نتوانستند یک ساعت گفتوگو را پخش کنند...
جعفر شیرعلینیا، در یادداشتی تلگرامی از لغو مصاحبه تلویزیونی خود خبر داد و نوشت:
هجدهم شهریور ۱۳۴۳، آیتالله خمینی در مسجد اعظم قم خطاب به حکومت گفت: "از این رادیو... دو سه ساعتش را هم دست ما بدهید اما آزادمان بگذارید، نه اینکه برنامهاش هم خودتان بنویسید... من به شما قول میدهم که نه با سلطنت شما مخالفت داشته باشد... فقط اگر وزارت فرهنگ و دستگاههای فرستنده یک مقداری دست ما باشد ما مردم را آشنا میکنیم؛ دنیا را آشنا میکنیم به احکام اسلام و اسلاممان".
این همان سخنرانی است که امام در آن گفت: "وزارت اوقاف از ما باشد... یک نفر هم وزیر اوقافش بکنیم... آنوقت ببینید که اینطوری که الان دارد لوطیخور میشود، نخواهد شد... دست ما بدهید تا ببینید چه خواهد شد" (صحیفه امام، جیکم، ص۳۹۱ و۳۹۲).
حالا تلویزیون یک نفر متولد بهمن ۱۳۵۷ را خودش دعوت کرده و کمتر از یک ساعت از شبکه چهارش با او گفتوگو کرده است. به قول امام برنامهاش را هم خودش نوشته، سوال پرسیده و رسما در منابع خبریاش اعلام کرده برنامه را پخش میکند. اما نتوانست...
من تشنهی حضور در تلویزیون نیستم؛ اما عزیزانی که در این سالها برای روایتِ ایرانی از جنگ زحمت کشیدهاند، میتوانند نگران باشند و حرفی بزنند، چراکه این روشها در امروز و فردایِ تاریخ، مخاطب را درباره تمام زحماتِ آنها دچار تردید میکند.
از مخاطبان عزیزم که با دعوتِ من پای تلویزیون منتظر نشستند، عذرخواهی میکنم. نباید به وعده آنها اعتماد میکردم.
محرومیت از تریبونهای ملی را تحمل میکنم و همینجا در فضای مجازی خواهم نوشت. به امید خدا...
#فرهیختگان، ندای آگاهی
جعفر شیرعلینیا، در یادداشتی تلگرامی از لغو مصاحبه تلویزیونی خود خبر داد و نوشت:
هجدهم شهریور ۱۳۴۳، آیتالله خمینی در مسجد اعظم قم خطاب به حکومت گفت: "از این رادیو... دو سه ساعتش را هم دست ما بدهید اما آزادمان بگذارید، نه اینکه برنامهاش هم خودتان بنویسید... من به شما قول میدهم که نه با سلطنت شما مخالفت داشته باشد... فقط اگر وزارت فرهنگ و دستگاههای فرستنده یک مقداری دست ما باشد ما مردم را آشنا میکنیم؛ دنیا را آشنا میکنیم به احکام اسلام و اسلاممان".
این همان سخنرانی است که امام در آن گفت: "وزارت اوقاف از ما باشد... یک نفر هم وزیر اوقافش بکنیم... آنوقت ببینید که اینطوری که الان دارد لوطیخور میشود، نخواهد شد... دست ما بدهید تا ببینید چه خواهد شد" (صحیفه امام، جیکم، ص۳۹۱ و۳۹۲).
حالا تلویزیون یک نفر متولد بهمن ۱۳۵۷ را خودش دعوت کرده و کمتر از یک ساعت از شبکه چهارش با او گفتوگو کرده است. به قول امام برنامهاش را هم خودش نوشته، سوال پرسیده و رسما در منابع خبریاش اعلام کرده برنامه را پخش میکند. اما نتوانست...
من تشنهی حضور در تلویزیون نیستم؛ اما عزیزانی که در این سالها برای روایتِ ایرانی از جنگ زحمت کشیدهاند، میتوانند نگران باشند و حرفی بزنند، چراکه این روشها در امروز و فردایِ تاریخ، مخاطب را درباره تمام زحماتِ آنها دچار تردید میکند.
از مخاطبان عزیزم که با دعوتِ من پای تلویزیون منتظر نشستند، عذرخواهی میکنم. نباید به وعده آنها اعتماد میکردم.
محرومیت از تریبونهای ملی را تحمل میکنم و همینجا در فضای مجازی خواهم نوشت. به امید خدا...
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مرا رسالهی خود باید!
اگر هزار رسالهی غیر بخوانم تاریکتر شوم!
خداست که خداست
هرکه مخلوق بوَد خدا نبوَد
نه محمد نه غیر محمد
مقالات شمس
تصحیح محمدعلی موحد ص ۲۷۰
#فرهیختگان، ندای آگاهی
اگر هزار رسالهی غیر بخوانم تاریکتر شوم!
خداست که خداست
هرکه مخلوق بوَد خدا نبوَد
نه محمد نه غیر محمد
مقالات شمس
تصحیح محمدعلی موحد ص ۲۷۰
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نشست هفتگی شهر کتاب در روز سهشنبه ۵ دی ۱۳۹۶ به رونمایی از تصحیح مثنوی معنوی و بررسی تلاشهای استاد دکتر محمدعلی موحد در حوزهی شمسپژوهی و مولویپژوهی اختصاص داشت که با حضور محمدعلی موحد، نصرالله پورجوادی، مصطفی ملکیان، توفیق سبحانی و موسیقی با خوانش ابیاتی از مثنوی شریف با همراهی تکنوازی دو تار و موسیقی مقامی خراسان با اجرای سعید رضادوست، شاعر و هنرمند، در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار شد . فایل تصویری این نشست به مناسبت هشتم مهر روز بزرگداشت مولوی برای علاقهمندان بازنشر میشود.
https://youtu.be/qlmX58oqXvU
https://youtu.be/qlmX58oqXvU
YouTube
مراسم رونمایی از مثنوی تصحیح دکتر محمدعلی موحد
کتاب مثنوی معنوی با تصحیح دکتر محمدعلی موحد عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی به همت موسسه فرهنگی شهر کتاب فردا در محل این موسسه رونمایی شد. گفتنی است که استاد مصطفی ملکیان، مولوی پژوه و استاد و پژوهشگر فلسفه اخلاق، نصرالله پورجوادی عضو پیوسته فرهنگستان…
در رنگستان پاییز
پاییز همدم جانهای خسته است؛ جشنوارۀ رنگها و آواز برگهاست؛ صندوق خاطرات تلخ و شیرین ماست؛ از کودکی تا آخرین پاییز عمر. پاییز فصل عشقهای زمینخورده است. ما خستهایم؛ همچون برگهای زرد و خشک که شاخۀ امید را رها میکنند و یکیک بر زمین نامرادی میریزند. پاییز صدای قدمهای ما در برهوت تنهایی است. از من نپرس که چند بهار از عمر تو میگذرد؛ بگو چند پاییز را تنها و سردرگریبان در کوچههای سرد و خلوت شهر قدم زدی. بپرس چند بار در کوچهباغهای رنگین پاییزی گم شدهای. بگو خوشتر از بازی با برگهای زرد و نارنجی، خاطرهای در سینه داری.
پاییز خستگی زمان از هیاهوی بیمغز زمین است. اما پاییز پایان ما نیست. ما دوباره برمیخیزیم و چشم در چشم آسمان میدوزیم و خورشید را دستآموز دلهای روشن و امیدوارمان میکنیم. شاخۀ امید، آشیانۀ ماست. اگر چند روزی به دعوت پاییز، کوچههای بیذوق شهر را با خون دل رنگآمیزی میکنیم، فردا دوباره دست بر گردن سرو و صنوبر سر میافرازیم. امروز روزگار ما نیست. چه باک! فردا ما دوباره میروییم و زمین را از هر چه پتیاره و اهریمن است، میروبیم. بگذار امروز امیری کنند؛ بگذار همۀ دندانهای تیزشان را نشان دهند؛ بگذار آرزوهای ما را به کویر ناکامی تبعید کنند. غم مخور؛ فردا روزگاری دیگر است. اکنون برخیز که رنگستان پاییز با تو سخنها دارد. نه! پاییز جز یک سخن ندارد: هر برگی که بر زمین میریزد، تو را به عاشقی فرامیخواند.
رضا بابایی
۹۸/۷/۸
#فرهیختگان، ندای آگاهی
پاییز همدم جانهای خسته است؛ جشنوارۀ رنگها و آواز برگهاست؛ صندوق خاطرات تلخ و شیرین ماست؛ از کودکی تا آخرین پاییز عمر. پاییز فصل عشقهای زمینخورده است. ما خستهایم؛ همچون برگهای زرد و خشک که شاخۀ امید را رها میکنند و یکیک بر زمین نامرادی میریزند. پاییز صدای قدمهای ما در برهوت تنهایی است. از من نپرس که چند بهار از عمر تو میگذرد؛ بگو چند پاییز را تنها و سردرگریبان در کوچههای سرد و خلوت شهر قدم زدی. بپرس چند بار در کوچهباغهای رنگین پاییزی گم شدهای. بگو خوشتر از بازی با برگهای زرد و نارنجی، خاطرهای در سینه داری.
پاییز خستگی زمان از هیاهوی بیمغز زمین است. اما پاییز پایان ما نیست. ما دوباره برمیخیزیم و چشم در چشم آسمان میدوزیم و خورشید را دستآموز دلهای روشن و امیدوارمان میکنیم. شاخۀ امید، آشیانۀ ماست. اگر چند روزی به دعوت پاییز، کوچههای بیذوق شهر را با خون دل رنگآمیزی میکنیم، فردا دوباره دست بر گردن سرو و صنوبر سر میافرازیم. امروز روزگار ما نیست. چه باک! فردا ما دوباره میروییم و زمین را از هر چه پتیاره و اهریمن است، میروبیم. بگذار امروز امیری کنند؛ بگذار همۀ دندانهای تیزشان را نشان دهند؛ بگذار آرزوهای ما را به کویر ناکامی تبعید کنند. غم مخور؛ فردا روزگاری دیگر است. اکنون برخیز که رنگستان پاییز با تو سخنها دارد. نه! پاییز جز یک سخن ندارد: هر برگی که بر زمین میریزد، تو را به عاشقی فرامیخواند.
رضا بابایی
۹۸/۷/۸
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Forwarded from مؤسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران
🔵 فراخوان ثبتنام مدرسه پاییزی مطالعات علم
مدرسۀ پاییزیِ مطالعات علم با عنوان «علم، اخلاق علم، سیاست علم» به همت گروه مطالعات علم مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و با همکاری گروه اخلاق و حقوق علم و فناوری مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور به مدت سه روز از 6 تا 8 آبان ماه 1399 و به صورت مجازی برگزار میشود.
بدینوسیله از علاقهمندان به مباحث مطالعات علم دعوت به عمل میآید جهت شرکت در اولین مدرسۀ پاییزیِ مطالعات علم با عنوان «علم، اخلاق علم، سیاست علم» که به همت گروه مطالعات علم مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و با همکاری گروه اخلاق و حقوق علم و فناوری مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور به مدت سه روز از 6 تا 8 آبان ماه 1399 و به صورت مجازی برگزار میشود، رزومۀ علمی (شامل سوابق تحصیلی، آموزشی و پژوهشی) و اطلاعات تماس (شامل رایانامه و شمارة تلفن همراه) خود را تا تاریخ 20 مهر 1399 از طریق رایانامۀ گروه مطالعات علم به
نشانی sts.irip@gmail.com ارسال کنند.
پذیرش متقاضیان با اولویت ارتباط سوابق علمی آنها ...
ادامه مطلب 👇
https://www.irip.ac.ir/fa/news/114
📌در پایان به شرکتکنندگان گواهی شرکت در دوره اعطا میگردد.
مدرسۀ پاییزیِ مطالعات علم با عنوان «علم، اخلاق علم، سیاست علم» به همت گروه مطالعات علم مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و با همکاری گروه اخلاق و حقوق علم و فناوری مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور به مدت سه روز از 6 تا 8 آبان ماه 1399 و به صورت مجازی برگزار میشود.
بدینوسیله از علاقهمندان به مباحث مطالعات علم دعوت به عمل میآید جهت شرکت در اولین مدرسۀ پاییزیِ مطالعات علم با عنوان «علم، اخلاق علم، سیاست علم» که به همت گروه مطالعات علم مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و با همکاری گروه اخلاق و حقوق علم و فناوری مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور به مدت سه روز از 6 تا 8 آبان ماه 1399 و به صورت مجازی برگزار میشود، رزومۀ علمی (شامل سوابق تحصیلی، آموزشی و پژوهشی) و اطلاعات تماس (شامل رایانامه و شمارة تلفن همراه) خود را تا تاریخ 20 مهر 1399 از طریق رایانامۀ گروه مطالعات علم به
نشانی sts.irip@gmail.com ارسال کنند.
پذیرش متقاضیان با اولویت ارتباط سوابق علمی آنها ...
ادامه مطلب 👇
https://www.irip.ac.ir/fa/news/114
📌در پایان به شرکتکنندگان گواهی شرکت در دوره اعطا میگردد.
رنجنامه پدر نرگس محمدی: دست از ازار و اذیت دخترم بردارید
در دی ماه سال ۹۸ در پی تحصن دخترم به کشتار مردم در خیابان، با تعرض و ضرب و شتم رییس زندان و مامورین، وی را به زندان زنجان تبعید کردید با دیدن کبودیهای بدنش در اتاق ملاقات به عصایم تکیه دادم و سه بار خدایم را صدا کردم
وقتی توسط زندانی محکوم به قصاص به تعرض جنسی و مرگ تهدید شد شبهای جهنمی را تا صبح پلک روی هم نگذاشتم، پدر پیر و ناتوان و بیماری که کاری از دستش بر نمیآید خداوندم را به کمک طلبیدم
شبی که تلویزیون کرونای دخترم و همبندیهایش را دروغ خواند خدا را شاهد و حاضر خواندم. همواره دخترم را به صبوری در برابر ظلم ظالمان توصیه کرده ام، اما گویا حکومت صبر و شکیبایی دخترم را بر نمی تابد و در شبهای اخیر دو بار با توهین و تحقیر از سر سجاده بلند کرده و مانع عبادت او شدهاند.
کلام امام علی (ع) را به یاد می آورم: من بر شمشیرها صبورم ولی بر زنجیرها صبر نمیکنم. حرفم با حکومت این است شاید جسم دخترم را در قفس کنید ولی نمیتوانید روحش را به زنجیر بکشید و آرمانش را سست کنید، دست از آزار و اذیت دخترم بردارید البته من به رنج زندانهای دخترم صبورم اما معترضم و برایش طلب خیر میکنم.
کریم محمدی مهرماه ۱۳۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
در دی ماه سال ۹۸ در پی تحصن دخترم به کشتار مردم در خیابان، با تعرض و ضرب و شتم رییس زندان و مامورین، وی را به زندان زنجان تبعید کردید با دیدن کبودیهای بدنش در اتاق ملاقات به عصایم تکیه دادم و سه بار خدایم را صدا کردم
وقتی توسط زندانی محکوم به قصاص به تعرض جنسی و مرگ تهدید شد شبهای جهنمی را تا صبح پلک روی هم نگذاشتم، پدر پیر و ناتوان و بیماری که کاری از دستش بر نمیآید خداوندم را به کمک طلبیدم
شبی که تلویزیون کرونای دخترم و همبندیهایش را دروغ خواند خدا را شاهد و حاضر خواندم. همواره دخترم را به صبوری در برابر ظلم ظالمان توصیه کرده ام، اما گویا حکومت صبر و شکیبایی دخترم را بر نمی تابد و در شبهای اخیر دو بار با توهین و تحقیر از سر سجاده بلند کرده و مانع عبادت او شدهاند.
کلام امام علی (ع) را به یاد می آورم: من بر شمشیرها صبورم ولی بر زنجیرها صبر نمیکنم. حرفم با حکومت این است شاید جسم دخترم را در قفس کنید ولی نمیتوانید روحش را به زنجیر بکشید و آرمانش را سست کنید، دست از آزار و اذیت دخترم بردارید البته من به رنج زندانهای دخترم صبورم اما معترضم و برایش طلب خیر میکنم.
کریم محمدی مهرماه ۱۳۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مگر سیستانی چه می گوید؟
محمّد حسین کریمی پور
اصحابِ “مذهب قدرت”، سیستانی را نمی پسندند. بی اعتنایی این قوم به جایگاه مرجعِ اولِ جهان تشیع، بر کسی پوشیده نیست. گاه و بی گاه در محافل خودمانی، عیان می کردند. حالا کار به علن کشیده است. در فهمِ چرایی ارادت امثالِ فدوی به سیدعلی آقای سیستانی و کراهتِ آنان، قرائت متن ذیل کفایت می کند. قسمتی از بیانیه ای است که دو سال پیش، دفتر او در آستانه انتخابات مجلس عراق صادر کرد. این رقعه، وصیتِ سید با اهل عراق است. تو گویی شرح آرزوی ۱۵۰ ساله همشهری های محروم ایرانیش را سیاهه کرده. قرائتِ شیعی متین و معقولی است از نوعِ حکومت مشروع در نبودِ حاکمیت پیامبر یا امام معصوم علیه السلام. یکسره ضد استبداد و در نفیِ هر نوع حکومت فردی. حکومت مقبولِ سیّد اولا بر پایه انتخابات آزاد و شفاف و ثانیا بر مبنای اصل ملیّت است! قبل از او، آقا سید موسی صدر هم بر همین نظر بود. خدایش حفظ و از درِ لطف، امثالِ او و سید موسی به ما، مرحمت فرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
با نزدیک شدن زمان برگزاری انتخابات پارلمانی، بسیاری از شهروندان درباره موضع مرجعیت عالی دینی در قبال این رویداد سیاسی مهم سؤال می کنند، از اینرو سزاوار است به سه نکته اشاره شود:
۱- مرجعیت دینی از زمان سقوط نظام دیکتاتوری سابق تلاش کرده است نظامی بر اساس پلورالیسم سیاسی جایگزین آن شود. به طوری که قدرت بر اساس صندوق های رای و با برگزاری دوره های انتخابات آزاد و شفاف بچرخد. زیرا مرجعیت بر این باور است که هیچ راه جایگزینی برای قدرت در کشور با هدف محقق کردن آینده بهتری برای کشور نیست. آینده ای که در آن ملت با آزادی و کرامت به پیشرفت و توسعه برسد و از ارزشهای ریشه دار و منافع والای خود محافظت کند.
از اینروست که مرجعیت دینی به اشغالگران و سازمان ملل متحد تاکید کرد که انتخابات فورا برگزار شود تا فرصت برای مردم عراق فراهم شود تا سرنوشت و آینده خود را به دست خود تعیین کنند. و این امر از طریق انتخاب نمایندگان خود که به آنها اجازه تدوین قانون اساسی داده شده است و همچنین از طریق انتخاب اعضای دولت عراق محقق شود.
امروز پس از گذشت پانزده سال از این تاریخ، مرجعیت دینی همچنان بر این باور است که این روش مسیر صحیح و مناسبی برای امروز و فردای کشور خواهد بود و ناگزیر باید از افتادن در پرتگاه های حکومت فردی و نظام استبدادی با هر بهانه و عنوانی اجتناب کرد.
پر واضح است که روند انتخابات نمی تواند نتایج رضایت بخشی را محقق کند مگر اینکه این چند شرط رعایت شود:
از جمله اینکه باید قانون انتخابات، قانونی عادلانه باشد و شان و حرمت آرای رای دهندگان را صیانت کند و اجازه ندهد آرای مردم دور زده شود.
همچنین فهرست های انتخاباتی بر اساس برنامه های اقتصادی و آموزشی و خدماتی قابل اجرا و به دور از محور قرار دادن منافع شخصی یا قومی یا طایفه ای و مزایده های رسانه ای باشد. همچنین باید از دخالت های خارجی در انتخابات ممانعت به عمل آید. چه حمایت های مالی باشد و یا حمایت های دیگر. و باید مجازات برای این دخالت ها تعیین شود. همچنین باید رای دهندگان ارزش رای خود و نقش مهم آن را در تعیین آینده کشور بدانند ... بنابراین به طور حتم و یقین شکست هایی که در تجربه های انتخاباتی گذشته (از جمله سوء استفاده بسیاری از کسانی که در انتخابات پیروز شدند از قدرت و نفوذ خود در پست های بالای دولتی و نقش داشتن در انتشار فساد و از بین بردن اموال مردم به طور بی سابقه و تعیین کردن حقوق و امتیازات زیادی برای خود و موفق نبودن آنها در ادای وظایفشان و در ایجاد زندگی با عزت و کرامت برای مردم) چیزی جز نتیجه طبیعی اجرا نکردن شرط های لازم – هر چند با درجات متفاوت – در آن انتخابات نمی تواند باشد. بنابراین، این مسائل در انتخابات کنونی باید ملاحظه شوند. ...
۲-مشارکت در این انتخابات حق هر شهروندی است که شرایط قانونی رای دادن را داشته باشد، البته کسی وی را برای به دست آوردن این حق مجبور نمی کند مگر اینکه اطمینان حاصل کند که به نفع ملت و کشورش است....
۳-مرجعیت دینی تاکید می کند که همه نامزدها و فهرست های انتخاباتی برای آن برابرند، و این بدان معنی است که مطلقا از هیچ شخص یا جریان و یا فهرستی حمایت نمی کند، ... بنابراین باید شایسته سالاری و پاکدستی و پایبندی به ارزشها و اعتقادات و دوری از مداخلات خارجی و احترام به حاکمیت قانون و آمادگی برای ایثارگری برای نجات میهن و خدمت رسانی به شهروندان و توانایی بر اجرای برنامه های واقعی برای حل بحران ها و مشکلات ناشی از سالهای متمادی، مد نظر قرار گیرد....
دفتر آقای سیستانی (دام ظله)
نجف اشرف
۱۷شعبان ۱۴۳۹هـ ق
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محمّد حسین کریمی پور
اصحابِ “مذهب قدرت”، سیستانی را نمی پسندند. بی اعتنایی این قوم به جایگاه مرجعِ اولِ جهان تشیع، بر کسی پوشیده نیست. گاه و بی گاه در محافل خودمانی، عیان می کردند. حالا کار به علن کشیده است. در فهمِ چرایی ارادت امثالِ فدوی به سیدعلی آقای سیستانی و کراهتِ آنان، قرائت متن ذیل کفایت می کند. قسمتی از بیانیه ای است که دو سال پیش، دفتر او در آستانه انتخابات مجلس عراق صادر کرد. این رقعه، وصیتِ سید با اهل عراق است. تو گویی شرح آرزوی ۱۵۰ ساله همشهری های محروم ایرانیش را سیاهه کرده. قرائتِ شیعی متین و معقولی است از نوعِ حکومت مشروع در نبودِ حاکمیت پیامبر یا امام معصوم علیه السلام. یکسره ضد استبداد و در نفیِ هر نوع حکومت فردی. حکومت مقبولِ سیّد اولا بر پایه انتخابات آزاد و شفاف و ثانیا بر مبنای اصل ملیّت است! قبل از او، آقا سید موسی صدر هم بر همین نظر بود. خدایش حفظ و از درِ لطف، امثالِ او و سید موسی به ما، مرحمت فرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
با نزدیک شدن زمان برگزاری انتخابات پارلمانی، بسیاری از شهروندان درباره موضع مرجعیت عالی دینی در قبال این رویداد سیاسی مهم سؤال می کنند، از اینرو سزاوار است به سه نکته اشاره شود:
۱- مرجعیت دینی از زمان سقوط نظام دیکتاتوری سابق تلاش کرده است نظامی بر اساس پلورالیسم سیاسی جایگزین آن شود. به طوری که قدرت بر اساس صندوق های رای و با برگزاری دوره های انتخابات آزاد و شفاف بچرخد. زیرا مرجعیت بر این باور است که هیچ راه جایگزینی برای قدرت در کشور با هدف محقق کردن آینده بهتری برای کشور نیست. آینده ای که در آن ملت با آزادی و کرامت به پیشرفت و توسعه برسد و از ارزشهای ریشه دار و منافع والای خود محافظت کند.
از اینروست که مرجعیت دینی به اشغالگران و سازمان ملل متحد تاکید کرد که انتخابات فورا برگزار شود تا فرصت برای مردم عراق فراهم شود تا سرنوشت و آینده خود را به دست خود تعیین کنند. و این امر از طریق انتخاب نمایندگان خود که به آنها اجازه تدوین قانون اساسی داده شده است و همچنین از طریق انتخاب اعضای دولت عراق محقق شود.
امروز پس از گذشت پانزده سال از این تاریخ، مرجعیت دینی همچنان بر این باور است که این روش مسیر صحیح و مناسبی برای امروز و فردای کشور خواهد بود و ناگزیر باید از افتادن در پرتگاه های حکومت فردی و نظام استبدادی با هر بهانه و عنوانی اجتناب کرد.
پر واضح است که روند انتخابات نمی تواند نتایج رضایت بخشی را محقق کند مگر اینکه این چند شرط رعایت شود:
از جمله اینکه باید قانون انتخابات، قانونی عادلانه باشد و شان و حرمت آرای رای دهندگان را صیانت کند و اجازه ندهد آرای مردم دور زده شود.
همچنین فهرست های انتخاباتی بر اساس برنامه های اقتصادی و آموزشی و خدماتی قابل اجرا و به دور از محور قرار دادن منافع شخصی یا قومی یا طایفه ای و مزایده های رسانه ای باشد. همچنین باید از دخالت های خارجی در انتخابات ممانعت به عمل آید. چه حمایت های مالی باشد و یا حمایت های دیگر. و باید مجازات برای این دخالت ها تعیین شود. همچنین باید رای دهندگان ارزش رای خود و نقش مهم آن را در تعیین آینده کشور بدانند ... بنابراین به طور حتم و یقین شکست هایی که در تجربه های انتخاباتی گذشته (از جمله سوء استفاده بسیاری از کسانی که در انتخابات پیروز شدند از قدرت و نفوذ خود در پست های بالای دولتی و نقش داشتن در انتشار فساد و از بین بردن اموال مردم به طور بی سابقه و تعیین کردن حقوق و امتیازات زیادی برای خود و موفق نبودن آنها در ادای وظایفشان و در ایجاد زندگی با عزت و کرامت برای مردم) چیزی جز نتیجه طبیعی اجرا نکردن شرط های لازم – هر چند با درجات متفاوت – در آن انتخابات نمی تواند باشد. بنابراین، این مسائل در انتخابات کنونی باید ملاحظه شوند. ...
۲-مشارکت در این انتخابات حق هر شهروندی است که شرایط قانونی رای دادن را داشته باشد، البته کسی وی را برای به دست آوردن این حق مجبور نمی کند مگر اینکه اطمینان حاصل کند که به نفع ملت و کشورش است....
۳-مرجعیت دینی تاکید می کند که همه نامزدها و فهرست های انتخاباتی برای آن برابرند، و این بدان معنی است که مطلقا از هیچ شخص یا جریان و یا فهرستی حمایت نمی کند، ... بنابراین باید شایسته سالاری و پاکدستی و پایبندی به ارزشها و اعتقادات و دوری از مداخلات خارجی و احترام به حاکمیت قانون و آمادگی برای ایثارگری برای نجات میهن و خدمت رسانی به شهروندان و توانایی بر اجرای برنامه های واقعی برای حل بحران ها و مشکلات ناشی از سالهای متمادی، مد نظر قرار گیرد....
دفتر آقای سیستانی (دام ظله)
نجف اشرف
۱۷شعبان ۱۴۳۹هـ ق
#فرهیختگان، ندای آگاهی
دروغ بیفروغ است!
عدد و رقم در کشور ما خیلی حساب و کتاب ندارد. تقریباً همه از آمار دروغ استفاده میکنند و کار خود را پیش میبرند. فیالمثل در مدرسه و تلویزیون و روزنامه و کتاب به ما گفتهاند که شاه «هزاران» نفر را در پانزده خرداد ۴۲ و «هزاران» نفر را در هفده شهریور۵۷ کشت. اما بعدا فهمیدیم که این اعداد اساسی ندارد. شمار کشتگان بسیار بسیار کمتر از ادعای انقلابیون بوده است. البته یک نفر کشته هم خیلی زیاد است. اما قطعا فرق است میان «هزاران»کشته و مثلا صد کشته.
همین روزها نوشتهای از مصطفی رحیمی – نویسندۀ روشن و آزاده- خواندم که تاریخ ۲۰ دی ۱۳۵۷ داشت؛ گرماگرم انقلاب. رژیم شاه را به ریختن «خون دهها هزار جوان» متهم کرده است (کشتار عام، انتشارات آگاه، زمستان۱۳۵۷، ص۴). اکنون میدانیم آماری که آقای نویسنده میداد مطلقا نامستند و نادرست است.
یکی از دروغهایی که مدام تکرار و تکرار میشود این است که در آذرماه ۱۳۲۵، در ماجرای فروپاشی فرقۀ دموکرات و آزادکردن آذربایجان از استیلای تشکیلات استالینساخته و تجزیهطلب پیشهوری، ارتش ایران، «هزاران» آذربایجانی را قتل عام کرد. تودهایها و پانترکها به این دروغ بسیار دامن زده و میزنند. حتی رندان از این موضوع به «نسلکشی» تعبیر کردهاند! این دروغ را به عرصۀ ادبیات هم کشانیدهاند و بر مبنای آن شعر گفتهاند و قصه نوشتهاند. البته این حضرات از جنایتها و کشتارهای فرقۀ دموکرات چیزی نمیگویند. با تدلیس یک ادعای واهی و دروغ را سوختبار آتش نفرتپراکنی و ضربه به انسجام ملّی کردهاند.
استاد کاوه بیات که در زمینۀ مسائل آذربایجان متخصص درجهیک است، دربارۀ تعداد کشتگان غائلۀ فرقۀ دموکرات به نکتۀ مهمی اشاره کرده است:
«در سال ۱۳۴۸ بقایای فرقه دمکرات در باکو کتابی منتشر کردند در یادبود کشتهشدگان مزبور؛ آزادليق يولونون مبارزلری- مبارزان راه آزادی- در ۲ جلد. در این کتاب، پس از بیست سال تحقیق و پژوهش، کل سوزوبریز، عکس و تفصیلات و با افزودن کشتههای غائله قاضی محمد در مهاباد، از ۵۷ کشته در جلد اول یاد شده است و ۴۶ کشته در جلد دوم و والسلام. مابقى هو و جنجال است و هیاهو» («مردگان کدام باغ»، جهان کتاب،س۱۵،ش۲۵۳-۲۵۴، خرداد-تیر۱۳۸۹، ص۲۲).
۱۰۳ کشته آن هم به ادعای بقایای فرقۀ دموکرات و «مابقى هو و جنجال است و هیاهو»... ۱۰۳ نفر کشته کجا و هزاران نفر کشته کجا؟! باز به قول کاوه بیات: «وقتی تاریخ و اسناد تاریخی جواب نمیدهد، جز پناه بردن به دامن داستانسرایی و قصهپردازی چارهای باقی نمیماند» (همان).
دروغ فروغی ندارد. با دروغ شاید بتوان به برخی مطامع سیاسی رسید اما قطعا زمین شورۀ دروغ، سنبل آزادی و عدالت و حقوق بشر برنمیآورد. از یک سوراخ چند بار باید گزیده شد؟!
میلاد عظیمی
نورسیاه
#فرهیختگان صدای فرزانگان
عدد و رقم در کشور ما خیلی حساب و کتاب ندارد. تقریباً همه از آمار دروغ استفاده میکنند و کار خود را پیش میبرند. فیالمثل در مدرسه و تلویزیون و روزنامه و کتاب به ما گفتهاند که شاه «هزاران» نفر را در پانزده خرداد ۴۲ و «هزاران» نفر را در هفده شهریور۵۷ کشت. اما بعدا فهمیدیم که این اعداد اساسی ندارد. شمار کشتگان بسیار بسیار کمتر از ادعای انقلابیون بوده است. البته یک نفر کشته هم خیلی زیاد است. اما قطعا فرق است میان «هزاران»کشته و مثلا صد کشته.
همین روزها نوشتهای از مصطفی رحیمی – نویسندۀ روشن و آزاده- خواندم که تاریخ ۲۰ دی ۱۳۵۷ داشت؛ گرماگرم انقلاب. رژیم شاه را به ریختن «خون دهها هزار جوان» متهم کرده است (کشتار عام، انتشارات آگاه، زمستان۱۳۵۷، ص۴). اکنون میدانیم آماری که آقای نویسنده میداد مطلقا نامستند و نادرست است.
یکی از دروغهایی که مدام تکرار و تکرار میشود این است که در آذرماه ۱۳۲۵، در ماجرای فروپاشی فرقۀ دموکرات و آزادکردن آذربایجان از استیلای تشکیلات استالینساخته و تجزیهطلب پیشهوری، ارتش ایران، «هزاران» آذربایجانی را قتل عام کرد. تودهایها و پانترکها به این دروغ بسیار دامن زده و میزنند. حتی رندان از این موضوع به «نسلکشی» تعبیر کردهاند! این دروغ را به عرصۀ ادبیات هم کشانیدهاند و بر مبنای آن شعر گفتهاند و قصه نوشتهاند. البته این حضرات از جنایتها و کشتارهای فرقۀ دموکرات چیزی نمیگویند. با تدلیس یک ادعای واهی و دروغ را سوختبار آتش نفرتپراکنی و ضربه به انسجام ملّی کردهاند.
استاد کاوه بیات که در زمینۀ مسائل آذربایجان متخصص درجهیک است، دربارۀ تعداد کشتگان غائلۀ فرقۀ دموکرات به نکتۀ مهمی اشاره کرده است:
«در سال ۱۳۴۸ بقایای فرقه دمکرات در باکو کتابی منتشر کردند در یادبود کشتهشدگان مزبور؛ آزادليق يولونون مبارزلری- مبارزان راه آزادی- در ۲ جلد. در این کتاب، پس از بیست سال تحقیق و پژوهش، کل سوزوبریز، عکس و تفصیلات و با افزودن کشتههای غائله قاضی محمد در مهاباد، از ۵۷ کشته در جلد اول یاد شده است و ۴۶ کشته در جلد دوم و والسلام. مابقى هو و جنجال است و هیاهو» («مردگان کدام باغ»، جهان کتاب،س۱۵،ش۲۵۳-۲۵۴، خرداد-تیر۱۳۸۹، ص۲۲).
۱۰۳ کشته آن هم به ادعای بقایای فرقۀ دموکرات و «مابقى هو و جنجال است و هیاهو»... ۱۰۳ نفر کشته کجا و هزاران نفر کشته کجا؟! باز به قول کاوه بیات: «وقتی تاریخ و اسناد تاریخی جواب نمیدهد، جز پناه بردن به دامن داستانسرایی و قصهپردازی چارهای باقی نمیماند» (همان).
دروغ فروغی ندارد. با دروغ شاید بتوان به برخی مطامع سیاسی رسید اما قطعا زمین شورۀ دروغ، سنبل آزادی و عدالت و حقوق بشر برنمیآورد. از یک سوراخ چند بار باید گزیده شد؟!
میلاد عظیمی
نورسیاه
#فرهیختگان صدای فرزانگان
حکمران خوب یا حکمرانی خوب!
سعید مدنی
🔴 مدتی است برخی اصلاحطلبان که از ابتدای آغاز به کار دولتروحانی در ردیف مدافعان سرسختاش قرار داشتند، در سال پایانی دولت نقد آن را آغاز کردهاند. آنها از روحانی میخواهند تا با استعفاء راه را برای به قدرت رسیدن دولتی توانا و کارآمد فراهم کند. مطالبه استعفای دولت ظاهری رادیکال اما درونمایه ای کاملا رفرمیستی دارد زیرا بن مایه این مطالبه آن است که با جابهجایی رییس جمهور فعلی با رییس جمهوری تواناتر و کارآمدتر میتوان از گرداب بحرانهای فعلی رهایی یافت پس مشکل حکمران است و نه حکمرانی.
🔴 حکمرانی اساسا به ساختار یا نحوهی اداره یک جامعه اشاره دارد. اصولا حکمرانی به معنای فعالیت یا ابزار اعمال قدرت است. در برخی فرهنگ لغات حکمرانی معادل فرمانروایی، زمامداری، نظارت و تدبیر امور معنا شده است. بنابراین، منظور از واژه حکمرانی تاکید بر تدبیر خردمندانهی امور است. برخی این تعریف را پیوند زدند با نوع حکمرانی مثل اینکه گفته شده که حکمرانی یعنی بهکارگیری اقتدار یا کنترل برای اداره منابع و امور یک کشور یا در مقابل آن تعریفی است که کاملا متمایز از تعریف قبلی است و گفته شده حکمرانی مدیریت جامعه به وسیلهی مردم است، طبیعتاً تعریف اول اقتدارگرایانه و تعریف دوم دموکراتیک است.
🔴 حکمرانی را سیستم پیچیدهای از تعاملات بین ساختارها، سنت ها، کارکردها و فرایندها دانستهاند که به وسیله سه ارزش کلیدی یعنی پاسخگویی، شفافیت و مشارکت مشخص میشود. در تمام تعاریف درباره حکمرانی ، بحثی از افراد نیست بلکه سخن از نحوه اداره یک کشور است. بحث از حکمران نیست، بحث از نوع حکمرانی است. حکمرانی خوب در واقع حکمرانیای است که موجب شکل گیری و به کارگیری قوانین رسمی و غیررسمی در قلمرو عمومی است؛ یعنی حیطهای که دولت ناچار است جهت تصمیم سازی با بخشهای اقتصادی، اجتماعی و ... به تعامل بپردازد.
🔴 در ابتدا بحث حکمرانی خوب بیشتر ابعاد اقتصادی داشت، و حتی به عنوان یک پیششرط برای دریافت کمک ها از سوی سازمانهای بین المللی مطرح میشد. اما بعدها ابعاد گستردهتری پیدا کرد و اساساً موضوع بحث علوم سیاسی و حتی علوم اجتماعی شد. در دهههای اخیر حکمرانی به نوعی معادل دموکراتیک کردن سیاست؛ یعنی در واقع برگزاری انتخابات سالم، آزاد و عادلانه، پاسخگویی نظامهای سیاسی، رعایت حقوق بشر و همینطور در برخی رویکردها آزادسازی اقتصادی بود. اما بهرغم همه تفاوتهایی که وجود داشت، برخی از جنبهها همیشه از دید مراجع مختلف به عنوان حکمرانی خوب تلقی میشد؛ برای مثال، برنامههای جامع کاهش فقر و استراتژی رشد و توسعه در ویتنام یکی از مصادیق حکمرانی خوب بوده که مورد توجه قرار گرفت.
🔴 مادامی که از حکمرانی خوب سخن به میان می آید، بیشتر بر جنبههای اقتصادی و مدیریتی حکمرانی از قبیل تخصیص کارآمد منابع، رفع فقر، رشد و توسعه اقتصادی، ایجاد یک دولت کارا، اثربخشی و مبارزه با فساد تاکید می شود، دولت ها یا نظام هایی که این ویژگی را دارند، در ردیف حکمرانی های خوب قرار میگیرند. در برخی از دیدگاه ها برای تعریف حکمرانی خوب بر جنبههای متنوع دموکراسی، مثل انتخابات، نظام نمایندگی، کثرت گرایی، مشارکت شهروندان در تصمیم گیری ، عدم تمرکز سیاسی، آزادیهای مدنی، مشروعیت دولت و اجازه به تقویت ارتقای سطح جامعه مدنی اشاره شده است. گفته شده که حکمرانی خوب نظامی است که در آن روابط متقابل، حمایت کننده و همکارانهای بین نظام سیاسی و مردم وجود داشته باشد.
🔴 بنابراین یک حکمرانیخوب چند ویژگی مهم دارد؛ پاسخگو بودن، فقدان بی ثباتی سیاسی و خشونت، کارآمدی دولت در انجام وظایفی که به او محول شده است، کاهش مقررات و بوروکراسی دولتی، حاکمیت قانون، کمبود یا کاهش فساد و مبارزه با فساد.
🔴 در هیچ یک از تعاریف حکمرانی ، راجع به سیاست مداران یا کسانی که حکمرانی میکنند، سخنی به میان نمی آید. مهم نیست که چه کسی حکومت کند، مهم چگونه حکومت کردن است، به عبارتی حکومت با چه ایده و گفتمانی؟ گفتمان اقتدارگرا یا دموکراتیک؟ حفظ وضع موجود یا تغییر؟ اینکه آیا گفتمان، تغییرات و تحولات اساسی و بنیادین و ساختاری را در نظر دارد یا تغییرات سطحی و رفرمیستی و جزئی؟ به این اعتبار وقتی از حکمرانی خوب صحبت میکنیم باید روش حکومت کردن را توضیح بدهیم و نه لزوماً کسانی که اداره جامعه را به عهده میگیرند.
https://bit.ly/2FX0cPN
#فرهیختگان، ندای آگاهی
سعید مدنی
🔴 مدتی است برخی اصلاحطلبان که از ابتدای آغاز به کار دولتروحانی در ردیف مدافعان سرسختاش قرار داشتند، در سال پایانی دولت نقد آن را آغاز کردهاند. آنها از روحانی میخواهند تا با استعفاء راه را برای به قدرت رسیدن دولتی توانا و کارآمد فراهم کند. مطالبه استعفای دولت ظاهری رادیکال اما درونمایه ای کاملا رفرمیستی دارد زیرا بن مایه این مطالبه آن است که با جابهجایی رییس جمهور فعلی با رییس جمهوری تواناتر و کارآمدتر میتوان از گرداب بحرانهای فعلی رهایی یافت پس مشکل حکمران است و نه حکمرانی.
🔴 حکمرانی اساسا به ساختار یا نحوهی اداره یک جامعه اشاره دارد. اصولا حکمرانی به معنای فعالیت یا ابزار اعمال قدرت است. در برخی فرهنگ لغات حکمرانی معادل فرمانروایی، زمامداری، نظارت و تدبیر امور معنا شده است. بنابراین، منظور از واژه حکمرانی تاکید بر تدبیر خردمندانهی امور است. برخی این تعریف را پیوند زدند با نوع حکمرانی مثل اینکه گفته شده که حکمرانی یعنی بهکارگیری اقتدار یا کنترل برای اداره منابع و امور یک کشور یا در مقابل آن تعریفی است که کاملا متمایز از تعریف قبلی است و گفته شده حکمرانی مدیریت جامعه به وسیلهی مردم است، طبیعتاً تعریف اول اقتدارگرایانه و تعریف دوم دموکراتیک است.
🔴 حکمرانی را سیستم پیچیدهای از تعاملات بین ساختارها، سنت ها، کارکردها و فرایندها دانستهاند که به وسیله سه ارزش کلیدی یعنی پاسخگویی، شفافیت و مشارکت مشخص میشود. در تمام تعاریف درباره حکمرانی ، بحثی از افراد نیست بلکه سخن از نحوه اداره یک کشور است. بحث از حکمران نیست، بحث از نوع حکمرانی است. حکمرانی خوب در واقع حکمرانیای است که موجب شکل گیری و به کارگیری قوانین رسمی و غیررسمی در قلمرو عمومی است؛ یعنی حیطهای که دولت ناچار است جهت تصمیم سازی با بخشهای اقتصادی، اجتماعی و ... به تعامل بپردازد.
🔴 در ابتدا بحث حکمرانی خوب بیشتر ابعاد اقتصادی داشت، و حتی به عنوان یک پیششرط برای دریافت کمک ها از سوی سازمانهای بین المللی مطرح میشد. اما بعدها ابعاد گستردهتری پیدا کرد و اساساً موضوع بحث علوم سیاسی و حتی علوم اجتماعی شد. در دهههای اخیر حکمرانی به نوعی معادل دموکراتیک کردن سیاست؛ یعنی در واقع برگزاری انتخابات سالم، آزاد و عادلانه، پاسخگویی نظامهای سیاسی، رعایت حقوق بشر و همینطور در برخی رویکردها آزادسازی اقتصادی بود. اما بهرغم همه تفاوتهایی که وجود داشت، برخی از جنبهها همیشه از دید مراجع مختلف به عنوان حکمرانی خوب تلقی میشد؛ برای مثال، برنامههای جامع کاهش فقر و استراتژی رشد و توسعه در ویتنام یکی از مصادیق حکمرانی خوب بوده که مورد توجه قرار گرفت.
🔴 مادامی که از حکمرانی خوب سخن به میان می آید، بیشتر بر جنبههای اقتصادی و مدیریتی حکمرانی از قبیل تخصیص کارآمد منابع، رفع فقر، رشد و توسعه اقتصادی، ایجاد یک دولت کارا، اثربخشی و مبارزه با فساد تاکید می شود، دولت ها یا نظام هایی که این ویژگی را دارند، در ردیف حکمرانی های خوب قرار میگیرند. در برخی از دیدگاه ها برای تعریف حکمرانی خوب بر جنبههای متنوع دموکراسی، مثل انتخابات، نظام نمایندگی، کثرت گرایی، مشارکت شهروندان در تصمیم گیری ، عدم تمرکز سیاسی، آزادیهای مدنی، مشروعیت دولت و اجازه به تقویت ارتقای سطح جامعه مدنی اشاره شده است. گفته شده که حکمرانی خوب نظامی است که در آن روابط متقابل، حمایت کننده و همکارانهای بین نظام سیاسی و مردم وجود داشته باشد.
🔴 بنابراین یک حکمرانیخوب چند ویژگی مهم دارد؛ پاسخگو بودن، فقدان بی ثباتی سیاسی و خشونت، کارآمدی دولت در انجام وظایفی که به او محول شده است، کاهش مقررات و بوروکراسی دولتی، حاکمیت قانون، کمبود یا کاهش فساد و مبارزه با فساد.
🔴 در هیچ یک از تعاریف حکمرانی ، راجع به سیاست مداران یا کسانی که حکمرانی میکنند، سخنی به میان نمی آید. مهم نیست که چه کسی حکومت کند، مهم چگونه حکومت کردن است، به عبارتی حکومت با چه ایده و گفتمانی؟ گفتمان اقتدارگرا یا دموکراتیک؟ حفظ وضع موجود یا تغییر؟ اینکه آیا گفتمان، تغییرات و تحولات اساسی و بنیادین و ساختاری را در نظر دارد یا تغییرات سطحی و رفرمیستی و جزئی؟ به این اعتبار وقتی از حکمرانی خوب صحبت میکنیم باید روش حکومت کردن را توضیح بدهیم و نه لزوماً کسانی که اداره جامعه را به عهده میگیرند.
https://bit.ly/2FX0cPN
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegraph
مکانیسم ماشه و بازی باخت - باخت
روح الله سوری @iranfardamag 🔴 پس از آنکه قطعنامه پیشنهادی امریکا برای تمدید تحریمهای تسلیحاتی ایران با 11 رای ممتنع و دو رای مخالف به تایید اعضای شورای امنیت سازمان ملل نرسید ایالات متحده همانطور که پیش از این بیان داشته بود فعالسازی مکانیسم ماشه را…
#شفقت و رحمت به مثابه ارزشهای مشترک بین اسلام و بودیسم در گفتگوی بین استاد عثمان باکار و دالایی لاما در آدرس ذیل
https://www.dalailama.com/live?fbclid=IwAR1cp-Ew5Dv0kIHKjjDdZtFoYXsqQhMmKlrU0-oSqsvpuNh91YWnPRMe4-U
سیدجوادمیری
#فرهیختگان، ندای آگاهی
https://www.dalailama.com/live?fbclid=IwAR1cp-Ew5Dv0kIHKjjDdZtFoYXsqQhMmKlrU0-oSqsvpuNh91YWnPRMe4-U
سیدجوادمیری
#فرهیختگان، ندای آگاهی
The 14th Dalai Lama
Live | The 14th Dalai Lama
The Official Website of The Office of His Holiness the 14th Dalai Lama
هشتم مهر روز بزرگداشت مولوی
مولوی مرزگستر قلمرو زبان فارسی
مولوی در پروردن و نگاه داشتن قدرت زبان فارسی و نشر و گسترش فکر و تمدنی که زاده و برخاسته از قلمرو اقوام هوشمند ایرانی است سهمی گرانقدر و ماندگار دارد.
فرزند بلخ نزدیک به شصت سال از زندگی را در «روم» گذرانید و هیچگاه نتوانست به زادگاه خود بازگردد. عمر او در شهر و دیاری گذشت که مردمش فرهنگی دیگر داشتند و گروههایی از باشندگان آنجای به زبانهای دیگر (یونانی و ترکی) متکلم بودند. با این وجود، مولوی که در کودکی بدان گوشه مهجور درافتاده بود به زبان فارسی- یعنی زبان پدریاش که کتاب بزرگی چون شاهنامه در آن زبان سروده شده بود و سخنوران بزرگی در بالیدن آن زبان کوشیده بودند- دو کتاب جاودانی سرود و به یادگار گذاشت. توانست اندیشههای انسانی بسیار گرانمایه را در آن دو کتاب بپروراند و تأثیری بگذارد که فرزندان و بالیدگان مکتبش به همان زبان فهم سخن کنند و خود نیز بدان زبان شعر بسرایند و «فارسیزبان» و «ایرانیفرهنگ» بمانند.
مولانا سخنها و اندیشههای ضمیر پرجوش و خروش را در چندین هزار بیت (مجموعۀ دو کتاب) سروده است. اما بنیادگذار مکتبی نفوذکننده در تصوف ایرانی و اسلوبی آشناییپذیر در شعر فارسی شد و پیروان بسیار و مقلّدان متعدد یافت. بیگمان نیرومندی و توانایی زبان تصوف او- یعنی زبان فارسی- موجب آن است تا اندیشههای انسانی ژرف او- که در مواردی چند به هموزنی سخنان متفکران طراز اول جهان است- ارزنده و زنده و یا به سخنی روشنتر «همیشگی» و جاودانه باشد. چگونه ممکن است چنین سخنها و اندیشههای روحنواز سروده به فارسی از میان برود؟
آتشست این بانگ نای و نیست باد
هرکه این آتش ندارد نیست باد
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مُهرست بر دهانم و افغانم آرزوست
در مذهب عاشقان قراری دگرست
وین بادۀ ناب را خماری دگرست
هر علم که در مدرسه حاصل گردد
کاری دگرست و عشق کاری دگرست
ایرج افشار
متن کامل:
مولوی و امیرخسرو دهلوی دو مرزگستر قلمرو زبان و ادب فارسی
منبع:
کانال بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
جان آگه با #فرهیختگان
مولوی مرزگستر قلمرو زبان فارسی
مولوی در پروردن و نگاه داشتن قدرت زبان فارسی و نشر و گسترش فکر و تمدنی که زاده و برخاسته از قلمرو اقوام هوشمند ایرانی است سهمی گرانقدر و ماندگار دارد.
فرزند بلخ نزدیک به شصت سال از زندگی را در «روم» گذرانید و هیچگاه نتوانست به زادگاه خود بازگردد. عمر او در شهر و دیاری گذشت که مردمش فرهنگی دیگر داشتند و گروههایی از باشندگان آنجای به زبانهای دیگر (یونانی و ترکی) متکلم بودند. با این وجود، مولوی که در کودکی بدان گوشه مهجور درافتاده بود به زبان فارسی- یعنی زبان پدریاش که کتاب بزرگی چون شاهنامه در آن زبان سروده شده بود و سخنوران بزرگی در بالیدن آن زبان کوشیده بودند- دو کتاب جاودانی سرود و به یادگار گذاشت. توانست اندیشههای انسانی بسیار گرانمایه را در آن دو کتاب بپروراند و تأثیری بگذارد که فرزندان و بالیدگان مکتبش به همان زبان فهم سخن کنند و خود نیز بدان زبان شعر بسرایند و «فارسیزبان» و «ایرانیفرهنگ» بمانند.
مولانا سخنها و اندیشههای ضمیر پرجوش و خروش را در چندین هزار بیت (مجموعۀ دو کتاب) سروده است. اما بنیادگذار مکتبی نفوذکننده در تصوف ایرانی و اسلوبی آشناییپذیر در شعر فارسی شد و پیروان بسیار و مقلّدان متعدد یافت. بیگمان نیرومندی و توانایی زبان تصوف او- یعنی زبان فارسی- موجب آن است تا اندیشههای انسانی ژرف او- که در مواردی چند به هموزنی سخنان متفکران طراز اول جهان است- ارزنده و زنده و یا به سخنی روشنتر «همیشگی» و جاودانه باشد. چگونه ممکن است چنین سخنها و اندیشههای روحنواز سروده به فارسی از میان برود؟
آتشست این بانگ نای و نیست باد
هرکه این آتش ندارد نیست باد
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مُهرست بر دهانم و افغانم آرزوست
در مذهب عاشقان قراری دگرست
وین بادۀ ناب را خماری دگرست
هر علم که در مدرسه حاصل گردد
کاری دگرست و عشق کاری دگرست
ایرج افشار
متن کامل:
مولوی و امیرخسرو دهلوی دو مرزگستر قلمرو زبان و ادب فارسی
منبع:
کانال بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
جان آگه با #فرهیختگان
تفسیر علمی قرآن، سکولاریزه کردن آن است.
✅ تفسیر علمی قرآن امکان تحقق ندارد؛ آنچه به این عنوان انجام میشود چیزی جز جایگزین کردن تبیینهای علمی(تجربی) به جای تبیینهای وحیانی نیست و این به معنای سکولاریزه کردن قرآن است.
✅ هیچ دلیلی بر انکار یافتههای تجربی وجود ندارد، با انکار یافتههای علوم تجربی و تحقیر این نظامهای علمی، میدان برای فعالیّت بیشتر تفسیر سنتی از دین بازتر نمیشود. نباید به بهانهی اسلامیسازی علوم تجربی خود را از آنها محروم کنیم.
مهراب صادقنیا
۱۳۹۹/۷/۸
https://urd.ac.ir/fa/cont/9679
جان آگه با #فرهیختگان
✅ تفسیر علمی قرآن امکان تحقق ندارد؛ آنچه به این عنوان انجام میشود چیزی جز جایگزین کردن تبیینهای علمی(تجربی) به جای تبیینهای وحیانی نیست و این به معنای سکولاریزه کردن قرآن است.
✅ هیچ دلیلی بر انکار یافتههای تجربی وجود ندارد، با انکار یافتههای علوم تجربی و تحقیر این نظامهای علمی، میدان برای فعالیّت بیشتر تفسیر سنتی از دین بازتر نمیشود. نباید به بهانهی اسلامیسازی علوم تجربی خود را از آنها محروم کنیم.
مهراب صادقنیا
۱۳۹۹/۷/۸
https://urd.ac.ir/fa/cont/9679
جان آگه با #فرهیختگان
تفسیر علمی، سکولاریزه کردن قرآن است
عمیقاً با تفسیر علمی مخالف هستم، ولی با اقتصاد اسلامی و قرآنی و قرآن و علوم مخالف نیستم.
به مناسبت هشتم مهر، سالروز مولانا
مولوی
اقبال ایرانیان و بلکه جهانیان به مولوی، از پدیدههای امیدبخش در جهان امروز است. در میان انبوه صداهای دلخراش و مهیبی که از گوشه و کنار ایران و جهان به گوشها میرسد، مولوی ما را به دیدن و شنیدن و عشق ورزیدن فرامیخواند. او آموزگاری بزرگ و مهربان است. در مهربانی او، همین بس که با سادهترین زبان ممکن با ما سخن گفته است، و نشانۀ بزرگی او، دلربایی از فرزانگان شرق و غرب عالم است. او بودای اسلام، افلاطون شرق و کنفسیوس ایران است. دل کندن او از علوم رسمی و مقامات علمی، سختتر از دل کندن بودا از دنیا بود. او بیش از افلاطون و افلوطین، جهان اشراقی ما را گسترش داد و بیش از کنفسیوس، در دامان ما حکمت و معرفت ریخت. دشمنان او هر قدر هم که بیانصاف باشند، نمیتوانند بیش از چند بیت از 60 هزار بیت او را پیراهن عثمان کنند؛ اما دوستانش میتوانند همۀ عمرشان را در جزیرۀ تنهایی، با مثنوی و غزلیات او بگذارنند و زیان نکنند.
صمیمت مولوی با ما، هم در مثنوی و هم در غزلیات، شگفتانگیز است. هیچ کس با ما اینگونه ساده و صمیمی و نغز سخن نگفته است. در مثنوی، دربارۀ فخر رازی میگوید:
فخر رازی علم را لیتی کند
پیش مرغان ریزد و تیتی کند
اما آن که نان معرفت را برای گلوی تنگ و نازک ما نرم و لیته میکند، خود او است. عقل گیتینورد او، همچون پدری مهربان، ما را بر دوش خود سوار میکند تا با ستارهها بازی چوگان کنیم و دست بر سر و روی خورشید بکشیم:
بهر طفل نو پدر تیتی کند
گر چه عقلش هندسهیْ گيتی کند
کدام شاعر بزرگ را میشناسید که چنین ساده و صمیمی و بیهیچ تکلفی ما با سخن گفته باشد؟ نه در بند آرایهها بود و نه در قید هنرنمایی و فضلفروشی؛ اگرچه آراستهترین و نغزترين سخنها نیز از اوست. کمتر از هر سخنگویی، ما را نصیحت کرده است؛ اما بیش از هر سخنوری دست در دل و جان ما برده است. حق داشت که آن همه از وزن و قافیه بنالد؛ اگرچه وزن و قافیه هم نتوانست میان ما و او فاصله اندازد. ذرهای به سنگینی و وقار نمیاندیشید؛ وگرنه در بازار به سماع برنمیخاست و کلمۀ رکیک در شعر نمیآورد و حکایتهای ساده درنمیانداخت و جدّ را به زبان هزل نمیگفت. در میانۀ دفتر سوم مثنوی، ناگاه داستان «عاشق صدر بخارا» را رها میکند و از بدگویی دیگران دربارۀ او و شبهای مثنویاش در قونیه، خبر میدهد. میگوید: شنیدهام که در شهر کسی گفته است:
این سخن پست است؛ یعنی مثنوی
قصۀ پیغمبر است و پیروی
نیست ذکر بحث و اسرار بلند
که دوانند اولیا آن سو سمند
پاسخ مولوی به آنان، پاسخ او به همۀ کسانی است که از قدیم تا اکنون زبان به طعن مثنوی دراز کردهاند. میگوید: وقتی قرآن نیز نازل شد، دربارۀ آن گفتند «اساطیر اولین = افسانههای کهن» است. اما بدانید که زیر این ظاهر ساده، باطنی قاهر است که در چشمهای ظاهربین شما نمیگنجد. اگر مثنوی بر شما آسان مینُماید، این گوی و این میدان!
رفتار و گفتار بینهایت صمیمی و دلربای مولوی در مثنوی و دیوان شمس، همانقدر که برای ما راهگشاست، راهزن است. او چون سخاوتمندانه بر ما تابیده است، گمان کردهایم که حدّ و اندازۀ او همین است که ما بیتی یا غزلی از او را در لحظههای عاشقی زمزمه کنیم، یا کتاب و مقالهای دربارۀ او بنویسیم يا سخن خود را به شعری از او بياراييم. ما مولوی را دست کم گرفتهایم؛ چون دست مهربانش را بر شانۀ ما انداخته و چونان رفیقی همراه و بردبار، همگام ما شده است. این همراهی و همگامی، ما را خام کرده است. پس «همسری با انبیا برداشتیم/ اولیا را همچو خود پنداشتیم.» پیشۀ شاعری و شیوۀ سخنوری و قصهگویی او، ما را به این گمان خام انداخته است که میتوانیم با این غول معرفت، همبازی شویم و همعنان با او بتازیم و دعوی عرفان کنیم. اینگونه نیست. مولوی، اگر زبان شاعری برگزید، از سر ناگزیری بود. میدانست که «چون سر و کار تو با کودک فتاد/ پس زبان کودکی باید گشاد.» و چون سر و کار تو با مردم فتاد/ پس زبان شاعری باید گشاد. وگرنه او همان است که میگفت:
رَستم از این نفس و هوا، زنده بَلا مرده بَلا
زنده و مرده وطنم نیست بهجز فضل خدا
رَستم از این بیت و غزل، ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا
او با ما ساده و صمیمی است؛ اما ژرفای مغزآشوب او را هم باید دید. مولوی، درخشانترین امید برای جهان اسلام است. برگ برندۀ ما در گفتوگو با جهانیان است. بدون او و همانندان او که از شمار انگشتان یک دست کمترند، از ما جز داعش و داعشصفت، چه باقی میماند؟ مولوی، دین یا پیامبر ما نیست؛ اما خدا و دین و پیامبر به روایت او، بس شنیدنی است. او هدیۀ خدا به مسلمانان است؛ اگر قدرش را بدانند.
رصا بابایی
جان آگه با #فرهیختگان
مولوی
اقبال ایرانیان و بلکه جهانیان به مولوی، از پدیدههای امیدبخش در جهان امروز است. در میان انبوه صداهای دلخراش و مهیبی که از گوشه و کنار ایران و جهان به گوشها میرسد، مولوی ما را به دیدن و شنیدن و عشق ورزیدن فرامیخواند. او آموزگاری بزرگ و مهربان است. در مهربانی او، همین بس که با سادهترین زبان ممکن با ما سخن گفته است، و نشانۀ بزرگی او، دلربایی از فرزانگان شرق و غرب عالم است. او بودای اسلام، افلاطون شرق و کنفسیوس ایران است. دل کندن او از علوم رسمی و مقامات علمی، سختتر از دل کندن بودا از دنیا بود. او بیش از افلاطون و افلوطین، جهان اشراقی ما را گسترش داد و بیش از کنفسیوس، در دامان ما حکمت و معرفت ریخت. دشمنان او هر قدر هم که بیانصاف باشند، نمیتوانند بیش از چند بیت از 60 هزار بیت او را پیراهن عثمان کنند؛ اما دوستانش میتوانند همۀ عمرشان را در جزیرۀ تنهایی، با مثنوی و غزلیات او بگذارنند و زیان نکنند.
صمیمت مولوی با ما، هم در مثنوی و هم در غزلیات، شگفتانگیز است. هیچ کس با ما اینگونه ساده و صمیمی و نغز سخن نگفته است. در مثنوی، دربارۀ فخر رازی میگوید:
فخر رازی علم را لیتی کند
پیش مرغان ریزد و تیتی کند
اما آن که نان معرفت را برای گلوی تنگ و نازک ما نرم و لیته میکند، خود او است. عقل گیتینورد او، همچون پدری مهربان، ما را بر دوش خود سوار میکند تا با ستارهها بازی چوگان کنیم و دست بر سر و روی خورشید بکشیم:
بهر طفل نو پدر تیتی کند
گر چه عقلش هندسهیْ گيتی کند
کدام شاعر بزرگ را میشناسید که چنین ساده و صمیمی و بیهیچ تکلفی ما با سخن گفته باشد؟ نه در بند آرایهها بود و نه در قید هنرنمایی و فضلفروشی؛ اگرچه آراستهترین و نغزترين سخنها نیز از اوست. کمتر از هر سخنگویی، ما را نصیحت کرده است؛ اما بیش از هر سخنوری دست در دل و جان ما برده است. حق داشت که آن همه از وزن و قافیه بنالد؛ اگرچه وزن و قافیه هم نتوانست میان ما و او فاصله اندازد. ذرهای به سنگینی و وقار نمیاندیشید؛ وگرنه در بازار به سماع برنمیخاست و کلمۀ رکیک در شعر نمیآورد و حکایتهای ساده درنمیانداخت و جدّ را به زبان هزل نمیگفت. در میانۀ دفتر سوم مثنوی، ناگاه داستان «عاشق صدر بخارا» را رها میکند و از بدگویی دیگران دربارۀ او و شبهای مثنویاش در قونیه، خبر میدهد. میگوید: شنیدهام که در شهر کسی گفته است:
این سخن پست است؛ یعنی مثنوی
قصۀ پیغمبر است و پیروی
نیست ذکر بحث و اسرار بلند
که دوانند اولیا آن سو سمند
پاسخ مولوی به آنان، پاسخ او به همۀ کسانی است که از قدیم تا اکنون زبان به طعن مثنوی دراز کردهاند. میگوید: وقتی قرآن نیز نازل شد، دربارۀ آن گفتند «اساطیر اولین = افسانههای کهن» است. اما بدانید که زیر این ظاهر ساده، باطنی قاهر است که در چشمهای ظاهربین شما نمیگنجد. اگر مثنوی بر شما آسان مینُماید، این گوی و این میدان!
رفتار و گفتار بینهایت صمیمی و دلربای مولوی در مثنوی و دیوان شمس، همانقدر که برای ما راهگشاست، راهزن است. او چون سخاوتمندانه بر ما تابیده است، گمان کردهایم که حدّ و اندازۀ او همین است که ما بیتی یا غزلی از او را در لحظههای عاشقی زمزمه کنیم، یا کتاب و مقالهای دربارۀ او بنویسیم يا سخن خود را به شعری از او بياراييم. ما مولوی را دست کم گرفتهایم؛ چون دست مهربانش را بر شانۀ ما انداخته و چونان رفیقی همراه و بردبار، همگام ما شده است. این همراهی و همگامی، ما را خام کرده است. پس «همسری با انبیا برداشتیم/ اولیا را همچو خود پنداشتیم.» پیشۀ شاعری و شیوۀ سخنوری و قصهگویی او، ما را به این گمان خام انداخته است که میتوانیم با این غول معرفت، همبازی شویم و همعنان با او بتازیم و دعوی عرفان کنیم. اینگونه نیست. مولوی، اگر زبان شاعری برگزید، از سر ناگزیری بود. میدانست که «چون سر و کار تو با کودک فتاد/ پس زبان کودکی باید گشاد.» و چون سر و کار تو با مردم فتاد/ پس زبان شاعری باید گشاد. وگرنه او همان است که میگفت:
رَستم از این نفس و هوا، زنده بَلا مرده بَلا
زنده و مرده وطنم نیست بهجز فضل خدا
رَستم از این بیت و غزل، ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا
او با ما ساده و صمیمی است؛ اما ژرفای مغزآشوب او را هم باید دید. مولوی، درخشانترین امید برای جهان اسلام است. برگ برندۀ ما در گفتوگو با جهانیان است. بدون او و همانندان او که از شمار انگشتان یک دست کمترند، از ما جز داعش و داعشصفت، چه باقی میماند؟ مولوی، دین یا پیامبر ما نیست؛ اما خدا و دین و پیامبر به روایت او، بس شنیدنی است. او هدیۀ خدا به مسلمانان است؛ اگر قدرش را بدانند.
رصا بابایی
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
پسا اسلام گرایی در قم
"اقتصاد اسلامی یک شوخی است، خودمان را گول نزنیم." این سخن بسیار با اهمیت را آقای محمد جواد علوی، نوه مرحوم آیت الله بروجردی، از اساتید و فقیهان معاصر حوزه علمیه قم، به تازگی در مصاحبه ای بیان کرده است. دو سال پیش نیز یکی دیگر از اساتید؛ یعنی آقای محمد جواد فاضل، فرزند مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی، در مراسم یادبود مرحوم آیت الله اردبیلی گفت:"این عناوین نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام قضایی، نباید چشم و گوش ما را پر کند که بگوییم اسلام نظام دارد. نه، اسلام در هر زمینهای احکام جزیی و قواعد دارد، امّا چیزی به عنوان نظام ندارد."
🔹این دو سخن به روشنی تحولی را نشان می دهند، که در فضای گفتمانی حاکم بر حوزه علمیه قم در حال رخ دادن است و با بیانی کوتاه می توان آن را "گذار از اسلام گرایی به پسا اسلام گرایی" دانست. این تحول چنان که آصف بیات، جامعه شناس و استاد برجسته مطالعات خاورمیانه، به درستی بیان کرده از دهه هفتاد در ایران آغاز شد و در سال های اخیر آرام آرام موج آن به حوزه علمیه قم نیز رسیده است.
🔹اسلام گرایی گفتمانی بود که در واکنش به مدرنیسم یا تجدد گرایی ایدئولوژیک در ایران پدیدار شد. این گفتمان در مرز بندی با سرمایه داری و کمونیسم، بر ایده اسلام به عنوان راه حل تاکید داشت و به ارائه الگویی برای اداره جامعه و حکومت بر پایه اسلام می اندیشید. طیفی از نیروهای فکری و سیاسی در جهان اسلام از افراطی تا معتدل، در پی ارائه این الگو بر آمدند. سید قطب برجسته ترین نماینده اسلام گرایی افراطی در اهل سنت بود، که برخی از شیعیان را نیز به خود جذب کرد. محمد باقر صدر نیز از نمایندگان جریان اعتدالی در شیعه بود، که با نگارش اقتصادنا گامی مهم در این راستا برداشت.
🔹اسلام گرایی با تفسیری ایدئولوژیک از سنت، پروژه اسلامی سازی همه حوزه های زندگی، از معرفتی و غیر معرفتی، را در دستور کار قرارداد. این کار با اقتصاد و سیاست آغاز شد و با افزودن پسوند "اسلامی" حوزه هایی همچون حقوق بشر، مدیریت، جامعه شناسی و روان شناسی را نیز در گام بعد فراگرفت. کار به آن جا رسید که سخن از ریاضیات، فیزیک، شیمی و مهندسی اسلامی نیز به میان آمد. با تخصیص بودجه و امکانات دولتی و در آرزوی ساختن تمدن نوین اسلامی، الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی نیز طراحی شد. در این راستا هر ساله همایش ها و کنفرانس های فراوان برگزار گردید و پایبندی به ایده اسلامی سازی به عنوان معیاری برای برآمدن نیرو های فکری شناسایی شد. افزون بر این دامنه فقه به شکلی بی سابقه به حوزه هایی گسترش یافت، که تصور آن هرگز در مخیله فقیهان معتبر و صاحب نام نمی گنجید.
🔹گذار از اسلام گرایی بیش از آن که نتیجه بحثی نظری بر سر سستی بنیاد ها و دلایل آن باشد، در اثر ناکامی آن در عملی ساختن آرمان ها و وعده هایش رخ داده است. همچنان که چیرگی این گفتمان نیز برخاسته از قوت استدلال های آن به لحاظ نظری نبود، بلکه ثمره پیوند آن با قدرت سیاسی و ترسیم فضایی استعاری و آرمان شهری بود که در شرایطی خاص توانست قدرت اجتماعی را با خود همراه سازد. به بیان دیگر هرچند روایت ایدئولوژیک از اسلام به لحاظ نظری بر بنیانی محکم استوار نبود، در مقام عمل نیز در ارائه الگویی از اسلام، که به تعبیر رهبر فقید انقلاب، در جهان کنونی به ناکار آمدی متهم نشود، توفیق نیافت. اسلام گرایی نه تنها در برقراری عدالت، از بین بردن فقر و بهبود اوضاع معیشتی ناکام ماند، بلکه در عرصه اخلاقی و معنوی نیز یادگاری مثبت از خود برجا نگذاشت، در نتیجه قدرت اجتماعی پشتیبان خود را از دست داد.
🔹پسا اسلام گرایی در قم، اینک در پی کاستن از بار سنگینی است که در طول سالیان گذشته بر دوش اسلام و علوم اسلامی به ویژه فقه نهاده شده است. این جریان با عبور از مرزبندی دینی و جغرافیایی دانش و شناسایی احترام و ارزش دانش و یافته های بشری به ویژه در عرصه علوم انسانی، در پی آن است که اداره جامعه و حکمرانی را به کارشناسانی واگذار کند که از تخصص و شایستگی آن برخوردارند. افزون بر این با تاکید بر استقلال روحانیت از دولت و حوزه از حکومت، خواهان بازگشت آن ها به جایگاه اصلی خویش؛ بسان نهادی مدنی در درون جامعه است. از این دیدگاه احترام و اعتبار فقه و فقیهان در صورتی حفظ می شود، که به جایگاه و رسالت اصلی خویش وفادار بمانند و پای از گلیم خویش فراتر نبرند.
🔹توفیق این جریان نه تنها می تواند اعتبار آسیب دیده روحانیت را تا اندازه ای ترمیم کند، بلکه گذار مسالمت آمیز به سامانی شایسته از مناسبات دین و دولت را نیز تسهیل کند. بی گمان چنین سامانی بر استقلال نهاد دین و تفکیک آن از دولت استوار خواهد بود.
سیدعلی میرموسوی۹۹/۷/۸
جان آگه با #فرهیختگان
"اقتصاد اسلامی یک شوخی است، خودمان را گول نزنیم." این سخن بسیار با اهمیت را آقای محمد جواد علوی، نوه مرحوم آیت الله بروجردی، از اساتید و فقیهان معاصر حوزه علمیه قم، به تازگی در مصاحبه ای بیان کرده است. دو سال پیش نیز یکی دیگر از اساتید؛ یعنی آقای محمد جواد فاضل، فرزند مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی، در مراسم یادبود مرحوم آیت الله اردبیلی گفت:"این عناوین نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام قضایی، نباید چشم و گوش ما را پر کند که بگوییم اسلام نظام دارد. نه، اسلام در هر زمینهای احکام جزیی و قواعد دارد، امّا چیزی به عنوان نظام ندارد."
🔹این دو سخن به روشنی تحولی را نشان می دهند، که در فضای گفتمانی حاکم بر حوزه علمیه قم در حال رخ دادن است و با بیانی کوتاه می توان آن را "گذار از اسلام گرایی به پسا اسلام گرایی" دانست. این تحول چنان که آصف بیات، جامعه شناس و استاد برجسته مطالعات خاورمیانه، به درستی بیان کرده از دهه هفتاد در ایران آغاز شد و در سال های اخیر آرام آرام موج آن به حوزه علمیه قم نیز رسیده است.
🔹اسلام گرایی گفتمانی بود که در واکنش به مدرنیسم یا تجدد گرایی ایدئولوژیک در ایران پدیدار شد. این گفتمان در مرز بندی با سرمایه داری و کمونیسم، بر ایده اسلام به عنوان راه حل تاکید داشت و به ارائه الگویی برای اداره جامعه و حکومت بر پایه اسلام می اندیشید. طیفی از نیروهای فکری و سیاسی در جهان اسلام از افراطی تا معتدل، در پی ارائه این الگو بر آمدند. سید قطب برجسته ترین نماینده اسلام گرایی افراطی در اهل سنت بود، که برخی از شیعیان را نیز به خود جذب کرد. محمد باقر صدر نیز از نمایندگان جریان اعتدالی در شیعه بود، که با نگارش اقتصادنا گامی مهم در این راستا برداشت.
🔹اسلام گرایی با تفسیری ایدئولوژیک از سنت، پروژه اسلامی سازی همه حوزه های زندگی، از معرفتی و غیر معرفتی، را در دستور کار قرارداد. این کار با اقتصاد و سیاست آغاز شد و با افزودن پسوند "اسلامی" حوزه هایی همچون حقوق بشر، مدیریت، جامعه شناسی و روان شناسی را نیز در گام بعد فراگرفت. کار به آن جا رسید که سخن از ریاضیات، فیزیک، شیمی و مهندسی اسلامی نیز به میان آمد. با تخصیص بودجه و امکانات دولتی و در آرزوی ساختن تمدن نوین اسلامی، الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی نیز طراحی شد. در این راستا هر ساله همایش ها و کنفرانس های فراوان برگزار گردید و پایبندی به ایده اسلامی سازی به عنوان معیاری برای برآمدن نیرو های فکری شناسایی شد. افزون بر این دامنه فقه به شکلی بی سابقه به حوزه هایی گسترش یافت، که تصور آن هرگز در مخیله فقیهان معتبر و صاحب نام نمی گنجید.
🔹گذار از اسلام گرایی بیش از آن که نتیجه بحثی نظری بر سر سستی بنیاد ها و دلایل آن باشد، در اثر ناکامی آن در عملی ساختن آرمان ها و وعده هایش رخ داده است. همچنان که چیرگی این گفتمان نیز برخاسته از قوت استدلال های آن به لحاظ نظری نبود، بلکه ثمره پیوند آن با قدرت سیاسی و ترسیم فضایی استعاری و آرمان شهری بود که در شرایطی خاص توانست قدرت اجتماعی را با خود همراه سازد. به بیان دیگر هرچند روایت ایدئولوژیک از اسلام به لحاظ نظری بر بنیانی محکم استوار نبود، در مقام عمل نیز در ارائه الگویی از اسلام، که به تعبیر رهبر فقید انقلاب، در جهان کنونی به ناکار آمدی متهم نشود، توفیق نیافت. اسلام گرایی نه تنها در برقراری عدالت، از بین بردن فقر و بهبود اوضاع معیشتی ناکام ماند، بلکه در عرصه اخلاقی و معنوی نیز یادگاری مثبت از خود برجا نگذاشت، در نتیجه قدرت اجتماعی پشتیبان خود را از دست داد.
🔹پسا اسلام گرایی در قم، اینک در پی کاستن از بار سنگینی است که در طول سالیان گذشته بر دوش اسلام و علوم اسلامی به ویژه فقه نهاده شده است. این جریان با عبور از مرزبندی دینی و جغرافیایی دانش و شناسایی احترام و ارزش دانش و یافته های بشری به ویژه در عرصه علوم انسانی، در پی آن است که اداره جامعه و حکمرانی را به کارشناسانی واگذار کند که از تخصص و شایستگی آن برخوردارند. افزون بر این با تاکید بر استقلال روحانیت از دولت و حوزه از حکومت، خواهان بازگشت آن ها به جایگاه اصلی خویش؛ بسان نهادی مدنی در درون جامعه است. از این دیدگاه احترام و اعتبار فقه و فقیهان در صورتی حفظ می شود، که به جایگاه و رسالت اصلی خویش وفادار بمانند و پای از گلیم خویش فراتر نبرند.
🔹توفیق این جریان نه تنها می تواند اعتبار آسیب دیده روحانیت را تا اندازه ای ترمیم کند، بلکه گذار مسالمت آمیز به سامانی شایسته از مناسبات دین و دولت را نیز تسهیل کند. بی گمان چنین سامانی بر استقلال نهاد دین و تفکیک آن از دولت استوار خواهد بود.
سیدعلی میرموسوی۹۹/۷/۸
جان آگه با #فرهیختگان
Forwarded from پژوهشگاه علوم انسانی ihcssir
لینک ورود رایگان برای میهمانان ششمین همایش بینالمللی شمس و مولانا
لطفاً علاقهمندان ثبتنام و وارد فضای همایش شوند
http://live5.eseminar.tv/wb14538
#مولانا #شمس #خوی
🍀🍀
@ihcss
لطفاً علاقهمندان ثبتنام و وارد فضای همایش شوند
http://live5.eseminar.tv/wb14538
#مولانا #شمس #خوی
🍀🍀
@ihcss
منوچهر آشتیانی، جامعهشناس و مترجم، (زاده ۱۹ مهر ۱۳۰۹ در سنگلج) درگذشت. او خواهرزاده نیما یوشیج و از نوادگان میرزاحسن آشتیانی است. آشتیانی در سال ۱۹۷۱ از دوره دکتری دانشگاه هایدلبرگ فارغالتحصیل شد. او از شاگردان کارل لویت و گادامر بود./راهبرد
جان آگه با #فرهیختگان
جان آگه با #فرهیختگان
🔴دو پرسش کلیدی
عباس عبدی
اعتماد ۷ مهر ۱۳۹۹
🔘جملات آقای روحانی در باره مسیولیت امور را با هم مرور کنیم.
☑️«آدرس لعن و نفرین مردم باید کاخ سفید و واشنگتن دیسی باشد. آدرس صحیح تمام جنایت و فشار بر مردم عزیز ایران واشنگتن دیسی و کاخ سفید است. آنهایی که داخل این ساختمان هستند، این همه جنایات علیه ملت ایران روا داشتند. مردم باید در این سالها زندگی راحتتر و آسانتری میداشتند، میبایست دلار به قیمت معقول بود، اجناس، قیمت معقول داشت؛ همه این جنایتها بر گردن کاخ سفید است. جمهوری اسلامی ایران هیچ کوتاهی نکرده و بر سر قول خود مانده است و این را دنیا میگوید.»☑️
🔘متاسفانه این اظهارات نیز مثل بیشتر سخنان دیگر تحت تأثیر پاسخهای غیر جدی و یا حتی استهزاآمیز قرار گرفت و چنان که باید و شاید نقد و ارزیابی نشد. واقعیت این است که گزاره مزبور در ظاهر درست است ولی از دو جهت کامل نیست.
🔘اول اینکه همه مشکلات مربوط به کاخ سفید نیست. بخش جدی و ماندگار مشکلات ریشه در داخل و عملکرد درونی خودمان دارد. این بخش را میتوان به دو زیربخش تقسیم کرد. یک زیربخش آن ساختاری است و زیربخش دیگر دقیقاً مربوط به عملکرد مسئولین در اتخاذ سیاستها، در اجرای ناقص آنها، در انتخاب مدیران و مجریان فاقد صلاحیت و... است.
🔘زیربخش ساختاری همان مواردی است که از چند دهه پیش بوده و در مقاطعی تشدید یا تضعیف شده است. در هر حال وظیفه مدیریت اجرایی دولت، اصلاح این ساختارها است و در این باره باید خیلی صریح و شفاف توضیح داد و عمل نمود.
https://telegra.ph/دو-پرسش-کلیدی-09-28
#فرهیختگان، ندای آگاهی
عباس عبدی
اعتماد ۷ مهر ۱۳۹۹
🔘جملات آقای روحانی در باره مسیولیت امور را با هم مرور کنیم.
☑️«آدرس لعن و نفرین مردم باید کاخ سفید و واشنگتن دیسی باشد. آدرس صحیح تمام جنایت و فشار بر مردم عزیز ایران واشنگتن دیسی و کاخ سفید است. آنهایی که داخل این ساختمان هستند، این همه جنایات علیه ملت ایران روا داشتند. مردم باید در این سالها زندگی راحتتر و آسانتری میداشتند، میبایست دلار به قیمت معقول بود، اجناس، قیمت معقول داشت؛ همه این جنایتها بر گردن کاخ سفید است. جمهوری اسلامی ایران هیچ کوتاهی نکرده و بر سر قول خود مانده است و این را دنیا میگوید.»☑️
🔘متاسفانه این اظهارات نیز مثل بیشتر سخنان دیگر تحت تأثیر پاسخهای غیر جدی و یا حتی استهزاآمیز قرار گرفت و چنان که باید و شاید نقد و ارزیابی نشد. واقعیت این است که گزاره مزبور در ظاهر درست است ولی از دو جهت کامل نیست.
🔘اول اینکه همه مشکلات مربوط به کاخ سفید نیست. بخش جدی و ماندگار مشکلات ریشه در داخل و عملکرد درونی خودمان دارد. این بخش را میتوان به دو زیربخش تقسیم کرد. یک زیربخش آن ساختاری است و زیربخش دیگر دقیقاً مربوط به عملکرد مسئولین در اتخاذ سیاستها، در اجرای ناقص آنها، در انتخاب مدیران و مجریان فاقد صلاحیت و... است.
🔘زیربخش ساختاری همان مواردی است که از چند دهه پیش بوده و در مقاطعی تشدید یا تضعیف شده است. در هر حال وظیفه مدیریت اجرایی دولت، اصلاح این ساختارها است و در این باره باید خیلی صریح و شفاف توضیح داد و عمل نمود.
https://telegra.ph/دو-پرسش-کلیدی-09-28
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegraph
دو پرسش کلیدی
🔻اعتماد ۷ مهر ۱۳۹۹ 🔘جملات آقای روحانی در باره مسیولیت امور را با هم مرور کنیم. ☑️«آدرس لعن و نفرین مردم باید کاخ سفید و واشنگتن دیسی باشد. آدرس صحیح تمام جنایت و فشار بر مردم عزیز ایران واشنگتن دیسی و کاخ سفید است. آنهایی که داخل این ساختمان هستند، این…
تودههای خشمگین و نخبگان ناامید!
عباس خلجی
مهمترین پرسشی که در سپهر عمومی جولان میدهد، درباره چرایی خشم عمومی و ناامیدی نخبگان نسبت به اصلاح امور و چشماندازی روشن برای گذار به فردایی بهتر است.
گویا مسئولین عالیرتبه نظام نیز از این خشم تودهای و ناامیدی نخبگانی نسبت به فردای بهتر آگاهند. بنابراین آدرس آمریکا و کاخ سفید و ترامپ را برای لعن و نفرین ایرانیان میدهند: «مردم اگر میخواهند لعن و نفرین کنند، این لعن و نفرین آدرسش کاخ سفید در واشنگتن است.» بدون آنکه نقش و مسئولیت تاریخی خود در ایجاد و استمرار چنین شرایطی را به روی خویش بیاورند.
مانوئل کاستلز در کتاب «شبکههای خشم و امید» بر این باور است که امید روی دیگر خشم عمومی نسبت به شرایط نامطلوب و کنش امیدوارانه برای گشایش سیاسی و گذار به شرایط مطلوب است. اما چرا در جامعه ایران یاس و ناامیدی به روی دیگر خشم تبدیل شده است؟ خشم تودههای محروم قابل درک است و از بحران اقتصادی ناشی میشود. چون سیل ویرانگر تحریم و فشار حداکثری آمریکا از سویی و سیاستهای نادرست در مواجهه با آن از سوی دیگر، و از همه مهمتر، فقدان اراده سیاسی لازم و اقدام کافی برای گشایش راههای برونرفت مناسب باعث کاهش مداوم ارزش پولی ملی و قدرت خرید مردم گردیده است. آنان شاهد نابودی روزانه ثروت و درآمد و کاهش کیفیت زندگی خویش هستند. بنابراین راهی جز خشم برای واکنش به شرایط کنونی پیش روی خویش نمیبینند.
در این میان نخبگان نیز زیر فشار اقتصادی قرار دارند؛ اما خشم و ناامیدی نخبگان از منبع دیگری ناشی میشود و بیشتر در عدم مشارکت در قدرت و نظام تصمیمسازی و تصمیمگیری ریشه دارد. این یادداشت برخی از ابعاد این مساله را میکاود و امیدوار است باعث برانگیختن موج امیدواری در میان نخبگان شود تا آنان به آسانی تسلیم روح سرکش و غدار تقدیر نشوند و برای دگرگونی شرایط نامطلوب موجود و گذار به شرایط مطلوب آتی رویکردی فعال اتخاذ و نقشی بایسته و سهمی نیک ایفا نمایند.
1. عوامفریبی و گرایش به سیاستهای پوپولیستی و بیتوجهی به خرد جمعی و نظرات کارشناسی، به ویژه در حوزه علوم انسانی و عرصه سیاستگذاری مهمترین عامل ناامیدی و کنارهجویی و عزلتگزینی نخبگان است.
2. بازار مریدپروری بسی گرم است و رویکرد نخبهگریزی و نخبهستیزی و جایگزینی نخبگان ساختگی بر موج ناامیدی دامن زده است. فضای عمومی و سازوکارهای دیوانسالاری در خدمت شناسایی و ساماندهی نخبگان برای مهاجرت عمل میکند و در مسیر شناسایی، جذب، آموزش و پرورش و بهکارگیری نخبگان در مراکز تصمیمسازی و تصمیمگیری قرار ندارد. ضعف جامعه مدنی و فقدان نظام حزبی و سازوکار فعالیت تشکیلاتی نیز مجالی به شناسایی، جذب، رشد و به کارگیری نخبگان نمیدهد.
3. فرصتهای برابر در عرصههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برای همگان وجود ندارد. حتی با رویکردهای نقادانه و پیشنهادهای دلسوزانه برخورد میشود.
4. تکصدایی گفتمان مسلط است و امکان طرح ایدههای نوآورانه و راهگشا در برابر گفتمان رسمی وجود ندارد. تعصب فکری و جمود نظری و انحصار روایت رسمی و ادبیات کلیشهای از نوآوری برای گشایش و حکمرانی مطلوب جلوگیری مینماید.
5. احساس درماندگی و عدم تاثیرگذاری در عرصه نظر و عمل بر فضای گفتمانی نخبگان حاکم شده و به انفعال و ناامیدی آنان دامن زده است. به گونهای که چندین تجربه ناکام انتخاباتی باعث کاهش بیسابقه مشارکت در انتخابات اخیر گردید و نمایندگان بخش مهمی از جامعه از دستیابی به فرصتهای سیاسی محروم شدند.
6. هزینه کمرشکن فساد و تباهی و اختلاس و دزدی در سطوح عالی و میانی مدیریت اقتصادی کشور بر گرده ملت ایران سنگینی میکند.
7. منازعات گفتمانی بیبنیان و جنگ قدرت روزافزون و گفتار درمانی بیثمر موجب واگرایی بیشتر در میان مسئولین و بیثباتی در مدیریت کلان کشور گردیده است.
8. منافع و مصالح شخصی، گروهی و جناحی جای منافع ملی و مصالح عمومی را گرفته و در غیبت منافع ملی و مصالح عمومی، #سیاست_داخلی #پریشان باعث بحران سیاسی و اجتماعی مستمر و #سیاست_خارجی #سرگردان موجب تنش، بیثباتی و بحران منطقهای پرهزینه برای ایران شده است.
به طور کلی، شاخصهای منفی و روند نزولی در حوزههای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی از سویی و عدم تلاش بایسته و شایسته برای بهبود شرایط از دیگر سو بسی نگران کننده است؛ گویا مسئولین کشور در انتظار معجزه آسمانی نشستهاند تا شاید دستی از غیب برون آید و ... بنابراین انتظار امیدواری از نخبگان نسبت به آینده در این شرایط انتظار بجایی نیست و برای بهبود شرایط باید طرحی نو درافکند.
پینوشت:
ر.ک. به: کاستلز، مانوئل، (1398)، شبکههای خشم و امید: جنبشهای اجتماعی در عصر اینترنت، ترجمه مجتبی قلیپور، تهران: نشر مرکز.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
عباس خلجی
مهمترین پرسشی که در سپهر عمومی جولان میدهد، درباره چرایی خشم عمومی و ناامیدی نخبگان نسبت به اصلاح امور و چشماندازی روشن برای گذار به فردایی بهتر است.
گویا مسئولین عالیرتبه نظام نیز از این خشم تودهای و ناامیدی نخبگانی نسبت به فردای بهتر آگاهند. بنابراین آدرس آمریکا و کاخ سفید و ترامپ را برای لعن و نفرین ایرانیان میدهند: «مردم اگر میخواهند لعن و نفرین کنند، این لعن و نفرین آدرسش کاخ سفید در واشنگتن است.» بدون آنکه نقش و مسئولیت تاریخی خود در ایجاد و استمرار چنین شرایطی را به روی خویش بیاورند.
مانوئل کاستلز در کتاب «شبکههای خشم و امید» بر این باور است که امید روی دیگر خشم عمومی نسبت به شرایط نامطلوب و کنش امیدوارانه برای گشایش سیاسی و گذار به شرایط مطلوب است. اما چرا در جامعه ایران یاس و ناامیدی به روی دیگر خشم تبدیل شده است؟ خشم تودههای محروم قابل درک است و از بحران اقتصادی ناشی میشود. چون سیل ویرانگر تحریم و فشار حداکثری آمریکا از سویی و سیاستهای نادرست در مواجهه با آن از سوی دیگر، و از همه مهمتر، فقدان اراده سیاسی لازم و اقدام کافی برای گشایش راههای برونرفت مناسب باعث کاهش مداوم ارزش پولی ملی و قدرت خرید مردم گردیده است. آنان شاهد نابودی روزانه ثروت و درآمد و کاهش کیفیت زندگی خویش هستند. بنابراین راهی جز خشم برای واکنش به شرایط کنونی پیش روی خویش نمیبینند.
در این میان نخبگان نیز زیر فشار اقتصادی قرار دارند؛ اما خشم و ناامیدی نخبگان از منبع دیگری ناشی میشود و بیشتر در عدم مشارکت در قدرت و نظام تصمیمسازی و تصمیمگیری ریشه دارد. این یادداشت برخی از ابعاد این مساله را میکاود و امیدوار است باعث برانگیختن موج امیدواری در میان نخبگان شود تا آنان به آسانی تسلیم روح سرکش و غدار تقدیر نشوند و برای دگرگونی شرایط نامطلوب موجود و گذار به شرایط مطلوب آتی رویکردی فعال اتخاذ و نقشی بایسته و سهمی نیک ایفا نمایند.
1. عوامفریبی و گرایش به سیاستهای پوپولیستی و بیتوجهی به خرد جمعی و نظرات کارشناسی، به ویژه در حوزه علوم انسانی و عرصه سیاستگذاری مهمترین عامل ناامیدی و کنارهجویی و عزلتگزینی نخبگان است.
2. بازار مریدپروری بسی گرم است و رویکرد نخبهگریزی و نخبهستیزی و جایگزینی نخبگان ساختگی بر موج ناامیدی دامن زده است. فضای عمومی و سازوکارهای دیوانسالاری در خدمت شناسایی و ساماندهی نخبگان برای مهاجرت عمل میکند و در مسیر شناسایی، جذب، آموزش و پرورش و بهکارگیری نخبگان در مراکز تصمیمسازی و تصمیمگیری قرار ندارد. ضعف جامعه مدنی و فقدان نظام حزبی و سازوکار فعالیت تشکیلاتی نیز مجالی به شناسایی، جذب، رشد و به کارگیری نخبگان نمیدهد.
3. فرصتهای برابر در عرصههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برای همگان وجود ندارد. حتی با رویکردهای نقادانه و پیشنهادهای دلسوزانه برخورد میشود.
4. تکصدایی گفتمان مسلط است و امکان طرح ایدههای نوآورانه و راهگشا در برابر گفتمان رسمی وجود ندارد. تعصب فکری و جمود نظری و انحصار روایت رسمی و ادبیات کلیشهای از نوآوری برای گشایش و حکمرانی مطلوب جلوگیری مینماید.
5. احساس درماندگی و عدم تاثیرگذاری در عرصه نظر و عمل بر فضای گفتمانی نخبگان حاکم شده و به انفعال و ناامیدی آنان دامن زده است. به گونهای که چندین تجربه ناکام انتخاباتی باعث کاهش بیسابقه مشارکت در انتخابات اخیر گردید و نمایندگان بخش مهمی از جامعه از دستیابی به فرصتهای سیاسی محروم شدند.
6. هزینه کمرشکن فساد و تباهی و اختلاس و دزدی در سطوح عالی و میانی مدیریت اقتصادی کشور بر گرده ملت ایران سنگینی میکند.
7. منازعات گفتمانی بیبنیان و جنگ قدرت روزافزون و گفتار درمانی بیثمر موجب واگرایی بیشتر در میان مسئولین و بیثباتی در مدیریت کلان کشور گردیده است.
8. منافع و مصالح شخصی، گروهی و جناحی جای منافع ملی و مصالح عمومی را گرفته و در غیبت منافع ملی و مصالح عمومی، #سیاست_داخلی #پریشان باعث بحران سیاسی و اجتماعی مستمر و #سیاست_خارجی #سرگردان موجب تنش، بیثباتی و بحران منطقهای پرهزینه برای ایران شده است.
به طور کلی، شاخصهای منفی و روند نزولی در حوزههای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی از سویی و عدم تلاش بایسته و شایسته برای بهبود شرایط از دیگر سو بسی نگران کننده است؛ گویا مسئولین کشور در انتظار معجزه آسمانی نشستهاند تا شاید دستی از غیب برون آید و ... بنابراین انتظار امیدواری از نخبگان نسبت به آینده در این شرایط انتظار بجایی نیست و برای بهبود شرایط باید طرحی نو درافکند.
پینوشت:
ر.ک. به: کاستلز، مانوئل، (1398)، شبکههای خشم و امید: جنبشهای اجتماعی در عصر اینترنت، ترجمه مجتبی قلیپور، تهران: نشر مرکز.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انتقاد غلامحسین زاده رییس انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی به استخدام دبیران زبان و ادبیات فارسی از بین دارندگان مدارک حوزوی ( دارندگان مدرک حوزوی سطح 2 برای لیسانس، و مدرک حوزوی سطح 3 برای فوق لیسانس) که آموزش های لازم را ندیده اند.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
#فرهیختگان، ندای آگاهی