🔹مولفههای غیریتساز گفتمان نواندیشی دینی با فقه سنتی
✔علی الهی خراسانی
🔸نواندیشی دینی بهمثابه یک جریان علمی با پذیرش اعتبار وحی و سنت اطمینانی پیامبر اسلام با پنج مولفه اساسی از فقه سنتی فاصله میگیرد که به اجمال بدین ترتیب است: (البته میتوان شاخصهای دیگری برای نواندیشی دینی درنظر گرفت و من رویکرد انحصارگرایی ندارم)
۱- باور به تاثیر مقاصد و اهداف شریعت در استنباط حکم شرعی بهویژه عدالت و کرامت انسانی و رجوع به عرف کارشناسی در تعیین مصادیق و تطبیقات
۲- امکان و وقوع تاریخمندی احکام شرعی منصوص در حوزه معاملات بالمعنی الاعم مانند مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و خاصتر مانند حقوق زنان (البته تاریخمندی بصورت روشمند و علمی ثابت میشود. در فقه سنتی نیز پذیرش احکام ولایی که در شریعت نیست و حکم شرعی بهشمار نمیرود باور به نوعی تاریخمندی است.)
۳- قرار گرفتن قرآن بسان قانون اساسی و اعتبار سنت در پرتو اصول و اهداف قرآنی و نفی حکومت سنت بر قرآن
۴- مبدأ بودن حق در فقه و توجه به حقوق جدید عقلایی و سنجش احکام بر مدار حقوق (البته با پذیرش این مبنا که حق، اعتبار مستقل عقلایی با ویژگیها و کارکرد عقلایی خاص خود و متفاوت با حکم است)
۵- پردازش مسائل نوپدید در جامعه و توجه به رویکرد میانرشتهای در فقه با علوم انسانی و ریشههای اجتماعی مسائل
🔸باری! به هر میزانی که اندیشمندی به مولفههای فوق باور داشتهباشد، در جریان نواندیشی دینی قرار میگیرد. این جریان، یک طیف است و اشخاص میتوانند حتی نزدیک و متمایل به این جریان باشند.
بهعنوان مثال آقایان سیدمحمدعلی ایازی، مهدی مهریزی، مصطفی محقق داماد، حیدر حبالله و احمد مبلغی بیشترین پذیرش را نسبت به مولفههای بالا در نواندیشی دینی دارند. (البته با اختلاف نگاهها و دیدگاههای علمی در تحلیل هر مولفه که در دانش، امری طبیعی است.)
🔸اما آقایان ابوالقاسم علیدوست، داوود فیرحی و محمد سروش محلاتی برخی مولفهها را دارا و نسبت به برخی مولفهها نظر شفافی ابراز نداشتند و یا باوری ندارند.
مثلا آقای سروش محلاتی در فقه خود به حقوق توجه محوری دارد اما نقش کرامت انسانی در فقه را کنار میگذارد.
آیتالله منتظری(متاخر) و آیتالله صانعی نیز همینگونه هستند.
اما این اندیشمندان را میتوان در جریان نواندیشی دینی قرار دارد که با فقه سنتی فاصله دارند و با دیدگاهها و تلاشهای ممتاز خود با فقه سنتی، جریان نواندیشی دینی را تقویت و کمک میکنند.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✔علی الهی خراسانی
🔸نواندیشی دینی بهمثابه یک جریان علمی با پذیرش اعتبار وحی و سنت اطمینانی پیامبر اسلام با پنج مولفه اساسی از فقه سنتی فاصله میگیرد که به اجمال بدین ترتیب است: (البته میتوان شاخصهای دیگری برای نواندیشی دینی درنظر گرفت و من رویکرد انحصارگرایی ندارم)
۱- باور به تاثیر مقاصد و اهداف شریعت در استنباط حکم شرعی بهویژه عدالت و کرامت انسانی و رجوع به عرف کارشناسی در تعیین مصادیق و تطبیقات
۲- امکان و وقوع تاریخمندی احکام شرعی منصوص در حوزه معاملات بالمعنی الاعم مانند مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و خاصتر مانند حقوق زنان (البته تاریخمندی بصورت روشمند و علمی ثابت میشود. در فقه سنتی نیز پذیرش احکام ولایی که در شریعت نیست و حکم شرعی بهشمار نمیرود باور به نوعی تاریخمندی است.)
۳- قرار گرفتن قرآن بسان قانون اساسی و اعتبار سنت در پرتو اصول و اهداف قرآنی و نفی حکومت سنت بر قرآن
۴- مبدأ بودن حق در فقه و توجه به حقوق جدید عقلایی و سنجش احکام بر مدار حقوق (البته با پذیرش این مبنا که حق، اعتبار مستقل عقلایی با ویژگیها و کارکرد عقلایی خاص خود و متفاوت با حکم است)
۵- پردازش مسائل نوپدید در جامعه و توجه به رویکرد میانرشتهای در فقه با علوم انسانی و ریشههای اجتماعی مسائل
🔸باری! به هر میزانی که اندیشمندی به مولفههای فوق باور داشتهباشد، در جریان نواندیشی دینی قرار میگیرد. این جریان، یک طیف است و اشخاص میتوانند حتی نزدیک و متمایل به این جریان باشند.
بهعنوان مثال آقایان سیدمحمدعلی ایازی، مهدی مهریزی، مصطفی محقق داماد، حیدر حبالله و احمد مبلغی بیشترین پذیرش را نسبت به مولفههای بالا در نواندیشی دینی دارند. (البته با اختلاف نگاهها و دیدگاههای علمی در تحلیل هر مولفه که در دانش، امری طبیعی است.)
🔸اما آقایان ابوالقاسم علیدوست، داوود فیرحی و محمد سروش محلاتی برخی مولفهها را دارا و نسبت به برخی مولفهها نظر شفافی ابراز نداشتند و یا باوری ندارند.
مثلا آقای سروش محلاتی در فقه خود به حقوق توجه محوری دارد اما نقش کرامت انسانی در فقه را کنار میگذارد.
آیتالله منتظری(متاخر) و آیتالله صانعی نیز همینگونه هستند.
اما این اندیشمندان را میتوان در جریان نواندیشی دینی قرار دارد که با فقه سنتی فاصله دارند و با دیدگاهها و تلاشهای ممتاز خود با فقه سنتی، جریان نواندیشی دینی را تقویت و کمک میکنند.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
هر گاه دیدید علما به دنیا تمایل پیدا کرده و بر آستان حکام حضور یافتند پشت سر آنها نماز نخوانید.بیمار شوند به عیادتشان نروید و جنازه هایشان را تشییع ننمائید
رسول اکرم(ص)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
رسول اکرم(ص)
#فرهیختگان، ندای آگاهی
🔸مصطفی از کوچهای میگذشت. زنی سالخورده او را صدا زد. چون مصطفی آمد تنور روشن خانه را به او نشان داد و گفت:
«پسرم مرا آزرده است و از خانه بیرون رفته است، تنور روشن کردم نه از آنک که عقابش کنم که چون بازگشت، نانش دهم، خدای تو چگونه به آتش دوزخ برای بنده گناهکارش رضا دهد؟!».
مصطفی گفت: «خدا و من را رازی است که برای افشای آن مبعوث نشدهام».
شرح التعرُف، مُستملی بخاری
از کانال سهند ایرانمهر
#فرهیختگان، ندای آگاهی
«پسرم مرا آزرده است و از خانه بیرون رفته است، تنور روشن کردم نه از آنک که عقابش کنم که چون بازگشت، نانش دهم، خدای تو چگونه به آتش دوزخ برای بنده گناهکارش رضا دهد؟!».
مصطفی گفت: «خدا و من را رازی است که برای افشای آن مبعوث نشدهام».
شرح التعرُف، مُستملی بخاری
از کانال سهند ایرانمهر
#فرهیختگان، ندای آگاهی
دربارهی استاد دکتر غلامعباس توسلی
سیدمحمود نجاتی حسینی
مرحوم غلامعباس توسلی از زمرهی اعضای هیات علمی علوم اجتماعی بودند که پس از انقلاب سهم و تلاش زیادی برای تثبیت و حفظ شان دانشگاهی علوم اجتماعی بهعنوان یک رشتهی دانشگاهی داشتند.
تلاش ایشان هم چنین معطوف به نهادسازی بوروکراتیک و آکادمیک برای تداوم ساختاری علوم اجتماعی در ایران بود و لذا تاسیس انجمن جامعهشناسی ایران در دههی ۱۳۷۰ شمسی و ریاست اولین دورهی آن و همچنین راهاندازی دوره دکترای جامعه شناسی در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد در سازمان مرکزی دانشگاه در منطقهی پونک تهران و مدیریت چندین دورهی گروه جامعهشناسی در آن واحد از جمله این تلاشها است.
مرحوم غلامعباس توسلی همچنین در افزایش کمی تزهای دکترای جامعهشناسی در مقام استاد راهنما و تعداد دانش آموختهگان دکترای جامعه شناسی دانشگاه آزاد و تقویت کمی هیات علمی جامعهشناسی این دانشگاه سهم زیاد و موثری داشتند.
آن مرحوم تقریبا اولین متن تالیف - ترجمهی نظریههای جامعهشناسی را هم تقبل نمودند.
درگیری در فعالیتهای سیاسی بهعنوان عضو نهضت آزادی و همچنین گرفتار شدن در اشتغالات اجرایی اداری و توجه صرف ایشان به تقویت و توسعهی شکلی و فرمی و کمی رشته علوم اجتماعی و جامعهشناسی در ایران متاسفانه مانع از این شد که ایشان بتوانند در تقویت و توسعهی کیفی رشته و دانش جامعهشناسی و ارتقای کیفی تزهای دکترای جامعهشناسی و تربیت کیفی دانش آموختهگان دکترای جامعهشناسی و همچنین حفظ سنت حسنهی استاد - شاگردی سهم بایسته و شایستهای داشته باشند.
ازین حیث متاسفانه متون ترجمهای - تالیفی - اقتباسی هم که با نام ایشان نیز منتشر شده، مشمول این قاعده شده است، بهطوری که کتابهای منتسب به ایشان نمیتواند میراث شایستهای برای تقریبا پنجاه سال حضور آن مرحوم در دانشگاههای تهران و دولتی و آزاد باشد.
با همهی اینها به سهم خودم منطقا و اخلاقا لازم است ادای احترام کنم به حق معلمی ایشان - زمانی که بهعنوان دانش آموخته دوره فوق لیسانس دانشگاه تهران در سالهای ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۳ از کلاسهای نظریههای جامعهشناسی و تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام ایشان بهرهمند شدم و ایشان در کنار مرحوم منوچهر صبوری کاشانی مشترکا استاد مشاور تز فوق لیسانس من در حوزهی جامعهشناسی تاریخی علم و تکنولوژی ایران بودند که راهنمایی آن نیز بر عهدهی جناب دکتر محمد توکل بود.
همچنین آن مرحوم استاد راهنمای تز دکترای جامعهشناسی سیاسی من در دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات طی سالهای ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۳ بودند که مشاوره ان نیز مشترکا برعهدهی جناب دکتر حسین بشیریه و دکتر حسن سرایی بود.
حضور در کلاسهای نظریههای جامعهشناسی و جامعهشناسی تاریخی مرحوم دکتر توسلی در معیت دوست فاضل فرهیخته همکلاسیام حسن محدثی گیلوایی نیز حاصل آشنایی بیشتر با خلق وخو و روش تدریس و بحث علمی با آن مرحوم است.
به یاد دارم من و محدثی در دورهی دکترای جامعهشناسی گفتوگوهای انتقادی علمی زیادی با آن مرحوم در خصوص ارتقای کیفیت کلاسهای درسی دکترا و تدریس دروس تخصصی گروه جامعهشناسی و حتی نوشتجات منتشرهی آن مرحوم داشتیم (خصوصا محدثی که روح انتقادی رادیکال نسبت به این نوع مسایل را بیشتر از من داشت و هنوز هم آن را حفظ نموده است) که البته ایشان با خلق مهربانی که بهعنوان مقام استاد داشتند با آن بحثها مواجه میشدند هر چند ظاهرا و عملا نیز آن بحثهای انتقادی ما بهعنوان دانشجویان ایشان تاثیری هم در تغییر رویه گروه جامعهشناسی دانشگاه آزاد و کیفیت کلاسها و تزهای دکترای جامعهشناسی و نوشتههای مرحوم دکتر توسلی نداشت!
مرحوم دکتر توسلی در یک دههی اخیر بهلحاظ رفتارهای غیر اکادمیک که از سوی دانشگاههای تهران و آزاد و حتی انجمن جامعهشناسی ایران در دورههایی خاص در حق ایشان روا شد و تقریبا هم زمان با بازنشستگی اجباری از دانشگاههای تهران وعلوم و تحقیقات و مصادف شدن با بیماری طولانی ایشان گردید، متاسفانه حضور کم تری هم در محافل اکادمیک و علمی داشتند.
شخصا آخرین بار در خرداد ماه سال ۱۳۹۸ در دورهی برگزاری انتخابات انجمن جامعهشناسی ایران فرصتی بسیار کوتاه برای تجدید دیدار با ایشان و ادای حق معلمی ایشان دست داده شد./زیر سقف آسمان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
سیدمحمود نجاتی حسینی
مرحوم غلامعباس توسلی از زمرهی اعضای هیات علمی علوم اجتماعی بودند که پس از انقلاب سهم و تلاش زیادی برای تثبیت و حفظ شان دانشگاهی علوم اجتماعی بهعنوان یک رشتهی دانشگاهی داشتند.
تلاش ایشان هم چنین معطوف به نهادسازی بوروکراتیک و آکادمیک برای تداوم ساختاری علوم اجتماعی در ایران بود و لذا تاسیس انجمن جامعهشناسی ایران در دههی ۱۳۷۰ شمسی و ریاست اولین دورهی آن و همچنین راهاندازی دوره دکترای جامعه شناسی در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد در سازمان مرکزی دانشگاه در منطقهی پونک تهران و مدیریت چندین دورهی گروه جامعهشناسی در آن واحد از جمله این تلاشها است.
مرحوم غلامعباس توسلی همچنین در افزایش کمی تزهای دکترای جامعهشناسی در مقام استاد راهنما و تعداد دانش آموختهگان دکترای جامعه شناسی دانشگاه آزاد و تقویت کمی هیات علمی جامعهشناسی این دانشگاه سهم زیاد و موثری داشتند.
آن مرحوم تقریبا اولین متن تالیف - ترجمهی نظریههای جامعهشناسی را هم تقبل نمودند.
درگیری در فعالیتهای سیاسی بهعنوان عضو نهضت آزادی و همچنین گرفتار شدن در اشتغالات اجرایی اداری و توجه صرف ایشان به تقویت و توسعهی شکلی و فرمی و کمی رشته علوم اجتماعی و جامعهشناسی در ایران متاسفانه مانع از این شد که ایشان بتوانند در تقویت و توسعهی کیفی رشته و دانش جامعهشناسی و ارتقای کیفی تزهای دکترای جامعهشناسی و تربیت کیفی دانش آموختهگان دکترای جامعهشناسی و همچنین حفظ سنت حسنهی استاد - شاگردی سهم بایسته و شایستهای داشته باشند.
ازین حیث متاسفانه متون ترجمهای - تالیفی - اقتباسی هم که با نام ایشان نیز منتشر شده، مشمول این قاعده شده است، بهطوری که کتابهای منتسب به ایشان نمیتواند میراث شایستهای برای تقریبا پنجاه سال حضور آن مرحوم در دانشگاههای تهران و دولتی و آزاد باشد.
با همهی اینها به سهم خودم منطقا و اخلاقا لازم است ادای احترام کنم به حق معلمی ایشان - زمانی که بهعنوان دانش آموخته دوره فوق لیسانس دانشگاه تهران در سالهای ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۳ از کلاسهای نظریههای جامعهشناسی و تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام ایشان بهرهمند شدم و ایشان در کنار مرحوم منوچهر صبوری کاشانی مشترکا استاد مشاور تز فوق لیسانس من در حوزهی جامعهشناسی تاریخی علم و تکنولوژی ایران بودند که راهنمایی آن نیز بر عهدهی جناب دکتر محمد توکل بود.
همچنین آن مرحوم استاد راهنمای تز دکترای جامعهشناسی سیاسی من در دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات طی سالهای ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۳ بودند که مشاوره ان نیز مشترکا برعهدهی جناب دکتر حسین بشیریه و دکتر حسن سرایی بود.
حضور در کلاسهای نظریههای جامعهشناسی و جامعهشناسی تاریخی مرحوم دکتر توسلی در معیت دوست فاضل فرهیخته همکلاسیام حسن محدثی گیلوایی نیز حاصل آشنایی بیشتر با خلق وخو و روش تدریس و بحث علمی با آن مرحوم است.
به یاد دارم من و محدثی در دورهی دکترای جامعهشناسی گفتوگوهای انتقادی علمی زیادی با آن مرحوم در خصوص ارتقای کیفیت کلاسهای درسی دکترا و تدریس دروس تخصصی گروه جامعهشناسی و حتی نوشتجات منتشرهی آن مرحوم داشتیم (خصوصا محدثی که روح انتقادی رادیکال نسبت به این نوع مسایل را بیشتر از من داشت و هنوز هم آن را حفظ نموده است) که البته ایشان با خلق مهربانی که بهعنوان مقام استاد داشتند با آن بحثها مواجه میشدند هر چند ظاهرا و عملا نیز آن بحثهای انتقادی ما بهعنوان دانشجویان ایشان تاثیری هم در تغییر رویه گروه جامعهشناسی دانشگاه آزاد و کیفیت کلاسها و تزهای دکترای جامعهشناسی و نوشتههای مرحوم دکتر توسلی نداشت!
مرحوم دکتر توسلی در یک دههی اخیر بهلحاظ رفتارهای غیر اکادمیک که از سوی دانشگاههای تهران و آزاد و حتی انجمن جامعهشناسی ایران در دورههایی خاص در حق ایشان روا شد و تقریبا هم زمان با بازنشستگی اجباری از دانشگاههای تهران وعلوم و تحقیقات و مصادف شدن با بیماری طولانی ایشان گردید، متاسفانه حضور کم تری هم در محافل اکادمیک و علمی داشتند.
شخصا آخرین بار در خرداد ماه سال ۱۳۹۸ در دورهی برگزاری انتخابات انجمن جامعهشناسی ایران فرصتی بسیار کوتاه برای تجدید دیدار با ایشان و ادای حق معلمی ایشان دست داده شد./زیر سقف آسمان
#فرهیختگان، ندای آگاهی
فقه سنتی و موافشانی زنان.pdf
304.2 KB
حجاب از دیرباز در میان جامعهی مسلمانی، بهانهای بوده، تا به زنانی که «موی» خود را نمیپوشاندند، اتهام بیعفتی زده شود. بعد از انقلاب اسلامی ایران توسط یک فقیه، این موضوع با شدت بیشتری ادامه پیدا کرد، به گونهای که سازمانهای فرهنگی و انقلابی در این زمینه ورود پیدا کردند و در نتیجه، حجاب زنان اجباری شد و برای کسانی که از قانون حجاب تخطی میکنند مجازات تعزیری در نظر گرفتند. اما به باور من، پوشاندن موی توسط زنان «واجب شرعی» نبوده و بر خلاف نظر احمد قابل «مستحب» هم نیست. برای اثبات این ادعا، بارها قلم زدهام و نیز مشغول نگارش کتاب مستقلی نیز هستم. اگر ما مهمترین وجه بیحجابی زنان را در «موافشانی» آنان بدانیم، که همین هم هست؛ در این یادداشت بنا دارم جدای از آن همه استدلال درون دینی – فرادینی، یک دلیل «درون دینیِ سنتی» را ارائه کنم.
محمدموسویعقیقی
جان آگه با #فرهیختگان
محمدموسویعقیقی
جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روند تغییر میزان صادرات 10 اقتصاد بزرگ دنیا در نیم قرن گذشته
"به مناسبت سالروز شهادت امام علی ابن موسی الرضا(ع)"
محمدجواداکبرین
آنانکه اهل بیداریِ سحرهای ماه رمضان بودهاند «دعای سحر» را میشناسند؛ البته همنسلانِ من اگر اهلش نیستند هم شاید از خاطرات دورشان صدای دعای سحرِ معروف رادیو یادشان باشد: «اللهم إنّي اسئلک مِن جَمالک بأجمَله...». مضمون و معنای این دعا بخشی از میراث عرفانیِ انسان و جهان است. برخی عارفان و صوفیان ما همهی عمرشان را (و نه فقط ماههای رمضان را) با این دعا مأنوس بودند و حیات عارفانه بدون این متن حتما چیزی کم داشت. راویِ این تجربهی پیامبرانه، علیبنموسیالرضاست. اگر از امام رضا هیچ ارثی نمیماند جز انتقال همین تجربهی عظیم، باز هم سزاوار «سُلطان» بود!
اما حیف! نمیدانم آن بارگاهِ مطلّا با میراث این مرد چه کرد؛ گویی اگر روزی روزگاری خواستید کسی را نابود کنید کافیست سر تا پایش را طلا بگیرید تا برق اندامش چشمی برای تماشای خودش باقی نگذارد! نمیدانم زائرانش از ارثیهی معرفتِ او چه میدانند جز اینکه «حاجت میدهد» و البته همین هم «آگاهیِ کاذب» است؛ اولیای خداوند «بابُالحوائج»اند نه «قاضیالحاجات» و میان این دو تفاوت از ایمان است تا شرک!
همنشینی اولیای خدا جان را تازه میکند، مُرده و زندهشان در انسان و جهان اثر دارد. میشود در محضرشان آموخت، خواند و نوشت. میشود با آنها حرف زد، میشود کنارشان اندیشید، راه رفت، سماع کرد، نوشید و نوشاند... اولیای خدا رفیقان خلقاند و «زیارتِ» دور یا نزدیکشان به همین معنا مبارک است.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محمدجواداکبرین
آنانکه اهل بیداریِ سحرهای ماه رمضان بودهاند «دعای سحر» را میشناسند؛ البته همنسلانِ من اگر اهلش نیستند هم شاید از خاطرات دورشان صدای دعای سحرِ معروف رادیو یادشان باشد: «اللهم إنّي اسئلک مِن جَمالک بأجمَله...». مضمون و معنای این دعا بخشی از میراث عرفانیِ انسان و جهان است. برخی عارفان و صوفیان ما همهی عمرشان را (و نه فقط ماههای رمضان را) با این دعا مأنوس بودند و حیات عارفانه بدون این متن حتما چیزی کم داشت. راویِ این تجربهی پیامبرانه، علیبنموسیالرضاست. اگر از امام رضا هیچ ارثی نمیماند جز انتقال همین تجربهی عظیم، باز هم سزاوار «سُلطان» بود!
اما حیف! نمیدانم آن بارگاهِ مطلّا با میراث این مرد چه کرد؛ گویی اگر روزی روزگاری خواستید کسی را نابود کنید کافیست سر تا پایش را طلا بگیرید تا برق اندامش چشمی برای تماشای خودش باقی نگذارد! نمیدانم زائرانش از ارثیهی معرفتِ او چه میدانند جز اینکه «حاجت میدهد» و البته همین هم «آگاهیِ کاذب» است؛ اولیای خداوند «بابُالحوائج»اند نه «قاضیالحاجات» و میان این دو تفاوت از ایمان است تا شرک!
همنشینی اولیای خدا جان را تازه میکند، مُرده و زندهشان در انسان و جهان اثر دارد. میشود در محضرشان آموخت، خواند و نوشت. میشود با آنها حرف زد، میشود کنارشان اندیشید، راه رفت، سماع کرد، نوشید و نوشاند... اولیای خدا رفیقان خلقاند و «زیارتِ» دور یا نزدیکشان به همین معنا مبارک است.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
خط مشی سیاسی و امامان شیعه
امامان شیعه هر کدام به فراخور اوضاع و احوال روزگار خود، سلوکِ سیاسی منحصر به خود را داشتهاند و به ندرت مشابه یکدیگر عمل کردهاند.
امام علی ابن ابیطالب، بعد از وفات پیامبر اسلام، 25 سال از عمرش را عمدتاً صرف کار کشاورزی و ارائۀ مشورت به خلفا و انتقاد از برخی رفتارهای آنان سپری کرد و در پنج سال آخر عمرش، خود به خلافت رسید که سرانجام آن، به ترورش ختم شد.
بعد از علی، مردم کوفه با امام حسن پسر ارشدش بیعت کردند و او را به خلافت رساندند. اما پس از آنکه سپاه کوفه در مقابل سپاهیان شام توان مقاومت در خود ندید، امام حسن از خلافت کنارهگیری کرد و با معاویه پیمان صلح بست. حسن بقیۀ عمرش را مدینه گذراند. گفته میشود او در مدینه نفوذ و محبوبیت بسیاری داشت و با امالمؤمنین عایشه نیز علیه معاویه همرأی و همپیمان بود به طوری که هر دو از رفتار حاکم شام ناراضی و منتقد رفتار او بودند.
پس از وفات حسن ابن علی ، برادرش حسین تا زمان مرگ معاویه بر پیمان صلح برادر با حاکم شام وفادار ماند؛ اما پس از مرگ معاویه به هیچ قیمتی حاضر به بیعت با یزید نشد. معاویه در پیمان صلح با حسن متعهد شده بود که جانشینی برای خود تعیین نکند، اما نقض عهد کرد و پسرش را به جایگزینی خود برگزید. امام حسین در برابر اجبار به بیعت با یزید، تا پای جانِ خود و تمام یاران و خاندانش ایستاد و بدین طریق حماسهای در تاریخ بشر رقم زد که امواج سهمگین آن چون توفانی دنیای اسلام را درنوردید و برای همیشه بر روند آن اثر گذاشت.
امام علی ابن الحسین معروف به زینالعابدین اما پس از تراژدی هولناک قتل عام خانوادهاش در کربلا به عنوان تنها عضو ذکور به جا مانده در خاندان، از امور سیاسی کناره گرفت و عمر خود را به زهد عبادت و نیایش گذارند.
پس از رحلت امام زینالعابدین، اما فرزندان او از نظرِ خط مشی سیاسی در دو جهت متفاوت حرکت کردند. امام زید بن علی پس از وفات پدر، عَلَم قیام برافراشت و در این راه کشته شد، اما برادرش امام محمد باقر، بحث و فحص کلامی و فقهی را بر هر نوع کار سیاسی مرجح دانست.
امام صادق هم به راه پدر رفت. او در زمانۀ پرآشوب و انقلابِ انتقالِ دستگاه خلافت از امویان به عباسیان زیست و به هیچکدام از آن قیام ها از قیام ابومسلم گرفته تا قیام علویان به رهبری نفس زکیه علیه امویان و سپس عباسیان، روی خوش نشان نداد و تمام دعوتهای آنان را بیپاسخ گذاشت.
در این دوران، امامان زیدیه که از نسل امام حسین بودند با قتل امام یحیی بن زید در ایام شباب، منقطع شدند و امامت در فرقۀ زیدیه به نوادگان امام حسن رسید. به عبارت دیگر، در این روزگار نوادگان امام حسین عمدتاً ازکار سیاسی رویگردان و در مقابل نوادگان امام حسن سردمدار شورش و قیام و انقلاب علیه خلافت عباسیان بودند و در این مسیر کشتههای بسیار دادند.
پس از وفات امام صادق، انشعابی تازه در تشیع صورت گرفت و به دو بخش اسماعیلی و دوازده امامی تقسیم شد. شیعیان دوازده امامی به تبعیت از امام کاظم برخاستند. امام کاظم علیه دستگاه خلافت عباسیان فعال شد و از این رو، به زندان افتاد و گفته میشود در محبس به دستور هارونالرشید به قتل رسید. پس از قتل امام کاظم، به دنبالِ بحث و مجادلههایی در بارۀ غیبت یا وفات او که به انشعاب نه چندان مهم و پایداری در شیعه منجر شد، شیعیان دوازده امامی به امام علی بن موسی الرضا اعلام وفاداری کردند. امامت امام رضا همزمان با رسیدن مأمون عباسی به خلافت بود. مأمون گرایش شیعی داشت و حتی به گفتۀ آیتالله خمینی در کتاب ولایت فقیه، خودش شیعی بود. از این رو مأمون از امام رضا خواست تا ولایتعهدی او را بپذیرد و امام رضا نیز به اکراه و با شرط و شروطی آن را پذیرفت.
مشی سیاسی سه امام پس از امام رضا یعنی امام جواد و امام هادی و امام عسکری کم و بیش یکسان بود تا اینکه بحث غیبت امام دوازدهم پیش آمد.
غرض از این بحثها اینکه امامان شیعه هر کدام به فراخور شرایط روزگار خود مشی سیاسی خاص خود را در پیش گرفتهاند و به ندرت مثل هم عمل کردهاند. بنابراین، اینکه در روزگار ما تلاش میشود تا خط مشی واحد و یگانهای به همۀ آنها نسبت داده شود، هیچ پایه و اساس و بنیان تاریخی ندارد. به واقع، هر نوع خط مشی سیاسی فارغ از شرایط عینی جامعه فینفسه فاقد اهمیت و ارزش است و در حقیقت اهمیت و ارزش آن به میزان انطباق منطقی و معنادار و اقناع کنندهاش با مؤلفههای پیچیدۀ عینی و ذهنی وضع موجود دارد.
احمد زیدآبادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
امامان شیعه هر کدام به فراخور اوضاع و احوال روزگار خود، سلوکِ سیاسی منحصر به خود را داشتهاند و به ندرت مشابه یکدیگر عمل کردهاند.
امام علی ابن ابیطالب، بعد از وفات پیامبر اسلام، 25 سال از عمرش را عمدتاً صرف کار کشاورزی و ارائۀ مشورت به خلفا و انتقاد از برخی رفتارهای آنان سپری کرد و در پنج سال آخر عمرش، خود به خلافت رسید که سرانجام آن، به ترورش ختم شد.
بعد از علی، مردم کوفه با امام حسن پسر ارشدش بیعت کردند و او را به خلافت رساندند. اما پس از آنکه سپاه کوفه در مقابل سپاهیان شام توان مقاومت در خود ندید، امام حسن از خلافت کنارهگیری کرد و با معاویه پیمان صلح بست. حسن بقیۀ عمرش را مدینه گذراند. گفته میشود او در مدینه نفوذ و محبوبیت بسیاری داشت و با امالمؤمنین عایشه نیز علیه معاویه همرأی و همپیمان بود به طوری که هر دو از رفتار حاکم شام ناراضی و منتقد رفتار او بودند.
پس از وفات حسن ابن علی ، برادرش حسین تا زمان مرگ معاویه بر پیمان صلح برادر با حاکم شام وفادار ماند؛ اما پس از مرگ معاویه به هیچ قیمتی حاضر به بیعت با یزید نشد. معاویه در پیمان صلح با حسن متعهد شده بود که جانشینی برای خود تعیین نکند، اما نقض عهد کرد و پسرش را به جایگزینی خود برگزید. امام حسین در برابر اجبار به بیعت با یزید، تا پای جانِ خود و تمام یاران و خاندانش ایستاد و بدین طریق حماسهای در تاریخ بشر رقم زد که امواج سهمگین آن چون توفانی دنیای اسلام را درنوردید و برای همیشه بر روند آن اثر گذاشت.
امام علی ابن الحسین معروف به زینالعابدین اما پس از تراژدی هولناک قتل عام خانوادهاش در کربلا به عنوان تنها عضو ذکور به جا مانده در خاندان، از امور سیاسی کناره گرفت و عمر خود را به زهد عبادت و نیایش گذارند.
پس از رحلت امام زینالعابدین، اما فرزندان او از نظرِ خط مشی سیاسی در دو جهت متفاوت حرکت کردند. امام زید بن علی پس از وفات پدر، عَلَم قیام برافراشت و در این راه کشته شد، اما برادرش امام محمد باقر، بحث و فحص کلامی و فقهی را بر هر نوع کار سیاسی مرجح دانست.
امام صادق هم به راه پدر رفت. او در زمانۀ پرآشوب و انقلابِ انتقالِ دستگاه خلافت از امویان به عباسیان زیست و به هیچکدام از آن قیام ها از قیام ابومسلم گرفته تا قیام علویان به رهبری نفس زکیه علیه امویان و سپس عباسیان، روی خوش نشان نداد و تمام دعوتهای آنان را بیپاسخ گذاشت.
در این دوران، امامان زیدیه که از نسل امام حسین بودند با قتل امام یحیی بن زید در ایام شباب، منقطع شدند و امامت در فرقۀ زیدیه به نوادگان امام حسن رسید. به عبارت دیگر، در این روزگار نوادگان امام حسین عمدتاً ازکار سیاسی رویگردان و در مقابل نوادگان امام حسن سردمدار شورش و قیام و انقلاب علیه خلافت عباسیان بودند و در این مسیر کشتههای بسیار دادند.
پس از وفات امام صادق، انشعابی تازه در تشیع صورت گرفت و به دو بخش اسماعیلی و دوازده امامی تقسیم شد. شیعیان دوازده امامی به تبعیت از امام کاظم برخاستند. امام کاظم علیه دستگاه خلافت عباسیان فعال شد و از این رو، به زندان افتاد و گفته میشود در محبس به دستور هارونالرشید به قتل رسید. پس از قتل امام کاظم، به دنبالِ بحث و مجادلههایی در بارۀ غیبت یا وفات او که به انشعاب نه چندان مهم و پایداری در شیعه منجر شد، شیعیان دوازده امامی به امام علی بن موسی الرضا اعلام وفاداری کردند. امامت امام رضا همزمان با رسیدن مأمون عباسی به خلافت بود. مأمون گرایش شیعی داشت و حتی به گفتۀ آیتالله خمینی در کتاب ولایت فقیه، خودش شیعی بود. از این رو مأمون از امام رضا خواست تا ولایتعهدی او را بپذیرد و امام رضا نیز به اکراه و با شرط و شروطی آن را پذیرفت.
مشی سیاسی سه امام پس از امام رضا یعنی امام جواد و امام هادی و امام عسکری کم و بیش یکسان بود تا اینکه بحث غیبت امام دوازدهم پیش آمد.
غرض از این بحثها اینکه امامان شیعه هر کدام به فراخور شرایط روزگار خود مشی سیاسی خاص خود را در پیش گرفتهاند و به ندرت مثل هم عمل کردهاند. بنابراین، اینکه در روزگار ما تلاش میشود تا خط مشی واحد و یگانهای به همۀ آنها نسبت داده شود، هیچ پایه و اساس و بنیان تاریخی ندارد. به واقع، هر نوع خط مشی سیاسی فارغ از شرایط عینی جامعه فینفسه فاقد اهمیت و ارزش است و در حقیقت اهمیت و ارزش آن به میزان انطباق منطقی و معنادار و اقناع کنندهاش با مؤلفههای پیچیدۀ عینی و ذهنی وضع موجود دارد.
احمد زیدآبادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
یادی از مردی بزرگ و دوستی دانشمند
هنوز از اندوه مرگ خنیاگر موسیقی و ادب و فرهنگ دیرپای ایران زنده یاد محمدرضا شجریان رها نشده ایم که تألم خبر مرگ عزیزی دیگر از مردان بزرگ این یار یعنی دکتر غلامعباس توسلی رسید.
با نام غلامعباس توسلی در سالهای انقلاب (و شاید اندکی پیش از پیروزی) آشنا شدم. در سالهای نخستین و به ویژه در دوران چهار ساله مجلس اول، هم با نام و شخصیت و سابقه و اندیشه های او بیشتر آشنا شدم و هم به تدریج عملا نیز ارتباط و همفکری و همراهی و همکاری جدی فیمابین پدید آمد.
در مجلس اول شماری از دوستان نماینده عملا در قالب یک فراکسیون اقلیت فعالیت می کردیم و در هفته یک بار جلسه ای برای گفتگو و تبادل نظر در باره موضوعات مجلس و نیز به طور کلی مسائل اجتماعی و سیاسی مملکتی داشتیم. پس از پایان مجلس، همان ترکیب با حضور چند نفر از یاران نویافته در بیرون از مجلس ادامه یافت. البته این جلسات در دو هفته یک بار بود و هر بار نیز در خانه ای یکی از اعضا و همراه با صرف شام. یکی از این افراد جدید این جلسات فکری – سیاسی غلامعباس توسلی بود. آن جلسات برکات زیادی داشت و یکی از آن برکات، جلسات سالانه بزرگداشت شریعتی و طالقانی بود که از سال 1364 تا اواسط دهه هفتاد در خانه ای در تهران برگزار می شد و توسلی یکی از سخنرانان آن مراسم ها بود.
توسلی از دوستان قدیم دکتر شریعتی بود که همراه با دکتر پوران شریعت رضوی (همسر علی شریعتی) در سوربن پاریس درس خوانده و سپس به ایران بازگشته بود. توسلی سالیانی دراز استاد مسلم و عالی رتبه جامعه شناسی دانشگاه تهران بود. هزاران دانشجوی این رشته از او بهره برده اند. هرچند عضو شاخص نهضت آزادی ایران بود ولی عملا شخصیت فرهنگی و علمی او بر سیمای سیاسی اش غلبه داشت. نویسنده بود. او دارای آثار تألیفی و ترجمه ای پر شمار است.
حدود بیست سال پیش به بیماری سرطان دچار شد. بارها به دیدارش رفتم و یا او به دیدارم آمد. یک بار، که از زندان به مرخصی آمده بودم، با پیشنهاد جناب عبدالله نوری به عیادتش رفتیم. سخت تکیده بود و بی حال و بی توان. به زحمت ساعتی روی تخت نشست. اما بعدتر در خارج از کشور اطلاع یافتم که حال و احوالش بهتر شده و جسته گریخته از حضورش در مجامع و فعالیت های فرهنگی و سیاسی اش خبرهای می رسید. خوشحال بودم از این بهبود احوال.
در هرحال خبر درگذشت این دوست دوست داشتنی و استاد فرهیخته دانشگاه را به خانواده اش و به یارانش در نهضت آزادی و به انبوه شاگردان و به خیل دوستانش تسلیت می گویم و برای آن بزرگ غفران الهی و برای بازماندگان شکیبایی و پاداش نیکو آرزو می کنم. یک بار زنده یاد مهندس سحابی در نامه ای از ایران برای من (و دو دوست دیگر) نومیدانه نوشته بود: ممکن است دیدار به قیامت باشد؛ ظاهرا دیدارها با یاران دیرین دارد به قیامت می افتد. رو بار سفر بند که یاران همه رفتند. جز سحابی و توسلی، محمد نصرالهی و خانم ها محبی و اعظم طالقانی از آن جلسات به سرای دیگر رخت کشیده اند. با این حال جای خرسندی است که یاران سفر کرده در این 12 سال غربت نشینی، عمری تقریبا بلند و با برکت داشته اند. برای یاران در قید حیات آرزوی سلامتی و عمری بلند و همراه با برکت آرزو می کنم.
منتشر شده در زیتون یادی از مردی بزرگ و دوستی دانشمند
هنوز از اندوه مرگ خنیاگر موسیقی و ادب و فرهنگ دیرپای ایران زنده یاد محمدرضا شجریان رها نشده ایم که تألم خبر مرگ عزیزی دیگر از مردان بزرگ این یار یعنی دکتر غلامعباس توسلی رسید.
با نام غلامعباس توسلی در سالهای انقلاب (و شاید اندکی پیش از پیروزی) آشنا شدم. در سالهای نخستین و به ویژه در دوران چهار ساله مجلس اول، هم با نام و شخصیت و سابقه و اندیشه های او بیشتر آشنا شدم و هم به تدریج عملا نیز ارتباط و همفکری و همراهی و همکاری جدی فیمابین پدید آمد.
در مجلس اول شماری از دوستان نماینده عملا در قالب یک فراکسیون اقلیت فعالیت می کردیم و در هفته یک بار جلسه ای برای گفتگو و تبادل نظر در باره موضوعات مجلس و نیز به طور کلی مسائل اجتماعی و سیاسی مملکتی داشتیم. پس از پایان مجلس، همان ترکیب با حضور چند نفر از یاران نویافته در بیرون از مجلس ادامه یافت. البته این جلسات در دو هفته یک بار بود و هر بار نیز در خانه ای یکی از اعضا و همراه با صرف شام. یکی از این افراد جدید این جلسات فکری – سیاسی غلامعباس توسلی بود. آن جلسات برکات زیادی داشت و یکی از آن برکات، جلسات سالانه بزرگداشت شریعتی و طالقانی بود که از سال 1364 تا اواسط دهه هفتاد در خانه ای در تهران برگزار
هنوز از اندوه مرگ خنیاگر موسیقی و ادب و فرهنگ دیرپای ایران زنده یاد محمدرضا شجریان رها نشده ایم که تألم خبر مرگ عزیزی دیگر از مردان بزرگ این یار یعنی دکتر غلامعباس توسلی رسید.
با نام غلامعباس توسلی در سالهای انقلاب (و شاید اندکی پیش از پیروزی) آشنا شدم. در سالهای نخستین و به ویژه در دوران چهار ساله مجلس اول، هم با نام و شخصیت و سابقه و اندیشه های او بیشتر آشنا شدم و هم به تدریج عملا نیز ارتباط و همفکری و همراهی و همکاری جدی فیمابین پدید آمد.
در مجلس اول شماری از دوستان نماینده عملا در قالب یک فراکسیون اقلیت فعالیت می کردیم و در هفته یک بار جلسه ای برای گفتگو و تبادل نظر در باره موضوعات مجلس و نیز به طور کلی مسائل اجتماعی و سیاسی مملکتی داشتیم. پس از پایان مجلس، همان ترکیب با حضور چند نفر از یاران نویافته در بیرون از مجلس ادامه یافت. البته این جلسات در دو هفته یک بار بود و هر بار نیز در خانه ای یکی از اعضا و همراه با صرف شام. یکی از این افراد جدید این جلسات فکری – سیاسی غلامعباس توسلی بود. آن جلسات برکات زیادی داشت و یکی از آن برکات، جلسات سالانه بزرگداشت شریعتی و طالقانی بود که از سال 1364 تا اواسط دهه هفتاد در خانه ای در تهران برگزار می شد و توسلی یکی از سخنرانان آن مراسم ها بود.
توسلی از دوستان قدیم دکتر شریعتی بود که همراه با دکتر پوران شریعت رضوی (همسر علی شریعتی) در سوربن پاریس درس خوانده و سپس به ایران بازگشته بود. توسلی سالیانی دراز استاد مسلم و عالی رتبه جامعه شناسی دانشگاه تهران بود. هزاران دانشجوی این رشته از او بهره برده اند. هرچند عضو شاخص نهضت آزادی ایران بود ولی عملا شخصیت فرهنگی و علمی او بر سیمای سیاسی اش غلبه داشت. نویسنده بود. او دارای آثار تألیفی و ترجمه ای پر شمار است.
حدود بیست سال پیش به بیماری سرطان دچار شد. بارها به دیدارش رفتم و یا او به دیدارم آمد. یک بار، که از زندان به مرخصی آمده بودم، با پیشنهاد جناب عبدالله نوری به عیادتش رفتیم. سخت تکیده بود و بی حال و بی توان. به زحمت ساعتی روی تخت نشست. اما بعدتر در خارج از کشور اطلاع یافتم که حال و احوالش بهتر شده و جسته گریخته از حضورش در مجامع و فعالیت های فرهنگی و سیاسی اش خبرهای می رسید. خوشحال بودم از این بهبود احوال.
در هرحال خبر درگذشت این دوست دوست داشتنی و استاد فرهیخته دانشگاه را به خانواده اش و به یارانش در نهضت آزادی و به انبوه شاگردان و به خیل دوستانش تسلیت می گویم و برای آن بزرگ غفران الهی و برای بازماندگان شکیبایی و پاداش نیکو آرزو می کنم. یک بار زنده یاد مهندس سحابی در نامه ای از ایران برای من (و دو دوست دیگر) نومیدانه نوشته بود: ممکن است دیدار به قیامت باشد؛ ظاهرا دیدارها با یاران دیرین دارد به قیامت می افتد. رو بار سفر بند که یاران همه رفتند. جز سحابی و توسلی، محمد نصرالهی و خانم ها محبی و اعظم طالقانی از آن جلسات به سرای دیگر رخت کشیده اند. با این حال جای خرسندی است که یاران سفر کرده در این 12 سال غربت نشینی، عمری تقریبا بلند و با برکت داشته اند. برای یاران در قید حیات آرزوی سلامتی و عمری بلند و همراه با برکت آرزو می کنم.
منتشر شده در زیتون یادی از مردی بزرگ و دوستی دانشمند
هنوز از اندوه مرگ خنیاگر موسیقی و ادب و فرهنگ دیرپای ایران زنده یاد محمدرضا شجریان رها نشده ایم که تألم خبر مرگ عزیزی دیگر از مردان بزرگ این یار یعنی دکتر غلامعباس توسلی رسید.
با نام غلامعباس توسلی در سالهای انقلاب (و شاید اندکی پیش از پیروزی) آشنا شدم. در سالهای نخستین و به ویژه در دوران چهار ساله مجلس اول، هم با نام و شخصیت و سابقه و اندیشه های او بیشتر آشنا شدم و هم به تدریج عملا نیز ارتباط و همفکری و همراهی و همکاری جدی فیمابین پدید آمد.
در مجلس اول شماری از دوستان نماینده عملا در قالب یک فراکسیون اقلیت فعالیت می کردیم و در هفته یک بار جلسه ای برای گفتگو و تبادل نظر در باره موضوعات مجلس و نیز به طور کلی مسائل اجتماعی و سیاسی مملکتی داشتیم. پس از پایان مجلس، همان ترکیب با حضور چند نفر از یاران نویافته در بیرون از مجلس ادامه یافت. البته این جلسات در دو هفته یک بار بود و هر بار نیز در خانه ای یکی از اعضا و همراه با صرف شام. یکی از این افراد جدید این جلسات فکری – سیاسی غلامعباس توسلی بود. آن جلسات برکات زیادی داشت و یکی از آن برکات، جلسات سالانه بزرگداشت شریعتی و طالقانی بود که از سال 1364 تا اواسط دهه هفتاد در خانه ای در تهران برگزار
می شد و توسلی یکی از سخنرانان آن مراسم ها بود.
توسلی از دوستان قدیم دکتر شریعتی بود که همراه با دکتر پوران شریعت رضوی (همسر علی شریعتی) در سوربن پاریس درس خوانده و سپس به ایران بازگشته بود. توسلی سالیانی دراز استاد مسلم و عالی رتبه جامعه شناسی دانشگاه تهران بود. هزاران دانشجوی این رشته از او بهره برده اند. هرچند عضو شاخص نهضت آزادی ایران بود ولی عملا شخصیت فرهنگی و علمی او بر سیمای سیاسی اش غلبه داشت. نویسنده بود. او دارای آثار تألیفی و ترجمه ای پر شمار است.
حدود بیست سال پیش به بیماری سرطان دچار شد. بارها به دیدارش رفتم و یا او به دیدارم آمد. یک بار، که از زندان به مرخصی آمده بودم، با پیشنهاد جناب عبدالله نوری به عیادتش رفتیم. سخت تکیده بود و بی حال و بی توان. به زحمت ساعتی روی تخت نشست. اما بعدتر در خارج از کشور اطلاع یافتم که حال و احوالش بهتر شده و جسته گریخته از حضورش در مجامع و فعالیت های فرهنگی و سیاسی اش خبرهای می رسید. خوشحال بودم از این بهبود احوال.
در هرحال خبر درگذشت این دوست دوست داشتنی و استاد فرهیخته دانشگاه را به خانواده اش و به یارانش در نهضت آزادی و به انبوه شاگردان و به خیل دوستانش تسلیت می گویم و برای آن بزرگ غفران الهی و برای بازماندگان شکیبایی و پاداش نیکو آرزو می کنم. یک بار زنده یاد مهندس سحابی در نامه ای از ایران برای من (و دو دوست دیگر) نومیدانه نوشته بود: ممکن است دیدار به قیامت باشد؛ ظاهرا دیدارها با یاران دیرین دارد به قیامت می افتد. رو بار سفر بند که یاران همه رفتند. جز سحابی و توسلی، محمد نصرالهی و خانم ها محبی و اعظم طالقانی از آن جلسات به سرای دیگر رخت کشیده اند. با این حال جای خرسندی است که یاران سفر کرده در این 12 سال غربت نشینی، عمری تقریبا بلند و با برکت داشته اند. برای یاران در قید حیات آرزوی سلامتی و عمری بلند و همراه با برکت آرزو می کنم.
حسن یوسفی اشکوری
منتشر شده در زیتون
۲۵ مهر ۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
توسلی از دوستان قدیم دکتر شریعتی بود که همراه با دکتر پوران شریعت رضوی (همسر علی شریعتی) در سوربن پاریس درس خوانده و سپس به ایران بازگشته بود. توسلی سالیانی دراز استاد مسلم و عالی رتبه جامعه شناسی دانشگاه تهران بود. هزاران دانشجوی این رشته از او بهره برده اند. هرچند عضو شاخص نهضت آزادی ایران بود ولی عملا شخصیت فرهنگی و علمی او بر سیمای سیاسی اش غلبه داشت. نویسنده بود. او دارای آثار تألیفی و ترجمه ای پر شمار است.
حدود بیست سال پیش به بیماری سرطان دچار شد. بارها به دیدارش رفتم و یا او به دیدارم آمد. یک بار، که از زندان به مرخصی آمده بودم، با پیشنهاد جناب عبدالله نوری به عیادتش رفتیم. سخت تکیده بود و بی حال و بی توان. به زحمت ساعتی روی تخت نشست. اما بعدتر در خارج از کشور اطلاع یافتم که حال و احوالش بهتر شده و جسته گریخته از حضورش در مجامع و فعالیت های فرهنگی و سیاسی اش خبرهای می رسید. خوشحال بودم از این بهبود احوال.
در هرحال خبر درگذشت این دوست دوست داشتنی و استاد فرهیخته دانشگاه را به خانواده اش و به یارانش در نهضت آزادی و به انبوه شاگردان و به خیل دوستانش تسلیت می گویم و برای آن بزرگ غفران الهی و برای بازماندگان شکیبایی و پاداش نیکو آرزو می کنم. یک بار زنده یاد مهندس سحابی در نامه ای از ایران برای من (و دو دوست دیگر) نومیدانه نوشته بود: ممکن است دیدار به قیامت باشد؛ ظاهرا دیدارها با یاران دیرین دارد به قیامت می افتد. رو بار سفر بند که یاران همه رفتند. جز سحابی و توسلی، محمد نصرالهی و خانم ها محبی و اعظم طالقانی از آن جلسات به سرای دیگر رخت کشیده اند. با این حال جای خرسندی است که یاران سفر کرده در این 12 سال غربت نشینی، عمری تقریبا بلند و با برکت داشته اند. برای یاران در قید حیات آرزوی سلامتی و عمری بلند و همراه با برکت آرزو می کنم.
حسن یوسفی اشکوری
منتشر شده در زیتون
۲۵ مهر ۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا؟
وقتی ترامپ مصمم شد به رقابتی جانانه و موازی با رقیبش در برنامهای همزمان، طبیعتا حس شورانگیز "ققنوس از آتش برخاسته" را القا میخواست بکند و اتفاقا سالم و رو پا، دست کم در ظاهر، با جنب و جوشی چندین مرتبه بالاتر از رقیبش با مردم حرف زد. درباره نژادپرستان سفید، به سرعت "محکوم میکنم" گفت و رد شد که به هوادارنش برنخورد... همانجا... همانجا... مجری این برنامه سَوانا گوتیهری، وکیل و حقوقدان باسابقه بود و نه یک مجری ناآشنا به روند روبرو شدن با فردی متهم به فرار مالیاتی! ترامپ انصافا در تلاش توهین نرم به مجری و به شوق آوردن مردان سفید، خوب زحمت کشید و البته خیلی فایده نبرد.. چون طرفش کم نمیآورد. در برخی مقاطع، مثل اینجا، کار به چیزی شبیه بازجویی داشت میکشید. آن بانوی سیاهپوست در سمت راست تصویر را میبینید؟ او را کمپین ترامپ گذاشته بود تا مدام در تأیید حرفهای ترامپ سر تکان بدهد. بنده خدا وسط بازجویی ترامپ درباره بدهیهایش ... که آخر به آن اعتراف کرد!!!! خشکش زده بود. این همه... جالب بود... برای رأی دهندگان چقدر مؤثر بود؟ شاید هیچ... برای دادستان منهتن... بسیار!!! /USA study
#فرهیختگان، ندای آگاهی
وقتی ترامپ مصمم شد به رقابتی جانانه و موازی با رقیبش در برنامهای همزمان، طبیعتا حس شورانگیز "ققنوس از آتش برخاسته" را القا میخواست بکند و اتفاقا سالم و رو پا، دست کم در ظاهر، با جنب و جوشی چندین مرتبه بالاتر از رقیبش با مردم حرف زد. درباره نژادپرستان سفید، به سرعت "محکوم میکنم" گفت و رد شد که به هوادارنش برنخورد... همانجا... همانجا... مجری این برنامه سَوانا گوتیهری، وکیل و حقوقدان باسابقه بود و نه یک مجری ناآشنا به روند روبرو شدن با فردی متهم به فرار مالیاتی! ترامپ انصافا در تلاش توهین نرم به مجری و به شوق آوردن مردان سفید، خوب زحمت کشید و البته خیلی فایده نبرد.. چون طرفش کم نمیآورد. در برخی مقاطع، مثل اینجا، کار به چیزی شبیه بازجویی داشت میکشید. آن بانوی سیاهپوست در سمت راست تصویر را میبینید؟ او را کمپین ترامپ گذاشته بود تا مدام در تأیید حرفهای ترامپ سر تکان بدهد. بنده خدا وسط بازجویی ترامپ درباره بدهیهایش ... که آخر به آن اعتراف کرد!!!! خشکش زده بود. این همه... جالب بود... برای رأی دهندگان چقدر مؤثر بود؟ شاید هیچ... برای دادستان منهتن... بسیار!!! /USA study
#فرهیختگان، ندای آگاهی
«شجریان، خُنیاگر حقیقت و زیبایی»
جُستاری در ابعاد شخصیت، اندیشه و هنر محمدرضا شجریان بهقلم سیدعلی محمودی منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
🖊محمدرضا شجریان (۱۳۹۹-۱۳۱۹) در جسم، رخ در نقاب خاک کشید و در روان، به ملکوت اعلی پیوست. او چگونه زیست و چه کرد که نام و آثارش پهنۀ ایرانزمین را درنوردید و به زیستبومِ جهان ما راه گشود؟ دربارۀ موسیقیشناسی و هنر آواز او باید موسیقیدانان و ناقدان هنری نظر بدهند. اما ابعادی از شخصیت و راه و رسم زیست فرهنگی و اجتماعی او درخور بسی تأمل است. در این نوشته به شماری از آنها میپردازم
🖊شجریان با هنر خود نگذاشت خرد و اندیشۀ ایرانی که در آثار حکیمان سخنسرای این مرز و بوم تجلی یافته بود به فراموشی سپرده شود. او میدید که شعر فاخر پارسی در آثار فردوسی، رودکی، ناصرخسرو، مولانا، حافظ، سعدی و خیام به حاشیه رانده میشود و جای آن را نوشتههای تُنُکمایه و سفارشی درآمیخته با ایدئولوژی میگیرد
🖊صدای او، هم برای خواص و نخبگان درسآموز و الهامبخش است و هم برای مردم کوچه و بازار. ایرانیان از پسِ حدود یک سده از سرودن شعر«مرغ سحر»، اثر جاودانۀ محمد تقی بهار(ملکالشعرا)، همچنان در بیت بیتِ این شعر، سرشت و سرنوشت خویش را میبینند و تجربه میکنند. او در هر زمان، بهویژه در مقاطع و پیچهای پرخطرتاریخی ایران، پیام خود را که بازتاب پیام مردم است، در هنرش فریاد میکرد؛ از «مرغ سحر» گرفته تا «زمستان»، «قاصدک»، «همراه شو، عزیز»، «ایران، ای سرای امید»، «فریاد»، «تفنگت را زمینبگذار»(زبان آتش) و...
🖊استقلال نهاد هنر و فرهنگ از دولت، در تمام دوران زیست هنری شجریان، از باورهای سنجیدۀ او بود. او شخصی قانونگرا بود، اما به هیچ حکومتی وابسته نشد. او میاندیشید که باید بهاستقلال گام بردارد و نقش خود را ایفا کند. او میاندیشید که باید به راه فردوسی، ناصرخسرو، حافظ، مولوی و عطار برود، نه به کژراهۀ افرادی همانند انوری، عسجدی، عنصری، فرخی سیستانی، قاآنی و دیگر شاعران درباری
🖊او هنگامیکه مشاهده کرد فردی-که اشتباهی آمده بود-، با دریدن پردههای خِرد و آزرم، میلیونها ایرانی را هتاکانه و بیادبانه «یک مشت خس و خاشاک» خوانده است، از عمق جان برآشفت و رک و صریح گفت که: «من صدای این خس و خاشاکام». او وظیفهگرایی بود که در برابر فضای میلیتاریزۀ خیابانها و میدانهای شهر، سرودۀ فریدون مشیری را فریاد کرد که: «تفنگت را زمین بگذار»
🔸متن کامل این نوشته را در لینک زیر بخوانید یا در موبایل خود بر روی Instant View کلیک کنید
tinyurl.com/y3c5aegc
#فرهیختگان، ندای آگاهی
جُستاری در ابعاد شخصیت، اندیشه و هنر محمدرضا شجریان بهقلم سیدعلی محمودی منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
🖊محمدرضا شجریان (۱۳۹۹-۱۳۱۹) در جسم، رخ در نقاب خاک کشید و در روان، به ملکوت اعلی پیوست. او چگونه زیست و چه کرد که نام و آثارش پهنۀ ایرانزمین را درنوردید و به زیستبومِ جهان ما راه گشود؟ دربارۀ موسیقیشناسی و هنر آواز او باید موسیقیدانان و ناقدان هنری نظر بدهند. اما ابعادی از شخصیت و راه و رسم زیست فرهنگی و اجتماعی او درخور بسی تأمل است. در این نوشته به شماری از آنها میپردازم
🖊شجریان با هنر خود نگذاشت خرد و اندیشۀ ایرانی که در آثار حکیمان سخنسرای این مرز و بوم تجلی یافته بود به فراموشی سپرده شود. او میدید که شعر فاخر پارسی در آثار فردوسی، رودکی، ناصرخسرو، مولانا، حافظ، سعدی و خیام به حاشیه رانده میشود و جای آن را نوشتههای تُنُکمایه و سفارشی درآمیخته با ایدئولوژی میگیرد
🖊صدای او، هم برای خواص و نخبگان درسآموز و الهامبخش است و هم برای مردم کوچه و بازار. ایرانیان از پسِ حدود یک سده از سرودن شعر«مرغ سحر»، اثر جاودانۀ محمد تقی بهار(ملکالشعرا)، همچنان در بیت بیتِ این شعر، سرشت و سرنوشت خویش را میبینند و تجربه میکنند. او در هر زمان، بهویژه در مقاطع و پیچهای پرخطرتاریخی ایران، پیام خود را که بازتاب پیام مردم است، در هنرش فریاد میکرد؛ از «مرغ سحر» گرفته تا «زمستان»، «قاصدک»، «همراه شو، عزیز»، «ایران، ای سرای امید»، «فریاد»، «تفنگت را زمینبگذار»(زبان آتش) و...
🖊استقلال نهاد هنر و فرهنگ از دولت، در تمام دوران زیست هنری شجریان، از باورهای سنجیدۀ او بود. او شخصی قانونگرا بود، اما به هیچ حکومتی وابسته نشد. او میاندیشید که باید بهاستقلال گام بردارد و نقش خود را ایفا کند. او میاندیشید که باید به راه فردوسی، ناصرخسرو، حافظ، مولوی و عطار برود، نه به کژراهۀ افرادی همانند انوری، عسجدی، عنصری، فرخی سیستانی، قاآنی و دیگر شاعران درباری
🖊او هنگامیکه مشاهده کرد فردی-که اشتباهی آمده بود-، با دریدن پردههای خِرد و آزرم، میلیونها ایرانی را هتاکانه و بیادبانه «یک مشت خس و خاشاک» خوانده است، از عمق جان برآشفت و رک و صریح گفت که: «من صدای این خس و خاشاکام». او وظیفهگرایی بود که در برابر فضای میلیتاریزۀ خیابانها و میدانهای شهر، سرودۀ فریدون مشیری را فریاد کرد که: «تفنگت را زمین بگذار»
🔸متن کامل این نوشته را در لینک زیر بخوانید یا در موبایل خود بر روی Instant View کلیک کنید
tinyurl.com/y3c5aegc
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegraph
شجریان، خُنیاگر حقیقت و زیبایی
محمدرضا شجریان (1399-1319) در جسم، رخ در نقاب خاک کشید و در روان، به ملکوت اعلی پیوست. او چگونه زیست و چه کرد که نام و آثارش پهنۀ ایرانزمین را درنوردید و به زیستبومِ جهان ما راه گشود؟ دربارۀ موسیقیشناسی و هنر آواز او باید موسیقیدانان و ناقدان هنری نظر…
شب فراق که داند که تا سحر چند است؟
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است؟
پیام من که رساند به یار مهرگسل؟
که: شکستی و ما را هنوز پیوند است
قسم به جانِ توگفتن، طریق عزت نیست
به خاک پای تو و آن هم عظیم سوگند است
سعدی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است؟
پیام من که رساند به یار مهرگسل؟
که: شکستی و ما را هنوز پیوند است
قسم به جانِ توگفتن، طریق عزت نیست
به خاک پای تو و آن هم عظیم سوگند است
سعدی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سعدی
هرکه بپرسد ای فلان:
حال دلت چگونه شد؟
خون شد و دم به دم همی
از مژه میچکانمش
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
هرکه بپرسد ای فلان:
حال دلت چگونه شد؟
خون شد و دم به دم همی
از مژه میچکانمش
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
تکنوازی کمانچه در آخرین کنسرت ۲۰۱۹ تهران
کیهان کلهر
کمانچهنوازی کیهان کلهر؛
در آخرین کنسرت ۲۰۱۹ تهران
ویدیو در یوتیوب
✅ https://youtu.be/ItyIVlBHo4o
#فرهیختگان، ندای آگاهی
در آخرین کنسرت ۲۰۱۹ تهران
ویدیو در یوتیوب
✅ https://youtu.be/ItyIVlBHo4o
#فرهیختگان، ندای آگاهی
شجریان؛ صدای کائنات
✅لوئیز گلوک، شاعر آمریکایی، امسال برنده جایزه نوبل ادبیات شد. یوسف اباذری، دو شعر از او را بهمناسبت درگذشت استاد محمدرضا شجریان ترجمه کرده و در اختیار روزآروز قرار داده است.
✅شعر اول، «صدای کائنات» (celestial Music) از کتاب آرارات (۱۹۹۰) است و شعر دوم، «آیریس خشمگین» از کتاب آیریس خشمگین (۱۹۹۲).
✅متن کامل اشعار را در اینجا بخوانید یا در موبایل خود روی کلمه instant view بزنید/روزآروز
https://bit.ly/3dwtEZ7
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✅لوئیز گلوک، شاعر آمریکایی، امسال برنده جایزه نوبل ادبیات شد. یوسف اباذری، دو شعر از او را بهمناسبت درگذشت استاد محمدرضا شجریان ترجمه کرده و در اختیار روزآروز قرار داده است.
✅شعر اول، «صدای کائنات» (celestial Music) از کتاب آرارات (۱۹۹۰) است و شعر دوم، «آیریس خشمگین» از کتاب آیریس خشمگین (۱۹۹۲).
✅متن کامل اشعار را در اینجا بخوانید یا در موبایل خود روی کلمه instant view بزنید/روزآروز
https://bit.ly/3dwtEZ7
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegraph
دو شعر از لوئیز گلوک
۱ موسیقی کائنات ترجمه شعر هدیه به انسانی که صدای کائنات را میشنود: محمدرضا شجریان دوستی دارم که هنوز به ملکوت باور دارد. خل-و-چل نیست، اما با همهی دانستههایش، واقعاً با خدا صحبت میکند، فکر میکند کسی در ملکوت به او گوش میدهد. او در زمین قابلیتهای…