Forwarded from فرهیختگان
🔻بیانیه شماری از فعالان سیاسی ایران در اعتراض به یک گزارش بخش ایران سازمان عفو بینالملل
🔹جمعی از فعالان مدنی و سیاسی ایرانی در بیانیهای به آنچه تحریف واقعیات در گزارش عفو بینالملل درباره اعدامهای دستهجمعی زندانیان در سال ۶۷ خواندهاند، اعتراض کرده اند.
🔹این بیانیه به امضای پنج عضوخانوادههای جان باختگان اعدامهای سیاسی سال ۶۷ ، مجتبی لطفی از مسئولان دفتر آیتالله منتظری، و فعالانی چون علیرضا رجایی، ابوالفضل قدیانی،حبیبالله پیمان، زهره تنکابنی، پروین فهیمی، کیوان صمیمی، سعید مدنی، محسن کدیور و حسن یوسفی اشکوری رسیده است.
🔹طبق این بیانیه، بخش ایران سازمان عفو بینالملل حدود دو سال پیش بر اساس بخشی از ویدئوی مصاحبه یک شبکه اتریشی با میرحسین موسوی نخست وزیر وقت ایران مدعی شده بود که وی از اعدام دسته جمعی زندانیان مطلع بوده اما اقدامی انجام نداده است. سازمان عفو بین الملل امسال هم بر اساس همان ویدئو ادعای دوسال پیش خود را تکرار کرده است.
🔹در آن ویدئو میرحسین موسوی از سرکوب عملیات سازمان مجاهدین خلق در حمله به شهرهای ایران که با هدف اشغال آن انجام می شد، دفاع کرده است./بیبیسی فارسی
https://bbc.in/3hR6vRG
#فرهیختگان، ندای آگاهی
🔹جمعی از فعالان مدنی و سیاسی ایرانی در بیانیهای به آنچه تحریف واقعیات در گزارش عفو بینالملل درباره اعدامهای دستهجمعی زندانیان در سال ۶۷ خواندهاند، اعتراض کرده اند.
🔹این بیانیه به امضای پنج عضوخانوادههای جان باختگان اعدامهای سیاسی سال ۶۷ ، مجتبی لطفی از مسئولان دفتر آیتالله منتظری، و فعالانی چون علیرضا رجایی، ابوالفضل قدیانی،حبیبالله پیمان، زهره تنکابنی، پروین فهیمی، کیوان صمیمی، سعید مدنی، محسن کدیور و حسن یوسفی اشکوری رسیده است.
🔹طبق این بیانیه، بخش ایران سازمان عفو بینالملل حدود دو سال پیش بر اساس بخشی از ویدئوی مصاحبه یک شبکه اتریشی با میرحسین موسوی نخست وزیر وقت ایران مدعی شده بود که وی از اعدام دسته جمعی زندانیان مطلع بوده اما اقدامی انجام نداده است. سازمان عفو بین الملل امسال هم بر اساس همان ویدئو ادعای دوسال پیش خود را تکرار کرده است.
🔹در آن ویدئو میرحسین موسوی از سرکوب عملیات سازمان مجاهدین خلق در حمله به شهرهای ایران که با هدف اشغال آن انجام می شد، دفاع کرده است./بیبیسی فارسی
https://bbc.in/3hR6vRG
#فرهیختگان، ندای آگاهی
شرط عجیب برای صلح.pdf
103.3 KB
شرط عجیب ایران برای صلح، پس از آزادی خرمشهر؛ جنگ با اسرائیل
ایرانیها خرمشهر را آزاد کرده بودند و خودشان را در اوج قدرت میدیدند. وقتی اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد، نیروی نظامی به سوریه فرستادند تا با صهیونیستها بجنگند. یک شرط عجیب هم به شرایطشان برای پایان دادن به جنگ با صدام اضافه کردند، شرط این بود که عراق باید راهی زمینی برای عبور نیروهای زمینی و زرهی ایران برای رسیدن به جبههی جنگ با صهیونیستها بدهد. در این فایل پی دی اف نکاتی از این ماجرا میخوانید که شاید تا حالا نشنیده باشید.
جعفر شیرعلی نیا
جان آگه با #فرهیختگان
ایرانیها خرمشهر را آزاد کرده بودند و خودشان را در اوج قدرت میدیدند. وقتی اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد، نیروی نظامی به سوریه فرستادند تا با صهیونیستها بجنگند. یک شرط عجیب هم به شرایطشان برای پایان دادن به جنگ با صدام اضافه کردند، شرط این بود که عراق باید راهی زمینی برای عبور نیروهای زمینی و زرهی ایران برای رسیدن به جبههی جنگ با صهیونیستها بدهد. در این فایل پی دی اف نکاتی از این ماجرا میخوانید که شاید تا حالا نشنیده باشید.
جعفر شیرعلی نیا
جان آگه با #فرهیختگان
چرا اجبار بر حجاب ناکام ماند؟
اختیاری و اجباری بودن حجاب، از مسائل مناقشه برانگیزی است، که هر از گاهی بحث درباره آن در فضای عمومی داغ می شود. با وجود سرمایه هنگفتی که تا کنون برای اجبار بر حجاب هزینه شده، ولی در عمل شاهد عقب نشینی تدریجی دستگاه های مسئول و پیشروی جنبش اجتماعی خواهان آزادی حجاب هستیم. بنابراین برنامه حجاب اجباری نه تنها در عمل ناکام ماند، بلکه تضعیف جدی سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی به دولت را نیز در پی داشت. همچنان که کشف حجاب اجباری در آغاز این قرن نیز سرنوشتی غیر از این نداشت. یکی از عوامل مهم این شکست، بی توجهی به حوزه تعهد و مسئولیت دولت در جهان جدید است.
🔹اجباری یا آزاد بودن حجاب، مسئله ای است که حل آن نیازمند توجه به تعهد و مسوولیت دولت در اجرای شریعت و کاربرد زور در این راستاست. بیشتر بحث هایی که در فضای عمومی در ارتباط با این مسئله مطرح می شود، در چارچوب نگرش فقهی است، ولی از این زاویه که دولت در چه مواردی می تواند از اجبار بهره ببرد، چندان بحثی صورت نگرفته است. از این نظر با این پرسش روبهرو هستیم که اساساً حوزه تعهدات دولت چیست و دولت نسبت به چه چیزی مسوولیت دارد؟ پاسخ به این پرسش به تحلیلی از ماهیت دولت در جهان کنونی بستگی دارد.
🔹در جهان جدید دولت نهادی برخاسته از ملت و ارادهی مردم است که به گفته وبر قدرت انحصاری اعمال زور قانونی را داراست و برای اجرای قانون میتواند از زور بهره ببرد. قانون نیز نهادی است که بر اساس علایق و منافع عمومی شکل میگیرد و هدف آن تحقق نظم و برپایی عدالت در زندگی اجتماعی است. براین اساس در حوزه عمومی تقدس از شریعت به قانون منتقل میشود و نقض آن مورد مجازات قرار می گیرد. البته قانون به این دلیل که معطوف به خیر همگانی است همیشه نیاز به اجبار ندارد، زیرا در بسیاری موارد وجدان عمومی آن را می پذیرد.
🔹در دولت مدرن، شریعت در صورتی میتواند از قدرت اجبار دولت بهرهمند شود که به قانون تبدیل شود. این اصل یکی از بنیاد های دولت مدرن و بر جدایی قانون از شریعت استوار است و بخشی از چالش های فراروی دولت مدرن در ایران، ریشه در بی توجهی به آن دارد. از این دیدگاه احکام شرعی در صورتی تبدیل به قانون میشوند، که همبستگی آن ها با خیر عمومی و نظم همگانی و عدالت مشخص شود. تشخیص این همبستگی نیز از راه خواست و رای مردم است.
🔹بنابراین اثبات این که حکمی در شریعت مقرر شده برای قانونی بودن آن کافی نیست. حتی اگر همه فقها درباره شرعی بودن یک حکم به توافق برسند، توجیه کننده اجباری بودن آن نیست. گویا رهبر فقید انقلاب نیز به این نکته توجه داشته است، زیرا بر أساس برخی از خاطرات، در پاسخ انتقاد استاد مطهری به اجباری کردن حجاب، می گوید: «از من نظر اسلام را پرسیدند و من هم گفتم حجاب در اسلام واجب است. می خواهند اجرا کنند، نمی خواهند اجرا نکنند.»
🔹اجرایی شدن چنین حکمی پیش از هر چیز به قانونی شدن نیاز دارد، و در صورتی می توان آن را قانونی کرد که تحقق خیر عمومی و نظم و اجرای عدالت به آن وابسته باشد. برای مثال قوانین بهداشتی برای پیشگیری از کرونا یا قوانین راهنمایی و رانندگی از این نوع هستند. از این رو دولت میتواند با اجبار، آن ها را اجرا کند، زیرا پیوند آن ها با خیر همگانی و نظم عمومی روشن است. هیچ کس نسبت به وضع جریمه برای عبور از چراغ قرمز اعتراض نمی کند و نقض قوانین راهنمایی یا بهداشتی هرگز مایه افتخار نیست. چرا که این نوع موضعگیری، خلاف خیر همگانی قلمداد میشود و چنین فردی در افکار عمومی محکوم خواهد شد.
🔹پرسش این است که آیا بین رعایت حجاب شرعی و خیر عمومی پیوندی روشن وجود دارد که بتوان برای آن قانون وضع کرد؟ پاسخ این پرسش منفی است، زیرا تشخیص خیر عمومی با رای و نظر مردم است و دست کم کسانی که به حجاب پایبند نیستند، یا با اجباری بودن آن مخالف اند، پیوند آن با خیر عمومی را نمی پذیرند. همچنان که در آغاز این قرن نیز قانون کشف حجاب اجباری نیز مورد پذیرش قرار نگرفت. اگر چه اصل ممنوعیت برهنگی و پوشش متناسب با فرهنگ و اقتضائات جامعه را میتوان خیر عمومی دانست، اما لزوم حجاب شرعی یا کشف آن، در این محدوده قرار ندارد. این موضوع در قرن 14 دوبار تجربه شد و هر دوبار شکست خورد، زیرا بر دریافتی درست از تعهد و مسئولیت دولت استوار نبود و اگر دولت بخواهد در حوزههایی که جزو قلمرو مسوولیت او نیست، مداخله کند، نتیجه بر عکس خواهد شد.
🔹تجربه ناکام حجاب اجباری، آزمونی مهم برای آموزه سیاست شرعیه نیز بود. این آزمون به خوبی نشان داد حکومت به جای نگرانی درباره پایبندی مردم به احکام شرعی، باید نیازهای اولیه معیشتی و رفاهی آنان را برآورده کند و شریعت را ابزاری برای زیست بهتر انسانی بنگرد، نه هدفی که انسان ها را فدای آن سازد.
سیدعلی میرموسوی۹۹/۷/۲
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
اختیاری و اجباری بودن حجاب، از مسائل مناقشه برانگیزی است، که هر از گاهی بحث درباره آن در فضای عمومی داغ می شود. با وجود سرمایه هنگفتی که تا کنون برای اجبار بر حجاب هزینه شده، ولی در عمل شاهد عقب نشینی تدریجی دستگاه های مسئول و پیشروی جنبش اجتماعی خواهان آزادی حجاب هستیم. بنابراین برنامه حجاب اجباری نه تنها در عمل ناکام ماند، بلکه تضعیف جدی سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی به دولت را نیز در پی داشت. همچنان که کشف حجاب اجباری در آغاز این قرن نیز سرنوشتی غیر از این نداشت. یکی از عوامل مهم این شکست، بی توجهی به حوزه تعهد و مسئولیت دولت در جهان جدید است.
🔹اجباری یا آزاد بودن حجاب، مسئله ای است که حل آن نیازمند توجه به تعهد و مسوولیت دولت در اجرای شریعت و کاربرد زور در این راستاست. بیشتر بحث هایی که در فضای عمومی در ارتباط با این مسئله مطرح می شود، در چارچوب نگرش فقهی است، ولی از این زاویه که دولت در چه مواردی می تواند از اجبار بهره ببرد، چندان بحثی صورت نگرفته است. از این نظر با این پرسش روبهرو هستیم که اساساً حوزه تعهدات دولت چیست و دولت نسبت به چه چیزی مسوولیت دارد؟ پاسخ به این پرسش به تحلیلی از ماهیت دولت در جهان کنونی بستگی دارد.
🔹در جهان جدید دولت نهادی برخاسته از ملت و ارادهی مردم است که به گفته وبر قدرت انحصاری اعمال زور قانونی را داراست و برای اجرای قانون میتواند از زور بهره ببرد. قانون نیز نهادی است که بر اساس علایق و منافع عمومی شکل میگیرد و هدف آن تحقق نظم و برپایی عدالت در زندگی اجتماعی است. براین اساس در حوزه عمومی تقدس از شریعت به قانون منتقل میشود و نقض آن مورد مجازات قرار می گیرد. البته قانون به این دلیل که معطوف به خیر همگانی است همیشه نیاز به اجبار ندارد، زیرا در بسیاری موارد وجدان عمومی آن را می پذیرد.
🔹در دولت مدرن، شریعت در صورتی میتواند از قدرت اجبار دولت بهرهمند شود که به قانون تبدیل شود. این اصل یکی از بنیاد های دولت مدرن و بر جدایی قانون از شریعت استوار است و بخشی از چالش های فراروی دولت مدرن در ایران، ریشه در بی توجهی به آن دارد. از این دیدگاه احکام شرعی در صورتی تبدیل به قانون میشوند، که همبستگی آن ها با خیر عمومی و نظم همگانی و عدالت مشخص شود. تشخیص این همبستگی نیز از راه خواست و رای مردم است.
🔹بنابراین اثبات این که حکمی در شریعت مقرر شده برای قانونی بودن آن کافی نیست. حتی اگر همه فقها درباره شرعی بودن یک حکم به توافق برسند، توجیه کننده اجباری بودن آن نیست. گویا رهبر فقید انقلاب نیز به این نکته توجه داشته است، زیرا بر أساس برخی از خاطرات، در پاسخ انتقاد استاد مطهری به اجباری کردن حجاب، می گوید: «از من نظر اسلام را پرسیدند و من هم گفتم حجاب در اسلام واجب است. می خواهند اجرا کنند، نمی خواهند اجرا نکنند.»
🔹اجرایی شدن چنین حکمی پیش از هر چیز به قانونی شدن نیاز دارد، و در صورتی می توان آن را قانونی کرد که تحقق خیر عمومی و نظم و اجرای عدالت به آن وابسته باشد. برای مثال قوانین بهداشتی برای پیشگیری از کرونا یا قوانین راهنمایی و رانندگی از این نوع هستند. از این رو دولت میتواند با اجبار، آن ها را اجرا کند، زیرا پیوند آن ها با خیر همگانی و نظم عمومی روشن است. هیچ کس نسبت به وضع جریمه برای عبور از چراغ قرمز اعتراض نمی کند و نقض قوانین راهنمایی یا بهداشتی هرگز مایه افتخار نیست. چرا که این نوع موضعگیری، خلاف خیر همگانی قلمداد میشود و چنین فردی در افکار عمومی محکوم خواهد شد.
🔹پرسش این است که آیا بین رعایت حجاب شرعی و خیر عمومی پیوندی روشن وجود دارد که بتوان برای آن قانون وضع کرد؟ پاسخ این پرسش منفی است، زیرا تشخیص خیر عمومی با رای و نظر مردم است و دست کم کسانی که به حجاب پایبند نیستند، یا با اجباری بودن آن مخالف اند، پیوند آن با خیر عمومی را نمی پذیرند. همچنان که در آغاز این قرن نیز قانون کشف حجاب اجباری نیز مورد پذیرش قرار نگرفت. اگر چه اصل ممنوعیت برهنگی و پوشش متناسب با فرهنگ و اقتضائات جامعه را میتوان خیر عمومی دانست، اما لزوم حجاب شرعی یا کشف آن، در این محدوده قرار ندارد. این موضوع در قرن 14 دوبار تجربه شد و هر دوبار شکست خورد، زیرا بر دریافتی درست از تعهد و مسئولیت دولت استوار نبود و اگر دولت بخواهد در حوزههایی که جزو قلمرو مسوولیت او نیست، مداخله کند، نتیجه بر عکس خواهد شد.
🔹تجربه ناکام حجاب اجباری، آزمونی مهم برای آموزه سیاست شرعیه نیز بود. این آزمون به خوبی نشان داد حکومت به جای نگرانی درباره پایبندی مردم به احکام شرعی، باید نیازهای اولیه معیشتی و رفاهی آنان را برآورده کند و شریعت را ابزاری برای زیست بهتر انسانی بنگرد، نه هدفی که انسان ها را فدای آن سازد.
سیدعلی میرموسوی۹۹/۷/۲
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
ریچارد داکینز در رابطه با مسئله اسرائیل و فلسطین میگوید: «وقتی در مورد مسئلهی بغرنج اسرائیل و فلسطین بحث میکنم با این واکنش مواجه میشوم، "ما به یک دولت یهودی پس از هالوکاست نیاز داشتیم چرا که فهمیدیم هیچکس قرار نیست از ما مراقبت کند و خودمان باید مواظب خودمان باشیم. یهودیها برای مدت طولانی سرکوب شدهاند و از این پس ما خودمان از خودمان مراقبت میکنیم". یک بار در پاسخ گفتم «بله البته، همدردی میکنم، ولی میتوانید بگویید چرا فلسطینیها باید هزینهی جنایات هیتلر را پرداخت کنند؟ چرا فلسطین؟ مطمئناً نمیخواهی در حدی تنزل کنی که به نوعی توجیه انجیلی برای انتخاب آن سرزمین به جای ماداگاسکار یا باوارایا روی بیاوری؟" دوست من با جدیت گفت «ریچارد من فکر میکنم بهتر است این گفتگو را تمام کنیم»./از فلسفه
https://www.huffingtonpost.co.uk/richard-dawkins/richard-dawkins-rape-tweets_b_5633885.html?guccounter=1&guce_referrer=aHR0cHM6Ly9lbi53aWtpcGVkaWEub3JnLw&guce_referrer_sig=AQAAAFEeucb2CRZiEYqjvZaGb4yO8XyNsewOq0F2V6C5CcXl5Wo5DIcArJpwyDdsYERnccZjHdMDaGqO0a7lGprC9ycsyPtfdsordyuDPIIL9mnSime1FHUCSFM_nXIhB23P7744LsUlnViDhJxV7edlWMEO3PW-AT0N-FIWAK_xbpbP
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
https://www.huffingtonpost.co.uk/richard-dawkins/richard-dawkins-rape-tweets_b_5633885.html?guccounter=1&guce_referrer=aHR0cHM6Ly9lbi53aWtpcGVkaWEub3JnLw&guce_referrer_sig=AQAAAFEeucb2CRZiEYqjvZaGb4yO8XyNsewOq0F2V6C5CcXl5Wo5DIcArJpwyDdsYERnccZjHdMDaGqO0a7lGprC9ycsyPtfdsordyuDPIIL9mnSime1FHUCSFM_nXIhB23P7744LsUlnViDhJxV7edlWMEO3PW-AT0N-FIWAK_xbpbP
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
HuffPost UK
Are There Emotional No-Go Areas Where Logic Dare Not Show Its Face?
Nothing should be off limits to discussion. No, let me amend that. If you think some things should be off limits, let's sit down together and discuss that proposition itself. Let's not just insult each other and cut off all discussion because we rationalists…
هجوم هدفمند به دفتر سروش محلاتی: سارقان فقط لپ تاپ و هارد کامپیوتر را برده اند
🔹به سالن برگزاری جلسات خسارت زده اند
🔹صبح سه شنبه دوم مهرماه افرادی با هجوم به دفتر حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد سروش محلاتی در خیابان صفائیه قم ضمن خسارت زدن به سالن برگزاری جلسات، لپ تاپ و هارد کامپیوتر وی را به سرقت بردند.
▫️این استاد و مدرس حوزه در متن کوتاهی گزارش این حمله هدفمند را بدین شرح منتشر کرده است:
🔹«امروز صبح که برای درس به دفترم در خیابان صفائیه کوچه ۱۵ رفتم با صحنه عجیبی مواجه شده و متوجه شدم :
🔹دیشب افرادی با باز کردن قفل درها وارد آنجا شده و همه اتاق ها و قفسه ها و حتی یخچال آشپزخانه را به هم ریخته اند.
🔹از میان همه اموال، لپ تاپ و هارد کامپیوتر را که مجموعه درسهای فقه و اصول و سخنرانی ها را ذخیره داشت با خود برده اند.
🔹این روزها به دلیل کرونا درس هایم را از مدرسه آیه الله گلپایگانی به آنجا منتقل کرده و بصورت محدود برگزار و پخش می نمودم.
🔹البته از این محل برای موسسه مفتاح کرامت و برگزاری جلسات علمی آن در طبقه پایین نیز استفاده می گردد که به آن سالن نیز هجوم برده و خسارت زده اند.
🔹هم چنین به دفتر مجله مطالعات فقه معاصر نیز تعرض نموده و آن به هم ریخته اند!
🔹مراتب به پلیس اطلاع داده شده و توسط آنان صورت جلسه گردید .»
🔹گفتنی است محمد سروش محلاتی از جمله شاگردان آیت الله وحید خراسانی و آیت الله شبیری زنجانی و برخی استادان دیگر نظیر آیات عظام حسنزاده آملی، جوادی آملی و انصاری شیرازی است و گرایش اصلی وی در پژوهش، فقه سیاسی است.
🔹او در آثارش به شرح و تبیین نظریات فقهی-سیاسی آیت الله سید محمدحسین طباطبایی، امام خمینی، استاد شهید مرتضی مطهری و آیت الله شهید سید محمد بهشتی پرداختهاست.
🔹از جمله تولیدات فکری این محقق حوزه می توان به این آثار اشاره کرد: دین و دولت در اندیشه اسلامی، اندیشه و ایمان در آزادی، امکانسنجی انتخابات در نظام اسلامی، شهر مردگان: ده مقاله در حقوق اساسی مخالفین، مبانی حریم خصوصی در اندیشه اسلامی، مجموعه مقالات دولت و ابزارهای الزام شهروندان به شریعت، نظارت خبرگان نصیحت نخبگان؛ نگاهی به حقوق و وظایف مجلس خبرگان رهبری، اسلام و مقتضیات زمان، دولت و اجرای شریعت: سلسله مقالات دولت و ابزارهای الزام شهروندان به شریعت، ولایت، در مغالطه و مصادره: سه مقاله در نسبت ولایت فقیه و حکومت، عقلانیت در عاشورا، فقاهت در عاشورا و تاملات سیاسی علامه طباطبایی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
🔹به سالن برگزاری جلسات خسارت زده اند
🔹صبح سه شنبه دوم مهرماه افرادی با هجوم به دفتر حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد سروش محلاتی در خیابان صفائیه قم ضمن خسارت زدن به سالن برگزاری جلسات، لپ تاپ و هارد کامپیوتر وی را به سرقت بردند.
▫️این استاد و مدرس حوزه در متن کوتاهی گزارش این حمله هدفمند را بدین شرح منتشر کرده است:
🔹«امروز صبح که برای درس به دفترم در خیابان صفائیه کوچه ۱۵ رفتم با صحنه عجیبی مواجه شده و متوجه شدم :
🔹دیشب افرادی با باز کردن قفل درها وارد آنجا شده و همه اتاق ها و قفسه ها و حتی یخچال آشپزخانه را به هم ریخته اند.
🔹از میان همه اموال، لپ تاپ و هارد کامپیوتر را که مجموعه درسهای فقه و اصول و سخنرانی ها را ذخیره داشت با خود برده اند.
🔹این روزها به دلیل کرونا درس هایم را از مدرسه آیه الله گلپایگانی به آنجا منتقل کرده و بصورت محدود برگزار و پخش می نمودم.
🔹البته از این محل برای موسسه مفتاح کرامت و برگزاری جلسات علمی آن در طبقه پایین نیز استفاده می گردد که به آن سالن نیز هجوم برده و خسارت زده اند.
🔹هم چنین به دفتر مجله مطالعات فقه معاصر نیز تعرض نموده و آن به هم ریخته اند!
🔹مراتب به پلیس اطلاع داده شده و توسط آنان صورت جلسه گردید .»
🔹گفتنی است محمد سروش محلاتی از جمله شاگردان آیت الله وحید خراسانی و آیت الله شبیری زنجانی و برخی استادان دیگر نظیر آیات عظام حسنزاده آملی، جوادی آملی و انصاری شیرازی است و گرایش اصلی وی در پژوهش، فقه سیاسی است.
🔹او در آثارش به شرح و تبیین نظریات فقهی-سیاسی آیت الله سید محمدحسین طباطبایی، امام خمینی، استاد شهید مرتضی مطهری و آیت الله شهید سید محمد بهشتی پرداختهاست.
🔹از جمله تولیدات فکری این محقق حوزه می توان به این آثار اشاره کرد: دین و دولت در اندیشه اسلامی، اندیشه و ایمان در آزادی، امکانسنجی انتخابات در نظام اسلامی، شهر مردگان: ده مقاله در حقوق اساسی مخالفین، مبانی حریم خصوصی در اندیشه اسلامی، مجموعه مقالات دولت و ابزارهای الزام شهروندان به شریعت، نظارت خبرگان نصیحت نخبگان؛ نگاهی به حقوق و وظایف مجلس خبرگان رهبری، اسلام و مقتضیات زمان، دولت و اجرای شریعت: سلسله مقالات دولت و ابزارهای الزام شهروندان به شریعت، ولایت، در مغالطه و مصادره: سه مقاله در نسبت ولایت فقیه و حکومت، عقلانیت در عاشورا، فقاهت در عاشورا و تاملات سیاسی علامه طباطبایی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
غزلسرایان حوزه قم در سالهای 1306 تا 1309 خورشیدی
فردوس فراهانی از طلبه های قم در سالهای دوره رضاشاهی است که بعدها از طلبگی رفت و کارمند دولت شد. در دیوانش، از غزلهایی که آن زمان سروده یاد می کند و البته لابلای آن مضامین اجتماعی هم دارد. در یک غزل آمده است (ص 165):
از راه برده شیخ شریعتمدار ما/ عیّار زلف شوخ فرنگیمآب ما!
در یکی از غزلها یادی از مرحوم میرزا عبداللّه مجتهدی تبریزی و شعر او کرده که در شعرش از شاعر ما هم ستایشی کرده و او به این مناسبت غزلی سروده است. (ص 177). سالها پیش نویسنده این سطور، کتاب «بحران آذربایجان» خاطرات میرزا عبداللّه از دوره پیشهوری را منتشر کرد. شعر فردوس درباره او این است (ص 179):
چه مدح گویم از آن عالمی که از اخلاص/ مرا به بندگیش باشد افتخار امشب
معلوم میشود در میان شاگردان حاج شیخ عبدالکریم در قم جدید و حوزه علمیه تازه، غزل گویانی بوده که از آن جمله امام خمینی است که غزلهایش معروف و شعرش در وصف حاج شیخ عبدالکریم خیلی جدی است. شاید روزی بشود درباره محفل شعری و ادبی این زمان طلاب حاج شیخ در قم، مطلبی نوشت. این خاطره را آیت اللّه محقق داماد مدتی قبل نقل کردند: این شعر امام خمینی را برای حاج شیخ عبدالکریم خواندند تا آقا روح اللّه را از سرایش شعر غزل منع کند:
بهار آمده دستار زهد پاره کنید/ به پیش پیر مغان رفته استشاره کنید
ز دانه دانه انگور سبحهای سازید/ به عزم رفتن میخـانه استخـاره کنید
حاج شیخ فرموده بود: از قول من به آقا روح اللّه بگید: در کار خیر حاجت به استخاره نیست.
فردوس در شعری که نیمه شعبان 1347 ق در قم سروده، اشاراتی درباره این محافل شعری و نام کسانی هست (ص 223):
«جمع درین بزم عدهای ز ادیبان/ بیحد ازین جمع شاد خوار خوشم خوش»
«بیـدل» و «روحـانی» از یمیـن و یسـارم/ هم ز یمین و هم از یسـار خوشـم خوش»
در شعری که نیمه شعبان سال 1348 سروده از وجود «مجمع الشعراء» در فیضیه یاد کرده است (ص 275):
کنون که فیضیه گردیده مجمع الشعراء/ بساط شعر به دارالشفاء نیندازید
در جای دیگری شعری خطاب به آقا شیخ محمود علمی عراقی دارد و ضمن آن از «نظام دامغانی شاعر» که او هم از طلاب آن وقت بوده، یاد میکند. شعر زیبایی است (ص 370). تاریخ سرایش این شعر 1306ش است.
از کسانی که در شعری از او یاد کرده، نصرت اللّه امینی است (ص 374) که از قضا رفیق امام هم بوده است، هرچند من هنوز نتوانستهام در دیوان فردوس، اشارهای به امام بیام و دلیلش را نمیدانم. او بیتی بر شعری که دیگری در رثای دهخدا سروده بوده میگوید، و امینی، یک دوره دهخدا به او هدیه میدهد و وی هم شرحی از کرم او به دست میدهد. (375). تاریخ این شعر از 1335ش است.
تفصیل این مقاله را بنگرید در:
http://www.historylib.com/articles/1907/
رسول جعفریان
جان آگه با #فرهیختگان
فردوس فراهانی از طلبه های قم در سالهای دوره رضاشاهی است که بعدها از طلبگی رفت و کارمند دولت شد. در دیوانش، از غزلهایی که آن زمان سروده یاد می کند و البته لابلای آن مضامین اجتماعی هم دارد. در یک غزل آمده است (ص 165):
از راه برده شیخ شریعتمدار ما/ عیّار زلف شوخ فرنگیمآب ما!
در یکی از غزلها یادی از مرحوم میرزا عبداللّه مجتهدی تبریزی و شعر او کرده که در شعرش از شاعر ما هم ستایشی کرده و او به این مناسبت غزلی سروده است. (ص 177). سالها پیش نویسنده این سطور، کتاب «بحران آذربایجان» خاطرات میرزا عبداللّه از دوره پیشهوری را منتشر کرد. شعر فردوس درباره او این است (ص 179):
چه مدح گویم از آن عالمی که از اخلاص/ مرا به بندگیش باشد افتخار امشب
معلوم میشود در میان شاگردان حاج شیخ عبدالکریم در قم جدید و حوزه علمیه تازه، غزل گویانی بوده که از آن جمله امام خمینی است که غزلهایش معروف و شعرش در وصف حاج شیخ عبدالکریم خیلی جدی است. شاید روزی بشود درباره محفل شعری و ادبی این زمان طلاب حاج شیخ در قم، مطلبی نوشت. این خاطره را آیت اللّه محقق داماد مدتی قبل نقل کردند: این شعر امام خمینی را برای حاج شیخ عبدالکریم خواندند تا آقا روح اللّه را از سرایش شعر غزل منع کند:
بهار آمده دستار زهد پاره کنید/ به پیش پیر مغان رفته استشاره کنید
ز دانه دانه انگور سبحهای سازید/ به عزم رفتن میخـانه استخـاره کنید
حاج شیخ فرموده بود: از قول من به آقا روح اللّه بگید: در کار خیر حاجت به استخاره نیست.
فردوس در شعری که نیمه شعبان 1347 ق در قم سروده، اشاراتی درباره این محافل شعری و نام کسانی هست (ص 223):
«جمع درین بزم عدهای ز ادیبان/ بیحد ازین جمع شاد خوار خوشم خوش»
«بیـدل» و «روحـانی» از یمیـن و یسـارم/ هم ز یمین و هم از یسـار خوشـم خوش»
در شعری که نیمه شعبان سال 1348 سروده از وجود «مجمع الشعراء» در فیضیه یاد کرده است (ص 275):
کنون که فیضیه گردیده مجمع الشعراء/ بساط شعر به دارالشفاء نیندازید
در جای دیگری شعری خطاب به آقا شیخ محمود علمی عراقی دارد و ضمن آن از «نظام دامغانی شاعر» که او هم از طلاب آن وقت بوده، یاد میکند. شعر زیبایی است (ص 370). تاریخ سرایش این شعر 1306ش است.
از کسانی که در شعری از او یاد کرده، نصرت اللّه امینی است (ص 374) که از قضا رفیق امام هم بوده است، هرچند من هنوز نتوانستهام در دیوان فردوس، اشارهای به امام بیام و دلیلش را نمیدانم. او بیتی بر شعری که دیگری در رثای دهخدا سروده بوده میگوید، و امینی، یک دوره دهخدا به او هدیه میدهد و وی هم شرحی از کرم او به دست میدهد. (375). تاریخ این شعر از 1335ش است.
تفصیل این مقاله را بنگرید در:
http://www.historylib.com/articles/1907/
رسول جعفریان
جان آگه با #فرهیختگان
نامه سرگشاده خدمت شورایعالی انقلاب فرهنگی و وزیر آموزش عالی
با سلام و احترام
اینجانب بارها خدمت وزیر علوم درباره اوضاع نابسمان پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تذکر داده بودم ولی تاکنون هیچ ترتیب اثری داده نشد. اکنون که ساختار علمی پژوهشگاه توسط "شورای گسترش" دستخوش تغییرات ضد کارشناسانه شده است سکوت را شایسته ندانستم و تصمیم گرفتم اعتراض خود را علاوه بر وزارت علوم به شورایعالی انقلاب فرهنگی اعلام دارم. اما چرا اعتراض؟ زیرا اگر در این ۵۰۰ سال اخیر نام یک فیلسوف ایرانی در جهان همراه نام دکارت بر آسمان اندیشه جهانی نور میافکند بخواهیم ذکر کنیم جز نام "صدر المتالهین ملاصدرا" و حکمت متعالیه او نامی دیگری را نتوانیم برشماریم. در دوران مدیریت پیشا-آیینه وند پژوهشکده حکمت معاصر تاسیس شد و دانشجویان بیشماری در این رشته پذیرفته شدند و مجله علمی حکمت معاصر نیز به راه افتاد و من حتی شاهد بودم که قرار بود بخش بین المللی این رشته نیز راه اندازی گردد تا دانشجویان خارجی نیز در این سنت صدرایی در جهان تربیت شوند ولی اکنون توسط هیئت رئیسه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که هیچکدام اشراف علمی ی در این حوزه ندارند کل پژوهشکده حکمت معاصر را حذف کرده اند. من در تعجبم که وزیر علوم و شورای گسترش بر چه مبنایی این بنیادی ترین دیسپلین سنت فلسفی ایرانی و اسلامی و شیعی را منهدم کرده است؟ اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی (که برخی از آنان دوستان محترم اینجانب هستند) شما می دانید که بنیانگذار جمهوری اسلامی (امام خمینی) و پایه گذاران جریان معنوی و حکمی انقلاب اسلامی (علامه طباطبایی و شهید مرتضی مطهری) از بزرگترین نو-صدرائیان معاصر ایران و جهان بودند و بسیار مایه تعجب است که پژوهشکده حکمت معاصر را که با خون و دل بنا نهاده ایم اینچنین نابود و مهندم کنند تا نامی از حکمت صدرایی در این کشور نباشد. واقعاً چرا؟ به نظرم هیئت رئیسه محترم پژوهشگاه (آقای دکتر قبادی و آقای دکتر علوی پور و خانم دکتر پارساپور و آقای دکتر ملایی) هیچ سررشته ای نه از "تقسیمبندی علوم" دارند و نه درکی از "حکمت متعالیه" و جایگاه آن در سنت فلسفی ایران و بهیچوجه سکوت وزارت علوم در این باب قابل قبول نیست و مسببان چنین آشوبی باید پاسخگوی این خلاف بیّن خویش باشند. من اگر قرار بود عافیت طلبی کنم باید سکوت می نمودم اما در چنین شرایطی سکوت شرعاً حرام است و بر شما عالیجنابان است که آب رفته را به جوی بازگردانید.
والسلام
سیدجوادمیری
#فرهیختگان، ندای آگاهی
با سلام و احترام
اینجانب بارها خدمت وزیر علوم درباره اوضاع نابسمان پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تذکر داده بودم ولی تاکنون هیچ ترتیب اثری داده نشد. اکنون که ساختار علمی پژوهشگاه توسط "شورای گسترش" دستخوش تغییرات ضد کارشناسانه شده است سکوت را شایسته ندانستم و تصمیم گرفتم اعتراض خود را علاوه بر وزارت علوم به شورایعالی انقلاب فرهنگی اعلام دارم. اما چرا اعتراض؟ زیرا اگر در این ۵۰۰ سال اخیر نام یک فیلسوف ایرانی در جهان همراه نام دکارت بر آسمان اندیشه جهانی نور میافکند بخواهیم ذکر کنیم جز نام "صدر المتالهین ملاصدرا" و حکمت متعالیه او نامی دیگری را نتوانیم برشماریم. در دوران مدیریت پیشا-آیینه وند پژوهشکده حکمت معاصر تاسیس شد و دانشجویان بیشماری در این رشته پذیرفته شدند و مجله علمی حکمت معاصر نیز به راه افتاد و من حتی شاهد بودم که قرار بود بخش بین المللی این رشته نیز راه اندازی گردد تا دانشجویان خارجی نیز در این سنت صدرایی در جهان تربیت شوند ولی اکنون توسط هیئت رئیسه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که هیچکدام اشراف علمی ی در این حوزه ندارند کل پژوهشکده حکمت معاصر را حذف کرده اند. من در تعجبم که وزیر علوم و شورای گسترش بر چه مبنایی این بنیادی ترین دیسپلین سنت فلسفی ایرانی و اسلامی و شیعی را منهدم کرده است؟ اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی (که برخی از آنان دوستان محترم اینجانب هستند) شما می دانید که بنیانگذار جمهوری اسلامی (امام خمینی) و پایه گذاران جریان معنوی و حکمی انقلاب اسلامی (علامه طباطبایی و شهید مرتضی مطهری) از بزرگترین نو-صدرائیان معاصر ایران و جهان بودند و بسیار مایه تعجب است که پژوهشکده حکمت معاصر را که با خون و دل بنا نهاده ایم اینچنین نابود و مهندم کنند تا نامی از حکمت صدرایی در این کشور نباشد. واقعاً چرا؟ به نظرم هیئت رئیسه محترم پژوهشگاه (آقای دکتر قبادی و آقای دکتر علوی پور و خانم دکتر پارساپور و آقای دکتر ملایی) هیچ سررشته ای نه از "تقسیمبندی علوم" دارند و نه درکی از "حکمت متعالیه" و جایگاه آن در سنت فلسفی ایران و بهیچوجه سکوت وزارت علوم در این باب قابل قبول نیست و مسببان چنین آشوبی باید پاسخگوی این خلاف بیّن خویش باشند. من اگر قرار بود عافیت طلبی کنم باید سکوت می نمودم اما در چنین شرایطی سکوت شرعاً حرام است و بر شما عالیجنابان است که آب رفته را به جوی بازگردانید.
والسلام
سیدجوادمیری
#فرهیختگان، ندای آگاهی
دو سال پیش جایی که درس میخواند در کابل فاجعه آمد. دوستانش جان دادند در پی انفجار دیوصفتان. شانزده ساله بود آن روز سیاه. حالا هجده ساله است. نفر اول کنکور افغانستان شده بین دوصدهزار نفر. با سهصد و پنجاه و سه نمره. «رنجی بزرگ را تبدیل به کاری بزرگ» کرده به قول توران خانم. پدرش کارگر معدن است در سمنگان. خودش متولد جاغوری. فامیلی فقیر با دلهایی غنی. نامش شمسیه است. در زمانهای که طالبان عزم بازگشت به قدرت دارد شمسیه نور میتاباند مثل خورشید! او صدای بلند زنان افغانستان است. صدای مردم صلحجویی است که دنبال دانایی و تواناییاند.
از کانال علی عبدی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
از کانال علی عبدی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
NaqdeDini2Final.pdf
6.1 MB
دومین شماره فصلنامه نقد دینی
•پرونده نواندیشی دینی و مسئله زنان
•با آثاری از:
طاهره بارئی، رضا بهشتیمعز، سروش دباغ، مهدیس صادقیپویا، احمد علوی، رضا علیجانی، حسن فرشتیان، زمانه مفیدی، صدیقه وسمقی، حسن یوسفیاشکوری
•نسخه PDF در ۲۲۲ صفحه
جان آگه با #فرهیختگان
•پرونده نواندیشی دینی و مسئله زنان
•با آثاری از:
طاهره بارئی، رضا بهشتیمعز، سروش دباغ، مهدیس صادقیپویا، احمد علوی، رضا علیجانی، حسن فرشتیان، زمانه مفیدی، صدیقه وسمقی، حسن یوسفیاشکوری
•نسخه PDF در ۲۲۲ صفحه
جان آگه با #فرهیختگان
اذیت نماز خوان، آزار بی نماز و اعدام سیاسی در حکومت دینی
نرگس محمدی
🔺زندان آدمی را به خود می خواند.اما فرصتی هم برای پیدا کردن خود هم است اگر چه فرصتی اجباری.من را عادت شده در ساعت های شب راز و نیاز و نیایش ،برای تحمل رنج هستی کنم. تا بتوانم در گفتگو های تنهائی خودم، زندان را با توقع کمتر و مهر بیشتر به دیگران تحمل کنم. چرا که نیایش سبک بالی می آوردرود و روح را گشاده می کند تا انسان ها را به خاطرانسان بودنش برابر بدانی نه چیز دیگر،همان نکته که عارف ایرانی یعنی خرقانی گفته است.
🔺چند شب پیش بعد از خاموشی به عادت معمول برخاستم بدون سر وصدا، ناگهان چراغهای بند روشن شد و زندانبان بلندگو را روشن کرد و با فریاد تذکر داد بخواب ،روشن و خاموش مکرر و صدای بلندگو هم بندهایم را از خواب بیدار کرد .
🔺فردایش به زندانبان اعلام کردم منبعد پس از خاموشی نه برای تمکین حرف شما ،بلکه برای آزار ندادن دیگر زندانیان راز و نیاز خود را شکل دیگری انجام خواهم داد. چرا که راز و نیاز در دین و هم عرفان ایرانی حاضر به دگر آزاری نیست.چون نمی خواهم زندانیان را آزار دهید.
🔺گو اینکه دستور این فشار جدید بر من از بالا باشد چه دشوار ولی ضروریست باور وتجربه این واقعیت که حکومت دینی استبدادی، درونی ترین امور شخصی را ابزار قدرت نمایی وسلطه طلبی خود بر انسانها تبدیل میکند .یاد زنان کمونیستمان در دهه ۶۰در زندانها میافتم که برای نخواندن هر وعده نماز، ضربه شلاق میخوردند .
🔺مسئله این نیست که چه کسی به چه چیزی باور دارد مسئله این است که استبداد انسان را از هویت و منزلت انسانی دور میکند و استبداد دینی چیره دست تر و بی پرواتر از هر استبدادی عمل میکند .پس از تحمل سالها زندان، اکنون کار را به جایی رساندهاند که حق راز و نیاز شبانه را ندارم و باید تحقیر و توهین بشنوم و این سیر فزونی یافته محرومیت پیام حکومت روشن است ،برای تضییع حقوق معترضان، مرز قانونی و انسانی و شرعی نمیشناسد وشدت خواهد بخشید تا معترض بمیرد یا بشکند یا توبه کند .پس از تحصن در اوین دی ماه سال۹۸در اعتراض به کشتار جوانان خیابانی به فقر و بیکاری ناشی از استبداد حکومت، محرومیتها و تعرض های هولناکی را متحمل شده ام که طاقت فرساست ،قصد طرح پی گیری حقوق شخصیام را ندارم .
🔺ولی در طرح مطالبات مردم مصرتر شده ام این روزها علاوه بر کشتار خیابانی معترضان در سال گذشته، نسبت به اعدام جوانان معترض و دسیسه چینی حکومت اعتراض دارم و از نهاد های مدنی و حقوق بشری و آزادیخواهان جهان یاری بطلبیم واز مادران رنج کشیده سرزمینم میخواهم مبادا در انتظار برافراشته شدن چوبه دار دیگر بنشینیم چرا که برای نجات جوانان بی پناهمان دیر خواهد شد زمان تنگ است بیایید همه باهم یک صدا مخالف اعدام باشیم .جان محکومان به اعدام در خطر است دیروز فرزند او بود ،امروز فرزند من است فردا نوبت فرزند تو می شود.
نرگس محمدی زندان زنجان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نرگس محمدی
🔺زندان آدمی را به خود می خواند.اما فرصتی هم برای پیدا کردن خود هم است اگر چه فرصتی اجباری.من را عادت شده در ساعت های شب راز و نیاز و نیایش ،برای تحمل رنج هستی کنم. تا بتوانم در گفتگو های تنهائی خودم، زندان را با توقع کمتر و مهر بیشتر به دیگران تحمل کنم. چرا که نیایش سبک بالی می آوردرود و روح را گشاده می کند تا انسان ها را به خاطرانسان بودنش برابر بدانی نه چیز دیگر،همان نکته که عارف ایرانی یعنی خرقانی گفته است.
🔺چند شب پیش بعد از خاموشی به عادت معمول برخاستم بدون سر وصدا، ناگهان چراغهای بند روشن شد و زندانبان بلندگو را روشن کرد و با فریاد تذکر داد بخواب ،روشن و خاموش مکرر و صدای بلندگو هم بندهایم را از خواب بیدار کرد .
🔺فردایش به زندانبان اعلام کردم منبعد پس از خاموشی نه برای تمکین حرف شما ،بلکه برای آزار ندادن دیگر زندانیان راز و نیاز خود را شکل دیگری انجام خواهم داد. چرا که راز و نیاز در دین و هم عرفان ایرانی حاضر به دگر آزاری نیست.چون نمی خواهم زندانیان را آزار دهید.
🔺گو اینکه دستور این فشار جدید بر من از بالا باشد چه دشوار ولی ضروریست باور وتجربه این واقعیت که حکومت دینی استبدادی، درونی ترین امور شخصی را ابزار قدرت نمایی وسلطه طلبی خود بر انسانها تبدیل میکند .یاد زنان کمونیستمان در دهه ۶۰در زندانها میافتم که برای نخواندن هر وعده نماز، ضربه شلاق میخوردند .
🔺مسئله این نیست که چه کسی به چه چیزی باور دارد مسئله این است که استبداد انسان را از هویت و منزلت انسانی دور میکند و استبداد دینی چیره دست تر و بی پرواتر از هر استبدادی عمل میکند .پس از تحمل سالها زندان، اکنون کار را به جایی رساندهاند که حق راز و نیاز شبانه را ندارم و باید تحقیر و توهین بشنوم و این سیر فزونی یافته محرومیت پیام حکومت روشن است ،برای تضییع حقوق معترضان، مرز قانونی و انسانی و شرعی نمیشناسد وشدت خواهد بخشید تا معترض بمیرد یا بشکند یا توبه کند .پس از تحصن در اوین دی ماه سال۹۸در اعتراض به کشتار جوانان خیابانی به فقر و بیکاری ناشی از استبداد حکومت، محرومیتها و تعرض های هولناکی را متحمل شده ام که طاقت فرساست ،قصد طرح پی گیری حقوق شخصیام را ندارم .
🔺ولی در طرح مطالبات مردم مصرتر شده ام این روزها علاوه بر کشتار خیابانی معترضان در سال گذشته، نسبت به اعدام جوانان معترض و دسیسه چینی حکومت اعتراض دارم و از نهاد های مدنی و حقوق بشری و آزادیخواهان جهان یاری بطلبیم واز مادران رنج کشیده سرزمینم میخواهم مبادا در انتظار برافراشته شدن چوبه دار دیگر بنشینیم چرا که برای نجات جوانان بی پناهمان دیر خواهد شد زمان تنگ است بیایید همه باهم یک صدا مخالف اعدام باشیم .جان محکومان به اعدام در خطر است دیروز فرزند او بود ،امروز فرزند من است فردا نوبت فرزند تو می شود.
نرگس محمدی زندان زنجان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
کتابسوزی در قم- نه در صدر اسلام که اکنون- و نوعی دیگر در مجلس
وقتی شهرداری قم نگذارد کتابخانهای برای ۶۰۰ هزار جلد کتاب تاریخ و ادبیات به همّت خیرانی منزل داشته باشد یعنی نوع مدرن کتبسوزی در جمهوری اسلامی؛ آن هم به دست آقای دکتر سقاییاننژاد استاد دانشگاه صنعتی اصفهان که سالها هم ریاست آن دانشگاه را به دست داشته است و حالا در سمت شهردار قم است؛ استادی انقلابی؟ دو سال پیش این کتابخانه تاریخ را از نزدیک دیدم. در کتابخانهء مجلس هم نوع جدیدی کتابسوزی شروع شده است؛ در مجلسی که مثلا انقلابیترین در جمهوری اسلامی است. دبیرستانی هم که بودم بیشتر اوقاتِ ممکن در کتابخانه مجلس بودم؛ آن را از نزدیک میشناسم. در عصر کتابسوزان و غلبهء جهل بر علم و دانشایم؟ عصری که آن را عصر آگاهی نامیدهام؟ بله عصر آگاهی مردم است نه الزاماً مسئولان!
مسئولانی که از عکس دختران روی جلد کتابها هم میهراسند؛ هراسی به نام انقلاب به کام جهل! نوشتهء زیر از آقای رسول جعفریان را بخوانید:
رضا منصوری
#فرهیختگان، ندای آگاهی
وقتی شهرداری قم نگذارد کتابخانهای برای ۶۰۰ هزار جلد کتاب تاریخ و ادبیات به همّت خیرانی منزل داشته باشد یعنی نوع مدرن کتبسوزی در جمهوری اسلامی؛ آن هم به دست آقای دکتر سقاییاننژاد استاد دانشگاه صنعتی اصفهان که سالها هم ریاست آن دانشگاه را به دست داشته است و حالا در سمت شهردار قم است؛ استادی انقلابی؟ دو سال پیش این کتابخانه تاریخ را از نزدیک دیدم. در کتابخانهء مجلس هم نوع جدیدی کتابسوزی شروع شده است؛ در مجلسی که مثلا انقلابیترین در جمهوری اسلامی است. دبیرستانی هم که بودم بیشتر اوقاتِ ممکن در کتابخانه مجلس بودم؛ آن را از نزدیک میشناسم. در عصر کتابسوزان و غلبهء جهل بر علم و دانشایم؟ عصری که آن را عصر آگاهی نامیدهام؟ بله عصر آگاهی مردم است نه الزاماً مسئولان!
مسئولانی که از عکس دختران روی جلد کتابها هم میهراسند؛ هراسی به نام انقلاب به کام جهل! نوشتهء زیر از آقای رسول جعفریان را بخوانید:
رضا منصوری
#فرهیختگان، ندای آگاهی
کتابخانه تاریخ 25 ساله شد و باقی ماجرا ....
درست بیست و پنج سال قبل، و با دقت، 18 مهر 1374 خورشیدی، کتابخانه تاریخ در قم با حمایت مستقیم جناب آقای شهرستانی نماینده آیت الله العظمی سیستانی، تأسیس شد. از آن زمان، کتابخانه تاریخ، چهار منزل عوض کرده و هر بار با هزار مشقت، نقل مکان به خانه جدیدی کرده است. طبعا به دلیل افزایش کتابها، توسعه یافت و با زحمت، دوباره به محل دیگر رفته است. حالا این کتابخانه، یک جوان بیست و پنج ساله یعنی ربع قرنی شده است. در کتابخانه تاریخ بیش از 218 هزار نسخه کتاب وجود دارد و آنان که عدد و رقم کتاب را می فهمند، می دانند چه می گوییم. این کتابخانه همراه با پنج خواهرانش که هر کدام دو سه سال بعد از آن فعالیت خود را آغاز کردند، یعنی کتابخانه تخصصی ادبیات با 92000 کتاب، کتابخانه های: فقه و حقوق، علوم قرآن، علوم حدیث، و فلسفه و عرفان، هر کدام با بیش از 50 تا 60 هزار کتاب تخصصی، جمعا نزدیک به ششصد هزار جلد کتاب دارند. تمام بار مالی این کتابخانه ها، نه بر دوش دولت، بلکه از منابع مذهبی بوده و هست. علاوه بر اینها، تنها دو کتابخانه تاریخ و ادبیات بیش از 35 هزار فایل الکترونیکی فهرست شده روی وبسایت خود دارند.
حوالی یک سال است که سرور ما، جناب حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی، تلاش کردند یک ساختمان متمرکزی برای این کتابخانه ها بسازند. کار با کمک آقای لاریجانی نماینده وقت قم، با گرفتن زمینی به سرانجام رسید، و با صرف مبالغ هنگفت، خاکبرداری شد و و اما حالا، .... بر حسب اطلاعات بنده، آن قدر این شهرداری قم در این کار سنگ اندازی کرده که بالاخره ایشان دست از این کار شست، و بعد از آن که هزینه های گزافی خرج آماده سازی زمین شده، عطایش را به لقایش بخشید. شاید هنوز کسانی وساطت می کنند تا مشکلات حل شود، اما نفس این برخورد زشت و ناجوانمردانه برای تأسیس یک کتابخانه متمرکز در این شهر با این همه کتاب روی زمین، و بهره وری عالی که از آنها می شود، باورکردنی نیست. مسلما این کتابخانه ها آماده با توجه به تأسیسات دیجیتالی که برایشان تدارک داده شده، در آینده می توانند به تمام ایران خدمت رسانی کند.
ما شنیده بودیم وقتی کسی در شهری از بلاد توسعه یافته، می خواهد یک موسسه فرهنگی تأسیس کند، دست او را می گیرند، و کمکش می کنند، اما امروز دیدیم که اینجا نه تنها کمک نمی کنند بلکه بسیج می شوند تا دست او را قطع کنند. باید به جناب سقائیان نژاد گفت، ما هکذا الظن بک که این طور در راه تأسیس یک کتابخانه که همین الان بیش از نیم میلیون کتاب روی زمین دارد و آنها در خانه های مختلف با زحمت و در شرایط خطر نگهداری می شود، این رفتار ناپسند را بکنید. این یادگار بدی است که از شما در این شهر می ماند. بد نیست ایشان از کسانی که دم دستشان هستند، بپرسند، آیا در بلاد فرنگ و ینگه دنیا هم همین طور است یا نه. نگاهی به چین بکنند که اخیرا عاشق آن شده اند، و این که هر از چندی دولت چین، یک کتابخانه معظم در شهری افتتاح می کند که چشم همه خیره می شود. آن وقت، اینجا کسی که بدون کمک مالی گرفتن از دولت و تنها با منابع مذهبی می خواهد کاری انجام دهد، این طور برابر او سنگ اندازی می کنند. این هنر نیست که زمین را بدهند و وقتی دست طرف را توی حنا گذاشتند، سخت گیری را شروع کنند.
همین حالا هم، کتابخانه های تخصصی قم، یکی از امیدهای اصلی پژوهشگران و دانشجویانی است که به کار تحقیق و نگارش رساله های دکتری و ارشد خود می پردازند. کافی است یادداشت چندی قبل دوست عزیز دکتر میلاد عظیمی را در باره کتابخانه ادبیات بخوانید که در این شماره بخارا هم منتشر شده است. روشن است که خطر در کمین این کتابخانه هاست، زیرا هیچ یک از این ساختمانها، آمادگی تحمل این همه کتاب را ندارد، به علاوه که بیشتر آنها امکانات اطفاء حریق هم ندارد. گاهی آدم [دلش می خواهد] فکر می کند: حقیرترین چیز در این کشور علم است.
رسول جعفریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
درست بیست و پنج سال قبل، و با دقت، 18 مهر 1374 خورشیدی، کتابخانه تاریخ در قم با حمایت مستقیم جناب آقای شهرستانی نماینده آیت الله العظمی سیستانی، تأسیس شد. از آن زمان، کتابخانه تاریخ، چهار منزل عوض کرده و هر بار با هزار مشقت، نقل مکان به خانه جدیدی کرده است. طبعا به دلیل افزایش کتابها، توسعه یافت و با زحمت، دوباره به محل دیگر رفته است. حالا این کتابخانه، یک جوان بیست و پنج ساله یعنی ربع قرنی شده است. در کتابخانه تاریخ بیش از 218 هزار نسخه کتاب وجود دارد و آنان که عدد و رقم کتاب را می فهمند، می دانند چه می گوییم. این کتابخانه همراه با پنج خواهرانش که هر کدام دو سه سال بعد از آن فعالیت خود را آغاز کردند، یعنی کتابخانه تخصصی ادبیات با 92000 کتاب، کتابخانه های: فقه و حقوق، علوم قرآن، علوم حدیث، و فلسفه و عرفان، هر کدام با بیش از 50 تا 60 هزار کتاب تخصصی، جمعا نزدیک به ششصد هزار جلد کتاب دارند. تمام بار مالی این کتابخانه ها، نه بر دوش دولت، بلکه از منابع مذهبی بوده و هست. علاوه بر اینها، تنها دو کتابخانه تاریخ و ادبیات بیش از 35 هزار فایل الکترونیکی فهرست شده روی وبسایت خود دارند.
حوالی یک سال است که سرور ما، جناب حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی، تلاش کردند یک ساختمان متمرکزی برای این کتابخانه ها بسازند. کار با کمک آقای لاریجانی نماینده وقت قم، با گرفتن زمینی به سرانجام رسید، و با صرف مبالغ هنگفت، خاکبرداری شد و و اما حالا، .... بر حسب اطلاعات بنده، آن قدر این شهرداری قم در این کار سنگ اندازی کرده که بالاخره ایشان دست از این کار شست، و بعد از آن که هزینه های گزافی خرج آماده سازی زمین شده، عطایش را به لقایش بخشید. شاید هنوز کسانی وساطت می کنند تا مشکلات حل شود، اما نفس این برخورد زشت و ناجوانمردانه برای تأسیس یک کتابخانه متمرکز در این شهر با این همه کتاب روی زمین، و بهره وری عالی که از آنها می شود، باورکردنی نیست. مسلما این کتابخانه ها آماده با توجه به تأسیسات دیجیتالی که برایشان تدارک داده شده، در آینده می توانند به تمام ایران خدمت رسانی کند.
ما شنیده بودیم وقتی کسی در شهری از بلاد توسعه یافته، می خواهد یک موسسه فرهنگی تأسیس کند، دست او را می گیرند، و کمکش می کنند، اما امروز دیدیم که اینجا نه تنها کمک نمی کنند بلکه بسیج می شوند تا دست او را قطع کنند. باید به جناب سقائیان نژاد گفت، ما هکذا الظن بک که این طور در راه تأسیس یک کتابخانه که همین الان بیش از نیم میلیون کتاب روی زمین دارد و آنها در خانه های مختلف با زحمت و در شرایط خطر نگهداری می شود، این رفتار ناپسند را بکنید. این یادگار بدی است که از شما در این شهر می ماند. بد نیست ایشان از کسانی که دم دستشان هستند، بپرسند، آیا در بلاد فرنگ و ینگه دنیا هم همین طور است یا نه. نگاهی به چین بکنند که اخیرا عاشق آن شده اند، و این که هر از چندی دولت چین، یک کتابخانه معظم در شهری افتتاح می کند که چشم همه خیره می شود. آن وقت، اینجا کسی که بدون کمک مالی گرفتن از دولت و تنها با منابع مذهبی می خواهد کاری انجام دهد، این طور برابر او سنگ اندازی می کنند. این هنر نیست که زمین را بدهند و وقتی دست طرف را توی حنا گذاشتند، سخت گیری را شروع کنند.
همین حالا هم، کتابخانه های تخصصی قم، یکی از امیدهای اصلی پژوهشگران و دانشجویانی است که به کار تحقیق و نگارش رساله های دکتری و ارشد خود می پردازند. کافی است یادداشت چندی قبل دوست عزیز دکتر میلاد عظیمی را در باره کتابخانه ادبیات بخوانید که در این شماره بخارا هم منتشر شده است. روشن است که خطر در کمین این کتابخانه هاست، زیرا هیچ یک از این ساختمانها، آمادگی تحمل این همه کتاب را ندارد، به علاوه که بیشتر آنها امکانات اطفاء حریق هم ندارد. گاهی آدم [دلش می خواهد] فکر می کند: حقیرترین چیز در این کشور علم است.
رسول جعفریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
«ماجرای رقتانگیز من و جایزهام»
لطفاً دستبهدست کنید تا برسد به دست پربرکت وزیری، مدیرکلی، خدا را چه دیدی، رئیسجمهوری...
القصه... ماجرا از سال ۹۷ شروع شد که یکی از کتابهایم با عنوان «ارنست نولته: سیمای یک تاریخاندیش» در جایزۀ کتاب سال «کتاب شایستۀ تقدیر» شناخته شد. اول دچار یأس فلسفی شدم، چون من که مانند همنسلانم به توسری عادت کرده بودم، متحیر بودم که آیا قرار است از این حقیر سراسر تقصیر تقدیر شود؟! (باور کنید قضیه نکونال روشنفکری نیست.) جوانتر که بودم و خیر سرم در آزمون کارشناسی ارشد رتبۀ یک و بعد هم در دانشگاه تهران شاگرد اول شدم، فهمیدم اینجا چه خبر است؛ دریغ از یک بُن کتاب بیست هزارتومانی، یا یک لوح که بگذارم در کوزه پشه نیفتد توی آب. البته بعدها فهمیدم همینکه کاری به کارت ندارند، از صد تقدیر خوشتر است. برگردم به قصۀ جایزه.
دوست ندیدهای به تشخیص و لطف خود کتاب را در جایزۀ کتاب سال ثبت کرده و کتاب به مرحلۀ نهایی رفته بود. تماس گرفتند که سه نسخه کتاب را همراه با فایل پیدیاف نسخۀ آلمانی کتاب برایمان بفرستید. به دوستان خانۀ کتاب گفتم پیدیاف ندارم، ولی ضروری بود. ارسال سه نسخه کتاب و پیدیاف کردن کتاب روی هم برایم آن زمان سیصد هزار تومان هزینه برداشت (دلیل دارد که هزینه را گفتم، به جدّم اینقدرها سفله نیستم). دو ماه بعد تماس گرفتند و گفتند مبارک است! کتاب شما شد کتاب شایستۀ تقدیر. گفتند به زودی از شما تقدیر میشود و جایزه تقدیم میشود. آن زمان سکه چند بود؟ حدود سهونیم میلیون.
سال ۹۷ به پایان رسید و خبری نشد. من هم واقعاً منتظر چیزی نبودم. همینکه آن کتاب که به گمانم اثر مهمی بود دیده شده بود، راضی بودم. سال ۹۸ هم ماه به ماه گذشت؛ نه از تقدیر خبری شد و نه از جایزه. فقط شب نمایشگاه ۹۸ تماس گرفتند و گفتند میخواهیم یک بن کتاب برای شما ارسال کنیم. پرسیدم چقدر؟ فرمودند سیصد هزار تومان. آدرس دادم. زنگ خانهام تار عنکبوت بست و پیکشان نیامد. هنوز گاهی از پنجره نگاه میکنم ببینم پیک آن بن کتاب را آورده است یا نه. من چیزی نگفتم و آنها هم چیزی نگفتند.
خلاصه سال ۹۸ به پایان رسید، من هم کلاً پیگیر تقدیر و جایزه نبودم. اسفند بود، اول ماجرای کرونا. یک روز صبح هنوز در تختخواب بودم که تلفنم زنگ زد. دوستی از خانۀ کتاب بود و گفت به دلیل کرونا مراسم تقدیر برگزار نمیشود. من که اصلاً یادم رفته بود ماجرا را، پرسیدم تقدیر برای چه؟ گفتند همان جایزۀ کتاب پارسال... بعد گفتند لوح تقدیر را برایتان میفرستیم (من هم در دل گفتم، بله، مثل بن کتاب!). بعد گفتند شمارهحساب بدهید جایزهتان را واریز کنیم. با بیمیلی سؤالی با این مضمون پرسیدم که «حالا این جایزهتون چقدر هست؟» میخواستم ببینم میارزد از تخت بلند شوم و اگر ناچیز است تشکر کنم و بگویم «ممنون، همون بنکتاب کافی بود». جواب شنیدم: «ده میلیون». عضلات شکمم سریع به عدد واکنش نشان داد و مثل فنر از جا پریدم. سر خانمی را که تماس گرفته بود با جملات توخالی گرم کردم تا دفترچۀ حسابم را پیدا کنم. خلاصه شمارهحساب دادم و حساب میکردم «ده میلیون هم یه گوشۀ زندگی رو میگیره»؛ میشود پول چند نسخۀ دوا و درمان عزیز بیمارم.
سرتان را درد نیاورم. این ده میلیون هم رفت پیش آن بن کتاب! خبری نشد که نشد! فقط یک بار چهار ماه بعدش زنگ زدند گفتند شمارۀ شبا را بدید خیلی سریع«تر» واریز میکنیم. کسر شأنم میدانستم و میدانم پیگیر جایزه شوم. هیچگاه هم در این دو سال پیگیری نکردم. فقط یکی دو هفته پیش که عزم کردم این ماجرا را بنویسم، تماسی گرفتم، نه برای پیگیری جایزه، فقط برای اینکه به آنها بگویم قصد دارم این ماجرا را بنویسم و دلخور نشوند. البته به خودشان هم گفتم که هیچکس را مقصر این وضع نمیدانم، به خصوص کارمندی که آنجا مشغول کار است. او هم یکی مثل من. آن دوست فقط پیگیری کرد و گفت بودجۀ لازم را اختصاص ندادهاند.
مخاطب اصلی این نوشته هم کسانیاند که به این سیستم ناکارآمد میبالند. این جایزه بیاهمیتترین مسئله است. همینجا هم به این هجده هزار و پانصد یار گرانقدری که به بنده افتخار دادهاند کانالم را پیگیری کنند، تعهد اخلاقی میدهم، هر موقع این مبلغ به حسابم ریخته شد، آن را به حساب یک خیریۀ درمانی بریزم و فیش آن را در کانال بگذارم. البته بضاعتی ندارم و به عنوان اهل قلم کمترین حقوق ممکن را میگیرم. نگران هم نیستم که تصور شود پی خودنماییام که از دل خود باخبرم. فقط میخواهم از این طریق به کسانی که با ما چنین کردهاند چیزهایی را یادآوری کنم. قدردان شما هم خواهم بود اگر این نوشته را به اشتراک بگذارید تا به دست مخاطبان اصلیاش برسد تا به حضرتشان یادآوری کنم، وقتی زمان تحویل جایزه بود، سکه سهونیم میلیون بود و امروز در آستانۀ چهارده میلیون...
الاحقر، مهدی تدینی
تاریخ اندیشی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
لطفاً دستبهدست کنید تا برسد به دست پربرکت وزیری، مدیرکلی، خدا را چه دیدی، رئیسجمهوری...
القصه... ماجرا از سال ۹۷ شروع شد که یکی از کتابهایم با عنوان «ارنست نولته: سیمای یک تاریخاندیش» در جایزۀ کتاب سال «کتاب شایستۀ تقدیر» شناخته شد. اول دچار یأس فلسفی شدم، چون من که مانند همنسلانم به توسری عادت کرده بودم، متحیر بودم که آیا قرار است از این حقیر سراسر تقصیر تقدیر شود؟! (باور کنید قضیه نکونال روشنفکری نیست.) جوانتر که بودم و خیر سرم در آزمون کارشناسی ارشد رتبۀ یک و بعد هم در دانشگاه تهران شاگرد اول شدم، فهمیدم اینجا چه خبر است؛ دریغ از یک بُن کتاب بیست هزارتومانی، یا یک لوح که بگذارم در کوزه پشه نیفتد توی آب. البته بعدها فهمیدم همینکه کاری به کارت ندارند، از صد تقدیر خوشتر است. برگردم به قصۀ جایزه.
دوست ندیدهای به تشخیص و لطف خود کتاب را در جایزۀ کتاب سال ثبت کرده و کتاب به مرحلۀ نهایی رفته بود. تماس گرفتند که سه نسخه کتاب را همراه با فایل پیدیاف نسخۀ آلمانی کتاب برایمان بفرستید. به دوستان خانۀ کتاب گفتم پیدیاف ندارم، ولی ضروری بود. ارسال سه نسخه کتاب و پیدیاف کردن کتاب روی هم برایم آن زمان سیصد هزار تومان هزینه برداشت (دلیل دارد که هزینه را گفتم، به جدّم اینقدرها سفله نیستم). دو ماه بعد تماس گرفتند و گفتند مبارک است! کتاب شما شد کتاب شایستۀ تقدیر. گفتند به زودی از شما تقدیر میشود و جایزه تقدیم میشود. آن زمان سکه چند بود؟ حدود سهونیم میلیون.
سال ۹۷ به پایان رسید و خبری نشد. من هم واقعاً منتظر چیزی نبودم. همینکه آن کتاب که به گمانم اثر مهمی بود دیده شده بود، راضی بودم. سال ۹۸ هم ماه به ماه گذشت؛ نه از تقدیر خبری شد و نه از جایزه. فقط شب نمایشگاه ۹۸ تماس گرفتند و گفتند میخواهیم یک بن کتاب برای شما ارسال کنیم. پرسیدم چقدر؟ فرمودند سیصد هزار تومان. آدرس دادم. زنگ خانهام تار عنکبوت بست و پیکشان نیامد. هنوز گاهی از پنجره نگاه میکنم ببینم پیک آن بن کتاب را آورده است یا نه. من چیزی نگفتم و آنها هم چیزی نگفتند.
خلاصه سال ۹۸ به پایان رسید، من هم کلاً پیگیر تقدیر و جایزه نبودم. اسفند بود، اول ماجرای کرونا. یک روز صبح هنوز در تختخواب بودم که تلفنم زنگ زد. دوستی از خانۀ کتاب بود و گفت به دلیل کرونا مراسم تقدیر برگزار نمیشود. من که اصلاً یادم رفته بود ماجرا را، پرسیدم تقدیر برای چه؟ گفتند همان جایزۀ کتاب پارسال... بعد گفتند لوح تقدیر را برایتان میفرستیم (من هم در دل گفتم، بله، مثل بن کتاب!). بعد گفتند شمارهحساب بدهید جایزهتان را واریز کنیم. با بیمیلی سؤالی با این مضمون پرسیدم که «حالا این جایزهتون چقدر هست؟» میخواستم ببینم میارزد از تخت بلند شوم و اگر ناچیز است تشکر کنم و بگویم «ممنون، همون بنکتاب کافی بود». جواب شنیدم: «ده میلیون». عضلات شکمم سریع به عدد واکنش نشان داد و مثل فنر از جا پریدم. سر خانمی را که تماس گرفته بود با جملات توخالی گرم کردم تا دفترچۀ حسابم را پیدا کنم. خلاصه شمارهحساب دادم و حساب میکردم «ده میلیون هم یه گوشۀ زندگی رو میگیره»؛ میشود پول چند نسخۀ دوا و درمان عزیز بیمارم.
سرتان را درد نیاورم. این ده میلیون هم رفت پیش آن بن کتاب! خبری نشد که نشد! فقط یک بار چهار ماه بعدش زنگ زدند گفتند شمارۀ شبا را بدید خیلی سریع«تر» واریز میکنیم. کسر شأنم میدانستم و میدانم پیگیر جایزه شوم. هیچگاه هم در این دو سال پیگیری نکردم. فقط یکی دو هفته پیش که عزم کردم این ماجرا را بنویسم، تماسی گرفتم، نه برای پیگیری جایزه، فقط برای اینکه به آنها بگویم قصد دارم این ماجرا را بنویسم و دلخور نشوند. البته به خودشان هم گفتم که هیچکس را مقصر این وضع نمیدانم، به خصوص کارمندی که آنجا مشغول کار است. او هم یکی مثل من. آن دوست فقط پیگیری کرد و گفت بودجۀ لازم را اختصاص ندادهاند.
مخاطب اصلی این نوشته هم کسانیاند که به این سیستم ناکارآمد میبالند. این جایزه بیاهمیتترین مسئله است. همینجا هم به این هجده هزار و پانصد یار گرانقدری که به بنده افتخار دادهاند کانالم را پیگیری کنند، تعهد اخلاقی میدهم، هر موقع این مبلغ به حسابم ریخته شد، آن را به حساب یک خیریۀ درمانی بریزم و فیش آن را در کانال بگذارم. البته بضاعتی ندارم و به عنوان اهل قلم کمترین حقوق ممکن را میگیرم. نگران هم نیستم که تصور شود پی خودنماییام که از دل خود باخبرم. فقط میخواهم از این طریق به کسانی که با ما چنین کردهاند چیزهایی را یادآوری کنم. قدردان شما هم خواهم بود اگر این نوشته را به اشتراک بگذارید تا به دست مخاطبان اصلیاش برسد تا به حضرتشان یادآوری کنم، وقتی زمان تحویل جایزه بود، سکه سهونیم میلیون بود و امروز در آستانۀ چهارده میلیون...
الاحقر، مهدی تدینی
تاریخ اندیشی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
اول مهر و یاد آن آموزگار شریف
رسم است که در روز اول مهر از آموزگارانمان یاد کنیم. از «استادان و نااستادان». از رنجها و سرمستیها. از روز اول، حرف اول، کلاس اول، درس اول. از من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً.
میخواستم از عباس یمینیشریف بنویسم: معلم همۀ ما. همو که نسلی را با کیهان بچهها پروراند؛ نسلی را در مدرسهاش، روش نو، بار آورد؛ و دل نسلاندرنسل ما را با شعرهای کتاب فارسیاش به هم دوخت. همو که دست ما را سپرد به دست به آن «یار مهربان» و سرود: «از من مباش غافل، من یار پنددانم».
غافل شدیم آقای یمینیشریف. پندت را نپذیرفتیم آقای یمینیشریف. شاگردان خوبی نبودیم برایت، وگرنه آن کودک اهوازی هم امروز، به جای اینکه در بیمارستان نفس آخر را بکشد، رفته بود مدرسه. وگرنه ضجۀ رودارود مادر بختبرگشتهاش آسمان خوزستان را خونافشان نکرده بود. نه درس اول را خوب یاد گرفتیم، نه درس ته کتاب را، که نوبتش آخرهای سال بود: وقتی که تمام حروف الفبای فارسی را یاد گرفته بودیم و بوی جادویی تابستان در مشاممان میپیچید. نقاشی رنگارنگی هم داشت که خوب یادمان هست: دخترکها و پسرکهایی، با لباسهایی از نواحی ایران، زنجیروار دست هم را گرفته بودند، بیغش و بیغم، در دایرهای میچرخیدند و سرود میخواندند. دایره نه صدر داشت و نه ذیل، و هر طرفش که میایستادی فاصلهات تا مرکز دایره یکی بود: شعاعهایی نورانی که بر ایران میتابید و صدای بچهها را به هم میرساند تا «یک صدای جمعی زیبا پدید آید»:
ما گلهای خندانیم
فرزندان ایرانیم
ما سرزمین خود را
مانند جان میدانیم
ما باید دانا باشیم
هشیار و بینا باشیم
از بهر حفظ ایران
باید توانا باشیم
آباد باش ای ایران
آزاد باش ای ایران
از ما فرزندان خود
دلشاد باش ای ایران
ما را ببخش آقای یمینیشریف. شاگردان خوبی نبودیم برایت، که نه آبادیم و نه آزاد؛ نه تو از ما دلشادی و نه مادرمان ایران.
سایه اقتصادی نیا
#فرهیختگان صدای فرزانگان
رسم است که در روز اول مهر از آموزگارانمان یاد کنیم. از «استادان و نااستادان». از رنجها و سرمستیها. از روز اول، حرف اول، کلاس اول، درس اول. از من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً.
میخواستم از عباس یمینیشریف بنویسم: معلم همۀ ما. همو که نسلی را با کیهان بچهها پروراند؛ نسلی را در مدرسهاش، روش نو، بار آورد؛ و دل نسلاندرنسل ما را با شعرهای کتاب فارسیاش به هم دوخت. همو که دست ما را سپرد به دست به آن «یار مهربان» و سرود: «از من مباش غافل، من یار پنددانم».
غافل شدیم آقای یمینیشریف. پندت را نپذیرفتیم آقای یمینیشریف. شاگردان خوبی نبودیم برایت، وگرنه آن کودک اهوازی هم امروز، به جای اینکه در بیمارستان نفس آخر را بکشد، رفته بود مدرسه. وگرنه ضجۀ رودارود مادر بختبرگشتهاش آسمان خوزستان را خونافشان نکرده بود. نه درس اول را خوب یاد گرفتیم، نه درس ته کتاب را، که نوبتش آخرهای سال بود: وقتی که تمام حروف الفبای فارسی را یاد گرفته بودیم و بوی جادویی تابستان در مشاممان میپیچید. نقاشی رنگارنگی هم داشت که خوب یادمان هست: دخترکها و پسرکهایی، با لباسهایی از نواحی ایران، زنجیروار دست هم را گرفته بودند، بیغش و بیغم، در دایرهای میچرخیدند و سرود میخواندند. دایره نه صدر داشت و نه ذیل، و هر طرفش که میایستادی فاصلهات تا مرکز دایره یکی بود: شعاعهایی نورانی که بر ایران میتابید و صدای بچهها را به هم میرساند تا «یک صدای جمعی زیبا پدید آید»:
ما گلهای خندانیم
فرزندان ایرانیم
ما سرزمین خود را
مانند جان میدانیم
ما باید دانا باشیم
هشیار و بینا باشیم
از بهر حفظ ایران
باید توانا باشیم
آباد باش ای ایران
آزاد باش ای ایران
از ما فرزندان خود
دلشاد باش ای ایران
ما را ببخش آقای یمینیشریف. شاگردان خوبی نبودیم برایت، که نه آبادیم و نه آزاد؛ نه تو از ما دلشادی و نه مادرمان ایران.
سایه اقتصادی نیا
#فرهیختگان صدای فرزانگان
دوازده مقاله از تالیفات ارزشمند داود فیرحی
01) دولت اسلامی و تولیدات فکر دینی
02) شیعه و دموکراسی مشورتی در ایران
03) دولت - شهر پیامبر
04) امام خمینی؛ گفتمان تجدد اسلامی
05) مبانی فقهی مشروطه خواهی از دیدگاه آخوند خراسانی
06) درآمدی بر روش شناسی اندیشه سیاسی، در دوره میانه تمدن اسلامی
07) شیعه و دموکراسی مشورتی در ایران
08) روش شناسی اندیشه سیاسی ابن رشد
09) شیعه و مساله مشروعیت؛ بین نظریه و نص
10) مبانی آزادی و حزب در مذهب شیعه
11) مساله آزادی
12) مفهوم مشارکت سیاسی در اندیشه ایرانی
🔗برای دانلود هر مقاله، صرفا کافیست روی عنوان آن، کلیک کنید.
دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
#فرهیختگان، ندای آگاهی
01) دولت اسلامی و تولیدات فکر دینی
02) شیعه و دموکراسی مشورتی در ایران
03) دولت - شهر پیامبر
04) امام خمینی؛ گفتمان تجدد اسلامی
05) مبانی فقهی مشروطه خواهی از دیدگاه آخوند خراسانی
06) درآمدی بر روش شناسی اندیشه سیاسی، در دوره میانه تمدن اسلامی
07) شیعه و دموکراسی مشورتی در ایران
08) روش شناسی اندیشه سیاسی ابن رشد
09) شیعه و مساله مشروعیت؛ بین نظریه و نص
10) مبانی آزادی و حزب در مذهب شیعه
11) مساله آزادی
12) مفهوم مشارکت سیاسی در اندیشه ایرانی
🔗برای دانلود هر مقاله، صرفا کافیست روی عنوان آن، کلیک کنید.
دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
#فرهیختگان، ندای آگاهی
🔷 «خطا» و «رشد»: اهمیت آزادی برای «خطا کردن» و «حق بر خطا بودن» (۱)
اگر خدا همۀ حقیقت را در مشت راستش پنهان کرده بود، و در مشت چپش تنها اشتیاق دائمی و پیگیر به سوی حقیقت را گذاشته بود، با این شرط که من همواره و تا ابد در دارا شدن آن به خطا میافتم، و به من میگفت کدام را میخواهی، من با فروتنی تمام میگفتم مشت چپت را به من بده [چون انسان مادام که خطا میکند پیشرفت میکند].
گوتهولد لسینگ
🔶 امروز بسیاری از ما که عضو کانالی یا صفحهای هستیم وقتی چیزی میبینیم یا میخوانیم که مخالف با «عقیدۀ» ماست چه میکنیم؟ فوراً خارج میشویم (نویسنده را «طرد» میکنیم، او را «میکشیم»! به همین سادگی). آنگاه تعجب میکنیم که چرا پدری «فرزندش» را میکشد؟ یا نفرت میورزیم به کسی که چنین کاری کرده است؟ اما چرا «او» چنین کرد و «ما» نیز چرا چنین میکنیم؟ چون همۀ ما «تحمّل» کمی برای نظر «مخالف» خودمان داریم. همۀ ما «خودکامه»ایم فقط باید «فشار» آنقدر زیاد شود یا «شرایط» چنان فراهم شود تا دست به کاری بزنیم که قاتلی زد. ما شاید زمانی چیزی از نویسنده خوانده بودیم که پسندیده بودیم و به همین دلیل «پیرو» («شیعه») یا «عضو» شده بودیم و امروز که چیزی میخوانیم مخالف با «پسند»مان دیگر «تحمّل» نمیکنیم و بیرون میآییم. این طبیعیترین و غریزیترین و خامترین رفتاری است که هر کدام از ما میکنیم. دلیل آن هم روشن است اصل راهنمای ما نه میل به «شناخت» بلکه میل به «لذت» است. ما «تحمل» کمی برای درد و رنج داریم. آدم نمیتواند «ناراحتی» را تحمل کند، پس در دم یا «منبع درد» را میکشد یا «خودش» را. اما برای کسی که کسب «لذت» و اجتناب از «درد» تنها انگیزۀ او نباشد و بیشتر بخواهد «بداند» و «بشناسد» تا «لذت» ببرد تحمل اندکی «درد»، در ابتدا البته، به لذت بعدی «شناخت» میارزد. چون چیزها بر دو گونهاند: آنها که ابتدا «لذت» دارند و بعد «درد» و آنها که ابتدا «درد» دارند و بعد «لذت». دانش و شناخت و فلسفه و اخلاق از گونۀ دوماند. اما طبیعی است که اکثر آدمیان «لذت» اول و «نقد» را ترجیح میدهند. از همین روست که فیلسوفان چنین «اندک»اند و سرگرمکنندگان و واعظان و مداحان چنین پرشمار. و اما بحث اصلی و مرتبط با همین نکته.
ایمانوئل کانت (۱۸۰۴-۱۷۲۴)، فیلسوف آلمانی قرن هجدهم، این سخن گوتهولد افرایم لسینگ (۱۷۸۱-۱۷۲۹) را بسیار دوست میداشت و میستود که
اگر خدا همۀ حقیقت را در مشت راستش پنهان کرده بود، و در مشت چپش تنها اشتیاق دائمی و پیگیر به سوی حقیقت را گذاشته بود، با این شرط که من همواره و تا ابد در دارا شدن آن به خطا میافتم، و به من میگفت کدام را میخواهی، من با فروتنی تمام میگفتم مشت چپت را به من بده [چون انسان مادام که خطا میکند پیشرفت میکند].
ما همواره دوستدار «حقیقت» بودهایم، دوستدار «درست»، «سالم»، «بهداشتی»، «مفید» و «سودمند»، و دوستدار «لذت» و گریزان از «خطا»، «باطل»، «نادرست»، «ناسالم»، «غیربهداشتی»، «مضر»، «بیسود»، «زیانبار» و گریزان از «رنج». و چرا نباشیم، چگونه میتوانستیم زنده بمانیم، اگر پیوسته «خطا» میکردیم، و چگونه میتوانستیم بدانیم چه چیز «حق» است، اگر نمیدانستیم چه چیز «خطا»ست؟ پرسش این است که ما چه چیز را «حق» و چه چیز را «خطا» میدانیم، «منبع» ما برای یافتن «حق» و «باطل» چیست و «معیار» ما برای تشخیص آن کدام است؟ «منبع» ما «طبیعت» و «واقعیت» است یا «نقل» (گفتههای دیگران: از خدا تا نیاکان)، یا به عبارتی دیگر، «معیار» ما «نقل» است یا «عقل».
متن کامل
https://telegra.ph/%D8%AE%D8%B7%D8%A7-%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%AF-09-26
اگر خدا همۀ حقیقت را در مشت راستش پنهان کرده بود، و در مشت چپش تنها اشتیاق دائمی و پیگیر به سوی حقیقت را گذاشته بود، با این شرط که من همواره و تا ابد در دارا شدن آن به خطا میافتم، و به من میگفت کدام را میخواهی، من با فروتنی تمام میگفتم مشت چپت را به من بده [چون انسان مادام که خطا میکند پیشرفت میکند].
گوتهولد لسینگ
🔶 امروز بسیاری از ما که عضو کانالی یا صفحهای هستیم وقتی چیزی میبینیم یا میخوانیم که مخالف با «عقیدۀ» ماست چه میکنیم؟ فوراً خارج میشویم (نویسنده را «طرد» میکنیم، او را «میکشیم»! به همین سادگی). آنگاه تعجب میکنیم که چرا پدری «فرزندش» را میکشد؟ یا نفرت میورزیم به کسی که چنین کاری کرده است؟ اما چرا «او» چنین کرد و «ما» نیز چرا چنین میکنیم؟ چون همۀ ما «تحمّل» کمی برای نظر «مخالف» خودمان داریم. همۀ ما «خودکامه»ایم فقط باید «فشار» آنقدر زیاد شود یا «شرایط» چنان فراهم شود تا دست به کاری بزنیم که قاتلی زد. ما شاید زمانی چیزی از نویسنده خوانده بودیم که پسندیده بودیم و به همین دلیل «پیرو» («شیعه») یا «عضو» شده بودیم و امروز که چیزی میخوانیم مخالف با «پسند»مان دیگر «تحمّل» نمیکنیم و بیرون میآییم. این طبیعیترین و غریزیترین و خامترین رفتاری است که هر کدام از ما میکنیم. دلیل آن هم روشن است اصل راهنمای ما نه میل به «شناخت» بلکه میل به «لذت» است. ما «تحمل» کمی برای درد و رنج داریم. آدم نمیتواند «ناراحتی» را تحمل کند، پس در دم یا «منبع درد» را میکشد یا «خودش» را. اما برای کسی که کسب «لذت» و اجتناب از «درد» تنها انگیزۀ او نباشد و بیشتر بخواهد «بداند» و «بشناسد» تا «لذت» ببرد تحمل اندکی «درد»، در ابتدا البته، به لذت بعدی «شناخت» میارزد. چون چیزها بر دو گونهاند: آنها که ابتدا «لذت» دارند و بعد «درد» و آنها که ابتدا «درد» دارند و بعد «لذت». دانش و شناخت و فلسفه و اخلاق از گونۀ دوماند. اما طبیعی است که اکثر آدمیان «لذت» اول و «نقد» را ترجیح میدهند. از همین روست که فیلسوفان چنین «اندک»اند و سرگرمکنندگان و واعظان و مداحان چنین پرشمار. و اما بحث اصلی و مرتبط با همین نکته.
ایمانوئل کانت (۱۸۰۴-۱۷۲۴)، فیلسوف آلمانی قرن هجدهم، این سخن گوتهولد افرایم لسینگ (۱۷۸۱-۱۷۲۹) را بسیار دوست میداشت و میستود که
اگر خدا همۀ حقیقت را در مشت راستش پنهان کرده بود، و در مشت چپش تنها اشتیاق دائمی و پیگیر به سوی حقیقت را گذاشته بود، با این شرط که من همواره و تا ابد در دارا شدن آن به خطا میافتم، و به من میگفت کدام را میخواهی، من با فروتنی تمام میگفتم مشت چپت را به من بده [چون انسان مادام که خطا میکند پیشرفت میکند].
ما همواره دوستدار «حقیقت» بودهایم، دوستدار «درست»، «سالم»، «بهداشتی»، «مفید» و «سودمند»، و دوستدار «لذت» و گریزان از «خطا»، «باطل»، «نادرست»، «ناسالم»، «غیربهداشتی»، «مضر»، «بیسود»، «زیانبار» و گریزان از «رنج». و چرا نباشیم، چگونه میتوانستیم زنده بمانیم، اگر پیوسته «خطا» میکردیم، و چگونه میتوانستیم بدانیم چه چیز «حق» است، اگر نمیدانستیم چه چیز «خطا»ست؟ پرسش این است که ما چه چیز را «حق» و چه چیز را «خطا» میدانیم، «منبع» ما برای یافتن «حق» و «باطل» چیست و «معیار» ما برای تشخیص آن کدام است؟ «منبع» ما «طبیعت» و «واقعیت» است یا «نقل» (گفتههای دیگران: از خدا تا نیاکان)، یا به عبارتی دیگر، «معیار» ما «نقل» است یا «عقل».
متن کامل
https://telegra.ph/%D8%AE%D8%B7%D8%A7-%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%AF-09-26
Telegraph
خطا ورشد
🔷 «خطا» و «رشد»: اهمیت آزادی برای «خطا کردن» و «حق بر خطا بودن» (۱) اگر خدا همۀ حقیقت را در مشت راستش پنهان کرده بود، و در مشت چپش تنها اشتیاق دائمی و پیگیر به سوی حقیقت را گذاشته بود، با این شرط که من همواره و تا ابد در دارا شدن آن به خطا میافتم، و…
«بمبهای جنگ اقتصادی»
تعبیر «جنگ اقتصادی» را بسیار از زبان دولتمردانمان میشنویم. بیش از همه اعضای دولت، یعنی اعضای قوۀ مجریه، تمایل دارند این تعبیر را به کار برند، زیرا هم ابعاد فشار را میدانند و هم بیش از همه در معرض نقد و اعتراضند و با یادآوری اینکه کشور در «جنگی اقتصادی» است، در واقع به منتقدان خود پاسخ میدهند. در دنیای روزمرۀ سیاسی تعابیر با مقاصد متفاوت به کار میرود و ممکن است هر کسی به برداشت و دلیلی از تعبیر «جنگ اقتصادی» سخن بگوید. اما نمیتوان در درستی اینکه ما در جنگی اقتصادی به سر میبریم شک کرد.
جنگ میان دو واحد سیاسی (دو قبیله، طبقه، حزب، جناح، کشور، بلوک) به نوعی همۀ اعضای آن دو واحد را با هم درگیر میکند. وقتی دو طایفه با هم درگیرند، تک تک اعضای آن دو طایفه ممکن است در شب و مه گرفتار تیغ طایفۀ دشمن شوند. در جنگ جهانی دوم وقتی آمریکا و ژاپن درگیر جنگ شدند، ژاپنیتباران ساکن آمریکا با اینکه چند نسل بود در آمریکا زندگی میکردند روانۀ اردوگاهها شدند تا مبادا به دلیل همدلی با کشور خاستگاهشان دست به اقدامی خصمانه علیه همسایگان آمریکاییشان زنند. این بهترین نمونه برای این است که بدانیم جنگ در گرفتن گریبان آدمها چه سماجتی دارد! وقتی کشورت درگیر جنگ شد، هر جای دنیا باشی پیدایت میکند و گریبانت را میگیرد!
در جنگ اقتصادی نیز مشخص است که تک تک اعضای یک واحد اقتصادی «ممکن است» آسیب ببینند. در جنگ گرم بسته به نوع و ابعاد آن، گزند جنگ به شیوهای تصادفی و گزینشی گریبانگیر افراد میشود. خانوادهای که در دورترین نقطۀ ایران زندگی میکرد، ممکن بود از قضا زمان جنگ پسرش به سن خدمت سربازی رسد و طبعاً به جبهه اعزام شود و به این ترتیب خانوادهای روستایی که هیچ نقشی در مناسبات و سرنوشت سیاسی ایران نداشت، ناگهان باید اخبار جنگ را با تبوتاب از رادیو دنبال میکرد. باید گزارش عملیاتها را میشنید، باید پای رادیو گوش تیز میکرد تا ببیند گردانی که پسرش در آن میجنگید در عملیات دیشب شرکت داشته است یا نه... و به این شکل جنگ خانوادهای روستانی را به کوران رخدادها میکشاند و بعید نبود داغی هم به جانشان بگذارد. در حالی که باز بر حسب تصادف ممکن بود دولتمردی که خود از تصمیمسازان کشور بود، نه خودش و نه اطرافیانش روانۀ جبهه شوند؛ یا برعکس، در پی رخدادهای جنگی جمعی از دولتمردان هدف حملۀ هدفمند دشمن قرار گیرند.
در یک کلام، هر نوع جنگ به شیوه و در ابعاد خود به مردم یک کشور (یا هر واحد اجتماعیـسیاسی) آسیب میرساند. حال پرسش این است که جنگ اقتصادی ما به چه کسانی به چه شیوهای و در چه ابعادی آسیب میزند؟ پرسش اولم این است که چرا آسیبهای این جنگ به درستی به بحث گذاشته نمیشود؟ البته هر جنگی دستگاهی تبلیغاتی را دارد و حتی بسیاری از اطلاعات تابع «اصل محرمانگی» قرار میگیرد. در جنگ حرف اول را اصول جنگی میزند و تبلیغات از ارکان جنگ است. هر چیزی به تبلیغات جنگی ــ که هدفش بالا بردن روحیۀ خودی و تضعیف دشمن است ــ لطمه بزند، ممنوع میشود.
اما باید نشست و اندیشید میزان تخریبگری جنگ اقتصادی چقدر و چگونه است، قربانیان اصلی چه کسانیاند، پیامدهای کوتاه و بلندمدت آن چیست؛ و در نهایت این جنگ نیز مانند هر جنگ دیگری تابع این پرسش اساسی و ماهوی است: «جنگ را تا کجا باید ادامه داد؟» نوع و ابعاد آسیبدیدگانِ این جنگ اقتصادی که ما با آن دست به گریبانیم، با جنگ گرم بسیار متفاوت است. کل کشور به خاکریز جنگ اقتصادی بدل میشود و ترکشهای مالی بخش بزرگی از مردم را هدف میگیرد. درست است در انفجار بمبهای اقتصادی کسی بیدرنگ شاهرگبُریده نمیشود و جان نمیدهد، اما آینده یا دسترنج سالها تلاشش به سادگی میسوزد. بمبهای جنگ اقتصادی پلهای آینده را خراب میکند. کافی است یک فرد حقوقبگیر بنشیند و حساب کند با این حقوق و این قیمتها، باید یک قرن ــ واقعاً یک قرن ــ پسانداز کند تا بتواند خانه بخرد (اگر به این محاسبه شک دارید، خود حساب کنید).
اینکه جنگ ایران و عراق به طولانیترین جنگ قرن بدل شد حکایت از این دارد که ما برای اتمام یک جنگ هیچ عجلهای نداریم. اگر در کوران جنگ کسی از ایدۀ صلح دفاع میکرد، بعید نبود از سوی علاقهمندان به ادامۀ جنگ به خیانت متهم شود. این حس خائنانگارانۀ آنها را میتوان درک کرد؛ زیرا آنها دیده بودند چطور همرزمانشان در خون غلتیدند و فقط پیروزی میتوانست این داغها را در دلشان تسکین دهد. اما از دیگر سو میشد اینطور هم به قضیه نگاه کرد که اگر کسی میگفت اولویت با صلح و پایان جنگ است، احتمالاً هم دلش برای خونهای ریخته میسوخت و هم نگران خون همان رزمندگانی بود که خونخواه یارانشان بودند...
مهدی تدینی
تاریخاندیشی
جان آگه با #فرهیختگان
تعبیر «جنگ اقتصادی» را بسیار از زبان دولتمردانمان میشنویم. بیش از همه اعضای دولت، یعنی اعضای قوۀ مجریه، تمایل دارند این تعبیر را به کار برند، زیرا هم ابعاد فشار را میدانند و هم بیش از همه در معرض نقد و اعتراضند و با یادآوری اینکه کشور در «جنگی اقتصادی» است، در واقع به منتقدان خود پاسخ میدهند. در دنیای روزمرۀ سیاسی تعابیر با مقاصد متفاوت به کار میرود و ممکن است هر کسی به برداشت و دلیلی از تعبیر «جنگ اقتصادی» سخن بگوید. اما نمیتوان در درستی اینکه ما در جنگی اقتصادی به سر میبریم شک کرد.
جنگ میان دو واحد سیاسی (دو قبیله، طبقه، حزب، جناح، کشور، بلوک) به نوعی همۀ اعضای آن دو واحد را با هم درگیر میکند. وقتی دو طایفه با هم درگیرند، تک تک اعضای آن دو طایفه ممکن است در شب و مه گرفتار تیغ طایفۀ دشمن شوند. در جنگ جهانی دوم وقتی آمریکا و ژاپن درگیر جنگ شدند، ژاپنیتباران ساکن آمریکا با اینکه چند نسل بود در آمریکا زندگی میکردند روانۀ اردوگاهها شدند تا مبادا به دلیل همدلی با کشور خاستگاهشان دست به اقدامی خصمانه علیه همسایگان آمریکاییشان زنند. این بهترین نمونه برای این است که بدانیم جنگ در گرفتن گریبان آدمها چه سماجتی دارد! وقتی کشورت درگیر جنگ شد، هر جای دنیا باشی پیدایت میکند و گریبانت را میگیرد!
در جنگ اقتصادی نیز مشخص است که تک تک اعضای یک واحد اقتصادی «ممکن است» آسیب ببینند. در جنگ گرم بسته به نوع و ابعاد آن، گزند جنگ به شیوهای تصادفی و گزینشی گریبانگیر افراد میشود. خانوادهای که در دورترین نقطۀ ایران زندگی میکرد، ممکن بود از قضا زمان جنگ پسرش به سن خدمت سربازی رسد و طبعاً به جبهه اعزام شود و به این ترتیب خانوادهای روستایی که هیچ نقشی در مناسبات و سرنوشت سیاسی ایران نداشت، ناگهان باید اخبار جنگ را با تبوتاب از رادیو دنبال میکرد. باید گزارش عملیاتها را میشنید، باید پای رادیو گوش تیز میکرد تا ببیند گردانی که پسرش در آن میجنگید در عملیات دیشب شرکت داشته است یا نه... و به این شکل جنگ خانوادهای روستانی را به کوران رخدادها میکشاند و بعید نبود داغی هم به جانشان بگذارد. در حالی که باز بر حسب تصادف ممکن بود دولتمردی که خود از تصمیمسازان کشور بود، نه خودش و نه اطرافیانش روانۀ جبهه شوند؛ یا برعکس، در پی رخدادهای جنگی جمعی از دولتمردان هدف حملۀ هدفمند دشمن قرار گیرند.
در یک کلام، هر نوع جنگ به شیوه و در ابعاد خود به مردم یک کشور (یا هر واحد اجتماعیـسیاسی) آسیب میرساند. حال پرسش این است که جنگ اقتصادی ما به چه کسانی به چه شیوهای و در چه ابعادی آسیب میزند؟ پرسش اولم این است که چرا آسیبهای این جنگ به درستی به بحث گذاشته نمیشود؟ البته هر جنگی دستگاهی تبلیغاتی را دارد و حتی بسیاری از اطلاعات تابع «اصل محرمانگی» قرار میگیرد. در جنگ حرف اول را اصول جنگی میزند و تبلیغات از ارکان جنگ است. هر چیزی به تبلیغات جنگی ــ که هدفش بالا بردن روحیۀ خودی و تضعیف دشمن است ــ لطمه بزند، ممنوع میشود.
اما باید نشست و اندیشید میزان تخریبگری جنگ اقتصادی چقدر و چگونه است، قربانیان اصلی چه کسانیاند، پیامدهای کوتاه و بلندمدت آن چیست؛ و در نهایت این جنگ نیز مانند هر جنگ دیگری تابع این پرسش اساسی و ماهوی است: «جنگ را تا کجا باید ادامه داد؟» نوع و ابعاد آسیبدیدگانِ این جنگ اقتصادی که ما با آن دست به گریبانیم، با جنگ گرم بسیار متفاوت است. کل کشور به خاکریز جنگ اقتصادی بدل میشود و ترکشهای مالی بخش بزرگی از مردم را هدف میگیرد. درست است در انفجار بمبهای اقتصادی کسی بیدرنگ شاهرگبُریده نمیشود و جان نمیدهد، اما آینده یا دسترنج سالها تلاشش به سادگی میسوزد. بمبهای جنگ اقتصادی پلهای آینده را خراب میکند. کافی است یک فرد حقوقبگیر بنشیند و حساب کند با این حقوق و این قیمتها، باید یک قرن ــ واقعاً یک قرن ــ پسانداز کند تا بتواند خانه بخرد (اگر به این محاسبه شک دارید، خود حساب کنید).
اینکه جنگ ایران و عراق به طولانیترین جنگ قرن بدل شد حکایت از این دارد که ما برای اتمام یک جنگ هیچ عجلهای نداریم. اگر در کوران جنگ کسی از ایدۀ صلح دفاع میکرد، بعید نبود از سوی علاقهمندان به ادامۀ جنگ به خیانت متهم شود. این حس خائنانگارانۀ آنها را میتوان درک کرد؛ زیرا آنها دیده بودند چطور همرزمانشان در خون غلتیدند و فقط پیروزی میتوانست این داغها را در دلشان تسکین دهد. اما از دیگر سو میشد اینطور هم به قضیه نگاه کرد که اگر کسی میگفت اولویت با صلح و پایان جنگ است، احتمالاً هم دلش برای خونهای ریخته میسوخت و هم نگران خون همان رزمندگانی بود که خونخواه یارانشان بودند...
مهدی تدینی
تاریخاندیشی
جان آگه با #فرهیختگان
این زنان مسالهدار ناشناس خطرناک!
(نقدی به استاد آرش نراقی)
آرش نراقی متفکر و اندیشهمند بسیار توانایی است که میکوشد دقیق و روشن و آموزنده بنویسد و سخن بگوید. بیشک از این استاد گرامی بسیار میتوان آموخت.
من مقالهی استاد آرش نراقی را بهدقت و چندین بار خواندهام. با آنکه با برخی از مدعیات ایشان همدلی دارم، دو عنصر بسیار آزاردهنده در آن دیدهام که میکوشم بهاختصار تمام بدان بپردازم.
این عناصر آزار دهنده همانا مراجع گمنام ضمایر و شواهد نامعلوم مدعاهاست. مرجع ضمیر و شواهد مدعاهای بزرگ در نوشتهی مناقشهآفرین نراقی مشخص نیست. ایشان دربارهی امور اجتماعی و انضمامی متعددی داوری کردهاند، اما هرگز هیچ دادهای برای مشخص ساختن آنها عرضه نکردهاند. بگذارید برخی موارد را ذکر کنم.
۱. در "نکتهی دوم" جملهی زیر آمده است:
"بهنظر میرسد برخی زنان فعال در قلمرو حقوق زنان میکوشند که جنبش احقاق حقوق زنان را که بخشی از جنبش عدالتخواهی است، به جنبش بیزاری از مردان تبدیل کنند" (نراقی، صدانت، ۱۳۹۹).
عبارت "بهنظر میرسد" و "برخی" از بار تعمیم مدعا کاستهاند و جمله را تلطیف کردهاند، اما مدعا هنوز درشت است و نیاز به ذکر مثال و شواهد دارد. تمام جملات ایشان در قسمت "نکتهی دوم" ناظر به "برخی" است. اما اینها چه کسانیاند؟ دریغ از ذکر یک مثال!
۲. در "نکتهی سوم" آوردهاند: "نظام مردسالار بر مبنای تصویر "نر غالب" سامان پذیرفته است" (همان)؛ یعنی برخی چنین تصویری از نظام مردسالار ارائه کردهاند. من هر قدر در مقالهی ایشان گشتم که ببینم دقیقا چه کسی و کجا چنین تصویری ارایه کردهاند، چیزی نیافتم.
۳. در "نکتهی چهارم" ادعا شده است که زنان از کارگزاران اصلی نظام مردسالاراَند اما بههیچ وجه به پژوهشی در این مورد ارجاع داده نشده و فقط از یک رمان و علاقهمندان ایرانی برخی از شخصیتهای این رمان سخن گفته شده و نیز از زنانی که "مردان مجرد" را "شوهر بالقوه" تلقی میکنند. من در این مورد بیشتر با این زنان همدلی دارم و درکشان میکنم، زیرا فکر میکنم دیوانهگی است اگر چنارهای کنار خیابان را "شوهر بالقوه" تلقی کنند.
۴. در "نکتهی پنجم" آقای نراقی از روابط فرازناشویی سخن گفته و دربارهی اینگونه روابط قضاوت اخلاقی نمودهاند، بدون اینکه ریشههای اجتماعی روابط فرازناشویی را بررسی کرده باشند. در اینکه روابط فرازناشویی امری مسالهدار است، شکی نیست. اما بدون بررسی علمی آن، چهگونه میتوان دربارهی آن و افراد دخیل در آن قضاوت اخلاقی کرد؟
مصاحبههای تیم تحقیقاتی بنده با ۹۰ زن و مرد متاهل حاکی از آن است که در بسیاری موارد، روابط فرازناشویی ناشی از دوران طولانی محرومیت عاطفی و جنسی در زندهگی متاهلی است؛ رابطهای که افراد امکان گسست از آن را بنا به دلایل و علل مختلف ندارند. کاش میتوانستم این مصاحبهها را عینا منتشر کنم، اما ممکن است بعد از انتشار آنها قتل یا جرایم دیگر صورت گیرد.
در همین قسمت ایشان از گروهی از "فعالان جنبش زنان" سخن گفتهاند که "مقولهی دفاع از حقوق زنان را با تلقی خاصی از آزادی جنسی درآمیختهاند" (همان). باز هم هیچ مورد مشخصی ذکر نشده است و فقط از فروغ فرخزاد ذکر شری شده که از قضا برخلاف نظر آقای نراقی مورد نقد خانم محقق و ادیب سایه اقتصادینیا قرار گرفته است(اینجا).
۵. در "نکتهی ششم" آقای نراقی آوردهاند که "زنان سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختیشان تلقی میکنند" (همان). ادعای بسیار بزرگی است و حتما نیاز به دادههای تجربی دارد. بهنظر میرسد این بحث ایشان فقط مستظهر به برخی تجربههای خاص افراد خاص است و ایشان برای حمایت از این ادعای بزرگ هیچ دادهی معتبری ارایه نکردهاند.
۶. در همان "نکتهی ششم" آوردهاند که "ظاهرا آستانه تحمل زنان در پاسخ منفی شنیدن هنوز پایین است" (همان).
استاد ارجمند بر اساس کدام داده و شواهد دربارهی زنان ایرانی (اینجا حتا نگفتهاند "برخی" زنان!) چنین داوریای کردهاید و به نتیجه رسیدهاید که "ایشان پاسخ منفی را نوعی تحقیر و تخفیف تلقی میکنند و لذا میکوشند که آن را با تحقیر و تخفیف متقابل پاسخ دهند" (همان)؟
ایشان حتا این روند منفی را ادامهدار دانستهاند: "در بسیاری موارد ماجرا به اینجا ختم نمیشود ..." (همان). در متن معلوم نیست ایشان چند نمونه را بررسی کردهاند؟ شواهداَش کجاست؟
من از سالهای انتشار مجلهی کیان آثار استاد نراقی را کم و بیش دنبال میکنم و از آنها بهره میبرم. بهنظراَم این نوشتهی ایشان، یکی از ضعیفترین نوشتههای استاد بود.
حسن محدثی گیلوایی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
(نقدی به استاد آرش نراقی)
آرش نراقی متفکر و اندیشهمند بسیار توانایی است که میکوشد دقیق و روشن و آموزنده بنویسد و سخن بگوید. بیشک از این استاد گرامی بسیار میتوان آموخت.
من مقالهی استاد آرش نراقی را بهدقت و چندین بار خواندهام. با آنکه با برخی از مدعیات ایشان همدلی دارم، دو عنصر بسیار آزاردهنده در آن دیدهام که میکوشم بهاختصار تمام بدان بپردازم.
این عناصر آزار دهنده همانا مراجع گمنام ضمایر و شواهد نامعلوم مدعاهاست. مرجع ضمیر و شواهد مدعاهای بزرگ در نوشتهی مناقشهآفرین نراقی مشخص نیست. ایشان دربارهی امور اجتماعی و انضمامی متعددی داوری کردهاند، اما هرگز هیچ دادهای برای مشخص ساختن آنها عرضه نکردهاند. بگذارید برخی موارد را ذکر کنم.
۱. در "نکتهی دوم" جملهی زیر آمده است:
"بهنظر میرسد برخی زنان فعال در قلمرو حقوق زنان میکوشند که جنبش احقاق حقوق زنان را که بخشی از جنبش عدالتخواهی است، به جنبش بیزاری از مردان تبدیل کنند" (نراقی، صدانت، ۱۳۹۹).
عبارت "بهنظر میرسد" و "برخی" از بار تعمیم مدعا کاستهاند و جمله را تلطیف کردهاند، اما مدعا هنوز درشت است و نیاز به ذکر مثال و شواهد دارد. تمام جملات ایشان در قسمت "نکتهی دوم" ناظر به "برخی" است. اما اینها چه کسانیاند؟ دریغ از ذکر یک مثال!
۲. در "نکتهی سوم" آوردهاند: "نظام مردسالار بر مبنای تصویر "نر غالب" سامان پذیرفته است" (همان)؛ یعنی برخی چنین تصویری از نظام مردسالار ارائه کردهاند. من هر قدر در مقالهی ایشان گشتم که ببینم دقیقا چه کسی و کجا چنین تصویری ارایه کردهاند، چیزی نیافتم.
۳. در "نکتهی چهارم" ادعا شده است که زنان از کارگزاران اصلی نظام مردسالاراَند اما بههیچ وجه به پژوهشی در این مورد ارجاع داده نشده و فقط از یک رمان و علاقهمندان ایرانی برخی از شخصیتهای این رمان سخن گفته شده و نیز از زنانی که "مردان مجرد" را "شوهر بالقوه" تلقی میکنند. من در این مورد بیشتر با این زنان همدلی دارم و درکشان میکنم، زیرا فکر میکنم دیوانهگی است اگر چنارهای کنار خیابان را "شوهر بالقوه" تلقی کنند.
۴. در "نکتهی پنجم" آقای نراقی از روابط فرازناشویی سخن گفته و دربارهی اینگونه روابط قضاوت اخلاقی نمودهاند، بدون اینکه ریشههای اجتماعی روابط فرازناشویی را بررسی کرده باشند. در اینکه روابط فرازناشویی امری مسالهدار است، شکی نیست. اما بدون بررسی علمی آن، چهگونه میتوان دربارهی آن و افراد دخیل در آن قضاوت اخلاقی کرد؟
مصاحبههای تیم تحقیقاتی بنده با ۹۰ زن و مرد متاهل حاکی از آن است که در بسیاری موارد، روابط فرازناشویی ناشی از دوران طولانی محرومیت عاطفی و جنسی در زندهگی متاهلی است؛ رابطهای که افراد امکان گسست از آن را بنا به دلایل و علل مختلف ندارند. کاش میتوانستم این مصاحبهها را عینا منتشر کنم، اما ممکن است بعد از انتشار آنها قتل یا جرایم دیگر صورت گیرد.
در همین قسمت ایشان از گروهی از "فعالان جنبش زنان" سخن گفتهاند که "مقولهی دفاع از حقوق زنان را با تلقی خاصی از آزادی جنسی درآمیختهاند" (همان). باز هم هیچ مورد مشخصی ذکر نشده است و فقط از فروغ فرخزاد ذکر شری شده که از قضا برخلاف نظر آقای نراقی مورد نقد خانم محقق و ادیب سایه اقتصادینیا قرار گرفته است(اینجا).
۵. در "نکتهی ششم" آقای نراقی آوردهاند که "زنان سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختیشان تلقی میکنند" (همان). ادعای بسیار بزرگی است و حتما نیاز به دادههای تجربی دارد. بهنظر میرسد این بحث ایشان فقط مستظهر به برخی تجربههای خاص افراد خاص است و ایشان برای حمایت از این ادعای بزرگ هیچ دادهی معتبری ارایه نکردهاند.
۶. در همان "نکتهی ششم" آوردهاند که "ظاهرا آستانه تحمل زنان در پاسخ منفی شنیدن هنوز پایین است" (همان).
استاد ارجمند بر اساس کدام داده و شواهد دربارهی زنان ایرانی (اینجا حتا نگفتهاند "برخی" زنان!) چنین داوریای کردهاید و به نتیجه رسیدهاید که "ایشان پاسخ منفی را نوعی تحقیر و تخفیف تلقی میکنند و لذا میکوشند که آن را با تحقیر و تخفیف متقابل پاسخ دهند" (همان)؟
ایشان حتا این روند منفی را ادامهدار دانستهاند: "در بسیاری موارد ماجرا به اینجا ختم نمیشود ..." (همان). در متن معلوم نیست ایشان چند نمونه را بررسی کردهاند؟ شواهداَش کجاست؟
من از سالهای انتشار مجلهی کیان آثار استاد نراقی را کم و بیش دنبال میکنم و از آنها بهره میبرم. بهنظراَم این نوشتهی ایشان، یکی از ضعیفترین نوشتههای استاد بود.
حسن محدثی گیلوایی
#فرهیختگان، ندای آگاهی