بر خود ببالید
ما امیدوارترین مردم دنیا بودیم. هیچ ملتی همچون ما آسان دل نمیبست و معصومانه اعتماد نمیکرد. شمشیرهای خطا و خنجرهای جفا رشته امید ما را نبربد. در تندباد حوادث، از جان برای شمع امیدمان سرپناه میساختیم. هزاران روز را به انتظار لبخندی میگذراندیم، اگرچه جز خشم و خشونت نمیدیدیم. آنان که اکنون ما را از هر تغییری ناامید کردند بر خود ببالند که مردمی شیدا و عاشق را بر خاکستر افسردگی نشاندند.
شناسنامهام را میبینم. جایی برای مُهر جدید نمانده است. ما را شرمنده شناسنامههایمان هم کردید. فردا نسلی از راه میرسد که چراغ امیدش را در جایی دیگر روشن میکند؛ آنجا که دست شما به آن نمیرسد.
رضا بابایی
۹۸/۱۱/۱۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
ما امیدوارترین مردم دنیا بودیم. هیچ ملتی همچون ما آسان دل نمیبست و معصومانه اعتماد نمیکرد. شمشیرهای خطا و خنجرهای جفا رشته امید ما را نبربد. در تندباد حوادث، از جان برای شمع امیدمان سرپناه میساختیم. هزاران روز را به انتظار لبخندی میگذراندیم، اگرچه جز خشم و خشونت نمیدیدیم. آنان که اکنون ما را از هر تغییری ناامید کردند بر خود ببالند که مردمی شیدا و عاشق را بر خاکستر افسردگی نشاندند.
شناسنامهام را میبینم. جایی برای مُهر جدید نمانده است. ما را شرمنده شناسنامههایمان هم کردید. فردا نسلی از راه میرسد که چراغ امیدش را در جایی دیگر روشن میکند؛ آنجا که دست شما به آن نمیرسد.
رضا بابایی
۹۸/۱۱/۱۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
لذت معاصرت
با شنیدن خبر تلخ درگذشت استاد شجریان، تنها احساس دلنشین من "لذت معاصرت" او بود. ما نیکبختان معاصر اوییم که اگر امکان درک حضور حافظ و سعدی و مولانا را نداشتیم، خداوند صدایی به زمانه ما ارزانی داشت که آیـینه جانوجهانِ مفاخر ما شد. ما با شجریان زیستیم ولی حافظ شنیدیم، شجریان دیدیم ولی در فضای سعدی و مولوی و منظومه پارسی، پرسه زدیم و حنجره او ترجمان و ترنم میراث رنگارنگ ما شد. "لذت معاصرت" یک دور "وحدتِ عاقل و معقول"ی است که هم ادراک میکردیم و هم احساس میشدیم. ما مردم در دادوستدی سرشار و زایا از او جان میگرفتیم و به او روح میدادیم. ما نه تنها شادکام به ثروت او بودیم که او نیز شادمان به لذت ما بود. ما در پی شنیدن آواز زمانه و او در کار ساختن زمانه آواز، استادانه در آفرینش ماندگاری یک ملت و از دهلیز طلایی نای، میراث میتراوید.
آقای محمدرضا شجریان، ما ممنون و وامدار تو هستیم با همان سیاق که تو بارها خود را "خاک پای مردم" خواندی و در روزگار تلخ ایشان انگبین افشاندی و خواندی تا مردمان این سرزمین چنان "داد و بیداد" را با "می و معشوق" بخوانند که "سفلگان جور" را از "شهسواران عدل" تمیز دهند. در لذت معاصرت با تو سبقتی نبود، ما همه مسبوق بههم بودیم و فاصلههای ما مردم با تو در پردههای زمان رنگ میگرفت و تعریف میشد. گوشههای اندوه مردم با مقاماتِ آواز تو سرشار و ردیفهای شهرت و محبوبیت تو در آوار اقبال این مردم محکم میشد. من کامیابتر از تو در این زمانه نمیشناسم ای سیاوش صوفیوشان قلندر !
یاد و جای تو در دلهای این مردم ماندنی است. خوشا زمانه ما !
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان صدای فرزانگان
با شنیدن خبر تلخ درگذشت استاد شجریان، تنها احساس دلنشین من "لذت معاصرت" او بود. ما نیکبختان معاصر اوییم که اگر امکان درک حضور حافظ و سعدی و مولانا را نداشتیم، خداوند صدایی به زمانه ما ارزانی داشت که آیـینه جانوجهانِ مفاخر ما شد. ما با شجریان زیستیم ولی حافظ شنیدیم، شجریان دیدیم ولی در فضای سعدی و مولوی و منظومه پارسی، پرسه زدیم و حنجره او ترجمان و ترنم میراث رنگارنگ ما شد. "لذت معاصرت" یک دور "وحدتِ عاقل و معقول"ی است که هم ادراک میکردیم و هم احساس میشدیم. ما مردم در دادوستدی سرشار و زایا از او جان میگرفتیم و به او روح میدادیم. ما نه تنها شادکام به ثروت او بودیم که او نیز شادمان به لذت ما بود. ما در پی شنیدن آواز زمانه و او در کار ساختن زمانه آواز، استادانه در آفرینش ماندگاری یک ملت و از دهلیز طلایی نای، میراث میتراوید.
آقای محمدرضا شجریان، ما ممنون و وامدار تو هستیم با همان سیاق که تو بارها خود را "خاک پای مردم" خواندی و در روزگار تلخ ایشان انگبین افشاندی و خواندی تا مردمان این سرزمین چنان "داد و بیداد" را با "می و معشوق" بخوانند که "سفلگان جور" را از "شهسواران عدل" تمیز دهند. در لذت معاصرت با تو سبقتی نبود، ما همه مسبوق بههم بودیم و فاصلههای ما مردم با تو در پردههای زمان رنگ میگرفت و تعریف میشد. گوشههای اندوه مردم با مقاماتِ آواز تو سرشار و ردیفهای شهرت و محبوبیت تو در آوار اقبال این مردم محکم میشد. من کامیابتر از تو در این زمانه نمیشناسم ای سیاوش صوفیوشان قلندر !
یاد و جای تو در دلهای این مردم ماندنی است. خوشا زمانه ما !
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان صدای فرزانگان
در سوگ سیاووش*
ای قلم بشکن
ای واژه بمیر
ای دفترکهای شعر، جامه بر تن پاره کنید.
سوگ سیاووش در اندازۀ شما نیست
شما را برای غمهای کوچک آفریدهاند
برای زاری بر سر قبرهای خاموش.
دریغ از آن همه باد که در آستین شما انداختیم.
و امروز کور و کر و لال، در گوشهای خزیدهاید.
آوازخوان کوچههای شهر،
ناقوس کلیسای ارس تا خلیج فارس
روح سرزمینهای بیآواز
کوچید.
ای سنتور و سهتار و ضرب و نی
پس از این، چه خواهید کرد؟
کدامین صدا، خواب از چشم شما خواهد گرفت؟
اعجاز کدامین آواز، کودک ایمان را در آغوش شما خواهد انداخت؟
منتظر باشید
تا صور اسرافیل
تا مخالفخوانی دستگاه بیداد.
پس از تو ایران به کدامین صدا گوش بسپارد، که چون گل بشکفد و چون دماوند سر برافرازد؟
به کدام وجود نازنین ببالد؟
در سوگ تو عشق خون میگرید
و آزادگی مویهکنان چشم به در دوخته است که شهسواری دیگر از راه رسد.
ای صدای عشق در روزگار دروغ و فریب و سنگدلی، به یُمن تو ایرانی بودن سرافرازی است.
خوشا طنین نام تو در صحن و سرای آزادی: محمدرضا شجریان.
ای دریغا ای دریغا ای دریغ
کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ
رضا بابایی
ـــــــــــــ
*در سال ۱۳۹۸ هنگامی که خبر درگذشت استاد محمدرضا شجریان شایعه شد، رضا بابایی «در سوگ سیاووش» را در رثای ایشان نوشت. سرنوشت بر این بود که این متن امروز و پس از درگذشت استاد بابایی منتشر شود.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
ای قلم بشکن
ای واژه بمیر
ای دفترکهای شعر، جامه بر تن پاره کنید.
سوگ سیاووش در اندازۀ شما نیست
شما را برای غمهای کوچک آفریدهاند
برای زاری بر سر قبرهای خاموش.
دریغ از آن همه باد که در آستین شما انداختیم.
و امروز کور و کر و لال، در گوشهای خزیدهاید.
آوازخوان کوچههای شهر،
ناقوس کلیسای ارس تا خلیج فارس
روح سرزمینهای بیآواز
کوچید.
ای سنتور و سهتار و ضرب و نی
پس از این، چه خواهید کرد؟
کدامین صدا، خواب از چشم شما خواهد گرفت؟
اعجاز کدامین آواز، کودک ایمان را در آغوش شما خواهد انداخت؟
منتظر باشید
تا صور اسرافیل
تا مخالفخوانی دستگاه بیداد.
پس از تو ایران به کدامین صدا گوش بسپارد، که چون گل بشکفد و چون دماوند سر برافرازد؟
به کدام وجود نازنین ببالد؟
در سوگ تو عشق خون میگرید
و آزادگی مویهکنان چشم به در دوخته است که شهسواری دیگر از راه رسد.
ای صدای عشق در روزگار دروغ و فریب و سنگدلی، به یُمن تو ایرانی بودن سرافرازی است.
خوشا طنین نام تو در صحن و سرای آزادی: محمدرضا شجریان.
ای دریغا ای دریغا ای دریغ
کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ
رضا بابایی
ـــــــــــــ
*در سال ۱۳۹۸ هنگامی که خبر درگذشت استاد محمدرضا شجریان شایعه شد، رضا بابایی «در سوگ سیاووش» را در رثای ایشان نوشت. سرنوشت بر این بود که این متن امروز و پس از درگذشت استاد بابایی منتشر شود.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
⚫️ مهندس موسوی در توصیف آن وجود ارزشمند چه دقیق می گفت که اگر شجریان را صرفا یک هنرمند بزرگ بدانیم در حق او کوتاهی کرده ایم، بلکه آن نای الهی دیگر فضائل را با عالی ترین سطح از فراست سیاسی جمع می کند
▫️پیام تسلیت مشاوران مهندس میرحسین موسوی به مناسبت درگذشت اندوهناک استاد آواز ایران محمدرضا شجریان
هوالباقی
مرغ سحر و عارف زمانه و صدای زیبا و نادی ربنای ملت ایران، استاد محمدرضا شجریان، پس از نقاهتی طولانی به سمت سرچشمه زیبائی ها کوچ کرد.
مهندس میرحسین موسوی از قدیم در توصیف آن وجود ارزشمند چه دقیق می گفت که اگر شجریان را صرفا یک هنرمند بزرگ بدانیم در حق او کوتاهی کرده ایم، بلکه آن نای الهی دیگر فضائل را با عالی ترین سطح از فراست سیاسی جمع می کند. و او این جنبه از شخصیتش را چه به جا در بحبوحه جنبش سبز به صحنه آورد.
دریغا که دغدغه اجتماعی و دردی که از رنج های مردم به نمایش گذاشت به همان اندازه که بر محبت ملت نسبت به او می افزود بی مهری صاحبان قدرت را برانگیخت.
درگذشت این مرد فرهنگ و ادب را به خانواده و دوستدارانش، بویژه به هنرمندان متعهد مردمی و تمامی ملت ایران تسلیت می گوییم.
حق آن است که این هنرمند وفادار به فرهنگ وادب ایرانی در کنار شاعر احیاگر هویت پارسی، فردوسی نامدار بیارامد.
اردشیر امیرارجمند، محمد باقریان، قربان بهزادیان نژاد، سیدعلیرضا بهشتی شیرازی، سیدعلیرضا حسینی بهشتی، سیدمحمدرضا حسینی بهشتی، علی عرب مازار یزدی، ابوالفضل فاتح، فرشاد مؤمنی/کلمه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
▫️پیام تسلیت مشاوران مهندس میرحسین موسوی به مناسبت درگذشت اندوهناک استاد آواز ایران محمدرضا شجریان
هوالباقی
مرغ سحر و عارف زمانه و صدای زیبا و نادی ربنای ملت ایران، استاد محمدرضا شجریان، پس از نقاهتی طولانی به سمت سرچشمه زیبائی ها کوچ کرد.
مهندس میرحسین موسوی از قدیم در توصیف آن وجود ارزشمند چه دقیق می گفت که اگر شجریان را صرفا یک هنرمند بزرگ بدانیم در حق او کوتاهی کرده ایم، بلکه آن نای الهی دیگر فضائل را با عالی ترین سطح از فراست سیاسی جمع می کند. و او این جنبه از شخصیتش را چه به جا در بحبوحه جنبش سبز به صحنه آورد.
دریغا که دغدغه اجتماعی و دردی که از رنج های مردم به نمایش گذاشت به همان اندازه که بر محبت ملت نسبت به او می افزود بی مهری صاحبان قدرت را برانگیخت.
درگذشت این مرد فرهنگ و ادب را به خانواده و دوستدارانش، بویژه به هنرمندان متعهد مردمی و تمامی ملت ایران تسلیت می گوییم.
حق آن است که این هنرمند وفادار به فرهنگ وادب ایرانی در کنار شاعر احیاگر هویت پارسی، فردوسی نامدار بیارامد.
اردشیر امیرارجمند، محمد باقریان، قربان بهزادیان نژاد، سیدعلیرضا بهشتی شیرازی، سیدعلیرضا حسینی بهشتی، سیدمحمدرضا حسینی بهشتی، علی عرب مازار یزدی، ابوالفضل فاتح، فرشاد مؤمنی/کلمه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
شجریان نمیمیرد
شجریان نمیمیرد. آن که در دل مردمش نشسته و صدای کشورش شده نمیمیرد. مگر فردوسی مُرد؟ گیرم که فردوسی مطرود شده بود. گیرم که جهان به کام عنصری و فرخی و عسجدی و فلان و فلان میرفت. گیرم سلطانمحمود قدرش را نشناخت و با او ناسپاسی کرد. گیرم که مظلوم و رنجیده در کنج تنهایی و اندوه و تهیدستی گذشته شد. گیرم که اجازه ندادند پیکرش را در گورستان مسلمانان به خاک بسپارند. سرانجام چه شد؟هیچ! فردوسی در باغ خود به خاک رفت اما نمرد؛ مردم نگذاشتند بمیرد. مردم نگذاشتند نام و یاد شاعر ملّیشان گم و کم شود. اگر فردوسی عمر و مال و جان و جهان خود را فدای نگاهبانی از هویت ملّی ایرانیان و زبان فارسی کرد ملّت ایران هم از ذکر جمیل فردوسی و شاهنامه مثل آتش مقدّس نگاهبانی کرد. شاهنامه ماند و در متن زندگی ایرانی روزبهروز بالندهتر شد. اکنون نیز فردوسی، نزد مردم، عزیز است و شاهنامه کتاب بزرگ و زندگیساز ایرانیان است.
سلطانمحمود اما از هماندم که در باغ پیروزی دفن شد مُرد. از هماندم که مرد مُلکش دوپاره شد. میراثخوارانش به جان هم افتادند. ده سال از مرگش نگذشت که دولتش بر باد خواری رفت. پسرش مسعود شکستخورده و مُلکومالباخته در قلعتی دوردست زجرکش شد. آنهمه قالوقیل و منممنمِ شاه غازی - گشایندۀ هند و قمعکنندۀ قرمطیان- مثل برف آب شد. مرگ مُهر خاتمت زد بر نامۀ خودکامهای که هنر و ادب و علم را هم یکسره زیر سیطرۀ خود میخواست و از هنرمندان و دانشمندان توقع داشت که سخن بر مراد قدرت او بگویند نه به مقتضای سلطنت علم و هنر خویش. سلطانمحمود که مدیحهسرایانش او را جاودان میدانستند،اکنون کجاست؟ مُرد مُرد او مُرد. با مرگش هم تمام شد. امروز هیچ تأثیری بر جهان ما ندارد. شده است آینۀ عبرت. شده است نماد سلطانی که به قول سعدی در گور هم نگران است که مُلکش با دگران است. بیت زیر فشردۀ تاریخ است. داوری تاریخ است در منازعت میان هنری محبوب که روی به مردم دارد و سیاستی که صرفاً پشت به سرنیزه دارد:
برفت شوکت محمود و در زمانه نماند
جز این فسانه که نشناخت قدر فردوسی
شجریان هم مثل فردوسی ماندگار است. اگر فردوسی شاعر ملّی ایران است شجریان خوانندۀ ملّی ایران است.
نمیرم ازین پس که من زندهام
که تخم «هنر» را پراکندهام
هر آن کس که دارد هش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین
میلاد عظیمی
نورسیاه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
شجریان نمیمیرد. آن که در دل مردمش نشسته و صدای کشورش شده نمیمیرد. مگر فردوسی مُرد؟ گیرم که فردوسی مطرود شده بود. گیرم که جهان به کام عنصری و فرخی و عسجدی و فلان و فلان میرفت. گیرم سلطانمحمود قدرش را نشناخت و با او ناسپاسی کرد. گیرم که مظلوم و رنجیده در کنج تنهایی و اندوه و تهیدستی گذشته شد. گیرم که اجازه ندادند پیکرش را در گورستان مسلمانان به خاک بسپارند. سرانجام چه شد؟هیچ! فردوسی در باغ خود به خاک رفت اما نمرد؛ مردم نگذاشتند بمیرد. مردم نگذاشتند نام و یاد شاعر ملّیشان گم و کم شود. اگر فردوسی عمر و مال و جان و جهان خود را فدای نگاهبانی از هویت ملّی ایرانیان و زبان فارسی کرد ملّت ایران هم از ذکر جمیل فردوسی و شاهنامه مثل آتش مقدّس نگاهبانی کرد. شاهنامه ماند و در متن زندگی ایرانی روزبهروز بالندهتر شد. اکنون نیز فردوسی، نزد مردم، عزیز است و شاهنامه کتاب بزرگ و زندگیساز ایرانیان است.
سلطانمحمود اما از هماندم که در باغ پیروزی دفن شد مُرد. از هماندم که مرد مُلکش دوپاره شد. میراثخوارانش به جان هم افتادند. ده سال از مرگش نگذشت که دولتش بر باد خواری رفت. پسرش مسعود شکستخورده و مُلکومالباخته در قلعتی دوردست زجرکش شد. آنهمه قالوقیل و منممنمِ شاه غازی - گشایندۀ هند و قمعکنندۀ قرمطیان- مثل برف آب شد. مرگ مُهر خاتمت زد بر نامۀ خودکامهای که هنر و ادب و علم را هم یکسره زیر سیطرۀ خود میخواست و از هنرمندان و دانشمندان توقع داشت که سخن بر مراد قدرت او بگویند نه به مقتضای سلطنت علم و هنر خویش. سلطانمحمود که مدیحهسرایانش او را جاودان میدانستند،اکنون کجاست؟ مُرد مُرد او مُرد. با مرگش هم تمام شد. امروز هیچ تأثیری بر جهان ما ندارد. شده است آینۀ عبرت. شده است نماد سلطانی که به قول سعدی در گور هم نگران است که مُلکش با دگران است. بیت زیر فشردۀ تاریخ است. داوری تاریخ است در منازعت میان هنری محبوب که روی به مردم دارد و سیاستی که صرفاً پشت به سرنیزه دارد:
برفت شوکت محمود و در زمانه نماند
جز این فسانه که نشناخت قدر فردوسی
شجریان هم مثل فردوسی ماندگار است. اگر فردوسی شاعر ملّی ایران است شجریان خوانندۀ ملّی ایران است.
نمیرم ازین پس که من زندهام
که تخم «هنر» را پراکندهام
هر آن کس که دارد هش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین
میلاد عظیمی
نورسیاه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام شهرام ناظری به مناسبت درگذشت محمدرضاشجریان: استاد شجریان رفتنی نیست، او برای هميشه تاریخ، جاوید و زنده است.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
ابلیس و دست
این نوشته را نگارنده ۴سال قبل نوشت و اکنون به مناسبتِ تسلیتِ بیشرمانهی اهلِ سیاست در درگذشتِ عزیزمان، بازنشر میشود:
"تقریبا یازده ماه قبل بود | که صاحبِ این قلم | از سوء استفاده ابزاری و انتخاباتیِ | دوستِ اگرچه کماکان عزیز امّا فراموشکار و بدعهدم | جنابِ آقایِ دکتر حسنِ روحانی | از حُسنِ شُهرت و محبوبیّتِ استاد «محمدرضا شجریان» | چیزکی نوشت | و... مطابقِ معمول | نزدیکانِ ریاستِ جُمهور مُحترم خیلی زود تماس گرفته و وعدهء پیگیری دادند | گرچه دیگر چون روز عیان بود | که سیاستِ «تدبیر و اُمید» | دستِ کم در عرصهء فرهنگ یعنی: | «وعدهء سرِ خرمن» | و سرِکارگذاشتنِ خلایق تا «اُفتادن آب از آسیاب» | و با نهایتِ رندی و زرنگی | انداختنِ همه تقصیرها بر گردنِ دلواپسان و دیگران!
این بود که باز در همان موقع | در پاسُخِ وعدهء اقداماتِ عاجلِ دولتمردان | برای پیگیریِ درخواستِ انبوهی از هُنرمندان و خوش نامان عرصهء فرهنگ | برایِ اجرایِ شجریان در ایران | به حضراتِ دوستان و از قولِ جنابِ مولانا نوشت: | سالها گفتید ازین افسون و پند | سختتر میگشت از آن هر لحظه بند | گر دوا را این مرض قابل بُدی | آخر از وی ذرهای زایل شدی!
باری:... | پیامِ نوروزیِ اخیرِ اُستاد شجریان | که با مویی تراشیده و چهرهای رنگ پریده | حکایتِ از رنجوریِ بسیار و بیماریِ جانکاهِ اُستاد بیبدیلِ هُنرِ موسیقی و آوازِ ایران داشت | مُخاطبِ این کلمات را نمیدانم | امّا آخِ نگارنده را درآورد | که کجایند مردانِ «الکریم إذا وعد وفا و إذا توعّد عفا»؟
حالا باز حضرات بیایند و به کذب | همهء کاسه و کوزهها را بر سرِ مُخالفانِ ساده لوحِ جناحِ مقابل بشکنند | یا تیترها بزنند و عکسها منتشر کُنند | در رسانه هایِ دولتی یا نان خورِ دولت | از مثلا عیادتِ احتمالی و نمایشی برادرِ محترمِ آقایِ رئیس جُمهور و کسانی چون او از جنابِ استاد | تاریخ که عوض نمیشود! | میشود؟ | و به همین نوروزِ سالِ ۱۳۹۵ قسم | که اگر در این اندک فُرصتهای باقیمانده | رفعِ حصر از حنجرهء این «مُرغِ سحر» نشود | روسیاهی آن برایِ ابد میماند | به ذُغالِ همین آشنایان و رُفقایِ نامردِ ما
و چون بشر از اساس فراموشکار است | یادداشتِ قبلی از بابِ یادآوری | تکرار میشود که:
یک: | در یکی از دو مستند انتخاباتی آقایِ دکتر روحانی (هردو ساختهٔ نگارنده) جایی هست که داخل ماشینام سیدیِ استاد شجریان گذشتهام و رفتهایم به شبگردی و درددل با دوربین و مردم | شجریان میخواند: «دو چشمونت پیاله پُر زِ مِی بی! دو زُلفونت خراجِ مُلکِ رِی بی!...» | دکتر روحانی چشماناش برق میزند و میگوید: | «من شجریان را خیلی دوست دارم...» | که همین می شود تاجِ سرِ تبلیغاتِ ریاست جُمهوری و سندِ هنردوستی ایشان | سپس در نُسخهٔ اصلی که در تدوین نیامده | هم ایشان | مدتی از سابقهٔ رفاقتِ طولانی و عمیقاش با شجریان که نخستین بار به تشویقِ آقایِ خامنهای ایجاد شده با مهربانی سخن میگوید.
دو: | چند روزِ قبل تکّهای از سخنانِ اخیر استاد شجریان را خیلیهایمان دیدیم | که آقامنشانه و به کنایه و گلایه و دردمندانه گفت: | «من با زبان دیگری باید با شما صحبت کنم که چندین سال است که هر چه را باید بخوانم خواندهام و بعد از این هرچه باید بخوانم زیاده گویی و زیاده خوانی و آبروریزی است، برای همین من اجازه ندارم که در مملکت خودم و برای مردم خودم بخوانم»
سه: | صدور مجوز برای اجرایِ هنرمندِ یگانه و والامقامی چون محمدرضاشجریان کار سختی نیست و نبود | امّا چند ماهی که از ایام پیروزی گذشت | کمکم حرفِ مشاوران فرهنگی و رسانهای و برخی نزدیکانِ آقایِ رئیسجمهور پیش رفت که این قبیل قرتیبازیها گرچه شاید عده کمی را دلخوش کُند امّا باعثِ دلخوری و کاهشِ محبوبیتِ ایشان در جمعِ بزرگتری از متشرعین میشود و در «مقطعِ حساسِ کنونی» به «مصلحت» نیست | و سخنگوی وزارتِ ارشادِ همین دولتِ بالا آمده بر شانهی استاد شجریان، بارها در جمع رسانهها رسما اعلام کرد که بررسی اجازهی اجرای او ‐حتی برای کوچکترین برنامهای در ایران‐ منوط به توبهی نصوح از گذشتهاش است."
*
تکمله:
آیا از پخش لحظاتی از نوای جاودانی استاد، در مستندِ انتخاباتیِ «امشب، شبِ شما است» پشیمانام؟ نه! آن فرصت، آخرین نوبتی بود که صدای او از صدا و سیما پخش شد. حالا به هر بهانه! امّا آیا از نهادن نام استاد محمدرضا شجریان بر زبانِ چرب و نرم و بیاستخوانِ رجمهور فعلی در ایام انتخابات سال ۱۳۹۲ ناراحتام؟ بله. بسیار.
چون بسی ابلیسِ آدمروی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست
حسین دهباشی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
این نوشته را نگارنده ۴سال قبل نوشت و اکنون به مناسبتِ تسلیتِ بیشرمانهی اهلِ سیاست در درگذشتِ عزیزمان، بازنشر میشود:
"تقریبا یازده ماه قبل بود | که صاحبِ این قلم | از سوء استفاده ابزاری و انتخاباتیِ | دوستِ اگرچه کماکان عزیز امّا فراموشکار و بدعهدم | جنابِ آقایِ دکتر حسنِ روحانی | از حُسنِ شُهرت و محبوبیّتِ استاد «محمدرضا شجریان» | چیزکی نوشت | و... مطابقِ معمول | نزدیکانِ ریاستِ جُمهور مُحترم خیلی زود تماس گرفته و وعدهء پیگیری دادند | گرچه دیگر چون روز عیان بود | که سیاستِ «تدبیر و اُمید» | دستِ کم در عرصهء فرهنگ یعنی: | «وعدهء سرِ خرمن» | و سرِکارگذاشتنِ خلایق تا «اُفتادن آب از آسیاب» | و با نهایتِ رندی و زرنگی | انداختنِ همه تقصیرها بر گردنِ دلواپسان و دیگران!
این بود که باز در همان موقع | در پاسُخِ وعدهء اقداماتِ عاجلِ دولتمردان | برای پیگیریِ درخواستِ انبوهی از هُنرمندان و خوش نامان عرصهء فرهنگ | برایِ اجرایِ شجریان در ایران | به حضراتِ دوستان و از قولِ جنابِ مولانا نوشت: | سالها گفتید ازین افسون و پند | سختتر میگشت از آن هر لحظه بند | گر دوا را این مرض قابل بُدی | آخر از وی ذرهای زایل شدی!
باری:... | پیامِ نوروزیِ اخیرِ اُستاد شجریان | که با مویی تراشیده و چهرهای رنگ پریده | حکایتِ از رنجوریِ بسیار و بیماریِ جانکاهِ اُستاد بیبدیلِ هُنرِ موسیقی و آوازِ ایران داشت | مُخاطبِ این کلمات را نمیدانم | امّا آخِ نگارنده را درآورد | که کجایند مردانِ «الکریم إذا وعد وفا و إذا توعّد عفا»؟
حالا باز حضرات بیایند و به کذب | همهء کاسه و کوزهها را بر سرِ مُخالفانِ ساده لوحِ جناحِ مقابل بشکنند | یا تیترها بزنند و عکسها منتشر کُنند | در رسانه هایِ دولتی یا نان خورِ دولت | از مثلا عیادتِ احتمالی و نمایشی برادرِ محترمِ آقایِ رئیس جُمهور و کسانی چون او از جنابِ استاد | تاریخ که عوض نمیشود! | میشود؟ | و به همین نوروزِ سالِ ۱۳۹۵ قسم | که اگر در این اندک فُرصتهای باقیمانده | رفعِ حصر از حنجرهء این «مُرغِ سحر» نشود | روسیاهی آن برایِ ابد میماند | به ذُغالِ همین آشنایان و رُفقایِ نامردِ ما
و چون بشر از اساس فراموشکار است | یادداشتِ قبلی از بابِ یادآوری | تکرار میشود که:
یک: | در یکی از دو مستند انتخاباتی آقایِ دکتر روحانی (هردو ساختهٔ نگارنده) جایی هست که داخل ماشینام سیدیِ استاد شجریان گذشتهام و رفتهایم به شبگردی و درددل با دوربین و مردم | شجریان میخواند: «دو چشمونت پیاله پُر زِ مِی بی! دو زُلفونت خراجِ مُلکِ رِی بی!...» | دکتر روحانی چشماناش برق میزند و میگوید: | «من شجریان را خیلی دوست دارم...» | که همین می شود تاجِ سرِ تبلیغاتِ ریاست جُمهوری و سندِ هنردوستی ایشان | سپس در نُسخهٔ اصلی که در تدوین نیامده | هم ایشان | مدتی از سابقهٔ رفاقتِ طولانی و عمیقاش با شجریان که نخستین بار به تشویقِ آقایِ خامنهای ایجاد شده با مهربانی سخن میگوید.
دو: | چند روزِ قبل تکّهای از سخنانِ اخیر استاد شجریان را خیلیهایمان دیدیم | که آقامنشانه و به کنایه و گلایه و دردمندانه گفت: | «من با زبان دیگری باید با شما صحبت کنم که چندین سال است که هر چه را باید بخوانم خواندهام و بعد از این هرچه باید بخوانم زیاده گویی و زیاده خوانی و آبروریزی است، برای همین من اجازه ندارم که در مملکت خودم و برای مردم خودم بخوانم»
سه: | صدور مجوز برای اجرایِ هنرمندِ یگانه و والامقامی چون محمدرضاشجریان کار سختی نیست و نبود | امّا چند ماهی که از ایام پیروزی گذشت | کمکم حرفِ مشاوران فرهنگی و رسانهای و برخی نزدیکانِ آقایِ رئیسجمهور پیش رفت که این قبیل قرتیبازیها گرچه شاید عده کمی را دلخوش کُند امّا باعثِ دلخوری و کاهشِ محبوبیتِ ایشان در جمعِ بزرگتری از متشرعین میشود و در «مقطعِ حساسِ کنونی» به «مصلحت» نیست | و سخنگوی وزارتِ ارشادِ همین دولتِ بالا آمده بر شانهی استاد شجریان، بارها در جمع رسانهها رسما اعلام کرد که بررسی اجازهی اجرای او ‐حتی برای کوچکترین برنامهای در ایران‐ منوط به توبهی نصوح از گذشتهاش است."
*
تکمله:
آیا از پخش لحظاتی از نوای جاودانی استاد، در مستندِ انتخاباتیِ «امشب، شبِ شما است» پشیمانام؟ نه! آن فرصت، آخرین نوبتی بود که صدای او از صدا و سیما پخش شد. حالا به هر بهانه! امّا آیا از نهادن نام استاد محمدرضا شجریان بر زبانِ چرب و نرم و بیاستخوانِ رجمهور فعلی در ایام انتخابات سال ۱۳۹۲ ناراحتام؟ بله. بسیار.
چون بسی ابلیسِ آدمروی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست
حسین دهباشی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
إنّا لله وإنّا إليهِ رَاجعُون
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
سیمرغی از شاخسار هنر پرید
شجریانِ بزرگ دیگر بر شجره ادب آواز نمیخواند. آنکه بانگ حافظ و مولانا و عطّار و سعدی و خیّام را دراین منزل ویران طنینانداز کرد دیگر بانگ نمیزند. تنش را به خاک و جانش را به جانان و نغمههای جاودانه و گلبانگهای عاشقانهاش را به بادها سپرد تا به گوشههای جهان روند و گوشها را بنوازند
مردی منعِم و متنعّم بود که نعمت حق را شاکرانه بذل کرد و "درّ دری" را در پای خوکان نریخت. برای مردم خواند و از اقبال مردم برخوردار شد. خلعت شیب را به تشریف شباب آلوده نکرد. پاک و صافی از چاه طبیعت به در آمد و به ماوراء طبیعت شتافت.
عارفانِ عظام به ما آموختهاند که راهیان دیار عدم و مسافرانِ جهان غیب، در آنجا همان میکنند که در مسافرخانه دنیا میکردند. پس گمان میبرم که شجریان اینک چون مرغی بهشتی در "جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَار"، رها از تعلقات تن، سبکروح و سپیدجامه، با فرشتگان و بهشتیان میخندد و میخواند. این چنین شیرینی آن خسرو کند.
روانش شاد و منزل نو بر او مبارک.
عبدالکریم سروش
#فرهیختگان
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
سیمرغی از شاخسار هنر پرید
شجریانِ بزرگ دیگر بر شجره ادب آواز نمیخواند. آنکه بانگ حافظ و مولانا و عطّار و سعدی و خیّام را دراین منزل ویران طنینانداز کرد دیگر بانگ نمیزند. تنش را به خاک و جانش را به جانان و نغمههای جاودانه و گلبانگهای عاشقانهاش را به بادها سپرد تا به گوشههای جهان روند و گوشها را بنوازند
مردی منعِم و متنعّم بود که نعمت حق را شاکرانه بذل کرد و "درّ دری" را در پای خوکان نریخت. برای مردم خواند و از اقبال مردم برخوردار شد. خلعت شیب را به تشریف شباب آلوده نکرد. پاک و صافی از چاه طبیعت به در آمد و به ماوراء طبیعت شتافت.
عارفانِ عظام به ما آموختهاند که راهیان دیار عدم و مسافرانِ جهان غیب، در آنجا همان میکنند که در مسافرخانه دنیا میکردند. پس گمان میبرم که شجریان اینک چون مرغی بهشتی در "جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَار"، رها از تعلقات تن، سبکروح و سپیدجامه، با فرشتگان و بهشتیان میخندد و میخواند. این چنین شیرینی آن خسرو کند.
روانش شاد و منزل نو بر او مبارک.
عبدالکریم سروش
#فرهیختگان
سوگ خنیا، درد آواز
میرجلالالدین کزازی درگذشت محمدرضا شجریان را «سوگ خنیا» و «درد آواز» خواند:
خُنیا به سوگ مینشیند؛ آواز، با درد و دریغ دمساز، میموید؛ چنگ، درمانده و دلتنگ، گیسو میپریشد؛ تار، زار، میگرید؛ نی، جانگزای و جگرسوز، مینالد؛ تنبک، دمادم، از غم بر سر میکوبد؛ چرا؟ زیرا بزرگمرد آواز ایران، استاد محمدرضا شجریان؛ این خرمخویترین خُنیایی – که یادش گرامی باد! به مینوی برین شتافته است تا از این پس بهشتیان را، با گلبانگ پهلوی و مینُوِی خویش، بیافساید و دل از آنان برباید و دری از هنرِ جانپرور، بر رویشان، بگشاید»./شهروندآنلاین
#فرهیختگان، ندای آگاهی
میرجلالالدین کزازی درگذشت محمدرضا شجریان را «سوگ خنیا» و «درد آواز» خواند:
خُنیا به سوگ مینشیند؛ آواز، با درد و دریغ دمساز، میموید؛ چنگ، درمانده و دلتنگ، گیسو میپریشد؛ تار، زار، میگرید؛ نی، جانگزای و جگرسوز، مینالد؛ تنبک، دمادم، از غم بر سر میکوبد؛ چرا؟ زیرا بزرگمرد آواز ایران، استاد محمدرضا شجریان؛ این خرمخویترین خُنیایی – که یادش گرامی باد! به مینوی برین شتافته است تا از این پس بهشتیان را، با گلبانگ پهلوی و مینُوِی خویش، بیافساید و دل از آنان برباید و دری از هنرِ جانپرور، بر رویشان، بگشاید»./شهروندآنلاین
#فرهیختگان، ندای آگاهی
عبدالله عبدالله: شجریان میراث مشترک فرهنگی کشورهای منطقه است
رئیس شورای عالی مصالحه ملی افغانستان:
مرگ استاد شجریان، میلیونها انسان را در سراسر کرۀ خاکی بهویژه در کشورهای منطقه و فارسی زبان به ماتم نشاند.
شجریان، «میراث مشترک فرهنگی» کشورهای منطقه، معرفِ اشعار شاعران بزرگ زبان فارسی از جمله مولوی، حافظ، سعدی و فردوسی است./ایسنا
#فرهیختگان، ندای آگاهی
رئیس شورای عالی مصالحه ملی افغانستان:
مرگ استاد شجریان، میلیونها انسان را در سراسر کرۀ خاکی بهویژه در کشورهای منطقه و فارسی زبان به ماتم نشاند.
شجریان، «میراث مشترک فرهنگی» کشورهای منطقه، معرفِ اشعار شاعران بزرگ زبان فارسی از جمله مولوی، حافظ، سعدی و فردوسی است./ایسنا
#فرهیختگان، ندای آگاهی
قلم دل / ۱
(جستارهایی مجازی در باب دین، روحانیت، فرهنگ، اخلاق، اجتماع، سیاست و زندگی، ۱۳۸۹-۱۳۹۹ش)
مؤلف: محسن کمالیان
ناشر: محسن کمالیان (۳۱۰)
سال ۱۳۹۹، چاپ اول
قطع پالتویی، ۴۳۶ صفحه
لینک دانلود نسخهی پیدیاف: اینجا
#فرهیختگان صدای فرزانگان
(جستارهایی مجازی در باب دین، روحانیت، فرهنگ، اخلاق، اجتماع، سیاست و زندگی، ۱۳۸۹-۱۳۹۹ش)
مؤلف: محسن کمالیان
ناشر: محسن کمالیان (۳۱۰)
سال ۱۳۹۹، چاپ اول
قطع پالتویی، ۴۳۶ صفحه
لینک دانلود نسخهی پیدیاف: اینجا
#فرهیختگان صدای فرزانگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همسایگان وهمصحبتهای ابدی
مهدی اخوانثالث و محمدرضا شجریان
از کانال سهند ایرانمهر
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مهدی اخوانثالث و محمدرضا شجریان
از کانال سهند ایرانمهر
#فرهیختگان، ندای آگاهی
انالله واناالیه راجعون
جناب آقای همایون شجریان
برهنگان طریقت به نیم جو نخرند
لباس اطلس آنکس که از هنر خالی است
استاد بلندآوازه ایران محمدرضا شجریان پدر بزرگوار شما که شخصیت هنری وی مزین به چهره ادبی، انسانی، و مردمی بود از میان ما رفت، این قفس سزای چنین مرغ خوش الحانی نبود. ملّت ایران از خداوند خلاق هنر برای او گلشن رضوان مسالت دارند و او را مرغ آن چمن میدانند. برای شما و سایر بازماندگان داغدار بردباری زیبا و برای ملّت سوگوار ایران سربلندی و عزّت مستدام آرزومندم.
سیّدمصطفی محقق داماد
صدای #فرهیختگان
جناب آقای همایون شجریان
برهنگان طریقت به نیم جو نخرند
لباس اطلس آنکس که از هنر خالی است
استاد بلندآوازه ایران محمدرضا شجریان پدر بزرگوار شما که شخصیت هنری وی مزین به چهره ادبی، انسانی، و مردمی بود از میان ما رفت، این قفس سزای چنین مرغ خوش الحانی نبود. ملّت ایران از خداوند خلاق هنر برای او گلشن رضوان مسالت دارند و او را مرغ آن چمن میدانند. برای شما و سایر بازماندگان داغدار بردباری زیبا و برای ملّت سوگوار ایران سربلندی و عزّت مستدام آرزومندم.
سیّدمصطفی محقق داماد
صدای #فرهیختگان
متن نغمههای استاد شجریان.pdf
5.1 MB
🔴 فهرست و متن همهٔ نغمههای استاد شجریان
👆فایل پیدیاف ارزشمند و جامعِ فهرست و متن همهٔ نغمههای استاد شجریان
(شامل فهرست همهٔ آلبومها، تصانیف و آوازها، و فهرستهای الفبایی قابل کلیک و هدایت شونده به صفحه حاوی متن اشعار آلبومها)، محصول زحمت دوست عزیزم مهدی میردامادی.
http://shajarianlyrics.blogfa.com/
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان، ندای آگاهی
👆فایل پیدیاف ارزشمند و جامعِ فهرست و متن همهٔ نغمههای استاد شجریان
(شامل فهرست همهٔ آلبومها، تصانیف و آوازها، و فهرستهای الفبایی قابل کلیک و هدایت شونده به صفحه حاوی متن اشعار آلبومها)، محصول زحمت دوست عزیزم مهدی میردامادی.
http://shajarianlyrics.blogfa.com/
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان، ندای آگاهی
چرا شجریان آن آتشی است که هرگز نمیرد؟
(در سوگِ سیاوشِ آوازِ ایران)
مسعود زنجانی
موسیقی بود، حتی اگر جهان نبود.
(شوپنهاور)
«هنرها»، خاصّه «موسیقی»، به سانِ «عشق»، وابسته و دلبسته به جهان نمیباشند، بلکه همبسته و پیوسته با جانِ جهان هستند. موسیقی و عشق اینسویی نیستند؛ آنها ما را به دِگرسو، به «بیسو» میخوانند و میرانند. موسیقی «هنرِ سکوت» هنرِ مسکوت گذاشتنِ همهٔ همهمهها و هیاهوهایِ جهان است؛ چنانکه عشق «هنرِ تنهایی» هنرِ تنها ماندن از همهٔ باهمیها و دورِهمیهایِ جهان است.
بنابراین، اگر جهان درهم بپاشد، هنرمندی که جانش با هنرش، به ویژه با هنرِ عشقورزی به انسانها که هنرمند بزرگی چون ونگوگ آن را بالاترین هنر میداند، عجین شده باشد، او جاودان خواهد بود، چراکه با جانِ جهان متّحد شده است. از این رو، اگر امروز هنرمند از جهان رفت، باید دانست که او دیروز و پریروز هم در جهان نبوده است. هنرمند حقیقتِ جهان است، و فردا و پسفردا نیز این جهان است که محتاج به او است، اما او همیشه از جهان بینیاز است.
باری، هنرمند به سانِ جانِ جهان بیآغاز و بیانجام میباشد و چون همو ناپدید و جاوید است. هنرمندان حاملان و حافظان «آتشِ جاویدان» هستند و راز ماندگاری و نامیرایی آنها را حافظ که خود نمونهٔ برینِ آنهاست، چه نغز و نیکو گفته است:
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
زنده باد فلسفه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
(در سوگِ سیاوشِ آوازِ ایران)
مسعود زنجانی
موسیقی بود، حتی اگر جهان نبود.
(شوپنهاور)
«هنرها»، خاصّه «موسیقی»، به سانِ «عشق»، وابسته و دلبسته به جهان نمیباشند، بلکه همبسته و پیوسته با جانِ جهان هستند. موسیقی و عشق اینسویی نیستند؛ آنها ما را به دِگرسو، به «بیسو» میخوانند و میرانند. موسیقی «هنرِ سکوت» هنرِ مسکوت گذاشتنِ همهٔ همهمهها و هیاهوهایِ جهان است؛ چنانکه عشق «هنرِ تنهایی» هنرِ تنها ماندن از همهٔ باهمیها و دورِهمیهایِ جهان است.
بنابراین، اگر جهان درهم بپاشد، هنرمندی که جانش با هنرش، به ویژه با هنرِ عشقورزی به انسانها که هنرمند بزرگی چون ونگوگ آن را بالاترین هنر میداند، عجین شده باشد، او جاودان خواهد بود، چراکه با جانِ جهان متّحد شده است. از این رو، اگر امروز هنرمند از جهان رفت، باید دانست که او دیروز و پریروز هم در جهان نبوده است. هنرمند حقیقتِ جهان است، و فردا و پسفردا نیز این جهان است که محتاج به او است، اما او همیشه از جهان بینیاز است.
باری، هنرمند به سانِ جانِ جهان بیآغاز و بیانجام میباشد و چون همو ناپدید و جاوید است. هنرمندان حاملان و حافظان «آتشِ جاویدان» هستند و راز ماندگاری و نامیرایی آنها را حافظ که خود نمونهٔ برینِ آنهاست، چه نغز و نیکو گفته است:
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
زنده باد فلسفه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ره میخانه و مسجد کدامست
شعر: عطار نیشابوری
آواز: محمدرضا شجریان
کمانچه: کیهان کلهر
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمیدانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود میشناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است
#فرهیختگان صدای فرزانگان
شعر: عطار نیشابوری
آواز: محمدرضا شجریان
کمانچه: کیهان کلهر
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمیدانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود میشناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است
#فرهیختگان صدای فرزانگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیتالله خمینی: موسیقی مثل تریاک مخدر مغز جوانها است. موسیقی را به کلی از رادیو تلویزیون حذف کنید. نترسید از اینکه به شما بگویند کهنهپرست، جوانها را از آن عادت خبیث برگردانید (۳۰تیر۵۸)
محمدرضا شجریان: آقای خمینی گفت موسیقی مخدر است. من [به رادیو] گفتم خداحافظ شما، جای ما نیست (۲۶اردیبهشت۸۹)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محمدرضا شجریان: آقای خمینی گفت موسیقی مخدر است. من [به رادیو] گفتم خداحافظ شما، جای ما نیست (۲۶اردیبهشت۸۹)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برگزاری مراسم گرامیداشت محمدرضا شجریان در کابل
در افغانستان عبدالله عبدالله، رئیس شورای عالی مصالحه ملی، درگذشت استاد آواز ایران رو تسلیت گفته و امروز مراسمی هم در گرامیداشت محمدرضا شجریان در کابل برگزار شد.
بیبیسی فارسی، نسرین نوا
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
در افغانستان عبدالله عبدالله، رئیس شورای عالی مصالحه ملی، درگذشت استاد آواز ایران رو تسلیت گفته و امروز مراسمی هم در گرامیداشت محمدرضا شجریان در کابل برگزار شد.
بیبیسی فارسی، نسرین نوا
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست