This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همسایگان وهمصحبتهای ابدی
مهدی اخوانثالث و محمدرضا شجریان
از کانال سهند ایرانمهر
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مهدی اخوانثالث و محمدرضا شجریان
از کانال سهند ایرانمهر
#فرهیختگان، ندای آگاهی
انالله واناالیه راجعون
جناب آقای همایون شجریان
برهنگان طریقت به نیم جو نخرند
لباس اطلس آنکس که از هنر خالی است
استاد بلندآوازه ایران محمدرضا شجریان پدر بزرگوار شما که شخصیت هنری وی مزین به چهره ادبی، انسانی، و مردمی بود از میان ما رفت، این قفس سزای چنین مرغ خوش الحانی نبود. ملّت ایران از خداوند خلاق هنر برای او گلشن رضوان مسالت دارند و او را مرغ آن چمن میدانند. برای شما و سایر بازماندگان داغدار بردباری زیبا و برای ملّت سوگوار ایران سربلندی و عزّت مستدام آرزومندم.
سیّدمصطفی محقق داماد
صدای #فرهیختگان
جناب آقای همایون شجریان
برهنگان طریقت به نیم جو نخرند
لباس اطلس آنکس که از هنر خالی است
استاد بلندآوازه ایران محمدرضا شجریان پدر بزرگوار شما که شخصیت هنری وی مزین به چهره ادبی، انسانی، و مردمی بود از میان ما رفت، این قفس سزای چنین مرغ خوش الحانی نبود. ملّت ایران از خداوند خلاق هنر برای او گلشن رضوان مسالت دارند و او را مرغ آن چمن میدانند. برای شما و سایر بازماندگان داغدار بردباری زیبا و برای ملّت سوگوار ایران سربلندی و عزّت مستدام آرزومندم.
سیّدمصطفی محقق داماد
صدای #فرهیختگان
متن نغمههای استاد شجریان.pdf
5.1 MB
🔴 فهرست و متن همهٔ نغمههای استاد شجریان
👆فایل پیدیاف ارزشمند و جامعِ فهرست و متن همهٔ نغمههای استاد شجریان
(شامل فهرست همهٔ آلبومها، تصانیف و آوازها، و فهرستهای الفبایی قابل کلیک و هدایت شونده به صفحه حاوی متن اشعار آلبومها)، محصول زحمت دوست عزیزم مهدی میردامادی.
http://shajarianlyrics.blogfa.com/
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان، ندای آگاهی
👆فایل پیدیاف ارزشمند و جامعِ فهرست و متن همهٔ نغمههای استاد شجریان
(شامل فهرست همهٔ آلبومها، تصانیف و آوازها، و فهرستهای الفبایی قابل کلیک و هدایت شونده به صفحه حاوی متن اشعار آلبومها)، محصول زحمت دوست عزیزم مهدی میردامادی.
http://shajarianlyrics.blogfa.com/
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان، ندای آگاهی
چرا شجریان آن آتشی است که هرگز نمیرد؟
(در سوگِ سیاوشِ آوازِ ایران)
مسعود زنجانی
موسیقی بود، حتی اگر جهان نبود.
(شوپنهاور)
«هنرها»، خاصّه «موسیقی»، به سانِ «عشق»، وابسته و دلبسته به جهان نمیباشند، بلکه همبسته و پیوسته با جانِ جهان هستند. موسیقی و عشق اینسویی نیستند؛ آنها ما را به دِگرسو، به «بیسو» میخوانند و میرانند. موسیقی «هنرِ سکوت» هنرِ مسکوت گذاشتنِ همهٔ همهمهها و هیاهوهایِ جهان است؛ چنانکه عشق «هنرِ تنهایی» هنرِ تنها ماندن از همهٔ باهمیها و دورِهمیهایِ جهان است.
بنابراین، اگر جهان درهم بپاشد، هنرمندی که جانش با هنرش، به ویژه با هنرِ عشقورزی به انسانها که هنرمند بزرگی چون ونگوگ آن را بالاترین هنر میداند، عجین شده باشد، او جاودان خواهد بود، چراکه با جانِ جهان متّحد شده است. از این رو، اگر امروز هنرمند از جهان رفت، باید دانست که او دیروز و پریروز هم در جهان نبوده است. هنرمند حقیقتِ جهان است، و فردا و پسفردا نیز این جهان است که محتاج به او است، اما او همیشه از جهان بینیاز است.
باری، هنرمند به سانِ جانِ جهان بیآغاز و بیانجام میباشد و چون همو ناپدید و جاوید است. هنرمندان حاملان و حافظان «آتشِ جاویدان» هستند و راز ماندگاری و نامیرایی آنها را حافظ که خود نمونهٔ برینِ آنهاست، چه نغز و نیکو گفته است:
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
زنده باد فلسفه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
(در سوگِ سیاوشِ آوازِ ایران)
مسعود زنجانی
موسیقی بود، حتی اگر جهان نبود.
(شوپنهاور)
«هنرها»، خاصّه «موسیقی»، به سانِ «عشق»، وابسته و دلبسته به جهان نمیباشند، بلکه همبسته و پیوسته با جانِ جهان هستند. موسیقی و عشق اینسویی نیستند؛ آنها ما را به دِگرسو، به «بیسو» میخوانند و میرانند. موسیقی «هنرِ سکوت» هنرِ مسکوت گذاشتنِ همهٔ همهمهها و هیاهوهایِ جهان است؛ چنانکه عشق «هنرِ تنهایی» هنرِ تنها ماندن از همهٔ باهمیها و دورِهمیهایِ جهان است.
بنابراین، اگر جهان درهم بپاشد، هنرمندی که جانش با هنرش، به ویژه با هنرِ عشقورزی به انسانها که هنرمند بزرگی چون ونگوگ آن را بالاترین هنر میداند، عجین شده باشد، او جاودان خواهد بود، چراکه با جانِ جهان متّحد شده است. از این رو، اگر امروز هنرمند از جهان رفت، باید دانست که او دیروز و پریروز هم در جهان نبوده است. هنرمند حقیقتِ جهان است، و فردا و پسفردا نیز این جهان است که محتاج به او است، اما او همیشه از جهان بینیاز است.
باری، هنرمند به سانِ جانِ جهان بیآغاز و بیانجام میباشد و چون همو ناپدید و جاوید است. هنرمندان حاملان و حافظان «آتشِ جاویدان» هستند و راز ماندگاری و نامیرایی آنها را حافظ که خود نمونهٔ برینِ آنهاست، چه نغز و نیکو گفته است:
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
زنده باد فلسفه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ره میخانه و مسجد کدامست
شعر: عطار نیشابوری
آواز: محمدرضا شجریان
کمانچه: کیهان کلهر
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمیدانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود میشناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است
#فرهیختگان صدای فرزانگان
شعر: عطار نیشابوری
آواز: محمدرضا شجریان
کمانچه: کیهان کلهر
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمیدانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود میشناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است
#فرهیختگان صدای فرزانگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیتالله خمینی: موسیقی مثل تریاک مخدر مغز جوانها است. موسیقی را به کلی از رادیو تلویزیون حذف کنید. نترسید از اینکه به شما بگویند کهنهپرست، جوانها را از آن عادت خبیث برگردانید (۳۰تیر۵۸)
محمدرضا شجریان: آقای خمینی گفت موسیقی مخدر است. من [به رادیو] گفتم خداحافظ شما، جای ما نیست (۲۶اردیبهشت۸۹)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محمدرضا شجریان: آقای خمینی گفت موسیقی مخدر است. من [به رادیو] گفتم خداحافظ شما، جای ما نیست (۲۶اردیبهشت۸۹)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برگزاری مراسم گرامیداشت محمدرضا شجریان در کابل
در افغانستان عبدالله عبدالله، رئیس شورای عالی مصالحه ملی، درگذشت استاد آواز ایران رو تسلیت گفته و امروز مراسمی هم در گرامیداشت محمدرضا شجریان در کابل برگزار شد.
بیبیسی فارسی، نسرین نوا
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
در افغانستان عبدالله عبدالله، رئیس شورای عالی مصالحه ملی، درگذشت استاد آواز ایران رو تسلیت گفته و امروز مراسمی هم در گرامیداشت محمدرضا شجریان در کابل برگزار شد.
بیبیسی فارسی، نسرین نوا
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
«من نگفتم که هنر سیاسی نیست، بلکه گفتم نگذاشتم کار من در قالب گروههای سیاسی قرار بگیرد؛ یعنی موسیقیِ حزبی ارائه نکردم. اما هنر من سیاسی است، به این معنا که برای حقیقت و زیبایی و انسانیت کار میکنم و با ضد آن مخالفم.»
استاد شجریان
رازمانا
نشرگمان
شجریان، سال ۸۲: «از مجموع مطالبی که به نقل یا با عنوان و نام اینجانب چاپ شده است فقط کتاب راز مانا مورد تأیید اینجانب میباشد.»
راز مانا گفتوگوی مفصلی است که محسن گودرزی، محمدجواد غلامرضا کاشی و علیاصغر رمضانپور ظرف چند ماه در سال ۷۵ با شجریان کردهاند و شجریان در آن هم از مراحل مختلف زندگیاش گفته و هم از دیدگاههایش درباره موسیقی سنتی ایران.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
استاد شجریان
رازمانا
نشرگمان
شجریان، سال ۸۲: «از مجموع مطالبی که به نقل یا با عنوان و نام اینجانب چاپ شده است فقط کتاب راز مانا مورد تأیید اینجانب میباشد.»
راز مانا گفتوگوی مفصلی است که محسن گودرزی، محمدجواد غلامرضا کاشی و علیاصغر رمضانپور ظرف چند ماه در سال ۷۵ با شجریان کردهاند و شجریان در آن هم از مراحل مختلف زندگیاش گفته و هم از دیدگاههایش درباره موسیقی سنتی ایران.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نسبت شجریان و جنبش آزادیخواهی در ایران
چرا شجریان مهم است؟ این پرسشی است که یک جامعه شناس باید از خویش بپرسد. او چه چیزی را تمثیل می کرد؟ هر نظام سیاسی دارای اهداف و فلسفه ای است. جامعه نیز مجموع عواطف و دغدغه ها و دردها و رنج ها و آرزوها و آمال و آماج ها می باشد. نظامی موفق تر است که می تواند بین ساحت سیاست و اقلیم جامعه "پلی مستحکم" پی ریزی کند که دائماً این دو قطب در حال گفت و شنود و داد و دهش و تناور کردن یکدیگر باشند. هنرمندان و اندیشمندان و متفکران و فعالین عرصه های گوناگون اجتماعی و اقتصادی و تجاری و صنعتی و کارآفرینان همان "پل مستحکمی" هستند که بین عرصه قدرت و ساحت جامعه قرار گرفته اند و امکان "تداوم زیست جمعی" را در جوامع انسانی فراهم می کنند. اما گاهی اتفاق می افتد که این پل قویم دچار ترک و شکستگی می شود و نقل و انتقال ایده ها و عواطف و احساسات و مطالبات بین عرصه قدرت و ساحت جامعه دچار خلل می گردد و "زبان مشترک" از میان برمی خیزد و امکان "گفت و گو" کاهش می یابد و هر کدام از طرفین این "پل" در دنیای خویش فرو می رود و سخن از "فهم ناپذیری" دیگری به میان میآورد. جامعه فریاد برمیآورد که من در "درد" می سوزم و قدرت برمی آشوبد که "منطق" قدرت را چرا جامعه درک نمی کند. آنچه که به جامعه و سیاست و حوزه قدرت یکپارچگی می دهد "درد مشترک" است و این نکته که قدرت "در خدمت" جامعه باید باشد و تداوم آن مستلزم فهم "جغرافیای خدمت" و بسط اَشکال گوناگون آن در گوشه گوشه جامعه است. اما وقتی این "فهم مشترک" بین جامعه و سیاست دچار خلل می شود نخبگان جامعه که بسان "پل ارتباطی" هستند دچار تشتت و اختلاف می گردند و کارکرد "پل بودگی" خود را از دست می دهند و هر کدام به بخشی از "درد" یا "زیربنای هستی اجتماعی" توجه می کنند و این موجب می گردد که "رویای مشترک" تکه تکه گردد و نخبگان طبقه بندی می شوند. برخی تبدیل به نخبگان جامعه می شوند و محبوب مردم و برخی نخبگان قدرت می شوند و محبوب حکومت و آنچه در این میان از بین می رود "رویای مشترک" است که میبایستی زیربنای سیاست و جامعه و هستی اجتماعی کشور باشد که نیست. به نظر من، شجریان به تدریج در بین شکاف دولت و ملت قرار گرفت و این موجب شد که او محبوب جامعه باشد و مغضوب قدرت و در این کسوت او سخنگوی "درد مشترک جامعه" در برابر قدرت گردید. اما آنچه ما امروز به آن نیاز مبرم داریم نخبگانی نیستند که در "شکاف" عرصه جامعه و ساحت سیاست و قدرت قرار می گیرند بل ایران نیازمند نخبگانی است که توانایی "پل بودگی" داشته باشند تا بتوانند هم زبان قدرت را بفهمند و هم زبان جامعه را و از پس گفتگو با قدرت و جامعه یک "جامعه قدرتمند" و "قدرت جامعه محور" را صورتبندی کنند تا دوباره "درد مشترک" و "فهم مشترک" و "زبان مشترک" بین قدرت و جامعه آفریده شود و کلید آن هم، قدرتِ در خدمت جامعه است؛ زیرا همانگونه که مولا علی می گوید "دست خدا با جماعت است".
سیدجوادمیری
برای روزنامه اعتماد
#فرهیختگان، ندای آگاهی
چرا شجریان مهم است؟ این پرسشی است که یک جامعه شناس باید از خویش بپرسد. او چه چیزی را تمثیل می کرد؟ هر نظام سیاسی دارای اهداف و فلسفه ای است. جامعه نیز مجموع عواطف و دغدغه ها و دردها و رنج ها و آرزوها و آمال و آماج ها می باشد. نظامی موفق تر است که می تواند بین ساحت سیاست و اقلیم جامعه "پلی مستحکم" پی ریزی کند که دائماً این دو قطب در حال گفت و شنود و داد و دهش و تناور کردن یکدیگر باشند. هنرمندان و اندیشمندان و متفکران و فعالین عرصه های گوناگون اجتماعی و اقتصادی و تجاری و صنعتی و کارآفرینان همان "پل مستحکمی" هستند که بین عرصه قدرت و ساحت جامعه قرار گرفته اند و امکان "تداوم زیست جمعی" را در جوامع انسانی فراهم می کنند. اما گاهی اتفاق می افتد که این پل قویم دچار ترک و شکستگی می شود و نقل و انتقال ایده ها و عواطف و احساسات و مطالبات بین عرصه قدرت و ساحت جامعه دچار خلل می گردد و "زبان مشترک" از میان برمی خیزد و امکان "گفت و گو" کاهش می یابد و هر کدام از طرفین این "پل" در دنیای خویش فرو می رود و سخن از "فهم ناپذیری" دیگری به میان میآورد. جامعه فریاد برمیآورد که من در "درد" می سوزم و قدرت برمی آشوبد که "منطق" قدرت را چرا جامعه درک نمی کند. آنچه که به جامعه و سیاست و حوزه قدرت یکپارچگی می دهد "درد مشترک" است و این نکته که قدرت "در خدمت" جامعه باید باشد و تداوم آن مستلزم فهم "جغرافیای خدمت" و بسط اَشکال گوناگون آن در گوشه گوشه جامعه است. اما وقتی این "فهم مشترک" بین جامعه و سیاست دچار خلل می شود نخبگان جامعه که بسان "پل ارتباطی" هستند دچار تشتت و اختلاف می گردند و کارکرد "پل بودگی" خود را از دست می دهند و هر کدام به بخشی از "درد" یا "زیربنای هستی اجتماعی" توجه می کنند و این موجب می گردد که "رویای مشترک" تکه تکه گردد و نخبگان طبقه بندی می شوند. برخی تبدیل به نخبگان جامعه می شوند و محبوب مردم و برخی نخبگان قدرت می شوند و محبوب حکومت و آنچه در این میان از بین می رود "رویای مشترک" است که میبایستی زیربنای سیاست و جامعه و هستی اجتماعی کشور باشد که نیست. به نظر من، شجریان به تدریج در بین شکاف دولت و ملت قرار گرفت و این موجب شد که او محبوب جامعه باشد و مغضوب قدرت و در این کسوت او سخنگوی "درد مشترک جامعه" در برابر قدرت گردید. اما آنچه ما امروز به آن نیاز مبرم داریم نخبگانی نیستند که در "شکاف" عرصه جامعه و ساحت سیاست و قدرت قرار می گیرند بل ایران نیازمند نخبگانی است که توانایی "پل بودگی" داشته باشند تا بتوانند هم زبان قدرت را بفهمند و هم زبان جامعه را و از پس گفتگو با قدرت و جامعه یک "جامعه قدرتمند" و "قدرت جامعه محور" را صورتبندی کنند تا دوباره "درد مشترک" و "فهم مشترک" و "زبان مشترک" بین قدرت و جامعه آفریده شود و کلید آن هم، قدرتِ در خدمت جامعه است؛ زیرا همانگونه که مولا علی می گوید "دست خدا با جماعت است".
سیدجوادمیری
برای روزنامه اعتماد
#فرهیختگان، ندای آگاهی
«سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند دُریابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند»
از شنیدن خبر درگذشت استاد محمدرضا شجریان و پرکشیدنش به سمت بی سو، سخت مغموم شدم و در این سوی کره خاکی قریب به یک ساعت در خلوت کثیری از خاطراتی که طی دهه های گذشته با نغمه های آسمانی او داشته ام، در ذهن و ضمیرم زنده گشت و برای دقایقی آسمان ضمیرم بارانی شد و چشمانم تر. برای تسکین دل خویش، به سروقت « شب، سکوت، کویر» رفتم و « ببار ای بارون ببار» را برای بیستمین بار شنیدم. یادش بخیر! در بحبوحه جنبش سبز، همان روزگاری که استاد فقید نازنین، خود را «صدای خس و خاشاک» آن خواند، برای کاستن از حجم درد و رنج و دروغ و تزویر و خشونتی که گرفتارش شده بودیم؛ در خلوت و جلوت، به اتفاق تنی چند از دوستان همدل، این آهنگ را زیر لب زمزمه می کردیم.
چندی پیش نوشتم « سی سال است که با صدای مسحور کننده و روح نواز استاد شجریان مانوسم و در هوای آن دم زده ام. بارها شده، وقتی دلم به اندازه یک ابر گرفته و مغموم و ملول گشته ام، به سر وقت صدای او رفته و دقایقی را در سپهری دیگر سپری کرده ام. به رغم همه بادهای ناموافقی که در زمانه کنونی می وزد، ما فارسی زبانانی بختیاریم که پس از فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ زندگی می کنیم؛ روزگاری که زبان فارسی بدست این نوابغ ادبی، غنای درخوری یافته و حافظه ذهنی و زبانی ما را سخت آکنده است. افزون بر این، بخت بلندی داشته ایم که هم عصر شجریانیم و غزل های ناب و نغز سعدی، حافظ و مولوی را با نغمه های آسمانی او به گوش جان نیوشیده ایم و به خاطر سپرده ایم. به تفاریق، طی دو دهه اخیر، غزل های سعدی و حافظ را با صدای شجریان زیر لب زمزمه کرده و در رگ یک حرف خیمه زده و به خلوت ابعاد زندگی راه یافته و حضور " هیچ ملایم" را چشیده ام.»
وقتی کارنامه زرین و ستبر استاد شجریان را مرور می کنم؛ با خود می اندیشم که آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست و با رفتنش حسرتی ابدی را در خاطر ما کاشت؛ چندان طلبی از زندگی نداشت و به تعبیر اروین یالوم زمینی سوخته برای مرگ بر جای نهاد. عمری با نامی نیک و مشحون از محبوبیت زیست؛ نغمات آسمانی و میراث ماندگاری از خود برجای گذاشت، غبارهای غم فراوانی را فرونشاند و نهال های شوق بسیاری را در خاطرها و خاطره ها کاشت و رخ مهرش را تا آخرین لحظات از خلایق و مردمش برنگرفت. افزون بر این، پسر هنرمند و عزیزش،
سروش دباغ
https://t.me/arshivefarhikhtegan/442
#فرهیختگان، ندای آگاهی
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند دُریابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند»
از شنیدن خبر درگذشت استاد محمدرضا شجریان و پرکشیدنش به سمت بی سو، سخت مغموم شدم و در این سوی کره خاکی قریب به یک ساعت در خلوت کثیری از خاطراتی که طی دهه های گذشته با نغمه های آسمانی او داشته ام، در ذهن و ضمیرم زنده گشت و برای دقایقی آسمان ضمیرم بارانی شد و چشمانم تر. برای تسکین دل خویش، به سروقت « شب، سکوت، کویر» رفتم و « ببار ای بارون ببار» را برای بیستمین بار شنیدم. یادش بخیر! در بحبوحه جنبش سبز، همان روزگاری که استاد فقید نازنین، خود را «صدای خس و خاشاک» آن خواند، برای کاستن از حجم درد و رنج و دروغ و تزویر و خشونتی که گرفتارش شده بودیم؛ در خلوت و جلوت، به اتفاق تنی چند از دوستان همدل، این آهنگ را زیر لب زمزمه می کردیم.
چندی پیش نوشتم « سی سال است که با صدای مسحور کننده و روح نواز استاد شجریان مانوسم و در هوای آن دم زده ام. بارها شده، وقتی دلم به اندازه یک ابر گرفته و مغموم و ملول گشته ام، به سر وقت صدای او رفته و دقایقی را در سپهری دیگر سپری کرده ام. به رغم همه بادهای ناموافقی که در زمانه کنونی می وزد، ما فارسی زبانانی بختیاریم که پس از فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ زندگی می کنیم؛ روزگاری که زبان فارسی بدست این نوابغ ادبی، غنای درخوری یافته و حافظه ذهنی و زبانی ما را سخت آکنده است. افزون بر این، بخت بلندی داشته ایم که هم عصر شجریانیم و غزل های ناب و نغز سعدی، حافظ و مولوی را با نغمه های آسمانی او به گوش جان نیوشیده ایم و به خاطر سپرده ایم. به تفاریق، طی دو دهه اخیر، غزل های سعدی و حافظ را با صدای شجریان زیر لب زمزمه کرده و در رگ یک حرف خیمه زده و به خلوت ابعاد زندگی راه یافته و حضور " هیچ ملایم" را چشیده ام.»
وقتی کارنامه زرین و ستبر استاد شجریان را مرور می کنم؛ با خود می اندیشم که آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست و با رفتنش حسرتی ابدی را در خاطر ما کاشت؛ چندان طلبی از زندگی نداشت و به تعبیر اروین یالوم زمینی سوخته برای مرگ بر جای نهاد. عمری با نامی نیک و مشحون از محبوبیت زیست؛ نغمات آسمانی و میراث ماندگاری از خود برجای گذاشت، غبارهای غم فراوانی را فرونشاند و نهال های شوق بسیاری را در خاطرها و خاطره ها کاشت و رخ مهرش را تا آخرین لحظات از خلایق و مردمش برنگرفت. افزون بر این، پسر هنرمند و عزیزش،
سروش دباغ
https://t.me/arshivefarhikhtegan/442
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegram
آرشیو
همایون شجریان و شاگردان متعددی را تربیت کرد و به مردم سرزمینش هدیه کرد؛ نحوه زیستی پر و پیمان و کم نظیر. افزون بر چند باری که با شوق فراوان در کنسرت های « خسرو آواز ایران» در تهران و لندن و کالیفرنیا شرکت کردم و اوقات نابی را تجربه کردم؛ یکبار در ایام نوجوانی ایشان را دیدم. خاطرم هست استاد شجریان در ماشین یکی از دوستان پدر نشسته بودند و می خواستند به اتفاق پدر به مهمانی ای بروند. وقتی دم در رفتم و سلام کردم و گفتم پدر به زودی می آیند؛ ایشان از من پرسیدند: اسم شما چیست؟ گفتم: سروش. خنده ای کردند و گفتند: پس سروش واقعی تویی!! . تصویر خنده ایشان در ذهنم حک شده است.
در گذشت محمدرضا شجریان را به همایون شجریان عزیز و دیگر اعضای خانواده محترم شجریان، جامعه هنری و هموطنان عزیز که سره را از ناسره تشخیص می دهند و قدردان میراث ماندگار آن عزیز از دست رفته اند، تسلیت می گویم. خوش دارم این نوشته را ابیاتی از « مثنوی» مولوی و « غزلیات» سعدی که ترجمان احوال غریب و حزن آلودم در این لحطات اند، به
پایان برم:
« تو به نادر آمدی در جان و دل
ای دل و جان از قدوم تو خجل
در دل کُه لعلها دلّآل توست
باغها از خنده مالامال توست
با تو ما چون رز به تابستان خوشیم
حکم داری هین بکش تا می کشیم »
و
« دو چیز حاصل عمر است نام نیک و ثواب
وزاین دو درگذری کل من علیها فان»
سروش دباغ
#فرهیختگان، ندای آگاهی
در گذشت محمدرضا شجریان را به همایون شجریان عزیز و دیگر اعضای خانواده محترم شجریان، جامعه هنری و هموطنان عزیز که سره را از ناسره تشخیص می دهند و قدردان میراث ماندگار آن عزیز از دست رفته اند، تسلیت می گویم. خوش دارم این نوشته را ابیاتی از « مثنوی» مولوی و « غزلیات» سعدی که ترجمان احوال غریب و حزن آلودم در این لحطات اند، به
پایان برم:
« تو به نادر آمدی در جان و دل
ای دل و جان از قدوم تو خجل
در دل کُه لعلها دلّآل توست
باغها از خنده مالامال توست
با تو ما چون رز به تابستان خوشیم
حکم داری هین بکش تا می کشیم »
و
« دو چیز حاصل عمر است نام نیک و ثواب
وزاین دو درگذری کل من علیها فان»
سروش دباغ
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
"خنیاگر عشق"🔹️
مرغ هزاردستانِ ما؛
که هنوز هزار نغمه دیگر در آستین داشت
با آسمان پیمای "جدایی"
به یک دم هزار سال نوری از ما دور شد
و هنگام رفتن این ابیات حافظ را
در مایهای از شور و دشتی زمزمه میکرد:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی، که از این چهره پرده برفکنم
"چنین قفس" نه سزای چو من خوش الحانی است
روم به گلشن رضوان، که مرغ آن چمنم
این ققنوس روزگار ما
زنّاربند معبد زیبایی بود
و حماسه "آواز ایرانی" را
که افزون بر لطافت و کرامات زیبایی
به زبان سخنگوی شعر نیز آراسته است
در دلهای خاص و عام بنشان۟د
نقش هر نغمه که زد راه به جایی داشت
و در هر بیت و ترانه که برگزید پیامی نهاد
از مهر و دوستی و یاری و همکاری
و هر فریاد که برآورد چون بیداد همایون
فراخوانی به داد و دهش بود
و مشتاقان را به تعبیر طاهر عریان
چون منجنیق از جهان زیرین به ساحت برین میافکند
تا کفزنان و پایکوبان بخوانند
شعر آن شاعر شوریده تاجیک، کمال خجندی را که گفت:
این چه مجلس چه بهشت چه مقام است اینجا
عمر باقی لب ساقی لبِ جام است اینجا
این مسکین پارسیگو خود هر زمان که شوق دیدار بهشت در وی شعلهور گردد
به استماع اجرای شکوهمند و قدسی استاد شجریان از غزل معروف سعدی "هزار جهد" روی میآورد
و چون در میانه آن آواز بشنود که:
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
روحش از شادی و شکفتگی آکنده میشود
و اشک شوق چهرهاش را میپوشاند.
روح آهنگین استاد
افزون بر هنرِ متعالی موسیقی
با سماعِ قلم و رقص حروف و کلمات در خط نستعلیق که عروس خطوط اسلامی است آشنایی داشت
و در سیاه مشقی که این جا عرضه شدهاست
باز با همان کلماتِ آشنای سعدی و حافظ روبرو میشویم.
استاد محمدرضا شجریان همچنان زنده است
هم در ذات و هم در آثار و تسلای خاطر ما اینست
که میتوانیم به همت فناوری شگفت این روزگار
همچنان از هنر متعالی او سرمست شویم و بشارت زیبایی همین است که به تعبیر میکل آنژ
گریبان آدمی را در غوغای روزمرگی میگیرد
و در گوشش زمزمه میکند که:
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژدهها داده است
که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادهاست؟
حافظ
و درود بر خنیاگران عشق باد
حسین الهی قمشهای
۱۸مهرماه۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مرغ هزاردستانِ ما؛
که هنوز هزار نغمه دیگر در آستین داشت
با آسمان پیمای "جدایی"
به یک دم هزار سال نوری از ما دور شد
و هنگام رفتن این ابیات حافظ را
در مایهای از شور و دشتی زمزمه میکرد:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی، که از این چهره پرده برفکنم
"چنین قفس" نه سزای چو من خوش الحانی است
روم به گلشن رضوان، که مرغ آن چمنم
این ققنوس روزگار ما
زنّاربند معبد زیبایی بود
و حماسه "آواز ایرانی" را
که افزون بر لطافت و کرامات زیبایی
به زبان سخنگوی شعر نیز آراسته است
در دلهای خاص و عام بنشان۟د
نقش هر نغمه که زد راه به جایی داشت
و در هر بیت و ترانه که برگزید پیامی نهاد
از مهر و دوستی و یاری و همکاری
و هر فریاد که برآورد چون بیداد همایون
فراخوانی به داد و دهش بود
و مشتاقان را به تعبیر طاهر عریان
چون منجنیق از جهان زیرین به ساحت برین میافکند
تا کفزنان و پایکوبان بخوانند
شعر آن شاعر شوریده تاجیک، کمال خجندی را که گفت:
این چه مجلس چه بهشت چه مقام است اینجا
عمر باقی لب ساقی لبِ جام است اینجا
این مسکین پارسیگو خود هر زمان که شوق دیدار بهشت در وی شعلهور گردد
به استماع اجرای شکوهمند و قدسی استاد شجریان از غزل معروف سعدی "هزار جهد" روی میآورد
و چون در میانه آن آواز بشنود که:
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
روحش از شادی و شکفتگی آکنده میشود
و اشک شوق چهرهاش را میپوشاند.
روح آهنگین استاد
افزون بر هنرِ متعالی موسیقی
با سماعِ قلم و رقص حروف و کلمات در خط نستعلیق که عروس خطوط اسلامی است آشنایی داشت
و در سیاه مشقی که این جا عرضه شدهاست
باز با همان کلماتِ آشنای سعدی و حافظ روبرو میشویم.
استاد محمدرضا شجریان همچنان زنده است
هم در ذات و هم در آثار و تسلای خاطر ما اینست
که میتوانیم به همت فناوری شگفت این روزگار
همچنان از هنر متعالی او سرمست شویم و بشارت زیبایی همین است که به تعبیر میکل آنژ
گریبان آدمی را در غوغای روزمرگی میگیرد
و در گوشش زمزمه میکند که:
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژدهها داده است
که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادهاست؟
حافظ
و درود بر خنیاگران عشق باد
حسین الهی قمشهای
۱۸مهرماه۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
چکامه، حق امتیاز طرح «شجریان؛ خلوتی میبایدم...» که وکتور ساخته شده از روی تصویری از دوربین مهرداد اسکویی است را عمومی اعلام میدارد.
و برای چاپ بهصورت تجاری یا غیر تجاری، تمام علاقمندان (مردم یا تولید کنندگان) میتوانند از این طرح استفاده کنند.
فایلهای اصلی به پیوست تقدیم میشود.
👇👇👇👇👇👇
#فرهیختگان، ندای آگاهی
و برای چاپ بهصورت تجاری یا غیر تجاری، تمام علاقمندان (مردم یا تولید کنندگان) میتوانند از این طرح استفاده کنند.
فایلهای اصلی به پیوست تقدیم میشود.
👇👇👇👇👇👇
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍀 محمدرضا شجریان و اصغر فرهادی در حال تماشای بازی تیم ملی فوتبال ایران
فوتبال، سینما و موسیقی از مهمترین عناصر خاطرات مشترک و تجربههای ملی ما شدهاند. کنار هم نشستن نمادهای ملیتر این سه عنصر در این ویدیو تماشایی است.
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
فوتبال، سینما و موسیقی از مهمترین عناصر خاطرات مشترک و تجربههای ملی ما شدهاند. کنار هم نشستن نمادهای ملیتر این سه عنصر در این ویدیو تماشایی است.
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
شجريان نماد موسيقي فاخر و هنر مستقل
احسان شریعتی
🔹زندهیاد شجریان در درجه اول یكی از صداهای برتر در جهان در سطح خوانندگان مطرح جهانی همچون پاواروتی و... بود. چنین استعداد خدادادی را از دوره جوانی و وقتی كه در مسجدی در مشهد بهشکلی خارقالعاده اذان میگفت، به ارث برده و طبعآزمایی کرده بود؛ تا زمانی كه در یونسكو و مجامع بینالمللی بهرسمیت شناخته شد. با این كیفیت صدا بود که جزء برترین استادهای آواز موسیقی كلاسیك شد و توانست آن سنت را تا حدود زیادی با بازخوانی و سازهای جدید احیا و نوسازی كند. بنابراین ایشان یكی از نمادهای موسیقی علمی، معنوی یا فاخر ایرانزمین در دوره اخیر بود و این سنت را برای نسل جوان كه از نظر ذائقه با دورههای قبل فاصله گرفته بود، دوباره بازسازی كرد؛ بهگونهای كه بر زبان نسلهای جوان جاری شد و آنها اشعار شاعران كلاسیك و حتی معاصر را به سبك خواندن او میخواندند. بنابراین اشعار كلاسیك و معاصر مثل حافظ و مولوی و سعدی و... و از نیما به بعد با نوخوانی استاد شجریان به سپهر عمومی منتقل میشد؛ البته در همکاری جریانوار با سازندگان و نوازندگانی همچون لطفی و علیزاده و... و با ابداع سبك و سازهای جدید و پیرایش سنت موسیقیایی که نماد این جریان بود؛ اما علاوهبر جنبه هنری و تخصصی و كیفیت صدا و نحوه خواندن، استاد شجریان از منظر شخصیت اجتماعی نیز ارزشمند بود و هم پیش از انقلاب و هم پس از انقلاب نسبت به قدرت مستقل ماند و تلاش كرد در كنار مردم باشد و به هنرمند رسمی تبدیل نشود.
🔹به همین دلیل بین مردم محبوبیت زیادی پیدا كرد؛ بهخصوص در دهه گذشته و از اواخر دهه ۸۰. بنابراین در مجموع ایشان در زمان حیاتش «ارجشناسی» داخلی و بینالمللی پیدا كرد و این محبوبیت بهسبب استقلالش در جامعه هنری بود. به قول ژان لوك گدار هنر (بهویژه سینما) همیشه ابزارها و امکانات و مخارج سنگینی دارد و در بسیاری موارد هزینهها متکی و وابسته به دولت یا قدرتهای مالی میشود، بنابراین مستقلماندن از این نظر سختتر و ارزشمندتر است.درهرحال استاد شجریان در اوجهایی كه داشته و آوازهایی كه از ایشان بهجا مانده است و همیشه هم باقی خواهد ماند، دردها و آلام جامعه را بازگو كرده؛ به همین دلیل جامعه قدردان اوست. و چون ایشان بهشكل رسمی كنار گذاشته و از صدا وسیما و نهادهای رسمی حذف شد، واكنش عمومی هم برانگیخته شد و طبیعی بود؛ چراکه این سؤال پیش میآید كه جدا از مسائل سیاسی و سلایق فكری اصولا تبلیغات رسمی كشوری و ملی چرا باید نسبت به ارزشهای فرهنگی و هنری و تاریخی و ملی، قدرشناسی نداشته باشند یا حقایق را بازگو نكنند یا درباره آن سكوت كنند یا گزینشی عمل كنند؟ این موضوع در مورد شخصیتهای دیگر مثل دكتر شریعتی هم صادق است كه جدا از تحلیلهای فكری و سیاسی شخصیتهای فرهنگی و تاریخی و ملی و اخلاقیاند كه باید همیشه مورد شناسایی رسمی و عمومی قرار گیرند؛ هم ازسوی جامعه و هم ازسوی دولت ها. مثلا شخصیتهایی علمی مانند دهخدا یا شخصیتی ملی و تاریخی همچون مصدق ارزشها و میراث علمی و متعلق به سرمایه اجتماعی و فرهنگی و نمادین ما هستند كه اگر دولتی بخواهد آنها را نفی كند، اعتبار خودش مخدوش میشود . من خود در چند كنسرت ایشان در داخل و خارج شركت داشتم و چنین برداشت عمومیای را در سطح جهانی و داخلی از کار و هنر شجریان شاهد بودهام و نسل ما در دههها و دورههای گذشته با صدا و آثار او تجربه زیسته داشتهایم و زمرمه و همسرایی کردهایم./شرق
#فرهیختگان، ندای آگاهی
احسان شریعتی
🔹زندهیاد شجریان در درجه اول یكی از صداهای برتر در جهان در سطح خوانندگان مطرح جهانی همچون پاواروتی و... بود. چنین استعداد خدادادی را از دوره جوانی و وقتی كه در مسجدی در مشهد بهشکلی خارقالعاده اذان میگفت، به ارث برده و طبعآزمایی کرده بود؛ تا زمانی كه در یونسكو و مجامع بینالمللی بهرسمیت شناخته شد. با این كیفیت صدا بود که جزء برترین استادهای آواز موسیقی كلاسیك شد و توانست آن سنت را تا حدود زیادی با بازخوانی و سازهای جدید احیا و نوسازی كند. بنابراین ایشان یكی از نمادهای موسیقی علمی، معنوی یا فاخر ایرانزمین در دوره اخیر بود و این سنت را برای نسل جوان كه از نظر ذائقه با دورههای قبل فاصله گرفته بود، دوباره بازسازی كرد؛ بهگونهای كه بر زبان نسلهای جوان جاری شد و آنها اشعار شاعران كلاسیك و حتی معاصر را به سبك خواندن او میخواندند. بنابراین اشعار كلاسیك و معاصر مثل حافظ و مولوی و سعدی و... و از نیما به بعد با نوخوانی استاد شجریان به سپهر عمومی منتقل میشد؛ البته در همکاری جریانوار با سازندگان و نوازندگانی همچون لطفی و علیزاده و... و با ابداع سبك و سازهای جدید و پیرایش سنت موسیقیایی که نماد این جریان بود؛ اما علاوهبر جنبه هنری و تخصصی و كیفیت صدا و نحوه خواندن، استاد شجریان از منظر شخصیت اجتماعی نیز ارزشمند بود و هم پیش از انقلاب و هم پس از انقلاب نسبت به قدرت مستقل ماند و تلاش كرد در كنار مردم باشد و به هنرمند رسمی تبدیل نشود.
🔹به همین دلیل بین مردم محبوبیت زیادی پیدا كرد؛ بهخصوص در دهه گذشته و از اواخر دهه ۸۰. بنابراین در مجموع ایشان در زمان حیاتش «ارجشناسی» داخلی و بینالمللی پیدا كرد و این محبوبیت بهسبب استقلالش در جامعه هنری بود. به قول ژان لوك گدار هنر (بهویژه سینما) همیشه ابزارها و امکانات و مخارج سنگینی دارد و در بسیاری موارد هزینهها متکی و وابسته به دولت یا قدرتهای مالی میشود، بنابراین مستقلماندن از این نظر سختتر و ارزشمندتر است.درهرحال استاد شجریان در اوجهایی كه داشته و آوازهایی كه از ایشان بهجا مانده است و همیشه هم باقی خواهد ماند، دردها و آلام جامعه را بازگو كرده؛ به همین دلیل جامعه قدردان اوست. و چون ایشان بهشكل رسمی كنار گذاشته و از صدا وسیما و نهادهای رسمی حذف شد، واكنش عمومی هم برانگیخته شد و طبیعی بود؛ چراکه این سؤال پیش میآید كه جدا از مسائل سیاسی و سلایق فكری اصولا تبلیغات رسمی كشوری و ملی چرا باید نسبت به ارزشهای فرهنگی و هنری و تاریخی و ملی، قدرشناسی نداشته باشند یا حقایق را بازگو نكنند یا درباره آن سكوت كنند یا گزینشی عمل كنند؟ این موضوع در مورد شخصیتهای دیگر مثل دكتر شریعتی هم صادق است كه جدا از تحلیلهای فكری و سیاسی شخصیتهای فرهنگی و تاریخی و ملی و اخلاقیاند كه باید همیشه مورد شناسایی رسمی و عمومی قرار گیرند؛ هم ازسوی جامعه و هم ازسوی دولت ها. مثلا شخصیتهایی علمی مانند دهخدا یا شخصیتی ملی و تاریخی همچون مصدق ارزشها و میراث علمی و متعلق به سرمایه اجتماعی و فرهنگی و نمادین ما هستند كه اگر دولتی بخواهد آنها را نفی كند، اعتبار خودش مخدوش میشود . من خود در چند كنسرت ایشان در داخل و خارج شركت داشتم و چنین برداشت عمومیای را در سطح جهانی و داخلی از کار و هنر شجریان شاهد بودهام و نسل ما در دههها و دورههای گذشته با صدا و آثار او تجربه زیسته داشتهایم و زمرمه و همسرایی کردهایم./شرق
#فرهیختگان، ندای آگاهی
فرمانروا کیست
غلامرضا جواد کاشی
فرمانروا کسی است که بتواند از مرزها عبور کند. محمد رضا شجریان به همین معنا، فرمانرواست و در عرصه سیاست امید برمیانگیزد. او هنوز هم زنده است و فرمان میراند.
کلیشه سازیها در عرصه سیاست گاه همه را گرفتار میکند حتی حاکمان را. تجربه زندگی در یک نظام ایدئولوژیک، تجربه روز به روز دیوارها و برچسبهای تازه است. کسانی راستاند، کسانی چپ، کسانی دوستاند کسانی دشمن، کسانی خادماند و کسانی خائن. هیچ کس نباید بیرون از این حصارها زندگی کند. تنها مردم نیستند که در این وضعیت احساس خفقان میکنند حتی حاکمان هم به تدریج نفسشان تنگ میشود.
حصارها صداها را حبس میکنند، هیچ کس هیچ کس را نمیشنود، چشمها از هم میگریزند و همه رنگها خاکستری میشوند. در جهانی که نامها این همه حصارهای تنگ ساختهاند، هیچ کس خوب نفس نمیکشد. کسی باید از راه برسد و قدرت عبور از مرز میان این حصارهای تنگ را داشته باشد. در این صورت، همه به نعمت او آزاد میشوند. او فرمانرواست همان است که حقیقتاً حکومت میکند. فرمانروای دولت آفتاب است. مردم و حکومتی که در تاریکی ماندهاند نجات خود را باید در او بجویند.
شجریان در مرز میان دین داران و سایر اقشار اجتماعی ایستاده است. با ملکوت صدای خود مسجدی استوار میکند با شبستانی بزرگ که برای همه آغوش گشوده دارد. همه نشانههای این و آن از دیوارهای آن کنده شده. با همه عظمت و شکوهش، چیزی برای پر کردن چشمها در آن نیست. تنها باید چشمهایت را ببندی و در عمق جانت خاموش بمانی. او تو را با خود خواهد برد. کنجكاو اگر بشوی، یک لحظه چشم بگشایی، میبینی آن که آنهمه از او نفرت داشتی چقدر در این پرواز شگفت با تو همراه شده است. او دین داران را از حصارهای تنگ فرقهای میرهاند، و برای اقشار دیگر مجالی برای پرواز معنوی میگشاید. روحانیون و حاکمان اگر دلشان برای دین میسوزد، فعلا صدای اوست که افقی برای تجربه معنوی میگشاید. به دیوارها تکیه دهید تا فعلا او میانداری کند.
شجریان در مرز میان عشق و سیاست ایستاده است. عرصه سیاسی ما جنگلی است که نیم قرن آب گوارایی ننوشیده است. همه چیز خشک و شکننده و میان تهی است. اصحاب قدرت و ثروت از امکان فریب مردم مایوس شدهاند و متقابلاً اعتماد مردم نیز از میان رفته است. هوا هر روز گرمتر میشود و خطر آغاز آتشی ویرانگر همه را نگران کرده است. شجریان هیچ گاه وارد عرصه سیاسی نشد. اما با هر آواز، جویبارهایی را روانه این جنگل خشک شده میکند. سرچشمه این همه جویبار تجربه عاشقانه است. همان که در دلهای جوانان زیبا در کوچه و بازار شهر پنهان است. او از هر عشقی که جایی در دلی جوانه زده است، با هر اشک عاشقانهای که از یک دلتنگی غریب میچکد، ابر باران زایی میسازد تا چوبهای خشک این جنگل خاموش خاطرههای طراوت از دست رفته را به یادآورند. شجریان با صدایش کوچه به کوچه میگردد، خانه به خانه، دل به دل، تا از هر کدام نمی ذخیره کند برای دریایی که در سر داشت راهی این جنگل خشک کند.
شجریان در مرز میان سنت و مدرن ایستاده است. آنچه در منظر اصحاب دانش و عقل کهنه و دیرین و از مد افتاده بود، با صدای او چنان شکوهی مییافت که باور میکردی در انبار این کهن فرهنگ، چه ذخائز عظیمی برای عرضه به جهان مدرن نهفته است. آنچه در منظر اولیه یک سنت گرا، بی بنیاد و بی ریشه مینمود، در هنر والای شجریان، عمق مییافت ریشه دار میشد. آزادی، چنان در هنر او والا بود که سنت برای فرصت زندگی دوباره گوشهای خود را تیز میکرد.
شجریان از مرزها عبور کرده است. مرزها در پرتو صدای او چه حقیر و بی بنیادند. یکی از بزرگترین افتخارات من درک چهره به چهره این شخصیت نامدار و تاریخی ایران زمین است. شجریان پر از غرور مقدس بود. در خضوع و مهربانیهایش، ثقل سنگین یک غرور پرشکوه انسانی را تجربه میکردی. او فهمیده بود که با هنرش، قلمروی برای زندگی انسانی ساخته است. در فراز نقشه خاکی ایران فرهنگی، قلمرو بی مرزی از همزیستی انسانی ساخته بود. آن را بنیاد گذاشته بود و خودش فرمانروای آن بود. غرور مقدسش از آن حاکمیت والا برمیخاست.
شجریان در احداث آن قلمرو بی مرز، همه ذخائر والای یک افق فرهنگی را به کار بسته است. از قرآن و دعای افطار رمضان تا سعدی و حافظ و مولانا و عطار و سایه و شفیعی کدکنی همه در قلمرو او زنده و پرطراوتاند. همه با هم همزمان و همزبان شدهاند.
دست بردارید. اگر احساس خطری از وجودش متصور بودید، آن خطر پایان یافته است. هیچ گاه نتوانستید دور او خط بکشید. حال به برکت میراث گرانباری که از او به جا مانده، هم مردم را و هم خودتان را از این همه مرز و خط و خطوط رها کنید.
فرزندش همایون درست گفت، هستی او یک پیام بزرگ بود و هنوز هم هست. پیامش را باید شنید. رهایی در برداشتن پنبهها از گوشهاست.
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
غلامرضا جواد کاشی
فرمانروا کسی است که بتواند از مرزها عبور کند. محمد رضا شجریان به همین معنا، فرمانرواست و در عرصه سیاست امید برمیانگیزد. او هنوز هم زنده است و فرمان میراند.
کلیشه سازیها در عرصه سیاست گاه همه را گرفتار میکند حتی حاکمان را. تجربه زندگی در یک نظام ایدئولوژیک، تجربه روز به روز دیوارها و برچسبهای تازه است. کسانی راستاند، کسانی چپ، کسانی دوستاند کسانی دشمن، کسانی خادماند و کسانی خائن. هیچ کس نباید بیرون از این حصارها زندگی کند. تنها مردم نیستند که در این وضعیت احساس خفقان میکنند حتی حاکمان هم به تدریج نفسشان تنگ میشود.
حصارها صداها را حبس میکنند، هیچ کس هیچ کس را نمیشنود، چشمها از هم میگریزند و همه رنگها خاکستری میشوند. در جهانی که نامها این همه حصارهای تنگ ساختهاند، هیچ کس خوب نفس نمیکشد. کسی باید از راه برسد و قدرت عبور از مرز میان این حصارهای تنگ را داشته باشد. در این صورت، همه به نعمت او آزاد میشوند. او فرمانرواست همان است که حقیقتاً حکومت میکند. فرمانروای دولت آفتاب است. مردم و حکومتی که در تاریکی ماندهاند نجات خود را باید در او بجویند.
شجریان در مرز میان دین داران و سایر اقشار اجتماعی ایستاده است. با ملکوت صدای خود مسجدی استوار میکند با شبستانی بزرگ که برای همه آغوش گشوده دارد. همه نشانههای این و آن از دیوارهای آن کنده شده. با همه عظمت و شکوهش، چیزی برای پر کردن چشمها در آن نیست. تنها باید چشمهایت را ببندی و در عمق جانت خاموش بمانی. او تو را با خود خواهد برد. کنجكاو اگر بشوی، یک لحظه چشم بگشایی، میبینی آن که آنهمه از او نفرت داشتی چقدر در این پرواز شگفت با تو همراه شده است. او دین داران را از حصارهای تنگ فرقهای میرهاند، و برای اقشار دیگر مجالی برای پرواز معنوی میگشاید. روحانیون و حاکمان اگر دلشان برای دین میسوزد، فعلا صدای اوست که افقی برای تجربه معنوی میگشاید. به دیوارها تکیه دهید تا فعلا او میانداری کند.
شجریان در مرز میان عشق و سیاست ایستاده است. عرصه سیاسی ما جنگلی است که نیم قرن آب گوارایی ننوشیده است. همه چیز خشک و شکننده و میان تهی است. اصحاب قدرت و ثروت از امکان فریب مردم مایوس شدهاند و متقابلاً اعتماد مردم نیز از میان رفته است. هوا هر روز گرمتر میشود و خطر آغاز آتشی ویرانگر همه را نگران کرده است. شجریان هیچ گاه وارد عرصه سیاسی نشد. اما با هر آواز، جویبارهایی را روانه این جنگل خشک شده میکند. سرچشمه این همه جویبار تجربه عاشقانه است. همان که در دلهای جوانان زیبا در کوچه و بازار شهر پنهان است. او از هر عشقی که جایی در دلی جوانه زده است، با هر اشک عاشقانهای که از یک دلتنگی غریب میچکد، ابر باران زایی میسازد تا چوبهای خشک این جنگل خاموش خاطرههای طراوت از دست رفته را به یادآورند. شجریان با صدایش کوچه به کوچه میگردد، خانه به خانه، دل به دل، تا از هر کدام نمی ذخیره کند برای دریایی که در سر داشت راهی این جنگل خشک کند.
شجریان در مرز میان سنت و مدرن ایستاده است. آنچه در منظر اصحاب دانش و عقل کهنه و دیرین و از مد افتاده بود، با صدای او چنان شکوهی مییافت که باور میکردی در انبار این کهن فرهنگ، چه ذخائز عظیمی برای عرضه به جهان مدرن نهفته است. آنچه در منظر اولیه یک سنت گرا، بی بنیاد و بی ریشه مینمود، در هنر والای شجریان، عمق مییافت ریشه دار میشد. آزادی، چنان در هنر او والا بود که سنت برای فرصت زندگی دوباره گوشهای خود را تیز میکرد.
شجریان از مرزها عبور کرده است. مرزها در پرتو صدای او چه حقیر و بی بنیادند. یکی از بزرگترین افتخارات من درک چهره به چهره این شخصیت نامدار و تاریخی ایران زمین است. شجریان پر از غرور مقدس بود. در خضوع و مهربانیهایش، ثقل سنگین یک غرور پرشکوه انسانی را تجربه میکردی. او فهمیده بود که با هنرش، قلمروی برای زندگی انسانی ساخته است. در فراز نقشه خاکی ایران فرهنگی، قلمرو بی مرزی از همزیستی انسانی ساخته بود. آن را بنیاد گذاشته بود و خودش فرمانروای آن بود. غرور مقدسش از آن حاکمیت والا برمیخاست.
شجریان در احداث آن قلمرو بی مرز، همه ذخائر والای یک افق فرهنگی را به کار بسته است. از قرآن و دعای افطار رمضان تا سعدی و حافظ و مولانا و عطار و سایه و شفیعی کدکنی همه در قلمرو او زنده و پرطراوتاند. همه با هم همزمان و همزبان شدهاند.
دست بردارید. اگر احساس خطری از وجودش متصور بودید، آن خطر پایان یافته است. هیچ گاه نتوانستید دور او خط بکشید. حال به برکت میراث گرانباری که از او به جا مانده، هم مردم را و هم خودتان را از این همه مرز و خط و خطوط رها کنید.
فرزندش همایون درست گفت، هستی او یک پیام بزرگ بود و هنوز هم هست. پیامش را باید شنید. رهایی در برداشتن پنبهها از گوشهاست.
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست