فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48.1K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
مقایسه ای بین جوانان اوایل انقلاب و جوانان امروز

🔹وقتی که انقلاب پیروز شد من جوانی 22 ساله بودم. وقتی، خودم را به عنوان یک جوان 22 ساله در سال 1357 با جوان 22 ساله در سال 1393 مقایسه می‌کنم دو تفاوت بارز در آنها می‌بینم. یک تفاوت که گاهی به صورت نادقیقی به آن اشاره می‌شود و تفاوت دیگر که کمتر به آن می‌پردازند.
ببینید، به لحاظ آرمان‌های اجتماعی و سیاسی جوانان آن سال‌ها آرمان‌های اجتماعی و سیاسی بسیار بلندتر و بارزتری داشتند. اما منظور من از آرمان‌های اجتماعی-سیاسی، در واقع عدالت، از میان بردن فقر و از میان بردن نوعی جهل عمومی است.

🔹منظورم از آرمان اجتماعی و سیاسی این است. جوان آن سال‌ها بیشتر خود را متعهد می‌دید که در راه «عدالت گستری» و «آزادی پروری» در جامعه و ریشه‌کن کردن فقر حرکت کند و در راه رشد فرهنگ عمومی تلاش کند. اما امروزه جوانان ما حساسیت بسیار کمتری دارند، اما به این معنا نیست که آرمان ندارند، امروز آرمان‌های جوانان ما اخلاقی شده‌است اما این آرمان‌های اخلاقی بیشتر آرمان اخلاقِ فردی هستند و نه اخلاق اجتماعی.
جوان امروز در قیاس با جوان آن زمان فردگراتر و خودگراتر است، اما در جهت دیگر که علم، فهم و قدرت تفکر باشد من هیچ شک ندارم که جوانان امروز ما بسیار جلوتر از جوانانی هستند که هم¬نسل من بودند یا دوران دانشجویی‌شان در سال‌های قبل از انقلاب سپری می‌شد. جوانان امروز ما بسیار متفکر و ژرف‌اندیش‌تر هستند و با فرهنگ جهان و فرهنگ غرب آشناتر و کارآزموده ترند.

🔹اما در این مجال می‌خواهم مقایسه‌ای هم میان جوانان امروز ایران با جوانان امروز جهان اسلام اعم از حوزه ترک زبان یعنی ترکیه، حوزه عرب زبان یعنی کشورهای عربی و حوزه انگلیسی زبان مانند اندونزی، مالزی، هندوستان و پاکستان داشته‌باشم که مواجهه نزدیک با آنان داشته‌ام.
من امروز می‌بینم که قدرت تفکر و فریب نخوردن جوانان ما و همچنین استدلال‌ورزی و فلسفه‌گرایی جوان امروز ما بسی از سایر هم¬نسلان‌شان در سایر کشورهای جهان اسلام بیشتر است که این مسأله مرا خوشحال و امیدوار می‌کند که مایل بودم در این مجال به این مسأله اشاره کنم.

روزنامه ایران،مصاحبه فاطمه فرامرزی با مصطفی ملکیان


#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
«دلبستۀ یاران خراسانی خویشم»

آنات الیم و ملتهبی که با درگذشت محمدرضا شجریان بر میلیون‌ها نفر از ایرانیان گذشت، با خفتن او در خاک طوس رفته‌رفته رو به آرامی می‌گذارد. آنان که به بدرقۀ پیکر او تا آرامگاه پای کشیده بودند، خسته و خشمگین از جفای گزمگان باز می‌گردند و شحنگان کم‌کم صحنه را به سودای آش گرم همسرانِ خوب فرمانبر پارسا ترک می‌گویند. در صحن آرامگاه، تا چند روز دیگر، دیگر کسی نیست؛ جز لولیانی که بر حلبی‌های زنگ‌زده خواهند نشست و با دوتارهای ارزان مرغ‌ سحر خواهند نواخت و با انگشت‌های شکسته از پاکت‌های شکسته بهمن‌های شکسته‌ بیرون خواهند کشید و از چاک لب‌های شکسته‌ رو به آسمان خراسان دود خواهند کرد. اما مهد مهربان طوس پیکر فرزندانش را به بر خواهد داشت. آنچه از این صحنه و صحنه‌آرایی غمبار بر جای خواهد ماند همین است: طوس و فرزندانش.
آنچه مهم بود انجام پذیرفت: شجری ریشه‌دار در آن خاک غرس شد و کودکان ایرانی که صد سال دیگر، دویست سال دیگر، بر آن خاک گذر خواهند کرد او را خواهند شناخت. تا امروز نیک پیدا نشد که مبنای تصمیم بر دفن او در طوس چه بوده است؛ اما چه خود او وصیت کرده باشد و چه فرزندانش چنین خواسته یا خواستانده شده باشند و چه «هرچه هرجا و هرکه هرجا... و حتی خود او که آن بالاست، بالای بالای بالای بالای بالای ما» چنین اراده کرده باشد، به نظر این قلم، تصمیمی نیکو بوده است؛ مشروط به پاسخ یک پرسش: چه کسان دیگری قرار است در خاک آرامگاه فردوسی بخسبند؟ آیا این مکان یگانه، یگانه خواهد ماند؟
اینک تنها دو تن در خاک محوطۀ آرامگاه فردوسی دفن شده‌اند: اخوان‌ثالث و شجریان. سنگ اخوان کوچک و درویشانه است، مثل خودش که گفت «هیچیم و چیزی کم»؛ و چه خوب اگر سنگ شجریان نیز ‌هم‌وزن باشد با آنچه او خود را بدان می‌خواند: «خاک‌پای مردم ایران». افزون آنکه در دامن جبروت فردوسی، هر آرا و پیرایی زائد و زیاد است.

مقبرة‌الشعرایی که از سال ۱۳۷۸ نزدیک آرامگاه فردوسی ساخته شده و تعدادی از شعرای خراسانی در آن به خاک سپرده شده‌اند، بناست گسترش یابد. هیئت امنایی دارد و اساسنامه‌ای و تشکیلاتی و تصمیماتی. اما هرگونه گسترشی باید با در نظر داشتن یکّه‌سازی آرامگاه فردوسی انجام پذیرد. آن یگانه‌جا باید یگانه از آنِ فردوسی و دُردانه‌هایش بماند و بس. چه کنیم اگر فردا پس‌فردا طوطیان شکرشکن شیرین‌گفتار را هم به‌بهانۀ دفن در مقبرة‌الشعرا راهی آرامگاه کنند؟ الثغ‌ها و الکن‌ها و احسن‌ها و ارشدها را، که همچنان که قند را با ظرافتی مخصوص در استکان چای فرو می‌برند، منتظرند به جایگاه قرائت شعر فراخوانده شوند؟

وظیفۀ مهم دفن شجریان در خاک آرامگاه فردوسی، به‌سختی و با تحمل رنج و محرومیت بسیار برای خانوادۀ او و دوستدارانش، انجام پذیرفت؛ اما اینک وظیفه‌ای گران‌تر از آن بر دوش ایرانیان و به‌ویژه شهروندان خراسان است: صیانت از این مهم که کسانی در آن خاک دفن نشوند.
 
سایه اقتصادی نیا


#فرهیختگان، ندای آگاهی
🔻برخورد نهاد دین با موسیقی «جیب بلوزی» است

✔️ همزمان با درگذشت محمدرضا شجریان، کلیپ‌هایی از او در فضای مجازی منتشر شد که نشان دهنده گلایه او از نهادهای دینی بود. هم‌زمان با انتشار این سخنان گروهی حیات شجریان را فرصتی نامیدند که نهاد دین می‌توانست از آن برای انتشار آموزه‌های دینی بهره ببرد. این گروه موسیقی را وسیله‌ای مناسب برای انتقال مضامین ارزشی دانستند.

همزمان با درگذشت این استاد نامور، با دکتر «مهراب صادق نیا» عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب به گفت‌وگو نشستیم و از او پرسیدیم آیا میان نهاد دین و حوزه تقابل وجود دارد و آیا اساساً هنر و به صورت خاص موسیقی قابلیت ترویج آموزه‌های دینی را دارد.

پیوند به متن کامل این گفت‌وگو در سایت دین‌آنلاین



#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گلهای بی تماشا ...
#سیستان


پ‌ن: ارسالی از ریحان
پیامبر اسلام در مثنوی

▪️نام و داستان انبیا و دیگر اَعلام قرآن و عهد عتیق و عهد جدید به کرّات در مثنوی می‌آید و از این حیث آن را به متون مقدس بسیار شبیه می‌سازد. از بین انبیا، بعد از پیامبر اسلام، بیشترین ذکر از موسی رفته و به نظر می‌رسد این امر یکی از تاثیرات قرآن بر مثنوی است چراکه در قرآن نیز از موسی بیشتر از دیگر انبیا یاد شده است. همچنین در کنار موسی باید از یوسف هم نام برد که داستان او، چنان که در قرآن هم احسن‌القصص نامیده شده، سخت مورد علاقه‌ی مولاناست و با تلمیح به عناصر گوناگون آن از یعقوب و برادران و‌‌ پیراهن و گرگ و چاه گرفته تا زندان و زلیخا و عزیز مصر و خواب و قصر و جاه، بارها در مثنوی ذکر می‌شود. مولانا در حقیقت، یوسف را همچون نماد مطلق عشق به کار می‌برد:
هین دریچه سوی یوسف باز کن
وز شکافش فُرجه‌ای آغاز کن

عشق‌ورزی آن دریچه کردن است
کز جمالِ دوست سینه‌روشن است

▪️اما باید به نام پیامبر اسلام در مثنوی توجه ویژه کرد که با نام‌های احمد، مصطفی، محمد، نبی، پیغامبر، رسول و برخی صفات مانند صدرُالصُّدور یاد می‌شود و مولانا بهترین مدایح خود را نثار او می‌کند. هم احادیث بسیاری از پیامبر نقل کرده و هم حکایت‌های متعددی را در مثنوی به وی اختصاص داده است. مولانا عشق پاک را جفتِ محمد می‌داند، او را زاده‌ی ثانی و قیامتِ نقد می‌خواند و می‌گوید اشاراتِ او مراد است و همه گشاد اندر گشاد و عقل را در پیش او قربان باید کرد؛ و در یک کلام می‌گوید:
نام احمد نام جمله انبیاست
چون که صد آمد نود هم پیش ماست

خواننده هیچگاه در مثنوی، مولانا را از عشق محمد دور نمی‌یابد و سایه‌ی ولایتِ او را بر سر مثنوی و مولانا حس می‌کند.

▪️مولانا در مثنوی به پیامبر اسلام نظری ویژه دارد و بارها مِهرِ بی‌کرانِ خود را نسبت به او نشان می‌دهد. او در جای‌جای مثنوی به احادیث نبوی استشهاد می‌کند و نشانِ مُهرِ او را بر سخن خود می‌نهد.

▪️مهم‌ترین اثر در جمع‌آوری احادیثِ مورد استناد و اشاره‌ی مولانا در مثنوی، کتاب احادیث مثنوی تالیف بدیع‌الزمان فروزانفر است که در آن مولف کوشیده تمام احادیثی را که در شش دفترِ مثنوی محل توجه مولانا بوده، با تعیین ماخذ هر یک گردآوری کند.

🔹در شناختِ مثنوی معنوی، مهدی سالاری‌نسب، نشر فرهنگ معاصر، صفحات: ۸۳، ۸۴، ۲۰۰، ۲۰۲.
از کانال ایرج رضایی



#فرهیختگان، ندای آگاهی
🗞 مولانا و غیبت عدالت اجتماعی
✍🏻 حسین دباغ

من در این نوشتار استدلال می کنم که در نظام اخلاقی فردگرایانه مولانا، عدالت اجتماعی به مثابه یک فضیلت اخلاقی "غایب" است و از آن جهت که عدالت اجتماعی را "جدّی" نمی گیرد برای زیستن در این جهان مناسب نیست. کلام اشعری مولانا راه را بر رشد عدالت می بندد و در عمل اخلاق را از عدالت بی نیاز می کند. علاوه بر آن، نظام اخلاقی فردگرایانه مولانا از آنجا که تمایل به جبراندیشی دارد می تواند برای زیست اخلاقی عادلانه در عالم انسانی مضر به نظر آید. ذهن عدالت اندیش عموم آدمیان، عادتاً نظام اخلاقی بدون عدالت را بر نمی تابد و مهم تر از آن چرخ‌دنده های جامعه بزرگ انسانی بدون عدالت درست نمی چرخد و حتی اگر بچرخد نتیجه سودبخشی به همراه ندارد.

برای دریافت مقاله اینجا مراجعه کنید
#فرهیختگان ایام وفات پیامبر اکرم و امامان حسن مجتبی و علی ابن موسی الرضا ع را به خوانندگان عزیز تسلیت می‌گوید.
بعد از رحلت پیامبر باز هم مارا به بردگی گرفتن ولی این بار به نام الله

برادر! ناگهان دیدم که دیگر بار معابد عظیم و پرشکوه، به نام او سرکشید و شمشیرها- بر رویشان آیات جهاد- به سویمان آویخته شد و باز از ثمره غارت ما بیت المال‌ها سرشار شد و نمایندگان این مرد نیز به روستاهامان ریختند و جوانهامان را به بردگی نمایندگان و رؤسای قبایلشان بردند و مادرانمان را در بازارهای دور فروختند و مردانمان را به نام جهاد در راه خدا کشتند و همه هستیمان را به نام زکات غارت کردند.
ناامید شدم که چه می‌توانستم بکنم برادر ؟!
قدرتی به وجود آمده بود که در جامه توحید، همان بتها را پنهان داشت و در معبد و محراب «الله» آن آتشهای فریب را برافروخته بود و باز همان چهره‌های قارونی و فرعونی- که تو خوب می‌شناسی برادر- و چهره‌های قدیسین دروغ- همدست و همداستان قارون و فرعون- که به نام خلافت الله و خلافت رسول الله بر جان بشریت و بر جان ما تازیانه شرع نواختند و ما باز به بردگی افتادیم تا مسجد بزرگ دمشق را بسازیم.
دیگر بار مبارزات عظیم، محراب‌های پرشکوه و قصرهای بزرگ و کاخ سبز دمشق و دارالخلافه هزار و یک شب بغداد به قیمت خون و زندگی ما سرکشید و این بار به نام «الله».

آری! اینچنین بود برادر
علی شریعتی


#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیزر مستندی که علا محسنی درباره بهرام بیضایی ساخته و قرار است به‌زودی پخش شود.
.
هیچ حکومتی نباید گوشت فیل بخورد

محمد فاضلی

✅ مولانا در دفتر سوم مثنوی داستان مسافران هند را می‌گوید که پند ناصحی را که گفت در این مسیرتان گله‌های فیل هست و مبادا بچه فیل‌ها را شکار کنید، به گوش نگرفتند و از گرسنگی بچه فیلی را شکار کردند و خوردند؛ الا یک نفر که گوش به حرف ناصح سپرد و از خوردن گوشت فیل سر باز زد. جمع چون به خواب رفتند، فیل بزرگ خشمگین از راه رسید، دهان هر یک را بو می‌کرد و چون بوی بچه فیل به مشامش می‌رسید، فرد را زیر پا له می‌کرد و از آن جمع جز یک نفر که گوشت بچه فیل نخورده بود جان سالم به در نبردند.

مر لب هر خفته‌ای را بوی کرد/بوی می‌آمد ورا زآن خفته مرد

از کباب پیل‌زاده خورده بود/بر درانید و بکشتش پیل زود

✅ تعبیر مولانا این است که «اَوْلیا اَطْفالِ حَق‌اَند ای پسر» و خداوند حافظ اولیا (فیل‌بچگان خویش) است. مولانا اما راه تفسیر را که نبسته است. داستان را به گونه دیگری هم می‌شود در راستای حکمرانی تعبیر و تفسیر کرد.

✅ حکومت و اصحاب قدرت فی‌نفسه به دلیل داشتن قدرت، ابزار تصمیم‌گیری و اعمال خشونت؛ و هم‌زمان به دلیل نیاز داشتن به منابع برای حکمرانی و پیش بردن اهداف جمعی و شخصی؛ بی‌شباهت به آن جماعت مسافران گرسنه هند نیستند. مال، آبرو، سرمایه، زمان، دانش، عمر، سرنوشت، ذهن و آینده شهروندان نیز فیل‌بچگان هستند و به قول مولانای بزرگ «بَس ضَعیفند و لَطیف و بَسْ سَمین». دست‌اندازی به این داشته‌های ضعیف، لطیف و سمین (فربه، عالی و ارزشمند) مردمان، البته چرب و شیرین و دلخواه اصحاب قدرت و حکومت است.

پیل‌بَچْگان‌اَند اَنْدَر راهتان/ صَیْدِ ایشان هست بَس دِلْخواه‌تان

بَس ضَعیفند و لَطیف و بَسْ سَمین/ لیک مادر هست طالِب در کَمین

✅ مشکل آن‌جا آغاز می‌شود که خدا و تاریخ (برای دینداران) و تاریخ (برای آن‌ها که حتی خداباور نیستند) عین فیل مادر می‌ماند که به بوی بچه‌فیل را که از شکم و گلوی قدرت بیرون می‌آید حساس است. خدا یا تاریخ، هر کدام که می‌پسندید، از راه می‌رسد، دهان قدرت را بو می‌کند و به شیوه‌های گوناگون، حساب یا مو از ماست می‌کشد.

✅ دهان قدرت اگر بوی مالی بدهد که با کسر بودجه و تورم از جیب مردم بیرون آمده یا سرمایه‌ای که با توزیع رانت اندوخته شده؛ بوی مکنت و عزتی بدهد که با ناکارآمدی و کژراهی از کف مردمان رفته؛ بوی آبرویی بدهد که با درازدستی و هتاکی از شهروندان ریخته؛ بوی آینده‌ای بدهد که با بی‌سیاستی از مردمان دریغ شده؛ بوی سرنوشتی بدهد که با خام‌اندیشی رنگ سیاهی و تباهی گرفته؛ بوی امیدی بدهد که با بدعهدی به ورطه یأس درآمده؛ و بوی عقلی بدهد که در شکم تعصب تخمیر و گندیده شده؛ خدایی که آن بالاست، نه! همه جاست، و همه اوست، و از گلوی تاریخ هم حرف می‌زند و بچه‌فیل‌هایش - عمر، آبرو، سرمایه، زمان، مال، جان و سرنوشت بندگان - را خیلی خیلی دوست دارد، خیلی خیلی ناراحت می‌شود.

از پِیِ فرزند صد فَرسنگْ راه/او بِگَردد در حَنین و آه آه

آتش و دود آید از خُرطومِ او/ اَلْحَذَر زان کودکِ مَرحومِ او

✅ همه اجزای حکومت باید نذر کنند «گوشت فیل نمی‌خوریم.»

جان آگه با #فرهیختگان

پی‌نوشت
مولانا ظاهرا روایت مسافران هند و فیل‌بچه‌گان را از داستانی به نقل از «ابراهیم خوّاص» صوفی ایرانی قرن سوم هجری برداشت کرده است که چون با صوفیان در کشتی نشسته بود و هر یک نذری کردند، بر زبانش آمد که «من نذر می‌کنم گوش فیل نخورم» و چون صوفیان گفتند این چه نذر است، گفت بر زبانم رفت و حتماً حکمتی دارد؛ حکمت‌اش آن‌که صوفیان بچه فیل خوردند و او لب نزد و از خشم فیل جان به در برد.
آیت‌الله خامنه‌اي رهبر انقلاب
شنیدید آقای احمدی نژاد چه گفته؟

30 سال پیش در ارديبهشت ٦٩ جيمز بيكر وزير امور خارجه‌ي امريكا گفت آمريكا آماده‌ي مذاكره مستقيم با ايران است. عطاءالله مهاجراني يادداشتي با عنوان مذاكره‌ي مستقيم در روزنامه اطلاعات نوشت و استدلال‌هايي تاريخي، ديني و سياسي آورد كه مذاكره‌ي مستقيم غيرمنطقي نيست و استفاده از يك فرصت تاريخي است.
رهبری هم علیه پیشنهاد مذاکره سخن گفت؛ دوازدهم ارديبهشت ٦٩: « مذاكره با آمريكا، يعنى معامله با آمريكا. معامله، یعنى دادوستد؛ يعنى چيزى بگير، چيزى بده. تو از انقلاب اسلامى، به آمريكا چه مي‌خواهي بدهى، تا چيزى از او بگيرى؟ ...خاك بر سر آن ملت و دولتى كه زير بار اين‌طور تحميل‌هاي آمريكا برود. توقعات آمريكا نسبت به كسانى كه در آن‌ها اندكى ضعف احساس مي‌كند، اين‌گونه است.» و گفته بود: «نخير. من با مذاكره‌ي با آمريكا مخالفم و دولت جمهورى اسلامى، بدون اجازه‌ي من امكان ندارد چنين كارى را بكند و خودشان هم قاعدتا با چنين كارى موافق نيستند.»

هاشمی رفسنجانی در یادداشت روزانه دوازدهم اردیبهشت ١٣٦٩ نوشته است: «تلفنى به آيت‌الله خامنه‌اى گفتم، در صحبت‌ها به آقاى مهاجرانى اهانت شده است؛ قرار شد جبران شود.»
همان روز(دوازدهم ارديبهشت) رهبری در نامه‌ای به مهاجرانی نوشت: «شنيدم بعضي‌ها از حرف‌هاي امروز من، قصد طعن و توهينى نسبت به جناب‌عالي استنباط كرده‌اند و شايد بعضى خواسته‌اند يا بخواهند آن را مستمسكى براى اهانت به شما بسازند. اعلام مي‌كنم كه اين استنباط غلط است. من يك فكر را تخطئه كرده‌ام و نيت توهين به كسى نداشته‌ام و اگر بدون اراده‌ى من به شما توهين شده است، از شما عذر مي‌خواهم.»

آقای خامنه‌اي گاه در موضوعات حساس، نسبت به سخنان مقامات موضع مي‌گیرد.

به عنوان نمونه در پنجمین روز نوروز سال 95 در حساب توییتری منتسب به هاشمی رفسنجانی این جمله منتشر شد: «دنیای فردا، دنیای گفتمان‌هاست نه موشک‌ها...»، هاشمی می‌گفت جمله از او نیست و برداشت ادمین توییتر از یک مصاحبه ی قدیمی اوست.
11فروردین95 رهبری در سخنانش به این جمله اشاره کرد و گفت: «این‌که بعضی‌ها بیایند بگویند «فردای دنیا، فردای مذاکره است، فردای موشک نیست»، این حرف اگر از روی ناآگاهی گفته شده باشد، خب ناآگاهی است، اگر از روی آگاهی گفته شده باشد، خیانت است.»

در همین سال وقتي بحث آشتی ملی از سوی خاتمی مطرح شد، رهبری 27 بهمن سال 95 صریحا و با چند روز فاصله واکنش نشان داد و گفت: «مگر مردم با هم قهر هستند که بخواهند آشتی کنند؟ قهری وجود ندارد...» و نظرش را مفصل در این‌باره توضیح داد.

حالا آقای احمدی‌نژاد رییس جمهور سابق و عضو فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام، نظام را با یک اتهام عجیب متهم کرده است. او رسما می‌گوید در سال 88 نیروهای امنیتی به نتیجه رسیدند «اراذل و اوباش را به کار بگیرند. اراذل و اوباش سازمان یافته توسط همان گروه امنیتی.»
او توضیح می‌دهد:«از برنامه‌های دیگر این‌ها و طرح‌های معمول این باند‌هایی که به سیستم‌های امنیتی در بسیاری از کشور‌های دنیا رخنه کرده اند، سازماندهی اراذل و اوباش است. آن‌ها را سازماندهی و حتی مسلح می‌کنند و زمانی که مردم یک اعتراض معقول و اعتراض به حقی علیه طبقه اشراف دارند، این‌ها می‌آیند آتش می‌زنند، درگیری درست می‌کنند، بلوا درست می‌کنند و زمینه‌های برخورد خشن با مردم معترض را فراهم می‌آورند.»
او حتی ایجاد باور تقلب در سران معترضان را کار نیروهای امنیتی می‌داند؛«این‌ها با کمک به عناصر قدرت‌طلب، آن‌ها را به برهم زدن جریان قانونی انتخابات ترغیب کردند. به سردمداران جریان قدرتمدار وعده دروغ دادند و گفتند ما اسناد تقلب در انتخابات را به شما می‌دهیم. شما بروید جلو و نگران نباشید. آن‌ها با ادعای تقلب وارد صحنه شدند»
هر چند این سخنان تغییر چندانی در کارنامه‌ي عجیب صاحب عبارت «خس و خاشاک» ایجاد نمی‌کند اما اگر این اتهام درست باشد تحلیل بسیاری وقایع مهم در این سال ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌اي
آیا شنیده‌اید احمدی‌نژاد چه گفته است؟
این گفته‌ها می‌تواند بسیاری از علاقه‌مندان شما را هم تحت تاثیر قرار دهد، ای کاش موضعی در دفاع از نظام جمهوری اسلامی و انقلاب بگیرید، این موضع‌گیری برای امروز ما و فردای تاریخ بسیار حیاتی است.

(متن سخنان آقای احمدی‌نژاد برگرفته از سایت دیدار نیوز است که متن کامل مصاحبه را منتشر کرده است)

جعفر شیرعلی‌نیا

جان آگه با #فرهیختگان
🔹مولفه‌های غیریت‌ساز گفتمان نواندیشی دینی با فقه سنتی


✔علی الهی خراسانی

🔸نواندیشی دینی به‌مثابه یک جریان علمی با پذیرش اعتبار وحی و سنت اطمینانی پیامبر اسلام با پنج مولفه اساسی از فقه سنتی فاصله می‌گیرد که به اجمال بدین ترتیب است: (البته می‌توان شاخص‌های دیگری برای نواندیشی دینی درنظر گرفت و من رویکرد انحصارگرایی ندارم)

۱- باور به تاثیر مقاصد و اهداف شریعت در استنباط حکم شرعی به‌ویژه عدالت و کرامت انسانی و رجوع به عرف کارشناسی در تعیین مصادیق و تطبیقات

۲- امکان و وقوع تاریخمندی احکام شرعی منصوص در حوزه معاملات بالمعنی الاعم مانند مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و خاص‌تر مانند حقوق زنان (البته تاریخمندی بصورت روشمند و علمی ثابت می‌شود. در فقه سنتی نیز پذیرش احکام ولایی که در شریعت نیست و حکم شرعی به‌شمار نمی‌رود باور به نوعی تاریخمندی است.)

۳- قرار گرفتن قرآن بسان قانون اساسی و اعتبار سنت در پرتو اصول و اهداف قرآنی و نفی حکومت سنت بر قرآن

۴- مبدأ بودن حق در فقه و توجه به حقوق جدید عقلایی و سنجش احکام بر مدار حقوق (البته با پذیرش این مبنا که حق، اعتبار مستقل عقلایی با ویژگی‌ها و کارکرد عقلایی خاص خود و متفاوت با حکم است)

۵- پردازش مسائل نوپدید در جامعه و توجه به رویکرد میان‌رشته‌ای در فقه با علوم انسانی و ریشه‌های اجتماعی مسائل

🔸باری! به هر میزانی که اندیشمندی به مولفه‌های فوق باور داشته‌باشد، در جریان نواندیشی دینی قرار می‌گیرد. این جریان، یک طیف است و اشخاص می‌توانند حتی نزدیک و متمایل به این جریان باشند.
به‌عنوان مثال آقایان سیدمحمدعلی ایازی، مهدی مهریزی، مصطفی محقق داماد، حیدر حب‌الله و احمد مبلغی بیشترین پذیرش را نسبت به مولفه‌های بالا در نواندیشی دینی دارند. (البته با اختلاف نگاه‌ها و دیدگاه‌های علمی در تحلیل هر مولفه که در دانش، امری طبیعی است.)

🔸اما آقایان ابوالقاسم علیدوست، داوود فیرحی و محمد سروش محلاتی برخی مولفه‌ها را دارا و نسبت به برخی مولفه‌ها نظر شفافی ابراز نداشتند و یا باوری ندارند.
مثلا آقای سروش محلاتی در فقه خود به حقوق توجه محوری دارد اما نقش کرامت انسانی در فقه را کنار می‌گذارد.
آیت‌الله منتظری(متاخر) و آیت‌الله صانعی نیز همین‌گونه هستند.
اما این اندیشمندان را می‌توان در جریان نواندیشی دینی قرار دارد که با فقه سنتی فاصله دارند و با دیدگاهها و تلاش‌های ممتاز خود با فقه سنتی، جریان نواندیشی دینی را تقویت و کمک می‌کنند.


#فرهیختگان، ندای آگاهی
هر گاه دیدید علما به دنیا تمایل پیدا کرده و بر آستان حکام حضور یافتند پشت سر آنها نماز نخوانید.بیمار شوند به عیادتشان نروید و جنازه هایشان را تشییع ننمائید

رسول اکرم(ص)


#فرهیختگان، ندای آگاهی
🔸مصطفی از کوچه‌ای می‌گذشت. زنی سالخورده او‌ را صدا زد. چون مصطفی آمد تنور روشن خانه را به او نشان داد و‌ گفت:

«پسرم مرا آزرده است و از خانه بیرون رفته است، تنور روشن کردم نه از آنک‌ که عقابش کنم که چون بازگشت، نانش دهم، خدای تو چگونه به آتش دوزخ برای بنده گناهکارش رضا دهد؟!».

مصطفی گفت: «خدا و‌ من را رازی است که برای افشای آن مبعوث نشده‌‌ام».

شرح التعرُف، مُستملی بخاری
از کانال سهند ایرانمهر


#فرهیختگان، ندای آگاهی
درباره‌ی استاد دکتر غلامعباس توسلی

سیدمحمود نجاتی حسینی

مرحوم غلام‌عباس توسلی از زمره‌ی اعضای هیات علمی علوم اجتماعی بودند که پس از انقلاب سهم و‌ تلاش زیادی برای تثبیت و‌ حفظ شان دانشگاهی علوم اجتماعی به‌عنوان یک رشته‌ی دانش‌گاهی داشتند‌.

تلاش ایشان هم چنین معطوف به نهادسازی بوروکراتیک و آکادمیک برای تداوم ساختاری علوم اجتماعی در ایران بود و لذا تاسیس انجمن جامعه‌شناسی ایران در دهه‌ی ۱۳۷۰ شمسی و ریاست اولین دوره‌ی آن و‌ هم‌چنین راه‌اندازی دوره دکترای جامعه شناسی در واحد علوم و تحقیقات دانش‌گاه آزاد در سازمان مرکزی دانش‌گاه در منطقه‌ی پونک تهران و مدیریت چندین دوره‌ی گروه جامعه‌شناسی در آن واحد از جمله این تلاش‌ها است.

مرحوم غلام‌عباس توسلی هم‌چنین در افزایش کمی تزهای دکترای جامعه‌شناسی در مقام استاد راهنما و تعداد دانش آمو‌خته‌گان دکترای جامعه شناسی دانشگاه آزاد و تقویت کمی هیات علمی جامعه‌شناسی این دانش‌گاه سهم زیاد و‌ موثری داشتند.

آن مرحوم‌ تقریبا اولین متن تالیف - ترجمه‌ی نظریه‌های جامعه‌شناسی را هم تقبل نمودند.

درگیری در فعالیت‌های سیاسی به‌عنوان عضو‌ نهضت آزادی و هم‌چنین گرفتار شدن در اشتغالات اجرایی اداری و توجه صرف ایشان به تقویت و ‌توسعه‌ی شکلی و‌ فرمی و کمی رشته علوم اجتماعی و‌ جامعه‌شناسی در ایران متاسفانه مانع از این شد که ایشان بتوانند در تقویت و‌ توسعه‌ی کیفی رشته و دانش جامعه‌شناسی و ارتقای کیفی تزهای دکترای جامعه‌شناسی و تربیت کیفی دانش آموخته‌گان دکترای جامعه‌شناسی و هم‌چنین حفظ سنت حسنه‌ی استاد - شاگردی سهم‌ بایسته و شایسته‌‌ای داشته باشند.

ازین حیث متاسفانه متون ترجمه‌ای - تالیفی - اقتباسی هم‌ که با نام ایشان نیز منتشر شده، مشمول این قاعده شده است، به‌طوری که‌ کتاب‌های منتسب به ایشان نمی‌تواند میراث شایسته‌ای برای تقریبا پنجاه سال حضور آن مرحوم در دانش‌گاه‌های تهران و دولتی و آزاد باشد.

با همه‌ی این‌ها به سهم خودم منطقا و‌ اخلاقا لازم است ادای احترام کنم به حق معلمی ایشان - زمانی که‌ به‌عنوان دانش آموخته دوره فوق لیسانس دانش‌گاه تهران در سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۳ از کلاس‌های نظریه‌های جامعه‌شناسی و تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام ایشان بهره‌مند شدم و ایشان در کنار مرحوم منوچهر صبوری کاشانی مشترکا استاد مشاور تز فوق لیسانس من در حوزه‌ی جامعه‌شناسی تاریخی علم و تکنولوژی ایران بودند که راه‌نمایی آن نیز بر عهده‌ی جناب دکتر محمد توکل بود.

هم‌چنین آن مرحوم استاد راهنمای تز دکترای جامعه‌شناسی سیاسی من در دانش‌گاه آزاد علوم و‌ تحقیقات طی سال‌های ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۳ بودند که مشاوره ان نیز مشترکا برعهده‌ی جناب دکتر حسین بشیریه و دکتر حسن سرایی بود.

حضور در کلاس‌های نظریه‌های جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسی تاریخی مرحوم دکتر توسلی در معیت دوست فاضل فرهیخته هم‌کلاسی‌ام حسن محدثی گیلوایی نیز حاصل آشنایی بیش‌تر با خلق و‌خو و‌ روش تدریس و بحث علمی با آن مرحوم‌ است.

به یاد دارم من و محدثی در دوره‌ی دکترای جامعه‌شناسی گفت‌وگوهای انتقادی علمی زیادی با آن مرحوم در خصوص ارتقای کیفیت کلاس‌های درسی دکترا و تدریس دروس تخصصی گروه جامعه‌شناسی و‌ حتی نوشتجات منتشره‌ی آن مرحوم داشتیم (خصوصا محدثی که روح انتقادی رادیکال نسبت به این نوع مسایل را بیش‌تر از من داشت و هنوز هم آن را حفظ نموده است) که البته ایشان با خلق مهربانی که به‌عنوان مقام استاد داشتند با آن بحث‌ها مواجه می‌شدند هر چند ظاهرا و عملا نیز آن بحث‌های انتقادی ما به‌عنوان دانش‌جویان ایشان تاثیری هم در تغییر رویه گروه جامعه‌شناسی دانش‌گاه آزاد و‌ کیفیت کلاس‌ها و‌ تزهای دکترای جامعه‌شناسی و نوشته‌های مرحوم دکتر توسلی نداشت!

مرحوم دکتر توسلی در یک دهه‌ی اخیر به‌لحاظ رفتارهای غیر اکادمیک که‌ از سوی دانش‌گاه‌های تهران و ‌آزاد و حتی انجمن جامعه‌شناسی ایران در دوره‌هایی خاص در حق ایشان روا شد و تقریبا هم زمان با بازنشستگی اجباری از دانش‌گاه‌های تهران و‌علوم و تحقیقات و مصادف شدن با بیماری طولانی ایشان گردید، متاسفانه حضور کم تری هم در محافل اکادمیک‌ و علمی داشتند.

شخصا آخرین بار در خرداد ماه سال ۱۳۹۸ در دوره‌ی برگزاری انتخابات انجمن جامعه‌شناسی ایران فرصتی بسیار کوتاه برای تجدید دیدار با ایشان و ادای حق معلمی ایشان دست داده شد./زیر سقف آسمان


#فرهیختگان، ندای آگاهی
فقه سنتی و موافشانی زنان.pdf
304.2 KB
حجاب از دیرباز در میان جامعه‌ی مسلمانی، بهانه‌ای بوده، تا به زنانی که «موی» خود را نمی‌پوشاندند، اتهام بی‌عفتی زده شود. بعد از انقلاب اسلامی ایران توسط یک فقیه، این موضوع با شدت بیشتری ادامه پیدا کرد، به گونه‌ای که سازمان‌های فرهنگی و انقلابی در این زمینه ورود پیدا کردند و در نتیجه، حجاب زنان اجباری شد و برای کسانی که از قانون حجاب تخطی می‌کنند مجازات تعزیری در نظر گرفتند. اما به باور من، پوشاندن موی توسط زنان «واجب شرعی» نبوده و بر خلاف نظر احمد قابل «مستحب» هم نیست. برای اثبات این ادعا، بارها قلم زده‌ام و نیز مشغول نگارش کتاب مستقلی نیز هستم. اگر ما مهم‌ترین وجه بی‌حجابی زنان را در «موافشانی» آنان بدانیم، که همین هم هست؛ در این یادداشت بنا دارم جدای از آن همه استدلال درون دینی – فرادینی، یک دلیل «درون دینیِ سنتی» را ارائه کنم.


محمدموسوی‌عقیقی


جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روند تغییر میزان صادرات 10 اقتصاد بزرگ دنیا در نیم قرن گذشته
"به مناسبت سالروز شهادت امام علی ابن موسی الرضا(ع)"

محمدجواداکبرین
آنان‌که اهل بیداریِ سحرهای ماه رمضان بوده‌اند «دعای سحر» را می‌شناسند؛ البته هم‌نسلانِ من اگر اهلش نیستند هم شاید از خاطرات دورشان صدای دعای سحرِ معروف رادیو یادشان باشد: «اللهم إنّي اسئلک مِن جَمالک بأجمَله...». مضمون و معنای این دعا بخشی از میراث عرفانیِ انسان و جهان است. برخی عارفان و صوفیان ما همه‌ی عمرشان را (و نه فقط ماه‌های رمضان را) با این دعا مأنوس بودند و حیات عارفانه بدون این متن حتما چیزی کم داشت. راویِ این تجربه‌ی پیامبرانه، علی‌بن‌موسی‌الرضاست. اگر از امام رضا هیچ ارثی نمی‌ماند جز انتقال همین تجربه‌ی عظیم، باز هم سزاوار «سُلطان» بود!
اما حیف! نمی‌دانم آن بارگاهِ مطلّا با میراث این مرد چه کرد؛ گویی اگر روزی روزگاری خواستید کسی را نابود کنید کافی‌ست سر تا پایش را طلا بگیرید تا برق اندامش چشمی برای تماشای خودش باقی نگذارد! نمی‌دانم زائرانش از ارثیه‌ی معرفتِ او چه می‌دانند جز اینکه «حاجت می‌دهد» و البته همین هم «آگاهیِ کاذب» است؛ اولیای خداوند «بابُ‌الحوائج»اند نه «قاضی‌الحاجات» و میان این دو تفاوت از ایمان است تا شرک!
همنشینی اولیای خدا جان را تازه می‌کند، مُرده و زنده‌شان در انسان و جهان اثر دارد. می‌شود در محضرشان آموخت، خواند و نوشت. می‌شود با آنها حرف زد، می‌شود کنارشان اندیشید، راه رفت، سماع کرد، نوشید و نوشاند... اولیای خدا رفیقان خلق‌اند و «زیارتِ» دور یا نزدیک‌شان به همین معنا مبارک است.


#فرهیختگان، ندای آگاهی