نامه سرگشاده خدمت شورایعالی انقلاب فرهنگی و وزیر آموزش عالی
با سلام و احترام
اینجانب بارها خدمت وزیر علوم درباره اوضاع نابسمان پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تذکر داده بودم ولی تاکنون هیچ ترتیب اثری داده نشد. اکنون که ساختار علمی پژوهشگاه توسط "شورای گسترش" دستخوش تغییرات ضد کارشناسانه شده است سکوت را شایسته ندانستم و تصمیم گرفتم اعتراض خود را علاوه بر وزارت علوم به شورایعالی انقلاب فرهنگی اعلام دارم. اما چرا اعتراض؟ زیرا اگر در این ۵۰۰ سال اخیر نام یک فیلسوف ایرانی در جهان همراه نام دکارت بر آسمان اندیشه جهانی نور میافکند بخواهیم ذکر کنیم جز نام "صدر المتالهین ملاصدرا" و حکمت متعالیه او نامی دیگری را نتوانیم برشماریم. در دوران مدیریت پیشا-آیینه وند پژوهشکده حکمت معاصر تاسیس شد و دانشجویان بیشماری در این رشته پذیرفته شدند و مجله علمی حکمت معاصر نیز به راه افتاد و من حتی شاهد بودم که قرار بود بخش بین المللی این رشته نیز راه اندازی گردد تا دانشجویان خارجی نیز در این سنت صدرایی در جهان تربیت شوند ولی اکنون توسط هیئت رئیسه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که هیچکدام اشراف علمی ی در این حوزه ندارند کل پژوهشکده حکمت معاصر را حذف کرده اند. من در تعجبم که وزیر علوم و شورای گسترش بر چه مبنایی این بنیادی ترین دیسپلین سنت فلسفی ایرانی و اسلامی و شیعی را منهدم کرده است؟ اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی (که برخی از آنان دوستان محترم اینجانب هستند) شما می دانید که بنیانگذار جمهوری اسلامی (امام خمینی) و پایه گذاران جریان معنوی و حکمی انقلاب اسلامی (علامه طباطبایی و شهید مرتضی مطهری) از بزرگترین نو-صدرائیان معاصر ایران و جهان بودند و بسیار مایه تعجب است که پژوهشکده حکمت معاصر را که با خون و دل بنا نهاده ایم اینچنین نابود و مهندم کنند تا نامی از حکمت صدرایی در این کشور نباشد. واقعاً چرا؟ به نظرم هیئت رئیسه محترم پژوهشگاه (آقای دکتر قبادی و آقای دکتر علوی پور و خانم دکتر پارساپور و آقای دکتر ملایی) هیچ سررشته ای نه از "تقسیمبندی علوم" دارند و نه درکی از "حکمت متعالیه" و جایگاه آن در سنت فلسفی ایران و بهیچوجه سکوت وزارت علوم در این باب قابل قبول نیست و مسببان چنین آشوبی باید پاسخگوی این خلاف بیّن خویش باشند. من اگر قرار بود عافیت طلبی کنم باید سکوت می نمودم اما در چنین شرایطی سکوت شرعاً حرام است و بر شما عالیجنابان است که آب رفته را به جوی بازگردانید.
والسلام
سیدجوادمیری
#فرهیختگان، ندای آگاهی
با سلام و احترام
اینجانب بارها خدمت وزیر علوم درباره اوضاع نابسمان پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تذکر داده بودم ولی تاکنون هیچ ترتیب اثری داده نشد. اکنون که ساختار علمی پژوهشگاه توسط "شورای گسترش" دستخوش تغییرات ضد کارشناسانه شده است سکوت را شایسته ندانستم و تصمیم گرفتم اعتراض خود را علاوه بر وزارت علوم به شورایعالی انقلاب فرهنگی اعلام دارم. اما چرا اعتراض؟ زیرا اگر در این ۵۰۰ سال اخیر نام یک فیلسوف ایرانی در جهان همراه نام دکارت بر آسمان اندیشه جهانی نور میافکند بخواهیم ذکر کنیم جز نام "صدر المتالهین ملاصدرا" و حکمت متعالیه او نامی دیگری را نتوانیم برشماریم. در دوران مدیریت پیشا-آیینه وند پژوهشکده حکمت معاصر تاسیس شد و دانشجویان بیشماری در این رشته پذیرفته شدند و مجله علمی حکمت معاصر نیز به راه افتاد و من حتی شاهد بودم که قرار بود بخش بین المللی این رشته نیز راه اندازی گردد تا دانشجویان خارجی نیز در این سنت صدرایی در جهان تربیت شوند ولی اکنون توسط هیئت رئیسه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که هیچکدام اشراف علمی ی در این حوزه ندارند کل پژوهشکده حکمت معاصر را حذف کرده اند. من در تعجبم که وزیر علوم و شورای گسترش بر چه مبنایی این بنیادی ترین دیسپلین سنت فلسفی ایرانی و اسلامی و شیعی را منهدم کرده است؟ اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی (که برخی از آنان دوستان محترم اینجانب هستند) شما می دانید که بنیانگذار جمهوری اسلامی (امام خمینی) و پایه گذاران جریان معنوی و حکمی انقلاب اسلامی (علامه طباطبایی و شهید مرتضی مطهری) از بزرگترین نو-صدرائیان معاصر ایران و جهان بودند و بسیار مایه تعجب است که پژوهشکده حکمت معاصر را که با خون و دل بنا نهاده ایم اینچنین نابود و مهندم کنند تا نامی از حکمت صدرایی در این کشور نباشد. واقعاً چرا؟ به نظرم هیئت رئیسه محترم پژوهشگاه (آقای دکتر قبادی و آقای دکتر علوی پور و خانم دکتر پارساپور و آقای دکتر ملایی) هیچ سررشته ای نه از "تقسیمبندی علوم" دارند و نه درکی از "حکمت متعالیه" و جایگاه آن در سنت فلسفی ایران و بهیچوجه سکوت وزارت علوم در این باب قابل قبول نیست و مسببان چنین آشوبی باید پاسخگوی این خلاف بیّن خویش باشند. من اگر قرار بود عافیت طلبی کنم باید سکوت می نمودم اما در چنین شرایطی سکوت شرعاً حرام است و بر شما عالیجنابان است که آب رفته را به جوی بازگردانید.
والسلام
سیدجوادمیری
#فرهیختگان، ندای آگاهی
دو سال پیش جایی که درس میخواند در کابل فاجعه آمد. دوستانش جان دادند در پی انفجار دیوصفتان. شانزده ساله بود آن روز سیاه. حالا هجده ساله است. نفر اول کنکور افغانستان شده بین دوصدهزار نفر. با سهصد و پنجاه و سه نمره. «رنجی بزرگ را تبدیل به کاری بزرگ» کرده به قول توران خانم. پدرش کارگر معدن است در سمنگان. خودش متولد جاغوری. فامیلی فقیر با دلهایی غنی. نامش شمسیه است. در زمانهای که طالبان عزم بازگشت به قدرت دارد شمسیه نور میتاباند مثل خورشید! او صدای بلند زنان افغانستان است. صدای مردم صلحجویی است که دنبال دانایی و تواناییاند.
از کانال علی عبدی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
از کانال علی عبدی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
NaqdeDini2Final.pdf
6.1 MB
دومین شماره فصلنامه نقد دینی
•پرونده نواندیشی دینی و مسئله زنان
•با آثاری از:
طاهره بارئی، رضا بهشتیمعز، سروش دباغ، مهدیس صادقیپویا، احمد علوی، رضا علیجانی، حسن فرشتیان، زمانه مفیدی، صدیقه وسمقی، حسن یوسفیاشکوری
•نسخه PDF در ۲۲۲ صفحه
جان آگه با #فرهیختگان
•پرونده نواندیشی دینی و مسئله زنان
•با آثاری از:
طاهره بارئی، رضا بهشتیمعز، سروش دباغ، مهدیس صادقیپویا، احمد علوی، رضا علیجانی، حسن فرشتیان، زمانه مفیدی، صدیقه وسمقی، حسن یوسفیاشکوری
•نسخه PDF در ۲۲۲ صفحه
جان آگه با #فرهیختگان
اذیت نماز خوان، آزار بی نماز و اعدام سیاسی در حکومت دینی
نرگس محمدی
🔺زندان آدمی را به خود می خواند.اما فرصتی هم برای پیدا کردن خود هم است اگر چه فرصتی اجباری.من را عادت شده در ساعت های شب راز و نیاز و نیایش ،برای تحمل رنج هستی کنم. تا بتوانم در گفتگو های تنهائی خودم، زندان را با توقع کمتر و مهر بیشتر به دیگران تحمل کنم. چرا که نیایش سبک بالی می آوردرود و روح را گشاده می کند تا انسان ها را به خاطرانسان بودنش برابر بدانی نه چیز دیگر،همان نکته که عارف ایرانی یعنی خرقانی گفته است.
🔺چند شب پیش بعد از خاموشی به عادت معمول برخاستم بدون سر وصدا، ناگهان چراغهای بند روشن شد و زندانبان بلندگو را روشن کرد و با فریاد تذکر داد بخواب ،روشن و خاموش مکرر و صدای بلندگو هم بندهایم را از خواب بیدار کرد .
🔺فردایش به زندانبان اعلام کردم منبعد پس از خاموشی نه برای تمکین حرف شما ،بلکه برای آزار ندادن دیگر زندانیان راز و نیاز خود را شکل دیگری انجام خواهم داد. چرا که راز و نیاز در دین و هم عرفان ایرانی حاضر به دگر آزاری نیست.چون نمی خواهم زندانیان را آزار دهید.
🔺گو اینکه دستور این فشار جدید بر من از بالا باشد چه دشوار ولی ضروریست باور وتجربه این واقعیت که حکومت دینی استبدادی، درونی ترین امور شخصی را ابزار قدرت نمایی وسلطه طلبی خود بر انسانها تبدیل میکند .یاد زنان کمونیستمان در دهه ۶۰در زندانها میافتم که برای نخواندن هر وعده نماز، ضربه شلاق میخوردند .
🔺مسئله این نیست که چه کسی به چه چیزی باور دارد مسئله این است که استبداد انسان را از هویت و منزلت انسانی دور میکند و استبداد دینی چیره دست تر و بی پرواتر از هر استبدادی عمل میکند .پس از تحمل سالها زندان، اکنون کار را به جایی رساندهاند که حق راز و نیاز شبانه را ندارم و باید تحقیر و توهین بشنوم و این سیر فزونی یافته محرومیت پیام حکومت روشن است ،برای تضییع حقوق معترضان، مرز قانونی و انسانی و شرعی نمیشناسد وشدت خواهد بخشید تا معترض بمیرد یا بشکند یا توبه کند .پس از تحصن در اوین دی ماه سال۹۸در اعتراض به کشتار جوانان خیابانی به فقر و بیکاری ناشی از استبداد حکومت، محرومیتها و تعرض های هولناکی را متحمل شده ام که طاقت فرساست ،قصد طرح پی گیری حقوق شخصیام را ندارم .
🔺ولی در طرح مطالبات مردم مصرتر شده ام این روزها علاوه بر کشتار خیابانی معترضان در سال گذشته، نسبت به اعدام جوانان معترض و دسیسه چینی حکومت اعتراض دارم و از نهاد های مدنی و حقوق بشری و آزادیخواهان جهان یاری بطلبیم واز مادران رنج کشیده سرزمینم میخواهم مبادا در انتظار برافراشته شدن چوبه دار دیگر بنشینیم چرا که برای نجات جوانان بی پناهمان دیر خواهد شد زمان تنگ است بیایید همه باهم یک صدا مخالف اعدام باشیم .جان محکومان به اعدام در خطر است دیروز فرزند او بود ،امروز فرزند من است فردا نوبت فرزند تو می شود.
نرگس محمدی زندان زنجان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نرگس محمدی
🔺زندان آدمی را به خود می خواند.اما فرصتی هم برای پیدا کردن خود هم است اگر چه فرصتی اجباری.من را عادت شده در ساعت های شب راز و نیاز و نیایش ،برای تحمل رنج هستی کنم. تا بتوانم در گفتگو های تنهائی خودم، زندان را با توقع کمتر و مهر بیشتر به دیگران تحمل کنم. چرا که نیایش سبک بالی می آوردرود و روح را گشاده می کند تا انسان ها را به خاطرانسان بودنش برابر بدانی نه چیز دیگر،همان نکته که عارف ایرانی یعنی خرقانی گفته است.
🔺چند شب پیش بعد از خاموشی به عادت معمول برخاستم بدون سر وصدا، ناگهان چراغهای بند روشن شد و زندانبان بلندگو را روشن کرد و با فریاد تذکر داد بخواب ،روشن و خاموش مکرر و صدای بلندگو هم بندهایم را از خواب بیدار کرد .
🔺فردایش به زندانبان اعلام کردم منبعد پس از خاموشی نه برای تمکین حرف شما ،بلکه برای آزار ندادن دیگر زندانیان راز و نیاز خود را شکل دیگری انجام خواهم داد. چرا که راز و نیاز در دین و هم عرفان ایرانی حاضر به دگر آزاری نیست.چون نمی خواهم زندانیان را آزار دهید.
🔺گو اینکه دستور این فشار جدید بر من از بالا باشد چه دشوار ولی ضروریست باور وتجربه این واقعیت که حکومت دینی استبدادی، درونی ترین امور شخصی را ابزار قدرت نمایی وسلطه طلبی خود بر انسانها تبدیل میکند .یاد زنان کمونیستمان در دهه ۶۰در زندانها میافتم که برای نخواندن هر وعده نماز، ضربه شلاق میخوردند .
🔺مسئله این نیست که چه کسی به چه چیزی باور دارد مسئله این است که استبداد انسان را از هویت و منزلت انسانی دور میکند و استبداد دینی چیره دست تر و بی پرواتر از هر استبدادی عمل میکند .پس از تحمل سالها زندان، اکنون کار را به جایی رساندهاند که حق راز و نیاز شبانه را ندارم و باید تحقیر و توهین بشنوم و این سیر فزونی یافته محرومیت پیام حکومت روشن است ،برای تضییع حقوق معترضان، مرز قانونی و انسانی و شرعی نمیشناسد وشدت خواهد بخشید تا معترض بمیرد یا بشکند یا توبه کند .پس از تحصن در اوین دی ماه سال۹۸در اعتراض به کشتار جوانان خیابانی به فقر و بیکاری ناشی از استبداد حکومت، محرومیتها و تعرض های هولناکی را متحمل شده ام که طاقت فرساست ،قصد طرح پی گیری حقوق شخصیام را ندارم .
🔺ولی در طرح مطالبات مردم مصرتر شده ام این روزها علاوه بر کشتار خیابانی معترضان در سال گذشته، نسبت به اعدام جوانان معترض و دسیسه چینی حکومت اعتراض دارم و از نهاد های مدنی و حقوق بشری و آزادیخواهان جهان یاری بطلبیم واز مادران رنج کشیده سرزمینم میخواهم مبادا در انتظار برافراشته شدن چوبه دار دیگر بنشینیم چرا که برای نجات جوانان بی پناهمان دیر خواهد شد زمان تنگ است بیایید همه باهم یک صدا مخالف اعدام باشیم .جان محکومان به اعدام در خطر است دیروز فرزند او بود ،امروز فرزند من است فردا نوبت فرزند تو می شود.
نرگس محمدی زندان زنجان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
کتابسوزی در قم- نه در صدر اسلام که اکنون- و نوعی دیگر در مجلس
وقتی شهرداری قم نگذارد کتابخانهای برای ۶۰۰ هزار جلد کتاب تاریخ و ادبیات به همّت خیرانی منزل داشته باشد یعنی نوع مدرن کتبسوزی در جمهوری اسلامی؛ آن هم به دست آقای دکتر سقاییاننژاد استاد دانشگاه صنعتی اصفهان که سالها هم ریاست آن دانشگاه را به دست داشته است و حالا در سمت شهردار قم است؛ استادی انقلابی؟ دو سال پیش این کتابخانه تاریخ را از نزدیک دیدم. در کتابخانهء مجلس هم نوع جدیدی کتابسوزی شروع شده است؛ در مجلسی که مثلا انقلابیترین در جمهوری اسلامی است. دبیرستانی هم که بودم بیشتر اوقاتِ ممکن در کتابخانه مجلس بودم؛ آن را از نزدیک میشناسم. در عصر کتابسوزان و غلبهء جهل بر علم و دانشایم؟ عصری که آن را عصر آگاهی نامیدهام؟ بله عصر آگاهی مردم است نه الزاماً مسئولان!
مسئولانی که از عکس دختران روی جلد کتابها هم میهراسند؛ هراسی به نام انقلاب به کام جهل! نوشتهء زیر از آقای رسول جعفریان را بخوانید:
رضا منصوری
#فرهیختگان، ندای آگاهی
وقتی شهرداری قم نگذارد کتابخانهای برای ۶۰۰ هزار جلد کتاب تاریخ و ادبیات به همّت خیرانی منزل داشته باشد یعنی نوع مدرن کتبسوزی در جمهوری اسلامی؛ آن هم به دست آقای دکتر سقاییاننژاد استاد دانشگاه صنعتی اصفهان که سالها هم ریاست آن دانشگاه را به دست داشته است و حالا در سمت شهردار قم است؛ استادی انقلابی؟ دو سال پیش این کتابخانه تاریخ را از نزدیک دیدم. در کتابخانهء مجلس هم نوع جدیدی کتابسوزی شروع شده است؛ در مجلسی که مثلا انقلابیترین در جمهوری اسلامی است. دبیرستانی هم که بودم بیشتر اوقاتِ ممکن در کتابخانه مجلس بودم؛ آن را از نزدیک میشناسم. در عصر کتابسوزان و غلبهء جهل بر علم و دانشایم؟ عصری که آن را عصر آگاهی نامیدهام؟ بله عصر آگاهی مردم است نه الزاماً مسئولان!
مسئولانی که از عکس دختران روی جلد کتابها هم میهراسند؛ هراسی به نام انقلاب به کام جهل! نوشتهء زیر از آقای رسول جعفریان را بخوانید:
رضا منصوری
#فرهیختگان، ندای آگاهی
کتابخانه تاریخ 25 ساله شد و باقی ماجرا ....
درست بیست و پنج سال قبل، و با دقت، 18 مهر 1374 خورشیدی، کتابخانه تاریخ در قم با حمایت مستقیم جناب آقای شهرستانی نماینده آیت الله العظمی سیستانی، تأسیس شد. از آن زمان، کتابخانه تاریخ، چهار منزل عوض کرده و هر بار با هزار مشقت، نقل مکان به خانه جدیدی کرده است. طبعا به دلیل افزایش کتابها، توسعه یافت و با زحمت، دوباره به محل دیگر رفته است. حالا این کتابخانه، یک جوان بیست و پنج ساله یعنی ربع قرنی شده است. در کتابخانه تاریخ بیش از 218 هزار نسخه کتاب وجود دارد و آنان که عدد و رقم کتاب را می فهمند، می دانند چه می گوییم. این کتابخانه همراه با پنج خواهرانش که هر کدام دو سه سال بعد از آن فعالیت خود را آغاز کردند، یعنی کتابخانه تخصصی ادبیات با 92000 کتاب، کتابخانه های: فقه و حقوق، علوم قرآن، علوم حدیث، و فلسفه و عرفان، هر کدام با بیش از 50 تا 60 هزار کتاب تخصصی، جمعا نزدیک به ششصد هزار جلد کتاب دارند. تمام بار مالی این کتابخانه ها، نه بر دوش دولت، بلکه از منابع مذهبی بوده و هست. علاوه بر اینها، تنها دو کتابخانه تاریخ و ادبیات بیش از 35 هزار فایل الکترونیکی فهرست شده روی وبسایت خود دارند.
حوالی یک سال است که سرور ما، جناب حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی، تلاش کردند یک ساختمان متمرکزی برای این کتابخانه ها بسازند. کار با کمک آقای لاریجانی نماینده وقت قم، با گرفتن زمینی به سرانجام رسید، و با صرف مبالغ هنگفت، خاکبرداری شد و و اما حالا، .... بر حسب اطلاعات بنده، آن قدر این شهرداری قم در این کار سنگ اندازی کرده که بالاخره ایشان دست از این کار شست، و بعد از آن که هزینه های گزافی خرج آماده سازی زمین شده، عطایش را به لقایش بخشید. شاید هنوز کسانی وساطت می کنند تا مشکلات حل شود، اما نفس این برخورد زشت و ناجوانمردانه برای تأسیس یک کتابخانه متمرکز در این شهر با این همه کتاب روی زمین، و بهره وری عالی که از آنها می شود، باورکردنی نیست. مسلما این کتابخانه ها آماده با توجه به تأسیسات دیجیتالی که برایشان تدارک داده شده، در آینده می توانند به تمام ایران خدمت رسانی کند.
ما شنیده بودیم وقتی کسی در شهری از بلاد توسعه یافته، می خواهد یک موسسه فرهنگی تأسیس کند، دست او را می گیرند، و کمکش می کنند، اما امروز دیدیم که اینجا نه تنها کمک نمی کنند بلکه بسیج می شوند تا دست او را قطع کنند. باید به جناب سقائیان نژاد گفت، ما هکذا الظن بک که این طور در راه تأسیس یک کتابخانه که همین الان بیش از نیم میلیون کتاب روی زمین دارد و آنها در خانه های مختلف با زحمت و در شرایط خطر نگهداری می شود، این رفتار ناپسند را بکنید. این یادگار بدی است که از شما در این شهر می ماند. بد نیست ایشان از کسانی که دم دستشان هستند، بپرسند، آیا در بلاد فرنگ و ینگه دنیا هم همین طور است یا نه. نگاهی به چین بکنند که اخیرا عاشق آن شده اند، و این که هر از چندی دولت چین، یک کتابخانه معظم در شهری افتتاح می کند که چشم همه خیره می شود. آن وقت، اینجا کسی که بدون کمک مالی گرفتن از دولت و تنها با منابع مذهبی می خواهد کاری انجام دهد، این طور برابر او سنگ اندازی می کنند. این هنر نیست که زمین را بدهند و وقتی دست طرف را توی حنا گذاشتند، سخت گیری را شروع کنند.
همین حالا هم، کتابخانه های تخصصی قم، یکی از امیدهای اصلی پژوهشگران و دانشجویانی است که به کار تحقیق و نگارش رساله های دکتری و ارشد خود می پردازند. کافی است یادداشت چندی قبل دوست عزیز دکتر میلاد عظیمی را در باره کتابخانه ادبیات بخوانید که در این شماره بخارا هم منتشر شده است. روشن است که خطر در کمین این کتابخانه هاست، زیرا هیچ یک از این ساختمانها، آمادگی تحمل این همه کتاب را ندارد، به علاوه که بیشتر آنها امکانات اطفاء حریق هم ندارد. گاهی آدم [دلش می خواهد] فکر می کند: حقیرترین چیز در این کشور علم است.
رسول جعفریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
درست بیست و پنج سال قبل، و با دقت، 18 مهر 1374 خورشیدی، کتابخانه تاریخ در قم با حمایت مستقیم جناب آقای شهرستانی نماینده آیت الله العظمی سیستانی، تأسیس شد. از آن زمان، کتابخانه تاریخ، چهار منزل عوض کرده و هر بار با هزار مشقت، نقل مکان به خانه جدیدی کرده است. طبعا به دلیل افزایش کتابها، توسعه یافت و با زحمت، دوباره به محل دیگر رفته است. حالا این کتابخانه، یک جوان بیست و پنج ساله یعنی ربع قرنی شده است. در کتابخانه تاریخ بیش از 218 هزار نسخه کتاب وجود دارد و آنان که عدد و رقم کتاب را می فهمند، می دانند چه می گوییم. این کتابخانه همراه با پنج خواهرانش که هر کدام دو سه سال بعد از آن فعالیت خود را آغاز کردند، یعنی کتابخانه تخصصی ادبیات با 92000 کتاب، کتابخانه های: فقه و حقوق، علوم قرآن، علوم حدیث، و فلسفه و عرفان، هر کدام با بیش از 50 تا 60 هزار کتاب تخصصی، جمعا نزدیک به ششصد هزار جلد کتاب دارند. تمام بار مالی این کتابخانه ها، نه بر دوش دولت، بلکه از منابع مذهبی بوده و هست. علاوه بر اینها، تنها دو کتابخانه تاریخ و ادبیات بیش از 35 هزار فایل الکترونیکی فهرست شده روی وبسایت خود دارند.
حوالی یک سال است که سرور ما، جناب حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی، تلاش کردند یک ساختمان متمرکزی برای این کتابخانه ها بسازند. کار با کمک آقای لاریجانی نماینده وقت قم، با گرفتن زمینی به سرانجام رسید، و با صرف مبالغ هنگفت، خاکبرداری شد و و اما حالا، .... بر حسب اطلاعات بنده، آن قدر این شهرداری قم در این کار سنگ اندازی کرده که بالاخره ایشان دست از این کار شست، و بعد از آن که هزینه های گزافی خرج آماده سازی زمین شده، عطایش را به لقایش بخشید. شاید هنوز کسانی وساطت می کنند تا مشکلات حل شود، اما نفس این برخورد زشت و ناجوانمردانه برای تأسیس یک کتابخانه متمرکز در این شهر با این همه کتاب روی زمین، و بهره وری عالی که از آنها می شود، باورکردنی نیست. مسلما این کتابخانه ها آماده با توجه به تأسیسات دیجیتالی که برایشان تدارک داده شده، در آینده می توانند به تمام ایران خدمت رسانی کند.
ما شنیده بودیم وقتی کسی در شهری از بلاد توسعه یافته، می خواهد یک موسسه فرهنگی تأسیس کند، دست او را می گیرند، و کمکش می کنند، اما امروز دیدیم که اینجا نه تنها کمک نمی کنند بلکه بسیج می شوند تا دست او را قطع کنند. باید به جناب سقائیان نژاد گفت، ما هکذا الظن بک که این طور در راه تأسیس یک کتابخانه که همین الان بیش از نیم میلیون کتاب روی زمین دارد و آنها در خانه های مختلف با زحمت و در شرایط خطر نگهداری می شود، این رفتار ناپسند را بکنید. این یادگار بدی است که از شما در این شهر می ماند. بد نیست ایشان از کسانی که دم دستشان هستند، بپرسند، آیا در بلاد فرنگ و ینگه دنیا هم همین طور است یا نه. نگاهی به چین بکنند که اخیرا عاشق آن شده اند، و این که هر از چندی دولت چین، یک کتابخانه معظم در شهری افتتاح می کند که چشم همه خیره می شود. آن وقت، اینجا کسی که بدون کمک مالی گرفتن از دولت و تنها با منابع مذهبی می خواهد کاری انجام دهد، این طور برابر او سنگ اندازی می کنند. این هنر نیست که زمین را بدهند و وقتی دست طرف را توی حنا گذاشتند، سخت گیری را شروع کنند.
همین حالا هم، کتابخانه های تخصصی قم، یکی از امیدهای اصلی پژوهشگران و دانشجویانی است که به کار تحقیق و نگارش رساله های دکتری و ارشد خود می پردازند. کافی است یادداشت چندی قبل دوست عزیز دکتر میلاد عظیمی را در باره کتابخانه ادبیات بخوانید که در این شماره بخارا هم منتشر شده است. روشن است که خطر در کمین این کتابخانه هاست، زیرا هیچ یک از این ساختمانها، آمادگی تحمل این همه کتاب را ندارد، به علاوه که بیشتر آنها امکانات اطفاء حریق هم ندارد. گاهی آدم [دلش می خواهد] فکر می کند: حقیرترین چیز در این کشور علم است.
رسول جعفریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
«ماجرای رقتانگیز من و جایزهام»
لطفاً دستبهدست کنید تا برسد به دست پربرکت وزیری، مدیرکلی، خدا را چه دیدی، رئیسجمهوری...
القصه... ماجرا از سال ۹۷ شروع شد که یکی از کتابهایم با عنوان «ارنست نولته: سیمای یک تاریخاندیش» در جایزۀ کتاب سال «کتاب شایستۀ تقدیر» شناخته شد. اول دچار یأس فلسفی شدم، چون من که مانند همنسلانم به توسری عادت کرده بودم، متحیر بودم که آیا قرار است از این حقیر سراسر تقصیر تقدیر شود؟! (باور کنید قضیه نکونال روشنفکری نیست.) جوانتر که بودم و خیر سرم در آزمون کارشناسی ارشد رتبۀ یک و بعد هم در دانشگاه تهران شاگرد اول شدم، فهمیدم اینجا چه خبر است؛ دریغ از یک بُن کتاب بیست هزارتومانی، یا یک لوح که بگذارم در کوزه پشه نیفتد توی آب. البته بعدها فهمیدم همینکه کاری به کارت ندارند، از صد تقدیر خوشتر است. برگردم به قصۀ جایزه.
دوست ندیدهای به تشخیص و لطف خود کتاب را در جایزۀ کتاب سال ثبت کرده و کتاب به مرحلۀ نهایی رفته بود. تماس گرفتند که سه نسخه کتاب را همراه با فایل پیدیاف نسخۀ آلمانی کتاب برایمان بفرستید. به دوستان خانۀ کتاب گفتم پیدیاف ندارم، ولی ضروری بود. ارسال سه نسخه کتاب و پیدیاف کردن کتاب روی هم برایم آن زمان سیصد هزار تومان هزینه برداشت (دلیل دارد که هزینه را گفتم، به جدّم اینقدرها سفله نیستم). دو ماه بعد تماس گرفتند و گفتند مبارک است! کتاب شما شد کتاب شایستۀ تقدیر. گفتند به زودی از شما تقدیر میشود و جایزه تقدیم میشود. آن زمان سکه چند بود؟ حدود سهونیم میلیون.
سال ۹۷ به پایان رسید و خبری نشد. من هم واقعاً منتظر چیزی نبودم. همینکه آن کتاب که به گمانم اثر مهمی بود دیده شده بود، راضی بودم. سال ۹۸ هم ماه به ماه گذشت؛ نه از تقدیر خبری شد و نه از جایزه. فقط شب نمایشگاه ۹۸ تماس گرفتند و گفتند میخواهیم یک بن کتاب برای شما ارسال کنیم. پرسیدم چقدر؟ فرمودند سیصد هزار تومان. آدرس دادم. زنگ خانهام تار عنکبوت بست و پیکشان نیامد. هنوز گاهی از پنجره نگاه میکنم ببینم پیک آن بن کتاب را آورده است یا نه. من چیزی نگفتم و آنها هم چیزی نگفتند.
خلاصه سال ۹۸ به پایان رسید، من هم کلاً پیگیر تقدیر و جایزه نبودم. اسفند بود، اول ماجرای کرونا. یک روز صبح هنوز در تختخواب بودم که تلفنم زنگ زد. دوستی از خانۀ کتاب بود و گفت به دلیل کرونا مراسم تقدیر برگزار نمیشود. من که اصلاً یادم رفته بود ماجرا را، پرسیدم تقدیر برای چه؟ گفتند همان جایزۀ کتاب پارسال... بعد گفتند لوح تقدیر را برایتان میفرستیم (من هم در دل گفتم، بله، مثل بن کتاب!). بعد گفتند شمارهحساب بدهید جایزهتان را واریز کنیم. با بیمیلی سؤالی با این مضمون پرسیدم که «حالا این جایزهتون چقدر هست؟» میخواستم ببینم میارزد از تخت بلند شوم و اگر ناچیز است تشکر کنم و بگویم «ممنون، همون بنکتاب کافی بود». جواب شنیدم: «ده میلیون». عضلات شکمم سریع به عدد واکنش نشان داد و مثل فنر از جا پریدم. سر خانمی را که تماس گرفته بود با جملات توخالی گرم کردم تا دفترچۀ حسابم را پیدا کنم. خلاصه شمارهحساب دادم و حساب میکردم «ده میلیون هم یه گوشۀ زندگی رو میگیره»؛ میشود پول چند نسخۀ دوا و درمان عزیز بیمارم.
سرتان را درد نیاورم. این ده میلیون هم رفت پیش آن بن کتاب! خبری نشد که نشد! فقط یک بار چهار ماه بعدش زنگ زدند گفتند شمارۀ شبا را بدید خیلی سریع«تر» واریز میکنیم. کسر شأنم میدانستم و میدانم پیگیر جایزه شوم. هیچگاه هم در این دو سال پیگیری نکردم. فقط یکی دو هفته پیش که عزم کردم این ماجرا را بنویسم، تماسی گرفتم، نه برای پیگیری جایزه، فقط برای اینکه به آنها بگویم قصد دارم این ماجرا را بنویسم و دلخور نشوند. البته به خودشان هم گفتم که هیچکس را مقصر این وضع نمیدانم، به خصوص کارمندی که آنجا مشغول کار است. او هم یکی مثل من. آن دوست فقط پیگیری کرد و گفت بودجۀ لازم را اختصاص ندادهاند.
مخاطب اصلی این نوشته هم کسانیاند که به این سیستم ناکارآمد میبالند. این جایزه بیاهمیتترین مسئله است. همینجا هم به این هجده هزار و پانصد یار گرانقدری که به بنده افتخار دادهاند کانالم را پیگیری کنند، تعهد اخلاقی میدهم، هر موقع این مبلغ به حسابم ریخته شد، آن را به حساب یک خیریۀ درمانی بریزم و فیش آن را در کانال بگذارم. البته بضاعتی ندارم و به عنوان اهل قلم کمترین حقوق ممکن را میگیرم. نگران هم نیستم که تصور شود پی خودنماییام که از دل خود باخبرم. فقط میخواهم از این طریق به کسانی که با ما چنین کردهاند چیزهایی را یادآوری کنم. قدردان شما هم خواهم بود اگر این نوشته را به اشتراک بگذارید تا به دست مخاطبان اصلیاش برسد تا به حضرتشان یادآوری کنم، وقتی زمان تحویل جایزه بود، سکه سهونیم میلیون بود و امروز در آستانۀ چهارده میلیون...
الاحقر، مهدی تدینی
تاریخ اندیشی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
لطفاً دستبهدست کنید تا برسد به دست پربرکت وزیری، مدیرکلی، خدا را چه دیدی، رئیسجمهوری...
القصه... ماجرا از سال ۹۷ شروع شد که یکی از کتابهایم با عنوان «ارنست نولته: سیمای یک تاریخاندیش» در جایزۀ کتاب سال «کتاب شایستۀ تقدیر» شناخته شد. اول دچار یأس فلسفی شدم، چون من که مانند همنسلانم به توسری عادت کرده بودم، متحیر بودم که آیا قرار است از این حقیر سراسر تقصیر تقدیر شود؟! (باور کنید قضیه نکونال روشنفکری نیست.) جوانتر که بودم و خیر سرم در آزمون کارشناسی ارشد رتبۀ یک و بعد هم در دانشگاه تهران شاگرد اول شدم، فهمیدم اینجا چه خبر است؛ دریغ از یک بُن کتاب بیست هزارتومانی، یا یک لوح که بگذارم در کوزه پشه نیفتد توی آب. البته بعدها فهمیدم همینکه کاری به کارت ندارند، از صد تقدیر خوشتر است. برگردم به قصۀ جایزه.
دوست ندیدهای به تشخیص و لطف خود کتاب را در جایزۀ کتاب سال ثبت کرده و کتاب به مرحلۀ نهایی رفته بود. تماس گرفتند که سه نسخه کتاب را همراه با فایل پیدیاف نسخۀ آلمانی کتاب برایمان بفرستید. به دوستان خانۀ کتاب گفتم پیدیاف ندارم، ولی ضروری بود. ارسال سه نسخه کتاب و پیدیاف کردن کتاب روی هم برایم آن زمان سیصد هزار تومان هزینه برداشت (دلیل دارد که هزینه را گفتم، به جدّم اینقدرها سفله نیستم). دو ماه بعد تماس گرفتند و گفتند مبارک است! کتاب شما شد کتاب شایستۀ تقدیر. گفتند به زودی از شما تقدیر میشود و جایزه تقدیم میشود. آن زمان سکه چند بود؟ حدود سهونیم میلیون.
سال ۹۷ به پایان رسید و خبری نشد. من هم واقعاً منتظر چیزی نبودم. همینکه آن کتاب که به گمانم اثر مهمی بود دیده شده بود، راضی بودم. سال ۹۸ هم ماه به ماه گذشت؛ نه از تقدیر خبری شد و نه از جایزه. فقط شب نمایشگاه ۹۸ تماس گرفتند و گفتند میخواهیم یک بن کتاب برای شما ارسال کنیم. پرسیدم چقدر؟ فرمودند سیصد هزار تومان. آدرس دادم. زنگ خانهام تار عنکبوت بست و پیکشان نیامد. هنوز گاهی از پنجره نگاه میکنم ببینم پیک آن بن کتاب را آورده است یا نه. من چیزی نگفتم و آنها هم چیزی نگفتند.
خلاصه سال ۹۸ به پایان رسید، من هم کلاً پیگیر تقدیر و جایزه نبودم. اسفند بود، اول ماجرای کرونا. یک روز صبح هنوز در تختخواب بودم که تلفنم زنگ زد. دوستی از خانۀ کتاب بود و گفت به دلیل کرونا مراسم تقدیر برگزار نمیشود. من که اصلاً یادم رفته بود ماجرا را، پرسیدم تقدیر برای چه؟ گفتند همان جایزۀ کتاب پارسال... بعد گفتند لوح تقدیر را برایتان میفرستیم (من هم در دل گفتم، بله، مثل بن کتاب!). بعد گفتند شمارهحساب بدهید جایزهتان را واریز کنیم. با بیمیلی سؤالی با این مضمون پرسیدم که «حالا این جایزهتون چقدر هست؟» میخواستم ببینم میارزد از تخت بلند شوم و اگر ناچیز است تشکر کنم و بگویم «ممنون، همون بنکتاب کافی بود». جواب شنیدم: «ده میلیون». عضلات شکمم سریع به عدد واکنش نشان داد و مثل فنر از جا پریدم. سر خانمی را که تماس گرفته بود با جملات توخالی گرم کردم تا دفترچۀ حسابم را پیدا کنم. خلاصه شمارهحساب دادم و حساب میکردم «ده میلیون هم یه گوشۀ زندگی رو میگیره»؛ میشود پول چند نسخۀ دوا و درمان عزیز بیمارم.
سرتان را درد نیاورم. این ده میلیون هم رفت پیش آن بن کتاب! خبری نشد که نشد! فقط یک بار چهار ماه بعدش زنگ زدند گفتند شمارۀ شبا را بدید خیلی سریع«تر» واریز میکنیم. کسر شأنم میدانستم و میدانم پیگیر جایزه شوم. هیچگاه هم در این دو سال پیگیری نکردم. فقط یکی دو هفته پیش که عزم کردم این ماجرا را بنویسم، تماسی گرفتم، نه برای پیگیری جایزه، فقط برای اینکه به آنها بگویم قصد دارم این ماجرا را بنویسم و دلخور نشوند. البته به خودشان هم گفتم که هیچکس را مقصر این وضع نمیدانم، به خصوص کارمندی که آنجا مشغول کار است. او هم یکی مثل من. آن دوست فقط پیگیری کرد و گفت بودجۀ لازم را اختصاص ندادهاند.
مخاطب اصلی این نوشته هم کسانیاند که به این سیستم ناکارآمد میبالند. این جایزه بیاهمیتترین مسئله است. همینجا هم به این هجده هزار و پانصد یار گرانقدری که به بنده افتخار دادهاند کانالم را پیگیری کنند، تعهد اخلاقی میدهم، هر موقع این مبلغ به حسابم ریخته شد، آن را به حساب یک خیریۀ درمانی بریزم و فیش آن را در کانال بگذارم. البته بضاعتی ندارم و به عنوان اهل قلم کمترین حقوق ممکن را میگیرم. نگران هم نیستم که تصور شود پی خودنماییام که از دل خود باخبرم. فقط میخواهم از این طریق به کسانی که با ما چنین کردهاند چیزهایی را یادآوری کنم. قدردان شما هم خواهم بود اگر این نوشته را به اشتراک بگذارید تا به دست مخاطبان اصلیاش برسد تا به حضرتشان یادآوری کنم، وقتی زمان تحویل جایزه بود، سکه سهونیم میلیون بود و امروز در آستانۀ چهارده میلیون...
الاحقر، مهدی تدینی
تاریخ اندیشی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
اول مهر و یاد آن آموزگار شریف
رسم است که در روز اول مهر از آموزگارانمان یاد کنیم. از «استادان و نااستادان». از رنجها و سرمستیها. از روز اول، حرف اول، کلاس اول، درس اول. از من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً.
میخواستم از عباس یمینیشریف بنویسم: معلم همۀ ما. همو که نسلی را با کیهان بچهها پروراند؛ نسلی را در مدرسهاش، روش نو، بار آورد؛ و دل نسلاندرنسل ما را با شعرهای کتاب فارسیاش به هم دوخت. همو که دست ما را سپرد به دست به آن «یار مهربان» و سرود: «از من مباش غافل، من یار پنددانم».
غافل شدیم آقای یمینیشریف. پندت را نپذیرفتیم آقای یمینیشریف. شاگردان خوبی نبودیم برایت، وگرنه آن کودک اهوازی هم امروز، به جای اینکه در بیمارستان نفس آخر را بکشد، رفته بود مدرسه. وگرنه ضجۀ رودارود مادر بختبرگشتهاش آسمان خوزستان را خونافشان نکرده بود. نه درس اول را خوب یاد گرفتیم، نه درس ته کتاب را، که نوبتش آخرهای سال بود: وقتی که تمام حروف الفبای فارسی را یاد گرفته بودیم و بوی جادویی تابستان در مشاممان میپیچید. نقاشی رنگارنگی هم داشت که خوب یادمان هست: دخترکها و پسرکهایی، با لباسهایی از نواحی ایران، زنجیروار دست هم را گرفته بودند، بیغش و بیغم، در دایرهای میچرخیدند و سرود میخواندند. دایره نه صدر داشت و نه ذیل، و هر طرفش که میایستادی فاصلهات تا مرکز دایره یکی بود: شعاعهایی نورانی که بر ایران میتابید و صدای بچهها را به هم میرساند تا «یک صدای جمعی زیبا پدید آید»:
ما گلهای خندانیم
فرزندان ایرانیم
ما سرزمین خود را
مانند جان میدانیم
ما باید دانا باشیم
هشیار و بینا باشیم
از بهر حفظ ایران
باید توانا باشیم
آباد باش ای ایران
آزاد باش ای ایران
از ما فرزندان خود
دلشاد باش ای ایران
ما را ببخش آقای یمینیشریف. شاگردان خوبی نبودیم برایت، که نه آبادیم و نه آزاد؛ نه تو از ما دلشادی و نه مادرمان ایران.
سایه اقتصادی نیا
#فرهیختگان صدای فرزانگان
رسم است که در روز اول مهر از آموزگارانمان یاد کنیم. از «استادان و نااستادان». از رنجها و سرمستیها. از روز اول، حرف اول، کلاس اول، درس اول. از من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً.
میخواستم از عباس یمینیشریف بنویسم: معلم همۀ ما. همو که نسلی را با کیهان بچهها پروراند؛ نسلی را در مدرسهاش، روش نو، بار آورد؛ و دل نسلاندرنسل ما را با شعرهای کتاب فارسیاش به هم دوخت. همو که دست ما را سپرد به دست به آن «یار مهربان» و سرود: «از من مباش غافل، من یار پنددانم».
غافل شدیم آقای یمینیشریف. پندت را نپذیرفتیم آقای یمینیشریف. شاگردان خوبی نبودیم برایت، وگرنه آن کودک اهوازی هم امروز، به جای اینکه در بیمارستان نفس آخر را بکشد، رفته بود مدرسه. وگرنه ضجۀ رودارود مادر بختبرگشتهاش آسمان خوزستان را خونافشان نکرده بود. نه درس اول را خوب یاد گرفتیم، نه درس ته کتاب را، که نوبتش آخرهای سال بود: وقتی که تمام حروف الفبای فارسی را یاد گرفته بودیم و بوی جادویی تابستان در مشاممان میپیچید. نقاشی رنگارنگی هم داشت که خوب یادمان هست: دخترکها و پسرکهایی، با لباسهایی از نواحی ایران، زنجیروار دست هم را گرفته بودند، بیغش و بیغم، در دایرهای میچرخیدند و سرود میخواندند. دایره نه صدر داشت و نه ذیل، و هر طرفش که میایستادی فاصلهات تا مرکز دایره یکی بود: شعاعهایی نورانی که بر ایران میتابید و صدای بچهها را به هم میرساند تا «یک صدای جمعی زیبا پدید آید»:
ما گلهای خندانیم
فرزندان ایرانیم
ما سرزمین خود را
مانند جان میدانیم
ما باید دانا باشیم
هشیار و بینا باشیم
از بهر حفظ ایران
باید توانا باشیم
آباد باش ای ایران
آزاد باش ای ایران
از ما فرزندان خود
دلشاد باش ای ایران
ما را ببخش آقای یمینیشریف. شاگردان خوبی نبودیم برایت، که نه آبادیم و نه آزاد؛ نه تو از ما دلشادی و نه مادرمان ایران.
سایه اقتصادی نیا
#فرهیختگان صدای فرزانگان
دوازده مقاله از تالیفات ارزشمند داود فیرحی
01) دولت اسلامی و تولیدات فکر دینی
02) شیعه و دموکراسی مشورتی در ایران
03) دولت - شهر پیامبر
04) امام خمینی؛ گفتمان تجدد اسلامی
05) مبانی فقهی مشروطه خواهی از دیدگاه آخوند خراسانی
06) درآمدی بر روش شناسی اندیشه سیاسی، در دوره میانه تمدن اسلامی
07) شیعه و دموکراسی مشورتی در ایران
08) روش شناسی اندیشه سیاسی ابن رشد
09) شیعه و مساله مشروعیت؛ بین نظریه و نص
10) مبانی آزادی و حزب در مذهب شیعه
11) مساله آزادی
12) مفهوم مشارکت سیاسی در اندیشه ایرانی
🔗برای دانلود هر مقاله، صرفا کافیست روی عنوان آن، کلیک کنید.
دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
#فرهیختگان، ندای آگاهی
01) دولت اسلامی و تولیدات فکر دینی
02) شیعه و دموکراسی مشورتی در ایران
03) دولت - شهر پیامبر
04) امام خمینی؛ گفتمان تجدد اسلامی
05) مبانی فقهی مشروطه خواهی از دیدگاه آخوند خراسانی
06) درآمدی بر روش شناسی اندیشه سیاسی، در دوره میانه تمدن اسلامی
07) شیعه و دموکراسی مشورتی در ایران
08) روش شناسی اندیشه سیاسی ابن رشد
09) شیعه و مساله مشروعیت؛ بین نظریه و نص
10) مبانی آزادی و حزب در مذهب شیعه
11) مساله آزادی
12) مفهوم مشارکت سیاسی در اندیشه ایرانی
🔗برای دانلود هر مقاله، صرفا کافیست روی عنوان آن، کلیک کنید.
دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
#فرهیختگان، ندای آگاهی
🔷 «خطا» و «رشد»: اهمیت آزادی برای «خطا کردن» و «حق بر خطا بودن» (۱)
اگر خدا همۀ حقیقت را در مشت راستش پنهان کرده بود، و در مشت چپش تنها اشتیاق دائمی و پیگیر به سوی حقیقت را گذاشته بود، با این شرط که من همواره و تا ابد در دارا شدن آن به خطا میافتم، و به من میگفت کدام را میخواهی، من با فروتنی تمام میگفتم مشت چپت را به من بده [چون انسان مادام که خطا میکند پیشرفت میکند].
گوتهولد لسینگ
🔶 امروز بسیاری از ما که عضو کانالی یا صفحهای هستیم وقتی چیزی میبینیم یا میخوانیم که مخالف با «عقیدۀ» ماست چه میکنیم؟ فوراً خارج میشویم (نویسنده را «طرد» میکنیم، او را «میکشیم»! به همین سادگی). آنگاه تعجب میکنیم که چرا پدری «فرزندش» را میکشد؟ یا نفرت میورزیم به کسی که چنین کاری کرده است؟ اما چرا «او» چنین کرد و «ما» نیز چرا چنین میکنیم؟ چون همۀ ما «تحمّل» کمی برای نظر «مخالف» خودمان داریم. همۀ ما «خودکامه»ایم فقط باید «فشار» آنقدر زیاد شود یا «شرایط» چنان فراهم شود تا دست به کاری بزنیم که قاتلی زد. ما شاید زمانی چیزی از نویسنده خوانده بودیم که پسندیده بودیم و به همین دلیل «پیرو» («شیعه») یا «عضو» شده بودیم و امروز که چیزی میخوانیم مخالف با «پسند»مان دیگر «تحمّل» نمیکنیم و بیرون میآییم. این طبیعیترین و غریزیترین و خامترین رفتاری است که هر کدام از ما میکنیم. دلیل آن هم روشن است اصل راهنمای ما نه میل به «شناخت» بلکه میل به «لذت» است. ما «تحمل» کمی برای درد و رنج داریم. آدم نمیتواند «ناراحتی» را تحمل کند، پس در دم یا «منبع درد» را میکشد یا «خودش» را. اما برای کسی که کسب «لذت» و اجتناب از «درد» تنها انگیزۀ او نباشد و بیشتر بخواهد «بداند» و «بشناسد» تا «لذت» ببرد تحمل اندکی «درد»، در ابتدا البته، به لذت بعدی «شناخت» میارزد. چون چیزها بر دو گونهاند: آنها که ابتدا «لذت» دارند و بعد «درد» و آنها که ابتدا «درد» دارند و بعد «لذت». دانش و شناخت و فلسفه و اخلاق از گونۀ دوماند. اما طبیعی است که اکثر آدمیان «لذت» اول و «نقد» را ترجیح میدهند. از همین روست که فیلسوفان چنین «اندک»اند و سرگرمکنندگان و واعظان و مداحان چنین پرشمار. و اما بحث اصلی و مرتبط با همین نکته.
ایمانوئل کانت (۱۸۰۴-۱۷۲۴)، فیلسوف آلمانی قرن هجدهم، این سخن گوتهولد افرایم لسینگ (۱۷۸۱-۱۷۲۹) را بسیار دوست میداشت و میستود که
اگر خدا همۀ حقیقت را در مشت راستش پنهان کرده بود، و در مشت چپش تنها اشتیاق دائمی و پیگیر به سوی حقیقت را گذاشته بود، با این شرط که من همواره و تا ابد در دارا شدن آن به خطا میافتم، و به من میگفت کدام را میخواهی، من با فروتنی تمام میگفتم مشت چپت را به من بده [چون انسان مادام که خطا میکند پیشرفت میکند].
ما همواره دوستدار «حقیقت» بودهایم، دوستدار «درست»، «سالم»، «بهداشتی»، «مفید» و «سودمند»، و دوستدار «لذت» و گریزان از «خطا»، «باطل»، «نادرست»، «ناسالم»، «غیربهداشتی»، «مضر»، «بیسود»، «زیانبار» و گریزان از «رنج». و چرا نباشیم، چگونه میتوانستیم زنده بمانیم، اگر پیوسته «خطا» میکردیم، و چگونه میتوانستیم بدانیم چه چیز «حق» است، اگر نمیدانستیم چه چیز «خطا»ست؟ پرسش این است که ما چه چیز را «حق» و چه چیز را «خطا» میدانیم، «منبع» ما برای یافتن «حق» و «باطل» چیست و «معیار» ما برای تشخیص آن کدام است؟ «منبع» ما «طبیعت» و «واقعیت» است یا «نقل» (گفتههای دیگران: از خدا تا نیاکان)، یا به عبارتی دیگر، «معیار» ما «نقل» است یا «عقل».
متن کامل
https://telegra.ph/%D8%AE%D8%B7%D8%A7-%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%AF-09-26
اگر خدا همۀ حقیقت را در مشت راستش پنهان کرده بود، و در مشت چپش تنها اشتیاق دائمی و پیگیر به سوی حقیقت را گذاشته بود، با این شرط که من همواره و تا ابد در دارا شدن آن به خطا میافتم، و به من میگفت کدام را میخواهی، من با فروتنی تمام میگفتم مشت چپت را به من بده [چون انسان مادام که خطا میکند پیشرفت میکند].
گوتهولد لسینگ
🔶 امروز بسیاری از ما که عضو کانالی یا صفحهای هستیم وقتی چیزی میبینیم یا میخوانیم که مخالف با «عقیدۀ» ماست چه میکنیم؟ فوراً خارج میشویم (نویسنده را «طرد» میکنیم، او را «میکشیم»! به همین سادگی). آنگاه تعجب میکنیم که چرا پدری «فرزندش» را میکشد؟ یا نفرت میورزیم به کسی که چنین کاری کرده است؟ اما چرا «او» چنین کرد و «ما» نیز چرا چنین میکنیم؟ چون همۀ ما «تحمّل» کمی برای نظر «مخالف» خودمان داریم. همۀ ما «خودکامه»ایم فقط باید «فشار» آنقدر زیاد شود یا «شرایط» چنان فراهم شود تا دست به کاری بزنیم که قاتلی زد. ما شاید زمانی چیزی از نویسنده خوانده بودیم که پسندیده بودیم و به همین دلیل «پیرو» («شیعه») یا «عضو» شده بودیم و امروز که چیزی میخوانیم مخالف با «پسند»مان دیگر «تحمّل» نمیکنیم و بیرون میآییم. این طبیعیترین و غریزیترین و خامترین رفتاری است که هر کدام از ما میکنیم. دلیل آن هم روشن است اصل راهنمای ما نه میل به «شناخت» بلکه میل به «لذت» است. ما «تحمل» کمی برای درد و رنج داریم. آدم نمیتواند «ناراحتی» را تحمل کند، پس در دم یا «منبع درد» را میکشد یا «خودش» را. اما برای کسی که کسب «لذت» و اجتناب از «درد» تنها انگیزۀ او نباشد و بیشتر بخواهد «بداند» و «بشناسد» تا «لذت» ببرد تحمل اندکی «درد»، در ابتدا البته، به لذت بعدی «شناخت» میارزد. چون چیزها بر دو گونهاند: آنها که ابتدا «لذت» دارند و بعد «درد» و آنها که ابتدا «درد» دارند و بعد «لذت». دانش و شناخت و فلسفه و اخلاق از گونۀ دوماند. اما طبیعی است که اکثر آدمیان «لذت» اول و «نقد» را ترجیح میدهند. از همین روست که فیلسوفان چنین «اندک»اند و سرگرمکنندگان و واعظان و مداحان چنین پرشمار. و اما بحث اصلی و مرتبط با همین نکته.
ایمانوئل کانت (۱۸۰۴-۱۷۲۴)، فیلسوف آلمانی قرن هجدهم، این سخن گوتهولد افرایم لسینگ (۱۷۸۱-۱۷۲۹) را بسیار دوست میداشت و میستود که
اگر خدا همۀ حقیقت را در مشت راستش پنهان کرده بود، و در مشت چپش تنها اشتیاق دائمی و پیگیر به سوی حقیقت را گذاشته بود، با این شرط که من همواره و تا ابد در دارا شدن آن به خطا میافتم، و به من میگفت کدام را میخواهی، من با فروتنی تمام میگفتم مشت چپت را به من بده [چون انسان مادام که خطا میکند پیشرفت میکند].
ما همواره دوستدار «حقیقت» بودهایم، دوستدار «درست»، «سالم»، «بهداشتی»، «مفید» و «سودمند»، و دوستدار «لذت» و گریزان از «خطا»، «باطل»، «نادرست»، «ناسالم»، «غیربهداشتی»، «مضر»، «بیسود»، «زیانبار» و گریزان از «رنج». و چرا نباشیم، چگونه میتوانستیم زنده بمانیم، اگر پیوسته «خطا» میکردیم، و چگونه میتوانستیم بدانیم چه چیز «حق» است، اگر نمیدانستیم چه چیز «خطا»ست؟ پرسش این است که ما چه چیز را «حق» و چه چیز را «خطا» میدانیم، «منبع» ما برای یافتن «حق» و «باطل» چیست و «معیار» ما برای تشخیص آن کدام است؟ «منبع» ما «طبیعت» و «واقعیت» است یا «نقل» (گفتههای دیگران: از خدا تا نیاکان)، یا به عبارتی دیگر، «معیار» ما «نقل» است یا «عقل».
متن کامل
https://telegra.ph/%D8%AE%D8%B7%D8%A7-%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%AF-09-26
Telegraph
خطا ورشد
🔷 «خطا» و «رشد»: اهمیت آزادی برای «خطا کردن» و «حق بر خطا بودن» (۱) اگر خدا همۀ حقیقت را در مشت راستش پنهان کرده بود، و در مشت چپش تنها اشتیاق دائمی و پیگیر به سوی حقیقت را گذاشته بود، با این شرط که من همواره و تا ابد در دارا شدن آن به خطا میافتم، و…
«بمبهای جنگ اقتصادی»
تعبیر «جنگ اقتصادی» را بسیار از زبان دولتمردانمان میشنویم. بیش از همه اعضای دولت، یعنی اعضای قوۀ مجریه، تمایل دارند این تعبیر را به کار برند، زیرا هم ابعاد فشار را میدانند و هم بیش از همه در معرض نقد و اعتراضند و با یادآوری اینکه کشور در «جنگی اقتصادی» است، در واقع به منتقدان خود پاسخ میدهند. در دنیای روزمرۀ سیاسی تعابیر با مقاصد متفاوت به کار میرود و ممکن است هر کسی به برداشت و دلیلی از تعبیر «جنگ اقتصادی» سخن بگوید. اما نمیتوان در درستی اینکه ما در جنگی اقتصادی به سر میبریم شک کرد.
جنگ میان دو واحد سیاسی (دو قبیله، طبقه، حزب، جناح، کشور، بلوک) به نوعی همۀ اعضای آن دو واحد را با هم درگیر میکند. وقتی دو طایفه با هم درگیرند، تک تک اعضای آن دو طایفه ممکن است در شب و مه گرفتار تیغ طایفۀ دشمن شوند. در جنگ جهانی دوم وقتی آمریکا و ژاپن درگیر جنگ شدند، ژاپنیتباران ساکن آمریکا با اینکه چند نسل بود در آمریکا زندگی میکردند روانۀ اردوگاهها شدند تا مبادا به دلیل همدلی با کشور خاستگاهشان دست به اقدامی خصمانه علیه همسایگان آمریکاییشان زنند. این بهترین نمونه برای این است که بدانیم جنگ در گرفتن گریبان آدمها چه سماجتی دارد! وقتی کشورت درگیر جنگ شد، هر جای دنیا باشی پیدایت میکند و گریبانت را میگیرد!
در جنگ اقتصادی نیز مشخص است که تک تک اعضای یک واحد اقتصادی «ممکن است» آسیب ببینند. در جنگ گرم بسته به نوع و ابعاد آن، گزند جنگ به شیوهای تصادفی و گزینشی گریبانگیر افراد میشود. خانوادهای که در دورترین نقطۀ ایران زندگی میکرد، ممکن بود از قضا زمان جنگ پسرش به سن خدمت سربازی رسد و طبعاً به جبهه اعزام شود و به این ترتیب خانوادهای روستایی که هیچ نقشی در مناسبات و سرنوشت سیاسی ایران نداشت، ناگهان باید اخبار جنگ را با تبوتاب از رادیو دنبال میکرد. باید گزارش عملیاتها را میشنید، باید پای رادیو گوش تیز میکرد تا ببیند گردانی که پسرش در آن میجنگید در عملیات دیشب شرکت داشته است یا نه... و به این شکل جنگ خانوادهای روستانی را به کوران رخدادها میکشاند و بعید نبود داغی هم به جانشان بگذارد. در حالی که باز بر حسب تصادف ممکن بود دولتمردی که خود از تصمیمسازان کشور بود، نه خودش و نه اطرافیانش روانۀ جبهه شوند؛ یا برعکس، در پی رخدادهای جنگی جمعی از دولتمردان هدف حملۀ هدفمند دشمن قرار گیرند.
در یک کلام، هر نوع جنگ به شیوه و در ابعاد خود به مردم یک کشور (یا هر واحد اجتماعیـسیاسی) آسیب میرساند. حال پرسش این است که جنگ اقتصادی ما به چه کسانی به چه شیوهای و در چه ابعادی آسیب میزند؟ پرسش اولم این است که چرا آسیبهای این جنگ به درستی به بحث گذاشته نمیشود؟ البته هر جنگی دستگاهی تبلیغاتی را دارد و حتی بسیاری از اطلاعات تابع «اصل محرمانگی» قرار میگیرد. در جنگ حرف اول را اصول جنگی میزند و تبلیغات از ارکان جنگ است. هر چیزی به تبلیغات جنگی ــ که هدفش بالا بردن روحیۀ خودی و تضعیف دشمن است ــ لطمه بزند، ممنوع میشود.
اما باید نشست و اندیشید میزان تخریبگری جنگ اقتصادی چقدر و چگونه است، قربانیان اصلی چه کسانیاند، پیامدهای کوتاه و بلندمدت آن چیست؛ و در نهایت این جنگ نیز مانند هر جنگ دیگری تابع این پرسش اساسی و ماهوی است: «جنگ را تا کجا باید ادامه داد؟» نوع و ابعاد آسیبدیدگانِ این جنگ اقتصادی که ما با آن دست به گریبانیم، با جنگ گرم بسیار متفاوت است. کل کشور به خاکریز جنگ اقتصادی بدل میشود و ترکشهای مالی بخش بزرگی از مردم را هدف میگیرد. درست است در انفجار بمبهای اقتصادی کسی بیدرنگ شاهرگبُریده نمیشود و جان نمیدهد، اما آینده یا دسترنج سالها تلاشش به سادگی میسوزد. بمبهای جنگ اقتصادی پلهای آینده را خراب میکند. کافی است یک فرد حقوقبگیر بنشیند و حساب کند با این حقوق و این قیمتها، باید یک قرن ــ واقعاً یک قرن ــ پسانداز کند تا بتواند خانه بخرد (اگر به این محاسبه شک دارید، خود حساب کنید).
اینکه جنگ ایران و عراق به طولانیترین جنگ قرن بدل شد حکایت از این دارد که ما برای اتمام یک جنگ هیچ عجلهای نداریم. اگر در کوران جنگ کسی از ایدۀ صلح دفاع میکرد، بعید نبود از سوی علاقهمندان به ادامۀ جنگ به خیانت متهم شود. این حس خائنانگارانۀ آنها را میتوان درک کرد؛ زیرا آنها دیده بودند چطور همرزمانشان در خون غلتیدند و فقط پیروزی میتوانست این داغها را در دلشان تسکین دهد. اما از دیگر سو میشد اینطور هم به قضیه نگاه کرد که اگر کسی میگفت اولویت با صلح و پایان جنگ است، احتمالاً هم دلش برای خونهای ریخته میسوخت و هم نگران خون همان رزمندگانی بود که خونخواه یارانشان بودند...
مهدی تدینی
تاریخاندیشی
جان آگه با #فرهیختگان
تعبیر «جنگ اقتصادی» را بسیار از زبان دولتمردانمان میشنویم. بیش از همه اعضای دولت، یعنی اعضای قوۀ مجریه، تمایل دارند این تعبیر را به کار برند، زیرا هم ابعاد فشار را میدانند و هم بیش از همه در معرض نقد و اعتراضند و با یادآوری اینکه کشور در «جنگی اقتصادی» است، در واقع به منتقدان خود پاسخ میدهند. در دنیای روزمرۀ سیاسی تعابیر با مقاصد متفاوت به کار میرود و ممکن است هر کسی به برداشت و دلیلی از تعبیر «جنگ اقتصادی» سخن بگوید. اما نمیتوان در درستی اینکه ما در جنگی اقتصادی به سر میبریم شک کرد.
جنگ میان دو واحد سیاسی (دو قبیله، طبقه، حزب، جناح، کشور، بلوک) به نوعی همۀ اعضای آن دو واحد را با هم درگیر میکند. وقتی دو طایفه با هم درگیرند، تک تک اعضای آن دو طایفه ممکن است در شب و مه گرفتار تیغ طایفۀ دشمن شوند. در جنگ جهانی دوم وقتی آمریکا و ژاپن درگیر جنگ شدند، ژاپنیتباران ساکن آمریکا با اینکه چند نسل بود در آمریکا زندگی میکردند روانۀ اردوگاهها شدند تا مبادا به دلیل همدلی با کشور خاستگاهشان دست به اقدامی خصمانه علیه همسایگان آمریکاییشان زنند. این بهترین نمونه برای این است که بدانیم جنگ در گرفتن گریبان آدمها چه سماجتی دارد! وقتی کشورت درگیر جنگ شد، هر جای دنیا باشی پیدایت میکند و گریبانت را میگیرد!
در جنگ اقتصادی نیز مشخص است که تک تک اعضای یک واحد اقتصادی «ممکن است» آسیب ببینند. در جنگ گرم بسته به نوع و ابعاد آن، گزند جنگ به شیوهای تصادفی و گزینشی گریبانگیر افراد میشود. خانوادهای که در دورترین نقطۀ ایران زندگی میکرد، ممکن بود از قضا زمان جنگ پسرش به سن خدمت سربازی رسد و طبعاً به جبهه اعزام شود و به این ترتیب خانوادهای روستایی که هیچ نقشی در مناسبات و سرنوشت سیاسی ایران نداشت، ناگهان باید اخبار جنگ را با تبوتاب از رادیو دنبال میکرد. باید گزارش عملیاتها را میشنید، باید پای رادیو گوش تیز میکرد تا ببیند گردانی که پسرش در آن میجنگید در عملیات دیشب شرکت داشته است یا نه... و به این شکل جنگ خانوادهای روستانی را به کوران رخدادها میکشاند و بعید نبود داغی هم به جانشان بگذارد. در حالی که باز بر حسب تصادف ممکن بود دولتمردی که خود از تصمیمسازان کشور بود، نه خودش و نه اطرافیانش روانۀ جبهه شوند؛ یا برعکس، در پی رخدادهای جنگی جمعی از دولتمردان هدف حملۀ هدفمند دشمن قرار گیرند.
در یک کلام، هر نوع جنگ به شیوه و در ابعاد خود به مردم یک کشور (یا هر واحد اجتماعیـسیاسی) آسیب میرساند. حال پرسش این است که جنگ اقتصادی ما به چه کسانی به چه شیوهای و در چه ابعادی آسیب میزند؟ پرسش اولم این است که چرا آسیبهای این جنگ به درستی به بحث گذاشته نمیشود؟ البته هر جنگی دستگاهی تبلیغاتی را دارد و حتی بسیاری از اطلاعات تابع «اصل محرمانگی» قرار میگیرد. در جنگ حرف اول را اصول جنگی میزند و تبلیغات از ارکان جنگ است. هر چیزی به تبلیغات جنگی ــ که هدفش بالا بردن روحیۀ خودی و تضعیف دشمن است ــ لطمه بزند، ممنوع میشود.
اما باید نشست و اندیشید میزان تخریبگری جنگ اقتصادی چقدر و چگونه است، قربانیان اصلی چه کسانیاند، پیامدهای کوتاه و بلندمدت آن چیست؛ و در نهایت این جنگ نیز مانند هر جنگ دیگری تابع این پرسش اساسی و ماهوی است: «جنگ را تا کجا باید ادامه داد؟» نوع و ابعاد آسیبدیدگانِ این جنگ اقتصادی که ما با آن دست به گریبانیم، با جنگ گرم بسیار متفاوت است. کل کشور به خاکریز جنگ اقتصادی بدل میشود و ترکشهای مالی بخش بزرگی از مردم را هدف میگیرد. درست است در انفجار بمبهای اقتصادی کسی بیدرنگ شاهرگبُریده نمیشود و جان نمیدهد، اما آینده یا دسترنج سالها تلاشش به سادگی میسوزد. بمبهای جنگ اقتصادی پلهای آینده را خراب میکند. کافی است یک فرد حقوقبگیر بنشیند و حساب کند با این حقوق و این قیمتها، باید یک قرن ــ واقعاً یک قرن ــ پسانداز کند تا بتواند خانه بخرد (اگر به این محاسبه شک دارید، خود حساب کنید).
اینکه جنگ ایران و عراق به طولانیترین جنگ قرن بدل شد حکایت از این دارد که ما برای اتمام یک جنگ هیچ عجلهای نداریم. اگر در کوران جنگ کسی از ایدۀ صلح دفاع میکرد، بعید نبود از سوی علاقهمندان به ادامۀ جنگ به خیانت متهم شود. این حس خائنانگارانۀ آنها را میتوان درک کرد؛ زیرا آنها دیده بودند چطور همرزمانشان در خون غلتیدند و فقط پیروزی میتوانست این داغها را در دلشان تسکین دهد. اما از دیگر سو میشد اینطور هم به قضیه نگاه کرد که اگر کسی میگفت اولویت با صلح و پایان جنگ است، احتمالاً هم دلش برای خونهای ریخته میسوخت و هم نگران خون همان رزمندگانی بود که خونخواه یارانشان بودند...
مهدی تدینی
تاریخاندیشی
جان آگه با #فرهیختگان
این زنان مسالهدار ناشناس خطرناک!
(نقدی به استاد آرش نراقی)
آرش نراقی متفکر و اندیشهمند بسیار توانایی است که میکوشد دقیق و روشن و آموزنده بنویسد و سخن بگوید. بیشک از این استاد گرامی بسیار میتوان آموخت.
من مقالهی استاد آرش نراقی را بهدقت و چندین بار خواندهام. با آنکه با برخی از مدعیات ایشان همدلی دارم، دو عنصر بسیار آزاردهنده در آن دیدهام که میکوشم بهاختصار تمام بدان بپردازم.
این عناصر آزار دهنده همانا مراجع گمنام ضمایر و شواهد نامعلوم مدعاهاست. مرجع ضمیر و شواهد مدعاهای بزرگ در نوشتهی مناقشهآفرین نراقی مشخص نیست. ایشان دربارهی امور اجتماعی و انضمامی متعددی داوری کردهاند، اما هرگز هیچ دادهای برای مشخص ساختن آنها عرضه نکردهاند. بگذارید برخی موارد را ذکر کنم.
۱. در "نکتهی دوم" جملهی زیر آمده است:
"بهنظر میرسد برخی زنان فعال در قلمرو حقوق زنان میکوشند که جنبش احقاق حقوق زنان را که بخشی از جنبش عدالتخواهی است، به جنبش بیزاری از مردان تبدیل کنند" (نراقی، صدانت، ۱۳۹۹).
عبارت "بهنظر میرسد" و "برخی" از بار تعمیم مدعا کاستهاند و جمله را تلطیف کردهاند، اما مدعا هنوز درشت است و نیاز به ذکر مثال و شواهد دارد. تمام جملات ایشان در قسمت "نکتهی دوم" ناظر به "برخی" است. اما اینها چه کسانیاند؟ دریغ از ذکر یک مثال!
۲. در "نکتهی سوم" آوردهاند: "نظام مردسالار بر مبنای تصویر "نر غالب" سامان پذیرفته است" (همان)؛ یعنی برخی چنین تصویری از نظام مردسالار ارائه کردهاند. من هر قدر در مقالهی ایشان گشتم که ببینم دقیقا چه کسی و کجا چنین تصویری ارایه کردهاند، چیزی نیافتم.
۳. در "نکتهی چهارم" ادعا شده است که زنان از کارگزاران اصلی نظام مردسالاراَند اما بههیچ وجه به پژوهشی در این مورد ارجاع داده نشده و فقط از یک رمان و علاقهمندان ایرانی برخی از شخصیتهای این رمان سخن گفته شده و نیز از زنانی که "مردان مجرد" را "شوهر بالقوه" تلقی میکنند. من در این مورد بیشتر با این زنان همدلی دارم و درکشان میکنم، زیرا فکر میکنم دیوانهگی است اگر چنارهای کنار خیابان را "شوهر بالقوه" تلقی کنند.
۴. در "نکتهی پنجم" آقای نراقی از روابط فرازناشویی سخن گفته و دربارهی اینگونه روابط قضاوت اخلاقی نمودهاند، بدون اینکه ریشههای اجتماعی روابط فرازناشویی را بررسی کرده باشند. در اینکه روابط فرازناشویی امری مسالهدار است، شکی نیست. اما بدون بررسی علمی آن، چهگونه میتوان دربارهی آن و افراد دخیل در آن قضاوت اخلاقی کرد؟
مصاحبههای تیم تحقیقاتی بنده با ۹۰ زن و مرد متاهل حاکی از آن است که در بسیاری موارد، روابط فرازناشویی ناشی از دوران طولانی محرومیت عاطفی و جنسی در زندهگی متاهلی است؛ رابطهای که افراد امکان گسست از آن را بنا به دلایل و علل مختلف ندارند. کاش میتوانستم این مصاحبهها را عینا منتشر کنم، اما ممکن است بعد از انتشار آنها قتل یا جرایم دیگر صورت گیرد.
در همین قسمت ایشان از گروهی از "فعالان جنبش زنان" سخن گفتهاند که "مقولهی دفاع از حقوق زنان را با تلقی خاصی از آزادی جنسی درآمیختهاند" (همان). باز هم هیچ مورد مشخصی ذکر نشده است و فقط از فروغ فرخزاد ذکر شری شده که از قضا برخلاف نظر آقای نراقی مورد نقد خانم محقق و ادیب سایه اقتصادینیا قرار گرفته است(اینجا).
۵. در "نکتهی ششم" آقای نراقی آوردهاند که "زنان سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختیشان تلقی میکنند" (همان). ادعای بسیار بزرگی است و حتما نیاز به دادههای تجربی دارد. بهنظر میرسد این بحث ایشان فقط مستظهر به برخی تجربههای خاص افراد خاص است و ایشان برای حمایت از این ادعای بزرگ هیچ دادهی معتبری ارایه نکردهاند.
۶. در همان "نکتهی ششم" آوردهاند که "ظاهرا آستانه تحمل زنان در پاسخ منفی شنیدن هنوز پایین است" (همان).
استاد ارجمند بر اساس کدام داده و شواهد دربارهی زنان ایرانی (اینجا حتا نگفتهاند "برخی" زنان!) چنین داوریای کردهاید و به نتیجه رسیدهاید که "ایشان پاسخ منفی را نوعی تحقیر و تخفیف تلقی میکنند و لذا میکوشند که آن را با تحقیر و تخفیف متقابل پاسخ دهند" (همان)؟
ایشان حتا این روند منفی را ادامهدار دانستهاند: "در بسیاری موارد ماجرا به اینجا ختم نمیشود ..." (همان). در متن معلوم نیست ایشان چند نمونه را بررسی کردهاند؟ شواهداَش کجاست؟
من از سالهای انتشار مجلهی کیان آثار استاد نراقی را کم و بیش دنبال میکنم و از آنها بهره میبرم. بهنظراَم این نوشتهی ایشان، یکی از ضعیفترین نوشتههای استاد بود.
حسن محدثی گیلوایی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
(نقدی به استاد آرش نراقی)
آرش نراقی متفکر و اندیشهمند بسیار توانایی است که میکوشد دقیق و روشن و آموزنده بنویسد و سخن بگوید. بیشک از این استاد گرامی بسیار میتوان آموخت.
من مقالهی استاد آرش نراقی را بهدقت و چندین بار خواندهام. با آنکه با برخی از مدعیات ایشان همدلی دارم، دو عنصر بسیار آزاردهنده در آن دیدهام که میکوشم بهاختصار تمام بدان بپردازم.
این عناصر آزار دهنده همانا مراجع گمنام ضمایر و شواهد نامعلوم مدعاهاست. مرجع ضمیر و شواهد مدعاهای بزرگ در نوشتهی مناقشهآفرین نراقی مشخص نیست. ایشان دربارهی امور اجتماعی و انضمامی متعددی داوری کردهاند، اما هرگز هیچ دادهای برای مشخص ساختن آنها عرضه نکردهاند. بگذارید برخی موارد را ذکر کنم.
۱. در "نکتهی دوم" جملهی زیر آمده است:
"بهنظر میرسد برخی زنان فعال در قلمرو حقوق زنان میکوشند که جنبش احقاق حقوق زنان را که بخشی از جنبش عدالتخواهی است، به جنبش بیزاری از مردان تبدیل کنند" (نراقی، صدانت، ۱۳۹۹).
عبارت "بهنظر میرسد" و "برخی" از بار تعمیم مدعا کاستهاند و جمله را تلطیف کردهاند، اما مدعا هنوز درشت است و نیاز به ذکر مثال و شواهد دارد. تمام جملات ایشان در قسمت "نکتهی دوم" ناظر به "برخی" است. اما اینها چه کسانیاند؟ دریغ از ذکر یک مثال!
۲. در "نکتهی سوم" آوردهاند: "نظام مردسالار بر مبنای تصویر "نر غالب" سامان پذیرفته است" (همان)؛ یعنی برخی چنین تصویری از نظام مردسالار ارائه کردهاند. من هر قدر در مقالهی ایشان گشتم که ببینم دقیقا چه کسی و کجا چنین تصویری ارایه کردهاند، چیزی نیافتم.
۳. در "نکتهی چهارم" ادعا شده است که زنان از کارگزاران اصلی نظام مردسالاراَند اما بههیچ وجه به پژوهشی در این مورد ارجاع داده نشده و فقط از یک رمان و علاقهمندان ایرانی برخی از شخصیتهای این رمان سخن گفته شده و نیز از زنانی که "مردان مجرد" را "شوهر بالقوه" تلقی میکنند. من در این مورد بیشتر با این زنان همدلی دارم و درکشان میکنم، زیرا فکر میکنم دیوانهگی است اگر چنارهای کنار خیابان را "شوهر بالقوه" تلقی کنند.
۴. در "نکتهی پنجم" آقای نراقی از روابط فرازناشویی سخن گفته و دربارهی اینگونه روابط قضاوت اخلاقی نمودهاند، بدون اینکه ریشههای اجتماعی روابط فرازناشویی را بررسی کرده باشند. در اینکه روابط فرازناشویی امری مسالهدار است، شکی نیست. اما بدون بررسی علمی آن، چهگونه میتوان دربارهی آن و افراد دخیل در آن قضاوت اخلاقی کرد؟
مصاحبههای تیم تحقیقاتی بنده با ۹۰ زن و مرد متاهل حاکی از آن است که در بسیاری موارد، روابط فرازناشویی ناشی از دوران طولانی محرومیت عاطفی و جنسی در زندهگی متاهلی است؛ رابطهای که افراد امکان گسست از آن را بنا به دلایل و علل مختلف ندارند. کاش میتوانستم این مصاحبهها را عینا منتشر کنم، اما ممکن است بعد از انتشار آنها قتل یا جرایم دیگر صورت گیرد.
در همین قسمت ایشان از گروهی از "فعالان جنبش زنان" سخن گفتهاند که "مقولهی دفاع از حقوق زنان را با تلقی خاصی از آزادی جنسی درآمیختهاند" (همان). باز هم هیچ مورد مشخصی ذکر نشده است و فقط از فروغ فرخزاد ذکر شری شده که از قضا برخلاف نظر آقای نراقی مورد نقد خانم محقق و ادیب سایه اقتصادینیا قرار گرفته است(اینجا).
۵. در "نکتهی ششم" آقای نراقی آوردهاند که "زنان سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختیشان تلقی میکنند" (همان). ادعای بسیار بزرگی است و حتما نیاز به دادههای تجربی دارد. بهنظر میرسد این بحث ایشان فقط مستظهر به برخی تجربههای خاص افراد خاص است و ایشان برای حمایت از این ادعای بزرگ هیچ دادهی معتبری ارایه نکردهاند.
۶. در همان "نکتهی ششم" آوردهاند که "ظاهرا آستانه تحمل زنان در پاسخ منفی شنیدن هنوز پایین است" (همان).
استاد ارجمند بر اساس کدام داده و شواهد دربارهی زنان ایرانی (اینجا حتا نگفتهاند "برخی" زنان!) چنین داوریای کردهاید و به نتیجه رسیدهاید که "ایشان پاسخ منفی را نوعی تحقیر و تخفیف تلقی میکنند و لذا میکوشند که آن را با تحقیر و تخفیف متقابل پاسخ دهند" (همان)؟
ایشان حتا این روند منفی را ادامهدار دانستهاند: "در بسیاری موارد ماجرا به اینجا ختم نمیشود ..." (همان). در متن معلوم نیست ایشان چند نمونه را بررسی کردهاند؟ شواهداَش کجاست؟
من از سالهای انتشار مجلهی کیان آثار استاد نراقی را کم و بیش دنبال میکنم و از آنها بهره میبرم. بهنظراَم این نوشتهی ایشان، یکی از ضعیفترین نوشتههای استاد بود.
حسن محدثی گیلوایی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نتوانستند یک ساعت گفتوگو را پخش کنند...
جعفر شیرعلینیا، در یادداشتی تلگرامی از لغو مصاحبه تلویزیونی خود خبر داد و نوشت:
هجدهم شهریور ۱۳۴۳، آیتالله خمینی در مسجد اعظم قم خطاب به حکومت گفت: "از این رادیو... دو سه ساعتش را هم دست ما بدهید اما آزادمان بگذارید، نه اینکه برنامهاش هم خودتان بنویسید... من به شما قول میدهم که نه با سلطنت شما مخالفت داشته باشد... فقط اگر وزارت فرهنگ و دستگاههای فرستنده یک مقداری دست ما باشد ما مردم را آشنا میکنیم؛ دنیا را آشنا میکنیم به احکام اسلام و اسلاممان".
این همان سخنرانی است که امام در آن گفت: "وزارت اوقاف از ما باشد... یک نفر هم وزیر اوقافش بکنیم... آنوقت ببینید که اینطوری که الان دارد لوطیخور میشود، نخواهد شد... دست ما بدهید تا ببینید چه خواهد شد" (صحیفه امام، جیکم، ص۳۹۱ و۳۹۲).
حالا تلویزیون یک نفر متولد بهمن ۱۳۵۷ را خودش دعوت کرده و کمتر از یک ساعت از شبکه چهارش با او گفتوگو کرده است. به قول امام برنامهاش را هم خودش نوشته، سوال پرسیده و رسما در منابع خبریاش اعلام کرده برنامه را پخش میکند. اما نتوانست...
من تشنهی حضور در تلویزیون نیستم؛ اما عزیزانی که در این سالها برای روایتِ ایرانی از جنگ زحمت کشیدهاند، میتوانند نگران باشند و حرفی بزنند، چراکه این روشها در امروز و فردایِ تاریخ، مخاطب را درباره تمام زحماتِ آنها دچار تردید میکند.
از مخاطبان عزیزم که با دعوتِ من پای تلویزیون منتظر نشستند، عذرخواهی میکنم. نباید به وعده آنها اعتماد میکردم.
محرومیت از تریبونهای ملی را تحمل میکنم و همینجا در فضای مجازی خواهم نوشت. به امید خدا...
#فرهیختگان، ندای آگاهی
جعفر شیرعلینیا، در یادداشتی تلگرامی از لغو مصاحبه تلویزیونی خود خبر داد و نوشت:
هجدهم شهریور ۱۳۴۳، آیتالله خمینی در مسجد اعظم قم خطاب به حکومت گفت: "از این رادیو... دو سه ساعتش را هم دست ما بدهید اما آزادمان بگذارید، نه اینکه برنامهاش هم خودتان بنویسید... من به شما قول میدهم که نه با سلطنت شما مخالفت داشته باشد... فقط اگر وزارت فرهنگ و دستگاههای فرستنده یک مقداری دست ما باشد ما مردم را آشنا میکنیم؛ دنیا را آشنا میکنیم به احکام اسلام و اسلاممان".
این همان سخنرانی است که امام در آن گفت: "وزارت اوقاف از ما باشد... یک نفر هم وزیر اوقافش بکنیم... آنوقت ببینید که اینطوری که الان دارد لوطیخور میشود، نخواهد شد... دست ما بدهید تا ببینید چه خواهد شد" (صحیفه امام، جیکم، ص۳۹۱ و۳۹۲).
حالا تلویزیون یک نفر متولد بهمن ۱۳۵۷ را خودش دعوت کرده و کمتر از یک ساعت از شبکه چهارش با او گفتوگو کرده است. به قول امام برنامهاش را هم خودش نوشته، سوال پرسیده و رسما در منابع خبریاش اعلام کرده برنامه را پخش میکند. اما نتوانست...
من تشنهی حضور در تلویزیون نیستم؛ اما عزیزانی که در این سالها برای روایتِ ایرانی از جنگ زحمت کشیدهاند، میتوانند نگران باشند و حرفی بزنند، چراکه این روشها در امروز و فردایِ تاریخ، مخاطب را درباره تمام زحماتِ آنها دچار تردید میکند.
از مخاطبان عزیزم که با دعوتِ من پای تلویزیون منتظر نشستند، عذرخواهی میکنم. نباید به وعده آنها اعتماد میکردم.
محرومیت از تریبونهای ملی را تحمل میکنم و همینجا در فضای مجازی خواهم نوشت. به امید خدا...
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مرا رسالهی خود باید!
اگر هزار رسالهی غیر بخوانم تاریکتر شوم!
خداست که خداست
هرکه مخلوق بوَد خدا نبوَد
نه محمد نه غیر محمد
مقالات شمس
تصحیح محمدعلی موحد ص ۲۷۰
#فرهیختگان، ندای آگاهی
اگر هزار رسالهی غیر بخوانم تاریکتر شوم!
خداست که خداست
هرکه مخلوق بوَد خدا نبوَد
نه محمد نه غیر محمد
مقالات شمس
تصحیح محمدعلی موحد ص ۲۷۰
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نشست هفتگی شهر کتاب در روز سهشنبه ۵ دی ۱۳۹۶ به رونمایی از تصحیح مثنوی معنوی و بررسی تلاشهای استاد دکتر محمدعلی موحد در حوزهی شمسپژوهی و مولویپژوهی اختصاص داشت که با حضور محمدعلی موحد، نصرالله پورجوادی، مصطفی ملکیان، توفیق سبحانی و موسیقی با خوانش ابیاتی از مثنوی شریف با همراهی تکنوازی دو تار و موسیقی مقامی خراسان با اجرای سعید رضادوست، شاعر و هنرمند، در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار شد . فایل تصویری این نشست به مناسبت هشتم مهر روز بزرگداشت مولوی برای علاقهمندان بازنشر میشود.
https://youtu.be/qlmX58oqXvU
https://youtu.be/qlmX58oqXvU
YouTube
مراسم رونمایی از مثنوی تصحیح دکتر محمدعلی موحد
کتاب مثنوی معنوی با تصحیح دکتر محمدعلی موحد عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی به همت موسسه فرهنگی شهر کتاب فردا در محل این موسسه رونمایی شد. گفتنی است که استاد مصطفی ملکیان، مولوی پژوه و استاد و پژوهشگر فلسفه اخلاق، نصرالله پورجوادی عضو پیوسته فرهنگستان…
در رنگستان پاییز
پاییز همدم جانهای خسته است؛ جشنوارۀ رنگها و آواز برگهاست؛ صندوق خاطرات تلخ و شیرین ماست؛ از کودکی تا آخرین پاییز عمر. پاییز فصل عشقهای زمینخورده است. ما خستهایم؛ همچون برگهای زرد و خشک که شاخۀ امید را رها میکنند و یکیک بر زمین نامرادی میریزند. پاییز صدای قدمهای ما در برهوت تنهایی است. از من نپرس که چند بهار از عمر تو میگذرد؛ بگو چند پاییز را تنها و سردرگریبان در کوچههای سرد و خلوت شهر قدم زدی. بپرس چند بار در کوچهباغهای رنگین پاییزی گم شدهای. بگو خوشتر از بازی با برگهای زرد و نارنجی، خاطرهای در سینه داری.
پاییز خستگی زمان از هیاهوی بیمغز زمین است. اما پاییز پایان ما نیست. ما دوباره برمیخیزیم و چشم در چشم آسمان میدوزیم و خورشید را دستآموز دلهای روشن و امیدوارمان میکنیم. شاخۀ امید، آشیانۀ ماست. اگر چند روزی به دعوت پاییز، کوچههای بیذوق شهر را با خون دل رنگآمیزی میکنیم، فردا دوباره دست بر گردن سرو و صنوبر سر میافرازیم. امروز روزگار ما نیست. چه باک! فردا ما دوباره میروییم و زمین را از هر چه پتیاره و اهریمن است، میروبیم. بگذار امروز امیری کنند؛ بگذار همۀ دندانهای تیزشان را نشان دهند؛ بگذار آرزوهای ما را به کویر ناکامی تبعید کنند. غم مخور؛ فردا روزگاری دیگر است. اکنون برخیز که رنگستان پاییز با تو سخنها دارد. نه! پاییز جز یک سخن ندارد: هر برگی که بر زمین میریزد، تو را به عاشقی فرامیخواند.
رضا بابایی
۹۸/۷/۸
#فرهیختگان، ندای آگاهی
پاییز همدم جانهای خسته است؛ جشنوارۀ رنگها و آواز برگهاست؛ صندوق خاطرات تلخ و شیرین ماست؛ از کودکی تا آخرین پاییز عمر. پاییز فصل عشقهای زمینخورده است. ما خستهایم؛ همچون برگهای زرد و خشک که شاخۀ امید را رها میکنند و یکیک بر زمین نامرادی میریزند. پاییز صدای قدمهای ما در برهوت تنهایی است. از من نپرس که چند بهار از عمر تو میگذرد؛ بگو چند پاییز را تنها و سردرگریبان در کوچههای سرد و خلوت شهر قدم زدی. بپرس چند بار در کوچهباغهای رنگین پاییزی گم شدهای. بگو خوشتر از بازی با برگهای زرد و نارنجی، خاطرهای در سینه داری.
پاییز خستگی زمان از هیاهوی بیمغز زمین است. اما پاییز پایان ما نیست. ما دوباره برمیخیزیم و چشم در چشم آسمان میدوزیم و خورشید را دستآموز دلهای روشن و امیدوارمان میکنیم. شاخۀ امید، آشیانۀ ماست. اگر چند روزی به دعوت پاییز، کوچههای بیذوق شهر را با خون دل رنگآمیزی میکنیم، فردا دوباره دست بر گردن سرو و صنوبر سر میافرازیم. امروز روزگار ما نیست. چه باک! فردا ما دوباره میروییم و زمین را از هر چه پتیاره و اهریمن است، میروبیم. بگذار امروز امیری کنند؛ بگذار همۀ دندانهای تیزشان را نشان دهند؛ بگذار آرزوهای ما را به کویر ناکامی تبعید کنند. غم مخور؛ فردا روزگاری دیگر است. اکنون برخیز که رنگستان پاییز با تو سخنها دارد. نه! پاییز جز یک سخن ندارد: هر برگی که بر زمین میریزد، تو را به عاشقی فرامیخواند.
رضا بابایی
۹۸/۷/۸
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Forwarded from مؤسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران
🔵 فراخوان ثبتنام مدرسه پاییزی مطالعات علم
مدرسۀ پاییزیِ مطالعات علم با عنوان «علم، اخلاق علم، سیاست علم» به همت گروه مطالعات علم مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و با همکاری گروه اخلاق و حقوق علم و فناوری مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور به مدت سه روز از 6 تا 8 آبان ماه 1399 و به صورت مجازی برگزار میشود.
بدینوسیله از علاقهمندان به مباحث مطالعات علم دعوت به عمل میآید جهت شرکت در اولین مدرسۀ پاییزیِ مطالعات علم با عنوان «علم، اخلاق علم، سیاست علم» که به همت گروه مطالعات علم مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و با همکاری گروه اخلاق و حقوق علم و فناوری مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور به مدت سه روز از 6 تا 8 آبان ماه 1399 و به صورت مجازی برگزار میشود، رزومۀ علمی (شامل سوابق تحصیلی، آموزشی و پژوهشی) و اطلاعات تماس (شامل رایانامه و شمارة تلفن همراه) خود را تا تاریخ 20 مهر 1399 از طریق رایانامۀ گروه مطالعات علم به
نشانی sts.irip@gmail.com ارسال کنند.
پذیرش متقاضیان با اولویت ارتباط سوابق علمی آنها ...
ادامه مطلب 👇
https://www.irip.ac.ir/fa/news/114
📌در پایان به شرکتکنندگان گواهی شرکت در دوره اعطا میگردد.
مدرسۀ پاییزیِ مطالعات علم با عنوان «علم، اخلاق علم، سیاست علم» به همت گروه مطالعات علم مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و با همکاری گروه اخلاق و حقوق علم و فناوری مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور به مدت سه روز از 6 تا 8 آبان ماه 1399 و به صورت مجازی برگزار میشود.
بدینوسیله از علاقهمندان به مباحث مطالعات علم دعوت به عمل میآید جهت شرکت در اولین مدرسۀ پاییزیِ مطالعات علم با عنوان «علم، اخلاق علم، سیاست علم» که به همت گروه مطالعات علم مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و با همکاری گروه اخلاق و حقوق علم و فناوری مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور به مدت سه روز از 6 تا 8 آبان ماه 1399 و به صورت مجازی برگزار میشود، رزومۀ علمی (شامل سوابق تحصیلی، آموزشی و پژوهشی) و اطلاعات تماس (شامل رایانامه و شمارة تلفن همراه) خود را تا تاریخ 20 مهر 1399 از طریق رایانامۀ گروه مطالعات علم به
نشانی sts.irip@gmail.com ارسال کنند.
پذیرش متقاضیان با اولویت ارتباط سوابق علمی آنها ...
ادامه مطلب 👇
https://www.irip.ac.ir/fa/news/114
📌در پایان به شرکتکنندگان گواهی شرکت در دوره اعطا میگردد.
رنجنامه پدر نرگس محمدی: دست از ازار و اذیت دخترم بردارید
در دی ماه سال ۹۸ در پی تحصن دخترم به کشتار مردم در خیابان، با تعرض و ضرب و شتم رییس زندان و مامورین، وی را به زندان زنجان تبعید کردید با دیدن کبودیهای بدنش در اتاق ملاقات به عصایم تکیه دادم و سه بار خدایم را صدا کردم
وقتی توسط زندانی محکوم به قصاص به تعرض جنسی و مرگ تهدید شد شبهای جهنمی را تا صبح پلک روی هم نگذاشتم، پدر پیر و ناتوان و بیماری که کاری از دستش بر نمیآید خداوندم را به کمک طلبیدم
شبی که تلویزیون کرونای دخترم و همبندیهایش را دروغ خواند خدا را شاهد و حاضر خواندم. همواره دخترم را به صبوری در برابر ظلم ظالمان توصیه کرده ام، اما گویا حکومت صبر و شکیبایی دخترم را بر نمی تابد و در شبهای اخیر دو بار با توهین و تحقیر از سر سجاده بلند کرده و مانع عبادت او شدهاند.
کلام امام علی (ع) را به یاد می آورم: من بر شمشیرها صبورم ولی بر زنجیرها صبر نمیکنم. حرفم با حکومت این است شاید جسم دخترم را در قفس کنید ولی نمیتوانید روحش را به زنجیر بکشید و آرمانش را سست کنید، دست از آزار و اذیت دخترم بردارید البته من به رنج زندانهای دخترم صبورم اما معترضم و برایش طلب خیر میکنم.
کریم محمدی مهرماه ۱۳۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
در دی ماه سال ۹۸ در پی تحصن دخترم به کشتار مردم در خیابان، با تعرض و ضرب و شتم رییس زندان و مامورین، وی را به زندان زنجان تبعید کردید با دیدن کبودیهای بدنش در اتاق ملاقات به عصایم تکیه دادم و سه بار خدایم را صدا کردم
وقتی توسط زندانی محکوم به قصاص به تعرض جنسی و مرگ تهدید شد شبهای جهنمی را تا صبح پلک روی هم نگذاشتم، پدر پیر و ناتوان و بیماری که کاری از دستش بر نمیآید خداوندم را به کمک طلبیدم
شبی که تلویزیون کرونای دخترم و همبندیهایش را دروغ خواند خدا را شاهد و حاضر خواندم. همواره دخترم را به صبوری در برابر ظلم ظالمان توصیه کرده ام، اما گویا حکومت صبر و شکیبایی دخترم را بر نمی تابد و در شبهای اخیر دو بار با توهین و تحقیر از سر سجاده بلند کرده و مانع عبادت او شدهاند.
کلام امام علی (ع) را به یاد می آورم: من بر شمشیرها صبورم ولی بر زنجیرها صبر نمیکنم. حرفم با حکومت این است شاید جسم دخترم را در قفس کنید ولی نمیتوانید روحش را به زنجیر بکشید و آرمانش را سست کنید، دست از آزار و اذیت دخترم بردارید البته من به رنج زندانهای دخترم صبورم اما معترضم و برایش طلب خیر میکنم.
کریم محمدی مهرماه ۱۳۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مگر سیستانی چه می گوید؟
محمّد حسین کریمی پور
اصحابِ “مذهب قدرت”، سیستانی را نمی پسندند. بی اعتنایی این قوم به جایگاه مرجعِ اولِ جهان تشیع، بر کسی پوشیده نیست. گاه و بی گاه در محافل خودمانی، عیان می کردند. حالا کار به علن کشیده است. در فهمِ چرایی ارادت امثالِ فدوی به سیدعلی آقای سیستانی و کراهتِ آنان، قرائت متن ذیل کفایت می کند. قسمتی از بیانیه ای است که دو سال پیش، دفتر او در آستانه انتخابات مجلس عراق صادر کرد. این رقعه، وصیتِ سید با اهل عراق است. تو گویی شرح آرزوی ۱۵۰ ساله همشهری های محروم ایرانیش را سیاهه کرده. قرائتِ شیعی متین و معقولی است از نوعِ حکومت مشروع در نبودِ حاکمیت پیامبر یا امام معصوم علیه السلام. یکسره ضد استبداد و در نفیِ هر نوع حکومت فردی. حکومت مقبولِ سیّد اولا بر پایه انتخابات آزاد و شفاف و ثانیا بر مبنای اصل ملیّت است! قبل از او، آقا سید موسی صدر هم بر همین نظر بود. خدایش حفظ و از درِ لطف، امثالِ او و سید موسی به ما، مرحمت فرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
با نزدیک شدن زمان برگزاری انتخابات پارلمانی، بسیاری از شهروندان درباره موضع مرجعیت عالی دینی در قبال این رویداد سیاسی مهم سؤال می کنند، از اینرو سزاوار است به سه نکته اشاره شود:
۱- مرجعیت دینی از زمان سقوط نظام دیکتاتوری سابق تلاش کرده است نظامی بر اساس پلورالیسم سیاسی جایگزین آن شود. به طوری که قدرت بر اساس صندوق های رای و با برگزاری دوره های انتخابات آزاد و شفاف بچرخد. زیرا مرجعیت بر این باور است که هیچ راه جایگزینی برای قدرت در کشور با هدف محقق کردن آینده بهتری برای کشور نیست. آینده ای که در آن ملت با آزادی و کرامت به پیشرفت و توسعه برسد و از ارزشهای ریشه دار و منافع والای خود محافظت کند.
از اینروست که مرجعیت دینی به اشغالگران و سازمان ملل متحد تاکید کرد که انتخابات فورا برگزار شود تا فرصت برای مردم عراق فراهم شود تا سرنوشت و آینده خود را به دست خود تعیین کنند. و این امر از طریق انتخاب نمایندگان خود که به آنها اجازه تدوین قانون اساسی داده شده است و همچنین از طریق انتخاب اعضای دولت عراق محقق شود.
امروز پس از گذشت پانزده سال از این تاریخ، مرجعیت دینی همچنان بر این باور است که این روش مسیر صحیح و مناسبی برای امروز و فردای کشور خواهد بود و ناگزیر باید از افتادن در پرتگاه های حکومت فردی و نظام استبدادی با هر بهانه و عنوانی اجتناب کرد.
پر واضح است که روند انتخابات نمی تواند نتایج رضایت بخشی را محقق کند مگر اینکه این چند شرط رعایت شود:
از جمله اینکه باید قانون انتخابات، قانونی عادلانه باشد و شان و حرمت آرای رای دهندگان را صیانت کند و اجازه ندهد آرای مردم دور زده شود.
همچنین فهرست های انتخاباتی بر اساس برنامه های اقتصادی و آموزشی و خدماتی قابل اجرا و به دور از محور قرار دادن منافع شخصی یا قومی یا طایفه ای و مزایده های رسانه ای باشد. همچنین باید از دخالت های خارجی در انتخابات ممانعت به عمل آید. چه حمایت های مالی باشد و یا حمایت های دیگر. و باید مجازات برای این دخالت ها تعیین شود. همچنین باید رای دهندگان ارزش رای خود و نقش مهم آن را در تعیین آینده کشور بدانند ... بنابراین به طور حتم و یقین شکست هایی که در تجربه های انتخاباتی گذشته (از جمله سوء استفاده بسیاری از کسانی که در انتخابات پیروز شدند از قدرت و نفوذ خود در پست های بالای دولتی و نقش داشتن در انتشار فساد و از بین بردن اموال مردم به طور بی سابقه و تعیین کردن حقوق و امتیازات زیادی برای خود و موفق نبودن آنها در ادای وظایفشان و در ایجاد زندگی با عزت و کرامت برای مردم) چیزی جز نتیجه طبیعی اجرا نکردن شرط های لازم – هر چند با درجات متفاوت – در آن انتخابات نمی تواند باشد. بنابراین، این مسائل در انتخابات کنونی باید ملاحظه شوند. ...
۲-مشارکت در این انتخابات حق هر شهروندی است که شرایط قانونی رای دادن را داشته باشد، البته کسی وی را برای به دست آوردن این حق مجبور نمی کند مگر اینکه اطمینان حاصل کند که به نفع ملت و کشورش است....
۳-مرجعیت دینی تاکید می کند که همه نامزدها و فهرست های انتخاباتی برای آن برابرند، و این بدان معنی است که مطلقا از هیچ شخص یا جریان و یا فهرستی حمایت نمی کند، ... بنابراین باید شایسته سالاری و پاکدستی و پایبندی به ارزشها و اعتقادات و دوری از مداخلات خارجی و احترام به حاکمیت قانون و آمادگی برای ایثارگری برای نجات میهن و خدمت رسانی به شهروندان و توانایی بر اجرای برنامه های واقعی برای حل بحران ها و مشکلات ناشی از سالهای متمادی، مد نظر قرار گیرد....
دفتر آقای سیستانی (دام ظله)
نجف اشرف
۱۷شعبان ۱۴۳۹هـ ق
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محمّد حسین کریمی پور
اصحابِ “مذهب قدرت”، سیستانی را نمی پسندند. بی اعتنایی این قوم به جایگاه مرجعِ اولِ جهان تشیع، بر کسی پوشیده نیست. گاه و بی گاه در محافل خودمانی، عیان می کردند. حالا کار به علن کشیده است. در فهمِ چرایی ارادت امثالِ فدوی به سیدعلی آقای سیستانی و کراهتِ آنان، قرائت متن ذیل کفایت می کند. قسمتی از بیانیه ای است که دو سال پیش، دفتر او در آستانه انتخابات مجلس عراق صادر کرد. این رقعه، وصیتِ سید با اهل عراق است. تو گویی شرح آرزوی ۱۵۰ ساله همشهری های محروم ایرانیش را سیاهه کرده. قرائتِ شیعی متین و معقولی است از نوعِ حکومت مشروع در نبودِ حاکمیت پیامبر یا امام معصوم علیه السلام. یکسره ضد استبداد و در نفیِ هر نوع حکومت فردی. حکومت مقبولِ سیّد اولا بر پایه انتخابات آزاد و شفاف و ثانیا بر مبنای اصل ملیّت است! قبل از او، آقا سید موسی صدر هم بر همین نظر بود. خدایش حفظ و از درِ لطف، امثالِ او و سید موسی به ما، مرحمت فرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
با نزدیک شدن زمان برگزاری انتخابات پارلمانی، بسیاری از شهروندان درباره موضع مرجعیت عالی دینی در قبال این رویداد سیاسی مهم سؤال می کنند، از اینرو سزاوار است به سه نکته اشاره شود:
۱- مرجعیت دینی از زمان سقوط نظام دیکتاتوری سابق تلاش کرده است نظامی بر اساس پلورالیسم سیاسی جایگزین آن شود. به طوری که قدرت بر اساس صندوق های رای و با برگزاری دوره های انتخابات آزاد و شفاف بچرخد. زیرا مرجعیت بر این باور است که هیچ راه جایگزینی برای قدرت در کشور با هدف محقق کردن آینده بهتری برای کشور نیست. آینده ای که در آن ملت با آزادی و کرامت به پیشرفت و توسعه برسد و از ارزشهای ریشه دار و منافع والای خود محافظت کند.
از اینروست که مرجعیت دینی به اشغالگران و سازمان ملل متحد تاکید کرد که انتخابات فورا برگزار شود تا فرصت برای مردم عراق فراهم شود تا سرنوشت و آینده خود را به دست خود تعیین کنند. و این امر از طریق انتخاب نمایندگان خود که به آنها اجازه تدوین قانون اساسی داده شده است و همچنین از طریق انتخاب اعضای دولت عراق محقق شود.
امروز پس از گذشت پانزده سال از این تاریخ، مرجعیت دینی همچنان بر این باور است که این روش مسیر صحیح و مناسبی برای امروز و فردای کشور خواهد بود و ناگزیر باید از افتادن در پرتگاه های حکومت فردی و نظام استبدادی با هر بهانه و عنوانی اجتناب کرد.
پر واضح است که روند انتخابات نمی تواند نتایج رضایت بخشی را محقق کند مگر اینکه این چند شرط رعایت شود:
از جمله اینکه باید قانون انتخابات، قانونی عادلانه باشد و شان و حرمت آرای رای دهندگان را صیانت کند و اجازه ندهد آرای مردم دور زده شود.
همچنین فهرست های انتخاباتی بر اساس برنامه های اقتصادی و آموزشی و خدماتی قابل اجرا و به دور از محور قرار دادن منافع شخصی یا قومی یا طایفه ای و مزایده های رسانه ای باشد. همچنین باید از دخالت های خارجی در انتخابات ممانعت به عمل آید. چه حمایت های مالی باشد و یا حمایت های دیگر. و باید مجازات برای این دخالت ها تعیین شود. همچنین باید رای دهندگان ارزش رای خود و نقش مهم آن را در تعیین آینده کشور بدانند ... بنابراین به طور حتم و یقین شکست هایی که در تجربه های انتخاباتی گذشته (از جمله سوء استفاده بسیاری از کسانی که در انتخابات پیروز شدند از قدرت و نفوذ خود در پست های بالای دولتی و نقش داشتن در انتشار فساد و از بین بردن اموال مردم به طور بی سابقه و تعیین کردن حقوق و امتیازات زیادی برای خود و موفق نبودن آنها در ادای وظایفشان و در ایجاد زندگی با عزت و کرامت برای مردم) چیزی جز نتیجه طبیعی اجرا نکردن شرط های لازم – هر چند با درجات متفاوت – در آن انتخابات نمی تواند باشد. بنابراین، این مسائل در انتخابات کنونی باید ملاحظه شوند. ...
۲-مشارکت در این انتخابات حق هر شهروندی است که شرایط قانونی رای دادن را داشته باشد، البته کسی وی را برای به دست آوردن این حق مجبور نمی کند مگر اینکه اطمینان حاصل کند که به نفع ملت و کشورش است....
۳-مرجعیت دینی تاکید می کند که همه نامزدها و فهرست های انتخاباتی برای آن برابرند، و این بدان معنی است که مطلقا از هیچ شخص یا جریان و یا فهرستی حمایت نمی کند، ... بنابراین باید شایسته سالاری و پاکدستی و پایبندی به ارزشها و اعتقادات و دوری از مداخلات خارجی و احترام به حاکمیت قانون و آمادگی برای ایثارگری برای نجات میهن و خدمت رسانی به شهروندان و توانایی بر اجرای برنامه های واقعی برای حل بحران ها و مشکلات ناشی از سالهای متمادی، مد نظر قرار گیرد....
دفتر آقای سیستانی (دام ظله)
نجف اشرف
۱۷شعبان ۱۴۳۹هـ ق
#فرهیختگان، ندای آگاهی