درباره زنانی که شریک نظام مردسالارند
✍️ آرش نراقی
🔅متأسفانه بسیاری از زنانی که پرچم مبارزه با تعرّض مردان به حریم و حقوق زنان را برمی افرازند، خود از برقراری مناسبات جنسی با مردان متأهل ابایی ندارند. این زنان که گاه خود نیز متأهل هستند، آگاهانه و عامدانه با مردان متأهل وارد مناسبات عشقی یا جنسی میشوند، و ظاهراً مشارکت در این خیانت را ناقض حقوق همسران خود و همسران آن مردان متأهل نمیدانند. یک نمونه بارز از این دست زنان فروغ فرخزاد است. او که همیشه مورد ستایش و الهامبخش فعالان جنبش زنان بوده است، بیمحابا با مردان متأهل روابط جنسی برقرار میکرد.
🔅برای مثال، هنگامی که او همسر شاپور و مادر یک فرزند بود با سردبیر متأهل مجله «روشنفکر» رابطه جنسی برقرار کرد تا او را پلهای برای پیشرفت حرفهای خود کند، و سپس سرفرازانه درباره آن رابطه سرود که «گنه کردم گناهی پر ز لذّت/ کنار پیکری لرزان و مدهوش». اما پس از آنکه این ماجرا به رسوایی علنی انجامید، فرخزاد کوشید تا در پس نقاب یک زن مظلوم و فریب خورده پنهان شود و مسؤولیت آن «گناه پر ز لذّت» را از خود سلب و به گردن آن مرد بیفکند. ماجرای روابط او با مردان متأهل البته تا پایان عمرش همچنان ادامه داشت، و روابط او با ابراهیم گلستان فقط یک نمونه مشهور آن است. در حدّی که من می دانم فرخزاد هرگز از جانب فعالان حقوق زنان بواسطه این رفتارهای تهاجمی و نقض حقوق همسر خود و همسران آن مردان متأهل مورد نقد و نکوهش قرار نگرفته است، که برعکس، این رفتار غیراخلاقی او تحت عنوان تجلّی «فاعلیت» زنانه مورد ستایش ایشان بوده است.
🔅در متن جامعه مردسالار، زن از طریق مرد ارزش و منزلت می یابد. بنابراین، زنان با این ذهنیت پرورده میشوند که باید هرچه زودتر شوهری برای خود بیابند. نتیجه آن است که زنان، مردان مجرّد را به چشم همسران بالقوه می بینند، و سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختی شان تلقی می کنند. متأسفانه این ذهنیت حتّی در میان بسیاری از زنان تحصیل کرده و امروزین ما هم که دعاوی فمینیستی دارند ریشه دارد. در بسیاری موارد، مردانی که تجرّد را به عنوان سبک زندگی خود برگزیدهاند، موضوع مزاحمت ها و خشونتهای این گروه از زنان قرار می گیرند. ظاهراً این زنان مجرد، مردان مجرد را «سهم» خود و تجرّد آنها را تعرّض به حقوق خود می شمارند.
🔅شیوه برخورد این زنان با مردان مجرّد غالباً در چند مرحله شکل می پذیرد: در مرحله اوّل، شیوهها غالباً مسالمتجویانه، غیرمستقیم، و دلبرانه است. گویی این زنان معتقدند که این مردان از آن رو مجرّد هستند که هنوز ایشان را ملاقات نکرده اند! بنابراین، میکوشند به این مردان امکان بدهند که زیبایی ها و کمالات ایشان را از نزدیک و به چشم خریدار ببینند، و پیش از آنکه دیر شود پا پیش بگذارند. اما وقتی که اشتیاق لازم را در طرف مقابل نمی بینند به مرحله دوّم وارد می شوند...
مطالعه متن کامل
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✍️ آرش نراقی
🔅متأسفانه بسیاری از زنانی که پرچم مبارزه با تعرّض مردان به حریم و حقوق زنان را برمی افرازند، خود از برقراری مناسبات جنسی با مردان متأهل ابایی ندارند. این زنان که گاه خود نیز متأهل هستند، آگاهانه و عامدانه با مردان متأهل وارد مناسبات عشقی یا جنسی میشوند، و ظاهراً مشارکت در این خیانت را ناقض حقوق همسران خود و همسران آن مردان متأهل نمیدانند. یک نمونه بارز از این دست زنان فروغ فرخزاد است. او که همیشه مورد ستایش و الهامبخش فعالان جنبش زنان بوده است، بیمحابا با مردان متأهل روابط جنسی برقرار میکرد.
🔅برای مثال، هنگامی که او همسر شاپور و مادر یک فرزند بود با سردبیر متأهل مجله «روشنفکر» رابطه جنسی برقرار کرد تا او را پلهای برای پیشرفت حرفهای خود کند، و سپس سرفرازانه درباره آن رابطه سرود که «گنه کردم گناهی پر ز لذّت/ کنار پیکری لرزان و مدهوش». اما پس از آنکه این ماجرا به رسوایی علنی انجامید، فرخزاد کوشید تا در پس نقاب یک زن مظلوم و فریب خورده پنهان شود و مسؤولیت آن «گناه پر ز لذّت» را از خود سلب و به گردن آن مرد بیفکند. ماجرای روابط او با مردان متأهل البته تا پایان عمرش همچنان ادامه داشت، و روابط او با ابراهیم گلستان فقط یک نمونه مشهور آن است. در حدّی که من می دانم فرخزاد هرگز از جانب فعالان حقوق زنان بواسطه این رفتارهای تهاجمی و نقض حقوق همسر خود و همسران آن مردان متأهل مورد نقد و نکوهش قرار نگرفته است، که برعکس، این رفتار غیراخلاقی او تحت عنوان تجلّی «فاعلیت» زنانه مورد ستایش ایشان بوده است.
🔅در متن جامعه مردسالار، زن از طریق مرد ارزش و منزلت می یابد. بنابراین، زنان با این ذهنیت پرورده میشوند که باید هرچه زودتر شوهری برای خود بیابند. نتیجه آن است که زنان، مردان مجرّد را به چشم همسران بالقوه می بینند، و سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختی شان تلقی می کنند. متأسفانه این ذهنیت حتّی در میان بسیاری از زنان تحصیل کرده و امروزین ما هم که دعاوی فمینیستی دارند ریشه دارد. در بسیاری موارد، مردانی که تجرّد را به عنوان سبک زندگی خود برگزیدهاند، موضوع مزاحمت ها و خشونتهای این گروه از زنان قرار می گیرند. ظاهراً این زنان مجرد، مردان مجرد را «سهم» خود و تجرّد آنها را تعرّض به حقوق خود می شمارند.
🔅شیوه برخورد این زنان با مردان مجرّد غالباً در چند مرحله شکل می پذیرد: در مرحله اوّل، شیوهها غالباً مسالمتجویانه، غیرمستقیم، و دلبرانه است. گویی این زنان معتقدند که این مردان از آن رو مجرّد هستند که هنوز ایشان را ملاقات نکرده اند! بنابراین، میکوشند به این مردان امکان بدهند که زیبایی ها و کمالات ایشان را از نزدیک و به چشم خریدار ببینند، و پیش از آنکه دیر شود پا پیش بگذارند. اما وقتی که اشتیاق لازم را در طرف مقابل نمی بینند به مرحله دوّم وارد می شوند...
مطالعه متن کامل
#فرهیختگان، ندای آگاهی
صدانت
نوشتار آرش نراقی با عنوان «درباره زنانی که شریک نظام مردسالارند» • صدانت
جنبش حقوق زنان، بهحق، به نقد ساختارهای اجتماعی مردسالار و نیز نقش مردان در تقویت و تداوم این ساختارهای تبعیضآمیز نشسته است،..
مالینفسکی در منابع نعمت اله فاضلی
برانیسلاو مالینفسکی (۱۸۸۴-۱۹۴۲) یکی از مهمترین پایه گذاران آنتروپولوژی در جهان است. اما مالینفسکی چه نسبتی با دکتر نعمت اله فاضلی دارد؟ یکی از استراتژیهای سیستماتیک فاضلی در نوشته هایش ارجاعات "بی سر و ته" و "گمراه کننده" است که تقریباً در تمامی آثار او به چشم می خورد. اگر این "استتار سیستماتیک" صرفاً در یکی از آثار او مشاهده می شد ما می توانستیم با اغماض بگوییم یا اشتباه چاپی است یا سهواً رخ داده است ولی او در آثارش به صورت منظم "آدرس های نادرست" می دهد و کتاب هایی را به عنوان منبع معرفی می کند که در "فهرست منابع" وجود ندارند. چرا؟ دلیل این روش و متدولوژی کژ-ارجاعی در آثار پروفسور نعمت اله فاضلی چیست؟ این پرسش مهمی است که هر دانش آموخته علوم اجتماعی باید در مواجهه با متون از خود بپرسد. زیرا متون آنتروپولوژی ماحصل داده های میدانی و کار دقیق اتنوگرافیک است و اگر ارجاعات ما دروغین یا ساختگی باشند ارزش اتنوگرافیک آثار از بین خواهد رفت و کتاب تبدیل به یک اثر "فیکشن" خواهد شد. در صفحه ۲۸ کتاب "بسیار سفر باید" فاضلی به کتاب "دریانوردان غرب اقیانوس آرام" نوشته مالینفسکی ارجاع می دهد و می نویسد
"دریانوردان غرب اقیانوس آرام (۱۹۲۲) اثر مشهور مالینفسکی که آغاز مردمنگاری حرفه ای و علمی شناخته می شود" (۱۳۹۶. ۲۸).
با خواندن این مطلب در کتاب فاضلی می خواهد به خواننده القاء کند که او این اثر کلاسیک را که در سال ۱۹۲۲ به چاپ رسیده بود را خوانده است و از آن برای نوشتار هنری خویش الهام گرفته است. اما واقعیت امر این است که او هیچگاه این اثر را مورد خوانش مستقیم قرار نداده است بل بخش هایی از آن را در کتب و منابع دست دوم خوانده است. این کتاب با عنوان کامل ذیل در ۱۹۲۲ به چاپ رسید
Argonauts of the Western Pacific: An Account of Native Enterprise and Adventure in the Archipelagoes of Melanesian New Guinea
و نام انتشاراتی که این اثر کلاسیک را منتشر کرد به شرح ذیل است
London, G. Routledge & Sons; New York, E.P. Dutton & Co
اما فاضلی هرگز به این اثر مراجعه نکرده است و شاهد این مدعا این است که در منابع کتاب اثری از این ارجاع نیست ولی پرسش اینجاست که چرا او در متن کتاب خویش به این کتاب "شبه ارجاع" داده است؟ رجوع به متون کلاسیک در رشته های علوم انسانی یک پرستیژ میآورد و کسیکه ادعای نظریه پرداز بودن دارد باید بتواند آثار کلاسیک علوم اجتماعی به زبان های فرانسه یا انگلیسی یا آلمانی را بخواند و مستقیم مورد بازخوانی قرار دهد والا اتوریته ادعایی او مورد خدشه جدی قرار میگیرد. فاضلی نسبت به این موضوع آگاهی دارد ولی عدم توانایی او در زبان های کلاسیک علوم اجتماعی مدرن باعث شده است که او از راهبرد "استتار سیتماتیک" برای پوشاندن ضعف های خویش استفاده کند و، به عنوان مثال، هنگامیکه به اثر کلاسیک مالینفسکی مراجعه نکرده است برای خواننده ایرانی اینگونه القاء کند که او مستقیم به آثار کلاسیک ها رجوع کرده است و بهمین دلیل است که در بیشتر آثارش مینویسد گیدنز و اولریش بک و من و همکارانم در ایران در سنت نوسازی انتقادی قلم میزنیم! این نوع خود بزرگ بینی ها آفت دانشگاه در ایران است و دکتر نعمت اله فاضلی همکار و هم اتاق بنده دچار این آفت آکادمیک شده است که دائماً درباره هر موضوعی ادعا می کند که "من ۱۰۰ رساله دکتری را در فلان موضوع راهنمایی کردم و ۲۰ کتاب در این حوزه نوشته ام و ۴۰ سخنرانی در این باب داشته ام!". اما حال که متن او را مورد بازخوانی قرار می دهیم متوجه می شویم که آثار او خالی از مفهومسازی و مملو از ارجاعات ساختگی و نداشتن فهرست درست منابع می باشد. به عنوان مثال، در صفحه ۲۹ کتاب نویسنده محترم ارجاع به
Goodal 2000; Maanen 1988; Emerson et al. 1995
سه نویسنده داده است ولی هیچکدام در فهرست منابع کتاب در صفحه ۱۷۵ و ۱۷۶ وجود خارجی ندارند. مثال ها از این نوع در این کتاب بیشمار است. به سخن دیگر، نه از نظر محتوا و نه از منظر صورت این اثر قابل اعتناء نیست و دارای خطاهای فاحش است که چاپ آن را دچار اشکال می کند. پرسش اینجاست که پاسخ نقد متن تعارف و حاشا و انگیزه خوانی ناقد نیست بل مستدل و مستند پاسخ دادن با ارجاع به متن مورد بحث می باشد. و در پایان اقتدا می کنم به حافظ که می گوید
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود
سیدجوادمیری
جان آگه با #فرهیختگان
برانیسلاو مالینفسکی (۱۸۸۴-۱۹۴۲) یکی از مهمترین پایه گذاران آنتروپولوژی در جهان است. اما مالینفسکی چه نسبتی با دکتر نعمت اله فاضلی دارد؟ یکی از استراتژیهای سیستماتیک فاضلی در نوشته هایش ارجاعات "بی سر و ته" و "گمراه کننده" است که تقریباً در تمامی آثار او به چشم می خورد. اگر این "استتار سیستماتیک" صرفاً در یکی از آثار او مشاهده می شد ما می توانستیم با اغماض بگوییم یا اشتباه چاپی است یا سهواً رخ داده است ولی او در آثارش به صورت منظم "آدرس های نادرست" می دهد و کتاب هایی را به عنوان منبع معرفی می کند که در "فهرست منابع" وجود ندارند. چرا؟ دلیل این روش و متدولوژی کژ-ارجاعی در آثار پروفسور نعمت اله فاضلی چیست؟ این پرسش مهمی است که هر دانش آموخته علوم اجتماعی باید در مواجهه با متون از خود بپرسد. زیرا متون آنتروپولوژی ماحصل داده های میدانی و کار دقیق اتنوگرافیک است و اگر ارجاعات ما دروغین یا ساختگی باشند ارزش اتنوگرافیک آثار از بین خواهد رفت و کتاب تبدیل به یک اثر "فیکشن" خواهد شد. در صفحه ۲۸ کتاب "بسیار سفر باید" فاضلی به کتاب "دریانوردان غرب اقیانوس آرام" نوشته مالینفسکی ارجاع می دهد و می نویسد
"دریانوردان غرب اقیانوس آرام (۱۹۲۲) اثر مشهور مالینفسکی که آغاز مردمنگاری حرفه ای و علمی شناخته می شود" (۱۳۹۶. ۲۸).
با خواندن این مطلب در کتاب فاضلی می خواهد به خواننده القاء کند که او این اثر کلاسیک را که در سال ۱۹۲۲ به چاپ رسیده بود را خوانده است و از آن برای نوشتار هنری خویش الهام گرفته است. اما واقعیت امر این است که او هیچگاه این اثر را مورد خوانش مستقیم قرار نداده است بل بخش هایی از آن را در کتب و منابع دست دوم خوانده است. این کتاب با عنوان کامل ذیل در ۱۹۲۲ به چاپ رسید
Argonauts of the Western Pacific: An Account of Native Enterprise and Adventure in the Archipelagoes of Melanesian New Guinea
و نام انتشاراتی که این اثر کلاسیک را منتشر کرد به شرح ذیل است
London, G. Routledge & Sons; New York, E.P. Dutton & Co
اما فاضلی هرگز به این اثر مراجعه نکرده است و شاهد این مدعا این است که در منابع کتاب اثری از این ارجاع نیست ولی پرسش اینجاست که چرا او در متن کتاب خویش به این کتاب "شبه ارجاع" داده است؟ رجوع به متون کلاسیک در رشته های علوم انسانی یک پرستیژ میآورد و کسیکه ادعای نظریه پرداز بودن دارد باید بتواند آثار کلاسیک علوم اجتماعی به زبان های فرانسه یا انگلیسی یا آلمانی را بخواند و مستقیم مورد بازخوانی قرار دهد والا اتوریته ادعایی او مورد خدشه جدی قرار میگیرد. فاضلی نسبت به این موضوع آگاهی دارد ولی عدم توانایی او در زبان های کلاسیک علوم اجتماعی مدرن باعث شده است که او از راهبرد "استتار سیتماتیک" برای پوشاندن ضعف های خویش استفاده کند و، به عنوان مثال، هنگامیکه به اثر کلاسیک مالینفسکی مراجعه نکرده است برای خواننده ایرانی اینگونه القاء کند که او مستقیم به آثار کلاسیک ها رجوع کرده است و بهمین دلیل است که در بیشتر آثارش مینویسد گیدنز و اولریش بک و من و همکارانم در ایران در سنت نوسازی انتقادی قلم میزنیم! این نوع خود بزرگ بینی ها آفت دانشگاه در ایران است و دکتر نعمت اله فاضلی همکار و هم اتاق بنده دچار این آفت آکادمیک شده است که دائماً درباره هر موضوعی ادعا می کند که "من ۱۰۰ رساله دکتری را در فلان موضوع راهنمایی کردم و ۲۰ کتاب در این حوزه نوشته ام و ۴۰ سخنرانی در این باب داشته ام!". اما حال که متن او را مورد بازخوانی قرار می دهیم متوجه می شویم که آثار او خالی از مفهومسازی و مملو از ارجاعات ساختگی و نداشتن فهرست درست منابع می باشد. به عنوان مثال، در صفحه ۲۹ کتاب نویسنده محترم ارجاع به
Goodal 2000; Maanen 1988; Emerson et al. 1995
سه نویسنده داده است ولی هیچکدام در فهرست منابع کتاب در صفحه ۱۷۵ و ۱۷۶ وجود خارجی ندارند. مثال ها از این نوع در این کتاب بیشمار است. به سخن دیگر، نه از نظر محتوا و نه از منظر صورت این اثر قابل اعتناء نیست و دارای خطاهای فاحش است که چاپ آن را دچار اشکال می کند. پرسش اینجاست که پاسخ نقد متن تعارف و حاشا و انگیزه خوانی ناقد نیست بل مستدل و مستند پاسخ دادن با ارجاع به متن مورد بحث می باشد. و در پایان اقتدا می کنم به حافظ که می گوید
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود
سیدجوادمیری
جان آگه با #فرهیختگان
گردشگری و سفر در روایت دکتر فاضلی
در کتاب "بسیار سفر باید" در صفحه ۳۹ این اثر فاضلی مینویسد
"ما در دورههای آموزشی نه تنها چیزی در زمینه اهمیت و جایگاه سفر نمیگوییم، بلکه اساساً تصور نادرستی داریم که با مطالعه صرف میتواند محقق شود" (۱۳۹۶. ۳۹).
ضمیر "ما" به چه کسانی اطلاق میگردد؟ آیا مقصود اجتماع مردمشناسان ایران است یا جمیع اصحاب علوم اجتماعی در ایران و یا صرفاً مرجع ضمیر به دکتر فاضلی برمیگردد؟ در اینجا فاضلی مدعای کلانی را در باب "آموزش علوم اجتماعی" مطرح میکند ولی اشاره ای به هیچ مطالعهای یا کتابی در این زمینه نمینماید و این پرسش در ذهن ایجاد میگردد که او این "داده تجربی" را چگونه بدست آورده است؟ پاسخ این پرسش را شاید بتوان در "پیشگفتار" این کتاب که فاضلی به ساختار کتاب و چارچوب نظری خود اشاره ای دارد، یافت. در "پیشگفتار" او سخن از "تاملات شهودی" می زند و ما می دانیم که شهود و تامل در ادبیات عرفانی و حِکمی جایگاه مهمی دارند ولی آیا "روش تاملات شهودی" فاضلی با این سنت نسبتی نظری دارد یا صرفاً ما با نوعی "اشتراک لفظی" در این عبارت روبرو هستیم؟ با خوانش روایت فاضلی در این کتاب خواننده متوجه می گردد که این اثر در ژانر عرفانی و حِکمی نگاشته نشده است بل شامل دیدگاه های غیر حِکمی استاد فاضلی و مبتنی بر چارچوب های آکادمیک در سنت علوم تجربیِ انسانی و ذیل دیسیپلین آنتروپولوژی برساخت شده است. به عبارت دیگر، روش "تاملات شهودی" فاضلی نمی تواند مترادف با منهج تاملات شهودی شیخ صفی الدین اردبیلی یا Saint Francis of Assisi سنت فرانسیسِ آسیسی باشد بل متدولوژی نوینی هست که نه در طریقت عرفانی ریشه دارد و نه در سنت علمی آنتروپولوژی بل بینشی نوین است. اما در هیچکدام از آثار منتشر شده فاضلی تبیینی نظری از "روش تاملات شهودی" نشده است و ما کماکان نمی دانیم داده های بنیادین او از "چه راهی" بدست آمده است و، به عنوان مثال، او از کجا به این نتیجه رسیده است که "ما ... اساساً تصور نادرستی ... از جایگاه سفر" (۱۳۹۶. ۳۹) در دوره های آموزشی خود داریم؟ پاسخ به این پرسش با ارجاع به متون فاضلی ممکن نیست زیرا صورتبندی تئوریکی که او از "تاملات شهودی" دارد به صورت "مفهومی مفصلبندی" نشده است و او شتابان و "شلخته وار" جمله ها را به هم می بافد و هیچ واهمه ای از این ندارد که در سنت تجربی آنتروپولوژی نمی توان اینگونه بی محابا درباره موضوعات تجربی و مسائلی که به "داده های میدانی" نیازمند است سخن گفت. اما واقعاً این مدعای فاضلی درست است؟ به نظرم با نظر افکندن به هر کتاب مقدماتی در حوزه علوم اجتماعی اعم از جامعه شناسی و آنتروپولوژی و اتنوگرافی میتوان به سادگی دریافت که اولین گام تمایزآمیز بین علوم اجتماعی طبیعی و رویکردهای فلسفی (که مبتنی بر برهان است) این است که دانشجویان این حوزه های مطالعاتی باید اقدام به "کار میدانی" یا Fieldwork کرد. فیلدوورک چیست؟ اساساً "فیلد" در حوزه مطالعات علوم اجتماعی تجربی به چه معناست؟ فیلد یا میدان پژوهش مفهومی بنیادین در مطالعات علوم اجتماعی تجربی است که محقق را از "پشت میز کار" جدا می کند و او را با حوزه های گوناگون واقعیت پیچیده اجتماعی مواجه می گرداند. یکی از بنیادی ترن مفاهیم در این حوزه مطالعاتی که با فلسفه (مبتنی بر برهان) و ادبیات (مبتنی بر خطابه) متفاوت است عنصر "مطالعات میدانی" است ولی فاضلی به گونه ای در سال ۱۳۹۶ سخن می گوید کانه او "کاشف قاره ای جدید" در حوزه مطالعات انسانشناختی سفر است. واقع امر این است که او به بدیهیات و مشهورات اشاره می کند و این مشهورات را حاصل "تاملات شهودی" صورتبندی می کند! نکته دیگری که از منظر تحلیل محتوای روایت فاضلی می توان به آن اشاره کرد مسئله توتولوژی (Tautology) یا حشو قبیح است که من به یک نمونه آن در این کتاب اشاره می کنم. در بخش "گردشگری و تفکر" فاضلی می نویسد
"یکی از موضوعات قابل تامل توجه به تعامل و روابط میان ... دو مقوله ... سفر کردن و تحقیقات است. این که می توان سفر را به منزله تحقیق دانست و تحقیق را نیز از راه سفر انجام داد" (۱۳۹۶. ۳۸-۳۹).
نکتهای که فاضلی به آن توجه ندارد و بدون مفهومپردازی آن را استعمال میکند مفهوم "سفر" است. سفر در ژانر علوم اجتماعی با سفر در ساحت اوقات فراغت و سفر در سیر و سلوک عرفانی (مثلا اسفار اربعه ملا صدرا) فقط اشتراک لفظی دارند و اساساً مطالعات میدانی و روشهای اتنوگرافی "سفر" نامیده نمی شوند و ما نمی توانیم مِن عندی سفر خویش به بریتانیا را "سفر به منزله تحقیق" بخوانیم و مضاف بر این گفتن سفر به منزله تحقیق و تحقیق از راه سفر یک "توتولوژی" است. تحقیقات در علوم اجتماعی را "سفر" نمی نامند بل مفهوم مورد استعمال در این سنت آکادمیک "مطالعات میدانی" است. حال ممکن است ناقدی بگوید این مفهوم ابداع دکتر فاضلی است و چرا نباید این ابداع را ارج نهاد؟
میری
در کتاب "بسیار سفر باید" در صفحه ۳۹ این اثر فاضلی مینویسد
"ما در دورههای آموزشی نه تنها چیزی در زمینه اهمیت و جایگاه سفر نمیگوییم، بلکه اساساً تصور نادرستی داریم که با مطالعه صرف میتواند محقق شود" (۱۳۹۶. ۳۹).
ضمیر "ما" به چه کسانی اطلاق میگردد؟ آیا مقصود اجتماع مردمشناسان ایران است یا جمیع اصحاب علوم اجتماعی در ایران و یا صرفاً مرجع ضمیر به دکتر فاضلی برمیگردد؟ در اینجا فاضلی مدعای کلانی را در باب "آموزش علوم اجتماعی" مطرح میکند ولی اشاره ای به هیچ مطالعهای یا کتابی در این زمینه نمینماید و این پرسش در ذهن ایجاد میگردد که او این "داده تجربی" را چگونه بدست آورده است؟ پاسخ این پرسش را شاید بتوان در "پیشگفتار" این کتاب که فاضلی به ساختار کتاب و چارچوب نظری خود اشاره ای دارد، یافت. در "پیشگفتار" او سخن از "تاملات شهودی" می زند و ما می دانیم که شهود و تامل در ادبیات عرفانی و حِکمی جایگاه مهمی دارند ولی آیا "روش تاملات شهودی" فاضلی با این سنت نسبتی نظری دارد یا صرفاً ما با نوعی "اشتراک لفظی" در این عبارت روبرو هستیم؟ با خوانش روایت فاضلی در این کتاب خواننده متوجه می گردد که این اثر در ژانر عرفانی و حِکمی نگاشته نشده است بل شامل دیدگاه های غیر حِکمی استاد فاضلی و مبتنی بر چارچوب های آکادمیک در سنت علوم تجربیِ انسانی و ذیل دیسیپلین آنتروپولوژی برساخت شده است. به عبارت دیگر، روش "تاملات شهودی" فاضلی نمی تواند مترادف با منهج تاملات شهودی شیخ صفی الدین اردبیلی یا Saint Francis of Assisi سنت فرانسیسِ آسیسی باشد بل متدولوژی نوینی هست که نه در طریقت عرفانی ریشه دارد و نه در سنت علمی آنتروپولوژی بل بینشی نوین است. اما در هیچکدام از آثار منتشر شده فاضلی تبیینی نظری از "روش تاملات شهودی" نشده است و ما کماکان نمی دانیم داده های بنیادین او از "چه راهی" بدست آمده است و، به عنوان مثال، او از کجا به این نتیجه رسیده است که "ما ... اساساً تصور نادرستی ... از جایگاه سفر" (۱۳۹۶. ۳۹) در دوره های آموزشی خود داریم؟ پاسخ به این پرسش با ارجاع به متون فاضلی ممکن نیست زیرا صورتبندی تئوریکی که او از "تاملات شهودی" دارد به صورت "مفهومی مفصلبندی" نشده است و او شتابان و "شلخته وار" جمله ها را به هم می بافد و هیچ واهمه ای از این ندارد که در سنت تجربی آنتروپولوژی نمی توان اینگونه بی محابا درباره موضوعات تجربی و مسائلی که به "داده های میدانی" نیازمند است سخن گفت. اما واقعاً این مدعای فاضلی درست است؟ به نظرم با نظر افکندن به هر کتاب مقدماتی در حوزه علوم اجتماعی اعم از جامعه شناسی و آنتروپولوژی و اتنوگرافی میتوان به سادگی دریافت که اولین گام تمایزآمیز بین علوم اجتماعی طبیعی و رویکردهای فلسفی (که مبتنی بر برهان است) این است که دانشجویان این حوزه های مطالعاتی باید اقدام به "کار میدانی" یا Fieldwork کرد. فیلدوورک چیست؟ اساساً "فیلد" در حوزه مطالعات علوم اجتماعی تجربی به چه معناست؟ فیلد یا میدان پژوهش مفهومی بنیادین در مطالعات علوم اجتماعی تجربی است که محقق را از "پشت میز کار" جدا می کند و او را با حوزه های گوناگون واقعیت پیچیده اجتماعی مواجه می گرداند. یکی از بنیادی ترن مفاهیم در این حوزه مطالعاتی که با فلسفه (مبتنی بر برهان) و ادبیات (مبتنی بر خطابه) متفاوت است عنصر "مطالعات میدانی" است ولی فاضلی به گونه ای در سال ۱۳۹۶ سخن می گوید کانه او "کاشف قاره ای جدید" در حوزه مطالعات انسانشناختی سفر است. واقع امر این است که او به بدیهیات و مشهورات اشاره می کند و این مشهورات را حاصل "تاملات شهودی" صورتبندی می کند! نکته دیگری که از منظر تحلیل محتوای روایت فاضلی می توان به آن اشاره کرد مسئله توتولوژی (Tautology) یا حشو قبیح است که من به یک نمونه آن در این کتاب اشاره می کنم. در بخش "گردشگری و تفکر" فاضلی می نویسد
"یکی از موضوعات قابل تامل توجه به تعامل و روابط میان ... دو مقوله ... سفر کردن و تحقیقات است. این که می توان سفر را به منزله تحقیق دانست و تحقیق را نیز از راه سفر انجام داد" (۱۳۹۶. ۳۸-۳۹).
نکتهای که فاضلی به آن توجه ندارد و بدون مفهومپردازی آن را استعمال میکند مفهوم "سفر" است. سفر در ژانر علوم اجتماعی با سفر در ساحت اوقات فراغت و سفر در سیر و سلوک عرفانی (مثلا اسفار اربعه ملا صدرا) فقط اشتراک لفظی دارند و اساساً مطالعات میدانی و روشهای اتنوگرافی "سفر" نامیده نمی شوند و ما نمی توانیم مِن عندی سفر خویش به بریتانیا را "سفر به منزله تحقیق" بخوانیم و مضاف بر این گفتن سفر به منزله تحقیق و تحقیق از راه سفر یک "توتولوژی" است. تحقیقات در علوم اجتماعی را "سفر" نمی نامند بل مفهوم مورد استعمال در این سنت آکادمیک "مطالعات میدانی" است. حال ممکن است ناقدی بگوید این مفهوم ابداع دکتر فاضلی است و چرا نباید این ابداع را ارج نهاد؟
میری
«درگذشت آیتالله صانعی»
من خوشاقبال بودهام. با برجستهترین ادبای همروزگارم محشور بودهام، با برخی از آنان کار کردهام، با بعضی مترجمان، نویسندگان، شاعران و هنرمندان مجالست و معاشرت داشتهام و سینهام صندوقچۀ اسرار و خاطرات اهل فرهنگ روزگارم است. اما با آقایان علما محشور نبودهام و از هیچیک از آنان خاطراتی ندارم. معلوم است چرا: یکی اینکه دختران غیرمذهبی نسل من نهتنها بهانه و دلیلی برای نزدیک شدن به فضاهای مذهبی نداشتند، تا بخواهید دلیل و بهانه برای فرار از این فضاها داشتند. من هم یکی از آن گریزپایان بودم، ولی حالا که خبر درگذشت آیتالله صانعی را شنیدم، خیال میکنم ایشان فرق داشت. حیف شد که ایشان را ندیدم و خدمتشان نرسیدم. نه فقط به این دلیل که یار جنبش ما بودند، بلکه همچنین به این دلیل که نام ایشان در زندگی من، و چهبسا تعدادی از همنسلان من، کلید گشایش بعضی درها بود. چه درهایی؟ درهای گزینشهای عقیدتی سیاسی! حالا عرض میکنم چهطور:
در سالهایی که ما کنکور میدادیم یا برای وارد شدن به مشاغل دولتی تلاش میکردیم یا برای قبولی در ردههای بالاتر آموزش عالی مصاحبه داشتیم، مانند حالا باید از گزینش عقیدتی سیاسی میگذشتیم و مرجع تقلیدی میداشتیم. کسانی که مذهبی نبودند و از کسی تقلید نمیکردند از دیگران راهوچاه قبولی در گزینش را میپرسیدند و همه میگفتند: «بگو مرجع تقلیدم صانعی است! احکامش آسان است، گیر نمیافتی!» من هم هرجا برای گزینش و مصاحبه میرفتم میگفتم از آیتالله صانعی تقلید میکنم و میتوانستم، قبل از اینکه پرسش به حکم "عرق شتر نجاستخوار" بکشد، با جوابهای آسانتر به احکام قبول شوم.
یکبار که در آزمون استخدامی کشوری با رتبۀ چهارم پذیرفته شده و به مصاحبۀ گزینش فرا خوانده شده بودم، خانم مصاحبهکننده از من خواست پیش چشم ایشان وضو بگیرم. من هم، با اعتمادبهنفس تمام، آستینها را بالا زدم و با لهجۀ غلیظ عربی گفتم: بسمی اللهی الرحمنی الرحیم... و آب فرضی را ریختم روی دستانم. کارم که تمام شد، خانم گفت: «شما موقع وضو صورتتان را نمیشویید؟»
یخ کردم! یادم رفته بود صورتم را بشویم! برای اینکه خودم را از تکوتا نیندازم گفتم: «در حلالمسائل آقای صانعی آمده که اگر یادمان رفت هم قبول است.» خانم گفت: «منظورتان توضیحالمسائل آقای صانعی است؟»
عجیب است که در آن آزمون پذیرفته شدم؛ هرچند آن شغل را بعد از چند ماه رها کردم. خدا آقای صانعی را بیامرزد، اقلاً خیرشان به غیرخودیها هم میرسید.
سایه اقتصادی نیا
جان آگه با #فرهیختگان
من خوشاقبال بودهام. با برجستهترین ادبای همروزگارم محشور بودهام، با برخی از آنان کار کردهام، با بعضی مترجمان، نویسندگان، شاعران و هنرمندان مجالست و معاشرت داشتهام و سینهام صندوقچۀ اسرار و خاطرات اهل فرهنگ روزگارم است. اما با آقایان علما محشور نبودهام و از هیچیک از آنان خاطراتی ندارم. معلوم است چرا: یکی اینکه دختران غیرمذهبی نسل من نهتنها بهانه و دلیلی برای نزدیک شدن به فضاهای مذهبی نداشتند، تا بخواهید دلیل و بهانه برای فرار از این فضاها داشتند. من هم یکی از آن گریزپایان بودم، ولی حالا که خبر درگذشت آیتالله صانعی را شنیدم، خیال میکنم ایشان فرق داشت. حیف شد که ایشان را ندیدم و خدمتشان نرسیدم. نه فقط به این دلیل که یار جنبش ما بودند، بلکه همچنین به این دلیل که نام ایشان در زندگی من، و چهبسا تعدادی از همنسلان من، کلید گشایش بعضی درها بود. چه درهایی؟ درهای گزینشهای عقیدتی سیاسی! حالا عرض میکنم چهطور:
در سالهایی که ما کنکور میدادیم یا برای وارد شدن به مشاغل دولتی تلاش میکردیم یا برای قبولی در ردههای بالاتر آموزش عالی مصاحبه داشتیم، مانند حالا باید از گزینش عقیدتی سیاسی میگذشتیم و مرجع تقلیدی میداشتیم. کسانی که مذهبی نبودند و از کسی تقلید نمیکردند از دیگران راهوچاه قبولی در گزینش را میپرسیدند و همه میگفتند: «بگو مرجع تقلیدم صانعی است! احکامش آسان است، گیر نمیافتی!» من هم هرجا برای گزینش و مصاحبه میرفتم میگفتم از آیتالله صانعی تقلید میکنم و میتوانستم، قبل از اینکه پرسش به حکم "عرق شتر نجاستخوار" بکشد، با جوابهای آسانتر به احکام قبول شوم.
یکبار که در آزمون استخدامی کشوری با رتبۀ چهارم پذیرفته شده و به مصاحبۀ گزینش فرا خوانده شده بودم، خانم مصاحبهکننده از من خواست پیش چشم ایشان وضو بگیرم. من هم، با اعتمادبهنفس تمام، آستینها را بالا زدم و با لهجۀ غلیظ عربی گفتم: بسمی اللهی الرحمنی الرحیم... و آب فرضی را ریختم روی دستانم. کارم که تمام شد، خانم گفت: «شما موقع وضو صورتتان را نمیشویید؟»
یخ کردم! یادم رفته بود صورتم را بشویم! برای اینکه خودم را از تکوتا نیندازم گفتم: «در حلالمسائل آقای صانعی آمده که اگر یادمان رفت هم قبول است.» خانم گفت: «منظورتان توضیحالمسائل آقای صانعی است؟»
عجیب است که در آن آزمون پذیرفته شدم؛ هرچند آن شغل را بعد از چند ماه رها کردم. خدا آقای صانعی را بیامرزد، اقلاً خیرشان به غیرخودیها هم میرسید.
سایه اقتصادی نیا
جان آگه با #فرهیختگان
شهریار
در میان دانههای درشت شعر قرن ما، بهار شصت و چهار سال زندگی کرد (یعنی بیست سالی کمتر از شهریار) و در همان شصت و چهار سال، نیمی از عمرش به سیاست و روزنامهنویسی و نمایندگیِ مجلس و تبعید و زندان و نیز استادی دانشگاه و تحقیق و تتبّع گذشت که دستاوردهای او در دو قلمرو سیاست و تحقیق نیز خیرهکننده و حیرتآور است. ایرج پنجاه و یک سال زیست و بیشترین بخش عمرش به کارهای جنبی سپری شد. اخوان ثالث نیز با مشغلههایی از نوع معلّمی و یا کار در رادیو و تلویزیون، بخشی از عمر شصت و دو سالهاش را پر کرد. سپهری میان نقاشی و شعر در نوسان بود. تنها شهریار بود که همه عمر هشتاد و چهار سالهاش را به جز بخشی از سالیان مدرسه، تمام وقت در خدمت شعر زیست؛ حتی نیما هم در این امر، به پای شهریار نمیرسد زیرا مقداری از عمر خود را به معلّمی و عضویت در ادارهٔ نگارش وزارت فرهنگ گذرانید و تا آخر عمر نیز بیارتباطی با آن اداره نبود.
با در نظر گرفتن طول عمر شهریار در قیاس با این بزرگان، این درجه از «تمام وقت شاعر بودن» که نصیب او شد، نصیب هیچکدام از دانههای درشت شعر فارسی در قرن حاضر نشد.
شهریار نیز مانند بهار، از آنهایی بود که تا آخرین سالهای عمر، شعله میکشید و مثل بعضی از شاعران که در یک دورهٔ معين اوج میگیرند و بعد به تکرار خود میپردازند، نبود. بیگمان شاهکارهای او در هشتاد و چند سال عمر که نزدیک به شصت سال «تمام وقت» شاعر زیست و به شاعری پرداخت، متعلق به نیمهٔ اول این شصت سال است؛ ولی در نیمهٔ دوم نیز شعلههای بلند کم نداشت.
شهریار در عمر طولانی شاعری خویش، آنقدر خلاقیت فردی دارد که نظیرهسازیها و استقبالهای او را میتوان بهراحتی نادیده گرفت. اما، در همان نظیرهسازیها و استقبالها هم، وقتی او را با دیگران مقایسه کنیم، دارای نوعی استقلال و ابتکار است. جرأتهای زبانی و جسارتهای معنایی او، حتی در این نظیرهسازیها هم حساب او را از اینگونه شاعران و این گونه نظیرهسازیها جدا میکند.
با چراغ و آینه، ص۴۷۶-۴۷۷
محمّدرضا شفیعی کدکنی
جان آگه با #فرهیختگان
در میان دانههای درشت شعر قرن ما، بهار شصت و چهار سال زندگی کرد (یعنی بیست سالی کمتر از شهریار) و در همان شصت و چهار سال، نیمی از عمرش به سیاست و روزنامهنویسی و نمایندگیِ مجلس و تبعید و زندان و نیز استادی دانشگاه و تحقیق و تتبّع گذشت که دستاوردهای او در دو قلمرو سیاست و تحقیق نیز خیرهکننده و حیرتآور است. ایرج پنجاه و یک سال زیست و بیشترین بخش عمرش به کارهای جنبی سپری شد. اخوان ثالث نیز با مشغلههایی از نوع معلّمی و یا کار در رادیو و تلویزیون، بخشی از عمر شصت و دو سالهاش را پر کرد. سپهری میان نقاشی و شعر در نوسان بود. تنها شهریار بود که همه عمر هشتاد و چهار سالهاش را به جز بخشی از سالیان مدرسه، تمام وقت در خدمت شعر زیست؛ حتی نیما هم در این امر، به پای شهریار نمیرسد زیرا مقداری از عمر خود را به معلّمی و عضویت در ادارهٔ نگارش وزارت فرهنگ گذرانید و تا آخر عمر نیز بیارتباطی با آن اداره نبود.
با در نظر گرفتن طول عمر شهریار در قیاس با این بزرگان، این درجه از «تمام وقت شاعر بودن» که نصیب او شد، نصیب هیچکدام از دانههای درشت شعر فارسی در قرن حاضر نشد.
شهریار نیز مانند بهار، از آنهایی بود که تا آخرین سالهای عمر، شعله میکشید و مثل بعضی از شاعران که در یک دورهٔ معين اوج میگیرند و بعد به تکرار خود میپردازند، نبود. بیگمان شاهکارهای او در هشتاد و چند سال عمر که نزدیک به شصت سال «تمام وقت» شاعر زیست و به شاعری پرداخت، متعلق به نیمهٔ اول این شصت سال است؛ ولی در نیمهٔ دوم نیز شعلههای بلند کم نداشت.
شهریار در عمر طولانی شاعری خویش، آنقدر خلاقیت فردی دارد که نظیرهسازیها و استقبالهای او را میتوان بهراحتی نادیده گرفت. اما، در همان نظیرهسازیها و استقبالها هم، وقتی او را با دیگران مقایسه کنیم، دارای نوعی استقلال و ابتکار است. جرأتهای زبانی و جسارتهای معنایی او، حتی در این نظیرهسازیها هم حساب او را از اینگونه شاعران و این گونه نظیرهسازیها جدا میکند.
با چراغ و آینه، ص۴۷۶-۴۷۷
محمّدرضا شفیعی کدکنی
جان آگه با #فرهیختگان
فرهیختگان
شهریار در میان دانههای درشت شعر قرن ما، بهار شصت و چهار سال زندگی کرد (یعنی بیست سالی کمتر از شهریار) و در همان شصت و چهار سال، نیمی از عمرش به سیاست و روزنامهنویسی و نمایندگیِ مجلس و تبعید و زندان و نیز استادی دانشگاه و تحقیق و تتبّع گذشت که دستاوردهای…
با چراغ و آیینه
بعضی از دوستانی که امسال از نمایشگاه کتاب بازدید کردند، «با چراغ و آینه» را خریده بودند و تعریف میکردند. من هم چند روزی است که این اثر جدید استاد شفیعی کدکنی را در دست دارم و ورق میزنم. انصافا خواندنی است. نام کامل کتاب این است: «با چراغ و آینه، در جستجوی ریشههای تحول شعر معاصر ایران.» مانند همۀ کارهای استاد، پر از فایدههای ادبی، تاریخی، فنّی، تحلیلی و ... است. نگاهی به فهرست مطالب کتاب نشان میدهد که «با چراغ و آینه» بیش از یک اثر ادبی است. مثلا در بخش «چشماندازی دیگر»، تاریخ معاصر ایران از چشمانداز فرهنگ و ادبیات و جامعهشناسی تحول، به شیوهای بدیع بررسی میشود.
از فواید بینظیر این کتاب، داوریهای صریح و بیمجاملۀ نویسنده دربارۀ بزرگترین شاعران معاصر است که بسیار مغتنم است. برای من که بسیار دوست میداشتم نظر تحليلی استاد شفیعی را دربارۀ شاعرانی مانند «شاملو» و «سپهری» و «شهریار» بدانم، این بخش از کتاب، ذوقزدهام کرد.
محور اصلی کتاب، نشان دادن پیوندهای فراوان شعر معاصر ایران با ادبیات جهان است. مینویسد: از حدِّ «پابوس سگان تو نگویم هوسم نیست/ دارم هوس اما چکنم دسترسم نیست»، به این گونه سخن رسیدن: «اگر به خانۀ من آمدی، برای من ای مهربان چراغ بیاور/ و یک دریچه که از آن/ به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم» فقط و فقط از رهگذر چنین پیوند فرخندهای امکانپذیر شده است و حاصل تلاش چندین نسل است.(ص26-25)
استاد بهخوبی نشان میدهد که اگر این پیوند نبود و ما در شعر و فرهنگ هم بر طبل خودکفایی میکوبیدیم، الان ممکن بود به جای سگ در آن بیت، مثلا میگذاشتیم گربه یا چیزی شبیه آن. این ادعا، چندان سخت نیست. اما اثبات آن، نویسندهای به بزرگی شفیعی میخواهد تا گزیدهای از تاریخ اندیشۀ ايرانی را در ۸۰۰ صفحۀ وزیری روی دایره بریزد
رضا بابایی
بعضی از دوستانی که امسال از نمایشگاه کتاب بازدید کردند، «با چراغ و آینه» را خریده بودند و تعریف میکردند. من هم چند روزی است که این اثر جدید استاد شفیعی کدکنی را در دست دارم و ورق میزنم. انصافا خواندنی است. نام کامل کتاب این است: «با چراغ و آینه، در جستجوی ریشههای تحول شعر معاصر ایران.» مانند همۀ کارهای استاد، پر از فایدههای ادبی، تاریخی، فنّی، تحلیلی و ... است. نگاهی به فهرست مطالب کتاب نشان میدهد که «با چراغ و آینه» بیش از یک اثر ادبی است. مثلا در بخش «چشماندازی دیگر»، تاریخ معاصر ایران از چشمانداز فرهنگ و ادبیات و جامعهشناسی تحول، به شیوهای بدیع بررسی میشود.
از فواید بینظیر این کتاب، داوریهای صریح و بیمجاملۀ نویسنده دربارۀ بزرگترین شاعران معاصر است که بسیار مغتنم است. برای من که بسیار دوست میداشتم نظر تحليلی استاد شفیعی را دربارۀ شاعرانی مانند «شاملو» و «سپهری» و «شهریار» بدانم، این بخش از کتاب، ذوقزدهام کرد.
محور اصلی کتاب، نشان دادن پیوندهای فراوان شعر معاصر ایران با ادبیات جهان است. مینویسد: از حدِّ «پابوس سگان تو نگویم هوسم نیست/ دارم هوس اما چکنم دسترسم نیست»، به این گونه سخن رسیدن: «اگر به خانۀ من آمدی، برای من ای مهربان چراغ بیاور/ و یک دریچه که از آن/ به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم» فقط و فقط از رهگذر چنین پیوند فرخندهای امکانپذیر شده است و حاصل تلاش چندین نسل است.(ص26-25)
استاد بهخوبی نشان میدهد که اگر این پیوند نبود و ما در شعر و فرهنگ هم بر طبل خودکفایی میکوبیدیم، الان ممکن بود به جای سگ در آن بیت، مثلا میگذاشتیم گربه یا چیزی شبیه آن. این ادعا، چندان سخت نیست. اما اثبات آن، نویسندهای به بزرگی شفیعی میخواهد تا گزیدهای از تاریخ اندیشۀ ايرانی را در ۸۰۰ صفحۀ وزیری روی دایره بریزد
رضا بابایی
نمایندگان مجلس به دنبال انسداد فضای مجازی هستند؟
چند و چون طرح ۴۰ نماینده مجلس یازدهم با محوریت ساماندهی فضای مجازی
متن کامل
https://b2n.ir/081792
#فرهیختگان، ندای آگاهی
چند و چون طرح ۴۰ نماینده مجلس یازدهم با محوریت ساماندهی فضای مجازی
متن کامل
https://b2n.ir/081792
#فرهیختگان، ندای آگاهی
تبدیل عدالت (در کنار دموکراسی و آزادی) به یکی از دالهای مرکزی اصلاحات در ایران چه لوازم تشکیلاتی و سیاستیای دارد؟
محمدرضا جلائیپور
۱۵) عدالت سیاسی:
موارد زیر از جمله اقتضائات بسط عدالت سیاسی در ایران است که گرچه مورد توجه اصلاحطلبان بوده است، شایستهاست برای تحققشان تلاش بیشتری شود:
🔹 اصلاح «قانون انتخابات» (از جمله شامل «لغو نظارت استصوابی»، «حزبی شدن انتخابات»، «شفافیت منابع مالی کمپینهای انتخاباتی»، «نسبتی شدن انتخابات مجلس و شورا»، «ثبت نام برای رای دادن در انتخابات از پیش از انتخابات و امکان رای دادن پستی» و «اختصاص سهمیهٔ سیدرصدی به زنان در مجلس و شورا»)؛
🔹 دفاع از ضمانتهای آزادی تشکلیابی و تحزب و اجتماعات و رسانهها؛
🔹 ملی و شمولگراتر شدن ترکیب اعضای هیات امنای صداوسیما؛
🔹 امکان تاسیس تلویزیون خصوصی؛
🔹 خارج شدن رسانههای آنلاین تصویری از نظارت صداوسیما؛
🔹 و تقویت زمینههای مشارکت موثر شهروندان در ادارهٔ محله، شهر و کشورشان.
۱۶) عدالت جنسیتی:
زنان بزرگترین گروه اجتماعیِ در معرض تبعیض و مستعد تبدیل شدن به قویترین جنبش اجتماعی ایران اند. با این حال اصلاحطلبان هنوز در ارتباط با فعالان و نهادهای مدنی حوزهٔ عدالت جنسیتی، برنامههای انتخاباتی، اصلاحات حقوقی و تغییرات در دولت و بدنهٔ احزاب، به قدر کافی به مطالبات زنان و کاهش تبعیضهای جنسیتی توجه نداشتهاند. توجه بیشتر به موارد زیر از جمله اقتضائات کاهش تبعیضهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی علیه زنان در ایران است:
🔹 دفاع از سهمیهٔٔ جنسیتی در احزاب پیشروی اصلاحطلب و لیستهای انتخاباتی و مدیریتهای عالی در دولت؛
🔹 وزارت و امکان نامزدی ریاست جمهوریِ زنان؛
🔹 اصلاح قوانين خانواده و مربوط به طلاق، حضانت و خروج زنان از كشور؛
🔹 كاهش شكاف درآمدی بین زنان و مردان؛
🔹 پذیرش لوازمِ افزایش سهم زنان از جمعیت شاغل؛
🔹 مرخصیِ فرزندآوریِ باحقوق برای مادر و پدر؛
🔹 و تصویب قوانینِ منع آزار جنسی و خشونت، منع کودکهمسری و منعِ جلوگیری از ورود زنان به ورزشگاههای کشور.
جان آگه با #فرهیختگان
محمدرضا جلائیپور
۱۵) عدالت سیاسی:
موارد زیر از جمله اقتضائات بسط عدالت سیاسی در ایران است که گرچه مورد توجه اصلاحطلبان بوده است، شایستهاست برای تحققشان تلاش بیشتری شود:
🔹 اصلاح «قانون انتخابات» (از جمله شامل «لغو نظارت استصوابی»، «حزبی شدن انتخابات»، «شفافیت منابع مالی کمپینهای انتخاباتی»، «نسبتی شدن انتخابات مجلس و شورا»، «ثبت نام برای رای دادن در انتخابات از پیش از انتخابات و امکان رای دادن پستی» و «اختصاص سهمیهٔ سیدرصدی به زنان در مجلس و شورا»)؛
🔹 دفاع از ضمانتهای آزادی تشکلیابی و تحزب و اجتماعات و رسانهها؛
🔹 ملی و شمولگراتر شدن ترکیب اعضای هیات امنای صداوسیما؛
🔹 امکان تاسیس تلویزیون خصوصی؛
🔹 خارج شدن رسانههای آنلاین تصویری از نظارت صداوسیما؛
🔹 و تقویت زمینههای مشارکت موثر شهروندان در ادارهٔ محله، شهر و کشورشان.
۱۶) عدالت جنسیتی:
زنان بزرگترین گروه اجتماعیِ در معرض تبعیض و مستعد تبدیل شدن به قویترین جنبش اجتماعی ایران اند. با این حال اصلاحطلبان هنوز در ارتباط با فعالان و نهادهای مدنی حوزهٔ عدالت جنسیتی، برنامههای انتخاباتی، اصلاحات حقوقی و تغییرات در دولت و بدنهٔ احزاب، به قدر کافی به مطالبات زنان و کاهش تبعیضهای جنسیتی توجه نداشتهاند. توجه بیشتر به موارد زیر از جمله اقتضائات کاهش تبعیضهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی علیه زنان در ایران است:
🔹 دفاع از سهمیهٔٔ جنسیتی در احزاب پیشروی اصلاحطلب و لیستهای انتخاباتی و مدیریتهای عالی در دولت؛
🔹 وزارت و امکان نامزدی ریاست جمهوریِ زنان؛
🔹 اصلاح قوانين خانواده و مربوط به طلاق، حضانت و خروج زنان از كشور؛
🔹 كاهش شكاف درآمدی بین زنان و مردان؛
🔹 پذیرش لوازمِ افزایش سهم زنان از جمعیت شاغل؛
🔹 مرخصیِ فرزندآوریِ باحقوق برای مادر و پدر؛
🔹 و تصویب قوانینِ منع آزار جنسی و خشونت، منع کودکهمسری و منعِ جلوگیری از ورود زنان به ورزشگاههای کشور.
جان آگه با #فرهیختگان
از "جریان اجتماعی" به "نحلهی فکری"
(چرا روشنفکری دینی زایایی اجتماعی پیشین را ندارد؟)
▪️در مصاحبههای پژوهش اخیرم، به صورت مکرر با داستان زندگی حوزویان سابقی روبرو میشوم که پیش از ترک حوزه، مدتی علاقمند به مباحث روشنفکری دینی شدهاند. اما این مدت، معمولاً کوتاه بودهاست. گویی علاقمندی و دلبستگی به روشنفکری دینی، از شریعتی تا بازرگان و به خصوص از سروش تا مجتهد شبستری نه خود یک مقصد، که "پلی برای عبور" به سمت یک مقصد دورتر بودهاست.
▪️فراوان جوانانی را دیدهام که چند سالی، دلبستهی جریان روشنفکری دینی بودهاند اما این دلبستگی چندان دیری نپاییدهاست. غالب آنان از این دایره خارج میشوند و اغلب، بهطور کلی به سمت خروج از علایق دینی و سبک زندگی دینی حرکت میکنند. حتی حس میکنم که قدرت این جریان در جذب جوانان دغدغهمند و جستجوگر به صورتی محسوس کاهش یافتهاست.
▪️حتی در این سالها، شنیده یا حس کردهام که برخی از متفکران شناختهشدهی این جریان، کمکم خودشان نیز از موقعیت اندیشیدن و نظریهپردازی «روشنفکری مذهبی»، به سمت اندیشیدن در ساحت کلیتر «روشنفکری دینی» به معنای عام و نه فقط اسلام و حتی «اندیشیدن به معنویت» به شکل عامتر حرکت کردهاند.
▪️در دهههای سی و چهل و پنجاه شمسی، روشنفکری دینی، نه فقط به عنوان یک جریان اندیشهای بلکه به عنوان یک «جریان دارای بدنهی اجتماعی» مطرح بود. چهرههایی چون علی شریعتی و محمدتقی شریعتی و بازرگان و طالقانی، فقط اندیشمندانی مطرح نبودند: آنها دارای عمق نفوذی اجتماعی چشمگیری بودند که حتی گاه آنان را از رقبای قدرتمندی چون حزب توده، گرایشات چپ و جریان روشنفکری غیردینی و هواداران روحانیت سنتی پیش میانداخت. اما کمتر از چهل سال بعد، به نظر میرسد که این جریان، آن ماهیت «جریان اجتماعی» بودن خود را از دست داده است و تنها یک «نحله فکری» است.
▪️چرا چنین شدهاست؟ یافتن پاسخ این سؤال، فقط برای دلبستگان به این جریان یا مخالفان آن حائز اهمیت نیست؛ پاسخ به این سؤال، میتواند جنبهای مهم از ابعاد تغییرات ِ جامعهی ایران را هویدا کند. پاسخ این سؤال، ساده نیست. احتمالاً عواملی مثل کاستهشدن چشمگیر انتظارات و محبوبیت ِ ایفای نقش سیاسی و اجتماعی دین در حیات روزمره پس از تجربهی انقلاب یا تحولات مربوط به کاهش ابعادی از دینداری به خصوص در ساحات جمعی و مانند آن در کاهش زایایی اجتماعی جریان روشنفکری دینی که نقطهی اتکایش را در چنین مواردی استوار کردهبود، بتوان جست. اما به نظرم این پدیده میتواند یک علت درونجریانی هم در خود جریان روشنفکری دینی داشتهباشد.
▪️به نظرم ارتباط روشنفکری دینی پایان دههی ۹۰، با مسائل زندگی روزمره و جامعهی ایران قطع شدهاست. روشنفکری دینی و حاملانش دیگر پاسخ مؤثری برای مسائل روزمره و مقتضیات روز جامعهی ایران ندارند. مسائل و دغدغههای آنان دیگر پیوند عمیقی با مسائل واقعی و انضمامی جامعهی ایران پایان دهه 90، از فقر و نابرابری و مسائل صنفی گرفته تا آزادی اجتماعی و بحرانهای هویتی ندارد. روشنفکری دینی به شدت نظری شدهاست. به تعبیر دیگر، این جریان - سابقاً- اجتماعی، "تصعید" شده است: از یک جریان ِ درهمتنیده با مسائل روز و محسوس مردم کوچه و بازار و "جامد"، به دغدغههای نظری سیّال و انتزاعی و به شدت نخبگانی در شکل گاز. پای این جریان دیگر بر زمین واقعیت نیست.
▪️به همین دلیل است که این جریان، بر خلاف مسیری که در دهههای سی و چهل و پنجاه میرفت، توانایی و ارادهی ساختن "مناسک" را نیز ندارد (به نتایج پایاننامهی الهام شهسوارزاده زیر نظر دکتر سارا شریعتی نگاه کنید). در دههی چهل و پنجاه، نه تنها ساخت مناسک جمعی، که نهادهای جدید سازندهی مناسک جمعی نظیر "کانون نشر حقایق اسلامی" و "حسینیه ارشاد" یا "انجمنهای اسلامی دانشجویان" از نقاط قوت این جریان بود.
▪️جریان بیمناسک شده، به شدت نخبگانی شده و کم ارتباط با مسائل اجتماعی، جمع نمیسازد. گرمایی تولید نمیکند. شوری برنمیانگیزد. عصبیتی ایجاد نمیکند. پیروان جدیدی جذب نمیکندو در نتیجه، اثرگذاری اجتماعیاش روز به روز افت خواهد کرد.
▪️به نظرم روشنفکری دینی نخبگانیشدهی امروز، فقط تصلب پیشین افراد را سست میکند. آنان را از این دست میگیرد و تحویل قطعیتها و گروههای گرم و جمعساز دیگر میدهد: جمعهایی غالباً مدرن و سکولار. روشنفکری دینی امروز اگر کارکردی اجتماعی داشتهباشد، تنها یک کاتالیزور موقت در مسیر دگردیسیهای عمیقتر برخی نخبگان است.
▪️قابلیتی تاریخی و دیریاب از قابلیتهای جامعهی ایران در حال محو شدن است. مقصد ِ پرطرفدار و محبوب دیروز، به ایستگاهی میانراهی، خلوت و اقامتگاهی موقت بدل شدهاست.
مهدی سلیمانیه
https://t.me/arshivefarhikhtegan/434
#فرهیختگان، ندای آگاهی
(چرا روشنفکری دینی زایایی اجتماعی پیشین را ندارد؟)
▪️در مصاحبههای پژوهش اخیرم، به صورت مکرر با داستان زندگی حوزویان سابقی روبرو میشوم که پیش از ترک حوزه، مدتی علاقمند به مباحث روشنفکری دینی شدهاند. اما این مدت، معمولاً کوتاه بودهاست. گویی علاقمندی و دلبستگی به روشنفکری دینی، از شریعتی تا بازرگان و به خصوص از سروش تا مجتهد شبستری نه خود یک مقصد، که "پلی برای عبور" به سمت یک مقصد دورتر بودهاست.
▪️فراوان جوانانی را دیدهام که چند سالی، دلبستهی جریان روشنفکری دینی بودهاند اما این دلبستگی چندان دیری نپاییدهاست. غالب آنان از این دایره خارج میشوند و اغلب، بهطور کلی به سمت خروج از علایق دینی و سبک زندگی دینی حرکت میکنند. حتی حس میکنم که قدرت این جریان در جذب جوانان دغدغهمند و جستجوگر به صورتی محسوس کاهش یافتهاست.
▪️حتی در این سالها، شنیده یا حس کردهام که برخی از متفکران شناختهشدهی این جریان، کمکم خودشان نیز از موقعیت اندیشیدن و نظریهپردازی «روشنفکری مذهبی»، به سمت اندیشیدن در ساحت کلیتر «روشنفکری دینی» به معنای عام و نه فقط اسلام و حتی «اندیشیدن به معنویت» به شکل عامتر حرکت کردهاند.
▪️در دهههای سی و چهل و پنجاه شمسی، روشنفکری دینی، نه فقط به عنوان یک جریان اندیشهای بلکه به عنوان یک «جریان دارای بدنهی اجتماعی» مطرح بود. چهرههایی چون علی شریعتی و محمدتقی شریعتی و بازرگان و طالقانی، فقط اندیشمندانی مطرح نبودند: آنها دارای عمق نفوذی اجتماعی چشمگیری بودند که حتی گاه آنان را از رقبای قدرتمندی چون حزب توده، گرایشات چپ و جریان روشنفکری غیردینی و هواداران روحانیت سنتی پیش میانداخت. اما کمتر از چهل سال بعد، به نظر میرسد که این جریان، آن ماهیت «جریان اجتماعی» بودن خود را از دست داده است و تنها یک «نحله فکری» است.
▪️چرا چنین شدهاست؟ یافتن پاسخ این سؤال، فقط برای دلبستگان به این جریان یا مخالفان آن حائز اهمیت نیست؛ پاسخ به این سؤال، میتواند جنبهای مهم از ابعاد تغییرات ِ جامعهی ایران را هویدا کند. پاسخ این سؤال، ساده نیست. احتمالاً عواملی مثل کاستهشدن چشمگیر انتظارات و محبوبیت ِ ایفای نقش سیاسی و اجتماعی دین در حیات روزمره پس از تجربهی انقلاب یا تحولات مربوط به کاهش ابعادی از دینداری به خصوص در ساحات جمعی و مانند آن در کاهش زایایی اجتماعی جریان روشنفکری دینی که نقطهی اتکایش را در چنین مواردی استوار کردهبود، بتوان جست. اما به نظرم این پدیده میتواند یک علت درونجریانی هم در خود جریان روشنفکری دینی داشتهباشد.
▪️به نظرم ارتباط روشنفکری دینی پایان دههی ۹۰، با مسائل زندگی روزمره و جامعهی ایران قطع شدهاست. روشنفکری دینی و حاملانش دیگر پاسخ مؤثری برای مسائل روزمره و مقتضیات روز جامعهی ایران ندارند. مسائل و دغدغههای آنان دیگر پیوند عمیقی با مسائل واقعی و انضمامی جامعهی ایران پایان دهه 90، از فقر و نابرابری و مسائل صنفی گرفته تا آزادی اجتماعی و بحرانهای هویتی ندارد. روشنفکری دینی به شدت نظری شدهاست. به تعبیر دیگر، این جریان - سابقاً- اجتماعی، "تصعید" شده است: از یک جریان ِ درهمتنیده با مسائل روز و محسوس مردم کوچه و بازار و "جامد"، به دغدغههای نظری سیّال و انتزاعی و به شدت نخبگانی در شکل گاز. پای این جریان دیگر بر زمین واقعیت نیست.
▪️به همین دلیل است که این جریان، بر خلاف مسیری که در دهههای سی و چهل و پنجاه میرفت، توانایی و ارادهی ساختن "مناسک" را نیز ندارد (به نتایج پایاننامهی الهام شهسوارزاده زیر نظر دکتر سارا شریعتی نگاه کنید). در دههی چهل و پنجاه، نه تنها ساخت مناسک جمعی، که نهادهای جدید سازندهی مناسک جمعی نظیر "کانون نشر حقایق اسلامی" و "حسینیه ارشاد" یا "انجمنهای اسلامی دانشجویان" از نقاط قوت این جریان بود.
▪️جریان بیمناسک شده، به شدت نخبگانی شده و کم ارتباط با مسائل اجتماعی، جمع نمیسازد. گرمایی تولید نمیکند. شوری برنمیانگیزد. عصبیتی ایجاد نمیکند. پیروان جدیدی جذب نمیکندو در نتیجه، اثرگذاری اجتماعیاش روز به روز افت خواهد کرد.
▪️به نظرم روشنفکری دینی نخبگانیشدهی امروز، فقط تصلب پیشین افراد را سست میکند. آنان را از این دست میگیرد و تحویل قطعیتها و گروههای گرم و جمعساز دیگر میدهد: جمعهایی غالباً مدرن و سکولار. روشنفکری دینی امروز اگر کارکردی اجتماعی داشتهباشد، تنها یک کاتالیزور موقت در مسیر دگردیسیهای عمیقتر برخی نخبگان است.
▪️قابلیتی تاریخی و دیریاب از قابلیتهای جامعهی ایران در حال محو شدن است. مقصد ِ پرطرفدار و محبوب دیروز، به ایستگاهی میانراهی، خلوت و اقامتگاهی موقت بدل شدهاست.
مهدی سلیمانیه
https://t.me/arshivefarhikhtegan/434
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegram
آرشیو
چالش اربعین ۹۹
هرکس یک بار در پیادهروی اربعین شرکت کرده باشد میداند که برگزاری این آیین در وضعیت کرونایی چقدر میتواند خطرآفرین باشد. ازدحام جمعیت و فرم برپایی و نوع پذیرایی موکبها بههیچوجه با پروتکلهای بهداشتی قابل جمع نیست.
با این حال و با وجود تاکیدات مکرر مقامات عراقی بر عدم پذیرش زائران خارجی در مراسم اربعین امسال و تصریح مسئولان کشور به منتفی بودن ارسال زائران ایرانی هنوز برخی مداحان و وعاظ و جریانهای مذهبی از طیفهای مختلف بر طبل مطالبه حضور در این مراسم میکوبند و با اعلام مواضع غیرمسئولانه بر تنور هیجانات مذهبی میدمند و عواطف جامعه دینی را تحریک میکنند.
مسیری که نهایتا به سرخوردگی این جامعه و انباشت خشم و نارضایتی و تعمیق شکاف بخشی از بدنه مذهبی با حاکمیت میانجامد و زمینه را برای انجام رفتارهای غیرقانونی و مخاطره آمیز فراهم میکند؛ چنان که این روزها برخی درصدد عبور قاچاقی از مرز برای حضور در اربعین هستند.
محسن حسام مظاهری
۲۶شهریور۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
هرکس یک بار در پیادهروی اربعین شرکت کرده باشد میداند که برگزاری این آیین در وضعیت کرونایی چقدر میتواند خطرآفرین باشد. ازدحام جمعیت و فرم برپایی و نوع پذیرایی موکبها بههیچوجه با پروتکلهای بهداشتی قابل جمع نیست.
با این حال و با وجود تاکیدات مکرر مقامات عراقی بر عدم پذیرش زائران خارجی در مراسم اربعین امسال و تصریح مسئولان کشور به منتفی بودن ارسال زائران ایرانی هنوز برخی مداحان و وعاظ و جریانهای مذهبی از طیفهای مختلف بر طبل مطالبه حضور در این مراسم میکوبند و با اعلام مواضع غیرمسئولانه بر تنور هیجانات مذهبی میدمند و عواطف جامعه دینی را تحریک میکنند.
مسیری که نهایتا به سرخوردگی این جامعه و انباشت خشم و نارضایتی و تعمیق شکاف بخشی از بدنه مذهبی با حاکمیت میانجامد و زمینه را برای انجام رفتارهای غیرقانونی و مخاطره آمیز فراهم میکند؛ چنان که این روزها برخی درصدد عبور قاچاقی از مرز برای حضور در اربعین هستند.
محسن حسام مظاهری
۲۶شهریور۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Audio
نشست نگاهی به خطابه ارسطو در شهر کتاب، به مناسبت ترجمهی این اثر
اسماعیل سعادت
حسین معصومیهمدانی
محمدجواد فریدزاده
محمود فتوحی
نسرین فقیهملكمرزبان
پیام رسیده
جان آگه با #فرهیختگان
اسماعیل سعادت
حسین معصومیهمدانی
محمدجواد فریدزاده
محمود فتوحی
نسرین فقیهملكمرزبان
پیام رسیده
جان آگه با #فرهیختگان
ای که دستت می رسد؛ کاری بکن
بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا در نبندد هوشیار
ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار(سعدی)
✅تجربه زیسته نویسنده این متن نشان می دهد که بوده اند و هستند کسانی که در موقعیت های مناسب و مطلوبی به لحاظ ثروت و سرمایه و یا به لحاظ توانگری و توانمندی و یا حتی به لحاظ مدیریتی و اجرایی قرار داشته و دارند و می توانستند و می توانند کارهایی بکنند کارستان و گره های زیادی از مشکلات مردم را باز کنند اما بنا به دلایلی چنین نکرده و نمی کنند. این جماعت پس از آن که موقعیت و مقام خود را از دست می دهند هزار و یک بهانه ریز و درشت را سر هم می کنند و اعمال نادرست، کم کاری ها و کوتاهی های خود در قبال هم نوعان و از آن مهم تر در قبال سرنوشت یک ملت را توجیه می کنند. اینان بارها امتحان خود را پس داده اند و اگر دوباره و چند باره به موقعیت و مقامی دست یابند تأسف بار این که کاری نمی کنند.
✳️ممکن است گفته شود که هر انتظار و توقعی را نباید از هر کسی نمی توان داشت چرا که بالاخره برخی محدودیت های قانونی، ساختاری، اجرایی و..اجازه انجام هر کاری را نمی دهد، اما به این معنا نیست که هیچ کاری نتوانند بکنند. مدیری که می تواند مصوبه ای را برای رفاه حال بیشتر شهروندان اخذ کند پس چرا این کار را نمی کند؟ مسئولی که می تواند برای اعطای تسهیلات بانکی و مالی به افراد فقیر و بی بضاعت جامعه اقدام کند پس چرا این کار را نمی کند؟ ثروتمندانی که ثروت شان به اصطلاح از پارو بالا می رود چرا برای کمک به نیازمندان واقعی جامعه کاری نمی کنند؟ توانگران و توانمندانی که می توانند به یاری ناتوانان جامعه بشتابند چرا چنین نمی کنند؟کسانی که با ثروت های باد آورده و مبتنی بر نیازهای کاذب خانه های مجلل می سازند، لوازم خانگی بسیار گران قیمت از خارج کشور سفارش می دهند، تعطیلات را در کشورهای اروپایی سپری می کنند، فرزندان خود را روی پر قو بزرگ می کنند آیا نمی دانند که هزاران انسان نیازمند در جامعه خودمان بر اثر نداری به فقر و فلاکت و دریوزگی افتاده اند؟ اگر نمی دانند که بدا به حالشان که در بد غفلتی روزگار سپری می کنند و اگر می دانند -که به احتمال زیاد می دانند- پس چرا کاری نمی کنند؟ به راستی اگر همین جماعت روزگاری بر اثر حوادثی تمام ثروت و سرمایه خود را از دست بدهند آیا از دیگران انتظار کمک نخواهند داشت؟ یقینا انتظار کمک و یاری خواهند داشت، و پرسش این است که حالا چرا خود به یاری دیگران نمی شتابند؟ آیا این با انسانیت و شرافت انسانی مطابقت دارد؟ این است معنای کمک و یاری به هم نوعان و هم وطنان؟ این است معنای انسانیت؟ به راستی به کجا می رویم؟
✅این گونه به نظر می رسد که به دلایلی چون: فرصت طلبی، ترس از دست دادن جاه و مقام، محافظه کاری، خود بر تر بینی، خودخواهی، حرص و آز، قدرت طلبی، غفلت زدگی، جهالت و نادانی، نداشتن آینده نگری، روزمرگی و روز مرّه گی، از خود بیگانگی، خویشتن را نشناختن، بحران هویت، تکنیک زدگی، ثروت زدگی و مصرف زدگی حس همکاری، همیاری، نوع دوستی و دگر دوستی از میان ما رخت بر بسته است. گویی ما انسان های این جامعه تبدیل به مشتی ماشین و ربات شده ایم که از احساس، عاطفه و دوست داشتن تهی شدیم. دور نیست که در آینده ای نزدیک به نوعی پوچی و بی معنایی هم گرفتار شویم و آن وقت است که تنها باید خود را سرزنش کنیم که با دست خود چنین بلایی خانمان سوز را بر سر خویش هوار کردیم.
✳️افسوس که پرده غفلت و جهالت ما را چنان فرا گرفته است که قادر به فهم درست شرایط نیستیم و هر روز در باتلاق دنیا طلبی، مال اندوزی و قدرت طلبی بیشتر فرو می رویم و در این مسیر نادرست، غیر اخلاقی و غیر انسانی، دیگران را فقط به منزله ابزاری برای رسیدن به اهداف خود در نظر گرفته ایم و این گونه است که از یاری دادن به دیگران سر باز زده ایم تا فقط تن و جسم را فربه سازیم، غافل از این که در این طریق روح و جان خود را به باد فنا سپرده ایم و در نهایت روزی می رسد که جز جسدی متحرک چیز دیگری نخواهیم بود.
✅همۀ ما به قدر توان خود می توانیم و اخلاق انسانی نیز چنین حکم می کند که افتادگان و آشفته حالان را دریابیم و تمام کوشش خویش را به کاربگیریم که درد و رنج انسان های دردمند و رنجور و ضعیف را کاهش دهیم و زندگی و تنعّمات و لذت های آن را فقط برای خود نخواهیم. دردمندان و رنجوران بی شماری در جامعۀ ما چشم انتظار یاری از سوی توانگران و توانمندان هستند و خطاب به این توانمندان از قول سعدی باید گفت: ای که دستت می رسد کاری بکن!!!!
این نوشته را با شعری از سعدی آغاز کردم و با شعری از سعدی به پایان می برم
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
محمدباقرتاجالدین
جان آگه با #فرهیختگان
بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا در نبندد هوشیار
ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار(سعدی)
✅تجربه زیسته نویسنده این متن نشان می دهد که بوده اند و هستند کسانی که در موقعیت های مناسب و مطلوبی به لحاظ ثروت و سرمایه و یا به لحاظ توانگری و توانمندی و یا حتی به لحاظ مدیریتی و اجرایی قرار داشته و دارند و می توانستند و می توانند کارهایی بکنند کارستان و گره های زیادی از مشکلات مردم را باز کنند اما بنا به دلایلی چنین نکرده و نمی کنند. این جماعت پس از آن که موقعیت و مقام خود را از دست می دهند هزار و یک بهانه ریز و درشت را سر هم می کنند و اعمال نادرست، کم کاری ها و کوتاهی های خود در قبال هم نوعان و از آن مهم تر در قبال سرنوشت یک ملت را توجیه می کنند. اینان بارها امتحان خود را پس داده اند و اگر دوباره و چند باره به موقعیت و مقامی دست یابند تأسف بار این که کاری نمی کنند.
✳️ممکن است گفته شود که هر انتظار و توقعی را نباید از هر کسی نمی توان داشت چرا که بالاخره برخی محدودیت های قانونی، ساختاری، اجرایی و..اجازه انجام هر کاری را نمی دهد، اما به این معنا نیست که هیچ کاری نتوانند بکنند. مدیری که می تواند مصوبه ای را برای رفاه حال بیشتر شهروندان اخذ کند پس چرا این کار را نمی کند؟ مسئولی که می تواند برای اعطای تسهیلات بانکی و مالی به افراد فقیر و بی بضاعت جامعه اقدام کند پس چرا این کار را نمی کند؟ ثروتمندانی که ثروت شان به اصطلاح از پارو بالا می رود چرا برای کمک به نیازمندان واقعی جامعه کاری نمی کنند؟ توانگران و توانمندانی که می توانند به یاری ناتوانان جامعه بشتابند چرا چنین نمی کنند؟کسانی که با ثروت های باد آورده و مبتنی بر نیازهای کاذب خانه های مجلل می سازند، لوازم خانگی بسیار گران قیمت از خارج کشور سفارش می دهند، تعطیلات را در کشورهای اروپایی سپری می کنند، فرزندان خود را روی پر قو بزرگ می کنند آیا نمی دانند که هزاران انسان نیازمند در جامعه خودمان بر اثر نداری به فقر و فلاکت و دریوزگی افتاده اند؟ اگر نمی دانند که بدا به حالشان که در بد غفلتی روزگار سپری می کنند و اگر می دانند -که به احتمال زیاد می دانند- پس چرا کاری نمی کنند؟ به راستی اگر همین جماعت روزگاری بر اثر حوادثی تمام ثروت و سرمایه خود را از دست بدهند آیا از دیگران انتظار کمک نخواهند داشت؟ یقینا انتظار کمک و یاری خواهند داشت، و پرسش این است که حالا چرا خود به یاری دیگران نمی شتابند؟ آیا این با انسانیت و شرافت انسانی مطابقت دارد؟ این است معنای کمک و یاری به هم نوعان و هم وطنان؟ این است معنای انسانیت؟ به راستی به کجا می رویم؟
✅این گونه به نظر می رسد که به دلایلی چون: فرصت طلبی، ترس از دست دادن جاه و مقام، محافظه کاری، خود بر تر بینی، خودخواهی، حرص و آز، قدرت طلبی، غفلت زدگی، جهالت و نادانی، نداشتن آینده نگری، روزمرگی و روز مرّه گی، از خود بیگانگی، خویشتن را نشناختن، بحران هویت، تکنیک زدگی، ثروت زدگی و مصرف زدگی حس همکاری، همیاری، نوع دوستی و دگر دوستی از میان ما رخت بر بسته است. گویی ما انسان های این جامعه تبدیل به مشتی ماشین و ربات شده ایم که از احساس، عاطفه و دوست داشتن تهی شدیم. دور نیست که در آینده ای نزدیک به نوعی پوچی و بی معنایی هم گرفتار شویم و آن وقت است که تنها باید خود را سرزنش کنیم که با دست خود چنین بلایی خانمان سوز را بر سر خویش هوار کردیم.
✳️افسوس که پرده غفلت و جهالت ما را چنان فرا گرفته است که قادر به فهم درست شرایط نیستیم و هر روز در باتلاق دنیا طلبی، مال اندوزی و قدرت طلبی بیشتر فرو می رویم و در این مسیر نادرست، غیر اخلاقی و غیر انسانی، دیگران را فقط به منزله ابزاری برای رسیدن به اهداف خود در نظر گرفته ایم و این گونه است که از یاری دادن به دیگران سر باز زده ایم تا فقط تن و جسم را فربه سازیم، غافل از این که در این طریق روح و جان خود را به باد فنا سپرده ایم و در نهایت روزی می رسد که جز جسدی متحرک چیز دیگری نخواهیم بود.
✅همۀ ما به قدر توان خود می توانیم و اخلاق انسانی نیز چنین حکم می کند که افتادگان و آشفته حالان را دریابیم و تمام کوشش خویش را به کاربگیریم که درد و رنج انسان های دردمند و رنجور و ضعیف را کاهش دهیم و زندگی و تنعّمات و لذت های آن را فقط برای خود نخواهیم. دردمندان و رنجوران بی شماری در جامعۀ ما چشم انتظار یاری از سوی توانگران و توانمندان هستند و خطاب به این توانمندان از قول سعدی باید گفت: ای که دستت می رسد کاری بکن!!!!
این نوشته را با شعری از سعدی آغاز کردم و با شعری از سعدی به پایان می برم
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
محمدباقرتاجالدین
جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"۱۰ سال دیگر با خاورمیانهای کاملا متفاوت مواجه خواهیم بود/ اصلا تعجب نخواهم کرد اگر در سالهای آینده رابطه آمریکا با ایران، خیلی بهتر از عربستان سعودی شود"
رابرت کاپلان، استاد نئورئالیست آمریکایی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
رابرت کاپلان، استاد نئورئالیست آمریکایی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
🔴 زهرا رهنورد: دل مردم بعد از قتل بیرحمانه نوید افکاری، جوان ورزشکار میدانهای کشتی، داغدار و طاقتشان طاق است
🔺هشدار زهرا رهنورد از حصر خانگی نسبت به شرایط وخیم کشور و پیشنهاد اقدامات لازم برای تأمین آزادی و رفاه و سعادت مردم
🔺به گزارش کلمه، زهرا رهنورد که اکنون قریب به ده سال است به همراه میرحسین موسوی و مهدی کروبی در حصر نامشروع، غیرقانونی و غیراخلاقی به سر میبرد با نگارش یادداشتی کوتاه نسبت به آنچه برسر مردم ایران میرود هشدار داد و نوشت:
ملت در این ایام سوگواری از غم، اعدامهای ظالمانه، و زندانها و احکام کینه جویانه و بی دلیل و طویل المدت بی تابند... و بویژه بعد از قتل بیرحمانه نوید افکاری، جوان ورزشکار میدانهای کشتی، دلشان داغدار و طاقتشان طاق است.
🔺رهنورد پیشنهاداتی را برای اقدامات لازم در جهت تأمین آزادی و رفاه و سعادت مردم ارایه داده است که برای تحقق حق بنیادین ملت ایران مورد استیفا قرار گیرد.
▫️به گزارش کلمه، متن پیام به شرح زیر است:
ملت در این ایام سوگواری از غم، اعدامهای ظالمانه، و زندانها و احکام کینه جویانه و بی دلیل و طویل المدت بی تابند.
مردم دردمند گرفتار فقر، بیماری، تحریمهای ظالمانه، و شکافهای طبقاتی و جنسیتی و محیط پلیسی، و تورم لجام گسیخته و بی اعتنایی مسئولان به مسائل آنان و بویژه بعد از قتل بیرحمانه نوید افکاری، جوان ورزشکار میدانهای کشتی، دلشان داغدار و طاقتشان طاق است.
بنابراین اقدامات زیر لازم است چرا که آزادی و رفاه و سعادت حق مردم سربلند ایران است.
• آزادی زندانیان سیاسی و امنیتی
• ضمن خالی کردن زندانها، حذف فضای امنیتی، پرونده سازی و اعتراف گیری اجباری، قطع زندانهای انفرادی و شکنجه زندانیان بی پناه و نیز سرو سامان بخشیدن به وضع زندانها.
•اقدامات اقتصادی فوری و نیز دراز مدت معطوف به رفاه زحمتکشان، کارگران، مستضعفان و همه مردم
• خود داری از خصوصی سازی اموال ملی در شرایط کنونی
•آزادیهای اجتماعی و برداشتن گشت ارشاد و کنترل های مختلف بر زندگی مردم
• توجه و اقدامات جدی و غیر شعاری در راستای رفع مسائل جوانان از جمله اشتغال
• آزادی قلم وبیان و اندیشه ومطبوعات قبل و بعد بیان
• سیاست خارجی دوست محور و ترک دشمنی با همسایه ها و منطقه و جهان.
زهرا رهنورد
۲۹ شهریور ۱۳۹۹
جان آگه با #فرهیختگان
🔺هشدار زهرا رهنورد از حصر خانگی نسبت به شرایط وخیم کشور و پیشنهاد اقدامات لازم برای تأمین آزادی و رفاه و سعادت مردم
🔺به گزارش کلمه، زهرا رهنورد که اکنون قریب به ده سال است به همراه میرحسین موسوی و مهدی کروبی در حصر نامشروع، غیرقانونی و غیراخلاقی به سر میبرد با نگارش یادداشتی کوتاه نسبت به آنچه برسر مردم ایران میرود هشدار داد و نوشت:
ملت در این ایام سوگواری از غم، اعدامهای ظالمانه، و زندانها و احکام کینه جویانه و بی دلیل و طویل المدت بی تابند... و بویژه بعد از قتل بیرحمانه نوید افکاری، جوان ورزشکار میدانهای کشتی، دلشان داغدار و طاقتشان طاق است.
🔺رهنورد پیشنهاداتی را برای اقدامات لازم در جهت تأمین آزادی و رفاه و سعادت مردم ارایه داده است که برای تحقق حق بنیادین ملت ایران مورد استیفا قرار گیرد.
▫️به گزارش کلمه، متن پیام به شرح زیر است:
ملت در این ایام سوگواری از غم، اعدامهای ظالمانه، و زندانها و احکام کینه جویانه و بی دلیل و طویل المدت بی تابند.
مردم دردمند گرفتار فقر، بیماری، تحریمهای ظالمانه، و شکافهای طبقاتی و جنسیتی و محیط پلیسی، و تورم لجام گسیخته و بی اعتنایی مسئولان به مسائل آنان و بویژه بعد از قتل بیرحمانه نوید افکاری، جوان ورزشکار میدانهای کشتی، دلشان داغدار و طاقتشان طاق است.
بنابراین اقدامات زیر لازم است چرا که آزادی و رفاه و سعادت حق مردم سربلند ایران است.
• آزادی زندانیان سیاسی و امنیتی
• ضمن خالی کردن زندانها، حذف فضای امنیتی، پرونده سازی و اعتراف گیری اجباری، قطع زندانهای انفرادی و شکنجه زندانیان بی پناه و نیز سرو سامان بخشیدن به وضع زندانها.
•اقدامات اقتصادی فوری و نیز دراز مدت معطوف به رفاه زحمتکشان، کارگران، مستضعفان و همه مردم
• خود داری از خصوصی سازی اموال ملی در شرایط کنونی
•آزادیهای اجتماعی و برداشتن گشت ارشاد و کنترل های مختلف بر زندگی مردم
• توجه و اقدامات جدی و غیر شعاری در راستای رفع مسائل جوانان از جمله اشتغال
• آزادی قلم وبیان و اندیشه ومطبوعات قبل و بعد بیان
• سیاست خارجی دوست محور و ترک دشمنی با همسایه ها و منطقه و جهان.
زهرا رهنورد
۲۹ شهریور ۱۳۹۹
جان آگه با #فرهیختگان
برای مشاهده و دانلود سخنرانیهای همایش《سهروردی و احیای حکمت فهلوی》می توانید به لینک زیر مراجعه کنید:
https://www.irip.ac.ir/u/130
https://www.irip.ac.ir/u/130
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
مدرسه تابستانی «اندیشه پیشرفت: مباحثی در فلسفه، علم و تاریخ» | موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
42_پارادایم_نوین_پژوهش_در_علوم_انسانی.docx
24.9 KB
جستاری انتقادی درخصوص پژوهش در حوزه علوم انسانی در ایران
علی خورسندی طاسکوه
دانشگاه علامه طباطبایی
مطلب رسیده
جان آگه با #فرهیختگان
علی خورسندی طاسکوه
دانشگاه علامه طباطبایی
مطلب رسیده
جان آگه با #فرهیختگان
Forwarded from کتابفروشی دماوند
#خبرانتشارکتاب
الفاظ و اشیا؛ باستانشناسی علوم انسانی / میشل فوکو، ترجمه فاطمه ولیانی / نشر ماهی، ۵۱۰ صفحه، ۸۷ هزار تومن
ترجمهای از کتاب Les mots et les choses
فاطمه ولیانی پیش از این کتاب «تولد پزشکی بالینی» از فوکو را هم برای نشر ماهی ترجمه کرده بود که چاپ دوم آن هم همزمان با ترجمه جدیدش منتشر شده:
تولد پزشکی بالینی / میشل فوکو، ترجمه فاطمه ولیانی / نشر ماهی، ۳۰۰ صفحه، ۴۵ هزار تومن
برای سفارش کتابها میتوانید به @bahmanbooks پیغام بدهید.
.
الفاظ و اشیا؛ باستانشناسی علوم انسانی / میشل فوکو، ترجمه فاطمه ولیانی / نشر ماهی، ۵۱۰ صفحه، ۸۷ هزار تومن
ترجمهای از کتاب Les mots et les choses
فاطمه ولیانی پیش از این کتاب «تولد پزشکی بالینی» از فوکو را هم برای نشر ماهی ترجمه کرده بود که چاپ دوم آن هم همزمان با ترجمه جدیدش منتشر شده:
تولد پزشکی بالینی / میشل فوکو، ترجمه فاطمه ولیانی / نشر ماهی، ۳۰۰ صفحه، ۴۵ هزار تومن
برای سفارش کتابها میتوانید به @bahmanbooks پیغام بدهید.
.