تفنگت را زمین بگذار
محمدرضا شجریان
"زبان آتش"
اگر اینبار شد وجدان آلودهات بیدار، تفنگت را زمین بگذار
آواز: محمدرضا شجریان
تنظیم: مجید درخشانی
شعر:فریدون مشیری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
اگر اینبار شد وجدان آلودهات بیدار، تفنگت را زمین بگذار
آواز: محمدرضا شجریان
تنظیم: مجید درخشانی
شعر:فریدون مشیری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
Audio
🔊 فایل صوتی سخنرانی استاد مصطفی ملکیان با عنوان «آگاپه؛ در آینه زندگی مادر ترزا»
✔️باحجم کم
زمان:۱۴ شهریور ۹۹
جان آگه با #فرهیختگان
✔️باحجم کم
زمان:۱۴ شهریور ۹۹
جان آگه با #فرهیختگان
🔹️🔹️با خود بودن
اغلب ما خیال میکنیم که جهان درونی داریم و در تنهایی به خودمان فکر میکنیم و برای خودمان وقت میگذاریم. بسیاری از ما در این لحظات صرفا مسائل جهان بیرون را میآوریم درون خودمان و مشغول آنها میشویم. به شغلمان فکر میکنیم و خطرها و فرصتهای پیش رویش، به داشتههایمان و ارزش و بهایشان، به آدمهای دور و برمان و واکنشهایشان و ... . ما در تنهایی به چیزهایی فکر میکنیم که بهنحوی با ما مرتبطاند، اما به خودمان، به آن هسته درونیترِ این چیزها و اتفاقات فکر نمیکنیم: به اشتیاقها و ترسهایی که ما را میسازند، به خواستههای عمیقی که کامیابمان میکنند ولی رهایشان کردهایم، به سرگشتگیهایی که باید کاری برایشان کرد، به خوشیهای عمیقی که باید برایشان جنگید و ... . بله، چیزی بیش از آن انسانِ در رابطه با دیگران وجود دارد؛ موجودی که میتواند مورد خطاب ما باشد و نیست. اغلب ما با آن آدمی همنشینیم که همنشین دیگران است. اما در درون همه ما کسی هست که جدای از دیگران و جدای از جهان بیرونی، در سکوت زندگی میکند و نیازمند دیده شدن است. به خود فکر کردن، با خود بودن و به خود پرداختن یعنی همدلانه به نجواهای این صدای کمتر شنیده شده گوش دادن. راستش خود من هم که این حرفها را میزنم، با این همنشینیِ درونی غریبهام و آن را درست نمیشناسم. اما به تجربه فهمیدهام که جهان بیرون را دوباره در درون زیستن و به گفتوهای بیرونی ادامه دادن، با خود بودن نیست. کمکم در این دوره از عمر، احساس میکنم با خود بودن و با خود نشستن شفابخش است اما چیزی است که لااقل من هنوز بلد نیستم.
محمود مقدسی
جان آگه با #فرهیختگان
اغلب ما خیال میکنیم که جهان درونی داریم و در تنهایی به خودمان فکر میکنیم و برای خودمان وقت میگذاریم. بسیاری از ما در این لحظات صرفا مسائل جهان بیرون را میآوریم درون خودمان و مشغول آنها میشویم. به شغلمان فکر میکنیم و خطرها و فرصتهای پیش رویش، به داشتههایمان و ارزش و بهایشان، به آدمهای دور و برمان و واکنشهایشان و ... . ما در تنهایی به چیزهایی فکر میکنیم که بهنحوی با ما مرتبطاند، اما به خودمان، به آن هسته درونیترِ این چیزها و اتفاقات فکر نمیکنیم: به اشتیاقها و ترسهایی که ما را میسازند، به خواستههای عمیقی که کامیابمان میکنند ولی رهایشان کردهایم، به سرگشتگیهایی که باید کاری برایشان کرد، به خوشیهای عمیقی که باید برایشان جنگید و ... . بله، چیزی بیش از آن انسانِ در رابطه با دیگران وجود دارد؛ موجودی که میتواند مورد خطاب ما باشد و نیست. اغلب ما با آن آدمی همنشینیم که همنشین دیگران است. اما در درون همه ما کسی هست که جدای از دیگران و جدای از جهان بیرونی، در سکوت زندگی میکند و نیازمند دیده شدن است. به خود فکر کردن، با خود بودن و به خود پرداختن یعنی همدلانه به نجواهای این صدای کمتر شنیده شده گوش دادن. راستش خود من هم که این حرفها را میزنم، با این همنشینیِ درونی غریبهام و آن را درست نمیشناسم. اما به تجربه فهمیدهام که جهان بیرون را دوباره در درون زیستن و به گفتوهای بیرونی ادامه دادن، با خود بودن نیست. کمکم در این دوره از عمر، احساس میکنم با خود بودن و با خود نشستن شفابخش است اما چیزی است که لااقل من هنوز بلد نیستم.
محمود مقدسی
جان آگه با #فرهیختگان
⚛️اقتصاد دیجیتال کجا؛ فناوری اطلاعات کجا!
🖋امیر ناظمی
⭕️«اقتصاد دیجیتال»فروشی
واژهها گاهی برای فراموش کردن مفاهیم بزرگ کافی هستند. خیانتی که واژهها گاه به مفاهیم میکنند برابر با قتل آن مفهوم است؛ خصوصا وقتی بازار مکاره فروش واژهها داغ باشد!
گاهی برخی واژهها چنان مد میشوند که پسوند و صفت و مضافالیه هر واژه دیگری میشوند؛ مثل همین واژههای «هوشمند» و «دیجیتال» که همنشین هر واژهای میشوند. آنقدر که گاه دوست داری فریاد بزنی بر سرشان: «این چنین با همه درساختهای یعنی چه؟»
دیجیتال و هوشمند این روزها واژههای محبوبی هستند برای شعارسازیها و به همین دلیل است که «هرکسی از ظن خود شد یار» او!
⭕️اقتصاد دیجیتال چیست؟
فناوری اطلاعات همه چیز را به رنگ خویش درآورده است؛ از کارهای روزمرهای مانند «گرفتن یک تاکسی دربست» که با اپلیکیشنهایی مانند اسنپ و تپسی است تا «دیدن فیلم» از روی فیلیمو و نماوا و ... تا «کارهای بانکی» از طریق آپ و ۷۸۰ و همراهکارت و ...
همه اینها در مرزی میان فناوری اطلاعات و فعالیتهای سنتی غوطهور هستند؛ اما دامنه اقتصاد این حوزهها تاکجاست و در ایران تا چه اندازه است؟
این غوطهوری در سه سطح قابل تفکیک است (به تصویر نگاه کنید):
1️⃣سطح۱ هسته مرکزی: در مرکز اقتصاد دیجیتال شرکتهای فناوری ارتباطات و اطلاعات (ICT) نشستهاند. از اپراتورهای موبایل گرفته است تا شرکتهایی که خدمات میزبانی و ابری ارائه میدهند. شرکتهای نرمافزاری که توسعه نرمافزارها را نیز بر عهده دارند در این مرکز هستند.
سهم اقتصادی این هسته مرکزی البته بزرگ نیست و در کشورهای مختلف بین ۲تا۵٪ از تولید ناخالص داخلی (GDP) است و در ایران در سال گذشته رسیده است به ۳.۴٪ که نسبت به سال ۹۵ رشد ۵۲٪ را تجربه کرده است (در برابر با رشد اقتصادی ۴٪- سال ۹۷).
2️⃣سطح۲ تعریف محدود اقتصاد دیجیتال (Narrow Scope of Digital Economy): اما اقتصاد دیجیتال تنها شامل شرکتهای فناوری اطلاعات نمیشود؛ بلکه شرکتهایی مانند اسنپ و تپسی با استفاده از فناوری اطلاعات شکل گرفتهاند؛ هرچند در حوزه حملونقل فعال هستند. به عبارتی جزو آن شرکتهای هسته (سطح۱) قرار نمیگیرند. به همین دلیل درآمد آنها جزو درآمد بخش فناوری اطلاعات نیست؛ اما جزو درآمد «اقتصاد دیجیتال» قرار دارد.
به این ترتیب با شکلگیری این شرکتها سطح۲ یعنی سطح کاربری و بهکارگیری فناوری اطلاعات شکل میگیرد.
هر چه جامعهای بتواند بهتر از سایرین از زیرساخت هسته مرکزی (سطح۱) بهره ببرد، کیفیت زندگی و همزمان خلق ثروت را ارتقا خواهد داد.
سهم سطح ۲ (اقتصاد دیجیتال محدود) میتواند به ۵تا۱۰٪ از GDP برسد. در ۲۰۱۷ در کشوری مانند آمریکا این سهم ۶.۹٪ و چین ۶٪ بوده است. در ایران نیز در سال گذشته این سهم به ۶.۵٪ رسیده است و نسبت به سال ۹۵ رشد ۷۱٪ داشته است.
3️⃣سطح۳ تعریف فراگیر اقتصاد دیجیتال یا اقتصاد دیجیتالیشده (Digitalized Economy): بهکاریگیری فناوری اطلاعات در صنعت و افزایش ارزشافزوده محصولات یا کاهش هزینهها از طریق اتوماسیون یا رباتیک یا حتی بهرهگیری از نظام اداری مرتبط منجر به شکلگیری این سطح از اقتصاد میشود.
آنچه با نام صنعت۴.۰ (Industry4.0) شناخته میشود در همین سطح۳ از اقتصاد دیجیتال است. سهم این بخش میتواند به ۱۵-۳۰٪ از کل GDP برسد.
چالش اصلی در نوسازی صنایع سنتی و منبعمحوری مانند فولاد یا انرژی یا پتروشیمی در همین سطح۳ بروز میکند. هر چه دسترسی به منابع ارزانتر باشد، تمایل و اجبار برای بهروز شدن و استفاده از ابزار فناوری اطلاعات کاهش مییابد.
⭕️چالش کلیدی اقتصاد دیجیتال در ایران
به این ترتیب شرکتهای فعال در هسته مرکزی ICT در حقیقت زیرساخت اولیه رشد اقتصاد دیجیتال هستند؛ هرچند ممکن است این هسته مرکزی به اندازه کافی رشد بیابد ولی سایر سطوح هیچ رشدی نداشته باشند.
به عبارتی رشد هسته مرکزی الزاما منجر به رشد اقتصاد دیجیتال نمیشود و در سطوح ۲و۳ اقتصاد دیجیتال در کنار رشد هسته مرکزی لازم است تا زمینههای حقوقی و قانونی برای این گذار ایجاد شود.
چالش اصلی اقتصاد دیجیتال در ایران نه در سطح هسته مرکزی بلکه در سطح همراهسازی صنایع بزرگ منبعمحور ایران برای پیوستن به «تحول دیجیتال» است.
«تحول دیجیتال» از طریق ابزارهایی مانند تنظیمگری، ارتقاء استانداردها و افزایش قیمت منابع اولیه و مشوقهای استفاده از فناوری امکانپذیر است؛ ابزارهایی که بیشتر نیاز به تغییر چارچوبهای ذهنی مدیران دارد و تنها از طریق شکلگیری نسل نوگرایی از مدیران امکانپذیر است.
جان آگه با #فرهیختگان
🖋امیر ناظمی
⭕️«اقتصاد دیجیتال»فروشی
واژهها گاهی برای فراموش کردن مفاهیم بزرگ کافی هستند. خیانتی که واژهها گاه به مفاهیم میکنند برابر با قتل آن مفهوم است؛ خصوصا وقتی بازار مکاره فروش واژهها داغ باشد!
گاهی برخی واژهها چنان مد میشوند که پسوند و صفت و مضافالیه هر واژه دیگری میشوند؛ مثل همین واژههای «هوشمند» و «دیجیتال» که همنشین هر واژهای میشوند. آنقدر که گاه دوست داری فریاد بزنی بر سرشان: «این چنین با همه درساختهای یعنی چه؟»
دیجیتال و هوشمند این روزها واژههای محبوبی هستند برای شعارسازیها و به همین دلیل است که «هرکسی از ظن خود شد یار» او!
⭕️اقتصاد دیجیتال چیست؟
فناوری اطلاعات همه چیز را به رنگ خویش درآورده است؛ از کارهای روزمرهای مانند «گرفتن یک تاکسی دربست» که با اپلیکیشنهایی مانند اسنپ و تپسی است تا «دیدن فیلم» از روی فیلیمو و نماوا و ... تا «کارهای بانکی» از طریق آپ و ۷۸۰ و همراهکارت و ...
همه اینها در مرزی میان فناوری اطلاعات و فعالیتهای سنتی غوطهور هستند؛ اما دامنه اقتصاد این حوزهها تاکجاست و در ایران تا چه اندازه است؟
این غوطهوری در سه سطح قابل تفکیک است (به تصویر نگاه کنید):
1️⃣سطح۱ هسته مرکزی: در مرکز اقتصاد دیجیتال شرکتهای فناوری ارتباطات و اطلاعات (ICT) نشستهاند. از اپراتورهای موبایل گرفته است تا شرکتهایی که خدمات میزبانی و ابری ارائه میدهند. شرکتهای نرمافزاری که توسعه نرمافزارها را نیز بر عهده دارند در این مرکز هستند.
سهم اقتصادی این هسته مرکزی البته بزرگ نیست و در کشورهای مختلف بین ۲تا۵٪ از تولید ناخالص داخلی (GDP) است و در ایران در سال گذشته رسیده است به ۳.۴٪ که نسبت به سال ۹۵ رشد ۵۲٪ را تجربه کرده است (در برابر با رشد اقتصادی ۴٪- سال ۹۷).
2️⃣سطح۲ تعریف محدود اقتصاد دیجیتال (Narrow Scope of Digital Economy): اما اقتصاد دیجیتال تنها شامل شرکتهای فناوری اطلاعات نمیشود؛ بلکه شرکتهایی مانند اسنپ و تپسی با استفاده از فناوری اطلاعات شکل گرفتهاند؛ هرچند در حوزه حملونقل فعال هستند. به عبارتی جزو آن شرکتهای هسته (سطح۱) قرار نمیگیرند. به همین دلیل درآمد آنها جزو درآمد بخش فناوری اطلاعات نیست؛ اما جزو درآمد «اقتصاد دیجیتال» قرار دارد.
به این ترتیب با شکلگیری این شرکتها سطح۲ یعنی سطح کاربری و بهکارگیری فناوری اطلاعات شکل میگیرد.
هر چه جامعهای بتواند بهتر از سایرین از زیرساخت هسته مرکزی (سطح۱) بهره ببرد، کیفیت زندگی و همزمان خلق ثروت را ارتقا خواهد داد.
سهم سطح ۲ (اقتصاد دیجیتال محدود) میتواند به ۵تا۱۰٪ از GDP برسد. در ۲۰۱۷ در کشوری مانند آمریکا این سهم ۶.۹٪ و چین ۶٪ بوده است. در ایران نیز در سال گذشته این سهم به ۶.۵٪ رسیده است و نسبت به سال ۹۵ رشد ۷۱٪ داشته است.
3️⃣سطح۳ تعریف فراگیر اقتصاد دیجیتال یا اقتصاد دیجیتالیشده (Digitalized Economy): بهکاریگیری فناوری اطلاعات در صنعت و افزایش ارزشافزوده محصولات یا کاهش هزینهها از طریق اتوماسیون یا رباتیک یا حتی بهرهگیری از نظام اداری مرتبط منجر به شکلگیری این سطح از اقتصاد میشود.
آنچه با نام صنعت۴.۰ (Industry4.0) شناخته میشود در همین سطح۳ از اقتصاد دیجیتال است. سهم این بخش میتواند به ۱۵-۳۰٪ از کل GDP برسد.
چالش اصلی در نوسازی صنایع سنتی و منبعمحوری مانند فولاد یا انرژی یا پتروشیمی در همین سطح۳ بروز میکند. هر چه دسترسی به منابع ارزانتر باشد، تمایل و اجبار برای بهروز شدن و استفاده از ابزار فناوری اطلاعات کاهش مییابد.
⭕️چالش کلیدی اقتصاد دیجیتال در ایران
به این ترتیب شرکتهای فعال در هسته مرکزی ICT در حقیقت زیرساخت اولیه رشد اقتصاد دیجیتال هستند؛ هرچند ممکن است این هسته مرکزی به اندازه کافی رشد بیابد ولی سایر سطوح هیچ رشدی نداشته باشند.
به عبارتی رشد هسته مرکزی الزاما منجر به رشد اقتصاد دیجیتال نمیشود و در سطوح ۲و۳ اقتصاد دیجیتال در کنار رشد هسته مرکزی لازم است تا زمینههای حقوقی و قانونی برای این گذار ایجاد شود.
چالش اصلی اقتصاد دیجیتال در ایران نه در سطح هسته مرکزی بلکه در سطح همراهسازی صنایع بزرگ منبعمحور ایران برای پیوستن به «تحول دیجیتال» است.
«تحول دیجیتال» از طریق ابزارهایی مانند تنظیمگری، ارتقاء استانداردها و افزایش قیمت منابع اولیه و مشوقهای استفاده از فناوری امکانپذیر است؛ ابزارهایی که بیشتر نیاز به تغییر چارچوبهای ذهنی مدیران دارد و تنها از طریق شکلگیری نسل نوگرایی از مدیران امکانپذیر است.
جان آگه با #فرهیختگان
ویرگول
اقتصاد دیجیتال کجا، فناوری اطلاعات کجا!
اقتصاد دیجیتال همان فناوری اطلاعات نیست تفاوت این دو به عنوان دو حوزه اقتصادی در این متن توضیح داده شده است
✅ در كجاي دنيا جنازه مي دزدند؟
✍ مجتبی لطفی:
امروز پس از شرکت در درس آیت الله سید علی محقق داماد، به همراه برخی دیگر از دوستان به مسجد امام حسن عسگری (ع) قم محل اقامه نماز حرکت و منتظر حضور آیت الله شبیری زنجانی شدیم. جمعیت خوبی آمده بودند. خبرها حاکی از آن بود که جنازه آن مرحوم توسط نیروهای سازمان یافته از غسالخانه مصادره و از دسترس خانواده خارج شده است. علی رغم انتظار و هماهنگی انجام شده خبرها حکایت از دفع الوقت نمودن این نیروها برای اخلال در اقامه نماز در مسجد امام حسن عسگری می کرد. پس از چانه زنی و تهدید به اعلام عمومی مبنی بر سرقت پیکر آیت الله، جنازه توسط همان ها به مسجد منتقل شد و آقای زنجانی در محاصره جمعی لباس شخص جوان که دستها را حلقه کرده بودند، با سر وصدای ساختگی، وارد شدند.
تعجب از اینجا شروع شد که علی رغم ایستادن آرام تشییع کنندگان نیروهای لباس شخصی دو حلقه در اطراف جنازه و آیت الله زنجانی ایجاد کرده بودند و با هیاهو و فشار به جمعیت به دنبال تنش ساختگی و ایجاد بی نظمی بودند.
هیاهو خوابید و نماز خوانده شد اما فاز دوم شروع شد و آنان به زیر جنازه رفته و به شدت و حدت تمام حرکت کردند و به سرعت میافزودند به گونهای که علاقه مندان و منصوبان ایشان حتی امکان دست زدن به تابوت را نداشتند. علی رغم هماهنگی برای تشییع آرام با مراعات پروتکل های بهداشتی...!
... رها کنیم ادامه داستان را پر غصه را!
چنان این حرکات دهه شصتی چندش آور شده که یادآوری آن حال آدم را به هم میزند و نفرین به کسانی می فرستد که کشور را با این بچهبازیهای و بازیهای کثیف با بحران مواجه کردهاند!
در کجای دنیا جنازه می دزدند؟! وقتی فرزند آیت الله خمینی در نجف مرحوم شد ساواک آن را به سرقت برد؟! گاهی اعدام شدگان را شبانه دفن می کردند اما جنازه کدام مرجع تقلید را دزدیدند؟! می ترسیدید مانند تشییع جنازه آیت الله منتظری در بهت ابدی فرو روید؟!
دنیا به کدام سمت از توسعه می رود و شما هنوز از دوران طفولیت خارج نشدید؟!
بچگی بس نیست؟!
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✍ مجتبی لطفی:
امروز پس از شرکت در درس آیت الله سید علی محقق داماد، به همراه برخی دیگر از دوستان به مسجد امام حسن عسگری (ع) قم محل اقامه نماز حرکت و منتظر حضور آیت الله شبیری زنجانی شدیم. جمعیت خوبی آمده بودند. خبرها حاکی از آن بود که جنازه آن مرحوم توسط نیروهای سازمان یافته از غسالخانه مصادره و از دسترس خانواده خارج شده است. علی رغم انتظار و هماهنگی انجام شده خبرها حکایت از دفع الوقت نمودن این نیروها برای اخلال در اقامه نماز در مسجد امام حسن عسگری می کرد. پس از چانه زنی و تهدید به اعلام عمومی مبنی بر سرقت پیکر آیت الله، جنازه توسط همان ها به مسجد منتقل شد و آقای زنجانی در محاصره جمعی لباس شخص جوان که دستها را حلقه کرده بودند، با سر وصدای ساختگی، وارد شدند.
تعجب از اینجا شروع شد که علی رغم ایستادن آرام تشییع کنندگان نیروهای لباس شخصی دو حلقه در اطراف جنازه و آیت الله زنجانی ایجاد کرده بودند و با هیاهو و فشار به جمعیت به دنبال تنش ساختگی و ایجاد بی نظمی بودند.
هیاهو خوابید و نماز خوانده شد اما فاز دوم شروع شد و آنان به زیر جنازه رفته و به شدت و حدت تمام حرکت کردند و به سرعت میافزودند به گونهای که علاقه مندان و منصوبان ایشان حتی امکان دست زدن به تابوت را نداشتند. علی رغم هماهنگی برای تشییع آرام با مراعات پروتکل های بهداشتی...!
... رها کنیم ادامه داستان را پر غصه را!
چنان این حرکات دهه شصتی چندش آور شده که یادآوری آن حال آدم را به هم میزند و نفرین به کسانی می فرستد که کشور را با این بچهبازیهای و بازیهای کثیف با بحران مواجه کردهاند!
در کجای دنیا جنازه می دزدند؟! وقتی فرزند آیت الله خمینی در نجف مرحوم شد ساواک آن را به سرقت برد؟! گاهی اعدام شدگان را شبانه دفن می کردند اما جنازه کدام مرجع تقلید را دزدیدند؟! می ترسیدید مانند تشییع جنازه آیت الله منتظری در بهت ابدی فرو روید؟!
دنیا به کدام سمت از توسعه می رود و شما هنوز از دوران طفولیت خارج نشدید؟!
بچگی بس نیست؟!
#فرهیختگان، ندای آگاهی
دو نشانۀ متعصبان
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم میگویند، شایعترین بیماری فکری در جوامع عقبافتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما. ما نمیتوانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمیتواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسانهای متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل اندازهگیری است و از این راه میتوان میزان و مقدار تعصب را در انسانها حدس زد:
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانشهای زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانشهای دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانشهای زمینی، از سنگ و چوب، بت میسازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانستههای علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کمسواد میگیرد.
دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بیخبری از اندیشهها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبستهتر میکند. انسانها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگتری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.
بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیدهشناس باشد، عقیدهپرست است. حاضر است در راه عقیدهاش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیدهاش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را بهراحتی میتوان سازماندهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنشگر و سراپا غیرت و ارادهاند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیادهخواهی متعصبان، در کوتاهمدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایههای آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز میشود که قانون در برابر متعصبان و خشونتطلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمهباز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصبمدار، قانونگریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافتههای جدابافته میدانند و عقیدۀ خود را مقدستر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن میگذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
رضا بابایی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم میگویند، شایعترین بیماری فکری در جوامع عقبافتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما. ما نمیتوانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمیتواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسانهای متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل اندازهگیری است و از این راه میتوان میزان و مقدار تعصب را در انسانها حدس زد:
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانشهای زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانشهای دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانشهای زمینی، از سنگ و چوب، بت میسازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانستههای علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کمسواد میگیرد.
دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بیخبری از اندیشهها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبستهتر میکند. انسانها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگتری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.
بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیدهشناس باشد، عقیدهپرست است. حاضر است در راه عقیدهاش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیدهاش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را بهراحتی میتوان سازماندهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنشگر و سراپا غیرت و ارادهاند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیادهخواهی متعصبان، در کوتاهمدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایههای آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز میشود که قانون در برابر متعصبان و خشونتطلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمهباز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصبمدار، قانونگریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافتههای جدابافته میدانند و عقیدۀ خود را مقدستر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن میگذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
رضا بابایی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
❇️ رویآوردن مردم به خریدن #سلاح نشان از فروپاشی اجتماعی است!
🗓 شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹
📰 گزارش روزنامهی شرق دربارهی رویآوردن مردم به خریدن سلاح در گفتوگو با #احمد_بخارایی و مصطفی آبروشن | منتشرشده در دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، شمارهی ۳۸۰۴
👈 نمایش گزارش:
🔍 بخشهایی از گفتگو
… «#احساس_امنیت و تلاش برای کسب #هویت دو عامل بزرگی است که اعضای یک #جامعه را به جهات مختلف اجتماعی سوق میدهد؛ به این معنا که اگر احساس #امنیت بالا باشد و روند هویتیابی، روندی منطقی و سهل باشد، افراد طبیعتاً کمتر به کجرویها و هنجاریشکنیها روی میآورند و زندگی کموبیش معمولیای خواهند داشت. معمولی هم به معنای #مشارکت در جامعه، رضایت نسبی از امروز و امید معمول نسبت به آینده است. اما اگر احساس امنیت در جامعهای کاهش پیدا کند و روند هویتیابی با مانع مواجه شود، افراد بر اساس تئورهای جامعهشناختی به سمت #انحرافات_اجتماعی روی میآورند» …
… «انحرافات هم انواع و اقسام دارد؛ به عنوان مثال وقتی در جامعهای این احساس ایجاد شود که فرصت برابر وجود ندارد، ممکن است افرادی به ابداع و نوآوری از نوع منفی روی بیاورند. این ابداع و نوآوری به این معناست که افراد از راههای غیررایج و غیرمعمول استفاده میکنند تا به اهداف باارزش در جامعه دست پیدا کنند. به عنوان مثال در داستان #فساد ماجرا به این صورت است که وقتی کارمندی نمیتواند به اهداف تعریفشده در جامعه که حالت سرمایهدارانه دارد (ماشین خوب، ویلای خوب، محل زندگی خوب و …) برسد، میانبرها را تعریف میکند و انحراف شکل میگیرد و این ریشهی فساد در جامعه است» …
… افرادی که نمیتوانند در مسیر ابداعی به اهداف دارای ارزش در جامعه دست پیدا کنند، به انزوا میروند که انزوا ریشهی انحرافات اجتماعی میشود. «همهی افراد نمیتوانند از این مسیر پیش بروند و بنابراین گروهی منزوی میشوند. این انزوا به بحث رواج #اسلحه مرتبط میشود. این منزویها، افسرده میشوند، روی به #خودکشی میآورند و دستهای دیگر هم ممکن است روی به ابداع و خلق وسایل و اهداف بیاورند؛ به اصطلاح طغیانگر میشوند. این طغیانگرها وقتی میبینند نمیتوانند با سلاح سرد به هدف خود برسند، سراغ سلاح گرم میروند؛ یعنی احساس ناامنی و تنهایی میکنند و چتر حمایتی جامعه را بالای سر خود نمیبینند و در این میان افراد هرکدام به سمتوسویی از انحرافات اجتماعی میروند. این انحرافات میتواند #دزدی، خودکشی، #طلاق و #خشونت باشد که الآن شاهدیم در همهی این انحرافات آمار در حال افزایش است. تردیدی نیست که #فروپاشی_اجتماعی در جامعه شکل گرفته و در حال شدتگرفتن است و بنابراین این انحرافات هم با بگیروببند حل نمیشود بهویژه آنکه خشونت زیاد با مردم، موجب تشویق مردم به دفاع از خود میشود» …
منبع: جامعه شناسی افق-نگر
#فرهیختگان، ندای آگاهی
🗓 شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹
📰 گزارش روزنامهی شرق دربارهی رویآوردن مردم به خریدن سلاح در گفتوگو با #احمد_بخارایی و مصطفی آبروشن | منتشرشده در دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، شمارهی ۳۸۰۴
👈 نمایش گزارش:
🔍 بخشهایی از گفتگو
… «#احساس_امنیت و تلاش برای کسب #هویت دو عامل بزرگی است که اعضای یک #جامعه را به جهات مختلف اجتماعی سوق میدهد؛ به این معنا که اگر احساس #امنیت بالا باشد و روند هویتیابی، روندی منطقی و سهل باشد، افراد طبیعتاً کمتر به کجرویها و هنجاریشکنیها روی میآورند و زندگی کموبیش معمولیای خواهند داشت. معمولی هم به معنای #مشارکت در جامعه، رضایت نسبی از امروز و امید معمول نسبت به آینده است. اما اگر احساس امنیت در جامعهای کاهش پیدا کند و روند هویتیابی با مانع مواجه شود، افراد بر اساس تئورهای جامعهشناختی به سمت #انحرافات_اجتماعی روی میآورند» …
… «انحرافات هم انواع و اقسام دارد؛ به عنوان مثال وقتی در جامعهای این احساس ایجاد شود که فرصت برابر وجود ندارد، ممکن است افرادی به ابداع و نوآوری از نوع منفی روی بیاورند. این ابداع و نوآوری به این معناست که افراد از راههای غیررایج و غیرمعمول استفاده میکنند تا به اهداف باارزش در جامعه دست پیدا کنند. به عنوان مثال در داستان #فساد ماجرا به این صورت است که وقتی کارمندی نمیتواند به اهداف تعریفشده در جامعه که حالت سرمایهدارانه دارد (ماشین خوب، ویلای خوب، محل زندگی خوب و …) برسد، میانبرها را تعریف میکند و انحراف شکل میگیرد و این ریشهی فساد در جامعه است» …
… افرادی که نمیتوانند در مسیر ابداعی به اهداف دارای ارزش در جامعه دست پیدا کنند، به انزوا میروند که انزوا ریشهی انحرافات اجتماعی میشود. «همهی افراد نمیتوانند از این مسیر پیش بروند و بنابراین گروهی منزوی میشوند. این انزوا به بحث رواج #اسلحه مرتبط میشود. این منزویها، افسرده میشوند، روی به #خودکشی میآورند و دستهای دیگر هم ممکن است روی به ابداع و خلق وسایل و اهداف بیاورند؛ به اصطلاح طغیانگر میشوند. این طغیانگرها وقتی میبینند نمیتوانند با سلاح سرد به هدف خود برسند، سراغ سلاح گرم میروند؛ یعنی احساس ناامنی و تنهایی میکنند و چتر حمایتی جامعه را بالای سر خود نمیبینند و در این میان افراد هرکدام به سمتوسویی از انحرافات اجتماعی میروند. این انحرافات میتواند #دزدی، خودکشی، #طلاق و #خشونت باشد که الآن شاهدیم در همهی این انحرافات آمار در حال افزایش است. تردیدی نیست که #فروپاشی_اجتماعی در جامعه شکل گرفته و در حال شدتگرفتن است و بنابراین این انحرافات هم با بگیروببند حل نمیشود بهویژه آنکه خشونت زیاد با مردم، موجب تشویق مردم به دفاع از خود میشود» …
منبع: جامعه شناسی افق-نگر
#فرهیختگان، ندای آگاهی
روزنامه شرق
فروش سلاح؛ تحویل درِ منزل
روخواني بايدن از گزارش ١٠هزاركلمه اي ايلان گلدنبرگ
يادداشت اخير بايدن در سي ان ان در ارتباط با سياست خارجي مورد نظرش در مورد ايران ذكر محورهاي مهم گزارش ايلان گلندبرگ و همكارانش در موسسه امنيت امريكاي نوين است؛گزارشي كه در اواخر جولاي به ستاد انتخاباتي بايدن تحويل داده شد؛متن اين گزارش ١٠هزار كلمه اي و يادداشت تحليلي بر آن چندي پيش در كانال مطالعات ايران منتشر شد.مطالعه اين سند بسيار مهم از تيم سياست خارجي بايدن را از دست ندهيد.
https://t.me/arshivefarhikhtegan/433
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
يادداشت اخير بايدن در سي ان ان در ارتباط با سياست خارجي مورد نظرش در مورد ايران ذكر محورهاي مهم گزارش ايلان گلندبرگ و همكارانش در موسسه امنيت امريكاي نوين است؛گزارشي كه در اواخر جولاي به ستاد انتخاباتي بايدن تحويل داده شد؛متن اين گزارش ١٠هزار كلمه اي و يادداشت تحليلي بر آن چندي پيش در كانال مطالعات ايران منتشر شد.مطالعه اين سند بسيار مهم از تيم سياست خارجي بايدن را از دست ندهيد.
https://t.me/arshivefarhikhtegan/433
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
Telegram
آرشیو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ تصویری کوتاهی از استاد عبدالحسین زرینکوب
۲۴شهریور سالروز درگذشت عبدالحسین زرین کوب است
#فرهیختگان صدای فرزانگان
۲۴شهریور سالروز درگذشت عبدالحسین زرین کوب است
#فرهیختگان صدای فرزانگان
دار و ندارمان را در نبردی باختیم که اولویت نبود
محمدحسین کریمیپور
۱- قواعد بازی جهانی، حاصل برآیند تنازع قدرتهاست. تغییر قواعدِ بازی بنفع خود بدون کسب برتری اقتصادی/نظامی ممکن نیست. آمریکا با بهره از اقتصاد قوی، توان نوآوری، دست برتر در هر دو جنگ جهانی، جنگ سرد و ایجاد بلوک غرب، نظم موجودِ آمریکائی و دلار محور را هوشیارانه آجر به آجر ساخت و چند دهه حفظ کرد.
۲- انگلیس، فرانسه و اروپای غربی شرکای این کمپانی بودند.آلمان، ژاپن و کره در سایه آن برخاستند و سهامدار شدند. چین ابتدا با آن جنگید ولی بعد آنرا نردبان ترقی یافت بر آن جهید و بالا رفت. شوروی و بلوک شرق، کره شمالی و ایران در تخریب آن کوشیدند. اما برای غلبه بر آمریکا و شرکا، مهارت، وزن و خزانه وافی نداشتند. حریف رویشان افتاد و در ماندند. در دنیای ناعادلانه آمریکائی، موضع و مدل بازی حکومت ها فرق می کرد. سرنوشت ملت هاشان هم!
۳- هیچ نظمی ابدی نبوده و نیست. آمریکا، متحدان و اتحادهایش تدریجا ضعیف میشوند. اتحادیه اروپا، رویای ابرقدرتی را وا نهاده. چین وامثال هند و اندونزی در کار طلوعند. بازیگران کوچک و آمادهای چون سنگاپور، اسرائیل، قطر و امارات، پر رنگ میشوند. چین چنان وزن گرفته که تغییر تعادلات جهانی در ربع قرن پیش رو، ناگزیر مینماید . دنیای نیمه دوم قرن، بعیدست آنقدر آمریکائی باشد که بود. کشورها در تب وتاب پیش بینی روند آینده و باز تعریف جایگاه خود برای دوران انتقال و دنیای جدیدند. نظمی جدید در کار تولد است.
۴- به یُمن تغییر راهبرد صدور انقلاب به استراتژی تقویت چین، اژدها چهار دهه رشد ممتد اقتصاد را پشت سر نهاده. آن کشور فقیر وگرسنه دهه ۷۰، حالا سهمش از اقتصاد جهانی به ۱۵٪ نزدیک می شود. دومین بودجه دفاعی دنیا را دارد که از مجموع روسیه، انگلیس و فرانسه بیشترست! در تمام این سالها با همین قواعد دنیایِ آمریکائی کجدار و مریز، بازی کرده و قوی شده. هنوز هوشمندانه و فروتنانه منکرست که ابر قدرت شده یا در صددست جای آمریکا را بگیرد. چینِ عاقل، لاجرم ابر قدرت خواهد شد و اکنون نیز قدرت دوم جهانست.
۵- ایران که حتی ۰/۵٪ اقتصاد یا ۱٪ بودجه دفاعی دنیا را نداشت، بجای تمرکز بر تقویت خود، دنبال تغییر قواعد بازی رفت. جنگ طولانی و بیبرنامه با نظم جهانی آمریکایی، ریشههای ایران را فرسوده. خزانه خالی، فساد فراگیر، سرمایه اجتماعی ضعیف، دشمن زیاد، متحد مفقود، سرمایه ومغزها در حال فرار، چالش ها زورآور و بندهای تحریم محکم است. حکومت کُند و ناهوشمند مینماید و ناتوانِ از حل مساله است.
اینجا ایستاده ایم چون دنیا را نشناخته، بازیگوشانه تعادلات ریاضی قدرت را انکار و بدنبال سراب دویدهایم. روزگارمان جوریست که هر که به ما میرسد، نه فقط چین و روسیه بلکه سریلانکا و عراق بدون توجه به منافع ما، خرِ خود میراند. ضعیفترین کشورهای جهان، حقوق بدیهی ما (حتی حق تسلط بر اموالمان) را بدون ترس از عواقب، نقض میکند. تا بدل به کشوری فرصت جو، حسابگر و واقع نگر نشویم، آب به آسیاب هر که باشد، گندم ما آرد نمیشود.
۶- ایران عقب افتاد و گرفتار اوهام شد. دار و ندارمان را در نبردهایی باختهایم که اولویت ما نبودند. در کوره راههایی روانیم که به هیچ جا نمیرسند. گرفتار بحرانهایی هستیم که دیگران قرنهاست پروندهاش را بستهاند. گویی طلسمی سیاه بر جان ما مستولیست. اگر میخواهیم طومار این کهن دیار بهم نپیچد، آب را باید به جوی گرداند. دشوار ولی ممکن است. چالشهایمان متعدد و سنگیناند. اما در نیروی انسانی، زیر ساختها، موقعیت ژئوپلتیک، پتانسیل تولید، منابع، حجم بازار و اندوخته تمدنی مزایایی داریم. اگر عاقل باشیم، اینها به کار میآیند.
محتاج تغییر از درونیم، تغییر در نگرشمان به جهان و شیوه حکمرانی. باید چالشها را برسمیت بشناسیم. باید جمهوریت مرده را زنده کنیم و ساختار حکمرانی را با شرائط قرن ۲۱ متناسب کنیم. باید وزن خود و تناسبش با دیگر بازیگران منطقه و جهان را بفهمیم. باید راهبردهایی منطبق با واقعیات و اهدافی متناسب با منافع ملی اتخاذ کنیم. باید کاری کنیم ملت احساس پیشرفت کند و راضی باشد. باید اوهام و خیالات را وانهیم!
خدا ایران را از شر دشمنان بیگانه و خودی حفظ کند! آمین!
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محمدحسین کریمیپور
۱- قواعد بازی جهانی، حاصل برآیند تنازع قدرتهاست. تغییر قواعدِ بازی بنفع خود بدون کسب برتری اقتصادی/نظامی ممکن نیست. آمریکا با بهره از اقتصاد قوی، توان نوآوری، دست برتر در هر دو جنگ جهانی، جنگ سرد و ایجاد بلوک غرب، نظم موجودِ آمریکائی و دلار محور را هوشیارانه آجر به آجر ساخت و چند دهه حفظ کرد.
۲- انگلیس، فرانسه و اروپای غربی شرکای این کمپانی بودند.آلمان، ژاپن و کره در سایه آن برخاستند و سهامدار شدند. چین ابتدا با آن جنگید ولی بعد آنرا نردبان ترقی یافت بر آن جهید و بالا رفت. شوروی و بلوک شرق، کره شمالی و ایران در تخریب آن کوشیدند. اما برای غلبه بر آمریکا و شرکا، مهارت، وزن و خزانه وافی نداشتند. حریف رویشان افتاد و در ماندند. در دنیای ناعادلانه آمریکائی، موضع و مدل بازی حکومت ها فرق می کرد. سرنوشت ملت هاشان هم!
۳- هیچ نظمی ابدی نبوده و نیست. آمریکا، متحدان و اتحادهایش تدریجا ضعیف میشوند. اتحادیه اروپا، رویای ابرقدرتی را وا نهاده. چین وامثال هند و اندونزی در کار طلوعند. بازیگران کوچک و آمادهای چون سنگاپور، اسرائیل، قطر و امارات، پر رنگ میشوند. چین چنان وزن گرفته که تغییر تعادلات جهانی در ربع قرن پیش رو، ناگزیر مینماید . دنیای نیمه دوم قرن، بعیدست آنقدر آمریکائی باشد که بود. کشورها در تب وتاب پیش بینی روند آینده و باز تعریف جایگاه خود برای دوران انتقال و دنیای جدیدند. نظمی جدید در کار تولد است.
۴- به یُمن تغییر راهبرد صدور انقلاب به استراتژی تقویت چین، اژدها چهار دهه رشد ممتد اقتصاد را پشت سر نهاده. آن کشور فقیر وگرسنه دهه ۷۰، حالا سهمش از اقتصاد جهانی به ۱۵٪ نزدیک می شود. دومین بودجه دفاعی دنیا را دارد که از مجموع روسیه، انگلیس و فرانسه بیشترست! در تمام این سالها با همین قواعد دنیایِ آمریکائی کجدار و مریز، بازی کرده و قوی شده. هنوز هوشمندانه و فروتنانه منکرست که ابر قدرت شده یا در صددست جای آمریکا را بگیرد. چینِ عاقل، لاجرم ابر قدرت خواهد شد و اکنون نیز قدرت دوم جهانست.
۵- ایران که حتی ۰/۵٪ اقتصاد یا ۱٪ بودجه دفاعی دنیا را نداشت، بجای تمرکز بر تقویت خود، دنبال تغییر قواعد بازی رفت. جنگ طولانی و بیبرنامه با نظم جهانی آمریکایی، ریشههای ایران را فرسوده. خزانه خالی، فساد فراگیر، سرمایه اجتماعی ضعیف، دشمن زیاد، متحد مفقود، سرمایه ومغزها در حال فرار، چالش ها زورآور و بندهای تحریم محکم است. حکومت کُند و ناهوشمند مینماید و ناتوانِ از حل مساله است.
اینجا ایستاده ایم چون دنیا را نشناخته، بازیگوشانه تعادلات ریاضی قدرت را انکار و بدنبال سراب دویدهایم. روزگارمان جوریست که هر که به ما میرسد، نه فقط چین و روسیه بلکه سریلانکا و عراق بدون توجه به منافع ما، خرِ خود میراند. ضعیفترین کشورهای جهان، حقوق بدیهی ما (حتی حق تسلط بر اموالمان) را بدون ترس از عواقب، نقض میکند. تا بدل به کشوری فرصت جو، حسابگر و واقع نگر نشویم، آب به آسیاب هر که باشد، گندم ما آرد نمیشود.
۶- ایران عقب افتاد و گرفتار اوهام شد. دار و ندارمان را در نبردهایی باختهایم که اولویت ما نبودند. در کوره راههایی روانیم که به هیچ جا نمیرسند. گرفتار بحرانهایی هستیم که دیگران قرنهاست پروندهاش را بستهاند. گویی طلسمی سیاه بر جان ما مستولیست. اگر میخواهیم طومار این کهن دیار بهم نپیچد، آب را باید به جوی گرداند. دشوار ولی ممکن است. چالشهایمان متعدد و سنگیناند. اما در نیروی انسانی، زیر ساختها، موقعیت ژئوپلتیک، پتانسیل تولید، منابع، حجم بازار و اندوخته تمدنی مزایایی داریم. اگر عاقل باشیم، اینها به کار میآیند.
محتاج تغییر از درونیم، تغییر در نگرشمان به جهان و شیوه حکمرانی. باید چالشها را برسمیت بشناسیم. باید جمهوریت مرده را زنده کنیم و ساختار حکمرانی را با شرائط قرن ۲۱ متناسب کنیم. باید وزن خود و تناسبش با دیگر بازیگران منطقه و جهان را بفهمیم. باید راهبردهایی منطبق با واقعیات و اهدافی متناسب با منافع ملی اتخاذ کنیم. باید کاری کنیم ملت احساس پیشرفت کند و راضی باشد. باید اوهام و خیالات را وانهیم!
خدا ایران را از شر دشمنان بیگانه و خودی حفظ کند! آمین!
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پيرنيا سرش را از روی كاغذها بلند كرد و گفت: اين را چه كسی خوانده بود؟
گفتند: از شهرستان آمده، از مشهد
پيرنيا گفت : برگ سبز ۲۱۶ باشد .
من همين را پخش می كنم.
اسمت چيست جوان ؟
- محمدرضا شجریان
- اهل مشهدی ؟
- آری
- بايد منتقلت كنم تهران، بايد تهران باشی حيف است... جوان گفت : استاد اگر خواستيد صدای من را پخش كنيد ، بگوييد سياوش است . سياوش بیدگانی
پيرنيا گفت : ميدانی بيدگانی يعنی چه ؟
جوان گفت گوشه ای در دشتی است .
پيرنيا گفت آفرين . پس بلدی . حالا بگو چرا بگويم سياوش بيدگانی ؟
جوان گفت : پدر حساس هستند . مذهبی هستند . شديدا تعصب دارند . اصلا در خانه نه راديو داريم نه تلويزيون . ايشان حتی نمی داند كه من بلدم آواز بخوانم . بفهمند بد می شود .
پيرنيا گفت : خيالت راحت .
نوشت : برگ سبز ۲۱۶ ،
سياوش بيدگانی ... آذر ۱۳۴۶
از جامعه مدنی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
گفتند: از شهرستان آمده، از مشهد
پيرنيا گفت : برگ سبز ۲۱۶ باشد .
من همين را پخش می كنم.
اسمت چيست جوان ؟
- محمدرضا شجریان
- اهل مشهدی ؟
- آری
- بايد منتقلت كنم تهران، بايد تهران باشی حيف است... جوان گفت : استاد اگر خواستيد صدای من را پخش كنيد ، بگوييد سياوش است . سياوش بیدگانی
پيرنيا گفت : ميدانی بيدگانی يعنی چه ؟
جوان گفت گوشه ای در دشتی است .
پيرنيا گفت آفرين . پس بلدی . حالا بگو چرا بگويم سياوش بيدگانی ؟
جوان گفت : پدر حساس هستند . مذهبی هستند . شديدا تعصب دارند . اصلا در خانه نه راديو داريم نه تلويزيون . ايشان حتی نمی داند كه من بلدم آواز بخوانم . بفهمند بد می شود .
پيرنيا گفت : خيالت راحت .
نوشت : برگ سبز ۲۱۶ ،
سياوش بيدگانی ... آذر ۱۳۴۶
از جامعه مدنی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
همایش «سهروردی و احیاء حکمت فهلوی» در تاریخ چهارشنبه 26 شهریور ماه 1399، ساعت 11 صبح به صورت آنلاین (اسکایروم) برگزار خواهد شد. علاقهمندان میتوانند به واسطۀ لینک ورود و سپس با انتخاب گزینۀ مهمان به جلسۀ برگزاری این همایش وارد شوند.
لینک ورود (در ساعت برگزاری همایش):
https://www.skyroom.online/ch/irip/fahlavi2020
11:00-11:15 : تلاوت قرآن کریم و آغاز برنامۀ همایش
11:15-11:30 : نطق افتتاحیه، دکتر غلامرضا زکیانی، رئیس موسسۀ حکمت و فلسفه
11:30-11:45 : سخنرانی دکتر شهرام پازوکی، مدیر گروه ادیان و عرفان موسسۀ حکمت و فلسفه
11:45-12:10 : سخنرانی دکتر بابک عالیخانی، دبیر علمی همایش
12:10-12:20 : پیام دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی برای همایش
12:30-13:20 : سخنرانی دکتر سیدرضا فیض با عنوان «تجلّی عالم مثال در نگاره تولّد زال»
13:20-14:00 : سخنرانی دکتر غلامرضا اعوانی با عنوان «سهروردی؛ احیاگر تفکر افلاطونی در جهان اسلام»
14:00-14:40 : سخنرانی دکتر سعید بینای مطلق با عنوان «بازاندیشی نسبت معقول و محسوس در نزد افلاطون بر مبنای پرسش از چیستی مدرنیته»
14:40-15:30 : سخنرانی دکتر حسن بلخاری قهی با عنوان «سیمرغ اوستایی، سیمرغ اشراقی»
15:30-16:00 : سخنرانی دکتر یانیس اشوتس با عنوان «بزرگداشت روشنان فلکی در حکمت اشراق»
دیگر سخنرانان (از طریق لینک دسترسی به سخنرانیها): استاد منوچهر صدوقی سها، دکتر نجفقلی حبیبی، دکتر بابک عالیخانی، دکتر شهین اعوانی و دکتر رضا کوهکن، دکتر سعید انواری، دکتر رضا کورنگ بهشتی، دکتر اسماعیل رادپور، دکتر طاهره کمالی زاده، دکتر مهدی عظیمی، دکتر کلثوم غضنفری و خانم زهرا ثبوت، دکتر سیما سادات نوربخش، دکتر زهرا زارع، دکتر مهران رهبری و دکتر سیداحمد غفاری قرهباغ.
لینک دسترسی به سخنرانیها (از ۲۶ شهریور ماه، ساعت ۱۶):
https://www.irip.ac.ir/u/130
جزئیات بیشتر: http://fahlavi2020.irip.ir
لینک ورود (در ساعت برگزاری همایش):
https://www.skyroom.online/ch/irip/fahlavi2020
11:00-11:15 : تلاوت قرآن کریم و آغاز برنامۀ همایش
11:15-11:30 : نطق افتتاحیه، دکتر غلامرضا زکیانی، رئیس موسسۀ حکمت و فلسفه
11:30-11:45 : سخنرانی دکتر شهرام پازوکی، مدیر گروه ادیان و عرفان موسسۀ حکمت و فلسفه
11:45-12:10 : سخنرانی دکتر بابک عالیخانی، دبیر علمی همایش
12:10-12:20 : پیام دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی برای همایش
12:30-13:20 : سخنرانی دکتر سیدرضا فیض با عنوان «تجلّی عالم مثال در نگاره تولّد زال»
13:20-14:00 : سخنرانی دکتر غلامرضا اعوانی با عنوان «سهروردی؛ احیاگر تفکر افلاطونی در جهان اسلام»
14:00-14:40 : سخنرانی دکتر سعید بینای مطلق با عنوان «بازاندیشی نسبت معقول و محسوس در نزد افلاطون بر مبنای پرسش از چیستی مدرنیته»
14:40-15:30 : سخنرانی دکتر حسن بلخاری قهی با عنوان «سیمرغ اوستایی، سیمرغ اشراقی»
15:30-16:00 : سخنرانی دکتر یانیس اشوتس با عنوان «بزرگداشت روشنان فلکی در حکمت اشراق»
دیگر سخنرانان (از طریق لینک دسترسی به سخنرانیها): استاد منوچهر صدوقی سها، دکتر نجفقلی حبیبی، دکتر بابک عالیخانی، دکتر شهین اعوانی و دکتر رضا کوهکن، دکتر سعید انواری، دکتر رضا کورنگ بهشتی، دکتر اسماعیل رادپور، دکتر طاهره کمالی زاده، دکتر مهدی عظیمی، دکتر کلثوم غضنفری و خانم زهرا ثبوت، دکتر سیما سادات نوربخش، دکتر زهرا زارع، دکتر مهران رهبری و دکتر سیداحمد غفاری قرهباغ.
لینک دسترسی به سخنرانیها (از ۲۶ شهریور ماه، ساعت ۱۶):
https://www.irip.ac.ir/u/130
جزئیات بیشتر: http://fahlavi2020.irip.ir
AUD-20200913-WA0087.amr
2.1 MB
گفتگوی داغ سیدجواد میری با روزنامه "آفتاب یزد"
عنوان
آیا رئیس جمهور بعدی یک نظامی است؟
۲۳ شهریور ۱۳۹۹
سیدجواد میری
جان آگه با #فرهیختگان
عنوان
آیا رئیس جمهور بعدی یک نظامی است؟
۲۳ شهریور ۱۳۹۹
سیدجواد میری
جان آگه با #فرهیختگان
درباره زنانی که شریک نظام مردسالارند
✍️ آرش نراقی
🔅متأسفانه بسیاری از زنانی که پرچم مبارزه با تعرّض مردان به حریم و حقوق زنان را برمی افرازند، خود از برقراری مناسبات جنسی با مردان متأهل ابایی ندارند. این زنان که گاه خود نیز متأهل هستند، آگاهانه و عامدانه با مردان متأهل وارد مناسبات عشقی یا جنسی میشوند، و ظاهراً مشارکت در این خیانت را ناقض حقوق همسران خود و همسران آن مردان متأهل نمیدانند. یک نمونه بارز از این دست زنان فروغ فرخزاد است. او که همیشه مورد ستایش و الهامبخش فعالان جنبش زنان بوده است، بیمحابا با مردان متأهل روابط جنسی برقرار میکرد.
🔅برای مثال، هنگامی که او همسر شاپور و مادر یک فرزند بود با سردبیر متأهل مجله «روشنفکر» رابطه جنسی برقرار کرد تا او را پلهای برای پیشرفت حرفهای خود کند، و سپس سرفرازانه درباره آن رابطه سرود که «گنه کردم گناهی پر ز لذّت/ کنار پیکری لرزان و مدهوش». اما پس از آنکه این ماجرا به رسوایی علنی انجامید، فرخزاد کوشید تا در پس نقاب یک زن مظلوم و فریب خورده پنهان شود و مسؤولیت آن «گناه پر ز لذّت» را از خود سلب و به گردن آن مرد بیفکند. ماجرای روابط او با مردان متأهل البته تا پایان عمرش همچنان ادامه داشت، و روابط او با ابراهیم گلستان فقط یک نمونه مشهور آن است. در حدّی که من می دانم فرخزاد هرگز از جانب فعالان حقوق زنان بواسطه این رفتارهای تهاجمی و نقض حقوق همسر خود و همسران آن مردان متأهل مورد نقد و نکوهش قرار نگرفته است، که برعکس، این رفتار غیراخلاقی او تحت عنوان تجلّی «فاعلیت» زنانه مورد ستایش ایشان بوده است.
🔅در متن جامعه مردسالار، زن از طریق مرد ارزش و منزلت می یابد. بنابراین، زنان با این ذهنیت پرورده میشوند که باید هرچه زودتر شوهری برای خود بیابند. نتیجه آن است که زنان، مردان مجرّد را به چشم همسران بالقوه می بینند، و سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختی شان تلقی می کنند. متأسفانه این ذهنیت حتّی در میان بسیاری از زنان تحصیل کرده و امروزین ما هم که دعاوی فمینیستی دارند ریشه دارد. در بسیاری موارد، مردانی که تجرّد را به عنوان سبک زندگی خود برگزیدهاند، موضوع مزاحمت ها و خشونتهای این گروه از زنان قرار می گیرند. ظاهراً این زنان مجرد، مردان مجرد را «سهم» خود و تجرّد آنها را تعرّض به حقوق خود می شمارند.
🔅شیوه برخورد این زنان با مردان مجرّد غالباً در چند مرحله شکل می پذیرد: در مرحله اوّل، شیوهها غالباً مسالمتجویانه، غیرمستقیم، و دلبرانه است. گویی این زنان معتقدند که این مردان از آن رو مجرّد هستند که هنوز ایشان را ملاقات نکرده اند! بنابراین، میکوشند به این مردان امکان بدهند که زیبایی ها و کمالات ایشان را از نزدیک و به چشم خریدار ببینند، و پیش از آنکه دیر شود پا پیش بگذارند. اما وقتی که اشتیاق لازم را در طرف مقابل نمی بینند به مرحله دوّم وارد می شوند...
مطالعه متن کامل
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✍️ آرش نراقی
🔅متأسفانه بسیاری از زنانی که پرچم مبارزه با تعرّض مردان به حریم و حقوق زنان را برمی افرازند، خود از برقراری مناسبات جنسی با مردان متأهل ابایی ندارند. این زنان که گاه خود نیز متأهل هستند، آگاهانه و عامدانه با مردان متأهل وارد مناسبات عشقی یا جنسی میشوند، و ظاهراً مشارکت در این خیانت را ناقض حقوق همسران خود و همسران آن مردان متأهل نمیدانند. یک نمونه بارز از این دست زنان فروغ فرخزاد است. او که همیشه مورد ستایش و الهامبخش فعالان جنبش زنان بوده است، بیمحابا با مردان متأهل روابط جنسی برقرار میکرد.
🔅برای مثال، هنگامی که او همسر شاپور و مادر یک فرزند بود با سردبیر متأهل مجله «روشنفکر» رابطه جنسی برقرار کرد تا او را پلهای برای پیشرفت حرفهای خود کند، و سپس سرفرازانه درباره آن رابطه سرود که «گنه کردم گناهی پر ز لذّت/ کنار پیکری لرزان و مدهوش». اما پس از آنکه این ماجرا به رسوایی علنی انجامید، فرخزاد کوشید تا در پس نقاب یک زن مظلوم و فریب خورده پنهان شود و مسؤولیت آن «گناه پر ز لذّت» را از خود سلب و به گردن آن مرد بیفکند. ماجرای روابط او با مردان متأهل البته تا پایان عمرش همچنان ادامه داشت، و روابط او با ابراهیم گلستان فقط یک نمونه مشهور آن است. در حدّی که من می دانم فرخزاد هرگز از جانب فعالان حقوق زنان بواسطه این رفتارهای تهاجمی و نقض حقوق همسر خود و همسران آن مردان متأهل مورد نقد و نکوهش قرار نگرفته است، که برعکس، این رفتار غیراخلاقی او تحت عنوان تجلّی «فاعلیت» زنانه مورد ستایش ایشان بوده است.
🔅در متن جامعه مردسالار، زن از طریق مرد ارزش و منزلت می یابد. بنابراین، زنان با این ذهنیت پرورده میشوند که باید هرچه زودتر شوهری برای خود بیابند. نتیجه آن است که زنان، مردان مجرّد را به چشم همسران بالقوه می بینند، و سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختی شان تلقی می کنند. متأسفانه این ذهنیت حتّی در میان بسیاری از زنان تحصیل کرده و امروزین ما هم که دعاوی فمینیستی دارند ریشه دارد. در بسیاری موارد، مردانی که تجرّد را به عنوان سبک زندگی خود برگزیدهاند، موضوع مزاحمت ها و خشونتهای این گروه از زنان قرار می گیرند. ظاهراً این زنان مجرد، مردان مجرد را «سهم» خود و تجرّد آنها را تعرّض به حقوق خود می شمارند.
🔅شیوه برخورد این زنان با مردان مجرّد غالباً در چند مرحله شکل می پذیرد: در مرحله اوّل، شیوهها غالباً مسالمتجویانه، غیرمستقیم، و دلبرانه است. گویی این زنان معتقدند که این مردان از آن رو مجرّد هستند که هنوز ایشان را ملاقات نکرده اند! بنابراین، میکوشند به این مردان امکان بدهند که زیبایی ها و کمالات ایشان را از نزدیک و به چشم خریدار ببینند، و پیش از آنکه دیر شود پا پیش بگذارند. اما وقتی که اشتیاق لازم را در طرف مقابل نمی بینند به مرحله دوّم وارد می شوند...
مطالعه متن کامل
#فرهیختگان، ندای آگاهی
صدانت
نوشتار آرش نراقی با عنوان «درباره زنانی که شریک نظام مردسالارند» • صدانت
جنبش حقوق زنان، بهحق، به نقد ساختارهای اجتماعی مردسالار و نیز نقش مردان در تقویت و تداوم این ساختارهای تبعیضآمیز نشسته است،..
مالینفسکی در منابع نعمت اله فاضلی
برانیسلاو مالینفسکی (۱۸۸۴-۱۹۴۲) یکی از مهمترین پایه گذاران آنتروپولوژی در جهان است. اما مالینفسکی چه نسبتی با دکتر نعمت اله فاضلی دارد؟ یکی از استراتژیهای سیستماتیک فاضلی در نوشته هایش ارجاعات "بی سر و ته" و "گمراه کننده" است که تقریباً در تمامی آثار او به چشم می خورد. اگر این "استتار سیستماتیک" صرفاً در یکی از آثار او مشاهده می شد ما می توانستیم با اغماض بگوییم یا اشتباه چاپی است یا سهواً رخ داده است ولی او در آثارش به صورت منظم "آدرس های نادرست" می دهد و کتاب هایی را به عنوان منبع معرفی می کند که در "فهرست منابع" وجود ندارند. چرا؟ دلیل این روش و متدولوژی کژ-ارجاعی در آثار پروفسور نعمت اله فاضلی چیست؟ این پرسش مهمی است که هر دانش آموخته علوم اجتماعی باید در مواجهه با متون از خود بپرسد. زیرا متون آنتروپولوژی ماحصل داده های میدانی و کار دقیق اتنوگرافیک است و اگر ارجاعات ما دروغین یا ساختگی باشند ارزش اتنوگرافیک آثار از بین خواهد رفت و کتاب تبدیل به یک اثر "فیکشن" خواهد شد. در صفحه ۲۸ کتاب "بسیار سفر باید" فاضلی به کتاب "دریانوردان غرب اقیانوس آرام" نوشته مالینفسکی ارجاع می دهد و می نویسد
"دریانوردان غرب اقیانوس آرام (۱۹۲۲) اثر مشهور مالینفسکی که آغاز مردمنگاری حرفه ای و علمی شناخته می شود" (۱۳۹۶. ۲۸).
با خواندن این مطلب در کتاب فاضلی می خواهد به خواننده القاء کند که او این اثر کلاسیک را که در سال ۱۹۲۲ به چاپ رسیده بود را خوانده است و از آن برای نوشتار هنری خویش الهام گرفته است. اما واقعیت امر این است که او هیچگاه این اثر را مورد خوانش مستقیم قرار نداده است بل بخش هایی از آن را در کتب و منابع دست دوم خوانده است. این کتاب با عنوان کامل ذیل در ۱۹۲۲ به چاپ رسید
Argonauts of the Western Pacific: An Account of Native Enterprise and Adventure in the Archipelagoes of Melanesian New Guinea
و نام انتشاراتی که این اثر کلاسیک را منتشر کرد به شرح ذیل است
London, G. Routledge & Sons; New York, E.P. Dutton & Co
اما فاضلی هرگز به این اثر مراجعه نکرده است و شاهد این مدعا این است که در منابع کتاب اثری از این ارجاع نیست ولی پرسش اینجاست که چرا او در متن کتاب خویش به این کتاب "شبه ارجاع" داده است؟ رجوع به متون کلاسیک در رشته های علوم انسانی یک پرستیژ میآورد و کسیکه ادعای نظریه پرداز بودن دارد باید بتواند آثار کلاسیک علوم اجتماعی به زبان های فرانسه یا انگلیسی یا آلمانی را بخواند و مستقیم مورد بازخوانی قرار دهد والا اتوریته ادعایی او مورد خدشه جدی قرار میگیرد. فاضلی نسبت به این موضوع آگاهی دارد ولی عدم توانایی او در زبان های کلاسیک علوم اجتماعی مدرن باعث شده است که او از راهبرد "استتار سیتماتیک" برای پوشاندن ضعف های خویش استفاده کند و، به عنوان مثال، هنگامیکه به اثر کلاسیک مالینفسکی مراجعه نکرده است برای خواننده ایرانی اینگونه القاء کند که او مستقیم به آثار کلاسیک ها رجوع کرده است و بهمین دلیل است که در بیشتر آثارش مینویسد گیدنز و اولریش بک و من و همکارانم در ایران در سنت نوسازی انتقادی قلم میزنیم! این نوع خود بزرگ بینی ها آفت دانشگاه در ایران است و دکتر نعمت اله فاضلی همکار و هم اتاق بنده دچار این آفت آکادمیک شده است که دائماً درباره هر موضوعی ادعا می کند که "من ۱۰۰ رساله دکتری را در فلان موضوع راهنمایی کردم و ۲۰ کتاب در این حوزه نوشته ام و ۴۰ سخنرانی در این باب داشته ام!". اما حال که متن او را مورد بازخوانی قرار می دهیم متوجه می شویم که آثار او خالی از مفهومسازی و مملو از ارجاعات ساختگی و نداشتن فهرست درست منابع می باشد. به عنوان مثال، در صفحه ۲۹ کتاب نویسنده محترم ارجاع به
Goodal 2000; Maanen 1988; Emerson et al. 1995
سه نویسنده داده است ولی هیچکدام در فهرست منابع کتاب در صفحه ۱۷۵ و ۱۷۶ وجود خارجی ندارند. مثال ها از این نوع در این کتاب بیشمار است. به سخن دیگر، نه از نظر محتوا و نه از منظر صورت این اثر قابل اعتناء نیست و دارای خطاهای فاحش است که چاپ آن را دچار اشکال می کند. پرسش اینجاست که پاسخ نقد متن تعارف و حاشا و انگیزه خوانی ناقد نیست بل مستدل و مستند پاسخ دادن با ارجاع به متن مورد بحث می باشد. و در پایان اقتدا می کنم به حافظ که می گوید
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود
سیدجوادمیری
جان آگه با #فرهیختگان
برانیسلاو مالینفسکی (۱۸۸۴-۱۹۴۲) یکی از مهمترین پایه گذاران آنتروپولوژی در جهان است. اما مالینفسکی چه نسبتی با دکتر نعمت اله فاضلی دارد؟ یکی از استراتژیهای سیستماتیک فاضلی در نوشته هایش ارجاعات "بی سر و ته" و "گمراه کننده" است که تقریباً در تمامی آثار او به چشم می خورد. اگر این "استتار سیستماتیک" صرفاً در یکی از آثار او مشاهده می شد ما می توانستیم با اغماض بگوییم یا اشتباه چاپی است یا سهواً رخ داده است ولی او در آثارش به صورت منظم "آدرس های نادرست" می دهد و کتاب هایی را به عنوان منبع معرفی می کند که در "فهرست منابع" وجود ندارند. چرا؟ دلیل این روش و متدولوژی کژ-ارجاعی در آثار پروفسور نعمت اله فاضلی چیست؟ این پرسش مهمی است که هر دانش آموخته علوم اجتماعی باید در مواجهه با متون از خود بپرسد. زیرا متون آنتروپولوژی ماحصل داده های میدانی و کار دقیق اتنوگرافیک است و اگر ارجاعات ما دروغین یا ساختگی باشند ارزش اتنوگرافیک آثار از بین خواهد رفت و کتاب تبدیل به یک اثر "فیکشن" خواهد شد. در صفحه ۲۸ کتاب "بسیار سفر باید" فاضلی به کتاب "دریانوردان غرب اقیانوس آرام" نوشته مالینفسکی ارجاع می دهد و می نویسد
"دریانوردان غرب اقیانوس آرام (۱۹۲۲) اثر مشهور مالینفسکی که آغاز مردمنگاری حرفه ای و علمی شناخته می شود" (۱۳۹۶. ۲۸).
با خواندن این مطلب در کتاب فاضلی می خواهد به خواننده القاء کند که او این اثر کلاسیک را که در سال ۱۹۲۲ به چاپ رسیده بود را خوانده است و از آن برای نوشتار هنری خویش الهام گرفته است. اما واقعیت امر این است که او هیچگاه این اثر را مورد خوانش مستقیم قرار نداده است بل بخش هایی از آن را در کتب و منابع دست دوم خوانده است. این کتاب با عنوان کامل ذیل در ۱۹۲۲ به چاپ رسید
Argonauts of the Western Pacific: An Account of Native Enterprise and Adventure in the Archipelagoes of Melanesian New Guinea
و نام انتشاراتی که این اثر کلاسیک را منتشر کرد به شرح ذیل است
London, G. Routledge & Sons; New York, E.P. Dutton & Co
اما فاضلی هرگز به این اثر مراجعه نکرده است و شاهد این مدعا این است که در منابع کتاب اثری از این ارجاع نیست ولی پرسش اینجاست که چرا او در متن کتاب خویش به این کتاب "شبه ارجاع" داده است؟ رجوع به متون کلاسیک در رشته های علوم انسانی یک پرستیژ میآورد و کسیکه ادعای نظریه پرداز بودن دارد باید بتواند آثار کلاسیک علوم اجتماعی به زبان های فرانسه یا انگلیسی یا آلمانی را بخواند و مستقیم مورد بازخوانی قرار دهد والا اتوریته ادعایی او مورد خدشه جدی قرار میگیرد. فاضلی نسبت به این موضوع آگاهی دارد ولی عدم توانایی او در زبان های کلاسیک علوم اجتماعی مدرن باعث شده است که او از راهبرد "استتار سیتماتیک" برای پوشاندن ضعف های خویش استفاده کند و، به عنوان مثال، هنگامیکه به اثر کلاسیک مالینفسکی مراجعه نکرده است برای خواننده ایرانی اینگونه القاء کند که او مستقیم به آثار کلاسیک ها رجوع کرده است و بهمین دلیل است که در بیشتر آثارش مینویسد گیدنز و اولریش بک و من و همکارانم در ایران در سنت نوسازی انتقادی قلم میزنیم! این نوع خود بزرگ بینی ها آفت دانشگاه در ایران است و دکتر نعمت اله فاضلی همکار و هم اتاق بنده دچار این آفت آکادمیک شده است که دائماً درباره هر موضوعی ادعا می کند که "من ۱۰۰ رساله دکتری را در فلان موضوع راهنمایی کردم و ۲۰ کتاب در این حوزه نوشته ام و ۴۰ سخنرانی در این باب داشته ام!". اما حال که متن او را مورد بازخوانی قرار می دهیم متوجه می شویم که آثار او خالی از مفهومسازی و مملو از ارجاعات ساختگی و نداشتن فهرست درست منابع می باشد. به عنوان مثال، در صفحه ۲۹ کتاب نویسنده محترم ارجاع به
Goodal 2000; Maanen 1988; Emerson et al. 1995
سه نویسنده داده است ولی هیچکدام در فهرست منابع کتاب در صفحه ۱۷۵ و ۱۷۶ وجود خارجی ندارند. مثال ها از این نوع در این کتاب بیشمار است. به سخن دیگر، نه از نظر محتوا و نه از منظر صورت این اثر قابل اعتناء نیست و دارای خطاهای فاحش است که چاپ آن را دچار اشکال می کند. پرسش اینجاست که پاسخ نقد متن تعارف و حاشا و انگیزه خوانی ناقد نیست بل مستدل و مستند پاسخ دادن با ارجاع به متن مورد بحث می باشد. و در پایان اقتدا می کنم به حافظ که می گوید
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود
سیدجوادمیری
جان آگه با #فرهیختگان
گردشگری و سفر در روایت دکتر فاضلی
در کتاب "بسیار سفر باید" در صفحه ۳۹ این اثر فاضلی مینویسد
"ما در دورههای آموزشی نه تنها چیزی در زمینه اهمیت و جایگاه سفر نمیگوییم، بلکه اساساً تصور نادرستی داریم که با مطالعه صرف میتواند محقق شود" (۱۳۹۶. ۳۹).
ضمیر "ما" به چه کسانی اطلاق میگردد؟ آیا مقصود اجتماع مردمشناسان ایران است یا جمیع اصحاب علوم اجتماعی در ایران و یا صرفاً مرجع ضمیر به دکتر فاضلی برمیگردد؟ در اینجا فاضلی مدعای کلانی را در باب "آموزش علوم اجتماعی" مطرح میکند ولی اشاره ای به هیچ مطالعهای یا کتابی در این زمینه نمینماید و این پرسش در ذهن ایجاد میگردد که او این "داده تجربی" را چگونه بدست آورده است؟ پاسخ این پرسش را شاید بتوان در "پیشگفتار" این کتاب که فاضلی به ساختار کتاب و چارچوب نظری خود اشاره ای دارد، یافت. در "پیشگفتار" او سخن از "تاملات شهودی" می زند و ما می دانیم که شهود و تامل در ادبیات عرفانی و حِکمی جایگاه مهمی دارند ولی آیا "روش تاملات شهودی" فاضلی با این سنت نسبتی نظری دارد یا صرفاً ما با نوعی "اشتراک لفظی" در این عبارت روبرو هستیم؟ با خوانش روایت فاضلی در این کتاب خواننده متوجه می گردد که این اثر در ژانر عرفانی و حِکمی نگاشته نشده است بل شامل دیدگاه های غیر حِکمی استاد فاضلی و مبتنی بر چارچوب های آکادمیک در سنت علوم تجربیِ انسانی و ذیل دیسیپلین آنتروپولوژی برساخت شده است. به عبارت دیگر، روش "تاملات شهودی" فاضلی نمی تواند مترادف با منهج تاملات شهودی شیخ صفی الدین اردبیلی یا Saint Francis of Assisi سنت فرانسیسِ آسیسی باشد بل متدولوژی نوینی هست که نه در طریقت عرفانی ریشه دارد و نه در سنت علمی آنتروپولوژی بل بینشی نوین است. اما در هیچکدام از آثار منتشر شده فاضلی تبیینی نظری از "روش تاملات شهودی" نشده است و ما کماکان نمی دانیم داده های بنیادین او از "چه راهی" بدست آمده است و، به عنوان مثال، او از کجا به این نتیجه رسیده است که "ما ... اساساً تصور نادرستی ... از جایگاه سفر" (۱۳۹۶. ۳۹) در دوره های آموزشی خود داریم؟ پاسخ به این پرسش با ارجاع به متون فاضلی ممکن نیست زیرا صورتبندی تئوریکی که او از "تاملات شهودی" دارد به صورت "مفهومی مفصلبندی" نشده است و او شتابان و "شلخته وار" جمله ها را به هم می بافد و هیچ واهمه ای از این ندارد که در سنت تجربی آنتروپولوژی نمی توان اینگونه بی محابا درباره موضوعات تجربی و مسائلی که به "داده های میدانی" نیازمند است سخن گفت. اما واقعاً این مدعای فاضلی درست است؟ به نظرم با نظر افکندن به هر کتاب مقدماتی در حوزه علوم اجتماعی اعم از جامعه شناسی و آنتروپولوژی و اتنوگرافی میتوان به سادگی دریافت که اولین گام تمایزآمیز بین علوم اجتماعی طبیعی و رویکردهای فلسفی (که مبتنی بر برهان است) این است که دانشجویان این حوزه های مطالعاتی باید اقدام به "کار میدانی" یا Fieldwork کرد. فیلدوورک چیست؟ اساساً "فیلد" در حوزه مطالعات علوم اجتماعی تجربی به چه معناست؟ فیلد یا میدان پژوهش مفهومی بنیادین در مطالعات علوم اجتماعی تجربی است که محقق را از "پشت میز کار" جدا می کند و او را با حوزه های گوناگون واقعیت پیچیده اجتماعی مواجه می گرداند. یکی از بنیادی ترن مفاهیم در این حوزه مطالعاتی که با فلسفه (مبتنی بر برهان) و ادبیات (مبتنی بر خطابه) متفاوت است عنصر "مطالعات میدانی" است ولی فاضلی به گونه ای در سال ۱۳۹۶ سخن می گوید کانه او "کاشف قاره ای جدید" در حوزه مطالعات انسانشناختی سفر است. واقع امر این است که او به بدیهیات و مشهورات اشاره می کند و این مشهورات را حاصل "تاملات شهودی" صورتبندی می کند! نکته دیگری که از منظر تحلیل محتوای روایت فاضلی می توان به آن اشاره کرد مسئله توتولوژی (Tautology) یا حشو قبیح است که من به یک نمونه آن در این کتاب اشاره می کنم. در بخش "گردشگری و تفکر" فاضلی می نویسد
"یکی از موضوعات قابل تامل توجه به تعامل و روابط میان ... دو مقوله ... سفر کردن و تحقیقات است. این که می توان سفر را به منزله تحقیق دانست و تحقیق را نیز از راه سفر انجام داد" (۱۳۹۶. ۳۸-۳۹).
نکتهای که فاضلی به آن توجه ندارد و بدون مفهومپردازی آن را استعمال میکند مفهوم "سفر" است. سفر در ژانر علوم اجتماعی با سفر در ساحت اوقات فراغت و سفر در سیر و سلوک عرفانی (مثلا اسفار اربعه ملا صدرا) فقط اشتراک لفظی دارند و اساساً مطالعات میدانی و روشهای اتنوگرافی "سفر" نامیده نمی شوند و ما نمی توانیم مِن عندی سفر خویش به بریتانیا را "سفر به منزله تحقیق" بخوانیم و مضاف بر این گفتن سفر به منزله تحقیق و تحقیق از راه سفر یک "توتولوژی" است. تحقیقات در علوم اجتماعی را "سفر" نمی نامند بل مفهوم مورد استعمال در این سنت آکادمیک "مطالعات میدانی" است. حال ممکن است ناقدی بگوید این مفهوم ابداع دکتر فاضلی است و چرا نباید این ابداع را ارج نهاد؟
میری
در کتاب "بسیار سفر باید" در صفحه ۳۹ این اثر فاضلی مینویسد
"ما در دورههای آموزشی نه تنها چیزی در زمینه اهمیت و جایگاه سفر نمیگوییم، بلکه اساساً تصور نادرستی داریم که با مطالعه صرف میتواند محقق شود" (۱۳۹۶. ۳۹).
ضمیر "ما" به چه کسانی اطلاق میگردد؟ آیا مقصود اجتماع مردمشناسان ایران است یا جمیع اصحاب علوم اجتماعی در ایران و یا صرفاً مرجع ضمیر به دکتر فاضلی برمیگردد؟ در اینجا فاضلی مدعای کلانی را در باب "آموزش علوم اجتماعی" مطرح میکند ولی اشاره ای به هیچ مطالعهای یا کتابی در این زمینه نمینماید و این پرسش در ذهن ایجاد میگردد که او این "داده تجربی" را چگونه بدست آورده است؟ پاسخ این پرسش را شاید بتوان در "پیشگفتار" این کتاب که فاضلی به ساختار کتاب و چارچوب نظری خود اشاره ای دارد، یافت. در "پیشگفتار" او سخن از "تاملات شهودی" می زند و ما می دانیم که شهود و تامل در ادبیات عرفانی و حِکمی جایگاه مهمی دارند ولی آیا "روش تاملات شهودی" فاضلی با این سنت نسبتی نظری دارد یا صرفاً ما با نوعی "اشتراک لفظی" در این عبارت روبرو هستیم؟ با خوانش روایت فاضلی در این کتاب خواننده متوجه می گردد که این اثر در ژانر عرفانی و حِکمی نگاشته نشده است بل شامل دیدگاه های غیر حِکمی استاد فاضلی و مبتنی بر چارچوب های آکادمیک در سنت علوم تجربیِ انسانی و ذیل دیسیپلین آنتروپولوژی برساخت شده است. به عبارت دیگر، روش "تاملات شهودی" فاضلی نمی تواند مترادف با منهج تاملات شهودی شیخ صفی الدین اردبیلی یا Saint Francis of Assisi سنت فرانسیسِ آسیسی باشد بل متدولوژی نوینی هست که نه در طریقت عرفانی ریشه دارد و نه در سنت علمی آنتروپولوژی بل بینشی نوین است. اما در هیچکدام از آثار منتشر شده فاضلی تبیینی نظری از "روش تاملات شهودی" نشده است و ما کماکان نمی دانیم داده های بنیادین او از "چه راهی" بدست آمده است و، به عنوان مثال، او از کجا به این نتیجه رسیده است که "ما ... اساساً تصور نادرستی ... از جایگاه سفر" (۱۳۹۶. ۳۹) در دوره های آموزشی خود داریم؟ پاسخ به این پرسش با ارجاع به متون فاضلی ممکن نیست زیرا صورتبندی تئوریکی که او از "تاملات شهودی" دارد به صورت "مفهومی مفصلبندی" نشده است و او شتابان و "شلخته وار" جمله ها را به هم می بافد و هیچ واهمه ای از این ندارد که در سنت تجربی آنتروپولوژی نمی توان اینگونه بی محابا درباره موضوعات تجربی و مسائلی که به "داده های میدانی" نیازمند است سخن گفت. اما واقعاً این مدعای فاضلی درست است؟ به نظرم با نظر افکندن به هر کتاب مقدماتی در حوزه علوم اجتماعی اعم از جامعه شناسی و آنتروپولوژی و اتنوگرافی میتوان به سادگی دریافت که اولین گام تمایزآمیز بین علوم اجتماعی طبیعی و رویکردهای فلسفی (که مبتنی بر برهان است) این است که دانشجویان این حوزه های مطالعاتی باید اقدام به "کار میدانی" یا Fieldwork کرد. فیلدوورک چیست؟ اساساً "فیلد" در حوزه مطالعات علوم اجتماعی تجربی به چه معناست؟ فیلد یا میدان پژوهش مفهومی بنیادین در مطالعات علوم اجتماعی تجربی است که محقق را از "پشت میز کار" جدا می کند و او را با حوزه های گوناگون واقعیت پیچیده اجتماعی مواجه می گرداند. یکی از بنیادی ترن مفاهیم در این حوزه مطالعاتی که با فلسفه (مبتنی بر برهان) و ادبیات (مبتنی بر خطابه) متفاوت است عنصر "مطالعات میدانی" است ولی فاضلی به گونه ای در سال ۱۳۹۶ سخن می گوید کانه او "کاشف قاره ای جدید" در حوزه مطالعات انسانشناختی سفر است. واقع امر این است که او به بدیهیات و مشهورات اشاره می کند و این مشهورات را حاصل "تاملات شهودی" صورتبندی می کند! نکته دیگری که از منظر تحلیل محتوای روایت فاضلی می توان به آن اشاره کرد مسئله توتولوژی (Tautology) یا حشو قبیح است که من به یک نمونه آن در این کتاب اشاره می کنم. در بخش "گردشگری و تفکر" فاضلی می نویسد
"یکی از موضوعات قابل تامل توجه به تعامل و روابط میان ... دو مقوله ... سفر کردن و تحقیقات است. این که می توان سفر را به منزله تحقیق دانست و تحقیق را نیز از راه سفر انجام داد" (۱۳۹۶. ۳۸-۳۹).
نکتهای که فاضلی به آن توجه ندارد و بدون مفهومپردازی آن را استعمال میکند مفهوم "سفر" است. سفر در ژانر علوم اجتماعی با سفر در ساحت اوقات فراغت و سفر در سیر و سلوک عرفانی (مثلا اسفار اربعه ملا صدرا) فقط اشتراک لفظی دارند و اساساً مطالعات میدانی و روشهای اتنوگرافی "سفر" نامیده نمی شوند و ما نمی توانیم مِن عندی سفر خویش به بریتانیا را "سفر به منزله تحقیق" بخوانیم و مضاف بر این گفتن سفر به منزله تحقیق و تحقیق از راه سفر یک "توتولوژی" است. تحقیقات در علوم اجتماعی را "سفر" نمی نامند بل مفهوم مورد استعمال در این سنت آکادمیک "مطالعات میدانی" است. حال ممکن است ناقدی بگوید این مفهوم ابداع دکتر فاضلی است و چرا نباید این ابداع را ارج نهاد؟
میری
«درگذشت آیتالله صانعی»
من خوشاقبال بودهام. با برجستهترین ادبای همروزگارم محشور بودهام، با برخی از آنان کار کردهام، با بعضی مترجمان، نویسندگان، شاعران و هنرمندان مجالست و معاشرت داشتهام و سینهام صندوقچۀ اسرار و خاطرات اهل فرهنگ روزگارم است. اما با آقایان علما محشور نبودهام و از هیچیک از آنان خاطراتی ندارم. معلوم است چرا: یکی اینکه دختران غیرمذهبی نسل من نهتنها بهانه و دلیلی برای نزدیک شدن به فضاهای مذهبی نداشتند، تا بخواهید دلیل و بهانه برای فرار از این فضاها داشتند. من هم یکی از آن گریزپایان بودم، ولی حالا که خبر درگذشت آیتالله صانعی را شنیدم، خیال میکنم ایشان فرق داشت. حیف شد که ایشان را ندیدم و خدمتشان نرسیدم. نه فقط به این دلیل که یار جنبش ما بودند، بلکه همچنین به این دلیل که نام ایشان در زندگی من، و چهبسا تعدادی از همنسلان من، کلید گشایش بعضی درها بود. چه درهایی؟ درهای گزینشهای عقیدتی سیاسی! حالا عرض میکنم چهطور:
در سالهایی که ما کنکور میدادیم یا برای وارد شدن به مشاغل دولتی تلاش میکردیم یا برای قبولی در ردههای بالاتر آموزش عالی مصاحبه داشتیم، مانند حالا باید از گزینش عقیدتی سیاسی میگذشتیم و مرجع تقلیدی میداشتیم. کسانی که مذهبی نبودند و از کسی تقلید نمیکردند از دیگران راهوچاه قبولی در گزینش را میپرسیدند و همه میگفتند: «بگو مرجع تقلیدم صانعی است! احکامش آسان است، گیر نمیافتی!» من هم هرجا برای گزینش و مصاحبه میرفتم میگفتم از آیتالله صانعی تقلید میکنم و میتوانستم، قبل از اینکه پرسش به حکم "عرق شتر نجاستخوار" بکشد، با جوابهای آسانتر به احکام قبول شوم.
یکبار که در آزمون استخدامی کشوری با رتبۀ چهارم پذیرفته شده و به مصاحبۀ گزینش فرا خوانده شده بودم، خانم مصاحبهکننده از من خواست پیش چشم ایشان وضو بگیرم. من هم، با اعتمادبهنفس تمام، آستینها را بالا زدم و با لهجۀ غلیظ عربی گفتم: بسمی اللهی الرحمنی الرحیم... و آب فرضی را ریختم روی دستانم. کارم که تمام شد، خانم گفت: «شما موقع وضو صورتتان را نمیشویید؟»
یخ کردم! یادم رفته بود صورتم را بشویم! برای اینکه خودم را از تکوتا نیندازم گفتم: «در حلالمسائل آقای صانعی آمده که اگر یادمان رفت هم قبول است.» خانم گفت: «منظورتان توضیحالمسائل آقای صانعی است؟»
عجیب است که در آن آزمون پذیرفته شدم؛ هرچند آن شغل را بعد از چند ماه رها کردم. خدا آقای صانعی را بیامرزد، اقلاً خیرشان به غیرخودیها هم میرسید.
سایه اقتصادی نیا
جان آگه با #فرهیختگان
من خوشاقبال بودهام. با برجستهترین ادبای همروزگارم محشور بودهام، با برخی از آنان کار کردهام، با بعضی مترجمان، نویسندگان، شاعران و هنرمندان مجالست و معاشرت داشتهام و سینهام صندوقچۀ اسرار و خاطرات اهل فرهنگ روزگارم است. اما با آقایان علما محشور نبودهام و از هیچیک از آنان خاطراتی ندارم. معلوم است چرا: یکی اینکه دختران غیرمذهبی نسل من نهتنها بهانه و دلیلی برای نزدیک شدن به فضاهای مذهبی نداشتند، تا بخواهید دلیل و بهانه برای فرار از این فضاها داشتند. من هم یکی از آن گریزپایان بودم، ولی حالا که خبر درگذشت آیتالله صانعی را شنیدم، خیال میکنم ایشان فرق داشت. حیف شد که ایشان را ندیدم و خدمتشان نرسیدم. نه فقط به این دلیل که یار جنبش ما بودند، بلکه همچنین به این دلیل که نام ایشان در زندگی من، و چهبسا تعدادی از همنسلان من، کلید گشایش بعضی درها بود. چه درهایی؟ درهای گزینشهای عقیدتی سیاسی! حالا عرض میکنم چهطور:
در سالهایی که ما کنکور میدادیم یا برای وارد شدن به مشاغل دولتی تلاش میکردیم یا برای قبولی در ردههای بالاتر آموزش عالی مصاحبه داشتیم، مانند حالا باید از گزینش عقیدتی سیاسی میگذشتیم و مرجع تقلیدی میداشتیم. کسانی که مذهبی نبودند و از کسی تقلید نمیکردند از دیگران راهوچاه قبولی در گزینش را میپرسیدند و همه میگفتند: «بگو مرجع تقلیدم صانعی است! احکامش آسان است، گیر نمیافتی!» من هم هرجا برای گزینش و مصاحبه میرفتم میگفتم از آیتالله صانعی تقلید میکنم و میتوانستم، قبل از اینکه پرسش به حکم "عرق شتر نجاستخوار" بکشد، با جوابهای آسانتر به احکام قبول شوم.
یکبار که در آزمون استخدامی کشوری با رتبۀ چهارم پذیرفته شده و به مصاحبۀ گزینش فرا خوانده شده بودم، خانم مصاحبهکننده از من خواست پیش چشم ایشان وضو بگیرم. من هم، با اعتمادبهنفس تمام، آستینها را بالا زدم و با لهجۀ غلیظ عربی گفتم: بسمی اللهی الرحمنی الرحیم... و آب فرضی را ریختم روی دستانم. کارم که تمام شد، خانم گفت: «شما موقع وضو صورتتان را نمیشویید؟»
یخ کردم! یادم رفته بود صورتم را بشویم! برای اینکه خودم را از تکوتا نیندازم گفتم: «در حلالمسائل آقای صانعی آمده که اگر یادمان رفت هم قبول است.» خانم گفت: «منظورتان توضیحالمسائل آقای صانعی است؟»
عجیب است که در آن آزمون پذیرفته شدم؛ هرچند آن شغل را بعد از چند ماه رها کردم. خدا آقای صانعی را بیامرزد، اقلاً خیرشان به غیرخودیها هم میرسید.
سایه اقتصادی نیا
جان آگه با #فرهیختگان
شهریار
در میان دانههای درشت شعر قرن ما، بهار شصت و چهار سال زندگی کرد (یعنی بیست سالی کمتر از شهریار) و در همان شصت و چهار سال، نیمی از عمرش به سیاست و روزنامهنویسی و نمایندگیِ مجلس و تبعید و زندان و نیز استادی دانشگاه و تحقیق و تتبّع گذشت که دستاوردهای او در دو قلمرو سیاست و تحقیق نیز خیرهکننده و حیرتآور است. ایرج پنجاه و یک سال زیست و بیشترین بخش عمرش به کارهای جنبی سپری شد. اخوان ثالث نیز با مشغلههایی از نوع معلّمی و یا کار در رادیو و تلویزیون، بخشی از عمر شصت و دو سالهاش را پر کرد. سپهری میان نقاشی و شعر در نوسان بود. تنها شهریار بود که همه عمر هشتاد و چهار سالهاش را به جز بخشی از سالیان مدرسه، تمام وقت در خدمت شعر زیست؛ حتی نیما هم در این امر، به پای شهریار نمیرسد زیرا مقداری از عمر خود را به معلّمی و عضویت در ادارهٔ نگارش وزارت فرهنگ گذرانید و تا آخر عمر نیز بیارتباطی با آن اداره نبود.
با در نظر گرفتن طول عمر شهریار در قیاس با این بزرگان، این درجه از «تمام وقت شاعر بودن» که نصیب او شد، نصیب هیچکدام از دانههای درشت شعر فارسی در قرن حاضر نشد.
شهریار نیز مانند بهار، از آنهایی بود که تا آخرین سالهای عمر، شعله میکشید و مثل بعضی از شاعران که در یک دورهٔ معين اوج میگیرند و بعد به تکرار خود میپردازند، نبود. بیگمان شاهکارهای او در هشتاد و چند سال عمر که نزدیک به شصت سال «تمام وقت» شاعر زیست و به شاعری پرداخت، متعلق به نیمهٔ اول این شصت سال است؛ ولی در نیمهٔ دوم نیز شعلههای بلند کم نداشت.
شهریار در عمر طولانی شاعری خویش، آنقدر خلاقیت فردی دارد که نظیرهسازیها و استقبالهای او را میتوان بهراحتی نادیده گرفت. اما، در همان نظیرهسازیها و استقبالها هم، وقتی او را با دیگران مقایسه کنیم، دارای نوعی استقلال و ابتکار است. جرأتهای زبانی و جسارتهای معنایی او، حتی در این نظیرهسازیها هم حساب او را از اینگونه شاعران و این گونه نظیرهسازیها جدا میکند.
با چراغ و آینه، ص۴۷۶-۴۷۷
محمّدرضا شفیعی کدکنی
جان آگه با #فرهیختگان
در میان دانههای درشت شعر قرن ما، بهار شصت و چهار سال زندگی کرد (یعنی بیست سالی کمتر از شهریار) و در همان شصت و چهار سال، نیمی از عمرش به سیاست و روزنامهنویسی و نمایندگیِ مجلس و تبعید و زندان و نیز استادی دانشگاه و تحقیق و تتبّع گذشت که دستاوردهای او در دو قلمرو سیاست و تحقیق نیز خیرهکننده و حیرتآور است. ایرج پنجاه و یک سال زیست و بیشترین بخش عمرش به کارهای جنبی سپری شد. اخوان ثالث نیز با مشغلههایی از نوع معلّمی و یا کار در رادیو و تلویزیون، بخشی از عمر شصت و دو سالهاش را پر کرد. سپهری میان نقاشی و شعر در نوسان بود. تنها شهریار بود که همه عمر هشتاد و چهار سالهاش را به جز بخشی از سالیان مدرسه، تمام وقت در خدمت شعر زیست؛ حتی نیما هم در این امر، به پای شهریار نمیرسد زیرا مقداری از عمر خود را به معلّمی و عضویت در ادارهٔ نگارش وزارت فرهنگ گذرانید و تا آخر عمر نیز بیارتباطی با آن اداره نبود.
با در نظر گرفتن طول عمر شهریار در قیاس با این بزرگان، این درجه از «تمام وقت شاعر بودن» که نصیب او شد، نصیب هیچکدام از دانههای درشت شعر فارسی در قرن حاضر نشد.
شهریار نیز مانند بهار، از آنهایی بود که تا آخرین سالهای عمر، شعله میکشید و مثل بعضی از شاعران که در یک دورهٔ معين اوج میگیرند و بعد به تکرار خود میپردازند، نبود. بیگمان شاهکارهای او در هشتاد و چند سال عمر که نزدیک به شصت سال «تمام وقت» شاعر زیست و به شاعری پرداخت، متعلق به نیمهٔ اول این شصت سال است؛ ولی در نیمهٔ دوم نیز شعلههای بلند کم نداشت.
شهریار در عمر طولانی شاعری خویش، آنقدر خلاقیت فردی دارد که نظیرهسازیها و استقبالهای او را میتوان بهراحتی نادیده گرفت. اما، در همان نظیرهسازیها و استقبالها هم، وقتی او را با دیگران مقایسه کنیم، دارای نوعی استقلال و ابتکار است. جرأتهای زبانی و جسارتهای معنایی او، حتی در این نظیرهسازیها هم حساب او را از اینگونه شاعران و این گونه نظیرهسازیها جدا میکند.
با چراغ و آینه، ص۴۷۶-۴۷۷
محمّدرضا شفیعی کدکنی
جان آگه با #فرهیختگان
فرهیختگان
شهریار در میان دانههای درشت شعر قرن ما، بهار شصت و چهار سال زندگی کرد (یعنی بیست سالی کمتر از شهریار) و در همان شصت و چهار سال، نیمی از عمرش به سیاست و روزنامهنویسی و نمایندگیِ مجلس و تبعید و زندان و نیز استادی دانشگاه و تحقیق و تتبّع گذشت که دستاوردهای…
با چراغ و آیینه
بعضی از دوستانی که امسال از نمایشگاه کتاب بازدید کردند، «با چراغ و آینه» را خریده بودند و تعریف میکردند. من هم چند روزی است که این اثر جدید استاد شفیعی کدکنی را در دست دارم و ورق میزنم. انصافا خواندنی است. نام کامل کتاب این است: «با چراغ و آینه، در جستجوی ریشههای تحول شعر معاصر ایران.» مانند همۀ کارهای استاد، پر از فایدههای ادبی، تاریخی، فنّی، تحلیلی و ... است. نگاهی به فهرست مطالب کتاب نشان میدهد که «با چراغ و آینه» بیش از یک اثر ادبی است. مثلا در بخش «چشماندازی دیگر»، تاریخ معاصر ایران از چشمانداز فرهنگ و ادبیات و جامعهشناسی تحول، به شیوهای بدیع بررسی میشود.
از فواید بینظیر این کتاب، داوریهای صریح و بیمجاملۀ نویسنده دربارۀ بزرگترین شاعران معاصر است که بسیار مغتنم است. برای من که بسیار دوست میداشتم نظر تحليلی استاد شفیعی را دربارۀ شاعرانی مانند «شاملو» و «سپهری» و «شهریار» بدانم، این بخش از کتاب، ذوقزدهام کرد.
محور اصلی کتاب، نشان دادن پیوندهای فراوان شعر معاصر ایران با ادبیات جهان است. مینویسد: از حدِّ «پابوس سگان تو نگویم هوسم نیست/ دارم هوس اما چکنم دسترسم نیست»، به این گونه سخن رسیدن: «اگر به خانۀ من آمدی، برای من ای مهربان چراغ بیاور/ و یک دریچه که از آن/ به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم» فقط و فقط از رهگذر چنین پیوند فرخندهای امکانپذیر شده است و حاصل تلاش چندین نسل است.(ص26-25)
استاد بهخوبی نشان میدهد که اگر این پیوند نبود و ما در شعر و فرهنگ هم بر طبل خودکفایی میکوبیدیم، الان ممکن بود به جای سگ در آن بیت، مثلا میگذاشتیم گربه یا چیزی شبیه آن. این ادعا، چندان سخت نیست. اما اثبات آن، نویسندهای به بزرگی شفیعی میخواهد تا گزیدهای از تاریخ اندیشۀ ايرانی را در ۸۰۰ صفحۀ وزیری روی دایره بریزد
رضا بابایی
بعضی از دوستانی که امسال از نمایشگاه کتاب بازدید کردند، «با چراغ و آینه» را خریده بودند و تعریف میکردند. من هم چند روزی است که این اثر جدید استاد شفیعی کدکنی را در دست دارم و ورق میزنم. انصافا خواندنی است. نام کامل کتاب این است: «با چراغ و آینه، در جستجوی ریشههای تحول شعر معاصر ایران.» مانند همۀ کارهای استاد، پر از فایدههای ادبی، تاریخی، فنّی، تحلیلی و ... است. نگاهی به فهرست مطالب کتاب نشان میدهد که «با چراغ و آینه» بیش از یک اثر ادبی است. مثلا در بخش «چشماندازی دیگر»، تاریخ معاصر ایران از چشمانداز فرهنگ و ادبیات و جامعهشناسی تحول، به شیوهای بدیع بررسی میشود.
از فواید بینظیر این کتاب، داوریهای صریح و بیمجاملۀ نویسنده دربارۀ بزرگترین شاعران معاصر است که بسیار مغتنم است. برای من که بسیار دوست میداشتم نظر تحليلی استاد شفیعی را دربارۀ شاعرانی مانند «شاملو» و «سپهری» و «شهریار» بدانم، این بخش از کتاب، ذوقزدهام کرد.
محور اصلی کتاب، نشان دادن پیوندهای فراوان شعر معاصر ایران با ادبیات جهان است. مینویسد: از حدِّ «پابوس سگان تو نگویم هوسم نیست/ دارم هوس اما چکنم دسترسم نیست»، به این گونه سخن رسیدن: «اگر به خانۀ من آمدی، برای من ای مهربان چراغ بیاور/ و یک دریچه که از آن/ به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم» فقط و فقط از رهگذر چنین پیوند فرخندهای امکانپذیر شده است و حاصل تلاش چندین نسل است.(ص26-25)
استاد بهخوبی نشان میدهد که اگر این پیوند نبود و ما در شعر و فرهنگ هم بر طبل خودکفایی میکوبیدیم، الان ممکن بود به جای سگ در آن بیت، مثلا میگذاشتیم گربه یا چیزی شبیه آن. این ادعا، چندان سخت نیست. اما اثبات آن، نویسندهای به بزرگی شفیعی میخواهد تا گزیدهای از تاریخ اندیشۀ ايرانی را در ۸۰۰ صفحۀ وزیری روی دایره بریزد
رضا بابایی
نمایندگان مجلس به دنبال انسداد فضای مجازی هستند؟
چند و چون طرح ۴۰ نماینده مجلس یازدهم با محوریت ساماندهی فضای مجازی
متن کامل
https://b2n.ir/081792
#فرهیختگان، ندای آگاهی
چند و چون طرح ۴۰ نماینده مجلس یازدهم با محوریت ساماندهی فضای مجازی
متن کامل
https://b2n.ir/081792
#فرهیختگان، ندای آگاهی