Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مدرسهها چهطور باهمهی توان لعنتیشان خلاقیت و اعتمادبهنفس کودکانمان را میکُشند؟!
مجتبی شکوری-کتابباز
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مجتبی شکوری-کتابباز
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔳 برای فریاد جاودانت
◾️ روز هفتم است؛ هفت روز گذشته از رفتنِ محمدرضا شجریان و در این هفت روز حرفها زده و سخنها گفته شده. حالا ما ماندهایم و میراثِ بینهایتِ او برای ما.
▫️میتوان گفت که در این هفت روز، شجریان را تابهحال اینقدر زنده، نزدیک و نفسبهنفسِ خودمان حس نکرده بودیم؛ اینقدر با همدلی آوازش را زمزمه نکرده بودیم و تا این اندازه با فریادهایش، دردها و رنجهایمان را مشترک ندیده بودیم.
◾️ این فریادها میراثِ شجریان است؛ فریادهایی که هر روز زمزمه میکنیم و مشق میکنیم تا آنکه صدایمان شنیده شود. فریادِ دیوانهدلان و سوتهدلان، فریادهایی در هجر و سوگِ یاران، فریادهایی برای زندگی، فریادهایی برای آزادی.
▫️روز هفتم را با صدای خودِ او گرامی میداریم که دوبیتیهای باباطاهر را میخواند؛ با سرخوشی و همان اندوهِ همیشگی که در جانمان، در صدای او و در شعرمان نهفته است.
◾️ روز هفتم است؛ هفت روز گذشته از رفتنِ محمدرضا شجریان و در این هفت روز حرفها زده و سخنها گفته شده. حالا ما ماندهایم و میراثِ بینهایتِ او برای ما.
▫️میتوان گفت که در این هفت روز، شجریان را تابهحال اینقدر زنده، نزدیک و نفسبهنفسِ خودمان حس نکرده بودیم؛ اینقدر با همدلی آوازش را زمزمه نکرده بودیم و تا این اندازه با فریادهایش، دردها و رنجهایمان را مشترک ندیده بودیم.
◾️ این فریادها میراثِ شجریان است؛ فریادهایی که هر روز زمزمه میکنیم و مشق میکنیم تا آنکه صدایمان شنیده شود. فریادِ دیوانهدلان و سوتهدلان، فریادهایی در هجر و سوگِ یاران، فریادهایی برای زندگی، فریادهایی برای آزادی.
▫️روز هفتم را با صدای خودِ او گرامی میداریم که دوبیتیهای باباطاهر را میخواند؛ با سرخوشی و همان اندوهِ همیشگی که در جانمان، در صدای او و در شعرمان نهفته است.
Forwarded from مدرسه افروز
از معلمان، مدیران، مربیان، والدین و همهی افرادی که این روزها با آموزش آنلاین و از راه دور کودکان و نوجوانان سر و کار دارند، دعوت میکنیم در سلسله نشستهای هماندیشی دربارهی «آموزش آنلاین در دوران کرونا» شرکت کنند.
این جلسات بهصورت آنلاین و رایگان، و از طریق نرمافزار GotoMeeting، بهصورت صوتی برگزار میشوند. برای شرکت در جلسات کافی است به اینترنت دسترسی داشته باشید و بتوانید اپلیکیشن GotoMeeting را روی تلفن هوشمندتان نصب یا لینک جلسه را از طریق مرورگر گوگلکروم باز کنید.
www.gotomeet.me/AfroozSchool
برای دریافت فایل راهنمای اتصال به جلسات یا اطلاع از نحوهی نصب اپلیکیشن GotoMeeting در تلگرام به ما پیام بدهید یا به info@afroozschool.org ایمیل بفرستید.
لطفاً خبر برگزاری این جلسات را به دوستان و علاقهمندانی که میشناسید، برسانید. 🙏
✏️ @AfroozSchool
این جلسات بهصورت آنلاین و رایگان، و از طریق نرمافزار GotoMeeting، بهصورت صوتی برگزار میشوند. برای شرکت در جلسات کافی است به اینترنت دسترسی داشته باشید و بتوانید اپلیکیشن GotoMeeting را روی تلفن هوشمندتان نصب یا لینک جلسه را از طریق مرورگر گوگلکروم باز کنید.
www.gotomeet.me/AfroozSchool
برای دریافت فایل راهنمای اتصال به جلسات یا اطلاع از نحوهی نصب اپلیکیشن GotoMeeting در تلگرام به ما پیام بدهید یا به info@afroozschool.org ایمیل بفرستید.
لطفاً خبر برگزاری این جلسات را به دوستان و علاقهمندانی که میشناسید، برسانید. 🙏
✏️ @AfroozSchool
Forwarded from بهمن دارالشفایی
وبسایت آرتهباکس* مصاحبه مفصلی هم با اکبر عالمی دارد. نسخه تصویریاش را میتوانید در خود وبسایت یا در یوتیوب ببینید. در وبسایت یک نسخه صوتی هم دارد که مفصلتر از نسخه تصویری است و آن هم نکات جالبی دارد که در تدوین کوتاه شده. من هنوز تا آخرش گوش نکردهام، اما بیش از نیمی را شنیدهام و نکتههای جالبی برایم داشته. اگر دوست دارید عالمی را بیشتر بشناسید مصاحبه خوبی است. تکههایی که این یکی دو روز در جاهای مختلف پخش شده (ازجمله آن بخش درباره شهریار عدل و کامران شیردل و پیدا کردن فیلمهای دوره قاجار یا بخش درباره تشییع) از این مصاحبهاند.
* آرتهباکس پروژهای است برای مصاحبه با هنرمندان رشتههای مختلف و ثبت تاریخ شفاهی زندگی آنها، به مدیریت فرخالدین انوار (از مدیران قدیمی ارشاد). به نوشته خودشان مستقل هستند و از منابع عمومی کمکی نمیگیرند.
* آرتهباکس پروژهای است برای مصاحبه با هنرمندان رشتههای مختلف و ثبت تاریخ شفاهی زندگی آنها، به مدیریت فرخالدین انوار (از مدیران قدیمی ارشاد). به نوشته خودشان مستقل هستند و از منابع عمومی کمکی نمیگیرند.
🌐شیعیان آمریکا و انتخابات ۲۰۲۰
راوی #سیاست_خارجی: چهار سال پیش در جریان رقابتهای انتخاباتی آمریکا بین ترامپ و هیلاری کلینتون، ناگهان تصویر یکی روحانی شیعه لبنانی در کنار ترامپ منتشر شد؛ این در حالی بود که بسیاری از شیعیان نگران پیروزی جمهوریخواه تندرویی مثل ترامپ بودند.
شیخ محمد حاج حسن؛ روحانی چهل سالهای که کنار ترامپ ایستاده و از او حمایت میکرد، یکی از اعضای سابق حزبالله لبنان بود که از این گروه جدا شده و به ائتلاف ۱۴ مارس (مخالفان سوریه) پیوسته بود. او گروهی به نام «جریان آزاد شیعی» را رهبری میکرد که یکی از اعضای ائتلاف حامیان سعد حریری و منتقد حزبالله و امل به شمار میرفت. حاج حسن همچنین مسؤول بخش خاورمیانه بنیاد «ایمان» است که از سوی ریبال اسد؛ پسرعموی بشار اسد تأسیس شده و با هدف مخالفت با افراطگرایی اسلامی فعالیت میکند. ریبال جزو مخالفان نظام سوریه است و از کودکی به دستور حاکمان دمشق از این کشور تبعید شده است. از این منظر، همکاری حاج حسن با مخالفان اسد و جمهوریخواهان آمریکا تقابل تبیین است.
شیخ محمد حاج حسن در شهر دیربورن ایالت میشیگان آمریکا زندگی و فعالیت میکند؛ شهری که به واسطه حضور پررنگ شیعیان، به عنوان قلب تشیع در آمریکا مطرح است. یک سوم جمعیت این شهر صد هزار نفری را اعراب و بهویژه شیعیان عراق و لبنان تشکیل میدهند و علمایی چون آیتاللهالعظمی سیستانی، حامیان مرحوم آیتالله سید محمدحسین فضلالله و خاندان حکیم اقدام به تأسیس مراکز دینی در این شهر کردهاند. بزرگترین مسجد آمریکا نیز در این شهر قرار دارد که یک روحانی برجسته لبنانی به نام شیخ محمد جواد شِرّی در سال ۱۹۶۳ با عنوان «مرکز اسلامی آمریکا» تأسیس کرده است.
پس از شیخ محمد حاج حسن، سال گذشته نیز در جریان رقابتهای درونحزبی دموکراتها یک روحانی شیعه دیگر به نفع برنی سندرز در کمپین انتخاباتی او فعالیت و سخنرانی کرد. او سید حسن قزوینی نام داشت که در آن ایام ۵۵ساله بود و ریاست مرکز اسلامی آمریکا در دیربورن را بر عهده دارد. وی متولد کربلا، دانشآموخته حوزه قم، فرزند آیتالله سید مرتضی قزوینی (امام جماعت حرم امام حسین علیهالسلام) و داماد مرحوم آیتالله سید محمد شیرازی (برادر ارشد آیتالله سید صادق شیرازی) است.
او نیز همچون حاج حسن در دیربورن فعالیت میکند و البته بر خلاف او، از نامزد دموکراتها حمایت میکرد. قزوینی در سخنرانیاش در کمپین انتخاباتی سندرز گفت که آمریکا به یک رییسجمهور منصف نیاز دارد.
سید حسن قزوینی همچنین با باراک اوباما و جان کری نیز روابط حسنه داشته و اوباما در زمان تبلیغات انتخاباتی سال ۱۳۸۷ به دیربورن سفر کرد و با قزوینی ملاقات خصوصی داشت. از آنجا که قزوینی مدیریت و امامت بزرگترین مرکز شیعیان آمریکا را پس از شیخ جواد شِرّی بر عهده دارد، برخی تصور میکنند که او رهبر شیعیان آمریکاست. از این رو همکاری با وی برای سیاستمداران آمریکایی اهمیت مییابد. همانگونه که جمهوریخواهان نیز به دنبال حمایت شیعیان هستند و شیخ حاج حسن را برای این تعامل برگزیدهاند.
پس از سقوط صدام و اهمیت یافتن نقش شیعیان در معادلات منطقهای، همکاری و تعامل با شیعیان برای سیاستمداران و حاکمان آمریکا اهمیت یافته است. شیعیان عراق و لبنان، بر خلاف شیعیان ایران به راحتی میتوانند با سیاسیون آمریکایی ارتباط بگیرند و تیره بودن روابط آمریکا و ایران، عرصه را از این نظر بر شیعیان ایرانی محدود کرده است. از این رو نمیتوان فعالیتهای این روحانیون را به حساب روحانیون شیعه ایرانی گذاشت.
راوی #سیاست_خارجی: چهار سال پیش در جریان رقابتهای انتخاباتی آمریکا بین ترامپ و هیلاری کلینتون، ناگهان تصویر یکی روحانی شیعه لبنانی در کنار ترامپ منتشر شد؛ این در حالی بود که بسیاری از شیعیان نگران پیروزی جمهوریخواه تندرویی مثل ترامپ بودند.
شیخ محمد حاج حسن؛ روحانی چهل سالهای که کنار ترامپ ایستاده و از او حمایت میکرد، یکی از اعضای سابق حزبالله لبنان بود که از این گروه جدا شده و به ائتلاف ۱۴ مارس (مخالفان سوریه) پیوسته بود. او گروهی به نام «جریان آزاد شیعی» را رهبری میکرد که یکی از اعضای ائتلاف حامیان سعد حریری و منتقد حزبالله و امل به شمار میرفت. حاج حسن همچنین مسؤول بخش خاورمیانه بنیاد «ایمان» است که از سوی ریبال اسد؛ پسرعموی بشار اسد تأسیس شده و با هدف مخالفت با افراطگرایی اسلامی فعالیت میکند. ریبال جزو مخالفان نظام سوریه است و از کودکی به دستور حاکمان دمشق از این کشور تبعید شده است. از این منظر، همکاری حاج حسن با مخالفان اسد و جمهوریخواهان آمریکا تقابل تبیین است.
شیخ محمد حاج حسن در شهر دیربورن ایالت میشیگان آمریکا زندگی و فعالیت میکند؛ شهری که به واسطه حضور پررنگ شیعیان، به عنوان قلب تشیع در آمریکا مطرح است. یک سوم جمعیت این شهر صد هزار نفری را اعراب و بهویژه شیعیان عراق و لبنان تشکیل میدهند و علمایی چون آیتاللهالعظمی سیستانی، حامیان مرحوم آیتالله سید محمدحسین فضلالله و خاندان حکیم اقدام به تأسیس مراکز دینی در این شهر کردهاند. بزرگترین مسجد آمریکا نیز در این شهر قرار دارد که یک روحانی برجسته لبنانی به نام شیخ محمد جواد شِرّی در سال ۱۹۶۳ با عنوان «مرکز اسلامی آمریکا» تأسیس کرده است.
پس از شیخ محمد حاج حسن، سال گذشته نیز در جریان رقابتهای درونحزبی دموکراتها یک روحانی شیعه دیگر به نفع برنی سندرز در کمپین انتخاباتی او فعالیت و سخنرانی کرد. او سید حسن قزوینی نام داشت که در آن ایام ۵۵ساله بود و ریاست مرکز اسلامی آمریکا در دیربورن را بر عهده دارد. وی متولد کربلا، دانشآموخته حوزه قم، فرزند آیتالله سید مرتضی قزوینی (امام جماعت حرم امام حسین علیهالسلام) و داماد مرحوم آیتالله سید محمد شیرازی (برادر ارشد آیتالله سید صادق شیرازی) است.
او نیز همچون حاج حسن در دیربورن فعالیت میکند و البته بر خلاف او، از نامزد دموکراتها حمایت میکرد. قزوینی در سخنرانیاش در کمپین انتخاباتی سندرز گفت که آمریکا به یک رییسجمهور منصف نیاز دارد.
سید حسن قزوینی همچنین با باراک اوباما و جان کری نیز روابط حسنه داشته و اوباما در زمان تبلیغات انتخاباتی سال ۱۳۸۷ به دیربورن سفر کرد و با قزوینی ملاقات خصوصی داشت. از آنجا که قزوینی مدیریت و امامت بزرگترین مرکز شیعیان آمریکا را پس از شیخ جواد شِرّی بر عهده دارد، برخی تصور میکنند که او رهبر شیعیان آمریکاست. از این رو همکاری با وی برای سیاستمداران آمریکایی اهمیت مییابد. همانگونه که جمهوریخواهان نیز به دنبال حمایت شیعیان هستند و شیخ حاج حسن را برای این تعامل برگزیدهاند.
پس از سقوط صدام و اهمیت یافتن نقش شیعیان در معادلات منطقهای، همکاری و تعامل با شیعیان برای سیاستمداران و حاکمان آمریکا اهمیت یافته است. شیعیان عراق و لبنان، بر خلاف شیعیان ایران به راحتی میتوانند با سیاسیون آمریکایی ارتباط بگیرند و تیره بودن روابط آمریکا و ایران، عرصه را از این نظر بر شیعیان ایرانی محدود کرده است. از این رو نمیتوان فعالیتهای این روحانیون را به حساب روحانیون شیعه ایرانی گذاشت.
👍1
♦️نقد محتوایی انتخابهای ادبی خنیاگر بزرگ /۱
🔻محمدرضا شجریان در نظر من از آن دست هنرمندانی است که علی شریعتی آنان را بهمثابه هنرمند متعهد به انسان معرفی کرده و هنرشان را پنجرهای به روی جهانی که باید باشد و نیست، خوانده است.
🔻من نیز همچون بسیاری دیگر بخشی از بهترین لحظات زندهگیام را با او و صدایش زیستهام و دِین بزرگی به او در خود احساس میکنم. صدای او چه بسیار مجلسآرای بزمهای خلوتام بوده است.
🔻سالها پیش قرار بود به کمک دوستی به دیدار استاد شجریان بروم و با او گفتوگویی در بارهی دین و موسیقی انجام بدهم. پرسشها را هم طراحی کردم، اما شرایط برای اینکار فراهم نشد و توفیق نیافتم استاد عزیز را از نزدیک ببینم و روی نازنیناش را ببوسم و با او گفتوگویی انتقادی بکنم.
🔻بعد از سفر ابدی وی، با خود قرار گذاشتم دو مطلب در بارهی او بنویسم: یکی در نقد انتخابهای ادبی وی، و دیگری در بارهی حضور او در زندهگیام.
🔻نخست در نقد انتخابهای ادبی وی مینویسم تا شان نقد را پاس بدارم و از رهگذر انتشار آن، با بتسازی از بزرگان (هر که میخواهد باشد) مخالفت کنم؛ خاصه آنکه ما ایرانیان سابقه و استعداد نیرومندی در بتسازی داریم.
🔻بسیاری، از انتخابهای ادبی شجریان تمجید کردهاند و آوردهاند که او در انتخاب اشعار آثار خود بسیار دقت میکرده و وسواس بهخرج میداده است. من هم بهعنوان یک مخاطب بسیار مشتاق آثار او، این نکته را تایید میکنم و در اغلب موارد انتخابهای ادبی او را تحسین کردهام و تحسین میکنم.
🔻اما محمدرضا شجریان کسی نبود که بهنحو تخصصی با نظامهای فکری مندرج و مستتر در ادبیات فارسی آشنا باشد.
🔻اگر بخواهم دقیقتر سخن بگویم، شجریان اگرچه فردی اندیشهور بود اما "متفکر" و "ادیب" نبود. از این رو، نمیتوانست به نقد فکری اشعار فارسی بپردازد. لاجرم، او در انتخابهای ادبیاش نیازمند متفکری آشنا با ادبیات فارسی بود. اما انتخابهای او نشان میدهد که شجریان از وجود چنین مشاوری بیبهره بوده است.
🔻اشعار فارسی از جمله اشعار قلههای شعر فارسی نظیر عمر خیام، ابولقاسم فردوسی، مصلحالدین سعدی شیرازی، و حافظ شیرازی حاوی و بیانکنندهی نگرش و جهانبینی و انسانشناسی خاص خوداَند. در بسیاری موارد، جهانبینی و انسانشناسی و نگاه اجتماعی این شاعران بزرگ، برای انسان مدرن غیرقابل پذیرش و مردوداَند و بهعنوان تفکراتی منسوخ تلقی میگردند.
🔻برخی انتخابهای محمدرضا شجریان حاکی از آن است که او از این مایه از اندیشه برخوردار نبود که به این امر مهم تفطن داشته باشد و بتواند چنین نکات ظریفی را دریابد.
🔻بهعنوان مثال، یکی از بنیانهای فکری مندرج در ادبیات فارسی، تقدیرگرایی است. اشعار کسانی چون حافظ و بابا طاهر آکنده از ایدههای تقدیرگرایانهاند. اما شجریان درنیافته که این اندیشههای تقدیرگرایانه در عصر مدرن نه مسموع واقع میشوند و نه واجد اعتباراَند.
🔻مخاطبی که واجد تفکر انتقادی است، وقتی آثار خنیاگر بزرگی چون شجریان یا دیگر خوانندهگان ایرانی را میشنود، و این نوع اندیشههای خردآزار به گوشاش میرسد، نمیتواند از چنین خطای فاحشی درگذرد. او انتظار ندارد که اندیشههای منسوخ و نامعتبر در عصر جدید از رهگذر موسیقی ایرانی مجدداً ترویج شود.
🔻بگذارید چند نمونه ذکر کنم تا مدعای اصلیام بدون ذکر شواهد رها نشود:
۱. در "آستان جانان" که یکی از ارزشمندترین و تاثیرگذارترین آثار شجریان است (و من بسیار بدان علاقه دارم و چه لحظاتی را با آن سپری کردهام)، او ابیات زیر از حافظ را با صدایی بسیار تاثیرگذار میخواند، اما این اشعار پرده از تقدیرگرایی حافظ برمیدارد و شجریان عملا مروّج اندیشههای تقدیرگراینهی او میشود:
"هر کو نکند فهمی زین کلک خیالانگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایرهی قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد"
مفاهیمی چون "قسمت" و "حکم ازلی" بینش تقدیرگرایانه و کنشپذیرانهی حافظ را نمایان میسازد.
۲. در "آستان جانان" شجریان بار دیگر نالههای بابا طاهر را خطاب به "فلک" فریاد میکشد و تفکر انسان ماقبل مدرن را که "دهر" و "فلک" و "روزگار" و "آسمان" را تاثیرگذار بر سرنوشت خود میداند، بازتاب میدهد؛ در حالیکه انسان مدرن کنشگری خود و دیگران و نیز سامان اجتماعی را تعیینکنندهی سرنوشتاش میداند:
"فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگرده آسمونم"
انفعال و کنشپذیری در این ابیات، بسیار پررنگ است، اما این خنیاگر بزرگ متاسفانه ظاهراً بدان اِشعار ندارد. 👇
ادامه دارد.
حسن محدثی گیلوایی
۲۳ مهر ۱۳۹۹
#شجریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
🔻محمدرضا شجریان در نظر من از آن دست هنرمندانی است که علی شریعتی آنان را بهمثابه هنرمند متعهد به انسان معرفی کرده و هنرشان را پنجرهای به روی جهانی که باید باشد و نیست، خوانده است.
🔻من نیز همچون بسیاری دیگر بخشی از بهترین لحظات زندهگیام را با او و صدایش زیستهام و دِین بزرگی به او در خود احساس میکنم. صدای او چه بسیار مجلسآرای بزمهای خلوتام بوده است.
🔻سالها پیش قرار بود به کمک دوستی به دیدار استاد شجریان بروم و با او گفتوگویی در بارهی دین و موسیقی انجام بدهم. پرسشها را هم طراحی کردم، اما شرایط برای اینکار فراهم نشد و توفیق نیافتم استاد عزیز را از نزدیک ببینم و روی نازنیناش را ببوسم و با او گفتوگویی انتقادی بکنم.
🔻بعد از سفر ابدی وی، با خود قرار گذاشتم دو مطلب در بارهی او بنویسم: یکی در نقد انتخابهای ادبی وی، و دیگری در بارهی حضور او در زندهگیام.
🔻نخست در نقد انتخابهای ادبی وی مینویسم تا شان نقد را پاس بدارم و از رهگذر انتشار آن، با بتسازی از بزرگان (هر که میخواهد باشد) مخالفت کنم؛ خاصه آنکه ما ایرانیان سابقه و استعداد نیرومندی در بتسازی داریم.
🔻بسیاری، از انتخابهای ادبی شجریان تمجید کردهاند و آوردهاند که او در انتخاب اشعار آثار خود بسیار دقت میکرده و وسواس بهخرج میداده است. من هم بهعنوان یک مخاطب بسیار مشتاق آثار او، این نکته را تایید میکنم و در اغلب موارد انتخابهای ادبی او را تحسین کردهام و تحسین میکنم.
🔻اما محمدرضا شجریان کسی نبود که بهنحو تخصصی با نظامهای فکری مندرج و مستتر در ادبیات فارسی آشنا باشد.
🔻اگر بخواهم دقیقتر سخن بگویم، شجریان اگرچه فردی اندیشهور بود اما "متفکر" و "ادیب" نبود. از این رو، نمیتوانست به نقد فکری اشعار فارسی بپردازد. لاجرم، او در انتخابهای ادبیاش نیازمند متفکری آشنا با ادبیات فارسی بود. اما انتخابهای او نشان میدهد که شجریان از وجود چنین مشاوری بیبهره بوده است.
🔻اشعار فارسی از جمله اشعار قلههای شعر فارسی نظیر عمر خیام، ابولقاسم فردوسی، مصلحالدین سعدی شیرازی، و حافظ شیرازی حاوی و بیانکنندهی نگرش و جهانبینی و انسانشناسی خاص خوداَند. در بسیاری موارد، جهانبینی و انسانشناسی و نگاه اجتماعی این شاعران بزرگ، برای انسان مدرن غیرقابل پذیرش و مردوداَند و بهعنوان تفکراتی منسوخ تلقی میگردند.
🔻برخی انتخابهای محمدرضا شجریان حاکی از آن است که او از این مایه از اندیشه برخوردار نبود که به این امر مهم تفطن داشته باشد و بتواند چنین نکات ظریفی را دریابد.
🔻بهعنوان مثال، یکی از بنیانهای فکری مندرج در ادبیات فارسی، تقدیرگرایی است. اشعار کسانی چون حافظ و بابا طاهر آکنده از ایدههای تقدیرگرایانهاند. اما شجریان درنیافته که این اندیشههای تقدیرگرایانه در عصر مدرن نه مسموع واقع میشوند و نه واجد اعتباراَند.
🔻مخاطبی که واجد تفکر انتقادی است، وقتی آثار خنیاگر بزرگی چون شجریان یا دیگر خوانندهگان ایرانی را میشنود، و این نوع اندیشههای خردآزار به گوشاش میرسد، نمیتواند از چنین خطای فاحشی درگذرد. او انتظار ندارد که اندیشههای منسوخ و نامعتبر در عصر جدید از رهگذر موسیقی ایرانی مجدداً ترویج شود.
🔻بگذارید چند نمونه ذکر کنم تا مدعای اصلیام بدون ذکر شواهد رها نشود:
۱. در "آستان جانان" که یکی از ارزشمندترین و تاثیرگذارترین آثار شجریان است (و من بسیار بدان علاقه دارم و چه لحظاتی را با آن سپری کردهام)، او ابیات زیر از حافظ را با صدایی بسیار تاثیرگذار میخواند، اما این اشعار پرده از تقدیرگرایی حافظ برمیدارد و شجریان عملا مروّج اندیشههای تقدیرگراینهی او میشود:
"هر کو نکند فهمی زین کلک خیالانگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایرهی قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد"
مفاهیمی چون "قسمت" و "حکم ازلی" بینش تقدیرگرایانه و کنشپذیرانهی حافظ را نمایان میسازد.
۲. در "آستان جانان" شجریان بار دیگر نالههای بابا طاهر را خطاب به "فلک" فریاد میکشد و تفکر انسان ماقبل مدرن را که "دهر" و "فلک" و "روزگار" و "آسمان" را تاثیرگذار بر سرنوشت خود میداند، بازتاب میدهد؛ در حالیکه انسان مدرن کنشگری خود و دیگران و نیز سامان اجتماعی را تعیینکنندهی سرنوشتاش میداند:
"فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگرده آسمونم"
انفعال و کنشپذیری در این ابیات، بسیار پررنگ است، اما این خنیاگر بزرگ متاسفانه ظاهراً بدان اِشعار ندارد. 👇
ادامه دارد.
حسن محدثی گیلوایی
۲۳ مهر ۱۳۹۹
#شجریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
♦️نقد محتوایی انتخابهای ادبی خنیاگر بزرگ /۲
👆۳. شاهد دیگر خواندن ابیاتی از حافظ توسط شجریان در اثری به نام "سایهی بید" (اجرای خصوصی با پرویز مشکاتیان در هشتم و نهم آذر ۱۳۶۳) است که این ابیات قدر کنش صالح آدمی را ناچیز میشمارند و معیارهای اخلاقی داوری در بارهی کنشها را بر مبنای نوعی تقدیرگرایی ازلگرایانه بیاعتبار میشمارند:
"ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوبست و که زشت
بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل
تو چه دانی قلم صنع به نامت چه نوشت"
برای پرهیز از اطناب، به همین سه مورد بسنده میکنم، اما تردید ندارم که مواردی از این قبیل بسی بیش از این است.
🔻باری، تنها چیزی که در کار و بار شجریان مرا متاسف ساخته همین امر بوده است. اگر او را میدیدم جسارت میکردم و این نکته را با وی در میان میگذاشتم.
🔻لذت نیوشیدن آواز استادی چون شجریان هر بار که به ابیاتی نظیر ابیات فوق میرسد، ناگهان دود میشود و به هوا میرود. کسی که واجد تفکر انتقادی باشد، درمییابد که چه میگویم.
🔻از همین روی برآنام که لازم است تمامی خوانندهگان کشور، از مشاوری اندیشهمند و اندیشهشناس برخوردار باشند.
حسن محدثی گیلوایی
۲۳ مهر ۱۳۹۹
#شجریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
👆۳. شاهد دیگر خواندن ابیاتی از حافظ توسط شجریان در اثری به نام "سایهی بید" (اجرای خصوصی با پرویز مشکاتیان در هشتم و نهم آذر ۱۳۶۳) است که این ابیات قدر کنش صالح آدمی را ناچیز میشمارند و معیارهای اخلاقی داوری در بارهی کنشها را بر مبنای نوعی تقدیرگرایی ازلگرایانه بیاعتبار میشمارند:
"ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوبست و که زشت
بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل
تو چه دانی قلم صنع به نامت چه نوشت"
برای پرهیز از اطناب، به همین سه مورد بسنده میکنم، اما تردید ندارم که مواردی از این قبیل بسی بیش از این است.
🔻باری، تنها چیزی که در کار و بار شجریان مرا متاسف ساخته همین امر بوده است. اگر او را میدیدم جسارت میکردم و این نکته را با وی در میان میگذاشتم.
🔻لذت نیوشیدن آواز استادی چون شجریان هر بار که به ابیاتی نظیر ابیات فوق میرسد، ناگهان دود میشود و به هوا میرود. کسی که واجد تفکر انتقادی باشد، درمییابد که چه میگویم.
🔻از همین روی برآنام که لازم است تمامی خوانندهگان کشور، از مشاوری اندیشهمند و اندیشهشناس برخوردار باشند.
حسن محدثی گیلوایی
۲۳ مهر ۱۳۹۹
#شجریان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مقایسه ای بین جوانان اوایل انقلاب و جوانان امروز
🔹وقتی که انقلاب پیروز شد من جوانی 22 ساله بودم. وقتی، خودم را به عنوان یک جوان 22 ساله در سال 1357 با جوان 22 ساله در سال 1393 مقایسه میکنم دو تفاوت بارز در آنها میبینم. یک تفاوت که گاهی به صورت نادقیقی به آن اشاره میشود و تفاوت دیگر که کمتر به آن میپردازند.
ببینید، به لحاظ آرمانهای اجتماعی و سیاسی جوانان آن سالها آرمانهای اجتماعی و سیاسی بسیار بلندتر و بارزتری داشتند. اما منظور من از آرمانهای اجتماعی-سیاسی، در واقع عدالت، از میان بردن فقر و از میان بردن نوعی جهل عمومی است.
🔹منظورم از آرمان اجتماعی و سیاسی این است. جوان آن سالها بیشتر خود را متعهد میدید که در راه «عدالت گستری» و «آزادی پروری» در جامعه و ریشهکن کردن فقر حرکت کند و در راه رشد فرهنگ عمومی تلاش کند. اما امروزه جوانان ما حساسیت بسیار کمتری دارند، اما به این معنا نیست که آرمان ندارند، امروز آرمانهای جوانان ما اخلاقی شدهاست اما این آرمانهای اخلاقی بیشتر آرمان اخلاقِ فردی هستند و نه اخلاق اجتماعی.
جوان امروز در قیاس با جوان آن زمان فردگراتر و خودگراتر است، اما در جهت دیگر که علم، فهم و قدرت تفکر باشد من هیچ شک ندارم که جوانان امروز ما بسیار جلوتر از جوانانی هستند که هم¬نسل من بودند یا دوران دانشجوییشان در سالهای قبل از انقلاب سپری میشد. جوانان امروز ما بسیار متفکر و ژرفاندیشتر هستند و با فرهنگ جهان و فرهنگ غرب آشناتر و کارآزموده ترند.
🔹اما در این مجال میخواهم مقایسهای هم میان جوانان امروز ایران با جوانان امروز جهان اسلام اعم از حوزه ترک زبان یعنی ترکیه، حوزه عرب زبان یعنی کشورهای عربی و حوزه انگلیسی زبان مانند اندونزی، مالزی، هندوستان و پاکستان داشتهباشم که مواجهه نزدیک با آنان داشتهام.
من امروز میبینم که قدرت تفکر و فریب نخوردن جوانان ما و همچنین استدلالورزی و فلسفهگرایی جوان امروز ما بسی از سایر هم¬نسلانشان در سایر کشورهای جهان اسلام بیشتر است که این مسأله مرا خوشحال و امیدوار میکند که مایل بودم در این مجال به این مسأله اشاره کنم.
روزنامه ایران،مصاحبه فاطمه فرامرزی با مصطفی ملکیان
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
🔹وقتی که انقلاب پیروز شد من جوانی 22 ساله بودم. وقتی، خودم را به عنوان یک جوان 22 ساله در سال 1357 با جوان 22 ساله در سال 1393 مقایسه میکنم دو تفاوت بارز در آنها میبینم. یک تفاوت که گاهی به صورت نادقیقی به آن اشاره میشود و تفاوت دیگر که کمتر به آن میپردازند.
ببینید، به لحاظ آرمانهای اجتماعی و سیاسی جوانان آن سالها آرمانهای اجتماعی و سیاسی بسیار بلندتر و بارزتری داشتند. اما منظور من از آرمانهای اجتماعی-سیاسی، در واقع عدالت، از میان بردن فقر و از میان بردن نوعی جهل عمومی است.
🔹منظورم از آرمان اجتماعی و سیاسی این است. جوان آن سالها بیشتر خود را متعهد میدید که در راه «عدالت گستری» و «آزادی پروری» در جامعه و ریشهکن کردن فقر حرکت کند و در راه رشد فرهنگ عمومی تلاش کند. اما امروزه جوانان ما حساسیت بسیار کمتری دارند، اما به این معنا نیست که آرمان ندارند، امروز آرمانهای جوانان ما اخلاقی شدهاست اما این آرمانهای اخلاقی بیشتر آرمان اخلاقِ فردی هستند و نه اخلاق اجتماعی.
جوان امروز در قیاس با جوان آن زمان فردگراتر و خودگراتر است، اما در جهت دیگر که علم، فهم و قدرت تفکر باشد من هیچ شک ندارم که جوانان امروز ما بسیار جلوتر از جوانانی هستند که هم¬نسل من بودند یا دوران دانشجوییشان در سالهای قبل از انقلاب سپری میشد. جوانان امروز ما بسیار متفکر و ژرفاندیشتر هستند و با فرهنگ جهان و فرهنگ غرب آشناتر و کارآزموده ترند.
🔹اما در این مجال میخواهم مقایسهای هم میان جوانان امروز ایران با جوانان امروز جهان اسلام اعم از حوزه ترک زبان یعنی ترکیه، حوزه عرب زبان یعنی کشورهای عربی و حوزه انگلیسی زبان مانند اندونزی، مالزی، هندوستان و پاکستان داشتهباشم که مواجهه نزدیک با آنان داشتهام.
من امروز میبینم که قدرت تفکر و فریب نخوردن جوانان ما و همچنین استدلالورزی و فلسفهگرایی جوان امروز ما بسی از سایر هم¬نسلانشان در سایر کشورهای جهان اسلام بیشتر است که این مسأله مرا خوشحال و امیدوار میکند که مایل بودم در این مجال به این مسأله اشاره کنم.
روزنامه ایران،مصاحبه فاطمه فرامرزی با مصطفی ملکیان
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
«دلبستۀ یاران خراسانی خویشم»
آنات الیم و ملتهبی که با درگذشت محمدرضا شجریان بر میلیونها نفر از ایرانیان گذشت، با خفتن او در خاک طوس رفتهرفته رو به آرامی میگذارد. آنان که به بدرقۀ پیکر او تا آرامگاه پای کشیده بودند، خسته و خشمگین از جفای گزمگان باز میگردند و شحنگان کمکم صحنه را به سودای آش گرم همسرانِ خوب فرمانبر پارسا ترک میگویند. در صحن آرامگاه، تا چند روز دیگر، دیگر کسی نیست؛ جز لولیانی که بر حلبیهای زنگزده خواهند نشست و با دوتارهای ارزان مرغ سحر خواهند نواخت و با انگشتهای شکسته از پاکتهای شکسته بهمنهای شکسته بیرون خواهند کشید و از چاک لبهای شکسته رو به آسمان خراسان دود خواهند کرد. اما مهد مهربان طوس پیکر فرزندانش را به بر خواهد داشت. آنچه از این صحنه و صحنهآرایی غمبار بر جای خواهد ماند همین است: طوس و فرزندانش.
آنچه مهم بود انجام پذیرفت: شجری ریشهدار در آن خاک غرس شد و کودکان ایرانی که صد سال دیگر، دویست سال دیگر، بر آن خاک گذر خواهند کرد او را خواهند شناخت. تا امروز نیک پیدا نشد که مبنای تصمیم بر دفن او در طوس چه بوده است؛ اما چه خود او وصیت کرده باشد و چه فرزندانش چنین خواسته یا خواستانده شده باشند و چه «هرچه هرجا و هرکه هرجا... و حتی خود او که آن بالاست، بالای بالای بالای بالای بالای ما» چنین اراده کرده باشد، به نظر این قلم، تصمیمی نیکو بوده است؛ مشروط به پاسخ یک پرسش: چه کسان دیگری قرار است در خاک آرامگاه فردوسی بخسبند؟ آیا این مکان یگانه، یگانه خواهد ماند؟
اینک تنها دو تن در خاک محوطۀ آرامگاه فردوسی دفن شدهاند: اخوانثالث و شجریان. سنگ اخوان کوچک و درویشانه است، مثل خودش که گفت «هیچیم و چیزی کم»؛ و چه خوب اگر سنگ شجریان نیز هموزن باشد با آنچه او خود را بدان میخواند: «خاکپای مردم ایران». افزون آنکه در دامن جبروت فردوسی، هر آرا و پیرایی زائد و زیاد است.
مقبرةالشعرایی که از سال ۱۳۷۸ نزدیک آرامگاه فردوسی ساخته شده و تعدادی از شعرای خراسانی در آن به خاک سپرده شدهاند، بناست گسترش یابد. هیئت امنایی دارد و اساسنامهای و تشکیلاتی و تصمیماتی. اما هرگونه گسترشی باید با در نظر داشتن یکّهسازی آرامگاه فردوسی انجام پذیرد. آن یگانهجا باید یگانه از آنِ فردوسی و دُردانههایش بماند و بس. چه کنیم اگر فردا پسفردا طوطیان شکرشکن شیرینگفتار را هم بهبهانۀ دفن در مقبرةالشعرا راهی آرامگاه کنند؟ الثغها و الکنها و احسنها و ارشدها را، که همچنان که قند را با ظرافتی مخصوص در استکان چای فرو میبرند، منتظرند به جایگاه قرائت شعر فراخوانده شوند؟
وظیفۀ مهم دفن شجریان در خاک آرامگاه فردوسی، بهسختی و با تحمل رنج و محرومیت بسیار برای خانوادۀ او و دوستدارانش، انجام پذیرفت؛ اما اینک وظیفهای گرانتر از آن بر دوش ایرانیان و بهویژه شهروندان خراسان است: صیانت از این مهم که کسانی در آن خاک دفن نشوند.
سایه اقتصادی نیا
#فرهیختگان، ندای آگاهی
آنات الیم و ملتهبی که با درگذشت محمدرضا شجریان بر میلیونها نفر از ایرانیان گذشت، با خفتن او در خاک طوس رفتهرفته رو به آرامی میگذارد. آنان که به بدرقۀ پیکر او تا آرامگاه پای کشیده بودند، خسته و خشمگین از جفای گزمگان باز میگردند و شحنگان کمکم صحنه را به سودای آش گرم همسرانِ خوب فرمانبر پارسا ترک میگویند. در صحن آرامگاه، تا چند روز دیگر، دیگر کسی نیست؛ جز لولیانی که بر حلبیهای زنگزده خواهند نشست و با دوتارهای ارزان مرغ سحر خواهند نواخت و با انگشتهای شکسته از پاکتهای شکسته بهمنهای شکسته بیرون خواهند کشید و از چاک لبهای شکسته رو به آسمان خراسان دود خواهند کرد. اما مهد مهربان طوس پیکر فرزندانش را به بر خواهد داشت. آنچه از این صحنه و صحنهآرایی غمبار بر جای خواهد ماند همین است: طوس و فرزندانش.
آنچه مهم بود انجام پذیرفت: شجری ریشهدار در آن خاک غرس شد و کودکان ایرانی که صد سال دیگر، دویست سال دیگر، بر آن خاک گذر خواهند کرد او را خواهند شناخت. تا امروز نیک پیدا نشد که مبنای تصمیم بر دفن او در طوس چه بوده است؛ اما چه خود او وصیت کرده باشد و چه فرزندانش چنین خواسته یا خواستانده شده باشند و چه «هرچه هرجا و هرکه هرجا... و حتی خود او که آن بالاست، بالای بالای بالای بالای بالای ما» چنین اراده کرده باشد، به نظر این قلم، تصمیمی نیکو بوده است؛ مشروط به پاسخ یک پرسش: چه کسان دیگری قرار است در خاک آرامگاه فردوسی بخسبند؟ آیا این مکان یگانه، یگانه خواهد ماند؟
اینک تنها دو تن در خاک محوطۀ آرامگاه فردوسی دفن شدهاند: اخوانثالث و شجریان. سنگ اخوان کوچک و درویشانه است، مثل خودش که گفت «هیچیم و چیزی کم»؛ و چه خوب اگر سنگ شجریان نیز هموزن باشد با آنچه او خود را بدان میخواند: «خاکپای مردم ایران». افزون آنکه در دامن جبروت فردوسی، هر آرا و پیرایی زائد و زیاد است.
مقبرةالشعرایی که از سال ۱۳۷۸ نزدیک آرامگاه فردوسی ساخته شده و تعدادی از شعرای خراسانی در آن به خاک سپرده شدهاند، بناست گسترش یابد. هیئت امنایی دارد و اساسنامهای و تشکیلاتی و تصمیماتی. اما هرگونه گسترشی باید با در نظر داشتن یکّهسازی آرامگاه فردوسی انجام پذیرد. آن یگانهجا باید یگانه از آنِ فردوسی و دُردانههایش بماند و بس. چه کنیم اگر فردا پسفردا طوطیان شکرشکن شیرینگفتار را هم بهبهانۀ دفن در مقبرةالشعرا راهی آرامگاه کنند؟ الثغها و الکنها و احسنها و ارشدها را، که همچنان که قند را با ظرافتی مخصوص در استکان چای فرو میبرند، منتظرند به جایگاه قرائت شعر فراخوانده شوند؟
وظیفۀ مهم دفن شجریان در خاک آرامگاه فردوسی، بهسختی و با تحمل رنج و محرومیت بسیار برای خانوادۀ او و دوستدارانش، انجام پذیرفت؛ اما اینک وظیفهای گرانتر از آن بر دوش ایرانیان و بهویژه شهروندان خراسان است: صیانت از این مهم که کسانی در آن خاک دفن نشوند.
سایه اقتصادی نیا
#فرهیختگان، ندای آگاهی
🔻برخورد نهاد دین با موسیقی «جیب بلوزی» است
✔️ همزمان با درگذشت محمدرضا شجریان، کلیپهایی از او در فضای مجازی منتشر شد که نشان دهنده گلایه او از نهادهای دینی بود. همزمان با انتشار این سخنان گروهی حیات شجریان را فرصتی نامیدند که نهاد دین میتوانست از آن برای انتشار آموزههای دینی بهره ببرد. این گروه موسیقی را وسیلهای مناسب برای انتقال مضامین ارزشی دانستند.
همزمان با درگذشت این استاد نامور، با دکتر «مهراب صادق نیا» عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب به گفتوگو نشستیم و از او پرسیدیم آیا میان نهاد دین و حوزه تقابل وجود دارد و آیا اساساً هنر و به صورت خاص موسیقی قابلیت ترویج آموزههای دینی را دارد.
پیوند به متن کامل این گفتوگو در سایت دینآنلاین
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✔️ همزمان با درگذشت محمدرضا شجریان، کلیپهایی از او در فضای مجازی منتشر شد که نشان دهنده گلایه او از نهادهای دینی بود. همزمان با انتشار این سخنان گروهی حیات شجریان را فرصتی نامیدند که نهاد دین میتوانست از آن برای انتشار آموزههای دینی بهره ببرد. این گروه موسیقی را وسیلهای مناسب برای انتقال مضامین ارزشی دانستند.
همزمان با درگذشت این استاد نامور، با دکتر «مهراب صادق نیا» عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب به گفتوگو نشستیم و از او پرسیدیم آیا میان نهاد دین و حوزه تقابل وجود دارد و آیا اساساً هنر و به صورت خاص موسیقی قابلیت ترویج آموزههای دینی را دارد.
پیوند به متن کامل این گفتوگو در سایت دینآنلاین
#فرهیختگان، ندای آگاهی
دینآنلاین
برخورد نهاد دین با موسیقی «جیب بلوزی» است | دینآنلاین
محمدعلی خرمی: همزمان با درگذشت محمدرضا شجریان، کلیپهایی از او در فضای مجازی منتشر شد که نشان دهنده گلایه او از نهادهای دینی بود. همزمان با انتشار این سخنان گروهی حیات شجریان را فرصتی نامیدند که نهاد دین میتوانست از آن برای انتشار آموزههای دینی بهره ببرد.…
پیامبر اسلام در مثنوی
▪️نام و داستان انبیا و دیگر اَعلام قرآن و عهد عتیق و عهد جدید به کرّات در مثنوی میآید و از این حیث آن را به متون مقدس بسیار شبیه میسازد. از بین انبیا، بعد از پیامبر اسلام، بیشترین ذکر از موسی رفته و به نظر میرسد این امر یکی از تاثیرات قرآن بر مثنوی است چراکه در قرآن نیز از موسی بیشتر از دیگر انبیا یاد شده است. همچنین در کنار موسی باید از یوسف هم نام برد که داستان او، چنان که در قرآن هم احسنالقصص نامیده شده، سخت مورد علاقهی مولاناست و با تلمیح به عناصر گوناگون آن از یعقوب و برادران و پیراهن و گرگ و چاه گرفته تا زندان و زلیخا و عزیز مصر و خواب و قصر و جاه، بارها در مثنوی ذکر میشود. مولانا در حقیقت، یوسف را همچون نماد مطلق عشق به کار میبرد:
هین دریچه سوی یوسف باز کن
وز شکافش فُرجهای آغاز کن
عشقورزی آن دریچه کردن است
کز جمالِ دوست سینهروشن است
▪️اما باید به نام پیامبر اسلام در مثنوی توجه ویژه کرد که با نامهای احمد، مصطفی، محمد، نبی، پیغامبر، رسول و برخی صفات مانند صدرُالصُّدور یاد میشود و مولانا بهترین مدایح خود را نثار او میکند. هم احادیث بسیاری از پیامبر نقل کرده و هم حکایتهای متعددی را در مثنوی به وی اختصاص داده است. مولانا عشق پاک را جفتِ محمد میداند، او را زادهی ثانی و قیامتِ نقد میخواند و میگوید اشاراتِ او مراد است و همه گشاد اندر گشاد و عقل را در پیش او قربان باید کرد؛ و در یک کلام میگوید:
نام احمد نام جمله انبیاست
چون که صد آمد نود هم پیش ماست
خواننده هیچگاه در مثنوی، مولانا را از عشق محمد دور نمییابد و سایهی ولایتِ او را بر سر مثنوی و مولانا حس میکند.
▪️مولانا در مثنوی به پیامبر اسلام نظری ویژه دارد و بارها مِهرِ بیکرانِ خود را نسبت به او نشان میدهد. او در جایجای مثنوی به احادیث نبوی استشهاد میکند و نشانِ مُهرِ او را بر سخن خود مینهد.
▪️مهمترین اثر در جمعآوری احادیثِ مورد استناد و اشارهی مولانا در مثنوی، کتاب احادیث مثنوی تالیف بدیعالزمان فروزانفر است که در آن مولف کوشیده تمام احادیثی را که در شش دفترِ مثنوی محل توجه مولانا بوده، با تعیین ماخذ هر یک گردآوری کند.
🔹در شناختِ مثنوی معنوی، مهدی سالارینسب، نشر فرهنگ معاصر، صفحات: ۸۳، ۸۴، ۲۰۰، ۲۰۲.
از کانال ایرج رضایی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
▪️نام و داستان انبیا و دیگر اَعلام قرآن و عهد عتیق و عهد جدید به کرّات در مثنوی میآید و از این حیث آن را به متون مقدس بسیار شبیه میسازد. از بین انبیا، بعد از پیامبر اسلام، بیشترین ذکر از موسی رفته و به نظر میرسد این امر یکی از تاثیرات قرآن بر مثنوی است چراکه در قرآن نیز از موسی بیشتر از دیگر انبیا یاد شده است. همچنین در کنار موسی باید از یوسف هم نام برد که داستان او، چنان که در قرآن هم احسنالقصص نامیده شده، سخت مورد علاقهی مولاناست و با تلمیح به عناصر گوناگون آن از یعقوب و برادران و پیراهن و گرگ و چاه گرفته تا زندان و زلیخا و عزیز مصر و خواب و قصر و جاه، بارها در مثنوی ذکر میشود. مولانا در حقیقت، یوسف را همچون نماد مطلق عشق به کار میبرد:
هین دریچه سوی یوسف باز کن
وز شکافش فُرجهای آغاز کن
عشقورزی آن دریچه کردن است
کز جمالِ دوست سینهروشن است
▪️اما باید به نام پیامبر اسلام در مثنوی توجه ویژه کرد که با نامهای احمد، مصطفی، محمد، نبی، پیغامبر، رسول و برخی صفات مانند صدرُالصُّدور یاد میشود و مولانا بهترین مدایح خود را نثار او میکند. هم احادیث بسیاری از پیامبر نقل کرده و هم حکایتهای متعددی را در مثنوی به وی اختصاص داده است. مولانا عشق پاک را جفتِ محمد میداند، او را زادهی ثانی و قیامتِ نقد میخواند و میگوید اشاراتِ او مراد است و همه گشاد اندر گشاد و عقل را در پیش او قربان باید کرد؛ و در یک کلام میگوید:
نام احمد نام جمله انبیاست
چون که صد آمد نود هم پیش ماست
خواننده هیچگاه در مثنوی، مولانا را از عشق محمد دور نمییابد و سایهی ولایتِ او را بر سر مثنوی و مولانا حس میکند.
▪️مولانا در مثنوی به پیامبر اسلام نظری ویژه دارد و بارها مِهرِ بیکرانِ خود را نسبت به او نشان میدهد. او در جایجای مثنوی به احادیث نبوی استشهاد میکند و نشانِ مُهرِ او را بر سخن خود مینهد.
▪️مهمترین اثر در جمعآوری احادیثِ مورد استناد و اشارهی مولانا در مثنوی، کتاب احادیث مثنوی تالیف بدیعالزمان فروزانفر است که در آن مولف کوشیده تمام احادیثی را که در شش دفترِ مثنوی محل توجه مولانا بوده، با تعیین ماخذ هر یک گردآوری کند.
🔹در شناختِ مثنوی معنوی، مهدی سالارینسب، نشر فرهنگ معاصر، صفحات: ۸۳، ۸۴، ۲۰۰، ۲۰۲.
از کانال ایرج رضایی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
🗞 مولانا و غیبت عدالت اجتماعی
✍🏻 حسین دباغ
من در این نوشتار استدلال می کنم که در نظام اخلاقی فردگرایانه مولانا، عدالت اجتماعی به مثابه یک فضیلت اخلاقی "غایب" است و از آن جهت که عدالت اجتماعی را "جدّی" نمی گیرد برای زیستن در این جهان مناسب نیست. کلام اشعری مولانا راه را بر رشد عدالت می بندد و در عمل اخلاق را از عدالت بی نیاز می کند. علاوه بر آن، نظام اخلاقی فردگرایانه مولانا از آنجا که تمایل به جبراندیشی دارد می تواند برای زیست اخلاقی عادلانه در عالم انسانی مضر به نظر آید. ذهن عدالت اندیش عموم آدمیان، عادتاً نظام اخلاقی بدون عدالت را بر نمی تابد و مهم تر از آن چرخدنده های جامعه بزرگ انسانی بدون عدالت درست نمی چرخد و حتی اگر بچرخد نتیجه سودبخشی به همراه ندارد.
برای دریافت مقاله اینجا مراجعه کنید
✍🏻 حسین دباغ
من در این نوشتار استدلال می کنم که در نظام اخلاقی فردگرایانه مولانا، عدالت اجتماعی به مثابه یک فضیلت اخلاقی "غایب" است و از آن جهت که عدالت اجتماعی را "جدّی" نمی گیرد برای زیستن در این جهان مناسب نیست. کلام اشعری مولانا راه را بر رشد عدالت می بندد و در عمل اخلاق را از عدالت بی نیاز می کند. علاوه بر آن، نظام اخلاقی فردگرایانه مولانا از آنجا که تمایل به جبراندیشی دارد می تواند برای زیست اخلاقی عادلانه در عالم انسانی مضر به نظر آید. ذهن عدالت اندیش عموم آدمیان، عادتاً نظام اخلاقی بدون عدالت را بر نمی تابد و مهم تر از آن چرخدنده های جامعه بزرگ انسانی بدون عدالت درست نمی چرخد و حتی اگر بچرخد نتیجه سودبخشی به همراه ندارد.
برای دریافت مقاله اینجا مراجعه کنید
Telegram
نگاه آفتاب
✨ نخستین شماره فصلنامه «نگاه آفتاب» با طرح اختصاصی "رضا عابدینی" برای جلدِ این شماره و تصویرسازی "اردشیر رستمی" منتشر شد.
🔖 در این شماره میخوانیم:
💢 بازخوانی انتقادی میراث عرفانی و آثار مولانا با نوشتارهایی از سروش دباغ، حسین دباغ، محمد مهدی مجاهدی و...…
🔖 در این شماره میخوانیم:
💢 بازخوانی انتقادی میراث عرفانی و آثار مولانا با نوشتارهایی از سروش دباغ، حسین دباغ، محمد مهدی مجاهدی و...…
#فرهیختگان ایام وفات پیامبر اکرم و امامان حسن مجتبی و علی ابن موسی الرضا ع را به خوانندگان عزیز تسلیت میگوید.
بعد از رحلت پیامبر باز هم مارا به بردگی گرفتن ولی این بار به نام الله
برادر! ناگهان دیدم که دیگر بار معابد عظیم و پرشکوه، به نام او سرکشید و شمشیرها- بر رویشان آیات جهاد- به سویمان آویخته شد و باز از ثمره غارت ما بیت المالها سرشار شد و نمایندگان این مرد نیز به روستاهامان ریختند و جوانهامان را به بردگی نمایندگان و رؤسای قبایلشان بردند و مادرانمان را در بازارهای دور فروختند و مردانمان را به نام جهاد در راه خدا کشتند و همه هستیمان را به نام زکات غارت کردند.
ناامید شدم که چه میتوانستم بکنم برادر ؟!
قدرتی به وجود آمده بود که در جامه توحید، همان بتها را پنهان داشت و در معبد و محراب «الله» آن آتشهای فریب را برافروخته بود و باز همان چهرههای قارونی و فرعونی- که تو خوب میشناسی برادر- و چهرههای قدیسین دروغ- همدست و همداستان قارون و فرعون- که به نام خلافت الله و خلافت رسول الله بر جان بشریت و بر جان ما تازیانه شرع نواختند و ما باز به بردگی افتادیم تا مسجد بزرگ دمشق را بسازیم.
دیگر بار مبارزات عظیم، محرابهای پرشکوه و قصرهای بزرگ و کاخ سبز دمشق و دارالخلافه هزار و یک شب بغداد به قیمت خون و زندگی ما سرکشید و این بار به نام «الله».
آری! اینچنین بود برادر
علی شریعتی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
برادر! ناگهان دیدم که دیگر بار معابد عظیم و پرشکوه، به نام او سرکشید و شمشیرها- بر رویشان آیات جهاد- به سویمان آویخته شد و باز از ثمره غارت ما بیت المالها سرشار شد و نمایندگان این مرد نیز به روستاهامان ریختند و جوانهامان را به بردگی نمایندگان و رؤسای قبایلشان بردند و مادرانمان را در بازارهای دور فروختند و مردانمان را به نام جهاد در راه خدا کشتند و همه هستیمان را به نام زکات غارت کردند.
ناامید شدم که چه میتوانستم بکنم برادر ؟!
قدرتی به وجود آمده بود که در جامه توحید، همان بتها را پنهان داشت و در معبد و محراب «الله» آن آتشهای فریب را برافروخته بود و باز همان چهرههای قارونی و فرعونی- که تو خوب میشناسی برادر- و چهرههای قدیسین دروغ- همدست و همداستان قارون و فرعون- که به نام خلافت الله و خلافت رسول الله بر جان بشریت و بر جان ما تازیانه شرع نواختند و ما باز به بردگی افتادیم تا مسجد بزرگ دمشق را بسازیم.
دیگر بار مبارزات عظیم، محرابهای پرشکوه و قصرهای بزرگ و کاخ سبز دمشق و دارالخلافه هزار و یک شب بغداد به قیمت خون و زندگی ما سرکشید و این بار به نام «الله».
آری! اینچنین بود برادر
علی شریعتی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیزر مستندی که علا محسنی درباره بهرام بیضایی ساخته و قرار است بهزودی پخش شود.
.
.
🔴 در منزلت تاریخ و ابعاد اهمیت آن به مناسبت رونمایی از کتاب کارنامه دولت جنگ
بخش اول نسخه ویدیویی سخنرانی دکتر سید علیرضا بهشتی، دکتر حسین علایی و دکتر فرشاد مومنی
https://www.aparat.com/v/VvFEg
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
بخش اول نسخه ویدیویی سخنرانی دکتر سید علیرضا بهشتی، دکتر حسین علایی و دکتر فرشاد مومنی
https://www.aparat.com/v/VvFEg
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
قسمت اول از رونمایی کتاب "کارنامه دولت جنگ"
این برنامه با سخنراني دکترسیدعلیرضابهشتی، دکتر حسین علایی و دکتر فرشادمومنی به تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۹ در موسسه مطالعات دین و اقتصاد برگذار شد.
این کتاب به تازگی توسط نشر روزنه به چاپ رسیده است.
این کتاب به تازگی توسط نشر روزنه به چاپ رسیده است.
هیچ حکومتی نباید گوشت فیل بخورد
محمد فاضلی
✅ مولانا در دفتر سوم مثنوی داستان مسافران هند را میگوید که پند ناصحی را که گفت در این مسیرتان گلههای فیل هست و مبادا بچه فیلها را شکار کنید، به گوش نگرفتند و از گرسنگی بچه فیلی را شکار کردند و خوردند؛ الا یک نفر که گوش به حرف ناصح سپرد و از خوردن گوشت فیل سر باز زد. جمع چون به خواب رفتند، فیل بزرگ خشمگین از راه رسید، دهان هر یک را بو میکرد و چون بوی بچه فیل به مشامش میرسید، فرد را زیر پا له میکرد و از آن جمع جز یک نفر که گوشت بچه فیل نخورده بود جان سالم به در نبردند.
مر لب هر خفتهای را بوی کرد/بوی میآمد ورا زآن خفته مرد
از کباب پیلزاده خورده بود/بر درانید و بکشتش پیل زود
✅ تعبیر مولانا این است که «اَوْلیا اَطْفالِ حَقاَند ای پسر» و خداوند حافظ اولیا (فیلبچگان خویش) است. مولانا اما راه تفسیر را که نبسته است. داستان را به گونه دیگری هم میشود در راستای حکمرانی تعبیر و تفسیر کرد.
✅ حکومت و اصحاب قدرت فینفسه به دلیل داشتن قدرت، ابزار تصمیمگیری و اعمال خشونت؛ و همزمان به دلیل نیاز داشتن به منابع برای حکمرانی و پیش بردن اهداف جمعی و شخصی؛ بیشباهت به آن جماعت مسافران گرسنه هند نیستند. مال، آبرو، سرمایه، زمان، دانش، عمر، سرنوشت، ذهن و آینده شهروندان نیز فیلبچگان هستند و به قول مولانای بزرگ «بَس ضَعیفند و لَطیف و بَسْ سَمین». دستاندازی به این داشتههای ضعیف، لطیف و سمین (فربه، عالی و ارزشمند) مردمان، البته چرب و شیرین و دلخواه اصحاب قدرت و حکومت است.
پیلبَچْگاناَند اَنْدَر راهتان/ صَیْدِ ایشان هست بَس دِلْخواهتان
بَس ضَعیفند و لَطیف و بَسْ سَمین/ لیک مادر هست طالِب در کَمین
✅ مشکل آنجا آغاز میشود که خدا و تاریخ (برای دینداران) و تاریخ (برای آنها که حتی خداباور نیستند) عین فیل مادر میماند که به بوی بچهفیل را که از شکم و گلوی قدرت بیرون میآید حساس است. خدا یا تاریخ، هر کدام که میپسندید، از راه میرسد، دهان قدرت را بو میکند و به شیوههای گوناگون، حساب یا مو از ماست میکشد.
✅ دهان قدرت اگر بوی مالی بدهد که با کسر بودجه و تورم از جیب مردم بیرون آمده یا سرمایهای که با توزیع رانت اندوخته شده؛ بوی مکنت و عزتی بدهد که با ناکارآمدی و کژراهی از کف مردمان رفته؛ بوی آبرویی بدهد که با درازدستی و هتاکی از شهروندان ریخته؛ بوی آیندهای بدهد که با بیسیاستی از مردمان دریغ شده؛ بوی سرنوشتی بدهد که با خاماندیشی رنگ سیاهی و تباهی گرفته؛ بوی امیدی بدهد که با بدعهدی به ورطه یأس درآمده؛ و بوی عقلی بدهد که در شکم تعصب تخمیر و گندیده شده؛ خدایی که آن بالاست، نه! همه جاست، و همه اوست، و از گلوی تاریخ هم حرف میزند و بچهفیلهایش - عمر، آبرو، سرمایه، زمان، مال، جان و سرنوشت بندگان - را خیلی خیلی دوست دارد، خیلی خیلی ناراحت میشود.
از پِیِ فرزند صد فَرسنگْ راه/او بِگَردد در حَنین و آه آه
آتش و دود آید از خُرطومِ او/ اَلْحَذَر زان کودکِ مَرحومِ او
✅ همه اجزای حکومت باید نذر کنند «گوشت فیل نمیخوریم.»
جان آگه با #فرهیختگان
پینوشت
مولانا ظاهرا روایت مسافران هند و فیلبچهگان را از داستانی به نقل از «ابراهیم خوّاص» صوفی ایرانی قرن سوم هجری برداشت کرده است که چون با صوفیان در کشتی نشسته بود و هر یک نذری کردند، بر زبانش آمد که «من نذر میکنم گوش فیل نخورم» و چون صوفیان گفتند این چه نذر است، گفت بر زبانم رفت و حتماً حکمتی دارد؛ حکمتاش آنکه صوفیان بچه فیل خوردند و او لب نزد و از خشم فیل جان به در برد.
محمد فاضلی
✅ مولانا در دفتر سوم مثنوی داستان مسافران هند را میگوید که پند ناصحی را که گفت در این مسیرتان گلههای فیل هست و مبادا بچه فیلها را شکار کنید، به گوش نگرفتند و از گرسنگی بچه فیلی را شکار کردند و خوردند؛ الا یک نفر که گوش به حرف ناصح سپرد و از خوردن گوشت فیل سر باز زد. جمع چون به خواب رفتند، فیل بزرگ خشمگین از راه رسید، دهان هر یک را بو میکرد و چون بوی بچه فیل به مشامش میرسید، فرد را زیر پا له میکرد و از آن جمع جز یک نفر که گوشت بچه فیل نخورده بود جان سالم به در نبردند.
مر لب هر خفتهای را بوی کرد/بوی میآمد ورا زآن خفته مرد
از کباب پیلزاده خورده بود/بر درانید و بکشتش پیل زود
✅ تعبیر مولانا این است که «اَوْلیا اَطْفالِ حَقاَند ای پسر» و خداوند حافظ اولیا (فیلبچگان خویش) است. مولانا اما راه تفسیر را که نبسته است. داستان را به گونه دیگری هم میشود در راستای حکمرانی تعبیر و تفسیر کرد.
✅ حکومت و اصحاب قدرت فینفسه به دلیل داشتن قدرت، ابزار تصمیمگیری و اعمال خشونت؛ و همزمان به دلیل نیاز داشتن به منابع برای حکمرانی و پیش بردن اهداف جمعی و شخصی؛ بیشباهت به آن جماعت مسافران گرسنه هند نیستند. مال، آبرو، سرمایه، زمان، دانش، عمر، سرنوشت، ذهن و آینده شهروندان نیز فیلبچگان هستند و به قول مولانای بزرگ «بَس ضَعیفند و لَطیف و بَسْ سَمین». دستاندازی به این داشتههای ضعیف، لطیف و سمین (فربه، عالی و ارزشمند) مردمان، البته چرب و شیرین و دلخواه اصحاب قدرت و حکومت است.
پیلبَچْگاناَند اَنْدَر راهتان/ صَیْدِ ایشان هست بَس دِلْخواهتان
بَس ضَعیفند و لَطیف و بَسْ سَمین/ لیک مادر هست طالِب در کَمین
✅ مشکل آنجا آغاز میشود که خدا و تاریخ (برای دینداران) و تاریخ (برای آنها که حتی خداباور نیستند) عین فیل مادر میماند که به بوی بچهفیل را که از شکم و گلوی قدرت بیرون میآید حساس است. خدا یا تاریخ، هر کدام که میپسندید، از راه میرسد، دهان قدرت را بو میکند و به شیوههای گوناگون، حساب یا مو از ماست میکشد.
✅ دهان قدرت اگر بوی مالی بدهد که با کسر بودجه و تورم از جیب مردم بیرون آمده یا سرمایهای که با توزیع رانت اندوخته شده؛ بوی مکنت و عزتی بدهد که با ناکارآمدی و کژراهی از کف مردمان رفته؛ بوی آبرویی بدهد که با درازدستی و هتاکی از شهروندان ریخته؛ بوی آیندهای بدهد که با بیسیاستی از مردمان دریغ شده؛ بوی سرنوشتی بدهد که با خاماندیشی رنگ سیاهی و تباهی گرفته؛ بوی امیدی بدهد که با بدعهدی به ورطه یأس درآمده؛ و بوی عقلی بدهد که در شکم تعصب تخمیر و گندیده شده؛ خدایی که آن بالاست، نه! همه جاست، و همه اوست، و از گلوی تاریخ هم حرف میزند و بچهفیلهایش - عمر، آبرو، سرمایه، زمان، مال، جان و سرنوشت بندگان - را خیلی خیلی دوست دارد، خیلی خیلی ناراحت میشود.
از پِیِ فرزند صد فَرسنگْ راه/او بِگَردد در حَنین و آه آه
آتش و دود آید از خُرطومِ او/ اَلْحَذَر زان کودکِ مَرحومِ او
✅ همه اجزای حکومت باید نذر کنند «گوشت فیل نمیخوریم.»
جان آگه با #فرهیختگان
پینوشت
مولانا ظاهرا روایت مسافران هند و فیلبچهگان را از داستانی به نقل از «ابراهیم خوّاص» صوفی ایرانی قرن سوم هجری برداشت کرده است که چون با صوفیان در کشتی نشسته بود و هر یک نذری کردند، بر زبانش آمد که «من نذر میکنم گوش فیل نخورم» و چون صوفیان گفتند این چه نذر است، گفت بر زبانم رفت و حتماً حکمتی دارد؛ حکمتاش آنکه صوفیان بچه فیل خوردند و او لب نزد و از خشم فیل جان به در برد.
آیتالله خامنهاي رهبر انقلاب
شنیدید آقای احمدی نژاد چه گفته؟
30 سال پیش در ارديبهشت ٦٩ جيمز بيكر وزير امور خارجهي امريكا گفت آمريكا آمادهي مذاكره مستقيم با ايران است. عطاءالله مهاجراني يادداشتي با عنوان مذاكرهي مستقيم در روزنامه اطلاعات نوشت و استدلالهايي تاريخي، ديني و سياسي آورد كه مذاكرهي مستقيم غيرمنطقي نيست و استفاده از يك فرصت تاريخي است.
رهبری هم علیه پیشنهاد مذاکره سخن گفت؛ دوازدهم ارديبهشت ٦٩: « مذاكره با آمريكا، يعنى معامله با آمريكا. معامله، یعنى دادوستد؛ يعنى چيزى بگير، چيزى بده. تو از انقلاب اسلامى، به آمريكا چه ميخواهي بدهى، تا چيزى از او بگيرى؟ ...خاك بر سر آن ملت و دولتى كه زير بار اينطور تحميلهاي آمريكا برود. توقعات آمريكا نسبت به كسانى كه در آنها اندكى ضعف احساس ميكند، اينگونه است.» و گفته بود: «نخير. من با مذاكرهي با آمريكا مخالفم و دولت جمهورى اسلامى، بدون اجازهي من امكان ندارد چنين كارى را بكند و خودشان هم قاعدتا با چنين كارى موافق نيستند.»
هاشمی رفسنجانی در یادداشت روزانه دوازدهم اردیبهشت ١٣٦٩ نوشته است: «تلفنى به آيتالله خامنهاى گفتم، در صحبتها به آقاى مهاجرانى اهانت شده است؛ قرار شد جبران شود.»
همان روز(دوازدهم ارديبهشت) رهبری در نامهای به مهاجرانی نوشت: «شنيدم بعضيها از حرفهاي امروز من، قصد طعن و توهينى نسبت به جنابعالي استنباط كردهاند و شايد بعضى خواستهاند يا بخواهند آن را مستمسكى براى اهانت به شما بسازند. اعلام ميكنم كه اين استنباط غلط است. من يك فكر را تخطئه كردهام و نيت توهين به كسى نداشتهام و اگر بدون ارادهى من به شما توهين شده است، از شما عذر ميخواهم.»
آقای خامنهاي گاه در موضوعات حساس، نسبت به سخنان مقامات موضع ميگیرد.
به عنوان نمونه در پنجمین روز نوروز سال 95 در حساب توییتری منتسب به هاشمی رفسنجانی این جمله منتشر شد: «دنیای فردا، دنیای گفتمانهاست نه موشکها...»، هاشمی میگفت جمله از او نیست و برداشت ادمین توییتر از یک مصاحبه ی قدیمی اوست.
11فروردین95 رهبری در سخنانش به این جمله اشاره کرد و گفت: «اینکه بعضیها بیایند بگویند «فردای دنیا، فردای مذاکره است، فردای موشک نیست»، این حرف اگر از روی ناآگاهی گفته شده باشد، خب ناآگاهی است، اگر از روی آگاهی گفته شده باشد، خیانت است.»
در همین سال وقتي بحث آشتی ملی از سوی خاتمی مطرح شد، رهبری 27 بهمن سال 95 صریحا و با چند روز فاصله واکنش نشان داد و گفت: «مگر مردم با هم قهر هستند که بخواهند آشتی کنند؟ قهری وجود ندارد...» و نظرش را مفصل در اینباره توضیح داد.
حالا آقای احمدینژاد رییس جمهور سابق و عضو فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام، نظام را با یک اتهام عجیب متهم کرده است. او رسما میگوید در سال 88 نیروهای امنیتی به نتیجه رسیدند «اراذل و اوباش را به کار بگیرند. اراذل و اوباش سازمان یافته توسط همان گروه امنیتی.»
او توضیح میدهد:«از برنامههای دیگر اینها و طرحهای معمول این باندهایی که به سیستمهای امنیتی در بسیاری از کشورهای دنیا رخنه کرده اند، سازماندهی اراذل و اوباش است. آنها را سازماندهی و حتی مسلح میکنند و زمانی که مردم یک اعتراض معقول و اعتراض به حقی علیه طبقه اشراف دارند، اینها میآیند آتش میزنند، درگیری درست میکنند، بلوا درست میکنند و زمینههای برخورد خشن با مردم معترض را فراهم میآورند.»
او حتی ایجاد باور تقلب در سران معترضان را کار نیروهای امنیتی میداند؛«اینها با کمک به عناصر قدرتطلب، آنها را به برهم زدن جریان قانونی انتخابات ترغیب کردند. به سردمداران جریان قدرتمدار وعده دروغ دادند و گفتند ما اسناد تقلب در انتخابات را به شما میدهیم. شما بروید جلو و نگران نباشید. آنها با ادعای تقلب وارد صحنه شدند»
هر چند این سخنان تغییر چندانی در کارنامهي عجیب صاحب عبارت «خس و خاشاک» ایجاد نمیکند اما اگر این اتهام درست باشد تحلیل بسیاری وقایع مهم در این سال ها را تحت تاثیر قرار میدهد.
حضرت آیتالله خامنهاي
آیا شنیدهاید احمدینژاد چه گفته است؟
این گفتهها میتواند بسیاری از علاقهمندان شما را هم تحت تاثیر قرار دهد، ای کاش موضعی در دفاع از نظام جمهوری اسلامی و انقلاب بگیرید، این موضعگیری برای امروز ما و فردای تاریخ بسیار حیاتی است.
(متن سخنان آقای احمدینژاد برگرفته از سایت دیدار نیوز است که متن کامل مصاحبه را منتشر کرده است)
جعفر شیرعلینیا
جان آگه با #فرهیختگان
شنیدید آقای احمدی نژاد چه گفته؟
30 سال پیش در ارديبهشت ٦٩ جيمز بيكر وزير امور خارجهي امريكا گفت آمريكا آمادهي مذاكره مستقيم با ايران است. عطاءالله مهاجراني يادداشتي با عنوان مذاكرهي مستقيم در روزنامه اطلاعات نوشت و استدلالهايي تاريخي، ديني و سياسي آورد كه مذاكرهي مستقيم غيرمنطقي نيست و استفاده از يك فرصت تاريخي است.
رهبری هم علیه پیشنهاد مذاکره سخن گفت؛ دوازدهم ارديبهشت ٦٩: « مذاكره با آمريكا، يعنى معامله با آمريكا. معامله، یعنى دادوستد؛ يعنى چيزى بگير، چيزى بده. تو از انقلاب اسلامى، به آمريكا چه ميخواهي بدهى، تا چيزى از او بگيرى؟ ...خاك بر سر آن ملت و دولتى كه زير بار اينطور تحميلهاي آمريكا برود. توقعات آمريكا نسبت به كسانى كه در آنها اندكى ضعف احساس ميكند، اينگونه است.» و گفته بود: «نخير. من با مذاكرهي با آمريكا مخالفم و دولت جمهورى اسلامى، بدون اجازهي من امكان ندارد چنين كارى را بكند و خودشان هم قاعدتا با چنين كارى موافق نيستند.»
هاشمی رفسنجانی در یادداشت روزانه دوازدهم اردیبهشت ١٣٦٩ نوشته است: «تلفنى به آيتالله خامنهاى گفتم، در صحبتها به آقاى مهاجرانى اهانت شده است؛ قرار شد جبران شود.»
همان روز(دوازدهم ارديبهشت) رهبری در نامهای به مهاجرانی نوشت: «شنيدم بعضيها از حرفهاي امروز من، قصد طعن و توهينى نسبت به جنابعالي استنباط كردهاند و شايد بعضى خواستهاند يا بخواهند آن را مستمسكى براى اهانت به شما بسازند. اعلام ميكنم كه اين استنباط غلط است. من يك فكر را تخطئه كردهام و نيت توهين به كسى نداشتهام و اگر بدون ارادهى من به شما توهين شده است، از شما عذر ميخواهم.»
آقای خامنهاي گاه در موضوعات حساس، نسبت به سخنان مقامات موضع ميگیرد.
به عنوان نمونه در پنجمین روز نوروز سال 95 در حساب توییتری منتسب به هاشمی رفسنجانی این جمله منتشر شد: «دنیای فردا، دنیای گفتمانهاست نه موشکها...»، هاشمی میگفت جمله از او نیست و برداشت ادمین توییتر از یک مصاحبه ی قدیمی اوست.
11فروردین95 رهبری در سخنانش به این جمله اشاره کرد و گفت: «اینکه بعضیها بیایند بگویند «فردای دنیا، فردای مذاکره است، فردای موشک نیست»، این حرف اگر از روی ناآگاهی گفته شده باشد، خب ناآگاهی است، اگر از روی آگاهی گفته شده باشد، خیانت است.»
در همین سال وقتي بحث آشتی ملی از سوی خاتمی مطرح شد، رهبری 27 بهمن سال 95 صریحا و با چند روز فاصله واکنش نشان داد و گفت: «مگر مردم با هم قهر هستند که بخواهند آشتی کنند؟ قهری وجود ندارد...» و نظرش را مفصل در اینباره توضیح داد.
حالا آقای احمدینژاد رییس جمهور سابق و عضو فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام، نظام را با یک اتهام عجیب متهم کرده است. او رسما میگوید در سال 88 نیروهای امنیتی به نتیجه رسیدند «اراذل و اوباش را به کار بگیرند. اراذل و اوباش سازمان یافته توسط همان گروه امنیتی.»
او توضیح میدهد:«از برنامههای دیگر اینها و طرحهای معمول این باندهایی که به سیستمهای امنیتی در بسیاری از کشورهای دنیا رخنه کرده اند، سازماندهی اراذل و اوباش است. آنها را سازماندهی و حتی مسلح میکنند و زمانی که مردم یک اعتراض معقول و اعتراض به حقی علیه طبقه اشراف دارند، اینها میآیند آتش میزنند، درگیری درست میکنند، بلوا درست میکنند و زمینههای برخورد خشن با مردم معترض را فراهم میآورند.»
او حتی ایجاد باور تقلب در سران معترضان را کار نیروهای امنیتی میداند؛«اینها با کمک به عناصر قدرتطلب، آنها را به برهم زدن جریان قانونی انتخابات ترغیب کردند. به سردمداران جریان قدرتمدار وعده دروغ دادند و گفتند ما اسناد تقلب در انتخابات را به شما میدهیم. شما بروید جلو و نگران نباشید. آنها با ادعای تقلب وارد صحنه شدند»
هر چند این سخنان تغییر چندانی در کارنامهي عجیب صاحب عبارت «خس و خاشاک» ایجاد نمیکند اما اگر این اتهام درست باشد تحلیل بسیاری وقایع مهم در این سال ها را تحت تاثیر قرار میدهد.
حضرت آیتالله خامنهاي
آیا شنیدهاید احمدینژاد چه گفته است؟
این گفتهها میتواند بسیاری از علاقهمندان شما را هم تحت تاثیر قرار دهد، ای کاش موضعی در دفاع از نظام جمهوری اسلامی و انقلاب بگیرید، این موضعگیری برای امروز ما و فردای تاریخ بسیار حیاتی است.
(متن سخنان آقای احمدینژاد برگرفته از سایت دیدار نیوز است که متن کامل مصاحبه را منتشر کرده است)
جعفر شیرعلینیا
جان آگه با #فرهیختگان