فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48.2K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
فرهیختگان
یک اتفاق دو‌ دیدگاه 👇👇👇
یک اتفاق دو‌ دیدگاه

دوچرخه سواری خانمی بی‌حجاب در نجف‌آباد

کلیپی در فضای مجازی پخش شده که خانمی با کشف حجاب، بر دوچرخه سوار شده و میدان اصلی شهر دست تکان می‌دهد. واکنش به این حرکت بی‌سابقه در این شهر بسیار است. البته دوچرخه سواری بانوان در این شهر بی سابقه نیست.

1⃣امام جمعه نجف‌آباد حجت‌الاسلام حسناتی ، در واکنش تندی، این حرکت را موجب زیر سوال رفتن شهر شهید پرور نجف‌آباد دانسته و گفته:"این فرد الحمدالله دستگیر شده... گفتند این حرکت فردی نبوده و پشت این خانم یک باند بهایی یا ضدانقلاب و منافق یا هر چیز دیگر بوده.دقیقا وقت اذان ظهر که این خانم این کار را انجام داده از ایشان فیلم گرفته میشه و به فاصله چند ساعت همه جا پخش میشه که قطعا برنامه ریزی شده بوده که مردم نجف‌آباد رو زیر سوال ببرند و بگند مردم دیگه حجاب رو نمیخوان و این چیزا رو عادی بکنند. هیچ کدام از مردم از این حرکت زشت راضی نیستند و مردم به صورت خودجوش در اعتراض به این حرکت زشت فردا سه شنبه ۲۹ مهر بعد از نماز ظهر با رعایت ضوابط بهداشتی راه پیمایی می‌کنند و این حرکت را محکوم می‌کنند و نمی‌گذارند دشمنان هر کاری خواستند بکنند و اعتقادات و قانون یک ملت رو زیر سوال ببرند شرکت در این راه پیمایی خیلی خیلی مهمه ...با محکوم کردن این حرکت نمیزاریم منافقان هرکاری خواستند بکنند و حجاب و دین مار را از ما بگیرند." (نقل از گروههای مجازی)

2⃣ واکنش آیت‌الله احمد عابدینی از اساتید حوزه و دانشگاه اصفهان:

"هموطن به هوش"

"دوچرخه سواري خانمي بدون حجاب در روز روشن و دست تكان دادن او براي مردم و فيلم گرفته شدن از او و پخش آن در جامعه، حكايت از توطئه‌اي عميق براي فشار بر مردان و زنان و شايد پيش‌برد طرح ناامن كردن جامعه براي زنان دارد. گروهی كه نتوانسته‌اند عدالت را در جامعه حاكم كنند و هيچ توجيهی براي پرخوري گروهي كوچك حكومتی و دولتی، و فقر اكثريت جامعه ندارند، ممكن است بخواهند از كار زشت يک فرد سوء استفاده كنند و احساسات خانواده‌هاي شهدا را تحريک كنند و يا به نام آنان از دوچرخه سواری خانمها و ساير آزاديهاي آنان جلو‌گيری كنند تا خانم‌های با شرافت و فقيري كه با دوچرخه خود براي خانواده خريد مي‌كنند يا با آن به محل كار و مسجد مي‌روند ديگر نتوانند از اين وسيله خوب و سالم و مفيد براي سلامت بدن و هوا استفاده كنند و با بزرگ كردن اين مسأله از پاسخگويي به بي‌ برنامگي‌ها و بد عمل كردنها كه جامعه را اين گونه پريشان كرده است فرار كنند. لذا اين جانب احمد عابديني كه روزي با صراحت دوچرخه سواري بانوان را مجاز دانستم و فوايد آن را برشمردم، و همان روز از خانمها خواستم كه نگذارند فردي از خودشان با بد حجابي خللي در راه استفاده از اين وسيله خوب ايجاد كند، امروز هم با صراحت اعلام مي كنم كه كار يك فرد را نبايد به پاي تمامي بانوان نوشت و نبايد آنان را از حقوق اجتماعي خود محروم كرد و همان‌گونه كه دفاع از عفاف بر همه واجب و لازم است، دفاع از آزاديهاي فردي و اجتماعي و تلاش در بهبود معيشت مردم نيز لازم و واجب است و نبايد يكي فداي ديگري شود و فقر مردم ناديده گرفته شود و عمل بد يك زن كه معلوم نيست چه كسان يا گروههايي پشت صحنه آن هستند نبايد آزادي و كرامت ديگران را خدشه دار كند.
و در آخر از روحانيت محترم انتظار است كه در اعتراض به فقر و بي‌كاري و نبود دارو و... نيز حامي مردم باشند نه اينكه در موارد ديگر سكوت اختيار كنند و تمامي توان خود و مردم را منحصر در مبارزه با بدحجابي كنند؛ زيرا امام حسين(ع) علماي عصر خويش را بر سكوت در مقابل بي عدالتي‌ها مذمت كرد و از اينكه كوران و زمينگيران گرسنه باشند برآشفت. پس سزاوار است كه شما هم بر فقر اكثريت جامعه سخني برانيد و دستي بالا زنيد. تا مردم بدانندكه شيعه دين عدالت است." ( کانال احمد عابدینی)



جان آگه با #فرهیختگان
​​بی‌بی عایشه، ملقب به «فرمانده کفتر»، بعد از ۴۱ سال جنگ و مقاومت علیه طالبان و قبل از آن‌ روس‌ها در روستای کوچک خود در شمال افغانستان، بالاخره اسلحه را بر زمین گذاشت و با طالبان به توافقی رسید. بی‌بی عایشه که هیچ ربطی به کلیشه‌ی زن افغانستانی که سال‌هاست تبلیغ می‌شود ندارد، ربطی هم به فمینیسم و توان‌مندسازی زنان ندارد. او به درستی نماینده‌‌ای است از گوناگونی هویت و تصویر زن خاورمیانه‌ای که اغلب حتا خود اهالی خاورمیانه هم این تنوع و پیچیدگی‌هایش را نمی‌بینند.

نبرد او روزی در سال ۱۹۷۹ شروع شد که نیروهای روس، به روستای کوچک آن‌ها در ولایت بغلان حمله کرده و در درگیری‌ها یکی از پسرهایش را کشتند. بی‌بی‌ عایشه از فردای آن روز تفنگ را برداشت، مردان روستا را جمع کرد، دست هرکدام اسلحه‌ای داد، آن‌ها را آموزش داد و مقاومت علیه دشمن را شروع کرد. اما حتا قبل از این حمله، او در نیم‌وجب روستای خود زن متفاوتی بود. چهارده ساله بود که او را شوهر دادند. او از ابتدای ازدواج شروع به پوشیدن شلوار کرد. در روستا و فرهنگی که تا قبل از آن هرگز زنی شلوار به پا نکرده بود. مردم روستا شوهر او را به «بی‌غیرتی» متهم می‌کردند. بی‌بی عایشه از ۱۰ سالگی از پدرش تیراندازی را آموخته بود و تفنگ بر دست می‌گرفت.

بی‌بی عایشه خیلی زود لقب «فرمانده کفتر» گرفت، مردم این لقب را به این خاطر به او دادند که می‌گفتند مثل یک کبوتر، اسلحه بر دوش، می‌خرامد و گردن‌افراشته راه می‌رود. گروه شبه‌نظامی او خیلی زود وسیع‌ و پرشمارتر شد. فرمانده کفتر از روستاهای دیگر نیرو می‌گرفت و وقتی طالبان در افغانستان قدرت گرفت، گاه از نیروهای شکست‌خورده و اسیر شده طالبان نیز نیرو می‌گرفت. طالب‌های اسیر باید جلو او سوگند وفاداری می‌خوردند، زانو می‌زدند و از این زن طلب عفو و قبول جنگیدن در سپاه او را می‌‌کردند. وقتی از او می‌پرسیدند از کجا مطمئن است و به این طالب‌های پیشین اعتماد می‌کند، جواب می‌داد که او ده‌ها جفت چشم دارد و چهارچشمی تک تک نیروهایش را می‌پاید. به محض این‌که دست از پا خطا کنند، دمار از روزگارشان درمی‌آورد.

فرمانده کفتر در دوران طولانی جنگ با طالبان، رابطه‌ی صمیمانه و نزدیکی با احمدشاه مسعود و نیروهایش داشت. خودش می‌گوید برای مرگ هیچ یک از ۲۰ عضو خانواده‌اش که به دست روس‌ها و بعد طالبان کشته شدند، قطره‌ای اشک نریخت. تنها برای کشته شدن احمدشاه مسعود گریه کرد و مویه سر داد.

بی‌بی عایشه که حالا بیش از ۷۰ سال سن دارد و از زانو درد شدید رنج می‌برد، مفتخر است که هرگز در جنگ علیه روس‌ها و طالبان با شکست مواجه نشد و همیشه گروه شبه‌نظامی او برنده‌ی نبردها بود. او بارها با آب‌وتاب برای خبرنگاران تعریف کرده که چطور در یکی از اولین نبردها و حضور طالبان در منطقه به فرمانده‌ی آن‌ها گفت که در این جنگ، تو چه بازنده بشی و چه برنده، بازنده نهایی تویی، چرا که اگر ببری همه می‌گویند هنری نبود که! از یک زن «ضعیفه» برد. اگر هم ببازی مسخره‌ی خاص و عام می‌شوی که به یک زن «ضعیفه» باختی.

زن‌ها در گروه نظامی او جایی نداشتند. با این‌که خودش ۲۴ساعت اسلحه بر دوش بود، زن‌ها را به نبرد نمی‌پذیرفت. جای زن‌ها در آشپزخانه بود و پشت صحنه، برای مردان می‌پختند و می‌روبیدند و بچه‌داری می‌کردند. اما مراقب تک تک زنان روستا هم بود. او به نوعی قاضی روستا هم بود و مردم برای حل اختلافات خود به او مراجعه می‌کردند. تمام روستا به هر تازه‌واردی ماجرای مردی را می‌گویند که زن‌اش را مدام کتک می‌زد. وقتی بالاخره مرد راضی شد برای حل اختلاف با زنش پیش بی‌بی عایشه بروند، او چوب بلندی را برداشت و جلوی زن، شوهر آزارگر را با چوب حسابی کتک زد و ادب کرد.

بعد از حمله‌ی نظامی آمریکا و متحدان‌اش به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و تشکیل دولت جدید افغانستان، بی‌بی عایشه حاضر به تسلیم به دولت نشد و گفت نیروهای دولت و آمریکایی‌ها جرات دارند سمت روستای آن‌ها بیایند تا حساب‌شان را کف دست‌شان بگذارد. او گفته بود این جنگ را «یا خداوند پایان می‌بخشد یا کلاشینکف من.»

روایت دهه‌ها حضور مقتدر بی‌بی عایشه در منطقه‌اش اما سویه‌ی تاریک هم کم ندارد. شواهد متعددی در دسترس است که او و نیروهایش در کنترل قاچاق مواد مخدر در منطقه نقش دارند، دعوای قدرت و فساد مالی در خانواده‌ی پرجمعیت خودش در سال‌های اخیر بسیار بوده، زنی بود که گاه بسیار بی‌رحمانه با اعضای باهمستان خود رفتار می‌کرد و خشونت‌های شدید به خرج می‌داد. برای بعضی دختران جوان افغانستان، او نماد زن جسور و قدرت‌مند و قهرمان است، برای عده‌ای او یکی دیگر از ده‌ها فرمانده‌ی جنگ‌طلب و خشن و فاسد افغانستان است و برای عده‌ای زنی که مثل میلیون‌ها زن دیگر افغانستان زخم خورده و آسیب‌دیده از مردسالاری ریشه‌دار بود و برعکس بسیاری دیگر، خود هم در بازتولید خشونت افتاده بودند.

فرناز سیفی


جان آگه با #فرهیختگان
درسی از علامه دهخدا

چند روز پیش مطلبی در باب نقد نوشتم. آخرش سؤال کردم که وقت خود را صرف نقد دیگران و آثارشان کردن بهتر است یا صرف پیش بردن کارهای اصلی خودمان؟ امشب جمله‌ی جالبی دیدم در نامه‌ی علامه دهخدا به‌دوستش معاضدالسلطنه، که پاسخ وی به‌همین سؤال است [اطلاعات ماهیانه، اسفند۱۳۲۷ش۱۲، ص۲۸]:

"آقای عزیز من! آنقدر در طهران در انجمن‌ها و مجامع گوش به‌این حرف‌های بی‌نتیجه دادید؛ بس نشد؟ چرا باید وقت را تلف کرد که مخبرالسلطنه چه می‌گوید یا احتشام‌السلطنه چه می‌فرماید؟ کار ما معین است. باید رشته‌ی خودمان را بگیریم و برویم. اگر به‌مقصود رسیدیم، چه بهتر؛ وگرنه پیش وجدان و انسانیت خجل نیستیم که عمر را به‌مذاکرات بیهوده و دفع‌الوقت تلف کرده‌ایم".

دهخدا در این گفتار خود صادق و بدان عامل بود. لغت‌نامه‌ی عظیم دهخدا، بهترین شاهد انطباق گفتار و کردار اوست.

محسن کمالیان


جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انتقاد دکترنمکی -وزیر بهداشت- از عدم همراهی دستگاه‌های اجرایی کشور در مهار بحران کرونا:

گفتیم جاده‌ها را ببندید نبستند؛ گفتیم اتوبوس بخرید نخریدند

چند ماه است التماس می‌کنیم اما نمی‌دانم چه کسی باید مشکل‌های رعایت پروتکل‌ها را حل کند.

چند‌روز پیش همین تهران کنار خیابان شمردم حداقل ۴۰% مردم ماسک نمی‌زنند

کجای دنیا وزیر بهداشتش التماس می‌کند؟ اینجا وزیر بهداشت زانو می‌زند و تمنا می‌کند اما کسی گوش نمی‌کند؛ این‌طور که نمی‌شود اپیدمی جمع کرد.

اگر شکست مقابله با اپیدمی را به پای ما بنویسند دهانم را باز می‌کنم و مقصران را خواهم شمرد تا خون شهید سلامت پایمال نشود.


#فرهیختگان، ندای آگاهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشن Конфликт مناقشه

سال تولید :۱۹۸۳

شاید روزی که گری باردین(گری یاکولویچ باردنشتین ) کارگردان ،فیلم نامه نویس و تهیه کننده مشهور روسی، به گفته خودش در خواب ایده تهیه و تولید انیمیشن "مناقشه" (Конфликт) به او الهام شد وضعیت کنونی دو همسایه شمالی ما (آذربایجان و ارمنستان) را می‌دید و انصافا چقدر عالی این داستان بی‌پایان را به تصویر کشیده است...
بسیاری از جمهوری‌های شوروی سابق با مشکل تعیین سرحدات خود مواجه هستند و البته جنگ راه درستی برای حل کردن این مشکلات نیست و همانگونه که در این انیمیشن گویا و زیبا می‌بینیم اینگونه مناقشات پیروزی نخواهند داشت و هر دو طرف را به کام مرگ و نابودی و هلاکت خواهد کشاند....


جان آگه با #فرهیختگان
⭕️ دکتر محرز: تعطیل نکردن‌ها سیاسی است نه علمی

عضو کمیته علمی ستاد کرونا به روزنامه همشهری گفته است که دیگر برای قرنطینه کردن هم خیلی دیر شده است.

به گفته دکتر مینو محرز "کرونا در همه کشور وضعیت وحشتناکی پیدا کرده و به ویژه در تهران اوضاع وحشتناک‌تر است".

او گفته: « حداقل راهی که برای ما مانده این است که دو هفته تعطیلات اعلام کنند تا بیماری فروکش کند. شاید کمی از بار مراجعین به بیمارستان‌ها کم شود.»

این که چرا مسئولان حکومتی موضوع را جدی نمی‌گیرند برای خانم محرز هم سوال است. او گفته: «من به مسائل سیاسی وارد نیستم تا بدانم چرا تعطیلات برقرار نمی‌کنند. تعطیل نکردن‌ها به نظر سیاسی است نه بر اساس علم پزشکی.»



جان آگه با #فرهیختگان
یکی از برکات ولایت مطلقه عظما، پرورش و صادرات مریدان حماسی و شورانگیز وُلتر علیه‌الرحمه به موطن فرهنگی و فکری آن فرزانه فقید در پهنه جهان غرب است. این فرزانگان نورسیده در اسلام‌ستیزی و سنت‌پرهیزی با دو پایه ضروری رو و زبان (که هردو برای بسته‌بندی استعجالی و ابتکارات ارتجالی نعمت است)، آفاق فرهیختگی را درنوردیده و با تنقیص میراث آن حکیم و ترصیع آن به زیور حقد و کین، غواص معانی بدیعه و حیل ناجیه گشته و برای فردای لائیسیته ایرانی دورنمایِ دل‌انگیز رسم می‌کنند !

پ.ن: بقصد مطایبه و برای تلطیف اوقات دوستان عرض شد وگرنه شان آن طایفه سلحشور اجل از اشارات جدی است ! 😊


رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده


جان آگه با #فرهیختگان
بیانیه‌ای توسط آقای محسن اراکی علیه آقای سیدکمال حیدری منتشر شده که از نظر تندی ادبیاتش کم سابقه است. وی با استفاده از تعابیری چون بدعت‌گذار، کذاب، طاغی، فاسق، دجال، عامل وهابیت و صهیونیسم و غرب در توصیف حیدری وی را تفسیق کرده و شیعیان را علیه وی تحریک کرده است.

این نخستین بار نیست که حیدری به سبب مواضع و آرای متفاوتش مورد هجمه قرار می‌گیرد. پیشتر نیز دو مرجع شاخص سنتی (آقایان وحید خراسانی و صافی گلپایگانی) نظرات وی را رد کرده و چند نفر از اساتید حوزه قم که نوعا به بدنه سنت گرای حوزه تعلق دارند ازجمله میرمحمد یثربی، سیدعلی میلانی و علوی بروجردی نیز بیانیه مشترکی علیه وی منتشر ساخته بودند. ولی حتی آن بیانیه نیز تعابیر تند متن اراکی را نداشت. همچنین حتی موضعگیری‌های سیاسی و تبلیغاتی اراکی علیه آقای سیدصادق شیرازی در سال‌های اخیر نیز به این تندی نبودند.


بیانیه اراکی بار دیگر نشان داد نارواداری در حوزه نه تنها اختصاص به بدنه سنتی ندارد بلکه از جانب بدنه سیاسی می‌تواند شدیدتر هم باشد و کسانی که مانند حیدری در پی درانداختن طرحی نو در فقه و فقاهت اند چه مسیر دشواری پیش رو دارند.

محسن حسام مظاهری

#فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برشی از مصاحبه‌ی آقای سیدکمال حیدری با شبکه‌ی العراقیة در موضوع «اسلام و سکولاریسم» که جنجال‌برانگیز شده است.


#فرهیختگان، ندای آگاهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پاسخ آقای حیدری به انتقادها از بحث تکفیر در شیعه


#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
🔷 تکفیرِ تکفیر

✅ یکم: آیت‌الله سید کمال حیدری در یک برنامه‌ی تلویزیونی(عراقی) گفته‌اند که تکفیر و کافرپنداری دیگران، تنها در میان عالمان اهل سنت و وهابی‌ها نیست؛ بلکه عالمان شیعه نیز اهل تکفیر و کافرانگاری اهل سنت هستند. او ادّعا کرده است که همه‌ی عالمان شیعه اهل سنت را باطناً کافر می‌دانند و البته به منابعی نیز استناد کرده است.
✅ دوم: جناب آیت‌الله شیخ محسن اراکی، استاد حوزه‌ی علمیّه و رئیس پیشین مجمع تقریب مذاهب اسلامی، در واکنش به سخنان یاد شده، دست به کار شده و نامه‌ای بسیار تند نگاشته‌اند که در آن نامه جناب حیدری را "فاسق"، "شیّاد"، "کذّاب"، "طاغی"، "بدعت‌گذار"، و "عامل وهابیت،صهیونیسم، و غرب" خوانده‌اند و البته از جوانان خواسته‌اند که لباس علم(روحانیّت) از تن جناب حیدری کنده و ایشان را طرد کنند. در حقیقت آقای اراکی برای این که نشان دهند در میان عالمان شیعه از تکفیر و تفسیق خبری نیست، خودشان دست به تکفیر و تفسیق زده‌اند. یعنی آفتاب آمد دلیل آفتاب!
✅ سوم: از قدیم گفته‌اند گرهی را که می‌توان با دست باز کرد، با دندان باز نکنید. آقای اراکی می‌توانست به ارائه‌ی آراء چند عالم شیعی، از جمله خودشان، نشان دهند که، بر خلاف ادّعای آقای کمال حیدری، در میان عالمان شیعه هستند کسانی که، به کفر باطنی اهل سنت معتقد نیستند و این‌گونه غائله را تمام می‌کردند. بیانیه‌ی آیت‌الله اراکی خود نمونه‌ی بارز تکفیر و تفسیق است و می‌تواند ادّعاهای آیت‌الله سید کمال حیدری را تأیید کند.
✅ چهارم: بی‌حوصلگی‌ای که این سال‌ها در حوزه‌های علمیّه می‌بینیم و تلاش برای تکفیر و تفسیق و "هل دادن‌های به سوی درِ خروج" به جای شنیدن، حوصله کردن، و پاسخ دادن، اگر چه نمونه‌هایی در گذشته داشته است؛ ولی با طبیعت طلبگی و حوزه نمی‌سازد. این بی‌حوصلگی و شاخ و شانه کشیدن را باید پای چیز دیگری گذاشت. شنیدن کار سختی است. بسیار سخت‌تر از سخن گفتن. حوزه و حوزویان باید بیش از گذشته به شنیدن عادت کنند. شنیدن، شنیدن، شنیدن، و پس از آن (پاسخ) گفتن.

مهراب صادق‌نیا
۱۳۹۹/۷/۳۰


#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سرتاپای حافظ را چرا در زر نمی گیرد

“با اطمینان می توان گفت که هیچ ملتی شاعری از نوع حافظ ندارد. فردوسی بیش و کم نظایری در جهان دارد و سعدی نیز. حتی جلال الدین مولانا هم.

ولی حافظِ ما در فرهنگ بشری بی مانند است؛ شاعری که شعر فارسیِ او را زاهدان و عارفان در قنوت نماز به جای ادعیه و آیات عربی بخوانند و در عین حال زندیقان هر دوره ای شعر او را آیینه ی اندیشه های خود بدانند و از نظر “پیر خطاپوش” حافظ که بر قلم صنع چنان اعتراض خطرناکی کرده است شادمان باشند و در زندگی روزانه مردم ما، دیوانش را در کنار قرآن مجید، سر سفره عقد و هفت سین سال نو قرار دهند و با آن فال بگیرند و استخاره کنند. چنین شاعری در جغرافیای کره ی زمین و در تاریخ بشریت منحصر به فرد است و همانند ندارد.”

محمدرضا شفیعی کدکنی



#فرهیختگان، ندای آگاهی
هيچ پيرايه بهتر از شرم نيست
قابوسنامه

آتش در گلستان !

نقدی در باره‌ی مصاحبه‌ی ايران اينترنشنال با ابراهيم گلستان

نويد بازرگان


خبرنگار ايران اينتر نشنال، از آقاي ابراهيم گلستان - در آنسوی خط - در باره‌ی درگذشتِ مرغ نادره تكرار ايران ، "استاد شجريان" می‌پرسد و دلايل اقبال مردم به اورا جويا می‌شود. آنچه از سخنان مغشوش و پرگُسست او می‌توان دريافت اين هاست: "نه ديده بودم و نه می‌شناختمش ، اما آوازش مطبوع بود و به دلم می‌نشست . اقبال مردم نيز ملاکی معتبر نيست، جُستنِ جاي خوب نيز در جامعه ايران ، كار ِدشواری نيست. مردم در فقر فكری‌اند ، جامعه هيچگاه قاضی خوبی نبوده است....
باقی ، سخنانی از همين دست است . تلاش و تكاپوی مُجري ، بر استخراجِ سخناني ملاطفت بار تر از كامِ گلستان ، ناكام می‌ماند . همچنانكه تكريم و تجليلِ آقاي عباسِ ميلاني ( مهمان ديگر ) از گلستان و ناسزا به آل احمد هم – كه خوشايند اوست - افاقه نمی‌كند و گلستان ، سُرخ و سرسخت ، پا در يک كفش كرده و حاضر نيست شجريان را از حدّ و قواره‌ی يک آوازه خوانِ خوش صدا اندكی ارتقا دهد.
روز بعد - با آنكه نتيجه‌ی بحثِ گذشته به روشنی نشان داده كه گلستان با عدم اطلاعی كه از موسيقی و نقش شجريان دارد، انتخاب مناسبی براي موضوع درگذشت شجريان نيست - خبرنگارِ محترم خود را به اقامتگاهِ گلستان می‌رساند و ضمن ادامه گفتگوی شب پيش اصرار دارد از او كه بدليل كهولت ديگر رشته‌ی تسبيحِ عباراتش گسسته، بپرسد ارزيابی‌اش از وضع فعلی چيست؟ چه خواهد شد و ملت ايران بايد اكنون چه كند؟ از مردی كه در طول اين ساليان در قصر ويكتوريايي‌اش جز به شكارِ قرقاول، تماشای فيلم ، مطالعه و نگارشِ دلخواهش نپرداخته ، نه استادِ سياست است و نه درس خوانده‌ی تاريخ و فلسفه ، نه لب به اعتراضی گشوده و نه در طول اين سال‌ها قلم بر اعدامی و زندانی و شكنجه‌ای و فقری و تبعيضی گريانده، اصرار دارد كه نسخه‌ای مشگل گشا بگيرد هديه‌ی اصحاب را !
نويسنده مشهورِ ما در عوض ، بی‌هنگام و بی‌موضوع ،بجای تحليلِ اجتماعی، مهندس بازرگان - اين خصم قديم را - هدف می‌گيرد و يكی ديگر از آن خاطره‌های صنعت نفت را از بُقچه‌ی تخيّل بيرون مي‌كشد . مي‌گويد بازرگان (كه درنگاه او نماينده‌ی خرافه‌های دينی است) به او گفته است كه آب كُر يعنی سه وجب و نيم در سه وجب و نيم در...و اين آب آنچنان سنگين است كه ميكروب‌ها را در زير خود لِهْ می‌كند ! می‌گويد ببينيد او اين اندازه بی‌سواد بود. عليرغم اينكه استاد دانشكده فنی بود و من به او گفتم كه ذهنی كوچكتر از همان ميكروبها را دارد. (نقل به مضمون).
واضح است كه گلستان سندی براي اين افترا نشان نمی‌دهد و خبرنگار هم هيچ نمی‌پرسد كه اين ملاقات در كجا و كی انجام گرفته و آيا كسی ديگر نيز شاهد اين گفتگو بوده است؟ خاطره‌ای است كه طبق معمول از انبان او به مصلحت بيرون می‌آيد .
كسي نمی‌پرسد كه آيا قابل تصّور است كسی پس از هشت سال تحصيل ، با مدرک مهندسی ماشين‌های حرارتی از اِكول سانترال پاريس بيرون بيايد و مهندس‌ها در دانشكده‌ی فني تربيت كند و هفت اختراعِ ثبت شده در فيزيک سيّالات و دستگاههای حرارت و برودت داشته باشد آنگاه چنين چيزی بگويد ؟ و گلستان كه در آن زمانه حداقل پانزده سال از او جوان تر است چنين پاسخی دهد؟. من حتی شک دارم كه هيچگاه ملاقاتی ميان آن دو رخ داده باشد . بايد بگويم كه در طول حيات پدرم حتی يكبار هم نام گلستان را از او نشنيدم! بنظرم حكايت ايشان حكايت آن نويسنده‌ی مشهور است كه گفته بود من در جواني كه حافظه‌ای سرشار داشتم ، هم ماجراهای واقعی را بخاطر می‌آوردم و هم آنها كه هرگز اتفاق نيفتاده بودند .اكنون درپيرانه سر ، تنها دومي را بياد ميآورم! (1)
ناسزاهای آقای گلستان البته حكايت جديدی نيست ، چندی پيش خاطره‌ای ديگر از دوران نفت و اقامت در آبادان بدست داده بود و بازرگان را با هيئتی چون دون كارلئونه در فيلم پدرخوانده تصوير كرده بود در حاليكه باديگاردها و مريدان ، اطرافش را گرفته‌اند و فردی در حال اصلاح سر و صورت اوست و او همزمان اوامری را صادر مي‌كند... اين تصوير پردازی هم البته سينمایی- تخيلی است و از فرط وضوح در تضادی كه با سلوک پدرم دارد نيازمند هيچ توضيحی نيست.
درباره‌ی آقای گلستان البته كسی نبايد انتظار انصاف و احترام داشته باشد.
۱/۲

#فرهیختگان صدای فرزانگان
از كسی كه همان آل احمد در باره‌اش گفته است "مركز عالم خلقت است" و "من هيچكس را اينقدر اشرف مخلوقات نديدم" (2 )، از كسی كه مرحوم دكتر خانلری را ابله ( 3)، احسان طبری را ابله ترين ( 4) و احسان يارشاطر را ابلهِ پرتِ چاخان (5 ) "، هنرمندی چون سياوش كسرایی را بی‌سواد (6 ) ،شاعرانی چون شاملو و نادرپور را ناآشنا با شعر می‌داند ( 7 ) و كسی كه درباره فردوسی نيز نمی‌داند كه " حكمت و حكيمی‌اش كجا بود؟"(8 ) و دخترش نيز او را آش درهم جوشی از شرافت و خباثت می‌داند ( 9) ، نبايد انتظار داشت كه آتش در همه آفاق نزند .
اما من مدت‌ها فكر می‌كردم كه چرا بازرگان؟ و چرا معمولا با جملاتی كه بویی از حساب خورده‌های شخصی دارد به او حمله می‌برد؟ در حاليكه بازرگان نه رقيب هنری او بود و نه ادعایی در ادبيات داشت و نه هرگز نقدی و یا نظری به فروغ فرخزاد داشته است تا اين كه نهايتا يادداشت مرحوم نادر نادرپور در مجله‌ی روزگارنو، نكته‌ای را فرا ياد آورد. نادرپور می‌نويسد :
" او (گلستان) در فاصله‌ی سوم شهريور ۱۳۲۰ و بيست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ از شمار توده –نفتی‌های سرشناس بوده و در همان حال به عنوان دوبله كننده‌ی فيلم‌های تبليغاتی شركت سهامی ايران و انگليس (و سپس كنسرسيوم) دستمزدهای كلان می‌گرفته (است) ....اندكی پيش از انقلاب تمام وسايل فرسوده‌ی كارگاه سينمایی‌اش را به سازمان راديو تلويزيون وقت در ازای مبلغی گزاف فروخته به ساحل تايمز مهاجرت كرده ... (10)
در واقع او پيش از ملی شدن صنعت نفت همزمان نقشی دوگانه بازی می‌كرده است. از سویی عضو حزب توده است و بورژوازی كُمپرادور را لعن و نفرين می‌كند و در همان حال منتفع از قراردادهایی با شركت نفت ايران و انگليس است .
قابل حدس است كه درجريان ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹ و ورود هيئتِ خلع يد به رياست بازرگان به آبادان ، اين سبوها بشكسته و آن پيمانه‌ها ريخته است و تا چهار سال يعنی تا پس از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آن گونه قراردادها با انگليسيان ، پاک به محاق تعطيل رفته است. چيزی كه از حافظه‌ی دراز مدت استاد رخت بر نمی‌بندد.
شايد بهتر است اين نكته را نيز افزون كنم كه هرچند خدمت گلستان را به ادبيات داستاني ، به هنر عكاسی و سينمای مستند ، نبايد با اخلاقِ كژمدارِ او در يک كاسه ريخت و هر يک داوری جداگانه‌ای دارد ، اما چيزی كه عجيب است تلاشی است از سوی برخي اشخاص و رسانه‌ها ، تا او را همچنان و حتی تا ۹۸ سالگی ، آنهم در حوزه‌هایی كه اطلاعی از آن ندارد، به گفتگو بكشند. چيزی كه برای خودِ او از همه زيان بخش‌تر است. حكايت امروز نويسنده‌ی ما حكايتِ تفنگ سَرپُري زنگار گرفته بر ديوار است كه هر چند سالهاست به كار نيامده اما باروت‌اش هنوز بكار است و به كوچكترين اشاره‌ی دستي ، از ضامن رها می‌شود و كسی را زخمی می‌کند. می‌توان حدس زد كه برای عده‌ای اين كار تفنّن و تفريح محسوب شود. آن ها كه می‌گويند خوب ، بله او همين است ! و همين صراحتِ بيان برای خود فضيلتی است . و منظورشان در حقيقت اين است : مادام كه دشنامی از سوی او به "ما" حواله نشده است ، اين صراحت ستودنی است. صراحت از ديد آنان يعنی ناسزا به ديگران. به اين ترتيب و متاسفانه او بخشی از ضمير نا خود آگاهِ ما ايرانيان است.. آن بخشِ ديكتاتور مسلک ، كه برای رای و شخصيت كسی حرمتی نمی‌شناسد و هر نكته خلاف باورش را بی هيچ شرمی با ناسزا پاسخ می‌گويد . چيزی كه به وفور امروزه در جامعه و نيز در فضای مجازی می‌بينيم.
ديگران در نگاه او يا متملّق و همداستان‌اند و يا وطن فروش، خائن و بيسواد. آن بخشِ خود شيفته‌ای كه در هر حوزه‌ی مرتبط با فرهنگ ايران ، خود را مُطّلع جلوه می‌دهد اما اطلاعی دقيق از تاريخ ايران ندارد. آن بخش كه عافيت طلبانه در هيچ سنگلاخی خطر نمی‌كند ولی مدّعیِ خلق و خالق است. آن بخش كه از دين هم چيز چندانی نمی‌داند ولی بشدت دين ستيز است. و اين همه كم و بيش در شاهزاده‌ی قصه‌ی ما جمع است . او نمادِ خشم ماست .آن بخشِ زود خشمِ دير آشتی، كه بخشی از - و خوشبختانه تنها بخشی از- هويت ماست.
*****************

1)- اين مضمون از مارک تواين در كتاب زندگی من نقل شده است . البته در مثل مناقشه نيست و منظورم ابدا مقايسه اين دو نويسنده از نظر سطح ادبی نيست.. 2)- جلال آل احمد ، يک چاه و دوچاله، نشر رواق چاپ اول ، 1342 ص27 3)- نقل قول از كتاب حديث نفس ، حسن كامشاد ، نشر نی، چاپ چهارم 1392 جلد دوم ص 182 و181 4)-همان ، همانجا 5)- همانجا 6)- نقل قول از خانم بی‌بی كسرایی ، دختر شادروان سياوش كسرایی در مكالمه شخصی. اين مطلب با اجازه ايشان در اينجا نقل شد. 7)-همان 186 8)- همان ، ابتدای بخش " بختک هيولاها". 9- ليلی گلستان فصل نامه نگاه نو آبان 1384 صفحات 170-188 10)- كتاب حديث نفس كامشاد جلد دوم صفحه 186 به نقل از مجله روزگارنو

۲/۲

#فرهیختگان صدای فرزانگان
آنگاه که دیگر امیدی به یافتنِ عقل در دیگران نداریم، خود بی‏‌خِرد شده‏‌ایم.

لاروشفوکو

جان آگه با #فرهیختگان
🔵 مصاحبه "شبکه العراقیة" با آیت الله حیدری درباره موضوع "دین و سکولاریسم"

🔸 تعدادی از مردم عزیز و علاقه مندان مباحث آیت الله حیدری، لینک مصاحبۀ «شبکۀ العراقیة» با ایشان تحت عنوان «حوار الدّین والعلمانیة» (گفتمان دین و سکولاریسم) را درخواست نموده اند.

لازم به ذکر است که این مصاحبه در 6 جلسه برگزار شده که تا کنون 5 جلسه از آن بارگذاری شده و جلسۀ ششم آن نیز به زودی از سوی «شبکۀ العراقیة» و سپس سایت رسمی آیت الله حیدری در معرض مشاهده قرار خواهد گرفت.

فایل مذکور از طریق لینک های زیر قابل دسترسی است:

جلسه 1⃣

http://alhaydari.com/ar/2020/09/69231/
جلسه 2⃣

http://alhaydari.com/ar/2020/09/69232/

جلسه 3⃣

http://alhaydari.com/ar/2020/10/69240/

جلسه 4⃣

http://alhaydari.com/ar/2020/10/69245/
جلسه 5⃣

http://alhaydari.com/ar/2020/10/69269/




#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
Forwarded from ماسک
⭕️ فهرست ۴۶ شهرستان فوق پرخطر شیوع کرونا ۱ آبان
⭕️ طبق مصوبه ستاد ملی کرونا در طول هفته اول آبان محدودیت‌های حداکثری در این شهرستانها اعمال خواهد شد
⭕️ اطلاع از آخرین رنگ‌بندی شهرستانها در اپلیکیشن ماسک
www.mask.ir
@mask_application
کمدیِ تکذیب تکفیر، با تکفیر

محمدموسوی‌عقیقی

محسن اراکی، مدعی شده کمال حیدری به فقیهان شیعه تهمت زده که «اهل سنت» را تکفیر کرده‌اند و این را روش عالمان شیعی نمی‌بیند، بعد خود او حیدری را تفسیق و تکفیر می‌کند. این متن را نوشتم تا هم نقد بیانیه اراکی باشد و هم اینکه طنز ماجرا روشن شود. البته در این توضیح، من در پی دفاع از کمال حیدری نیستم.

از نظر فقهی، «ناصبی» کافر بوده و در فقه سنتی نجس شمرده می‌شود.(آشنایی با قرآن۴، ج۱، ص۳۲) از همین رو ناصر مکارم شیرازی یکی از معانی «ناصبی» را کسی می‌داند که «غیر علی را بر علی ترجیح می‌دهد».(پیام امام امیرالمؤمنین، ج۱۵، ص۶۷۲) ابن ادریس حلی در تعریف ناصبی به روایتی اشاره می‌کند (وسائل الشیعه، ج۶، ص۳۴۱) که اگر کسی حکومتِ غیر امامان را بر حکومت پیشوایان شیعی ترجیح بدهد، «ناصبی» است.(السرائر لحاوی الفتاوی، ج۳، ص۵۸۳) به این دلیل، حسن کاشف الغطاء باور دارد هر کسی که به صحت حکومت و امامت غیر از پیشوایان شیعی معتقد باشد، «ناصبی» و «نجس» است.(أنوارالفقاهة، کتاب الطهارة، ج۱، ص۳۶۱؛ نیز رجوع کنید به : الأنوار الحیریة و الأقمار البدریة الأحمدیة، ج۱، ص۱۸۰)

محسن اراکی، شاگرد شاخص محمد فاضل لنکرانی بوده و از او اجازه ی اجتهاد دارد. فاضل لنکرانی توضیح می‌دهد که که ناصبی «نجس» بوده و تصریح می‌کند «هرکسی که به پیشوایی آن دو شیخ (عمر و ابوبکر) معتقد باشد، ناصبی» است.(تفصیل الشریعة، کتاب الطهارة، ج۳، ص۶۹۳)

در فقه شیعه، اهل سنت به «مخالفین» شناخته می‌شوند.(کتاب المناهل،ص۷۱۳؛ نیز رجوع کنید به: جواهرالکلام، ج۱۵، ص۳۸۰) محمد مهدی خلخالی بیان می‌کند که روایات زیادی در اثبات کفر مخالفین وجود دارد، ولی با روایاتی که شهادت به اسلام آنان را می‌پذیرد، تعارض خواهد داشت. خلخالی از میان این دو دسته روایات نتیجه می‌گیرد که «اهل سنت» افرادی به «ظاهر» مسلمان بوده و در باطن کافرند. او در ادامه «ناصبی» را مخالف پیشوایی امامان شیعی می‌داند. با توضیحی که خلخالی ارائه می‌دهد، مشخص می‌شود که از نظر او «اهل سنت» مشمول حکم ناصبی هستند ولی چون روش پیشوایان دینی «پاک» دانستن آنان بوده و روایاتی اسلام آنان را به «ظاهر» پذیرفته، پس «اهل سنت» پاک هستند.(فقه الشیعه، ج۳، ص۱۵۴) ابوالقاسم خوئی نیز اهل سنت را متجاهر به فسق دانسته که بنابر روایات متعددی اعمال عبادی آنان باطل است (روایات باطل بودن عبادات بدون قبول داشتن ولایت امامان شیعی). (کتاب المساقاة، ج۱، ص۳۲۴)

گویا این نوع باورها آنقدر میان فقیهان شیعه رواج داشته که اسماعیل مازندرانی به صراحت می گوید: «تمامی اهل سنت، ناصبی اند».(الرسائل الفقهیة، ج۲، ص۱۰۰) پس تا اینجا روشن شد که «ناصبی» دانستن اهل سنت یک باور عمومی میان فقیهان شیعی (به خصوص قبل از انقلاب اسلامی ایران) بوده است، مگر نزد برخی فقیهان که به تعداد انگشت یک دست هم نمی رسند.

من در این مورد با کمال حیدری هم‌دل هستم. همانطور که فقیهان اهل سنت، فتوای هتک، لعن و کفر شیعیانِ رافضی را صادر کرده‌اند؛ فقیهان شیعه نیز اهل سنت را ناصبی، کافر و نجس خوانده‌اند. محمد تقی آملی توضیح می‌دهد که مرتضی علم الهدی و جمعی از فقیهان متقدم قائل به «نجاست اهل سنت» بوده‌اند.(مصباح الهدی، ج۱، ص۴۱۰) فاضل لنکرانی، استادِ محسن اراکی هم تصریح می‌کند که یوسف بحرانی قائل به نجاست اهل سنت بوده و آن را میان فقیهان متقدم «مشهور» می دانست.(تفصیل الشریعة، النجاسات و أحکامها، ص۲۵۸) جعفر سبحانی هم قبول دارد که «هتک حرمت» و «غیبت» اهل سنت سیره‌ی همیشگی میان عالمان شیعه بوده و آن را از ضروریات می‌دانستند.(المواهب، ج۱، ص۵۷۴)

به همین دلیل (براساس فتوای) محمد سند بحرانی دفاع از جان و مال و نوامیس هموطنان اهل سنت واجب نیست.(أسس النظام السیاسی، ج۱، ص۱۸۸) و صادق روحانی اخوت میان مسلمانان را تنها بین شیعیان می‌داند زیرا اسلام، هتک حرمت جان و آبروی اهل سنت را جایز دانسته است.(منهاج الفقاهة، ج۲، ص۲۲۹) نیز محمد مؤمن قمی، از فقیهان نورچشمی جمهوری اسلامی و دومین کسی است که به محسن اراکی اجازه اجتهاد داده است. مؤمن درباره بدعت گزاران در دین ادعا دارد که می‌توان به آنان تهمت فحشا زد.(مبانی تحریرالوسیلة، کتاب الحدود، ص۴۵۱) از همه مهم‌تر، فتوای روح الله خمینی است که به صراحت می‌گوید «اهل سنت» برادر دینی ما نبوده و «هتک» آنان از ضرورت مذهب شیعه است.(المکاسب المحرمة، ج۱، ص۳۷۶)

همین نظریه را ابوالقاسم خوئی تأیید می‌کند(مصباح الفقاهة، ج۱، ص۵۰۵) و اهل سنت را مسلمان دنیوی و کافر اخروی می‌خواند.(موسوعة الإمام الخوئی، ج۳، ص۸۰)

🔴برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به لینک زیر:
https://neeloofar.org/1396/09/30/300996-2/

جان آگه با #فرهیختگان
شباهت منطق تحریم‌خواهان و اقتدارگرایان

🔹بازداشت و محکوم کردن کسی به خاطر اینکه برادرِ یک حامی تحریم و براندازی در خارج از کشور است. و
🔹تقاضای تحریم ورزش ایران (که همهٔ ورزشکاران و ورزش‌دوستان ایران را قربانی می‌کند)، به خاطر اعمال فشار بر نهادهای حکمرانی ایران، هر دو یک منطق دارد:
مجازات کس‌/کسانی که بی‌گناه و بی‌تقصیرند برای اعمال فشار به کسی که در نظر مجازاتگر خطاکار است.

پیش‌فرض خطرناک و غیراخلاقی هر دو این است که:
هدف وسیله را توجیه می‌کند، و می‌توان بی‌گناهان را برای یک هدف سیاسی قربانی کرد.

محمدرضا جلایی‌پور

#فرهیختگان، ندای آگاهی
@IRANINtellectuals
سیاست در ده پرده:

یک:
برخلاف آنچه شایع است،‌ حکومت‌ها با ظلم باقی می‌مانند و با مشتِ آهنین جان می‌گیرند. اهمیتی ندارد که شهروندان چقدر اعتقاد عقلی یا قلبی داشته باشند کافی است که التزام عملی بیابند. "الحق لمن غلب" و "النصر بالرعب" اساس مملکت‌داری بوده و "اقتدارِ امنیتی" اصل است نه "مشروعیتِ سیاسی"

دو:
در تمام تاریخ بشریت حکومتی نبوده که "توان و "اراده" سرکوب را داشته و نپاید. هرکه افتاده یا سرباز و ساز و برگ کم آورده یا لحظه‌ای تردید کرده. صدام یا قذافی حتی در اوج قحطی غذا و دارو، در غایتِ قدرت ماندند و اگر با قوی‌تر از خود سرشاخ نمی‌شدند، هنوز سیدالرئیس و الی‌الابد بودند.

سه:
و باز برخلاف آنچه القا می‌شود، شوروی سابق را نیز رقابت تسلیحاتی و اقتصاد بیمار (که در ادوار قبل از گورباچف با شدت بسیار بیشتری وجود داشت) از هم ندرید. بلکه گلاسنوست (اصلاحات سیاسی) و پروستریکا (اصلاحات اقتصادی) و تعطیلی تبعیدگاه‌های سیبری و رهایی روشنفکران و مهار کا‌گ‌ب و آزادی مطبوعات و خانه‌نشینی پیرمردهای پولیت‌بورو و انحلال پیمان نظامی ورشو، دخل‌شان را آورد. وگرنه کدام جوانی جرات داشت از دیوار برلین بالا برود؟! و این‌روزها اگر به مسکو بروید خانه‌های شهر، دوباره پر از مجسمه‌های استالین است و تیشرت‌های بسیاری از جوانان منقوش به تصاویرِ پوتین.

چهار:
کشتار ۱۷شهریور نیز ‐گرچه محبوبیت رژیم گذشته را کاهش داد‐ امّا ابدا قدرت حاکمیتی شاه را تضعیف نکرد! و از قضا آنچه او را برانداخت، تعویضِ اویسیِ جلّاد با ازهاریِ دل‌رحم بود و اعلام آشتی در "صدای انقلاب شما را شنیدم" یا رودربایستی با کارترِ بی‌تجربه. و این عبرتی است که انقلابیونِ سابق و حاکمانِ لاحِق فرا گرفتند.

پنج:
شهدالله که بسیاری از مقامات ‐حتی در بدنه‌ی دولت‐ از ابتدا به برجام بدبین بودند امّا جیک نزدند! چرا؟ چون می‌خواستند "مقام" بمانند! آن‌وقت تو چه انتظاری داری از انتظاماتی که اگر کارگر بی‌کار را با ساچمه نزند خودش هم ‐در این واویلای فقر‐ بی‌کار می‌شود و چون به او رحم کند، به خانواده خودش بی‌رحمی کرده؟

شش:
‏راز دیگر ماندگاری، بخشیدن فساد و نبخشیدن خیانت در جمع همراهان است. از فساد رفقا ‐اگر پنهان باشد و به منافع دیگر دوستان ضرر نزند‐ می‌شود چشم‌پوشی کرد. و خیانت یعنی هرگونه نقد یا نق و هرچه منتقد به حاکم نزدیک‌تر باشد، گناه‌اش نابخشودنی‌تر و عقوبت‌اش سخت‌تر. این نکته را امیرعباس هویدا ‐دوستانه‐ در هواپیمای عازم به رومانی به رفقایش درباره اخلاق شاه سابق گفته بود ولی چون نیک بنگری، همیشه و همه‌جا صادق است.

هفت:
‏قدرتی که مستظهر به فرهنگ شهادت باشد، زوال ندارد و آدمی که حاضر باشد ‐در راه ایمان‌اش‐ جانِ نازنین خودش را بدهد، چه دلیلی دارد از ستاندن جانِ مخالف‌اش مضایقه کند؟ بیهوده نیست که همواره جوانان فداکارتر و بی‌رحم‌ترند. و مگر نه اینکه از آنگولا تا افغانستان، عمده‌ی کشتن و کشته‌شدن‌ها بر عهده نوجوانان مسلح است؟

هشت:
عبرتی در کار نیست! مثلا بخش اصلی جامعه در انتخابات ر.جمهوری ۱۴۰۰، رای‌اولی‌هایی هستند که در انتخابات۹۲، دوم دبستان بوده و سال۸۸ کارتون تماشا می‌کردند! طبعا آن‌ها نه مشاهده و نه مطالعه‌ای از واقعیات ندارند و تنها براساس احساسات و تصورات ناشی از محیط پیرامونی‌شان، تصمیم می‌گیرند!

نُه:
زندگی با ادبیّات به کلّی فرق دارد و در عالمِ واقع، نه کلبه‌ی احزان روزی گلستان می‌شود و نه سحر نزدیک است! اما کلمات، توانی سحرانگیز دارند و می‌توانند بی‌آنکه الزاما به شعور سیاسی مخاطب اضافه کنند، آنچنان شورِ او را زیاد و زیادتر کند که با خواندنِ رمانی از گورکی، چریکِ فدایی شود و با تورّق اثری از شریعتی، مجاهدِ خلق!

ده:
سیاست امری آسمانی نیست. سیاست یعنی حرفه‌ی سواری بر مرکبِ چموشِ قدرت. سیاست یعنی تیغ و طلا و تسبیح. سیاست یعنی از نردبان بالا رفتن و از آن پس، نردبان را انداختن. سیاست یعنی دیگری را سپرِ بلایِ خود ساختن، یعنی جاخالی دادن، یعنی هنرِ استفاده از فرصت‌ها یعنی گاه بسان چشمه‌ای زلال سخن گفتن و به مانند مردابی عفِن بودن! و هرکه در این ساحت شروع به چون و چرا کرد، پیدا است که این‌کاره نیست و بهتر است برود درس‌اش را بخواند!


حسین دهباشی
تاریخ‌آنلاین


جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals