☘️ملاحظاتی انتقادی نسبت به نقد خانم شیرین کریمی به دکتر آرش نراقی
✍️ علیرضا موثق | پنجم مهر ماه ۱۳۹۹
دکتر آرش نراقی در یادداشت خود (اینجا) که خانم کریمی نقدش کرده است (اینجا)، به چند موضوع پرداخته است؛ از جمله:
اول) نقد فرهنگ مردسالار و لزوم مشارکت فعال زنان در کنار مردان در جهتِ نقد و تصحیح اش.
دوم) این قضیه که برخی از زنان در بسطِ فرهنگ مردسالار نقش دارند.
سوم) این موضوع که کثیری از مردان نیز در ذیلِ سیطره-ی این فرهنگ رنج می کشند و آسیب می بینند.
چهارم) نقد اخلاقی نسبت به فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان و به طور کلی، نسبت به روابط فرا-زناشویی توام با خیانت به همسر توسط زنان و مردانِ متاهل و به تبع، نقضِ حقوقِ همسرانشان (شخص ثالث) و مآلاً مخالفت با این امر که روابطِ اخلاقی و مطلوب در این حوزه برای مردان و زنانِ متاهل، صرفاً متکی به رضایت طرفین نمی تواند باشد و حقوق شخص ثالث (یعنی همسر زن و یا مرد متاهل) نیز باید لحاظ شود.
پنجم) نقد به برخی از زنان که مردها را《شوهر بالقوه و طعمه》می بینند و توانِ《نه》شنیدن از مردِ سوژه در موردِ درخواستِ ازدواج را ندارند و پس از مخالفتِ طرف مقابل، به تحقیر و خشونت و پرخاش متوسل می شوند و بر می آشوبند و یا《برخی》از زنان، جنبش دفاع از برابریِ حقوقی زنان با مردان را به جنبشِ《بیزاری از مردان》تبدیل می کنند که گزاره ای مطابق با واقع است. بر سخن دکتر نراقی می افزایم که برخی از بانوان، دفاع از حقوق زنان را به مثابه-ی تلاش برایِ تبدیلِ تمام عیارِ《زن به مرد》تعبیر و تلقی می کنند.
ششم) مناقشه در صلاحیتِ اخلاقیِ فروغ فرخزاد در رهبر و لیدر و مراد و یا الگو و سرمشقِ فیمنیست ها شدن و این مدعا که او برخی از روابطِ جنسیِ مدنظرِ دکتر نراقی را با ابزار-انگاریِ اقتصادی و برای اهدافی چون منافعِ مادی و شغلی و صنفی ایجاد کرده است.
◾️حال در خصوصِ تک تک این موارد و مدعیات، می توان له یا علیه متن، استدلال کرد؛ از جمله راجع به مقوله-ی صلاحیت و به بیانِ دیگر، سطحِ《اخلاقی و یا سلامتِ روانی و یا علمی و تئوریک و ادبیِ》فروغ فرخزاد.
منتها خانم شیرین کریمی، تصریحِ دکتر آرش نراقی به این امر که《برخی》از زنان و فمینیست ها به آسیب های مدنظرش دچارند و مردها را《شوهر بالقوه》می بینند و در مقابلِ پاسخِ منفی شنیدن، رفتار مناسبی ندارند را گویا تعمیم داده به تمام زنان و یا به تمام فعالان در حوزه-ی حقوق زنان و به تمام فمینیستها؛ در صورتی که دکتر نراقی به صراحت از قید《برخی از زنان》استفاده کرده و نیز مدعی نشده این نقد و نقص، نسبت به برخی از مردان وارد نیست و از نقدِ فرهنگ مردسالار، ابا نداشته است (از جمله در این مورد که زن را ابژه-ی جنسی یا همسر بالقوه دیدن و بعد، توانِ نه شنیدن نداشتن و به خشونت متوسل شدن).
ضمن اینکه هیچ اشکالی ندارد تا دکتر نراقی در قسمتی از متن خویش، حتی دلخوریِ شخصیاش را نسبت به برخی از زنان بیان کند و پای برخی از تجربه هایِ زیستهاش را به میان بکشد. از این امر نمیشود نتیجه گرفت که تمامیِ گزاره ها و نقدهای دکتر نراقی در متن موصوف، صرفاً معطوف به دغدغه و دردِ دلِ شخصی بوده است و دغدغه های اجتماعی، و انحراف و آسیبی که ممکن است در برخی از فعالانِ حقوق زنان ایجاد شود، در آن سهم و نقشِ اساسی و تعیین کننده نداشته است. آیا جمعِ دغدغهی شخصی و جمعی یا بهانه کردنِ یک تجربهی شخصی و مشاهداتِ میدانی برای تذکر نسبت به وجه اجتماعی و عمومی و آسیب های مربوطه اش در فرضِ《تعمیم یافتن و عدمِ نقد و تصحیحِ بهنگام》، متصور نیست؟ به علاوه، نقد انگیزه-ی بیان و یا نقدِ علل شکل-گیریِ یک سخن و گزاره-ی ناظر به واقع، منطقاً چه ربطی دارد به اثباتِ کذب و خلاف واقع بودنِ اصلِ آن سخن؟
◾️ای کاش خانم کریمی، برخی از نقدهای صحیح خود را (خصوصاً در مورد فروغ فرخزاد و اهمیت اش در حوزهی فمینیسم و جنبش دفاع از حقوق زنان)، با دقت بیشتری تقریر می کرد و به مغالطهی حملهی شخصی یا به انگیزهکاوی و تحلیل روانشناختیِ متکلم و خلط انگیزه و انگیخته و یا تحریف گزاره ها متوسل نمیشد تا نقدهای موجه، تحت الشعاعِ نقدهای ناموجه قرار نگیرد و بعد، در چنین سیاق و کانتکستی، توامان دعوت به گفتگوی همدلانه و متین و با تمرکز بر امورِ مهم تر میکرد.
ای کاش خانم کریمی، آنجا که به قول خودش، چنان از برخی سخنان دکتر آرش نراقی عصبانی شد که نزدیک بود جهتِ تسکین به ساغی و ساغر پناه برد، ابتدا به ساقی و ساغر پناه می برد تا شاید متعاقبِ فروکش کردنِ خشم و هیجانِ موصوف، متن با آرامش و دقت بیشتری تنظیم میشد و مغالطه و مبالغه و تعمیم و تحریف و بیانصافی در آن راه نمییافت و یا کمتر راه مییافت.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✍️ علیرضا موثق | پنجم مهر ماه ۱۳۹۹
دکتر آرش نراقی در یادداشت خود (اینجا) که خانم کریمی نقدش کرده است (اینجا)، به چند موضوع پرداخته است؛ از جمله:
اول) نقد فرهنگ مردسالار و لزوم مشارکت فعال زنان در کنار مردان در جهتِ نقد و تصحیح اش.
دوم) این قضیه که برخی از زنان در بسطِ فرهنگ مردسالار نقش دارند.
سوم) این موضوع که کثیری از مردان نیز در ذیلِ سیطره-ی این فرهنگ رنج می کشند و آسیب می بینند.
چهارم) نقد اخلاقی نسبت به فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان و به طور کلی، نسبت به روابط فرا-زناشویی توام با خیانت به همسر توسط زنان و مردانِ متاهل و به تبع، نقضِ حقوقِ همسرانشان (شخص ثالث) و مآلاً مخالفت با این امر که روابطِ اخلاقی و مطلوب در این حوزه برای مردان و زنانِ متاهل، صرفاً متکی به رضایت طرفین نمی تواند باشد و حقوق شخص ثالث (یعنی همسر زن و یا مرد متاهل) نیز باید لحاظ شود.
پنجم) نقد به برخی از زنان که مردها را《شوهر بالقوه و طعمه》می بینند و توانِ《نه》شنیدن از مردِ سوژه در موردِ درخواستِ ازدواج را ندارند و پس از مخالفتِ طرف مقابل، به تحقیر و خشونت و پرخاش متوسل می شوند و بر می آشوبند و یا《برخی》از زنان، جنبش دفاع از برابریِ حقوقی زنان با مردان را به جنبشِ《بیزاری از مردان》تبدیل می کنند که گزاره ای مطابق با واقع است. بر سخن دکتر نراقی می افزایم که برخی از بانوان، دفاع از حقوق زنان را به مثابه-ی تلاش برایِ تبدیلِ تمام عیارِ《زن به مرد》تعبیر و تلقی می کنند.
ششم) مناقشه در صلاحیتِ اخلاقیِ فروغ فرخزاد در رهبر و لیدر و مراد و یا الگو و سرمشقِ فیمنیست ها شدن و این مدعا که او برخی از روابطِ جنسیِ مدنظرِ دکتر نراقی را با ابزار-انگاریِ اقتصادی و برای اهدافی چون منافعِ مادی و شغلی و صنفی ایجاد کرده است.
◾️حال در خصوصِ تک تک این موارد و مدعیات، می توان له یا علیه متن، استدلال کرد؛ از جمله راجع به مقوله-ی صلاحیت و به بیانِ دیگر، سطحِ《اخلاقی و یا سلامتِ روانی و یا علمی و تئوریک و ادبیِ》فروغ فرخزاد.
منتها خانم شیرین کریمی، تصریحِ دکتر آرش نراقی به این امر که《برخی》از زنان و فمینیست ها به آسیب های مدنظرش دچارند و مردها را《شوهر بالقوه》می بینند و در مقابلِ پاسخِ منفی شنیدن، رفتار مناسبی ندارند را گویا تعمیم داده به تمام زنان و یا به تمام فعالان در حوزه-ی حقوق زنان و به تمام فمینیستها؛ در صورتی که دکتر نراقی به صراحت از قید《برخی از زنان》استفاده کرده و نیز مدعی نشده این نقد و نقص، نسبت به برخی از مردان وارد نیست و از نقدِ فرهنگ مردسالار، ابا نداشته است (از جمله در این مورد که زن را ابژه-ی جنسی یا همسر بالقوه دیدن و بعد، توانِ نه شنیدن نداشتن و به خشونت متوسل شدن).
ضمن اینکه هیچ اشکالی ندارد تا دکتر نراقی در قسمتی از متن خویش، حتی دلخوریِ شخصیاش را نسبت به برخی از زنان بیان کند و پای برخی از تجربه هایِ زیستهاش را به میان بکشد. از این امر نمیشود نتیجه گرفت که تمامیِ گزاره ها و نقدهای دکتر نراقی در متن موصوف، صرفاً معطوف به دغدغه و دردِ دلِ شخصی بوده است و دغدغه های اجتماعی، و انحراف و آسیبی که ممکن است در برخی از فعالانِ حقوق زنان ایجاد شود، در آن سهم و نقشِ اساسی و تعیین کننده نداشته است. آیا جمعِ دغدغهی شخصی و جمعی یا بهانه کردنِ یک تجربهی شخصی و مشاهداتِ میدانی برای تذکر نسبت به وجه اجتماعی و عمومی و آسیب های مربوطه اش در فرضِ《تعمیم یافتن و عدمِ نقد و تصحیحِ بهنگام》، متصور نیست؟ به علاوه، نقد انگیزه-ی بیان و یا نقدِ علل شکل-گیریِ یک سخن و گزاره-ی ناظر به واقع، منطقاً چه ربطی دارد به اثباتِ کذب و خلاف واقع بودنِ اصلِ آن سخن؟
◾️ای کاش خانم کریمی، برخی از نقدهای صحیح خود را (خصوصاً در مورد فروغ فرخزاد و اهمیت اش در حوزهی فمینیسم و جنبش دفاع از حقوق زنان)، با دقت بیشتری تقریر می کرد و به مغالطهی حملهی شخصی یا به انگیزهکاوی و تحلیل روانشناختیِ متکلم و خلط انگیزه و انگیخته و یا تحریف گزاره ها متوسل نمیشد تا نقدهای موجه، تحت الشعاعِ نقدهای ناموجه قرار نگیرد و بعد، در چنین سیاق و کانتکستی، توامان دعوت به گفتگوی همدلانه و متین و با تمرکز بر امورِ مهم تر میکرد.
ای کاش خانم کریمی، آنجا که به قول خودش، چنان از برخی سخنان دکتر آرش نراقی عصبانی شد که نزدیک بود جهتِ تسکین به ساغی و ساغر پناه برد، ابتدا به ساقی و ساغر پناه می برد تا شاید متعاقبِ فروکش کردنِ خشم و هیجانِ موصوف، متن با آرامش و دقت بیشتری تنظیم میشد و مغالطه و مبالغه و تعمیم و تحریف و بیانصافی در آن راه نمییافت و یا کمتر راه مییافت.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegram
وبسایت فرهنگی صدانت
☘️ درباره زنانی که شریک نظام مردسالارند
✍️ #آرش_نراقی
🔅متأسفانه بسیاری از زنانی که پرچم مبارزه با تعرّض مردان به حریم و حقوق زنان را برمی افرازند، خود از برقراری مناسبات جنسی با مردان متأهل ابایی ندارند. این زنان که گاه خود نیز متأهل هستند، آگاهانه و عامدانه…
✍️ #آرش_نراقی
🔅متأسفانه بسیاری از زنانی که پرچم مبارزه با تعرّض مردان به حریم و حقوق زنان را برمی افرازند، خود از برقراری مناسبات جنسی با مردان متأهل ابایی ندارند. این زنان که گاه خود نیز متأهل هستند، آگاهانه و عامدانه…
چرا اصطلاح دینِ اکثری، دین اقلی اشتباه است؟
نقد یک مفهوم
مفاهیم ساخته میشوند تا معنای مورد نظر گوینده را به دیگران منتقل کنند. هر یک از واژگان که بهکار میبریم، دلالت معنایی خاصی دارند و از هر لفظی برای هر مقصودی نمیتوان استفاده کرد. توجه به یک نکته نیز خالی از فایده نیست که همواره باید میان دال (یا لفظ و مفهوم) و مدلول ( آن چیز که به آن دلالت میکند)، مناسبتی برقرار باشد؛ به یک معنا، به هر لفظ و مفهومی، هر معنایی نمیتوان بار کرد.
❗️1. دینِ اکثری و دینِ اقلی، چند دهه است که توسط استاد گران قدر، دکتر "عبدالکریم سروش" بهکار گرفته میشود و در هنگام تحلیل دین، از آن بهرهها میبرد. منظور ایشان از دینِ اکثری این است که کسانی از دین، انتظاراتی حجیم و بلکه بیارتباط با دین دارند؛ مثلا میخواهند از دین، علوم تجربی، سیاست، حکومت، و نظایر اینها بیرون بکشند. و دین اقلی در مقابل رویکرد اکثری، دین را نه برای سامان دنیایی، که برای رستگاری آن جهانی طلب میکنند.
"من این بینش را که معتقد است تمام تدبیرات و اطّلاعات و قواعد لازم و کافی برای اقتصاد، حکومت، تجارت، قانون، اخلاق، خداشناسی و غیره برای هر نوع ذهن و زندگی اعم از ساده و پیچیده، در شرع وارد شده است و لذا مؤمنان به هیچ منبع دیگری (برای سعادت دنیا و آخرت) غیر از دین نیاز ندارند، "بینش اکثری" یا "انتظار اکثری" مینامم. در مقابل این بینش، "بینش اقلّی" یا "انتظار اقلّی" قرار میگیرد که معتقد است شرع در این موارد(یعنی مواردی که داخل در دایرهی رسالت شرع است) حداقل لازم را به ما آموخته است نه بیش از آن را. در همین جا بیفزایم که در این تعریف هر چه از "حداقلی" فراتر رود "اکثری" است، بنابراین، "حد وسط" نداریم، آنچه "اقلی" نباشد، "اکثری" است و بس." (سروش - 1375) ***
این نوع صورتبندی مفهومی از انتظار از دین، اما مشخص نمیکند مرز حداکثر و حداقل کجاست و به چه علتی یک بینش و انتظار را اکثری و دیگری را اقلی میدانیم. الا این که به نکتهی نهفته در شرحی که خود "سروش" میدهد مراجعه نماییم.
❗️ 2. "انتظار از دین"، مفهوم مبنایی و مرکزی ایدهی دینِ "اکثری و اقلی" است. اما به نظر میرسد انتخاب لفظ "اکثری" و "اقلی" برای مقصودی که "سروش" دارد، دارای ابهام و اشکال است. به سخن دیگر، آن چه از الفاظ اکثری و اقلی دریافت میشود، همان نیست که "سروش" آن را مراد میکند و قصد اصلاح آن را دارد.
❓چرا استفاده از اصطلاحِ اکثری و اقلی برای انتظار از دین اشتباه است؟ زیرا:
✔️ برای مطالعهی ادامهی مقاله به این جا مراجعه فرمائید
علی زمانیان....... ۱۳۹۹/۰۷/۱۲
خردمنتقد
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نقد یک مفهوم
مفاهیم ساخته میشوند تا معنای مورد نظر گوینده را به دیگران منتقل کنند. هر یک از واژگان که بهکار میبریم، دلالت معنایی خاصی دارند و از هر لفظی برای هر مقصودی نمیتوان استفاده کرد. توجه به یک نکته نیز خالی از فایده نیست که همواره باید میان دال (یا لفظ و مفهوم) و مدلول ( آن چیز که به آن دلالت میکند)، مناسبتی برقرار باشد؛ به یک معنا، به هر لفظ و مفهومی، هر معنایی نمیتوان بار کرد.
❗️1. دینِ اکثری و دینِ اقلی، چند دهه است که توسط استاد گران قدر، دکتر "عبدالکریم سروش" بهکار گرفته میشود و در هنگام تحلیل دین، از آن بهرهها میبرد. منظور ایشان از دینِ اکثری این است که کسانی از دین، انتظاراتی حجیم و بلکه بیارتباط با دین دارند؛ مثلا میخواهند از دین، علوم تجربی، سیاست، حکومت، و نظایر اینها بیرون بکشند. و دین اقلی در مقابل رویکرد اکثری، دین را نه برای سامان دنیایی، که برای رستگاری آن جهانی طلب میکنند.
"من این بینش را که معتقد است تمام تدبیرات و اطّلاعات و قواعد لازم و کافی برای اقتصاد، حکومت، تجارت، قانون، اخلاق، خداشناسی و غیره برای هر نوع ذهن و زندگی اعم از ساده و پیچیده، در شرع وارد شده است و لذا مؤمنان به هیچ منبع دیگری (برای سعادت دنیا و آخرت) غیر از دین نیاز ندارند، "بینش اکثری" یا "انتظار اکثری" مینامم. در مقابل این بینش، "بینش اقلّی" یا "انتظار اقلّی" قرار میگیرد که معتقد است شرع در این موارد(یعنی مواردی که داخل در دایرهی رسالت شرع است) حداقل لازم را به ما آموخته است نه بیش از آن را. در همین جا بیفزایم که در این تعریف هر چه از "حداقلی" فراتر رود "اکثری" است، بنابراین، "حد وسط" نداریم، آنچه "اقلی" نباشد، "اکثری" است و بس." (سروش - 1375) ***
این نوع صورتبندی مفهومی از انتظار از دین، اما مشخص نمیکند مرز حداکثر و حداقل کجاست و به چه علتی یک بینش و انتظار را اکثری و دیگری را اقلی میدانیم. الا این که به نکتهی نهفته در شرحی که خود "سروش" میدهد مراجعه نماییم.
❗️ 2. "انتظار از دین"، مفهوم مبنایی و مرکزی ایدهی دینِ "اکثری و اقلی" است. اما به نظر میرسد انتخاب لفظ "اکثری" و "اقلی" برای مقصودی که "سروش" دارد، دارای ابهام و اشکال است. به سخن دیگر، آن چه از الفاظ اکثری و اقلی دریافت میشود، همان نیست که "سروش" آن را مراد میکند و قصد اصلاح آن را دارد.
❓چرا استفاده از اصطلاحِ اکثری و اقلی برای انتظار از دین اشتباه است؟ زیرا:
✔️ برای مطالعهی ادامهی مقاله به این جا مراجعه فرمائید
علی زمانیان....... ۱۳۹۹/۰۷/۱۲
خردمنتقد
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegraph
چرا اصطلاح دینِ اکثری، دین اقلی اشتباه است؟
چرا استفاده از اکثری و اقلی برای انتظار از دین اشتباه است؟ زیرا: مفهوم اکثری و اقلی، طنین آماری برای سنجش وزن یک پدیده دارد. وقتی میگوییم اکثریت جامعه به فلان شخص رای داد، منظور این است که دست کم نصفِ بعلاوهی یک، به فلانی رای داد. و یا وقتی از اقلیتِ دینی…
یکی از ائمه جمعه گفته است که زندگی بدحجابان را ناامن کنید. چند سوال از او دارم. مصادیق بدحجابی از نظر او کدام است؟ چه کسی گفته است حجاب ( منظور بیشتر پوشش موی سر زنان است زیرا در مورد پوشیده بودن بدن بسته به فرهنگ و عرف قطعا در هر جایی قانون و هنجاری وجود دارد) باید اجباری باشد و آن را به بخشی از قانون تبدیل کرده است؟ از این بگذریم. بر فرض که آن چه در ذهن او می گذرد یک آسیب اجتماعی باشد که البته دلایل سیاسی همچون سرگرم کردن مردم به مسائل بی اهمیت و ساکت کردن صدای هر نوع اعتراض به هر شکلی نیز دارد. چرا باید زندگی کسی را که در یک قلمرو زیست می کند و جانی و قاتل سریالی و تروریست نیست، نا امن سازیم؟ اصلا چرا باید زندگی کسانی را ناامن سازیم؟ آیا این سخن مجوز دادن به اعمالی سابقه دار همچون اسیدپاشی بر روی زنان و تعرض ها و تجاوزهای جنسی نیست؟ آیا این نوع سخن گفتن ( خود را حق و نماینده خدا نیز پنداشتن) به عنوان یکی از دلایل، منجر به افزایش آزار جنسی و غیرجنسی زنان و دختران نخواهد شد؟ باید بسترها را برای همه شهروندان امن تر ساخت ( امنیت جانی، مالی، اقتصادی، شغلی، جنسی، اجتماعی و غیره) که از وظایف اولیه هر حکومتی تامین امنیت است تا راه انحرافات اجتماعی غیرایدئولوژیک ( منظور آسیب های اجتماعی ست که واقعا آسیب است و نه چون حکومت می گوید جزء انحرافات است) مسدود شود و یا در حالت واقع بینانه کاهش یابد. همچنین منحرفین نیز به هنجارهای مقبول منطقی باز گردند. کیفیت زندگی، بهزیستی و در یک کلام رفاه شهروندان را باید افزایش داد. حقوق اجتماعی-سیاسی و مدنی آن را ها در عمل محترم شمرد و آن ها را از طریق آزادی، توانمند ساخت. افرادی که صلاحیت ندارند همچنان می تازند و سیاستگذاری های کلانِ غلط می نمایند. آرزوی بسیاری از مردمان این سرزمین تبدیل به نمردن از کرونا و گرسنگی شده است.
امیر محمدیان خراسانی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
امیر محمدیان خراسانی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
شمارۀ 66 «آینۀ میراث» منتشر شد
میراث مکتوب- شمارۀ 66 دوفصلنامۀ علمی ـ پژوهشی آینۀ میراث (دوفصلنامۀ ویژۀ پژوهشهای ادبی و متنشناختی؛ دورۀ 18، شمارۀ اول، بهار و تابستان 1399) به صاحبامتیازی مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب منتشر شد.
فهرست مقالات و مطالب این شمارۀ آینۀ میراث به شرح زیر است:
سخن سردبیر
پژوهشی دربارۀ جعل در نسخ خطیِ ایران با تأکید ویژه بر نسخ مصوّر/ محمدرضا غیاثیان
یک فرمان سیورغالِ هودبری به زبان فارسی از اوزونحسن آققویونلو در یک مرقّع خطّ (و ملاحظاتی در باب گونهها و شیوههای حفظ اسناد در گذشته)/ علی صفری آققلعه
تُفّاح الارواح ابنسرّاج دمشقی و اهمیت آن در شناخت صوفیان شام/ احمد خامهیار و احمد بادکوبه هزاوه
نگاهی دیگر به خطبۀ داستان رستم و سهراب/ مسعود راستیپور
برخی ویژگیهای علمی و تاریخی کتاب اختیارات مظفری نوشتۀ قطبالدین شیرازی (جامعترین کتاب هیئت به زبان فارسی)/ امیرمحمد گمینی
از اتهام جعل تا دستنوشت مؤلف؛ بررسی سه فرضیه دربارۀ متن و دستنویس دستور المنجمین/ سید محمد عمادی حائری
بررسی و نقد ترجمۀ داستان محاکمۀ انسان و حیوانِ رسائل اخوان الصفا (مندرج در کنوز الودیعة من رموز الذریعة)/ غزاله باغستانی و سید جواد مرتضایی
تعیین انتساب چند شعر به شیخ بهایی/ جواد بشری
درخشش گرشاسپ در برخی دستنویسهای شاهنامه/ رضا غفوری
ابیات تازهای از غزلیات نزاری قهستانی (بر اساس دو نسخۀ کلیات او در کتابخانههای روسیه و تاجیکستان)/ مهدی رحیمپور و عسگر صلاحی
عطرهای مرکب در جواهر الطیب المفرد: بازشناسی عطرنامۀ منسوب به ابنماسویه و محتوای آن/ محسن قوسی و یونس کرامتی
قدمگاه امام رضا(ع) در تورانپشت؛ اسناد و کتیبههای نویافته/ میثم صادقی تورانپشتی و یحیی میرحسینی
علاقهمندان میتوانند در سامانۀ مجله آینۀ میراث متن کامل مقالات این شماره را دریافت کنند.
صاحب امتیاز: مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب
مدیرمسئول: اکبر ایرانی
سردبیر: مجدالدین کیوانی
مدیر داخلی: یونس تسلیمی پاک
https://t.me/arshivefarhikhtegan/441
http://www.mirasmaktoob.ir/fa/news/10062
#فرهیختگان، ندای آگاهی
میراث مکتوب- شمارۀ 66 دوفصلنامۀ علمی ـ پژوهشی آینۀ میراث (دوفصلنامۀ ویژۀ پژوهشهای ادبی و متنشناختی؛ دورۀ 18، شمارۀ اول، بهار و تابستان 1399) به صاحبامتیازی مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب منتشر شد.
فهرست مقالات و مطالب این شمارۀ آینۀ میراث به شرح زیر است:
سخن سردبیر
پژوهشی دربارۀ جعل در نسخ خطیِ ایران با تأکید ویژه بر نسخ مصوّر/ محمدرضا غیاثیان
یک فرمان سیورغالِ هودبری به زبان فارسی از اوزونحسن آققویونلو در یک مرقّع خطّ (و ملاحظاتی در باب گونهها و شیوههای حفظ اسناد در گذشته)/ علی صفری آققلعه
تُفّاح الارواح ابنسرّاج دمشقی و اهمیت آن در شناخت صوفیان شام/ احمد خامهیار و احمد بادکوبه هزاوه
نگاهی دیگر به خطبۀ داستان رستم و سهراب/ مسعود راستیپور
برخی ویژگیهای علمی و تاریخی کتاب اختیارات مظفری نوشتۀ قطبالدین شیرازی (جامعترین کتاب هیئت به زبان فارسی)/ امیرمحمد گمینی
از اتهام جعل تا دستنوشت مؤلف؛ بررسی سه فرضیه دربارۀ متن و دستنویس دستور المنجمین/ سید محمد عمادی حائری
بررسی و نقد ترجمۀ داستان محاکمۀ انسان و حیوانِ رسائل اخوان الصفا (مندرج در کنوز الودیعة من رموز الذریعة)/ غزاله باغستانی و سید جواد مرتضایی
تعیین انتساب چند شعر به شیخ بهایی/ جواد بشری
درخشش گرشاسپ در برخی دستنویسهای شاهنامه/ رضا غفوری
ابیات تازهای از غزلیات نزاری قهستانی (بر اساس دو نسخۀ کلیات او در کتابخانههای روسیه و تاجیکستان)/ مهدی رحیمپور و عسگر صلاحی
عطرهای مرکب در جواهر الطیب المفرد: بازشناسی عطرنامۀ منسوب به ابنماسویه و محتوای آن/ محسن قوسی و یونس کرامتی
قدمگاه امام رضا(ع) در تورانپشت؛ اسناد و کتیبههای نویافته/ میثم صادقی تورانپشتی و یحیی میرحسینی
علاقهمندان میتوانند در سامانۀ مجله آینۀ میراث متن کامل مقالات این شماره را دریافت کنند.
صاحب امتیاز: مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب
مدیرمسئول: اکبر ایرانی
سردبیر: مجدالدین کیوانی
مدیر داخلی: یونس تسلیمی پاک
https://t.me/arshivefarhikhtegan/441
http://www.mirasmaktoob.ir/fa/news/10062
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegram
آرشیو
ناامن کردن زندگیِ بدحجابان، مُرّ فقه است
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۰۷/۱۳
دو فقیه (امام جمعۀ اصفهان و بجنورد) صریحاً خواهان نا امن کردنِ زندگی بر بدحجابان شدند. اکثریت قاطع مردم ایران، این سخنان و خواستهها را چندشآور و منزجر کننده میدانند که البته حق هم دارند ولی یادمان نرود که خواستۀ این دو فقیه کاملاً برگرفته از فقه هزار سالۀ سنتی است. گواه سخنم در این ادعا، عدم اعتراض سایر فقهای سنتی در اینگونه موارد به اظهارات آن دو و اظهارات مشابه است. اگر اعتراض کردند در صورت تمایل به من اطلاع دهید. مطابق فقه سنتی نه فقط مأموران بلکه تک تکِ آحاد جامعه موظفند زندگی را بر بدحجابان نا امن کنند و حتی همین آحاد مجوّز ضرب و جرح و حتی بالاتر را (البته احتیاطاً) با کسب مجوز از فقیه و مجتهد دارند. سخن یکی از آن دو فقیه را ببینید: «امام جمعه بجنورد ... بیان داشت: علاوه بر ورود پلیس و قوه قضاییه به امر مقابله با بیحجابی، مردم هم باید به این امر ورود پیدا کنند و آمر به معروف و ناهی از منکر باشند».
و اما خوب است یادمان بیاید که:
نود سال پیش در چنین روزهایی، خواستۀ این فقها، نا امن کردن زندگی بر زنان فاقد پوشیه و روبند بود و از این دو بدتر خواستۀ برخی صحابه (که بعداً خلیفه شد) نا امن کردن زندگی بر زنانِ بیرونآمده از خانه بود (بنابراین اینک در خانۀ این دو فقیه، زنانی زندگی میکنند که اگر با وضع کنونیشان در نود سال پیش حاضر میشدند در این صورت به جرم نبستن روبند، مستحق ناامن شدن زندگیشان از سوی ناهیان بودند).
برداشت فقهای سنتی، از ابتدا نادرست بوده و نه پردهنشینی و نه نصب روبند و پوشیه، هیچیک خواست اسلام نبوده و کارکرد روسری نیز کارکردی شرعی و جنسی و اخلاقی نبوده بلکه جنبۀ رسومی و آدابی داشته و در نتیجه فقدانش ترک شرع قلمداد نمیشده و در هر صورت مستوجب هیچ تعزیز و ایجاد ناامنی و مؤاخذهای نبوده و نخواهد بود.
در این باره به کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر مراجعه شود.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۰۷/۱۳
دو فقیه (امام جمعۀ اصفهان و بجنورد) صریحاً خواهان نا امن کردنِ زندگی بر بدحجابان شدند. اکثریت قاطع مردم ایران، این سخنان و خواستهها را چندشآور و منزجر کننده میدانند که البته حق هم دارند ولی یادمان نرود که خواستۀ این دو فقیه کاملاً برگرفته از فقه هزار سالۀ سنتی است. گواه سخنم در این ادعا، عدم اعتراض سایر فقهای سنتی در اینگونه موارد به اظهارات آن دو و اظهارات مشابه است. اگر اعتراض کردند در صورت تمایل به من اطلاع دهید. مطابق فقه سنتی نه فقط مأموران بلکه تک تکِ آحاد جامعه موظفند زندگی را بر بدحجابان نا امن کنند و حتی همین آحاد مجوّز ضرب و جرح و حتی بالاتر را (البته احتیاطاً) با کسب مجوز از فقیه و مجتهد دارند. سخن یکی از آن دو فقیه را ببینید: «امام جمعه بجنورد ... بیان داشت: علاوه بر ورود پلیس و قوه قضاییه به امر مقابله با بیحجابی، مردم هم باید به این امر ورود پیدا کنند و آمر به معروف و ناهی از منکر باشند».
و اما خوب است یادمان بیاید که:
نود سال پیش در چنین روزهایی، خواستۀ این فقها، نا امن کردن زندگی بر زنان فاقد پوشیه و روبند بود و از این دو بدتر خواستۀ برخی صحابه (که بعداً خلیفه شد) نا امن کردن زندگی بر زنانِ بیرونآمده از خانه بود (بنابراین اینک در خانۀ این دو فقیه، زنانی زندگی میکنند که اگر با وضع کنونیشان در نود سال پیش حاضر میشدند در این صورت به جرم نبستن روبند، مستحق ناامن شدن زندگیشان از سوی ناهیان بودند).
برداشت فقهای سنتی، از ابتدا نادرست بوده و نه پردهنشینی و نه نصب روبند و پوشیه، هیچیک خواست اسلام نبوده و کارکرد روسری نیز کارکردی شرعی و جنسی و اخلاقی نبوده بلکه جنبۀ رسومی و آدابی داشته و در نتیجه فقدانش ترک شرع قلمداد نمیشده و در هر صورت مستوجب هیچ تعزیز و ایجاد ناامنی و مؤاخذهای نبوده و نخواهد بود.
در این باره به کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر مراجعه شود.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
واکاوی بحران قره باغ و بررسی تحولات اخیر
گفتگوی زنده اینستاگرامی با سیدجوادمیری عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
با محوریت : تمرکزگرایی فرهنگی و غفلت از ظرفیت تمدنی قفقاز
🕘زمان : یک شنبه | ساعت ۲۱
#قره_باغ_بیزیمدیر (قره باغ متعلّق به ماست)
لایو به صورت زندن در پیج اینستاگرامی انجمن پخش میشود ⬇️⬇️
https://instagram.com/anjoman_eslami_tabrizu
گفتگوی زنده اینستاگرامی با سیدجوادمیری عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
با محوریت : تمرکزگرایی فرهنگی و غفلت از ظرفیت تمدنی قفقاز
🕘زمان : یک شنبه | ساعت ۲۱
#قره_باغ_بیزیمدیر (قره باغ متعلّق به ماست)
لایو به صورت زندن در پیج اینستاگرامی انجمن پخش میشود ⬇️⬇️
https://instagram.com/anjoman_eslami_tabrizu
تواضعِ افراطی و فوایدِ آن!
معمولاً به کسی که مغرورانه رفتار میکند، در خلوتِ خودم لبخند میزنم و رهایش میکنم. ولی کفری میشوم و نمیتوانم قورت بدهم کسی را که سعی میکند در فضای عمومی همیشه «تواضعِ افراطی» نشان بدهد. متأسفانه شامهای قوی هم میپندارم دارم برای درکِ تفاوتی که رفتار متواضعانه با منشِ ریاکارانه دارد.
خیال میکنم چنین کسانی در اهلِ فرهنگ و رسانه، با چنین رفتاری، یکسره در حالِ فریب دادن همگاناند بهقصدِ جذبِ مخاطب بیشتر؛ یکجور سرمایهگذاری مثلاً – تا بتوانند حرفشان، نظرشان، جنسشان، و اساساً خودشان را، بهوقتِ نیاز، بهتر و آسانتر به دیگران بفروشند.
این جمله منسوب است به ژان دو لا برویر، اندیشمندِ فرانسویِ قرنِ هفدهم و نویسندهی رسالهی «رفتارها و خلقیاتِ قرنِ ما» که «تواضعِ بیجا آخرین مرتبهی تکبر است». بهقول دوستی، تواضعِ افراطی نشانهی تکبر و غروری است که متواضعِ افراطی سعی میکند آن را انکار کند، و حتا یعنی که آی بیایید مرا بستایید، بس که خوبی و فروتنی ازم میبارد.
شفیعی کدکنی هم که گاهی خودش، بهاشتباه، متهم به تواضعِ افراطی میشود، کتابِ «ادوارِ شعرِ فارسی»اش را اینگونه شروع میکند: «افراط در فروتنی دلیلِ ادعاست. گویا این سخن را در کودکی به نامِ سیدجمالالدین اسدآبادی خوانده بودم. هرکسی که گفته است، راست گفته است و من نمیخواهم چندان فروتنی از خود نشان دهم که دلیل ادعا باشد…»
یا مثلاً ابراهیم گلستان – که کم نیستند آنها که میگویند تبختر از کلام و رفتارش میبارد – پا را از این معنا هم فراتر میگذارد و در کتابِ «گفتهها» فروتنی را «دروغِ وارونه» توصیف میکند.
وقتی تواضعِ افراطی در کسی تبدیل به یک الگوی رفتاری شود، دیگر فقط پای تکبر و یا مدعی بودن در عینِ وانمود کردن به مدعی نبودن در میان نیست؛ بلکه میشود «منشِ ریاکارانه» که زیربنای آن ناراستی است و انجامش فریبِ مخاطب (مخاطبان).
من هر آنقدر که در فضای عمومی ـ بهطور خاص شبکههای اجتماعی ـ لذت میبرم از معاشرت با آنانی که بزرگاند اما متواضع، پرهیز میکنم از آنهایی که با فروختنِ تواضع در پی بزرگ شدن (یا بزرگتر شدن و بزرگ ماندن) در چشم دیگراناند، و کفری میشوم از گرمیِ بازارشان در میانِ انبوهِ مخاطبانی که ـ شاید از بس تواضع ندیدهاند و بیاعتنایی چشیدهاند – ناآگاهانه بهترین مشتریانِ ریاکاراناند.
مرزِ میانِ تواضع و ریا بهباریکیِ موست، اما تفاوتِ رفتارِ فروتنانه با منشِ ریاکارانه و تواضعِ افراطی، دستکم در نگاهِ من، روشنتر از خورشید است.
در خوابگرد:
khabgard.com/8361
#فرهیختگان، ندای آگاهی
معمولاً به کسی که مغرورانه رفتار میکند، در خلوتِ خودم لبخند میزنم و رهایش میکنم. ولی کفری میشوم و نمیتوانم قورت بدهم کسی را که سعی میکند در فضای عمومی همیشه «تواضعِ افراطی» نشان بدهد. متأسفانه شامهای قوی هم میپندارم دارم برای درکِ تفاوتی که رفتار متواضعانه با منشِ ریاکارانه دارد.
خیال میکنم چنین کسانی در اهلِ فرهنگ و رسانه، با چنین رفتاری، یکسره در حالِ فریب دادن همگاناند بهقصدِ جذبِ مخاطب بیشتر؛ یکجور سرمایهگذاری مثلاً – تا بتوانند حرفشان، نظرشان، جنسشان، و اساساً خودشان را، بهوقتِ نیاز، بهتر و آسانتر به دیگران بفروشند.
این جمله منسوب است به ژان دو لا برویر، اندیشمندِ فرانسویِ قرنِ هفدهم و نویسندهی رسالهی «رفتارها و خلقیاتِ قرنِ ما» که «تواضعِ بیجا آخرین مرتبهی تکبر است». بهقول دوستی، تواضعِ افراطی نشانهی تکبر و غروری است که متواضعِ افراطی سعی میکند آن را انکار کند، و حتا یعنی که آی بیایید مرا بستایید، بس که خوبی و فروتنی ازم میبارد.
شفیعی کدکنی هم که گاهی خودش، بهاشتباه، متهم به تواضعِ افراطی میشود، کتابِ «ادوارِ شعرِ فارسی»اش را اینگونه شروع میکند: «افراط در فروتنی دلیلِ ادعاست. گویا این سخن را در کودکی به نامِ سیدجمالالدین اسدآبادی خوانده بودم. هرکسی که گفته است، راست گفته است و من نمیخواهم چندان فروتنی از خود نشان دهم که دلیل ادعا باشد…»
یا مثلاً ابراهیم گلستان – که کم نیستند آنها که میگویند تبختر از کلام و رفتارش میبارد – پا را از این معنا هم فراتر میگذارد و در کتابِ «گفتهها» فروتنی را «دروغِ وارونه» توصیف میکند.
وقتی تواضعِ افراطی در کسی تبدیل به یک الگوی رفتاری شود، دیگر فقط پای تکبر و یا مدعی بودن در عینِ وانمود کردن به مدعی نبودن در میان نیست؛ بلکه میشود «منشِ ریاکارانه» که زیربنای آن ناراستی است و انجامش فریبِ مخاطب (مخاطبان).
من هر آنقدر که در فضای عمومی ـ بهطور خاص شبکههای اجتماعی ـ لذت میبرم از معاشرت با آنانی که بزرگاند اما متواضع، پرهیز میکنم از آنهایی که با فروختنِ تواضع در پی بزرگ شدن (یا بزرگتر شدن و بزرگ ماندن) در چشم دیگراناند، و کفری میشوم از گرمیِ بازارشان در میانِ انبوهِ مخاطبانی که ـ شاید از بس تواضع ندیدهاند و بیاعتنایی چشیدهاند – ناآگاهانه بهترین مشتریانِ ریاکاراناند.
مرزِ میانِ تواضع و ریا بهباریکیِ موست، اما تفاوتِ رفتارِ فروتنانه با منشِ ریاکارانه و تواضعِ افراطی، دستکم در نگاهِ من، روشنتر از خورشید است.
در خوابگرد:
khabgard.com/8361
#فرهیختگان، ندای آگاهی
خوابگرد
تواضعِ افراطی و فوایدِ آن
مرزِ میانِ تواضع و ریا بهباریکی موست، اما تفاوتِ رفتارِ فروتنانه با تواضعِ افراطی و ریاکارانه، دستکم در نگاهِ من، روشنتر از خورشید است.
...دل هیچکس را نرنجانید !
حکیم و عارف نادر سیدعلی قاضی طباطبایی ۱۳۲۵–۱۲۴۸ خورشیدی/ ۱۳۶۶–۱۲۸۵ قمری
#فرهیختگان، صدای حکمت
حکیم و عارف نادر سیدعلی قاضی طباطبایی ۱۳۲۵–۱۲۴۸ خورشیدی/ ۱۳۶۶–۱۲۸۵ قمری
#فرهیختگان، صدای حکمت
🔴 بیانیه جمعی از فعالان سیاسی و مدنی
در محکومیت صدور و اجرای احکام اعدام در ایران
🔵 نه ـ به ـ اعدام
🍀 بهنام خدا
موقعیت حساس امروز ایران و وجود بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و صعود لحظه به لحظه تورم وگرانی در کنار بحران کرونا عموم جامعه و به ویژه اقشار آسیب پذیر را در نگرانی عمیق فرو برده و سرگردان در میان انتخاب جان و نان کردهاست. در این میانه بحران دیگری هم سالهاست که گریبانگیر مردمِ مدافع عدالت و آزادی شده و آنها را در تنگناهایی جدی قرار داده است.
آنچه وجدانهای بیدار را برانگیخته میکند،برخورد مرگبار با معترضان و جان دادن ذره ذره و گاه ناگهانی آنها در حبس و حصر است. اعدام عجولانه نوید افکاری در شیراز ، جان دادن نادر مختاری در کهریزک، تهدید سلامت زندانیان سیاسی زن که برخی از آنها فرزندانی چشم به راه دارند و صفی از جوانان در نوبت مرگ، تصویر فاجعه آمیزی را پدید آورده است که هیچ کس و هیچ نهادی پاسخگوی آن جز با سکوت مطلق نیست. آنها یا سکوت محض می کنند وخود را در معرض پاسخ قرار نمی دهند و یا سناریوهای تهی از صدق و صراحت را تکرار می کنند.
تاسفاور است که میبینیم راههای اقدام برای هر گونه دادخواهی نیز مسدود شده است. دستگاه قضا گویی درگیر جرم و فساد درون خود است؛ داعیهداران انقلاب در درون مجلس سخت در جستجوی امکانهای برتر دنیوی و سهمخواهیهای جدید هستند و دستگاه اجرا هم یا در فساد ساختاری گرفتار است و یا توانی حتّی برای مدیریت خود ندارد.
عجب آن است که حاکمیت در چنین وضع بحرانی که خود آفریده است ، به چه منظور رویه اعدام را ادامه میدهد و روی از خواسته ملت در«نه ـ به ـ اعدام» برمی گرداند و هم چنان با همه آشفتگیهایش بر طبل خشونت می کوبد؟
با آنکه بارها و بارها در این سالیان گفته شدهاست و گفتهایم، باز هم بار دیگر از حاکمیت می خواهیم که خونبس اعلام کنند؛ از اعدام و خشونتطلبی دست بردارند و بر محور قانونی که برای پاسداشت آن سوگند خوردهاند، اندکی تامل و درنگ بر خونهای به ناحق ریخته شده کنند. همچنین از همه مراجع علمی، حقوقی، دینی، فرهنگی و سرمایه های اجتماعی که دغدغه مردم و ایران را دارند مصرّانه میخواهیم که صدایشان را برای دفع خشونت و حذف اعدام، رسا و هم نوا کنند تا در مسیری مشترک، با یکدیگر در «خون ـ بس» و «اعدام ـ بس» هم صدا شویم.
یازدهم مهرماه هزاروسیصد ونود ونه
هاشم آقا جری – هادی احتظاظی – بهمن احمدی امویی – مرتضی اشرفی – رضا انصاری راد – مسعود باستانی – علی اکبر باغانی – رسول بداغی – قربان بهزادیان نژاد – علیرضا بهشتی شیرازی – محمود بهشتی لنگرودی – مصطفی تاجزاده – امیر خرم – ابراهیم خوش سیرت – محمد داوری – محمود دردکشان – سعید دهقان – معصومه دهقان – صادق ربانی املشی – علیرضا رجایی – بهمن رضا خانی – حسین رفیعی – رضا رئیس طوسی – محمدعلی زحمتکش – کوروش زعیم – فاطمه سپهری – عبدالفتاح سلطانی- سیدمحمد سیف زاده – احسان شریعتی – فیروزه صابر – کیوان صمیمی – طاهره طالقانی – محمدرضا عالی پیام – محسن عمرانی – عزیز قاسم زاده – ابوالفضل قدیانی – نظام الدین قهاری – محمد کارخانه چین – رحمان کارگشا – آرش کیخسروی – فاطمه گوارایی – اسکندر لطفی – حسین مجاهد – فخرالسادات محتشمی پور – محمد محمدی اردهالی – مهدی محمودیان – سعید مدنی – رضا مسلمی – احمد معصومی – آذر منصوری – علی نظری – صدیقه وسمقی .
https://www.zeitoons.com/80517
#فرهیختگان، ندای آگاهی
در محکومیت صدور و اجرای احکام اعدام در ایران
🔵 نه ـ به ـ اعدام
🍀 بهنام خدا
موقعیت حساس امروز ایران و وجود بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و صعود لحظه به لحظه تورم وگرانی در کنار بحران کرونا عموم جامعه و به ویژه اقشار آسیب پذیر را در نگرانی عمیق فرو برده و سرگردان در میان انتخاب جان و نان کردهاست. در این میانه بحران دیگری هم سالهاست که گریبانگیر مردمِ مدافع عدالت و آزادی شده و آنها را در تنگناهایی جدی قرار داده است.
آنچه وجدانهای بیدار را برانگیخته میکند،برخورد مرگبار با معترضان و جان دادن ذره ذره و گاه ناگهانی آنها در حبس و حصر است. اعدام عجولانه نوید افکاری در شیراز ، جان دادن نادر مختاری در کهریزک، تهدید سلامت زندانیان سیاسی زن که برخی از آنها فرزندانی چشم به راه دارند و صفی از جوانان در نوبت مرگ، تصویر فاجعه آمیزی را پدید آورده است که هیچ کس و هیچ نهادی پاسخگوی آن جز با سکوت مطلق نیست. آنها یا سکوت محض می کنند وخود را در معرض پاسخ قرار نمی دهند و یا سناریوهای تهی از صدق و صراحت را تکرار می کنند.
تاسفاور است که میبینیم راههای اقدام برای هر گونه دادخواهی نیز مسدود شده است. دستگاه قضا گویی درگیر جرم و فساد درون خود است؛ داعیهداران انقلاب در درون مجلس سخت در جستجوی امکانهای برتر دنیوی و سهمخواهیهای جدید هستند و دستگاه اجرا هم یا در فساد ساختاری گرفتار است و یا توانی حتّی برای مدیریت خود ندارد.
عجب آن است که حاکمیت در چنین وضع بحرانی که خود آفریده است ، به چه منظور رویه اعدام را ادامه میدهد و روی از خواسته ملت در«نه ـ به ـ اعدام» برمی گرداند و هم چنان با همه آشفتگیهایش بر طبل خشونت می کوبد؟
با آنکه بارها و بارها در این سالیان گفته شدهاست و گفتهایم، باز هم بار دیگر از حاکمیت می خواهیم که خونبس اعلام کنند؛ از اعدام و خشونتطلبی دست بردارند و بر محور قانونی که برای پاسداشت آن سوگند خوردهاند، اندکی تامل و درنگ بر خونهای به ناحق ریخته شده کنند. همچنین از همه مراجع علمی، حقوقی، دینی، فرهنگی و سرمایه های اجتماعی که دغدغه مردم و ایران را دارند مصرّانه میخواهیم که صدایشان را برای دفع خشونت و حذف اعدام، رسا و هم نوا کنند تا در مسیری مشترک، با یکدیگر در «خون ـ بس» و «اعدام ـ بس» هم صدا شویم.
یازدهم مهرماه هزاروسیصد ونود ونه
هاشم آقا جری – هادی احتظاظی – بهمن احمدی امویی – مرتضی اشرفی – رضا انصاری راد – مسعود باستانی – علی اکبر باغانی – رسول بداغی – قربان بهزادیان نژاد – علیرضا بهشتی شیرازی – محمود بهشتی لنگرودی – مصطفی تاجزاده – امیر خرم – ابراهیم خوش سیرت – محمد داوری – محمود دردکشان – سعید دهقان – معصومه دهقان – صادق ربانی املشی – علیرضا رجایی – بهمن رضا خانی – حسین رفیعی – رضا رئیس طوسی – محمدعلی زحمتکش – کوروش زعیم – فاطمه سپهری – عبدالفتاح سلطانی- سیدمحمد سیف زاده – احسان شریعتی – فیروزه صابر – کیوان صمیمی – طاهره طالقانی – محمدرضا عالی پیام – محسن عمرانی – عزیز قاسم زاده – ابوالفضل قدیانی – نظام الدین قهاری – محمد کارخانه چین – رحمان کارگشا – آرش کیخسروی – فاطمه گوارایی – اسکندر لطفی – حسین مجاهد – فخرالسادات محتشمی پور – محمد محمدی اردهالی – مهدی محمودیان – سعید مدنی – رضا مسلمی – احمد معصومی – آذر منصوری – علی نظری – صدیقه وسمقی .
https://www.zeitoons.com/80517
#فرهیختگان، ندای آگاهی
دوازدهمین شماره از دفترهای آسو منتشر شد
نامیرایی
به کوشش ایرج قانونی
https://www.aasoo.org/fa/file/12527/download?token=VrhjrERE
ویا:
https://yadi.sk/i/oRFxQ2X6s6q4Rw
نامیرایی
به کوشش ایرج قانونی
https://www.aasoo.org/fa/file/12527/download?token=VrhjrERE
ویا:
https://yadi.sk/i/oRFxQ2X6s6q4Rw
👍1
طرح بهزاد نبوی برای پایان بحران۸۸
ماجرای نامهای که بهانه بازداشت گسترده اصلاحطلبان بود"
🔺بهزاد نبوی، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب در بخشی از گفتوگوی مشروح خود با روزنامه "آرمانملی" به روایت حوادث۸۸ پرداخت و گفت:
📌برخی حوادث سال۸۸ برنامهای برای برخورد با اصلاحطلبان بود. برخی بازداشتها کاملا بیدلیل بود. حداقل درباره خودم میدانم حتی اگر عضویت در ستادها، جرم بوده (که نبوده)، من در هیچ ستادی عضویت نداشتم. فردای انتخابات بدون هیچ دلیلی مرا دستگیر کردند.
📌جالب است بدانید ظاهرا طی در نامهای که سه روز قبل از برگزاری انتخابات در ۱۹خرداد۸۸ اعلام شده بود که عدهای بنا دارند بعد از انتخابات در کشور آشوب بپا کنند و اسامی افرادی از اصلاحطلبان را هم در زیر آن نامه آورده بودند و اجازه خواستند که این افراد را دستگیر کنند؟!
📌جالب است هنوز سه روز به برگزاری انتخابات مانده و نتیجه هنوز معلوم نبود. اگر آقای مهندس موسوی برنده میشد، باز این عده بنا داشتند آشوب بپا کنند؟! چرا و به چه دلیل؟!
📌آن اتهامات کذب محض بود. هیچ اصلاحطلبی قصد ایجاد آشوب نداشت و با هدف سرکوب کلی و خارج کردن اصلاحطلبان از صحنه ایراد شده بود. این نامه مهم در صفحه اول پروندههای ما که دستگیر و بازجویی شدیم، موجود است.
📌بر اساس همان نامه و حاشیهنویسیهایش، در همان تاریخ، بلافاصله قاضی مرتضوی عصر ۱۹خرداد حکم بازداشت را صادر کرد، ولی جالبتر آنکه برای واقعیتر جلوه دادن سناریو طراحی شده، ما ۲۳خرداد دستگیر شدیم!! چرا که بنا داشتند اگر نتایج را اعلام کردند و مردم واکنش نشان دادند، ما را مسبب معرفی کرده و دستگیر کنند.
📌اتفاقا در شب ۲۳خرداد۸۸، عدهای خودجوش در میدان کاج سعادتآباد تظاهرات مسالمتآمیزی بر پا کردند، بعد از همان تظاهرات مرا بازداشت و از طریق بلوار ۲۴متری سعادتآباد، به سمت زندان اوین بردند.
📌بسیار جالب بود که سطلهای زباله در بلوار ۲۴متری که پرنده هم در آن پر نمیزد، در آتش میسوختند که معلوم بود کسانی آتش زده بودند که در نهایت مدعی شوند، اصلاحطلبان قصد آشوب داشتهاند و به همین دلیل دستگیر شدهاند.
📌به یاد دارم پس از بازداشت در بند۲الف زندان اوین، روزی بازجو مثل شما، از من خواست که برای برون رفت از آن اوضاع بهگونهای که طرفین احساس شکست نکنند و یا بهعبارتی به راهحل برد- برد برسند (عین جمله بازجو)، پیشنهادی ارائه بدهم که بحران بخوابد.
📌احساس کردم همین که به نتیجه رسیدهاند بحرانی هست و باید بحران را بخوابانند، خوب است. کاغذ و مدادی دادند و مرا به سلول فرستادند تا فکر کنم و راهحل پیشنهاد بدهم.
📌من هم پس از فکر در این مورد، پیشنهادم را اینگونه ارائه دادم که رهبری، شورای نگهبان و مجلس را دعوت کنند و از ایشان بخواهند قانون انتخابات را بهگونهای اصلاحکنند که دیگر حوادثی نظیر حوادث۸۸ نتواند پیش بیاید. بهطور واضح و روشن و علنی از شورای نگهبان و مجلس بخواهند قوانینی در دفاع از انتخابات رقابتی و آزاد، تدوین و به تایید شورای نگهبان برسانند.
📌متقابلا هم دو نامزد رقیب احمدینژاد اعلام کنند که با وجود اعتراضاتی که داریم، با توجه به اینکه شورای نگهبان یعنی عالیترین جایگاه قانونی رسیدگی به شکایات و تایید انتخابات است، چون نتایج انتخابات را تایید کرده است، ما هم باوجود بقای بر اعتراض، به نتایج "تمکین میکنیم".
📌بازجو از این طرح استقبال کرد و از من خواست که خودم بیرون رفته و با آقایان کروبی و موسوی صحبت کنم. با توجه به اینکه صداهای دوستان را از بیرون سلول و در هنگام بازجوییها میشنیدم، میدانستم آقایان ابطحی و امینزاده در زندان هستند.
📌ضمن رد پیشنهاد مذاکره خودم با آقایان، پیشنهاد کردم آقای ابطحی با آقای کروبی صحبت کنند و آقای امینزاده هم با آقای موسوی. بازجو به دنبال پیگیری پیشنهاد، چند روزی مرا ترک کرد و تا چند روزی به سراغ من نیامد و وقتی آمد نظرش تغییر کرده بود و معلوم بود که قرار نیست ماجرا به خیر و خوشی خاتمه یابد.
✅برای خواندن متن کامل این گفت و گو روی"INSTANT" بزنید:
https://bitn.ir/W4GnH
#فرهیختگان، ندای آگاهی
ماجرای نامهای که بهانه بازداشت گسترده اصلاحطلبان بود"
🔺بهزاد نبوی، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب در بخشی از گفتوگوی مشروح خود با روزنامه "آرمانملی" به روایت حوادث۸۸ پرداخت و گفت:
📌برخی حوادث سال۸۸ برنامهای برای برخورد با اصلاحطلبان بود. برخی بازداشتها کاملا بیدلیل بود. حداقل درباره خودم میدانم حتی اگر عضویت در ستادها، جرم بوده (که نبوده)، من در هیچ ستادی عضویت نداشتم. فردای انتخابات بدون هیچ دلیلی مرا دستگیر کردند.
📌جالب است بدانید ظاهرا طی در نامهای که سه روز قبل از برگزاری انتخابات در ۱۹خرداد۸۸ اعلام شده بود که عدهای بنا دارند بعد از انتخابات در کشور آشوب بپا کنند و اسامی افرادی از اصلاحطلبان را هم در زیر آن نامه آورده بودند و اجازه خواستند که این افراد را دستگیر کنند؟!
📌جالب است هنوز سه روز به برگزاری انتخابات مانده و نتیجه هنوز معلوم نبود. اگر آقای مهندس موسوی برنده میشد، باز این عده بنا داشتند آشوب بپا کنند؟! چرا و به چه دلیل؟!
📌آن اتهامات کذب محض بود. هیچ اصلاحطلبی قصد ایجاد آشوب نداشت و با هدف سرکوب کلی و خارج کردن اصلاحطلبان از صحنه ایراد شده بود. این نامه مهم در صفحه اول پروندههای ما که دستگیر و بازجویی شدیم، موجود است.
📌بر اساس همان نامه و حاشیهنویسیهایش، در همان تاریخ، بلافاصله قاضی مرتضوی عصر ۱۹خرداد حکم بازداشت را صادر کرد، ولی جالبتر آنکه برای واقعیتر جلوه دادن سناریو طراحی شده، ما ۲۳خرداد دستگیر شدیم!! چرا که بنا داشتند اگر نتایج را اعلام کردند و مردم واکنش نشان دادند، ما را مسبب معرفی کرده و دستگیر کنند.
📌اتفاقا در شب ۲۳خرداد۸۸، عدهای خودجوش در میدان کاج سعادتآباد تظاهرات مسالمتآمیزی بر پا کردند، بعد از همان تظاهرات مرا بازداشت و از طریق بلوار ۲۴متری سعادتآباد، به سمت زندان اوین بردند.
📌بسیار جالب بود که سطلهای زباله در بلوار ۲۴متری که پرنده هم در آن پر نمیزد، در آتش میسوختند که معلوم بود کسانی آتش زده بودند که در نهایت مدعی شوند، اصلاحطلبان قصد آشوب داشتهاند و به همین دلیل دستگیر شدهاند.
📌به یاد دارم پس از بازداشت در بند۲الف زندان اوین، روزی بازجو مثل شما، از من خواست که برای برون رفت از آن اوضاع بهگونهای که طرفین احساس شکست نکنند و یا بهعبارتی به راهحل برد- برد برسند (عین جمله بازجو)، پیشنهادی ارائه بدهم که بحران بخوابد.
📌احساس کردم همین که به نتیجه رسیدهاند بحرانی هست و باید بحران را بخوابانند، خوب است. کاغذ و مدادی دادند و مرا به سلول فرستادند تا فکر کنم و راهحل پیشنهاد بدهم.
📌من هم پس از فکر در این مورد، پیشنهادم را اینگونه ارائه دادم که رهبری، شورای نگهبان و مجلس را دعوت کنند و از ایشان بخواهند قانون انتخابات را بهگونهای اصلاحکنند که دیگر حوادثی نظیر حوادث۸۸ نتواند پیش بیاید. بهطور واضح و روشن و علنی از شورای نگهبان و مجلس بخواهند قوانینی در دفاع از انتخابات رقابتی و آزاد، تدوین و به تایید شورای نگهبان برسانند.
📌متقابلا هم دو نامزد رقیب احمدینژاد اعلام کنند که با وجود اعتراضاتی که داریم، با توجه به اینکه شورای نگهبان یعنی عالیترین جایگاه قانونی رسیدگی به شکایات و تایید انتخابات است، چون نتایج انتخابات را تایید کرده است، ما هم باوجود بقای بر اعتراض، به نتایج "تمکین میکنیم".
📌بازجو از این طرح استقبال کرد و از من خواست که خودم بیرون رفته و با آقایان کروبی و موسوی صحبت کنم. با توجه به اینکه صداهای دوستان را از بیرون سلول و در هنگام بازجوییها میشنیدم، میدانستم آقایان ابطحی و امینزاده در زندان هستند.
📌ضمن رد پیشنهاد مذاکره خودم با آقایان، پیشنهاد کردم آقای ابطحی با آقای کروبی صحبت کنند و آقای امینزاده هم با آقای موسوی. بازجو به دنبال پیگیری پیشنهاد، چند روزی مرا ترک کرد و تا چند روزی به سراغ من نیامد و وقتی آمد نظرش تغییر کرده بود و معلوم بود که قرار نیست ماجرا به خیر و خوشی خاتمه یابد.
✅برای خواندن متن کامل این گفت و گو روی"INSTANT" بزنید:
https://bitn.ir/W4GnH
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegraph
بهزاد نبوی: رئيس جمهور را در حد تداركاتچی هم نمیخواهيد
در سلسله گفتوگوهایی که با تئوریسینها، آکادمیسینها و سیاستمداران بهبودخواه، انجام میدهیم، درصدد واکاوی معنا، مفهوم و چرایی الزام اصلاحات در شرایط کنونی هستیم. چه باشد آنچه خوانندش اصلاحات؟ آیا همچنان نیازمند سخن گفتن از اصلاحات هستیم؟ اصلاحات در ایران…
چرا کشورهای اسکاندیناوی با بقیه دنیا فرق دارند؟
در شمال اروپا منطقهای وجود دارد به نام اسکاندیناوی. کشورهای این منطقه عبارتند از سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، ایسلند و جزایر فارو. زبان مردم این سرزمینها از ریشه زبان آلمانی است. مردم اسکاندیناوی از نسل جنگجویان وایکینگ هستند که در زمانهای قدیم، با کشتی به سرزمینهای مختلف حمله میکردند و مایملک آنها را غارت میکردند.
گنده لاتهای شمال اروپا بسیار خرافاتی بودند و خدایان وایکینگی نظیر اودین و گرگ غولآسا فنریر را ستایش میکردند. وایکینگها اعتقاد داشتند که اگر در جنگ کشته میشدند روحشان به والهالا (بهشت وایکینگها) وارد میشد و همراه با سایر جنگجویان افسانهای بر سر یک میز بزرگ چوبی مینشستند و شراب ناب والهالایی مینوشیدند و میخندیدند.
نوادگان آنان تفاوتهای فاحشی با آنان دارند. مردم اسکاندیناوی که به نوردیکها معروف هستند به عنوان آدمهایی آرام و صلحطلب و در عین حال متفکر شناخته میشوند که نه تنها مثل وایکینگها نان کسی را از چنگش در نمیآورند، بلکه با تکیه بر نظام اقتصادی منحصر به فردشان کاری کردهاند که تمام اتباع آنها بدون چشمداشت به مال بقیه، در رفاه کامل زندگی کنند.
مؤسسه لگاتوم هر سال با بررسی عواملی مانند اقتصاد، کارآفرینی، سیستم حکومتی، تحصیلات، بهداشت و سلامت، امنیت فردی و اجتماعی، آزادیهای فردی و سرمایه اجتماعی در بین تمام کشورهای دنیا، لیستی منتشر میکند که خوشحالترین کشورهای دنیا را به ترتیب معرفی میکند. با نگاهی به این لیست متوجه میشویم از ۶ کشور دنوردیک که نام بردیم، در سال ۲۰۱۴، نروژ عنوان اول را دارد، دانمارک چهارم است، سوئد ششم، فنلاند هشتم و ایسلند یازدهم است.
چگونه مردمی که گرز و شمشیر به دست بودند، به سطحی رسیدهاند که میتوانند کشورهای سردسیر خود را به این خوبی اداره کنند؟
اگر بخواهید کشوری داشته باشید که فقر، تبعیض و جهل باعث نشود مردمش دائم به جان هم بیفتند، باید در تمام سطوح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عدالت برقرار کنید، اگر میخواهید اندیشههای پوسیده از سر مردم کشورتان بپرد باید به تقویت علم روز و دانشگاهها بپردازید، اگر میخواهید شیوع یک بیماری مردم را به وحشت نیندازد باید زیر ساختهای نظام سلامت و بهداشت را به خوبی در کشور پیاده کنید، اگر میخواهید مردم کشورتان رفتار بالغانهای داشته باشند باید به آزادیهای فردی بها بدهید و در نهایت اداره تمام این امور نیازمند دولتی با ثبات است که بدون شعار دادن، به مردم کشورش خدمت کند.
سیستمی که دولتهای اسکاندیناوی برای اداره کشورهایشان به کار میبرند چیزی است که به “مدل_نوردیک” معروف است که خودشان از آن به عنوان ”سیستم_رفاقتی” نام میبرند. بارزترین خصوصیتی که در این سیستم وجود دارد این است که نفع عمومی بر نفع فردی ترجیح داده میشود.
در این کشورها، دولت ۴۰ درصد تا ۶۰ درصد از درآمد شما را مشمول مالیات میکند و البته مردم این کشورها بدون هیچ گونه کارشکنی و اعتراضی این مبلغ را دو دستی به دولت تقدیم میکنند، چون میدانند که اگر کارشان به بیمارستان کشید یا به دانشگاه رفتند نیازی نیست پول پرداخت کنند.
اگر شما پول بیشتری در بیاورید باید مالیات بیشتری هم بدهید، بنابراین در این نظام فاصله طبقاتی ایجاد نمیشود و اگر امشب شام مرغ دارید، خیالتان راحت است که بقیه هموطنانتان مثل گربه تا کمر در سطل آشغال فرو نرفتهاند. فقر که نباشد و هر کسی دستش در جیب خودش باشد، بخش بسیار زیادی از جرم و جنایت هم خود به خود محو میشود و جامعه به امنیت میرسد و مردم فرصت میکنند وقتشان را صرف کارهای مهمتری کنند...
پن:
مطلب رسیده فرستنده ناشناس
#فرهیختگان، ندای آگاهی
در شمال اروپا منطقهای وجود دارد به نام اسکاندیناوی. کشورهای این منطقه عبارتند از سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، ایسلند و جزایر فارو. زبان مردم این سرزمینها از ریشه زبان آلمانی است. مردم اسکاندیناوی از نسل جنگجویان وایکینگ هستند که در زمانهای قدیم، با کشتی به سرزمینهای مختلف حمله میکردند و مایملک آنها را غارت میکردند.
گنده لاتهای شمال اروپا بسیار خرافاتی بودند و خدایان وایکینگی نظیر اودین و گرگ غولآسا فنریر را ستایش میکردند. وایکینگها اعتقاد داشتند که اگر در جنگ کشته میشدند روحشان به والهالا (بهشت وایکینگها) وارد میشد و همراه با سایر جنگجویان افسانهای بر سر یک میز بزرگ چوبی مینشستند و شراب ناب والهالایی مینوشیدند و میخندیدند.
نوادگان آنان تفاوتهای فاحشی با آنان دارند. مردم اسکاندیناوی که به نوردیکها معروف هستند به عنوان آدمهایی آرام و صلحطلب و در عین حال متفکر شناخته میشوند که نه تنها مثل وایکینگها نان کسی را از چنگش در نمیآورند، بلکه با تکیه بر نظام اقتصادی منحصر به فردشان کاری کردهاند که تمام اتباع آنها بدون چشمداشت به مال بقیه، در رفاه کامل زندگی کنند.
مؤسسه لگاتوم هر سال با بررسی عواملی مانند اقتصاد، کارآفرینی، سیستم حکومتی، تحصیلات، بهداشت و سلامت، امنیت فردی و اجتماعی، آزادیهای فردی و سرمایه اجتماعی در بین تمام کشورهای دنیا، لیستی منتشر میکند که خوشحالترین کشورهای دنیا را به ترتیب معرفی میکند. با نگاهی به این لیست متوجه میشویم از ۶ کشور دنوردیک که نام بردیم، در سال ۲۰۱۴، نروژ عنوان اول را دارد، دانمارک چهارم است، سوئد ششم، فنلاند هشتم و ایسلند یازدهم است.
چگونه مردمی که گرز و شمشیر به دست بودند، به سطحی رسیدهاند که میتوانند کشورهای سردسیر خود را به این خوبی اداره کنند؟
اگر بخواهید کشوری داشته باشید که فقر، تبعیض و جهل باعث نشود مردمش دائم به جان هم بیفتند، باید در تمام سطوح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عدالت برقرار کنید، اگر میخواهید اندیشههای پوسیده از سر مردم کشورتان بپرد باید به تقویت علم روز و دانشگاهها بپردازید، اگر میخواهید شیوع یک بیماری مردم را به وحشت نیندازد باید زیر ساختهای نظام سلامت و بهداشت را به خوبی در کشور پیاده کنید، اگر میخواهید مردم کشورتان رفتار بالغانهای داشته باشند باید به آزادیهای فردی بها بدهید و در نهایت اداره تمام این امور نیازمند دولتی با ثبات است که بدون شعار دادن، به مردم کشورش خدمت کند.
سیستمی که دولتهای اسکاندیناوی برای اداره کشورهایشان به کار میبرند چیزی است که به “مدل_نوردیک” معروف است که خودشان از آن به عنوان ”سیستم_رفاقتی” نام میبرند. بارزترین خصوصیتی که در این سیستم وجود دارد این است که نفع عمومی بر نفع فردی ترجیح داده میشود.
در این کشورها، دولت ۴۰ درصد تا ۶۰ درصد از درآمد شما را مشمول مالیات میکند و البته مردم این کشورها بدون هیچ گونه کارشکنی و اعتراضی این مبلغ را دو دستی به دولت تقدیم میکنند، چون میدانند که اگر کارشان به بیمارستان کشید یا به دانشگاه رفتند نیازی نیست پول پرداخت کنند.
اگر شما پول بیشتری در بیاورید باید مالیات بیشتری هم بدهید، بنابراین در این نظام فاصله طبقاتی ایجاد نمیشود و اگر امشب شام مرغ دارید، خیالتان راحت است که بقیه هموطنانتان مثل گربه تا کمر در سطل آشغال فرو نرفتهاند. فقر که نباشد و هر کسی دستش در جیب خودش باشد، بخش بسیار زیادی از جرم و جنایت هم خود به خود محو میشود و جامعه به امنیت میرسد و مردم فرصت میکنند وقتشان را صرف کارهای مهمتری کنند...
پن:
مطلب رسیده فرستنده ناشناس
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مسئله تغییر پایتخت
به نظر میرسد دعوای تغییر پایتخت بین سپاه پاسداران انقلاب و سپاه نگهبانان نظام (این نامی است که من به مجموعه اصلاح طلبان و دولت و کلا غیر اصولگرایان میدهم) در حال بالا گرفتن است. یکی از فرماندهان سپاه هفته پیش گفت این سپاه به صورت جدی تغییر پایتخت را بنا به ملاحظات امنیتی در دستور کار قرار داده است و امروز محسن هاشمی به نمایندگی از سپاه نگهبانان نظام گفت چنین چیزی شدنی نیست و زیرساخت لازم برای اجرای آن وجود ندارد. کدامیک برنده این دعوا میشوند؟ گذرا و مختصر در زیر به چند سوال در این باره جواب دادهام.
🔸آیا تغییر پایتخت شدنی است؟
بر خلاف تصور پروژه ناممکنی نیست. به واقع یک جور پروژه عمرانی است. عبارت است از تبدیل بخشی از اراضی بیابانی (موسوم به شهر آفتاب در جنوب شرق تهران) به یک مجموعه بزرگ تجاری و اداری. قاعدتا اول ادارات دولتی منتقل میشوند و بعد سفارتخانه ها و مراکز دیپلماتیک. قطعا با همین امکانات مهندسی موجود در کشور این کار شدنی است.
🔸آیا زیرساخت تغییر پایتخت وجود دارد؟
زیرساخت یعنی چه؟ توان حوزه مهندسی و عمرانی ایران قابل توجه است. با رکود سدسازی و گیروگرفت دیگر پروژه های عمرانی قطعا ظرفیت زیادی وجود دارد برای اجرای چنین پروژه ای. بعید است فناوری غیر قابل دسترسی برای اجرای پروژه ای که عمدتا کاری است در حوزه مستغلات وجود داشته باشد.
🔸گزینه های تغییر پایتخت کجا هستند؟
بحث مفصلی است. در تحقیقی که سالها پیش با مشارکت گروه جغرافیای دانشگاه تهران در این باره انجام شده بود گزینه ها عبارت بودند از:
◀️ دشت سیلاخور، مابین اراک و بروجرد: به خاطر مرکزیت ثقل جمعیتی ایران و نیز منابع زیستی و به خصوص آب کافی. (ثقل جمعیتی یعنی مقدار مسافت فرضی که هشتاد میلیون شهروند ایرانی برای رسیدن به پایتخت باید طی کنند.)
◀️ اصفهان: تقریبا مرکزیت جغرافیایی و البته دوری از مرزها و ضریب امنیتی
◀️ قزوین: منابع زیستی کافی و نزدیکی به تهران.
◀️ سمنان: ضریب امنیتی کافی و نزدیکی به تهران.
◀️ قم: نزدکی به ثقل جمعیتی و همجواری با تهران
اما در مطالعه وزارت مسکن و شهرسازی در نهایت شهر آفتاب در جنوب شرق تهران گزینه نهایی به نظر میرسد. انتخاب بدی نیست و مشابه تغییر پایتختی مالزی خواهد بود: مرکزیت اداری منتقل میشود به جایی نه چندان دور از پایتخت قبلی (پوتراجایا در 45 کیلومتری کوالالامپور) و مرکزیت تجاری و فرهنگی همچنان در اختیار پایتخت قبلی خواهد بود.
🔸آیا تغییر پایتخت لازم است؟
با توجه به پیچیدگی مشکلات محیطزیستی تهران قطعا در نهایت چارهای جز انتقال پایتخت نخواهد بود. چنین طرحی میتواند باعث خروج حدود دویست هزار شغل و در نتیجه کاهش یک میلیون نفر جمعیت (بر حسب متوسط هر خانوار پنج نفر) از تهران شود. تغییر پایتخت البته همه مشکلات محیطزیستی تهران را حل نمیکند اما گام بزرگی است برای این کار.
🔸آیا سپاه واقعا قصد انتقال پایتخت را دارد؟
به نظر میرسد پاسخ به این سوال مثبت است. انتقال پایتخت چرب و چیلترین پروژه ای است که تخریبچیهای سابق میتوانند سراغ آن بروند. تجربه قبلی کوچکی هم دارند برای یک پروژه مشابه: طرح موسوم به شهر جدید پدیده. صدها هکتار اراضی بیابانی در بیست کیلومتری مشهد از مرتع تغییر کاربری داده شد به تجاری و مسکونی. در گوشه ای از آن پروژه نیمبندی اجرا کردند موسوم به شهر پدیده و در مابقی اقدام به پیشفروش آپارتمانهایی کردند به قیمت مستغلات در شمیرانات تهران. آن هم آپارتمان هایی که فقط در حد چند نقشه اوزالید بود. باد هوا را در دوره دلار هزار تومانی از قرار هر متر مربع تا ده میلیون تومان پیشفروش کردند. به واقع انتقال پایتخت یک پروژه مشابه است در ابعاد خیلی بزرگتر. برای حاکمیت هم فال است و هم تماشا: ارگ حکومتی را به جایی محفوظتر منتقل میکند برای در امان ماندن از اعتراضات فزاینده احتمالی و از سوی دیگر با تحریص مردم به پیشخرید مستغلات تجاری و مسکونی در پایتخت آینده حجم بزرگی از نقدینگی مملکت را از بازار بیرون میکشد. در دعوای پیشگفته سپاه پاسداران قطعا دستی بالاتر از سپاه نگهبانان دارد. هم به دلایل امنیتی و هم تجاری و اقتصادی.
ناصرکرمی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
به نظر میرسد دعوای تغییر پایتخت بین سپاه پاسداران انقلاب و سپاه نگهبانان نظام (این نامی است که من به مجموعه اصلاح طلبان و دولت و کلا غیر اصولگرایان میدهم) در حال بالا گرفتن است. یکی از فرماندهان سپاه هفته پیش گفت این سپاه به صورت جدی تغییر پایتخت را بنا به ملاحظات امنیتی در دستور کار قرار داده است و امروز محسن هاشمی به نمایندگی از سپاه نگهبانان نظام گفت چنین چیزی شدنی نیست و زیرساخت لازم برای اجرای آن وجود ندارد. کدامیک برنده این دعوا میشوند؟ گذرا و مختصر در زیر به چند سوال در این باره جواب دادهام.
🔸آیا تغییر پایتخت شدنی است؟
بر خلاف تصور پروژه ناممکنی نیست. به واقع یک جور پروژه عمرانی است. عبارت است از تبدیل بخشی از اراضی بیابانی (موسوم به شهر آفتاب در جنوب شرق تهران) به یک مجموعه بزرگ تجاری و اداری. قاعدتا اول ادارات دولتی منتقل میشوند و بعد سفارتخانه ها و مراکز دیپلماتیک. قطعا با همین امکانات مهندسی موجود در کشور این کار شدنی است.
🔸آیا زیرساخت تغییر پایتخت وجود دارد؟
زیرساخت یعنی چه؟ توان حوزه مهندسی و عمرانی ایران قابل توجه است. با رکود سدسازی و گیروگرفت دیگر پروژه های عمرانی قطعا ظرفیت زیادی وجود دارد برای اجرای چنین پروژه ای. بعید است فناوری غیر قابل دسترسی برای اجرای پروژه ای که عمدتا کاری است در حوزه مستغلات وجود داشته باشد.
🔸گزینه های تغییر پایتخت کجا هستند؟
بحث مفصلی است. در تحقیقی که سالها پیش با مشارکت گروه جغرافیای دانشگاه تهران در این باره انجام شده بود گزینه ها عبارت بودند از:
◀️ دشت سیلاخور، مابین اراک و بروجرد: به خاطر مرکزیت ثقل جمعیتی ایران و نیز منابع زیستی و به خصوص آب کافی. (ثقل جمعیتی یعنی مقدار مسافت فرضی که هشتاد میلیون شهروند ایرانی برای رسیدن به پایتخت باید طی کنند.)
◀️ اصفهان: تقریبا مرکزیت جغرافیایی و البته دوری از مرزها و ضریب امنیتی
◀️ قزوین: منابع زیستی کافی و نزدیکی به تهران.
◀️ سمنان: ضریب امنیتی کافی و نزدیکی به تهران.
◀️ قم: نزدکی به ثقل جمعیتی و همجواری با تهران
اما در مطالعه وزارت مسکن و شهرسازی در نهایت شهر آفتاب در جنوب شرق تهران گزینه نهایی به نظر میرسد. انتخاب بدی نیست و مشابه تغییر پایتختی مالزی خواهد بود: مرکزیت اداری منتقل میشود به جایی نه چندان دور از پایتخت قبلی (پوتراجایا در 45 کیلومتری کوالالامپور) و مرکزیت تجاری و فرهنگی همچنان در اختیار پایتخت قبلی خواهد بود.
🔸آیا تغییر پایتخت لازم است؟
با توجه به پیچیدگی مشکلات محیطزیستی تهران قطعا در نهایت چارهای جز انتقال پایتخت نخواهد بود. چنین طرحی میتواند باعث خروج حدود دویست هزار شغل و در نتیجه کاهش یک میلیون نفر جمعیت (بر حسب متوسط هر خانوار پنج نفر) از تهران شود. تغییر پایتخت البته همه مشکلات محیطزیستی تهران را حل نمیکند اما گام بزرگی است برای این کار.
🔸آیا سپاه واقعا قصد انتقال پایتخت را دارد؟
به نظر میرسد پاسخ به این سوال مثبت است. انتقال پایتخت چرب و چیلترین پروژه ای است که تخریبچیهای سابق میتوانند سراغ آن بروند. تجربه قبلی کوچکی هم دارند برای یک پروژه مشابه: طرح موسوم به شهر جدید پدیده. صدها هکتار اراضی بیابانی در بیست کیلومتری مشهد از مرتع تغییر کاربری داده شد به تجاری و مسکونی. در گوشه ای از آن پروژه نیمبندی اجرا کردند موسوم به شهر پدیده و در مابقی اقدام به پیشفروش آپارتمانهایی کردند به قیمت مستغلات در شمیرانات تهران. آن هم آپارتمان هایی که فقط در حد چند نقشه اوزالید بود. باد هوا را در دوره دلار هزار تومانی از قرار هر متر مربع تا ده میلیون تومان پیشفروش کردند. به واقع انتقال پایتخت یک پروژه مشابه است در ابعاد خیلی بزرگتر. برای حاکمیت هم فال است و هم تماشا: ارگ حکومتی را به جایی محفوظتر منتقل میکند برای در امان ماندن از اعتراضات فزاینده احتمالی و از سوی دیگر با تحریص مردم به پیشخرید مستغلات تجاری و مسکونی در پایتخت آینده حجم بزرگی از نقدینگی مملکت را از بازار بیرون میکشد. در دعوای پیشگفته سپاه پاسداران قطعا دستی بالاتر از سپاه نگهبانان دارد. هم به دلایل امنیتی و هم تجاری و اقتصادی.
ناصرکرمی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
بخشی از نامهی عبدالکریم سروش به آقای روحانی در آبان ٩٣ که فقیهان فتوای پنهان به جواز اسید پاشی برای حفظ حجاب زنان داده بودند
👇
......سوم.سخنی هم با رییس جمهور محترم، آقای دکتر حسن روحانی دارم:
اگر آقای خاتمی در دوران ریاستش یک حرکت پر برکت و نمایان و درخشان کرد، همان بود که در مقابل آدمکشان وزارت اطلاعات درّی نجفآبادی ایستاد، و از خانه بیرون نیامد تا وقتی که قاتلان «خودسر» قتل های زنجیرهای را بشناسد و بشناساند. شما نیک میدانید که «خودسرانگی» در کار نبود و آن قاتلان همه «حجّت شرعی» داشتند و عزم و اراده وزارت اطلاعات بر حذف ناراضیان و دگراندیشان بود و آن ماجراهای شوم بسی پیش از آن و در دوران وزارت فلاحیان آغاز شده بود. پرونده ی آن جنایات را به دغلی تمام بستند و امّت شهیدپرور را نامحرم دانستند و از دانستن اسرار آن محروم داشتند.
شما در مقابل جنایات اسیدپاشان، به احترام زخم دیدگان و بیمناکان از ادامه این جنایات، و به حرمت سوگندی که یاد کرده اید، ساکت ننشینید، امر را به قوهی قضاییه نسپارید. آن قوه شکستهتر از آنست که گردن خاطیان را بشکند. حرکتی خاتمی وار کنید. همه عوامل پشت این پرده ننگین را از دخمه های پلیدشان به در آورید و به مردم معرفی کنید. امام جمعه هایی را که هر هفته نقشه ای برای ناآرامی مردم می کشند و محتسب وار نعره ی واشریعتا می زنند، در عزای عزل بنشانید و چون یک حقوقدان پاسدار و دلسوز امنیت و حقوق مردم، این مردم ستیزان حقوق ناشناس مبسوط الید را به پستوهای انزوا و رسوایی برانید. محتسبان گردنکش را که برتر از قانون می نشینند و به نام فریضه نهی از منکر دست تعدّی به حقوق مردم دراز می کنند، و مناسبات جوامع بدوی را در جوامع مدرن و مدنی جاری می کنند، حاشیه نشین کنید و قانون را که رکن رکین مدنیّت و مدرنیّت است به متن آورید، و ذلّت غلامی و غمناکی را به عزّت حقّ مداری و نشاط بدل کنید و رضایت خدا و خلق را به دست آورید.
**
این روزها که غوغاییان به اشارت و تحریک شریعتمداران، بیم در دل شهروندان افکندهاند و راحت را از آنان ربودهاند، همراه با لعنت و نفرتی که بر شجرهی خبیثهی خشونت واستبداد میفرستم، این سروده نغزم.امید را با افسوس و اندوه بر زبان میگذرانم که:
ای درختان عقیمِ ریشهتان در خاکهای هرزگی مستور
یک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رُست نتواند
ای گروهی برگِ چرکین تارِ چرکین پود
یادگار خشکسالیهای گردآلود
هیچ بارانی شما را شُست نتواند
عبدالکریم سروش
آبان ماه ۱۳۹۳
#فرهیختگان، ندای آگاهی
👇
......سوم.سخنی هم با رییس جمهور محترم، آقای دکتر حسن روحانی دارم:
اگر آقای خاتمی در دوران ریاستش یک حرکت پر برکت و نمایان و درخشان کرد، همان بود که در مقابل آدمکشان وزارت اطلاعات درّی نجفآبادی ایستاد، و از خانه بیرون نیامد تا وقتی که قاتلان «خودسر» قتل های زنجیرهای را بشناسد و بشناساند. شما نیک میدانید که «خودسرانگی» در کار نبود و آن قاتلان همه «حجّت شرعی» داشتند و عزم و اراده وزارت اطلاعات بر حذف ناراضیان و دگراندیشان بود و آن ماجراهای شوم بسی پیش از آن و در دوران وزارت فلاحیان آغاز شده بود. پرونده ی آن جنایات را به دغلی تمام بستند و امّت شهیدپرور را نامحرم دانستند و از دانستن اسرار آن محروم داشتند.
شما در مقابل جنایات اسیدپاشان، به احترام زخم دیدگان و بیمناکان از ادامه این جنایات، و به حرمت سوگندی که یاد کرده اید، ساکت ننشینید، امر را به قوهی قضاییه نسپارید. آن قوه شکستهتر از آنست که گردن خاطیان را بشکند. حرکتی خاتمی وار کنید. همه عوامل پشت این پرده ننگین را از دخمه های پلیدشان به در آورید و به مردم معرفی کنید. امام جمعه هایی را که هر هفته نقشه ای برای ناآرامی مردم می کشند و محتسب وار نعره ی واشریعتا می زنند، در عزای عزل بنشانید و چون یک حقوقدان پاسدار و دلسوز امنیت و حقوق مردم، این مردم ستیزان حقوق ناشناس مبسوط الید را به پستوهای انزوا و رسوایی برانید. محتسبان گردنکش را که برتر از قانون می نشینند و به نام فریضه نهی از منکر دست تعدّی به حقوق مردم دراز می کنند، و مناسبات جوامع بدوی را در جوامع مدرن و مدنی جاری می کنند، حاشیه نشین کنید و قانون را که رکن رکین مدنیّت و مدرنیّت است به متن آورید، و ذلّت غلامی و غمناکی را به عزّت حقّ مداری و نشاط بدل کنید و رضایت خدا و خلق را به دست آورید.
**
این روزها که غوغاییان به اشارت و تحریک شریعتمداران، بیم در دل شهروندان افکندهاند و راحت را از آنان ربودهاند، همراه با لعنت و نفرتی که بر شجرهی خبیثهی خشونت واستبداد میفرستم، این سروده نغزم.امید را با افسوس و اندوه بر زبان میگذرانم که:
ای درختان عقیمِ ریشهتان در خاکهای هرزگی مستور
یک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رُست نتواند
ای گروهی برگِ چرکین تارِ چرکین پود
یادگار خشکسالیهای گردآلود
هیچ بارانی شما را شُست نتواند
عبدالکریم سروش
آبان ماه ۱۳۹۳
#فرهیختگان، ندای آگاهی
هموطنان عزیز ترک و ارمنی، شیطان را لعنت کنند و این قطعهی زیبا را که حاصل همکاری ترک و فارس و ارمنی است، گوش کنند و مطمئن باشند، این تنها راه درست و خوب است.
https://soundcloud.com/proustish/hk7ipo2gybs5
https://soundcloud.com/proustish/hk7ipo2gybs5
SoundCloud
ساری گلین
قطعۀ "ساری گلین" اثری از استاد حسین علیژاده و ژیوان گاسپاریان به زبان ترکی از آلبوم "به تماشای آبهای سپید" منتشر شده توسط انتشارات هرمس
داوودا...!
شبانه غمگین به خوابِ سَحر
به آشیانه ی آفتاب برگرد،
این جا مرغانِ گلو بریده به امیدِ یکی روزنه
رو به روز،
آوازت میدهند هنوز!
از سیدعلی صالحی برای استاد شجریان
#فرهیختگان، در آرزوی سلامتی خسرو آواز ایران
شبانه غمگین به خوابِ سَحر
به آشیانه ی آفتاب برگرد،
این جا مرغانِ گلو بریده به امیدِ یکی روزنه
رو به روز،
آوازت میدهند هنوز!
از سیدعلی صالحی برای استاد شجریان
#فرهیختگان، در آرزوی سلامتی خسرو آواز ایران
تأمّلی دربارهٔ دو مقولهٔ «جهالت» و «حماقت» و پیوند آنها با مقولهٔ «تعلیم و تربیت»
(به مناسبت روز جهانی معلّم)
مسعودزنجانی
آدمها نادان زاده میشوند، نه احمق. هیچ آدمی «احمق» زاده نمیشود، بلکه بعداً احمق «میشود»؛ در «جامعه»، در «فرهنگ»، و به طور خاص، در آن سنّت «تعلیم و تربیتی» که به او ارث میرسد. برای همین، «جهالت» میتواند وضعیتی «پیشافرهنگی» باشد، حال آنکه «حماقت» همیشه یک پدیدهٔ فرهنگی است.
شانسِ احمق شدن یا نشدنِ هر فرد، بیش از هر چیز، وابسته به سنّتِ فرهنگی او و نظام تعلیم و تربیتی است که در آن فرهنگ رواج دارد. اما باید دانست که فرهنگها و ارزشهای فرهنگی حاکم بر آنها منزّه و مقدّس نیستند. میراثِ فرهنگی، همیشه، هم شاملِ جنبهها و سویههای روشنِ آن، و هم دربردارندهٔ سایهها و سویههای تاریکِ آن است. از همین روی، هر فرهنگی اگر مُدام توسّط ناقدانِ فرهنگی موردِ سنجش و پرسش (انتقادِ فرهنگی) قرار نگیرد و هَرَس نگردد، پویایی و کارایی خود را از دست داده، آرام آرام، راکد شده و میگندد، و عملاً، مبدّل به کارخانهٔ احمقسازیِ جامعه میشود.
اگر با نیچه فلسفه را «پزشکیِ فرهنگی» و فیلسوف را «طبیبِ فرهنگ» بخوانیم و بدانیم، آنگاه میتوان گفت که هر فلسفهای بازتابِ انتقادیِ فرهنگِ زمانهٔ خود است. به عبارتِ دیگر، «فلسفه» به مثابهٔ «پزشکیِ فرهنگی»، عبارت است از انتقادِ فرهنگی، در جدّیترین و رادیکالترین شکل خود، و ارزیابی دوبارهٔ ارزشهای فرهنگی که البته، هماره، همراه با خلقِ ارزشهایی متناسب با مقتضیات و معضلاتِ زمانه است. «آفرینندگانِ بزرگ همان ویرانکنندگانِ بزرگ هستند» (نیچه)
مونتنی، اندیشمند و فیلسوفِ فرانسوی عصرِ رنسانس، در نقدِ فرهنگِ زمانهٔ خودش و ارزیابی ارزشهای آن، و به طور خاص، «عقلگراییِ افراطی» آن، انتقادهایی را مطرح میکند که نه تنها از اعتبار آنها تا امروز کاسته نشده بلکه میتوان گفت عصرِ ما، بیش از هر دورانِ دیگری، ضرورت دارد که آنها را با گوشِ جان بشنود و البته در ساحتِ عمل به جدّ بگیرد.
از نظر مونتنی، اگر در یک «فرهنگ»، به طور عام، و در یک سیستمِ «تعلیم و تربیت»، به طور خاص، آنچه به عنوان «دانش» و «تحصیلات» ارائه میشود، در راستایِ فراگیریِ «هنرِ خوب زیستن» نباشد، آنگاه، آن فرهنگ و آن نظام تعلیم و تربیت، عملاً، «بیفرهنگی» و «بیتربیتی» به بار میآورَد، تا آنجاکه دانشآموختگانِ آن، به تعبیر او، جز مُشتی «الاغهای تحصیلکرده» نخواهند بود.
از سوی دیگر، با استانداردهای ارزشی مونتنی، اگر یک نظام و نهادِ «آموزش و پرورش» این سوگیری را گم کرده باشد که «هیچ ارزشی بالاتر از زندگی و مهمترین جلوهٔ آن در زندگی انسانی، یعنی مهر و دوستی، وجود ندارد»، و به جای آن، هر ارزشِ دیگری را، حتی ارزشِ «بر حق بودن» یا «به حقیقت رسیدن»، به مثابهٔ بالاترین ارزش - برای فرد یا یک جماعت - بَرنِشاند، آنگاه اگر هزار درس و بحث دیگر تحتِ عنوان «دانش» ارائه کند، در نهایت، تنها یک ابزار فریبنده و یک بازوی اجرایی برای سیستمهای انقیاد و تحمیق در جامعه است. از نظر مونتنی، ارزشِ «حق» و «حقیقت» نسبی است، و اگر «حق» و «حقیقت» زندگی انسانها و ارزشهای انساندوستانه را تهدید کنند، آنگاه تحدیدِ (محدود ساختن) آنها ضروری است. شاید مهمترین حقیقتی که آدمی باید باور داشته باشد این است که او را، نه «حقیقت»، بلکه «عشق» است که نجات میدهد.
باری، دانش، به خودی خود، نه تنها اثباتِ خردمندی و فرزانگی نيست، بلکه میتواند نشانه و ادامهٔ سفاهت و حماقت باشد. هزارانْ هزار دانشِ غیرِضروری نمیتواند بر حماقت سرپوش بگذارد یا ماهیتِ آن را استحاله دهد. بنابراین، خردمند، دانش را نه برای دانش، بلکه برای ضرورتی فراتر از دانش میخواهد و تنها با وفاداری به آن ضرورت است که «به وقتِ معیّن» و «به قدرِ معیّن» از خرمنِ دانش خوشه میچیند. چنانکه نیچه در غروب بُتها میگوید: «بسا چیزها را هرگز نمیخواهم بدانم _ خردمندی بر دانش نیز حد میگذارد» و همانجا، در صفحاتی بعدتر، سخن گوته به شیلر را تکرار میکند که «بیزارم از دانشی که به من میآموزد، ولی من را احیاء نمیکند» [~ با من نمیآمیزد] و اینگونه از نظرگاه خود و خردمندانی چون مونتنی و گوته پرده بَرمیدارد که آن ضرورتِ فراتر از دانش، چیزی نیست جز «زندگی» که در آدمیان با پویایی و شکوفاییِ فردی جلوه مییابد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
(به مناسبت روز جهانی معلّم)
مسعودزنجانی
آدمها نادان زاده میشوند، نه احمق. هیچ آدمی «احمق» زاده نمیشود، بلکه بعداً احمق «میشود»؛ در «جامعه»، در «فرهنگ»، و به طور خاص، در آن سنّت «تعلیم و تربیتی» که به او ارث میرسد. برای همین، «جهالت» میتواند وضعیتی «پیشافرهنگی» باشد، حال آنکه «حماقت» همیشه یک پدیدهٔ فرهنگی است.
شانسِ احمق شدن یا نشدنِ هر فرد، بیش از هر چیز، وابسته به سنّتِ فرهنگی او و نظام تعلیم و تربیتی است که در آن فرهنگ رواج دارد. اما باید دانست که فرهنگها و ارزشهای فرهنگی حاکم بر آنها منزّه و مقدّس نیستند. میراثِ فرهنگی، همیشه، هم شاملِ جنبهها و سویههای روشنِ آن، و هم دربردارندهٔ سایهها و سویههای تاریکِ آن است. از همین روی، هر فرهنگی اگر مُدام توسّط ناقدانِ فرهنگی موردِ سنجش و پرسش (انتقادِ فرهنگی) قرار نگیرد و هَرَس نگردد، پویایی و کارایی خود را از دست داده، آرام آرام، راکد شده و میگندد، و عملاً، مبدّل به کارخانهٔ احمقسازیِ جامعه میشود.
اگر با نیچه فلسفه را «پزشکیِ فرهنگی» و فیلسوف را «طبیبِ فرهنگ» بخوانیم و بدانیم، آنگاه میتوان گفت که هر فلسفهای بازتابِ انتقادیِ فرهنگِ زمانهٔ خود است. به عبارتِ دیگر، «فلسفه» به مثابهٔ «پزشکیِ فرهنگی»، عبارت است از انتقادِ فرهنگی، در جدّیترین و رادیکالترین شکل خود، و ارزیابی دوبارهٔ ارزشهای فرهنگی که البته، هماره، همراه با خلقِ ارزشهایی متناسب با مقتضیات و معضلاتِ زمانه است. «آفرینندگانِ بزرگ همان ویرانکنندگانِ بزرگ هستند» (نیچه)
مونتنی، اندیشمند و فیلسوفِ فرانسوی عصرِ رنسانس، در نقدِ فرهنگِ زمانهٔ خودش و ارزیابی ارزشهای آن، و به طور خاص، «عقلگراییِ افراطی» آن، انتقادهایی را مطرح میکند که نه تنها از اعتبار آنها تا امروز کاسته نشده بلکه میتوان گفت عصرِ ما، بیش از هر دورانِ دیگری، ضرورت دارد که آنها را با گوشِ جان بشنود و البته در ساحتِ عمل به جدّ بگیرد.
از نظر مونتنی، اگر در یک «فرهنگ»، به طور عام، و در یک سیستمِ «تعلیم و تربیت»، به طور خاص، آنچه به عنوان «دانش» و «تحصیلات» ارائه میشود، در راستایِ فراگیریِ «هنرِ خوب زیستن» نباشد، آنگاه، آن فرهنگ و آن نظام تعلیم و تربیت، عملاً، «بیفرهنگی» و «بیتربیتی» به بار میآورَد، تا آنجاکه دانشآموختگانِ آن، به تعبیر او، جز مُشتی «الاغهای تحصیلکرده» نخواهند بود.
از سوی دیگر، با استانداردهای ارزشی مونتنی، اگر یک نظام و نهادِ «آموزش و پرورش» این سوگیری را گم کرده باشد که «هیچ ارزشی بالاتر از زندگی و مهمترین جلوهٔ آن در زندگی انسانی، یعنی مهر و دوستی، وجود ندارد»، و به جای آن، هر ارزشِ دیگری را، حتی ارزشِ «بر حق بودن» یا «به حقیقت رسیدن»، به مثابهٔ بالاترین ارزش - برای فرد یا یک جماعت - بَرنِشاند، آنگاه اگر هزار درس و بحث دیگر تحتِ عنوان «دانش» ارائه کند، در نهایت، تنها یک ابزار فریبنده و یک بازوی اجرایی برای سیستمهای انقیاد و تحمیق در جامعه است. از نظر مونتنی، ارزشِ «حق» و «حقیقت» نسبی است، و اگر «حق» و «حقیقت» زندگی انسانها و ارزشهای انساندوستانه را تهدید کنند، آنگاه تحدیدِ (محدود ساختن) آنها ضروری است. شاید مهمترین حقیقتی که آدمی باید باور داشته باشد این است که او را، نه «حقیقت»، بلکه «عشق» است که نجات میدهد.
باری، دانش، به خودی خود، نه تنها اثباتِ خردمندی و فرزانگی نيست، بلکه میتواند نشانه و ادامهٔ سفاهت و حماقت باشد. هزارانْ هزار دانشِ غیرِضروری نمیتواند بر حماقت سرپوش بگذارد یا ماهیتِ آن را استحاله دهد. بنابراین، خردمند، دانش را نه برای دانش، بلکه برای ضرورتی فراتر از دانش میخواهد و تنها با وفاداری به آن ضرورت است که «به وقتِ معیّن» و «به قدرِ معیّن» از خرمنِ دانش خوشه میچیند. چنانکه نیچه در غروب بُتها میگوید: «بسا چیزها را هرگز نمیخواهم بدانم _ خردمندی بر دانش نیز حد میگذارد» و همانجا، در صفحاتی بعدتر، سخن گوته به شیلر را تکرار میکند که «بیزارم از دانشی که به من میآموزد، ولی من را احیاء نمیکند» [~ با من نمیآمیزد] و اینگونه از نظرگاه خود و خردمندانی چون مونتنی و گوته پرده بَرمیدارد که آن ضرورتِ فراتر از دانش، چیزی نیست جز «زندگی» که در آدمیان با پویایی و شکوفاییِ فردی جلوه مییابد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
.
👈👈👈 تکذیبیه
سلام دوستان
این روزها یک متن جعلی با عنوان «پشت پرده افزایش قیمت ارز و فشار اقتصادی به دولت» به نام من در شبکههای مجازی در گردش است. دقیقا همین متن پیشتر نیز در اواخر سال ۱۳۹۶ در شبکههای مجازی به گردش درآمد که همان زمان آن را تکذیب کردم: 👇👇
https://t.me/Renani_Mohsen/243
و توضیح دادم که چارهای نیست که تا زمانی که فضای مجازی بالغ شود، این کژرفتاریها را تحمل کنیم. هر فناوری جدید، در آغاز برای مدتی گرفتار سوء استفاده میشود اما به تدریج فرهنگ استفاده صحیح یا سازوکار نظارت بر استفاده صحیح آن کشف میشود.
لطفا دوستانی که آن متن جعلی به دستشان رسیده است آن را بازپخش نکنند و اگر برای کسی فرستاده اند این تکذیبیه را نیز برای همان فرد بفرستند.
تمام نوشتهها و مواضع من «انحصارا» از طریق تارنمای رسمی محسن رنانی در این آدرس:
www.renani.net
یا کانال رسمی تلگرامی محسن رنانی در این آدرس:
@Renani_Mohsen
منتشر می شود. هر نوشتهای که در این دو جا نیست قطعا از من نیست.
پیشنهاد میکنم کانالهای خبری بزرگ، شناخته شده و معتبر فضای مجازی طی یک همکاری مسئولانه، سازوکاری برای اعتبار سنجی مطالب گردشی فضای مجازی طراحی و اجرا کنند. این یک آزمون توسعهخواهانه است که چقدر حاضریم از منافع خود به نفع منافع اجتماعی عقب نشینی کنیم، و چقدر توانایی همکاری گروهی برای حفاظت از منافع جامعه را داریم. مثلا اگر مدیران این کانالها طی یک منشور اخلاقی مورد توافق، بپذیرند که هر مطلب جدی که فاقد نویسنده مشخص یا منبع مشخص است را منتشر نکنند یا اخبار را پیش از انتشار راستی آزمایی کنند یا با تاسیس یک کانال مشترک، اخبار جعلی که برای آنها ارسال می شود را در آن کانال مشترک به اطلاع عموم برسانند، شاید بخشی از این آشفتگی فضای مجازی کاسته شود. ای کاش میشد متخصصان فضای مجازی و مدیران نرمافزارهای پیامرسان، راهکاری پیدا کنند که کانالها و صفحههای عمومی فضای مجازی قابلیت اعتبار سنجی پیدا کنند. مثلا کاربران بتوانند بر اساس تجربه خود از یک کانالها تلگرامی یا صفحه اینستاگرامی، نسبت به قابلیت اعتماد آن امتیاز بدهند و این امتیازها به تدریج که انباشته میشود معیاری برای سطح قابلیت اعتماد آن کانالها و صفحهها شود.
محسن رنانی / ۱۳ مهر ۱۳۹۹
.
👈👈👈 تکذیبیه
سلام دوستان
این روزها یک متن جعلی با عنوان «پشت پرده افزایش قیمت ارز و فشار اقتصادی به دولت» به نام من در شبکههای مجازی در گردش است. دقیقا همین متن پیشتر نیز در اواخر سال ۱۳۹۶ در شبکههای مجازی به گردش درآمد که همان زمان آن را تکذیب کردم: 👇👇
https://t.me/Renani_Mohsen/243
و توضیح دادم که چارهای نیست که تا زمانی که فضای مجازی بالغ شود، این کژرفتاریها را تحمل کنیم. هر فناوری جدید، در آغاز برای مدتی گرفتار سوء استفاده میشود اما به تدریج فرهنگ استفاده صحیح یا سازوکار نظارت بر استفاده صحیح آن کشف میشود.
لطفا دوستانی که آن متن جعلی به دستشان رسیده است آن را بازپخش نکنند و اگر برای کسی فرستاده اند این تکذیبیه را نیز برای همان فرد بفرستند.
تمام نوشتهها و مواضع من «انحصارا» از طریق تارنمای رسمی محسن رنانی در این آدرس:
www.renani.net
یا کانال رسمی تلگرامی محسن رنانی در این آدرس:
@Renani_Mohsen
منتشر می شود. هر نوشتهای که در این دو جا نیست قطعا از من نیست.
پیشنهاد میکنم کانالهای خبری بزرگ، شناخته شده و معتبر فضای مجازی طی یک همکاری مسئولانه، سازوکاری برای اعتبار سنجی مطالب گردشی فضای مجازی طراحی و اجرا کنند. این یک آزمون توسعهخواهانه است که چقدر حاضریم از منافع خود به نفع منافع اجتماعی عقب نشینی کنیم، و چقدر توانایی همکاری گروهی برای حفاظت از منافع جامعه را داریم. مثلا اگر مدیران این کانالها طی یک منشور اخلاقی مورد توافق، بپذیرند که هر مطلب جدی که فاقد نویسنده مشخص یا منبع مشخص است را منتشر نکنند یا اخبار را پیش از انتشار راستی آزمایی کنند یا با تاسیس یک کانال مشترک، اخبار جعلی که برای آنها ارسال می شود را در آن کانال مشترک به اطلاع عموم برسانند، شاید بخشی از این آشفتگی فضای مجازی کاسته شود. ای کاش میشد متخصصان فضای مجازی و مدیران نرمافزارهای پیامرسان، راهکاری پیدا کنند که کانالها و صفحههای عمومی فضای مجازی قابلیت اعتبار سنجی پیدا کنند. مثلا کاربران بتوانند بر اساس تجربه خود از یک کانالها تلگرامی یا صفحه اینستاگرامی، نسبت به قابلیت اعتماد آن امتیاز بدهند و این امتیازها به تدریج که انباشته میشود معیاری برای سطح قابلیت اعتماد آن کانالها و صفحهها شود.
محسن رنانی / ۱۳ مهر ۱۳۹۹
.
Telegram
Renani Mohsen / محسن رنانی
.
باز هم پشت پردهها از زبان رنانی
(تکذیبیه)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوباره در چند روز اخیر و به بهانه افزایش نرخ ارز، مطلبی با عنوان «پشت پرده افزایش قیمت ارز و فشار اقتصادی به دولت» به نام من در شبکههای مجازی به گردش درآمده…
باز هم پشت پردهها از زبان رنانی
(تکذیبیه)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوباره در چند روز اخیر و به بهانه افزایش نرخ ارز، مطلبی با عنوان «پشت پرده افزایش قیمت ارز و فشار اقتصادی به دولت» به نام من در شبکههای مجازی به گردش درآمده…