فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48.1K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
یک رفیق شیرازی دارم که پروردگار پرورش گل و گیاه است. در حدی که اگر پایه‌ی میز ناهارخوری را هم فرو کند توی خاک، سبز می‌شود و سیب و موز می‌دهد. یک بار بهش گفتم که من عاشق ریحان ایرانم. حتی تخمش را از ایران آوردم و این‌جا کاشتم. اما آن نشد. بهناز کاشتم، باقر سبز شد. این‌قدر متفاوت. همه‌ی این‌ها را بهش گفتم. رفیقم گفت تقصیر خاک است. آن تخم ریحان، فقط توی خاک ایران طعمش آن‌طور است. به نظرم منطقی آمد. لابد یک دلیل علمی هم پشتش است.

بعد رفیقم داستان یکی از فامیل‌های پدری‌اش را تعریف کرد که پنجاه سال پیش مهاجرت کرده و دیگر برنگشته. از همان روز اول به هر مسافری که می‌خواسته برود ایران یک بطری خالی داده و ازش خواسته تا آن را پر کند از خاک شیراز و برایش بیاورد. حالا بعد از پنجاه سال یک باغچه بزرگ دارد از خاک شیراز. همین‌قدر سورآل. اما عجیبی داستان این است که ریحانِ آن باغچه هم مثل ریحان ایران نشد. انگار تخم‌شان جی‌پی‌اس دارد و از مرز که خارج شدند، یک طور دیگر رشد می‌کنند.

ماجرای ریحان را تعمیم بدهم به هنر. لابد هنر هم توی خاک کشور فقط رشد می‌کند. هنری که مهاجرت کند، هیچ‌وقت اصالتش مثل هنری نیست که توی خاک خودش پرورش پیدا کرده است یا لااقل به درد مردمش بخورد. لابد دلیلش برمی‌گردد به ارتباط تنگاتنگ هنر و رنج مردم. هنرمندی که لای مردمش زندگی نکند، چطور می‌تواند رنج‌شان را تبدیل کند به هنر؟ سخت است به خدا. حالا فکر کنید که بخش عمده‌ای از هنرمندان کشوری هجرت کنند یک جای دیگر و بشوند مهره‌های منفعل و تکراری. یک گروهی هم داخل کشور استقلالشان را بفروشند بابت نان و جان‌شان. می‌ماند یک گروه معدود که حکم گُل‌های نایابی را دارند که ممکن است اگر خشک شوند، دیگر چیزی جای آن‌ها سبز نشود.

آقا، سایه و شجریان و ناظری و کدکنی و کیارستمی و الخ گل‌های نایابی هستند. با رفتن‌شان مرده‌پرستی نمی‌کنیم. برای هنری که دیگر نیست گریه می‌کنیم. می‌دانیم با جریان موجود بعید است چیزی به جا‌یشان سبز شود. البته این نظر من است و برای خودم محترم است و نه می‌خواهم کسی را متقاعد کنم و نه خلافش را می‌پذیرم. تخم ریحان خوب از کجا بخریم؟

فهیم عطار


جان آگه با #فرهیختگان
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه ای بسیار زیبا و دیدنی از اسطوره آواز ایران استاد شجریان

گاهی اوقات دلم برای خودم تنگ می شود...

#فرهیختگان صدای فرزانگان
ترجمه_مقاله_گاردین_در_مورد_شجریان.pdf
96.2 KB
ترجمه مقاله گاردین در مورد استاد شجریان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"۲۰ مهر ، روز بزرگداشت حافظ"
غزلی از حافظ
با صدای استاد محمدرضاشجریان

#فرهیختگان، ندای آگاهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"جاودانگی"
به یاد استاد محمد رضا شجریان
🔹 کلیپ : آرمین مرادی
🔻روایت و شعر: شمس لنگرودی
🔸طرح موسیقی: پیمان خازنی
🔺مسترینگ: پیام سوری


جان آگه با #فرهیختگان
عالم قاسم اف از هنرمندان مشهور و محبوب کشور آذربایجان در گذشت استاد شجریان را طی پیامی تسلیت گفت

پ‌ن: ترجمه فارسی پیام ایشان


#فرهیختگان، ندای آگاهی
نوشته دکتر محمدجعفر یاحقی در سوگ استاد شجریان:

کبوتر با کبوتر باز با باز

«بعد از آنکه جنازۀ [حضرت مولانا جلال‌الدین] را بیرون آوردند کافّۀ اکابر و اصاغر سر باز کرده بودند و تمامت زنان و اطفال حاضر گشته رستخیزی برخاسته بود که رستخیز قیامت کبری را مانستی. همگان گریان و نعره‌زنان می‌رفتند ... آیات می‌خواندند و نوحه‌ها می‌کردند و مسلمانان به زخم چوب و ضرب کوب و شمشیر دفع ایشان نمی‌توانستند کردن و فتنۀ عظیم برخاسته بود».
این گوشه‌ای از سخن افلاکی بود در تشریح اوضاع قونیه در روز مرگ مولانا جلال‌الدین. من هرگاه که به این مطلب می رسیدم - و کم هم نرسیده‌ام- با خودم فکر می‌کردم این کدام نیروست که می‌تواند این‌گونه بر دل‌ها فرمانروایی کند! و بعد به عشق و بی‌مرزی می‌رسیدم: عشق به کاینات و بی‌مرزی در اندیشه و اعتقاد. سخت است و بسیار هم سخت است که آدمی بتواند آنقدر روح خود را گسترش بدهد که همگان او را دیوانه‌وار دوست بدارند و در سوگ او گریبان بدرند. مولانا را همه دوست داشتند به همین جهت سوگ او «قیامت کبری» را مانست. اما یادمان نرود که این قیامت کبری تنها در شهر قونیه بود که در شعاع نفوذ مولانا قرار داشت. راست است که در آن روزگار فضای مجازی نبود که لحظه‌ها و رویدادها همزمان پیش روی همگان باشد، گمانم اگر هم می‌بود چنین نبود؛ چنان‌که دیروز و امروز همه جا همه کس به یک تن خیره باشند و نام شجریان با چنان حرمتی و چنین شیفته‌وار بر زبانه‌ها- و چه می‌گویم بر دل‌ها- بگذرد.
درگذشته‌ها مولانا جلال‌الدین و این روزها محمدرضا شجریان بر دل‌ها فرمانروایی کردند و نشان دادند که چطور در عرصه‌ای غیر از سیاست می‌توان توده‌ها را از جا تکان داد. من جز در مورد سیاسیون،که حسابش به کنار است و جهت کار آشکار، و فوتبالیست‌ها که برخاسته از حسی زودگذر است و ناپایدار؛ ندیده‌ام که کسی بتواند چنین همه‌گیر و فراگروهی و فراکشوری و فرافرهنگی جامعه‌هایی را دردمند و آشفته‌حال سازد.
خواستم شجریان را با باربد مقایسه کنم دیدم به خطا می‌روم، که باربد -بنابرشاهنامه- چه ترفندها به کار بست تا خود را به دربار خسرو پرویز بیندازد! خواستم بگویم شجریان همان رودکی زمان ماست دیدم نالۀ چنگ رودکی تنها امیر سامانی را چنان به حرکت آورد «که از تخت فرود آمد و پای در رکاب خنگِ نوبتی آورد و بی‌موزه ورانین» عازم بخارا شد و مردمان مات ومبهوت از این حس چیزی به بهره نگرفتند، که یعنی شهرت درگرو قدرتی است که به او نزدیک شده‌ای. دیدم که اینجا پای هیچ قدرتی در میان نیست که هیچ؛ چه بسا که قدرت‌ها می‌کوشند تا مردم را از او دور نگه دارند و همین بازداشتن است که او را بر سر دست‌ها نگه می‌دارد.
فردوسی با سیاست کنار نیامد، سیاست، اما دیر، به خود آمد و صلۀ سلطان بعد از مرگ به طوس گسیل شد، شجریان هم کنار نیامد تا سیاست، اما بعد از مرگ، با او کنار آمد؛ او صلۀ خود را از مردم گرفت.
شجریان هم‌سرنوشت فردوسی بودکه سرنوشت با بازی شیرین خود این دو را امروز درکنار هم نشاند. کبوتر با کبوتر باز با باز.

محمدجعفر یاحقی- مشهد 19 مهرماه 1399


جان آگه با #فرهیختگان
✔️راه های تشکیل یک جامعه آرمانی انسانی

✍️مصطفی ملکیان

🔹در باب اینكه چه وقت و در چه موقعیتی انسان‌ها شرایطی بهتر و جامعه‌ای شادتر خواهند داشت دیدگاه‌های متفاوتی در طول تاریخ فكر و فرهنگ بشری مطرح شده است و نقطه اشتراك تمام این دیدگاه‌ها نیز پدید‌آوردن فرد انسانی بهتر و جامعه‌ای شادمانه‌تر بوده است. برخی به این گمان‌بوده‌اند كه به وسیله «دین» می‌توان جامعه‌انسانی‌ای پدید آورد. در دوره «تجدد» برخی گمان كرده‌اند كه تنها با اشاعه «مردم‌سالاری» است كه این توفیق حاصل می‌شود. برخی نیز گفته‌اند كه تحقق یك «سازمان اقتصاد جهانی» كه در توزیع امكانات مادی و معیشتی و رفاهی به همه انسان‌ها به یك چشم نگاه كند، وضع مطلوبی را پدید خواهد آورد. برخی دیگر پنداشته‌اند كه فقط با فرهیختگی و تحصیلات علمی و دانشگاهی بیشتر و اشاعه هر چه افزون‌تر سواد و معلومات، وضع مطلوب پدید خواهد آمد.

🔹 در اینجا من قصد طرح این مدعا را دارم كه یگانه راه برای تشكیل یك جامعه آرمانی انسانی، رسیدن به نوعی «عشق ناخودگرایانه و در عین حال فعالانه» است و این راه اگرچه دشوارترین راه برای رسیدن به جامعه انسانی مطلوب است؛ اما در عین حال، یگانه راه ممكن برای رسیدن به آن مطلوب است. راه‌های دیگری كه برای تحقق جامعه آرمانی انسانی پیشنهاد شده‌اند، اگر چه می‌توانند شرط‌هایی لازم برای این مقصود باشند، اما برای رسیدن به هدف مورد نظر ما، شرطی كافی نیستند. برای رسیدن به یك جامعه مطلوب باید، آهسته آهسته، نوعی عشق ناخودگرایانه و فعالانه را نسبت به همنوعان‌مان در درون خومان بپرورانیم.
منظورم رسیدن به عشقی است كه به دنبال سود خود و ارضای علایق شخصی خود نیست و كانون توجه آن، به بیرون خود و دیگران است. این عشق اما علاوه بر اینكه ناخودگرایانه است، فعالانه نیز هست. عشقی منفعل نیست و برای ارضا شدنش محتاج اقداماتی بیرونی است. به سخن دیگر، عشقی است همراه با احسان و امداد به انسان‌های دیگر.

✖️خشونت عشق،خشونت نفرت


جان آگه با #فرهیختگان
🖋 سیدمحمد خاتمی درگذشت محمدرضا شجریان را به همایون شجریان تسلیت گفت.

به نام پروردگار بزرگ که زیباست و زیبایی را دوست دارد

هنرمند گرانقدر جناب همایون شجریان

هنرمند بزرگ و بلند آوازه جناب محمدرضا شجریان چشم زیبابین از جهان فرو بست و به دیدار معبود شتافت.
من این مصیبت سنگین را به جناب عالی و دیگر بستگان داغدار و به همه اصحاب فضل و فرهنگ و هنر و همراهان و شاگردان و انبوه دوستداران این بزرگ تسلیت می گویم.
بی گمان نام شجریان به عنوان هنرمندی صاحب مکتب و دارای ابداعات فراوان در یاد و خاطره فرهنگ و ادب و هنر فاخر این مرز و بوم درخشان و پرطنین باقی خواهند ماند.
روانش شاد و سلامتی و شکیبایی بازماندگان معزز و همه دوستداران آن فقید سعید روزافزون باد.

با احترام
سیدمحمد خاتمی
۱۷ مهر ١٣٩٩
‌‌

جان آگه با #فرهیختگان
صورت مذاکرات شورای انقلاب - مهر 58.pdf
13.3 MB
🔴 انتشار متن کامل صورتجلسات شورای انقلاب٬ مهرماه ۱۳۵۸

«آگاهی، حق ملت است»

«شورای هماهنگی راه سبز امید» در راستای باور رهبران و همراهان جنبش سبز به ضرورت تلاش برای آگاهی‌بخشی عمومی که در «منشور راه سبز امید» نیز مورد تأکید قرار گرفته است، در چهلمین سالگرد پایان فعالیت «شورای انقلاب اسلامی» (تیرماه ۱۳۵۹) برای نخستین بار به انتشار صورتجلسات آن شورا اقدام کرد. شایان ذکر است که به دلیل ضرورت حفظ محرمانه بودن آن مذاکرات، جلسات بصورت صوتی ضبط نمی‌شده و صورتجلسات از ٨ اسفندماه ۱۳۵۷ تا ١٦ تیرماه ۱۳۵۹ و در آستانه گشایش نخستین دوره مجلس شورای ملی (که بعدا به مجلس شورای اسلامی تغییر نام داد) پس از پیروزی انقلاب، یادداشت شده است.
اینک و بر مبنای انتشار صورتجلسات شورای انقلاب در هرماه، صورتجلسات آن شورا در مهر ماه ۱۳۵۸ منتشر می‌شود.

ضمناً، دبیرخانه شورای هماهنگی راه سبز امید در برخی موارد پانوشت‌هایی به متن اضافه کرده است تا خواندن آن برای مخاطبان جوان آسان‌تر گردد.

امید آن که انتشار مذاکرات شورای انقلاب، همه ما را در درک آنچه در آن روزهای سرنوشت‌ساز گذشته و شناخت تاریخ معاصر ایران یاری رساند.

جان آگه با #فرهیختگان
شجریان؛ وصیت و میراث
محمدجواد اکبرین

گفتگوهای آخر با ارباب هنر و معرفت همیشه مهم است؛ نه تنها به این علت که برای علاقمندان‌شان جنبه وصیت دارد و مثل باری که بر زمین می‌ماند یا امانتی که سپرده می‌شود نوعی مسئولیت را بر دوش آنها می‌گذارد؛ بلکه به این دلیل که میراثِ یک عمر تجربه و فراز و نشیب‌هاست. ترکیبی است از آموخته‌ها و آزموده‌ها و چشیده‌ها که در قالب کلمات به مخاطب منتقل می‌شود. خواننده چه علاقمند به این تجربه‌ی زیسته باشد چه نباشد این راهِ رفته را می‌خواند و می‌اندیشد؛ البته اگر بفهمد که راه‌های رفته و دردهای کشیده و چشیده، کیمیاهای زندگی‌اند.
 
چندی پیش به مناسبت هشتادمین زادروز استاد شجریان گفتگویی برای نخستین بار در روزنامه شرق منتشر شد که حاصل چندین نشست و جلسه با ایشان بود بین سال‌های ۹۳ تا ۹۴ و چنانکه مصاحبه‌کنندگان در مقدمه آوردند «آخرین ملاقات ما به چند روز قبل از سفر استاد به آمریکا و انتشار خبر بیماری‌شان در نوروز ۹۵ بازمی‌گردد؛ بعد از آن سفر، دیگر استاد در هیچ مصاحبه و گفت‌وشنیدی حضور پیدا نکرد و به عبارتی این گفت‌وگو آخرین مصاحبه استاد قبل از بیماری‌شان محسوب و به مناسبت هشتادمین سال تولد ایشان منتشر می‌شود».
 
این یادداشت حاصلِ با صدای بلند اندیشیدنِ کسی است که آن مصاحبه را به چشم وصیت و میراث خوانده و نکاتی در ذهنش پررنگ‌تر نشسته است:
مصاحبه کننده از تقلید می‌پرسد و از آنچه که یک «شجریان» را می‌سازد؛ استاد در بخشی از پاسخ می‌گوید: «من اول قوه دریافت و تقلید را بالا می‌برم که هنرجو بتواند با صدایش هر کاری که می‌خواهد انجام دهد…در مرحله بعد، باید سبک دیگران و شیوه‌های مختلف را کار کند. خودم هم از همین راه رفتم و همه شیوه‌ها را کار کردم. تمام آوازهای بعضی‌ها را و چند آواز بعضی دیگر را کار کردم و شیوه‌شان را شناختم از مجموع اینها در من یک «شجریان» درست شد. اینها هم باید همین کار را بکنند و در حیطه یک خواننده گیر نیفتند. فکر نکنند اگر با شجریان کار کردند، نباید نزد کس دیگری کار کنند، این اشتباه است. باید سبک‌های دیگران را با دقت گوش کنند و فرابگیرند، همین‌طور ساز گوش کنند تا جمله‌بندی یاد بگیرند، شعر بخوانند و… یعنی باید زندگی کنند و با آواز معاشقه کنند تا بعد از چند سال اتفاقی بیفتد…هنرجو دوره‌های متعددی پیش‌ رو دارد، باید جامعه‌شناسی بداند، با ادبیات آشنا باشد تا بیاموزد که شعر را در کجا بخواند و همین‌طور خیلی چیزهایی که خواننده آواز به آن نیاز دارد».

اندکی فاصله بگیریم از این مصاحبه و تصور کنیم جامعه‌ای را که از دیانت تا معرفت و هنر، نه شاگردی می‌کند نه تقلید و نه تحقیق! یا با دقت نمی‌خواند، یا در آنچه خواند تأمل و عمل نمی‌کند یا حاصل تأمل و عمل را نمی‌آزماید و به تماشای نتایجش نمی‌نشیند و یا همه چیز را در تقلید جستجو می‌کند و همان‌جا می‌ماند.

متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/80757


#فرهیختگان، ندای آگاهی
بسم الله الرحمن الرحیم
شنیدم آقای صدیقی این بلای کرونا را مانع توفیق زیارت اربعین دانسته و علتش را گناهان مردم می‌داند. گویا آقای صدیقی امثال ما آخوندها را تافته جدا بافته و مبرّا می‌داند و دیگران سبب و علت بلا هستند ؟!
ناگفته نماند اگر بخاطر این حق‌پوشی و حق‌کشی که ما آخوندها داریم خدای تعالی بخواهد به عدل‌اش رفتار کند همه ما باید نابود شویم .
شخص شما در حضور من مردم بی گناه را بغاة دانستید .این مردم مظلوم بی پناه چه گناهی دارند که هرگونه ظلم و جور و ستم ببینند، مقصر و محکوم هم باشند؟!
سزاوار نیست عمامه به‌سرها بخاطر رضای این و آن حق‌پوشی و حق‌کشی کنند .
این منصب امامت جمعه‌ اگر در دفاع از حقوق مردم نباشد بزرگ‌ترین گناه است .امام جمعه باید روشنگر جامعه باشد .
زیارت اربعین برای نجات از جهالت و ضلالت است.
متأسفانه شما و امثال شما خدا را در نظر ندارید. بدانید قیامتی هست و به حساب همه رسیدگی می‌شود.
این زندگی دو روزه دنیا ارزش ندارد که انسان خود را خوار و پست کند و دنیای دنی ناچیز را به سعادت ابدی ترجیح دهد.
به جاست که من و امثال شما حرف نزنیم و در خلوت با تضرع و زاری با حقیقت و صداقت رو به خدا آوریم و دل از دنیا بکنیم و از همه کردارها و گفتارهای ناروای خودمان توبه کنیم و بیش از این در اغفال و سرگردانی مردم تلاش نکنیم.
دریغا که مشغول باطل شدیم
زحق دور ماندیم و غافل شدیم
السلام علی من اتبع الهدی

محمود امجد


#فرهیختگان، ندای آگاهی
برگی از تاریخ هزار ساله قراباغ

علی مرادی مراغه‌ای

در اینجا برآنم به درخواست دوستان، تاریخ قراباغ را به صورتی فشرده بنویسم البته در حد یک صفحه تلگرامی!
قراباغ از دو کلمه ترکی به معنای باغِ بزرگ ترکیب یافته به روسی به آن ناگورنو کاراباخ و به ارمنی ارتساخ گویند اما منابع بی شماری بیشتر از هزار سال پیش، نام ترکی قراباغ را بکار برده‌اند.

قراباغ پس از فتح توسط مسلمانان، بدست خزران اداره می‌شد. در زمان خوارزمشاهیان در دست جلال الدین بود و در حمله مغول به تصرف آنان درآمد سپس، تیمور لنگ در حمله به گرجستان، زمستانها را در قراباغ سپری می‌کرده بعد می‌رسیم به آق قویونلو و سپس در دوره شروانشاه که بمدت 38سال بر آن حکم راندند.
سرانجام بدست صفویان می‌افتد و این منطقه از سوی شاه صفوی به ایل قاجار داده می‌شود که مدت زیادی در دست خاندان زیاد اوُغلوي قاجار بود.
بعد از سقوط اصفهان به دست افغانها، نیروهاي عثمانی و روسی قسمتهایی از خاك ایران از جمله قراباغ را اشغال کرده و شهرهاي ایران را بین خود تقسیم میکنند و ۱۳ سال قراباغ را در تصرف خود نگه میدارند. تا اینکه در ۱۷۳۶م نادرشاه قدرت را به دست گرفته و بر طبق قرارداد ۱۷۳۶ با باب عالی عثمانی، این مناطق را دوباره به ایران برمیگرداند...
تمام تاریخ ایران عبارت است از بریدن و پیوستنِ دوباره این مناطق به ایران...!

اما در تمام دوران، مسلمان نشین و ترک نشین بوده و اکثریت مردم آن و تمام حکمرانانش مسلمانان بوده.
وقتی سرداری بزرگ در ایران ظهور می‌کند قراباغ و بقیه خان نشین‌ها به ایران وصل می‌گردد اما با مرگش،از ایران جدا می‌گردد به عنوان مثال:
در اوج قدرت صفویه، جزو ایران است اما بازوال صفویه و حمله محمودافغان، روسیه و عثمانی هر کدام بر بخشهایی از ایران چنگ انداخته و عثمانی قسمتهایی از ایران از جمله کرمانشاه، همدان، اردبیل، تبریز، ایروان، نخجوان، گنجه و قراباغ را تصرف میکند و اشرف افغان بر طبق قرارداد در ۱۷۲۷ م این نواحی را به عثمانی واگذار می‌کند، اما با ظهور سرداری نابغه چون نادر، دوباره جزو ایران میگردد و با کشته شدن نادرشاه در ۱۷۴۷م دوباره جدا میگردد و پناه خان به مدت ۱۲ سال بر قراباغِ مستقل حکومت میکند و قلعه تسخیرناپذیر شوشی را بر فراز صخره‌های آن می‌سازد.
در دوره کریم خان زند، پناه خان به همکاری نزدیک با کریم خان پرداخته و ابراهیم خلیل خان پسر پناه خان بجای پدر قدرت را در قراباغ بدست می‌گیرد.

با مرگ کریم خان،قراباغ بار دیگر مستقل میگردد اما وقتی آقامحمدخان ظهور کرده دوباره ایران را یکپارچه میکند آقامحمدخان در ۱۷۹۷ م به آنسوی ارس حرکت کرده تا قراباغ و خان نشینهای جدا شده را به ایران وصل کند اما در همین قلعه شوشا کشته میشود، وقتی در نیمه های شب، دو نوکر خائن برای کشتن اش وارد اتاق خوابش شدند و عباس بيگ اولين ضربه خنجر را بر قلب آقامحمدخان زد قبل از اينكه آخرين نفس را بركشد خطاب به قاتلش گفته بود:
«خدا خانه‏‌ات را ويران كند تو با كشتن من ايران را ويران كردى!»
چنین نیز شد، روسها یک دختر زیبای ارمنی(به زبان امروزی پرستویی)را به سراغ حاکمِ قراباغِ متمایل به فتحعلی شاه فرستادند و او را با تمام خانوده‌اش قتل و عام کردند و بدنبال آن، ایران با شکستهای سهمگینش از روسها، با قرارداد گلستان و سپس ترکمنچای برای همیشه چشمش را بر قراباغ و تمامی خانشین‌های آنسوی ارس بست!

یکصدسال در دست تزاری بود که با انقلاب اکتبر۱۹۱۷ م و استقرار بولشویکها، در مسکو،تلاشهای شخصیت پرقدرت آذربایجانی یعنی نریمان نریمانف موجب شد قراباغ جزو پیکره آذربایجان باشد اما از زمان تسلط خرس بزرگ، چه در دوران تزاری و چه در دوران بلشویکها تلاش کردند ارامنه را از نقاط مختلف کوچانده و در منطقه قراباغ اسکان دهند، آنان به مدت دویست سال تلاش کردند تا یک منطقه مسلمانِ ترک نشین را مبدل به ارمنی نشین کنند آمارهای زیر به اندازه کافی گویاست:
بر اساس اولین سرشماری در ۱۸۰۵ جمعیت قراباغ ۱۰هزار خانوار بود این تعداد در۱۸۲۳از ۲۰۰۹۵گذشت از سال ۱۸۹۶ تا سال ۱۹۰۸ طی ۱۳ سال حدود ۴۰۰ هزار ارمنی را به مناطق قفقاز کوچاندند که بخش اعظم آنها در قراباغ متوطن شدند...

هنگام فروپاشی خرس بزرگ، توازن جمعیتی که با دستهای مغرضانه روسی به نفع ارامنه تغییر یافته بود ثمر داد و در نتیجه، در ۱۹۹۴م از بیرون با کمک روسیه و ارمنستان و از درون با کمک ستون پنجم ارامنه که در طول دویست سال در قراباغ انباشته شده بودند، قراباغ را از پیکره و مادر خود جدا ساختند...

(آنچه آمد برگرفته از کتاب سالهای زخمی و همچنین منابع متعددی بود که بخاطر زیادی منابع و طولانی نشدن نوشته از آوردن منابع صرف نظر کردیم...
تصویر روی جلد کتاب که دوستان میپرسند مربوط است به فتح قلعه ی خان نشین مسلمان ایروان توسط قوای روسی و شکست قوای عباس میرزا...)
http://www.upsara.com/images/q916516_.jpg


#فرهیختگان، ندای آگاهی
کیهان کلهر درباره دلیل حضور نداشتنش در مراسم خاکسپاری استاد محمدرضا شجریان در توس به ایران اینترنشنال گفت: «دوست داشتم در کنار خانواده عزیز شجریان حضور می‌داشتم. همدرد خانم‌ها فرزانه و افسانه و مژگان بزرگوار و برادرم همایون عزیز و رایان نازنین هستم. اما متاسفانه جبر و خفقان به حدی‌ست که درین شرایط گاهی اداره صددرصدی امور از دست دلسوختگان و صاحبان عزا هم خارج می‌شود. دوست نداشتم تا وقتی که زنده‌ام و اختیارم تحت اراده من است این طرف حصار آهنین روی صندلی نشسته باشم و مردم آن طرف حصار چشم‌شان به ما نشسته‌ها باشد.»



#فرهیختگان، ندای آگاهی
جوک‌های قومیتی از کجا می‌آیند؟ |

آکادمی‌های ما یا فرهنگستان زبان و ادب، فرهنگستان زبان و ادب فقط فارسی است، فرهنگستان زبان‌ها و ادبیات ایرانی نیست. تعداد زیادی از افرادی که روی فرهنگستان روی کار بوده‌اند ضد زبان‌های دیگر بوده‌اند. عربی را هم چون در قانون اساسی آمده می‌ترسند وگرنه می‌گفتند آن را هم حذف کنید. کمااینکه با این شیوه‌ی تدریس زبان عربی را هم حذف کرده‌اند. صورت آن را آورده‌اند اما باطن آن را حذف کردند.


پایگاه خبری تحلیلی انصاف نیوز
http://www.ensafnews.com/260694/

سیدجوادمیری


#فرهیختگان، ندای آگاهی
میان ملت‌های مختلف بوده‌ام. به هیچ قومی نشان شایستگی نداده‌اند. آدم‌ها وقتی برای من وجود دارند که از پله‌ی خاصی از شعور بالاتر رفته باشند. خوب و بدشان را با معیار معرفت می‌سنجم. دنبال خوب نمی‌گردم. آدم خوب یعنی آدم باشعور و آگاه. با چنین آدمی، هم در خیابان‌های نیویورک برخورده‌ام، و هم در کوچه‌های کاشان.


‏سهراب سپهری
نقاشی هم از سهراب


#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان شنیدنیِ مرتضی مردیها به مناسبت درگذشت استاد محمدرضا شجریان


#فرهیختگان، ندای آگاهی