"به مناسبت سالروز شهادت امام علی ابن موسی الرضا(ع)"
محمدجواداکبرین
آنانکه اهل بیداریِ سحرهای ماه رمضان بودهاند «دعای سحر» را میشناسند؛ البته همنسلانِ من اگر اهلش نیستند هم شاید از خاطرات دورشان صدای دعای سحرِ معروف رادیو یادشان باشد: «اللهم إنّي اسئلک مِن جَمالک بأجمَله...». مضمون و معنای این دعا بخشی از میراث عرفانیِ انسان و جهان است. برخی عارفان و صوفیان ما همهی عمرشان را (و نه فقط ماههای رمضان را) با این دعا مأنوس بودند و حیات عارفانه بدون این متن حتما چیزی کم داشت. راویِ این تجربهی پیامبرانه، علیبنموسیالرضاست. اگر از امام رضا هیچ ارثی نمیماند جز انتقال همین تجربهی عظیم، باز هم سزاوار «سُلطان» بود!
اما حیف! نمیدانم آن بارگاهِ مطلّا با میراث این مرد چه کرد؛ گویی اگر روزی روزگاری خواستید کسی را نابود کنید کافیست سر تا پایش را طلا بگیرید تا برق اندامش چشمی برای تماشای خودش باقی نگذارد! نمیدانم زائرانش از ارثیهی معرفتِ او چه میدانند جز اینکه «حاجت میدهد» و البته همین هم «آگاهیِ کاذب» است؛ اولیای خداوند «بابُالحوائج»اند نه «قاضیالحاجات» و میان این دو تفاوت از ایمان است تا شرک!
همنشینی اولیای خدا جان را تازه میکند، مُرده و زندهشان در انسان و جهان اثر دارد. میشود در محضرشان آموخت، خواند و نوشت. میشود با آنها حرف زد، میشود کنارشان اندیشید، راه رفت، سماع کرد، نوشید و نوشاند... اولیای خدا رفیقان خلقاند و «زیارتِ» دور یا نزدیکشان به همین معنا مبارک است.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محمدجواداکبرین
آنانکه اهل بیداریِ سحرهای ماه رمضان بودهاند «دعای سحر» را میشناسند؛ البته همنسلانِ من اگر اهلش نیستند هم شاید از خاطرات دورشان صدای دعای سحرِ معروف رادیو یادشان باشد: «اللهم إنّي اسئلک مِن جَمالک بأجمَله...». مضمون و معنای این دعا بخشی از میراث عرفانیِ انسان و جهان است. برخی عارفان و صوفیان ما همهی عمرشان را (و نه فقط ماههای رمضان را) با این دعا مأنوس بودند و حیات عارفانه بدون این متن حتما چیزی کم داشت. راویِ این تجربهی پیامبرانه، علیبنموسیالرضاست. اگر از امام رضا هیچ ارثی نمیماند جز انتقال همین تجربهی عظیم، باز هم سزاوار «سُلطان» بود!
اما حیف! نمیدانم آن بارگاهِ مطلّا با میراث این مرد چه کرد؛ گویی اگر روزی روزگاری خواستید کسی را نابود کنید کافیست سر تا پایش را طلا بگیرید تا برق اندامش چشمی برای تماشای خودش باقی نگذارد! نمیدانم زائرانش از ارثیهی معرفتِ او چه میدانند جز اینکه «حاجت میدهد» و البته همین هم «آگاهیِ کاذب» است؛ اولیای خداوند «بابُالحوائج»اند نه «قاضیالحاجات» و میان این دو تفاوت از ایمان است تا شرک!
همنشینی اولیای خدا جان را تازه میکند، مُرده و زندهشان در انسان و جهان اثر دارد. میشود در محضرشان آموخت، خواند و نوشت. میشود با آنها حرف زد، میشود کنارشان اندیشید، راه رفت، سماع کرد، نوشید و نوشاند... اولیای خدا رفیقان خلقاند و «زیارتِ» دور یا نزدیکشان به همین معنا مبارک است.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
خط مشی سیاسی و امامان شیعه
امامان شیعه هر کدام به فراخور اوضاع و احوال روزگار خود، سلوکِ سیاسی منحصر به خود را داشتهاند و به ندرت مشابه یکدیگر عمل کردهاند.
امام علی ابن ابیطالب، بعد از وفات پیامبر اسلام، 25 سال از عمرش را عمدتاً صرف کار کشاورزی و ارائۀ مشورت به خلفا و انتقاد از برخی رفتارهای آنان سپری کرد و در پنج سال آخر عمرش، خود به خلافت رسید که سرانجام آن، به ترورش ختم شد.
بعد از علی، مردم کوفه با امام حسن پسر ارشدش بیعت کردند و او را به خلافت رساندند. اما پس از آنکه سپاه کوفه در مقابل سپاهیان شام توان مقاومت در خود ندید، امام حسن از خلافت کنارهگیری کرد و با معاویه پیمان صلح بست. حسن بقیۀ عمرش را مدینه گذراند. گفته میشود او در مدینه نفوذ و محبوبیت بسیاری داشت و با امالمؤمنین عایشه نیز علیه معاویه همرأی و همپیمان بود به طوری که هر دو از رفتار حاکم شام ناراضی و منتقد رفتار او بودند.
پس از وفات حسن ابن علی ، برادرش حسین تا زمان مرگ معاویه بر پیمان صلح برادر با حاکم شام وفادار ماند؛ اما پس از مرگ معاویه به هیچ قیمتی حاضر به بیعت با یزید نشد. معاویه در پیمان صلح با حسن متعهد شده بود که جانشینی برای خود تعیین نکند، اما نقض عهد کرد و پسرش را به جایگزینی خود برگزید. امام حسین در برابر اجبار به بیعت با یزید، تا پای جانِ خود و تمام یاران و خاندانش ایستاد و بدین طریق حماسهای در تاریخ بشر رقم زد که امواج سهمگین آن چون توفانی دنیای اسلام را درنوردید و برای همیشه بر روند آن اثر گذاشت.
امام علی ابن الحسین معروف به زینالعابدین اما پس از تراژدی هولناک قتل عام خانوادهاش در کربلا به عنوان تنها عضو ذکور به جا مانده در خاندان، از امور سیاسی کناره گرفت و عمر خود را به زهد عبادت و نیایش گذارند.
پس از رحلت امام زینالعابدین، اما فرزندان او از نظرِ خط مشی سیاسی در دو جهت متفاوت حرکت کردند. امام زید بن علی پس از وفات پدر، عَلَم قیام برافراشت و در این راه کشته شد، اما برادرش امام محمد باقر، بحث و فحص کلامی و فقهی را بر هر نوع کار سیاسی مرجح دانست.
امام صادق هم به راه پدر رفت. او در زمانۀ پرآشوب و انقلابِ انتقالِ دستگاه خلافت از امویان به عباسیان زیست و به هیچکدام از آن قیام ها از قیام ابومسلم گرفته تا قیام علویان به رهبری نفس زکیه علیه امویان و سپس عباسیان، روی خوش نشان نداد و تمام دعوتهای آنان را بیپاسخ گذاشت.
در این دوران، امامان زیدیه که از نسل امام حسین بودند با قتل امام یحیی بن زید در ایام شباب، منقطع شدند و امامت در فرقۀ زیدیه به نوادگان امام حسن رسید. به عبارت دیگر، در این روزگار نوادگان امام حسین عمدتاً ازکار سیاسی رویگردان و در مقابل نوادگان امام حسن سردمدار شورش و قیام و انقلاب علیه خلافت عباسیان بودند و در این مسیر کشتههای بسیار دادند.
پس از وفات امام صادق، انشعابی تازه در تشیع صورت گرفت و به دو بخش اسماعیلی و دوازده امامی تقسیم شد. شیعیان دوازده امامی به تبعیت از امام کاظم برخاستند. امام کاظم علیه دستگاه خلافت عباسیان فعال شد و از این رو، به زندان افتاد و گفته میشود در محبس به دستور هارونالرشید به قتل رسید. پس از قتل امام کاظم، به دنبالِ بحث و مجادلههایی در بارۀ غیبت یا وفات او که به انشعاب نه چندان مهم و پایداری در شیعه منجر شد، شیعیان دوازده امامی به امام علی بن موسی الرضا اعلام وفاداری کردند. امامت امام رضا همزمان با رسیدن مأمون عباسی به خلافت بود. مأمون گرایش شیعی داشت و حتی به گفتۀ آیتالله خمینی در کتاب ولایت فقیه، خودش شیعی بود. از این رو مأمون از امام رضا خواست تا ولایتعهدی او را بپذیرد و امام رضا نیز به اکراه و با شرط و شروطی آن را پذیرفت.
مشی سیاسی سه امام پس از امام رضا یعنی امام جواد و امام هادی و امام عسکری کم و بیش یکسان بود تا اینکه بحث غیبت امام دوازدهم پیش آمد.
غرض از این بحثها اینکه امامان شیعه هر کدام به فراخور شرایط روزگار خود مشی سیاسی خاص خود را در پیش گرفتهاند و به ندرت مثل هم عمل کردهاند. بنابراین، اینکه در روزگار ما تلاش میشود تا خط مشی واحد و یگانهای به همۀ آنها نسبت داده شود، هیچ پایه و اساس و بنیان تاریخی ندارد. به واقع، هر نوع خط مشی سیاسی فارغ از شرایط عینی جامعه فینفسه فاقد اهمیت و ارزش است و در حقیقت اهمیت و ارزش آن به میزان انطباق منطقی و معنادار و اقناع کنندهاش با مؤلفههای پیچیدۀ عینی و ذهنی وضع موجود دارد.
احمد زیدآبادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
امامان شیعه هر کدام به فراخور اوضاع و احوال روزگار خود، سلوکِ سیاسی منحصر به خود را داشتهاند و به ندرت مشابه یکدیگر عمل کردهاند.
امام علی ابن ابیطالب، بعد از وفات پیامبر اسلام، 25 سال از عمرش را عمدتاً صرف کار کشاورزی و ارائۀ مشورت به خلفا و انتقاد از برخی رفتارهای آنان سپری کرد و در پنج سال آخر عمرش، خود به خلافت رسید که سرانجام آن، به ترورش ختم شد.
بعد از علی، مردم کوفه با امام حسن پسر ارشدش بیعت کردند و او را به خلافت رساندند. اما پس از آنکه سپاه کوفه در مقابل سپاهیان شام توان مقاومت در خود ندید، امام حسن از خلافت کنارهگیری کرد و با معاویه پیمان صلح بست. حسن بقیۀ عمرش را مدینه گذراند. گفته میشود او در مدینه نفوذ و محبوبیت بسیاری داشت و با امالمؤمنین عایشه نیز علیه معاویه همرأی و همپیمان بود به طوری که هر دو از رفتار حاکم شام ناراضی و منتقد رفتار او بودند.
پس از وفات حسن ابن علی ، برادرش حسین تا زمان مرگ معاویه بر پیمان صلح برادر با حاکم شام وفادار ماند؛ اما پس از مرگ معاویه به هیچ قیمتی حاضر به بیعت با یزید نشد. معاویه در پیمان صلح با حسن متعهد شده بود که جانشینی برای خود تعیین نکند، اما نقض عهد کرد و پسرش را به جایگزینی خود برگزید. امام حسین در برابر اجبار به بیعت با یزید، تا پای جانِ خود و تمام یاران و خاندانش ایستاد و بدین طریق حماسهای در تاریخ بشر رقم زد که امواج سهمگین آن چون توفانی دنیای اسلام را درنوردید و برای همیشه بر روند آن اثر گذاشت.
امام علی ابن الحسین معروف به زینالعابدین اما پس از تراژدی هولناک قتل عام خانوادهاش در کربلا به عنوان تنها عضو ذکور به جا مانده در خاندان، از امور سیاسی کناره گرفت و عمر خود را به زهد عبادت و نیایش گذارند.
پس از رحلت امام زینالعابدین، اما فرزندان او از نظرِ خط مشی سیاسی در دو جهت متفاوت حرکت کردند. امام زید بن علی پس از وفات پدر، عَلَم قیام برافراشت و در این راه کشته شد، اما برادرش امام محمد باقر، بحث و فحص کلامی و فقهی را بر هر نوع کار سیاسی مرجح دانست.
امام صادق هم به راه پدر رفت. او در زمانۀ پرآشوب و انقلابِ انتقالِ دستگاه خلافت از امویان به عباسیان زیست و به هیچکدام از آن قیام ها از قیام ابومسلم گرفته تا قیام علویان به رهبری نفس زکیه علیه امویان و سپس عباسیان، روی خوش نشان نداد و تمام دعوتهای آنان را بیپاسخ گذاشت.
در این دوران، امامان زیدیه که از نسل امام حسین بودند با قتل امام یحیی بن زید در ایام شباب، منقطع شدند و امامت در فرقۀ زیدیه به نوادگان امام حسن رسید. به عبارت دیگر، در این روزگار نوادگان امام حسین عمدتاً ازکار سیاسی رویگردان و در مقابل نوادگان امام حسن سردمدار شورش و قیام و انقلاب علیه خلافت عباسیان بودند و در این مسیر کشتههای بسیار دادند.
پس از وفات امام صادق، انشعابی تازه در تشیع صورت گرفت و به دو بخش اسماعیلی و دوازده امامی تقسیم شد. شیعیان دوازده امامی به تبعیت از امام کاظم برخاستند. امام کاظم علیه دستگاه خلافت عباسیان فعال شد و از این رو، به زندان افتاد و گفته میشود در محبس به دستور هارونالرشید به قتل رسید. پس از قتل امام کاظم، به دنبالِ بحث و مجادلههایی در بارۀ غیبت یا وفات او که به انشعاب نه چندان مهم و پایداری در شیعه منجر شد، شیعیان دوازده امامی به امام علی بن موسی الرضا اعلام وفاداری کردند. امامت امام رضا همزمان با رسیدن مأمون عباسی به خلافت بود. مأمون گرایش شیعی داشت و حتی به گفتۀ آیتالله خمینی در کتاب ولایت فقیه، خودش شیعی بود. از این رو مأمون از امام رضا خواست تا ولایتعهدی او را بپذیرد و امام رضا نیز به اکراه و با شرط و شروطی آن را پذیرفت.
مشی سیاسی سه امام پس از امام رضا یعنی امام جواد و امام هادی و امام عسکری کم و بیش یکسان بود تا اینکه بحث غیبت امام دوازدهم پیش آمد.
غرض از این بحثها اینکه امامان شیعه هر کدام به فراخور شرایط روزگار خود مشی سیاسی خاص خود را در پیش گرفتهاند و به ندرت مثل هم عمل کردهاند. بنابراین، اینکه در روزگار ما تلاش میشود تا خط مشی واحد و یگانهای به همۀ آنها نسبت داده شود، هیچ پایه و اساس و بنیان تاریخی ندارد. به واقع، هر نوع خط مشی سیاسی فارغ از شرایط عینی جامعه فینفسه فاقد اهمیت و ارزش است و در حقیقت اهمیت و ارزش آن به میزان انطباق منطقی و معنادار و اقناع کنندهاش با مؤلفههای پیچیدۀ عینی و ذهنی وضع موجود دارد.
احمد زیدآبادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
یادی از مردی بزرگ و دوستی دانشمند
هنوز از اندوه مرگ خنیاگر موسیقی و ادب و فرهنگ دیرپای ایران زنده یاد محمدرضا شجریان رها نشده ایم که تألم خبر مرگ عزیزی دیگر از مردان بزرگ این یار یعنی دکتر غلامعباس توسلی رسید.
با نام غلامعباس توسلی در سالهای انقلاب (و شاید اندکی پیش از پیروزی) آشنا شدم. در سالهای نخستین و به ویژه در دوران چهار ساله مجلس اول، هم با نام و شخصیت و سابقه و اندیشه های او بیشتر آشنا شدم و هم به تدریج عملا نیز ارتباط و همفکری و همراهی و همکاری جدی فیمابین پدید آمد.
در مجلس اول شماری از دوستان نماینده عملا در قالب یک فراکسیون اقلیت فعالیت می کردیم و در هفته یک بار جلسه ای برای گفتگو و تبادل نظر در باره موضوعات مجلس و نیز به طور کلی مسائل اجتماعی و سیاسی مملکتی داشتیم. پس از پایان مجلس، همان ترکیب با حضور چند نفر از یاران نویافته در بیرون از مجلس ادامه یافت. البته این جلسات در دو هفته یک بار بود و هر بار نیز در خانه ای یکی از اعضا و همراه با صرف شام. یکی از این افراد جدید این جلسات فکری – سیاسی غلامعباس توسلی بود. آن جلسات برکات زیادی داشت و یکی از آن برکات، جلسات سالانه بزرگداشت شریعتی و طالقانی بود که از سال 1364 تا اواسط دهه هفتاد در خانه ای در تهران برگزار می شد و توسلی یکی از سخنرانان آن مراسم ها بود.
توسلی از دوستان قدیم دکتر شریعتی بود که همراه با دکتر پوران شریعت رضوی (همسر علی شریعتی) در سوربن پاریس درس خوانده و سپس به ایران بازگشته بود. توسلی سالیانی دراز استاد مسلم و عالی رتبه جامعه شناسی دانشگاه تهران بود. هزاران دانشجوی این رشته از او بهره برده اند. هرچند عضو شاخص نهضت آزادی ایران بود ولی عملا شخصیت فرهنگی و علمی او بر سیمای سیاسی اش غلبه داشت. نویسنده بود. او دارای آثار تألیفی و ترجمه ای پر شمار است.
حدود بیست سال پیش به بیماری سرطان دچار شد. بارها به دیدارش رفتم و یا او به دیدارم آمد. یک بار، که از زندان به مرخصی آمده بودم، با پیشنهاد جناب عبدالله نوری به عیادتش رفتیم. سخت تکیده بود و بی حال و بی توان. به زحمت ساعتی روی تخت نشست. اما بعدتر در خارج از کشور اطلاع یافتم که حال و احوالش بهتر شده و جسته گریخته از حضورش در مجامع و فعالیت های فرهنگی و سیاسی اش خبرهای می رسید. خوشحال بودم از این بهبود احوال.
در هرحال خبر درگذشت این دوست دوست داشتنی و استاد فرهیخته دانشگاه را به خانواده اش و به یارانش در نهضت آزادی و به انبوه شاگردان و به خیل دوستانش تسلیت می گویم و برای آن بزرگ غفران الهی و برای بازماندگان شکیبایی و پاداش نیکو آرزو می کنم. یک بار زنده یاد مهندس سحابی در نامه ای از ایران برای من (و دو دوست دیگر) نومیدانه نوشته بود: ممکن است دیدار به قیامت باشد؛ ظاهرا دیدارها با یاران دیرین دارد به قیامت می افتد. رو بار سفر بند که یاران همه رفتند. جز سحابی و توسلی، محمد نصرالهی و خانم ها محبی و اعظم طالقانی از آن جلسات به سرای دیگر رخت کشیده اند. با این حال جای خرسندی است که یاران سفر کرده در این 12 سال غربت نشینی، عمری تقریبا بلند و با برکت داشته اند. برای یاران در قید حیات آرزوی سلامتی و عمری بلند و همراه با برکت آرزو می کنم.
منتشر شده در زیتون یادی از مردی بزرگ و دوستی دانشمند
هنوز از اندوه مرگ خنیاگر موسیقی و ادب و فرهنگ دیرپای ایران زنده یاد محمدرضا شجریان رها نشده ایم که تألم خبر مرگ عزیزی دیگر از مردان بزرگ این یار یعنی دکتر غلامعباس توسلی رسید.
با نام غلامعباس توسلی در سالهای انقلاب (و شاید اندکی پیش از پیروزی) آشنا شدم. در سالهای نخستین و به ویژه در دوران چهار ساله مجلس اول، هم با نام و شخصیت و سابقه و اندیشه های او بیشتر آشنا شدم و هم به تدریج عملا نیز ارتباط و همفکری و همراهی و همکاری جدی فیمابین پدید آمد.
در مجلس اول شماری از دوستان نماینده عملا در قالب یک فراکسیون اقلیت فعالیت می کردیم و در هفته یک بار جلسه ای برای گفتگو و تبادل نظر در باره موضوعات مجلس و نیز به طور کلی مسائل اجتماعی و سیاسی مملکتی داشتیم. پس از پایان مجلس، همان ترکیب با حضور چند نفر از یاران نویافته در بیرون از مجلس ادامه یافت. البته این جلسات در دو هفته یک بار بود و هر بار نیز در خانه ای یکی از اعضا و همراه با صرف شام. یکی از این افراد جدید این جلسات فکری – سیاسی غلامعباس توسلی بود. آن جلسات برکات زیادی داشت و یکی از آن برکات، جلسات سالانه بزرگداشت شریعتی و طالقانی بود که از سال 1364 تا اواسط دهه هفتاد در خانه ای در تهران برگزار
هنوز از اندوه مرگ خنیاگر موسیقی و ادب و فرهنگ دیرپای ایران زنده یاد محمدرضا شجریان رها نشده ایم که تألم خبر مرگ عزیزی دیگر از مردان بزرگ این یار یعنی دکتر غلامعباس توسلی رسید.
با نام غلامعباس توسلی در سالهای انقلاب (و شاید اندکی پیش از پیروزی) آشنا شدم. در سالهای نخستین و به ویژه در دوران چهار ساله مجلس اول، هم با نام و شخصیت و سابقه و اندیشه های او بیشتر آشنا شدم و هم به تدریج عملا نیز ارتباط و همفکری و همراهی و همکاری جدی فیمابین پدید آمد.
در مجلس اول شماری از دوستان نماینده عملا در قالب یک فراکسیون اقلیت فعالیت می کردیم و در هفته یک بار جلسه ای برای گفتگو و تبادل نظر در باره موضوعات مجلس و نیز به طور کلی مسائل اجتماعی و سیاسی مملکتی داشتیم. پس از پایان مجلس، همان ترکیب با حضور چند نفر از یاران نویافته در بیرون از مجلس ادامه یافت. البته این جلسات در دو هفته یک بار بود و هر بار نیز در خانه ای یکی از اعضا و همراه با صرف شام. یکی از این افراد جدید این جلسات فکری – سیاسی غلامعباس توسلی بود. آن جلسات برکات زیادی داشت و یکی از آن برکات، جلسات سالانه بزرگداشت شریعتی و طالقانی بود که از سال 1364 تا اواسط دهه هفتاد در خانه ای در تهران برگزار می شد و توسلی یکی از سخنرانان آن مراسم ها بود.
توسلی از دوستان قدیم دکتر شریعتی بود که همراه با دکتر پوران شریعت رضوی (همسر علی شریعتی) در سوربن پاریس درس خوانده و سپس به ایران بازگشته بود. توسلی سالیانی دراز استاد مسلم و عالی رتبه جامعه شناسی دانشگاه تهران بود. هزاران دانشجوی این رشته از او بهره برده اند. هرچند عضو شاخص نهضت آزادی ایران بود ولی عملا شخصیت فرهنگی و علمی او بر سیمای سیاسی اش غلبه داشت. نویسنده بود. او دارای آثار تألیفی و ترجمه ای پر شمار است.
حدود بیست سال پیش به بیماری سرطان دچار شد. بارها به دیدارش رفتم و یا او به دیدارم آمد. یک بار، که از زندان به مرخصی آمده بودم، با پیشنهاد جناب عبدالله نوری به عیادتش رفتیم. سخت تکیده بود و بی حال و بی توان. به زحمت ساعتی روی تخت نشست. اما بعدتر در خارج از کشور اطلاع یافتم که حال و احوالش بهتر شده و جسته گریخته از حضورش در مجامع و فعالیت های فرهنگی و سیاسی اش خبرهای می رسید. خوشحال بودم از این بهبود احوال.
در هرحال خبر درگذشت این دوست دوست داشتنی و استاد فرهیخته دانشگاه را به خانواده اش و به یارانش در نهضت آزادی و به انبوه شاگردان و به خیل دوستانش تسلیت می گویم و برای آن بزرگ غفران الهی و برای بازماندگان شکیبایی و پاداش نیکو آرزو می کنم. یک بار زنده یاد مهندس سحابی در نامه ای از ایران برای من (و دو دوست دیگر) نومیدانه نوشته بود: ممکن است دیدار به قیامت باشد؛ ظاهرا دیدارها با یاران دیرین دارد به قیامت می افتد. رو بار سفر بند که یاران همه رفتند. جز سحابی و توسلی، محمد نصرالهی و خانم ها محبی و اعظم طالقانی از آن جلسات به سرای دیگر رخت کشیده اند. با این حال جای خرسندی است که یاران سفر کرده در این 12 سال غربت نشینی، عمری تقریبا بلند و با برکت داشته اند. برای یاران در قید حیات آرزوی سلامتی و عمری بلند و همراه با برکت آرزو می کنم.
منتشر شده در زیتون یادی از مردی بزرگ و دوستی دانشمند
هنوز از اندوه مرگ خنیاگر موسیقی و ادب و فرهنگ دیرپای ایران زنده یاد محمدرضا شجریان رها نشده ایم که تألم خبر مرگ عزیزی دیگر از مردان بزرگ این یار یعنی دکتر غلامعباس توسلی رسید.
با نام غلامعباس توسلی در سالهای انقلاب (و شاید اندکی پیش از پیروزی) آشنا شدم. در سالهای نخستین و به ویژه در دوران چهار ساله مجلس اول، هم با نام و شخصیت و سابقه و اندیشه های او بیشتر آشنا شدم و هم به تدریج عملا نیز ارتباط و همفکری و همراهی و همکاری جدی فیمابین پدید آمد.
در مجلس اول شماری از دوستان نماینده عملا در قالب یک فراکسیون اقلیت فعالیت می کردیم و در هفته یک بار جلسه ای برای گفتگو و تبادل نظر در باره موضوعات مجلس و نیز به طور کلی مسائل اجتماعی و سیاسی مملکتی داشتیم. پس از پایان مجلس، همان ترکیب با حضور چند نفر از یاران نویافته در بیرون از مجلس ادامه یافت. البته این جلسات در دو هفته یک بار بود و هر بار نیز در خانه ای یکی از اعضا و همراه با صرف شام. یکی از این افراد جدید این جلسات فکری – سیاسی غلامعباس توسلی بود. آن جلسات برکات زیادی داشت و یکی از آن برکات، جلسات سالانه بزرگداشت شریعتی و طالقانی بود که از سال 1364 تا اواسط دهه هفتاد در خانه ای در تهران برگزار
می شد و توسلی یکی از سخنرانان آن مراسم ها بود.
توسلی از دوستان قدیم دکتر شریعتی بود که همراه با دکتر پوران شریعت رضوی (همسر علی شریعتی) در سوربن پاریس درس خوانده و سپس به ایران بازگشته بود. توسلی سالیانی دراز استاد مسلم و عالی رتبه جامعه شناسی دانشگاه تهران بود. هزاران دانشجوی این رشته از او بهره برده اند. هرچند عضو شاخص نهضت آزادی ایران بود ولی عملا شخصیت فرهنگی و علمی او بر سیمای سیاسی اش غلبه داشت. نویسنده بود. او دارای آثار تألیفی و ترجمه ای پر شمار است.
حدود بیست سال پیش به بیماری سرطان دچار شد. بارها به دیدارش رفتم و یا او به دیدارم آمد. یک بار، که از زندان به مرخصی آمده بودم، با پیشنهاد جناب عبدالله نوری به عیادتش رفتیم. سخت تکیده بود و بی حال و بی توان. به زحمت ساعتی روی تخت نشست. اما بعدتر در خارج از کشور اطلاع یافتم که حال و احوالش بهتر شده و جسته گریخته از حضورش در مجامع و فعالیت های فرهنگی و سیاسی اش خبرهای می رسید. خوشحال بودم از این بهبود احوال.
در هرحال خبر درگذشت این دوست دوست داشتنی و استاد فرهیخته دانشگاه را به خانواده اش و به یارانش در نهضت آزادی و به انبوه شاگردان و به خیل دوستانش تسلیت می گویم و برای آن بزرگ غفران الهی و برای بازماندگان شکیبایی و پاداش نیکو آرزو می کنم. یک بار زنده یاد مهندس سحابی در نامه ای از ایران برای من (و دو دوست دیگر) نومیدانه نوشته بود: ممکن است دیدار به قیامت باشد؛ ظاهرا دیدارها با یاران دیرین دارد به قیامت می افتد. رو بار سفر بند که یاران همه رفتند. جز سحابی و توسلی، محمد نصرالهی و خانم ها محبی و اعظم طالقانی از آن جلسات به سرای دیگر رخت کشیده اند. با این حال جای خرسندی است که یاران سفر کرده در این 12 سال غربت نشینی، عمری تقریبا بلند و با برکت داشته اند. برای یاران در قید حیات آرزوی سلامتی و عمری بلند و همراه با برکت آرزو می کنم.
حسن یوسفی اشکوری
منتشر شده در زیتون
۲۵ مهر ۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
توسلی از دوستان قدیم دکتر شریعتی بود که همراه با دکتر پوران شریعت رضوی (همسر علی شریعتی) در سوربن پاریس درس خوانده و سپس به ایران بازگشته بود. توسلی سالیانی دراز استاد مسلم و عالی رتبه جامعه شناسی دانشگاه تهران بود. هزاران دانشجوی این رشته از او بهره برده اند. هرچند عضو شاخص نهضت آزادی ایران بود ولی عملا شخصیت فرهنگی و علمی او بر سیمای سیاسی اش غلبه داشت. نویسنده بود. او دارای آثار تألیفی و ترجمه ای پر شمار است.
حدود بیست سال پیش به بیماری سرطان دچار شد. بارها به دیدارش رفتم و یا او به دیدارم آمد. یک بار، که از زندان به مرخصی آمده بودم، با پیشنهاد جناب عبدالله نوری به عیادتش رفتیم. سخت تکیده بود و بی حال و بی توان. به زحمت ساعتی روی تخت نشست. اما بعدتر در خارج از کشور اطلاع یافتم که حال و احوالش بهتر شده و جسته گریخته از حضورش در مجامع و فعالیت های فرهنگی و سیاسی اش خبرهای می رسید. خوشحال بودم از این بهبود احوال.
در هرحال خبر درگذشت این دوست دوست داشتنی و استاد فرهیخته دانشگاه را به خانواده اش و به یارانش در نهضت آزادی و به انبوه شاگردان و به خیل دوستانش تسلیت می گویم و برای آن بزرگ غفران الهی و برای بازماندگان شکیبایی و پاداش نیکو آرزو می کنم. یک بار زنده یاد مهندس سحابی در نامه ای از ایران برای من (و دو دوست دیگر) نومیدانه نوشته بود: ممکن است دیدار به قیامت باشد؛ ظاهرا دیدارها با یاران دیرین دارد به قیامت می افتد. رو بار سفر بند که یاران همه رفتند. جز سحابی و توسلی، محمد نصرالهی و خانم ها محبی و اعظم طالقانی از آن جلسات به سرای دیگر رخت کشیده اند. با این حال جای خرسندی است که یاران سفر کرده در این 12 سال غربت نشینی، عمری تقریبا بلند و با برکت داشته اند. برای یاران در قید حیات آرزوی سلامتی و عمری بلند و همراه با برکت آرزو می کنم.
حسن یوسفی اشکوری
منتشر شده در زیتون
۲۵ مهر ۹۹
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا؟
وقتی ترامپ مصمم شد به رقابتی جانانه و موازی با رقیبش در برنامهای همزمان، طبیعتا حس شورانگیز "ققنوس از آتش برخاسته" را القا میخواست بکند و اتفاقا سالم و رو پا، دست کم در ظاهر، با جنب و جوشی چندین مرتبه بالاتر از رقیبش با مردم حرف زد. درباره نژادپرستان سفید، به سرعت "محکوم میکنم" گفت و رد شد که به هوادارنش برنخورد... همانجا... همانجا... مجری این برنامه سَوانا گوتیهری، وکیل و حقوقدان باسابقه بود و نه یک مجری ناآشنا به روند روبرو شدن با فردی متهم به فرار مالیاتی! ترامپ انصافا در تلاش توهین نرم به مجری و به شوق آوردن مردان سفید، خوب زحمت کشید و البته خیلی فایده نبرد.. چون طرفش کم نمیآورد. در برخی مقاطع، مثل اینجا، کار به چیزی شبیه بازجویی داشت میکشید. آن بانوی سیاهپوست در سمت راست تصویر را میبینید؟ او را کمپین ترامپ گذاشته بود تا مدام در تأیید حرفهای ترامپ سر تکان بدهد. بنده خدا وسط بازجویی ترامپ درباره بدهیهایش ... که آخر به آن اعتراف کرد!!!! خشکش زده بود. این همه... جالب بود... برای رأی دهندگان چقدر مؤثر بود؟ شاید هیچ... برای دادستان منهتن... بسیار!!! /USA study
#فرهیختگان، ندای آگاهی
وقتی ترامپ مصمم شد به رقابتی جانانه و موازی با رقیبش در برنامهای همزمان، طبیعتا حس شورانگیز "ققنوس از آتش برخاسته" را القا میخواست بکند و اتفاقا سالم و رو پا، دست کم در ظاهر، با جنب و جوشی چندین مرتبه بالاتر از رقیبش با مردم حرف زد. درباره نژادپرستان سفید، به سرعت "محکوم میکنم" گفت و رد شد که به هوادارنش برنخورد... همانجا... همانجا... مجری این برنامه سَوانا گوتیهری، وکیل و حقوقدان باسابقه بود و نه یک مجری ناآشنا به روند روبرو شدن با فردی متهم به فرار مالیاتی! ترامپ انصافا در تلاش توهین نرم به مجری و به شوق آوردن مردان سفید، خوب زحمت کشید و البته خیلی فایده نبرد.. چون طرفش کم نمیآورد. در برخی مقاطع، مثل اینجا، کار به چیزی شبیه بازجویی داشت میکشید. آن بانوی سیاهپوست در سمت راست تصویر را میبینید؟ او را کمپین ترامپ گذاشته بود تا مدام در تأیید حرفهای ترامپ سر تکان بدهد. بنده خدا وسط بازجویی ترامپ درباره بدهیهایش ... که آخر به آن اعتراف کرد!!!! خشکش زده بود. این همه... جالب بود... برای رأی دهندگان چقدر مؤثر بود؟ شاید هیچ... برای دادستان منهتن... بسیار!!! /USA study
#فرهیختگان، ندای آگاهی
«شجریان، خُنیاگر حقیقت و زیبایی»
جُستاری در ابعاد شخصیت، اندیشه و هنر محمدرضا شجریان بهقلم سیدعلی محمودی منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
🖊محمدرضا شجریان (۱۳۹۹-۱۳۱۹) در جسم، رخ در نقاب خاک کشید و در روان، به ملکوت اعلی پیوست. او چگونه زیست و چه کرد که نام و آثارش پهنۀ ایرانزمین را درنوردید و به زیستبومِ جهان ما راه گشود؟ دربارۀ موسیقیشناسی و هنر آواز او باید موسیقیدانان و ناقدان هنری نظر بدهند. اما ابعادی از شخصیت و راه و رسم زیست فرهنگی و اجتماعی او درخور بسی تأمل است. در این نوشته به شماری از آنها میپردازم
🖊شجریان با هنر خود نگذاشت خرد و اندیشۀ ایرانی که در آثار حکیمان سخنسرای این مرز و بوم تجلی یافته بود به فراموشی سپرده شود. او میدید که شعر فاخر پارسی در آثار فردوسی، رودکی، ناصرخسرو، مولانا، حافظ، سعدی و خیام به حاشیه رانده میشود و جای آن را نوشتههای تُنُکمایه و سفارشی درآمیخته با ایدئولوژی میگیرد
🖊صدای او، هم برای خواص و نخبگان درسآموز و الهامبخش است و هم برای مردم کوچه و بازار. ایرانیان از پسِ حدود یک سده از سرودن شعر«مرغ سحر»، اثر جاودانۀ محمد تقی بهار(ملکالشعرا)، همچنان در بیت بیتِ این شعر، سرشت و سرنوشت خویش را میبینند و تجربه میکنند. او در هر زمان، بهویژه در مقاطع و پیچهای پرخطرتاریخی ایران، پیام خود را که بازتاب پیام مردم است، در هنرش فریاد میکرد؛ از «مرغ سحر» گرفته تا «زمستان»، «قاصدک»، «همراه شو، عزیز»، «ایران، ای سرای امید»، «فریاد»، «تفنگت را زمینبگذار»(زبان آتش) و...
🖊استقلال نهاد هنر و فرهنگ از دولت، در تمام دوران زیست هنری شجریان، از باورهای سنجیدۀ او بود. او شخصی قانونگرا بود، اما به هیچ حکومتی وابسته نشد. او میاندیشید که باید بهاستقلال گام بردارد و نقش خود را ایفا کند. او میاندیشید که باید به راه فردوسی، ناصرخسرو، حافظ، مولوی و عطار برود، نه به کژراهۀ افرادی همانند انوری، عسجدی، عنصری، فرخی سیستانی، قاآنی و دیگر شاعران درباری
🖊او هنگامیکه مشاهده کرد فردی-که اشتباهی آمده بود-، با دریدن پردههای خِرد و آزرم، میلیونها ایرانی را هتاکانه و بیادبانه «یک مشت خس و خاشاک» خوانده است، از عمق جان برآشفت و رک و صریح گفت که: «من صدای این خس و خاشاکام». او وظیفهگرایی بود که در برابر فضای میلیتاریزۀ خیابانها و میدانهای شهر، سرودۀ فریدون مشیری را فریاد کرد که: «تفنگت را زمین بگذار»
🔸متن کامل این نوشته را در لینک زیر بخوانید یا در موبایل خود بر روی Instant View کلیک کنید
tinyurl.com/y3c5aegc
#فرهیختگان، ندای آگاهی
جُستاری در ابعاد شخصیت، اندیشه و هنر محمدرضا شجریان بهقلم سیدعلی محمودی منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
🖊محمدرضا شجریان (۱۳۹۹-۱۳۱۹) در جسم، رخ در نقاب خاک کشید و در روان، به ملکوت اعلی پیوست. او چگونه زیست و چه کرد که نام و آثارش پهنۀ ایرانزمین را درنوردید و به زیستبومِ جهان ما راه گشود؟ دربارۀ موسیقیشناسی و هنر آواز او باید موسیقیدانان و ناقدان هنری نظر بدهند. اما ابعادی از شخصیت و راه و رسم زیست فرهنگی و اجتماعی او درخور بسی تأمل است. در این نوشته به شماری از آنها میپردازم
🖊شجریان با هنر خود نگذاشت خرد و اندیشۀ ایرانی که در آثار حکیمان سخنسرای این مرز و بوم تجلی یافته بود به فراموشی سپرده شود. او میدید که شعر فاخر پارسی در آثار فردوسی، رودکی، ناصرخسرو، مولانا، حافظ، سعدی و خیام به حاشیه رانده میشود و جای آن را نوشتههای تُنُکمایه و سفارشی درآمیخته با ایدئولوژی میگیرد
🖊صدای او، هم برای خواص و نخبگان درسآموز و الهامبخش است و هم برای مردم کوچه و بازار. ایرانیان از پسِ حدود یک سده از سرودن شعر«مرغ سحر»، اثر جاودانۀ محمد تقی بهار(ملکالشعرا)، همچنان در بیت بیتِ این شعر، سرشت و سرنوشت خویش را میبینند و تجربه میکنند. او در هر زمان، بهویژه در مقاطع و پیچهای پرخطرتاریخی ایران، پیام خود را که بازتاب پیام مردم است، در هنرش فریاد میکرد؛ از «مرغ سحر» گرفته تا «زمستان»، «قاصدک»، «همراه شو، عزیز»، «ایران، ای سرای امید»، «فریاد»، «تفنگت را زمینبگذار»(زبان آتش) و...
🖊استقلال نهاد هنر و فرهنگ از دولت، در تمام دوران زیست هنری شجریان، از باورهای سنجیدۀ او بود. او شخصی قانونگرا بود، اما به هیچ حکومتی وابسته نشد. او میاندیشید که باید بهاستقلال گام بردارد و نقش خود را ایفا کند. او میاندیشید که باید به راه فردوسی، ناصرخسرو، حافظ، مولوی و عطار برود، نه به کژراهۀ افرادی همانند انوری، عسجدی، عنصری، فرخی سیستانی، قاآنی و دیگر شاعران درباری
🖊او هنگامیکه مشاهده کرد فردی-که اشتباهی آمده بود-، با دریدن پردههای خِرد و آزرم، میلیونها ایرانی را هتاکانه و بیادبانه «یک مشت خس و خاشاک» خوانده است، از عمق جان برآشفت و رک و صریح گفت که: «من صدای این خس و خاشاکام». او وظیفهگرایی بود که در برابر فضای میلیتاریزۀ خیابانها و میدانهای شهر، سرودۀ فریدون مشیری را فریاد کرد که: «تفنگت را زمین بگذار»
🔸متن کامل این نوشته را در لینک زیر بخوانید یا در موبایل خود بر روی Instant View کلیک کنید
tinyurl.com/y3c5aegc
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegraph
شجریان، خُنیاگر حقیقت و زیبایی
محمدرضا شجریان (1399-1319) در جسم، رخ در نقاب خاک کشید و در روان، به ملکوت اعلی پیوست. او چگونه زیست و چه کرد که نام و آثارش پهنۀ ایرانزمین را درنوردید و به زیستبومِ جهان ما راه گشود؟ دربارۀ موسیقیشناسی و هنر آواز او باید موسیقیدانان و ناقدان هنری نظر…
شب فراق که داند که تا سحر چند است؟
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است؟
پیام من که رساند به یار مهرگسل؟
که: شکستی و ما را هنوز پیوند است
قسم به جانِ توگفتن، طریق عزت نیست
به خاک پای تو و آن هم عظیم سوگند است
سعدی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است؟
پیام من که رساند به یار مهرگسل؟
که: شکستی و ما را هنوز پیوند است
قسم به جانِ توگفتن، طریق عزت نیست
به خاک پای تو و آن هم عظیم سوگند است
سعدی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سعدی
هرکه بپرسد ای فلان:
حال دلت چگونه شد؟
خون شد و دم به دم همی
از مژه میچکانمش
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
هرکه بپرسد ای فلان:
حال دلت چگونه شد؟
خون شد و دم به دم همی
از مژه میچکانمش
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
تکنوازی کمانچه در آخرین کنسرت ۲۰۱۹ تهران
کیهان کلهر
کمانچهنوازی کیهان کلهر؛
در آخرین کنسرت ۲۰۱۹ تهران
ویدیو در یوتیوب
✅ https://youtu.be/ItyIVlBHo4o
#فرهیختگان، ندای آگاهی
در آخرین کنسرت ۲۰۱۹ تهران
ویدیو در یوتیوب
✅ https://youtu.be/ItyIVlBHo4o
#فرهیختگان، ندای آگاهی
شجریان؛ صدای کائنات
✅لوئیز گلوک، شاعر آمریکایی، امسال برنده جایزه نوبل ادبیات شد. یوسف اباذری، دو شعر از او را بهمناسبت درگذشت استاد محمدرضا شجریان ترجمه کرده و در اختیار روزآروز قرار داده است.
✅شعر اول، «صدای کائنات» (celestial Music) از کتاب آرارات (۱۹۹۰) است و شعر دوم، «آیریس خشمگین» از کتاب آیریس خشمگین (۱۹۹۲).
✅متن کامل اشعار را در اینجا بخوانید یا در موبایل خود روی کلمه instant view بزنید/روزآروز
https://bit.ly/3dwtEZ7
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✅لوئیز گلوک، شاعر آمریکایی، امسال برنده جایزه نوبل ادبیات شد. یوسف اباذری، دو شعر از او را بهمناسبت درگذشت استاد محمدرضا شجریان ترجمه کرده و در اختیار روزآروز قرار داده است.
✅شعر اول، «صدای کائنات» (celestial Music) از کتاب آرارات (۱۹۹۰) است و شعر دوم، «آیریس خشمگین» از کتاب آیریس خشمگین (۱۹۹۲).
✅متن کامل اشعار را در اینجا بخوانید یا در موبایل خود روی کلمه instant view بزنید/روزآروز
https://bit.ly/3dwtEZ7
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegraph
دو شعر از لوئیز گلوک
۱ موسیقی کائنات ترجمه شعر هدیه به انسانی که صدای کائنات را میشنود: محمدرضا شجریان دوستی دارم که هنوز به ملکوت باور دارد. خل-و-چل نیست، اما با همهی دانستههایش، واقعاً با خدا صحبت میکند، فکر میکند کسی در ملکوت به او گوش میدهد. او در زمین قابلیتهای…
🔆 نام سپند «ایران» از دو پاره ساخته شده است: ایر+ان
ان پساوند بازخوانی (نسبت) است.
واژهی پایه: ایر، ریختیست از واژههای همریشهاش، از گونهی آریا و آریان و آرین. گمان میرود که ایر به معنی آزاد و آزاده باشد؛ در شاهنامه چندین بار #آزادمرد در معنی #ایرانی به کار برده شده است.
برای نمونه در این بیت از سه تیرهی همگوهر (همنژاد) بدینسان سخن رفته است:
به گیتی مرا نیست کس همنبرد
ز رومی و توری و #آزادمرد
نشانهای دیگر آن است که تازیان، #ایرانیان را #بنوالاحرار مینامیدهاند که به معنی #آزادزادگان است.
میرجلالالدین کزازی
منبع
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
ان پساوند بازخوانی (نسبت) است.
واژهی پایه: ایر، ریختیست از واژههای همریشهاش، از گونهی آریا و آریان و آرین. گمان میرود که ایر به معنی آزاد و آزاده باشد؛ در شاهنامه چندین بار #آزادمرد در معنی #ایرانی به کار برده شده است.
برای نمونه در این بیت از سه تیرهی همگوهر (همنژاد) بدینسان سخن رفته است:
به گیتی مرا نیست کس همنبرد
ز رومی و توری و #آزادمرد
نشانهای دیگر آن است که تازیان، #ایرانیان را #بنوالاحرار مینامیدهاند که به معنی #آزادزادگان است.
میرجلالالدین کزازی
منبع
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نطق جانانه یک نماینده دیگر در مجلس شورای ملی افغانستان، دکتر نیلوفر ابراهیمی خطاب به فارسیستیزان:
«جناب رئیس مجلس! امروز اگر افعانستان افتخاری دارد، تمدنی دارد و یا چیزی بنام فرهنگ دارد که به آن افتخار میکنیم همه و همه ریشه در زبانی دارد که اسمش پارسی است.»
منبع
#فرهیختگان، ندای آگاهی
«جناب رئیس مجلس! امروز اگر افعانستان افتخاری دارد، تمدنی دارد و یا چیزی بنام فرهنگ دارد که به آن افتخار میکنیم همه و همه ریشه در زبانی دارد که اسمش پارسی است.»
منبع
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مصاحبه با استیضاح کننده!
س: چرا میخوای روحانی را استیضاح کنی؟
ج: کی گفته او روحانیه؟ او جسمانی هم نیست!
س: منظورم کسوت و مرامش نیست. منظورم فامیلشه!
ج: فامیلش هم روحانی نیست؛ این شیخ فریدونه!
س: حالا روحانی یا فریدون! چرا میخوای استیضاحش کنی؟
ج: چون پاک تسلیمطلبه! چون میخواد کشور را به آمریکا بفروشه!
س: خب قبلاً کسانی گفتن که خودش بیاد استفعاء بده و شما گفتین که این نقشۀ آمریکاست!
ج:بله. طرح استعفای این شیخ نقشۀ آمریکاست چون ترامپ میخواد خلأ دولت در ایران به وجود بیاره مثل همون کاری که در لبنان کرده!
س: فکر نمیکنید که استیضاح و برکناری او هم خلأ ایجاد کنه!
ج: نه. من اصلاً فکر نمیکنم!
س: چرا فکر نمیکنید؟
ج: چون این حقش خیلی بیشتر از استیضاحه! باید اعدام بشه!
س: خب، فکر نمیکنید اگر اعدام بشه بازم خلأ قدرت پیش میآد؟
ج: نه من فکر نمیکنم!
س: معذرت میخوام من اصلاً متوجه فرمایش شما نمیشم! یعنی میفرمایید یک استعفعای آرام و بیدردسرِ شیخ فریدون نقشۀ آمریکاست و خلأ دولت در ایران ایجاد میکنه اما استیضاح و برکناری و اعدام او هیچ خلأ دولتی ایجاد نمیکنه؟
ج: نه من فکر نمیکنم!
س: ممنون متوجه شدم! شما واقعاً فکر نمیکنید!
ج: چی؟ داری مرا به بیفکری متهم میکنی؟
س: آخه خودت گفتی که فکر نمیکنم!
ج: منظور من چیز دیگهای بود!
س: خب چی بود؟
ج: عجب پررو و سمج تشریف داری! تو حقات همونه که "سردار قلم" به حسابت برسه! اگه خیلی ادعات میشه چرا نمیری با اون مصاحبه کنی؟
س:شما واسطه میشین که اون با من مصاحبه کنه؟
ج:نخیرم! شأن حاج حسین آقا اجل از این حرفاست!
س: خب، پس من با کی مصاحبه کنم؟
ج: با خودِ من! مگه من چی کم دارم؟
س: با شما که دارم مصاحبه میکنم!
ج: خبر مرگت مصاحبه کنه! این چه طرز مصاحبه کردنه! مصاحبه را برو از مجریهای صدا و سیما یاد بگیر!
س: مگه اونها چه جوری مصاحبه میکنن؟
ج: خیلی حرفهای!
س: یعنی چه جوری؟
ج: اولندش سؤالات را از قبل به ما میدن! دومندش زرت زرت نمیپرن وسط حرف ما! سومندش هر چی بگیم قانع میشن و به علامت تأیید سر میجنبونن! چارمندش...
س: کاملاً متوجه شدم. پس برین با همون صدا و سیما مصاحبه کنید!
ج: من که میرم مصاحبهمو میکنم توی بدبخت ورشکسته این وسط میخوای چه کار کنی؟
احمدزیدآبادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
س: چرا میخوای روحانی را استیضاح کنی؟
ج: کی گفته او روحانیه؟ او جسمانی هم نیست!
س: منظورم کسوت و مرامش نیست. منظورم فامیلشه!
ج: فامیلش هم روحانی نیست؛ این شیخ فریدونه!
س: حالا روحانی یا فریدون! چرا میخوای استیضاحش کنی؟
ج: چون پاک تسلیمطلبه! چون میخواد کشور را به آمریکا بفروشه!
س: خب قبلاً کسانی گفتن که خودش بیاد استفعاء بده و شما گفتین که این نقشۀ آمریکاست!
ج:بله. طرح استعفای این شیخ نقشۀ آمریکاست چون ترامپ میخواد خلأ دولت در ایران به وجود بیاره مثل همون کاری که در لبنان کرده!
س: فکر نمیکنید که استیضاح و برکناری او هم خلأ ایجاد کنه!
ج: نه. من اصلاً فکر نمیکنم!
س: چرا فکر نمیکنید؟
ج: چون این حقش خیلی بیشتر از استیضاحه! باید اعدام بشه!
س: خب، فکر نمیکنید اگر اعدام بشه بازم خلأ قدرت پیش میآد؟
ج: نه من فکر نمیکنم!
س: معذرت میخوام من اصلاً متوجه فرمایش شما نمیشم! یعنی میفرمایید یک استعفعای آرام و بیدردسرِ شیخ فریدون نقشۀ آمریکاست و خلأ دولت در ایران ایجاد میکنه اما استیضاح و برکناری و اعدام او هیچ خلأ دولتی ایجاد نمیکنه؟
ج: نه من فکر نمیکنم!
س: ممنون متوجه شدم! شما واقعاً فکر نمیکنید!
ج: چی؟ داری مرا به بیفکری متهم میکنی؟
س: آخه خودت گفتی که فکر نمیکنم!
ج: منظور من چیز دیگهای بود!
س: خب چی بود؟
ج: عجب پررو و سمج تشریف داری! تو حقات همونه که "سردار قلم" به حسابت برسه! اگه خیلی ادعات میشه چرا نمیری با اون مصاحبه کنی؟
س:شما واسطه میشین که اون با من مصاحبه کنه؟
ج:نخیرم! شأن حاج حسین آقا اجل از این حرفاست!
س: خب، پس من با کی مصاحبه کنم؟
ج: با خودِ من! مگه من چی کم دارم؟
س: با شما که دارم مصاحبه میکنم!
ج: خبر مرگت مصاحبه کنه! این چه طرز مصاحبه کردنه! مصاحبه را برو از مجریهای صدا و سیما یاد بگیر!
س: مگه اونها چه جوری مصاحبه میکنن؟
ج: خیلی حرفهای!
س: یعنی چه جوری؟
ج: اولندش سؤالات را از قبل به ما میدن! دومندش زرت زرت نمیپرن وسط حرف ما! سومندش هر چی بگیم قانع میشن و به علامت تأیید سر میجنبونن! چارمندش...
س: کاملاً متوجه شدم. پس برین با همون صدا و سیما مصاحبه کنید!
ج: من که میرم مصاحبهمو میکنم توی بدبخت ورشکسته این وسط میخوای چه کار کنی؟
احمدزیدآبادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
بهار ۶۷ و موضوع آمریکا ستیزی: رفراندم همزمان با انتخابات امریکا
مهدى ذاكريان:
زمستان ۶۶ حملات موشکی صدام به شهرها شدت گرفت. با این حال دانشگاه بسته نشد. کلاس ها در جمع کوچکتری برگزار می شد. کلاس اخلاق مرحوم آیت الله مهدوی کنی در سالن شماره ۳ برگزار شد. دلگیر و ناراحت از اتفاقات انتخابات مجلس سوم بود. دلگیرتر از ستیز بی منطق برخی نامزدهای انتخاباتی. فرمود: کسی که تقوی نداشته باشد مورد تایید ما نیست و در لیست خود نمی گذاریم و نگذاشتیم. اضافه نمود که در ملاقات با مرحوم امام گلایه هایم را عرض کردم. امام بوسه ای بر سینه ام زد و دلجویی نمود.
ولی کلیدی ترین نکته مرحوم آیت الله مهدوی کنی این دیدگاه بود که در بهار ۶۷ در آن کلاس مطرح و بعدها نیز در موقعیتی دیگر تکرار فرمودند:
🔗«آن نماینده ای که از پشت میکروفون به امریکا ناسزا می گوید همان میکروفون ساخت امریکاست...ما تا ابد نمی توانیم با امریکا قهر باشیم...امام مخالف بود با اینکه در سفارت کارها یا تغییراتی بشود و فرمودند به آن دست نزنید.» و ...
🔗ممکن است پس از سی و دو سال برخی نقل قول ها دقیق نباشد. ولی چکیده سخنان ایشان خردورزی در موضوع رابطه با امریکا و پرهیز از شعار و افراط گرایی بود. اتفاقا در مجلس سوم جناح چپ به پیروزی رسیده و مخالف هر نوع مماشاتی در مذاکره یا رابطه با امریکا بود. ولی آیت الله مهدوی نگاه مبتنی بر دوراندیشی داشت.
🔗اکنون جدال فراوانی در کشور در گرفته که می تواند به همبستگی ملی آسیب بزند. گو اینکه یکی از نمایندگان با رییس جمهور در باره خواست اکثریت مردم در موضوع صلح امام حسن علیه السلام و شاید مذاکره با امریکا اختلاف دیدگاه یافته است. مرحوم امام(ره) در این رابطه می فرمایند: «در صورتی که ملت بیدار و شریف ما اجازه دهد، ارتباط بسیار عادی خود را در حد سایر کشورها با آمریکا برقرار می کند.»
🔗پیشنهاد می کنم برای روشن شدن خواست ملت ایران همزمان با روز انتخابات ریاست جمهوری امریکا که روز ۱۳ آبان و تسخیر سفارت هم هست، «رفراندومی از ملت ایران به عمل آید: مذاکره نه یا بلی؟» رفراندومی که به صورت مجازی و پستی با کمترین هزینه ممکن است. همبستگی ملی یعنی احترام به خواست اکثریت ملت.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مهدى ذاكريان:
زمستان ۶۶ حملات موشکی صدام به شهرها شدت گرفت. با این حال دانشگاه بسته نشد. کلاس ها در جمع کوچکتری برگزار می شد. کلاس اخلاق مرحوم آیت الله مهدوی کنی در سالن شماره ۳ برگزار شد. دلگیر و ناراحت از اتفاقات انتخابات مجلس سوم بود. دلگیرتر از ستیز بی منطق برخی نامزدهای انتخاباتی. فرمود: کسی که تقوی نداشته باشد مورد تایید ما نیست و در لیست خود نمی گذاریم و نگذاشتیم. اضافه نمود که در ملاقات با مرحوم امام گلایه هایم را عرض کردم. امام بوسه ای بر سینه ام زد و دلجویی نمود.
ولی کلیدی ترین نکته مرحوم آیت الله مهدوی کنی این دیدگاه بود که در بهار ۶۷ در آن کلاس مطرح و بعدها نیز در موقعیتی دیگر تکرار فرمودند:
🔗«آن نماینده ای که از پشت میکروفون به امریکا ناسزا می گوید همان میکروفون ساخت امریکاست...ما تا ابد نمی توانیم با امریکا قهر باشیم...امام مخالف بود با اینکه در سفارت کارها یا تغییراتی بشود و فرمودند به آن دست نزنید.» و ...
🔗ممکن است پس از سی و دو سال برخی نقل قول ها دقیق نباشد. ولی چکیده سخنان ایشان خردورزی در موضوع رابطه با امریکا و پرهیز از شعار و افراط گرایی بود. اتفاقا در مجلس سوم جناح چپ به پیروزی رسیده و مخالف هر نوع مماشاتی در مذاکره یا رابطه با امریکا بود. ولی آیت الله مهدوی نگاه مبتنی بر دوراندیشی داشت.
🔗اکنون جدال فراوانی در کشور در گرفته که می تواند به همبستگی ملی آسیب بزند. گو اینکه یکی از نمایندگان با رییس جمهور در باره خواست اکثریت مردم در موضوع صلح امام حسن علیه السلام و شاید مذاکره با امریکا اختلاف دیدگاه یافته است. مرحوم امام(ره) در این رابطه می فرمایند: «در صورتی که ملت بیدار و شریف ما اجازه دهد، ارتباط بسیار عادی خود را در حد سایر کشورها با آمریکا برقرار می کند.»
🔗پیشنهاد می کنم برای روشن شدن خواست ملت ایران همزمان با روز انتخابات ریاست جمهوری امریکا که روز ۱۳ آبان و تسخیر سفارت هم هست، «رفراندومی از ملت ایران به عمل آید: مذاکره نه یا بلی؟» رفراندومی که به صورت مجازی و پستی با کمترین هزینه ممکن است. همبستگی ملی یعنی احترام به خواست اکثریت ملت.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
حذف تدریجی زندگی
✅ 1. گران و گرانتر شدن کالاها و تورم روزافزون، دست کم دو پیامد دارد:
❗️ اولا، برخی کالاها را از سبد مصرفی خانوارها حذف میکند.
❗️ ثانیا، کیفیت برخی از کالاهای مصرفی را به شدت کاهش میدهد.
چیزهایی از سفرهها حذف میشوند و چیزهای دیگر که نمیتوان حذفشان کرد (زیرا برای زنده ماندن ضرورت دارند)، از کیفیت سابقشان سقوط میکنند. مصرفِ کالاهای کم کیفیت، به جای آن چه تا کنون مصرف میشده است، و حذف مدام برخی کالاها از سبد خانوار، در نهایت، به کاهش کیفیت زندگی منجر میگردد. تورم و از هم گسیختگی اقتصادی، زندگی عمومی را لاغرتر و انسانها را رنجورتر میکند. رنج از آن رو که افراد میبینند سفرهشان کوچکتر و کمکیفیتتر میشود، اما نمیتوانند کاری کنند و نمیتوانند جلوی روند سقوط زندگی را بگیرند. شرایط اقتصادی نابسامان، پایههای زندگی را با چالشی عمیق، و بعضا شکننده روبرو کرده است.
✅ 2. شیوهی حکمرانی هم همینطور است. تا وقتی حکمرانی و سیاستورزی، بتواند نیازهای اساسی جهان اجتماعی را برآورده کند، شهروندان نیز در وضعیت آرامش و امنیت، وفادارانه میزیند و از حاکمانشان حمایت میکنند. با نزول سطح حکمرانی و سقوط عقلانی سیاستورزی، به تدریج چیزهایی از سفرهی سیاسی جامعه حذف میشود. مانند رضایت، خشنودی و احساس خوشبختی جمعی، مشارکت سیاسی، مشروعیت و از این قبیل. فقط جامعه نیست که چیزهایی از دست میدهد؛ نظام سیاسی و حکومت نیز با شیب تند از دست دادن، به درهی تاریک، و پرتگاه نزدیک میشود.
کاهش کیفیت زندگی سیاسی، دست کم دو پیامد در پی دارد:
❗️اولا، آن ارزشهای زندگی جمعی که روزگاری شهروندان حاضر بودند برایش بجنگند و جانشان را برای آن بدهند نیز به تدریج از دست میرود. و این سخن، یعنی کیفیت زندگی جمعی و قواعدِ با هم زیستن کاهش مییابد و یک ملت به درجات پایین زندگی سیاسی سقوط میکند؛ به نحوی که با دیدهی شک و پرسش به هر نوع همکاری با دیگری روبرو میشوند. در آشفتهبازار حکمرانیِ بی کیفیت، منافع شخصی و فردی، جای منافع عمومی را میگیرد. فساد اوج میگیرد و هر یک، میخواهد دیگری را چپاول کند. این همان وضعیتی است که به آن "وضعیت طبیعی"، گفته می شود. چیزی شبیه جنگ همه علیه همه.
❗️ ثانیا، سرمایههای بنیادین نظام مستقر، به تدریج دود میشود و به هوا میرود. ژرفترین سرمایه، مشروعیتی است که رکن نظام محسوب میشود. رضایت عمومی و سپس آمادگی برای مشارکت شهروندان، از جملهی سرمایههایی است که بنیاد سیاست را پیریزی میکند.
✅ 3. وقتی زندگی، لابلای چرخدندههای اقتصاد و سیاست، خرد میشود؛ وقتی کیفیت زندگی عمومی و روزمره و زندگی سیاسی کاهش مییابد و افراد به ناچار چیزهایی را از سفرهشان حذف میکنند و یا تن به مصرف کالاهای کمکیفیت میدهند، این روند ادامه مییابد و زندگی معنوی و دینیشان نیز به تدریج لاغرتر میشود.
در آشفته بازار اقتصاد و در زمانهی ناتوانی حکمرانان برای بسامان کردن امور، ارزشهای دینی نیز لرزان میشود و بعضا چونان برگهای پاییزی زرد شده و از درخت زندگی فرو میریزند و زیر پای عابران خسته از زندگی، خرد میشوند. از آدمی نمیتوان انتظار داشت که در ساحت اخلاق و دینورزی همان باشد که همیشه بوده است، اخلاق و دینورزی با ساحتهای دیگر زندگی پیوند دارد. زلزلهای که در ساحت دیگر میآید، دین را نیز خواهند لرزاند. بتدریج ارزشهای معنابخش و متعالی و ارزشهایی چون حقیقتجویی و عدالتطلبی از سفرهی دین کم میشود و به جای آن، دینِ کم و حتی بیکیفیتی به نام دینِ مداحی مینشیند.
✔️ شرایط اسفبار و دردناکی است که یک ملت به چشم خویش میبیند که سرمایههایش چگونه از دست میروند و او مجبور است چیزهایی را از سفرهی زندگی عمومی، سیاسی و زندگی دینیاش حذف کند. سفرهای تهی و خالی از ارزشها و باورهایی که با او و برای او میزیسته است. رنج ملت، رنج از دست دادنهای مکرر است، آن هم چیزهایی که زندگیاش را با آن معنا میکرده است و یا سبب آرامش و احساس خوشبختیاش میشده است و چنین به آسانی فرو میریزند.
علی زمانیان
خردمنتقد
۹۹/۰۷/۲۷
#فرهیختگان، ندای آگاهی
✅ 1. گران و گرانتر شدن کالاها و تورم روزافزون، دست کم دو پیامد دارد:
❗️ اولا، برخی کالاها را از سبد مصرفی خانوارها حذف میکند.
❗️ ثانیا، کیفیت برخی از کالاهای مصرفی را به شدت کاهش میدهد.
چیزهایی از سفرهها حذف میشوند و چیزهای دیگر که نمیتوان حذفشان کرد (زیرا برای زنده ماندن ضرورت دارند)، از کیفیت سابقشان سقوط میکنند. مصرفِ کالاهای کم کیفیت، به جای آن چه تا کنون مصرف میشده است، و حذف مدام برخی کالاها از سبد خانوار، در نهایت، به کاهش کیفیت زندگی منجر میگردد. تورم و از هم گسیختگی اقتصادی، زندگی عمومی را لاغرتر و انسانها را رنجورتر میکند. رنج از آن رو که افراد میبینند سفرهشان کوچکتر و کمکیفیتتر میشود، اما نمیتوانند کاری کنند و نمیتوانند جلوی روند سقوط زندگی را بگیرند. شرایط اقتصادی نابسامان، پایههای زندگی را با چالشی عمیق، و بعضا شکننده روبرو کرده است.
✅ 2. شیوهی حکمرانی هم همینطور است. تا وقتی حکمرانی و سیاستورزی، بتواند نیازهای اساسی جهان اجتماعی را برآورده کند، شهروندان نیز در وضعیت آرامش و امنیت، وفادارانه میزیند و از حاکمانشان حمایت میکنند. با نزول سطح حکمرانی و سقوط عقلانی سیاستورزی، به تدریج چیزهایی از سفرهی سیاسی جامعه حذف میشود. مانند رضایت، خشنودی و احساس خوشبختی جمعی، مشارکت سیاسی، مشروعیت و از این قبیل. فقط جامعه نیست که چیزهایی از دست میدهد؛ نظام سیاسی و حکومت نیز با شیب تند از دست دادن، به درهی تاریک، و پرتگاه نزدیک میشود.
کاهش کیفیت زندگی سیاسی، دست کم دو پیامد در پی دارد:
❗️اولا، آن ارزشهای زندگی جمعی که روزگاری شهروندان حاضر بودند برایش بجنگند و جانشان را برای آن بدهند نیز به تدریج از دست میرود. و این سخن، یعنی کیفیت زندگی جمعی و قواعدِ با هم زیستن کاهش مییابد و یک ملت به درجات پایین زندگی سیاسی سقوط میکند؛ به نحوی که با دیدهی شک و پرسش به هر نوع همکاری با دیگری روبرو میشوند. در آشفتهبازار حکمرانیِ بی کیفیت، منافع شخصی و فردی، جای منافع عمومی را میگیرد. فساد اوج میگیرد و هر یک، میخواهد دیگری را چپاول کند. این همان وضعیتی است که به آن "وضعیت طبیعی"، گفته می شود. چیزی شبیه جنگ همه علیه همه.
❗️ ثانیا، سرمایههای بنیادین نظام مستقر، به تدریج دود میشود و به هوا میرود. ژرفترین سرمایه، مشروعیتی است که رکن نظام محسوب میشود. رضایت عمومی و سپس آمادگی برای مشارکت شهروندان، از جملهی سرمایههایی است که بنیاد سیاست را پیریزی میکند.
✅ 3. وقتی زندگی، لابلای چرخدندههای اقتصاد و سیاست، خرد میشود؛ وقتی کیفیت زندگی عمومی و روزمره و زندگی سیاسی کاهش مییابد و افراد به ناچار چیزهایی را از سفرهشان حذف میکنند و یا تن به مصرف کالاهای کمکیفیت میدهند، این روند ادامه مییابد و زندگی معنوی و دینیشان نیز به تدریج لاغرتر میشود.
در آشفته بازار اقتصاد و در زمانهی ناتوانی حکمرانان برای بسامان کردن امور، ارزشهای دینی نیز لرزان میشود و بعضا چونان برگهای پاییزی زرد شده و از درخت زندگی فرو میریزند و زیر پای عابران خسته از زندگی، خرد میشوند. از آدمی نمیتوان انتظار داشت که در ساحت اخلاق و دینورزی همان باشد که همیشه بوده است، اخلاق و دینورزی با ساحتهای دیگر زندگی پیوند دارد. زلزلهای که در ساحت دیگر میآید، دین را نیز خواهند لرزاند. بتدریج ارزشهای معنابخش و متعالی و ارزشهایی چون حقیقتجویی و عدالتطلبی از سفرهی دین کم میشود و به جای آن، دینِ کم و حتی بیکیفیتی به نام دینِ مداحی مینشیند.
✔️ شرایط اسفبار و دردناکی است که یک ملت به چشم خویش میبیند که سرمایههایش چگونه از دست میروند و او مجبور است چیزهایی را از سفرهی زندگی عمومی، سیاسی و زندگی دینیاش حذف کند. سفرهای تهی و خالی از ارزشها و باورهایی که با او و برای او میزیسته است. رنج ملت، رنج از دست دادنهای مکرر است، آن هم چیزهایی که زندگیاش را با آن معنا میکرده است و یا سبب آرامش و احساس خوشبختیاش میشده است و چنین به آسانی فرو میریزند.
علی زمانیان
خردمنتقد
۹۹/۰۷/۲۷
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نکاتی دربارهٔ افغانستان و افغانی
یادداشتی از احمد بهنامی
۱- عموماً تصوّر میکنند که افغانستان در ۱۵۰ سال اخیر از ایران جدا شده است. درحالیکه افغانستان از حدود ۲۸۰ سال پیش ازین؛ یعنی سال ۱۱۶۰ه.ق. پادشاهی مستقلی (سلسلهٔ درّانیان) داشته و سرنوشت آن از ایران جدا بوده است؛ یعنی در تمام دورهٔ زند، آغامحمدخان، فتحعلیشاه، محمدشاه؛ افغانستان حیات سیاسی کاملاً مستقلّی داشته است، با پادشاهان مستقلّی به نامهای احمدشاه، تیمورشاه، زمانشاه، محمودشاه و شاهشجاع. آنچه حدود ۱۶۰ سال پیش اتفاق افتاد، جدایی ولایت هرات کنونی بود و تعهّد حکومت ایران به عدم دخالت در افغانستان.
۲- برخی گمان میکنند، نام افغانستان در دو-سه سدهٔ اخیر ابداع شده است. البته این گمان اشتباه حتی اگر از جانب استاد نجیب مایل هروی مطرح شود هم مردود است. در متون سدهٔ هشتم و نهم قمری به کرّات برای اشاره به ناحیهای که اکنون شمال غرب پاکستان و جنوب شرق افغانستان را تشکیل میدهد، به کار رفته است. از جمله در صفحات ۱۱۱، ۱۶۲، ۱۹۸، ۲۰۱ از کتاب تاریخنامهٔ هرات (سدهٔ هشتم قمری)، صفحات ۴۶۴، ۴۹۰ از جلد اول رَوضات الجَنّات (سده نهم قمری)، و پس از آن در آثار دورهٔ صفوی و گورکانی در ایران و هند بارها لفظ افغانستان به کار رفته است.
۳- عدّهای هم گمان بردهاند که اطلاق نام افغانی برای اشاره به اهل این قوم اشتباه است و باید افغان گفت. درحالیکه در سدههای گذشته نیز هریک از افراد این قوم، «افغانی» نامیده میشدند: روضات الجّنات اسفزاری، ج۲/ ۱۱۲:... با چند غلام افغانی بر ایشان گماشتند... . ظفرنامهٔ شامی، ص ۱۹۵: الیاس افغانی و پسر تهانهسری را گرفته و گردنبسته به حضرت آورد. خلاصة التواریخ، ج۱/ ۳۰۲:...همایون پادشاه با آن افغانی مقابل شده... . اکبرنامه، ج۱/ ۵۰۴:... شاهبازخان نام افغانی جمعی انبوه از افغانان را به خود متفق ساخته... . جملگی از آثار سده ۹ الی ۱۱، تنها بخشی از انبوه متونی است که در آنها این واژه در همین معنی به کار رفته است. در نامههای پادشاهان صفوی نظیر شاه طهماسب نیز به هریک از اهل این قوم، افغانی اطلاق شده است. در متون قرن ۱۲ نیز میتوان به کتابهای بسیار مشهوری نظیر بدایع الاخبار، جهانگشای نادری، عالمآرای نادری و... اشاره کرد که افراد قوم افغان در آن «افغانی» خوانده شدهاند. نامهها و اسناد دورهٔ قاجار نیز مؤیّد همین است. سیّدجمالالدین اسدآبادی مدفون در افغانستان نزد مردم آن کشور به سیدجمال افغانی مشهور است.
(بخشی از شاهدهای این مطلب از پیکره گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی گرفته شده است.)
منابع
- اکبرنامه، ابوالفضل علامی، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، ۱۳۷۲.
- تاریخنامهٔ هرات، محمد بن سیف هروی، تصحیح محمد زبیر صدیقی، ۱۳۶۲ق.
- خلاصة التواریخ، قاضی احمد قمی، تصحیح احسان شراقی، ۱۳۹۴.
- روضات الجنّات، اسفزاری، تصحیح محمداسحاق، ۱۹۶۱.
- ظفرنامه، نظامالدّین شامی، تصحیح پناهی سمنانی، ۱۳۶۳.
جان آگه با #فرهیختگان
یادداشتی از احمد بهنامی
۱- عموماً تصوّر میکنند که افغانستان در ۱۵۰ سال اخیر از ایران جدا شده است. درحالیکه افغانستان از حدود ۲۸۰ سال پیش ازین؛ یعنی سال ۱۱۶۰ه.ق. پادشاهی مستقلی (سلسلهٔ درّانیان) داشته و سرنوشت آن از ایران جدا بوده است؛ یعنی در تمام دورهٔ زند، آغامحمدخان، فتحعلیشاه، محمدشاه؛ افغانستان حیات سیاسی کاملاً مستقلّی داشته است، با پادشاهان مستقلّی به نامهای احمدشاه، تیمورشاه، زمانشاه، محمودشاه و شاهشجاع. آنچه حدود ۱۶۰ سال پیش اتفاق افتاد، جدایی ولایت هرات کنونی بود و تعهّد حکومت ایران به عدم دخالت در افغانستان.
۲- برخی گمان میکنند، نام افغانستان در دو-سه سدهٔ اخیر ابداع شده است. البته این گمان اشتباه حتی اگر از جانب استاد نجیب مایل هروی مطرح شود هم مردود است. در متون سدهٔ هشتم و نهم قمری به کرّات برای اشاره به ناحیهای که اکنون شمال غرب پاکستان و جنوب شرق افغانستان را تشکیل میدهد، به کار رفته است. از جمله در صفحات ۱۱۱، ۱۶۲، ۱۹۸، ۲۰۱ از کتاب تاریخنامهٔ هرات (سدهٔ هشتم قمری)، صفحات ۴۶۴، ۴۹۰ از جلد اول رَوضات الجَنّات (سده نهم قمری)، و پس از آن در آثار دورهٔ صفوی و گورکانی در ایران و هند بارها لفظ افغانستان به کار رفته است.
۳- عدّهای هم گمان بردهاند که اطلاق نام افغانی برای اشاره به اهل این قوم اشتباه است و باید افغان گفت. درحالیکه در سدههای گذشته نیز هریک از افراد این قوم، «افغانی» نامیده میشدند: روضات الجّنات اسفزاری، ج۲/ ۱۱۲:... با چند غلام افغانی بر ایشان گماشتند... . ظفرنامهٔ شامی، ص ۱۹۵: الیاس افغانی و پسر تهانهسری را گرفته و گردنبسته به حضرت آورد. خلاصة التواریخ، ج۱/ ۳۰۲:...همایون پادشاه با آن افغانی مقابل شده... . اکبرنامه، ج۱/ ۵۰۴:... شاهبازخان نام افغانی جمعی انبوه از افغانان را به خود متفق ساخته... . جملگی از آثار سده ۹ الی ۱۱، تنها بخشی از انبوه متونی است که در آنها این واژه در همین معنی به کار رفته است. در نامههای پادشاهان صفوی نظیر شاه طهماسب نیز به هریک از اهل این قوم، افغانی اطلاق شده است. در متون قرن ۱۲ نیز میتوان به کتابهای بسیار مشهوری نظیر بدایع الاخبار، جهانگشای نادری، عالمآرای نادری و... اشاره کرد که افراد قوم افغان در آن «افغانی» خوانده شدهاند. نامهها و اسناد دورهٔ قاجار نیز مؤیّد همین است. سیّدجمالالدین اسدآبادی مدفون در افغانستان نزد مردم آن کشور به سیدجمال افغانی مشهور است.
(بخشی از شاهدهای این مطلب از پیکره گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی گرفته شده است.)
منابع
- اکبرنامه، ابوالفضل علامی، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، ۱۳۷۲.
- تاریخنامهٔ هرات، محمد بن سیف هروی، تصحیح محمد زبیر صدیقی، ۱۳۶۲ق.
- خلاصة التواریخ، قاضی احمد قمی، تصحیح احسان شراقی، ۱۳۹۴.
- روضات الجنّات، اسفزاری، تصحیح محمداسحاق، ۱۹۶۱.
- ظفرنامه، نظامالدّین شامی، تصحیح پناهی سمنانی، ۱۳۶۳.
جان آگه با #فرهیختگان