فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48.1K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
راهکار مسئولیت اجتماعی جهت کاهش نابرابری و حس محرومیت در جامعه
(با تاکید بر مخاطبان شیعه ی علوی و جامعه ی شیعی)- ۲/۲

امیر محمدیان خراسانی

❇️ تمرکز عمده من مطابق تقسیم بندی قسمت قبل بر روی گروه چهارم است یعنی کسانی که دارند و می دهند. ممکن است بپرسید که پس مشکل چیست و چرا تاکید شما بر جامعه شیعی ست ؟ در ذیل بدان می پردازم.
❇️ افراد این گروه خود دو دسته هستند : 1. کسانی که دارند و می بخشند و سبک زندگیشان و مظاهر و جلوه های آن در ردیف طبقه متوسط و پایین تر است. 2. کسانی که دارند و می بخشند و سبک زندگیشان و مظاهر و جلوه های آن در ردیف طبقات متموّل و بالای جامعه است.
❇️ پس بحث در چگونه بخشیدن و چگونه زیستن است، مخصوصا از لحاظ جلوه و نمای اقتصادی و مصرفی و نمایشی. هدف ما ترغیب آن ها به بخشیدن هر چه بیشتر نیست ( فرض بر مالیات شفاف و تصاعدی و پرداخت خمس است ) بلکه بر ترغیب دسته دوم این گروه به پیوستن به دسته اول این گروه است و این کار را با کمک از مفهوم مسئولیت اجتماعی در جامعه شناسی نابرابری های اجتماعی و فلسفه ی اجتماعی تشیع مخصوصا در حکومت علی بن ابی طالب انجام خواهم داد و در نتیجه تاکید بر مخاطبان شیعه است اگر چه که همه عدالت گستران و برابری خواهان عالم را در بر می گیرد.
❇️ مسئولیت اجتماعی افراد اقتضا می کند که حتی اگر دارند و می بخشند مظاهر و جلوه های زندگیشان را طوری در معرض عموم و نمایش قرار ندهند که تمایزبخشی برجسته ای را تحمیل کرده و حس محرومیت کثیری را به دنبال بیاورد. در جامعه شیعی، امام، خود در پایین ترین وضعیت و همراه و همدل با فقیرترین مردم زندگی می کند و این، مسئولیت اوست که به انجام می رساند. اما مسئولیت از بقیه مردم حتی با دادن مالیات و خمس و انفاق سلب نمی شود و گره کار در همین جاست. اگر کسی بسیار متموّل است وظیفه ی دینی ( آن چه من بر اساس مغز اسلام می فهمم و و نه پوسته اش و اسلام را علی (ع) می دانم و نه قرآنِ بر سِر نیزه) و مسئولیت اجتماعی اوست ( از نظر نگارنده به عنوان یک جامعه شناس و محقق این حوزه ) که خود را حداقل تا سطح متوسط مردم در زندگی و ظواهر پایین بیاورد و تحت عنوان جعلی شان و منزلت، مبادرت به مصرف گرایی و تجمل پرستی و لوکس نشینی ننماید. برای مثال اگر می تواند در خانه 10 میلیاردی و بیشتر در این شرایط زندگی کند، بامتراژ بالا، بایستی در خانه ای 1 تا 2 میلیاردی با متراژ متوسط زندگی کند ( اگرچه آن هم برای بسیاری همچون آرزویی دوردست در این سرزمین جلوه می کند ) زیرا سطح زندگی مردم یکنواخت و نزدیک بهم نیست.
❇️ شعارِ " داریم و لذت می بریم و می بخشیم" گمراه کننده و انحرافی ست و نفی مسئولیت اجتماعی را به همراه دارد. اگر نمی توانید خود را در مصرف و نمود زندگیتان تا سطح متوسط پایین بیاورید خود را شیعه ی حقیقی یعنی پیرو راستین علی بن ابی طالب ندانید. زیرا شما مسئولید. علی( ع) در نامه ای به فرماندار خویش به او گفت که شنیده است در سفره ای رنگارنگ با ثروتمندان غذا خورده است . او نه تنها حاکم خود را به خاطر این عمل سرزنش نمود بلکه نامه ی او وجه دیگری نیز دارد که دوری از ثروتمندانی که متموّلانه نیز زندگی می کنند را خواهان است. یعنی کسانی که با تمایز بخشی به زندگی خویش، جدایی طلب هستند از مستضعفین و فقرا و محرومین. تمایز بخشیدن به جدایی گزینی و حس برتری و تفاخر و منّت و ترحّم هنگام کمک نیز منجر می شود. وقتی امام به فرماندار می گوید با آن ها سر سفره منشین یعنی تو باید از آن ها جدایی گزینی و سبک زندگی آن ها را طرد کنی تا آن ها در انزوا قرار گیرند( و نه محرومین و فقرا، تو باید با آن ها بیامیزی تا همه یکی شوید) و این گونه نمایش وار زندگی نکنند. کمتر بخورند و معمولی تر مصرف کنند. اسلام جامعه گراست بدین معنا که این جامعه است که انسان ها را ثروتمند می کند و انسان، بدهکار جامعه ی خویش و دیگرانی ست که مستقیم و غیرمستقیم به ثروتمند بودنش با بودنشان و استفاده از خدمات و کالاهای او یاری رسانده اند. پس باید دِین خود را به جامعه، این گونه ادا نماید. در یک کلام باید گفت حق متموّلانه زندگی کردن حداقل برای متموّلانِ شیعه ی علوی با تاسّی به امامشان وجود ندارد.

#فرهیختگان، ندای آگاهی
نشست مجازی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها
با عنوان:
محمدرضا شجریان و جامعه ایران

با حضور:
سروش دباغ: میراث ادبی شجریان

عبدالحسین مختاباد:
فرم و محتوای آوازهای شجریان

علی محمد حاضری:
آزادگی وحریت، رمز محبوبیت شجریان
دبیر نشست: ژاله حساس خواه

زمان: پنج شنبه 24 مهر ساعت 18

لینک ورود به جلسه: https://www.skyroom.online/ch/modaersin7/modaresin
https://www.instagram.com/p/CGUepiHJiSt/?igshid=6ahd6if09is3
🔷 خیرت نیست، شر مرسان!

✅چند روزی است که صحبت‌های یک روحانی در شبکه‌ی قرآن تلویزیون و ادّعاهای عجیب و غریب‌اش در باره‌ی وقوع انقلاب اسلامی نُقل شبکه‌های مجازی است و آن بنده‌خدا در کانون نقد. من هم می‌پذیرم که حرف‌های آن کارشناس نسنجیده، نامناسب، بی‌اعتبار، و سست بود؛ ولی معتقدم نباید او را سرزنش کرد. این صدا و سیماست که باید سرزنش شود. رکورد ناسنجیده‌گویی در رسانه‌ی ملّی بالاتر از این حرف‌هاست؛ آن‌قدر حرف‌های بی‌اعتبار از این رسانه به اسم دین پخش شده است که نباید از شنیدن این سخنان خیلی تعجّب کرد. کسانی که تجربه‌ی حضور در برنامه‌های(بویژه مذهبی) صدا و سیما را دارند، خوب می‌دانند که مدیریّت برنامه‌های مذهبی این رسانه از سنجیده‌گویی خوشش نمی‌آید و عاشق همین حرف‌هاست. کارشناسان مذهبی مجبورند از این حرف‌ها بزنند؛ هرچه نامعقول‌تر بهتر. مجریان برنامه‌های مذهبی رسانه‌ی ملّی هر کارشناسی را با هر سطحی از دانش و خردورزی، کشان کشان می‌برند به وادی‌ سخیف‌گفتن. فشار رسانه بحث را به سمتی می‌برد که ته‌اش می‌شود همین حرف‌های سست و بی‌اساس. اگر کسی هم نخواهد به این ساز بخواند جایی در صدا و سیما ندارد؛ علی درستکار مجری کاربلدی بود که گاهی می‌خواست کارشناسانش حرف معقول‌تری در باره‌ی دین بزنند، حکم اخراج گرفت، امثالِ حجت‌الاسلام و المسلمین زائری هم جوری از مذهب حرف زدند که باب میل حضرات رسانه‌ی ملّی نبود و ممنوع‌التصویر شد؛ نتیجه این شده است که رسالت بوذری با آن ادبیات چندش‌آور می‌شود مجری برنامه‌های مذهبی و حجت‌الاسلام شجاعی می‌شود کارشناس دین.
✅ کاش یک نفر پیدا بشود و به رسانه‌ی ملّی بگوید خیرت نیست، شر نرسان. بیا و دست از سر دین بردار.

مهراب صادق‌نیا
۱۳۹۹/۷/۲۳


#فرهیختگان، ندای آگاهی
فلاسفه به چه درد می‌خورند؟

در پی مطلبی درباره «دیدن» بودم. سال‌ها قبل خوانده بودمش. یادم آمد که در کتاب پرسش‌های زندگی نوشته فرناندو سوتِر (ترجمه عباس مخبر، تهران، طرح نو، ۱۳۸۴، ۳۴۰ص) آن را دیده‌ام. کتاب را بعد از سال‌ها برداشتم و سریع مطلبم را یافتم. اما دلم نیامد کتاب را زمین بگذارم، دوباره شروع کردم به خواندن بخش‌هایی از آن. با آنکه همه مباحث برایم آشنا بود، شیوه طرح بحث این فیلسوف اسپانیایی را پسندیدم.

فرناندو سوتر، استاد فلسفه و اخلاق و فعال فرهنگی و اجتماعی صاحبنامی است. هدفش در این کتاب آشتی دادن نسل جوان و گریزان از تفکر و تفلسف به فلسفه‌ورزی به معنای دقیق آن است. با این نگاه، وی اول نقدی متوجه پاره‌ای کتاب‌های مقدماتی فلسفه می‌کند. این کتاب‌ها گویی راهنمای مسابقات دوچرخه‌سواری هستند که در آن شما لیستی از قهرمانان و جام‌هایی که برده‌اند، می‌خوانید. حال آنکه هدفْ آموختن فلسفه‌ورزی است. به همین سبب، ادامه می‌دهد: «آنچه من در پی آن هستم، یاد دادن دوچرخه‌سواری است» در نتیجه خواننده نیز باید با مربی خود رکاب بزند. این رکاب زدن به او تمرین اندیشیدن و بیان اندیشه‌های خود و گفت‌وگو کردن را خواهد آموخت و حاصلش آن است که در گفت‌وگو تنها تسلیم قوت استدلال شود، نه زور.

با این نگاه به فلسفه، وی در ۱۱ بخش مهم‌ترین ایده‌های فلسفی را تحلیل می‌کند، شیوه تامل کردن در این‌گونه مسائل را تعلیم می‌دهد و اهمیت فلسفه را برای زندگی معاصر و جوامع مدرن بازگو می‌کند. فلسفه مباحث انتزاعی و دور از زندگی را دنبال نمی‌کند. به همین مسائلی که اطراف ما را گرفته است و از کنار آنها بی‌توجه می‌گذریم می‌پردازد و اهمیت آنها را نشان می‌دهد. برای مثال، چرا ما به دیگران نیازمندیم؟ آیا بهتر نبود هر کسی در دنیای خودش باشد و کسی را با او کاری نباشد؟ کدام زندگی ارزشمند و شایسته زیستن است؟ چگونه می‌توان در عمر کوتاه خود بهترین زندگی را برای خود فراهم آورد؟ آیا تقدیر ما به دست دیگران است یا این ما هستیم که آن را می‌سازیم؟

اینها دغدغه همه کسانی است که دمی فراغت پیدا می‌کنند تا به خود و کار و بار خویش بنگرند. به نوشته سوتِر فلسفه مجموعه‌ای از جزمیات یا تعلیم جزم‌اندیشی نیست، بلکه «کار فلسفه تامل درباره فرهنگی است که در آن زندگی می‌کنیم و معنای عینی و ذهنیی که این فرهنگ می‌تواند برای ما داشته باشد». فلسفه نوعی فعالیت فکری و نظری است و فیلسوفان باید این را تعلیم دهند. آنها معلم هستند و مانند هر معلمی نیازمند دانش و مهارت کافی.

سخنان آنها وحی منزل نیست، آنها دانای کل نیستند، تفاوت‌شان با دیگران در سماجت فکری، دقت نظری و روشمندی در تحلیل مسائل است. فلاسفه فاقد معرفت ذاتی درباره مسائل هستند، آنها با اطلاعاتی که به دست می‌آورند می‌توانند آنها را خوب تحلیل کنند و برای مثال، اگر به موزه‌ها نروند، رمان نخوانند و فیلم نبینند، نمی‌توانند درباره زیبایی‌شناسی صحبت کنند.

با این همه، سوتر اشاره می‌کند که ژان فرانسوا رِوِل در مقاله معروف «فلاسفه به چه درد می‌خورند؟» به دام‌های سر راه فلسفه‌ورزان می‌پردازد و به آنها هشدار می‌دهد. مهم‌ترین اشکالی که به فلاسفه گرفته می‌شود، زبان بیش از حد فنی و دشواریاب آنها است.

بخشی از این ایرادها بجا است. برای برخی مدعیان، فلسفه نقابی است برای تمایز و تشخص و گاه پنهان کردن ناتوانی خویش. گاه نیز فلسفه از نظر این کسان نوعی دانش اشرافی و مستلزم نوعی نهان‌روشی است که با روح فلسفه فاصله‌ها دارد.
فیلسوف واقعی کسی است که می‌تواند مسائل پیچیده فلسفی را به زبانی همگانی بیان کند، درست کاری که سقراط و افلاطون می‌کردند. به همین دلیل تعهد حرفه‌ای حکم می‌کند بتوانیم بحث‌های فیلسوفانه خود را- نه فقط به زبان فنی- که به زبان ساده‌تری بیان کنیم.

کمترین فایده فلاسفه آن است که به دیگران آموزش می‌دهند چگونه به جای استفاده از مشت و لگد، از منطق و زبان استفاده کنند، و چسان به جای منطق زور، زور منطق را به کارگیرند. در جامعه‌ای که فرهنگ گفت‌وگو، وفاق، تعامل و هم‌کنشی در آن بی‌رمق است، این کاری خُرد نیست.

سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۹


#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
🌐از پیشگامان تاریخ تحقیقی اسلام

راوی #فرهنگ: حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر محمد ابراهیم آیتی (1343-1294ش) از جمله مورخان دقیق روزگار ما بود. تحصیلات حوزوی داشت و از شاگردان آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی و ادیب نیشابوری به شمار می‌رفت. در دانشگاه هم به تدریس و تحصیل علوم دینی پرداخت و در برخی مقولات فلسفی کتاب‌هایی نگاشت؛ اما عمده توجه او به تاریخ بود.

وی کتابی درباره تاریخ زندگانی پیامبر(ص) نوشت که برگزیده‌ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد. او در تحقیق خود از روش‌های نوین بهره می‌برد. به این وسیله می‌کوشید تا روایت‌های صحیح را از سقیم بازشناسی کند. در خصوص واقعه عاشورا نیز به تحقیق پرداخت. وی کتاب تاریخ یعقوبی را نیز به فارسی ترجمه کرده بود. او گفته بود کار یک محقق این است که مدارک معتبر را از غیر معتبر تمییز دهد. وی با دیدی انتقادی مدارک را می‌نگریست.

مرحوم آیتی بر این مسأله تاکید بسیار داشت که مورخ باید از احتمال تحریف تاریخ آگاه باشد و کار تاریخ‌نویسان و پژوهشگران پیشین را با دیده‌ تردید بنگرد. این دقت نظرِ او سبب شده بود تا شهید مطهری هم در وصف او سخن بگوید. مطهری گفته بود که به جرأت می‌توان گفت که ما کسی را به مانند آیتی نداریم که به تاریخ صد ساله اول اسلام اشراف داشته باشد (مرتضی مطهری، ده گفتار، ص 222).

مرحوم استاد ایرج افشار؛ مورخ و ادیب برجسته معاصر نیز روش تحقیقی او را می‌پسندید و در مقدمه کتاب «تاریخ پیامبر اسلام» آیتی گفته بود: «مزیّت آیتی در کارهای علمی بر این بود که علم قدیم را با روش جدید آن چنان که پسند طبع ابناء روزگار باشد جمع داشت و نیک دریافته بود که جامعه علمی کنونی چه حاجت و نیازی دارد».
مرحوم استاد مجتبی مینوی؛ مورخ و ادیب برجسته روزگار ما درباره همین کتاب آیتی گفته است: «کتاب بسیار ارزنده‌ای است و مرحوم آیتی از روی عشق و علاقه و علم و دقت و تحقیق در باب آن کار کرده است و چاپ چنین اثری مستلزم عشق و علم و دقتی نظر عشق و علم و دقت مرحوم آیتی است».

📸عکس: مرحوم دکتر آیتی در کنار مرحومان سید هادی خسروشاهی، دکتر معین‌فر و آیت‌الله طالقانی


#فرهیختگان، ندای آگاهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مدرسه‌ها چه‌طور باهمه‌ی توان لعنتیشان خلاقیت و اعتماد‌به‌نفس کودکانمان را می‌کُشند؟!

مجتبی شکوری-کتاب‌باز


#فرهیختگان، ندای آگاهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔳 برای فریاد جاودانت

◾️ روز هفتم است؛ هفت روز گذشته از رفتنِ محمدرضا شجریان و در این هفت روز حرف‌ها زده و سخن‌ها گفته شده. حالا ما مانده‌ایم و میراثِ بی‌نهایتِ او برای ما.

▫️می‌توان گفت که در این هفت روز، شجریان را تابه‌حال اینقدر زنده، نزدیک و نفس‌به‌نفسِ خودمان حس نکرده بودیم؛ اینقدر با همدلی آوازش را زمزمه نکرده بودیم و تا این اندازه با فریادهایش، دردها و رنج‌هایمان را مشترک ندیده بودیم.

◾️ این فریادها میراثِ شجریان است؛ فریادهایی که هر روز زمزمه می‌کنیم و مشق می‌کنیم تا آنکه صدایمان شنیده شود. فریادِ دیوانه‌دلان و سوته‌دلان، فریادهایی در هجر و سوگِ یاران، فریادهایی برای زندگی، فریادهایی برای آزادی.

▫️روز هفتم را با صدای خودِ او گرامی می‌داریم که دوبیتی‌های باباطاهر را می‌خواند؛ با سرخوشی و همان اندوهِ همیشگی که در جانمان، در صدای او و در شعرمان نهفته است.
Forwarded from مدرسه افروز
از معلمان، مدیران، مربیان، والدین و همه‌ی افرادی که این روزها با آموزش آنلاین و از راه دور کودکان و نوجوانان سر و کار دارند، دعوت می‌کنیم در سلسله نشست‌های هم‌اندیشی درباره‌ی «آموزش آنلاین در دوران کرونا» شرکت کنند.

این جلسات به‌صورت آنلاین و رایگان، و از طریق نرم‌افزار GotoMeeting، به‌صورت صوتی برگزار می‌شوند. برای شرکت در جلسات کافی است به اینترنت دسترسی داشته باشید و بتوانید اپلیکیشن GotoMeeting را روی تلفن هوشمندتان نصب یا لینک جلسه را از طریق مرورگر گوگل‌کروم باز کنید.

www.gotomeet.me/AfroozSchool

برای دریافت فایل راهنمای اتصال به جلسات یا اطلاع از نحوه‌ی نصب اپلیکیشن GotoMeeting در تلگرام به ما پیام بدهید یا به info@afroozschool.org ایمیل بفرستید.

لطفاً خبر برگزاری این جلسات را به دوستان و علاقه‌مندانی که می‌شناسید، برسانید. 🙏

✏️ @AfroozSchool
وبسایت آرته‌باکس* مصاحبه مفصلی هم با اکبر عالمی دارد. نسخه تصویری‌اش را می‌توانید در خود وبسایت یا در یوتیوب ببینید. در وبسایت یک نسخه صوتی هم دارد که مفصل‌تر از نسخه تصویری است و آن هم نکات جالبی دارد که در تدوین کوتاه شده. من هنوز تا آخرش گوش نکرده‌ام، اما بیش از نیمی را شنیده‌ام و نکته‌های جالبی برایم داشته. اگر دوست دارید عالمی را بیشتر بشناسید مصاحبه خوبی است. تکه‌هایی که این یکی دو روز در جاهای مختلف پخش شده (ازجمله آن بخش درباره شهریار عدل و کامران شیردل و پیدا کردن فیلم‌های دوره قاجار یا بخش درباره تشییع) از این مصاحبه‌اند.

* آرته‌باکس پروژه‌ای است برای مصاحبه با هنرمندان رشته‌های مختلف و ثبت تاریخ شفاهی زندگی آنها، به مدیریت فرخ‌الدین انوار (از مدیران قدیمی ارشاد). به نوشته خودشان مستقل هستند و از منابع عمومی کمکی نمی‌گیرند.
🌐شیعیان آمریکا و انتخابات ۲۰۲۰

راوی #سیاست_خارجی: چهار سال پیش در جریان رقابت‌های انتخاباتی آمریکا بین ترامپ و هیلاری کلینتون، ناگهان تصویر یکی روحانی شیعه لبنانی در کنار ترامپ منتشر شد؛ این در حالی بود که بسیاری از شیعیان نگران پیروزی جمهوری‌خواه تندرویی مثل ترامپ بودند.
شیخ محمد حاج حسن؛ روحانی چهل ساله‌ای که کنار ترامپ ایستاده و از او حمایت می‌کرد، یکی از اعضای سابق حزب‌الله لبنان بود که از این گروه جدا شده و به ائتلاف ۱۴ مارس (مخالفان سوریه) پیوسته بود. او گروهی به نام «جریان آزاد شیعی» را رهبری می‌کرد که یکی از اعضای ائتلاف حامیان سعد حریری و منتقد حزب‌الله و امل به شمار می‌رفت. حاج حسن همچنین مسؤول بخش خاورمیانه بنیاد «ایمان» است که از سوی ریبال اسد؛ پسرعموی بشار اسد تأسیس شده و با هدف مخالفت با افراط‌گرایی اسلامی فعالیت می‌کند. ریبال جزو مخالفان نظام سوریه است و از کودکی به دستور حاکمان دمشق از این کشور تبعید شده است. از این منظر، همکاری حاج حسن با مخالفان اسد و جمهوری‌خواهان آمریکا تقابل تبیین است.

شیخ محمد حاج حسن در شهر دیربورن ایالت میشیگان آمریکا زندگی و فعالیت می‌کند؛ شهری که به واسطه حضور پررنگ شیعیان، به عنوان قلب تشیع در آمریکا مطرح است. یک سوم جمعیت این شهر صد هزار نفری را اعراب و به‌ویژه شیعیان عراق و لبنان تشکیل می‌دهند و علمایی چون آیت‌الله‌العظمی سیستانی، حامیان مرحوم آیت‌الله سید محمدحسین فضل‌الله و خاندان حکیم اقدام به تأسیس مراکز دینی در این شهر کرده‌اند. بزرگ‌ترین مسجد آمریکا نیز در این شهر قرار دارد که یک روحانی برجسته لبنانی به نام شیخ محمد جواد شِرّی در سال ۱۹۶۳ با عنوان «مرکز اسلامی آمریکا» تأسیس کرده است.

پس از شیخ محمد حاج حسن، سال گذشته نیز در جریان رقابت‌های درون‌حزبی دموکرات‌ها یک روحانی شیعه دیگر به نفع برنی سندرز در کمپین انتخاباتی او فعالیت و سخنرانی کرد. او سید حسن قزوینی نام داشت که در آن ایام ۵۵ساله بود و ریاست مرکز اسلامی آمریکا در دیربورن را بر عهده دارد. وی متولد کربلا، دانش‌آموخته حوزه قم، فرزند آیت‌الله سید مرتضی قزوینی (امام جماعت حرم امام حسین علیه‌السلام) و داماد مرحوم آیت‌‌الله سید محمد شیرازی (برادر ارشد آیت‌الله سید صادق شیرازی) است.
او نیز همچون حاج حسن در دیربورن فعالیت می‌کند و البته بر خلاف او، از نامزد دموکرات‌ها حمایت می‌کرد. قزوینی در سخنرانی‌اش در کمپین انتخاباتی سندرز گفت که آمریکا به یک رییس‌جمهور منصف نیاز دارد.
سید حسن قزوینی همچنین با باراک اوباما و جان کری نیز روابط حسنه داشته و اوباما در زمان تبلیغات انتخاباتی سال ۱۳۸۷ به دیربورن سفر کرد و با قزوینی ملاقات خصوصی داشت. از آنجا که قزوینی مدیریت و امامت بزرگ‌ترین مرکز شیعیان آمریکا را پس از شیخ جواد شِرّی بر عهده دارد، برخی تصور می‌کنند که او رهبر شیعیان آمریکاست. از این رو همکاری با وی برای سیاستمداران آمریکایی اهمیت می‌یابد. همان‌گونه که جمهوری‌خواهان نیز به دنبال حمایت شیعیان هستند و شیخ حاج حسن را برای این تعامل برگزیده‌اند.
پس از سقوط صدام و اهمیت یافتن نقش شیعیان در معادلات منطقه‌ای، همکاری و تعامل با شیعیان برای سیاستمداران و حاکمان آمریکا اهمیت یافته است. شیعیان عراق و لبنان، بر خلاف شیعیان ایران به راحتی می‌توانند با سیاسیون آمریکایی ارتباط بگیرند و تیره بودن روابط آمریکا و ایران، عرصه را از این نظر بر شیعیان ایرانی محدود کرده است. از این رو نمی‌توان فعالیت‌های این روحانیون را به حساب روحانیون شیعه ایرانی گذاشت.
👍1
♦️نقد محتوایی انتخاب‌های ادبی خنیاگر بزرگ /۱

🔻محمدرضا شجریان در نظر من از آن دست هنرمندانی است که علی شریعتی آنان را به‌مثابه هنرمند متعهد به انسان معرفی کرده و هنرشان را پنجره‌ای به روی جهانی که باید باشد و نیست، خوانده است.

🔻من نیز هم‌چون بسیاری دیگر بخشی از به‌‌ترین لحظات زنده‌گی‌ام را با او و صدایش زیسته‌ام و دِین بزرگی به او در خود احساس می‌کنم. صدای او چه بسیار مجلس‌آرای بزم‌های خلوت‌ام بوده است.

🔻سال‌ها پیش قرار بود به کمک دوستی به دیدار استاد شجریان بروم و با او گفت‌وگویی در باره‌ی دین و موسیقی انجام بدهم. پرسش‌ها را هم طراحی کردم، اما شرایط برای این‌‌کار فراهم نشد و توفیق نیافتم استاد عزیز را از نزدیک ببینم و روی نازنین‌اش را ببوسم و با او گفت‌وگویی انتقادی بکنم.

🔻بعد از سفر ابدی وی، با خود قرار گذاشتم دو مطلب در باره‌ی او بنویسم: یکی در نقد انتخاب‌های ادبی وی، و دیگری در باره‌ی حضور او در زنده‌گی‌ام.

🔻نخست در نقد انتخاب‌های ادبی وی می‌نویسم تا شان نقد را پاس بدارم و از ره‌گذر انتشار آن، با بت‌سازی از بزرگان (هر که می‌خواهد باشد) مخالفت کنم؛ خاصه آن‌که ما ایرانیان سابقه و استعداد نیرومندی در بت‌سازی داریم.

🔻بسیاری، از انتخاب‌های ادبی شجریان تمجید کرده‌اند و آورده‌اند که او در انتخاب اشعار آثار خود بسیار دقت می‌کرده و وسواس به‌خرج می‌داده است. من هم به‌عنوان یک مخاطب بسیار مشتاق آثار او، این نکته را تایید می‌کنم و در اغلب موارد انتخاب‌‌های ادبی او را تحسین کرده‌ام و تحسین می‌کنم.

🔻اما محمدرضا شجریان کسی نبود که به‌نحو تخصصی با نظام‌های فکری مندرج و مستتر در ادبیات فارسی آشنا باشد.

🔻اگر بخواهم دقیق‌تر سخن بگویم، شجریان اگرچه فردی اندیشه‌ور بود اما "متفکر" و "ادیب" نبود. از این رو، نمی‌توانست به نقد فکری اشعار فارسی بپردازد. لاجرم، او در انتخاب‌های ادبی‌اش نیازمند متفکری آشنا با ادبیات فارسی بود. اما انتخاب‌های او نشان می‌دهد که شجریان از وجود چنین مشاوری بی‌بهره بوده است.

🔻اشعار فارسی از جمله اشعار قله‌های شعر فارسی نظیر عمر خیام، ابولقاسم فردوسی، مصلح‌الدین سعدی شیرازی، و حافظ شیرازی حاوی و بیان‌کننده‌ی نگرش و جهان‌بینی و انسان‌شناسی خاص خوداَند. در بسیاری موارد، جهان‌بینی و انسان‌شناسی و نگاه اجتماعی این شاعران بزرگ، برای انسان مدرن غیرقابل پذیرش و مردوداَند و به‌عنوان تفکراتی منسوخ تلقی می‌گردند.

🔻برخی انتخاب‌های محمدرضا شجریان حاکی از آن است که او از این مایه از اندیشه برخوردار نبود که به این امر مهم تفطن داشته باشد و بتواند چنین نکات ظریفی را دریابد.

🔻به‌عنوان مثال، یکی از بنیان‌‌های فکری مندرج در ادبیات فارسی، تقدیرگرایی است. اشعار کسانی چون حافظ و بابا طاهر آکنده از ایده‌های تقدیرگرایانه‌اند. اما شجریان درنیافته که این اندیشه‌های تقدیرگرایانه در عصر مدرن نه مسموع واقع می‌شوند و نه واجد اعتباراَند.

🔻مخاطبی که واجد تفکر انتقادی است، وقتی آثار خنیاگر بزرگی چون شجریان یا دیگر خواننده‌گان ایرانی را می‌شنود، و این نوع اندیشه‌های خردآزار به گوش‌اش می‌رسد، نمی‌تواند از چنین خطای فاحشی درگذرد. او انتظار ندارد که اندیشه‌های منسوخ و نامعتبر در عصر جدید از ره‌گذر موسیقی ایرانی مجدداً ترویج شود.

🔻بگذارید چند نمونه ذکر کنم تا مدعای اصلی‌ام بدون ذکر شواهد رها نشود:

۱. در "آستان جانان" که یکی از ارزش‌مندترین و تاثیرگذارترین آثار شجریان است (و من بسیار بدان علاقه دارم و چه لحظاتی را با آن سپری کرده‌ام)، او ابیات زیر از حافظ را با صدایی بسیار تاثیرگذار می‌خواند، اما این اشعار پرده از تقدیرگرایی حافظ برمی‌دارد و شجریان عملا مروّج اندیشه‌های تقدیرگراینه‌ی او می‌شود:

"هر کو نکند فهمی زین کلک خیال‌انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره‌ی قسمت اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد"

مفاهیمی چون "قسمت" و "حکم ازلی" بینش تقدیرگرایانه و کنش‌پذیرانه‌ی حافظ را نمایان می‌سازد.

۲. در "آستان جانان" شجریان بار دیگر ناله‌های بابا طاهر را خطاب به "فلک" فریاد می‌کشد و تفکر انسان ماقبل مدرن را که "دهر" و "فلک" و "روزگار" و "آسمان" را تاثیرگذار بر سرنوشت خود می‌داند، بازتاب می‌دهد؛ در حالی‌که انسان مدرن کنش‌گری خود و دیگران و نیز سامان اجتماعی را تعیین‌کننده‌ی سرنوشت‌اش می‌داند:

"فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم

یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگرده آسمونم"

انفعال و کنش‌پذیری در این ابیات، بسیار پررنگ است، اما این خنیاگر بزرگ متاسفانه ظاهراً بدان اِشعار ندارد. 👇

ادامه دارد.

حسن محدثی گیلوایی
۲۳ مهر ۱۳۹۹


#شجریان

#فرهیختگان، ندای آگاهی
♦️نقد محتوایی انتخاب‌های ادبی خنیاگر بزرگ /۲

👆۳. شاهد دیگر خواندن ابیاتی از حافظ توسط شجریان در اثری به نام "سایه‌ی بید" (اجرای خصوصی با پرویز مشکاتیان در هشتم و نهم آذر ۱۳۶۳) است که این ابیات قدر کنش صالح آدمی را ناچیز می‌شمارند و معیارهای اخلاقی داوری در باره‌ی کنش‌ها را بر مبنای نوعی تقدیرگرایی ازل‌گرایانه بی‌اعتبار می‌شمارند:

"ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوبست و که زشت

بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل
تو چه دانی قلم صنع به نامت چه نوشت"

برای پرهیز از اطناب، به همین سه مورد بسنده می‌کنم، اما تردید ندارم که مواردی از این قبیل بسی بیش از این است.

🔻باری، تنها چیزی که در کار و بار شجریان مرا متاسف ساخته همین امر بوده است. اگر او را می‌دیدم جسارت می‌کردم و این نکته را با وی در میان می‌گذاشتم.

🔻لذت نیوشیدن آواز استادی چون شجریان هر بار که به ابیاتی نظیر ابیات فوق می‌رسد، ناگهان دود می‌شود و به هوا می‌رود. کسی که واجد تفکر انتقادی باشد، درمی‌یابد که چه می‌گویم.

🔻از همین روی برآن‌ام که لازم است تمامی خواننده‌گان کشور، از مشاوری اندیشه‌مند و اندیشه‌شناس برخوردار باشند.


حسن محدثی گیلوایی
۲۳ مهر ۱۳۹۹

#شجریان

#فرهیختگان، ندای آگاهی
مقایسه ای بین جوانان اوایل انقلاب و جوانان امروز

🔹وقتی که انقلاب پیروز شد من جوانی 22 ساله بودم. وقتی، خودم را به عنوان یک جوان 22 ساله در سال 1357 با جوان 22 ساله در سال 1393 مقایسه می‌کنم دو تفاوت بارز در آنها می‌بینم. یک تفاوت که گاهی به صورت نادقیقی به آن اشاره می‌شود و تفاوت دیگر که کمتر به آن می‌پردازند.
ببینید، به لحاظ آرمان‌های اجتماعی و سیاسی جوانان آن سال‌ها آرمان‌های اجتماعی و سیاسی بسیار بلندتر و بارزتری داشتند. اما منظور من از آرمان‌های اجتماعی-سیاسی، در واقع عدالت، از میان بردن فقر و از میان بردن نوعی جهل عمومی است.

🔹منظورم از آرمان اجتماعی و سیاسی این است. جوان آن سال‌ها بیشتر خود را متعهد می‌دید که در راه «عدالت گستری» و «آزادی پروری» در جامعه و ریشه‌کن کردن فقر حرکت کند و در راه رشد فرهنگ عمومی تلاش کند. اما امروزه جوانان ما حساسیت بسیار کمتری دارند، اما به این معنا نیست که آرمان ندارند، امروز آرمان‌های جوانان ما اخلاقی شده‌است اما این آرمان‌های اخلاقی بیشتر آرمان اخلاقِ فردی هستند و نه اخلاق اجتماعی.
جوان امروز در قیاس با جوان آن زمان فردگراتر و خودگراتر است، اما در جهت دیگر که علم، فهم و قدرت تفکر باشد من هیچ شک ندارم که جوانان امروز ما بسیار جلوتر از جوانانی هستند که هم¬نسل من بودند یا دوران دانشجویی‌شان در سال‌های قبل از انقلاب سپری می‌شد. جوانان امروز ما بسیار متفکر و ژرف‌اندیش‌تر هستند و با فرهنگ جهان و فرهنگ غرب آشناتر و کارآزموده ترند.

🔹اما در این مجال می‌خواهم مقایسه‌ای هم میان جوانان امروز ایران با جوانان امروز جهان اسلام اعم از حوزه ترک زبان یعنی ترکیه، حوزه عرب زبان یعنی کشورهای عربی و حوزه انگلیسی زبان مانند اندونزی، مالزی، هندوستان و پاکستان داشته‌باشم که مواجهه نزدیک با آنان داشته‌ام.
من امروز می‌بینم که قدرت تفکر و فریب نخوردن جوانان ما و همچنین استدلال‌ورزی و فلسفه‌گرایی جوان امروز ما بسی از سایر هم¬نسلان‌شان در سایر کشورهای جهان اسلام بیشتر است که این مسأله مرا خوشحال و امیدوار می‌کند که مایل بودم در این مجال به این مسأله اشاره کنم.

روزنامه ایران،مصاحبه فاطمه فرامرزی با مصطفی ملکیان


#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
«دلبستۀ یاران خراسانی خویشم»

آنات الیم و ملتهبی که با درگذشت محمدرضا شجریان بر میلیون‌ها نفر از ایرانیان گذشت، با خفتن او در خاک طوس رفته‌رفته رو به آرامی می‌گذارد. آنان که به بدرقۀ پیکر او تا آرامگاه پای کشیده بودند، خسته و خشمگین از جفای گزمگان باز می‌گردند و شحنگان کم‌کم صحنه را به سودای آش گرم همسرانِ خوب فرمانبر پارسا ترک می‌گویند. در صحن آرامگاه، تا چند روز دیگر، دیگر کسی نیست؛ جز لولیانی که بر حلبی‌های زنگ‌زده خواهند نشست و با دوتارهای ارزان مرغ‌ سحر خواهند نواخت و با انگشت‌های شکسته از پاکت‌های شکسته بهمن‌های شکسته‌ بیرون خواهند کشید و از چاک لب‌های شکسته‌ رو به آسمان خراسان دود خواهند کرد. اما مهد مهربان طوس پیکر فرزندانش را به بر خواهد داشت. آنچه از این صحنه و صحنه‌آرایی غمبار بر جای خواهد ماند همین است: طوس و فرزندانش.
آنچه مهم بود انجام پذیرفت: شجری ریشه‌دار در آن خاک غرس شد و کودکان ایرانی که صد سال دیگر، دویست سال دیگر، بر آن خاک گذر خواهند کرد او را خواهند شناخت. تا امروز نیک پیدا نشد که مبنای تصمیم بر دفن او در طوس چه بوده است؛ اما چه خود او وصیت کرده باشد و چه فرزندانش چنین خواسته یا خواستانده شده باشند و چه «هرچه هرجا و هرکه هرجا... و حتی خود او که آن بالاست، بالای بالای بالای بالای بالای ما» چنین اراده کرده باشد، به نظر این قلم، تصمیمی نیکو بوده است؛ مشروط به پاسخ یک پرسش: چه کسان دیگری قرار است در خاک آرامگاه فردوسی بخسبند؟ آیا این مکان یگانه، یگانه خواهد ماند؟
اینک تنها دو تن در خاک محوطۀ آرامگاه فردوسی دفن شده‌اند: اخوان‌ثالث و شجریان. سنگ اخوان کوچک و درویشانه است، مثل خودش که گفت «هیچیم و چیزی کم»؛ و چه خوب اگر سنگ شجریان نیز ‌هم‌وزن باشد با آنچه او خود را بدان می‌خواند: «خاک‌پای مردم ایران». افزون آنکه در دامن جبروت فردوسی، هر آرا و پیرایی زائد و زیاد است.

مقبرة‌الشعرایی که از سال ۱۳۷۸ نزدیک آرامگاه فردوسی ساخته شده و تعدادی از شعرای خراسانی در آن به خاک سپرده شده‌اند، بناست گسترش یابد. هیئت امنایی دارد و اساسنامه‌ای و تشکیلاتی و تصمیماتی. اما هرگونه گسترشی باید با در نظر داشتن یکّه‌سازی آرامگاه فردوسی انجام پذیرد. آن یگانه‌جا باید یگانه از آنِ فردوسی و دُردانه‌هایش بماند و بس. چه کنیم اگر فردا پس‌فردا طوطیان شکرشکن شیرین‌گفتار را هم به‌بهانۀ دفن در مقبرة‌الشعرا راهی آرامگاه کنند؟ الثغ‌ها و الکن‌ها و احسن‌ها و ارشدها را، که همچنان که قند را با ظرافتی مخصوص در استکان چای فرو می‌برند، منتظرند به جایگاه قرائت شعر فراخوانده شوند؟

وظیفۀ مهم دفن شجریان در خاک آرامگاه فردوسی، به‌سختی و با تحمل رنج و محرومیت بسیار برای خانوادۀ او و دوستدارانش، انجام پذیرفت؛ اما اینک وظیفه‌ای گران‌تر از آن بر دوش ایرانیان و به‌ویژه شهروندان خراسان است: صیانت از این مهم که کسانی در آن خاک دفن نشوند.
 
سایه اقتصادی نیا


#فرهیختگان، ندای آگاهی
🔻برخورد نهاد دین با موسیقی «جیب بلوزی» است

✔️ همزمان با درگذشت محمدرضا شجریان، کلیپ‌هایی از او در فضای مجازی منتشر شد که نشان دهنده گلایه او از نهادهای دینی بود. هم‌زمان با انتشار این سخنان گروهی حیات شجریان را فرصتی نامیدند که نهاد دین می‌توانست از آن برای انتشار آموزه‌های دینی بهره ببرد. این گروه موسیقی را وسیله‌ای مناسب برای انتقال مضامین ارزشی دانستند.

همزمان با درگذشت این استاد نامور، با دکتر «مهراب صادق نیا» عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب به گفت‌وگو نشستیم و از او پرسیدیم آیا میان نهاد دین و حوزه تقابل وجود دارد و آیا اساساً هنر و به صورت خاص موسیقی قابلیت ترویج آموزه‌های دینی را دارد.

پیوند به متن کامل این گفت‌وگو در سایت دین‌آنلاین



#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گلهای بی تماشا ...
#سیستان


پ‌ن: ارسالی از ریحان
پیامبر اسلام در مثنوی

▪️نام و داستان انبیا و دیگر اَعلام قرآن و عهد عتیق و عهد جدید به کرّات در مثنوی می‌آید و از این حیث آن را به متون مقدس بسیار شبیه می‌سازد. از بین انبیا، بعد از پیامبر اسلام، بیشترین ذکر از موسی رفته و به نظر می‌رسد این امر یکی از تاثیرات قرآن بر مثنوی است چراکه در قرآن نیز از موسی بیشتر از دیگر انبیا یاد شده است. همچنین در کنار موسی باید از یوسف هم نام برد که داستان او، چنان که در قرآن هم احسن‌القصص نامیده شده، سخت مورد علاقه‌ی مولاناست و با تلمیح به عناصر گوناگون آن از یعقوب و برادران و‌‌ پیراهن و گرگ و چاه گرفته تا زندان و زلیخا و عزیز مصر و خواب و قصر و جاه، بارها در مثنوی ذکر می‌شود. مولانا در حقیقت، یوسف را همچون نماد مطلق عشق به کار می‌برد:
هین دریچه سوی یوسف باز کن
وز شکافش فُرجه‌ای آغاز کن

عشق‌ورزی آن دریچه کردن است
کز جمالِ دوست سینه‌روشن است

▪️اما باید به نام پیامبر اسلام در مثنوی توجه ویژه کرد که با نام‌های احمد، مصطفی، محمد، نبی، پیغامبر، رسول و برخی صفات مانند صدرُالصُّدور یاد می‌شود و مولانا بهترین مدایح خود را نثار او می‌کند. هم احادیث بسیاری از پیامبر نقل کرده و هم حکایت‌های متعددی را در مثنوی به وی اختصاص داده است. مولانا عشق پاک را جفتِ محمد می‌داند، او را زاده‌ی ثانی و قیامتِ نقد می‌خواند و می‌گوید اشاراتِ او مراد است و همه گشاد اندر گشاد و عقل را در پیش او قربان باید کرد؛ و در یک کلام می‌گوید:
نام احمد نام جمله انبیاست
چون که صد آمد نود هم پیش ماست

خواننده هیچگاه در مثنوی، مولانا را از عشق محمد دور نمی‌یابد و سایه‌ی ولایتِ او را بر سر مثنوی و مولانا حس می‌کند.

▪️مولانا در مثنوی به پیامبر اسلام نظری ویژه دارد و بارها مِهرِ بی‌کرانِ خود را نسبت به او نشان می‌دهد. او در جای‌جای مثنوی به احادیث نبوی استشهاد می‌کند و نشانِ مُهرِ او را بر سخن خود می‌نهد.

▪️مهم‌ترین اثر در جمع‌آوری احادیثِ مورد استناد و اشاره‌ی مولانا در مثنوی، کتاب احادیث مثنوی تالیف بدیع‌الزمان فروزانفر است که در آن مولف کوشیده تمام احادیثی را که در شش دفترِ مثنوی محل توجه مولانا بوده، با تعیین ماخذ هر یک گردآوری کند.

🔹در شناختِ مثنوی معنوی، مهدی سالاری‌نسب، نشر فرهنگ معاصر، صفحات: ۸۳، ۸۴، ۲۰۰، ۲۰۲.
از کانال ایرج رضایی



#فرهیختگان، ندای آگاهی
🗞 مولانا و غیبت عدالت اجتماعی
✍🏻 حسین دباغ

من در این نوشتار استدلال می کنم که در نظام اخلاقی فردگرایانه مولانا، عدالت اجتماعی به مثابه یک فضیلت اخلاقی "غایب" است و از آن جهت که عدالت اجتماعی را "جدّی" نمی گیرد برای زیستن در این جهان مناسب نیست. کلام اشعری مولانا راه را بر رشد عدالت می بندد و در عمل اخلاق را از عدالت بی نیاز می کند. علاوه بر آن، نظام اخلاقی فردگرایانه مولانا از آنجا که تمایل به جبراندیشی دارد می تواند برای زیست اخلاقی عادلانه در عالم انسانی مضر به نظر آید. ذهن عدالت اندیش عموم آدمیان، عادتاً نظام اخلاقی بدون عدالت را بر نمی تابد و مهم تر از آن چرخ‌دنده های جامعه بزرگ انسانی بدون عدالت درست نمی چرخد و حتی اگر بچرخد نتیجه سودبخشی به همراه ندارد.

برای دریافت مقاله اینجا مراجعه کنید
#فرهیختگان ایام وفات پیامبر اکرم و امامان حسن مجتبی و علی ابن موسی الرضا ع را به خوانندگان عزیز تسلیت می‌گوید.
بعد از رحلت پیامبر باز هم مارا به بردگی گرفتن ولی این بار به نام الله

برادر! ناگهان دیدم که دیگر بار معابد عظیم و پرشکوه، به نام او سرکشید و شمشیرها- بر رویشان آیات جهاد- به سویمان آویخته شد و باز از ثمره غارت ما بیت المال‌ها سرشار شد و نمایندگان این مرد نیز به روستاهامان ریختند و جوانهامان را به بردگی نمایندگان و رؤسای قبایلشان بردند و مادرانمان را در بازارهای دور فروختند و مردانمان را به نام جهاد در راه خدا کشتند و همه هستیمان را به نام زکات غارت کردند.
ناامید شدم که چه می‌توانستم بکنم برادر ؟!
قدرتی به وجود آمده بود که در جامه توحید، همان بتها را پنهان داشت و در معبد و محراب «الله» آن آتشهای فریب را برافروخته بود و باز همان چهره‌های قارونی و فرعونی- که تو خوب می‌شناسی برادر- و چهره‌های قدیسین دروغ- همدست و همداستان قارون و فرعون- که به نام خلافت الله و خلافت رسول الله بر جان بشریت و بر جان ما تازیانه شرع نواختند و ما باز به بردگی افتادیم تا مسجد بزرگ دمشق را بسازیم.
دیگر بار مبارزات عظیم، محراب‌های پرشکوه و قصرهای بزرگ و کاخ سبز دمشق و دارالخلافه هزار و یک شب بغداد به قیمت خون و زندگی ما سرکشید و این بار به نام «الله».

آری! اینچنین بود برادر
علی شریعتی


#فرهیختگان، ندای آگاهی