ابلیس و دست
این نوشته را نگارنده ۴سال قبل نوشت و اکنون به مناسبتِ تسلیتِ بیشرمانهی اهلِ سیاست در درگذشتِ عزیزمان، بازنشر میشود:
"تقریبا یازده ماه قبل بود | که صاحبِ این قلم | از سوء استفاده ابزاری و انتخاباتیِ | دوستِ اگرچه کماکان عزیز امّا فراموشکار و بدعهدم | جنابِ آقایِ دکتر حسنِ روحانی | از حُسنِ شُهرت و محبوبیّتِ استاد «محمدرضا شجریان» | چیزکی نوشت | و... مطابقِ معمول | نزدیکانِ ریاستِ جُمهور مُحترم خیلی زود تماس گرفته و وعدهء پیگیری دادند | گرچه دیگر چون روز عیان بود | که سیاستِ «تدبیر و اُمید» | دستِ کم در عرصهء فرهنگ یعنی: | «وعدهء سرِ خرمن» | و سرِکارگذاشتنِ خلایق تا «اُفتادن آب از آسیاب» | و با نهایتِ رندی و زرنگی | انداختنِ همه تقصیرها بر گردنِ دلواپسان و دیگران!
این بود که باز در همان موقع | در پاسُخِ وعدهء اقداماتِ عاجلِ دولتمردان | برای پیگیریِ درخواستِ انبوهی از هُنرمندان و خوش نامان عرصهء فرهنگ | برایِ اجرایِ شجریان در ایران | به حضراتِ دوستان و از قولِ جنابِ مولانا نوشت: | سالها گفتید ازین افسون و پند | سختتر میگشت از آن هر لحظه بند | گر دوا را این مرض قابل بُدی | آخر از وی ذرهای زایل شدی!
باری:... | پیامِ نوروزیِ اخیرِ اُستاد شجریان | که با مویی تراشیده و چهرهای رنگ پریده | حکایتِ از رنجوریِ بسیار و بیماریِ جانکاهِ اُستاد بیبدیلِ هُنرِ موسیقی و آوازِ ایران داشت | مُخاطبِ این کلمات را نمیدانم | امّا آخِ نگارنده را درآورد | که کجایند مردانِ «الکریم إذا وعد وفا و إذا توعّد عفا»؟
حالا باز حضرات بیایند و به کذب | همهء کاسه و کوزهها را بر سرِ مُخالفانِ ساده لوحِ جناحِ مقابل بشکنند | یا تیترها بزنند و عکسها منتشر کُنند | در رسانه هایِ دولتی یا نان خورِ دولت | از مثلا عیادتِ احتمالی و نمایشی برادرِ محترمِ آقایِ رئیس جُمهور و کسانی چون او از جنابِ استاد | تاریخ که عوض نمیشود! | میشود؟ | و به همین نوروزِ سالِ ۱۳۹۵ قسم | که اگر در این اندک فُرصتهای باقیمانده | رفعِ حصر از حنجرهء این «مُرغِ سحر» نشود | روسیاهی آن برایِ ابد میماند | به ذُغالِ همین آشنایان و رُفقایِ نامردِ ما
و چون بشر از اساس فراموشکار است | یادداشتِ قبلی از بابِ یادآوری | تکرار میشود که:
یک: | در یکی از دو مستند انتخاباتی آقایِ دکتر روحانی (هردو ساختهٔ نگارنده) جایی هست که داخل ماشینام سیدیِ استاد شجریان گذشتهام و رفتهایم به شبگردی و درددل با دوربین و مردم | شجریان میخواند: «دو چشمونت پیاله پُر زِ مِی بی! دو زُلفونت خراجِ مُلکِ رِی بی!...» | دکتر روحانی چشماناش برق میزند و میگوید: | «من شجریان را خیلی دوست دارم...» | که همین می شود تاجِ سرِ تبلیغاتِ ریاست جُمهوری و سندِ هنردوستی ایشان | سپس در نُسخهٔ اصلی که در تدوین نیامده | هم ایشان | مدتی از سابقهٔ رفاقتِ طولانی و عمیقاش با شجریان که نخستین بار به تشویقِ آقایِ خامنهای ایجاد شده با مهربانی سخن میگوید.
دو: | چند روزِ قبل تکّهای از سخنانِ اخیر استاد شجریان را خیلیهایمان دیدیم | که آقامنشانه و به کنایه و گلایه و دردمندانه گفت: | «من با زبان دیگری باید با شما صحبت کنم که چندین سال است که هر چه را باید بخوانم خواندهام و بعد از این هرچه باید بخوانم زیاده گویی و زیاده خوانی و آبروریزی است، برای همین من اجازه ندارم که در مملکت خودم و برای مردم خودم بخوانم»
سه: | صدور مجوز برای اجرایِ هنرمندِ یگانه و والامقامی چون محمدرضاشجریان کار سختی نیست و نبود | امّا چند ماهی که از ایام پیروزی گذشت | کمکم حرفِ مشاوران فرهنگی و رسانهای و برخی نزدیکانِ آقایِ رئیسجمهور پیش رفت که این قبیل قرتیبازیها گرچه شاید عده کمی را دلخوش کُند امّا باعثِ دلخوری و کاهشِ محبوبیتِ ایشان در جمعِ بزرگتری از متشرعین میشود و در «مقطعِ حساسِ کنونی» به «مصلحت» نیست | و سخنگوی وزارتِ ارشادِ همین دولتِ بالا آمده بر شانهی استاد شجریان، بارها در جمع رسانهها رسما اعلام کرد که بررسی اجازهی اجرای او ‐حتی برای کوچکترین برنامهای در ایران‐ منوط به توبهی نصوح از گذشتهاش است."
*
تکمله:
آیا از پخش لحظاتی از نوای جاودانی استاد، در مستندِ انتخاباتیِ «امشب، شبِ شما است» پشیمانام؟ نه! آن فرصت، آخرین نوبتی بود که صدای او از صدا و سیما پخش شد. حالا به هر بهانه! امّا آیا از نهادن نام استاد محمدرضا شجریان بر زبانِ چرب و نرم و بیاستخوانِ رجمهور فعلی در ایام انتخابات سال ۱۳۹۲ ناراحتام؟ بله. بسیار.
چون بسی ابلیسِ آدمروی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست
حسین دهباشی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
این نوشته را نگارنده ۴سال قبل نوشت و اکنون به مناسبتِ تسلیتِ بیشرمانهی اهلِ سیاست در درگذشتِ عزیزمان، بازنشر میشود:
"تقریبا یازده ماه قبل بود | که صاحبِ این قلم | از سوء استفاده ابزاری و انتخاباتیِ | دوستِ اگرچه کماکان عزیز امّا فراموشکار و بدعهدم | جنابِ آقایِ دکتر حسنِ روحانی | از حُسنِ شُهرت و محبوبیّتِ استاد «محمدرضا شجریان» | چیزکی نوشت | و... مطابقِ معمول | نزدیکانِ ریاستِ جُمهور مُحترم خیلی زود تماس گرفته و وعدهء پیگیری دادند | گرچه دیگر چون روز عیان بود | که سیاستِ «تدبیر و اُمید» | دستِ کم در عرصهء فرهنگ یعنی: | «وعدهء سرِ خرمن» | و سرِکارگذاشتنِ خلایق تا «اُفتادن آب از آسیاب» | و با نهایتِ رندی و زرنگی | انداختنِ همه تقصیرها بر گردنِ دلواپسان و دیگران!
این بود که باز در همان موقع | در پاسُخِ وعدهء اقداماتِ عاجلِ دولتمردان | برای پیگیریِ درخواستِ انبوهی از هُنرمندان و خوش نامان عرصهء فرهنگ | برایِ اجرایِ شجریان در ایران | به حضراتِ دوستان و از قولِ جنابِ مولانا نوشت: | سالها گفتید ازین افسون و پند | سختتر میگشت از آن هر لحظه بند | گر دوا را این مرض قابل بُدی | آخر از وی ذرهای زایل شدی!
باری:... | پیامِ نوروزیِ اخیرِ اُستاد شجریان | که با مویی تراشیده و چهرهای رنگ پریده | حکایتِ از رنجوریِ بسیار و بیماریِ جانکاهِ اُستاد بیبدیلِ هُنرِ موسیقی و آوازِ ایران داشت | مُخاطبِ این کلمات را نمیدانم | امّا آخِ نگارنده را درآورد | که کجایند مردانِ «الکریم إذا وعد وفا و إذا توعّد عفا»؟
حالا باز حضرات بیایند و به کذب | همهء کاسه و کوزهها را بر سرِ مُخالفانِ ساده لوحِ جناحِ مقابل بشکنند | یا تیترها بزنند و عکسها منتشر کُنند | در رسانه هایِ دولتی یا نان خورِ دولت | از مثلا عیادتِ احتمالی و نمایشی برادرِ محترمِ آقایِ رئیس جُمهور و کسانی چون او از جنابِ استاد | تاریخ که عوض نمیشود! | میشود؟ | و به همین نوروزِ سالِ ۱۳۹۵ قسم | که اگر در این اندک فُرصتهای باقیمانده | رفعِ حصر از حنجرهء این «مُرغِ سحر» نشود | روسیاهی آن برایِ ابد میماند | به ذُغالِ همین آشنایان و رُفقایِ نامردِ ما
و چون بشر از اساس فراموشکار است | یادداشتِ قبلی از بابِ یادآوری | تکرار میشود که:
یک: | در یکی از دو مستند انتخاباتی آقایِ دکتر روحانی (هردو ساختهٔ نگارنده) جایی هست که داخل ماشینام سیدیِ استاد شجریان گذشتهام و رفتهایم به شبگردی و درددل با دوربین و مردم | شجریان میخواند: «دو چشمونت پیاله پُر زِ مِی بی! دو زُلفونت خراجِ مُلکِ رِی بی!...» | دکتر روحانی چشماناش برق میزند و میگوید: | «من شجریان را خیلی دوست دارم...» | که همین می شود تاجِ سرِ تبلیغاتِ ریاست جُمهوری و سندِ هنردوستی ایشان | سپس در نُسخهٔ اصلی که در تدوین نیامده | هم ایشان | مدتی از سابقهٔ رفاقتِ طولانی و عمیقاش با شجریان که نخستین بار به تشویقِ آقایِ خامنهای ایجاد شده با مهربانی سخن میگوید.
دو: | چند روزِ قبل تکّهای از سخنانِ اخیر استاد شجریان را خیلیهایمان دیدیم | که آقامنشانه و به کنایه و گلایه و دردمندانه گفت: | «من با زبان دیگری باید با شما صحبت کنم که چندین سال است که هر چه را باید بخوانم خواندهام و بعد از این هرچه باید بخوانم زیاده گویی و زیاده خوانی و آبروریزی است، برای همین من اجازه ندارم که در مملکت خودم و برای مردم خودم بخوانم»
سه: | صدور مجوز برای اجرایِ هنرمندِ یگانه و والامقامی چون محمدرضاشجریان کار سختی نیست و نبود | امّا چند ماهی که از ایام پیروزی گذشت | کمکم حرفِ مشاوران فرهنگی و رسانهای و برخی نزدیکانِ آقایِ رئیسجمهور پیش رفت که این قبیل قرتیبازیها گرچه شاید عده کمی را دلخوش کُند امّا باعثِ دلخوری و کاهشِ محبوبیتِ ایشان در جمعِ بزرگتری از متشرعین میشود و در «مقطعِ حساسِ کنونی» به «مصلحت» نیست | و سخنگوی وزارتِ ارشادِ همین دولتِ بالا آمده بر شانهی استاد شجریان، بارها در جمع رسانهها رسما اعلام کرد که بررسی اجازهی اجرای او ‐حتی برای کوچکترین برنامهای در ایران‐ منوط به توبهی نصوح از گذشتهاش است."
*
تکمله:
آیا از پخش لحظاتی از نوای جاودانی استاد، در مستندِ انتخاباتیِ «امشب، شبِ شما است» پشیمانام؟ نه! آن فرصت، آخرین نوبتی بود که صدای او از صدا و سیما پخش شد. حالا به هر بهانه! امّا آیا از نهادن نام استاد محمدرضا شجریان بر زبانِ چرب و نرم و بیاستخوانِ رجمهور فعلی در ایام انتخابات سال ۱۳۹۲ ناراحتام؟ بله. بسیار.
چون بسی ابلیسِ آدمروی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست
حسین دهباشی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
إنّا لله وإنّا إليهِ رَاجعُون
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
سیمرغی از شاخسار هنر پرید
شجریانِ بزرگ دیگر بر شجره ادب آواز نمیخواند. آنکه بانگ حافظ و مولانا و عطّار و سعدی و خیّام را دراین منزل ویران طنینانداز کرد دیگر بانگ نمیزند. تنش را به خاک و جانش را به جانان و نغمههای جاودانه و گلبانگهای عاشقانهاش را به بادها سپرد تا به گوشههای جهان روند و گوشها را بنوازند
مردی منعِم و متنعّم بود که نعمت حق را شاکرانه بذل کرد و "درّ دری" را در پای خوکان نریخت. برای مردم خواند و از اقبال مردم برخوردار شد. خلعت شیب را به تشریف شباب آلوده نکرد. پاک و صافی از چاه طبیعت به در آمد و به ماوراء طبیعت شتافت.
عارفانِ عظام به ما آموختهاند که راهیان دیار عدم و مسافرانِ جهان غیب، در آنجا همان میکنند که در مسافرخانه دنیا میکردند. پس گمان میبرم که شجریان اینک چون مرغی بهشتی در "جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَار"، رها از تعلقات تن، سبکروح و سپیدجامه، با فرشتگان و بهشتیان میخندد و میخواند. این چنین شیرینی آن خسرو کند.
روانش شاد و منزل نو بر او مبارک.
عبدالکریم سروش
#فرهیختگان
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
سیمرغی از شاخسار هنر پرید
شجریانِ بزرگ دیگر بر شجره ادب آواز نمیخواند. آنکه بانگ حافظ و مولانا و عطّار و سعدی و خیّام را دراین منزل ویران طنینانداز کرد دیگر بانگ نمیزند. تنش را به خاک و جانش را به جانان و نغمههای جاودانه و گلبانگهای عاشقانهاش را به بادها سپرد تا به گوشههای جهان روند و گوشها را بنوازند
مردی منعِم و متنعّم بود که نعمت حق را شاکرانه بذل کرد و "درّ دری" را در پای خوکان نریخت. برای مردم خواند و از اقبال مردم برخوردار شد. خلعت شیب را به تشریف شباب آلوده نکرد. پاک و صافی از چاه طبیعت به در آمد و به ماوراء طبیعت شتافت.
عارفانِ عظام به ما آموختهاند که راهیان دیار عدم و مسافرانِ جهان غیب، در آنجا همان میکنند که در مسافرخانه دنیا میکردند. پس گمان میبرم که شجریان اینک چون مرغی بهشتی در "جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَار"، رها از تعلقات تن، سبکروح و سپیدجامه، با فرشتگان و بهشتیان میخندد و میخواند. این چنین شیرینی آن خسرو کند.
روانش شاد و منزل نو بر او مبارک.
عبدالکریم سروش
#فرهیختگان
سوگ خنیا، درد آواز
میرجلالالدین کزازی درگذشت محمدرضا شجریان را «سوگ خنیا» و «درد آواز» خواند:
خُنیا به سوگ مینشیند؛ آواز، با درد و دریغ دمساز، میموید؛ چنگ، درمانده و دلتنگ، گیسو میپریشد؛ تار، زار، میگرید؛ نی، جانگزای و جگرسوز، مینالد؛ تنبک، دمادم، از غم بر سر میکوبد؛ چرا؟ زیرا بزرگمرد آواز ایران، استاد محمدرضا شجریان؛ این خرمخویترین خُنیایی – که یادش گرامی باد! به مینوی برین شتافته است تا از این پس بهشتیان را، با گلبانگ پهلوی و مینُوِی خویش، بیافساید و دل از آنان برباید و دری از هنرِ جانپرور، بر رویشان، بگشاید»./شهروندآنلاین
#فرهیختگان، ندای آگاهی
میرجلالالدین کزازی درگذشت محمدرضا شجریان را «سوگ خنیا» و «درد آواز» خواند:
خُنیا به سوگ مینشیند؛ آواز، با درد و دریغ دمساز، میموید؛ چنگ، درمانده و دلتنگ، گیسو میپریشد؛ تار، زار، میگرید؛ نی، جانگزای و جگرسوز، مینالد؛ تنبک، دمادم، از غم بر سر میکوبد؛ چرا؟ زیرا بزرگمرد آواز ایران، استاد محمدرضا شجریان؛ این خرمخویترین خُنیایی – که یادش گرامی باد! به مینوی برین شتافته است تا از این پس بهشتیان را، با گلبانگ پهلوی و مینُوِی خویش، بیافساید و دل از آنان برباید و دری از هنرِ جانپرور، بر رویشان، بگشاید»./شهروندآنلاین
#فرهیختگان، ندای آگاهی
عبدالله عبدالله: شجریان میراث مشترک فرهنگی کشورهای منطقه است
رئیس شورای عالی مصالحه ملی افغانستان:
مرگ استاد شجریان، میلیونها انسان را در سراسر کرۀ خاکی بهویژه در کشورهای منطقه و فارسی زبان به ماتم نشاند.
شجریان، «میراث مشترک فرهنگی» کشورهای منطقه، معرفِ اشعار شاعران بزرگ زبان فارسی از جمله مولوی، حافظ، سعدی و فردوسی است./ایسنا
#فرهیختگان، ندای آگاهی
رئیس شورای عالی مصالحه ملی افغانستان:
مرگ استاد شجریان، میلیونها انسان را در سراسر کرۀ خاکی بهویژه در کشورهای منطقه و فارسی زبان به ماتم نشاند.
شجریان، «میراث مشترک فرهنگی» کشورهای منطقه، معرفِ اشعار شاعران بزرگ زبان فارسی از جمله مولوی، حافظ، سعدی و فردوسی است./ایسنا
#فرهیختگان، ندای آگاهی
قلم دل / ۱
(جستارهایی مجازی در باب دین، روحانیت، فرهنگ، اخلاق، اجتماع، سیاست و زندگی، ۱۳۸۹-۱۳۹۹ش)
مؤلف: محسن کمالیان
ناشر: محسن کمالیان (۳۱۰)
سال ۱۳۹۹، چاپ اول
قطع پالتویی، ۴۳۶ صفحه
لینک دانلود نسخهی پیدیاف: اینجا
#فرهیختگان صدای فرزانگان
(جستارهایی مجازی در باب دین، روحانیت، فرهنگ، اخلاق، اجتماع، سیاست و زندگی، ۱۳۸۹-۱۳۹۹ش)
مؤلف: محسن کمالیان
ناشر: محسن کمالیان (۳۱۰)
سال ۱۳۹۹، چاپ اول
قطع پالتویی، ۴۳۶ صفحه
لینک دانلود نسخهی پیدیاف: اینجا
#فرهیختگان صدای فرزانگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همسایگان وهمصحبتهای ابدی
مهدی اخوانثالث و محمدرضا شجریان
از کانال سهند ایرانمهر
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مهدی اخوانثالث و محمدرضا شجریان
از کانال سهند ایرانمهر
#فرهیختگان، ندای آگاهی
انالله واناالیه راجعون
جناب آقای همایون شجریان
برهنگان طریقت به نیم جو نخرند
لباس اطلس آنکس که از هنر خالی است
استاد بلندآوازه ایران محمدرضا شجریان پدر بزرگوار شما که شخصیت هنری وی مزین به چهره ادبی، انسانی، و مردمی بود از میان ما رفت، این قفس سزای چنین مرغ خوش الحانی نبود. ملّت ایران از خداوند خلاق هنر برای او گلشن رضوان مسالت دارند و او را مرغ آن چمن میدانند. برای شما و سایر بازماندگان داغدار بردباری زیبا و برای ملّت سوگوار ایران سربلندی و عزّت مستدام آرزومندم.
سیّدمصطفی محقق داماد
صدای #فرهیختگان
جناب آقای همایون شجریان
برهنگان طریقت به نیم جو نخرند
لباس اطلس آنکس که از هنر خالی است
استاد بلندآوازه ایران محمدرضا شجریان پدر بزرگوار شما که شخصیت هنری وی مزین به چهره ادبی، انسانی، و مردمی بود از میان ما رفت، این قفس سزای چنین مرغ خوش الحانی نبود. ملّت ایران از خداوند خلاق هنر برای او گلشن رضوان مسالت دارند و او را مرغ آن چمن میدانند. برای شما و سایر بازماندگان داغدار بردباری زیبا و برای ملّت سوگوار ایران سربلندی و عزّت مستدام آرزومندم.
سیّدمصطفی محقق داماد
صدای #فرهیختگان
متن نغمههای استاد شجریان.pdf
5.1 MB
🔴 فهرست و متن همهٔ نغمههای استاد شجریان
👆فایل پیدیاف ارزشمند و جامعِ فهرست و متن همهٔ نغمههای استاد شجریان
(شامل فهرست همهٔ آلبومها، تصانیف و آوازها، و فهرستهای الفبایی قابل کلیک و هدایت شونده به صفحه حاوی متن اشعار آلبومها)، محصول زحمت دوست عزیزم مهدی میردامادی.
http://shajarianlyrics.blogfa.com/
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان، ندای آگاهی
👆فایل پیدیاف ارزشمند و جامعِ فهرست و متن همهٔ نغمههای استاد شجریان
(شامل فهرست همهٔ آلبومها، تصانیف و آوازها، و فهرستهای الفبایی قابل کلیک و هدایت شونده به صفحه حاوی متن اشعار آلبومها)، محصول زحمت دوست عزیزم مهدی میردامادی.
http://shajarianlyrics.blogfa.com/
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان، ندای آگاهی
چرا شجریان آن آتشی است که هرگز نمیرد؟
(در سوگِ سیاوشِ آوازِ ایران)
مسعود زنجانی
موسیقی بود، حتی اگر جهان نبود.
(شوپنهاور)
«هنرها»، خاصّه «موسیقی»، به سانِ «عشق»، وابسته و دلبسته به جهان نمیباشند، بلکه همبسته و پیوسته با جانِ جهان هستند. موسیقی و عشق اینسویی نیستند؛ آنها ما را به دِگرسو، به «بیسو» میخوانند و میرانند. موسیقی «هنرِ سکوت» هنرِ مسکوت گذاشتنِ همهٔ همهمهها و هیاهوهایِ جهان است؛ چنانکه عشق «هنرِ تنهایی» هنرِ تنها ماندن از همهٔ باهمیها و دورِهمیهایِ جهان است.
بنابراین، اگر جهان درهم بپاشد، هنرمندی که جانش با هنرش، به ویژه با هنرِ عشقورزی به انسانها که هنرمند بزرگی چون ونگوگ آن را بالاترین هنر میداند، عجین شده باشد، او جاودان خواهد بود، چراکه با جانِ جهان متّحد شده است. از این رو، اگر امروز هنرمند از جهان رفت، باید دانست که او دیروز و پریروز هم در جهان نبوده است. هنرمند حقیقتِ جهان است، و فردا و پسفردا نیز این جهان است که محتاج به او است، اما او همیشه از جهان بینیاز است.
باری، هنرمند به سانِ جانِ جهان بیآغاز و بیانجام میباشد و چون همو ناپدید و جاوید است. هنرمندان حاملان و حافظان «آتشِ جاویدان» هستند و راز ماندگاری و نامیرایی آنها را حافظ که خود نمونهٔ برینِ آنهاست، چه نغز و نیکو گفته است:
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
زنده باد فلسفه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
(در سوگِ سیاوشِ آوازِ ایران)
مسعود زنجانی
موسیقی بود، حتی اگر جهان نبود.
(شوپنهاور)
«هنرها»، خاصّه «موسیقی»، به سانِ «عشق»، وابسته و دلبسته به جهان نمیباشند، بلکه همبسته و پیوسته با جانِ جهان هستند. موسیقی و عشق اینسویی نیستند؛ آنها ما را به دِگرسو، به «بیسو» میخوانند و میرانند. موسیقی «هنرِ سکوت» هنرِ مسکوت گذاشتنِ همهٔ همهمهها و هیاهوهایِ جهان است؛ چنانکه عشق «هنرِ تنهایی» هنرِ تنها ماندن از همهٔ باهمیها و دورِهمیهایِ جهان است.
بنابراین، اگر جهان درهم بپاشد، هنرمندی که جانش با هنرش، به ویژه با هنرِ عشقورزی به انسانها که هنرمند بزرگی چون ونگوگ آن را بالاترین هنر میداند، عجین شده باشد، او جاودان خواهد بود، چراکه با جانِ جهان متّحد شده است. از این رو، اگر امروز هنرمند از جهان رفت، باید دانست که او دیروز و پریروز هم در جهان نبوده است. هنرمند حقیقتِ جهان است، و فردا و پسفردا نیز این جهان است که محتاج به او است، اما او همیشه از جهان بینیاز است.
باری، هنرمند به سانِ جانِ جهان بیآغاز و بیانجام میباشد و چون همو ناپدید و جاوید است. هنرمندان حاملان و حافظان «آتشِ جاویدان» هستند و راز ماندگاری و نامیرایی آنها را حافظ که خود نمونهٔ برینِ آنهاست، چه نغز و نیکو گفته است:
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
زنده باد فلسفه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ره میخانه و مسجد کدامست
شعر: عطار نیشابوری
آواز: محمدرضا شجریان
کمانچه: کیهان کلهر
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمیدانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود میشناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است
#فرهیختگان صدای فرزانگان
شعر: عطار نیشابوری
آواز: محمدرضا شجریان
کمانچه: کیهان کلهر
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمیدانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود میشناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است
#فرهیختگان صدای فرزانگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیتالله خمینی: موسیقی مثل تریاک مخدر مغز جوانها است. موسیقی را به کلی از رادیو تلویزیون حذف کنید. نترسید از اینکه به شما بگویند کهنهپرست، جوانها را از آن عادت خبیث برگردانید (۳۰تیر۵۸)
محمدرضا شجریان: آقای خمینی گفت موسیقی مخدر است. من [به رادیو] گفتم خداحافظ شما، جای ما نیست (۲۶اردیبهشت۸۹)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محمدرضا شجریان: آقای خمینی گفت موسیقی مخدر است. من [به رادیو] گفتم خداحافظ شما، جای ما نیست (۲۶اردیبهشت۸۹)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برگزاری مراسم گرامیداشت محمدرضا شجریان در کابل
در افغانستان عبدالله عبدالله، رئیس شورای عالی مصالحه ملی، درگذشت استاد آواز ایران رو تسلیت گفته و امروز مراسمی هم در گرامیداشت محمدرضا شجریان در کابل برگزار شد.
بیبیسی فارسی، نسرین نوا
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
در افغانستان عبدالله عبدالله، رئیس شورای عالی مصالحه ملی، درگذشت استاد آواز ایران رو تسلیت گفته و امروز مراسمی هم در گرامیداشت محمدرضا شجریان در کابل برگزار شد.
بیبیسی فارسی، نسرین نوا
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
«من نگفتم که هنر سیاسی نیست، بلکه گفتم نگذاشتم کار من در قالب گروههای سیاسی قرار بگیرد؛ یعنی موسیقیِ حزبی ارائه نکردم. اما هنر من سیاسی است، به این معنا که برای حقیقت و زیبایی و انسانیت کار میکنم و با ضد آن مخالفم.»
استاد شجریان
رازمانا
نشرگمان
شجریان، سال ۸۲: «از مجموع مطالبی که به نقل یا با عنوان و نام اینجانب چاپ شده است فقط کتاب راز مانا مورد تأیید اینجانب میباشد.»
راز مانا گفتوگوی مفصلی است که محسن گودرزی، محمدجواد غلامرضا کاشی و علیاصغر رمضانپور ظرف چند ماه در سال ۷۵ با شجریان کردهاند و شجریان در آن هم از مراحل مختلف زندگیاش گفته و هم از دیدگاههایش درباره موسیقی سنتی ایران.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
استاد شجریان
رازمانا
نشرگمان
شجریان، سال ۸۲: «از مجموع مطالبی که به نقل یا با عنوان و نام اینجانب چاپ شده است فقط کتاب راز مانا مورد تأیید اینجانب میباشد.»
راز مانا گفتوگوی مفصلی است که محسن گودرزی، محمدجواد غلامرضا کاشی و علیاصغر رمضانپور ظرف چند ماه در سال ۷۵ با شجریان کردهاند و شجریان در آن هم از مراحل مختلف زندگیاش گفته و هم از دیدگاههایش درباره موسیقی سنتی ایران.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نسبت شجریان و جنبش آزادیخواهی در ایران
چرا شجریان مهم است؟ این پرسشی است که یک جامعه شناس باید از خویش بپرسد. او چه چیزی را تمثیل می کرد؟ هر نظام سیاسی دارای اهداف و فلسفه ای است. جامعه نیز مجموع عواطف و دغدغه ها و دردها و رنج ها و آرزوها و آمال و آماج ها می باشد. نظامی موفق تر است که می تواند بین ساحت سیاست و اقلیم جامعه "پلی مستحکم" پی ریزی کند که دائماً این دو قطب در حال گفت و شنود و داد و دهش و تناور کردن یکدیگر باشند. هنرمندان و اندیشمندان و متفکران و فعالین عرصه های گوناگون اجتماعی و اقتصادی و تجاری و صنعتی و کارآفرینان همان "پل مستحکمی" هستند که بین عرصه قدرت و ساحت جامعه قرار گرفته اند و امکان "تداوم زیست جمعی" را در جوامع انسانی فراهم می کنند. اما گاهی اتفاق می افتد که این پل قویم دچار ترک و شکستگی می شود و نقل و انتقال ایده ها و عواطف و احساسات و مطالبات بین عرصه قدرت و ساحت جامعه دچار خلل می گردد و "زبان مشترک" از میان برمی خیزد و امکان "گفت و گو" کاهش می یابد و هر کدام از طرفین این "پل" در دنیای خویش فرو می رود و سخن از "فهم ناپذیری" دیگری به میان میآورد. جامعه فریاد برمیآورد که من در "درد" می سوزم و قدرت برمی آشوبد که "منطق" قدرت را چرا جامعه درک نمی کند. آنچه که به جامعه و سیاست و حوزه قدرت یکپارچگی می دهد "درد مشترک" است و این نکته که قدرت "در خدمت" جامعه باید باشد و تداوم آن مستلزم فهم "جغرافیای خدمت" و بسط اَشکال گوناگون آن در گوشه گوشه جامعه است. اما وقتی این "فهم مشترک" بین جامعه و سیاست دچار خلل می شود نخبگان جامعه که بسان "پل ارتباطی" هستند دچار تشتت و اختلاف می گردند و کارکرد "پل بودگی" خود را از دست می دهند و هر کدام به بخشی از "درد" یا "زیربنای هستی اجتماعی" توجه می کنند و این موجب می گردد که "رویای مشترک" تکه تکه گردد و نخبگان طبقه بندی می شوند. برخی تبدیل به نخبگان جامعه می شوند و محبوب مردم و برخی نخبگان قدرت می شوند و محبوب حکومت و آنچه در این میان از بین می رود "رویای مشترک" است که میبایستی زیربنای سیاست و جامعه و هستی اجتماعی کشور باشد که نیست. به نظر من، شجریان به تدریج در بین شکاف دولت و ملت قرار گرفت و این موجب شد که او محبوب جامعه باشد و مغضوب قدرت و در این کسوت او سخنگوی "درد مشترک جامعه" در برابر قدرت گردید. اما آنچه ما امروز به آن نیاز مبرم داریم نخبگانی نیستند که در "شکاف" عرصه جامعه و ساحت سیاست و قدرت قرار می گیرند بل ایران نیازمند نخبگانی است که توانایی "پل بودگی" داشته باشند تا بتوانند هم زبان قدرت را بفهمند و هم زبان جامعه را و از پس گفتگو با قدرت و جامعه یک "جامعه قدرتمند" و "قدرت جامعه محور" را صورتبندی کنند تا دوباره "درد مشترک" و "فهم مشترک" و "زبان مشترک" بین قدرت و جامعه آفریده شود و کلید آن هم، قدرتِ در خدمت جامعه است؛ زیرا همانگونه که مولا علی می گوید "دست خدا با جماعت است".
سیدجوادمیری
برای روزنامه اعتماد
#فرهیختگان، ندای آگاهی
چرا شجریان مهم است؟ این پرسشی است که یک جامعه شناس باید از خویش بپرسد. او چه چیزی را تمثیل می کرد؟ هر نظام سیاسی دارای اهداف و فلسفه ای است. جامعه نیز مجموع عواطف و دغدغه ها و دردها و رنج ها و آرزوها و آمال و آماج ها می باشد. نظامی موفق تر است که می تواند بین ساحت سیاست و اقلیم جامعه "پلی مستحکم" پی ریزی کند که دائماً این دو قطب در حال گفت و شنود و داد و دهش و تناور کردن یکدیگر باشند. هنرمندان و اندیشمندان و متفکران و فعالین عرصه های گوناگون اجتماعی و اقتصادی و تجاری و صنعتی و کارآفرینان همان "پل مستحکمی" هستند که بین عرصه قدرت و ساحت جامعه قرار گرفته اند و امکان "تداوم زیست جمعی" را در جوامع انسانی فراهم می کنند. اما گاهی اتفاق می افتد که این پل قویم دچار ترک و شکستگی می شود و نقل و انتقال ایده ها و عواطف و احساسات و مطالبات بین عرصه قدرت و ساحت جامعه دچار خلل می گردد و "زبان مشترک" از میان برمی خیزد و امکان "گفت و گو" کاهش می یابد و هر کدام از طرفین این "پل" در دنیای خویش فرو می رود و سخن از "فهم ناپذیری" دیگری به میان میآورد. جامعه فریاد برمیآورد که من در "درد" می سوزم و قدرت برمی آشوبد که "منطق" قدرت را چرا جامعه درک نمی کند. آنچه که به جامعه و سیاست و حوزه قدرت یکپارچگی می دهد "درد مشترک" است و این نکته که قدرت "در خدمت" جامعه باید باشد و تداوم آن مستلزم فهم "جغرافیای خدمت" و بسط اَشکال گوناگون آن در گوشه گوشه جامعه است. اما وقتی این "فهم مشترک" بین جامعه و سیاست دچار خلل می شود نخبگان جامعه که بسان "پل ارتباطی" هستند دچار تشتت و اختلاف می گردند و کارکرد "پل بودگی" خود را از دست می دهند و هر کدام به بخشی از "درد" یا "زیربنای هستی اجتماعی" توجه می کنند و این موجب می گردد که "رویای مشترک" تکه تکه گردد و نخبگان طبقه بندی می شوند. برخی تبدیل به نخبگان جامعه می شوند و محبوب مردم و برخی نخبگان قدرت می شوند و محبوب حکومت و آنچه در این میان از بین می رود "رویای مشترک" است که میبایستی زیربنای سیاست و جامعه و هستی اجتماعی کشور باشد که نیست. به نظر من، شجریان به تدریج در بین شکاف دولت و ملت قرار گرفت و این موجب شد که او محبوب جامعه باشد و مغضوب قدرت و در این کسوت او سخنگوی "درد مشترک جامعه" در برابر قدرت گردید. اما آنچه ما امروز به آن نیاز مبرم داریم نخبگانی نیستند که در "شکاف" عرصه جامعه و ساحت سیاست و قدرت قرار می گیرند بل ایران نیازمند نخبگانی است که توانایی "پل بودگی" داشته باشند تا بتوانند هم زبان قدرت را بفهمند و هم زبان جامعه را و از پس گفتگو با قدرت و جامعه یک "جامعه قدرتمند" و "قدرت جامعه محور" را صورتبندی کنند تا دوباره "درد مشترک" و "فهم مشترک" و "زبان مشترک" بین قدرت و جامعه آفریده شود و کلید آن هم، قدرتِ در خدمت جامعه است؛ زیرا همانگونه که مولا علی می گوید "دست خدا با جماعت است".
سیدجوادمیری
برای روزنامه اعتماد
#فرهیختگان، ندای آگاهی
«سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند دُریابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند»
از شنیدن خبر درگذشت استاد محمدرضا شجریان و پرکشیدنش به سمت بی سو، سخت مغموم شدم و در این سوی کره خاکی قریب به یک ساعت در خلوت کثیری از خاطراتی که طی دهه های گذشته با نغمه های آسمانی او داشته ام، در ذهن و ضمیرم زنده گشت و برای دقایقی آسمان ضمیرم بارانی شد و چشمانم تر. برای تسکین دل خویش، به سروقت « شب، سکوت، کویر» رفتم و « ببار ای بارون ببار» را برای بیستمین بار شنیدم. یادش بخیر! در بحبوحه جنبش سبز، همان روزگاری که استاد فقید نازنین، خود را «صدای خس و خاشاک» آن خواند، برای کاستن از حجم درد و رنج و دروغ و تزویر و خشونتی که گرفتارش شده بودیم؛ در خلوت و جلوت، به اتفاق تنی چند از دوستان همدل، این آهنگ را زیر لب زمزمه می کردیم.
چندی پیش نوشتم « سی سال است که با صدای مسحور کننده و روح نواز استاد شجریان مانوسم و در هوای آن دم زده ام. بارها شده، وقتی دلم به اندازه یک ابر گرفته و مغموم و ملول گشته ام، به سر وقت صدای او رفته و دقایقی را در سپهری دیگر سپری کرده ام. به رغم همه بادهای ناموافقی که در زمانه کنونی می وزد، ما فارسی زبانانی بختیاریم که پس از فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ زندگی می کنیم؛ روزگاری که زبان فارسی بدست این نوابغ ادبی، غنای درخوری یافته و حافظه ذهنی و زبانی ما را سخت آکنده است. افزون بر این، بخت بلندی داشته ایم که هم عصر شجریانیم و غزل های ناب و نغز سعدی، حافظ و مولوی را با نغمه های آسمانی او به گوش جان نیوشیده ایم و به خاطر سپرده ایم. به تفاریق، طی دو دهه اخیر، غزل های سعدی و حافظ را با صدای شجریان زیر لب زمزمه کرده و در رگ یک حرف خیمه زده و به خلوت ابعاد زندگی راه یافته و حضور " هیچ ملایم" را چشیده ام.»
وقتی کارنامه زرین و ستبر استاد شجریان را مرور می کنم؛ با خود می اندیشم که آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست و با رفتنش حسرتی ابدی را در خاطر ما کاشت؛ چندان طلبی از زندگی نداشت و به تعبیر اروین یالوم زمینی سوخته برای مرگ بر جای نهاد. عمری با نامی نیک و مشحون از محبوبیت زیست؛ نغمات آسمانی و میراث ماندگاری از خود برجای گذاشت، غبارهای غم فراوانی را فرونشاند و نهال های شوق بسیاری را در خاطرها و خاطره ها کاشت و رخ مهرش را تا آخرین لحظات از خلایق و مردمش برنگرفت. افزون بر این، پسر هنرمند و عزیزش،
سروش دباغ
https://t.me/arshivefarhikhtegan/442
#فرهیختگان، ندای آگاهی
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند دُریابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند»
از شنیدن خبر درگذشت استاد محمدرضا شجریان و پرکشیدنش به سمت بی سو، سخت مغموم شدم و در این سوی کره خاکی قریب به یک ساعت در خلوت کثیری از خاطراتی که طی دهه های گذشته با نغمه های آسمانی او داشته ام، در ذهن و ضمیرم زنده گشت و برای دقایقی آسمان ضمیرم بارانی شد و چشمانم تر. برای تسکین دل خویش، به سروقت « شب، سکوت، کویر» رفتم و « ببار ای بارون ببار» را برای بیستمین بار شنیدم. یادش بخیر! در بحبوحه جنبش سبز، همان روزگاری که استاد فقید نازنین، خود را «صدای خس و خاشاک» آن خواند، برای کاستن از حجم درد و رنج و دروغ و تزویر و خشونتی که گرفتارش شده بودیم؛ در خلوت و جلوت، به اتفاق تنی چند از دوستان همدل، این آهنگ را زیر لب زمزمه می کردیم.
چندی پیش نوشتم « سی سال است که با صدای مسحور کننده و روح نواز استاد شجریان مانوسم و در هوای آن دم زده ام. بارها شده، وقتی دلم به اندازه یک ابر گرفته و مغموم و ملول گشته ام، به سر وقت صدای او رفته و دقایقی را در سپهری دیگر سپری کرده ام. به رغم همه بادهای ناموافقی که در زمانه کنونی می وزد، ما فارسی زبانانی بختیاریم که پس از فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ زندگی می کنیم؛ روزگاری که زبان فارسی بدست این نوابغ ادبی، غنای درخوری یافته و حافظه ذهنی و زبانی ما را سخت آکنده است. افزون بر این، بخت بلندی داشته ایم که هم عصر شجریانیم و غزل های ناب و نغز سعدی، حافظ و مولوی را با نغمه های آسمانی او به گوش جان نیوشیده ایم و به خاطر سپرده ایم. به تفاریق، طی دو دهه اخیر، غزل های سعدی و حافظ را با صدای شجریان زیر لب زمزمه کرده و در رگ یک حرف خیمه زده و به خلوت ابعاد زندگی راه یافته و حضور " هیچ ملایم" را چشیده ام.»
وقتی کارنامه زرین و ستبر استاد شجریان را مرور می کنم؛ با خود می اندیشم که آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست و با رفتنش حسرتی ابدی را در خاطر ما کاشت؛ چندان طلبی از زندگی نداشت و به تعبیر اروین یالوم زمینی سوخته برای مرگ بر جای نهاد. عمری با نامی نیک و مشحون از محبوبیت زیست؛ نغمات آسمانی و میراث ماندگاری از خود برجای گذاشت، غبارهای غم فراوانی را فرونشاند و نهال های شوق بسیاری را در خاطرها و خاطره ها کاشت و رخ مهرش را تا آخرین لحظات از خلایق و مردمش برنگرفت. افزون بر این، پسر هنرمند و عزیزش،
سروش دباغ
https://t.me/arshivefarhikhtegan/442
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegram
آرشیو
همایون شجریان و شاگردان متعددی را تربیت کرد و به مردم سرزمینش هدیه کرد؛ نحوه زیستی پر و پیمان و کم نظیر. افزون بر چند باری که با شوق فراوان در کنسرت های « خسرو آواز ایران» در تهران و لندن و کالیفرنیا شرکت کردم و اوقات نابی را تجربه کردم؛ یکبار در ایام نوجوانی ایشان را دیدم. خاطرم هست استاد شجریان در ماشین یکی از دوستان پدر نشسته بودند و می خواستند به اتفاق پدر به مهمانی ای بروند. وقتی دم در رفتم و سلام کردم و گفتم پدر به زودی می آیند؛ ایشان از من پرسیدند: اسم شما چیست؟ گفتم: سروش. خنده ای کردند و گفتند: پس سروش واقعی تویی!! . تصویر خنده ایشان در ذهنم حک شده است.
در گذشت محمدرضا شجریان را به همایون شجریان عزیز و دیگر اعضای خانواده محترم شجریان، جامعه هنری و هموطنان عزیز که سره را از ناسره تشخیص می دهند و قدردان میراث ماندگار آن عزیز از دست رفته اند، تسلیت می گویم. خوش دارم این نوشته را ابیاتی از « مثنوی» مولوی و « غزلیات» سعدی که ترجمان احوال غریب و حزن آلودم در این لحطات اند، به
پایان برم:
« تو به نادر آمدی در جان و دل
ای دل و جان از قدوم تو خجل
در دل کُه لعلها دلّآل توست
باغها از خنده مالامال توست
با تو ما چون رز به تابستان خوشیم
حکم داری هین بکش تا می کشیم »
و
« دو چیز حاصل عمر است نام نیک و ثواب
وزاین دو درگذری کل من علیها فان»
سروش دباغ
#فرهیختگان، ندای آگاهی
در گذشت محمدرضا شجریان را به همایون شجریان عزیز و دیگر اعضای خانواده محترم شجریان، جامعه هنری و هموطنان عزیز که سره را از ناسره تشخیص می دهند و قدردان میراث ماندگار آن عزیز از دست رفته اند، تسلیت می گویم. خوش دارم این نوشته را ابیاتی از « مثنوی» مولوی و « غزلیات» سعدی که ترجمان احوال غریب و حزن آلودم در این لحطات اند، به
پایان برم:
« تو به نادر آمدی در جان و دل
ای دل و جان از قدوم تو خجل
در دل کُه لعلها دلّآل توست
باغها از خنده مالامال توست
با تو ما چون رز به تابستان خوشیم
حکم داری هین بکش تا می کشیم »
و
« دو چیز حاصل عمر است نام نیک و ثواب
وزاین دو درگذری کل من علیها فان»
سروش دباغ
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد