مقام بلند استاد شجریان و صدا و سیما!
"صدا و سیما" میدانست که استاد محمد رضا شجریان هنرمندی بیبدیل است. و حتماً میدانست که او در بین اقشار و طبقات مختلف جامعه محبوبیت کمنظیری دارد. و به طور قطع، از بیماری لاعلاج استاد و احتمال وفاتِ او در هر لحظه نیز بیخبر نبود. و قاعدتاً میدانست که پس از رحلت او، هر چند به اکراه ناچار است خرده احترامی به مقام بلندِ او بگذارد و اندک تجلیلی به عمل آورد! و بیشک میدانست که پس از سالها بایکوتِ نام و تصویر استاد، این خرده احترام و تجلیلِ پس از مرگ، نزد دوستداران استاد فقید، سخت سبک و زشت و زننده و فرصتطلبانه میآید و آنها را علیه صدا و سیما برمیانگیزد!
پس با این همه دانستههای بدیهی، چرا صدا و سیما دقیقاً همین مسیر را رفت؟ و چرا در زمان حیات استادِ فقید از دامنۀ بایکوتِ سفت و سختاش علیه او قدری نکاست تا پوشش رسانهای ناچیزِ خبرهای مربوط به وفات وی، این همه رسوا و زشت جلوه نکند؟
دستگاهی که تا بدین پایه به خشکی و جمود و تعصب دچار شده است که امکان هیچ پیشگیری و انعطافی حتی برای حفظ منفعت و آبروی خود ندارد، ادعایش در مورد خنثیسازی تبلیغات صدها شبکۀ حرفهای و غیرحرفهای خارج از کشور واقعاً که شاهکار است!
#احمد_زیدآبادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
"صدا و سیما" میدانست که استاد محمد رضا شجریان هنرمندی بیبدیل است. و حتماً میدانست که او در بین اقشار و طبقات مختلف جامعه محبوبیت کمنظیری دارد. و به طور قطع، از بیماری لاعلاج استاد و احتمال وفاتِ او در هر لحظه نیز بیخبر نبود. و قاعدتاً میدانست که پس از رحلت او، هر چند به اکراه ناچار است خرده احترامی به مقام بلندِ او بگذارد و اندک تجلیلی به عمل آورد! و بیشک میدانست که پس از سالها بایکوتِ نام و تصویر استاد، این خرده احترام و تجلیلِ پس از مرگ، نزد دوستداران استاد فقید، سخت سبک و زشت و زننده و فرصتطلبانه میآید و آنها را علیه صدا و سیما برمیانگیزد!
پس با این همه دانستههای بدیهی، چرا صدا و سیما دقیقاً همین مسیر را رفت؟ و چرا در زمان حیات استادِ فقید از دامنۀ بایکوتِ سفت و سختاش علیه او قدری نکاست تا پوشش رسانهای ناچیزِ خبرهای مربوط به وفات وی، این همه رسوا و زشت جلوه نکند؟
دستگاهی که تا بدین پایه به خشکی و جمود و تعصب دچار شده است که امکان هیچ پیشگیری و انعطافی حتی برای حفظ منفعت و آبروی خود ندارد، ادعایش در مورد خنثیسازی تبلیغات صدها شبکۀ حرفهای و غیرحرفهای خارج از کشور واقعاً که شاهکار است!
#احمد_زیدآبادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
من یک معلم هستم،
ما در تعطیلی به سر میبریم !!
صبح یکساعت زودتر از شروع کلاس بیدار میشوم و مشغول بارگذاری ویس ها ومحتواهای اموزشی هستم که شب گذشته برای ضبط آنها تا پاسی از شب بیدار بوده ام.
از ساعت ۹صبح تورنومنت مسلسل وار کلاس هایم شروع میشود بدون حتی چند دقیقه فاصله برای سر کشیدن یک فنجان چای سرد شده، یک تنه پاسخگوی ۴۰ دانش آموزم که بیشترین مهارتشان در سرعت چت کردن و کمترین حواسشان به یادگیری است. بی وقفه تا ساعت ۳ تایپ میکنم، معمولا چند دقیقه فاصله بین کلاسها دلم خوش است به اینکه بچه ها را با جملات محبت آمیز بدرقه کلاس بعدی کنم و با یک خداحافظی شیک بدرودشان گویم، بلافاصله و با عجله به کلاس بعدی میروم تا محتوای آموزشی آن را با سرعت لاک پشتی نت و کندی پیام رسان های داخلی بارگزاری کنم ....
حالا تایم رسمی مدرسه تمام شده و قسمت سخت ماجرا تازه شروع میشود.
باید پیگیر غیبت هایشان باشم و همچون مبصر مظلومی پاسخگوی جیم شدن های گاه وبیگاه برخی شاگردان شیطون به مدیر و معاون محترم مدرسه ....
الان ساعت نزدیک ۳ هست، هنوز نهار نخوردم و همسر و فرزندانم سر سفره خالی چشم انتظار دستپخت من هستند.
بعد نهار باید به صدها پیام خصوصی که شامل سوالات و اشکال های بچه هاست پاسخ دهم و سپس تکالیفشان را بررسی و آزمون هایشان را تصحیح کنم و نتیجه را مرتب و لیست شده در گروه ارسال کنم تا جوابگوی نگرانی های اولیا باشد، خدای من .... همه انتظار پاسخ سریع دارند و من فقط یک نفرم ....
ساعت ۷ شب شد و باید شروع به ضبط ویس های تدریس فردا کنم، محتوای آموزشی و سوالات آزمون فردا را آماده میکنم و به این فکر میکنم که این حجم از محتوا را با چه ترفندی در تایم محدود یک کلاس آنلاین مدیریت کنم.
هی صدا ضبط میکنیم، تختهنوشته میفرستیم، word را pdf و pdf را به عکس و عکس را به word تبدیل میکنم. آزمون آنلاین طرح میکنم، پاورپوینت میسازم، فیلم میگیرم و ....
نه میکروفن دارم و نه گوشی خوبی که پشتیبان حجم بالای فیلم ها و محتوای آموزشیم باشد، با کمترین امکانات آن هم نه یک بار، نه دوبار، گاهی، چند بار فیلم میگیرم و صدا ضبط میکنم تا بلکه یکی خوب از آب در بیاید. مبادا مثل ماجرای "آیلاند" دستمایه طنز شود.
چشمانم خیلی میسوزد، از درد چشمانم سرم درد می گیرد، درد کمر و آرتروز گردن امانم رو بریده ......
البته بگویم یکروز یا یک ساعت هم کلاسم را تعطیل نکرده ام مرتب و منظم و با تمام توان راهم را ادامه دادهام و میدهم ....
گوشی ام سنگین شده و بسختی روشن میشود، وسط کلاس هنگ میکند و خاموش میشود .... باطری اش باد کرده .... نمیدانم چند روز دیگر دوام می آورد.
بیش از یک هفته است که وقت نمیکنم پیامهای دوستان و خویشاوندانم را بخوانم و پاسخ محبتهایشان را بدهم.
وای خدای من .... از همسر و فرزندانم که بکلی غافل شده ام و متهم به بی مهری بی توجهی ام و سر افکنده از صبوری آنها.
اگر بتوانم ناهار یا شام مختصری درست کنم و سر سفره بگذارم خوشحال میشوم چون کار بزرگی کرده ام.
همه اینها یک طرف ....
عده ای از اقوام میگویند "این روزها خوب استراحت میکنید!"
راستی خبر امروز را شنیدی؟ اخبار گفت پس از بازگشایی مدارس باید این تعطیلی ها را جبران کنید ...
خدایا نجاتم بده .....
در دل یک معلم
ارسالی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
ما در تعطیلی به سر میبریم !!
صبح یکساعت زودتر از شروع کلاس بیدار میشوم و مشغول بارگذاری ویس ها ومحتواهای اموزشی هستم که شب گذشته برای ضبط آنها تا پاسی از شب بیدار بوده ام.
از ساعت ۹صبح تورنومنت مسلسل وار کلاس هایم شروع میشود بدون حتی چند دقیقه فاصله برای سر کشیدن یک فنجان چای سرد شده، یک تنه پاسخگوی ۴۰ دانش آموزم که بیشترین مهارتشان در سرعت چت کردن و کمترین حواسشان به یادگیری است. بی وقفه تا ساعت ۳ تایپ میکنم، معمولا چند دقیقه فاصله بین کلاسها دلم خوش است به اینکه بچه ها را با جملات محبت آمیز بدرقه کلاس بعدی کنم و با یک خداحافظی شیک بدرودشان گویم، بلافاصله و با عجله به کلاس بعدی میروم تا محتوای آموزشی آن را با سرعت لاک پشتی نت و کندی پیام رسان های داخلی بارگزاری کنم ....
حالا تایم رسمی مدرسه تمام شده و قسمت سخت ماجرا تازه شروع میشود.
باید پیگیر غیبت هایشان باشم و همچون مبصر مظلومی پاسخگوی جیم شدن های گاه وبیگاه برخی شاگردان شیطون به مدیر و معاون محترم مدرسه ....
الان ساعت نزدیک ۳ هست، هنوز نهار نخوردم و همسر و فرزندانم سر سفره خالی چشم انتظار دستپخت من هستند.
بعد نهار باید به صدها پیام خصوصی که شامل سوالات و اشکال های بچه هاست پاسخ دهم و سپس تکالیفشان را بررسی و آزمون هایشان را تصحیح کنم و نتیجه را مرتب و لیست شده در گروه ارسال کنم تا جوابگوی نگرانی های اولیا باشد، خدای من .... همه انتظار پاسخ سریع دارند و من فقط یک نفرم ....
ساعت ۷ شب شد و باید شروع به ضبط ویس های تدریس فردا کنم، محتوای آموزشی و سوالات آزمون فردا را آماده میکنم و به این فکر میکنم که این حجم از محتوا را با چه ترفندی در تایم محدود یک کلاس آنلاین مدیریت کنم.
هی صدا ضبط میکنیم، تختهنوشته میفرستیم، word را pdf و pdf را به عکس و عکس را به word تبدیل میکنم. آزمون آنلاین طرح میکنم، پاورپوینت میسازم، فیلم میگیرم و ....
نه میکروفن دارم و نه گوشی خوبی که پشتیبان حجم بالای فیلم ها و محتوای آموزشیم باشد، با کمترین امکانات آن هم نه یک بار، نه دوبار، گاهی، چند بار فیلم میگیرم و صدا ضبط میکنم تا بلکه یکی خوب از آب در بیاید. مبادا مثل ماجرای "آیلاند" دستمایه طنز شود.
چشمانم خیلی میسوزد، از درد چشمانم سرم درد می گیرد، درد کمر و آرتروز گردن امانم رو بریده ......
البته بگویم یکروز یا یک ساعت هم کلاسم را تعطیل نکرده ام مرتب و منظم و با تمام توان راهم را ادامه دادهام و میدهم ....
گوشی ام سنگین شده و بسختی روشن میشود، وسط کلاس هنگ میکند و خاموش میشود .... باطری اش باد کرده .... نمیدانم چند روز دیگر دوام می آورد.
بیش از یک هفته است که وقت نمیکنم پیامهای دوستان و خویشاوندانم را بخوانم و پاسخ محبتهایشان را بدهم.
وای خدای من .... از همسر و فرزندانم که بکلی غافل شده ام و متهم به بی مهری بی توجهی ام و سر افکنده از صبوری آنها.
اگر بتوانم ناهار یا شام مختصری درست کنم و سر سفره بگذارم خوشحال میشوم چون کار بزرگی کرده ام.
همه اینها یک طرف ....
عده ای از اقوام میگویند "این روزها خوب استراحت میکنید!"
راستی خبر امروز را شنیدی؟ اخبار گفت پس از بازگشایی مدارس باید این تعطیلی ها را جبران کنید ...
خدایا نجاتم بده .....
در دل یک معلم
ارسالی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
کیهان کلهر
✅میخواهم از شجریانی که میشناسم بگویم تا با معرفت بیشتر طریقش را پیگیریم و بستری که او به هزار دشواری در آن بالید را بشناسیم. من بخشی از آنچه اندوختم را با شما تقسیم میکنم.
✅میگویم که سخت بکوشیم و به دقت بیاموزیم.
✅ازو بیاموزیم احترام گذاشتن به بزرگتر و آنان که حق پیشکسوتی در هر رشته و صنف دارند را.
✅ازو بیاموزیم احترام به تمام عقاید و باورها را، حتی وقتی سرسختانه با آن مخالفیم.
✅ازو بیاموزیم پشتکار و هدفمندی و روحیه تحقیق و سوال و قانع نشدن به آنچه که تا این لحظه میدانیم را.
✅ازو جُستنِ راه، برای فراتر رفتن از شرایط موجود را بیاموزیم.
✅ازو عشق و احترام به فرهنگها و اقوام، ورای لهجه و زبان و مرز و نژاد را بیاموزیم.
✅ازو وفاداری به مردم را بیاموزیم.
✅ازو سرسختی و ایستادگی در برابر ظلم و زشتی و دروغ و فریب را بیاموزیم.
✅اگر قرارمان بر بهتر شدن حال فرهنگ است همت کنیم، سعدی و فردوسی و نظامی و عطار و حافظ و اخوان و ابتهاج را بخوانیم. همت کنیم خط خوش و نوشتار صحیح فارسی را یاد بگیریم.
✅به آبادانی بیاندیشیم، باغبان باشیم، به طبیعت احترام بگذاریم و هر جا که ممکن شد از خاک، درخت برویانیم.
✅مهمترین رسالت او زنده داشتن «موسیقی و آواز» بود در کنار معدود معاصرانش، پس آوازش را بشنویم، آواز قدما را که شجریان عصاره آن بود.
✅همت کنیم. متحد و همدل شویم در بازسازی فرهنگ کشورمان چرا که خاک ما، فرهنگ ماست و فرهنگ تنها سرزمینی ست که حدود و مرز نمیشناسد و فرهنگ تنها مایه و اصلیست که بی جنگ و خونریزی بر هر سلاحی پیروز میشود، پس هرجا که فرهنگ ایرانی را بگسترانیم انگار خاکمان را گسترانیدهایم.
✅به هر طریق و هر نشان، پیامبر همدلی و اتحاد باشیم، نه یادآور تفرقه و نفاق.
✅کاری به از ما بهتران و بالا نشینان ندارم، خودمان را میگویم، ما مردم سرزمین سختیهاییم، مردمی هنوز جنگزده، هنوز سیلزده، هنوز زلزلهزده، مردم کویر و قنات ، مردم کوهستانهای صعب و خشن، مردمِ شمال و جنوبی در خطر همیشگی تاخت و تاز که تنها به زنجیر فرهنگ بهم پیوستهایم و این پیوستگی جز به لبخند و مهر و عشق و غمخواری، نمیپاید.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✅میخواهم از شجریانی که میشناسم بگویم تا با معرفت بیشتر طریقش را پیگیریم و بستری که او به هزار دشواری در آن بالید را بشناسیم. من بخشی از آنچه اندوختم را با شما تقسیم میکنم.
✅میگویم که سخت بکوشیم و به دقت بیاموزیم.
✅ازو بیاموزیم احترام گذاشتن به بزرگتر و آنان که حق پیشکسوتی در هر رشته و صنف دارند را.
✅ازو بیاموزیم احترام به تمام عقاید و باورها را، حتی وقتی سرسختانه با آن مخالفیم.
✅ازو بیاموزیم پشتکار و هدفمندی و روحیه تحقیق و سوال و قانع نشدن به آنچه که تا این لحظه میدانیم را.
✅ازو جُستنِ راه، برای فراتر رفتن از شرایط موجود را بیاموزیم.
✅ازو عشق و احترام به فرهنگها و اقوام، ورای لهجه و زبان و مرز و نژاد را بیاموزیم.
✅ازو وفاداری به مردم را بیاموزیم.
✅ازو سرسختی و ایستادگی در برابر ظلم و زشتی و دروغ و فریب را بیاموزیم.
✅اگر قرارمان بر بهتر شدن حال فرهنگ است همت کنیم، سعدی و فردوسی و نظامی و عطار و حافظ و اخوان و ابتهاج را بخوانیم. همت کنیم خط خوش و نوشتار صحیح فارسی را یاد بگیریم.
✅به آبادانی بیاندیشیم، باغبان باشیم، به طبیعت احترام بگذاریم و هر جا که ممکن شد از خاک، درخت برویانیم.
✅مهمترین رسالت او زنده داشتن «موسیقی و آواز» بود در کنار معدود معاصرانش، پس آوازش را بشنویم، آواز قدما را که شجریان عصاره آن بود.
✅همت کنیم. متحد و همدل شویم در بازسازی فرهنگ کشورمان چرا که خاک ما، فرهنگ ماست و فرهنگ تنها سرزمینی ست که حدود و مرز نمیشناسد و فرهنگ تنها مایه و اصلیست که بی جنگ و خونریزی بر هر سلاحی پیروز میشود، پس هرجا که فرهنگ ایرانی را بگسترانیم انگار خاکمان را گسترانیدهایم.
✅به هر طریق و هر نشان، پیامبر همدلی و اتحاد باشیم، نه یادآور تفرقه و نفاق.
✅کاری به از ما بهتران و بالا نشینان ندارم، خودمان را میگویم، ما مردم سرزمین سختیهاییم، مردمی هنوز جنگزده، هنوز سیلزده، هنوز زلزلهزده، مردم کویر و قنات ، مردم کوهستانهای صعب و خشن، مردمِ شمال و جنوبی در خطر همیشگی تاخت و تاز که تنها به زنجیر فرهنگ بهم پیوستهایم و این پیوستگی جز به لبخند و مهر و عشق و غمخواری، نمیپاید.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
پیام احمد سمیعیگیلانی، عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی بهمناسبت درگذشت محمدرضا شجریان
«سیاست هنرمند کار اوست»
با از دست رفتن آقای شجریان، جایگاهش نیز روشنتر شد: طیف علاقهمندانش دربارهاش سخنها گفتند و اطلاعات ما دربارۀ او تکمیل شد. حتی رسانههای خارجی سنگ تمام گذاشتند و برنامههای خود را وقف او کردند.
در ضمنِ انبوهِ اظهارنظرها، بارها گفتهاند شجریان با مردم بوده و بسیار کسان از این منظر به جایگاه او نگریستهاند. اما من میخواهم بگویم که هیچ هنرمندی با مردم نیست. نه، هیچ هنرمندی: هنرمند همیشه جلوتر از مردم است. خیلی هم جلوتر از مردم است. او با مردم نیست، مردم با اویند. شجریان نهتنها از مردم، که از هنرمندان رشتۀ خود نیز جلوتر بود. صدالبته که شاگردی هم کرد و استادان خوبی داشت، ولی از همۀ آنها جلوتر افتاد و اگر چنین نمیشد هنرمند نبود. شاگرد وقتی صاحبهویت میشود که از حد استادش فراتر برود. هنر او نه اکتسابی و بربَسته، بلکه بررُسته و درونزاد بود و از وجود خودش میتراوید. هرگاه آثار ایشان را میشنیدم، در این مسئله دقیق میشدم که دریابم شجریان چه دارد که دیگران ندارند، چه کرده که دیگران نکردهاند، چه شده که نامِ او نامِ دیگران را در سایه گذاشته. از خود میپرسیدم چرا شجریان متمایز است؟ چرا بیرقیب مانده؟
در میان مردم ما کسانی هستند که تابع نظاماند، و کسانی هم هستند که به پیرامونشان بیتفاوتاند، ولی هنرمند زبان آن قشری است که منتقد است، آن قشری که تسلیم نظام نمیشود و خرابی را تاب نمیآورد، همچون حافظ که میسراید: «آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست/ عالمی دیگر بباید ساخت وآنگه آدمی». پیامبران نیز پیشروان امتهایشان بودهاند که میخواستند عالمی دیگر بسازند و ساختند. متفکران و هنرمندان نیز از این حیث با پیامبران اشتراک دارند. همین است که میگویند ودیعهای خدایی در وجود شاعران قرار دارد. اینها همه از خود و از مردم خود میپرسند این چه عالمی است ما داریم؟ این عالم واقعاً پذیرفتنی است؟! ولتر، روسو، دیدرو، میخواستند عالمی دیگر بسازند. پیغمبر ما میخواست از جامعهای قبیلهای جامعهای متمدن بسازد. او با مردم جزیرةالعرب نبود، از مردم جزیرةالعرب قرنها و فرسنگها پیشتر بود. پس مردم هستند که میروند دنبال او، نه که او کنار مردم ایستاده باشد. خودِ هنرمند همیشه میخواهد تنها باشد. غریبه است میان مردم. این مردماند که او را میجویند، چه علاقهمندان، چه حرفهایها؛ قشری از مردم که مستعد اخذ لطایف و ظرایف هنریاند.
شجریان یکی از کسانی است که موسیقی سنتی را زنده نگه داشته. چنانچه به سنت خوراک نرسد، آرامآرم میمیرد. چنانچه سنت درجا بزند، دیر یا زود میافتد. شجریان بود که به موسیقی سنتی خوراک داد. شجریان بود که موسیقی سنتی را به حرکت واداشت و تکامل بخشید. او هم در انتخاب شعر و هم در انتخاب دستگاهِ مناسب با شعر تشخیص نبوغآسایی داشت، حتی میدانست شعر باید چه ردیف و قافیهای داشته باشد که آن را بتوان مثلاً در بیات ترک خواند. میدانست حالوهوای هر شعر با حالوهوای کدام دستگاه جور است و سرآخر شعر را با احساس شخصی خودش هماهنگ میساخت و به آواز اجرا میکرد.
شجریان خوب انتخاب میکرد و این حسن انتخاب در اعتراضهای او نمودی دیگر دارد. برای بیان اعتراض غزل حافظ را برمیگزید، یعنی سنت اعتراض را فروزان نگاه میداشت. او میدانست سعدی نهادها را قبول دارد و در غزل هموغمش وصف حالات متعدد عاشقانه است، ولی حافظ در عین صحبتهای عاشقانه، افکار اجتماعی خودش را نیز بروز میدهد و با نهادها درمیافتد، حتی گاه با صنع خدایی نیز رندانه رویارویی میکند و همین است که میسراید «عالمی دیگر بباید ساخت» یا «آفرین بر قلم پاک خطاپوشش باد». مفهوم اعتراض در سنت ما و در نمونۀ اعلای آن، یعنی غزل حافظ، وجود دارد و این شجریان بود که با انتخاب دقیق خود در این مفهوم جان دوباره میدمید.
اما متوجه باشیم که آگاهی سیاسی و اعتراض سیاسی با کنشگری سیاسی تفاوت دارد. حافظ رند عالمسوز است و تدبیر و تأمل ندارد، ولی سیاست تدبیر و تأمل میخواهد.
رند عالمسوز را با مصلحتبینی چه کار؟
کار ملک است آنکه تدبیر و تأمل بایدش
نمیخواهم توصیه به کنارهجویی کنم، ولی هنرمند باید کار خودش را بکند. سیاستِ هنرمند کارِ اوست. سولژنیتسین با دیگران وارد معرکۀ سیاست نمیشود، ولی جنایات استالین را به زبان هنری آشکار میکند. آنهایی که در گود معرکه افتادند یا بهاجبار راهی سیبری شدند، یا به آشتی با استالین تن دادند، ولی سولژنیتسین راه خودش را رفت: نه با استالین ساخت، نه پیمانهٔ عمرش در سیبری بهسرشد.
شجریان نیز چنین کرد.
(مطابق خواست و اجازۀ استاد سمیعی، در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۹۹ در منزل ایشان پیام فوق را ضبط کردم و سپس از روی فایل صوتی بهصورت مکتوب درآوردهام. سایه اقتصادینیا)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
«سیاست هنرمند کار اوست»
با از دست رفتن آقای شجریان، جایگاهش نیز روشنتر شد: طیف علاقهمندانش دربارهاش سخنها گفتند و اطلاعات ما دربارۀ او تکمیل شد. حتی رسانههای خارجی سنگ تمام گذاشتند و برنامههای خود را وقف او کردند.
در ضمنِ انبوهِ اظهارنظرها، بارها گفتهاند شجریان با مردم بوده و بسیار کسان از این منظر به جایگاه او نگریستهاند. اما من میخواهم بگویم که هیچ هنرمندی با مردم نیست. نه، هیچ هنرمندی: هنرمند همیشه جلوتر از مردم است. خیلی هم جلوتر از مردم است. او با مردم نیست، مردم با اویند. شجریان نهتنها از مردم، که از هنرمندان رشتۀ خود نیز جلوتر بود. صدالبته که شاگردی هم کرد و استادان خوبی داشت، ولی از همۀ آنها جلوتر افتاد و اگر چنین نمیشد هنرمند نبود. شاگرد وقتی صاحبهویت میشود که از حد استادش فراتر برود. هنر او نه اکتسابی و بربَسته، بلکه بررُسته و درونزاد بود و از وجود خودش میتراوید. هرگاه آثار ایشان را میشنیدم، در این مسئله دقیق میشدم که دریابم شجریان چه دارد که دیگران ندارند، چه کرده که دیگران نکردهاند، چه شده که نامِ او نامِ دیگران را در سایه گذاشته. از خود میپرسیدم چرا شجریان متمایز است؟ چرا بیرقیب مانده؟
در میان مردم ما کسانی هستند که تابع نظاماند، و کسانی هم هستند که به پیرامونشان بیتفاوتاند، ولی هنرمند زبان آن قشری است که منتقد است، آن قشری که تسلیم نظام نمیشود و خرابی را تاب نمیآورد، همچون حافظ که میسراید: «آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست/ عالمی دیگر بباید ساخت وآنگه آدمی». پیامبران نیز پیشروان امتهایشان بودهاند که میخواستند عالمی دیگر بسازند و ساختند. متفکران و هنرمندان نیز از این حیث با پیامبران اشتراک دارند. همین است که میگویند ودیعهای خدایی در وجود شاعران قرار دارد. اینها همه از خود و از مردم خود میپرسند این چه عالمی است ما داریم؟ این عالم واقعاً پذیرفتنی است؟! ولتر، روسو، دیدرو، میخواستند عالمی دیگر بسازند. پیغمبر ما میخواست از جامعهای قبیلهای جامعهای متمدن بسازد. او با مردم جزیرةالعرب نبود، از مردم جزیرةالعرب قرنها و فرسنگها پیشتر بود. پس مردم هستند که میروند دنبال او، نه که او کنار مردم ایستاده باشد. خودِ هنرمند همیشه میخواهد تنها باشد. غریبه است میان مردم. این مردماند که او را میجویند، چه علاقهمندان، چه حرفهایها؛ قشری از مردم که مستعد اخذ لطایف و ظرایف هنریاند.
شجریان یکی از کسانی است که موسیقی سنتی را زنده نگه داشته. چنانچه به سنت خوراک نرسد، آرامآرم میمیرد. چنانچه سنت درجا بزند، دیر یا زود میافتد. شجریان بود که به موسیقی سنتی خوراک داد. شجریان بود که موسیقی سنتی را به حرکت واداشت و تکامل بخشید. او هم در انتخاب شعر و هم در انتخاب دستگاهِ مناسب با شعر تشخیص نبوغآسایی داشت، حتی میدانست شعر باید چه ردیف و قافیهای داشته باشد که آن را بتوان مثلاً در بیات ترک خواند. میدانست حالوهوای هر شعر با حالوهوای کدام دستگاه جور است و سرآخر شعر را با احساس شخصی خودش هماهنگ میساخت و به آواز اجرا میکرد.
شجریان خوب انتخاب میکرد و این حسن انتخاب در اعتراضهای او نمودی دیگر دارد. برای بیان اعتراض غزل حافظ را برمیگزید، یعنی سنت اعتراض را فروزان نگاه میداشت. او میدانست سعدی نهادها را قبول دارد و در غزل هموغمش وصف حالات متعدد عاشقانه است، ولی حافظ در عین صحبتهای عاشقانه، افکار اجتماعی خودش را نیز بروز میدهد و با نهادها درمیافتد، حتی گاه با صنع خدایی نیز رندانه رویارویی میکند و همین است که میسراید «عالمی دیگر بباید ساخت» یا «آفرین بر قلم پاک خطاپوشش باد». مفهوم اعتراض در سنت ما و در نمونۀ اعلای آن، یعنی غزل حافظ، وجود دارد و این شجریان بود که با انتخاب دقیق خود در این مفهوم جان دوباره میدمید.
اما متوجه باشیم که آگاهی سیاسی و اعتراض سیاسی با کنشگری سیاسی تفاوت دارد. حافظ رند عالمسوز است و تدبیر و تأمل ندارد، ولی سیاست تدبیر و تأمل میخواهد.
رند عالمسوز را با مصلحتبینی چه کار؟
کار ملک است آنکه تدبیر و تأمل بایدش
نمیخواهم توصیه به کنارهجویی کنم، ولی هنرمند باید کار خودش را بکند. سیاستِ هنرمند کارِ اوست. سولژنیتسین با دیگران وارد معرکۀ سیاست نمیشود، ولی جنایات استالین را به زبان هنری آشکار میکند. آنهایی که در گود معرکه افتادند یا بهاجبار راهی سیبری شدند، یا به آشتی با استالین تن دادند، ولی سولژنیتسین راه خودش را رفت: نه با استالین ساخت، نه پیمانهٔ عمرش در سیبری بهسرشد.
شجریان نیز چنین کرد.
(مطابق خواست و اجازۀ استاد سمیعی، در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۹۹ در منزل ایشان پیام فوق را ضبط کردم و سپس از روی فایل صوتی بهصورت مکتوب درآوردهام. سایه اقتصادینیا)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
اکبر عالمی، استاد رنگ و نور و لابراتوار در دانشگاه، عکاس و فیلمساز ایرانی در پی ابتلا به کرونا در ۷۵ سالگی در تهران درگذشت.
او در سال ۱۳۲۴ در اهواز متولد شد، فارغالتحصیل دانشکده هنرهای دراماتیک تهران بود و از بریتانیا مدرک دکترا داشت. او همچنین مجری برنامههای سینمایی بود.
آقای عالمی از چند روز پیش در بیمارستان بستری بود و به ایسنا گفته بود: «هفته پیش برای فیلمبرداری مستندی با سه نفر دیگر از همکارانم به بیمارستانی در تهران رفته بودیم و اگر چه تمام موارد ضروری را رعایت کردیم اما با این حال هر چهار نفر به کرونا مبتلا شدیم»
#فرهیختگان، ندای آگاهی
او در سال ۱۳۲۴ در اهواز متولد شد، فارغالتحصیل دانشکده هنرهای دراماتیک تهران بود و از بریتانیا مدرک دکترا داشت. او همچنین مجری برنامههای سینمایی بود.
آقای عالمی از چند روز پیش در بیمارستان بستری بود و به ایسنا گفته بود: «هفته پیش برای فیلمبرداری مستندی با سه نفر دیگر از همکارانم به بیمارستانی در تهران رفته بودیم و اگر چه تمام موارد ضروری را رعایت کردیم اما با این حال هر چهار نفر به کرونا مبتلا شدیم»
#فرهیختگان، ندای آگاهی
دغدغه های میهن گرایانۀ محمدرضا شجریان
احسان هوشمند، جامعه شناس و پژوهشگر مسائل تیره های ایرانی،در یادداشتی خاطرات خود از محمدرضا شجریان و دغدغه ها و دلنگرانی های این هنرمند بزرگ از دست رفته دربارۀ ایران را بازگو کرده است . برای خواندن یادداشت احسان هوشمند روی تصویر زیر کلیک کنید:
http://iranchehr.com/?p=12111
جان آگه با #فرهیختگان
احسان هوشمند، جامعه شناس و پژوهشگر مسائل تیره های ایرانی،در یادداشتی خاطرات خود از محمدرضا شجریان و دغدغه ها و دلنگرانی های این هنرمند بزرگ از دست رفته دربارۀ ایران را بازگو کرده است . برای خواندن یادداشت احسان هوشمند روی تصویر زیر کلیک کنید:
http://iranchehr.com/?p=12111
جان آگه با #فرهیختگان
ایرانچهر
گلبانگ سربلندی بر آسمان زد !
خسروی از میان ما رخت بربست که عمری مشفقانه نگران سرنوشت ایران و ایرانیان و فرهنگ ایرانزمین بود. استاد محمدرضا شجریان بهعنوان استاد مسلّم آواز ایرانی چهرهای شناختهشده در ایران، ایران فرهنگی و جه…
دکتر نادر نظامتهرانی از ترجمهٔ «دیوان حافظ به زبان عربی» سخن میگوید.
https://www.instagram.com/tv/CGO3nQ5JLR3/?igshid=okkqpv9huuhu
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
https://www.instagram.com/tv/CGO3nQ5JLR3/?igshid=okkqpv9huuhu
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
Audio
🔶نشست علمی مجازی
صلح جاویدان در سایه ایمان
#فایل_صوتی
📖 رو نمایی از کتاب :
نظریه عمومی نفی دشواری در حقوق اسلامی
🔹با سخنرانی حضرت آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد
⏳ مدت زمان: '۱:۳۵
#فرهیختگان، ندای آگاهی
صلح جاویدان در سایه ایمان
#فایل_صوتی
📖 رو نمایی از کتاب :
نظریه عمومی نفی دشواری در حقوق اسلامی
🔹با سخنرانی حضرت آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد
⏳ مدت زمان: '۱:۳۵
#فرهیختگان، ندای آگاهی
عکسی نادیده از محمّدرضا شجریان؛ سال ۲۰۰۲، آمریکا. عکس از آلبوم شخصی خانواده عدیلی.
- از توییتر مرتضی نیکنهاد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
- از توییتر مرتضی نیکنهاد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
تنها گمشده ما دمکراسی است
ناصرالدین شاه ۵۰ سال سایه خدا بود!
وقتی میرزا رضای کرمانی با تپانچه شلیک کرد به شقیقه ناصرالدین شاه تا مدتی مردم باور نمیکردند که این اتفاق افتاده آنهم در حرم حضرت سیدالکریم!
خیلیها فکر نمیکردند چنین موجودی وجود داشته که با گلوله گذاشته روی مغز سایه خدا (ضل الله).
همه میآمدند ببینند که واقعاً ضارب چه کسی است؟ بشر معمولی است؟ جن و پری است؟ شیطان است؟ خیلیها آمدند و رفتند و میرزا رضای کرمانی را دیدند که در غل و زنجیر بسته شده بود...
وقتی میخواستند او را اعدام کنند به او گفتند در بین بازدیدکنندگان کسی بود چیزی به تو بگوید و تو را از کرده ات پشیمان کند و به فکر فرو برد!؟
میرزا رضا کمی مکث میکند و میگوید:
ناصرالملک یک چیزی به من گفت که کمی به فکر فرو رفتم، او گفت وقتی داشتی سایه خدا را میزدی، فکر کردی کدام نادرشاه پشت دروازههای تهران منتظر است که این نباشد و او بیاید و نجاتمان دهد!؟
(ناصرالملک کسی است که بعد از خلع محمدعلی میرزا نایبالسلطنه میشود، او در قرن نوزدهم در دانشگاه آکسفورد اقتصاد و تاریخ و فلسفه خوانده بود!)
ما همه سال ۵۷ میرزا رضا بودیم و فکر میکردیم اگر محمدرضا پهلوی نباشد اوضاعمان خوب میشود!
«تا شاه کفن نشود این وطن، وطن نشود» این شعارهایمان بود.
ما همه میرزا رضای کرمانی بودیم و فکر میکردیم اگر شاه نباشد یک مشت آدمهای ملی، وطنپرست، متدین، مسلمان میآیند و یکی وزیر کشاورزی میشود، یکی نخستوزیر میشود و کشور اصلاً گلستان میشود.
این تفکر ما در سال ۵۷ بود.
امروز هم خیلیها این تفکر را دارند که اگر این ولایت فقیه نباشد، اگر این نظام جمهوری اسلامی نباشد، حکومت ملی و مردمی و آدمهای تحصیلکرده و وطنپرست در خارج از کشور و داخل کشور زیاد هستند اینها بیایند روی کار و ایران گلستان میشود!
همان- به اصطلاح- ندیدنی که- من خودم را میگویم- در ۲۲ بهمن سال ۵۷ داشتم، الان هم خیلیهای دیگر دارند! اما این اشتباه بود و من باید ۲۲ بهمن ۵۷ میرفتم به دنبال همین که گفتم: دموکراسی.
تنها دموکراسی هست که ما را میرساند به فنلاند، میرساند به ژاپن، میرساند به هند.
فنلاندیها نه کروموزومشان، نه ژنشان، نه آبشان، نه هوایشان، نه خوراکرشان، نه گندمشان با ما هیچ تفاوتی ندارد اما آنچه که فنلاند میشود دموکراسی است.
میدانید چرا این کشیدهها را خوردیم!؟ چون دنبال دموکراسی نرفتیم.
نور به قبر مهندس مهدی بازرگان ببارد، نور به قبرش ببارد...
بازرگان تنها کسی بود که به دموکراسی بها میداد، تنها کسی بود که جلوی امام ایستاد، تنها کسی بود که میگفت دموکراسی...
بازرگان تنها کسی بود که با اشغال سفارت آمریکا مخالفت کرد، با دادگاههای انقلاب مخالفت کرد، با اعدامها مخالفت کرد و با خیلی چیزهای دیگر مخالفت کرد، منتها ما در مورد بازرگان چه فکر میکردیم!؟
بزرگترین جنایتی که شاه کرد این بود که جامعه ایران را بسته نگه داشت!
از همان زمان میرزا رضای کرمانی ما به دنبال دموکراسی نرفتیم، به دنبال انقلاب رفتیم، به دنبال زدن این، گرفتن آن، این را سر جایش بنشانیم...
باید به دنبال دموکراسی برویم.
تنها گمشده ما دموکراسی است...
برگرفته از سخنان صادق زیباکلام (با اندکی تصرف و تخلص)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
ناصرالدین شاه ۵۰ سال سایه خدا بود!
وقتی میرزا رضای کرمانی با تپانچه شلیک کرد به شقیقه ناصرالدین شاه تا مدتی مردم باور نمیکردند که این اتفاق افتاده آنهم در حرم حضرت سیدالکریم!
خیلیها فکر نمیکردند چنین موجودی وجود داشته که با گلوله گذاشته روی مغز سایه خدا (ضل الله).
همه میآمدند ببینند که واقعاً ضارب چه کسی است؟ بشر معمولی است؟ جن و پری است؟ شیطان است؟ خیلیها آمدند و رفتند و میرزا رضای کرمانی را دیدند که در غل و زنجیر بسته شده بود...
وقتی میخواستند او را اعدام کنند به او گفتند در بین بازدیدکنندگان کسی بود چیزی به تو بگوید و تو را از کرده ات پشیمان کند و به فکر فرو برد!؟
میرزا رضا کمی مکث میکند و میگوید:
ناصرالملک یک چیزی به من گفت که کمی به فکر فرو رفتم، او گفت وقتی داشتی سایه خدا را میزدی، فکر کردی کدام نادرشاه پشت دروازههای تهران منتظر است که این نباشد و او بیاید و نجاتمان دهد!؟
(ناصرالملک کسی است که بعد از خلع محمدعلی میرزا نایبالسلطنه میشود، او در قرن نوزدهم در دانشگاه آکسفورد اقتصاد و تاریخ و فلسفه خوانده بود!)
ما همه سال ۵۷ میرزا رضا بودیم و فکر میکردیم اگر محمدرضا پهلوی نباشد اوضاعمان خوب میشود!
«تا شاه کفن نشود این وطن، وطن نشود» این شعارهایمان بود.
ما همه میرزا رضای کرمانی بودیم و فکر میکردیم اگر شاه نباشد یک مشت آدمهای ملی، وطنپرست، متدین، مسلمان میآیند و یکی وزیر کشاورزی میشود، یکی نخستوزیر میشود و کشور اصلاً گلستان میشود.
این تفکر ما در سال ۵۷ بود.
امروز هم خیلیها این تفکر را دارند که اگر این ولایت فقیه نباشد، اگر این نظام جمهوری اسلامی نباشد، حکومت ملی و مردمی و آدمهای تحصیلکرده و وطنپرست در خارج از کشور و داخل کشور زیاد هستند اینها بیایند روی کار و ایران گلستان میشود!
همان- به اصطلاح- ندیدنی که- من خودم را میگویم- در ۲۲ بهمن سال ۵۷ داشتم، الان هم خیلیهای دیگر دارند! اما این اشتباه بود و من باید ۲۲ بهمن ۵۷ میرفتم به دنبال همین که گفتم: دموکراسی.
تنها دموکراسی هست که ما را میرساند به فنلاند، میرساند به ژاپن، میرساند به هند.
فنلاندیها نه کروموزومشان، نه ژنشان، نه آبشان، نه هوایشان، نه خوراکرشان، نه گندمشان با ما هیچ تفاوتی ندارد اما آنچه که فنلاند میشود دموکراسی است.
میدانید چرا این کشیدهها را خوردیم!؟ چون دنبال دموکراسی نرفتیم.
نور به قبر مهندس مهدی بازرگان ببارد، نور به قبرش ببارد...
بازرگان تنها کسی بود که به دموکراسی بها میداد، تنها کسی بود که جلوی امام ایستاد، تنها کسی بود که میگفت دموکراسی...
بازرگان تنها کسی بود که با اشغال سفارت آمریکا مخالفت کرد، با دادگاههای انقلاب مخالفت کرد، با اعدامها مخالفت کرد و با خیلی چیزهای دیگر مخالفت کرد، منتها ما در مورد بازرگان چه فکر میکردیم!؟
بزرگترین جنایتی که شاه کرد این بود که جامعه ایران را بسته نگه داشت!
از همان زمان میرزا رضای کرمانی ما به دنبال دموکراسی نرفتیم، به دنبال انقلاب رفتیم، به دنبال زدن این، گرفتن آن، این را سر جایش بنشانیم...
باید به دنبال دموکراسی برویم.
تنها گمشده ما دموکراسی است...
برگرفته از سخنان صادق زیباکلام (با اندکی تصرف و تخلص)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
.
برای آن امیر ترانه
دیروز استاد ارجمند دکتر عبدالحسین ساسان پیام دادند که «نمیخواهی چیزی درباره پرواز استاد شجریان بنویسی؟». نشستم و خواستم درباره ارزش نمادین استاد چیزی بنویسم و به عنوان نویسنده کتاب در حال انتشار «سرمایه نمادین و توسعه» ادعا کنم که اگر حاکمان ما حواسشان میبود ارزش نمادین استاد شجریان، به عنوان یک سرمایه نمادین ملی، نه تنها برای نسلهای آینده، حتی امروز هم میتوانست بیش از ارزش نمادین برخی از آثار تاریخی ایران باشد (استدلالش را در کتاب آوردهام)؛ اما دریغ که خودخوابزدگان را نمیشود بیدار کرد. آنان که هویتشان به نفرتپراکنی بر علیه غرب است اگر میدانستند، میدانستند که چگونه با تکریم شجریانها میتوان موج غربگرایی را در جوانان مهار کرد.
راستش دیروز هرچه به خود پیچیدم حوصله نوشتن نیافتم. دیشب اما نیمه شب خوابم نبرد. نشستم و این چند بیت پراکنده را نوشتم. بزرگ بود و ما هم در قلب خویش بزرگش میداریم تا زودا که وقت آن فرا رسد که نسلهای آینده حق او را بگزارند.
محسن رنانی
متن شعر را در اسلاید بالا بخوانید. 👆👆👆
و فایل word شعر را از لینک زیر بردارید: 👇👇
www.renani.net
#فرهیختگان
برای آن امیر ترانه
دیروز استاد ارجمند دکتر عبدالحسین ساسان پیام دادند که «نمیخواهی چیزی درباره پرواز استاد شجریان بنویسی؟». نشستم و خواستم درباره ارزش نمادین استاد چیزی بنویسم و به عنوان نویسنده کتاب در حال انتشار «سرمایه نمادین و توسعه» ادعا کنم که اگر حاکمان ما حواسشان میبود ارزش نمادین استاد شجریان، به عنوان یک سرمایه نمادین ملی، نه تنها برای نسلهای آینده، حتی امروز هم میتوانست بیش از ارزش نمادین برخی از آثار تاریخی ایران باشد (استدلالش را در کتاب آوردهام)؛ اما دریغ که خودخوابزدگان را نمیشود بیدار کرد. آنان که هویتشان به نفرتپراکنی بر علیه غرب است اگر میدانستند، میدانستند که چگونه با تکریم شجریانها میتوان موج غربگرایی را در جوانان مهار کرد.
راستش دیروز هرچه به خود پیچیدم حوصله نوشتن نیافتم. دیشب اما نیمه شب خوابم نبرد. نشستم و این چند بیت پراکنده را نوشتم. بزرگ بود و ما هم در قلب خویش بزرگش میداریم تا زودا که وقت آن فرا رسد که نسلهای آینده حق او را بگزارند.
محسن رنانی
متن شعر را در اسلاید بالا بخوانید. 👆👆👆
و فایل word شعر را از لینک زیر بردارید: 👇👇
www.renani.net
#فرهیختگان
#تا همین امروز بیش از ۳۹ نفر از افراد گوناگون با ناز و اطوار به خبرگزاریها گفتهاند که "من نامزد ۱۴۰۰" نمیشوم یا میشوم و یا هنوز در فکرش نیستم یا هستم ... . این "بلبشوی سیاسی" که از ضرغامی تا عاملی و عارف و ... هر کدام سودای ریاست جمهوری دارند "نشانهای" است برای اهل نظر و آن نشانه نیازمند تحلیل. به نظرم یکی از تحلیلها میتواند این باشد که این دولت روحانی نیست که در ۱۴۰۰ به اتمام میرسد بل این پست ریاست جمهوری است که "تمام" میشود و این تمام شدن به معنای به فعلیت رسیدن تمام امکانهای جمهوریت در قالب نظام میباشد.
سیدجوادمیری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
سیدجوادمیری
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی استاد شجریان در شبی که مجله بخارا در کانون زبان فارسی به افتخار استاد عبدالوهاب شهیدی با حضور ، استاد سایه و دیگر نام آوران بزرگموسیقی ایران هوشنگ ظریف ، حسن ناهید و.....برگزار شد . (یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۴ ).
#فرهیختگان، ندای آگاهی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
همه میدانیم که شجریان منتقد حکومت بود، اما منتقدی نجیب و شریف بود
عبدالکریم سروش در مقدمه جلسه ۱۰۱ شرح مثنوی ضمن تسلیت درگذشت استاد محمدرضاشجریان به جایگاه او در سپهر فرهنگی، ادبی، اجتماعی و هنری پرداخت و با بیان این شعر فواد کرمانی که:
بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی
در سینههای مردم عارف مزار ماست
از او به عنوان نماینده فرهنگ و ادب ایران یاد کرد که ادبیات و نوای قرون اعصار کهن را به درون دلها برد
سروش در ادامه از برگزاری بیمسئله، اما پرشور مراسم و همراهی دولت برای برگزاری مناسب شان و جایگاه استاد شجریان و دفن پیکر آن مرحوم در جایی که وصیت کرده بود(مزار فردوسی) اشاره کرد و از فرهنگستانهای هنر، زبان و ادب فارسی و علوم انتقاد کرد که چرا در حد یک تسلیت رسمی هم به چنین واقعه مهمی واکنش نشان ندادند.
او مسئولین این نهادها را مورد پرسش قرار داد که چرا برای لجظاتی و برای حفظ میز و پستشان از انجام چنین وظیفه فرهنگی تن میزنند.
او همچنین از یکی از رسانهها که به استاد لقب وطن فروش داد انتقاد کرد و آن را رسانهای فرهنگکش نامید که به تمامی اهالی فرهنگ و هنر توهین روا میدارد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
عبدالکریم سروش در مقدمه جلسه ۱۰۱ شرح مثنوی ضمن تسلیت درگذشت استاد محمدرضاشجریان به جایگاه او در سپهر فرهنگی، ادبی، اجتماعی و هنری پرداخت و با بیان این شعر فواد کرمانی که:
بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی
در سینههای مردم عارف مزار ماست
از او به عنوان نماینده فرهنگ و ادب ایران یاد کرد که ادبیات و نوای قرون اعصار کهن را به درون دلها برد
سروش در ادامه از برگزاری بیمسئله، اما پرشور مراسم و همراهی دولت برای برگزاری مناسب شان و جایگاه استاد شجریان و دفن پیکر آن مرحوم در جایی که وصیت کرده بود(مزار فردوسی) اشاره کرد و از فرهنگستانهای هنر، زبان و ادب فارسی و علوم انتقاد کرد که چرا در حد یک تسلیت رسمی هم به چنین واقعه مهمی واکنش نشان ندادند.
او مسئولین این نهادها را مورد پرسش قرار داد که چرا برای لجظاتی و برای حفظ میز و پستشان از انجام چنین وظیفه فرهنگی تن میزنند.
او همچنین از یکی از رسانهها که به استاد لقب وطن فروش داد انتقاد کرد و آن را رسانهای فرهنگکش نامید که به تمامی اهالی فرهنگ و هنر توهین روا میدارد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
درگذشت شجریان؛ طنین صدای خسرو خنیاگران خراسان در افغانستان
نخستین بار که با اشتیاق آواز استاد شجریان را شنیدم وقتی بود که رفته بودیم برای کمک به اسبابکشی استاد ابوطالب مظفری.
سید رضا محمدی، شاعر و نویسنده
https://bbc.in/33W0gbw
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نخستین بار که با اشتیاق آواز استاد شجریان را شنیدم وقتی بود که رفته بودیم برای کمک به اسبابکشی استاد ابوطالب مظفری.
سید رضا محمدی، شاعر و نویسنده
https://bbc.in/33W0gbw
#فرهیختگان، ندای آگاهی
BBC News فارسی
درگذشت شجریان؛ طنین صدای خسرو خنیاگران خراسان در افغانستان
یک بار در دفتر یکی از مقامات ارشد حکومت در ارگ ریاست جمهوری، دیدم آواز شجریان را گذاشته است، در دفتر کسی که یک هزارم درصد هم تصور نمیکردم موسیقی ایرانی آن هم کلاسیک را بشناسد. برای همین عجیب نبود که خیلی از مقامات و سیاستمداران افغان، مثل داکتر عبدالله و…
در باره آن غایبِ حاضر
نوید بازرگان
📌 اكنون چند روزيی است كه از پرواز آن مرغِ نادره تكرار ميگذرد. هميشه دركنار آنها كه رفتهاند درسهايی است برای آنها كه ماندهاند. شجريان چگونه به اين اقبال و ارتفاع دست يافت؟ به اين چَكاد، كه مسلمانَش به زمزم شُست و هندويش بسوزانْد.
📌 اقامت سلطان در تفرجگاه ِهرات برخلاف تصور از هفتهها به ماهها و سپس به سال ( و شايد سالها) میكشد. همه لشكريان كه دلتنگ خانه و كاشانه خوداند راه بازگشت موكبِ سلطانی را در نفوذِ رودكی میجويند. شعر "بوی جوی موليان" در وصفِ رودِ پرخروشِ آموی و زيبايیهای تختگاهِ بخارا- پايتخت سامانيان – در اينجا تولد ميابد. شعر، آواز و آهنگی كه چنان سلطان را به شوق آورد كه بيدرنگ و برهنهپا، بر اسب نشست و آهنگِ بخارا و بازگشت به پايتخت كرد و برای هميشه تمثيلی از اعجازِ "شعر و آواز" برجای نهاد.
📌در شجريان نيز فضايل برجستهای بهم رسيده بود. استاد موسيقی ايرانی بود و در اين هنر تا منتهای كمالِ خويش راهی سخت و پرمشقت سپرده بود. اما او تنها آوازه خوانی با حنجرهای تربيت شده و سحر آميز نبود، شعر فارسی را با سليقهیی سخته گزينش میكرد. رفت و آمد او بيشتر با نخبگان و بزرگان فرهنگ و ادب بود و آنها در شكل گيري طبعی پخته و پرمايه در او مددكار بودند.
📌شجريان بمرور توانست به زبان يك ملت تبديل گردد. زبانی مايه گرفته از ادبياتی فاخر كه با آوازی سحرآميز و موسيقی درخشان گره خورده بود و تا عمق جانِ مخاطب نفوذ ميكرد. او خود سرودی ملی شده بود.
📌افسوس كه ترنّم دلكش او در روايت از بهار و عارف و عشقی و در روايتِ از ظلمِ ظالم و جورِ صيّاد و بيداد و بیرسمیهای زمانه نتوانست اميرانِ نظام را پادر ركابِ بازگشت به بخارا كند. بازگشت به وطن . بازگشت به مردم .بازگشت به راستی و درستی.. او با چنين حسرتی از كنج قفس پركشيد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
📎متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
📌https://bit.ly/3jVX7y3
نوید بازرگان
📌 اكنون چند روزيی است كه از پرواز آن مرغِ نادره تكرار ميگذرد. هميشه دركنار آنها كه رفتهاند درسهايی است برای آنها كه ماندهاند. شجريان چگونه به اين اقبال و ارتفاع دست يافت؟ به اين چَكاد، كه مسلمانَش به زمزم شُست و هندويش بسوزانْد.
📌 اقامت سلطان در تفرجگاه ِهرات برخلاف تصور از هفتهها به ماهها و سپس به سال ( و شايد سالها) میكشد. همه لشكريان كه دلتنگ خانه و كاشانه خوداند راه بازگشت موكبِ سلطانی را در نفوذِ رودكی میجويند. شعر "بوی جوی موليان" در وصفِ رودِ پرخروشِ آموی و زيبايیهای تختگاهِ بخارا- پايتخت سامانيان – در اينجا تولد ميابد. شعر، آواز و آهنگی كه چنان سلطان را به شوق آورد كه بيدرنگ و برهنهپا، بر اسب نشست و آهنگِ بخارا و بازگشت به پايتخت كرد و برای هميشه تمثيلی از اعجازِ "شعر و آواز" برجای نهاد.
📌در شجريان نيز فضايل برجستهای بهم رسيده بود. استاد موسيقی ايرانی بود و در اين هنر تا منتهای كمالِ خويش راهی سخت و پرمشقت سپرده بود. اما او تنها آوازه خوانی با حنجرهای تربيت شده و سحر آميز نبود، شعر فارسی را با سليقهیی سخته گزينش میكرد. رفت و آمد او بيشتر با نخبگان و بزرگان فرهنگ و ادب بود و آنها در شكل گيري طبعی پخته و پرمايه در او مددكار بودند.
📌شجريان بمرور توانست به زبان يك ملت تبديل گردد. زبانی مايه گرفته از ادبياتی فاخر كه با آوازی سحرآميز و موسيقی درخشان گره خورده بود و تا عمق جانِ مخاطب نفوذ ميكرد. او خود سرودی ملی شده بود.
📌افسوس كه ترنّم دلكش او در روايت از بهار و عارف و عشقی و در روايتِ از ظلمِ ظالم و جورِ صيّاد و بيداد و بیرسمیهای زمانه نتوانست اميرانِ نظام را پادر ركابِ بازگشت به بخارا كند. بازگشت به وطن . بازگشت به مردم .بازگشت به راستی و درستی.. او با چنين حسرتی از كنج قفس پركشيد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
📎متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
📌https://bit.ly/3jVX7y3
Telegraph
در باره آن غايبِ حاضر
🔹️اكنون چند روزيی است كه از پرواز آن مرغِ نادره تكرار ميگذرد. هميشه دركنار آنها كه رفتهاند درسهايی است برای آنها كه ماندهاند. شجريان چگونه به اين اقبال و ارتفاع دست يافت؟ به اين چَكاد، كه مسلمانَش به زمزم شُست و هندويش بسوزانْد. 🔹️شنيدهايم كه رودكی، آن…
صدا و متن استاد شجریان - چیزی شبیه حرفِ آخر
از لینک زیر مشاهده کنید:
https://youtu.be/YuBMK6dj3NU
#فرهیختگان، ندای آگاهی
از لینک زیر مشاهده کنید:
https://youtu.be/YuBMK6dj3NU
#فرهیختگان، ندای آگاهی