🔹 شجریان باشیم! 🔹
✍ مهران صولتی
🔺 شجریان باشیم! در زندگی خط قرمز داشته باشیم. طوری که در هیچ شرایطی از آن عبور نکنیم. اصولی که حاضر باشیم برای عدول نکردن از آن ها هزینه دهیم. رفتار ژلاتینی و دل سپردن به بادهای سیاسی مهمترین عامل بی اعتمادی مردم به افراد است!
🔺 شجریان باشیم! برای دستیابی به تخصص به خودمان زحمت دهیم. بی مایه فطیر است. اگر چه ممکن است با هیاهو برای مدت کوتاهی شهرت کسب کنیم ولی به زودی از ذهن مردم محو می شویم. با تخصص اما به خاطره ای مانا تبدیل می شویم!
🔺 شجریان باشیم! به دنبال سواری مجانی نرویم. اهل هزینه دادن به خاطر اعتقادات مان باشیم. بدون گذشت کردن به خاطر دیگران بزرگ نمی شویم. هیچ فردی فقط با دغدغه حفظ منافع فردی به جایگاه بلندی نزد مردم دست نیافته است!
🔺 شجریان باشیم! در برابر زیر دستان فروتن باشیم ولی تواضع فروشی نکنیم. مردم به خوبی تفاوت این دو را متوجه می شوند. محبوبیتی که قرار باشد از فروتنی کاذب حاصل شود خانه ای پوشالی است!
🔺 شجریان باشیم! خود را با نداشتن و نخواستن رویین تن کنیم. داشتن ما را محافظه کار می کند و خواستن ما را توجیه گر! در مقابل قدرتی که آمده تا ما را از خودمان بیگانه سازد بایستیم!
🔺 شجریان باشیم! کم فروشی نکنیم. نسبت به ارائه هنرمان در هر عرصه ای سختگیر باشیم. کم ولی خوب کار کنیم. به سلیقه و انتظارات مخاطب مان احترام بگذاریم. کار خوب ماندگار است!
🔺 شجریان باشیم! برای مردم بخوانیم ولی برای خودمان زندگی کنیم. مرز میان این دو بسیار ظریف است. دغدغه بهزیستی مردم را داشته باشیم ولی زندگی خود را بر مبنای اصول خود بنا کنیم. اصیل باشیم!
🔺 شجریان باشیم! مدرن بودن به معنای بی اعتنایی به سنت نیست. ادبیات مهمترین پل ارتباط میان ما و مردم است. تمام روشنفکران مطرح ما در دوران معاصر نسبتی با تاریخ و ادب این مرز و بوم داشته اند!
🔺 شجریان باشیم! سیاست را در معنای رهایی بخش آن دنبال کنیم. چیزی فراتر از جناح بندی های سیاسی رایج را جستجو کنیم. بیش از دغدغه رای آوردن این یا آن، دل نگران تضییع حقوق و آزادی های مردم باشیم!
🔺 شجریان باشیم! پاک، فروتن، با شکوه، صادق، آزاده و دریایی باشیم. عجله نکنیم. مردم و تاریخ به شایستگی ما گواهی خواهند داد حتی اگر کوتاه قامتان در برهه ای بر چهره ما خاک بپاشند. کسوف رفتنی است!
✍ مهران صولتی
🔺 شجریان باشیم! در زندگی خط قرمز داشته باشیم. طوری که در هیچ شرایطی از آن عبور نکنیم. اصولی که حاضر باشیم برای عدول نکردن از آن ها هزینه دهیم. رفتار ژلاتینی و دل سپردن به بادهای سیاسی مهمترین عامل بی اعتمادی مردم به افراد است!
🔺 شجریان باشیم! برای دستیابی به تخصص به خودمان زحمت دهیم. بی مایه فطیر است. اگر چه ممکن است با هیاهو برای مدت کوتاهی شهرت کسب کنیم ولی به زودی از ذهن مردم محو می شویم. با تخصص اما به خاطره ای مانا تبدیل می شویم!
🔺 شجریان باشیم! به دنبال سواری مجانی نرویم. اهل هزینه دادن به خاطر اعتقادات مان باشیم. بدون گذشت کردن به خاطر دیگران بزرگ نمی شویم. هیچ فردی فقط با دغدغه حفظ منافع فردی به جایگاه بلندی نزد مردم دست نیافته است!
🔺 شجریان باشیم! در برابر زیر دستان فروتن باشیم ولی تواضع فروشی نکنیم. مردم به خوبی تفاوت این دو را متوجه می شوند. محبوبیتی که قرار باشد از فروتنی کاذب حاصل شود خانه ای پوشالی است!
🔺 شجریان باشیم! خود را با نداشتن و نخواستن رویین تن کنیم. داشتن ما را محافظه کار می کند و خواستن ما را توجیه گر! در مقابل قدرتی که آمده تا ما را از خودمان بیگانه سازد بایستیم!
🔺 شجریان باشیم! کم فروشی نکنیم. نسبت به ارائه هنرمان در هر عرصه ای سختگیر باشیم. کم ولی خوب کار کنیم. به سلیقه و انتظارات مخاطب مان احترام بگذاریم. کار خوب ماندگار است!
🔺 شجریان باشیم! برای مردم بخوانیم ولی برای خودمان زندگی کنیم. مرز میان این دو بسیار ظریف است. دغدغه بهزیستی مردم را داشته باشیم ولی زندگی خود را بر مبنای اصول خود بنا کنیم. اصیل باشیم!
🔺 شجریان باشیم! مدرن بودن به معنای بی اعتنایی به سنت نیست. ادبیات مهمترین پل ارتباط میان ما و مردم است. تمام روشنفکران مطرح ما در دوران معاصر نسبتی با تاریخ و ادب این مرز و بوم داشته اند!
🔺 شجریان باشیم! سیاست را در معنای رهایی بخش آن دنبال کنیم. چیزی فراتر از جناح بندی های سیاسی رایج را جستجو کنیم. بیش از دغدغه رای آوردن این یا آن، دل نگران تضییع حقوق و آزادی های مردم باشیم!
🔺 شجریان باشیم! پاک، فروتن، با شکوه، صادق، آزاده و دریایی باشیم. عجله نکنیم. مردم و تاریخ به شایستگی ما گواهی خواهند داد حتی اگر کوتاه قامتان در برهه ای بر چهره ما خاک بپاشند. کسوف رفتنی است!
Telegram
attach 📎
🔷مرغ سحر
شاعر: ملک الشعرا بهار
تصنیف: مرتضی نیداوود
🔹این اثر نخست در جشنی به مناسبت هفتمین سالگرد انتشار روزنامه ناهید (روزنامه دوستداران رضاشاه با مدیریت محمد ابراهیم ناهید و همکاری عارف قزوینی) در سال ۱۳۰۶ اجرا شد.
🔹شعر این اثر مضمونی سیاسی-اجتماعی دارد، بهار این شعر را در مورد حوادث استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس به دست محمدعلیشاه قاجار سروده است.
🔹شعر روایتگر گفتگوی شاعر با یک پرنده «مرغ سحر» است که هر دو از شرایط ناامید هستند.
شاعر از مرغ سحر میخواهد که از قفس بیرون بیاید و نغمهسرایی کند، اما مرغ محبوس آه و ناله سر میدهد.
🔹اولین خوانندگان این تصنیف ایرانالدوله هلن(ایران خانم) و جلالالدین تاجاصفهانی بودند.
نخستین ضبط این تصنیف بر روی صفحه نیز در پاییز سال ۱۳۰۶ خورشیدی با صدای ملوک ضرابی انجام شد.
🔹اجرایی که باعث معروف شدن این اثر گردید توسط قمرالملوک وزیری در گراند هتل انجام شد، در این اجرا قمرالملوک بدون حجاب روی صحنه حاضر شد که این نخستین بار در تاریخ معاصر ایران بود که زنی بیحجاب روی صحنه آواز میخواند.
توضیح تصویر:
بند اول مرغ سحر با دست خط ملکالشعرا بهار
#فرهیختگان
شاعر: ملک الشعرا بهار
تصنیف: مرتضی نیداوود
🔹این اثر نخست در جشنی به مناسبت هفتمین سالگرد انتشار روزنامه ناهید (روزنامه دوستداران رضاشاه با مدیریت محمد ابراهیم ناهید و همکاری عارف قزوینی) در سال ۱۳۰۶ اجرا شد.
🔹شعر این اثر مضمونی سیاسی-اجتماعی دارد، بهار این شعر را در مورد حوادث استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس به دست محمدعلیشاه قاجار سروده است.
🔹شعر روایتگر گفتگوی شاعر با یک پرنده «مرغ سحر» است که هر دو از شرایط ناامید هستند.
شاعر از مرغ سحر میخواهد که از قفس بیرون بیاید و نغمهسرایی کند، اما مرغ محبوس آه و ناله سر میدهد.
🔹اولین خوانندگان این تصنیف ایرانالدوله هلن(ایران خانم) و جلالالدین تاجاصفهانی بودند.
نخستین ضبط این تصنیف بر روی صفحه نیز در پاییز سال ۱۳۰۶ خورشیدی با صدای ملوک ضرابی انجام شد.
🔹اجرایی که باعث معروف شدن این اثر گردید توسط قمرالملوک وزیری در گراند هتل انجام شد، در این اجرا قمرالملوک بدون حجاب روی صحنه حاضر شد که این نخستین بار در تاریخ معاصر ایران بود که زنی بیحجاب روی صحنه آواز میخواند.
توضیح تصویر:
بند اول مرغ سحر با دست خط ملکالشعرا بهار
#فرهیختگان
خوشا سعادت سیفالدوله حمدانی حاکم شام (۳۰۳ - ۳۵۶ هـ / ۹۱۵ - ۹۶۷ م) که افتخار یافت بر جنازه ابونصر فارابی صاحب "الموسیقی الکبیر" نماز گزارد و اعتبار سلطنت خویش برای همیشه به نام جاوید معلم ثانی گره زند تا هرکه امروز یادی از فارابی میکند، بیاختیار نسبت به حقشناسی، فروتنی و هوشمندی سیفالدوله هم ادای احترام کند. هزار فاتحه بر امیران عادل دانشوری که پشت به خدمت اهل دانش و هنر دوتا کرده، کبر و ناز خواجگی فرونهادند، افسر غلامی بر سر نشاندند و گفتند:
مارا برآستان تو بس حق خدمت است ... !
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان صدای فرزانگان
مارا برآستان تو بس حق خدمت است ... !
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان صدای فرزانگان
آیتاللهالعظمی بیاتزنجانی با انتشار پیامی درگذشت استاد محمدرضا شجریان را تسلیت گفتند.
متن پیام به شرح زیر است:
💠💠💠
بسم الله الرحمن الرحیم
درگذشت فرهیختهی آزاده و هنرمند خوش الحان جناب آقای محمدرضا شجریان را به فرزندان محترم ایشان، سایر اعضای خانواده و دوستان و دوستداران ایشان تسلیت عرض میکنم.
اینجانب نه تنها هیچ کراهتی بر میراث گرانقدر این استاد ذوفنون ندیدم بلکه آن را عاملی برای توجه به مبدأ عالم، جذبهی ملیح و عارفانه به سمت ارزشهای والای انسانی و اسلامی و رونقی برای زبان و ادب فارسی یافتم.
خداوند ایشان را رحمت کند که با مجاهدت هنری خود عملاً نشان داد که احکام آلات مشترکه، موکول به منافع آنهاست و به سهم خود به تدقیق و تنقیح مؤثر در احکام این عرصه کمک زیادی کرد.
اسدالله بیات زنجانی
قمالمقدسة
نوزدهم مهرماه ١٣٩٩
#فرهیختگان، ندای آگاهی
متن پیام به شرح زیر است:
💠💠💠
بسم الله الرحمن الرحیم
درگذشت فرهیختهی آزاده و هنرمند خوش الحان جناب آقای محمدرضا شجریان را به فرزندان محترم ایشان، سایر اعضای خانواده و دوستان و دوستداران ایشان تسلیت عرض میکنم.
اینجانب نه تنها هیچ کراهتی بر میراث گرانقدر این استاد ذوفنون ندیدم بلکه آن را عاملی برای توجه به مبدأ عالم، جذبهی ملیح و عارفانه به سمت ارزشهای والای انسانی و اسلامی و رونقی برای زبان و ادب فارسی یافتم.
خداوند ایشان را رحمت کند که با مجاهدت هنری خود عملاً نشان داد که احکام آلات مشترکه، موکول به منافع آنهاست و به سهم خود به تدقیق و تنقیح مؤثر در احکام این عرصه کمک زیادی کرد.
اسدالله بیات زنجانی
قمالمقدسة
نوزدهم مهرماه ١٣٩٩
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸نطق شورانگیز حبیب پدرام نماینده هرات در پارلمان افغانستان در دفاع از زبان فارسی در برابر کسانی که این روزها فارسی را در افغانستان زبان خارجی نامیدند!
💬 «فارسی فقط یک زبان نیست: فارسی، تاریخ، تمدن و هویت ماست.»
🔹به راستی که هرات پاره تن ایران است.
#فرهیختگان
💬 «فارسی فقط یک زبان نیست: فارسی، تاریخ، تمدن و هویت ماست.»
🔹به راستی که هرات پاره تن ایران است.
#فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥مستند «محمدرضا شجریان- صدای ایران» (کنسرت فریاد کپنهاگ)
▫️کارگردان: Christian Braad Thomsen
▫️با حضور محمدرضا شجریان، حسین عیزاده، کیهان کلهر و همایون شجریان
ضبط شده در سال ۲۰۰۲ میلادی(۱۳۸۱ شمسی)
▫️در این ویدیو که در سال ۲۰۰۲ در سالن MusikTeatret Albertslund ضبط شده، استاد حسین علیزاده، با نوازندگی تار، و استاد کیهان کلهر، با نوازندگی کمانچه، شجریان را همراهی میکنند.
#فرهیختگان
▫️کارگردان: Christian Braad Thomsen
▫️با حضور محمدرضا شجریان، حسین عیزاده، کیهان کلهر و همایون شجریان
ضبط شده در سال ۲۰۰۲ میلادی(۱۳۸۱ شمسی)
▫️در این ویدیو که در سال ۲۰۰۲ در سالن MusikTeatret Albertslund ضبط شده، استاد حسین علیزاده، با نوازندگی تار، و استاد کیهان کلهر، با نوازندگی کمانچه، شجریان را همراهی میکنند.
#فرهیختگان
آوازِ زندگی ر ا
با هر مرکّبی که نوشتیم
بِزدودش این پلیدکِ غدّارِ بدگمان
وِمروز
آموختیم از تو
،که با مرگی این چنین
آواز زندگی را
باید نوشت و
رفت
تا جاودان بماند در زیر آسمان
محمدرضا شفیعی کدکنی
#شجریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
با هر مرکّبی که نوشتیم
بِزدودش این پلیدکِ غدّارِ بدگمان
وِمروز
آموختیم از تو
،که با مرگی این چنین
آواز زندگی را
باید نوشت و
رفت
تا جاودان بماند در زیر آسمان
محمدرضا شفیعی کدکنی
#شجریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
بیاعتنایی فرهنگستان زبان و ادب فارسی به درگذشت شجریان
محمدرضا شجریان درگذشت و به خاک هم سپرده شد و فرهنگستان زبان و ادب فارسی هنوز یک خط تسلیت خشک و خالی در رثای او منتشر نکرده است.
محمدرضا شجریان تنها یک موسیقیدان و آوازخوان یکتا نبود. او از بزرگترین و کارآمدترین حامیان زبان و ادبیات فارسی در روزگار ما بود. به این معنا که یک عمر با انتخاب و خواندن اشعار خوب فارسی، مروّج زبان و ادب فارسی و خادم فرهنگ ایرانی بود. شجریان همواره بر اهمیت انتخاب شعر خوب تأکید کرد و کوشید شعرهای خوب بخواند. مجموعا هم توفیق فراوان داشت. با کیمیای جاذبۀ هنرش توانست در عصر عسرت شعر و ادب کهن، سلایق نوجو و سنتگریز را نیز با میراث ادب فارسی مرتبط بدارد. مردم در پرتو هنر شجریان با شعر سعدی و حافظ و مولانا و عطار و شاعران برجستۀ معاصر انس گرفتند. ذهن و زبانشان آراسته و گرانبار از شعر فارسی شد. و این باب تا دیر و دور گشوده خواهد بود. خدمت شجریان به زبان فارسی مستمر و مستدام است.
شجریان نه فقط در ایران مردم و بخصوص نسلهای جوان را با زبان و ادب فارسی پیوند داد که به پشتوانۀ هنرش مبلغ و پشتیبان زبان و ادبیات فارسی در جهان و بخصوص کشورهای قلمرو زبان فارسی بود. پیامهای تسلیت همزبانان افغان و تاجیک جایگاه فراملی شجریان را نشان میدهد.
دریغا که فرهنگستان زبان و ادب فارسی با کوتاهنظری و کژسلیقگی این نکتۀ روشن را نادیده انگاشته و با بیاعتنایی به درگذشت شجریان، مصلحت و انصاف و مروت را فدای سیاستزدگی کرده است. فرهنگستان اگر دوست دارد که خدماتش به زبان و ادب فارسی، بر مبنای سیاستزدگی داوری نشود و در کورۀ عصبیتهای سیاسی نسوزد، خودش باید متین و ملی رفتار کند. باید سیاستزده نباشد. باید به مردم احترام بگذارد. باید فارغ از هر زندهباد و مردهباد، خدمتگزاران زبان و ادب فارسی را بزرگ بشمارد. هیچ راه دیگری نیست.
شجریان به اعتبار هنرش بار خود را به منزل رسانده است و فراتر از رد و انکار ابنای زمان ایستاده است اما سیاستزدگی و بیاعتنایی به عواطف مردم، نهاد فرهنگستان زبان و ادب فارسی را کماعتبار میکند و این به سود زبان فارسی نیست.
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست.
میلاد عظیمی
نورسیاه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محمدرضا شجریان درگذشت و به خاک هم سپرده شد و فرهنگستان زبان و ادب فارسی هنوز یک خط تسلیت خشک و خالی در رثای او منتشر نکرده است.
محمدرضا شجریان تنها یک موسیقیدان و آوازخوان یکتا نبود. او از بزرگترین و کارآمدترین حامیان زبان و ادبیات فارسی در روزگار ما بود. به این معنا که یک عمر با انتخاب و خواندن اشعار خوب فارسی، مروّج زبان و ادب فارسی و خادم فرهنگ ایرانی بود. شجریان همواره بر اهمیت انتخاب شعر خوب تأکید کرد و کوشید شعرهای خوب بخواند. مجموعا هم توفیق فراوان داشت. با کیمیای جاذبۀ هنرش توانست در عصر عسرت شعر و ادب کهن، سلایق نوجو و سنتگریز را نیز با میراث ادب فارسی مرتبط بدارد. مردم در پرتو هنر شجریان با شعر سعدی و حافظ و مولانا و عطار و شاعران برجستۀ معاصر انس گرفتند. ذهن و زبانشان آراسته و گرانبار از شعر فارسی شد. و این باب تا دیر و دور گشوده خواهد بود. خدمت شجریان به زبان فارسی مستمر و مستدام است.
شجریان نه فقط در ایران مردم و بخصوص نسلهای جوان را با زبان و ادب فارسی پیوند داد که به پشتوانۀ هنرش مبلغ و پشتیبان زبان و ادبیات فارسی در جهان و بخصوص کشورهای قلمرو زبان فارسی بود. پیامهای تسلیت همزبانان افغان و تاجیک جایگاه فراملی شجریان را نشان میدهد.
دریغا که فرهنگستان زبان و ادب فارسی با کوتاهنظری و کژسلیقگی این نکتۀ روشن را نادیده انگاشته و با بیاعتنایی به درگذشت شجریان، مصلحت و انصاف و مروت را فدای سیاستزدگی کرده است. فرهنگستان اگر دوست دارد که خدماتش به زبان و ادب فارسی، بر مبنای سیاستزدگی داوری نشود و در کورۀ عصبیتهای سیاسی نسوزد، خودش باید متین و ملی رفتار کند. باید سیاستزده نباشد. باید به مردم احترام بگذارد. باید فارغ از هر زندهباد و مردهباد، خدمتگزاران زبان و ادب فارسی را بزرگ بشمارد. هیچ راه دیگری نیست.
شجریان به اعتبار هنرش بار خود را به منزل رسانده است و فراتر از رد و انکار ابنای زمان ایستاده است اما سیاستزدگی و بیاعتنایی به عواطف مردم، نهاد فرهنگستان زبان و ادب فارسی را کماعتبار میکند و این به سود زبان فارسی نیست.
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست.
میلاد عظیمی
نورسیاه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Forwarded from فلسفه علم
سمینار این هفتۀ پژوهشکدۀ فلسفۀ تحلیلی (برگزاری به صورت مجازی)
عنوان: قصد و پیامدگرایانه کردن اخلاق
سخنران: امیر صائمی، پژوهشگاه دانشهای بنیادی
زمان: دوشنبه، 21 مهر ماه 1399، ساعت 16 الی 18
لینک ورود به جلسه سخنرانی :
https://www.skyroom.online/ch/hosseinkhani99/ipm2020
تمام کاربران می توانند با استفاده از نام کاربری و رمز ورود زیر به سخنرانی وارد شوند:
نام کاربری: biweeklyseminars
رمز ورود: biweeklyseminars
کاربران می توانند پس از ورود به عنوان میهمان، نام نمایشی خود را تغییر دهند.
عنوان: قصد و پیامدگرایانه کردن اخلاق
سخنران: امیر صائمی، پژوهشگاه دانشهای بنیادی
زمان: دوشنبه، 21 مهر ماه 1399، ساعت 16 الی 18
لینک ورود به جلسه سخنرانی :
https://www.skyroom.online/ch/hosseinkhani99/ipm2020
تمام کاربران می توانند با استفاده از نام کاربری و رمز ورود زیر به سخنرانی وارد شوند:
نام کاربری: biweeklyseminars
رمز ورود: biweeklyseminars
کاربران می توانند پس از ورود به عنوان میهمان، نام نمایشی خود را تغییر دهند.
یک رفیق شیرازی دارم که پروردگار پرورش گل و گیاه است. در حدی که اگر پایهی میز ناهارخوری را هم فرو کند توی خاک، سبز میشود و سیب و موز میدهد. یک بار بهش گفتم که من عاشق ریحان ایرانم. حتی تخمش را از ایران آوردم و اینجا کاشتم. اما آن نشد. بهناز کاشتم، باقر سبز شد. اینقدر متفاوت. همهی اینها را بهش گفتم. رفیقم گفت تقصیر خاک است. آن تخم ریحان، فقط توی خاک ایران طعمش آنطور است. به نظرم منطقی آمد. لابد یک دلیل علمی هم پشتش است.
بعد رفیقم داستان یکی از فامیلهای پدریاش را تعریف کرد که پنجاه سال پیش مهاجرت کرده و دیگر برنگشته. از همان روز اول به هر مسافری که میخواسته برود ایران یک بطری خالی داده و ازش خواسته تا آن را پر کند از خاک شیراز و برایش بیاورد. حالا بعد از پنجاه سال یک باغچه بزرگ دارد از خاک شیراز. همینقدر سورآل. اما عجیبی داستان این است که ریحانِ آن باغچه هم مثل ریحان ایران نشد. انگار تخمشان جیپیاس دارد و از مرز که خارج شدند، یک طور دیگر رشد میکنند.
ماجرای ریحان را تعمیم بدهم به هنر. لابد هنر هم توی خاک کشور فقط رشد میکند. هنری که مهاجرت کند، هیچوقت اصالتش مثل هنری نیست که توی خاک خودش پرورش پیدا کرده است یا لااقل به درد مردمش بخورد. لابد دلیلش برمیگردد به ارتباط تنگاتنگ هنر و رنج مردم. هنرمندی که لای مردمش زندگی نکند، چطور میتواند رنجشان را تبدیل کند به هنر؟ سخت است به خدا. حالا فکر کنید که بخش عمدهای از هنرمندان کشوری هجرت کنند یک جای دیگر و بشوند مهرههای منفعل و تکراری. یک گروهی هم داخل کشور استقلالشان را بفروشند بابت نان و جانشان. میماند یک گروه معدود که حکم گُلهای نایابی را دارند که ممکن است اگر خشک شوند، دیگر چیزی جای آنها سبز نشود.
آقا، سایه و شجریان و ناظری و کدکنی و کیارستمی و الخ گلهای نایابی هستند. با رفتنشان مردهپرستی نمیکنیم. برای هنری که دیگر نیست گریه میکنیم. میدانیم با جریان موجود بعید است چیزی به جایشان سبز شود. البته این نظر من است و برای خودم محترم است و نه میخواهم کسی را متقاعد کنم و نه خلافش را میپذیرم. تخم ریحان خوب از کجا بخریم؟
فهیم عطار
جان آگه با #فرهیختگان
بعد رفیقم داستان یکی از فامیلهای پدریاش را تعریف کرد که پنجاه سال پیش مهاجرت کرده و دیگر برنگشته. از همان روز اول به هر مسافری که میخواسته برود ایران یک بطری خالی داده و ازش خواسته تا آن را پر کند از خاک شیراز و برایش بیاورد. حالا بعد از پنجاه سال یک باغچه بزرگ دارد از خاک شیراز. همینقدر سورآل. اما عجیبی داستان این است که ریحانِ آن باغچه هم مثل ریحان ایران نشد. انگار تخمشان جیپیاس دارد و از مرز که خارج شدند، یک طور دیگر رشد میکنند.
ماجرای ریحان را تعمیم بدهم به هنر. لابد هنر هم توی خاک کشور فقط رشد میکند. هنری که مهاجرت کند، هیچوقت اصالتش مثل هنری نیست که توی خاک خودش پرورش پیدا کرده است یا لااقل به درد مردمش بخورد. لابد دلیلش برمیگردد به ارتباط تنگاتنگ هنر و رنج مردم. هنرمندی که لای مردمش زندگی نکند، چطور میتواند رنجشان را تبدیل کند به هنر؟ سخت است به خدا. حالا فکر کنید که بخش عمدهای از هنرمندان کشوری هجرت کنند یک جای دیگر و بشوند مهرههای منفعل و تکراری. یک گروهی هم داخل کشور استقلالشان را بفروشند بابت نان و جانشان. میماند یک گروه معدود که حکم گُلهای نایابی را دارند که ممکن است اگر خشک شوند، دیگر چیزی جای آنها سبز نشود.
آقا، سایه و شجریان و ناظری و کدکنی و کیارستمی و الخ گلهای نایابی هستند. با رفتنشان مردهپرستی نمیکنیم. برای هنری که دیگر نیست گریه میکنیم. میدانیم با جریان موجود بعید است چیزی به جایشان سبز شود. البته این نظر من است و برای خودم محترم است و نه میخواهم کسی را متقاعد کنم و نه خلافش را میپذیرم. تخم ریحان خوب از کجا بخریم؟
فهیم عطار
جان آگه با #فرهیختگان
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه ای بسیار زیبا و دیدنی از اسطوره آواز ایران استاد شجریان
گاهی اوقات دلم برای خودم تنگ می شود...
#فرهیختگان صدای فرزانگان
گاهی اوقات دلم برای خودم تنگ می شود...
#فرهیختگان صدای فرزانگان
ترجمه_مقاله_گاردین_در_مورد_شجریان.pdf
96.2 KB
ترجمه مقاله گاردین در مورد استاد شجریان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"جاودانگی"
به یاد استاد محمد رضا شجریان
🔹 کلیپ : آرمین مرادی
🔻روایت و شعر: شمس لنگرودی
🔸طرح موسیقی: پیمان خازنی
🔺مسترینگ: پیام سوری
جان آگه با #فرهیختگان
به یاد استاد محمد رضا شجریان
🔹 کلیپ : آرمین مرادی
🔻روایت و شعر: شمس لنگرودی
🔸طرح موسیقی: پیمان خازنی
🔺مسترینگ: پیام سوری
جان آگه با #فرهیختگان
عالم قاسم اف از هنرمندان مشهور و محبوب کشور آذربایجان در گذشت استاد شجریان را طی پیامی تسلیت گفت
پن: ترجمه فارسی پیام ایشان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
پن: ترجمه فارسی پیام ایشان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نوشته دکتر محمدجعفر یاحقی در سوگ استاد شجریان:
کبوتر با کبوتر باز با باز
«بعد از آنکه جنازۀ [حضرت مولانا جلالالدین] را بیرون آوردند کافّۀ اکابر و اصاغر سر باز کرده بودند و تمامت زنان و اطفال حاضر گشته رستخیزی برخاسته بود که رستخیز قیامت کبری را مانستی. همگان گریان و نعرهزنان میرفتند ... آیات میخواندند و نوحهها میکردند و مسلمانان به زخم چوب و ضرب کوب و شمشیر دفع ایشان نمیتوانستند کردن و فتنۀ عظیم برخاسته بود».
این گوشهای از سخن افلاکی بود در تشریح اوضاع قونیه در روز مرگ مولانا جلالالدین. من هرگاه که به این مطلب می رسیدم - و کم هم نرسیدهام- با خودم فکر میکردم این کدام نیروست که میتواند اینگونه بر دلها فرمانروایی کند! و بعد به عشق و بیمرزی میرسیدم: عشق به کاینات و بیمرزی در اندیشه و اعتقاد. سخت است و بسیار هم سخت است که آدمی بتواند آنقدر روح خود را گسترش بدهد که همگان او را دیوانهوار دوست بدارند و در سوگ او گریبان بدرند. مولانا را همه دوست داشتند به همین جهت سوگ او «قیامت کبری» را مانست. اما یادمان نرود که این قیامت کبری تنها در شهر قونیه بود که در شعاع نفوذ مولانا قرار داشت. راست است که در آن روزگار فضای مجازی نبود که لحظهها و رویدادها همزمان پیش روی همگان باشد، گمانم اگر هم میبود چنین نبود؛ چنانکه دیروز و امروز همه جا همه کس به یک تن خیره باشند و نام شجریان با چنان حرمتی و چنین شیفتهوار بر زبانهها- و چه میگویم بر دلها- بگذرد.
درگذشتهها مولانا جلالالدین و این روزها محمدرضا شجریان بر دلها فرمانروایی کردند و نشان دادند که چطور در عرصهای غیر از سیاست میتوان تودهها را از جا تکان داد. من جز در مورد سیاسیون،که حسابش به کنار است و جهت کار آشکار، و فوتبالیستها که برخاسته از حسی زودگذر است و ناپایدار؛ ندیدهام که کسی بتواند چنین همهگیر و فراگروهی و فراکشوری و فرافرهنگی جامعههایی را دردمند و آشفتهحال سازد.
خواستم شجریان را با باربد مقایسه کنم دیدم به خطا میروم، که باربد -بنابرشاهنامه- چه ترفندها به کار بست تا خود را به دربار خسرو پرویز بیندازد! خواستم بگویم شجریان همان رودکی زمان ماست دیدم نالۀ چنگ رودکی تنها امیر سامانی را چنان به حرکت آورد «که از تخت فرود آمد و پای در رکاب خنگِ نوبتی آورد و بیموزه ورانین» عازم بخارا شد و مردمان مات ومبهوت از این حس چیزی به بهره نگرفتند، که یعنی شهرت درگرو قدرتی است که به او نزدیک شدهای. دیدم که اینجا پای هیچ قدرتی در میان نیست که هیچ؛ چه بسا که قدرتها میکوشند تا مردم را از او دور نگه دارند و همین بازداشتن است که او را بر سر دستها نگه میدارد.
فردوسی با سیاست کنار نیامد، سیاست، اما دیر، به خود آمد و صلۀ سلطان بعد از مرگ به طوس گسیل شد، شجریان هم کنار نیامد تا سیاست، اما بعد از مرگ، با او کنار آمد؛ او صلۀ خود را از مردم گرفت.
شجریان همسرنوشت فردوسی بودکه سرنوشت با بازی شیرین خود این دو را امروز درکنار هم نشاند. کبوتر با کبوتر باز با باز.
محمدجعفر یاحقی- مشهد 19 مهرماه 1399
جان آگه با #فرهیختگان
کبوتر با کبوتر باز با باز
«بعد از آنکه جنازۀ [حضرت مولانا جلالالدین] را بیرون آوردند کافّۀ اکابر و اصاغر سر باز کرده بودند و تمامت زنان و اطفال حاضر گشته رستخیزی برخاسته بود که رستخیز قیامت کبری را مانستی. همگان گریان و نعرهزنان میرفتند ... آیات میخواندند و نوحهها میکردند و مسلمانان به زخم چوب و ضرب کوب و شمشیر دفع ایشان نمیتوانستند کردن و فتنۀ عظیم برخاسته بود».
این گوشهای از سخن افلاکی بود در تشریح اوضاع قونیه در روز مرگ مولانا جلالالدین. من هرگاه که به این مطلب می رسیدم - و کم هم نرسیدهام- با خودم فکر میکردم این کدام نیروست که میتواند اینگونه بر دلها فرمانروایی کند! و بعد به عشق و بیمرزی میرسیدم: عشق به کاینات و بیمرزی در اندیشه و اعتقاد. سخت است و بسیار هم سخت است که آدمی بتواند آنقدر روح خود را گسترش بدهد که همگان او را دیوانهوار دوست بدارند و در سوگ او گریبان بدرند. مولانا را همه دوست داشتند به همین جهت سوگ او «قیامت کبری» را مانست. اما یادمان نرود که این قیامت کبری تنها در شهر قونیه بود که در شعاع نفوذ مولانا قرار داشت. راست است که در آن روزگار فضای مجازی نبود که لحظهها و رویدادها همزمان پیش روی همگان باشد، گمانم اگر هم میبود چنین نبود؛ چنانکه دیروز و امروز همه جا همه کس به یک تن خیره باشند و نام شجریان با چنان حرمتی و چنین شیفتهوار بر زبانهها- و چه میگویم بر دلها- بگذرد.
درگذشتهها مولانا جلالالدین و این روزها محمدرضا شجریان بر دلها فرمانروایی کردند و نشان دادند که چطور در عرصهای غیر از سیاست میتوان تودهها را از جا تکان داد. من جز در مورد سیاسیون،که حسابش به کنار است و جهت کار آشکار، و فوتبالیستها که برخاسته از حسی زودگذر است و ناپایدار؛ ندیدهام که کسی بتواند چنین همهگیر و فراگروهی و فراکشوری و فرافرهنگی جامعههایی را دردمند و آشفتهحال سازد.
خواستم شجریان را با باربد مقایسه کنم دیدم به خطا میروم، که باربد -بنابرشاهنامه- چه ترفندها به کار بست تا خود را به دربار خسرو پرویز بیندازد! خواستم بگویم شجریان همان رودکی زمان ماست دیدم نالۀ چنگ رودکی تنها امیر سامانی را چنان به حرکت آورد «که از تخت فرود آمد و پای در رکاب خنگِ نوبتی آورد و بیموزه ورانین» عازم بخارا شد و مردمان مات ومبهوت از این حس چیزی به بهره نگرفتند، که یعنی شهرت درگرو قدرتی است که به او نزدیک شدهای. دیدم که اینجا پای هیچ قدرتی در میان نیست که هیچ؛ چه بسا که قدرتها میکوشند تا مردم را از او دور نگه دارند و همین بازداشتن است که او را بر سر دستها نگه میدارد.
فردوسی با سیاست کنار نیامد، سیاست، اما دیر، به خود آمد و صلۀ سلطان بعد از مرگ به طوس گسیل شد، شجریان هم کنار نیامد تا سیاست، اما بعد از مرگ، با او کنار آمد؛ او صلۀ خود را از مردم گرفت.
شجریان همسرنوشت فردوسی بودکه سرنوشت با بازی شیرین خود این دو را امروز درکنار هم نشاند. کبوتر با کبوتر باز با باز.
محمدجعفر یاحقی- مشهد 19 مهرماه 1399
جان آگه با #فرهیختگان