کیهان کلهر درباره دلیل حضور نداشتنش در مراسم خاکسپاری استاد محمدرضا شجریان در توس به ایران اینترنشنال گفت: «دوست داشتم در کنار خانواده عزیز شجریان حضور میداشتم. همدرد خانمها فرزانه و افسانه و مژگان بزرگوار و برادرم همایون عزیز و رایان نازنین هستم. اما متاسفانه جبر و خفقان به حدیست که درین شرایط گاهی اداره صددرصدی امور از دست دلسوختگان و صاحبان عزا هم خارج میشود. دوست نداشتم تا وقتی که زندهام و اختیارم تحت اراده من است این طرف حصار آهنین روی صندلی نشسته باشم و مردم آن طرف حصار چشمشان به ما نشستهها باشد.»
#فرهیختگان، ندای آگاهی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
جوکهای قومیتی از کجا میآیند؟ |
آکادمیهای ما یا فرهنگستان زبان و ادب، فرهنگستان زبان و ادب فقط فارسی است، فرهنگستان زبانها و ادبیات ایرانی نیست. تعداد زیادی از افرادی که روی فرهنگستان روی کار بودهاند ضد زبانهای دیگر بودهاند. عربی را هم چون در قانون اساسی آمده میترسند وگرنه میگفتند آن را هم حذف کنید. کمااینکه با این شیوهی تدریس زبان عربی را هم حذف کردهاند. صورت آن را آوردهاند اما باطن آن را حذف کردند.
پایگاه خبری تحلیلی انصاف نیوز
http://www.ensafnews.com/260694/
سیدجوادمیری
#فرهیختگان، ندای آگاهی
آکادمیهای ما یا فرهنگستان زبان و ادب، فرهنگستان زبان و ادب فقط فارسی است، فرهنگستان زبانها و ادبیات ایرانی نیست. تعداد زیادی از افرادی که روی فرهنگستان روی کار بودهاند ضد زبانهای دیگر بودهاند. عربی را هم چون در قانون اساسی آمده میترسند وگرنه میگفتند آن را هم حذف کنید. کمااینکه با این شیوهی تدریس زبان عربی را هم حذف کردهاند. صورت آن را آوردهاند اما باطن آن را حذف کردند.
پایگاه خبری تحلیلی انصاف نیوز
http://www.ensafnews.com/260694/
سیدجوادمیری
#فرهیختگان، ندای آگاهی
انصاف نیوز
جوکهای قومیتی از کجا میآیند؟ | پایگاه خبری تحلیلی انصاف نیوز
شاید همهی ما تا کنون با جوکهای قومیتی مواجه شده باشیم، جوکهایی که در مورد قومیتهای مختلف گفته میشود و به صورت اغراقآمیز ویژگیای را را
میان ملتهای مختلف بودهام. به هیچ قومی نشان شایستگی ندادهاند. آدمها وقتی برای من وجود دارند که از پلهی خاصی از شعور بالاتر رفته باشند. خوب و بدشان را با معیار معرفت میسنجم. دنبال خوب نمیگردم. آدم خوب یعنی آدم باشعور و آگاه. با چنین آدمی، هم در خیابانهای نیویورک برخوردهام، و هم در کوچههای کاشان.
سهراب سپهری
نقاشی هم از سهراب
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
سهراب سپهری
نقاشی هم از سهراب
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
اینجا که منم کفری و ایمانی کو!
حامد حاتمی پور
شفیعی کدکنی در مجموعه شعر «طفلی به نام شادی»، چند شعر هم در موضوع تابوشکنی و هجوم به الهیات دارد.
کسی که هم شاعر است و هم با میراث و مکتوبات صوفیه و عرفا مأنوس و محشور است، عجبی نیست اگر اشعاری ازین دست هم بسراید. دوستان و شاگردان شفیعی کدکنی که افتخار درک محضر و همنشینی و همراهی با ایشان را داشتهاند، بارقههایی از آتش یک شوریدگی متعالی را در حالات و سخنان استاد دیدهاند و به خاطر دارند.
شعر شفیعی کدکنی، آیینه راستگفتار حالات و مقامات اوست. لغات و مفردات و تعابیری همچون خرقه، سماع، سُکر، سیمرغ، آواز و شهپر جبرئیل و قلندر و فنا و کوی مغان و نامهایی چون بایزید بسطامی، حلّاج، عین القضات، فضل الله حروفی استرآبادی و شیخ اشراق و ... در منظومه شعری وی، گواه روشنی است بر تعلّق خاطر او به جغرافیای فکری و فرهنگی ادب صوفیه.
در مجموعه «طفلی به نام شادی»، چند سروده هست که شاعر در آنها از روی شکّ و انکار، به میدان موضوعات و مباحثی همچون ابلیس،آدم، گناه نخستین، مکر حق، تقدیر، معرفت خدا و رازناکیاش درآمده است.(۱)در این اشعار، کفریات شگرفی همچون زندانی بودن خدا در قفس ادیان، وجود نداشتن ابلیس، و تقابل ادیان و عقاید با حقیقت، طرح و تصویر شده است.
«پناه من» یکی ازین اشعار است.(۲) این شعر، در سه بخش،درباره ماجرای آدم ابوالبشر و گمراهیاش به دست ابلیس است.
بخش نخست، پیغام آدم است به ابلیس و شِکوه و گلایه از او:
داد آدم سوی ابلیس این پیام
کز چه رو در راهم افکندی تو دام؟
... بوده روزی قبله افلاکیان
گشته خُسرانی میان خاکیان.
بخش دوم، پاسخ ابلیس است به آدم و این نکته نفسگیر و درشت که ابلیسی دیگر هم، راه ابلیس را زده است.شیوه پاسخ ابلیس، یادآور طرز سخن گفتن جسورانه عقلاءالمجانین است با حضرت حق(۳):
گفت:«ای آدم!چه میگویی چنین؟
چشم جان بگشای و آنسوتر ببین
من شدم ابلیس تو، در انجمن
از تو می پرسم:که بود ابلیسِ من؟
در بخش سوم و در پایان، این وجود آتش به جان شاعر است که حیرت و عجز و التماس و مناجات و اندوه و استعاذهاش در هم می پیچد و می گوید:
ای عیار زهره و برجیس، تو!
ای مُضِلّ آدم و ابلیس تو!
چند و چند از این ثواب و آن گناه؟
در تو می جویم ز مکر تو پناه!(۴)
پنداری طنین صدای ابوالقاسم کُرَّکانی و احمد غزالی و سنایی و عین القضات همدانی است که از ورای قرون به گوش می رسد!
۱.طفلی به نام شادی، محمّدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۹۹، صص
۲۶۳،۱۷۲،۱۵۸،۱۵۲،۱۴۹،۱۴۴
۲. همان، ص ۱۴۴
۳.درباره گستاخی دیوانگان با خدا رک: دریای جان، هلموت ریتر، ترجمه دکتر عبّاس زریابخویی و دکتر مهرآفاق بایبوردی، انتشارات بین المللی علم الهدی،تهران،۱۳۸۸، ج۱، ص۲۳۷
۴. این مصرع، یادآور این سخن شبلی است:«المُستغاثُ مِنکَ اِلیک.»( پناه از تو به تو)رک : تذکرة الأولیاء، عطّار نیشابوری، مقدّمه، تصحیح و تعلیقات محمّدرضا شفیعی کدکنی،سخن،۱۳۹۸، ج۱،ص ۶۷۵
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
حامد حاتمی پور
شفیعی کدکنی در مجموعه شعر «طفلی به نام شادی»، چند شعر هم در موضوع تابوشکنی و هجوم به الهیات دارد.
کسی که هم شاعر است و هم با میراث و مکتوبات صوفیه و عرفا مأنوس و محشور است، عجبی نیست اگر اشعاری ازین دست هم بسراید. دوستان و شاگردان شفیعی کدکنی که افتخار درک محضر و همنشینی و همراهی با ایشان را داشتهاند، بارقههایی از آتش یک شوریدگی متعالی را در حالات و سخنان استاد دیدهاند و به خاطر دارند.
شعر شفیعی کدکنی، آیینه راستگفتار حالات و مقامات اوست. لغات و مفردات و تعابیری همچون خرقه، سماع، سُکر، سیمرغ، آواز و شهپر جبرئیل و قلندر و فنا و کوی مغان و نامهایی چون بایزید بسطامی، حلّاج، عین القضات، فضل الله حروفی استرآبادی و شیخ اشراق و ... در منظومه شعری وی، گواه روشنی است بر تعلّق خاطر او به جغرافیای فکری و فرهنگی ادب صوفیه.
در مجموعه «طفلی به نام شادی»، چند سروده هست که شاعر در آنها از روی شکّ و انکار، به میدان موضوعات و مباحثی همچون ابلیس،آدم، گناه نخستین، مکر حق، تقدیر، معرفت خدا و رازناکیاش درآمده است.(۱)در این اشعار، کفریات شگرفی همچون زندانی بودن خدا در قفس ادیان، وجود نداشتن ابلیس، و تقابل ادیان و عقاید با حقیقت، طرح و تصویر شده است.
«پناه من» یکی ازین اشعار است.(۲) این شعر، در سه بخش،درباره ماجرای آدم ابوالبشر و گمراهیاش به دست ابلیس است.
بخش نخست، پیغام آدم است به ابلیس و شِکوه و گلایه از او:
داد آدم سوی ابلیس این پیام
کز چه رو در راهم افکندی تو دام؟
... بوده روزی قبله افلاکیان
گشته خُسرانی میان خاکیان.
بخش دوم، پاسخ ابلیس است به آدم و این نکته نفسگیر و درشت که ابلیسی دیگر هم، راه ابلیس را زده است.شیوه پاسخ ابلیس، یادآور طرز سخن گفتن جسورانه عقلاءالمجانین است با حضرت حق(۳):
گفت:«ای آدم!چه میگویی چنین؟
چشم جان بگشای و آنسوتر ببین
من شدم ابلیس تو، در انجمن
از تو می پرسم:که بود ابلیسِ من؟
در بخش سوم و در پایان، این وجود آتش به جان شاعر است که حیرت و عجز و التماس و مناجات و اندوه و استعاذهاش در هم می پیچد و می گوید:
ای عیار زهره و برجیس، تو!
ای مُضِلّ آدم و ابلیس تو!
چند و چند از این ثواب و آن گناه؟
در تو می جویم ز مکر تو پناه!(۴)
پنداری طنین صدای ابوالقاسم کُرَّکانی و احمد غزالی و سنایی و عین القضات همدانی است که از ورای قرون به گوش می رسد!
۱.طفلی به نام شادی، محمّدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۹۹، صص
۲۶۳،۱۷۲،۱۵۸،۱۵۲،۱۴۹،۱۴۴
۲. همان، ص ۱۴۴
۳.درباره گستاخی دیوانگان با خدا رک: دریای جان، هلموت ریتر، ترجمه دکتر عبّاس زریابخویی و دکتر مهرآفاق بایبوردی، انتشارات بین المللی علم الهدی،تهران،۱۳۸۸، ج۱، ص۲۳۷
۴. این مصرع، یادآور این سخن شبلی است:«المُستغاثُ مِنکَ اِلیک.»( پناه از تو به تو)رک : تذکرة الأولیاء، عطّار نیشابوری، مقدّمه، تصحیح و تعلیقات محمّدرضا شفیعی کدکنی،سخن،۱۳۹۸، ج۱،ص ۶۷۵
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
طرح پیشنهادی چین ظریف را غافلگیر میکند؟
در جریان سفر محمد جواد ظریف به چین، وانگیی وزیر خارجۀ آن کشور خواستار "ایجاد ساختارِ چند جانبۀ منطقهای شامل همۀ طرفهای ذیربط" به منظور "تسهیل گفتگو در شرایط برابر و افزایش تفاهم برای حل مسئلۀ هستهای ایران با ابزار سیاسی و دیپلماتیک" شده است.
چنین پیشنهادی که به منظور نجات برجام و قطعنامۀ 2231 شورای امنیت سازمان ملل صورت گرفته است، چندان کلی و پرابهام است که بدون روشن شدن جزئیات آن، بعید است مورد موافقت هیچکدام از کشورهای مورد نظرِ چین قرار گیرد.
در مرحلۀ نخست، منظور از "همۀ طرفهای ذیربط" مشخص نیست. در واقع علاوه بر اعضایی 5+1 کشورهای بسیاری در سطح منطقه خود را در ماجرای برنامۀ هستهای ایران ذیربط میدانند که مهمترین آنها عربستان و امارات و اسرائیل هستند. آیا هدف چینیها از تفاهم چند جانبۀ منطقهای، گردآوردن این کشورها با ایران در دور یک میز برای بحث در بارۀ برنامۀ هستهای جمهوری اسلامی است؟
اگر منظور همین باشد، موافقت ایران با چنین طرحی به معنای "انقلاب" در سیاست خارجی آن به شمار خواهد رفت چرا که جمهوری اسلامی از یک سو هرگونه مذاکره و مراوده و گفتگو با اسرائیل را خط قرمز خود میداند و از سوی دیگر، هرگونه دخالت کشورهای منطقه بخصوص کشورهای عرب حاشیۀ خلیج فارس را در موضوع برنامۀ هستهای خود به طور قاطع رد میکند.
اما اگر در طرح پیشنهادی چینیها، کشورهایی مانند اسرائیل و عربستان از "ساختار گفتگوی چند جانبۀ منطقهای" مورد نظر آنها مستثنی شده باشند، دیگر کدام "همۀ طرفهای ذیربط" باقی میمانند که قرار است با ایران طرف گفتگو قرار گیرند؟
واقعیت این است که چینیها در نگرش کلان خود به ثباتِ خاورمیانه و حفظ منافع خود در این منطقه، خط قرمزهای اعلام شده از سوی جمهوری اسلامی را به رسمیت نمیشناسند و به همین دلیل از طرحی سخن گفتهاند که افشای جزئیات احتمالی آن ممکن است طرف ایرانی را به وحشت اندازد!
از نگاه من، طرف ایرانی از همان ابتدا با "مصاده به مطلوب" کردن مواضع بینالمللی چین، روایتی از سیاست جهانی و منطقهای آن کشور در جامعۀ ایران ترویج کرد که با واقعیت فاصلهای پر ناشدنی دارد. بنابراین، اکنون که محمد جواد ظریف در سفرش به پکن، به جای "استقبال چینیها از توافق 25 سالۀ استراتژیک با ایران" با ارائۀ طرحی از جانب آن کشور روبرو شده است که پذیرش آن مستلزم عبور از خطوط قرمز سیاست خارجی جمهوری اسلامی است، احتمالاً گیج و شگفتزده شده است!
در واقع، با توجه به تبلیغات دامنهدار مربوط به "نگاه به شرق" و وعدۀ ایجاد رابطۀ استراتژیک با چین در داخل ایران، هرگونه رد رسمی پیشنهاد چین از سوی مقامهای جمهوری اسلامی میتواند گرهی مضاعف بر معضل سیاست خارجی ایران تعبیر شود. برای اجتناب از چنین وضعیتی، شاید ظریف در صدد برآید تا چینیها را متقاعد کند که یا طرح خود را به گونهای تغییر دهند که طرفهای مقابل آن را نپذیرند و یا اینکه کلاً پای خود را از این ماجرا کنار بکشند و از فکر عملیاتی کردن طرح خود دست بردارند!
این کار هم البته برای سیاست خارجی ایران بدون هزینه نخواهد بود چرا که چینیها را متقاعد خواهد کرد که ایران خود را به اموری متعهد و پایبند کرده است که از نگاه آنان نه فقط بیهوده است بلکه یافتن هر راه حل دیپلماتیکی برای حل نهایی مشکلات منطقه را اگر نگوییم غیرممکن دستِ کم به شدت سخت میکند. از همین رو شاید آنها در صدد فاصله گرفتن از معضل روابط خارجی ایران برآیند که این خود راه را برای دخالت بیشتر دیگر کشورها هموارتر خواهد کرد.
با این همه، یک نکته را نیر همچنان به عنوان یک احتمال کوچک، نباید از نظر دور داشت و آن همان نکتهای است که چندی پیش، پس از رونمایی ایران از توافق استراتژیک ۲۵ ساله با چین در همین کانال نوشتم و اینجا دوباره تکرارش میکنم:
"آیا جمهوری اسلامی تغییر سیاست منطقهای خود را اجتنابناپذیر دانسته اما عملی کردن آن را تحت لوای توافق استراتژیک با چین، راه کم هزینهتری بخصوص از جهت حفظ پرستیژ، نسبت به توافق با آمریکا میداند؟"
اگر این باشد، وزارت خارجه طبعاً از طرح پیشنهادی چین به طور رسمی استقبال خواهد کرد!
احمدزیدآبادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
در جریان سفر محمد جواد ظریف به چین، وانگیی وزیر خارجۀ آن کشور خواستار "ایجاد ساختارِ چند جانبۀ منطقهای شامل همۀ طرفهای ذیربط" به منظور "تسهیل گفتگو در شرایط برابر و افزایش تفاهم برای حل مسئلۀ هستهای ایران با ابزار سیاسی و دیپلماتیک" شده است.
چنین پیشنهادی که به منظور نجات برجام و قطعنامۀ 2231 شورای امنیت سازمان ملل صورت گرفته است، چندان کلی و پرابهام است که بدون روشن شدن جزئیات آن، بعید است مورد موافقت هیچکدام از کشورهای مورد نظرِ چین قرار گیرد.
در مرحلۀ نخست، منظور از "همۀ طرفهای ذیربط" مشخص نیست. در واقع علاوه بر اعضایی 5+1 کشورهای بسیاری در سطح منطقه خود را در ماجرای برنامۀ هستهای ایران ذیربط میدانند که مهمترین آنها عربستان و امارات و اسرائیل هستند. آیا هدف چینیها از تفاهم چند جانبۀ منطقهای، گردآوردن این کشورها با ایران در دور یک میز برای بحث در بارۀ برنامۀ هستهای جمهوری اسلامی است؟
اگر منظور همین باشد، موافقت ایران با چنین طرحی به معنای "انقلاب" در سیاست خارجی آن به شمار خواهد رفت چرا که جمهوری اسلامی از یک سو هرگونه مذاکره و مراوده و گفتگو با اسرائیل را خط قرمز خود میداند و از سوی دیگر، هرگونه دخالت کشورهای منطقه بخصوص کشورهای عرب حاشیۀ خلیج فارس را در موضوع برنامۀ هستهای خود به طور قاطع رد میکند.
اما اگر در طرح پیشنهادی چینیها، کشورهایی مانند اسرائیل و عربستان از "ساختار گفتگوی چند جانبۀ منطقهای" مورد نظر آنها مستثنی شده باشند، دیگر کدام "همۀ طرفهای ذیربط" باقی میمانند که قرار است با ایران طرف گفتگو قرار گیرند؟
واقعیت این است که چینیها در نگرش کلان خود به ثباتِ خاورمیانه و حفظ منافع خود در این منطقه، خط قرمزهای اعلام شده از سوی جمهوری اسلامی را به رسمیت نمیشناسند و به همین دلیل از طرحی سخن گفتهاند که افشای جزئیات احتمالی آن ممکن است طرف ایرانی را به وحشت اندازد!
از نگاه من، طرف ایرانی از همان ابتدا با "مصاده به مطلوب" کردن مواضع بینالمللی چین، روایتی از سیاست جهانی و منطقهای آن کشور در جامعۀ ایران ترویج کرد که با واقعیت فاصلهای پر ناشدنی دارد. بنابراین، اکنون که محمد جواد ظریف در سفرش به پکن، به جای "استقبال چینیها از توافق 25 سالۀ استراتژیک با ایران" با ارائۀ طرحی از جانب آن کشور روبرو شده است که پذیرش آن مستلزم عبور از خطوط قرمز سیاست خارجی جمهوری اسلامی است، احتمالاً گیج و شگفتزده شده است!
در واقع، با توجه به تبلیغات دامنهدار مربوط به "نگاه به شرق" و وعدۀ ایجاد رابطۀ استراتژیک با چین در داخل ایران، هرگونه رد رسمی پیشنهاد چین از سوی مقامهای جمهوری اسلامی میتواند گرهی مضاعف بر معضل سیاست خارجی ایران تعبیر شود. برای اجتناب از چنین وضعیتی، شاید ظریف در صدد برآید تا چینیها را متقاعد کند که یا طرح خود را به گونهای تغییر دهند که طرفهای مقابل آن را نپذیرند و یا اینکه کلاً پای خود را از این ماجرا کنار بکشند و از فکر عملیاتی کردن طرح خود دست بردارند!
این کار هم البته برای سیاست خارجی ایران بدون هزینه نخواهد بود چرا که چینیها را متقاعد خواهد کرد که ایران خود را به اموری متعهد و پایبند کرده است که از نگاه آنان نه فقط بیهوده است بلکه یافتن هر راه حل دیپلماتیکی برای حل نهایی مشکلات منطقه را اگر نگوییم غیرممکن دستِ کم به شدت سخت میکند. از همین رو شاید آنها در صدد فاصله گرفتن از معضل روابط خارجی ایران برآیند که این خود راه را برای دخالت بیشتر دیگر کشورها هموارتر خواهد کرد.
با این همه، یک نکته را نیر همچنان به عنوان یک احتمال کوچک، نباید از نظر دور داشت و آن همان نکتهای است که چندی پیش، پس از رونمایی ایران از توافق استراتژیک ۲۵ ساله با چین در همین کانال نوشتم و اینجا دوباره تکرارش میکنم:
"آیا جمهوری اسلامی تغییر سیاست منطقهای خود را اجتنابناپذیر دانسته اما عملی کردن آن را تحت لوای توافق استراتژیک با چین، راه کم هزینهتری بخصوص از جهت حفظ پرستیژ، نسبت به توافق با آمریکا میداند؟"
اگر این باشد، وزارت خارجه طبعاً از طرح پیشنهادی چین به طور رسمی استقبال خواهد کرد!
احمدزیدآبادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نمیپرسی سهراب با یتیمی چه کرد؟
محمد فاضلی
پیرمرد را که حالا ماشاءالله هشتاد ساله شده بیشتر از سه دهه است که میشناسم. آرام، کمحرف، پرحوصله و مهربان است. او با همسرش در خانه نشسته بودند که زنگ در صدا کرد. همسرش پرسید «کیست در این ایام کرونایی؟» عرض حیاط را طی کرد و در را گشود. آقایی پشت در ایستاده بود، گفت: میتوانم چند دقیقه با شما صحبت کنم؟ پیرمرد گفت «پس بگذار بروم ماسک بزنم و بیایم.»
✅ پیرمرد را جلوی در داشته باشید تا نگاهی به زندگی اشرف خانم بیندازیم. شوهر خدا بیامرزش که تصادف کرد و از دنیا رفت، او بیدرآمد با دو سه بچه قد و نیمقد یتیم ماند. پدر شوهرش هر جور بود به دادشان رسید و افتان و خیزان بچهها بزرگ شدند. سهراب پسر بزرگ اشرف خانم حالا دیپلم گرفته و قرار شده کمکخرج خانه باشد. سهراب برای کار کردن در یکی از مراکز بهداشت و درمان درخواست داده است. دیپلم دارد و حتماً برای بخش کارمندی یا خدمات استخدام میشود.
✅ برگردیم جلوی در و پیرمرد را سر پا نگه نداریم. پیرمرد ماسکاش را پوشید و برگشت؛ گفت بفرمایید. آقایی که جلوی در ایستاده بود گفت «سهراب را میشناسید؟» پیرمرد گفت بله، ساکن همین کوچه هستند. آقا گفت او میخواهد در ... استخدام شود، آمدهایم تحقیق؛ شما میدانید اخلاق و رفتارش چگونه است؟ پیرمرد در بیان نیکیهای خانواده کم نگذاشت. آقا حالا پرسید: «نماز میخواند؟ روزه میگیرد؟ مراسم ... شرکت میکند؟ و ...»
✅ پیرمرد آرام، مهربان و کمحرف؛ یکباره کلی خاطره از همین سؤالات در سیوچند سال پیش یادش آمد، سؤالاتی که سرنوشت فرزندش را عوض کرده بود؛ انگار زبانش میخواست خاطره بگوید؛ اما حالا نکته مهمتری در ذهن داشت. روزهایی یادش امد که اشرف خانم بعد از مرگ شوهرش بیسرپرست شده بود. پیرمرد که حالا کمی عصبانی به نظر میرسید؛ به آقا رو کرد و گفت:
«شما در این ایام کرونا که همه از مراکز درمانی فراری هستند، یکی آمده آنجا استخدام شود، باید از این سؤالات بپرسی؟ نباید بپرسی وضع و حالش چگونه است که در این شرایط حاضر شده استخدام مرکز درمانی شود؟ مگر قرار است آنجا چه کاری انجام دهد که این سؤالات را میپرسی؟» حرف مهمترش را گذاشت آخر بگوید: «نمیپرسی با یتیمی چه کرد؟ وقتی مادرش ماند و دو سه بچه یتیم، آمدی بپرسی این بچه چگونه بزرگ شد؟ الان حاضری بپرسی خرج خانوادهاش از کجا میآید؟ بلدی بپرسی چگونه میشود کمکشان کرد تا درمانده نشوند؟» عصبانیتر شده بود و گفت: «برو آقا، برو!»
✅ ماجرا را که میشنیدم، فقط به این فکر میکردم که ما همیشه نفهمیدیم درباره چه چیز باید تحقیق کنیم. همیشه انگار تحقیقاتمان برای پاسخ دادن به سؤالات غلط بوده است. سؤال غلط باعث جواب غلط، راه غلط، سیاست غلط و تصمیم غلط میشود. پیرمرد فهمید که سؤال تحقیق غلط است.
⭕️ داستان واقعی و اسامی ساختگی است.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محمد فاضلی
پیرمرد را که حالا ماشاءالله هشتاد ساله شده بیشتر از سه دهه است که میشناسم. آرام، کمحرف، پرحوصله و مهربان است. او با همسرش در خانه نشسته بودند که زنگ در صدا کرد. همسرش پرسید «کیست در این ایام کرونایی؟» عرض حیاط را طی کرد و در را گشود. آقایی پشت در ایستاده بود، گفت: میتوانم چند دقیقه با شما صحبت کنم؟ پیرمرد گفت «پس بگذار بروم ماسک بزنم و بیایم.»
✅ پیرمرد را جلوی در داشته باشید تا نگاهی به زندگی اشرف خانم بیندازیم. شوهر خدا بیامرزش که تصادف کرد و از دنیا رفت، او بیدرآمد با دو سه بچه قد و نیمقد یتیم ماند. پدر شوهرش هر جور بود به دادشان رسید و افتان و خیزان بچهها بزرگ شدند. سهراب پسر بزرگ اشرف خانم حالا دیپلم گرفته و قرار شده کمکخرج خانه باشد. سهراب برای کار کردن در یکی از مراکز بهداشت و درمان درخواست داده است. دیپلم دارد و حتماً برای بخش کارمندی یا خدمات استخدام میشود.
✅ برگردیم جلوی در و پیرمرد را سر پا نگه نداریم. پیرمرد ماسکاش را پوشید و برگشت؛ گفت بفرمایید. آقایی که جلوی در ایستاده بود گفت «سهراب را میشناسید؟» پیرمرد گفت بله، ساکن همین کوچه هستند. آقا گفت او میخواهد در ... استخدام شود، آمدهایم تحقیق؛ شما میدانید اخلاق و رفتارش چگونه است؟ پیرمرد در بیان نیکیهای خانواده کم نگذاشت. آقا حالا پرسید: «نماز میخواند؟ روزه میگیرد؟ مراسم ... شرکت میکند؟ و ...»
✅ پیرمرد آرام، مهربان و کمحرف؛ یکباره کلی خاطره از همین سؤالات در سیوچند سال پیش یادش آمد، سؤالاتی که سرنوشت فرزندش را عوض کرده بود؛ انگار زبانش میخواست خاطره بگوید؛ اما حالا نکته مهمتری در ذهن داشت. روزهایی یادش امد که اشرف خانم بعد از مرگ شوهرش بیسرپرست شده بود. پیرمرد که حالا کمی عصبانی به نظر میرسید؛ به آقا رو کرد و گفت:
«شما در این ایام کرونا که همه از مراکز درمانی فراری هستند، یکی آمده آنجا استخدام شود، باید از این سؤالات بپرسی؟ نباید بپرسی وضع و حالش چگونه است که در این شرایط حاضر شده استخدام مرکز درمانی شود؟ مگر قرار است آنجا چه کاری انجام دهد که این سؤالات را میپرسی؟» حرف مهمترش را گذاشت آخر بگوید: «نمیپرسی با یتیمی چه کرد؟ وقتی مادرش ماند و دو سه بچه یتیم، آمدی بپرسی این بچه چگونه بزرگ شد؟ الان حاضری بپرسی خرج خانوادهاش از کجا میآید؟ بلدی بپرسی چگونه میشود کمکشان کرد تا درمانده نشوند؟» عصبانیتر شده بود و گفت: «برو آقا، برو!»
✅ ماجرا را که میشنیدم، فقط به این فکر میکردم که ما همیشه نفهمیدیم درباره چه چیز باید تحقیق کنیم. همیشه انگار تحقیقاتمان برای پاسخ دادن به سؤالات غلط بوده است. سؤال غلط باعث جواب غلط، راه غلط، سیاست غلط و تصمیم غلط میشود. پیرمرد فهمید که سؤال تحقیق غلط است.
⭕️ داستان واقعی و اسامی ساختگی است.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
▫️معمار صدا
✍🏻حسین معصومیهمدانی/ عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی
به احترام استاد محمدرضا شجریان
هنگام دیدار از بسیاری از شاهکارهای معماری ایرانی، احساس ما در آغاز شگفتی است، شگفتی از کار معماران و کاشیکارانی که این عناصر زمینی و ناپایدار را طوری کنار هم گذاشتهاند که توازن و تعادلی آسمانی پدید آورده است. نقشهای مسجد شیخ لطفالله اصفهان چیزی از جنس آسمان پرستاره را در ذهن ما تداعی میکند که در چشم ما همیشه به یک حال است و تماشای آن از یاد ما میبرد که زمین و آسمان این جهان دستخوش دگرگونی است، این بناها نیز گذراست و خود ما نیز موجوداتی گذرا هستیم. چنین است که احساس شگفتی ما در برابر این آثار جای خود را به آرامشی میسپارد که چند لحظهای ما را به ابدیت پیوند میدهد.
در لینک زیر بیشتر بخوانید:
http://www.bookcity.org/detail/22651/root/papers
#فرهیختگان صدای فرزانگان
✍🏻حسین معصومیهمدانی/ عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی
به احترام استاد محمدرضا شجریان
هنگام دیدار از بسیاری از شاهکارهای معماری ایرانی، احساس ما در آغاز شگفتی است، شگفتی از کار معماران و کاشیکارانی که این عناصر زمینی و ناپایدار را طوری کنار هم گذاشتهاند که توازن و تعادلی آسمانی پدید آورده است. نقشهای مسجد شیخ لطفالله اصفهان چیزی از جنس آسمان پرستاره را در ذهن ما تداعی میکند که در چشم ما همیشه به یک حال است و تماشای آن از یاد ما میبرد که زمین و آسمان این جهان دستخوش دگرگونی است، این بناها نیز گذراست و خود ما نیز موجوداتی گذرا هستیم. چنین است که احساس شگفتی ما در برابر این آثار جای خود را به آرامشی میسپارد که چند لحظهای ما را به ابدیت پیوند میدهد.
در لینک زیر بیشتر بخوانید:
http://www.bookcity.org/detail/22651/root/papers
#فرهیختگان صدای فرزانگان
☸شجریان؛ اسطورۀ آواز ایران
✍محمد باقر تاج الدین
✅در عرصه هنر ایران به طور عام و در عرصه آواز و موسیقی به طور خاص اسطوره هایی پدید آمدند که همواره بر تارُکِ هنر این مرزو بوم می درخشند و خاموشی به ساحت آنان راه ندارد. بدون تردید یکی از این اسطوره ها استاد محمدرضا شجریان است که بیش از 5 دهه در عرصه آواز و موسیقی نه تنها صدای پرطنینش دل های بسیاری را ربود بلکه با تربیت شاگردان زیادی چراغ موسیقی ایران را روشن نگاه داشته است.
✳️استاد شجریان یک فرد نبود بلکه یک فرهنگ و جریان آوازی و موسیقایی در سرزمین ایران بود که کوشش های در خور و ارزشمندش موجب بسط و گسترش و زنده نگاه داشتن موسیقی سنتی این کشور نه تنها داخل مرزها بلکه حتی بیرون از مرزهایش شده است. شجریان به نوعی موسیقی سنتی ایرانی را به جهانیان معرفی کرده است که این اقدام در حقیقت معرفی فرهنگ و هنر ایرانی به جهانیان و موجب مباهات ایرانیان است که ضرورت دارد از این استاد سپاسگزار باشیم.
✅اسطوره آواز ایران در حقیقت فریادگر احساسات و عواطف و در مجموع درونیات ایرانیان بوده است. ایشان با آواز خویش تمنیات درونی و عمق وجودی فرهنگ ایرانی را به جهانیان یادآور شده است. ضمن این که استاد شجریان با آواز زیبا و سِحر انگیز خویش درد و رنج ایرانیان را نیز فریاد زده است در هنگامه ای که امکان بیان این درد و رنج ها از راه های دیگر تقریبا غیر ممکن می نمود.
✳️نسل هم سن و سال بنده بدون تردید بخشی از عمر خود را با آواز روح نواز استاد شجریان سپری کردیم و برخی آثار ایشان را بارها و بارها به گوش جان شنیدیم و لذت بردیم و هنوز هم با هنر آوازی ایشان بخشی از ساعات عمر خود را سپری می کنیم.
✅حالا اگرچه جسم خاکی ایشان در این سرای فانی نیست اما آواز دل نشین شان که تمامی جان ها و روان ها را به تسخیر خویش درآورده است همواره وجود خواهد داشت و از این منظر و هم صدا با سعدی شیرازی باید گفت:
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✍محمد باقر تاج الدین
✅در عرصه هنر ایران به طور عام و در عرصه آواز و موسیقی به طور خاص اسطوره هایی پدید آمدند که همواره بر تارُکِ هنر این مرزو بوم می درخشند و خاموشی به ساحت آنان راه ندارد. بدون تردید یکی از این اسطوره ها استاد محمدرضا شجریان است که بیش از 5 دهه در عرصه آواز و موسیقی نه تنها صدای پرطنینش دل های بسیاری را ربود بلکه با تربیت شاگردان زیادی چراغ موسیقی ایران را روشن نگاه داشته است.
✳️استاد شجریان یک فرد نبود بلکه یک فرهنگ و جریان آوازی و موسیقایی در سرزمین ایران بود که کوشش های در خور و ارزشمندش موجب بسط و گسترش و زنده نگاه داشتن موسیقی سنتی این کشور نه تنها داخل مرزها بلکه حتی بیرون از مرزهایش شده است. شجریان به نوعی موسیقی سنتی ایرانی را به جهانیان معرفی کرده است که این اقدام در حقیقت معرفی فرهنگ و هنر ایرانی به جهانیان و موجب مباهات ایرانیان است که ضرورت دارد از این استاد سپاسگزار باشیم.
✅اسطوره آواز ایران در حقیقت فریادگر احساسات و عواطف و در مجموع درونیات ایرانیان بوده است. ایشان با آواز خویش تمنیات درونی و عمق وجودی فرهنگ ایرانی را به جهانیان یادآور شده است. ضمن این که استاد شجریان با آواز زیبا و سِحر انگیز خویش درد و رنج ایرانیان را نیز فریاد زده است در هنگامه ای که امکان بیان این درد و رنج ها از راه های دیگر تقریبا غیر ممکن می نمود.
✳️نسل هم سن و سال بنده بدون تردید بخشی از عمر خود را با آواز روح نواز استاد شجریان سپری کردیم و برخی آثار ایشان را بارها و بارها به گوش جان شنیدیم و لذت بردیم و هنوز هم با هنر آوازی ایشان بخشی از ساعات عمر خود را سپری می کنیم.
✅حالا اگرچه جسم خاکی ایشان در این سرای فانی نیست اما آواز دل نشین شان که تمامی جان ها و روان ها را به تسخیر خویش درآورده است همواره وجود خواهد داشت و از این منظر و هم صدا با سعدی شیرازی باید گفت:
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مقام بلند استاد شجریان و صدا و سیما!
"صدا و سیما" میدانست که استاد محمد رضا شجریان هنرمندی بیبدیل است. و حتماً میدانست که او در بین اقشار و طبقات مختلف جامعه محبوبیت کمنظیری دارد. و به طور قطع، از بیماری لاعلاج استاد و احتمال وفاتِ او در هر لحظه نیز بیخبر نبود. و قاعدتاً میدانست که پس از رحلت او، هر چند به اکراه ناچار است خرده احترامی به مقام بلندِ او بگذارد و اندک تجلیلی به عمل آورد! و بیشک میدانست که پس از سالها بایکوتِ نام و تصویر استاد، این خرده احترام و تجلیلِ پس از مرگ، نزد دوستداران استاد فقید، سخت سبک و زشت و زننده و فرصتطلبانه میآید و آنها را علیه صدا و سیما برمیانگیزد!
پس با این همه دانستههای بدیهی، چرا صدا و سیما دقیقاً همین مسیر را رفت؟ و چرا در زمان حیات استادِ فقید از دامنۀ بایکوتِ سفت و سختاش علیه او قدری نکاست تا پوشش رسانهای ناچیزِ خبرهای مربوط به وفات وی، این همه رسوا و زشت جلوه نکند؟
دستگاهی که تا بدین پایه به خشکی و جمود و تعصب دچار شده است که امکان هیچ پیشگیری و انعطافی حتی برای حفظ منفعت و آبروی خود ندارد، ادعایش در مورد خنثیسازی تبلیغات صدها شبکۀ حرفهای و غیرحرفهای خارج از کشور واقعاً که شاهکار است!
#احمد_زیدآبادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
"صدا و سیما" میدانست که استاد محمد رضا شجریان هنرمندی بیبدیل است. و حتماً میدانست که او در بین اقشار و طبقات مختلف جامعه محبوبیت کمنظیری دارد. و به طور قطع، از بیماری لاعلاج استاد و احتمال وفاتِ او در هر لحظه نیز بیخبر نبود. و قاعدتاً میدانست که پس از رحلت او، هر چند به اکراه ناچار است خرده احترامی به مقام بلندِ او بگذارد و اندک تجلیلی به عمل آورد! و بیشک میدانست که پس از سالها بایکوتِ نام و تصویر استاد، این خرده احترام و تجلیلِ پس از مرگ، نزد دوستداران استاد فقید، سخت سبک و زشت و زننده و فرصتطلبانه میآید و آنها را علیه صدا و سیما برمیانگیزد!
پس با این همه دانستههای بدیهی، چرا صدا و سیما دقیقاً همین مسیر را رفت؟ و چرا در زمان حیات استادِ فقید از دامنۀ بایکوتِ سفت و سختاش علیه او قدری نکاست تا پوشش رسانهای ناچیزِ خبرهای مربوط به وفات وی، این همه رسوا و زشت جلوه نکند؟
دستگاهی که تا بدین پایه به خشکی و جمود و تعصب دچار شده است که امکان هیچ پیشگیری و انعطافی حتی برای حفظ منفعت و آبروی خود ندارد، ادعایش در مورد خنثیسازی تبلیغات صدها شبکۀ حرفهای و غیرحرفهای خارج از کشور واقعاً که شاهکار است!
#احمد_زیدآبادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
من یک معلم هستم،
ما در تعطیلی به سر میبریم !!
صبح یکساعت زودتر از شروع کلاس بیدار میشوم و مشغول بارگذاری ویس ها ومحتواهای اموزشی هستم که شب گذشته برای ضبط آنها تا پاسی از شب بیدار بوده ام.
از ساعت ۹صبح تورنومنت مسلسل وار کلاس هایم شروع میشود بدون حتی چند دقیقه فاصله برای سر کشیدن یک فنجان چای سرد شده، یک تنه پاسخگوی ۴۰ دانش آموزم که بیشترین مهارتشان در سرعت چت کردن و کمترین حواسشان به یادگیری است. بی وقفه تا ساعت ۳ تایپ میکنم، معمولا چند دقیقه فاصله بین کلاسها دلم خوش است به اینکه بچه ها را با جملات محبت آمیز بدرقه کلاس بعدی کنم و با یک خداحافظی شیک بدرودشان گویم، بلافاصله و با عجله به کلاس بعدی میروم تا محتوای آموزشی آن را با سرعت لاک پشتی نت و کندی پیام رسان های داخلی بارگزاری کنم ....
حالا تایم رسمی مدرسه تمام شده و قسمت سخت ماجرا تازه شروع میشود.
باید پیگیر غیبت هایشان باشم و همچون مبصر مظلومی پاسخگوی جیم شدن های گاه وبیگاه برخی شاگردان شیطون به مدیر و معاون محترم مدرسه ....
الان ساعت نزدیک ۳ هست، هنوز نهار نخوردم و همسر و فرزندانم سر سفره خالی چشم انتظار دستپخت من هستند.
بعد نهار باید به صدها پیام خصوصی که شامل سوالات و اشکال های بچه هاست پاسخ دهم و سپس تکالیفشان را بررسی و آزمون هایشان را تصحیح کنم و نتیجه را مرتب و لیست شده در گروه ارسال کنم تا جوابگوی نگرانی های اولیا باشد، خدای من .... همه انتظار پاسخ سریع دارند و من فقط یک نفرم ....
ساعت ۷ شب شد و باید شروع به ضبط ویس های تدریس فردا کنم، محتوای آموزشی و سوالات آزمون فردا را آماده میکنم و به این فکر میکنم که این حجم از محتوا را با چه ترفندی در تایم محدود یک کلاس آنلاین مدیریت کنم.
هی صدا ضبط میکنیم، تختهنوشته میفرستیم، word را pdf و pdf را به عکس و عکس را به word تبدیل میکنم. آزمون آنلاین طرح میکنم، پاورپوینت میسازم، فیلم میگیرم و ....
نه میکروفن دارم و نه گوشی خوبی که پشتیبان حجم بالای فیلم ها و محتوای آموزشیم باشد، با کمترین امکانات آن هم نه یک بار، نه دوبار، گاهی، چند بار فیلم میگیرم و صدا ضبط میکنم تا بلکه یکی خوب از آب در بیاید. مبادا مثل ماجرای "آیلاند" دستمایه طنز شود.
چشمانم خیلی میسوزد، از درد چشمانم سرم درد می گیرد، درد کمر و آرتروز گردن امانم رو بریده ......
البته بگویم یکروز یا یک ساعت هم کلاسم را تعطیل نکرده ام مرتب و منظم و با تمام توان راهم را ادامه دادهام و میدهم ....
گوشی ام سنگین شده و بسختی روشن میشود، وسط کلاس هنگ میکند و خاموش میشود .... باطری اش باد کرده .... نمیدانم چند روز دیگر دوام می آورد.
بیش از یک هفته است که وقت نمیکنم پیامهای دوستان و خویشاوندانم را بخوانم و پاسخ محبتهایشان را بدهم.
وای خدای من .... از همسر و فرزندانم که بکلی غافل شده ام و متهم به بی مهری بی توجهی ام و سر افکنده از صبوری آنها.
اگر بتوانم ناهار یا شام مختصری درست کنم و سر سفره بگذارم خوشحال میشوم چون کار بزرگی کرده ام.
همه اینها یک طرف ....
عده ای از اقوام میگویند "این روزها خوب استراحت میکنید!"
راستی خبر امروز را شنیدی؟ اخبار گفت پس از بازگشایی مدارس باید این تعطیلی ها را جبران کنید ...
خدایا نجاتم بده .....
در دل یک معلم
ارسالی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
ما در تعطیلی به سر میبریم !!
صبح یکساعت زودتر از شروع کلاس بیدار میشوم و مشغول بارگذاری ویس ها ومحتواهای اموزشی هستم که شب گذشته برای ضبط آنها تا پاسی از شب بیدار بوده ام.
از ساعت ۹صبح تورنومنت مسلسل وار کلاس هایم شروع میشود بدون حتی چند دقیقه فاصله برای سر کشیدن یک فنجان چای سرد شده، یک تنه پاسخگوی ۴۰ دانش آموزم که بیشترین مهارتشان در سرعت چت کردن و کمترین حواسشان به یادگیری است. بی وقفه تا ساعت ۳ تایپ میکنم، معمولا چند دقیقه فاصله بین کلاسها دلم خوش است به اینکه بچه ها را با جملات محبت آمیز بدرقه کلاس بعدی کنم و با یک خداحافظی شیک بدرودشان گویم، بلافاصله و با عجله به کلاس بعدی میروم تا محتوای آموزشی آن را با سرعت لاک پشتی نت و کندی پیام رسان های داخلی بارگزاری کنم ....
حالا تایم رسمی مدرسه تمام شده و قسمت سخت ماجرا تازه شروع میشود.
باید پیگیر غیبت هایشان باشم و همچون مبصر مظلومی پاسخگوی جیم شدن های گاه وبیگاه برخی شاگردان شیطون به مدیر و معاون محترم مدرسه ....
الان ساعت نزدیک ۳ هست، هنوز نهار نخوردم و همسر و فرزندانم سر سفره خالی چشم انتظار دستپخت من هستند.
بعد نهار باید به صدها پیام خصوصی که شامل سوالات و اشکال های بچه هاست پاسخ دهم و سپس تکالیفشان را بررسی و آزمون هایشان را تصحیح کنم و نتیجه را مرتب و لیست شده در گروه ارسال کنم تا جوابگوی نگرانی های اولیا باشد، خدای من .... همه انتظار پاسخ سریع دارند و من فقط یک نفرم ....
ساعت ۷ شب شد و باید شروع به ضبط ویس های تدریس فردا کنم، محتوای آموزشی و سوالات آزمون فردا را آماده میکنم و به این فکر میکنم که این حجم از محتوا را با چه ترفندی در تایم محدود یک کلاس آنلاین مدیریت کنم.
هی صدا ضبط میکنیم، تختهنوشته میفرستیم، word را pdf و pdf را به عکس و عکس را به word تبدیل میکنم. آزمون آنلاین طرح میکنم، پاورپوینت میسازم، فیلم میگیرم و ....
نه میکروفن دارم و نه گوشی خوبی که پشتیبان حجم بالای فیلم ها و محتوای آموزشیم باشد، با کمترین امکانات آن هم نه یک بار، نه دوبار، گاهی، چند بار فیلم میگیرم و صدا ضبط میکنم تا بلکه یکی خوب از آب در بیاید. مبادا مثل ماجرای "آیلاند" دستمایه طنز شود.
چشمانم خیلی میسوزد، از درد چشمانم سرم درد می گیرد، درد کمر و آرتروز گردن امانم رو بریده ......
البته بگویم یکروز یا یک ساعت هم کلاسم را تعطیل نکرده ام مرتب و منظم و با تمام توان راهم را ادامه دادهام و میدهم ....
گوشی ام سنگین شده و بسختی روشن میشود، وسط کلاس هنگ میکند و خاموش میشود .... باطری اش باد کرده .... نمیدانم چند روز دیگر دوام می آورد.
بیش از یک هفته است که وقت نمیکنم پیامهای دوستان و خویشاوندانم را بخوانم و پاسخ محبتهایشان را بدهم.
وای خدای من .... از همسر و فرزندانم که بکلی غافل شده ام و متهم به بی مهری بی توجهی ام و سر افکنده از صبوری آنها.
اگر بتوانم ناهار یا شام مختصری درست کنم و سر سفره بگذارم خوشحال میشوم چون کار بزرگی کرده ام.
همه اینها یک طرف ....
عده ای از اقوام میگویند "این روزها خوب استراحت میکنید!"
راستی خبر امروز را شنیدی؟ اخبار گفت پس از بازگشایی مدارس باید این تعطیلی ها را جبران کنید ...
خدایا نجاتم بده .....
در دل یک معلم
ارسالی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
کیهان کلهر
✅میخواهم از شجریانی که میشناسم بگویم تا با معرفت بیشتر طریقش را پیگیریم و بستری که او به هزار دشواری در آن بالید را بشناسیم. من بخشی از آنچه اندوختم را با شما تقسیم میکنم.
✅میگویم که سخت بکوشیم و به دقت بیاموزیم.
✅ازو بیاموزیم احترام گذاشتن به بزرگتر و آنان که حق پیشکسوتی در هر رشته و صنف دارند را.
✅ازو بیاموزیم احترام به تمام عقاید و باورها را، حتی وقتی سرسختانه با آن مخالفیم.
✅ازو بیاموزیم پشتکار و هدفمندی و روحیه تحقیق و سوال و قانع نشدن به آنچه که تا این لحظه میدانیم را.
✅ازو جُستنِ راه، برای فراتر رفتن از شرایط موجود را بیاموزیم.
✅ازو عشق و احترام به فرهنگها و اقوام، ورای لهجه و زبان و مرز و نژاد را بیاموزیم.
✅ازو وفاداری به مردم را بیاموزیم.
✅ازو سرسختی و ایستادگی در برابر ظلم و زشتی و دروغ و فریب را بیاموزیم.
✅اگر قرارمان بر بهتر شدن حال فرهنگ است همت کنیم، سعدی و فردوسی و نظامی و عطار و حافظ و اخوان و ابتهاج را بخوانیم. همت کنیم خط خوش و نوشتار صحیح فارسی را یاد بگیریم.
✅به آبادانی بیاندیشیم، باغبان باشیم، به طبیعت احترام بگذاریم و هر جا که ممکن شد از خاک، درخت برویانیم.
✅مهمترین رسالت او زنده داشتن «موسیقی و آواز» بود در کنار معدود معاصرانش، پس آوازش را بشنویم، آواز قدما را که شجریان عصاره آن بود.
✅همت کنیم. متحد و همدل شویم در بازسازی فرهنگ کشورمان چرا که خاک ما، فرهنگ ماست و فرهنگ تنها سرزمینی ست که حدود و مرز نمیشناسد و فرهنگ تنها مایه و اصلیست که بی جنگ و خونریزی بر هر سلاحی پیروز میشود، پس هرجا که فرهنگ ایرانی را بگسترانیم انگار خاکمان را گسترانیدهایم.
✅به هر طریق و هر نشان، پیامبر همدلی و اتحاد باشیم، نه یادآور تفرقه و نفاق.
✅کاری به از ما بهتران و بالا نشینان ندارم، خودمان را میگویم، ما مردم سرزمین سختیهاییم، مردمی هنوز جنگزده، هنوز سیلزده، هنوز زلزلهزده، مردم کویر و قنات ، مردم کوهستانهای صعب و خشن، مردمِ شمال و جنوبی در خطر همیشگی تاخت و تاز که تنها به زنجیر فرهنگ بهم پیوستهایم و این پیوستگی جز به لبخند و مهر و عشق و غمخواری، نمیپاید.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✅میخواهم از شجریانی که میشناسم بگویم تا با معرفت بیشتر طریقش را پیگیریم و بستری که او به هزار دشواری در آن بالید را بشناسیم. من بخشی از آنچه اندوختم را با شما تقسیم میکنم.
✅میگویم که سخت بکوشیم و به دقت بیاموزیم.
✅ازو بیاموزیم احترام گذاشتن به بزرگتر و آنان که حق پیشکسوتی در هر رشته و صنف دارند را.
✅ازو بیاموزیم احترام به تمام عقاید و باورها را، حتی وقتی سرسختانه با آن مخالفیم.
✅ازو بیاموزیم پشتکار و هدفمندی و روحیه تحقیق و سوال و قانع نشدن به آنچه که تا این لحظه میدانیم را.
✅ازو جُستنِ راه، برای فراتر رفتن از شرایط موجود را بیاموزیم.
✅ازو عشق و احترام به فرهنگها و اقوام، ورای لهجه و زبان و مرز و نژاد را بیاموزیم.
✅ازو وفاداری به مردم را بیاموزیم.
✅ازو سرسختی و ایستادگی در برابر ظلم و زشتی و دروغ و فریب را بیاموزیم.
✅اگر قرارمان بر بهتر شدن حال فرهنگ است همت کنیم، سعدی و فردوسی و نظامی و عطار و حافظ و اخوان و ابتهاج را بخوانیم. همت کنیم خط خوش و نوشتار صحیح فارسی را یاد بگیریم.
✅به آبادانی بیاندیشیم، باغبان باشیم، به طبیعت احترام بگذاریم و هر جا که ممکن شد از خاک، درخت برویانیم.
✅مهمترین رسالت او زنده داشتن «موسیقی و آواز» بود در کنار معدود معاصرانش، پس آوازش را بشنویم، آواز قدما را که شجریان عصاره آن بود.
✅همت کنیم. متحد و همدل شویم در بازسازی فرهنگ کشورمان چرا که خاک ما، فرهنگ ماست و فرهنگ تنها سرزمینی ست که حدود و مرز نمیشناسد و فرهنگ تنها مایه و اصلیست که بی جنگ و خونریزی بر هر سلاحی پیروز میشود، پس هرجا که فرهنگ ایرانی را بگسترانیم انگار خاکمان را گسترانیدهایم.
✅به هر طریق و هر نشان، پیامبر همدلی و اتحاد باشیم، نه یادآور تفرقه و نفاق.
✅کاری به از ما بهتران و بالا نشینان ندارم، خودمان را میگویم، ما مردم سرزمین سختیهاییم، مردمی هنوز جنگزده، هنوز سیلزده، هنوز زلزلهزده، مردم کویر و قنات ، مردم کوهستانهای صعب و خشن، مردمِ شمال و جنوبی در خطر همیشگی تاخت و تاز که تنها به زنجیر فرهنگ بهم پیوستهایم و این پیوستگی جز به لبخند و مهر و عشق و غمخواری، نمیپاید.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
پیام احمد سمیعیگیلانی، عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی بهمناسبت درگذشت محمدرضا شجریان
«سیاست هنرمند کار اوست»
با از دست رفتن آقای شجریان، جایگاهش نیز روشنتر شد: طیف علاقهمندانش دربارهاش سخنها گفتند و اطلاعات ما دربارۀ او تکمیل شد. حتی رسانههای خارجی سنگ تمام گذاشتند و برنامههای خود را وقف او کردند.
در ضمنِ انبوهِ اظهارنظرها، بارها گفتهاند شجریان با مردم بوده و بسیار کسان از این منظر به جایگاه او نگریستهاند. اما من میخواهم بگویم که هیچ هنرمندی با مردم نیست. نه، هیچ هنرمندی: هنرمند همیشه جلوتر از مردم است. خیلی هم جلوتر از مردم است. او با مردم نیست، مردم با اویند. شجریان نهتنها از مردم، که از هنرمندان رشتۀ خود نیز جلوتر بود. صدالبته که شاگردی هم کرد و استادان خوبی داشت، ولی از همۀ آنها جلوتر افتاد و اگر چنین نمیشد هنرمند نبود. شاگرد وقتی صاحبهویت میشود که از حد استادش فراتر برود. هنر او نه اکتسابی و بربَسته، بلکه بررُسته و درونزاد بود و از وجود خودش میتراوید. هرگاه آثار ایشان را میشنیدم، در این مسئله دقیق میشدم که دریابم شجریان چه دارد که دیگران ندارند، چه کرده که دیگران نکردهاند، چه شده که نامِ او نامِ دیگران را در سایه گذاشته. از خود میپرسیدم چرا شجریان متمایز است؟ چرا بیرقیب مانده؟
در میان مردم ما کسانی هستند که تابع نظاماند، و کسانی هم هستند که به پیرامونشان بیتفاوتاند، ولی هنرمند زبان آن قشری است که منتقد است، آن قشری که تسلیم نظام نمیشود و خرابی را تاب نمیآورد، همچون حافظ که میسراید: «آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست/ عالمی دیگر بباید ساخت وآنگه آدمی». پیامبران نیز پیشروان امتهایشان بودهاند که میخواستند عالمی دیگر بسازند و ساختند. متفکران و هنرمندان نیز از این حیث با پیامبران اشتراک دارند. همین است که میگویند ودیعهای خدایی در وجود شاعران قرار دارد. اینها همه از خود و از مردم خود میپرسند این چه عالمی است ما داریم؟ این عالم واقعاً پذیرفتنی است؟! ولتر، روسو، دیدرو، میخواستند عالمی دیگر بسازند. پیغمبر ما میخواست از جامعهای قبیلهای جامعهای متمدن بسازد. او با مردم جزیرةالعرب نبود، از مردم جزیرةالعرب قرنها و فرسنگها پیشتر بود. پس مردم هستند که میروند دنبال او، نه که او کنار مردم ایستاده باشد. خودِ هنرمند همیشه میخواهد تنها باشد. غریبه است میان مردم. این مردماند که او را میجویند، چه علاقهمندان، چه حرفهایها؛ قشری از مردم که مستعد اخذ لطایف و ظرایف هنریاند.
شجریان یکی از کسانی است که موسیقی سنتی را زنده نگه داشته. چنانچه به سنت خوراک نرسد، آرامآرم میمیرد. چنانچه سنت درجا بزند، دیر یا زود میافتد. شجریان بود که به موسیقی سنتی خوراک داد. شجریان بود که موسیقی سنتی را به حرکت واداشت و تکامل بخشید. او هم در انتخاب شعر و هم در انتخاب دستگاهِ مناسب با شعر تشخیص نبوغآسایی داشت، حتی میدانست شعر باید چه ردیف و قافیهای داشته باشد که آن را بتوان مثلاً در بیات ترک خواند. میدانست حالوهوای هر شعر با حالوهوای کدام دستگاه جور است و سرآخر شعر را با احساس شخصی خودش هماهنگ میساخت و به آواز اجرا میکرد.
شجریان خوب انتخاب میکرد و این حسن انتخاب در اعتراضهای او نمودی دیگر دارد. برای بیان اعتراض غزل حافظ را برمیگزید، یعنی سنت اعتراض را فروزان نگاه میداشت. او میدانست سعدی نهادها را قبول دارد و در غزل هموغمش وصف حالات متعدد عاشقانه است، ولی حافظ در عین صحبتهای عاشقانه، افکار اجتماعی خودش را نیز بروز میدهد و با نهادها درمیافتد، حتی گاه با صنع خدایی نیز رندانه رویارویی میکند و همین است که میسراید «عالمی دیگر بباید ساخت» یا «آفرین بر قلم پاک خطاپوشش باد». مفهوم اعتراض در سنت ما و در نمونۀ اعلای آن، یعنی غزل حافظ، وجود دارد و این شجریان بود که با انتخاب دقیق خود در این مفهوم جان دوباره میدمید.
اما متوجه باشیم که آگاهی سیاسی و اعتراض سیاسی با کنشگری سیاسی تفاوت دارد. حافظ رند عالمسوز است و تدبیر و تأمل ندارد، ولی سیاست تدبیر و تأمل میخواهد.
رند عالمسوز را با مصلحتبینی چه کار؟
کار ملک است آنکه تدبیر و تأمل بایدش
نمیخواهم توصیه به کنارهجویی کنم، ولی هنرمند باید کار خودش را بکند. سیاستِ هنرمند کارِ اوست. سولژنیتسین با دیگران وارد معرکۀ سیاست نمیشود، ولی جنایات استالین را به زبان هنری آشکار میکند. آنهایی که در گود معرکه افتادند یا بهاجبار راهی سیبری شدند، یا به آشتی با استالین تن دادند، ولی سولژنیتسین راه خودش را رفت: نه با استالین ساخت، نه پیمانهٔ عمرش در سیبری بهسرشد.
شجریان نیز چنین کرد.
(مطابق خواست و اجازۀ استاد سمیعی، در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۹۹ در منزل ایشان پیام فوق را ضبط کردم و سپس از روی فایل صوتی بهصورت مکتوب درآوردهام. سایه اقتصادینیا)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
«سیاست هنرمند کار اوست»
با از دست رفتن آقای شجریان، جایگاهش نیز روشنتر شد: طیف علاقهمندانش دربارهاش سخنها گفتند و اطلاعات ما دربارۀ او تکمیل شد. حتی رسانههای خارجی سنگ تمام گذاشتند و برنامههای خود را وقف او کردند.
در ضمنِ انبوهِ اظهارنظرها، بارها گفتهاند شجریان با مردم بوده و بسیار کسان از این منظر به جایگاه او نگریستهاند. اما من میخواهم بگویم که هیچ هنرمندی با مردم نیست. نه، هیچ هنرمندی: هنرمند همیشه جلوتر از مردم است. خیلی هم جلوتر از مردم است. او با مردم نیست، مردم با اویند. شجریان نهتنها از مردم، که از هنرمندان رشتۀ خود نیز جلوتر بود. صدالبته که شاگردی هم کرد و استادان خوبی داشت، ولی از همۀ آنها جلوتر افتاد و اگر چنین نمیشد هنرمند نبود. شاگرد وقتی صاحبهویت میشود که از حد استادش فراتر برود. هنر او نه اکتسابی و بربَسته، بلکه بررُسته و درونزاد بود و از وجود خودش میتراوید. هرگاه آثار ایشان را میشنیدم، در این مسئله دقیق میشدم که دریابم شجریان چه دارد که دیگران ندارند، چه کرده که دیگران نکردهاند، چه شده که نامِ او نامِ دیگران را در سایه گذاشته. از خود میپرسیدم چرا شجریان متمایز است؟ چرا بیرقیب مانده؟
در میان مردم ما کسانی هستند که تابع نظاماند، و کسانی هم هستند که به پیرامونشان بیتفاوتاند، ولی هنرمند زبان آن قشری است که منتقد است، آن قشری که تسلیم نظام نمیشود و خرابی را تاب نمیآورد، همچون حافظ که میسراید: «آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست/ عالمی دیگر بباید ساخت وآنگه آدمی». پیامبران نیز پیشروان امتهایشان بودهاند که میخواستند عالمی دیگر بسازند و ساختند. متفکران و هنرمندان نیز از این حیث با پیامبران اشتراک دارند. همین است که میگویند ودیعهای خدایی در وجود شاعران قرار دارد. اینها همه از خود و از مردم خود میپرسند این چه عالمی است ما داریم؟ این عالم واقعاً پذیرفتنی است؟! ولتر، روسو، دیدرو، میخواستند عالمی دیگر بسازند. پیغمبر ما میخواست از جامعهای قبیلهای جامعهای متمدن بسازد. او با مردم جزیرةالعرب نبود، از مردم جزیرةالعرب قرنها و فرسنگها پیشتر بود. پس مردم هستند که میروند دنبال او، نه که او کنار مردم ایستاده باشد. خودِ هنرمند همیشه میخواهد تنها باشد. غریبه است میان مردم. این مردماند که او را میجویند، چه علاقهمندان، چه حرفهایها؛ قشری از مردم که مستعد اخذ لطایف و ظرایف هنریاند.
شجریان یکی از کسانی است که موسیقی سنتی را زنده نگه داشته. چنانچه به سنت خوراک نرسد، آرامآرم میمیرد. چنانچه سنت درجا بزند، دیر یا زود میافتد. شجریان بود که به موسیقی سنتی خوراک داد. شجریان بود که موسیقی سنتی را به حرکت واداشت و تکامل بخشید. او هم در انتخاب شعر و هم در انتخاب دستگاهِ مناسب با شعر تشخیص نبوغآسایی داشت، حتی میدانست شعر باید چه ردیف و قافیهای داشته باشد که آن را بتوان مثلاً در بیات ترک خواند. میدانست حالوهوای هر شعر با حالوهوای کدام دستگاه جور است و سرآخر شعر را با احساس شخصی خودش هماهنگ میساخت و به آواز اجرا میکرد.
شجریان خوب انتخاب میکرد و این حسن انتخاب در اعتراضهای او نمودی دیگر دارد. برای بیان اعتراض غزل حافظ را برمیگزید، یعنی سنت اعتراض را فروزان نگاه میداشت. او میدانست سعدی نهادها را قبول دارد و در غزل هموغمش وصف حالات متعدد عاشقانه است، ولی حافظ در عین صحبتهای عاشقانه، افکار اجتماعی خودش را نیز بروز میدهد و با نهادها درمیافتد، حتی گاه با صنع خدایی نیز رندانه رویارویی میکند و همین است که میسراید «عالمی دیگر بباید ساخت» یا «آفرین بر قلم پاک خطاپوشش باد». مفهوم اعتراض در سنت ما و در نمونۀ اعلای آن، یعنی غزل حافظ، وجود دارد و این شجریان بود که با انتخاب دقیق خود در این مفهوم جان دوباره میدمید.
اما متوجه باشیم که آگاهی سیاسی و اعتراض سیاسی با کنشگری سیاسی تفاوت دارد. حافظ رند عالمسوز است و تدبیر و تأمل ندارد، ولی سیاست تدبیر و تأمل میخواهد.
رند عالمسوز را با مصلحتبینی چه کار؟
کار ملک است آنکه تدبیر و تأمل بایدش
نمیخواهم توصیه به کنارهجویی کنم، ولی هنرمند باید کار خودش را بکند. سیاستِ هنرمند کارِ اوست. سولژنیتسین با دیگران وارد معرکۀ سیاست نمیشود، ولی جنایات استالین را به زبان هنری آشکار میکند. آنهایی که در گود معرکه افتادند یا بهاجبار راهی سیبری شدند، یا به آشتی با استالین تن دادند، ولی سولژنیتسین راه خودش را رفت: نه با استالین ساخت، نه پیمانهٔ عمرش در سیبری بهسرشد.
شجریان نیز چنین کرد.
(مطابق خواست و اجازۀ استاد سمیعی، در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۹۹ در منزل ایشان پیام فوق را ضبط کردم و سپس از روی فایل صوتی بهصورت مکتوب درآوردهام. سایه اقتصادینیا)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
اکبر عالمی، استاد رنگ و نور و لابراتوار در دانشگاه، عکاس و فیلمساز ایرانی در پی ابتلا به کرونا در ۷۵ سالگی در تهران درگذشت.
او در سال ۱۳۲۴ در اهواز متولد شد، فارغالتحصیل دانشکده هنرهای دراماتیک تهران بود و از بریتانیا مدرک دکترا داشت. او همچنین مجری برنامههای سینمایی بود.
آقای عالمی از چند روز پیش در بیمارستان بستری بود و به ایسنا گفته بود: «هفته پیش برای فیلمبرداری مستندی با سه نفر دیگر از همکارانم به بیمارستانی در تهران رفته بودیم و اگر چه تمام موارد ضروری را رعایت کردیم اما با این حال هر چهار نفر به کرونا مبتلا شدیم»
#فرهیختگان، ندای آگاهی
او در سال ۱۳۲۴ در اهواز متولد شد، فارغالتحصیل دانشکده هنرهای دراماتیک تهران بود و از بریتانیا مدرک دکترا داشت. او همچنین مجری برنامههای سینمایی بود.
آقای عالمی از چند روز پیش در بیمارستان بستری بود و به ایسنا گفته بود: «هفته پیش برای فیلمبرداری مستندی با سه نفر دیگر از همکارانم به بیمارستانی در تهران رفته بودیم و اگر چه تمام موارد ضروری را رعایت کردیم اما با این حال هر چهار نفر به کرونا مبتلا شدیم»
#فرهیختگان، ندای آگاهی
دغدغه های میهن گرایانۀ محمدرضا شجریان
احسان هوشمند، جامعه شناس و پژوهشگر مسائل تیره های ایرانی،در یادداشتی خاطرات خود از محمدرضا شجریان و دغدغه ها و دلنگرانی های این هنرمند بزرگ از دست رفته دربارۀ ایران را بازگو کرده است . برای خواندن یادداشت احسان هوشمند روی تصویر زیر کلیک کنید:
http://iranchehr.com/?p=12111
جان آگه با #فرهیختگان
احسان هوشمند، جامعه شناس و پژوهشگر مسائل تیره های ایرانی،در یادداشتی خاطرات خود از محمدرضا شجریان و دغدغه ها و دلنگرانی های این هنرمند بزرگ از دست رفته دربارۀ ایران را بازگو کرده است . برای خواندن یادداشت احسان هوشمند روی تصویر زیر کلیک کنید:
http://iranchehr.com/?p=12111
جان آگه با #فرهیختگان
ایرانچهر
گلبانگ سربلندی بر آسمان زد !
خسروی از میان ما رخت بربست که عمری مشفقانه نگران سرنوشت ایران و ایرانیان و فرهنگ ایرانزمین بود. استاد محمدرضا شجریان بهعنوان استاد مسلّم آواز ایرانی چهرهای شناختهشده در ایران، ایران فرهنگی و جه…
دکتر نادر نظامتهرانی از ترجمهٔ «دیوان حافظ به زبان عربی» سخن میگوید.
https://www.instagram.com/tv/CGO3nQ5JLR3/?igshid=okkqpv9huuhu
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
https://www.instagram.com/tv/CGO3nQ5JLR3/?igshid=okkqpv9huuhu
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
Audio
🔶نشست علمی مجازی
صلح جاویدان در سایه ایمان
#فایل_صوتی
📖 رو نمایی از کتاب :
نظریه عمومی نفی دشواری در حقوق اسلامی
🔹با سخنرانی حضرت آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد
⏳ مدت زمان: '۱:۳۵
#فرهیختگان، ندای آگاهی
صلح جاویدان در سایه ایمان
#فایل_صوتی
📖 رو نمایی از کتاب :
نظریه عمومی نفی دشواری در حقوق اسلامی
🔹با سخنرانی حضرت آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد
⏳ مدت زمان: '۱:۳۵
#فرهیختگان، ندای آگاهی
عکسی نادیده از محمّدرضا شجریان؛ سال ۲۰۰۲، آمریکا. عکس از آلبوم شخصی خانواده عدیلی.
- از توییتر مرتضی نیکنهاد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
- از توییتر مرتضی نیکنهاد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
تنها گمشده ما دمکراسی است
ناصرالدین شاه ۵۰ سال سایه خدا بود!
وقتی میرزا رضای کرمانی با تپانچه شلیک کرد به شقیقه ناصرالدین شاه تا مدتی مردم باور نمیکردند که این اتفاق افتاده آنهم در حرم حضرت سیدالکریم!
خیلیها فکر نمیکردند چنین موجودی وجود داشته که با گلوله گذاشته روی مغز سایه خدا (ضل الله).
همه میآمدند ببینند که واقعاً ضارب چه کسی است؟ بشر معمولی است؟ جن و پری است؟ شیطان است؟ خیلیها آمدند و رفتند و میرزا رضای کرمانی را دیدند که در غل و زنجیر بسته شده بود...
وقتی میخواستند او را اعدام کنند به او گفتند در بین بازدیدکنندگان کسی بود چیزی به تو بگوید و تو را از کرده ات پشیمان کند و به فکر فرو برد!؟
میرزا رضا کمی مکث میکند و میگوید:
ناصرالملک یک چیزی به من گفت که کمی به فکر فرو رفتم، او گفت وقتی داشتی سایه خدا را میزدی، فکر کردی کدام نادرشاه پشت دروازههای تهران منتظر است که این نباشد و او بیاید و نجاتمان دهد!؟
(ناصرالملک کسی است که بعد از خلع محمدعلی میرزا نایبالسلطنه میشود، او در قرن نوزدهم در دانشگاه آکسفورد اقتصاد و تاریخ و فلسفه خوانده بود!)
ما همه سال ۵۷ میرزا رضا بودیم و فکر میکردیم اگر محمدرضا پهلوی نباشد اوضاعمان خوب میشود!
«تا شاه کفن نشود این وطن، وطن نشود» این شعارهایمان بود.
ما همه میرزا رضای کرمانی بودیم و فکر میکردیم اگر شاه نباشد یک مشت آدمهای ملی، وطنپرست، متدین، مسلمان میآیند و یکی وزیر کشاورزی میشود، یکی نخستوزیر میشود و کشور اصلاً گلستان میشود.
این تفکر ما در سال ۵۷ بود.
امروز هم خیلیها این تفکر را دارند که اگر این ولایت فقیه نباشد، اگر این نظام جمهوری اسلامی نباشد، حکومت ملی و مردمی و آدمهای تحصیلکرده و وطنپرست در خارج از کشور و داخل کشور زیاد هستند اینها بیایند روی کار و ایران گلستان میشود!
همان- به اصطلاح- ندیدنی که- من خودم را میگویم- در ۲۲ بهمن سال ۵۷ داشتم، الان هم خیلیهای دیگر دارند! اما این اشتباه بود و من باید ۲۲ بهمن ۵۷ میرفتم به دنبال همین که گفتم: دموکراسی.
تنها دموکراسی هست که ما را میرساند به فنلاند، میرساند به ژاپن، میرساند به هند.
فنلاندیها نه کروموزومشان، نه ژنشان، نه آبشان، نه هوایشان، نه خوراکرشان، نه گندمشان با ما هیچ تفاوتی ندارد اما آنچه که فنلاند میشود دموکراسی است.
میدانید چرا این کشیدهها را خوردیم!؟ چون دنبال دموکراسی نرفتیم.
نور به قبر مهندس مهدی بازرگان ببارد، نور به قبرش ببارد...
بازرگان تنها کسی بود که به دموکراسی بها میداد، تنها کسی بود که جلوی امام ایستاد، تنها کسی بود که میگفت دموکراسی...
بازرگان تنها کسی بود که با اشغال سفارت آمریکا مخالفت کرد، با دادگاههای انقلاب مخالفت کرد، با اعدامها مخالفت کرد و با خیلی چیزهای دیگر مخالفت کرد، منتها ما در مورد بازرگان چه فکر میکردیم!؟
بزرگترین جنایتی که شاه کرد این بود که جامعه ایران را بسته نگه داشت!
از همان زمان میرزا رضای کرمانی ما به دنبال دموکراسی نرفتیم، به دنبال انقلاب رفتیم، به دنبال زدن این، گرفتن آن، این را سر جایش بنشانیم...
باید به دنبال دموکراسی برویم.
تنها گمشده ما دموکراسی است...
برگرفته از سخنان صادق زیباکلام (با اندکی تصرف و تخلص)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
ناصرالدین شاه ۵۰ سال سایه خدا بود!
وقتی میرزا رضای کرمانی با تپانچه شلیک کرد به شقیقه ناصرالدین شاه تا مدتی مردم باور نمیکردند که این اتفاق افتاده آنهم در حرم حضرت سیدالکریم!
خیلیها فکر نمیکردند چنین موجودی وجود داشته که با گلوله گذاشته روی مغز سایه خدا (ضل الله).
همه میآمدند ببینند که واقعاً ضارب چه کسی است؟ بشر معمولی است؟ جن و پری است؟ شیطان است؟ خیلیها آمدند و رفتند و میرزا رضای کرمانی را دیدند که در غل و زنجیر بسته شده بود...
وقتی میخواستند او را اعدام کنند به او گفتند در بین بازدیدکنندگان کسی بود چیزی به تو بگوید و تو را از کرده ات پشیمان کند و به فکر فرو برد!؟
میرزا رضا کمی مکث میکند و میگوید:
ناصرالملک یک چیزی به من گفت که کمی به فکر فرو رفتم، او گفت وقتی داشتی سایه خدا را میزدی، فکر کردی کدام نادرشاه پشت دروازههای تهران منتظر است که این نباشد و او بیاید و نجاتمان دهد!؟
(ناصرالملک کسی است که بعد از خلع محمدعلی میرزا نایبالسلطنه میشود، او در قرن نوزدهم در دانشگاه آکسفورد اقتصاد و تاریخ و فلسفه خوانده بود!)
ما همه سال ۵۷ میرزا رضا بودیم و فکر میکردیم اگر محمدرضا پهلوی نباشد اوضاعمان خوب میشود!
«تا شاه کفن نشود این وطن، وطن نشود» این شعارهایمان بود.
ما همه میرزا رضای کرمانی بودیم و فکر میکردیم اگر شاه نباشد یک مشت آدمهای ملی، وطنپرست، متدین، مسلمان میآیند و یکی وزیر کشاورزی میشود، یکی نخستوزیر میشود و کشور اصلاً گلستان میشود.
این تفکر ما در سال ۵۷ بود.
امروز هم خیلیها این تفکر را دارند که اگر این ولایت فقیه نباشد، اگر این نظام جمهوری اسلامی نباشد، حکومت ملی و مردمی و آدمهای تحصیلکرده و وطنپرست در خارج از کشور و داخل کشور زیاد هستند اینها بیایند روی کار و ایران گلستان میشود!
همان- به اصطلاح- ندیدنی که- من خودم را میگویم- در ۲۲ بهمن سال ۵۷ داشتم، الان هم خیلیهای دیگر دارند! اما این اشتباه بود و من باید ۲۲ بهمن ۵۷ میرفتم به دنبال همین که گفتم: دموکراسی.
تنها دموکراسی هست که ما را میرساند به فنلاند، میرساند به ژاپن، میرساند به هند.
فنلاندیها نه کروموزومشان، نه ژنشان، نه آبشان، نه هوایشان، نه خوراکرشان، نه گندمشان با ما هیچ تفاوتی ندارد اما آنچه که فنلاند میشود دموکراسی است.
میدانید چرا این کشیدهها را خوردیم!؟ چون دنبال دموکراسی نرفتیم.
نور به قبر مهندس مهدی بازرگان ببارد، نور به قبرش ببارد...
بازرگان تنها کسی بود که به دموکراسی بها میداد، تنها کسی بود که جلوی امام ایستاد، تنها کسی بود که میگفت دموکراسی...
بازرگان تنها کسی بود که با اشغال سفارت آمریکا مخالفت کرد، با دادگاههای انقلاب مخالفت کرد، با اعدامها مخالفت کرد و با خیلی چیزهای دیگر مخالفت کرد، منتها ما در مورد بازرگان چه فکر میکردیم!؟
بزرگترین جنایتی که شاه کرد این بود که جامعه ایران را بسته نگه داشت!
از همان زمان میرزا رضای کرمانی ما به دنبال دموکراسی نرفتیم، به دنبال انقلاب رفتیم، به دنبال زدن این، گرفتن آن، این را سر جایش بنشانیم...
باید به دنبال دموکراسی برویم.
تنها گمشده ما دموکراسی است...
برگرفته از سخنان صادق زیباکلام (با اندکی تصرف و تخلص)
#فرهیختگان، ندای آگاهی