فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
🔷 «خطا» و «رشد»: اهمیت آزادی برای «خطا کردن» و «حق بر خطا بودن» (۱)

اگر خدا همۀ حقیقت را در مشت راستش پنهان کرده بود، و در مشت چپش تنها اشتیاق دائمی‌ و پیگیر به سوی حقیقت را گذاشته بود، با این شرط که من همواره و تا ابد در دارا شدن آن به خطا می‌‌افتم، و به من می‌‌گفت کدام را می‌‌خواهی، من با فروتنی تمام می‌‌گفتم مشت چپت را به من بده [چون انسان مادام که خطا می‌‌کند پیشرفت می‌‌کند].
گوتهولد لسینگ

🔶 امروز بسیاری از ما که عضو کانالی یا صفحه‌ای هستیم وقتی چیزی می‌‌بینیم یا می‌‌خوانیم که مخالف با «عقیدۀ» ماست چه می‌‌کنیم؟ فوراً خارج می‌‌شویم (نویسنده را «طرد» می‌‌کنیم، او را «می‌‌کشیم»! به همین سادگی). آن‌گاه تعجب می‌‌کنیم که چرا پدری «فرزندش» را می‌‌کشد؟ یا نفرت می‌‌ورزیم به کسی که چنین کاری کرده است؟ اما چرا «او» چنین کرد و «ما» نیز چرا چنین می‌‌کنیم؟ چون همۀ ما «تحمّل» کمی‌ برای نظر «مخالف» خودمان داریم. همۀ ما «خودکامه»‌ایم فقط باید «فشار» آن‌قدر زیاد شود یا «شرایط» چنان فراهم شود تا دست به کاری بزنیم که قاتلی زد. ما شاید زمانی چیزی از نویسنده خوانده بودیم که پسندیده بودیم و به همین دلیل «پیرو» («شیعه») یا «عضو» شده بودیم و امروز که چیزی می‌‌خوانیم مخالف با «پسند»مان دیگر «تحمّل» نمی‌‌کنیم و بیرون می‌‌آییم. این طبیعی‌ترین و غریزی‌ترین و خام‌ترین رفتاری است که هر کدام از ما می‌‌کنیم. دلیل آن هم روشن است اصل راهنمای ما نه میل به «شناخت» بلکه میل به «لذت» است. ما «تحمل» کمی برای درد و رنج داریم. آدم نمی‌‌تواند «ناراحتی» را تحمل کند، پس در دم یا «منبع درد» را می‌‌کشد یا «خودش» را. اما برای کسی که کسب «لذت» و اجتناب از «درد» تنها انگیزۀ او نباشد و بیش‌تر بخواهد «بداند» و «بشناسد» تا «لذت» ببرد تحمل اندکی «درد»، در ابتدا البته، به لذت بعدی «شناخت» می‌‌ارزد. چون چیزها بر دو گونه‌اند: آنها که ابتدا «لذت» دارند و بعد «درد» و آنها که ابتدا «درد» دارند و بعد «لذت». دانش و شناخت و فلسفه و اخلاق از گونۀ دوم‌اند. اما طبیعی است که اکثر آدمیان «لذت» اول و «نقد» را ترجیح می‌‌دهند. از همین روست که فیلسوفان چنین «اندک»اند و سرگرم‌کنندگان و واعظان و مداحان چنین پرشمار. و اما بحث اصلی و مرتبط با همین نکته.

ایمانوئل کانت (۱۸۰۴-۱۷۲۴)، فیلسوف آلمانی قرن هجدهم، این سخن گوتهولد افرایم لسینگ (۱۷۸۱-۱۷۲۹) را بسیار دوست می‌‌داشت و می‌‌ستود که

اگر خدا همۀ حقیقت را در مشت راستش پنهان کرده بود، و در مشت چپش تنها اشتیاق دائمی‌ و پیگیر به سوی حقیقت را گذاشته بود، با این شرط که من همواره و تا ابد در دارا شدن آن به خطا می‌‌افتم، و به من می‌‌گفت کدام را می‌‌خواهی، من با فروتنی تمام می‌‌گفتم مشت چپت را به من بده [چون انسان مادام که خطا می‌‌کند پیشرفت می‌‌کند].

ما همواره دوستدار «حقیقت» بوده‌ایم، دوستدار «درست»، «سالم»، «بهداشتی»، «مفید» و «سودمند»، و دوستدار «لذت» و گریزان از «خطا»، «باطل»، «نادرست»، «ناسالم»، «غیربهداشتی»، «مضر»، «بی‌سود»، «زیانبار» و گریزان از «رنج». و چرا نباشیم، چگونه می‌‌توانستیم زنده بمانیم، اگر پیوسته «خطا» می‌‌کردیم، و چگونه می‌‌توانستیم بدانیم چه چیز «حق» است، اگر نمی‌‌دانستیم چه چیز «خطا»ست؟ پرسش این است که ما چه چیز را «حق» و چه چیز را «خطا» می‌‌دانیم، «منبع» ما برای یافتن «حق» و «باطل» چیست و «معیار» ما برای تشخیص آن کدام است؟ «منبع» ما «طبیعت» و «واقعیت» است یا «نقل» (گفته‌های دیگران: از خدا تا نیاکان)، یا به عبارتی دیگر، «معیار» ما «نقل» است یا «عقل».

متن کامل

https://telegra.ph/%D8%AE%D8%B7%D8%A7-%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%AF-09-26
«بمب‌های جنگ اقتصادی»


تعبیر «جنگ اقتصادی» را بسیار از زبان دولتمردانمان می‌شنویم. بیش از همه اعضای دولت، یعنی اعضای قوۀ مجریه، تمایل دارند این تعبیر را به کار برند، زیرا هم ابعاد فشار را می‌دانند و هم بیش از همه در معرض نقد و اعتراضند و با یادآوری اینکه کشور در «جنگی اقتصادی» است، در واقع به منتقدان خود پاسخ می‌دهند. در دنیای روزمرۀ سیاسی تعابیر با مقاصد متفاوت به کار می‌رود و ممکن است هر کسی به برداشت و دلیلی از تعبیر «جنگ اقتصادی» سخن بگوید. اما نمی‌توان در درستی اینکه ما در جنگی اقتصادی به سر می‌بریم شک کرد.

جنگ میان دو واحد سیاسی (دو قبیله، طبقه، حزب، جناح، کشور، بلوک) به نوعی همۀ اعضای آن دو واحد را با هم درگیر می‌کند. وقتی دو طایفه با هم درگیرند، تک تک اعضای آن دو طایفه ممکن است در شب و مه گرفتار تیغ طایفۀ دشمن شوند. در جنگ جهانی دوم وقتی آمریکا و ژاپن درگیر جنگ شدند، ژاپنی‌تباران ساکن آمریکا با اینکه چند نسل بود در آمریکا زندگی می‌کردند روانۀ اردوگاه‌ها شدند تا مبادا به دلیل همدلی با کشور خاستگاهشان دست به اقدامی خصمانه علیه همسایگان آمریکایی‌شان زنند. این بهترین نمونه برای این است که بدانیم جنگ در گرفتن گریبان آدم‌ها چه سماجتی دارد! وقتی کشورت درگیر جنگ شد، هر جای دنیا باشی پیدایت می‌کند و گریبانت را می‌گیرد!

در جنگ اقتصادی نیز مشخص است که تک تک اعضای یک واحد اقتصادی «ممکن است» آسیب ببینند. در جنگ گرم بسته به نوع و ابعاد آن، گزند جنگ به شیوه‌ای تصادفی و گزینشی گریبانگیر افراد می‌شود. خانواده‌ای که در دورترین نقطۀ ایران زندگی می‌کرد، ممکن بود از قضا زمان جنگ پسرش به سن خدمت سربازی رسد و طبعاً به جبهه اعزام شود و به این ترتیب خانواده‌ای روستایی که هیچ نقشی در مناسبات و سرنوشت سیاسی ایران نداشت، ناگهان باید اخبار جنگ را با تب‌وتاب از رادیو دنبال می‌کرد. باید گزارش عملیات‌ها را می‌شنید، باید پای رادیو گوش تیز می‌کرد تا ببیند گردانی که پسرش در آن می‌جنگید در عملیات دیشب شرکت داشته است یا نه... و به این شکل جنگ خانواده‌ای روستانی را به کوران رخدادها می‌کشاند و بعید نبود داغی هم به جانشان بگذارد. در حالی که باز بر حسب تصادف ممکن بود دولتمردی که خود از تصمیم‌سازان کشور بود، نه خودش و نه اطرافیانش روانۀ جبهه شوند؛ یا برعکس، در پی رخدادهای جنگی جمعی از دولتمردان هدف حملۀ هدفمند دشمن قرار گیرند.

در یک کلام، هر نوع جنگ به شیوه و در ابعاد خود به مردم یک کشور (یا هر واحد اجتماعی‌ـ‌سیاسی) آسیب می‌رساند. حال پرسش این است که جنگ اقتصادی ما به چه کسانی به چه شیوه‌ای و در چه ابعادی آسیب می‌زند؟ پرسش اولم این است که چرا آسیب‌های این جنگ به درستی به بحث گذاشته نمی‌شود؟ البته هر جنگی دستگاهی تبلیغاتی را دارد و حتی بسیاری از اطلاعات تابع «اصل محرمانگی» قرار می‌گیرد. در جنگ حرف اول را اصول جنگی می‌زند و تبلیغات از ارکان جنگ است. هر چیزی به تبلیغات جنگی ــ که هدفش بالا بردن روحیۀ خودی و تضعیف دشمن است ــ لطمه بزند، ممنوع می‌شود.

اما باید نشست و اندیشید میزان تخریبگری جنگ اقتصادی چقدر و چگونه است، قربانیان اصلی چه کسانی‌اند، پیامدهای کوتاه و بلندمدت آن چیست؛ و در نهایت این جنگ نیز مانند هر جنگ دیگری تابع این پرسش اساسی و ماهوی است: «جنگ را تا کجا باید ادامه داد؟» نوع و ابعاد آسیب‌دیدگانِ این جنگ اقتصادی که ما با آن دست به گریبانیم، با جنگ گرم بسیار متفاوت است. کل کشور به خاکریز جنگ اقتصادی بدل می‌شود و ترکش‌های مالی بخش بزرگی از مردم را هدف می‌گیرد. درست است در انفجار بمب‌های اقتصادی کسی بی‌درنگ شاهرگ‌بُریده نمی‌شود و جان نمی‌دهد، اما آینده یا دسترنج سال‌ها تلاشش به سادگی می‌سوزد. بمب‌های جنگ اقتصادی پل‌های آینده را خراب می‌کند. کافی است یک فرد حقوق‌بگیر بنشیند و حساب کند با این حقوق و این قیمت‌ها، باید یک قرن ــ واقعاً یک قرن ــ پس‌انداز کند تا بتواند خانه بخرد (اگر به این محاسبه شک دارید، خود حساب کنید).

اینکه جنگ ایران و عراق به طولانی‌ترین جنگ قرن بدل شد حکایت از این دارد که ما برای اتمام یک جنگ هیچ عجله‌ای نداریم. اگر در کوران جنگ کسی از ایدۀ صلح دفاع می‌کرد، بعید نبود از سوی علاقه‌مندان به ادامۀ جنگ به خیانت متهم شود. این حس خائن‌انگارانۀ آن‌ها را می‌توان درک کرد؛ زیرا آن‌ها دیده بودند چطور همرزمانشان در خون غلتیدند و فقط پیروزی می‌توانست این داغ‌ها را در دلشان تسکین دهد. اما از دیگر سو می‌شد این‌طور هم به قضیه نگاه کرد که اگر کسی می‌گفت اولویت با صلح و پایان جنگ است، احتمالاً هم دلش برای خون‌های ریخته می‌سوخت و هم نگران خون همان رزمندگانی بود که خونخواه یارانشان بودند...

مهدی تدینی
تاریخ‌اندیشی


جان آگه با #فرهیختگان
این زنان مساله‌دار ناشناس خطرناک!
(نقدی به استاد آرش نراقی)


آرش نراقی متفکر و اندیشه‌مند بسیار توانایی است که می‌کوشد دقیق و روشن و آموزنده بنویسد و سخن بگوید. بی‌شک از این استاد گرامی بسیار می‌توان آموخت.

من مقاله‌ی استاد آرش نراقی را به‌دقت و چندین بار خوانده‌ام. با آن‌که با برخی از مدعیات ایشان هم‌دلی دارم، دو عنصر بسیار آزاردهنده‌ در آن دیده‌ام که می‌کوشم به‌اختصار تمام بدان بپردازم.

این عناصر آزار دهنده همانا مراجع گم‌نام ضمایر و شواهد نامعلوم مدعاهاست. مرجع ضمیر و شواهد مدعاهای بزرگ در نوشته‌ی مناقشه‌آفرین نراقی مشخص نیست. ایشان درباره‌ی امور اجتماعی و انضمامی متعددی داوری کرده‌اند، اما هرگز هیچ داده‌ای برای مشخص ساختن آن‌ها عرضه نکرده‌اند. بگذارید برخی موارد را ذکر کنم.

۱. در "نکته‌ی دوم" جمله‌ی زیر آمده است:
"به‌نظر می‌رسد برخی زنان فعال در قلمرو حقوق زنان می‌کوشند که جنبش احقاق حقوق زنان را که بخشی از جنبش عدالت‌خواهی است، به جنبش بیزاری از مردان تبدیل کنند" (نراقی، صدانت، ۱۳۹۹).

عبارت "به‌نظر می‌رسد" و "برخی" از بار تعمیم مدعا کاسته‌اند و جمله را تلطیف کرده‌اند، اما مدعا هنوز درشت است و نیاز به ذکر مثال و شواهد دارد. تمام جملات ایشان در قسمت "نکته‌ی دوم" ناظر به "برخی" است. اما این‌ها چه کسانی‌اند؟ دریغ از ذکر یک مثال!

۲. در "نکته‌ی سوم" آورده‌اند: "نظام مردسالار بر مبنای تصویر "نر غالب" سامان پذیرفته است" (همان)؛ یعنی برخی چنین تصویری از نظام مردسالار ارائه کرده‌اند. من هر قدر در مقاله‌ی ایشان گشتم که ببینم دقیقا چه کسی و کجا چنین تصویری ارایه کرده‌اند، چیزی نیافتم.

۳. در "نکته‌ی چهارم" ادعا شده است که زنان از کارگزاران اصلی نظام مردسالاراَند اما به‌هیچ وجه به پژوهشی در این مورد ارجاع داده نشده و فقط از یک رمان و علاقه‌مندان ایرانی برخی از شخصیت‌های این رمان سخن گفته شده و نیز از زنانی که "مردان مجرد" را "شوهر بالقوه" تلقی می‌کنند. من در این مورد بیش‌تر با این زنان هم‌دلی دارم و درک‌شان می‌کنم، زیرا فکر می‌کنم دیوانه‌گی است اگر چنارهای کنار خیابان را "شوهر بالقوه" تلقی کنند.

۴. در "نکته‌ی پنجم" آقای نراقی از روابط فرازناشویی سخن گفته و درباره‌ی این‌گونه روابط قضاوت اخلاقی نموده‌اند، بدون این‌که ریشه‌های اجتماعی روابط فرازناشویی را بررسی کرده باشند. در این‌که روابط فرازناشویی امری مساله‌دار است، شکی نیست. اما بدون بررسی علمی آن، چه‌گونه می‌توان درباره‌ی آن و افراد دخیل در آن قضاوت اخلاقی کرد؟

مصاحبه‌های تیم تحقیقاتی بنده با ۹۰ زن و مرد متاهل حاکی از آن است که در بسیاری موارد، روابط فرازناشویی ناشی از دوران طولانی محرومیت عاطفی و جنسی در زنده‌گی متاهلی است؛ رابطه‌ای که افراد امکان گسست از آن را بنا به دلایل و علل مختلف ندارند. کاش می‌توانستم این مصاحبه‌ها را عینا منتشر کنم، اما ممکن است بعد از انتشار آن‌ها قتل یا جرایم دیگر صورت گیرد.

در همین قسمت ایشان از گروهی از "فعالان جنبش زنان" سخن گفته‌اند که "مقوله‌ی دفاع از حقوق زنان را با تلقی خاصی از آزادی جنسی درآمیخته‌اند" (همان). باز هم هیچ مورد مشخصی ذکر نشده است و فقط از فروغ فرخزاد ذکر شری شده که از قضا برخلاف نظر آقای نراقی مورد نقد خانم محقق و ادیب سایه اقتصادی‌نیا قرار گرفته است(اینجا).

۵. در "نکته‌ی ششم" آقای نراقی آورده‌اند که "زنان سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختی‌شان تلقی می‌کنند" (همان). ادعای بسیار بزرگی است و حتما نیاز به داده‌های تجربی دارد. به‌نظر می‌رسد این بحث ایشان فقط مستظهر به برخی تجربه‌های خاص افراد خاص است و ایشان برای حمایت از این ادعای بزرگ هیچ داده‌ی معتبری ارایه نکرده‌اند.

۶. در همان "نکته‌ی ششم" آورده‌اند که "ظاهرا آستانه تحمل زنان در پاسخ منفی شنیدن هنوز پایین است" (همان).
استاد ارج‌مند بر اساس کدام داده و شواهد درباره‌ی زنان ایرانی (این‌جا حتا نگفته‌اند "برخی" زنان!) چنین داوری‌ای کرده‌اید و به نتیجه رسیده‌اید که "ایشان پاسخ منفی را نوعی تحقیر و تخفیف تلقی می‌کنند و لذا می‌کوشند که آن را با تحقیر و تخفیف متقابل پاسخ دهند" (همان)؟

ایشان حتا این روند منفی را ادامه‌دار دانسته‌اند: "در بسیاری موارد ماجرا به اینجا ختم نمی‌شود ..." (همان). در متن معلوم نیست ایشان چند نمونه را بررسی کرده‌اند؟ شواهد‌اَش کجاست؟

من از سال‌های انتشار مجله‌ی کیان آثار استاد نراقی را کم و بیش دنبال می‌کنم و از آن‌ها بهره می‌برم. به‌نظراَم این نوشته‌ی ایشان، یکی از ضعیف‌ترین نوشته‌های استاد بود.


حسن محدثی گیلوایی


#فرهیختگان، ندای آگاهی
نتوانستند یک ساعت گفت‌وگو را پخش کنند...

جعفر شیرعلی‌نیا، در یادداشتی تلگرامی از لغو مصاحبه تلویزیونی خود خبر داد و نوشت:

هجدهم شهریور ۱۳۴۳، آیت‌الله خمینی در مسجد اعظم قم خطاب به حکومت گفت: "از این رادیو... دو سه ساعتش را هم دست ما بدهید اما آزادمان بگذارید، نه این‌که برنامه‌اش هم خودتان بنویسید... من به شما قول می‌دهم که نه با سلطنت شما مخالفت داشته باشد... فقط اگر وزارت فرهنگ و دستگاه‌های فرستنده یک مقداری دست ما باشد ما مردم را آشنا می‌کنیم؛ دنیا را آشنا می‌کنیم به احکام اسلام و اسلام‌مان".

این همان سخنرانی است که امام در آن گفت: "وزارت اوقاف از ما باشد... یک نفر هم وزیر اوقافش بکنیم... آن‌وقت ببینید که این‌طوری که الان دارد لوطی‌خور می‌شود، نخواهد شد... دست ما بدهید تا ببینید چه خواهد شد" (صحیفه امام، ج‌یکم، ص۳۹۱ و۳۹۲).

حالا تلویزیون یک نفر متولد بهمن ۱۳۵۷ را خودش دعوت کرده و کمتر از یک ساعت از شبکه‌ چهارش با او گفت‌وگو کرده است. به قول امام برنامه‌اش را هم خودش نوشته، سوال پرسیده و رسما در منابع خبری‌اش اعلام کرده برنامه را پخش می‌کند. اما نتوانست...

من تشنه‌ی حضور در تلویزیون نیستم؛ اما عزیزانی که در این سال‌ها برای روایتِ ایرانی از جنگ زحمت کشیده‌اند، می‌توانند نگران باشند و حرفی بزنند، چراکه این روش‌ها در امروز و فردایِ تاریخ، مخاطب را درباره‌ تمام زحماتِ آنها دچار تردید می‌کند.

از مخاطبان عزیزم که با دعوتِ من پای تلویزیون منتظر نشستند، عذرخواهی می‌کنم. نباید به وعده‌ آنها اعتماد می‌کردم.

محرومیت از تریبون‌های ملی را تحمل می‌کنم و همین‌جا در فضای مجازی خواهم نوشت. به امید خدا...

#فرهیختگان، ندای آگاهی
مرا رساله‌ی خود باید!
اگر هزار رساله‌ی غیر بخوانم تاریکتر شوم!

خداست که خداست
هرکه مخلوق بوَد خدا نبوَد
نه محمد نه غیر محمد


مقالات شمس
تصحیح محمدعلی موحد ص ۲۷۰


#فرهیختگان، ندای آگاهی
زنده‌یاد رضا بابایی بر سر مزار حسین منزوی
زنجان - تابستان ۹۸
عکاس: قاسم احمدی.

#فرهیختگان، ندای آگاهی
نشست هفتگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه ۵ دی ۱۳۹۶ به رونمایی از تصحیح مثنوی معنوی و بررسی تلاش‌های استاد دکتر محمدعلی موحد در حوزه‌ی شمس‌پژوهی و مولوی‌پژوهی اختصاص داشت که با حضور محمدعلی موحد، نصرالله پورجوادی، مصطفی ملکیان، توفیق سبحانی و موسیقی با خوانش ابیاتی از مثنوی شریف با همراهی تک‌نوازی دو تار و موسیقی مقامی خراسان با اجرای سعید رضادوست، شاعر و هنرمند، در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار شد . فایل تصویری این نشست به مناسبت هشتم مهر روز بزرگداشت مولوی برای علاقه‌مندان بازنشر می‌شود.


https://youtu.be/qlmX58oqXvU
در رنگستان پاییز

پاییز همدم جان‌‌های خسته است؛ جشنوارۀ رنگ‌ها و آواز برگ‌هاست؛ صندوق خاطرات تلخ و شیرین ماست؛ از کودکی تا آخرین پاییز عمر. پاییز فصل عشق‌های زمین‌خورده است. ما خسته‌ایم؛ همچون برگ‌های زرد و خشک که شاخۀ امید را رها می‌کنند و یک‌یک بر زمین نامرادی می‌ریزند. پاییز صدای قدم‌های ما در برهوت تنهایی است. از من نپرس که چند بهار از عمر تو می‌گذرد؛ بگو چند پاییز را تنها و سردرگریبان در کوچه‌های سرد و خلوت شهر قدم زدی. بپرس چند بار در کوچه‌باغ‌های رنگین پاییزی گم شده‌ای. بگو خوش‌تر از بازی با برگ‌های زرد و نارنجی، خاطره‌ای در سینه داری.

پاییز خستگی زمان از هیاهوی بی‌مغز زمین است. اما پاییز پایان ما نیست. ما دوباره برمی‌خیزیم و چشم در چشم آسمان می‌دوزیم و خورشید را دست‌‌آموز دل‌های روشن و امیدوارمان می‌کنیم. شاخۀ امید، آشیانۀ ماست. اگر چند روزی به دعوت پاییز، کوچه‌های بی‌ذوق شهر را با خون دل رنگ‌آمیزی می‌کنیم، فردا دوباره دست بر گردن سرو و صنوبر سر می‌افرازیم. امروز روزگار ما نیست. چه باک! فردا ما دوباره می‌روییم و زمین را از هر چه پتیاره و اهریمن است، می‌روبیم. بگذار امروز امیری کنند؛ بگذار همۀ دندان‌های تیزشان را نشان دهند؛ بگذار آرزوهای ما را به کویر ناکامی تبعید کنند. غم مخور؛ فردا روزگاری دیگر است. اکنون برخیز که رنگستان پاییز با تو سخن‌ها دارد. نه! پاییز جز یک سخن ندارد: هر برگی که بر زمین می‌ریزد، تو را به عاشقی فرامی‌خواند.

رضا بابایی
۹۸/۷/۸


#فرهیختگان، ندای آگاهی
🔵 فراخوان ثبت‌نام مدرسه پاییزی مطالعات علم

مدرسۀ پاییزیِ مطالعات علم با عنوان «علم، اخلاق علم، سیاست علم» به همت گروه مطالعات علم مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و با همکاری گروه اخلاق و حقوق علم و فناوری مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور به مدت سه روز از 6 تا 8 آبان ماه 1399 و به صورت مجازی برگزار می‌شود.

بدین‌وسیله از علاقه‌مندان به مباحث مطالعات علم دعوت به عمل می‌آید جهت شرکت در اولین مدرسۀ پاییزیِ مطالعات علم با عنوان «علم، اخلاق علم، سیاست علم» که به همت گروه مطالعات علم مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و با همکاری گروه اخلاق و حقوق علم و فناوری مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور به مدت سه روز از 6 تا 8 آبان ماه 1399 و به صورت مجازی برگزار می‌شود، رزومۀ علمی (شامل سوابق تحصیلی، آموزشی و پژوهشی) و اطلاعات تماس (شامل رایانامه و شمارة تلفن همراه) خود را تا تاریخ 20 مهر 1399 از طریق رایانامۀ گروه مطالعات علم به

نشانی sts.irip@gmail.com ارسال کنند.

پذیرش متقاضیان با اولویت ارتباط سوابق علمی آنها ...
ادامه مطلب 👇
https://www.irip.ac.ir/fa/news/114

📌در پایان به شرکت‌کنندگان گواهی شرکت در دوره اعطا می‌گردد.
رنجنامه پدر نرگس محمدی: دست از ازار و اذیت دخترم بردارید

در دی ماه سال ۹۸ در پی تحصن دخترم به کشتار مردم در خیابان، با تعرض و ضرب و شتم رییس زندان و مامورین، وی را به زندان زنجان تبعید کردید با دیدن کبودی‌های بدنش در اتاق ملاقات به عصایم تکیه دادم و سه بار خدایم را صدا کردم

وقتی توسط زندانی محکوم به قصاص به تعرض جنسی و مرگ تهدید شد شب‌های جهنمی را تا صبح پلک روی هم نگذاشتم، پدر پیر و ناتوان و بیماری که کاری از دستش بر نمی‌آید خداوندم را به کمک طلبیدم

شبی که تلویزیون کرونای دخترم و همبندی‌هایش را دروغ خواند خدا را شاهد و حاضر خواندم. همواره دخترم را به صبوری در برابر ظلم ظالمان توصیه کرده ام، اما گویا حکومت صبر و شکیبایی دخترم را بر نمی تابد و در شب‌های اخیر دو بار با توهین و تحقیر از سر سجاده بلند کرده و مانع عبادت او شده‌اند.

کلام امام علی (ع) را به یاد می آورم: من بر شمشیرها صبورم ولی بر زنجیرها صبر نمی‌کنم. حرفم با حکومت این است شاید جسم دخترم را در قفس کنید ولی نمی‌توانید روحش را به زنجیر بکشید و آرمانش را سست کنید، دست از آزار و اذیت دخترم بردارید البته من به رنج زندان‌های دخترم صبورم اما معترضم و برایش طلب خیر می‌کنم.

کریم محمدی مهرماه ۱۳۹۹


#فرهیختگان، ندای آگاهی
مگر سیستانی چه می گوید؟

محمّد حسین کریمی پور

اصحابِ “مذهب قدرت”، سیستانی را نمی پسندند. بی اعتنایی این قوم به جایگاه مرجعِ اولِ جهان تشیع، بر کسی پوشیده نیست. گاه و بی گاه در محافل خودمانی، عیان می کردند. حالا کار به علن کشیده است. در فهمِ چرایی ارادت امثالِ فدوی به سیدعلی آقای سیستانی و کراهتِ آنان، قرائت متن ذیل کفایت می کند. قسمتی از بیانیه ای است که دو سال پیش، دفتر او در آستانه انتخابات مجلس عراق صادر کرد. این رقعه، وصیتِ سید با اهل عراق است. تو گویی شرح آرزوی ۱۵۰ ساله همشهری های محروم ایرانیش را سیاهه کرده. قرائتِ شیعی متین و معقولی است از نوعِ حکومت مشروع در نبودِ حاکمیت پیامبر یا امام معصوم علیه السلام. یکسره ضد استبداد و در نفیِ هر نوع حکومت فردی. حکومت مقبولِ سیّد اولا بر پایه انتخابات آزاد و شفاف و‌ ثانیا بر مبنای اصل ملیّت است! قبل از او، آقا سید موسی صدر هم بر همین نظر بود. خدایش حفظ و از درِ لطف، امثالِ او و سید موسی به ما، مرحمت فرماید.


بسم الله الرحمن الرحیم

با نزدیک شدن زمان برگزاری انتخابات پارلمانی، بسیاری از شهروندان درباره موضع مرجعیت عالی دینی در قبال این رویداد سیاسی مهم سؤال می کنند، از اینرو سزاوار است به سه نکته اشاره شود:

۱- مرجعیت دینی از زمان سقوط نظام دیکتاتوری سابق تلاش کرده است نظامی بر اساس پلورالیسم سیاسی جایگزین آن شود. به طوری که قدرت بر اساس صندوق های رای و با برگزاری دوره های انتخابات آزاد و شفاف بچرخد. زیرا مرجعیت بر این باور است که هیچ راه جایگزینی برای قدرت در کشور با هدف محقق کردن آینده بهتری برای کشور نیست. آینده ای که در آن ملت با آزادی و کرامت به پیشرفت و توسعه برسد و از ارزشهای ریشه دار و منافع والای خود محافظت کند.
از اینروست که مرجعیت دینی به اشغالگران و سازمان ملل متحد تاکید کرد که انتخابات فورا برگزار شود تا فرصت برای مردم عراق فراهم شود تا سرنوشت و آینده خود را به دست خود تعیین کنند. و این امر از طریق انتخاب نمایندگان خود که به آنها اجازه تدوین قانون اساسی داده شده است و همچنین از طریق انتخاب اعضای دولت عراق محقق شود.
امروز پس از گذشت پانزده سال از این تاریخ، مرجعیت دینی همچنان بر این باور است که این روش مسیر صحیح و مناسبی برای امروز و فردای کشور خواهد بود و ناگزیر باید از افتادن در پرتگاه های حکومت فردی و نظام استبدادی با هر بهانه و عنوانی اجتناب کرد.

پر واضح است که روند انتخابات نمی تواند نتایج رضایت بخشی را محقق کند مگر اینکه این چند شرط رعایت شود:
از جمله اینکه باید قانون انتخابات، قانونی عادلانه باشد و شان و حرمت آرای رای دهندگان را صیانت کند و اجازه ندهد آرای مردم دور زده شود.
همچنین فهرست های انتخاباتی بر اساس برنامه های اقتصادی و آموزشی و خدماتی قابل اجرا و به دور از محور قرار دادن منافع شخصی یا قومی یا طایفه ای و مزایده های رسانه ای باشد. همچنین باید از دخالت های خارجی در انتخابات ممانعت به عمل آید. چه حمایت های مالی باشد و یا حمایت های دیگر. و باید مجازات برای این دخالت ها تعیین شود. همچنین باید رای دهندگان ارزش رای خود و نقش مهم آن را در تعیین آینده کشور بدانند ... بنابراین به طور حتم و یقین شکست هایی که در تجربه های انتخاباتی گذشته (از جمله سوء استفاده بسیاری از کسانی که در انتخابات پیروز شدند از قدرت و نفوذ خود در پست های بالای دولتی و نقش داشتن در انتشار فساد و از بین بردن اموال مردم به طور بی سابقه و تعیین کردن حقوق و امتیازات زیادی برای خود و موفق نبودن آنها در ادای وظایفشان و در ایجاد زندگی با عزت و کرامت برای مردم) چیزی جز نتیجه طبیعی اجرا نکردن شرط های لازم – هر چند با درجات متفاوت – در آن انتخابات نمی تواند باشد. بنابراین، این مسائل در انتخابات کنونی باید ملاحظه شوند. ...

۲-مشارکت در این انتخابات حق هر شهروندی است که شرایط قانونی رای دادن را داشته باشد، البته کسی وی را برای به دست آوردن این حق مجبور نمی کند مگر اینکه اطمینان حاصل کند که به نفع ملت و کشورش است....

۳-مرجعیت دینی تاکید می کند که همه نامزدها و فهرست های انتخاباتی برای آن برابرند، و این بدان معنی است که مطلقا از هیچ شخص یا جریان و یا فهرستی حمایت نمی کند، ... بنابراین باید شایسته سالاری و پاکدستی و پایبندی به ارزشها و اعتقادات و دوری از مداخلات خارجی و احترام به حاکمیت قانون و آمادگی برای ایثارگری برای نجات میهن و خدمت رسانی به شهروندان و توانایی بر اجرای برنامه های واقعی برای حل بحران ها و مشکلات ناشی از سالهای متمادی، مد نظر قرار گیرد....

دفتر آقای سیستانی (دام ظله)
نجف اشرف
۱۷شعبان ۱۴۳۹هـ ق 


#فرهیختگان، ندای آگاهی
دروغ بی‌فروغ است!

عدد و رقم در کشور ما خیلی حساب و کتاب ندارد. تقریباً همه از آمار دروغ استفاده می‌کنند و کار خود را پیش می‌برند. فی‌المثل در مدرسه و تلویزیون و روزنامه و کتاب به ما گفته‌اند که شاه «هزاران» نفر را در پانزده خرداد ۴۲ و «هزاران» نفر را در هفده شهریور۵۷ کشت. اما بعدا فهمیدیم که این اعداد اساسی ندارد. شمار کشتگان بسیار بسیار کمتر از ادعای انقلابیون بوده است. البته یک نفر کشته هم خیلی زیاد است. اما قطعا فرق است میان «هزاران»کشته و مثلا صد کشته.

همین روزها نوشته‌ای از مصطفی رحیمی – نویسندۀ روشن و آزاده- خواندم که تاریخ ۲۰ دی ۱۳۵۷ داشت؛ گرماگرم انقلاب. رژیم شاه را به ریختن «خون ده‌ها هزار جوان» متهم کرده است (کشتار عام، انتشارات آگاه، زمستان۱۳۵۷، ص۴). اکنون می‌دانیم آماری که آقای نویسنده می‌داد مطلقا نامستند و نادرست است.

یکی از دروغ‌هایی که مدام تکرار و تکرار می‌شود این است که در آذرماه ۱۳۲۵، در ماجرای فروپاشی فرقۀ دموکرات و آزادکردن آذربایجان از استیلای تشکیلات استالین‌ساخته و تجزیه‌طلب پیشه‌وری، ارتش ایران، «هزاران» آذربایجانی را قتل عام کرد. توده‌ای‌ها و پان‌ترک‌ها به این دروغ بسیار دامن زده و می‌زنند. حتی رندان از این موضوع به «نسل‌کشی» تعبیر کرده‌اند! این دروغ را به عرصۀ ادبیات هم کشانیده‌اند و بر مبنای آن شعر گفته‌اند و قصه نوشته‌اند. البته این حضرات از جنایت‌ها و کشتار‌های فرقۀ دموکرات چیزی نمی‌گویند. با تدلیس یک ادعای واهی و دروغ را سوخت‌بار آتش نفرت‌پراکنی و ضربه به انسجام ملّی کرده‌اند.

استاد کاوه بیات که در زمینۀ مسائل آذربایجان متخصص درجه‌یک است، دربارۀ تعداد کشتگان غائلۀ فرقۀ دموکرات به نکتۀ مهمی اشاره کرده است:

«در سال ۱۳۴۸ بقایای فرقه دمکرات در باکو کتابی منتشر کردند در یادبود کشته‌شدگان مزبور؛ آزادليق يولونون مبارزلری- مبارزان راه آزادی- در ۲ جلد. در این کتاب، پس از بیست سال تحقیق و پژوهش، کل سوزوبریز، عکس و تفصیلات و با افزودن کشته‌های غائله قاضی محمد در مهاباد، از ۵۷ کشته در جلد اول یاد شده است و ۴۶ کشته در جلد دوم و والسلام. مابقى هو و جنجال است و هیاهو» («مردگان کدام باغ»، جهان کتاب،س۱۵،ش۲۵۳-۲۵۴، خرداد-تیر۱۳۸۹، ص۲۲).

۱۰۳ کشته آن هم به ادعای بقایای فرقۀ دموکرات و «مابقى هو و جنجال است و هیاهو»... ۱۰۳ نفر کشته کجا و هزاران نفر کشته کجا؟! باز به قول کاوه بیات: «وقتی تاریخ و اسناد تاریخی جواب نمی‌دهد، جز پناه بردن به دامن داستان‌سرایی و قصه‌پردازی چاره‌ای باقی نمی‌ماند» (همان).

دروغ فروغی ندارد. با دروغ شاید بتوان به برخی مطامع سیاسی رسید اما قطعا زمین شورۀ دروغ، سنبل آزادی و عدالت و حقوق بشر برنمی‌آورد. از یک سوراخ چند بار باید گزیده شد؟!

میلاد عظیمی
نورسیاه


#فرهیختگان صدای فرزانگان
حکم‌ران خوب یا حکم‌رانی خوب!

سعید مدنی

🔴 مدتی است برخی اصلاح‌طلبان که از ابتدای آغاز به کار دولت‌روحانی در ردیف مدافعان سرسخت‌اش قرار داشتند، در سال پایانی دولت نقد آن را آغاز کرده‌اند. آنها از روحانی می‌خواهند تا با استعفاء راه را برای به قدرت رسیدن دولتی توانا و کارآمد فراهم کند. مطالبه استعفای‌ دولت ظاهری رادیکال اما درون‌مایه ای کاملا رفرمیستی دارد زیرا بن مایه این مطالبه آن است که با جابه‌جایی رییس جمهور فعلی با رییس جمهوری تواناتر و کارآمدتر می‌توان از گرداب بحران‌های فعلی رهایی یافت پس مشکل حکم‌ران است و نه حکم‌رانی.

🔴 حکم‌رانی اساسا به ساختار یا نحوه‌ی‌ اداره‌ یک جامعه اشاره دارد. اصولا حکم‌رانی به معنای فعالیت یا ابزار اعمال قدرت است. در برخی فرهنگ لغات حکم‌رانی معادل فرمان‌روایی، زمام‌داری، نظارت و تدبیر امور معنا شده است. بنابراین، منظور از واژه حکم‌رانی تاکید بر تدبیر خردمندانه‌ی‌ امور است. برخی این تعریف را پیوند زدند با نوع حکم‌رانی مثل این‌که گفته شده که حکم‌رانی یعنی به‌کارگیری اقتدار یا کنترل برای اداره‌ منابع و امور یک کشور یا در مقابل آن تعریفی است که کاملا متمایز از تعریف قبلی است و گفته شده حکمرانی مدیریت جامعه به وسیله‌ی‌ مردم است، طبیعتاً تعریف اول اقتدارگرایانه و تعریف دوم دموکراتیک است.

🔴 حکم‌رانی را سیستم پیچیده‌ای از تعاملات بین ساختارها، سنت ها، کارکردها و فرایندها دانسته‌اند که به وسیله‌ سه ارزش کلیدی یعنی پاسخ‌گویی، شفافیت و مشارکت مشخص می‌شود. در تمام تعاریف درباره حکم‌رانی ، بحثی از افراد نیست بلکه سخن از نحوه‌ اداره‌ یک کشور است. بحث از حکمران نیست، بحث از نوع حکم‌رانی است. حکم‌رانی خوب در واقع حکمرانی‌ای است که موجب شکل گیری و به کارگیری قوانین رسمی و غیررسمی در قلمرو عمومی است؛ یعنی حیطه‌ای که دولت ناچار است جهت تصمیم سازی با بخش‌های اقتصادی، اجتماعی و ... به تعامل بپردازد.

🔴 در ابتدا بحث حکم‌رانی خوب بیشتر ابعاد اقتصادی داشت، و حتی به عنوان یک پیش‌شرط برای دریافت کمک ها از سوی سازمان‌های بین المللی مطرح می‌شد. اما بعدها ابعاد گسترده‌تری پیدا کرد و اساساً موضوع بحث علوم سیاسی و حتی علوم اجتماعی شد. در دهه‌های اخیر حکم‌رانی به نوعی معادل دموکراتیک کردن سیاست؛ یعنی در واقع برگزاری انتخابات سالم، آزاد و عادلانه، پاسخگویی نظام‌های سیاسی، رعایت حقوق بشر و همینطور در برخی رویکردها آزادسازی اقتصادی بود. اما به‌رغم همه‌ تفاوت‌هایی که وجود داشت، برخی از جنبه‌ها همیشه از دید مراجع مختلف به عنوان حکم‌رانی خوب تلقی می‌شد؛ برای مثال، برنامه‌های جامع کاهش فقر و استراتژی رشد و توسعه در ویتنام یکی از مصادیق حکم‌رانی خوب بوده که مورد توجه قرار گرفت.

🔴 مادامی که از حکم‌رانی خوب سخن به میان می آید، بیشتر بر جنبه‌های اقتصادی و مدیریتی حکم‌رانی از قبیل تخصیص کارآمد منابع، رفع فقر، رشد و توسعه‌ اقتصادی، ایجاد یک دولت کارا، اثربخشی و مبارزه با فساد تاکید می شود، دولت ها یا نظام هایی که این ویژگی را دارند، در ردیف حکم‌رانی ‌های خوب قرار می‌گیرند. در برخی از دیدگاه ها برای تعریف حکم‌رانی خوب بر جنبه‌های متنوع دموکراسی، مثل انتخابات، نظام نمایندگی، کثرت گرایی، مشارکت شهروندان در تصمیم گیری ، عدم تمرکز سیاسی، آزادی‌های مدنی، مشروعیت دولت و اجازه به تقویت ارتقای سطح جامعه‌ مدنی اشاره شده است. گفته شده که حکمرانی خوب نظامی است که در آن روابط متقابل، حمایت کننده و همکارانه‌ای بین نظام سیاسی و مردم وجود داشته باشد.

🔴 بنابراین یک حکم‌رانی‌خوب چند ویژگی مهم دارد؛ پاسخ‌گو بودن، فقدان بی ثباتی سیاسی و خشونت، کارآمدی دولت در انجام وظایفی که به او محول شده است، کاهش مقررات و بوروکراسی دولتی، حاکمیت قانون، کمبود یا کاهش فساد و مبارزه با فساد.

🔴 در هیچ یک از تعاریف حکم‌رانی ، راجع به سیاست مداران یا کسانی که حکم‌رانی می‌کنند، سخنی به میان نمی آید. مهم نیست که چه کسی حکومت کند، مهم چگونه حکومت کردن است، به عبارتی حکومت با چه ایده و گفتمانی؟ گفتمان اقتدارگرا یا دموکراتیک؟ حفظ وضع موجود یا تغییر؟ این‌که آیا گفتمان، تغییرات و تحولات اساسی و بنیادین و ساختاری را در نظر دارد یا تغییرات سطحی و رفرمیستی و جزئی؟ به این اعتبار وقتی از حکم‌رانی خوب صحبت می‌کنیم باید روش حکومت کردن را توضیح بدهیم و نه لزوماً کسانی که اداره‌ جامعه را به عهده می‌گیرند.

https://bit.ly/2FX0cPN


#فرهیختگان، ندای آگاهی
#شفقت و رحمت به مثابه ارزشهای مشترک بین اسلام و بودیسم در گفتگوی بین استاد عثمان باکار و دالایی لاما در آدرس ذیل


https://www.dalailama.com/live?fbclid=IwAR1cp-Ew5Dv0kIHKjjDdZtFoYXsqQhMmKlrU0-oSqsvpuNh91YWnPRMe4-U

سیدجوادمیری



#فرهیختگان، ندای آگاهی
⁠هشتم مهر روز بزرگداشت مولوی

مولوی مرزگستر قلمرو زبان فارسی
مولوی در پروردن و نگاه داشتن قدرت زبان فارسی و نشر و گسترش فکر و تمدنی که زاده و برخاسته از قلمرو اقوام هوشمند ایرانی است سهمی گرانقدر و ماندگار دارد.
فرزند بلخ نزدیک به شصت سال از زندگی را در «روم» گذرانید و هیچگاه نتوانست به زادگاه خود بازگردد. عمر او در شهر و دیاری گذشت که مردمش فرهنگی دیگر داشتند و گروه‌هایی از باشندگان آن‌جای به زبان‌های دیگر (یونانی و ترکی) متکلم بودند. با این وجود، مولوی که در کودکی بدان گوشه مهجور درافتاده بود به زبان فارسی- یعنی زبان پدری‌اش که کتاب بزرگی چون شاهنامه در آن زبان سروده شده بود و سخنوران بزرگی در بالیدن آن زبان کوشیده بودند- دو کتاب جاودانی سرود و به یادگار گذاشت. توانست اندیشه‌های انسانی بسیار گرانمایه را در آن دو کتاب بپروراند و تأثیری بگذارد که فرزندان و بالیدگان مکتبش به همان زبان فهم سخن کنند و خود نیز بدان زبان شعر بسرایند و «فارسی‌زبان» و «ایرانی‌فرهنگ» بمانند.
مولانا سخن‌ها و اندیشه‌های ضمیر پرجوش و خروش را در چندین هزار بیت (مجموعۀ دو کتاب) سروده است. اما بنیادگذار مکتبی نفوذکننده در تصوف ایرانی و اسلوبی آشنایی‌پذیر در شعر فارسی شد و پیروان بسیار و مقلّدان متعدد یافت. بی‌گمان نیرومندی و توانایی زبان تصوف او- یعنی زبان فارسی- موجب آن است تا اندیشه‌های انسانی ژرف او- که در مواردی چند به هموزنی سخنان متفکران طراز اول جهان است- ارزنده و زنده و یا به سخنی روشن‌تر «همیشگی» و جاودانه باشد. چگونه ممکن است چنین سخن‌ها و اندیشه‌های روح‌نواز سروده به فارسی از میان برود؟

آتش‌ست این بانگ نای و نیست باد
هرکه این آتش ندارد نیست باد
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مُهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

در مذهب عاشقان قراری دگرست
وین بادۀ ناب را خماری دگرست
هر علم که در مدرسه حاصل گردد
کاری دگرست و عشق کاری دگرست


ایرج افشار
متن کامل:
مولوی و امیرخسرو دهلوی دو مرزگستر قلمرو زبان و ادب فارسی
منبع:
کانال بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار


جان آگه با #فرهیختگان
تفسیر علمی قرآن، سکولاریزه کردن آن است.

✅ تفسیر علمی قرآن امکان تحقق ندارد؛ آن‌چه به این عنوان انجام می‌شود چیزی جز جای‌گزین کردن تبیین‌های علمی(تجربی) به جای تبیین‌های وحیانی نیست و این به معنای سکولاریزه کردن قرآن است.
✅ هیچ دلیلی بر انکار یافته‌های تجربی وجود ندارد، با انکار یافته‌های علوم تجربی و تحقیر این نظام‌های علمی، میدان برای فعالیّت بیش‌تر تفسیر سنتی از دین بازتر نمی‌شود. نباید به بهانه‌ی اسلامی‌سازی علوم تجربی خود را از آن‌ها محروم کنیم.

مهراب صادق‌نیا
۱۳۹۹/۷/۸
https://urd.ac.ir/fa/cont/9679

جان آگه با #فرهیختگان
به مناسبت هشتم مهر، سال‌روز مولانا


مولوی


اقبال ایرانیان و بلکه جهانیان به مولوی، از پدیده‌های امیدبخش در جهان امروز است. در میان انبوه صداهای دلخراش و مهیبی که از گوشه و کنار ایران و جهان به گوش‌ها می‌رسد، مولوی ما را به دیدن و شنیدن و عشق ورزیدن فرامی‌خواند. او آموزگاری بزرگ و مهربان است. در مهربانی او، همین بس که با ساده‌ترین زبان ممکن با ما سخن گفته است، و نشانۀ بزرگی او، دلربایی از فرزانگان شرق و غرب عالم است. او بودای اسلام، افلاطون شرق و کنفسیوس ایران است. دل کندن او از علوم رسمی و مقامات علمی، سخت‌تر از دل کندن بودا از دنیا بود. او بیش از افلاطون و افلوطین، جهان اشراقی ما را گسترش داد و بیش از کنفسیوس، در دامان ما حکمت و معرفت ریخت. دشمنان او هر قدر هم که بی‌انصاف باشند، نمی‌توانند بیش از چند بیت از 60 هزار بیت او را پیراهن عثمان کنند؛ اما دوستانش می‌توانند همۀ عمرشان را در جزیرۀ تنهایی، با مثنوی و غزلیات او بگذارنند و زیان نکنند.

صمیمت مولوی با ما، هم در مثنوی و هم در غزلیات، شگفت‌انگیز است. هیچ کس با ما این‌گونه ساده و صمیمی و نغز سخن نگفته است. در مثنوی، دربارۀ فخر رازی می‌گوید:
فخر رازی علم را لیتی کند
پیش مرغان ریزد و تی‌تی کند
اما آن که نان معرفت را برای گلوی تنگ و نازک ما نرم و لیته می‌کند، خود او است. عقل گیتی‌نورد او، همچون پدری مهربان، ما را بر دوش خود سوار می‌کند تا با ستاره‌ها بازی چوگان کنیم و دست بر سر و روی خورشید بکشیم:
بهر طفل نو پدر تی‌تی کند
گر چه عقلش هندسه‌یْ گيتی کند
کدام شاعر بزرگ را می‌شناسید که چنین ساده و صمیمی و بی‌هیچ تکلفی ما با سخن گفته باشد؟ نه در بند آرایه‌ها بود و نه در قید هنرنمایی و فضل‌فروشی؛ اگرچه آراسته‌ترین و نغزترين سخن‌ها نیز از اوست. کمتر از هر سخن‌گویی، ما را نصیحت کرده است؛ اما بیش از هر سخنوری دست در دل و جان ما برده است. حق داشت که آن همه از وزن و قافیه بنالد؛ اگرچه وزن و قافیه هم نتوانست میان ما و او فاصله اندازد. ذره‌ای به سنگینی و وقار نمی‌اندیشید؛ وگرنه در بازار به سماع برنمی‌خاست و کلمۀ رکیک در شعر نمی‌آورد و حکایت‌های ساده درنمی‌انداخت و جدّ را به زبان هزل نمی‌گفت. در میانۀ دفتر سوم مثنوی، ناگاه داستان «عاشق صدر بخارا» را رها می‌کند و از بدگویی دیگران دربارۀ او و شب‌های مثنوی‌اش در قونیه، خبر می‌دهد. می‌‌گوید: شنیده‌ام که در شهر کسی گفته است:
این سخن پست است؛ یعنی مثنوی
قصۀ پیغمبر است و پیروی
نیست ذکر بحث و اسرار بلند
که دوانند اولیا آن سو سمند
پاسخ مولوی به آنان، پاسخ او به همۀ کسانی است که از قدیم تا ‌اکنون زبان به طعن مثنوی دراز کرده‌اند. می‌گوید: وقتی قرآن نیز نازل شد، دربارۀ آن گفتند «اساطیر اولین = افسانه‌های کهن» است. اما بدانید که زیر این ظاهر ساده، باطنی قاهر است که در چشم‌های ظاهربین شما نمی‌گنجد. اگر مثنوی بر شما آسان می‌نُماید، این گوی و این میدان!

رفتار و گفتار بی‌نهایت صمیمی و دلربای مولوی در مثنوی و دیوان شمس، همان‌قدر که برای ما راهگشاست، راهزن است. او چون سخاوت‌مندانه بر ما تابیده است، گمان کرده‌ایم که حدّ و اندازۀ او همین است که ما بیتی یا غزلی از او را در لحظه‌های عاشقی زمزمه کنیم، یا کتاب و مقاله‌ای دربارۀ او بنویسیم يا سخن خود را به شعری از او بياراييم. ما مولوی را دست‌ کم گرفته‌ایم؛ چون دست مهربانش را بر شانۀ ما انداخته و چونان رفیقی همراه و بردبار، هم‌گام ما شده است. این همراهی و هم‌گامی، ما را خام کرده است. پس «هم‌سری با انبیا برداشتیم/ اولیا را همچو خود پنداشتیم.» پیشۀ شاعری و شیوۀ سخنوری و قصه‌گویی او، ما را به این گمان خام انداخته است که می‌توانیم با این غول معرفت، هم‌بازی شویم و هم‌عنان با او بتازیم و دعوی عرفان کنیم. این‌گونه نیست. مولوی، اگر زبان شاعری برگزید، از سر ناگزیری بود. می‌دانست که «چون سر و کار تو با کودک فتاد/ پس زبان کودکی باید گشاد.» و چون سر و کار تو با مردم فتاد/ پس زبان شاعری باید گشاد. وگرنه او همان است که می‌گفت:

رَستم از این نفس و هوا، زنده بَلا مرده بَلا
زنده و مرده وطنم نیست به‌‌جز فضل خدا

رَستم از این بیت و غزل، ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا

قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا

او با ما ساده و صمیمی است؛ اما ژرفای مغزآشوب او را هم باید دید. مولوی، درخشان‌ترین امید برای جهان اسلام است. برگ برندۀ ما در گفت‌وگو با جهانیان است. بدون او و همانندان او که از شمار انگشتان یک دست کمترند، از ما جز داعش و داعش‌صفت، چه باقی می‌ماند؟ مولوی، دین یا پیامبر ما نیست؛ اما خدا و دین و پیامبر به روایت او، بس شنیدنی است. او هدیۀ خدا به مسلمانان است؛ اگر قدرش را بدانند.

رصا بابایی


جان آگه با #فرهیختگان
پسا اسلام گرایی در قم

"اقتصاد اسلامی یک شوخی است، خودمان را گول نزنیم." این سخن بسیار با اهمیت را آقای محمد جواد علوی، نوه مرحوم آیت الله بروجردی، از اساتید و فقیهان معاصر حوزه علمیه قم، به تازگی در مصاحبه ای بیان کرده است. دو سال پیش نیز یکی دیگر از اساتید؛ یعنی آقای محمد جواد فاضل، فرزند مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی، در مراسم یادبود مرحوم آیت الله اردبیلی گفت:"این عناوین نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام قضایی، نباید چشم و گوش ما را پر کند که بگوییم اسلام نظام دارد. نه، اسلام در هر زمینه‌ای احکام جزیی و قواعد دارد، امّا چیزی به عنوان نظام ندارد."
🔹این دو سخن به روشنی تحولی را نشان می دهند، که در فضای گفتمانی حاکم بر حوزه علمیه قم در حال رخ دادن است و با بیانی کوتاه می توان آن را "گذار از اسلام گرایی به پسا اسلام گرایی" دانست. این تحول چنان که آصف بیات، جامعه شناس و استاد برجسته مطالعات خاورمیانه، به درستی بیان کرده از دهه هفتاد در ایران آغاز شد و در سال های اخیر آرام آرام موج آن به حوزه علمیه قم نیز رسیده است.
🔹اسلام گرایی گفتمانی بود که در واکنش به مدرنیسم یا تجدد گرایی ایدئولوژیک در ایران پدیدار شد. این گفتمان در مرز بندی با سرمایه داری و کمونیسم، بر ایده اسلام به عنوان راه حل تاکید داشت و به ارائه الگویی برای اداره جامعه و حکومت بر پایه اسلام می اندیشید. طیفی از نیروهای فکری و سیاسی در جهان اسلام از افراطی تا معتدل، در پی ارائه این الگو بر آمدند. سید قطب برجسته ترین نماینده اسلام گرایی افراطی در اهل سنت بود، که برخی از شیعیان را نیز به خود جذب کرد. محمد باقر صدر نیز از نمایندگان جریان اعتدالی در شیعه بود، که با نگارش اقتصادنا گامی مهم در این راستا برداشت.
🔹اسلام گرایی با تفسیری ایدئولوژیک از سنت، پروژه اسلامی سازی همه حوزه های زندگی، از معرفتی و غیر معرفتی، را در دستور کار قرارداد. این کار با اقتصاد و سیاست آغاز شد و با افزودن پسوند "اسلامی" حوزه هایی همچون حقوق بشر، مدیریت، جامعه شناسی و روان شناسی را نیز در گام بعد فراگرفت. کار به آن جا رسید که سخن از ریاضیات، فیزیک، شیمی و مهندسی اسلامی نیز به میان آمد. با تخصیص بودجه و امکانات دولتی و در آرزوی ساختن تمدن نوین اسلامی، الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی نیز طراحی شد. در این راستا هر ساله همایش ها و کنفرانس های فراوان برگزار گردید و پایبندی به ایده اسلامی سازی به عنوان معیاری برای برآمدن نیرو های فکری شناسایی شد. افزون بر این دامنه فقه به شکلی بی سابقه به حوزه هایی گسترش یافت، که تصور آن هرگز در مخیله فقیهان معتبر و صاحب نام نمی گنجید.
🔹گذار از اسلام گرایی بیش از آن که نتیجه بحثی نظری بر سر سستی بنیاد ها و دلایل آن باشد، در اثر ناکامی آن در عملی ساختن آرمان ها و وعده هایش رخ داده است. همچنان که چیرگی این گفتمان نیز برخاسته از قوت استدلال های آن به لحاظ نظری نبود، بلکه ثمره پیوند آن با قدرت سیاسی و ترسیم فضایی استعاری و آرمان شهری بود که در شرایطی خاص توانست قدرت اجتماعی را با خود همراه سازد. به بیان دیگر هرچند روایت ایدئولوژیک از اسلام به لحاظ نظری بر بنیانی محکم استوار نبود، در مقام عمل نیز در ارائه الگویی از اسلام، که به تعبیر رهبر فقید انقلاب، در جهان کنونی به ناکار آمدی متهم نشود، توفیق نیافت. اسلام گرایی نه تنها در برقراری عدالت، از بین بردن فقر و بهبود اوضاع معیشتی ناکام ماند، بلکه در عرصه اخلاقی و معنوی نیز یادگاری مثبت از خود برجا نگذاشت، در نتیجه قدرت اجتماعی پشتیبان خود را از دست داد.
🔹پسا اسلام گرایی در قم، اینک در پی کاستن از بار سنگینی است که در طول سالیان گذشته بر دوش اسلام و علوم اسلامی به ویژه فقه نهاده شده است. این جریان با عبور از مرزبندی دینی و جغرافیایی دانش و شناسایی احترام و ارزش دانش و یافته های بشری به ویژه در عرصه علوم انسانی، در پی آن است که اداره جامعه و حکمرانی را به کارشناسانی واگذار کند که از تخصص و شایستگی آن برخوردارند. افزون بر این با تاکید بر استقلال روحانیت از دولت و حوزه از حکومت، خواهان بازگشت آن ها به جایگاه اصلی خویش؛ بسان نهادی مدنی در درون جامعه است. از این دیدگاه احترام و اعتبار فقه و فقیهان در صورتی حفظ می شود، که به جایگاه و رسالت اصلی خویش وفادار بمانند و پای از گلیم خویش فراتر نبرند.
🔹توفیق این جریان نه تنها می تواند اعتبار آسیب دیده روحانیت را تا اندازه ای ترمیم کند، بلکه گذار مسالمت آمیز به سامانی شایسته از مناسبات دین و دولت را نیز تسهیل کند. بی گمان چنین سامانی بر استقلال نهاد دین و تفکیک آن از دولت استوار خواهد بود.

سیدعلی میرموسوی۹۹/۷/۸


جان آگه با #فرهیختگان
لینک ورود رایگان برای میهمانان ششمین همایش بین‌المللی شمس و مولانا

لطفاً علاقه‌مندان ثبت‌نام و وارد فضای همایش شوند
http://live5.eseminar.tv/wb14538

#مولانا #شمس #خوی
🍀🍀
@ihcss