بخشی از نامهی عبدالکریم سروش به آقای روحانی در آبان ٩٣ که فقیهان فتوای پنهان به جواز اسید پاشی برای حفظ حجاب زنان داده بودند
👇
......سوم.سخنی هم با رییس جمهور محترم، آقای دکتر حسن روحانی دارم:
اگر آقای خاتمی در دوران ریاستش یک حرکت پر برکت و نمایان و درخشان کرد، همان بود که در مقابل آدمکشان وزارت اطلاعات درّی نجفآبادی ایستاد، و از خانه بیرون نیامد تا وقتی که قاتلان «خودسر» قتل های زنجیرهای را بشناسد و بشناساند. شما نیک میدانید که «خودسرانگی» در کار نبود و آن قاتلان همه «حجّت شرعی» داشتند و عزم و اراده وزارت اطلاعات بر حذف ناراضیان و دگراندیشان بود و آن ماجراهای شوم بسی پیش از آن و در دوران وزارت فلاحیان آغاز شده بود. پرونده ی آن جنایات را به دغلی تمام بستند و امّت شهیدپرور را نامحرم دانستند و از دانستن اسرار آن محروم داشتند.
شما در مقابل جنایات اسیدپاشان، به احترام زخم دیدگان و بیمناکان از ادامه این جنایات، و به حرمت سوگندی که یاد کرده اید، ساکت ننشینید، امر را به قوهی قضاییه نسپارید. آن قوه شکستهتر از آنست که گردن خاطیان را بشکند. حرکتی خاتمی وار کنید. همه عوامل پشت این پرده ننگین را از دخمه های پلیدشان به در آورید و به مردم معرفی کنید. امام جمعه هایی را که هر هفته نقشه ای برای ناآرامی مردم می کشند و محتسب وار نعره ی واشریعتا می زنند، در عزای عزل بنشانید و چون یک حقوقدان پاسدار و دلسوز امنیت و حقوق مردم، این مردم ستیزان حقوق ناشناس مبسوط الید را به پستوهای انزوا و رسوایی برانید. محتسبان گردنکش را که برتر از قانون می نشینند و به نام فریضه نهی از منکر دست تعدّی به حقوق مردم دراز می کنند، و مناسبات جوامع بدوی را در جوامع مدرن و مدنی جاری می کنند، حاشیه نشین کنید و قانون را که رکن رکین مدنیّت و مدرنیّت است به متن آورید، و ذلّت غلامی و غمناکی را به عزّت حقّ مداری و نشاط بدل کنید و رضایت خدا و خلق را به دست آورید.
**
این روزها که غوغاییان به اشارت و تحریک شریعتمداران، بیم در دل شهروندان افکندهاند و راحت را از آنان ربودهاند، همراه با لعنت و نفرتی که بر شجرهی خبیثهی خشونت واستبداد میفرستم، این سروده نغزم.امید را با افسوس و اندوه بر زبان میگذرانم که:
ای درختان عقیمِ ریشهتان در خاکهای هرزگی مستور
یک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رُست نتواند
ای گروهی برگِ چرکین تارِ چرکین پود
یادگار خشکسالیهای گردآلود
هیچ بارانی شما را شُست نتواند
عبدالکریم سروش
آبان ماه ۱۳۹۳
#فرهیختگان، ندای آگاهی
👇
......سوم.سخنی هم با رییس جمهور محترم، آقای دکتر حسن روحانی دارم:
اگر آقای خاتمی در دوران ریاستش یک حرکت پر برکت و نمایان و درخشان کرد، همان بود که در مقابل آدمکشان وزارت اطلاعات درّی نجفآبادی ایستاد، و از خانه بیرون نیامد تا وقتی که قاتلان «خودسر» قتل های زنجیرهای را بشناسد و بشناساند. شما نیک میدانید که «خودسرانگی» در کار نبود و آن قاتلان همه «حجّت شرعی» داشتند و عزم و اراده وزارت اطلاعات بر حذف ناراضیان و دگراندیشان بود و آن ماجراهای شوم بسی پیش از آن و در دوران وزارت فلاحیان آغاز شده بود. پرونده ی آن جنایات را به دغلی تمام بستند و امّت شهیدپرور را نامحرم دانستند و از دانستن اسرار آن محروم داشتند.
شما در مقابل جنایات اسیدپاشان، به احترام زخم دیدگان و بیمناکان از ادامه این جنایات، و به حرمت سوگندی که یاد کرده اید، ساکت ننشینید، امر را به قوهی قضاییه نسپارید. آن قوه شکستهتر از آنست که گردن خاطیان را بشکند. حرکتی خاتمی وار کنید. همه عوامل پشت این پرده ننگین را از دخمه های پلیدشان به در آورید و به مردم معرفی کنید. امام جمعه هایی را که هر هفته نقشه ای برای ناآرامی مردم می کشند و محتسب وار نعره ی واشریعتا می زنند، در عزای عزل بنشانید و چون یک حقوقدان پاسدار و دلسوز امنیت و حقوق مردم، این مردم ستیزان حقوق ناشناس مبسوط الید را به پستوهای انزوا و رسوایی برانید. محتسبان گردنکش را که برتر از قانون می نشینند و به نام فریضه نهی از منکر دست تعدّی به حقوق مردم دراز می کنند، و مناسبات جوامع بدوی را در جوامع مدرن و مدنی جاری می کنند، حاشیه نشین کنید و قانون را که رکن رکین مدنیّت و مدرنیّت است به متن آورید، و ذلّت غلامی و غمناکی را به عزّت حقّ مداری و نشاط بدل کنید و رضایت خدا و خلق را به دست آورید.
**
این روزها که غوغاییان به اشارت و تحریک شریعتمداران، بیم در دل شهروندان افکندهاند و راحت را از آنان ربودهاند، همراه با لعنت و نفرتی که بر شجرهی خبیثهی خشونت واستبداد میفرستم، این سروده نغزم.امید را با افسوس و اندوه بر زبان میگذرانم که:
ای درختان عقیمِ ریشهتان در خاکهای هرزگی مستور
یک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رُست نتواند
ای گروهی برگِ چرکین تارِ چرکین پود
یادگار خشکسالیهای گردآلود
هیچ بارانی شما را شُست نتواند
عبدالکریم سروش
آبان ماه ۱۳۹۳
#فرهیختگان، ندای آگاهی
هموطنان عزیز ترک و ارمنی، شیطان را لعنت کنند و این قطعهی زیبا را که حاصل همکاری ترک و فارس و ارمنی است، گوش کنند و مطمئن باشند، این تنها راه درست و خوب است.
https://soundcloud.com/proustish/hk7ipo2gybs5
https://soundcloud.com/proustish/hk7ipo2gybs5
SoundCloud
ساری گلین
قطعۀ "ساری گلین" اثری از استاد حسین علیژاده و ژیوان گاسپاریان به زبان ترکی از آلبوم "به تماشای آبهای سپید" منتشر شده توسط انتشارات هرمس
داوودا...!
شبانه غمگین به خوابِ سَحر
به آشیانه ی آفتاب برگرد،
این جا مرغانِ گلو بریده به امیدِ یکی روزنه
رو به روز،
آوازت میدهند هنوز!
از سیدعلی صالحی برای استاد شجریان
#فرهیختگان، در آرزوی سلامتی خسرو آواز ایران
شبانه غمگین به خوابِ سَحر
به آشیانه ی آفتاب برگرد،
این جا مرغانِ گلو بریده به امیدِ یکی روزنه
رو به روز،
آوازت میدهند هنوز!
از سیدعلی صالحی برای استاد شجریان
#فرهیختگان، در آرزوی سلامتی خسرو آواز ایران
تأمّلی دربارهٔ دو مقولهٔ «جهالت» و «حماقت» و پیوند آنها با مقولهٔ «تعلیم و تربیت»
(به مناسبت روز جهانی معلّم)
مسعودزنجانی
آدمها نادان زاده میشوند، نه احمق. هیچ آدمی «احمق» زاده نمیشود، بلکه بعداً احمق «میشود»؛ در «جامعه»، در «فرهنگ»، و به طور خاص، در آن سنّت «تعلیم و تربیتی» که به او ارث میرسد. برای همین، «جهالت» میتواند وضعیتی «پیشافرهنگی» باشد، حال آنکه «حماقت» همیشه یک پدیدهٔ فرهنگی است.
شانسِ احمق شدن یا نشدنِ هر فرد، بیش از هر چیز، وابسته به سنّتِ فرهنگی او و نظام تعلیم و تربیتی است که در آن فرهنگ رواج دارد. اما باید دانست که فرهنگها و ارزشهای فرهنگی حاکم بر آنها منزّه و مقدّس نیستند. میراثِ فرهنگی، همیشه، هم شاملِ جنبهها و سویههای روشنِ آن، و هم دربردارندهٔ سایهها و سویههای تاریکِ آن است. از همین روی، هر فرهنگی اگر مُدام توسّط ناقدانِ فرهنگی موردِ سنجش و پرسش (انتقادِ فرهنگی) قرار نگیرد و هَرَس نگردد، پویایی و کارایی خود را از دست داده، آرام آرام، راکد شده و میگندد، و عملاً، مبدّل به کارخانهٔ احمقسازیِ جامعه میشود.
اگر با نیچه فلسفه را «پزشکیِ فرهنگی» و فیلسوف را «طبیبِ فرهنگ» بخوانیم و بدانیم، آنگاه میتوان گفت که هر فلسفهای بازتابِ انتقادیِ فرهنگِ زمانهٔ خود است. به عبارتِ دیگر، «فلسفه» به مثابهٔ «پزشکیِ فرهنگی»، عبارت است از انتقادِ فرهنگی، در جدّیترین و رادیکالترین شکل خود، و ارزیابی دوبارهٔ ارزشهای فرهنگی که البته، هماره، همراه با خلقِ ارزشهایی متناسب با مقتضیات و معضلاتِ زمانه است. «آفرینندگانِ بزرگ همان ویرانکنندگانِ بزرگ هستند» (نیچه)
مونتنی، اندیشمند و فیلسوفِ فرانسوی عصرِ رنسانس، در نقدِ فرهنگِ زمانهٔ خودش و ارزیابی ارزشهای آن، و به طور خاص، «عقلگراییِ افراطی» آن، انتقادهایی را مطرح میکند که نه تنها از اعتبار آنها تا امروز کاسته نشده بلکه میتوان گفت عصرِ ما، بیش از هر دورانِ دیگری، ضرورت دارد که آنها را با گوشِ جان بشنود و البته در ساحتِ عمل به جدّ بگیرد.
از نظر مونتنی، اگر در یک «فرهنگ»، به طور عام، و در یک سیستمِ «تعلیم و تربیت»، به طور خاص، آنچه به عنوان «دانش» و «تحصیلات» ارائه میشود، در راستایِ فراگیریِ «هنرِ خوب زیستن» نباشد، آنگاه، آن فرهنگ و آن نظام تعلیم و تربیت، عملاً، «بیفرهنگی» و «بیتربیتی» به بار میآورَد، تا آنجاکه دانشآموختگانِ آن، به تعبیر او، جز مُشتی «الاغهای تحصیلکرده» نخواهند بود.
از سوی دیگر، با استانداردهای ارزشی مونتنی، اگر یک نظام و نهادِ «آموزش و پرورش» این سوگیری را گم کرده باشد که «هیچ ارزشی بالاتر از زندگی و مهمترین جلوهٔ آن در زندگی انسانی، یعنی مهر و دوستی، وجود ندارد»، و به جای آن، هر ارزشِ دیگری را، حتی ارزشِ «بر حق بودن» یا «به حقیقت رسیدن»، به مثابهٔ بالاترین ارزش - برای فرد یا یک جماعت - بَرنِشاند، آنگاه اگر هزار درس و بحث دیگر تحتِ عنوان «دانش» ارائه کند، در نهایت، تنها یک ابزار فریبنده و یک بازوی اجرایی برای سیستمهای انقیاد و تحمیق در جامعه است. از نظر مونتنی، ارزشِ «حق» و «حقیقت» نسبی است، و اگر «حق» و «حقیقت» زندگی انسانها و ارزشهای انساندوستانه را تهدید کنند، آنگاه تحدیدِ (محدود ساختن) آنها ضروری است. شاید مهمترین حقیقتی که آدمی باید باور داشته باشد این است که او را، نه «حقیقت»، بلکه «عشق» است که نجات میدهد.
باری، دانش، به خودی خود، نه تنها اثباتِ خردمندی و فرزانگی نيست، بلکه میتواند نشانه و ادامهٔ سفاهت و حماقت باشد. هزارانْ هزار دانشِ غیرِضروری نمیتواند بر حماقت سرپوش بگذارد یا ماهیتِ آن را استحاله دهد. بنابراین، خردمند، دانش را نه برای دانش، بلکه برای ضرورتی فراتر از دانش میخواهد و تنها با وفاداری به آن ضرورت است که «به وقتِ معیّن» و «به قدرِ معیّن» از خرمنِ دانش خوشه میچیند. چنانکه نیچه در غروب بُتها میگوید: «بسا چیزها را هرگز نمیخواهم بدانم _ خردمندی بر دانش نیز حد میگذارد» و همانجا، در صفحاتی بعدتر، سخن گوته به شیلر را تکرار میکند که «بیزارم از دانشی که به من میآموزد، ولی من را احیاء نمیکند» [~ با من نمیآمیزد] و اینگونه از نظرگاه خود و خردمندانی چون مونتنی و گوته پرده بَرمیدارد که آن ضرورتِ فراتر از دانش، چیزی نیست جز «زندگی» که در آدمیان با پویایی و شکوفاییِ فردی جلوه مییابد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
(به مناسبت روز جهانی معلّم)
مسعودزنجانی
آدمها نادان زاده میشوند، نه احمق. هیچ آدمی «احمق» زاده نمیشود، بلکه بعداً احمق «میشود»؛ در «جامعه»، در «فرهنگ»، و به طور خاص، در آن سنّت «تعلیم و تربیتی» که به او ارث میرسد. برای همین، «جهالت» میتواند وضعیتی «پیشافرهنگی» باشد، حال آنکه «حماقت» همیشه یک پدیدهٔ فرهنگی است.
شانسِ احمق شدن یا نشدنِ هر فرد، بیش از هر چیز، وابسته به سنّتِ فرهنگی او و نظام تعلیم و تربیتی است که در آن فرهنگ رواج دارد. اما باید دانست که فرهنگها و ارزشهای فرهنگی حاکم بر آنها منزّه و مقدّس نیستند. میراثِ فرهنگی، همیشه، هم شاملِ جنبهها و سویههای روشنِ آن، و هم دربردارندهٔ سایهها و سویههای تاریکِ آن است. از همین روی، هر فرهنگی اگر مُدام توسّط ناقدانِ فرهنگی موردِ سنجش و پرسش (انتقادِ فرهنگی) قرار نگیرد و هَرَس نگردد، پویایی و کارایی خود را از دست داده، آرام آرام، راکد شده و میگندد، و عملاً، مبدّل به کارخانهٔ احمقسازیِ جامعه میشود.
اگر با نیچه فلسفه را «پزشکیِ فرهنگی» و فیلسوف را «طبیبِ فرهنگ» بخوانیم و بدانیم، آنگاه میتوان گفت که هر فلسفهای بازتابِ انتقادیِ فرهنگِ زمانهٔ خود است. به عبارتِ دیگر، «فلسفه» به مثابهٔ «پزشکیِ فرهنگی»، عبارت است از انتقادِ فرهنگی، در جدّیترین و رادیکالترین شکل خود، و ارزیابی دوبارهٔ ارزشهای فرهنگی که البته، هماره، همراه با خلقِ ارزشهایی متناسب با مقتضیات و معضلاتِ زمانه است. «آفرینندگانِ بزرگ همان ویرانکنندگانِ بزرگ هستند» (نیچه)
مونتنی، اندیشمند و فیلسوفِ فرانسوی عصرِ رنسانس، در نقدِ فرهنگِ زمانهٔ خودش و ارزیابی ارزشهای آن، و به طور خاص، «عقلگراییِ افراطی» آن، انتقادهایی را مطرح میکند که نه تنها از اعتبار آنها تا امروز کاسته نشده بلکه میتوان گفت عصرِ ما، بیش از هر دورانِ دیگری، ضرورت دارد که آنها را با گوشِ جان بشنود و البته در ساحتِ عمل به جدّ بگیرد.
از نظر مونتنی، اگر در یک «فرهنگ»، به طور عام، و در یک سیستمِ «تعلیم و تربیت»، به طور خاص، آنچه به عنوان «دانش» و «تحصیلات» ارائه میشود، در راستایِ فراگیریِ «هنرِ خوب زیستن» نباشد، آنگاه، آن فرهنگ و آن نظام تعلیم و تربیت، عملاً، «بیفرهنگی» و «بیتربیتی» به بار میآورَد، تا آنجاکه دانشآموختگانِ آن، به تعبیر او، جز مُشتی «الاغهای تحصیلکرده» نخواهند بود.
از سوی دیگر، با استانداردهای ارزشی مونتنی، اگر یک نظام و نهادِ «آموزش و پرورش» این سوگیری را گم کرده باشد که «هیچ ارزشی بالاتر از زندگی و مهمترین جلوهٔ آن در زندگی انسانی، یعنی مهر و دوستی، وجود ندارد»، و به جای آن، هر ارزشِ دیگری را، حتی ارزشِ «بر حق بودن» یا «به حقیقت رسیدن»، به مثابهٔ بالاترین ارزش - برای فرد یا یک جماعت - بَرنِشاند، آنگاه اگر هزار درس و بحث دیگر تحتِ عنوان «دانش» ارائه کند، در نهایت، تنها یک ابزار فریبنده و یک بازوی اجرایی برای سیستمهای انقیاد و تحمیق در جامعه است. از نظر مونتنی، ارزشِ «حق» و «حقیقت» نسبی است، و اگر «حق» و «حقیقت» زندگی انسانها و ارزشهای انساندوستانه را تهدید کنند، آنگاه تحدیدِ (محدود ساختن) آنها ضروری است. شاید مهمترین حقیقتی که آدمی باید باور داشته باشد این است که او را، نه «حقیقت»، بلکه «عشق» است که نجات میدهد.
باری، دانش، به خودی خود، نه تنها اثباتِ خردمندی و فرزانگی نيست، بلکه میتواند نشانه و ادامهٔ سفاهت و حماقت باشد. هزارانْ هزار دانشِ غیرِضروری نمیتواند بر حماقت سرپوش بگذارد یا ماهیتِ آن را استحاله دهد. بنابراین، خردمند، دانش را نه برای دانش، بلکه برای ضرورتی فراتر از دانش میخواهد و تنها با وفاداری به آن ضرورت است که «به وقتِ معیّن» و «به قدرِ معیّن» از خرمنِ دانش خوشه میچیند. چنانکه نیچه در غروب بُتها میگوید: «بسا چیزها را هرگز نمیخواهم بدانم _ خردمندی بر دانش نیز حد میگذارد» و همانجا، در صفحاتی بعدتر، سخن گوته به شیلر را تکرار میکند که «بیزارم از دانشی که به من میآموزد، ولی من را احیاء نمیکند» [~ با من نمیآمیزد] و اینگونه از نظرگاه خود و خردمندانی چون مونتنی و گوته پرده بَرمیدارد که آن ضرورتِ فراتر از دانش، چیزی نیست جز «زندگی» که در آدمیان با پویایی و شکوفاییِ فردی جلوه مییابد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
.
👈👈👈 تکذیبیه
سلام دوستان
این روزها یک متن جعلی با عنوان «پشت پرده افزایش قیمت ارز و فشار اقتصادی به دولت» به نام من در شبکههای مجازی در گردش است. دقیقا همین متن پیشتر نیز در اواخر سال ۱۳۹۶ در شبکههای مجازی به گردش درآمد که همان زمان آن را تکذیب کردم: 👇👇
https://t.me/Renani_Mohsen/243
و توضیح دادم که چارهای نیست که تا زمانی که فضای مجازی بالغ شود، این کژرفتاریها را تحمل کنیم. هر فناوری جدید، در آغاز برای مدتی گرفتار سوء استفاده میشود اما به تدریج فرهنگ استفاده صحیح یا سازوکار نظارت بر استفاده صحیح آن کشف میشود.
لطفا دوستانی که آن متن جعلی به دستشان رسیده است آن را بازپخش نکنند و اگر برای کسی فرستاده اند این تکذیبیه را نیز برای همان فرد بفرستند.
تمام نوشتهها و مواضع من «انحصارا» از طریق تارنمای رسمی محسن رنانی در این آدرس:
www.renani.net
یا کانال رسمی تلگرامی محسن رنانی در این آدرس:
@Renani_Mohsen
منتشر می شود. هر نوشتهای که در این دو جا نیست قطعا از من نیست.
پیشنهاد میکنم کانالهای خبری بزرگ، شناخته شده و معتبر فضای مجازی طی یک همکاری مسئولانه، سازوکاری برای اعتبار سنجی مطالب گردشی فضای مجازی طراحی و اجرا کنند. این یک آزمون توسعهخواهانه است که چقدر حاضریم از منافع خود به نفع منافع اجتماعی عقب نشینی کنیم، و چقدر توانایی همکاری گروهی برای حفاظت از منافع جامعه را داریم. مثلا اگر مدیران این کانالها طی یک منشور اخلاقی مورد توافق، بپذیرند که هر مطلب جدی که فاقد نویسنده مشخص یا منبع مشخص است را منتشر نکنند یا اخبار را پیش از انتشار راستی آزمایی کنند یا با تاسیس یک کانال مشترک، اخبار جعلی که برای آنها ارسال می شود را در آن کانال مشترک به اطلاع عموم برسانند، شاید بخشی از این آشفتگی فضای مجازی کاسته شود. ای کاش میشد متخصصان فضای مجازی و مدیران نرمافزارهای پیامرسان، راهکاری پیدا کنند که کانالها و صفحههای عمومی فضای مجازی قابلیت اعتبار سنجی پیدا کنند. مثلا کاربران بتوانند بر اساس تجربه خود از یک کانالها تلگرامی یا صفحه اینستاگرامی، نسبت به قابلیت اعتماد آن امتیاز بدهند و این امتیازها به تدریج که انباشته میشود معیاری برای سطح قابلیت اعتماد آن کانالها و صفحهها شود.
محسن رنانی / ۱۳ مهر ۱۳۹۹
.
👈👈👈 تکذیبیه
سلام دوستان
این روزها یک متن جعلی با عنوان «پشت پرده افزایش قیمت ارز و فشار اقتصادی به دولت» به نام من در شبکههای مجازی در گردش است. دقیقا همین متن پیشتر نیز در اواخر سال ۱۳۹۶ در شبکههای مجازی به گردش درآمد که همان زمان آن را تکذیب کردم: 👇👇
https://t.me/Renani_Mohsen/243
و توضیح دادم که چارهای نیست که تا زمانی که فضای مجازی بالغ شود، این کژرفتاریها را تحمل کنیم. هر فناوری جدید، در آغاز برای مدتی گرفتار سوء استفاده میشود اما به تدریج فرهنگ استفاده صحیح یا سازوکار نظارت بر استفاده صحیح آن کشف میشود.
لطفا دوستانی که آن متن جعلی به دستشان رسیده است آن را بازپخش نکنند و اگر برای کسی فرستاده اند این تکذیبیه را نیز برای همان فرد بفرستند.
تمام نوشتهها و مواضع من «انحصارا» از طریق تارنمای رسمی محسن رنانی در این آدرس:
www.renani.net
یا کانال رسمی تلگرامی محسن رنانی در این آدرس:
@Renani_Mohsen
منتشر می شود. هر نوشتهای که در این دو جا نیست قطعا از من نیست.
پیشنهاد میکنم کانالهای خبری بزرگ، شناخته شده و معتبر فضای مجازی طی یک همکاری مسئولانه، سازوکاری برای اعتبار سنجی مطالب گردشی فضای مجازی طراحی و اجرا کنند. این یک آزمون توسعهخواهانه است که چقدر حاضریم از منافع خود به نفع منافع اجتماعی عقب نشینی کنیم، و چقدر توانایی همکاری گروهی برای حفاظت از منافع جامعه را داریم. مثلا اگر مدیران این کانالها طی یک منشور اخلاقی مورد توافق، بپذیرند که هر مطلب جدی که فاقد نویسنده مشخص یا منبع مشخص است را منتشر نکنند یا اخبار را پیش از انتشار راستی آزمایی کنند یا با تاسیس یک کانال مشترک، اخبار جعلی که برای آنها ارسال می شود را در آن کانال مشترک به اطلاع عموم برسانند، شاید بخشی از این آشفتگی فضای مجازی کاسته شود. ای کاش میشد متخصصان فضای مجازی و مدیران نرمافزارهای پیامرسان، راهکاری پیدا کنند که کانالها و صفحههای عمومی فضای مجازی قابلیت اعتبار سنجی پیدا کنند. مثلا کاربران بتوانند بر اساس تجربه خود از یک کانالها تلگرامی یا صفحه اینستاگرامی، نسبت به قابلیت اعتماد آن امتیاز بدهند و این امتیازها به تدریج که انباشته میشود معیاری برای سطح قابلیت اعتماد آن کانالها و صفحهها شود.
محسن رنانی / ۱۳ مهر ۱۳۹۹
.
Telegram
Renani Mohsen / محسن رنانی
.
باز هم پشت پردهها از زبان رنانی
(تکذیبیه)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوباره در چند روز اخیر و به بهانه افزایش نرخ ارز، مطلبی با عنوان «پشت پرده افزایش قیمت ارز و فشار اقتصادی به دولت» به نام من در شبکههای مجازی به گردش درآمده…
باز هم پشت پردهها از زبان رنانی
(تکذیبیه)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوباره در چند روز اخیر و به بهانه افزایش نرخ ارز، مطلبی با عنوان «پشت پرده افزایش قیمت ارز و فشار اقتصادی به دولت» به نام من در شبکههای مجازی به گردش درآمده…
در بارهی پرهیز از خشونت!
مهندس مهدی بازرگان
* نطق مهندس بازرگان در تاریخ 15 مهر 1360 در مجلس شورای اسلامی دربارهی پرهیز از خشونت که با اعتراض شدید مخالفان نیمه تمام ماند
🔴 بسم الله والحمدالله و السلام علیکم. آنچه در چند دقیقه آینده خواهید شنید، نه سخنی است سیاستمدارانه و نه لایحهای دفاعیه. درددلی است از قلبهای سوخته و استغاثه ازجانب کسی که قبول دارید سالهای طولانی از عمر پرفراز و نشیب خود را در آرزوی آزادی و استقلال ملت عزیز ایران و عدالت و اسلام به جای اختناق اسارت و جور و کفر به سر برده. تلاشها و توفیقها داشته ، محرومیتها کشیده، ودرآستانه انقلاب لبیک اجابت به رهبر آن گفته، صادقانه و فداکارانه همکاری و سپس قبول مسؤولیتها بنابه دعوت معظمله کرده است. حالا هم که به آخرین روزهای زندگی رسیده و در اشتیاق لقاءالله است ...
🔴 با کمال تأتر و با توسل به درگاه ذوالجلال باید اقرار کنیم که آتشی هولناک در کشور عزیزمان شعلهورگشته است. خرمن امت و دولت و دین را مورد تهدید قرار داده.کمتر کسی است که درصدد خاموشکردن آن برآید و بعضی میکوشند آتش را افروختهتر ساخته و برخرمن طرف مقابل بیندازند. همه بلعیده میشوند. حوزههای علمیه از گلهای سرسبد خود خالی میشود... برادران ارزنده غیرقابل جبران از مسؤولین دولتی و لشکری و سپاه و کمیته به شهادت میرسند. به همراه جانها اثاث و دارائیها از بیتالمال و از ملت به هدر میرود. افرادی بی گناه در معابر و منازل بیجهت کشته و معلول میشوند و همچنین نونهالان دختر و پسر کسان وابسته و هوادار که در درگیریهای خیابانی ودادگاههای انقلابی قربانی التقاط و انحراف یا انتقام میگردند. نونهالانی که هر چه باشد جگرگوشهگان و پرورش یافتهگان امید این مملکتند . عاشق وار یا دیوانهوار ، فداکار یا گناهکار، درطاس لغزنده افتادهاند. در حالیکه هر طرف گروه مقابل را منافق یا مرتجع و ضد اسلام و عامل امپریالیسم میخواند، نه روحانیون ارجمند و مکتبیهای غیرتمندمان از امریکا وارد شدهاند و نه جوانان جانباز در خانوادههای امریکایی زائیده و بزرگ گشتهاند که بتوان مزدورشان خواند. پس چرا اینسان ریختن خون یکدیگر را مباح و بلکه واجب میشمارند.
🔴 مصیبتبارتر از همه و حاصل خشونتها، بیرحمیها، افزوده شدن ناراضیها و انتقامخواهان و برگشتکنندگان از انقلاب و دین است و حیثیت و حقانیت اسلام که در دنیا لکهدار میشوند........../ایران فردا
ادامه در لینک زیر:
https://bit.ly/2Gj5e9t
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مهندس مهدی بازرگان
* نطق مهندس بازرگان در تاریخ 15 مهر 1360 در مجلس شورای اسلامی دربارهی پرهیز از خشونت که با اعتراض شدید مخالفان نیمه تمام ماند
🔴 بسم الله والحمدالله و السلام علیکم. آنچه در چند دقیقه آینده خواهید شنید، نه سخنی است سیاستمدارانه و نه لایحهای دفاعیه. درددلی است از قلبهای سوخته و استغاثه ازجانب کسی که قبول دارید سالهای طولانی از عمر پرفراز و نشیب خود را در آرزوی آزادی و استقلال ملت عزیز ایران و عدالت و اسلام به جای اختناق اسارت و جور و کفر به سر برده. تلاشها و توفیقها داشته ، محرومیتها کشیده، ودرآستانه انقلاب لبیک اجابت به رهبر آن گفته، صادقانه و فداکارانه همکاری و سپس قبول مسؤولیتها بنابه دعوت معظمله کرده است. حالا هم که به آخرین روزهای زندگی رسیده و در اشتیاق لقاءالله است ...
🔴 با کمال تأتر و با توسل به درگاه ذوالجلال باید اقرار کنیم که آتشی هولناک در کشور عزیزمان شعلهورگشته است. خرمن امت و دولت و دین را مورد تهدید قرار داده.کمتر کسی است که درصدد خاموشکردن آن برآید و بعضی میکوشند آتش را افروختهتر ساخته و برخرمن طرف مقابل بیندازند. همه بلعیده میشوند. حوزههای علمیه از گلهای سرسبد خود خالی میشود... برادران ارزنده غیرقابل جبران از مسؤولین دولتی و لشکری و سپاه و کمیته به شهادت میرسند. به همراه جانها اثاث و دارائیها از بیتالمال و از ملت به هدر میرود. افرادی بی گناه در معابر و منازل بیجهت کشته و معلول میشوند و همچنین نونهالان دختر و پسر کسان وابسته و هوادار که در درگیریهای خیابانی ودادگاههای انقلابی قربانی التقاط و انحراف یا انتقام میگردند. نونهالانی که هر چه باشد جگرگوشهگان و پرورش یافتهگان امید این مملکتند . عاشق وار یا دیوانهوار ، فداکار یا گناهکار، درطاس لغزنده افتادهاند. در حالیکه هر طرف گروه مقابل را منافق یا مرتجع و ضد اسلام و عامل امپریالیسم میخواند، نه روحانیون ارجمند و مکتبیهای غیرتمندمان از امریکا وارد شدهاند و نه جوانان جانباز در خانوادههای امریکایی زائیده و بزرگ گشتهاند که بتوان مزدورشان خواند. پس چرا اینسان ریختن خون یکدیگر را مباح و بلکه واجب میشمارند.
🔴 مصیبتبارتر از همه و حاصل خشونتها، بیرحمیها، افزوده شدن ناراضیها و انتقامخواهان و برگشتکنندگان از انقلاب و دین است و حیثیت و حقانیت اسلام که در دنیا لکهدار میشوند........../ایران فردا
ادامه در لینک زیر:
https://bit.ly/2Gj5e9t
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegraph
در بارهی پرهیز از خشونت!
مهندس مهدی بازرگان* * نطق مهندس بازرگان در تاریخ 15 مهر 1360 در مجلس شورای اسلامی دربارهی پرهیز از خشونت که با اعتراض شدید مخالفان نیمه تمام ماند @iranfardamag 🔴 بسم الله والحمدالله و السلام علیکم. آنچه در چند دقیقه آینده خواهید شنید، نه سخنی است…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنان که لحن پاک تو انکار می کنند
خود را به چشم اهل خرد خوار می کنند
تنها نه خاکیان که ملائک در آسمان
با بانگ ربنای تو افطار می کنند
محمدرضاشجریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
خود را به چشم اهل خرد خوار می کنند
تنها نه خاکیان که ملائک در آسمان
با بانگ ربنای تو افطار می کنند
محمدرضاشجریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آخرین توصیه
به
مردم، مصلحان و روحانيان
در
پایان درسگفتار: دین و قدرت
عبدالکریم سروش
#فرهیختگان، ندای آگاهی
به
مردم، مصلحان و روحانيان
در
پایان درسگفتار: دین و قدرت
عبدالکریم سروش
#فرهیختگان، ندای آگاهی
شاهکار جدید پلیس تهران
محمدتقی فاضل میبدی
دیروز یکشنبه یکی از محافل قضایی مرا احظار کرد .فکر می کردم راجع به روزنامه کیهان و آیت الله سیستانی است که مطلبی نگاشته بودم و یا راجع به سخنان ناسنجیده امام جمعه اصفهان است که خواهان ناامن کردن فضا بر بدحجابان است که مصاحبه تندی کرده بودم. که سلب امنیت از هر شهروندی شرعا و قانونا جرم محسوب میشود. رفتم دادگاه؛ هیچکدام نبود، قاضی اتهام را که مطرح کرد، مانده بودم به حال این دستگاه قضا بخندم یا بگریم، گفت رئیس پلیس تهران از شما شاکی است.
آیا جریمه سنگین دارم و یا تصادفی داشته ام که خود خبر ندارم ؟
نخیر!
شما -محمد تقی فاضل میبدی - در مصاحبه ای گفتی دوچرخه سواری زنها اشکالی ندارد. واین فتوااست و شما حق فتوی نداری. مانده بودم چه بگویم. بقول ریاضی یزدی: «دیدم چه بگویم آه کردم» گفتم آن امام جمعه ای که می گوید دوچرخه سواری خانمها حرام است فتوا می دهد، علاوه براین که این حرمت هیچ مبنای شرعی و قانونی ندارد، امام جمعه نیز حق فتوا ندارد، این خود بدعت در دین است و من وظیفه دارم در برابر بدعت بایستم. خطاب قران که می گوید: چرا حلالهای خداوند را حرام می کنی، خطاب به این ملایان است. شما ها شاهد صدها حرام گویی و حرام خوری در جامعه هستی و ساکت مانده ای؛ درد این است که فاضل میبدی چرا گفته دوچرخه سواری خانمها بی اشکال است. بیاد حافظ افتادم:
ریا حلال شمارند و جام باده حرام
زهی طریقت و ملت زهی شریعت و کیش
بگذرم! دوساعت وقتم گرفته شد خود قاضی هم که تا حدودی با من همدردی کرد، گفت این ها را بنویس تا من وظیفه را انجام داده باشم. جناب پلیس تهران که شاهد هزاران جرم و آسیب در تهران بزرگ هست، اما جرم در نگاه او یعنی دوچرخه سواری زنان و این که کسی گفته چرابی اشکال است. شگفت این که در گزارش پلیس آمده بود که نیروهای ارزشی از ایشان شاکی هستند. بیاد مولانا:
چونکه زاغان خیمه در گلشن زدند/ بلبلان خامش شدند و تن زدند.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محمدتقی فاضل میبدی
دیروز یکشنبه یکی از محافل قضایی مرا احظار کرد .فکر می کردم راجع به روزنامه کیهان و آیت الله سیستانی است که مطلبی نگاشته بودم و یا راجع به سخنان ناسنجیده امام جمعه اصفهان است که خواهان ناامن کردن فضا بر بدحجابان است که مصاحبه تندی کرده بودم. که سلب امنیت از هر شهروندی شرعا و قانونا جرم محسوب میشود. رفتم دادگاه؛ هیچکدام نبود، قاضی اتهام را که مطرح کرد، مانده بودم به حال این دستگاه قضا بخندم یا بگریم، گفت رئیس پلیس تهران از شما شاکی است.
آیا جریمه سنگین دارم و یا تصادفی داشته ام که خود خبر ندارم ؟
نخیر!
شما -محمد تقی فاضل میبدی - در مصاحبه ای گفتی دوچرخه سواری زنها اشکالی ندارد. واین فتوااست و شما حق فتوی نداری. مانده بودم چه بگویم. بقول ریاضی یزدی: «دیدم چه بگویم آه کردم» گفتم آن امام جمعه ای که می گوید دوچرخه سواری خانمها حرام است فتوا می دهد، علاوه براین که این حرمت هیچ مبنای شرعی و قانونی ندارد، امام جمعه نیز حق فتوا ندارد، این خود بدعت در دین است و من وظیفه دارم در برابر بدعت بایستم. خطاب قران که می گوید: چرا حلالهای خداوند را حرام می کنی، خطاب به این ملایان است. شما ها شاهد صدها حرام گویی و حرام خوری در جامعه هستی و ساکت مانده ای؛ درد این است که فاضل میبدی چرا گفته دوچرخه سواری خانمها بی اشکال است. بیاد حافظ افتادم:
ریا حلال شمارند و جام باده حرام
زهی طریقت و ملت زهی شریعت و کیش
بگذرم! دوساعت وقتم گرفته شد خود قاضی هم که تا حدودی با من همدردی کرد، گفت این ها را بنویس تا من وظیفه را انجام داده باشم. جناب پلیس تهران که شاهد هزاران جرم و آسیب در تهران بزرگ هست، اما جرم در نگاه او یعنی دوچرخه سواری زنان و این که کسی گفته چرابی اشکال است. شگفت این که در گزارش پلیس آمده بود که نیروهای ارزشی از ایشان شاکی هستند. بیاد مولانا:
چونکه زاغان خیمه در گلشن زدند/ بلبلان خامش شدند و تن زدند.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
ابری نیست...
بادی نیست...
مینشینم لب حوض:
گردش ماهیها، روشنی، من ، گل، آب...
۱۵مهر سالروز تولد شاعر پروانهای #سهراب_سپهری
جلد چلچراغ شماره 658
طراح جلد: اردشیر رستمی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
بادی نیست...
مینشینم لب حوض:
گردش ماهیها، روشنی، من ، گل، آب...
۱۵مهر سالروز تولد شاعر پروانهای #سهراب_سپهری
جلد چلچراغ شماره 658
طراح جلد: اردشیر رستمی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✅فربهترین رشته دینیِ شیعی، «فقه» است؛ علمای اسلامی ما، غالباً فقیه هستند؛ و در رشتههای دیگر اسلامی، به ندرت مهارت و دانش دارند.
✅اکنون فقه، نیمه جان شده؛ و در آیندهای نه چندان دور، خواهد مرد؛ حتی اگر نمیرد، در کما رفتن آن، قطعی است.
چرا؟
حداقل، به چهار دلیل:
۱- بسیاری از مسایل و موضوعات فقهی موجود در رسالهها و کتابهای فقهی، به علت ظهور تکنولوژی و تغییر ساختار زندگی فردی و اجتماعی مردم، منقضی شده؛ و دیگر، مبتلیٰبه مردم نیست.
اکنون، شاید یک سوم مسایل رسالههای عملیه (تدوین شدهٔ شصت سال پیش)، اساساً از صحنه زندگی مردم، محو شدهاند؛ همانند احکام چاه، احکام کنیز، و ...
از آن طرف، فقها، تبحری در پرداختن به مسایل جدید (مستحدثه) ندارند؛ و غالباً، اساتید درس سطوح عالی حوزه (به نسبت)، از آن دروس گریزانند.
.
۲- برخی از احکام و مسایل فقهی مورد قبول و پذیرش علما، «قبیحِ اجتماعی» شدهاند؛ و چون جامعه جهانی و نیز مردم کشور، آنها را مورد نقد یا تمسخر قرار میدهند، ناپسند و زشت شمرده میشوند؛ و متروک شده، یا در حال متروک شدن هستند؛ همانند برخی احکام ازدواج و احکام حدود و ...
حتی برخی از این احکام شرعی مجاز، قانون منع، یا مجازات قانونی در پی دارند.
(به عنوان نمونه، صدور قرار بازداشت برای جوانی که دختر ۹ ساله را با اجازه پدر، عقد موقت نموده است؛ و فیلم گفتههایش به تازگی منتشر شده؛ و یا مورد ازدواج دختر ۱۱ ساله، چندی قبل)
.
۳- دلیل مهم دیگر، تغییر ذائقه دینی مردم و گرایش جامعه به سمت «بیدینی فقهی» است؛ اکنون بسیاری افراد، خود را مسلمان یا شیعه میدانند، اما التزامی در عمل و رفتار، به دستورات فقها ندارند؛ و این رویه، در حال گسترش و نهادینه شدن است.
.
۴- تعداد فقها و مراجع خودخوانده، بسیار گسترش یافته؛ و تنوع فتاوا، بسیار زیاد شده؛ و از آن سو، سطح علمی فقها، تنزل پیدا نموده، یا به حد ابتذال رسیده است.
✅وقتی فقها، کم سواد شوند؛ و از سوی دیگر، مردم کوچه و بازار، چند نظر و فتوای مخالف هم در یک مسأله را ببینند، مکلفین، الزامی به تبعیت از این راه «پر هرج و مرج» فتوایی، نمیبینند؛ و ترجیح میدهند تا نظر خودشان را جایگزین نظر فقها کنند.
.
✅بنابر آنچه اختصاراً بیان شد؛ روز به روز به مرگ فقه و به تبع آن مرگ فقها، نزدیک میشویم.
در آیندهای نزدیک، دایره مکلفین و عاملین به دستور فقها، بسیار محدود خواهند شد؛ و «دینِ فقهی»، شبیه فرقههای خاص دینی ادیان مختلف، میگردد.
کاظم استادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✅اکنون فقه، نیمه جان شده؛ و در آیندهای نه چندان دور، خواهد مرد؛ حتی اگر نمیرد، در کما رفتن آن، قطعی است.
چرا؟
حداقل، به چهار دلیل:
۱- بسیاری از مسایل و موضوعات فقهی موجود در رسالهها و کتابهای فقهی، به علت ظهور تکنولوژی و تغییر ساختار زندگی فردی و اجتماعی مردم، منقضی شده؛ و دیگر، مبتلیٰبه مردم نیست.
اکنون، شاید یک سوم مسایل رسالههای عملیه (تدوین شدهٔ شصت سال پیش)، اساساً از صحنه زندگی مردم، محو شدهاند؛ همانند احکام چاه، احکام کنیز، و ...
از آن طرف، فقها، تبحری در پرداختن به مسایل جدید (مستحدثه) ندارند؛ و غالباً، اساتید درس سطوح عالی حوزه (به نسبت)، از آن دروس گریزانند.
.
۲- برخی از احکام و مسایل فقهی مورد قبول و پذیرش علما، «قبیحِ اجتماعی» شدهاند؛ و چون جامعه جهانی و نیز مردم کشور، آنها را مورد نقد یا تمسخر قرار میدهند، ناپسند و زشت شمرده میشوند؛ و متروک شده، یا در حال متروک شدن هستند؛ همانند برخی احکام ازدواج و احکام حدود و ...
حتی برخی از این احکام شرعی مجاز، قانون منع، یا مجازات قانونی در پی دارند.
(به عنوان نمونه، صدور قرار بازداشت برای جوانی که دختر ۹ ساله را با اجازه پدر، عقد موقت نموده است؛ و فیلم گفتههایش به تازگی منتشر شده؛ و یا مورد ازدواج دختر ۱۱ ساله، چندی قبل)
.
۳- دلیل مهم دیگر، تغییر ذائقه دینی مردم و گرایش جامعه به سمت «بیدینی فقهی» است؛ اکنون بسیاری افراد، خود را مسلمان یا شیعه میدانند، اما التزامی در عمل و رفتار، به دستورات فقها ندارند؛ و این رویه، در حال گسترش و نهادینه شدن است.
.
۴- تعداد فقها و مراجع خودخوانده، بسیار گسترش یافته؛ و تنوع فتاوا، بسیار زیاد شده؛ و از آن سو، سطح علمی فقها، تنزل پیدا نموده، یا به حد ابتذال رسیده است.
✅وقتی فقها، کم سواد شوند؛ و از سوی دیگر، مردم کوچه و بازار، چند نظر و فتوای مخالف هم در یک مسأله را ببینند، مکلفین، الزامی به تبعیت از این راه «پر هرج و مرج» فتوایی، نمیبینند؛ و ترجیح میدهند تا نظر خودشان را جایگزین نظر فقها کنند.
.
✅بنابر آنچه اختصاراً بیان شد؛ روز به روز به مرگ فقه و به تبع آن مرگ فقها، نزدیک میشویم.
در آیندهای نزدیک، دایره مکلفین و عاملین به دستور فقها، بسیار محدود خواهند شد؛ و «دینِ فقهی»، شبیه فرقههای خاص دینی ادیان مختلف، میگردد.
کاظم استادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
پلیس
در فضای مجازی کلیپی دست به دست میچرخد که برخی اوباش، سارقان و مزاحمان نوامیس، ایستاده بر خودروهای نیروی انتظامی در خیابانی چرخانده شده و پلیس از مردم میخواهد با شناسایی چهرهشان، اگر از آنها شکایتی دارد، مراجعه نمایند.
واکنش بسیاری ‐تا آنجا که مشهود است‐ به این دلیل که این مجازاتِ قبل از محاکمه است یا چرا آنجا که یکی از اشرار پررویی و فحاشی میکند از ماموری توسری میخورد، معترض و منفی بوده است.
برخی نیز اشکال کردهاند که کار مجازات باید از دانهدرشتترهایی که در ابعادی بسیار بزرگتر ناامنی و چپاول میکنند آغاز کرد و اینها دلهدزد هستند و خود حاصل محرومیت در همین جامعه.
نگارنده نیز راستاش با نحوهی رفتار پلیس در این ماجرا مشکل دارد!
نخست آنکه این افراد را نباید ایستاده بر بالای خودرو در شهر چرخاند تا با چشمان وقیحشان، به حاضران زُل بزنند و گفته و ناگفته رجز بخوانند که ‐با این قوانین سهلگیرانه نسبت به اوباش‐ وقتی رها شوند، صدبرابرش از ناظران و شاکیان انتقام میگیرند. شایسته آن بود که ماموران خدومِ ناجا، قدمرنجه کرده و آنها را با لگد و ضرباتِ محکمِ پوتینهای سنگین خدمتِ مقدسشان در شوارع هدایت میکردند و اندامِ تنهلششان را در پیش چشم خاص و عام در خاک غلتانده و غرور مجرمانهشان را خُرد میکردند و با کسب مجوّز از مقامِ محترمِ قضایی، هرآینه یکی از اشرار مبادرت به توهین یا تهدید ناظران میکرد، دندانهای آغشته به خون و مالِ مردم را دهاناش میشکستند.
دو دیگر آنکه، بله! با زالوهای دانهدرشت باید سختتر از این گرفت و هزار حیف که اغلب چنین نمیشود گرچه مقصّرِ این کوتاهی هرکه باشد، نیروی انتظامی نیست.
سیّم آنکه آیا ناجا هیچ اشکالی ندارد؟ چه کسی گفته؟ گلِ بیعیب خدا است! حتما در سطوح مختلف نیروی انتظامی هم هزار اشکال و بعضا ظلم است که نباید باشد. و اتفاقا وجود حتی ذرّهای مشکل در بدنهی پلیسِ یکجامعه، میلیونها برابر وجود همان مشکل در سایر ارکان کشور عیب دارد و مایهی سرافکندگی است. انصاف اما آن است که عیبِ مِی جمله بگفتی، هنرش نیز بگوئیم.
چهارم امّا، سخنی با معترضین به گرداندنِ اشرار و شناسایی آنها در خیابانها است. که لابد هیچوقت خواهر، دختر، همسر یا خودشان با چشمانی آتشگرفته از اسپری فلفل و تنی ترسیده از قمه و قدّارهی دزدی بیوجدان مواجه نشده و پس از دستمالیِ جنسی و زخمی به یادگار، مالِ حلالشان به تاراج نرفته، یا به جای افسرانِ پلیس نبودهاند که روزی نباشد که داغدار بدنِ سلاخیشدهی همکاری و گاه عهدهدار رساندنِ خبرِ شهادتِ سربازِ وظیفهی جوان و ناکامی به خانوادهاش نباشند ورنه موقع دستگیری این جانواران پست و پلید، اصلا امان نمیدادند که کار به کلانتری بکشد، چه رسد به حالا که عوض شنیدنِ خستهنباشید و خدا قوّت، از برخی هموطنانشان حرفهای تلخ و غیرمسئولانه بخوانند.
پنجم، برادران و خواهرانِ عزیزتر از جانِ ناجا! آنکه باید آنچه در دلِ شما میگذرد را بداند، ما نیستیم، حضرت حقتعالی است! که میدانید که میداند! پس همچنانکه اگر ذرّهای خطا از شما سر بزند، در پیشگاهِ الهی حساب و کتاب دارد و مو را از ماست میکشند، هر خدمتی که برای امنیتِ این مردم و خصوصا بخشهایِ محرومتر و معمولیتر مردم میکنید و هر رنجی که خانوادههایتان در تنلرزه از مخاطراتِ شغلِ شجاعانهتان میکشند، خدا بخواهد، مایهی خیر و برکت دنیوی و ذخیرهی آخرتتان است. دمِ شما گرم! سایهتان مستدام!
حسین دهباشی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
در فضای مجازی کلیپی دست به دست میچرخد که برخی اوباش، سارقان و مزاحمان نوامیس، ایستاده بر خودروهای نیروی انتظامی در خیابانی چرخانده شده و پلیس از مردم میخواهد با شناسایی چهرهشان، اگر از آنها شکایتی دارد، مراجعه نمایند.
واکنش بسیاری ‐تا آنجا که مشهود است‐ به این دلیل که این مجازاتِ قبل از محاکمه است یا چرا آنجا که یکی از اشرار پررویی و فحاشی میکند از ماموری توسری میخورد، معترض و منفی بوده است.
برخی نیز اشکال کردهاند که کار مجازات باید از دانهدرشتترهایی که در ابعادی بسیار بزرگتر ناامنی و چپاول میکنند آغاز کرد و اینها دلهدزد هستند و خود حاصل محرومیت در همین جامعه.
نگارنده نیز راستاش با نحوهی رفتار پلیس در این ماجرا مشکل دارد!
نخست آنکه این افراد را نباید ایستاده بر بالای خودرو در شهر چرخاند تا با چشمان وقیحشان، به حاضران زُل بزنند و گفته و ناگفته رجز بخوانند که ‐با این قوانین سهلگیرانه نسبت به اوباش‐ وقتی رها شوند، صدبرابرش از ناظران و شاکیان انتقام میگیرند. شایسته آن بود که ماموران خدومِ ناجا، قدمرنجه کرده و آنها را با لگد و ضرباتِ محکمِ پوتینهای سنگین خدمتِ مقدسشان در شوارع هدایت میکردند و اندامِ تنهلششان را در پیش چشم خاص و عام در خاک غلتانده و غرور مجرمانهشان را خُرد میکردند و با کسب مجوّز از مقامِ محترمِ قضایی، هرآینه یکی از اشرار مبادرت به توهین یا تهدید ناظران میکرد، دندانهای آغشته به خون و مالِ مردم را دهاناش میشکستند.
دو دیگر آنکه، بله! با زالوهای دانهدرشت باید سختتر از این گرفت و هزار حیف که اغلب چنین نمیشود گرچه مقصّرِ این کوتاهی هرکه باشد، نیروی انتظامی نیست.
سیّم آنکه آیا ناجا هیچ اشکالی ندارد؟ چه کسی گفته؟ گلِ بیعیب خدا است! حتما در سطوح مختلف نیروی انتظامی هم هزار اشکال و بعضا ظلم است که نباید باشد. و اتفاقا وجود حتی ذرّهای مشکل در بدنهی پلیسِ یکجامعه، میلیونها برابر وجود همان مشکل در سایر ارکان کشور عیب دارد و مایهی سرافکندگی است. انصاف اما آن است که عیبِ مِی جمله بگفتی، هنرش نیز بگوئیم.
چهارم امّا، سخنی با معترضین به گرداندنِ اشرار و شناسایی آنها در خیابانها است. که لابد هیچوقت خواهر، دختر، همسر یا خودشان با چشمانی آتشگرفته از اسپری فلفل و تنی ترسیده از قمه و قدّارهی دزدی بیوجدان مواجه نشده و پس از دستمالیِ جنسی و زخمی به یادگار، مالِ حلالشان به تاراج نرفته، یا به جای افسرانِ پلیس نبودهاند که روزی نباشد که داغدار بدنِ سلاخیشدهی همکاری و گاه عهدهدار رساندنِ خبرِ شهادتِ سربازِ وظیفهی جوان و ناکامی به خانوادهاش نباشند ورنه موقع دستگیری این جانواران پست و پلید، اصلا امان نمیدادند که کار به کلانتری بکشد، چه رسد به حالا که عوض شنیدنِ خستهنباشید و خدا قوّت، از برخی هموطنانشان حرفهای تلخ و غیرمسئولانه بخوانند.
پنجم، برادران و خواهرانِ عزیزتر از جانِ ناجا! آنکه باید آنچه در دلِ شما میگذرد را بداند، ما نیستیم، حضرت حقتعالی است! که میدانید که میداند! پس همچنانکه اگر ذرّهای خطا از شما سر بزند، در پیشگاهِ الهی حساب و کتاب دارد و مو را از ماست میکشند، هر خدمتی که برای امنیتِ این مردم و خصوصا بخشهایِ محرومتر و معمولیتر مردم میکنید و هر رنجی که خانوادههایتان در تنلرزه از مخاطراتِ شغلِ شجاعانهتان میکشند، خدا بخواهد، مایهی خیر و برکت دنیوی و ذخیرهی آخرتتان است. دمِ شما گرم! سایهتان مستدام!
حسین دهباشی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
بعد از همت عالی نظام مقدس در ایجاد شکاف اجتماعی و نیل به توفیق در پارگی صفوف رعایای دارالولایه، چشم ما به طلیعه رخنه حکومی و صدور بیانیه نمایندگان آذریزبان ولی معظم در استانهای همجوار با مناطق درگیر دو کشور همسایه روشن شد. این بیانیه که بار ارزشی دارد و در خدمت تقدیس جنگ قرهباغ و تکریم کشتگان همزبان نگاشته شده بالمره در چندسطر فاتحه حاکمیت یکپارچه و دیپلماسی ملی را خوانده و از حمیت صدر علمای بلاد و حمایت ایشان از سیورغال خاقان مغفور و کافه خواقین ناکام و معظم پسین و اراده تحکیم شریعت غرا در اراضی محروسه صانهاالله عن الآفات حکایت میکند.
آغاز دورهای نوین از بلاهت سیاسیِ خطرساز، زنگ خطر برای همه ایرانیانی است که نگران ثبات اراضی و حفظ مرزهای ملی کشور عزیز ایران هستند. تصور اینکه علمای ارامنه هم به اقدام مقدس مشابهی دست یازند و آیتی قفقازی از قم یا ایروانی از نجف دوسطر در وجوب شرعیه دفاع مقدس تحریر کند میتواند رعشه بر جان شهروند مفلسی بیفکند که میان دفاع از تن و وطن، پریشان است، فضلا عن فرض عمل عامه به فتوا !
کمترین انتظار از ولی معظم علمای بلاد آنست که عجالتا شکاف مقدس نُواب عالی را رفو و بخیه فرمایند تا مبادا سودای سیدمحمد مجاهد تکرار شود و میراث "صاحب ریاض" و اصحاب روضه مبارکه کلا و طُرا به هزیمت رود و ملت بیش از این بزحمت افتـند که رعیت را نفسی نمانده است.
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان صدای فرزانگان
آغاز دورهای نوین از بلاهت سیاسیِ خطرساز، زنگ خطر برای همه ایرانیانی است که نگران ثبات اراضی و حفظ مرزهای ملی کشور عزیز ایران هستند. تصور اینکه علمای ارامنه هم به اقدام مقدس مشابهی دست یازند و آیتی قفقازی از قم یا ایروانی از نجف دوسطر در وجوب شرعیه دفاع مقدس تحریر کند میتواند رعشه بر جان شهروند مفلسی بیفکند که میان دفاع از تن و وطن، پریشان است، فضلا عن فرض عمل عامه به فتوا !
کمترین انتظار از ولی معظم علمای بلاد آنست که عجالتا شکاف مقدس نُواب عالی را رفو و بخیه فرمایند تا مبادا سودای سیدمحمد مجاهد تکرار شود و میراث "صاحب ریاض" و اصحاب روضه مبارکه کلا و طُرا به هزیمت رود و ملت بیش از این بزحمت افتـند که رعیت را نفسی نمانده است.
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان صدای فرزانگان
و گفت: مردمان سه گروهاند یکی امرا و دوم علما و سوم فقرا
چون امرا تباه شوند معاش و اکتساب خلق تباه شود و چون علما تباه شوند دین خلق رو به نقصان نهد و چون فقرا تباه شوند زهد و همت در میان خلق تباه شود. تباهی امرا جور و ظلم بود و تباهی علما میل دنیا بود و متابعت هوا، و تباهی فقرا ترک طاعت ومخالفت رضا.
عطار. تذکرةالاولياء. ذکر ابوبکر وراق
و گویم فتامل!
که گروه اول اگر همان گروه دوم بود، تباهی آن قوم از دو طایفه بیرون نیست و تباهی گروه سوم (فقرا یا عامه مردم) ذوق طاعت و کسب رضایت همان طایفه اول است !
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان، ندای آگاهی
چون امرا تباه شوند معاش و اکتساب خلق تباه شود و چون علما تباه شوند دین خلق رو به نقصان نهد و چون فقرا تباه شوند زهد و همت در میان خلق تباه شود. تباهی امرا جور و ظلم بود و تباهی علما میل دنیا بود و متابعت هوا، و تباهی فقرا ترک طاعت ومخالفت رضا.
عطار. تذکرةالاولياء. ذکر ابوبکر وراق
و گویم فتامل!
که گروه اول اگر همان گروه دوم بود، تباهی آن قوم از دو طایفه بیرون نیست و تباهی گروه سوم (فقرا یا عامه مردم) ذوق طاعت و کسب رضایت همان طایفه اول است !
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان، ندای آگاهی
معبودى جز خداى یگانه نیست - همو كه شكیبا و بزرگوار است . معبودى جز خداى یگانه نیست - همو كه بلند مرتبه و بزرگ است ، پاك و منزه است ، خدایى كه پروردگار آسمانها و زمینهاى هفتگانه است آنچه در آن سات و آنچه بین آن است و آنچه زیر آن است و پروردگار عرش بزرگ ، و حمد و سپاس مخصوص اوست كه پروردگار جهانیان است و رحمتش بر محمد و آل او باد كه پاكان اند.
خدایا گناهانفراوان مرا بیامرز و بندگى اندك مرا بپذیر.
اى خدا، به من رحم كن كه تو مهربانى .
خدایا گناهانفراوان مرا بیامرز و بندگى اندك مرا بپذیر.
اى خدا، به من رحم كن كه تو مهربانى .
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مناجات خدا با ما
چند سال پیش، همراه دوستان همدل، شبی را با شجریان گذراندیم؛ شبی نه چون شبهای دیگر. در آن شب روشن، دلنوشتهای را برای او و دوستان خواندم. در آن متن کوتاه، نام همۀ آلبومهای شجریان را تا آن زمان، آوردهام. نام متن، «مناجات خدا با ما» بود. شجریان دربارۀ نام متن پرسید. گفتم: یعنی خدا با صدای شما، با ما نجوا کرده است. گوشۀ چشمش بارانی شد.
رضا بابایی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
چند سال پیش، همراه دوستان همدل، شبی را با شجریان گذراندیم؛ شبی نه چون شبهای دیگر. در آن شب روشن، دلنوشتهای را برای او و دوستان خواندم. در آن متن کوتاه، نام همۀ آلبومهای شجریان را تا آن زمان، آوردهام. نام متن، «مناجات خدا با ما» بود. شجریان دربارۀ نام متن پرسید. گفتم: یعنی خدا با صدای شما، با ما نجوا کرده است. گوشۀ چشمش بارانی شد.
رضا بابایی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
شجریان دماوند موسیقی ایران
رضا بابایی
آنچه میدانم از آن یار بگویم یا نه
شمّهای زان همه بسیار بگویم یا نه
نوشتن دربارۀ شجریان، برای من آسان نیست. میدانم که از عهده بیرون نمیآیم. اما گاهی ننوشتن، سختتر از نوشتن است.
اینقدر هم گر نگویم ای سَنَد
شیشۀ دل از ضعیفی بشکند
مقام او در موسیقی ایران، «گوشه» و «ردیف» نیست؛ «دستگاه» است. ماهور و چهارگاه و بیات ترک و نوا، با «سرّ عشق» و «دستان» و «آستان جانان» و «دود عود» به معراج رفتند. آواز شجریان، گلبانگ عشق است، در روزگاری که بوی سُرب و باروت، مشامها را مست کرده بود. آیندگان، او را آنچنان دوست خواهند داشت که ما امروز حافظ را. آواز در دستگاه شجریان، همان شکوهی را یافت که الفاظ در غزل سعدی و حافظ. آنچه او آفرید – بهویژه در دهههای پنجاه تا هفتاد – نه یک سر و گردن، که بیش از اینها، برتر از هر تصنیف و آوازی است که پیش از او ساختند و خواندند. موسیقی ایرانی در زمانۀ شجریان، هیچگاه حسرت گذشته را نخورد. و تو امروز کدام هنر را میشناسی که حسرت دیروز را نمیخورد؟
آواز شجریان، از گلو و حنجره نیست؛ از دل و جان است. پشت این صدا، روحی بزرگ و دلی آسمانی ایستاده است؛ وگرنه چنین بر دلها نمینشست و در سرها شور نمیافکند. در زمانۀ ما صدای ششدانگ و مخملی کم نیست؛ اما صدایی که از ما دل برد و بازنگرداند، صدای او است.
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبداله بود
چند سال پیش، همراه دوستان همدل، شبی را با شجریان گذراندیم؛ شبی نه چون شبهای دیگر. در آن شب روشن، دلنوشتهای را برای او و دوستان خواندم. در آن متن کوتاه، نام همۀ آلبومهای شجریان را تا آن زمان، آوردهام. نام متن، «مناجات خدا با ما» بود. شجریان دربارۀ نام متن پرسید. گفتم: یعنی خدا با صدای شما، با ما نجوا کرده است. گوشۀ چشمش بارانی شد.
مناجات خدا با ما
زمستان است و جامِ تهی در دست. آسمان عشق، همنوا با بم و همچون جان عشاق میلرزد. قاصدک، پیام نسیم را به آهنگ وفا در گوش سپیده میخواند. ساز قصهگو، دلشدگانِ خلوتگزیده را که افتخار آفاقاند، به شب وصل نوید میدهد، و فریادِ «بی تو به سر نمیشود» چون دود عود همهجا پراکنده است. امشب به یاد عارف و آن دل مجنون که همایونمثنوی را جز چهره به چهره با جانِِ جان، به تحریر درنمیآورد، گنبد مینا را از چشمۀ نوش سیراب میکنیم. در خیال عاشقان از این خوشتر نمیگنجد که سرّ عشق را از دهان تو بشنوند. بخوان تا به رقص آوری سرو چمان را در این زمانۀ بیداد. بخوان و بدان که میان حلقهنشینان بزم انس، ساقی مهرویی است که معمای هستی را در صُراحی می حل میکند، و آنگاه معجونی میسازد که از آن پیوند مهر میخیزد. گلبانگ تو پوشانْد راز دل را، تا بیش از این رسوای دل نباشند آنان که مست از بوی باراناند و یاد ایام. بخوان! به یاد کارون، به یاد الوند، به یاد البرز، به یاد ایران، به یاد آرش، به یاد پدر و به یاد هر آن کس که تو را به این مرز و بوم پیوست. از پرده برون آر نکیسا را و باربد را به دستان داوودی، که انتظار دل میفشارد گلوی عیش مستان را.
آستان جانان بی نغمه و نوای تو، هیچ نیست، جز شب، سکوت، کویر. پس ای آرام جان، بخوان که مناجات خدایی با ما .
#فرهیختگان صدای فرزانگان
رضا بابایی
آنچه میدانم از آن یار بگویم یا نه
شمّهای زان همه بسیار بگویم یا نه
نوشتن دربارۀ شجریان، برای من آسان نیست. میدانم که از عهده بیرون نمیآیم. اما گاهی ننوشتن، سختتر از نوشتن است.
اینقدر هم گر نگویم ای سَنَد
شیشۀ دل از ضعیفی بشکند
مقام او در موسیقی ایران، «گوشه» و «ردیف» نیست؛ «دستگاه» است. ماهور و چهارگاه و بیات ترک و نوا، با «سرّ عشق» و «دستان» و «آستان جانان» و «دود عود» به معراج رفتند. آواز شجریان، گلبانگ عشق است، در روزگاری که بوی سُرب و باروت، مشامها را مست کرده بود. آیندگان، او را آنچنان دوست خواهند داشت که ما امروز حافظ را. آواز در دستگاه شجریان، همان شکوهی را یافت که الفاظ در غزل سعدی و حافظ. آنچه او آفرید – بهویژه در دهههای پنجاه تا هفتاد – نه یک سر و گردن، که بیش از اینها، برتر از هر تصنیف و آوازی است که پیش از او ساختند و خواندند. موسیقی ایرانی در زمانۀ شجریان، هیچگاه حسرت گذشته را نخورد. و تو امروز کدام هنر را میشناسی که حسرت دیروز را نمیخورد؟
آواز شجریان، از گلو و حنجره نیست؛ از دل و جان است. پشت این صدا، روحی بزرگ و دلی آسمانی ایستاده است؛ وگرنه چنین بر دلها نمینشست و در سرها شور نمیافکند. در زمانۀ ما صدای ششدانگ و مخملی کم نیست؛ اما صدایی که از ما دل برد و بازنگرداند، صدای او است.
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبداله بود
چند سال پیش، همراه دوستان همدل، شبی را با شجریان گذراندیم؛ شبی نه چون شبهای دیگر. در آن شب روشن، دلنوشتهای را برای او و دوستان خواندم. در آن متن کوتاه، نام همۀ آلبومهای شجریان را تا آن زمان، آوردهام. نام متن، «مناجات خدا با ما» بود. شجریان دربارۀ نام متن پرسید. گفتم: یعنی خدا با صدای شما، با ما نجوا کرده است. گوشۀ چشمش بارانی شد.
مناجات خدا با ما
زمستان است و جامِ تهی در دست. آسمان عشق، همنوا با بم و همچون جان عشاق میلرزد. قاصدک، پیام نسیم را به آهنگ وفا در گوش سپیده میخواند. ساز قصهگو، دلشدگانِ خلوتگزیده را که افتخار آفاقاند، به شب وصل نوید میدهد، و فریادِ «بی تو به سر نمیشود» چون دود عود همهجا پراکنده است. امشب به یاد عارف و آن دل مجنون که همایونمثنوی را جز چهره به چهره با جانِِ جان، به تحریر درنمیآورد، گنبد مینا را از چشمۀ نوش سیراب میکنیم. در خیال عاشقان از این خوشتر نمیگنجد که سرّ عشق را از دهان تو بشنوند. بخوان تا به رقص آوری سرو چمان را در این زمانۀ بیداد. بخوان و بدان که میان حلقهنشینان بزم انس، ساقی مهرویی است که معمای هستی را در صُراحی می حل میکند، و آنگاه معجونی میسازد که از آن پیوند مهر میخیزد. گلبانگ تو پوشانْد راز دل را، تا بیش از این رسوای دل نباشند آنان که مست از بوی باراناند و یاد ایام. بخوان! به یاد کارون، به یاد الوند، به یاد البرز، به یاد ایران، به یاد آرش، به یاد پدر و به یاد هر آن کس که تو را به این مرز و بوم پیوست. از پرده برون آر نکیسا را و باربد را به دستان داوودی، که انتظار دل میفشارد گلوی عیش مستان را.
آستان جانان بی نغمه و نوای تو، هیچ نیست، جز شب، سکوت، کویر. پس ای آرام جان، بخوان که مناجات خدایی با ما .
#فرهیختگان صدای فرزانگان
ای کاش مردم و فعالان سیاسی و اجتماعی با همان جدیتی که ابتلاء ریاست جمهوری ایالات متحده به کرونا را دنبال می کنند، ابتلاء فرهاد میثمی به کرونا و انسان های شایسته دیگری مثل او را نیز که به دلیل تنظیم نبودن ترازوی عدالت در زندان ها به سر می برند،دنبال می کردند. ای کاش جامعه ی مدنی در حفاظت و حراست از سرمایه های انسانی خود بیش از این بی مبالات نباشد.
دو یادداشت از صاحب این قلم در ارتباط با فرهاد میثمی:
فرهاد میثمی، تولد یک اصلاح طلب مصدقی
فرهاد میثمی، تبدیل موفق یک تجربه ی تاریخی به یک بینش تاریخی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
دو یادداشت از صاحب این قلم در ارتباط با فرهاد میثمی:
فرهاد میثمی، تولد یک اصلاح طلب مصدقی
فرهاد میثمی، تبدیل موفق یک تجربه ی تاریخی به یک بینش تاریخی
#فرهیختگان، ندای آگاهی