"خنیاگر عشق"🔹️
مرغ هزاردستانِ ما؛
که هنوز هزار نغمه دیگر در آستین داشت
با آسمان پیمای "جدایی"
به یک دم هزار سال نوری از ما دور شد
و هنگام رفتن این ابیات حافظ را
در مایهای از شور و دشتی زمزمه میکرد:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی، که از این چهره پرده برفکنم
"چنین قفس" نه سزای چو من خوش الحانی است
روم به گلشن رضوان، که مرغ آن چمنم
این ققنوس روزگار ما
زنّاربند معبد زیبایی بود
و حماسه "آواز ایرانی" را
که افزون بر لطافت و کرامات زیبایی
به زبان سخنگوی شعر نیز آراسته است
در دلهای خاص و عام بنشان۟د
نقش هر نغمه که زد راه به جایی داشت
و در هر بیت و ترانه که برگزید پیامی نهاد
از مهر و دوستی و یاری و همکاری
و هر فریاد که برآورد چون بیداد همایون
فراخوانی به داد و دهش بود
و مشتاقان را به تعبیر طاهر عریان
چون منجنیق از جهان زیرین به ساحت برین میافکند
تا کفزنان و پایکوبان بخوانند
شعر آن شاعر شوریده تاجیک، کمال خجندی را که گفت:
این چه مجلس چه بهشت چه مقام است اینجا
عمر باقی لب ساقی لبِ جام است اینجا
این مسکین پارسیگو خود هر زمان که شوق دیدار بهشت در وی شعلهور گردد
به استماع اجرای شکوهمند و قدسی استاد شجریان از غزل معروف سعدی "هزار جهد" روی میآورد
و چون در میانه آن آواز بشنود که:
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
روحش از شادی و شکفتگی آکنده میشود
و اشک شوق چهرهاش را میپوشاند.
روح آهنگین استاد
افزون بر هنرِ متعالی موسیقی
با سماعِ قلم و رقص حروف و کلمات در خط نستعلیق که عروس خطوط اسلامی است آشنایی داشت
و در سیاه مشقی که این جا عرضه شدهاست
باز با همان کلماتِ آشنای سعدی و حافظ روبرو میشویم.
استاد محمدرضا شجریان همچنان زنده است
هم در ذات و هم در آثار و تسلای خاطر ما اینست
که میتوانیم به همت فناوری شگفت این روزگار
همچنان از هنر متعالی او سرمست شویم و بشارت زیبایی همین است که به تعبیر میکل آنژ
گریبان آدمی را در غوغای روزمرگی میگیرد
و در گوشش زمزمه میکند که:
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژدهها داده است
که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادهاست؟
حافظ
و درود بر خنیاگران عشق باد
حسین الهی قمشهای
۱۸مهرماه۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مرغ هزاردستانِ ما؛
که هنوز هزار نغمه دیگر در آستین داشت
با آسمان پیمای "جدایی"
به یک دم هزار سال نوری از ما دور شد
و هنگام رفتن این ابیات حافظ را
در مایهای از شور و دشتی زمزمه میکرد:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی، که از این چهره پرده برفکنم
"چنین قفس" نه سزای چو من خوش الحانی است
روم به گلشن رضوان، که مرغ آن چمنم
این ققنوس روزگار ما
زنّاربند معبد زیبایی بود
و حماسه "آواز ایرانی" را
که افزون بر لطافت و کرامات زیبایی
به زبان سخنگوی شعر نیز آراسته است
در دلهای خاص و عام بنشان۟د
نقش هر نغمه که زد راه به جایی داشت
و در هر بیت و ترانه که برگزید پیامی نهاد
از مهر و دوستی و یاری و همکاری
و هر فریاد که برآورد چون بیداد همایون
فراخوانی به داد و دهش بود
و مشتاقان را به تعبیر طاهر عریان
چون منجنیق از جهان زیرین به ساحت برین میافکند
تا کفزنان و پایکوبان بخوانند
شعر آن شاعر شوریده تاجیک، کمال خجندی را که گفت:
این چه مجلس چه بهشت چه مقام است اینجا
عمر باقی لب ساقی لبِ جام است اینجا
این مسکین پارسیگو خود هر زمان که شوق دیدار بهشت در وی شعلهور گردد
به استماع اجرای شکوهمند و قدسی استاد شجریان از غزل معروف سعدی "هزار جهد" روی میآورد
و چون در میانه آن آواز بشنود که:
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
روحش از شادی و شکفتگی آکنده میشود
و اشک شوق چهرهاش را میپوشاند.
روح آهنگین استاد
افزون بر هنرِ متعالی موسیقی
با سماعِ قلم و رقص حروف و کلمات در خط نستعلیق که عروس خطوط اسلامی است آشنایی داشت
و در سیاه مشقی که این جا عرضه شدهاست
باز با همان کلماتِ آشنای سعدی و حافظ روبرو میشویم.
استاد محمدرضا شجریان همچنان زنده است
هم در ذات و هم در آثار و تسلای خاطر ما اینست
که میتوانیم به همت فناوری شگفت این روزگار
همچنان از هنر متعالی او سرمست شویم و بشارت زیبایی همین است که به تعبیر میکل آنژ
گریبان آدمی را در غوغای روزمرگی میگیرد
و در گوشش زمزمه میکند که:
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژدهها داده است
که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادهاست؟
حافظ
و درود بر خنیاگران عشق باد
حسین الهی قمشهای
۱۸مهرماه۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
چکامه، حق امتیاز طرح «شجریان؛ خلوتی میبایدم...» که وکتور ساخته شده از روی تصویری از دوربین مهرداد اسکویی است را عمومی اعلام میدارد.
و برای چاپ بهصورت تجاری یا غیر تجاری، تمام علاقمندان (مردم یا تولید کنندگان) میتوانند از این طرح استفاده کنند.
فایلهای اصلی به پیوست تقدیم میشود.
👇👇👇👇👇👇
#فرهیختگان، ندای آگاهی
و برای چاپ بهصورت تجاری یا غیر تجاری، تمام علاقمندان (مردم یا تولید کنندگان) میتوانند از این طرح استفاده کنند.
فایلهای اصلی به پیوست تقدیم میشود.
👇👇👇👇👇👇
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍀 محمدرضا شجریان و اصغر فرهادی در حال تماشای بازی تیم ملی فوتبال ایران
فوتبال، سینما و موسیقی از مهمترین عناصر خاطرات مشترک و تجربههای ملی ما شدهاند. کنار هم نشستن نمادهای ملیتر این سه عنصر در این ویدیو تماشایی است.
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
فوتبال، سینما و موسیقی از مهمترین عناصر خاطرات مشترک و تجربههای ملی ما شدهاند. کنار هم نشستن نمادهای ملیتر این سه عنصر در این ویدیو تماشایی است.
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
شجريان نماد موسيقي فاخر و هنر مستقل
احسان شریعتی
🔹زندهیاد شجریان در درجه اول یكی از صداهای برتر در جهان در سطح خوانندگان مطرح جهانی همچون پاواروتی و... بود. چنین استعداد خدادادی را از دوره جوانی و وقتی كه در مسجدی در مشهد بهشکلی خارقالعاده اذان میگفت، به ارث برده و طبعآزمایی کرده بود؛ تا زمانی كه در یونسكو و مجامع بینالمللی بهرسمیت شناخته شد. با این كیفیت صدا بود که جزء برترین استادهای آواز موسیقی كلاسیك شد و توانست آن سنت را تا حدود زیادی با بازخوانی و سازهای جدید احیا و نوسازی كند. بنابراین ایشان یكی از نمادهای موسیقی علمی، معنوی یا فاخر ایرانزمین در دوره اخیر بود و این سنت را برای نسل جوان كه از نظر ذائقه با دورههای قبل فاصله گرفته بود، دوباره بازسازی كرد؛ بهگونهای كه بر زبان نسلهای جوان جاری شد و آنها اشعار شاعران كلاسیك و حتی معاصر را به سبك خواندن او میخواندند. بنابراین اشعار كلاسیك و معاصر مثل حافظ و مولوی و سعدی و... و از نیما به بعد با نوخوانی استاد شجریان به سپهر عمومی منتقل میشد؛ البته در همکاری جریانوار با سازندگان و نوازندگانی همچون لطفی و علیزاده و... و با ابداع سبك و سازهای جدید و پیرایش سنت موسیقیایی که نماد این جریان بود؛ اما علاوهبر جنبه هنری و تخصصی و كیفیت صدا و نحوه خواندن، استاد شجریان از منظر شخصیت اجتماعی نیز ارزشمند بود و هم پیش از انقلاب و هم پس از انقلاب نسبت به قدرت مستقل ماند و تلاش كرد در كنار مردم باشد و به هنرمند رسمی تبدیل نشود.
🔹به همین دلیل بین مردم محبوبیت زیادی پیدا كرد؛ بهخصوص در دهه گذشته و از اواخر دهه ۸۰. بنابراین در مجموع ایشان در زمان حیاتش «ارجشناسی» داخلی و بینالمللی پیدا كرد و این محبوبیت بهسبب استقلالش در جامعه هنری بود. به قول ژان لوك گدار هنر (بهویژه سینما) همیشه ابزارها و امکانات و مخارج سنگینی دارد و در بسیاری موارد هزینهها متکی و وابسته به دولت یا قدرتهای مالی میشود، بنابراین مستقلماندن از این نظر سختتر و ارزشمندتر است.درهرحال استاد شجریان در اوجهایی كه داشته و آوازهایی كه از ایشان بهجا مانده است و همیشه هم باقی خواهد ماند، دردها و آلام جامعه را بازگو كرده؛ به همین دلیل جامعه قدردان اوست. و چون ایشان بهشكل رسمی كنار گذاشته و از صدا وسیما و نهادهای رسمی حذف شد، واكنش عمومی هم برانگیخته شد و طبیعی بود؛ چراکه این سؤال پیش میآید كه جدا از مسائل سیاسی و سلایق فكری اصولا تبلیغات رسمی كشوری و ملی چرا باید نسبت به ارزشهای فرهنگی و هنری و تاریخی و ملی، قدرشناسی نداشته باشند یا حقایق را بازگو نكنند یا درباره آن سكوت كنند یا گزینشی عمل كنند؟ این موضوع در مورد شخصیتهای دیگر مثل دكتر شریعتی هم صادق است كه جدا از تحلیلهای فكری و سیاسی شخصیتهای فرهنگی و تاریخی و ملی و اخلاقیاند كه باید همیشه مورد شناسایی رسمی و عمومی قرار گیرند؛ هم ازسوی جامعه و هم ازسوی دولت ها. مثلا شخصیتهایی علمی مانند دهخدا یا شخصیتی ملی و تاریخی همچون مصدق ارزشها و میراث علمی و متعلق به سرمایه اجتماعی و فرهنگی و نمادین ما هستند كه اگر دولتی بخواهد آنها را نفی كند، اعتبار خودش مخدوش میشود . من خود در چند كنسرت ایشان در داخل و خارج شركت داشتم و چنین برداشت عمومیای را در سطح جهانی و داخلی از کار و هنر شجریان شاهد بودهام و نسل ما در دههها و دورههای گذشته با صدا و آثار او تجربه زیسته داشتهایم و زمرمه و همسرایی کردهایم./شرق
#فرهیختگان، ندای آگاهی
احسان شریعتی
🔹زندهیاد شجریان در درجه اول یكی از صداهای برتر در جهان در سطح خوانندگان مطرح جهانی همچون پاواروتی و... بود. چنین استعداد خدادادی را از دوره جوانی و وقتی كه در مسجدی در مشهد بهشکلی خارقالعاده اذان میگفت، به ارث برده و طبعآزمایی کرده بود؛ تا زمانی كه در یونسكو و مجامع بینالمللی بهرسمیت شناخته شد. با این كیفیت صدا بود که جزء برترین استادهای آواز موسیقی كلاسیك شد و توانست آن سنت را تا حدود زیادی با بازخوانی و سازهای جدید احیا و نوسازی كند. بنابراین ایشان یكی از نمادهای موسیقی علمی، معنوی یا فاخر ایرانزمین در دوره اخیر بود و این سنت را برای نسل جوان كه از نظر ذائقه با دورههای قبل فاصله گرفته بود، دوباره بازسازی كرد؛ بهگونهای كه بر زبان نسلهای جوان جاری شد و آنها اشعار شاعران كلاسیك و حتی معاصر را به سبك خواندن او میخواندند. بنابراین اشعار كلاسیك و معاصر مثل حافظ و مولوی و سعدی و... و از نیما به بعد با نوخوانی استاد شجریان به سپهر عمومی منتقل میشد؛ البته در همکاری جریانوار با سازندگان و نوازندگانی همچون لطفی و علیزاده و... و با ابداع سبك و سازهای جدید و پیرایش سنت موسیقیایی که نماد این جریان بود؛ اما علاوهبر جنبه هنری و تخصصی و كیفیت صدا و نحوه خواندن، استاد شجریان از منظر شخصیت اجتماعی نیز ارزشمند بود و هم پیش از انقلاب و هم پس از انقلاب نسبت به قدرت مستقل ماند و تلاش كرد در كنار مردم باشد و به هنرمند رسمی تبدیل نشود.
🔹به همین دلیل بین مردم محبوبیت زیادی پیدا كرد؛ بهخصوص در دهه گذشته و از اواخر دهه ۸۰. بنابراین در مجموع ایشان در زمان حیاتش «ارجشناسی» داخلی و بینالمللی پیدا كرد و این محبوبیت بهسبب استقلالش در جامعه هنری بود. به قول ژان لوك گدار هنر (بهویژه سینما) همیشه ابزارها و امکانات و مخارج سنگینی دارد و در بسیاری موارد هزینهها متکی و وابسته به دولت یا قدرتهای مالی میشود، بنابراین مستقلماندن از این نظر سختتر و ارزشمندتر است.درهرحال استاد شجریان در اوجهایی كه داشته و آوازهایی كه از ایشان بهجا مانده است و همیشه هم باقی خواهد ماند، دردها و آلام جامعه را بازگو كرده؛ به همین دلیل جامعه قدردان اوست. و چون ایشان بهشكل رسمی كنار گذاشته و از صدا وسیما و نهادهای رسمی حذف شد، واكنش عمومی هم برانگیخته شد و طبیعی بود؛ چراکه این سؤال پیش میآید كه جدا از مسائل سیاسی و سلایق فكری اصولا تبلیغات رسمی كشوری و ملی چرا باید نسبت به ارزشهای فرهنگی و هنری و تاریخی و ملی، قدرشناسی نداشته باشند یا حقایق را بازگو نكنند یا درباره آن سكوت كنند یا گزینشی عمل كنند؟ این موضوع در مورد شخصیتهای دیگر مثل دكتر شریعتی هم صادق است كه جدا از تحلیلهای فكری و سیاسی شخصیتهای فرهنگی و تاریخی و ملی و اخلاقیاند كه باید همیشه مورد شناسایی رسمی و عمومی قرار گیرند؛ هم ازسوی جامعه و هم ازسوی دولت ها. مثلا شخصیتهایی علمی مانند دهخدا یا شخصیتی ملی و تاریخی همچون مصدق ارزشها و میراث علمی و متعلق به سرمایه اجتماعی و فرهنگی و نمادین ما هستند كه اگر دولتی بخواهد آنها را نفی كند، اعتبار خودش مخدوش میشود . من خود در چند كنسرت ایشان در داخل و خارج شركت داشتم و چنین برداشت عمومیای را در سطح جهانی و داخلی از کار و هنر شجریان شاهد بودهام و نسل ما در دههها و دورههای گذشته با صدا و آثار او تجربه زیسته داشتهایم و زمرمه و همسرایی کردهایم./شرق
#فرهیختگان، ندای آگاهی
فرمانروا کیست
غلامرضا جواد کاشی
فرمانروا کسی است که بتواند از مرزها عبور کند. محمد رضا شجریان به همین معنا، فرمانرواست و در عرصه سیاست امید برمیانگیزد. او هنوز هم زنده است و فرمان میراند.
کلیشه سازیها در عرصه سیاست گاه همه را گرفتار میکند حتی حاکمان را. تجربه زندگی در یک نظام ایدئولوژیک، تجربه روز به روز دیوارها و برچسبهای تازه است. کسانی راستاند، کسانی چپ، کسانی دوستاند کسانی دشمن، کسانی خادماند و کسانی خائن. هیچ کس نباید بیرون از این حصارها زندگی کند. تنها مردم نیستند که در این وضعیت احساس خفقان میکنند حتی حاکمان هم به تدریج نفسشان تنگ میشود.
حصارها صداها را حبس میکنند، هیچ کس هیچ کس را نمیشنود، چشمها از هم میگریزند و همه رنگها خاکستری میشوند. در جهانی که نامها این همه حصارهای تنگ ساختهاند، هیچ کس خوب نفس نمیکشد. کسی باید از راه برسد و قدرت عبور از مرز میان این حصارهای تنگ را داشته باشد. در این صورت، همه به نعمت او آزاد میشوند. او فرمانرواست همان است که حقیقتاً حکومت میکند. فرمانروای دولت آفتاب است. مردم و حکومتی که در تاریکی ماندهاند نجات خود را باید در او بجویند.
شجریان در مرز میان دین داران و سایر اقشار اجتماعی ایستاده است. با ملکوت صدای خود مسجدی استوار میکند با شبستانی بزرگ که برای همه آغوش گشوده دارد. همه نشانههای این و آن از دیوارهای آن کنده شده. با همه عظمت و شکوهش، چیزی برای پر کردن چشمها در آن نیست. تنها باید چشمهایت را ببندی و در عمق جانت خاموش بمانی. او تو را با خود خواهد برد. کنجكاو اگر بشوی، یک لحظه چشم بگشایی، میبینی آن که آنهمه از او نفرت داشتی چقدر در این پرواز شگفت با تو همراه شده است. او دین داران را از حصارهای تنگ فرقهای میرهاند، و برای اقشار دیگر مجالی برای پرواز معنوی میگشاید. روحانیون و حاکمان اگر دلشان برای دین میسوزد، فعلا صدای اوست که افقی برای تجربه معنوی میگشاید. به دیوارها تکیه دهید تا فعلا او میانداری کند.
شجریان در مرز میان عشق و سیاست ایستاده است. عرصه سیاسی ما جنگلی است که نیم قرن آب گوارایی ننوشیده است. همه چیز خشک و شکننده و میان تهی است. اصحاب قدرت و ثروت از امکان فریب مردم مایوس شدهاند و متقابلاً اعتماد مردم نیز از میان رفته است. هوا هر روز گرمتر میشود و خطر آغاز آتشی ویرانگر همه را نگران کرده است. شجریان هیچ گاه وارد عرصه سیاسی نشد. اما با هر آواز، جویبارهایی را روانه این جنگل خشک شده میکند. سرچشمه این همه جویبار تجربه عاشقانه است. همان که در دلهای جوانان زیبا در کوچه و بازار شهر پنهان است. او از هر عشقی که جایی در دلی جوانه زده است، با هر اشک عاشقانهای که از یک دلتنگی غریب میچکد، ابر باران زایی میسازد تا چوبهای خشک این جنگل خاموش خاطرههای طراوت از دست رفته را به یادآورند. شجریان با صدایش کوچه به کوچه میگردد، خانه به خانه، دل به دل، تا از هر کدام نمی ذخیره کند برای دریایی که در سر داشت راهی این جنگل خشک کند.
شجریان در مرز میان سنت و مدرن ایستاده است. آنچه در منظر اصحاب دانش و عقل کهنه و دیرین و از مد افتاده بود، با صدای او چنان شکوهی مییافت که باور میکردی در انبار این کهن فرهنگ، چه ذخائز عظیمی برای عرضه به جهان مدرن نهفته است. آنچه در منظر اولیه یک سنت گرا، بی بنیاد و بی ریشه مینمود، در هنر والای شجریان، عمق مییافت ریشه دار میشد. آزادی، چنان در هنر او والا بود که سنت برای فرصت زندگی دوباره گوشهای خود را تیز میکرد.
شجریان از مرزها عبور کرده است. مرزها در پرتو صدای او چه حقیر و بی بنیادند. یکی از بزرگترین افتخارات من درک چهره به چهره این شخصیت نامدار و تاریخی ایران زمین است. شجریان پر از غرور مقدس بود. در خضوع و مهربانیهایش، ثقل سنگین یک غرور پرشکوه انسانی را تجربه میکردی. او فهمیده بود که با هنرش، قلمروی برای زندگی انسانی ساخته است. در فراز نقشه خاکی ایران فرهنگی، قلمرو بی مرزی از همزیستی انسانی ساخته بود. آن را بنیاد گذاشته بود و خودش فرمانروای آن بود. غرور مقدسش از آن حاکمیت والا برمیخاست.
شجریان در احداث آن قلمرو بی مرز، همه ذخائر والای یک افق فرهنگی را به کار بسته است. از قرآن و دعای افطار رمضان تا سعدی و حافظ و مولانا و عطار و سایه و شفیعی کدکنی همه در قلمرو او زنده و پرطراوتاند. همه با هم همزمان و همزبان شدهاند.
دست بردارید. اگر احساس خطری از وجودش متصور بودید، آن خطر پایان یافته است. هیچ گاه نتوانستید دور او خط بکشید. حال به برکت میراث گرانباری که از او به جا مانده، هم مردم را و هم خودتان را از این همه مرز و خط و خطوط رها کنید.
فرزندش همایون درست گفت، هستی او یک پیام بزرگ بود و هنوز هم هست. پیامش را باید شنید. رهایی در برداشتن پنبهها از گوشهاست.
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
غلامرضا جواد کاشی
فرمانروا کسی است که بتواند از مرزها عبور کند. محمد رضا شجریان به همین معنا، فرمانرواست و در عرصه سیاست امید برمیانگیزد. او هنوز هم زنده است و فرمان میراند.
کلیشه سازیها در عرصه سیاست گاه همه را گرفتار میکند حتی حاکمان را. تجربه زندگی در یک نظام ایدئولوژیک، تجربه روز به روز دیوارها و برچسبهای تازه است. کسانی راستاند، کسانی چپ، کسانی دوستاند کسانی دشمن، کسانی خادماند و کسانی خائن. هیچ کس نباید بیرون از این حصارها زندگی کند. تنها مردم نیستند که در این وضعیت احساس خفقان میکنند حتی حاکمان هم به تدریج نفسشان تنگ میشود.
حصارها صداها را حبس میکنند، هیچ کس هیچ کس را نمیشنود، چشمها از هم میگریزند و همه رنگها خاکستری میشوند. در جهانی که نامها این همه حصارهای تنگ ساختهاند، هیچ کس خوب نفس نمیکشد. کسی باید از راه برسد و قدرت عبور از مرز میان این حصارهای تنگ را داشته باشد. در این صورت، همه به نعمت او آزاد میشوند. او فرمانرواست همان است که حقیقتاً حکومت میکند. فرمانروای دولت آفتاب است. مردم و حکومتی که در تاریکی ماندهاند نجات خود را باید در او بجویند.
شجریان در مرز میان دین داران و سایر اقشار اجتماعی ایستاده است. با ملکوت صدای خود مسجدی استوار میکند با شبستانی بزرگ که برای همه آغوش گشوده دارد. همه نشانههای این و آن از دیوارهای آن کنده شده. با همه عظمت و شکوهش، چیزی برای پر کردن چشمها در آن نیست. تنها باید چشمهایت را ببندی و در عمق جانت خاموش بمانی. او تو را با خود خواهد برد. کنجكاو اگر بشوی، یک لحظه چشم بگشایی، میبینی آن که آنهمه از او نفرت داشتی چقدر در این پرواز شگفت با تو همراه شده است. او دین داران را از حصارهای تنگ فرقهای میرهاند، و برای اقشار دیگر مجالی برای پرواز معنوی میگشاید. روحانیون و حاکمان اگر دلشان برای دین میسوزد، فعلا صدای اوست که افقی برای تجربه معنوی میگشاید. به دیوارها تکیه دهید تا فعلا او میانداری کند.
شجریان در مرز میان عشق و سیاست ایستاده است. عرصه سیاسی ما جنگلی است که نیم قرن آب گوارایی ننوشیده است. همه چیز خشک و شکننده و میان تهی است. اصحاب قدرت و ثروت از امکان فریب مردم مایوس شدهاند و متقابلاً اعتماد مردم نیز از میان رفته است. هوا هر روز گرمتر میشود و خطر آغاز آتشی ویرانگر همه را نگران کرده است. شجریان هیچ گاه وارد عرصه سیاسی نشد. اما با هر آواز، جویبارهایی را روانه این جنگل خشک شده میکند. سرچشمه این همه جویبار تجربه عاشقانه است. همان که در دلهای جوانان زیبا در کوچه و بازار شهر پنهان است. او از هر عشقی که جایی در دلی جوانه زده است، با هر اشک عاشقانهای که از یک دلتنگی غریب میچکد، ابر باران زایی میسازد تا چوبهای خشک این جنگل خاموش خاطرههای طراوت از دست رفته را به یادآورند. شجریان با صدایش کوچه به کوچه میگردد، خانه به خانه، دل به دل، تا از هر کدام نمی ذخیره کند برای دریایی که در سر داشت راهی این جنگل خشک کند.
شجریان در مرز میان سنت و مدرن ایستاده است. آنچه در منظر اصحاب دانش و عقل کهنه و دیرین و از مد افتاده بود، با صدای او چنان شکوهی مییافت که باور میکردی در انبار این کهن فرهنگ، چه ذخائز عظیمی برای عرضه به جهان مدرن نهفته است. آنچه در منظر اولیه یک سنت گرا، بی بنیاد و بی ریشه مینمود، در هنر والای شجریان، عمق مییافت ریشه دار میشد. آزادی، چنان در هنر او والا بود که سنت برای فرصت زندگی دوباره گوشهای خود را تیز میکرد.
شجریان از مرزها عبور کرده است. مرزها در پرتو صدای او چه حقیر و بی بنیادند. یکی از بزرگترین افتخارات من درک چهره به چهره این شخصیت نامدار و تاریخی ایران زمین است. شجریان پر از غرور مقدس بود. در خضوع و مهربانیهایش، ثقل سنگین یک غرور پرشکوه انسانی را تجربه میکردی. او فهمیده بود که با هنرش، قلمروی برای زندگی انسانی ساخته است. در فراز نقشه خاکی ایران فرهنگی، قلمرو بی مرزی از همزیستی انسانی ساخته بود. آن را بنیاد گذاشته بود و خودش فرمانروای آن بود. غرور مقدسش از آن حاکمیت والا برمیخاست.
شجریان در احداث آن قلمرو بی مرز، همه ذخائر والای یک افق فرهنگی را به کار بسته است. از قرآن و دعای افطار رمضان تا سعدی و حافظ و مولانا و عطار و سایه و شفیعی کدکنی همه در قلمرو او زنده و پرطراوتاند. همه با هم همزمان و همزبان شدهاند.
دست بردارید. اگر احساس خطری از وجودش متصور بودید، آن خطر پایان یافته است. هیچ گاه نتوانستید دور او خط بکشید. حال به برکت میراث گرانباری که از او به جا مانده، هم مردم را و هم خودتان را از این همه مرز و خط و خطوط رها کنید.
فرزندش همایون درست گفت، هستی او یک پیام بزرگ بود و هنوز هم هست. پیامش را باید شنید. رهایی در برداشتن پنبهها از گوشهاست.
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
آوازِ زندگی
▪️آوازِ زندگی را
با هر مرکّبی که نوشتیم
بزدودش این پلیدکِ غدّارِ بدگمان
▪️وِمروز
آموختیم از تو
که با مرگی اینچنین
آوازِ زندگی را
باید نوشت و
رفت
تا جاودان بماند در زیر آسمان.
محمدرضا شفیعی کدکنی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
▪️آوازِ زندگی را
با هر مرکّبی که نوشتیم
بزدودش این پلیدکِ غدّارِ بدگمان
▪️وِمروز
آموختیم از تو
که با مرگی اینچنین
آوازِ زندگی را
باید نوشت و
رفت
تا جاودان بماند در زیر آسمان.
محمدرضا شفیعی کدکنی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Forwarded from سی و هشتمین جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 رایگان شدن تماشای فیلمهای جشنواره سی و سوم فیلمهای کودکان و نوجوانان برای داوران کودک و نوجوان
🎦 دعوت #افشین_هاشمی از همه کودکان و نوجوانان برای داوری در جشنواره امسال
🟡 همه کودکان ایرانزمین میتوانند به عنوان داور در این دوره جشنواره شرکت کنند
🟡 کودکان و نوجوانان متولد ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۴ با مراجعه به سایت www.portal.icff.ir برای مشاهده رایگان و داوری فیلمهای جشنواره ۳۳ در پلتفرمها، ثبتنام کنند
👈 لینک آپارات
#هر_خانه_یک_سینما
#هر_کودک_یک_داور
🔴 @ICFFNews
📌 www.icff.ir
🎦 دعوت #افشین_هاشمی از همه کودکان و نوجوانان برای داوری در جشنواره امسال
🟡 همه کودکان ایرانزمین میتوانند به عنوان داور در این دوره جشنواره شرکت کنند
🟡 کودکان و نوجوانان متولد ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۴ با مراجعه به سایت www.portal.icff.ir برای مشاهده رایگان و داوری فیلمهای جشنواره ۳۳ در پلتفرمها، ثبتنام کنند
👈 لینک آپارات
#هر_خانه_یک_سینما
#هر_کودک_یک_داور
🔴 @ICFFNews
📌 www.icff.ir
روید از خاکت به جای سبزه هر دم آفتاب
بوی جان آید ز خاکت؛ آفرین بر خاک تو!
#عاطفه_طیه
🌷
#فرهیختگان، ندای آگاهی
بوی جان آید ز خاکت؛ آفرین بر خاک تو!
#عاطفه_طیه
🌷
#فرهیختگان، ندای آگاهی
سخنان تأمل برانگیز استاد "محمود امامی نجف آبادی" (از شاگردان خاصه علامه حسن زاده آملی) درباره محمدرضا شجریان:
انبیا ما را به دارائی خود که توحید است دعوت می کنند. اگر این دارائی با شعر یا با نثر و باصدای خوب خوانده شود بهتر اثر می کند در نفوس انسانها.
به مناسبت درگذشت مرحوم "شجریان" که هر وقت ایشان را مشاهده کردیم در ملکوت مشاهده کردیم. دارایی های ایشان را می دیدیم که مردم را می برد به ملکوت...
مرحوم شجریان دارایی های مولوی و حافظ و سعدی و دیگر عرفا را با صدای خود به همه می رساند و همه را می برد در ملکوت.
نگویید غنا، که غنا مناسبت دارد با مجالس لهو و لعب وگرنه آنکه آدم را می برد به ملکوت غنا نیست بلکه بیان توحید است.
ما این حکایت عطار را از مرحوم شجریان گرفتیم:
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
پر است از تو جهان و جهان از تو بی خبر
که همان "داخل فی الأشیا لا بالممازجة" (معنی: خدا داخل در چیزهاست، نه اینکه ممزوج شده باشد با چیزها) که سخن حضرت امیر(ع) است را شرح می کند.
ایشان در ملکوت اعلی بود و می گشت و اشعاری که به ملکوت می برد را انتخاب می کرد و مردم را به ملکوت می برد. این ادا کردن خوب شعر خیلی اثر دارد. آن بزرگی که گفته اگر حافظ بود لبان او را غرق بوسه می کرد درست گفته است.
فکر نکنیم اینها غنا هست. غنا مناسب مجالس لهو و لعب است که فتوای مرحوم میرزا ابوالحسن اصفهانی و سایر فقهاست.
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
پر است از تو جهان و جهان از تو بی خبر
این حکایت اعلا و شریف است. خدا درجات ایشان را عالی کند و این آثار خیری که ایشان از خود به جای گذاشته و آن مضامین که خدا استاد شجریان را واسطه قرار داد که دیگران را ببرد درملکوت، حفظ بفرماید...
۹۹/۷/۱۷
https://b2n.ir/378605
#فرهیختگان، ندای آگاهی
انبیا ما را به دارائی خود که توحید است دعوت می کنند. اگر این دارائی با شعر یا با نثر و باصدای خوب خوانده شود بهتر اثر می کند در نفوس انسانها.
به مناسبت درگذشت مرحوم "شجریان" که هر وقت ایشان را مشاهده کردیم در ملکوت مشاهده کردیم. دارایی های ایشان را می دیدیم که مردم را می برد به ملکوت...
مرحوم شجریان دارایی های مولوی و حافظ و سعدی و دیگر عرفا را با صدای خود به همه می رساند و همه را می برد در ملکوت.
نگویید غنا، که غنا مناسبت دارد با مجالس لهو و لعب وگرنه آنکه آدم را می برد به ملکوت غنا نیست بلکه بیان توحید است.
ما این حکایت عطار را از مرحوم شجریان گرفتیم:
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
پر است از تو جهان و جهان از تو بی خبر
که همان "داخل فی الأشیا لا بالممازجة" (معنی: خدا داخل در چیزهاست، نه اینکه ممزوج شده باشد با چیزها) که سخن حضرت امیر(ع) است را شرح می کند.
ایشان در ملکوت اعلی بود و می گشت و اشعاری که به ملکوت می برد را انتخاب می کرد و مردم را به ملکوت می برد. این ادا کردن خوب شعر خیلی اثر دارد. آن بزرگی که گفته اگر حافظ بود لبان او را غرق بوسه می کرد درست گفته است.
فکر نکنیم اینها غنا هست. غنا مناسب مجالس لهو و لعب است که فتوای مرحوم میرزا ابوالحسن اصفهانی و سایر فقهاست.
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
پر است از تو جهان و جهان از تو بی خبر
این حکایت اعلا و شریف است. خدا درجات ایشان را عالی کند و این آثار خیری که ایشان از خود به جای گذاشته و آن مضامین که خدا استاد شجریان را واسطه قرار داد که دیگران را ببرد درملکوت، حفظ بفرماید...
۹۹/۷/۱۷
https://b2n.ir/378605
#فرهیختگان، ندای آگاهی
🔹 شجریان باشیم! 🔹
✍ مهران صولتی
🔺 شجریان باشیم! در زندگی خط قرمز داشته باشیم. طوری که در هیچ شرایطی از آن عبور نکنیم. اصولی که حاضر باشیم برای عدول نکردن از آن ها هزینه دهیم. رفتار ژلاتینی و دل سپردن به بادهای سیاسی مهمترین عامل بی اعتمادی مردم به افراد است!
🔺 شجریان باشیم! برای دستیابی به تخصص به خودمان زحمت دهیم. بی مایه فطیر است. اگر چه ممکن است با هیاهو برای مدت کوتاهی شهرت کسب کنیم ولی به زودی از ذهن مردم محو می شویم. با تخصص اما به خاطره ای مانا تبدیل می شویم!
🔺 شجریان باشیم! به دنبال سواری مجانی نرویم. اهل هزینه دادن به خاطر اعتقادات مان باشیم. بدون گذشت کردن به خاطر دیگران بزرگ نمی شویم. هیچ فردی فقط با دغدغه حفظ منافع فردی به جایگاه بلندی نزد مردم دست نیافته است!
🔺 شجریان باشیم! در برابر زیر دستان فروتن باشیم ولی تواضع فروشی نکنیم. مردم به خوبی تفاوت این دو را متوجه می شوند. محبوبیتی که قرار باشد از فروتنی کاذب حاصل شود خانه ای پوشالی است!
🔺 شجریان باشیم! خود را با نداشتن و نخواستن رویین تن کنیم. داشتن ما را محافظه کار می کند و خواستن ما را توجیه گر! در مقابل قدرتی که آمده تا ما را از خودمان بیگانه سازد بایستیم!
🔺 شجریان باشیم! کم فروشی نکنیم. نسبت به ارائه هنرمان در هر عرصه ای سختگیر باشیم. کم ولی خوب کار کنیم. به سلیقه و انتظارات مخاطب مان احترام بگذاریم. کار خوب ماندگار است!
🔺 شجریان باشیم! برای مردم بخوانیم ولی برای خودمان زندگی کنیم. مرز میان این دو بسیار ظریف است. دغدغه بهزیستی مردم را داشته باشیم ولی زندگی خود را بر مبنای اصول خود بنا کنیم. اصیل باشیم!
🔺 شجریان باشیم! مدرن بودن به معنای بی اعتنایی به سنت نیست. ادبیات مهمترین پل ارتباط میان ما و مردم است. تمام روشنفکران مطرح ما در دوران معاصر نسبتی با تاریخ و ادب این مرز و بوم داشته اند!
🔺 شجریان باشیم! سیاست را در معنای رهایی بخش آن دنبال کنیم. چیزی فراتر از جناح بندی های سیاسی رایج را جستجو کنیم. بیش از دغدغه رای آوردن این یا آن، دل نگران تضییع حقوق و آزادی های مردم باشیم!
🔺 شجریان باشیم! پاک، فروتن، با شکوه، صادق، آزاده و دریایی باشیم. عجله نکنیم. مردم و تاریخ به شایستگی ما گواهی خواهند داد حتی اگر کوتاه قامتان در برهه ای بر چهره ما خاک بپاشند. کسوف رفتنی است!
✍ مهران صولتی
🔺 شجریان باشیم! در زندگی خط قرمز داشته باشیم. طوری که در هیچ شرایطی از آن عبور نکنیم. اصولی که حاضر باشیم برای عدول نکردن از آن ها هزینه دهیم. رفتار ژلاتینی و دل سپردن به بادهای سیاسی مهمترین عامل بی اعتمادی مردم به افراد است!
🔺 شجریان باشیم! برای دستیابی به تخصص به خودمان زحمت دهیم. بی مایه فطیر است. اگر چه ممکن است با هیاهو برای مدت کوتاهی شهرت کسب کنیم ولی به زودی از ذهن مردم محو می شویم. با تخصص اما به خاطره ای مانا تبدیل می شویم!
🔺 شجریان باشیم! به دنبال سواری مجانی نرویم. اهل هزینه دادن به خاطر اعتقادات مان باشیم. بدون گذشت کردن به خاطر دیگران بزرگ نمی شویم. هیچ فردی فقط با دغدغه حفظ منافع فردی به جایگاه بلندی نزد مردم دست نیافته است!
🔺 شجریان باشیم! در برابر زیر دستان فروتن باشیم ولی تواضع فروشی نکنیم. مردم به خوبی تفاوت این دو را متوجه می شوند. محبوبیتی که قرار باشد از فروتنی کاذب حاصل شود خانه ای پوشالی است!
🔺 شجریان باشیم! خود را با نداشتن و نخواستن رویین تن کنیم. داشتن ما را محافظه کار می کند و خواستن ما را توجیه گر! در مقابل قدرتی که آمده تا ما را از خودمان بیگانه سازد بایستیم!
🔺 شجریان باشیم! کم فروشی نکنیم. نسبت به ارائه هنرمان در هر عرصه ای سختگیر باشیم. کم ولی خوب کار کنیم. به سلیقه و انتظارات مخاطب مان احترام بگذاریم. کار خوب ماندگار است!
🔺 شجریان باشیم! برای مردم بخوانیم ولی برای خودمان زندگی کنیم. مرز میان این دو بسیار ظریف است. دغدغه بهزیستی مردم را داشته باشیم ولی زندگی خود را بر مبنای اصول خود بنا کنیم. اصیل باشیم!
🔺 شجریان باشیم! مدرن بودن به معنای بی اعتنایی به سنت نیست. ادبیات مهمترین پل ارتباط میان ما و مردم است. تمام روشنفکران مطرح ما در دوران معاصر نسبتی با تاریخ و ادب این مرز و بوم داشته اند!
🔺 شجریان باشیم! سیاست را در معنای رهایی بخش آن دنبال کنیم. چیزی فراتر از جناح بندی های سیاسی رایج را جستجو کنیم. بیش از دغدغه رای آوردن این یا آن، دل نگران تضییع حقوق و آزادی های مردم باشیم!
🔺 شجریان باشیم! پاک، فروتن، با شکوه، صادق، آزاده و دریایی باشیم. عجله نکنیم. مردم و تاریخ به شایستگی ما گواهی خواهند داد حتی اگر کوتاه قامتان در برهه ای بر چهره ما خاک بپاشند. کسوف رفتنی است!
Telegram
attach 📎
🔷مرغ سحر
شاعر: ملک الشعرا بهار
تصنیف: مرتضی نیداوود
🔹این اثر نخست در جشنی به مناسبت هفتمین سالگرد انتشار روزنامه ناهید (روزنامه دوستداران رضاشاه با مدیریت محمد ابراهیم ناهید و همکاری عارف قزوینی) در سال ۱۳۰۶ اجرا شد.
🔹شعر این اثر مضمونی سیاسی-اجتماعی دارد، بهار این شعر را در مورد حوادث استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس به دست محمدعلیشاه قاجار سروده است.
🔹شعر روایتگر گفتگوی شاعر با یک پرنده «مرغ سحر» است که هر دو از شرایط ناامید هستند.
شاعر از مرغ سحر میخواهد که از قفس بیرون بیاید و نغمهسرایی کند، اما مرغ محبوس آه و ناله سر میدهد.
🔹اولین خوانندگان این تصنیف ایرانالدوله هلن(ایران خانم) و جلالالدین تاجاصفهانی بودند.
نخستین ضبط این تصنیف بر روی صفحه نیز در پاییز سال ۱۳۰۶ خورشیدی با صدای ملوک ضرابی انجام شد.
🔹اجرایی که باعث معروف شدن این اثر گردید توسط قمرالملوک وزیری در گراند هتل انجام شد، در این اجرا قمرالملوک بدون حجاب روی صحنه حاضر شد که این نخستین بار در تاریخ معاصر ایران بود که زنی بیحجاب روی صحنه آواز میخواند.
توضیح تصویر:
بند اول مرغ سحر با دست خط ملکالشعرا بهار
#فرهیختگان
شاعر: ملک الشعرا بهار
تصنیف: مرتضی نیداوود
🔹این اثر نخست در جشنی به مناسبت هفتمین سالگرد انتشار روزنامه ناهید (روزنامه دوستداران رضاشاه با مدیریت محمد ابراهیم ناهید و همکاری عارف قزوینی) در سال ۱۳۰۶ اجرا شد.
🔹شعر این اثر مضمونی سیاسی-اجتماعی دارد، بهار این شعر را در مورد حوادث استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس به دست محمدعلیشاه قاجار سروده است.
🔹شعر روایتگر گفتگوی شاعر با یک پرنده «مرغ سحر» است که هر دو از شرایط ناامید هستند.
شاعر از مرغ سحر میخواهد که از قفس بیرون بیاید و نغمهسرایی کند، اما مرغ محبوس آه و ناله سر میدهد.
🔹اولین خوانندگان این تصنیف ایرانالدوله هلن(ایران خانم) و جلالالدین تاجاصفهانی بودند.
نخستین ضبط این تصنیف بر روی صفحه نیز در پاییز سال ۱۳۰۶ خورشیدی با صدای ملوک ضرابی انجام شد.
🔹اجرایی که باعث معروف شدن این اثر گردید توسط قمرالملوک وزیری در گراند هتل انجام شد، در این اجرا قمرالملوک بدون حجاب روی صحنه حاضر شد که این نخستین بار در تاریخ معاصر ایران بود که زنی بیحجاب روی صحنه آواز میخواند.
توضیح تصویر:
بند اول مرغ سحر با دست خط ملکالشعرا بهار
#فرهیختگان
خوشا سعادت سیفالدوله حمدانی حاکم شام (۳۰۳ - ۳۵۶ هـ / ۹۱۵ - ۹۶۷ م) که افتخار یافت بر جنازه ابونصر فارابی صاحب "الموسیقی الکبیر" نماز گزارد و اعتبار سلطنت خویش برای همیشه به نام جاوید معلم ثانی گره زند تا هرکه امروز یادی از فارابی میکند، بیاختیار نسبت به حقشناسی، فروتنی و هوشمندی سیفالدوله هم ادای احترام کند. هزار فاتحه بر امیران عادل دانشوری که پشت به خدمت اهل دانش و هنر دوتا کرده، کبر و ناز خواجگی فرونهادند، افسر غلامی بر سر نشاندند و گفتند:
مارا برآستان تو بس حق خدمت است ... !
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان صدای فرزانگان
مارا برآستان تو بس حق خدمت است ... !
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان صدای فرزانگان
آیتاللهالعظمی بیاتزنجانی با انتشار پیامی درگذشت استاد محمدرضا شجریان را تسلیت گفتند.
متن پیام به شرح زیر است:
💠💠💠
بسم الله الرحمن الرحیم
درگذشت فرهیختهی آزاده و هنرمند خوش الحان جناب آقای محمدرضا شجریان را به فرزندان محترم ایشان، سایر اعضای خانواده و دوستان و دوستداران ایشان تسلیت عرض میکنم.
اینجانب نه تنها هیچ کراهتی بر میراث گرانقدر این استاد ذوفنون ندیدم بلکه آن را عاملی برای توجه به مبدأ عالم، جذبهی ملیح و عارفانه به سمت ارزشهای والای انسانی و اسلامی و رونقی برای زبان و ادب فارسی یافتم.
خداوند ایشان را رحمت کند که با مجاهدت هنری خود عملاً نشان داد که احکام آلات مشترکه، موکول به منافع آنهاست و به سهم خود به تدقیق و تنقیح مؤثر در احکام این عرصه کمک زیادی کرد.
اسدالله بیات زنجانی
قمالمقدسة
نوزدهم مهرماه ١٣٩٩
#فرهیختگان، ندای آگاهی
متن پیام به شرح زیر است:
💠💠💠
بسم الله الرحمن الرحیم
درگذشت فرهیختهی آزاده و هنرمند خوش الحان جناب آقای محمدرضا شجریان را به فرزندان محترم ایشان، سایر اعضای خانواده و دوستان و دوستداران ایشان تسلیت عرض میکنم.
اینجانب نه تنها هیچ کراهتی بر میراث گرانقدر این استاد ذوفنون ندیدم بلکه آن را عاملی برای توجه به مبدأ عالم، جذبهی ملیح و عارفانه به سمت ارزشهای والای انسانی و اسلامی و رونقی برای زبان و ادب فارسی یافتم.
خداوند ایشان را رحمت کند که با مجاهدت هنری خود عملاً نشان داد که احکام آلات مشترکه، موکول به منافع آنهاست و به سهم خود به تدقیق و تنقیح مؤثر در احکام این عرصه کمک زیادی کرد.
اسدالله بیات زنجانی
قمالمقدسة
نوزدهم مهرماه ١٣٩٩
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸نطق شورانگیز حبیب پدرام نماینده هرات در پارلمان افغانستان در دفاع از زبان فارسی در برابر کسانی که این روزها فارسی را در افغانستان زبان خارجی نامیدند!
💬 «فارسی فقط یک زبان نیست: فارسی، تاریخ، تمدن و هویت ماست.»
🔹به راستی که هرات پاره تن ایران است.
#فرهیختگان
💬 «فارسی فقط یک زبان نیست: فارسی، تاریخ، تمدن و هویت ماست.»
🔹به راستی که هرات پاره تن ایران است.
#فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥مستند «محمدرضا شجریان- صدای ایران» (کنسرت فریاد کپنهاگ)
▫️کارگردان: Christian Braad Thomsen
▫️با حضور محمدرضا شجریان، حسین عیزاده، کیهان کلهر و همایون شجریان
ضبط شده در سال ۲۰۰۲ میلادی(۱۳۸۱ شمسی)
▫️در این ویدیو که در سال ۲۰۰۲ در سالن MusikTeatret Albertslund ضبط شده، استاد حسین علیزاده، با نوازندگی تار، و استاد کیهان کلهر، با نوازندگی کمانچه، شجریان را همراهی میکنند.
#فرهیختگان
▫️کارگردان: Christian Braad Thomsen
▫️با حضور محمدرضا شجریان، حسین عیزاده، کیهان کلهر و همایون شجریان
ضبط شده در سال ۲۰۰۲ میلادی(۱۳۸۱ شمسی)
▫️در این ویدیو که در سال ۲۰۰۲ در سالن MusikTeatret Albertslund ضبط شده، استاد حسین علیزاده، با نوازندگی تار، و استاد کیهان کلهر، با نوازندگی کمانچه، شجریان را همراهی میکنند.
#فرهیختگان
آوازِ زندگی ر ا
با هر مرکّبی که نوشتیم
بِزدودش این پلیدکِ غدّارِ بدگمان
وِمروز
آموختیم از تو
،که با مرگی این چنین
آواز زندگی را
باید نوشت و
رفت
تا جاودان بماند در زیر آسمان
محمدرضا شفیعی کدکنی
#شجریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
با هر مرکّبی که نوشتیم
بِزدودش این پلیدکِ غدّارِ بدگمان
وِمروز
آموختیم از تو
،که با مرگی این چنین
آواز زندگی را
باید نوشت و
رفت
تا جاودان بماند در زیر آسمان
محمدرضا شفیعی کدکنی
#شجریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
بیاعتنایی فرهنگستان زبان و ادب فارسی به درگذشت شجریان
محمدرضا شجریان درگذشت و به خاک هم سپرده شد و فرهنگستان زبان و ادب فارسی هنوز یک خط تسلیت خشک و خالی در رثای او منتشر نکرده است.
محمدرضا شجریان تنها یک موسیقیدان و آوازخوان یکتا نبود. او از بزرگترین و کارآمدترین حامیان زبان و ادبیات فارسی در روزگار ما بود. به این معنا که یک عمر با انتخاب و خواندن اشعار خوب فارسی، مروّج زبان و ادب فارسی و خادم فرهنگ ایرانی بود. شجریان همواره بر اهمیت انتخاب شعر خوب تأکید کرد و کوشید شعرهای خوب بخواند. مجموعا هم توفیق فراوان داشت. با کیمیای جاذبۀ هنرش توانست در عصر عسرت شعر و ادب کهن، سلایق نوجو و سنتگریز را نیز با میراث ادب فارسی مرتبط بدارد. مردم در پرتو هنر شجریان با شعر سعدی و حافظ و مولانا و عطار و شاعران برجستۀ معاصر انس گرفتند. ذهن و زبانشان آراسته و گرانبار از شعر فارسی شد. و این باب تا دیر و دور گشوده خواهد بود. خدمت شجریان به زبان فارسی مستمر و مستدام است.
شجریان نه فقط در ایران مردم و بخصوص نسلهای جوان را با زبان و ادب فارسی پیوند داد که به پشتوانۀ هنرش مبلغ و پشتیبان زبان و ادبیات فارسی در جهان و بخصوص کشورهای قلمرو زبان فارسی بود. پیامهای تسلیت همزبانان افغان و تاجیک جایگاه فراملی شجریان را نشان میدهد.
دریغا که فرهنگستان زبان و ادب فارسی با کوتاهنظری و کژسلیقگی این نکتۀ روشن را نادیده انگاشته و با بیاعتنایی به درگذشت شجریان، مصلحت و انصاف و مروت را فدای سیاستزدگی کرده است. فرهنگستان اگر دوست دارد که خدماتش به زبان و ادب فارسی، بر مبنای سیاستزدگی داوری نشود و در کورۀ عصبیتهای سیاسی نسوزد، خودش باید متین و ملی رفتار کند. باید سیاستزده نباشد. باید به مردم احترام بگذارد. باید فارغ از هر زندهباد و مردهباد، خدمتگزاران زبان و ادب فارسی را بزرگ بشمارد. هیچ راه دیگری نیست.
شجریان به اعتبار هنرش بار خود را به منزل رسانده است و فراتر از رد و انکار ابنای زمان ایستاده است اما سیاستزدگی و بیاعتنایی به عواطف مردم، نهاد فرهنگستان زبان و ادب فارسی را کماعتبار میکند و این به سود زبان فارسی نیست.
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست.
میلاد عظیمی
نورسیاه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محمدرضا شجریان درگذشت و به خاک هم سپرده شد و فرهنگستان زبان و ادب فارسی هنوز یک خط تسلیت خشک و خالی در رثای او منتشر نکرده است.
محمدرضا شجریان تنها یک موسیقیدان و آوازخوان یکتا نبود. او از بزرگترین و کارآمدترین حامیان زبان و ادبیات فارسی در روزگار ما بود. به این معنا که یک عمر با انتخاب و خواندن اشعار خوب فارسی، مروّج زبان و ادب فارسی و خادم فرهنگ ایرانی بود. شجریان همواره بر اهمیت انتخاب شعر خوب تأکید کرد و کوشید شعرهای خوب بخواند. مجموعا هم توفیق فراوان داشت. با کیمیای جاذبۀ هنرش توانست در عصر عسرت شعر و ادب کهن، سلایق نوجو و سنتگریز را نیز با میراث ادب فارسی مرتبط بدارد. مردم در پرتو هنر شجریان با شعر سعدی و حافظ و مولانا و عطار و شاعران برجستۀ معاصر انس گرفتند. ذهن و زبانشان آراسته و گرانبار از شعر فارسی شد. و این باب تا دیر و دور گشوده خواهد بود. خدمت شجریان به زبان فارسی مستمر و مستدام است.
شجریان نه فقط در ایران مردم و بخصوص نسلهای جوان را با زبان و ادب فارسی پیوند داد که به پشتوانۀ هنرش مبلغ و پشتیبان زبان و ادبیات فارسی در جهان و بخصوص کشورهای قلمرو زبان فارسی بود. پیامهای تسلیت همزبانان افغان و تاجیک جایگاه فراملی شجریان را نشان میدهد.
دریغا که فرهنگستان زبان و ادب فارسی با کوتاهنظری و کژسلیقگی این نکتۀ روشن را نادیده انگاشته و با بیاعتنایی به درگذشت شجریان، مصلحت و انصاف و مروت را فدای سیاستزدگی کرده است. فرهنگستان اگر دوست دارد که خدماتش به زبان و ادب فارسی، بر مبنای سیاستزدگی داوری نشود و در کورۀ عصبیتهای سیاسی نسوزد، خودش باید متین و ملی رفتار کند. باید سیاستزده نباشد. باید به مردم احترام بگذارد. باید فارغ از هر زندهباد و مردهباد، خدمتگزاران زبان و ادب فارسی را بزرگ بشمارد. هیچ راه دیگری نیست.
شجریان به اعتبار هنرش بار خود را به منزل رسانده است و فراتر از رد و انکار ابنای زمان ایستاده است اما سیاستزدگی و بیاعتنایی به عواطف مردم، نهاد فرهنگستان زبان و ادب فارسی را کماعتبار میکند و این به سود زبان فارسی نیست.
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست.
میلاد عظیمی
نورسیاه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Forwarded from فلسفه علم
سمینار این هفتۀ پژوهشکدۀ فلسفۀ تحلیلی (برگزاری به صورت مجازی)
عنوان: قصد و پیامدگرایانه کردن اخلاق
سخنران: امیر صائمی، پژوهشگاه دانشهای بنیادی
زمان: دوشنبه، 21 مهر ماه 1399، ساعت 16 الی 18
لینک ورود به جلسه سخنرانی :
https://www.skyroom.online/ch/hosseinkhani99/ipm2020
تمام کاربران می توانند با استفاده از نام کاربری و رمز ورود زیر به سخنرانی وارد شوند:
نام کاربری: biweeklyseminars
رمز ورود: biweeklyseminars
کاربران می توانند پس از ورود به عنوان میهمان، نام نمایشی خود را تغییر دهند.
عنوان: قصد و پیامدگرایانه کردن اخلاق
سخنران: امیر صائمی، پژوهشگاه دانشهای بنیادی
زمان: دوشنبه، 21 مهر ماه 1399، ساعت 16 الی 18
لینک ورود به جلسه سخنرانی :
https://www.skyroom.online/ch/hosseinkhani99/ipm2020
تمام کاربران می توانند با استفاده از نام کاربری و رمز ورود زیر به سخنرانی وارد شوند:
نام کاربری: biweeklyseminars
رمز ورود: biweeklyseminars
کاربران می توانند پس از ورود به عنوان میهمان، نام نمایشی خود را تغییر دهند.
یک رفیق شیرازی دارم که پروردگار پرورش گل و گیاه است. در حدی که اگر پایهی میز ناهارخوری را هم فرو کند توی خاک، سبز میشود و سیب و موز میدهد. یک بار بهش گفتم که من عاشق ریحان ایرانم. حتی تخمش را از ایران آوردم و اینجا کاشتم. اما آن نشد. بهناز کاشتم، باقر سبز شد. اینقدر متفاوت. همهی اینها را بهش گفتم. رفیقم گفت تقصیر خاک است. آن تخم ریحان، فقط توی خاک ایران طعمش آنطور است. به نظرم منطقی آمد. لابد یک دلیل علمی هم پشتش است.
بعد رفیقم داستان یکی از فامیلهای پدریاش را تعریف کرد که پنجاه سال پیش مهاجرت کرده و دیگر برنگشته. از همان روز اول به هر مسافری که میخواسته برود ایران یک بطری خالی داده و ازش خواسته تا آن را پر کند از خاک شیراز و برایش بیاورد. حالا بعد از پنجاه سال یک باغچه بزرگ دارد از خاک شیراز. همینقدر سورآل. اما عجیبی داستان این است که ریحانِ آن باغچه هم مثل ریحان ایران نشد. انگار تخمشان جیپیاس دارد و از مرز که خارج شدند، یک طور دیگر رشد میکنند.
ماجرای ریحان را تعمیم بدهم به هنر. لابد هنر هم توی خاک کشور فقط رشد میکند. هنری که مهاجرت کند، هیچوقت اصالتش مثل هنری نیست که توی خاک خودش پرورش پیدا کرده است یا لااقل به درد مردمش بخورد. لابد دلیلش برمیگردد به ارتباط تنگاتنگ هنر و رنج مردم. هنرمندی که لای مردمش زندگی نکند، چطور میتواند رنجشان را تبدیل کند به هنر؟ سخت است به خدا. حالا فکر کنید که بخش عمدهای از هنرمندان کشوری هجرت کنند یک جای دیگر و بشوند مهرههای منفعل و تکراری. یک گروهی هم داخل کشور استقلالشان را بفروشند بابت نان و جانشان. میماند یک گروه معدود که حکم گُلهای نایابی را دارند که ممکن است اگر خشک شوند، دیگر چیزی جای آنها سبز نشود.
آقا، سایه و شجریان و ناظری و کدکنی و کیارستمی و الخ گلهای نایابی هستند. با رفتنشان مردهپرستی نمیکنیم. برای هنری که دیگر نیست گریه میکنیم. میدانیم با جریان موجود بعید است چیزی به جایشان سبز شود. البته این نظر من است و برای خودم محترم است و نه میخواهم کسی را متقاعد کنم و نه خلافش را میپذیرم. تخم ریحان خوب از کجا بخریم؟
فهیم عطار
جان آگه با #فرهیختگان
بعد رفیقم داستان یکی از فامیلهای پدریاش را تعریف کرد که پنجاه سال پیش مهاجرت کرده و دیگر برنگشته. از همان روز اول به هر مسافری که میخواسته برود ایران یک بطری خالی داده و ازش خواسته تا آن را پر کند از خاک شیراز و برایش بیاورد. حالا بعد از پنجاه سال یک باغچه بزرگ دارد از خاک شیراز. همینقدر سورآل. اما عجیبی داستان این است که ریحانِ آن باغچه هم مثل ریحان ایران نشد. انگار تخمشان جیپیاس دارد و از مرز که خارج شدند، یک طور دیگر رشد میکنند.
ماجرای ریحان را تعمیم بدهم به هنر. لابد هنر هم توی خاک کشور فقط رشد میکند. هنری که مهاجرت کند، هیچوقت اصالتش مثل هنری نیست که توی خاک خودش پرورش پیدا کرده است یا لااقل به درد مردمش بخورد. لابد دلیلش برمیگردد به ارتباط تنگاتنگ هنر و رنج مردم. هنرمندی که لای مردمش زندگی نکند، چطور میتواند رنجشان را تبدیل کند به هنر؟ سخت است به خدا. حالا فکر کنید که بخش عمدهای از هنرمندان کشوری هجرت کنند یک جای دیگر و بشوند مهرههای منفعل و تکراری. یک گروهی هم داخل کشور استقلالشان را بفروشند بابت نان و جانشان. میماند یک گروه معدود که حکم گُلهای نایابی را دارند که ممکن است اگر خشک شوند، دیگر چیزی جای آنها سبز نشود.
آقا، سایه و شجریان و ناظری و کدکنی و کیارستمی و الخ گلهای نایابی هستند. با رفتنشان مردهپرستی نمیکنیم. برای هنری که دیگر نیست گریه میکنیم. میدانیم با جریان موجود بعید است چیزی به جایشان سبز شود. البته این نظر من است و برای خودم محترم است و نه میخواهم کسی را متقاعد کنم و نه خلافش را میپذیرم. تخم ریحان خوب از کجا بخریم؟
فهیم عطار
جان آگه با #فرهیختگان
👍1