بالا را زیر همین پست میتوانید دریافت کنید.
@NargesIllustrations
Instagram.com/narges_shahraeeni
به نظرم فکر خوبی اومد و سعی کردم بر اساس طرح اصلی که اثر نسیم بهاری عزیز است، تصویرسازیاش کنم.
تصویر باکیفیت بالا را زیر همین پست میتوانید دریافت کنید.
@NargesIllustrations
Instagram.com/narges_shahraeeni
استقلال دین از روحانیت
✍️ادغام دین و دولت و حضور فعال روحانیت در عرصه سیاست، نه تنها به اعتبارآن آسیب زد و سرمایه اجتماعی آن را کاهش داد، بلکه بهانه ای نیز برای دین گریزی فراهم ساخت. سیاست عرصه قدرت است و در غیاب توزیع قدرت و سازوکاری برای مهار و نظارت، به آسانی دامان اهلش را به فساد آلوده می سازد. عموم مردم نیز روحانیت را نماینده دین می دانند و سخن و رفتار آنان را به پای دین می نویسند. بنابراین فساد و معایب و کاستی های سیاست را به واسطه روحانیت به حساب دین می گذارند و دسته دسته از آن خارج می شوند.
🔹این بینش ریشه درایده یگانگی دین و روحانیت دارد، که در عمل پیش فرض این طبقه بوده و همواره بر آن تاکید کرده است. در پرتو این ایده، تقدس دین به روحانیان سرایت یافته و سرمایه دین برای اعتبار ایشان هزینه می شود. آنان با متمایز ساختن خویش از عموم مردم از نظر پوشش و سبک معیشت، وانمود می کنند که اقتداری برتر و حتی انحصاری در فهم و تبلیغ دین دارند و دینداران برای فراگرفتن دین باید به آنان رجوع کنند.
🔹روحانیت اگرچه به تعبیر استاد مطهری به صورت یک طبقه در آمده، ولی در آیات و روایات معتبر هرگز به این شکل مورد شناسایی قرار نگرفته است. در قرآن کریم به جز ترغیب گروهی برای تفقه در دین در راستای انذار دیگران(توبه/122)، سخنی نیامده است. به جای آن روحانیت یهودی و مسیحی به دلیل خوردن مال مردم به باطل، بازداشتن از راه خدا و انباشت سیم و زر سرزنش شده اند. پیروان این ادیان نیز به خاطر روحانی سالاری و ارباب گرفتن روحانیان به جای خداوند مذمت شده اند.(توبه/30و34) در روایات نیز از کسانی که به مطالعه و شناخت دین می پردازند، تنها با عنوان «رجل دین» یاد شده و امتیازی ویژه برای آنان شناسایی نشده است.
🔹شکل گیری این طبقه در میان مسلمانان و شیعیان زاییده شرایط تاریخی و مناسبات قدرت است و چه بسا از مسیحیت نیز تاثیر پذیرفته باشد. در مسیحیت کاتولیک انجام عبادات هفتگانه مانند غسل تعمید، عشای ربانی و ازدواج تنها با حضور فردی مشروعیت دارد که در سلسله مراتب کلیسایی از سوی پاپ نصب شده باشد. از این رو وجود طبقه ای به نام روحانیت در سنت مسیحی ریشه دارد. این سنت در جریان دین پیرایی با انتقاد و مخالفت جدی لوتر روبرو شد. او با طرح اصل همه کشیشی، تمایز روحانی و عوام را زیر سوال برد.
🔹با نگاهی منصفانه، کارنامه روحانیت آمیزه ای از نقش های مثبت و منفی است و در کنار خدمات به دین و اخلاق، سنگ اندازی هایی نیز در مسیر توسعه و پیشرفت داشته است. استاد مطهری پاره ای از این ایرادها را در یادداشت های خود، که چند سال پیش در جلد 13 آنها منتشر شد، یاد آور شده است. با وجود این کاهش منزلت و اعتبار روحانیت را، از این نظر که زمینه و فرصتی برای بازنگری رابطه دین و روحانیت فراهم کرده است، می توان به فال نیک گرفت. در کانون این بازنگری آموزه "استقلال دین از روحانیت" قرار دارد. این آموزه می تواند دامان دین را از اتهاماتی بزداید، که در سایه پندار یگانگی آن با روحانیت، به آن وارد شده است.
🔹آموزه استقلال، بر خلاف ایده اسلام منهای روحانیت که به دکتر شریعتی منسوب است، هرگز به نفی یا حذف روحانیت نمی اندیشد. بر اساس این آموزه، روحانیان نیز همچون دیگر مسلمانان حق فهم و تفسیر دین را دارند، ولی از اقتداری برتر و انحصاری در این زمینه برخوردار نیستند. همچنین به اعتبار دانش دینی خود هیچ نوع امتیاز سیاسی و اجتماعی بر دیگران ندارند. بی گمان فهم پاره ای از تعالیم دین به دانش ها و روش شناسی خاصی نیاز دارد که همگان آن را دارا نیستند. اما چنین دانشی در دسترس همگان است و اختصاص آن به گروهی با لباس و سبک معیشتی خاص، هیچ دلیلی ندارد.
🔹با شناسایی استقلال دین از روحانیت نه تنها عمل کرد آنان به پای دین نوشته نمی شود، بلکه زمینه برای نقد و ارزیابی کارنامه آنان فراهم می شود. افزون بر این اندیشه دینی و تبلیغ آن از انحصار گروهی خاص خارج می شود. در جهان پیشرفته امروز، که بر بنیان تکثر و چندگانگی استوار است، روحانیت با به رسمیت شناختن این استقلال می تواند موجودیت و پویایی خود را حفظ کند. این جدایی چه بسا کسانی که در سایه عملکرد روحانیت با دین قهر کرده اند را نیز به آشتی با آن ترغیب کند.
سیدعلی میرموسوی ۹۹/۶/۲۰
جان آگه با #فرهیختگان
✍️ادغام دین و دولت و حضور فعال روحانیت در عرصه سیاست، نه تنها به اعتبارآن آسیب زد و سرمایه اجتماعی آن را کاهش داد، بلکه بهانه ای نیز برای دین گریزی فراهم ساخت. سیاست عرصه قدرت است و در غیاب توزیع قدرت و سازوکاری برای مهار و نظارت، به آسانی دامان اهلش را به فساد آلوده می سازد. عموم مردم نیز روحانیت را نماینده دین می دانند و سخن و رفتار آنان را به پای دین می نویسند. بنابراین فساد و معایب و کاستی های سیاست را به واسطه روحانیت به حساب دین می گذارند و دسته دسته از آن خارج می شوند.
🔹این بینش ریشه درایده یگانگی دین و روحانیت دارد، که در عمل پیش فرض این طبقه بوده و همواره بر آن تاکید کرده است. در پرتو این ایده، تقدس دین به روحانیان سرایت یافته و سرمایه دین برای اعتبار ایشان هزینه می شود. آنان با متمایز ساختن خویش از عموم مردم از نظر پوشش و سبک معیشت، وانمود می کنند که اقتداری برتر و حتی انحصاری در فهم و تبلیغ دین دارند و دینداران برای فراگرفتن دین باید به آنان رجوع کنند.
🔹روحانیت اگرچه به تعبیر استاد مطهری به صورت یک طبقه در آمده، ولی در آیات و روایات معتبر هرگز به این شکل مورد شناسایی قرار نگرفته است. در قرآن کریم به جز ترغیب گروهی برای تفقه در دین در راستای انذار دیگران(توبه/122)، سخنی نیامده است. به جای آن روحانیت یهودی و مسیحی به دلیل خوردن مال مردم به باطل، بازداشتن از راه خدا و انباشت سیم و زر سرزنش شده اند. پیروان این ادیان نیز به خاطر روحانی سالاری و ارباب گرفتن روحانیان به جای خداوند مذمت شده اند.(توبه/30و34) در روایات نیز از کسانی که به مطالعه و شناخت دین می پردازند، تنها با عنوان «رجل دین» یاد شده و امتیازی ویژه برای آنان شناسایی نشده است.
🔹شکل گیری این طبقه در میان مسلمانان و شیعیان زاییده شرایط تاریخی و مناسبات قدرت است و چه بسا از مسیحیت نیز تاثیر پذیرفته باشد. در مسیحیت کاتولیک انجام عبادات هفتگانه مانند غسل تعمید، عشای ربانی و ازدواج تنها با حضور فردی مشروعیت دارد که در سلسله مراتب کلیسایی از سوی پاپ نصب شده باشد. از این رو وجود طبقه ای به نام روحانیت در سنت مسیحی ریشه دارد. این سنت در جریان دین پیرایی با انتقاد و مخالفت جدی لوتر روبرو شد. او با طرح اصل همه کشیشی، تمایز روحانی و عوام را زیر سوال برد.
🔹با نگاهی منصفانه، کارنامه روحانیت آمیزه ای از نقش های مثبت و منفی است و در کنار خدمات به دین و اخلاق، سنگ اندازی هایی نیز در مسیر توسعه و پیشرفت داشته است. استاد مطهری پاره ای از این ایرادها را در یادداشت های خود، که چند سال پیش در جلد 13 آنها منتشر شد، یاد آور شده است. با وجود این کاهش منزلت و اعتبار روحانیت را، از این نظر که زمینه و فرصتی برای بازنگری رابطه دین و روحانیت فراهم کرده است، می توان به فال نیک گرفت. در کانون این بازنگری آموزه "استقلال دین از روحانیت" قرار دارد. این آموزه می تواند دامان دین را از اتهاماتی بزداید، که در سایه پندار یگانگی آن با روحانیت، به آن وارد شده است.
🔹آموزه استقلال، بر خلاف ایده اسلام منهای روحانیت که به دکتر شریعتی منسوب است، هرگز به نفی یا حذف روحانیت نمی اندیشد. بر اساس این آموزه، روحانیان نیز همچون دیگر مسلمانان حق فهم و تفسیر دین را دارند، ولی از اقتداری برتر و انحصاری در این زمینه برخوردار نیستند. همچنین به اعتبار دانش دینی خود هیچ نوع امتیاز سیاسی و اجتماعی بر دیگران ندارند. بی گمان فهم پاره ای از تعالیم دین به دانش ها و روش شناسی خاصی نیاز دارد که همگان آن را دارا نیستند. اما چنین دانشی در دسترس همگان است و اختصاص آن به گروهی با لباس و سبک معیشتی خاص، هیچ دلیلی ندارد.
🔹با شناسایی استقلال دین از روحانیت نه تنها عمل کرد آنان به پای دین نوشته نمی شود، بلکه زمینه برای نقد و ارزیابی کارنامه آنان فراهم می شود. افزون بر این اندیشه دینی و تبلیغ آن از انحصار گروهی خاص خارج می شود. در جهان پیشرفته امروز، که بر بنیان تکثر و چندگانگی استوار است، روحانیت با به رسمیت شناختن این استقلال می تواند موجودیت و پویایی خود را حفظ کند. این جدایی چه بسا کسانی که در سایه عملکرد روحانیت با دین قهر کرده اند را نیز به آشتی با آن ترغیب کند.
سیدعلی میرموسوی ۹۹/۶/۲۰
جان آگه با #فرهیختگان
شمس تبریزی و تفسیر قرآن
از یک حکایت شمس در مقالات چنین برمیآید که برخی از دوستداران او که مجذوبِ شخصیتِ یکسره خاص و متفاوت و نگاه و کلامِ گرم و گیرای او بودهاند، از او میخواستهاند برای آنها تفسیر قرآن بسازد. پاسخ شمس و عذرِ امتناع غریبی که میآورد به روشنی نشان میدهد که شمس اگر به چنین کاری مبادرت میکرد و سخنان او مصون از گزند زمانه به دست ما میرسید، اکنون با چه متن ممتاز و خارقالعادهای مواجه بودیم. متنی که بیشک در میان رویکردهای عرفانی به قرآن همچون آتش مهیبی که بر فراز کوه بلندی روشن است، از شدتِ تابانی و درخشندگی، چشم ها را در نظارهی خود خیره و حیران میکرد و به حیات روحی و معنوی مسلمانان، فراخناکی و طراوت و تازگی افزونتری میبخشید.
"گفتند: ما را تفسیر قرآن بساز. گفتم تفسیر ما چنان است که میدانید نی از محمد و نی از خدا. این "من" نیز منکِر میشود مرا. میگویمش چون منکری، رها کن برو، ما را چه صُداع (دردِ سر) میدهی؟ میگوید: نی نروم. همچنین میباشم منکِر. این که نفس من است، سخن من فهم نمیکند. چنان که آن خطاط سهگون خط نبشتی. یکی او خواندی، لاغیر. یکی هم او خواندی هم غیر، یکی نه او خواندی نه غیر او. آن منم که سخن گویم. نه من دانم و نه غیر من!" (مقالات شمس، چاپ استاد موحد، ص ۲۶۰)
از آنجا که شناخت انسان خویشتن را در مرکز تعلیمات شمس قرار دارد، میتوان تصور کرد چنین تفسیری اگر شکل میگرفت، امروز در میان تفاسیر متعدد بهجا مانده از قرآن، یکی از انسانمدارانهترین تفسیرها را در اختیار داشتیم. به گفتهی محقق فاضل و ارجمند، دکتر مهدی سالارینسب: "کلیت اندیشهی شمس، از جمله هستیشناسی و معرفتشناسی او بر انسان و انسانمحوری بنا میشود. او همه چیز را در درون انسان میجوید و با سنجهی آدمی میسنجد. بنابراین ورود به بارگاه اندیشهی شمس از درگاه انسان آغاز میشود." ( کتاب شمس تبریز، دفتر نخست، نشر نی، ص ۵۰)
نمونهای از رویکردِ سراسر نغز و خلاقانهی تاویلی و هرمنوتیکی او را در مواجهه با قرآن، که به دور از جزماندیشیها و تنگنظریهای معمول بر حرمت و منزلت انسان و جوهر والای انسانی تاکید دارد، میتوان در این بند از سخنان او در تفسیر آیهای مشاهده کرد که میفرماید: "اسرافکاران برادران شیطانهایند".
"اِنَّ المُبَذّرینَ کانوا اِخوانَ الشّیاطین. مبذران آنهااند که عمر عزیز را که سرمایهی سعادت ابد است خرج کنند. گیرم که حشر و عقوبتی نباشد، چنین جوهر را زیر سنگ نهادن و فانی کردن دریغت نمیآید؟"
(مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد)
عنایت دارید که شمس در تفسیر این آیه، عجالتا تمام معتقدات متافیزکی مبنی بر حشر و رستاخیز را کنار میگذارد و با فرض این که مخاطبِ کلام او هیچ اعتقادی به زندگی پس از مرگ ندارد و مرگ را پایان کار آدمی میداند، چنین تفسیر لطیف و دلانگیزی ارائه میدهد.
ایرج رضایی
جان آگه با #فرهیختگان
از یک حکایت شمس در مقالات چنین برمیآید که برخی از دوستداران او که مجذوبِ شخصیتِ یکسره خاص و متفاوت و نگاه و کلامِ گرم و گیرای او بودهاند، از او میخواستهاند برای آنها تفسیر قرآن بسازد. پاسخ شمس و عذرِ امتناع غریبی که میآورد به روشنی نشان میدهد که شمس اگر به چنین کاری مبادرت میکرد و سخنان او مصون از گزند زمانه به دست ما میرسید، اکنون با چه متن ممتاز و خارقالعادهای مواجه بودیم. متنی که بیشک در میان رویکردهای عرفانی به قرآن همچون آتش مهیبی که بر فراز کوه بلندی روشن است، از شدتِ تابانی و درخشندگی، چشم ها را در نظارهی خود خیره و حیران میکرد و به حیات روحی و معنوی مسلمانان، فراخناکی و طراوت و تازگی افزونتری میبخشید.
"گفتند: ما را تفسیر قرآن بساز. گفتم تفسیر ما چنان است که میدانید نی از محمد و نی از خدا. این "من" نیز منکِر میشود مرا. میگویمش چون منکری، رها کن برو، ما را چه صُداع (دردِ سر) میدهی؟ میگوید: نی نروم. همچنین میباشم منکِر. این که نفس من است، سخن من فهم نمیکند. چنان که آن خطاط سهگون خط نبشتی. یکی او خواندی، لاغیر. یکی هم او خواندی هم غیر، یکی نه او خواندی نه غیر او. آن منم که سخن گویم. نه من دانم و نه غیر من!" (مقالات شمس، چاپ استاد موحد، ص ۲۶۰)
از آنجا که شناخت انسان خویشتن را در مرکز تعلیمات شمس قرار دارد، میتوان تصور کرد چنین تفسیری اگر شکل میگرفت، امروز در میان تفاسیر متعدد بهجا مانده از قرآن، یکی از انسانمدارانهترین تفسیرها را در اختیار داشتیم. به گفتهی محقق فاضل و ارجمند، دکتر مهدی سالارینسب: "کلیت اندیشهی شمس، از جمله هستیشناسی و معرفتشناسی او بر انسان و انسانمحوری بنا میشود. او همه چیز را در درون انسان میجوید و با سنجهی آدمی میسنجد. بنابراین ورود به بارگاه اندیشهی شمس از درگاه انسان آغاز میشود." ( کتاب شمس تبریز، دفتر نخست، نشر نی، ص ۵۰)
نمونهای از رویکردِ سراسر نغز و خلاقانهی تاویلی و هرمنوتیکی او را در مواجهه با قرآن، که به دور از جزماندیشیها و تنگنظریهای معمول بر حرمت و منزلت انسان و جوهر والای انسانی تاکید دارد، میتوان در این بند از سخنان او در تفسیر آیهای مشاهده کرد که میفرماید: "اسرافکاران برادران شیطانهایند".
"اِنَّ المُبَذّرینَ کانوا اِخوانَ الشّیاطین. مبذران آنهااند که عمر عزیز را که سرمایهی سعادت ابد است خرج کنند. گیرم که حشر و عقوبتی نباشد، چنین جوهر را زیر سنگ نهادن و فانی کردن دریغت نمیآید؟"
(مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد)
عنایت دارید که شمس در تفسیر این آیه، عجالتا تمام معتقدات متافیزکی مبنی بر حشر و رستاخیز را کنار میگذارد و با فرض این که مخاطبِ کلام او هیچ اعتقادی به زندگی پس از مرگ ندارد و مرگ را پایان کار آدمی میداند، چنین تفسیر لطیف و دلانگیزی ارائه میدهد.
ایرج رضایی
جان آگه با #فرهیختگان
از فساد سياسی تا فساد علمی
در مستی ما چو بوی هشیاری نیست
غافل منشین كه وقت بیكاری نیست
بیدار شو از خواب كه داری در پیش
خوابى كه درو امید بیداری نیست
سالهاست با دو مفهوم سروكار داریم و مكرر از آن سخن می گوییم. یكی «توسعه» است كه همه می دانیم این اصطلاح ریشه در بیرون دارد و حالا دو سه دهه است كه میان ما رواج یافته است. این را برای آن نمی گویم كه آن را بی اعتبار كنم كه اساسا این نحوه سنجیدن درست نیست، بلكه آن را عرض می كنم تا به عكس، بدانیم خیلی از امور است كه ما در علوم پیشین خود نداشتم، اما وقتی آمد صد جور ادعایش كردیم. توسعه، را به اقتصادی و سیاسی تقسیم كردند و بحث بر سر این بود و هست كه كدام یك لازم تر است. دعوای حیدری و نعمتی بر سر این اصطلاح نیز آغاز شد و ادامه یافت.
و اما حالا چند سال است كه مفهوم تازه ای با عنوان «فساد» آمده است. اغلب تصور می كنند، این فساد همان فساد سابق است كه مثلا اذا فسد العالم فسد العالم؛ بنده این طور فكر نمی كنم. این فساد هم از نظامات سیاسی جدید دنیاست. ما برای این كه كارمان را در درك مفاهیم ساده كنیم، اینها را به داشت های قبلی بر می گردانیم. مثلا یكی از مهم ترین مصادیق فساد، رانت است. ممكن است بگوییم قدیم هم نوعی رانت بوده، اما بگذارید عرض کنم، دَور این تطبیق ها گذشته و ما از این خلط ها نتیجه ای جز سردرگمی نگرفتیم. بهتر است اجازه دهیم وقتی مثلا از شفافیت مالی سخن می گوییم، وقتی از انحصار در تولید سخن می گوییم، و همین طور وقتی از فساد مالی می گوییم، تأكید كنیم كه اینها ربطی به آن فساد قدیم ندارد. اینها در نظامات اقتصادی امروز دنیا معنا می دهد. بسیاری از قواعد حقوقی هم همین سرنوشت را دارد و ما لاجرم به آنها تن می دهیم و بر حقوق سابق تبصره می زنیم.
امروز در خبرها از فساد سیاسی هم سخن به میان آمد و این كه آن هم باید ریشه كن شود. عزیزانی كه با نگرانی های مختصر بنده آشنا هستند، می دانند كه بیش از همه به توسعه علمی علاقه مند هستم. بقیه هم برای كسانی مهم است، و باشد، من انكار نمی كنم، اما من فكر می كنم این یكی از كلیدهای اصلی نجات ماست، اگر نجاتی در كار باشد. اینجا باید حواسمان جمع باشد كه چه اندازه به اسم علم، شبه علم به خورد ما می دهند. به اسم سنت گرایی و بومی گرایی، اندیشه های پوسیده قدیمی را بزك كرده و راهی كتابهای درسی و متن های دانشگاهی و رشته های جعلی می كنند. عده ای ساده نگر، با همان معلومات سابق، می خواهند پنبه همه علوم نوین را كه قرنهاست بشر برای آن زحمت كشیده، بر باد فنا دهند. فهم علمی، هر روز در برابر گردش روزانه خرافات بی اعتبارتر می شود. انواع تبلیغ ها علیه علم می شود، و نتیجه آن كه ما از توسعه علمی بی بهره مانده ایم و دقیقا در فساد علمی كه شاید بشود نامش را توهمات و خیالات شبه علم نامید، گرفتاریم. فساد علمی همین است كه همه مفاهیم را تحریف شده بفهمیم. فساد علمی این است كه سعی كنیم دین و مظاهر و شعائر آن مانند عاشورا را هر روز با اصطلاحات برگرفته از اندیشه هابی بیرونی تفسیر كنیم. فساد علمی این است كه علوم انسانی جعل كنیم و به نام علم به مردم عرضه كنیم. تاریخ بسازیم و به اسم تاریخ واقعی، تحویل مردم بدهیم. فساد علمی این است كه افرادی با این ویژگی ها هر روز فرصت ظهور در رسانه های عمومی را بیابند و درك علمی مردم را نابود كنند. حیات علمی، به سخت گیری بیشتر علمی و دقت و صبوری در فهم و پرهیز از ساده نگری در علم است. این که فکر کنیم تمام پزشکی معاصر، با همه سوابق، هنوز نمی داند جوش شیرین به کار کرونا می آید یا نه، و ما در مقام مثلا یک پزشک سنتی از وزارت بهداشت بخواهیم لطفا در این باره تحقیق کنید! این مبتنی بر یک نگاه ساده انگارانه است که فکر می کنیم برخی از داشت های سنتی اش، پاسخ تمام مشکلات علمی اولین و آخرین پزشکی را دارد. و اما نکته مهم این که، حیات علم، به حفظ و تربیت نیروهای مستعد در میان دانش آموزان است كه بسیاری از دست می روند. گاه یكی از آنها، فقط یکی از آنها ممكن است با كارهای علمی خود عالمی را تغییر دهد. حیات علم، به جلوگیری از نگارش دهها هزار پایان نامه بی خاصیت در رشته های من درآوردی است كه انبانی از جهل را برابر مردم می گذارد. تا وقتی ما عقلمان را اصلاح نكنیم، تا وقتی به فساد علمی پایان ندهیم، تا وقتی فاتحه شبه علم را نخوانیم، نمی توانیم به توسعه علمی برسیم، توسعه ای كه اساس استقلال ماست. اگر قرار بر خود كفایی است این دانش است كه ما را خودكفا می كند. اگر بناست وابسته به بیگانگان نباشیم این توسعه علمی است كه ما را به آن نقطه خواهد رساند. البته كه توسعه علمی، راههای خاص خود را دارد و یكی همین است كه بتوانیم از علم بشری یعنی از نتایج كارهای علمی سایر ملت ها نیز استفاده كنیم و این قدر خود را عقل کل نپنداریم.
رسول جعفریان
جان آگه با #فرهیختگان
در مستی ما چو بوی هشیاری نیست
غافل منشین كه وقت بیكاری نیست
بیدار شو از خواب كه داری در پیش
خوابى كه درو امید بیداری نیست
سالهاست با دو مفهوم سروكار داریم و مكرر از آن سخن می گوییم. یكی «توسعه» است كه همه می دانیم این اصطلاح ریشه در بیرون دارد و حالا دو سه دهه است كه میان ما رواج یافته است. این را برای آن نمی گویم كه آن را بی اعتبار كنم كه اساسا این نحوه سنجیدن درست نیست، بلكه آن را عرض می كنم تا به عكس، بدانیم خیلی از امور است كه ما در علوم پیشین خود نداشتم، اما وقتی آمد صد جور ادعایش كردیم. توسعه، را به اقتصادی و سیاسی تقسیم كردند و بحث بر سر این بود و هست كه كدام یك لازم تر است. دعوای حیدری و نعمتی بر سر این اصطلاح نیز آغاز شد و ادامه یافت.
و اما حالا چند سال است كه مفهوم تازه ای با عنوان «فساد» آمده است. اغلب تصور می كنند، این فساد همان فساد سابق است كه مثلا اذا فسد العالم فسد العالم؛ بنده این طور فكر نمی كنم. این فساد هم از نظامات سیاسی جدید دنیاست. ما برای این كه كارمان را در درك مفاهیم ساده كنیم، اینها را به داشت های قبلی بر می گردانیم. مثلا یكی از مهم ترین مصادیق فساد، رانت است. ممكن است بگوییم قدیم هم نوعی رانت بوده، اما بگذارید عرض کنم، دَور این تطبیق ها گذشته و ما از این خلط ها نتیجه ای جز سردرگمی نگرفتیم. بهتر است اجازه دهیم وقتی مثلا از شفافیت مالی سخن می گوییم، وقتی از انحصار در تولید سخن می گوییم، و همین طور وقتی از فساد مالی می گوییم، تأكید كنیم كه اینها ربطی به آن فساد قدیم ندارد. اینها در نظامات اقتصادی امروز دنیا معنا می دهد. بسیاری از قواعد حقوقی هم همین سرنوشت را دارد و ما لاجرم به آنها تن می دهیم و بر حقوق سابق تبصره می زنیم.
امروز در خبرها از فساد سیاسی هم سخن به میان آمد و این كه آن هم باید ریشه كن شود. عزیزانی كه با نگرانی های مختصر بنده آشنا هستند، می دانند كه بیش از همه به توسعه علمی علاقه مند هستم. بقیه هم برای كسانی مهم است، و باشد، من انكار نمی كنم، اما من فكر می كنم این یكی از كلیدهای اصلی نجات ماست، اگر نجاتی در كار باشد. اینجا باید حواسمان جمع باشد كه چه اندازه به اسم علم، شبه علم به خورد ما می دهند. به اسم سنت گرایی و بومی گرایی، اندیشه های پوسیده قدیمی را بزك كرده و راهی كتابهای درسی و متن های دانشگاهی و رشته های جعلی می كنند. عده ای ساده نگر، با همان معلومات سابق، می خواهند پنبه همه علوم نوین را كه قرنهاست بشر برای آن زحمت كشیده، بر باد فنا دهند. فهم علمی، هر روز در برابر گردش روزانه خرافات بی اعتبارتر می شود. انواع تبلیغ ها علیه علم می شود، و نتیجه آن كه ما از توسعه علمی بی بهره مانده ایم و دقیقا در فساد علمی كه شاید بشود نامش را توهمات و خیالات شبه علم نامید، گرفتاریم. فساد علمی همین است كه همه مفاهیم را تحریف شده بفهمیم. فساد علمی این است كه سعی كنیم دین و مظاهر و شعائر آن مانند عاشورا را هر روز با اصطلاحات برگرفته از اندیشه هابی بیرونی تفسیر كنیم. فساد علمی این است كه علوم انسانی جعل كنیم و به نام علم به مردم عرضه كنیم. تاریخ بسازیم و به اسم تاریخ واقعی، تحویل مردم بدهیم. فساد علمی این است كه افرادی با این ویژگی ها هر روز فرصت ظهور در رسانه های عمومی را بیابند و درك علمی مردم را نابود كنند. حیات علمی، به سخت گیری بیشتر علمی و دقت و صبوری در فهم و پرهیز از ساده نگری در علم است. این که فکر کنیم تمام پزشکی معاصر، با همه سوابق، هنوز نمی داند جوش شیرین به کار کرونا می آید یا نه، و ما در مقام مثلا یک پزشک سنتی از وزارت بهداشت بخواهیم لطفا در این باره تحقیق کنید! این مبتنی بر یک نگاه ساده انگارانه است که فکر می کنیم برخی از داشت های سنتی اش، پاسخ تمام مشکلات علمی اولین و آخرین پزشکی را دارد. و اما نکته مهم این که، حیات علم، به حفظ و تربیت نیروهای مستعد در میان دانش آموزان است كه بسیاری از دست می روند. گاه یكی از آنها، فقط یکی از آنها ممكن است با كارهای علمی خود عالمی را تغییر دهد. حیات علم، به جلوگیری از نگارش دهها هزار پایان نامه بی خاصیت در رشته های من درآوردی است كه انبانی از جهل را برابر مردم می گذارد. تا وقتی ما عقلمان را اصلاح نكنیم، تا وقتی به فساد علمی پایان ندهیم، تا وقتی فاتحه شبه علم را نخوانیم، نمی توانیم به توسعه علمی برسیم، توسعه ای كه اساس استقلال ماست. اگر قرار بر خود كفایی است این دانش است كه ما را خودكفا می كند. اگر بناست وابسته به بیگانگان نباشیم این توسعه علمی است كه ما را به آن نقطه خواهد رساند. البته كه توسعه علمی، راههای خاص خود را دارد و یكی همین است كه بتوانیم از علم بشری یعنی از نتایج كارهای علمی سایر ملت ها نیز استفاده كنیم و این قدر خود را عقل کل نپنداریم.
رسول جعفریان
جان آگه با #فرهیختگان
خدا کند انگورها برسند
جهان مست شود..
تلوتلو بخورند خیابانها
به شانهی هم بزنند
رئیسجمهورها و گداها
مرزها مست شوند..
خدا کند انگورها برسند
برای لحظهای
تفنگها یادشان برود دریدن را..
کاردها یادشان برود
بریدن را
قلمها آتش را
آتشبس بنویسند ...
خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند..
پنجرهها
دیوارها را بشکنند...
الیاس علوی
جهان مست شود..
تلوتلو بخورند خیابانها
به شانهی هم بزنند
رئیسجمهورها و گداها
مرزها مست شوند..
خدا کند انگورها برسند
برای لحظهای
تفنگها یادشان برود دریدن را..
کاردها یادشان برود
بریدن را
قلمها آتش را
آتشبس بنویسند ...
خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند..
پنجرهها
دیوارها را بشکنند...
الیاس علوی
فقیه سنتشکنِ نواندیش!
سیدعلی محمودی
▪️یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسَره بفروخته بود.
حافظ
یوسف صانعی (۱۳۱۶-۱۳۹۹) عالم و فقیه نواندیش، آزادیخواه، عدالتطلب و مبارز ضداستبداد و خودکامگی، پس از عمری تلاش و مجاهدت فکری و علمی، رخ در نقاب خاک کشید و به دیدار معبود شتافت.
آراء فقهی این شخصیت علمی که با روشنبینی و در نظر گرفتن موقعیت زمان و مکان از نگاهی ژرف و انتقادی و محیط به مطاوی کتاب و سنت برخاسته بود، در دینداری آگاهانه و مؤمنانه در زمانۀ ما تاثیرگذار بود.
صانعی با گذشت زمان و در بستر تحولات اجتماعی و سیاسی نیم قرن اخیر ایران، با مطالعات متکثر و چندمنبعی، کسب تجربیات تاریخی و اجتماعی، با بهرهگیری از روش گفتوگو، هماندیشی و تعامل، به ژرفا و تراز تحلیلها و ارزیابیهای خود افزود. او به تدریج به پختگی، سنجیدگی و استقلال دست یافت.
صانعی از اشخاصی بود که وقتی به حقیقت میرسند، از بازنگری و اصلاح اندیشهها، خط مشیها و تصمیمات خویش، تردید و درنگ به خود راه نمیدهند و اشتباهات خود را تصحیح میکنند؛ زیرا باور دارند که انسان موجودی خطاپذیر است.
صانعی همواره درحال بازنگری انتقادی در یافتهها و آراء خود بود. او پس از وانهادن چند سِمَت دیوانی در دهۀ نخست انقلاب، در سالهای بعد تا واپسین دم حیات، در کلام و رفتار، به بینش سنجیدۀ "استقلال نهاد دین از حکومت" رسیده بود.
صانعی که "نور ز خورشید" میجست، در این سلوک و صیرورت فَرارونده، مانند همۀ آزادگان، رنجها کشید، بیمهریها دید، مضایقی را تحمل کرد و حتی حریم شخصی او و دفاترش، آماج تطاول نامردمانِ اخلاق ستیز و بیآزرم و از تیرۀ "ارباب بیمروت دنیا" قرار گرفت.
آراء نوین فقهی صانعی بر پایۀ باور به کرامت ذاتی انسان، کتاب و سنت اصیل، عقلانیت، عدالت و برابری، اخلاق و حقوق بشر، درخور پژوهشهای علمی، تبویب و معرفی به کسانی است که به گوهر و آموزههای معنوی اسلام دل بسته اند و میکوشند با دوری جستن از بدعتها، خرافات و غلو - که در "اسلام تاریخی" صورتبندی میشود- راه دینداری اصیل و مؤمنانه را بپیمایند.
نظرات دینشناسانۀ صانعی، تداوم و احیاء سنت نوآورانۀ عالمان دینی در سدههای دور است. نظرات فقهی او نمیتوانست بدون وارسی سنتها و مکتبهای فقهی در درازنای تاریخ، با نگرش انتقادی و سنجشگریِ متأملانه همراه نباشد. امید است این مسیر درشت و ناهموار اما نوگرایانه و راهگشا، در زیست و سلوک عالمان دینیِ مستقل ما، تداوم یابد.
درگذشت این عالم فرهیخته، سلیمالنفس، متواضع، شجاع و اخلاقمدار، کاری خُرد نیست؛ بلکه ثلمهای است برای جماعت دانشمندان اصیل و نوگرای دینی و نیز مؤمنان باورمند به اسلام نبوی، علوی و حسینی.
▪️نام، یاد و آثار یوسف صانعی جاودانه باد.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
سیدعلی محمودی
▪️یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسَره بفروخته بود.
حافظ
یوسف صانعی (۱۳۱۶-۱۳۹۹) عالم و فقیه نواندیش، آزادیخواه، عدالتطلب و مبارز ضداستبداد و خودکامگی، پس از عمری تلاش و مجاهدت فکری و علمی، رخ در نقاب خاک کشید و به دیدار معبود شتافت.
آراء فقهی این شخصیت علمی که با روشنبینی و در نظر گرفتن موقعیت زمان و مکان از نگاهی ژرف و انتقادی و محیط به مطاوی کتاب و سنت برخاسته بود، در دینداری آگاهانه و مؤمنانه در زمانۀ ما تاثیرگذار بود.
صانعی با گذشت زمان و در بستر تحولات اجتماعی و سیاسی نیم قرن اخیر ایران، با مطالعات متکثر و چندمنبعی، کسب تجربیات تاریخی و اجتماعی، با بهرهگیری از روش گفتوگو، هماندیشی و تعامل، به ژرفا و تراز تحلیلها و ارزیابیهای خود افزود. او به تدریج به پختگی، سنجیدگی و استقلال دست یافت.
صانعی از اشخاصی بود که وقتی به حقیقت میرسند، از بازنگری و اصلاح اندیشهها، خط مشیها و تصمیمات خویش، تردید و درنگ به خود راه نمیدهند و اشتباهات خود را تصحیح میکنند؛ زیرا باور دارند که انسان موجودی خطاپذیر است.
صانعی همواره درحال بازنگری انتقادی در یافتهها و آراء خود بود. او پس از وانهادن چند سِمَت دیوانی در دهۀ نخست انقلاب، در سالهای بعد تا واپسین دم حیات، در کلام و رفتار، به بینش سنجیدۀ "استقلال نهاد دین از حکومت" رسیده بود.
صانعی که "نور ز خورشید" میجست، در این سلوک و صیرورت فَرارونده، مانند همۀ آزادگان، رنجها کشید، بیمهریها دید، مضایقی را تحمل کرد و حتی حریم شخصی او و دفاترش، آماج تطاول نامردمانِ اخلاق ستیز و بیآزرم و از تیرۀ "ارباب بیمروت دنیا" قرار گرفت.
آراء نوین فقهی صانعی بر پایۀ باور به کرامت ذاتی انسان، کتاب و سنت اصیل، عقلانیت، عدالت و برابری، اخلاق و حقوق بشر، درخور پژوهشهای علمی، تبویب و معرفی به کسانی است که به گوهر و آموزههای معنوی اسلام دل بسته اند و میکوشند با دوری جستن از بدعتها، خرافات و غلو - که در "اسلام تاریخی" صورتبندی میشود- راه دینداری اصیل و مؤمنانه را بپیمایند.
نظرات دینشناسانۀ صانعی، تداوم و احیاء سنت نوآورانۀ عالمان دینی در سدههای دور است. نظرات فقهی او نمیتوانست بدون وارسی سنتها و مکتبهای فقهی در درازنای تاریخ، با نگرش انتقادی و سنجشگریِ متأملانه همراه نباشد. امید است این مسیر درشت و ناهموار اما نوگرایانه و راهگشا، در زیست و سلوک عالمان دینیِ مستقل ما، تداوم یابد.
درگذشت این عالم فرهیخته، سلیمالنفس، متواضع، شجاع و اخلاقمدار، کاری خُرد نیست؛ بلکه ثلمهای است برای جماعت دانشمندان اصیل و نوگرای دینی و نیز مؤمنان باورمند به اسلام نبوی، علوی و حسینی.
▪️نام، یاد و آثار یوسف صانعی جاودانه باد.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
مرجع حامی زنان
مریم باقی
آیت الله صانعی، فقیهی آزاد اندیش بود و در فتاوای خود نیز نگاههای نو داشت. ایشان بخصوص درباره زنان فتواهایی متفاوت و پیشرو داشت.
فقه او ایستا نبود و اجتهاد او پویا بود. اجتهاد بدون توجه به اقتضائات زمان و مکان معنا خالی از معناست. او فقیه زمان خود بود و بر اساس همان منابع و محتوا استنباط هایی متفاوت داشت. کاش مثل او در حوزه ها بیشتر بود.
او موسسه ای به نام فقه الثقلین تاسیس کرد که به مسایل روز بخصوص در حوزه زنان پرداخته و نشستهایی با فقها و علمای نواندیش برگزار کرده است. او تنها مرجعی بود که حامی جامعه زنان شناخته می شد.
برخی از فتاوی او درباره زنان عبارتند از: کتاب “چکیده اندیشه آشنایی با دیدگاه های حضرت آیت الله العظمی صانعی” در فرازی تحت عنوان: برخی از نظرات فقهی حضرت آیت الله العظمی صانعی آورده است:
۱ ـ عدم شرطیت مرد بودن در مرجعیت دینی.
۲ ـ عدم شرطیت مرد بودن در کلیه مناصب حکومتی.
۳ ـ عدم شرطیت مرد بودن در قضاوت.
۴ ـ تساوی زن و مرد در قصاص نفس و اطراف.
۵ ـ تساوی دیه زن و مرد در دیه نفس و اطراف.
۶ ـ زن در صورتی که شوهر وارث دیگری نداشته باشد، تمام اموال شوهر را ارث میبرد.
۷ ـ ارث بردن زن از همه اموال شوهر (از عین منقولات و از قیمت غیر منقول).
۸ ـ عدم حرمت خروج زن از منزل بدون اجازه شوهر، در مواردی که خلاف شئون مرد و یا خلاف حقّ استماع مرد نباشد.
۹ ـ عدم نیاز به اذن شوهر در نذری که مربوط به خود زن میباشد و یا در مال خود مستقل باشد، در صورتی که خلاف حقّ استمتاع مرد نباشد.
۱۰ ـ طلاق در دست مرد است، لیکن اگر زن مهریه خود را ببخشد و تقاضای طلاق نماید، بر مرد واجب است او را طلاق دهد.
۱۱ ـ مادر هم مانند پدر در قتل فرزند قصاص نمیشود، مگر آن که مرگ به علت اغراض شخصی مانند دشمنی و طمع در مال و پست و ریاست و یا فاش نشدن خیانتها و امثال آن باشد که در آن صورت اصل کلّی قصاص، هم در مورد پدر و هم در مورد مادر ثابت است.
۱۲ ـ با نبود پدر، مادر بر طفل و اموال او ولایت دارد و بر پدر بزرگ مقدم است.
۱۳ ـ ازدواج موقت مختص به شرایط خاص میباشد و نه به عنوان عِدل ازدواج دایم.
۱۴ ـ مال و جان غیر مسلمان همانند مسلمان محترم است.
۱۵ ـ دیه غیر مسلمان با دیه مسلمان برابر میباشد.
۱۶ ـ تساوی غیرمسلمان و مسلمان در قصاص.
(چکیده اندیشه آشنایی با دیدگاههای حضرت آیت االله العظمی صانعی، قم، انتشارات میثم تمار، چاپ اول ۱۳۸۷ صفحات۸و۹)
🔹همه این فتاوا نشان میدهد آیت الله صانعی جزو نادر مراجع زمان ما بودند که تمرکز بیشتری بر فقه زنان داشتند.
جان آگه با #فرهیختگان
مریم باقی
آیت الله صانعی، فقیهی آزاد اندیش بود و در فتاوای خود نیز نگاههای نو داشت. ایشان بخصوص درباره زنان فتواهایی متفاوت و پیشرو داشت.
فقه او ایستا نبود و اجتهاد او پویا بود. اجتهاد بدون توجه به اقتضائات زمان و مکان معنا خالی از معناست. او فقیه زمان خود بود و بر اساس همان منابع و محتوا استنباط هایی متفاوت داشت. کاش مثل او در حوزه ها بیشتر بود.
او موسسه ای به نام فقه الثقلین تاسیس کرد که به مسایل روز بخصوص در حوزه زنان پرداخته و نشستهایی با فقها و علمای نواندیش برگزار کرده است. او تنها مرجعی بود که حامی جامعه زنان شناخته می شد.
برخی از فتاوی او درباره زنان عبارتند از: کتاب “چکیده اندیشه آشنایی با دیدگاه های حضرت آیت الله العظمی صانعی” در فرازی تحت عنوان: برخی از نظرات فقهی حضرت آیت الله العظمی صانعی آورده است:
۱ ـ عدم شرطیت مرد بودن در مرجعیت دینی.
۲ ـ عدم شرطیت مرد بودن در کلیه مناصب حکومتی.
۳ ـ عدم شرطیت مرد بودن در قضاوت.
۴ ـ تساوی زن و مرد در قصاص نفس و اطراف.
۵ ـ تساوی دیه زن و مرد در دیه نفس و اطراف.
۶ ـ زن در صورتی که شوهر وارث دیگری نداشته باشد، تمام اموال شوهر را ارث میبرد.
۷ ـ ارث بردن زن از همه اموال شوهر (از عین منقولات و از قیمت غیر منقول).
۸ ـ عدم حرمت خروج زن از منزل بدون اجازه شوهر، در مواردی که خلاف شئون مرد و یا خلاف حقّ استماع مرد نباشد.
۹ ـ عدم نیاز به اذن شوهر در نذری که مربوط به خود زن میباشد و یا در مال خود مستقل باشد، در صورتی که خلاف حقّ استمتاع مرد نباشد.
۱۰ ـ طلاق در دست مرد است، لیکن اگر زن مهریه خود را ببخشد و تقاضای طلاق نماید، بر مرد واجب است او را طلاق دهد.
۱۱ ـ مادر هم مانند پدر در قتل فرزند قصاص نمیشود، مگر آن که مرگ به علت اغراض شخصی مانند دشمنی و طمع در مال و پست و ریاست و یا فاش نشدن خیانتها و امثال آن باشد که در آن صورت اصل کلّی قصاص، هم در مورد پدر و هم در مورد مادر ثابت است.
۱۲ ـ با نبود پدر، مادر بر طفل و اموال او ولایت دارد و بر پدر بزرگ مقدم است.
۱۳ ـ ازدواج موقت مختص به شرایط خاص میباشد و نه به عنوان عِدل ازدواج دایم.
۱۴ ـ مال و جان غیر مسلمان همانند مسلمان محترم است.
۱۵ ـ دیه غیر مسلمان با دیه مسلمان برابر میباشد.
۱۶ ـ تساوی غیرمسلمان و مسلمان در قصاص.
(چکیده اندیشه آشنایی با دیدگاههای حضرت آیت االله العظمی صانعی، قم، انتشارات میثم تمار، چاپ اول ۱۳۸۷ صفحات۸و۹)
🔹همه این فتاوا نشان میدهد آیت الله صانعی جزو نادر مراجع زمان ما بودند که تمرکز بیشتری بر فقه زنان داشتند.
جان آگه با #فرهیختگان
پیام تسلیت مهدی کروبی در پی درگذشت آیتالله صانعی
✅ اذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ الْفَقِیهُ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَهٌ لَا یَسُدُّهَا شَیْءٌ
✅ خبر درگذشت دوست خوب، قدیمی و متقیام آیتالله العظمی شیخ یوسف صانعی از مراجع عظام تقلید، بهشدت موجب تأثر و تأسفم شد. شهادت میدهم که این فقیه نوآور و پارسا تا پایان عمر پر برکتش همواره در کنار مردم و حامی حقوق آنان بود و در این مهم، علیرغم مصائب و بیمهریها هرگز مماشات نکرد.
✅ آیتالله صانعی از شاگردان برجسته امام خمینی در فقه و اصول بود و اشراف کاملی با مبانى اصولى و فقهى ایشان داشت. به یاد دارم که پس از درگذشت مرحوم آیتالله العظمی بروجردی او از اولین افرادی بود که بحث مرجعیت امام را مطرح کرد. دانش، فضل و تسلط فقهی این فقیه پارسا بر کسی پوشیده نبود و امام هم توجه و علاقه خاصی به ایشان داشتند.
✅ پس از پیروزی انقلاب این عالم وارسته و پرهیزکار در کنار دیگر بزرگان برای مدتی نماز جمعه قم را خواندند و به عضویت اولین دوره شورای نگهبان درآمدند. تسلط تحسین برانگیزشان در مقابل نگاه سنتی دیگر فقها تاثیر بسزایی در تصویب قوانین مترقی مجلس اول در حوزههای مختلف داشت. پس از حوادث بهوجود آمده در سال ۶۱ امام این فقیه عادل و پارسا را به دادستانی کل کشور منصوب کردند که در زمان حضور کوتاهشان در سیستم قضایی شاهد تلاش بیوقفهشان برای احیای حقوق عامه بودم.
✅ پس از حوادث ۸۸ که نظام جدال سیاسی بهوجود آمده را بهنام دین به یک نزاع پایانناپذیر تبدیل کرد تا حقخواهی مردم را سرکوب کند، آیتالله صانعی در کنار مردم ماندند و شدند ملجا و پناهگاه کسانی که مورد ظلم قدرت قرار گرفته بودند. خرداد ۸۹ که به دیدارشان رفته بودم، اوباش حکومتی در پناه نیروهای نظامی و امنیتی و به بهانه حضورم در قم با وحشیگری تمام بیت این مرجع تقلید را در کنار دفتر مرحوم آیتالله العظمی منتظری تخریب کردند که جا دارد یادی کنم از همسر مرحومه آیتالله صانعی، حاجیه خانم شفیعی که در آن روزها آزار روحی بسیاری تحمل کردند.
✅ این عالم جلیلالقدر بهواسطه مواضع و حمایتهای صریح و شفافش نهتنها مورد ظلم حکومت قرار گرفت بلکه در چند سال اخیر مورد بیمهری دوستانی واقع شد که خود را شاگرد او میدانستند و همواره از نقش فوقالعاده ایشان سخن میگفتند.
✅ اگر توجه لازم به راهحلهای علمی و فقهی و فتاوی ماندگار این فقیه شایسته و عادل در مسائل مبتلابه کشور از جمله حقوق زنان، اقلیتها و دیگر مسائل حقوق بشری صورت پذیرد، آنگاه شاهد اصلاح مهمی از تبعیضهای قانون فعلی خواهیم بود. درگذشت این فقیه نوآور و شایسته بدون تردید ثلمه بزرگی برای کشور است.
✅ اینجانب این مصیبت را به مردم شریف و عزیز کشورمان، فرزندان محترم، شاگردان، مقلدین و دوستداران آن فقید سعید تسلیت عرض میکنم و از درگاه خداوند متعال برای ایشان علو درجات و برای بازماندگان معزز صبر و اجر مسئلت میکنم.
مهدی کروبی
۲۲ شهریور ۱۳۹۹
https://t.me/arshivefarhikhtegan/432
#فرهیختگان صدای فرزانگان
✅ اذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ الْفَقِیهُ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَهٌ لَا یَسُدُّهَا شَیْءٌ
✅ خبر درگذشت دوست خوب، قدیمی و متقیام آیتالله العظمی شیخ یوسف صانعی از مراجع عظام تقلید، بهشدت موجب تأثر و تأسفم شد. شهادت میدهم که این فقیه نوآور و پارسا تا پایان عمر پر برکتش همواره در کنار مردم و حامی حقوق آنان بود و در این مهم، علیرغم مصائب و بیمهریها هرگز مماشات نکرد.
✅ آیتالله صانعی از شاگردان برجسته امام خمینی در فقه و اصول بود و اشراف کاملی با مبانى اصولى و فقهى ایشان داشت. به یاد دارم که پس از درگذشت مرحوم آیتالله العظمی بروجردی او از اولین افرادی بود که بحث مرجعیت امام را مطرح کرد. دانش، فضل و تسلط فقهی این فقیه پارسا بر کسی پوشیده نبود و امام هم توجه و علاقه خاصی به ایشان داشتند.
✅ پس از پیروزی انقلاب این عالم وارسته و پرهیزکار در کنار دیگر بزرگان برای مدتی نماز جمعه قم را خواندند و به عضویت اولین دوره شورای نگهبان درآمدند. تسلط تحسین برانگیزشان در مقابل نگاه سنتی دیگر فقها تاثیر بسزایی در تصویب قوانین مترقی مجلس اول در حوزههای مختلف داشت. پس از حوادث بهوجود آمده در سال ۶۱ امام این فقیه عادل و پارسا را به دادستانی کل کشور منصوب کردند که در زمان حضور کوتاهشان در سیستم قضایی شاهد تلاش بیوقفهشان برای احیای حقوق عامه بودم.
✅ پس از حوادث ۸۸ که نظام جدال سیاسی بهوجود آمده را بهنام دین به یک نزاع پایانناپذیر تبدیل کرد تا حقخواهی مردم را سرکوب کند، آیتالله صانعی در کنار مردم ماندند و شدند ملجا و پناهگاه کسانی که مورد ظلم قدرت قرار گرفته بودند. خرداد ۸۹ که به دیدارشان رفته بودم، اوباش حکومتی در پناه نیروهای نظامی و امنیتی و به بهانه حضورم در قم با وحشیگری تمام بیت این مرجع تقلید را در کنار دفتر مرحوم آیتالله العظمی منتظری تخریب کردند که جا دارد یادی کنم از همسر مرحومه آیتالله صانعی، حاجیه خانم شفیعی که در آن روزها آزار روحی بسیاری تحمل کردند.
✅ این عالم جلیلالقدر بهواسطه مواضع و حمایتهای صریح و شفافش نهتنها مورد ظلم حکومت قرار گرفت بلکه در چند سال اخیر مورد بیمهری دوستانی واقع شد که خود را شاگرد او میدانستند و همواره از نقش فوقالعاده ایشان سخن میگفتند.
✅ اگر توجه لازم به راهحلهای علمی و فقهی و فتاوی ماندگار این فقیه شایسته و عادل در مسائل مبتلابه کشور از جمله حقوق زنان، اقلیتها و دیگر مسائل حقوق بشری صورت پذیرد، آنگاه شاهد اصلاح مهمی از تبعیضهای قانون فعلی خواهیم بود. درگذشت این فقیه نوآور و شایسته بدون تردید ثلمه بزرگی برای کشور است.
✅ اینجانب این مصیبت را به مردم شریف و عزیز کشورمان، فرزندان محترم، شاگردان، مقلدین و دوستداران آن فقید سعید تسلیت عرض میکنم و از درگاه خداوند متعال برای ایشان علو درجات و برای بازماندگان معزز صبر و اجر مسئلت میکنم.
مهدی کروبی
۲۲ شهریور ۱۳۹۹
https://t.me/arshivefarhikhtegan/432
#فرهیختگان صدای فرزانگان
Telegram
آرشیو
تفنگت را زمین بگذار
محمدرضا شجریان
"زبان آتش"
اگر اینبار شد وجدان آلودهات بیدار، تفنگت را زمین بگذار
آواز: محمدرضا شجریان
تنظیم: مجید درخشانی
شعر:فریدون مشیری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
اگر اینبار شد وجدان آلودهات بیدار، تفنگت را زمین بگذار
آواز: محمدرضا شجریان
تنظیم: مجید درخشانی
شعر:فریدون مشیری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست