هيچ پيرايه بهتر از شرم نيست
قابوسنامه
آتش در گلستان !
نقدی در بارهی مصاحبهی ايران اينترنشنال با ابراهيم گلستان
نويد بازرگان
خبرنگار ايران اينتر نشنال، از آقاي ابراهيم گلستان - در آنسوی خط - در بارهی درگذشتِ مرغ نادره تكرار ايران ، "استاد شجريان" میپرسد و دلايل اقبال مردم به اورا جويا میشود. آنچه از سخنان مغشوش و پرگُسست او میتوان دريافت اين هاست: "نه ديده بودم و نه میشناختمش ، اما آوازش مطبوع بود و به دلم مینشست . اقبال مردم نيز ملاکی معتبر نيست، جُستنِ جاي خوب نيز در جامعه ايران ، كار ِدشواری نيست. مردم در فقر فكریاند ، جامعه هيچگاه قاضی خوبی نبوده است....
باقی ، سخنانی از همين دست است . تلاش و تكاپوی مُجري ، بر استخراجِ سخناني ملاطفت بار تر از كامِ گلستان ، ناكام میماند . همچنانكه تكريم و تجليلِ آقاي عباسِ ميلاني ( مهمان ديگر ) از گلستان و ناسزا به آل احمد هم – كه خوشايند اوست - افاقه نمیكند و گلستان ، سُرخ و سرسخت ، پا در يک كفش كرده و حاضر نيست شجريان را از حدّ و قوارهی يک آوازه خوانِ خوش صدا اندكی ارتقا دهد.
روز بعد - با آنكه نتيجهی بحثِ گذشته به روشنی نشان داده كه گلستان با عدم اطلاعی كه از موسيقی و نقش شجريان دارد، انتخاب مناسبی براي موضوع درگذشت شجريان نيست - خبرنگارِ محترم خود را به اقامتگاهِ گلستان میرساند و ضمن ادامه گفتگوی شب پيش اصرار دارد از او كه بدليل كهولت ديگر رشتهی تسبيحِ عباراتش گسسته، بپرسد ارزيابیاش از وضع فعلی چيست؟ چه خواهد شد و ملت ايران بايد اكنون چه كند؟ از مردی كه در طول اين ساليان در قصر ويكتوريايياش جز به شكارِ قرقاول، تماشای فيلم ، مطالعه و نگارشِ دلخواهش نپرداخته ، نه استادِ سياست است و نه درس خواندهی تاريخ و فلسفه ، نه لب به اعتراضی گشوده و نه در طول اين سالها قلم بر اعدامی و زندانی و شكنجهای و فقری و تبعيضی گريانده، اصرار دارد كه نسخهای مشگل گشا بگيرد هديهی اصحاب را !
نويسنده مشهورِ ما در عوض ، بیهنگام و بیموضوع ،بجای تحليلِ اجتماعی، مهندس بازرگان - اين خصم قديم را - هدف میگيرد و يكی ديگر از آن خاطرههای صنعت نفت را از بُقچهی تخيّل بيرون ميكشد . ميگويد بازرگان (كه درنگاه او نمايندهی خرافههای دينی است) به او گفته است كه آب كُر يعنی سه وجب و نيم در سه وجب و نيم در...و اين آب آنچنان سنگين است كه ميكروبها را در زير خود لِهْ میكند ! میگويد ببينيد او اين اندازه بیسواد بود. عليرغم اينكه استاد دانشكده فنی بود و من به او گفتم كه ذهنی كوچكتر از همان ميكروبها را دارد. (نقل به مضمون).
واضح است كه گلستان سندی براي اين افترا نشان نمیدهد و خبرنگار هم هيچ نمیپرسد كه اين ملاقات در كجا و كی انجام گرفته و آيا كسی ديگر نيز شاهد اين گفتگو بوده است؟ خاطرهای است كه طبق معمول از انبان او به مصلحت بيرون میآيد .
كسي نمیپرسد كه آيا قابل تصّور است كسی پس از هشت سال تحصيل ، با مدرک مهندسی ماشينهای حرارتی از اِكول سانترال پاريس بيرون بيايد و مهندسها در دانشكدهی فني تربيت كند و هفت اختراعِ ثبت شده در فيزيک سيّالات و دستگاههای حرارت و برودت داشته باشد آنگاه چنين چيزی بگويد ؟ و گلستان كه در آن زمانه حداقل پانزده سال از او جوان تر است چنين پاسخی دهد؟. من حتی شک دارم كه هيچگاه ملاقاتی ميان آن دو رخ داده باشد . بايد بگويم كه در طول حيات پدرم حتی يكبار هم نام گلستان را از او نشنيدم! بنظرم حكايت ايشان حكايت آن نويسندهی مشهور است كه گفته بود من در جواني كه حافظهای سرشار داشتم ، هم ماجراهای واقعی را بخاطر میآوردم و هم آنها كه هرگز اتفاق نيفتاده بودند .اكنون درپيرانه سر ، تنها دومي را بياد ميآورم! (1)
ناسزاهای آقای گلستان البته حكايت جديدی نيست ، چندی پيش خاطرهای ديگر از دوران نفت و اقامت در آبادان بدست داده بود و بازرگان را با هيئتی چون دون كارلئونه در فيلم پدرخوانده تصوير كرده بود در حاليكه باديگاردها و مريدان ، اطرافش را گرفتهاند و فردی در حال اصلاح سر و صورت اوست و او همزمان اوامری را صادر ميكند... اين تصوير پردازی هم البته سينمایی- تخيلی است و از فرط وضوح در تضادی كه با سلوک پدرم دارد نيازمند هيچ توضيحی نيست.
دربارهی آقای گلستان البته كسی نبايد انتظار انصاف و احترام داشته باشد.
۱/۲
#فرهیختگان صدای فرزانگان
قابوسنامه
آتش در گلستان !
نقدی در بارهی مصاحبهی ايران اينترنشنال با ابراهيم گلستان
نويد بازرگان
خبرنگار ايران اينتر نشنال، از آقاي ابراهيم گلستان - در آنسوی خط - در بارهی درگذشتِ مرغ نادره تكرار ايران ، "استاد شجريان" میپرسد و دلايل اقبال مردم به اورا جويا میشود. آنچه از سخنان مغشوش و پرگُسست او میتوان دريافت اين هاست: "نه ديده بودم و نه میشناختمش ، اما آوازش مطبوع بود و به دلم مینشست . اقبال مردم نيز ملاکی معتبر نيست، جُستنِ جاي خوب نيز در جامعه ايران ، كار ِدشواری نيست. مردم در فقر فكریاند ، جامعه هيچگاه قاضی خوبی نبوده است....
باقی ، سخنانی از همين دست است . تلاش و تكاپوی مُجري ، بر استخراجِ سخناني ملاطفت بار تر از كامِ گلستان ، ناكام میماند . همچنانكه تكريم و تجليلِ آقاي عباسِ ميلاني ( مهمان ديگر ) از گلستان و ناسزا به آل احمد هم – كه خوشايند اوست - افاقه نمیكند و گلستان ، سُرخ و سرسخت ، پا در يک كفش كرده و حاضر نيست شجريان را از حدّ و قوارهی يک آوازه خوانِ خوش صدا اندكی ارتقا دهد.
روز بعد - با آنكه نتيجهی بحثِ گذشته به روشنی نشان داده كه گلستان با عدم اطلاعی كه از موسيقی و نقش شجريان دارد، انتخاب مناسبی براي موضوع درگذشت شجريان نيست - خبرنگارِ محترم خود را به اقامتگاهِ گلستان میرساند و ضمن ادامه گفتگوی شب پيش اصرار دارد از او كه بدليل كهولت ديگر رشتهی تسبيحِ عباراتش گسسته، بپرسد ارزيابیاش از وضع فعلی چيست؟ چه خواهد شد و ملت ايران بايد اكنون چه كند؟ از مردی كه در طول اين ساليان در قصر ويكتوريايياش جز به شكارِ قرقاول، تماشای فيلم ، مطالعه و نگارشِ دلخواهش نپرداخته ، نه استادِ سياست است و نه درس خواندهی تاريخ و فلسفه ، نه لب به اعتراضی گشوده و نه در طول اين سالها قلم بر اعدامی و زندانی و شكنجهای و فقری و تبعيضی گريانده، اصرار دارد كه نسخهای مشگل گشا بگيرد هديهی اصحاب را !
نويسنده مشهورِ ما در عوض ، بیهنگام و بیموضوع ،بجای تحليلِ اجتماعی، مهندس بازرگان - اين خصم قديم را - هدف میگيرد و يكی ديگر از آن خاطرههای صنعت نفت را از بُقچهی تخيّل بيرون ميكشد . ميگويد بازرگان (كه درنگاه او نمايندهی خرافههای دينی است) به او گفته است كه آب كُر يعنی سه وجب و نيم در سه وجب و نيم در...و اين آب آنچنان سنگين است كه ميكروبها را در زير خود لِهْ میكند ! میگويد ببينيد او اين اندازه بیسواد بود. عليرغم اينكه استاد دانشكده فنی بود و من به او گفتم كه ذهنی كوچكتر از همان ميكروبها را دارد. (نقل به مضمون).
واضح است كه گلستان سندی براي اين افترا نشان نمیدهد و خبرنگار هم هيچ نمیپرسد كه اين ملاقات در كجا و كی انجام گرفته و آيا كسی ديگر نيز شاهد اين گفتگو بوده است؟ خاطرهای است كه طبق معمول از انبان او به مصلحت بيرون میآيد .
كسي نمیپرسد كه آيا قابل تصّور است كسی پس از هشت سال تحصيل ، با مدرک مهندسی ماشينهای حرارتی از اِكول سانترال پاريس بيرون بيايد و مهندسها در دانشكدهی فني تربيت كند و هفت اختراعِ ثبت شده در فيزيک سيّالات و دستگاههای حرارت و برودت داشته باشد آنگاه چنين چيزی بگويد ؟ و گلستان كه در آن زمانه حداقل پانزده سال از او جوان تر است چنين پاسخی دهد؟. من حتی شک دارم كه هيچگاه ملاقاتی ميان آن دو رخ داده باشد . بايد بگويم كه در طول حيات پدرم حتی يكبار هم نام گلستان را از او نشنيدم! بنظرم حكايت ايشان حكايت آن نويسندهی مشهور است كه گفته بود من در جواني كه حافظهای سرشار داشتم ، هم ماجراهای واقعی را بخاطر میآوردم و هم آنها كه هرگز اتفاق نيفتاده بودند .اكنون درپيرانه سر ، تنها دومي را بياد ميآورم! (1)
ناسزاهای آقای گلستان البته حكايت جديدی نيست ، چندی پيش خاطرهای ديگر از دوران نفت و اقامت در آبادان بدست داده بود و بازرگان را با هيئتی چون دون كارلئونه در فيلم پدرخوانده تصوير كرده بود در حاليكه باديگاردها و مريدان ، اطرافش را گرفتهاند و فردی در حال اصلاح سر و صورت اوست و او همزمان اوامری را صادر ميكند... اين تصوير پردازی هم البته سينمایی- تخيلی است و از فرط وضوح در تضادی كه با سلوک پدرم دارد نيازمند هيچ توضيحی نيست.
دربارهی آقای گلستان البته كسی نبايد انتظار انصاف و احترام داشته باشد.
۱/۲
#فرهیختگان صدای فرزانگان
از كسی كه همان آل احمد در بارهاش گفته است "مركز عالم خلقت است" و "من هيچكس را اينقدر اشرف مخلوقات نديدم" (2 )، از كسی كه مرحوم دكتر خانلری را ابله ( 3)، احسان طبری را ابله ترين ( 4) و احسان يارشاطر را ابلهِ پرتِ چاخان (5 ) "، هنرمندی چون سياوش كسرایی را بیسواد (6 ) ،شاعرانی چون شاملو و نادرپور را ناآشنا با شعر میداند ( 7 ) و كسی كه درباره فردوسی نيز نمیداند كه " حكمت و حكيمیاش كجا بود؟"(8 ) و دخترش نيز او را آش درهم جوشی از شرافت و خباثت میداند ( 9) ، نبايد انتظار داشت كه آتش در همه آفاق نزند .
اما من مدتها فكر میكردم كه چرا بازرگان؟ و چرا معمولا با جملاتی كه بویی از حساب خوردههای شخصی دارد به او حمله میبرد؟ در حاليكه بازرگان نه رقيب هنری او بود و نه ادعایی در ادبيات داشت و نه هرگز نقدی و یا نظری به فروغ فرخزاد داشته است تا اين كه نهايتا يادداشت مرحوم نادر نادرپور در مجلهی روزگارنو، نكتهای را فرا ياد آورد. نادرپور مینويسد :
" او (گلستان) در فاصلهی سوم شهريور ۱۳۲۰ و بيست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ از شمار توده –نفتیهای سرشناس بوده و در همان حال به عنوان دوبله كنندهی فيلمهای تبليغاتی شركت سهامی ايران و انگليس (و سپس كنسرسيوم) دستمزدهای كلان میگرفته (است) ....اندكی پيش از انقلاب تمام وسايل فرسودهی كارگاه سينماییاش را به سازمان راديو تلويزيون وقت در ازای مبلغی گزاف فروخته به ساحل تايمز مهاجرت كرده ... (10)
در واقع او پيش از ملی شدن صنعت نفت همزمان نقشی دوگانه بازی میكرده است. از سویی عضو حزب توده است و بورژوازی كُمپرادور را لعن و نفرين میكند و در همان حال منتفع از قراردادهایی با شركت نفت ايران و انگليس است .
قابل حدس است كه درجريان ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹ و ورود هيئتِ خلع يد به رياست بازرگان به آبادان ، اين سبوها بشكسته و آن پيمانهها ريخته است و تا چهار سال يعنی تا پس از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آن گونه قراردادها با انگليسيان ، پاک به محاق تعطيل رفته است. چيزی كه از حافظهی دراز مدت استاد رخت بر نمیبندد.
شايد بهتر است اين نكته را نيز افزون كنم كه هرچند خدمت گلستان را به ادبيات داستاني ، به هنر عكاسی و سينمای مستند ، نبايد با اخلاقِ كژمدارِ او در يک كاسه ريخت و هر يک داوری جداگانهای دارد ، اما چيزی كه عجيب است تلاشی است از سوی برخي اشخاص و رسانهها ، تا او را همچنان و حتی تا ۹۸ سالگی ، آنهم در حوزههایی كه اطلاعی از آن ندارد، به گفتگو بكشند. چيزی كه برای خودِ او از همه زيان بخشتر است. حكايت امروز نويسندهی ما حكايتِ تفنگ سَرپُري زنگار گرفته بر ديوار است كه هر چند سالهاست به كار نيامده اما باروتاش هنوز بكار است و به كوچكترين اشارهی دستي ، از ضامن رها میشود و كسی را زخمی میکند. میتوان حدس زد كه برای عدهای اين كار تفنّن و تفريح محسوب شود. آن ها كه میگويند خوب ، بله او همين است ! و همين صراحتِ بيان برای خود فضيلتی است . و منظورشان در حقيقت اين است : مادام كه دشنامی از سوی او به "ما" حواله نشده است ، اين صراحت ستودنی است. صراحت از ديد آنان يعنی ناسزا به ديگران. به اين ترتيب و متاسفانه او بخشی از ضمير نا خود آگاهِ ما ايرانيان است.. آن بخشِ ديكتاتور مسلک ، كه برای رای و شخصيت كسی حرمتی نمیشناسد و هر نكته خلاف باورش را بی هيچ شرمی با ناسزا پاسخ میگويد . چيزی كه به وفور امروزه در جامعه و نيز در فضای مجازی میبينيم.
ديگران در نگاه او يا متملّق و همداستاناند و يا وطن فروش، خائن و بيسواد. آن بخشِ خود شيفتهای كه در هر حوزهی مرتبط با فرهنگ ايران ، خود را مُطّلع جلوه میدهد اما اطلاعی دقيق از تاريخ ايران ندارد. آن بخش كه عافيت طلبانه در هيچ سنگلاخی خطر نمیكند ولی مدّعیِ خلق و خالق است. آن بخش كه از دين هم چيز چندانی نمیداند ولی بشدت دين ستيز است. و اين همه كم و بيش در شاهزادهی قصهی ما جمع است . او نمادِ خشم ماست .آن بخشِ زود خشمِ دير آشتی، كه بخشی از - و خوشبختانه تنها بخشی از- هويت ماست.
*****************
1)- اين مضمون از مارک تواين در كتاب زندگی من نقل شده است . البته در مثل مناقشه نيست و منظورم ابدا مقايسه اين دو نويسنده از نظر سطح ادبی نيست.. 2)- جلال آل احمد ، يک چاه و دوچاله، نشر رواق چاپ اول ، 1342 ص27 3)- نقل قول از كتاب حديث نفس ، حسن كامشاد ، نشر نی، چاپ چهارم 1392 جلد دوم ص 182 و181 4)-همان ، همانجا 5)- همانجا 6)- نقل قول از خانم بیبی كسرایی ، دختر شادروان سياوش كسرایی در مكالمه شخصی. اين مطلب با اجازه ايشان در اينجا نقل شد. 7)-همان 186 8)- همان ، ابتدای بخش " بختک هيولاها". 9- ليلی گلستان فصل نامه نگاه نو آبان 1384 صفحات 170-188 10)- كتاب حديث نفس كامشاد جلد دوم صفحه 186 به نقل از مجله روزگارنو
۲/۲
#فرهیختگان صدای فرزانگان
اما من مدتها فكر میكردم كه چرا بازرگان؟ و چرا معمولا با جملاتی كه بویی از حساب خوردههای شخصی دارد به او حمله میبرد؟ در حاليكه بازرگان نه رقيب هنری او بود و نه ادعایی در ادبيات داشت و نه هرگز نقدی و یا نظری به فروغ فرخزاد داشته است تا اين كه نهايتا يادداشت مرحوم نادر نادرپور در مجلهی روزگارنو، نكتهای را فرا ياد آورد. نادرپور مینويسد :
" او (گلستان) در فاصلهی سوم شهريور ۱۳۲۰ و بيست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ از شمار توده –نفتیهای سرشناس بوده و در همان حال به عنوان دوبله كنندهی فيلمهای تبليغاتی شركت سهامی ايران و انگليس (و سپس كنسرسيوم) دستمزدهای كلان میگرفته (است) ....اندكی پيش از انقلاب تمام وسايل فرسودهی كارگاه سينماییاش را به سازمان راديو تلويزيون وقت در ازای مبلغی گزاف فروخته به ساحل تايمز مهاجرت كرده ... (10)
در واقع او پيش از ملی شدن صنعت نفت همزمان نقشی دوگانه بازی میكرده است. از سویی عضو حزب توده است و بورژوازی كُمپرادور را لعن و نفرين میكند و در همان حال منتفع از قراردادهایی با شركت نفت ايران و انگليس است .
قابل حدس است كه درجريان ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹ و ورود هيئتِ خلع يد به رياست بازرگان به آبادان ، اين سبوها بشكسته و آن پيمانهها ريخته است و تا چهار سال يعنی تا پس از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آن گونه قراردادها با انگليسيان ، پاک به محاق تعطيل رفته است. چيزی كه از حافظهی دراز مدت استاد رخت بر نمیبندد.
شايد بهتر است اين نكته را نيز افزون كنم كه هرچند خدمت گلستان را به ادبيات داستاني ، به هنر عكاسی و سينمای مستند ، نبايد با اخلاقِ كژمدارِ او در يک كاسه ريخت و هر يک داوری جداگانهای دارد ، اما چيزی كه عجيب است تلاشی است از سوی برخي اشخاص و رسانهها ، تا او را همچنان و حتی تا ۹۸ سالگی ، آنهم در حوزههایی كه اطلاعی از آن ندارد، به گفتگو بكشند. چيزی كه برای خودِ او از همه زيان بخشتر است. حكايت امروز نويسندهی ما حكايتِ تفنگ سَرپُري زنگار گرفته بر ديوار است كه هر چند سالهاست به كار نيامده اما باروتاش هنوز بكار است و به كوچكترين اشارهی دستي ، از ضامن رها میشود و كسی را زخمی میکند. میتوان حدس زد كه برای عدهای اين كار تفنّن و تفريح محسوب شود. آن ها كه میگويند خوب ، بله او همين است ! و همين صراحتِ بيان برای خود فضيلتی است . و منظورشان در حقيقت اين است : مادام كه دشنامی از سوی او به "ما" حواله نشده است ، اين صراحت ستودنی است. صراحت از ديد آنان يعنی ناسزا به ديگران. به اين ترتيب و متاسفانه او بخشی از ضمير نا خود آگاهِ ما ايرانيان است.. آن بخشِ ديكتاتور مسلک ، كه برای رای و شخصيت كسی حرمتی نمیشناسد و هر نكته خلاف باورش را بی هيچ شرمی با ناسزا پاسخ میگويد . چيزی كه به وفور امروزه در جامعه و نيز در فضای مجازی میبينيم.
ديگران در نگاه او يا متملّق و همداستاناند و يا وطن فروش، خائن و بيسواد. آن بخشِ خود شيفتهای كه در هر حوزهی مرتبط با فرهنگ ايران ، خود را مُطّلع جلوه میدهد اما اطلاعی دقيق از تاريخ ايران ندارد. آن بخش كه عافيت طلبانه در هيچ سنگلاخی خطر نمیكند ولی مدّعیِ خلق و خالق است. آن بخش كه از دين هم چيز چندانی نمیداند ولی بشدت دين ستيز است. و اين همه كم و بيش در شاهزادهی قصهی ما جمع است . او نمادِ خشم ماست .آن بخشِ زود خشمِ دير آشتی، كه بخشی از - و خوشبختانه تنها بخشی از- هويت ماست.
*****************
1)- اين مضمون از مارک تواين در كتاب زندگی من نقل شده است . البته در مثل مناقشه نيست و منظورم ابدا مقايسه اين دو نويسنده از نظر سطح ادبی نيست.. 2)- جلال آل احمد ، يک چاه و دوچاله، نشر رواق چاپ اول ، 1342 ص27 3)- نقل قول از كتاب حديث نفس ، حسن كامشاد ، نشر نی، چاپ چهارم 1392 جلد دوم ص 182 و181 4)-همان ، همانجا 5)- همانجا 6)- نقل قول از خانم بیبی كسرایی ، دختر شادروان سياوش كسرایی در مكالمه شخصی. اين مطلب با اجازه ايشان در اينجا نقل شد. 7)-همان 186 8)- همان ، ابتدای بخش " بختک هيولاها". 9- ليلی گلستان فصل نامه نگاه نو آبان 1384 صفحات 170-188 10)- كتاب حديث نفس كامشاد جلد دوم صفحه 186 به نقل از مجله روزگارنو
۲/۲
#فرهیختگان صدای فرزانگان
آنگاه که دیگر امیدی به یافتنِ عقل در دیگران نداریم، خود بیخِرد شدهایم.
لاروشفوکو
جان آگه با #فرهیختگان
لاروشفوکو
جان آگه با #فرهیختگان
🔵 مصاحبه "شبکه العراقیة" با آیت الله حیدری درباره موضوع "دین و سکولاریسم"
🔸 تعدادی از مردم عزیز و علاقه مندان مباحث آیت الله حیدری، لینک مصاحبۀ «شبکۀ العراقیة» با ایشان تحت عنوان «حوار الدّین والعلمانیة» (گفتمان دین و سکولاریسم) را درخواست نموده اند.
لازم به ذکر است که این مصاحبه در 6 جلسه برگزار شده که تا کنون 5 جلسه از آن بارگذاری شده و جلسۀ ششم آن نیز به زودی از سوی «شبکۀ العراقیة» و سپس سایت رسمی آیت الله حیدری در معرض مشاهده قرار خواهد گرفت.
فایل مذکور از طریق لینک های زیر قابل دسترسی است:
جلسه 1⃣
http://alhaydari.com/ar/2020/09/69231/
جلسه 2⃣
http://alhaydari.com/ar/2020/09/69232/
جلسه 3⃣
http://alhaydari.com/ar/2020/10/69240/
جلسه 4⃣
http://alhaydari.com/ar/2020/10/69245/
جلسه 5⃣
http://alhaydari.com/ar/2020/10/69269/
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
🔸 تعدادی از مردم عزیز و علاقه مندان مباحث آیت الله حیدری، لینک مصاحبۀ «شبکۀ العراقیة» با ایشان تحت عنوان «حوار الدّین والعلمانیة» (گفتمان دین و سکولاریسم) را درخواست نموده اند.
لازم به ذکر است که این مصاحبه در 6 جلسه برگزار شده که تا کنون 5 جلسه از آن بارگذاری شده و جلسۀ ششم آن نیز به زودی از سوی «شبکۀ العراقیة» و سپس سایت رسمی آیت الله حیدری در معرض مشاهده قرار خواهد گرفت.
فایل مذکور از طریق لینک های زیر قابل دسترسی است:
جلسه 1⃣
http://alhaydari.com/ar/2020/09/69231/
جلسه 2⃣
http://alhaydari.com/ar/2020/09/69232/
جلسه 3⃣
http://alhaydari.com/ar/2020/10/69240/
جلسه 4⃣
http://alhaydari.com/ar/2020/10/69245/
جلسه 5⃣
http://alhaydari.com/ar/2020/10/69269/
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
Forwarded from ماسک
⭕️ فهرست ۴۶ شهرستان فوق پرخطر شیوع کرونا ۱ آبان
⭕️ طبق مصوبه ستاد ملی کرونا در طول هفته اول آبان محدودیتهای حداکثری در این شهرستانها اعمال خواهد شد
⭕️ اطلاع از آخرین رنگبندی شهرستانها در اپلیکیشن ماسک
www.mask.ir
@mask_application
⭕️ طبق مصوبه ستاد ملی کرونا در طول هفته اول آبان محدودیتهای حداکثری در این شهرستانها اعمال خواهد شد
⭕️ اطلاع از آخرین رنگبندی شهرستانها در اپلیکیشن ماسک
www.mask.ir
@mask_application
کمدیِ تکذیب تکفیر، با تکفیر
محمدموسویعقیقی
محسن اراکی، مدعی شده کمال حیدری به فقیهان شیعه تهمت زده که «اهل سنت» را تکفیر کردهاند و این را روش عالمان شیعی نمیبیند، بعد خود او حیدری را تفسیق و تکفیر میکند. این متن را نوشتم تا هم نقد بیانیه اراکی باشد و هم اینکه طنز ماجرا روشن شود. البته در این توضیح، من در پی دفاع از کمال حیدری نیستم.
از نظر فقهی، «ناصبی» کافر بوده و در فقه سنتی نجس شمرده میشود.(آشنایی با قرآن۴، ج۱، ص۳۲) از همین رو ناصر مکارم شیرازی یکی از معانی «ناصبی» را کسی میداند که «غیر علی را بر علی ترجیح میدهد».(پیام امام امیرالمؤمنین، ج۱۵، ص۶۷۲) ابن ادریس حلی در تعریف ناصبی به روایتی اشاره میکند (وسائل الشیعه، ج۶، ص۳۴۱) که اگر کسی حکومتِ غیر امامان را بر حکومت پیشوایان شیعی ترجیح بدهد، «ناصبی» است.(السرائر لحاوی الفتاوی، ج۳، ص۵۸۳) به این دلیل، حسن کاشف الغطاء باور دارد هر کسی که به صحت حکومت و امامت غیر از پیشوایان شیعی معتقد باشد، «ناصبی» و «نجس» است.(أنوارالفقاهة، کتاب الطهارة، ج۱، ص۳۶۱؛ نیز رجوع کنید به : الأنوار الحیریة و الأقمار البدریة الأحمدیة، ج۱، ص۱۸۰)
محسن اراکی، شاگرد شاخص محمد فاضل لنکرانی بوده و از او اجازه ی اجتهاد دارد. فاضل لنکرانی توضیح میدهد که که ناصبی «نجس» بوده و تصریح میکند «هرکسی که به پیشوایی آن دو شیخ (عمر و ابوبکر) معتقد باشد، ناصبی» است.(تفصیل الشریعة، کتاب الطهارة، ج۳، ص۶۹۳)
در فقه شیعه، اهل سنت به «مخالفین» شناخته میشوند.(کتاب المناهل،ص۷۱۳؛ نیز رجوع کنید به: جواهرالکلام، ج۱۵، ص۳۸۰) محمد مهدی خلخالی بیان میکند که روایات زیادی در اثبات کفر مخالفین وجود دارد، ولی با روایاتی که شهادت به اسلام آنان را میپذیرد، تعارض خواهد داشت. خلخالی از میان این دو دسته روایات نتیجه میگیرد که «اهل سنت» افرادی به «ظاهر» مسلمان بوده و در باطن کافرند. او در ادامه «ناصبی» را مخالف پیشوایی امامان شیعی میداند. با توضیحی که خلخالی ارائه میدهد، مشخص میشود که از نظر او «اهل سنت» مشمول حکم ناصبی هستند ولی چون روش پیشوایان دینی «پاک» دانستن آنان بوده و روایاتی اسلام آنان را به «ظاهر» پذیرفته، پس «اهل سنت» پاک هستند.(فقه الشیعه، ج۳، ص۱۵۴) ابوالقاسم خوئی نیز اهل سنت را متجاهر به فسق دانسته که بنابر روایات متعددی اعمال عبادی آنان باطل است (روایات باطل بودن عبادات بدون قبول داشتن ولایت امامان شیعی). (کتاب المساقاة، ج۱، ص۳۲۴)
گویا این نوع باورها آنقدر میان فقیهان شیعه رواج داشته که اسماعیل مازندرانی به صراحت می گوید: «تمامی اهل سنت، ناصبی اند».(الرسائل الفقهیة، ج۲، ص۱۰۰) پس تا اینجا روشن شد که «ناصبی» دانستن اهل سنت یک باور عمومی میان فقیهان شیعی (به خصوص قبل از انقلاب اسلامی ایران) بوده است، مگر نزد برخی فقیهان که به تعداد انگشت یک دست هم نمی رسند.
من در این مورد با کمال حیدری همدل هستم. همانطور که فقیهان اهل سنت، فتوای هتک، لعن و کفر شیعیانِ رافضی را صادر کردهاند؛ فقیهان شیعه نیز اهل سنت را ناصبی، کافر و نجس خواندهاند. محمد تقی آملی توضیح میدهد که مرتضی علم الهدی و جمعی از فقیهان متقدم قائل به «نجاست اهل سنت» بودهاند.(مصباح الهدی، ج۱، ص۴۱۰) فاضل لنکرانی، استادِ محسن اراکی هم تصریح میکند که یوسف بحرانی قائل به نجاست اهل سنت بوده و آن را میان فقیهان متقدم «مشهور» می دانست.(تفصیل الشریعة، النجاسات و أحکامها، ص۲۵۸) جعفر سبحانی هم قبول دارد که «هتک حرمت» و «غیبت» اهل سنت سیرهی همیشگی میان عالمان شیعه بوده و آن را از ضروریات میدانستند.(المواهب، ج۱، ص۵۷۴)
به همین دلیل (براساس فتوای) محمد سند بحرانی دفاع از جان و مال و نوامیس هموطنان اهل سنت واجب نیست.(أسس النظام السیاسی، ج۱، ص۱۸۸) و صادق روحانی اخوت میان مسلمانان را تنها بین شیعیان میداند زیرا اسلام، هتک حرمت جان و آبروی اهل سنت را جایز دانسته است.(منهاج الفقاهة، ج۲، ص۲۲۹) نیز محمد مؤمن قمی، از فقیهان نورچشمی جمهوری اسلامی و دومین کسی است که به محسن اراکی اجازه اجتهاد داده است. مؤمن درباره بدعت گزاران در دین ادعا دارد که میتوان به آنان تهمت فحشا زد.(مبانی تحریرالوسیلة، کتاب الحدود، ص۴۵۱) از همه مهمتر، فتوای روح الله خمینی است که به صراحت میگوید «اهل سنت» برادر دینی ما نبوده و «هتک» آنان از ضرورت مذهب شیعه است.(المکاسب المحرمة، ج۱، ص۳۷۶)
همین نظریه را ابوالقاسم خوئی تأیید میکند(مصباح الفقاهة، ج۱، ص۵۰۵) و اهل سنت را مسلمان دنیوی و کافر اخروی میخواند.(موسوعة الإمام الخوئی، ج۳، ص۸۰)
🔴برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به لینک زیر:
https://neeloofar.org/1396/09/30/300996-2/
جان آگه با #فرهیختگان
محمدموسویعقیقی
محسن اراکی، مدعی شده کمال حیدری به فقیهان شیعه تهمت زده که «اهل سنت» را تکفیر کردهاند و این را روش عالمان شیعی نمیبیند، بعد خود او حیدری را تفسیق و تکفیر میکند. این متن را نوشتم تا هم نقد بیانیه اراکی باشد و هم اینکه طنز ماجرا روشن شود. البته در این توضیح، من در پی دفاع از کمال حیدری نیستم.
از نظر فقهی، «ناصبی» کافر بوده و در فقه سنتی نجس شمرده میشود.(آشنایی با قرآن۴، ج۱، ص۳۲) از همین رو ناصر مکارم شیرازی یکی از معانی «ناصبی» را کسی میداند که «غیر علی را بر علی ترجیح میدهد».(پیام امام امیرالمؤمنین، ج۱۵، ص۶۷۲) ابن ادریس حلی در تعریف ناصبی به روایتی اشاره میکند (وسائل الشیعه، ج۶، ص۳۴۱) که اگر کسی حکومتِ غیر امامان را بر حکومت پیشوایان شیعی ترجیح بدهد، «ناصبی» است.(السرائر لحاوی الفتاوی، ج۳، ص۵۸۳) به این دلیل، حسن کاشف الغطاء باور دارد هر کسی که به صحت حکومت و امامت غیر از پیشوایان شیعی معتقد باشد، «ناصبی» و «نجس» است.(أنوارالفقاهة، کتاب الطهارة، ج۱، ص۳۶۱؛ نیز رجوع کنید به : الأنوار الحیریة و الأقمار البدریة الأحمدیة، ج۱، ص۱۸۰)
محسن اراکی، شاگرد شاخص محمد فاضل لنکرانی بوده و از او اجازه ی اجتهاد دارد. فاضل لنکرانی توضیح میدهد که که ناصبی «نجس» بوده و تصریح میکند «هرکسی که به پیشوایی آن دو شیخ (عمر و ابوبکر) معتقد باشد، ناصبی» است.(تفصیل الشریعة، کتاب الطهارة، ج۳، ص۶۹۳)
در فقه شیعه، اهل سنت به «مخالفین» شناخته میشوند.(کتاب المناهل،ص۷۱۳؛ نیز رجوع کنید به: جواهرالکلام، ج۱۵، ص۳۸۰) محمد مهدی خلخالی بیان میکند که روایات زیادی در اثبات کفر مخالفین وجود دارد، ولی با روایاتی که شهادت به اسلام آنان را میپذیرد، تعارض خواهد داشت. خلخالی از میان این دو دسته روایات نتیجه میگیرد که «اهل سنت» افرادی به «ظاهر» مسلمان بوده و در باطن کافرند. او در ادامه «ناصبی» را مخالف پیشوایی امامان شیعی میداند. با توضیحی که خلخالی ارائه میدهد، مشخص میشود که از نظر او «اهل سنت» مشمول حکم ناصبی هستند ولی چون روش پیشوایان دینی «پاک» دانستن آنان بوده و روایاتی اسلام آنان را به «ظاهر» پذیرفته، پس «اهل سنت» پاک هستند.(فقه الشیعه، ج۳، ص۱۵۴) ابوالقاسم خوئی نیز اهل سنت را متجاهر به فسق دانسته که بنابر روایات متعددی اعمال عبادی آنان باطل است (روایات باطل بودن عبادات بدون قبول داشتن ولایت امامان شیعی). (کتاب المساقاة، ج۱، ص۳۲۴)
گویا این نوع باورها آنقدر میان فقیهان شیعه رواج داشته که اسماعیل مازندرانی به صراحت می گوید: «تمامی اهل سنت، ناصبی اند».(الرسائل الفقهیة، ج۲، ص۱۰۰) پس تا اینجا روشن شد که «ناصبی» دانستن اهل سنت یک باور عمومی میان فقیهان شیعی (به خصوص قبل از انقلاب اسلامی ایران) بوده است، مگر نزد برخی فقیهان که به تعداد انگشت یک دست هم نمی رسند.
من در این مورد با کمال حیدری همدل هستم. همانطور که فقیهان اهل سنت، فتوای هتک، لعن و کفر شیعیانِ رافضی را صادر کردهاند؛ فقیهان شیعه نیز اهل سنت را ناصبی، کافر و نجس خواندهاند. محمد تقی آملی توضیح میدهد که مرتضی علم الهدی و جمعی از فقیهان متقدم قائل به «نجاست اهل سنت» بودهاند.(مصباح الهدی، ج۱، ص۴۱۰) فاضل لنکرانی، استادِ محسن اراکی هم تصریح میکند که یوسف بحرانی قائل به نجاست اهل سنت بوده و آن را میان فقیهان متقدم «مشهور» می دانست.(تفصیل الشریعة، النجاسات و أحکامها، ص۲۵۸) جعفر سبحانی هم قبول دارد که «هتک حرمت» و «غیبت» اهل سنت سیرهی همیشگی میان عالمان شیعه بوده و آن را از ضروریات میدانستند.(المواهب، ج۱، ص۵۷۴)
به همین دلیل (براساس فتوای) محمد سند بحرانی دفاع از جان و مال و نوامیس هموطنان اهل سنت واجب نیست.(أسس النظام السیاسی، ج۱، ص۱۸۸) و صادق روحانی اخوت میان مسلمانان را تنها بین شیعیان میداند زیرا اسلام، هتک حرمت جان و آبروی اهل سنت را جایز دانسته است.(منهاج الفقاهة، ج۲، ص۲۲۹) نیز محمد مؤمن قمی، از فقیهان نورچشمی جمهوری اسلامی و دومین کسی است که به محسن اراکی اجازه اجتهاد داده است. مؤمن درباره بدعت گزاران در دین ادعا دارد که میتوان به آنان تهمت فحشا زد.(مبانی تحریرالوسیلة، کتاب الحدود، ص۴۵۱) از همه مهمتر، فتوای روح الله خمینی است که به صراحت میگوید «اهل سنت» برادر دینی ما نبوده و «هتک» آنان از ضرورت مذهب شیعه است.(المکاسب المحرمة، ج۱، ص۳۷۶)
همین نظریه را ابوالقاسم خوئی تأیید میکند(مصباح الفقاهة، ج۱، ص۵۰۵) و اهل سنت را مسلمان دنیوی و کافر اخروی میخواند.(موسوعة الإمام الخوئی، ج۳، ص۸۰)
🔴برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به لینک زیر:
https://neeloofar.org/1396/09/30/300996-2/
جان آگه با #فرهیختگان
شباهت منطق تحریمخواهان و اقتدارگرایان
🔹بازداشت و محکوم کردن کسی به خاطر اینکه برادرِ یک حامی تحریم و براندازی در خارج از کشور است. و
🔹تقاضای تحریم ورزش ایران (که همهٔ ورزشکاران و ورزشدوستان ایران را قربانی میکند)، به خاطر اعمال فشار بر نهادهای حکمرانی ایران، هر دو یک منطق دارد:
مجازات کس/کسانی که بیگناه و بیتقصیرند برای اعمال فشار به کسی که در نظر مجازاتگر خطاکار است.
پیشفرض خطرناک و غیراخلاقی هر دو این است که:
هدف وسیله را توجیه میکند، و میتوان بیگناهان را برای یک هدف سیاسی قربانی کرد.
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان، ندای آگاهی
@IRANINtellectuals
🔹بازداشت و محکوم کردن کسی به خاطر اینکه برادرِ یک حامی تحریم و براندازی در خارج از کشور است. و
🔹تقاضای تحریم ورزش ایران (که همهٔ ورزشکاران و ورزشدوستان ایران را قربانی میکند)، به خاطر اعمال فشار بر نهادهای حکمرانی ایران، هر دو یک منطق دارد:
مجازات کس/کسانی که بیگناه و بیتقصیرند برای اعمال فشار به کسی که در نظر مجازاتگر خطاکار است.
پیشفرض خطرناک و غیراخلاقی هر دو این است که:
هدف وسیله را توجیه میکند، و میتوان بیگناهان را برای یک هدف سیاسی قربانی کرد.
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان، ندای آگاهی
@IRANINtellectuals
سیاست در ده پرده:
یک:
برخلاف آنچه شایع است، حکومتها با ظلم باقی میمانند و با مشتِ آهنین جان میگیرند. اهمیتی ندارد که شهروندان چقدر اعتقاد عقلی یا قلبی داشته باشند کافی است که التزام عملی بیابند. "الحق لمن غلب" و "النصر بالرعب" اساس مملکتداری بوده و "اقتدارِ امنیتی" اصل است نه "مشروعیتِ سیاسی"
دو:
در تمام تاریخ بشریت حکومتی نبوده که "توان و "اراده" سرکوب را داشته و نپاید. هرکه افتاده یا سرباز و ساز و برگ کم آورده یا لحظهای تردید کرده. صدام یا قذافی حتی در اوج قحطی غذا و دارو، در غایتِ قدرت ماندند و اگر با قویتر از خود سرشاخ نمیشدند، هنوز سیدالرئیس و الیالابد بودند.
سه:
و باز برخلاف آنچه القا میشود، شوروی سابق را نیز رقابت تسلیحاتی و اقتصاد بیمار (که در ادوار قبل از گورباچف با شدت بسیار بیشتری وجود داشت) از هم ندرید. بلکه گلاسنوست (اصلاحات سیاسی) و پروستریکا (اصلاحات اقتصادی) و تعطیلی تبعیدگاههای سیبری و رهایی روشنفکران و مهار کاگب و آزادی مطبوعات و خانهنشینی پیرمردهای پولیتبورو و انحلال پیمان نظامی ورشو، دخلشان را آورد. وگرنه کدام جوانی جرات داشت از دیوار برلین بالا برود؟! و اینروزها اگر به مسکو بروید خانههای شهر، دوباره پر از مجسمههای استالین است و تیشرتهای بسیاری از جوانان منقوش به تصاویرِ پوتین.
چهار:
کشتار ۱۷شهریور نیز ‐گرچه محبوبیت رژیم گذشته را کاهش داد‐ امّا ابدا قدرت حاکمیتی شاه را تضعیف نکرد! و از قضا آنچه او را برانداخت، تعویضِ اویسیِ جلّاد با ازهاریِ دلرحم بود و اعلام آشتی در "صدای انقلاب شما را شنیدم" یا رودربایستی با کارترِ بیتجربه. و این عبرتی است که انقلابیونِ سابق و حاکمانِ لاحِق فرا گرفتند.
پنج:
شهدالله که بسیاری از مقامات ‐حتی در بدنهی دولت‐ از ابتدا به برجام بدبین بودند امّا جیک نزدند! چرا؟ چون میخواستند "مقام" بمانند! آنوقت تو چه انتظاری داری از انتظاماتی که اگر کارگر بیکار را با ساچمه نزند خودش هم ‐در این واویلای فقر‐ بیکار میشود و چون به او رحم کند، به خانواده خودش بیرحمی کرده؟
شش:
راز دیگر ماندگاری، بخشیدن فساد و نبخشیدن خیانت در جمع همراهان است. از فساد رفقا ‐اگر پنهان باشد و به منافع دیگر دوستان ضرر نزند‐ میشود چشمپوشی کرد. و خیانت یعنی هرگونه نقد یا نق و هرچه منتقد به حاکم نزدیکتر باشد، گناهاش نابخشودنیتر و عقوبتاش سختتر. این نکته را امیرعباس هویدا ‐دوستانه‐ در هواپیمای عازم به رومانی به رفقایش درباره اخلاق شاه سابق گفته بود ولی چون نیک بنگری، همیشه و همهجا صادق است.
هفت:
قدرتی که مستظهر به فرهنگ شهادت باشد، زوال ندارد و آدمی که حاضر باشد ‐در راه ایماناش‐ جانِ نازنین خودش را بدهد، چه دلیلی دارد از ستاندن جانِ مخالفاش مضایقه کند؟ بیهوده نیست که همواره جوانان فداکارتر و بیرحمترند. و مگر نه اینکه از آنگولا تا افغانستان، عمدهی کشتن و کشتهشدنها بر عهده نوجوانان مسلح است؟
هشت:
عبرتی در کار نیست! مثلا بخش اصلی جامعه در انتخابات ر.جمهوری ۱۴۰۰، رایاولیهایی هستند که در انتخابات۹۲، دوم دبستان بوده و سال۸۸ کارتون تماشا میکردند! طبعا آنها نه مشاهده و نه مطالعهای از واقعیات ندارند و تنها براساس احساسات و تصورات ناشی از محیط پیرامونیشان، تصمیم میگیرند!
نُه:
زندگی با ادبیّات به کلّی فرق دارد و در عالمِ واقع، نه کلبهی احزان روزی گلستان میشود و نه سحر نزدیک است! اما کلمات، توانی سحرانگیز دارند و میتوانند بیآنکه الزاما به شعور سیاسی مخاطب اضافه کنند، آنچنان شورِ او را زیاد و زیادتر کند که با خواندنِ رمانی از گورکی، چریکِ فدایی شود و با تورّق اثری از شریعتی، مجاهدِ خلق!
ده:
سیاست امری آسمانی نیست. سیاست یعنی حرفهی سواری بر مرکبِ چموشِ قدرت. سیاست یعنی تیغ و طلا و تسبیح. سیاست یعنی از نردبان بالا رفتن و از آن پس، نردبان را انداختن. سیاست یعنی دیگری را سپرِ بلایِ خود ساختن، یعنی جاخالی دادن، یعنی هنرِ استفاده از فرصتها یعنی گاه بسان چشمهای زلال سخن گفتن و به مانند مردابی عفِن بودن! و هرکه در این ساحت شروع به چون و چرا کرد، پیدا است که اینکاره نیست و بهتر است برود درساش را بخواند!
حسین دهباشی
تاریخآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
یک:
برخلاف آنچه شایع است، حکومتها با ظلم باقی میمانند و با مشتِ آهنین جان میگیرند. اهمیتی ندارد که شهروندان چقدر اعتقاد عقلی یا قلبی داشته باشند کافی است که التزام عملی بیابند. "الحق لمن غلب" و "النصر بالرعب" اساس مملکتداری بوده و "اقتدارِ امنیتی" اصل است نه "مشروعیتِ سیاسی"
دو:
در تمام تاریخ بشریت حکومتی نبوده که "توان و "اراده" سرکوب را داشته و نپاید. هرکه افتاده یا سرباز و ساز و برگ کم آورده یا لحظهای تردید کرده. صدام یا قذافی حتی در اوج قحطی غذا و دارو، در غایتِ قدرت ماندند و اگر با قویتر از خود سرشاخ نمیشدند، هنوز سیدالرئیس و الیالابد بودند.
سه:
و باز برخلاف آنچه القا میشود، شوروی سابق را نیز رقابت تسلیحاتی و اقتصاد بیمار (که در ادوار قبل از گورباچف با شدت بسیار بیشتری وجود داشت) از هم ندرید. بلکه گلاسنوست (اصلاحات سیاسی) و پروستریکا (اصلاحات اقتصادی) و تعطیلی تبعیدگاههای سیبری و رهایی روشنفکران و مهار کاگب و آزادی مطبوعات و خانهنشینی پیرمردهای پولیتبورو و انحلال پیمان نظامی ورشو، دخلشان را آورد. وگرنه کدام جوانی جرات داشت از دیوار برلین بالا برود؟! و اینروزها اگر به مسکو بروید خانههای شهر، دوباره پر از مجسمههای استالین است و تیشرتهای بسیاری از جوانان منقوش به تصاویرِ پوتین.
چهار:
کشتار ۱۷شهریور نیز ‐گرچه محبوبیت رژیم گذشته را کاهش داد‐ امّا ابدا قدرت حاکمیتی شاه را تضعیف نکرد! و از قضا آنچه او را برانداخت، تعویضِ اویسیِ جلّاد با ازهاریِ دلرحم بود و اعلام آشتی در "صدای انقلاب شما را شنیدم" یا رودربایستی با کارترِ بیتجربه. و این عبرتی است که انقلابیونِ سابق و حاکمانِ لاحِق فرا گرفتند.
پنج:
شهدالله که بسیاری از مقامات ‐حتی در بدنهی دولت‐ از ابتدا به برجام بدبین بودند امّا جیک نزدند! چرا؟ چون میخواستند "مقام" بمانند! آنوقت تو چه انتظاری داری از انتظاماتی که اگر کارگر بیکار را با ساچمه نزند خودش هم ‐در این واویلای فقر‐ بیکار میشود و چون به او رحم کند، به خانواده خودش بیرحمی کرده؟
شش:
راز دیگر ماندگاری، بخشیدن فساد و نبخشیدن خیانت در جمع همراهان است. از فساد رفقا ‐اگر پنهان باشد و به منافع دیگر دوستان ضرر نزند‐ میشود چشمپوشی کرد. و خیانت یعنی هرگونه نقد یا نق و هرچه منتقد به حاکم نزدیکتر باشد، گناهاش نابخشودنیتر و عقوبتاش سختتر. این نکته را امیرعباس هویدا ‐دوستانه‐ در هواپیمای عازم به رومانی به رفقایش درباره اخلاق شاه سابق گفته بود ولی چون نیک بنگری، همیشه و همهجا صادق است.
هفت:
قدرتی که مستظهر به فرهنگ شهادت باشد، زوال ندارد و آدمی که حاضر باشد ‐در راه ایماناش‐ جانِ نازنین خودش را بدهد، چه دلیلی دارد از ستاندن جانِ مخالفاش مضایقه کند؟ بیهوده نیست که همواره جوانان فداکارتر و بیرحمترند. و مگر نه اینکه از آنگولا تا افغانستان، عمدهی کشتن و کشتهشدنها بر عهده نوجوانان مسلح است؟
هشت:
عبرتی در کار نیست! مثلا بخش اصلی جامعه در انتخابات ر.جمهوری ۱۴۰۰، رایاولیهایی هستند که در انتخابات۹۲، دوم دبستان بوده و سال۸۸ کارتون تماشا میکردند! طبعا آنها نه مشاهده و نه مطالعهای از واقعیات ندارند و تنها براساس احساسات و تصورات ناشی از محیط پیرامونیشان، تصمیم میگیرند!
نُه:
زندگی با ادبیّات به کلّی فرق دارد و در عالمِ واقع، نه کلبهی احزان روزی گلستان میشود و نه سحر نزدیک است! اما کلمات، توانی سحرانگیز دارند و میتوانند بیآنکه الزاما به شعور سیاسی مخاطب اضافه کنند، آنچنان شورِ او را زیاد و زیادتر کند که با خواندنِ رمانی از گورکی، چریکِ فدایی شود و با تورّق اثری از شریعتی، مجاهدِ خلق!
ده:
سیاست امری آسمانی نیست. سیاست یعنی حرفهی سواری بر مرکبِ چموشِ قدرت. سیاست یعنی تیغ و طلا و تسبیح. سیاست یعنی از نردبان بالا رفتن و از آن پس، نردبان را انداختن. سیاست یعنی دیگری را سپرِ بلایِ خود ساختن، یعنی جاخالی دادن، یعنی هنرِ استفاده از فرصتها یعنی گاه بسان چشمهای زلال سخن گفتن و به مانند مردابی عفِن بودن! و هرکه در این ساحت شروع به چون و چرا کرد، پیدا است که اینکاره نیست و بهتر است برود درساش را بخواند!
حسین دهباشی
تاریخآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
خار_دان_آن_را_که_خرما_دیدهای_سعید_پورعظیمی_شمارۀ_183_آینۀ_پژوهش.pdf
1.2 MB
خار دان آن را که خرما دیدهای
پاسخ سعید پورعظیمی به مقالهٔ مهدی نورمحمدی دربارۀ نامهها و خاطرات عارف قزوینی.
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
پاسخ سعید پورعظیمی به مقالهٔ مهدی نورمحمدی دربارۀ نامهها و خاطرات عارف قزوینی.
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
تجلّی اغراقآمیز آرمانهای بشر
نه هرگز مَرد ۶۰۰ سالهای در جهان بود و نه رویینتنی و نه سیمرغی تا کسی را یاری کند، امّا آرزوی عمر دراز و بیمرگی، همیشه بوده است و در بیچارگی، امیدِ یاری از غیب هرگز انسان را رها نکرده است.
نه عمر رستم واقعیت است و نه رویینتنی اسفندیار و نه وجود سیمرغ؛ اما همه حقیقت است و این تبلور اغراقآمیز آرمانهای بشر است در وجود پهلوانانی خیالی.
زندگی رستم واقعی نیست، تولّد و کودکی و پیری و مرگ او همه فوقِبشری و یا شاید بتوان گفت غیرِبشری است، ولی با این همه، مردی حقیقیتر از رستم و زندگی و مرگی بشریتر از آنِ او نیست. او تجسّم روحیات و آرزوهای ملتی است. این پهلوان، تاریخ آنچنان که رخداده نیست ولی تاریخ است آنچنان که آرزو میشد. این تاریخ برای شناختن اندیشههای ملّتی که سالهای سال چنین جامهای در تصوّرات خود پوشاند بسی گویاتر از شرح جنگها و کشتارهاست. از این نظرگاه، افسانهٔ رستم از اَسناد تاریخ حقیقیتر بلکه حتی واقعیتر است؛ زیرا این یکی نشانهای است از تلاطم امواج و آن دیگری مَظهری از زندگی پنهان اعماق.
اما با این همه افسانهٔ رستم، ساختهٔ آرزو نیست، واقعیت زندگی در کار است. این نیرومندترین مردان هم در جنگ با سهراب طعم تلخ شکست را میکشد و در نبرد با اسفندیار درمیماند و سرانجام مرگ که چون زندگیِ واقعی است، او را در کام خود میکشد. حتی اسفندیارِ بیمرگ نیز شکار مرگ است، واقعیت ریشهٔ این یلان را در دل خود دارد.
پهلوانان شاهنامه مردان آرزویند که در جهان واقعیت به سر میبرند. چنان سربلند که دست نیافتنی مینمایند. درختهایی راست و سر به آسمان ولی ریشه در خاک، و به سبب همین ریشهها دریافتنی و پذیرفتنی. از جنبهٔ زمینی و بر زمین بودن چون مایند و از جنبهٔ آسمانی تجسّم آرزوهای ما و از هر دو جهت تبلور زندگی.
واقعیت و گریز از واقعیتِ آدمی در آنهاست و از این دیدگاه، کمال حقیقتاند اما چنین حقیقتی انعکاس ساده و بیواسطهٔ واقعیت نیست./مجمع پریشانی
مقدّمهای بر رستم و اسفندیار،
شاهرخ مسکوب، ص ۱۱-۱۲
#فرهیختگان، ندای آگاهی
@IRANINtellectuals
نه هرگز مَرد ۶۰۰ سالهای در جهان بود و نه رویینتنی و نه سیمرغی تا کسی را یاری کند، امّا آرزوی عمر دراز و بیمرگی، همیشه بوده است و در بیچارگی، امیدِ یاری از غیب هرگز انسان را رها نکرده است.
نه عمر رستم واقعیت است و نه رویینتنی اسفندیار و نه وجود سیمرغ؛ اما همه حقیقت است و این تبلور اغراقآمیز آرمانهای بشر است در وجود پهلوانانی خیالی.
زندگی رستم واقعی نیست، تولّد و کودکی و پیری و مرگ او همه فوقِبشری و یا شاید بتوان گفت غیرِبشری است، ولی با این همه، مردی حقیقیتر از رستم و زندگی و مرگی بشریتر از آنِ او نیست. او تجسّم روحیات و آرزوهای ملتی است. این پهلوان، تاریخ آنچنان که رخداده نیست ولی تاریخ است آنچنان که آرزو میشد. این تاریخ برای شناختن اندیشههای ملّتی که سالهای سال چنین جامهای در تصوّرات خود پوشاند بسی گویاتر از شرح جنگها و کشتارهاست. از این نظرگاه، افسانهٔ رستم از اَسناد تاریخ حقیقیتر بلکه حتی واقعیتر است؛ زیرا این یکی نشانهای است از تلاطم امواج و آن دیگری مَظهری از زندگی پنهان اعماق.
اما با این همه افسانهٔ رستم، ساختهٔ آرزو نیست، واقعیت زندگی در کار است. این نیرومندترین مردان هم در جنگ با سهراب طعم تلخ شکست را میکشد و در نبرد با اسفندیار درمیماند و سرانجام مرگ که چون زندگیِ واقعی است، او را در کام خود میکشد. حتی اسفندیارِ بیمرگ نیز شکار مرگ است، واقعیت ریشهٔ این یلان را در دل خود دارد.
پهلوانان شاهنامه مردان آرزویند که در جهان واقعیت به سر میبرند. چنان سربلند که دست نیافتنی مینمایند. درختهایی راست و سر به آسمان ولی ریشه در خاک، و به سبب همین ریشهها دریافتنی و پذیرفتنی. از جنبهٔ زمینی و بر زمین بودن چون مایند و از جنبهٔ آسمانی تجسّم آرزوهای ما و از هر دو جهت تبلور زندگی.
واقعیت و گریز از واقعیتِ آدمی در آنهاست و از این دیدگاه، کمال حقیقتاند اما چنین حقیقتی انعکاس ساده و بیواسطهٔ واقعیت نیست./مجمع پریشانی
مقدّمهای بر رستم و اسفندیار،
شاهرخ مسکوب، ص ۱۱-۱۲
#فرهیختگان، ندای آگاهی
@IRANINtellectuals
کرونا جان یک داستاننویس را گرفت
🔸آزاده شریعت – داستاننویس – بر اثر ابتلا به کرونا در چهلسالگی درگذشت.
به گزارش ایسنا، کاوه فولادینسب، نویسنده و از دوستان او این خبر را اعلام کرده است. شریعت روز گذشته (پنجشنبه، اول آبانماه) از دنیا رفته است.
🔸آزاده شریعت در آخرین پست خود در صفحه شخصیاش درباره تجربهاش از ابتلا به کرونا مینویسد: “روزی که تصمیم گرفتم از احوالات کروناییام اینجا بنویسم فکر میکردم قرار است در آخرین یادداشت بنویسم «و اینگونه من موفق شدم کرونا را در خانه تجربه کنم و پشتسر بگذارم.» اما من و زندگی شوخیهای زیاد و گاه تندی با هم داریم که ظرفیتش از توان خیلیها خارج است. چند روز پیش نشانههای پیشرفت بیماری بیشتر شد و من با افت اکسیژن خون مواجه شدم. قرار شد اسکن ریه انجام بدهم تا پیشرفت بیماری دقیقتر شود. با چند بیمارستان تماس گرفتیم و جواب شنیدیم که این ساعت برای این کار خلوت است و حدودا ۱۰ دقیقه وقت ما را خواهد گرفت. من توی همان حال هم حواسم بود رنگ لباسهایم با هم هارمونی داشته باشد و رژ لب همیشه قرمزم را بزنم که کرونا را هوا برندارد که زمینم زده. دو سالی هست که درگیر یک بیماری ریوی به نام ساراکوئیدوز هستم.
🔸کرونا بیماری هوشمندی است، بین تمام اعضای تنم ریه را به عنوان میزبان انتخاب کرده و خوش هم نشسته. نتیجه این شد که بعد از اسکن قرار شد بستری شوم. همانطور که افتد و دانید بیمارستان و تخت
خالی پیدا نمیشود، بعد از چند ساعتی تلاش و پیگیری در بیمارستان امام خمینی جا پیدا کردیم و من همان شب بستری شدم. کادر درمانی اینجا پرتلاش و خوشبرخوردند. هرچه لازم بوده برای کنترل بیماری داشتهاند و انجام دادهاند. امروز از صبح خیلی حالم وخیمتر شد، درد، تورم ریه و تنگی نفس به بیشترین حد خود رسید. سرم را خم کردم که بتوانم نفس بگیرم. چشمم افتاد به پنجره و بازیگوشی آفتاب و سایه لغزان برگها روی بستر پرده.
ای آفتاب روشن و ای سایه همای
ما را نگاهی از تو تمام است اگر کنی.”
آزاده شریعت متولد سال ۱۳۵۹ بود. او چند سال در کارگاههای نویسندگی افرادی همچون یونس تراکمه و کاوه فولادینسب شرکت کرد و داستانهایی را در مجلهها به چاپ رساند. همچنین در حوزه نقد کتاب فعال بود و چند نقد او در روزنامه و مجلهها منتشر شد. شریعت مدتی هم با سایت وینش (سایت معرفی و نقد کتاب) همکاری داشت.
بانی فیلم.
سهند ایرانمهر
جان آگه با #فرهیختگان
🔸آزاده شریعت – داستاننویس – بر اثر ابتلا به کرونا در چهلسالگی درگذشت.
به گزارش ایسنا، کاوه فولادینسب، نویسنده و از دوستان او این خبر را اعلام کرده است. شریعت روز گذشته (پنجشنبه، اول آبانماه) از دنیا رفته است.
🔸آزاده شریعت در آخرین پست خود در صفحه شخصیاش درباره تجربهاش از ابتلا به کرونا مینویسد: “روزی که تصمیم گرفتم از احوالات کروناییام اینجا بنویسم فکر میکردم قرار است در آخرین یادداشت بنویسم «و اینگونه من موفق شدم کرونا را در خانه تجربه کنم و پشتسر بگذارم.» اما من و زندگی شوخیهای زیاد و گاه تندی با هم داریم که ظرفیتش از توان خیلیها خارج است. چند روز پیش نشانههای پیشرفت بیماری بیشتر شد و من با افت اکسیژن خون مواجه شدم. قرار شد اسکن ریه انجام بدهم تا پیشرفت بیماری دقیقتر شود. با چند بیمارستان تماس گرفتیم و جواب شنیدیم که این ساعت برای این کار خلوت است و حدودا ۱۰ دقیقه وقت ما را خواهد گرفت. من توی همان حال هم حواسم بود رنگ لباسهایم با هم هارمونی داشته باشد و رژ لب همیشه قرمزم را بزنم که کرونا را هوا برندارد که زمینم زده. دو سالی هست که درگیر یک بیماری ریوی به نام ساراکوئیدوز هستم.
🔸کرونا بیماری هوشمندی است، بین تمام اعضای تنم ریه را به عنوان میزبان انتخاب کرده و خوش هم نشسته. نتیجه این شد که بعد از اسکن قرار شد بستری شوم. همانطور که افتد و دانید بیمارستان و تخت
خالی پیدا نمیشود، بعد از چند ساعتی تلاش و پیگیری در بیمارستان امام خمینی جا پیدا کردیم و من همان شب بستری شدم. کادر درمانی اینجا پرتلاش و خوشبرخوردند. هرچه لازم بوده برای کنترل بیماری داشتهاند و انجام دادهاند. امروز از صبح خیلی حالم وخیمتر شد، درد، تورم ریه و تنگی نفس به بیشترین حد خود رسید. سرم را خم کردم که بتوانم نفس بگیرم. چشمم افتاد به پنجره و بازیگوشی آفتاب و سایه لغزان برگها روی بستر پرده.
ای آفتاب روشن و ای سایه همای
ما را نگاهی از تو تمام است اگر کنی.”
آزاده شریعت متولد سال ۱۳۵۹ بود. او چند سال در کارگاههای نویسندگی افرادی همچون یونس تراکمه و کاوه فولادینسب شرکت کرد و داستانهایی را در مجلهها به چاپ رساند. همچنین در حوزه نقد کتاب فعال بود و چند نقد او در روزنامه و مجلهها منتشر شد. شریعت مدتی هم با سایت وینش (سایت معرفی و نقد کتاب) همکاری داشت.
بانی فیلم.
سهند ایرانمهر
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
attach 📎
👍1
مبنای کار در انتخابات۱۴۰۰ باید اصالت مواضع باشد.
طرفدار اقتصاد آزاد و تعامل با جهان هستم
عباس آخوندی، استاد دانشگاه تهران و وزیر پیشین مسکن و شهرسازی، در برنامه زنده اینستاگرامی به اعلام مواضع خود پرداخت و گفت:
🔹وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران بیش از همیشه نگرانکننده است. فقر بر گلوی طبقههای متوسط و پایین جامعه به شدت پنجه انداخته است. فقر هم امنیت ملی ایران را تهدید میکند و هم ایران فقیر امنیت منطقه را بر هم میزند.
🔹مسالههای اقتصادی ایران شناختهشده هستند. اقتصاددانان راهکاری مناسبی پیشنهاد میکنند. لیکن اغلب توسط سیاستمداران پذیرفته نمیشود. ریشه مساله ایران در اقتصاد سیاسی است.
🔹غلبه ایدئولوژیهای چپ و راست و ترکیب آنها با مفاهیم دینی در چارچوب حفظ منافع گروهی باعث این شده که مفهوم ملت، هویت ملی و منافع ملی کاملا در حاشیه قرار گیرند. راهکار خروج از وضعیت فعلی را باید در بازخوانی "ایده ایران" جستجو کرد.
🔹در انتخابات ۹۲ و ۹۶ برای خروج از وضعیت نابسامان کشور اصلاحطلبان تن به سازشها و توافقهایی دادند که لزوما مطابق باورهایشان نبود. در انتخابات۱۴۰۰ مبنا باید پافشاری بر اصالت مواضع، صداقت در موضعگیری و پذیرش مسئولیت اقدامها باشد.
🔹در انتخابات۹۲ اصلاحطلبان هیچ راهبرد روشنی نداشتند. حضور مرحوم هاشمیرفسنجانی به صحنه انتخابات بر ابهامها افزود. نکته مثبت رها نکردن صحنه پس از ردصلاحیت مرحوم هاشمی و اجماع بر سر یک نامزد در پایان کار بود. ولی نتیجه آن سازشی شد که ابعاد آن معین نبود. وجه اشتراک و افتراق مواضع گروههای سیاسی در آن روشن نبود و کسی نمیتوانست مسئولیت اقدامهای دولت را بپذیرد.
🔹تورم و افسار گسیختگی قیمتها نتیجه تحریمهای قابل پیشگیری، بستن راه مبادلههای بینالمللی و عدم گرایش به تجارت آزاد است. سه موضوعی که به دولت تحمیل شد. ولی، دولت چون به موقع موضعگیری نکرد؛ الان باید پاسخگو باشد.
🔹پیشنهاد من برای مقابله با تبعات اقتصادی بحران کرونا، انتشار معادل ریالی ۲۰میلیارد دلار اوراق مشارکت عام توسط صندوق توسعه ملی به پشتوانه داراییهای آن است.
🔹با مسکن مهر مخالف بودم؛ چون خلاف قانون اساسی، سیاستهای شهرسازی، حق انتخاب مردم و اقتصاد رقابتی بود و به زیان درازمدت مردم بود و در مواردی حتی زیان کوتاه مدت آنان و چون مخالف بودم، هیچگاه هیچ پروژه مسکن مهری را افتتاح نکردم. ولی گفتم چون دولت پیشین رسما تعهد کرده، ما باید متعهد به تعهدات دولت باشیم.
🔹سرجمع بیش از دوسوم مسکن مهر و تاسیسات زیربنایی و روبنایی آن در زمان مسئولیت من انجام شد. بیش از یک میلیون از آن را من ساختم. من اگر می خواستم کار غیراخلاقی بکنم، بلد بودم که موجسواری کنم و هر هفته دو پروژه مسکن مهر افتتاح کنم. لیکن چون نمیخواستم دروغ بگویم و با مردم صادق بودم، هم کار را انجام دادم و هم تبلیغ نکردم. حضرات مدعی یک هزارم این صداقت را به مردم نشان دهند.
🔹هنوز هم میگویم دولت نباید در ساختوساز دخالت کند. هر دخالت دولتی همراه با رانت و ناکارمدی اقتصادی است و نتیجه آن فساد است. چه برسد به مسکن که مردم امکان تولید سالانه بیش از یک میلیون خانه را دارند. وظیفه دولت رفع موانع است، نه بساز بفروشی.
🔹استعفایم از دولت به دلیل پافشاری بر روی مواضعم بود. من طرفدار سیستم بازار رقابتی و تعامل مثبت و سازنده با جهان بر اساس منافع ملی بودم و هستم و وقتی دیدم دولت نمیتواند این سیاست را اجرایی کند، وظیفه اخلاقیام بود که از دولت جدا شوم و جدا شدم.
🔹همان روزی که آمریکا از برجام خارج شد در دولت گفتم که ما باید اعلام کنیم که تا آخر در برجام هستیم. تردیدهای دولت آسیبهای زیادی به اقتصاد زد. دولت تاحدی مرعوب گروههای فشار شد و در زمین آنان بازی کرد و همین موجب از دست دادن سرمایه اجتماعیاش شد.
🔹بیش از هر زمان اقتصاد ایران وابسته به تحولهای سیاسی بیرون مرزهاست. اگر ترامپ به قدرت برسد، در پی کاربرد قدرت سخت و فشار حد اکثری است. بنابراین، سیاست ما باید بهنحوی باشد که مانع همنوایی سایر قدرتها با او شود.
🔹اگر بایدن بیاید، در کوتاهمدت برخی تحریمها بر میدارد و یک فضای مثبتی را ایجاد میکند. لیکن، بلافاصله در گام بعدی خواستههای جدیدی را طرح میکند و ایران را در دوراهیهای جدیدی قرار میدهد و نهایتا در پی واردکردن فشار به ایران میرود.
🔹ولی، بایدن متکی به قدرت نرم است. لذا تلاش میکند دیگر قدرتها را با خود همراه کند و اجماع جهانی ایجاد کند. بنابراین، پیش از آمدن او، ما باید به چارچوبی برای تفاهم با سایر قدرتهای جهانی برسیم./راهبرد
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
طرفدار اقتصاد آزاد و تعامل با جهان هستم
عباس آخوندی، استاد دانشگاه تهران و وزیر پیشین مسکن و شهرسازی، در برنامه زنده اینستاگرامی به اعلام مواضع خود پرداخت و گفت:
🔹وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران بیش از همیشه نگرانکننده است. فقر بر گلوی طبقههای متوسط و پایین جامعه به شدت پنجه انداخته است. فقر هم امنیت ملی ایران را تهدید میکند و هم ایران فقیر امنیت منطقه را بر هم میزند.
🔹مسالههای اقتصادی ایران شناختهشده هستند. اقتصاددانان راهکاری مناسبی پیشنهاد میکنند. لیکن اغلب توسط سیاستمداران پذیرفته نمیشود. ریشه مساله ایران در اقتصاد سیاسی است.
🔹غلبه ایدئولوژیهای چپ و راست و ترکیب آنها با مفاهیم دینی در چارچوب حفظ منافع گروهی باعث این شده که مفهوم ملت، هویت ملی و منافع ملی کاملا در حاشیه قرار گیرند. راهکار خروج از وضعیت فعلی را باید در بازخوانی "ایده ایران" جستجو کرد.
🔹در انتخابات ۹۲ و ۹۶ برای خروج از وضعیت نابسامان کشور اصلاحطلبان تن به سازشها و توافقهایی دادند که لزوما مطابق باورهایشان نبود. در انتخابات۱۴۰۰ مبنا باید پافشاری بر اصالت مواضع، صداقت در موضعگیری و پذیرش مسئولیت اقدامها باشد.
🔹در انتخابات۹۲ اصلاحطلبان هیچ راهبرد روشنی نداشتند. حضور مرحوم هاشمیرفسنجانی به صحنه انتخابات بر ابهامها افزود. نکته مثبت رها نکردن صحنه پس از ردصلاحیت مرحوم هاشمی و اجماع بر سر یک نامزد در پایان کار بود. ولی نتیجه آن سازشی شد که ابعاد آن معین نبود. وجه اشتراک و افتراق مواضع گروههای سیاسی در آن روشن نبود و کسی نمیتوانست مسئولیت اقدامهای دولت را بپذیرد.
🔹تورم و افسار گسیختگی قیمتها نتیجه تحریمهای قابل پیشگیری، بستن راه مبادلههای بینالمللی و عدم گرایش به تجارت آزاد است. سه موضوعی که به دولت تحمیل شد. ولی، دولت چون به موقع موضعگیری نکرد؛ الان باید پاسخگو باشد.
🔹پیشنهاد من برای مقابله با تبعات اقتصادی بحران کرونا، انتشار معادل ریالی ۲۰میلیارد دلار اوراق مشارکت عام توسط صندوق توسعه ملی به پشتوانه داراییهای آن است.
🔹با مسکن مهر مخالف بودم؛ چون خلاف قانون اساسی، سیاستهای شهرسازی، حق انتخاب مردم و اقتصاد رقابتی بود و به زیان درازمدت مردم بود و در مواردی حتی زیان کوتاه مدت آنان و چون مخالف بودم، هیچگاه هیچ پروژه مسکن مهری را افتتاح نکردم. ولی گفتم چون دولت پیشین رسما تعهد کرده، ما باید متعهد به تعهدات دولت باشیم.
🔹سرجمع بیش از دوسوم مسکن مهر و تاسیسات زیربنایی و روبنایی آن در زمان مسئولیت من انجام شد. بیش از یک میلیون از آن را من ساختم. من اگر می خواستم کار غیراخلاقی بکنم، بلد بودم که موجسواری کنم و هر هفته دو پروژه مسکن مهر افتتاح کنم. لیکن چون نمیخواستم دروغ بگویم و با مردم صادق بودم، هم کار را انجام دادم و هم تبلیغ نکردم. حضرات مدعی یک هزارم این صداقت را به مردم نشان دهند.
🔹هنوز هم میگویم دولت نباید در ساختوساز دخالت کند. هر دخالت دولتی همراه با رانت و ناکارمدی اقتصادی است و نتیجه آن فساد است. چه برسد به مسکن که مردم امکان تولید سالانه بیش از یک میلیون خانه را دارند. وظیفه دولت رفع موانع است، نه بساز بفروشی.
🔹استعفایم از دولت به دلیل پافشاری بر روی مواضعم بود. من طرفدار سیستم بازار رقابتی و تعامل مثبت و سازنده با جهان بر اساس منافع ملی بودم و هستم و وقتی دیدم دولت نمیتواند این سیاست را اجرایی کند، وظیفه اخلاقیام بود که از دولت جدا شوم و جدا شدم.
🔹همان روزی که آمریکا از برجام خارج شد در دولت گفتم که ما باید اعلام کنیم که تا آخر در برجام هستیم. تردیدهای دولت آسیبهای زیادی به اقتصاد زد. دولت تاحدی مرعوب گروههای فشار شد و در زمین آنان بازی کرد و همین موجب از دست دادن سرمایه اجتماعیاش شد.
🔹بیش از هر زمان اقتصاد ایران وابسته به تحولهای سیاسی بیرون مرزهاست. اگر ترامپ به قدرت برسد، در پی کاربرد قدرت سخت و فشار حد اکثری است. بنابراین، سیاست ما باید بهنحوی باشد که مانع همنوایی سایر قدرتها با او شود.
🔹اگر بایدن بیاید، در کوتاهمدت برخی تحریمها بر میدارد و یک فضای مثبتی را ایجاد میکند. لیکن، بلافاصله در گام بعدی خواستههای جدیدی را طرح میکند و ایران را در دوراهیهای جدیدی قرار میدهد و نهایتا در پی واردکردن فشار به ایران میرود.
🔹ولی، بایدن متکی به قدرت نرم است. لذا تلاش میکند دیگر قدرتها را با خود همراه کند و اجماع جهانی ایجاد کند. بنابراین، پیش از آمدن او، ما باید به چارچوبی برای تفاهم با سایر قدرتهای جهانی برسیم./راهبرد
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
دربارهی احمد قابل
محسن کدیور
اول آبان ماه هشتمین سالگرد درگذشت احمد قابل (۱۳۳۶-۱۳۹۱) است. مجتهد مجاهدی که در اوج شکوفایی و بالندگی از دار فانی به دیار باقی پرکشید.
ابن ادریس حلی فقیه تراز اول قرن ششم که کتاب سرائر او از جمله منابع اصلی فقه شیعه است، در زمان خود از «فقیهان مقلد» مینالید، در کتابش نوشت که بعد از شیخ طوسی فقیهی جرأت نکرده بر آراء شیخ الطایفه چیزی بیفزاید.
جهان تشیع فقیه مجتهد میخواهد نه فقیه مقلد! این سخن ابن ادریس هنوز تازه است.
استاد منتظری یکی از فقیهان بزرگ دوران خود بود. شاگردان فراوانی توفیق درک محضر او را داشتند. برخی از شاگردان فقیه عالیقدر تدریس و تحقیق و تالیف را پیشه کردند.
همانند دیگر مشتغلان به فقاهت، اکثر قریب به اتفاق شاگردانِ محقق استاد منتظری نهایتا آراء استاد خود را تکرار میکنند، و همان راهی را میپیمایند که ابن ادریس از آن انتقاد کرده بود. به اجتهاد در فروع اکتفا کرده عملا در سلسله جلیله فقهای مقلده جای میگیرند.
در خیل شاگردان فقیه عالیقدر، شمار معدودی که یقینا به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسند، به جای تکرار استاد، ادامه راه فقیه عالیقدر را سرمشق خود کردند، یعنی در عین اینکه از استاد آموختند، اما در استاد متوقف نشدند.
آنها با اجتهاد در أصول و مبانی مدرسه اجتهادی منتظری را تداوم بخشیدهاند. مراد از اجتهاد در أصول، اجتهاد در أصول فقه و روششناسی آن است و مراد از اجتهاد در مبانی، اجتهاد در مبانی فقه از قبیل جهانشناسی، انسانشناسی، معرفتشناسی، متنشناسی و دینشناسی است.
احمد قابل یکی از افراد شاخص گروه اخیر است. آراء خاص احمد قابل در حقوق زنان، یا حقوق جزائی یا حقوق اساسی تحت عنوان شریعت عقلانی با آراء استادش فقیه عالیقدر متفاوت است.
اما این نه از منزلت استاد میکاهد نه عاملی برای شماتت شاگرد است. این مدرسه هاضمهای قوی برای تحمل آراء منضبط علمی متفاوت دارد.
استاد منتظری شاگردان را سایه خود نمیخواست، کسانی چون خود نقاد و البته مشرف بر مبانی و أصول میخواست. و قابل اینگونه بود.
قابل خود اهل نقد بود و از نقد آراء خود هم استقبال میکرد. حیات علم به نقد و تضارب آراء است.
مجموعه آثار احمد قابل میراث ارزشمند این متفکر نواندیش است. با مطالعه کتابهایش از خدمات علمی او قدردانی کنیم و با تاسی به منش و روش او مجاهدتهای عملیش را ادامه دهیم.
روحش شاد و راهش مستدام
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
محسن کدیور
اول آبان ماه هشتمین سالگرد درگذشت احمد قابل (۱۳۳۶-۱۳۹۱) است. مجتهد مجاهدی که در اوج شکوفایی و بالندگی از دار فانی به دیار باقی پرکشید.
ابن ادریس حلی فقیه تراز اول قرن ششم که کتاب سرائر او از جمله منابع اصلی فقه شیعه است، در زمان خود از «فقیهان مقلد» مینالید، در کتابش نوشت که بعد از شیخ طوسی فقیهی جرأت نکرده بر آراء شیخ الطایفه چیزی بیفزاید.
جهان تشیع فقیه مجتهد میخواهد نه فقیه مقلد! این سخن ابن ادریس هنوز تازه است.
استاد منتظری یکی از فقیهان بزرگ دوران خود بود. شاگردان فراوانی توفیق درک محضر او را داشتند. برخی از شاگردان فقیه عالیقدر تدریس و تحقیق و تالیف را پیشه کردند.
همانند دیگر مشتغلان به فقاهت، اکثر قریب به اتفاق شاگردانِ محقق استاد منتظری نهایتا آراء استاد خود را تکرار میکنند، و همان راهی را میپیمایند که ابن ادریس از آن انتقاد کرده بود. به اجتهاد در فروع اکتفا کرده عملا در سلسله جلیله فقهای مقلده جای میگیرند.
در خیل شاگردان فقیه عالیقدر، شمار معدودی که یقینا به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسند، به جای تکرار استاد، ادامه راه فقیه عالیقدر را سرمشق خود کردند، یعنی در عین اینکه از استاد آموختند، اما در استاد متوقف نشدند.
آنها با اجتهاد در أصول و مبانی مدرسه اجتهادی منتظری را تداوم بخشیدهاند. مراد از اجتهاد در أصول، اجتهاد در أصول فقه و روششناسی آن است و مراد از اجتهاد در مبانی، اجتهاد در مبانی فقه از قبیل جهانشناسی، انسانشناسی، معرفتشناسی، متنشناسی و دینشناسی است.
احمد قابل یکی از افراد شاخص گروه اخیر است. آراء خاص احمد قابل در حقوق زنان، یا حقوق جزائی یا حقوق اساسی تحت عنوان شریعت عقلانی با آراء استادش فقیه عالیقدر متفاوت است.
اما این نه از منزلت استاد میکاهد نه عاملی برای شماتت شاگرد است. این مدرسه هاضمهای قوی برای تحمل آراء منضبط علمی متفاوت دارد.
استاد منتظری شاگردان را سایه خود نمیخواست، کسانی چون خود نقاد و البته مشرف بر مبانی و أصول میخواست. و قابل اینگونه بود.
قابل خود اهل نقد بود و از نقد آراء خود هم استقبال میکرد. حیات علم به نقد و تضارب آراء است.
مجموعه آثار احمد قابل میراث ارزشمند این متفکر نواندیش است. با مطالعه کتابهایش از خدمات علمی او قدردانی کنیم و با تاسی به منش و روش او مجاهدتهای عملیش را ادامه دهیم.
روحش شاد و راهش مستدام
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
بندیخانهای که در بند شد!
انتشار جلد چهارم خاطراتم تحت عنوان "بندیخانۀ رنج و رهایی" از سوی وزارت ارشاد رسماً غیرمجاز و ممنوع اعلام شد.
این جلد که رویدادهای ۱۷ مرداد۷۹ تا ۱۴ فروردین ۸۲ را در بر میگرفت، بخصوص ماجرای هفت ماه بازداشتم را در آن دوره، با لحن و زبانی منصفانه و متوازن و بدون اغراق و گزافهگویی تصویر میکرد.
با گذشت۲۰ سال از آن روزگار گمان میکردم که این مدت طولانی، برای سپردن آن وقایع به دست تاریخ کافی باشد، اما ارگانهای دولتی گویی همچنان بر کتمان و پنهانسازی آنچه دو دهه پیش در این کشور رخ داده است، اصرار دارند.
به هر حال چون مرجعی بالاتر از وزارت ارشاد برای اعتراض به ممنوعیت کتاب از سوی ممیزانِ این وزارتخانه تعریف نشده است، پیگیری دیگری در این زمینه نمیتوان انجام داد.
از طرفی چون در حال حاضر علاقهای به انتشار کتاب به صورت مجازی و زیرزمینی و یا در خارج از کشور ندارم، ترجیحم صبر بیشتر است تا خداوندِ "محّول الحول و الاحوال" از تلخی سرنوشتمان بکاهد. و البته این آیت هم میتواند تسلای خاطری باشد که "و عَسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیرلکم!"
احمد زیدآبادی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
انتشار جلد چهارم خاطراتم تحت عنوان "بندیخانۀ رنج و رهایی" از سوی وزارت ارشاد رسماً غیرمجاز و ممنوع اعلام شد.
این جلد که رویدادهای ۱۷ مرداد۷۹ تا ۱۴ فروردین ۸۲ را در بر میگرفت، بخصوص ماجرای هفت ماه بازداشتم را در آن دوره، با لحن و زبانی منصفانه و متوازن و بدون اغراق و گزافهگویی تصویر میکرد.
با گذشت۲۰ سال از آن روزگار گمان میکردم که این مدت طولانی، برای سپردن آن وقایع به دست تاریخ کافی باشد، اما ارگانهای دولتی گویی همچنان بر کتمان و پنهانسازی آنچه دو دهه پیش در این کشور رخ داده است، اصرار دارند.
به هر حال چون مرجعی بالاتر از وزارت ارشاد برای اعتراض به ممنوعیت کتاب از سوی ممیزانِ این وزارتخانه تعریف نشده است، پیگیری دیگری در این زمینه نمیتوان انجام داد.
از طرفی چون در حال حاضر علاقهای به انتشار کتاب به صورت مجازی و زیرزمینی و یا در خارج از کشور ندارم، ترجیحم صبر بیشتر است تا خداوندِ "محّول الحول و الاحوال" از تلخی سرنوشتمان بکاهد. و البته این آیت هم میتواند تسلای خاطری باشد که "و عَسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیرلکم!"
احمد زیدآبادی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
تحریمها زمینهساز دیکتاتوری یا مردمسالاری؟
پیتر بینارت، دانشگاه نیویورک
ترجمه: اسفندیار خدایی
✍️تجارب تاریخی نشان میدهد که تحریمهای اقتصادی موجب میشوند کنترل جامعه هدف به دست انحصارطلبان حاکم بیفتد و روند مردمسالاری به حاشیه رانده شود. تاریخچه طولانی مداخلات آمریکا در امور داخلی کشورهای مختلف نشان میدهد که این مداخلات همواره یک مشکل را حل کردهاند اما مشکلات بزرگتری به وجود آوردهاند. مثلاً در دهه 1980 دولت ریگان مجاهدین اسلامگرای افغانی را برعلیه شوروی تجهیز و حمایت کرد. لکن همین مجاهدین، طالبان و القاعده را بوجود آوردند و با مرگبارترین حملات یازده سپتامبر هزاران آمریکایی را به خاک و خون کشیدند و هزاران میلیارد دلار بودجه جنگ با تروریسم را روی دست مالیاتدهندگان آمریکایی گذاشتند.
✍️تحقیقات نشان داده که تحریمها جوامع هدف را به سمت دیکتاتوری سوق میدهند. تحقیقات دانشگاه ممفیس توسط پروفسور دورین پکسن در سال 2009 نشان داد که تحریمهای 1981-2000 وضعیت حقوق بشر در کشورهای هدف را خرابتر کرده بود. سال بعد تحقیقات مشترک همین پژوهشگر با پروفسور کوپردروری از دانشگاه میسوری نشان داد که جوامعی که هدف تحریم قرار گرفته اند در تمام شاخصهای دموکراسی افت کردهاند و به سمت دیکتاتوری متمایلتر شدهاند. اما چرا؟
1️⃣تحریمها موازنه قدرت را به نفع رژیم حاکم و به زیان مردم منتقد تغییر میدهند و موجب میشود منابع قدرت اقتصادی و سیاسی به دست حکومت بیفتد. تحریمها مردم را بیش از گذشته وابسته به جیب دولت میکند و نیروهای دموکراتیک دستشان از این منابع خالی میماند. تحقیقات پروفسور کوپردروری و پکسن نشان داد که در شرایط تحریم دولتها منابع مالی را به سمت هواداران خود سوق می دهند تا اثرات تحریمها بر آنان را کم کنند و حمایت ایشان را برای ادامه حکومت خود تضمین کنند. در سال 1985 سازمان ملل با طرح نفت در برابر غذا، موجب تقویت رژیم صدام شد. زیرا این رژیم با کنترل دفترچه های توزیع مواد غذایی، خانوارهای عراقی را مطیع و وابسته به خود گرداند.
2️⃣تحریمها موجب فرار مغزها و استعدادهای هوادار دموکراسی میشود و و با خالی کردن میدان، زمینه را برای سلطه دیکتاتوری بر جامعه فراهم میکند. برآوردها نشان میدهند که بیش از سه میلیون نفر از نیروهای متخصص عراقی در دهه 1990 این کشور را ترک کردند. نیروهای متخصص باقیمانده در عراق دست از کارهای پژوهشی و صنعتی برداشتند زیرا درآمدی عایدشان نمیشد و سرمایههای انسانی عراق تلف شد و این کشور به دست اندک نیروهای بیتجربه هوادار دولت اداره میشد.
3️⃣تحریمها طیقه متوسط یعنی موتور محرکه دموکراسی را متلاشی میکنند و به جمعیت فقیری میافزایند که خواسته آنان فقط سیر کردن شکمشان و پرداخت اجاره خانه خواهد بود نه آزادی و مشارکت سیاسی در تعیین سرنوشت خود. فقر و بیکاری فقط به بیماری و عدم امنیت منجر نمیشود، بلکه فرهنگ و باور مردم را نیز فاسد میکند و همبستگی اجتماعی را متلاشی میسازد و زور را جانشین قانون میکند. پروفسور لی جونز از دانشگاه کوین مری در کتاب "جامعه محاصره شده" درباره عراق مینویسد: اتحاد تحریمها و دیکتاتوری موجب شد که مقاومت دموکراتیک در مقابل صدام متلاشی گردد. اینگونه بود که بعد از سقوط صدام، افراطگرایان داعشی بر عراق حاکم شدند و سایه آنها دهها سال دیگر ادامه خواهد داشت.
✍️ایران عراق نیست و زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی ایران از عراق غنیتر است. اما چهل سال است که این کشور نیز با گونههای خفیفی از تحریمها دست و پنجه نرم میکند. در همین سالها ارزش پول ایران و درآمد مردم به شدت کاهش یافت. این تحریمها موجب شد که اقتصاد ایران به انحصار نظامیان درآید و فساد اقتصادی در این کشور فراگیر شود. این نظامیان با دور زدن تحریمها درآمد سرشاری کسب کردهاند و بازار تولید و توزیع را در انحصار خود گرفتهاند و بخش خصوصی و طبقه متوسط را به حاشیه راندهاند و جامعه مدنی ایران را تضعیف نمودهاند.
✍️دولت ترامپ با خروج از برجام و تحریم ایران، قدم در همان راه گذاشته است و جنبش مردمسالاری نوپای ایران را هدف قرار داده است و میرود که چشمههای امید به صلح و امنیت در منطقه خاورمیانه را بخشکاند و جامعه مدنی ایران را تضعیف و افراط گرایان را تقویت کند. به گفته یکی از کارشناسان ایرانی، وقتی که مردم زیر خط فقر له می شوند، تنها آرزوی آنها لقمهای نان برای زنده ماندن خواهد بود نه تغییرات دموکراتیک سیاسی. تحریمهای ایران طبقه متوسط را تضعیف میکند و ندای مردمسالاری را به حاشیه میراند و قدرت حاکمه را مستحکمتر و چابکتر میسازد و تنها راهی که پیش روی نخبگان می گذارد فرار مغزها خواهد بود./ انتشار با ذکر نام نویسنده و مترجم آزاد است.
عنوان انگلیسی مقاله:
How Sanctions Feed Authoritarianism
Peter Beinart
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
پیتر بینارت، دانشگاه نیویورک
ترجمه: اسفندیار خدایی
✍️تجارب تاریخی نشان میدهد که تحریمهای اقتصادی موجب میشوند کنترل جامعه هدف به دست انحصارطلبان حاکم بیفتد و روند مردمسالاری به حاشیه رانده شود. تاریخچه طولانی مداخلات آمریکا در امور داخلی کشورهای مختلف نشان میدهد که این مداخلات همواره یک مشکل را حل کردهاند اما مشکلات بزرگتری به وجود آوردهاند. مثلاً در دهه 1980 دولت ریگان مجاهدین اسلامگرای افغانی را برعلیه شوروی تجهیز و حمایت کرد. لکن همین مجاهدین، طالبان و القاعده را بوجود آوردند و با مرگبارترین حملات یازده سپتامبر هزاران آمریکایی را به خاک و خون کشیدند و هزاران میلیارد دلار بودجه جنگ با تروریسم را روی دست مالیاتدهندگان آمریکایی گذاشتند.
✍️تحقیقات نشان داده که تحریمها جوامع هدف را به سمت دیکتاتوری سوق میدهند. تحقیقات دانشگاه ممفیس توسط پروفسور دورین پکسن در سال 2009 نشان داد که تحریمهای 1981-2000 وضعیت حقوق بشر در کشورهای هدف را خرابتر کرده بود. سال بعد تحقیقات مشترک همین پژوهشگر با پروفسور کوپردروری از دانشگاه میسوری نشان داد که جوامعی که هدف تحریم قرار گرفته اند در تمام شاخصهای دموکراسی افت کردهاند و به سمت دیکتاتوری متمایلتر شدهاند. اما چرا؟
1️⃣تحریمها موازنه قدرت را به نفع رژیم حاکم و به زیان مردم منتقد تغییر میدهند و موجب میشود منابع قدرت اقتصادی و سیاسی به دست حکومت بیفتد. تحریمها مردم را بیش از گذشته وابسته به جیب دولت میکند و نیروهای دموکراتیک دستشان از این منابع خالی میماند. تحقیقات پروفسور کوپردروری و پکسن نشان داد که در شرایط تحریم دولتها منابع مالی را به سمت هواداران خود سوق می دهند تا اثرات تحریمها بر آنان را کم کنند و حمایت ایشان را برای ادامه حکومت خود تضمین کنند. در سال 1985 سازمان ملل با طرح نفت در برابر غذا، موجب تقویت رژیم صدام شد. زیرا این رژیم با کنترل دفترچه های توزیع مواد غذایی، خانوارهای عراقی را مطیع و وابسته به خود گرداند.
2️⃣تحریمها موجب فرار مغزها و استعدادهای هوادار دموکراسی میشود و و با خالی کردن میدان، زمینه را برای سلطه دیکتاتوری بر جامعه فراهم میکند. برآوردها نشان میدهند که بیش از سه میلیون نفر از نیروهای متخصص عراقی در دهه 1990 این کشور را ترک کردند. نیروهای متخصص باقیمانده در عراق دست از کارهای پژوهشی و صنعتی برداشتند زیرا درآمدی عایدشان نمیشد و سرمایههای انسانی عراق تلف شد و این کشور به دست اندک نیروهای بیتجربه هوادار دولت اداره میشد.
3️⃣تحریمها طیقه متوسط یعنی موتور محرکه دموکراسی را متلاشی میکنند و به جمعیت فقیری میافزایند که خواسته آنان فقط سیر کردن شکمشان و پرداخت اجاره خانه خواهد بود نه آزادی و مشارکت سیاسی در تعیین سرنوشت خود. فقر و بیکاری فقط به بیماری و عدم امنیت منجر نمیشود، بلکه فرهنگ و باور مردم را نیز فاسد میکند و همبستگی اجتماعی را متلاشی میسازد و زور را جانشین قانون میکند. پروفسور لی جونز از دانشگاه کوین مری در کتاب "جامعه محاصره شده" درباره عراق مینویسد: اتحاد تحریمها و دیکتاتوری موجب شد که مقاومت دموکراتیک در مقابل صدام متلاشی گردد. اینگونه بود که بعد از سقوط صدام، افراطگرایان داعشی بر عراق حاکم شدند و سایه آنها دهها سال دیگر ادامه خواهد داشت.
✍️ایران عراق نیست و زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی ایران از عراق غنیتر است. اما چهل سال است که این کشور نیز با گونههای خفیفی از تحریمها دست و پنجه نرم میکند. در همین سالها ارزش پول ایران و درآمد مردم به شدت کاهش یافت. این تحریمها موجب شد که اقتصاد ایران به انحصار نظامیان درآید و فساد اقتصادی در این کشور فراگیر شود. این نظامیان با دور زدن تحریمها درآمد سرشاری کسب کردهاند و بازار تولید و توزیع را در انحصار خود گرفتهاند و بخش خصوصی و طبقه متوسط را به حاشیه راندهاند و جامعه مدنی ایران را تضعیف نمودهاند.
✍️دولت ترامپ با خروج از برجام و تحریم ایران، قدم در همان راه گذاشته است و جنبش مردمسالاری نوپای ایران را هدف قرار داده است و میرود که چشمههای امید به صلح و امنیت در منطقه خاورمیانه را بخشکاند و جامعه مدنی ایران را تضعیف و افراط گرایان را تقویت کند. به گفته یکی از کارشناسان ایرانی، وقتی که مردم زیر خط فقر له می شوند، تنها آرزوی آنها لقمهای نان برای زنده ماندن خواهد بود نه تغییرات دموکراتیک سیاسی. تحریمهای ایران طبقه متوسط را تضعیف میکند و ندای مردمسالاری را به حاشیه میراند و قدرت حاکمه را مستحکمتر و چابکتر میسازد و تنها راهی که پیش روی نخبگان می گذارد فرار مغزها خواهد بود./ انتشار با ذکر نام نویسنده و مترجم آزاد است.
عنوان انگلیسی مقاله:
How Sanctions Feed Authoritarianism
Peter Beinart
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
روحانیت، در حال فروکاست و ازدست دادن جایگاه مرجعیت اجتماعی خود است
سیدعلی عماد مسئول امور نخبگان حوزههای علمیه در گفتگو با شفقنا
🔹در مناسبات روحانیت و جامعه مقداری نگران هستم؛ روحانیت باید جاهایی ذائقه ملت را در نظر بگیرد و پای دفاع از حقوق ملت بیاید. این مسیر و سیری که الان وجود دارد، نشان می دهد که روز به روز از سرمایه اجتماعی روحانیت اندک اندک در حال کاسته شدن است. روحانیت، در حال فروکاست و ازدست دادن جایگاه مرجعیت اجتماعی خود است و من بابت جابجایی این جایگاه نگران هستم.
🔹درون حوزه و سازمان روحانیت هم نقاط قوت و امیدواری های زیادی وجود دارد در عین اینکه دغدغه های جدی وجود دارد؛ بدنه اجتماعی روحانیت باید نسبت به آینده خود مقداری حساس تر و دل نگران تر باشد.
🔹هیچ کس نیست که معتقد به استقلال حوزه نباشد اما بین گروه اول تا گروه دهم اختلافات بسیار جدی وجود دارد و این تعریف متفاوت آنها از استقلال است. افرادی با نگرش های مختلف در این حوزه هستند که همگی مدافع استقلال حوزه هستند اما این دو گروه با نگاه های مختلف هرکدام بر طبل استقلال حوزه می کوبد./نامههای حوزوی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
سیدعلی عماد مسئول امور نخبگان حوزههای علمیه در گفتگو با شفقنا
🔹در مناسبات روحانیت و جامعه مقداری نگران هستم؛ روحانیت باید جاهایی ذائقه ملت را در نظر بگیرد و پای دفاع از حقوق ملت بیاید. این مسیر و سیری که الان وجود دارد، نشان می دهد که روز به روز از سرمایه اجتماعی روحانیت اندک اندک در حال کاسته شدن است. روحانیت، در حال فروکاست و ازدست دادن جایگاه مرجعیت اجتماعی خود است و من بابت جابجایی این جایگاه نگران هستم.
🔹درون حوزه و سازمان روحانیت هم نقاط قوت و امیدواری های زیادی وجود دارد در عین اینکه دغدغه های جدی وجود دارد؛ بدنه اجتماعی روحانیت باید نسبت به آینده خود مقداری حساس تر و دل نگران تر باشد.
🔹هیچ کس نیست که معتقد به استقلال حوزه نباشد اما بین گروه اول تا گروه دهم اختلافات بسیار جدی وجود دارد و این تعریف متفاوت آنها از استقلال است. افرادی با نگرش های مختلف در این حوزه هستند که همگی مدافع استقلال حوزه هستند اما این دو گروه با نگاه های مختلف هرکدام بر طبل استقلال حوزه می کوبد./نامههای حوزوی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
پنج نکته که همچنان میتواند باعث پیروزی ترامپ شود
نظرسنجیها از پیروزی جو بایدن و برتری پایدار او بر رقیبش، دوتالد ترامپ میگویند. تا این تاریخ بایدن با اختلاف ۸.۶ درصد از ترامپ جلوتر است. در سال ۲۰۱۶ نیز، نظرسنجیها از پیشتازی هیلاری کلینتون میگفتند، البته با اختلافی کمتر، ۶.۴ درصد. اما نتیجهای متفاوت رقم خورد.
تا اینجا هیچچیز قطعی نشده است. مجلهی آلمانی دِ-اروپین(The European) در یادداشتی به قلم روزنامهنگارکارکشته و نویسندهی کتاب «ترامپ دنیا را دیوانهکرد»، انگسار گراو (Angsar Graw)، به «پنج سناریو» پرداخته که نشان می دهد، چگونه ترامپ ممکن است برتری دموکراتها را خنثی کند و در نهایت پیروز شود.
بر اساس سناریوی نخست «بایدن یک فرد کاملا از کار افتاده» معرفی میشود در این سناریو «جو بایدن حتی به عنوان معاون رئیس جمهور در زمان باراک اوباما، به دلیل دروغ گفتاری و لغزش زبان مشهور» است. «این پیرمرد ۷۷ ساله مظنون به زوال عقل است. بایدن در یکی از کمپین های انتخاباتی در اوهایو اعلام کرد که نامزد انتخابات مجلس سنا است!» . لغزشهای زبانی «او در یک مصاحبه تلویزیونی وعده داده بود: من جو بایدن را شکست می دهم! (یعنی خودش را)» . فرصت بعدی برای «بایدن کم عقل» عصر پنجشنبه است . او در دومین و آخرین مناظره تلویزیونی با ترامپ – البته اگر ترامپ مدام حرف او را قطع نکند و زمان صحبت را از او نگیرد- [این کمعقلی خود را نشان میدهد].
سناریوی دوم میگوید «بایدن در مناطق غیر شهری شکست می خورد». نویسندهی یادداشت یادآوری میکند که« در سال ۲۰۱۶، اکثریت قریب به اتفاق رایدهندگان که قبلا «بلاتکلیف» بودند در ۸ نوامبر به جمهوریخواهان رأی دادند. و کمتر از ۸۰،۰۰۰ رأی در میشیگان، پنسیلوانیا و ویسکانسین اکثریت آرا ترامپ را در آنجا تضمین کردند، به این معنی است که این ایالتها مطابق با اصل انتخابات به او رأی دادند. این کمی بیش از ۰.۲ درصد از رای دهندگان واجد شرایط بود. این واقعیت که کلینتون با ۲.۸ میلیون رأی مستقیم در کل ایالات متحده پیش بود، کمکی به او نکرد. اکثریت آمریکایی ها هنوز در حومه شهرها و در شهرهای کوچک زندگی میکنند.»
او نتیجه میگیرد: «برخی حدس می زنند که طرفداران ترامپ خود را در نظرسنجیها نشان نمی دهند و خود را هنوز بلاتکلیف توصیف می کنند، مخصوصاً در حومه مناطق که برخلاف شهرهای بزرگ، هیچ بلاتکلیفی برای رای وجود ندارد. دو تا پنج درصد از رای دهندگان ثبتنام شده خود را به عنوان بلاتکلیف طبقهبندی میکنند»
سناریوی سوم اما جدیتر و از اهمیت ویژهای برخوردار است: «همه چیز حول اقتصاد می چرخد». اگرچه «جنبش سیاه پوستان در ماه مه پس از کشتار وحشیانه جورج فلوید آمریکایی آفریقایی تبار توسط افسران پلیس سفیدپوست در صدها شهر آمریکا به تظاهرات پرداخت» و «تعدادی از مفسران موضوع نژادپرستی را بسیار مهم توصیف کردند» اما «اگر تیم ترامپ در آخرین جهش موفق به ارائه تصویر ترسناک از فقر اقتصادی در دوران بایدن و به عنوان یک جایگزین، یک رشد سریع مجدد با ترامپ شوند، این می تواند شرایط را کاملا تغییر دهد».
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/81223
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نظرسنجیها از پیروزی جو بایدن و برتری پایدار او بر رقیبش، دوتالد ترامپ میگویند. تا این تاریخ بایدن با اختلاف ۸.۶ درصد از ترامپ جلوتر است. در سال ۲۰۱۶ نیز، نظرسنجیها از پیشتازی هیلاری کلینتون میگفتند، البته با اختلافی کمتر، ۶.۴ درصد. اما نتیجهای متفاوت رقم خورد.
تا اینجا هیچچیز قطعی نشده است. مجلهی آلمانی دِ-اروپین(The European) در یادداشتی به قلم روزنامهنگارکارکشته و نویسندهی کتاب «ترامپ دنیا را دیوانهکرد»، انگسار گراو (Angsar Graw)، به «پنج سناریو» پرداخته که نشان می دهد، چگونه ترامپ ممکن است برتری دموکراتها را خنثی کند و در نهایت پیروز شود.
بر اساس سناریوی نخست «بایدن یک فرد کاملا از کار افتاده» معرفی میشود در این سناریو «جو بایدن حتی به عنوان معاون رئیس جمهور در زمان باراک اوباما، به دلیل دروغ گفتاری و لغزش زبان مشهور» است. «این پیرمرد ۷۷ ساله مظنون به زوال عقل است. بایدن در یکی از کمپین های انتخاباتی در اوهایو اعلام کرد که نامزد انتخابات مجلس سنا است!» . لغزشهای زبانی «او در یک مصاحبه تلویزیونی وعده داده بود: من جو بایدن را شکست می دهم! (یعنی خودش را)» . فرصت بعدی برای «بایدن کم عقل» عصر پنجشنبه است . او در دومین و آخرین مناظره تلویزیونی با ترامپ – البته اگر ترامپ مدام حرف او را قطع نکند و زمان صحبت را از او نگیرد- [این کمعقلی خود را نشان میدهد].
سناریوی دوم میگوید «بایدن در مناطق غیر شهری شکست می خورد». نویسندهی یادداشت یادآوری میکند که« در سال ۲۰۱۶، اکثریت قریب به اتفاق رایدهندگان که قبلا «بلاتکلیف» بودند در ۸ نوامبر به جمهوریخواهان رأی دادند. و کمتر از ۸۰،۰۰۰ رأی در میشیگان، پنسیلوانیا و ویسکانسین اکثریت آرا ترامپ را در آنجا تضمین کردند، به این معنی است که این ایالتها مطابق با اصل انتخابات به او رأی دادند. این کمی بیش از ۰.۲ درصد از رای دهندگان واجد شرایط بود. این واقعیت که کلینتون با ۲.۸ میلیون رأی مستقیم در کل ایالات متحده پیش بود، کمکی به او نکرد. اکثریت آمریکایی ها هنوز در حومه شهرها و در شهرهای کوچک زندگی میکنند.»
او نتیجه میگیرد: «برخی حدس می زنند که طرفداران ترامپ خود را در نظرسنجیها نشان نمی دهند و خود را هنوز بلاتکلیف توصیف می کنند، مخصوصاً در حومه مناطق که برخلاف شهرهای بزرگ، هیچ بلاتکلیفی برای رای وجود ندارد. دو تا پنج درصد از رای دهندگان ثبتنام شده خود را به عنوان بلاتکلیف طبقهبندی میکنند»
سناریوی سوم اما جدیتر و از اهمیت ویژهای برخوردار است: «همه چیز حول اقتصاد می چرخد». اگرچه «جنبش سیاه پوستان در ماه مه پس از کشتار وحشیانه جورج فلوید آمریکایی آفریقایی تبار توسط افسران پلیس سفیدپوست در صدها شهر آمریکا به تظاهرات پرداخت» و «تعدادی از مفسران موضوع نژادپرستی را بسیار مهم توصیف کردند» اما «اگر تیم ترامپ در آخرین جهش موفق به ارائه تصویر ترسناک از فقر اقتصادی در دوران بایدن و به عنوان یک جایگزین، یک رشد سریع مجدد با ترامپ شوند، این می تواند شرایط را کاملا تغییر دهد».
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/81223
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Zeitoons
پنج نکته که همچنان میتواند باعث پیروزی ترامپ شود
پنج نکته که همچنان میتواند باعث پیروزی ترامپ شود | سایت مستقل تحلیلی خبری
نسخه_کامل_فایل_نشست_بحران_های_اقتصادی_اجتماعی_و_پایداری_صلح_اجتماعی.MP3
223.9 MB
نسخه صوتی کامل نشست:
بحرانهای
اقتصادی - اجتماعی
و
پایداری صلح اجتماعی
سخنرانان:
مهدی محسنیان راد
هاشم آقاجری
سعید مدنی
حسین راغفر
حسن امیدوار
۲۹ مهر ۱۳۹۹
پخش از اینستاگرام گروه علمی-تخصصی جامعه شناسی صلح _ سالن باشگاه اندیشه
جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
بحرانهای
اقتصادی - اجتماعی
و
پایداری صلح اجتماعی
سخنرانان:
مهدی محسنیان راد
هاشم آقاجری
سعید مدنی
حسین راغفر
حسن امیدوار
۲۹ مهر ۱۳۹۹
پخش از اینستاگرام گروه علمی-تخصصی جامعه شناسی صلح _ سالن باشگاه اندیشه
جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
داستان آن شب سرد برفی و زیر آن تیرک برق...!
علی مرادی مراغهای
🌾این نوشته را برای دهه هفتادیها مینویسم دهه مجازیها، دهه نُنُرها و لوسها و دهه میلیونها فالور آقای تتلو...!مخصوصا از نوع آقازادههایش که هیچ رنجی را تحمل نکردهاند جز رنج زایمان مادرشان...! البته پزشکی امروزه، آنرا نیز حسابی برایشان تسهیل کرده...!
🌾عصرها معمولا پس از خستگی از نوشتن و خواندن، ساعتی میروم برای قدم زدن در پارک چمران(کرج).امروز دیدم دو تا دختر ۱۵ یا ۱۶ ساله روی چمن نشسته بی خیالِ دنیا و قلیان میکشند یکی پس از چند پُک، شلنگ قلیان را میدهد به آن یکی و بلافاصله گوشیاش را برمیدارد و ...
بیاد ۳۵ سال پیش خودم افتادم که هم سن آنها بودم. دهساله بودم و در روستایمان گوسفند میچراندم که انقلاب شد تحلیلگر مسائل انقلاب، مش محمد کدخدای روستایمان بود البته دلمان خوش بود که در تهران دکترها و روشنفکرانی داریم که مسائل را رصد میکنند! پدرم بتازگی یک تلویزیون توشیبا سیاه و سفید خریده بود که وقتی باز کردیم مناظرههای روشنفکرانمان را در پایتخت نشان میداد البته چیزی نمیفهمیدیم اما چهل سال بعد وقتی برنامه پرگار دو تا از آنها(فرخ نگهدار و دکتر سروش)را دوباره نشان داد فهمیدم که صد رحمت به تحلیلهای کدخدای روستایمان مشدی محمد!...
🌾دوران دبیرستان از روستا تک و تنها راهی مراغه شدم پس از اجاره نشینیهای متعدد، آخر سر در کلاس سوم دبیرستان رسیدم به خانه عمهام در مراغه.همیشه مدیون آنها هستم که با تمام فقر و بدبختیشان، مرا پذیرفتند که در خانهشان بمانم و درسم را ادامه دهم خدا رحمتشان کند. البته این خانه، نسبت به آن خانههایی که خودم اجاره کرده بودم بهترین بود! اما آنچه مینویسم تنها تجربه یک شبِ من بوده از دو سال در آن خانه:
در مراغه خیابانی بنام سعدی است که جالب است، آن زمان، دو طرف این خیابان مثل مجلس ملی فرانسه بود که در یک طرف آن اشراف مینشستند و در طرف دیگر نمایندگان چپ و فقرا!. ما در طرف چپ این خیابان بودیم که به محله فقیرنشینِ دروازه وصل میشد با عزاداریها و قمه زنیهای معروفش...
🌾اما علاوه بر اختلافِ طبقاتیِ خیابان سعدی، در درون خانه عمهام نیز یک اختلاف طبقاتی دیگری وجود داشت! در این خانه شصت متری، یک اتاق در پایین بود که همیشه بخاری داشت و گرم و نرم بود و یک اتاق من که در طبقه دوم داشت که در سرمای گرگ کش زمستانهای آذربایجان آن زمان، دمایش تفاوت چندانی با دمای زیر صفر بیرون نداشت! بارها خواسته بودم یک چراغ نفتی یا والور بدهند در آن بالا روشن کنم، اما خدا بیامرز عمهام میگفت این طبقه پایین که ما بخاری روشن میکنیم پایین گرم میشود و دیوار و سقف را هم گرم میکند شما که در آن بالا میخوابید کف زمین گرم خواهد شد!
بنابراین، شبها با کاپشن میخوابیدم و بارها دیده بودم که وقتی آب میخوردم صبح که بیدار میشدم میدیدم باقیمانده کاسه آب در کنارم یخزده است...!
🌾یک شب که با پسر عمهام دعوایمان شد یک مرتبه، همه خانواده را در مقابل خود دیدم عمهام به طعنه گفت: جزیره ده قورد آزیردی بیری ده گمی نن گلدی!( در جزیره، گرگ کم بود یکی هم با کشتی آمد)!
نصف شب بود هیچ جایی نداشتم اما دیگر ماندن در آنجا جایز نبود از فشار گریه، زدم بیرون. بهمن ماه بود هوا بسیار سرد و برف شدیدی میبارید ساعت از یک گذشته بود و هیچ جنبنده ای غیر از من نبود، وارد آن خیابانِ سعدیِ طبقاتی شدم، بشدت کلافه و خراب بودم و تحقیر شده... سرازیری خیابان را بسوی میدان کوره خانه طی میکردم اما با تمام وجود میگریستم اشکهایم تمام صورتم را پوشانده بود...
همه فراموشم کرده بود! حتی خدا نیز سرش شلوغ بود و سرگرم حساب و کتاب بندگانش!... تصمیم گرفتم اولین ماشینی که از راه برسد خودم را بیندازم زیرش و کار را تمام کنم...
عجیب بود که کل آن خیابان را طی کردم و رسیدم به میدان کوره خانه، اما حتی یک ماشین رد نشد!
برف همچنان می بارید در نزدیکیهای میدان، لیز خورده افتادم و سُریدم رفتم تا زیر نور تیرک برق که آنجا بودم از دیدن خودم که پر از برف شده بودم بشدت خندهام گرفت! ایستادم نمیدانم چه نیرویی بود که از درونم فشار میآورد که سعی کنم دوباره بخندم! و دوباره خندیدم...
اشکم تمام صورتم را خیس کرده بود اما میکوشیدم بخندم چهره ژانوسی پیدا کرده بودم که هم میخندید و هم میگریست ...سرانجام خنده بر گریه فائق آمد...
🌾با آن خاطره بازگشتم، همه اهالی خانه خوابیده بودند... از آن خانه منتقل شدم به جبهه و آتش و خون و از آنجا زنده به دانشگاه...اما آن تیرکِ برق گویی آینه دکتر تلوزان بوده به دربار ناصرالدین شاه. که هر موقع به یاد آن میافتم به خودِ واقعیام برمیگردم...
و سرانجام،بقول حضرت حافظ:
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد
جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
علی مرادی مراغهای
🌾این نوشته را برای دهه هفتادیها مینویسم دهه مجازیها، دهه نُنُرها و لوسها و دهه میلیونها فالور آقای تتلو...!مخصوصا از نوع آقازادههایش که هیچ رنجی را تحمل نکردهاند جز رنج زایمان مادرشان...! البته پزشکی امروزه، آنرا نیز حسابی برایشان تسهیل کرده...!
🌾عصرها معمولا پس از خستگی از نوشتن و خواندن، ساعتی میروم برای قدم زدن در پارک چمران(کرج).امروز دیدم دو تا دختر ۱۵ یا ۱۶ ساله روی چمن نشسته بی خیالِ دنیا و قلیان میکشند یکی پس از چند پُک، شلنگ قلیان را میدهد به آن یکی و بلافاصله گوشیاش را برمیدارد و ...
بیاد ۳۵ سال پیش خودم افتادم که هم سن آنها بودم. دهساله بودم و در روستایمان گوسفند میچراندم که انقلاب شد تحلیلگر مسائل انقلاب، مش محمد کدخدای روستایمان بود البته دلمان خوش بود که در تهران دکترها و روشنفکرانی داریم که مسائل را رصد میکنند! پدرم بتازگی یک تلویزیون توشیبا سیاه و سفید خریده بود که وقتی باز کردیم مناظرههای روشنفکرانمان را در پایتخت نشان میداد البته چیزی نمیفهمیدیم اما چهل سال بعد وقتی برنامه پرگار دو تا از آنها(فرخ نگهدار و دکتر سروش)را دوباره نشان داد فهمیدم که صد رحمت به تحلیلهای کدخدای روستایمان مشدی محمد!...
🌾دوران دبیرستان از روستا تک و تنها راهی مراغه شدم پس از اجاره نشینیهای متعدد، آخر سر در کلاس سوم دبیرستان رسیدم به خانه عمهام در مراغه.همیشه مدیون آنها هستم که با تمام فقر و بدبختیشان، مرا پذیرفتند که در خانهشان بمانم و درسم را ادامه دهم خدا رحمتشان کند. البته این خانه، نسبت به آن خانههایی که خودم اجاره کرده بودم بهترین بود! اما آنچه مینویسم تنها تجربه یک شبِ من بوده از دو سال در آن خانه:
در مراغه خیابانی بنام سعدی است که جالب است، آن زمان، دو طرف این خیابان مثل مجلس ملی فرانسه بود که در یک طرف آن اشراف مینشستند و در طرف دیگر نمایندگان چپ و فقرا!. ما در طرف چپ این خیابان بودیم که به محله فقیرنشینِ دروازه وصل میشد با عزاداریها و قمه زنیهای معروفش...
🌾اما علاوه بر اختلافِ طبقاتیِ خیابان سعدی، در درون خانه عمهام نیز یک اختلاف طبقاتی دیگری وجود داشت! در این خانه شصت متری، یک اتاق در پایین بود که همیشه بخاری داشت و گرم و نرم بود و یک اتاق من که در طبقه دوم داشت که در سرمای گرگ کش زمستانهای آذربایجان آن زمان، دمایش تفاوت چندانی با دمای زیر صفر بیرون نداشت! بارها خواسته بودم یک چراغ نفتی یا والور بدهند در آن بالا روشن کنم، اما خدا بیامرز عمهام میگفت این طبقه پایین که ما بخاری روشن میکنیم پایین گرم میشود و دیوار و سقف را هم گرم میکند شما که در آن بالا میخوابید کف زمین گرم خواهد شد!
بنابراین، شبها با کاپشن میخوابیدم و بارها دیده بودم که وقتی آب میخوردم صبح که بیدار میشدم میدیدم باقیمانده کاسه آب در کنارم یخزده است...!
🌾یک شب که با پسر عمهام دعوایمان شد یک مرتبه، همه خانواده را در مقابل خود دیدم عمهام به طعنه گفت: جزیره ده قورد آزیردی بیری ده گمی نن گلدی!( در جزیره، گرگ کم بود یکی هم با کشتی آمد)!
نصف شب بود هیچ جایی نداشتم اما دیگر ماندن در آنجا جایز نبود از فشار گریه، زدم بیرون. بهمن ماه بود هوا بسیار سرد و برف شدیدی میبارید ساعت از یک گذشته بود و هیچ جنبنده ای غیر از من نبود، وارد آن خیابانِ سعدیِ طبقاتی شدم، بشدت کلافه و خراب بودم و تحقیر شده... سرازیری خیابان را بسوی میدان کوره خانه طی میکردم اما با تمام وجود میگریستم اشکهایم تمام صورتم را پوشانده بود...
همه فراموشم کرده بود! حتی خدا نیز سرش شلوغ بود و سرگرم حساب و کتاب بندگانش!... تصمیم گرفتم اولین ماشینی که از راه برسد خودم را بیندازم زیرش و کار را تمام کنم...
عجیب بود که کل آن خیابان را طی کردم و رسیدم به میدان کوره خانه، اما حتی یک ماشین رد نشد!
برف همچنان می بارید در نزدیکیهای میدان، لیز خورده افتادم و سُریدم رفتم تا زیر نور تیرک برق که آنجا بودم از دیدن خودم که پر از برف شده بودم بشدت خندهام گرفت! ایستادم نمیدانم چه نیرویی بود که از درونم فشار میآورد که سعی کنم دوباره بخندم! و دوباره خندیدم...
اشکم تمام صورتم را خیس کرده بود اما میکوشیدم بخندم چهره ژانوسی پیدا کرده بودم که هم میخندید و هم میگریست ...سرانجام خنده بر گریه فائق آمد...
🌾با آن خاطره بازگشتم، همه اهالی خانه خوابیده بودند... از آن خانه منتقل شدم به جبهه و آتش و خون و از آنجا زنده به دانشگاه...اما آن تیرکِ برق گویی آینه دکتر تلوزان بوده به دربار ناصرالدین شاه. که هر موقع به یاد آن میافتم به خودِ واقعیام برمیگردم...
و سرانجام،بقول حضرت حافظ:
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد
جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
Telegram
آرشیو
مستند معضل اجتماعی نتفلیکس درباره بلایی که شبکههای اجتماعی دارند بر سر ما میآورند
۲۸ مهر ۱۳۹۹
✅بهروایت مستند معضل اجتماعی سرویسها اینترنتی و شبکههای اجتماعی برای یک هدف بهینهسازی شدهن: درگیر (engaged) نگه داشتن کاربر روی صفحهی نمایش. یک مدل از کاربر ساخته شده و همهی فعالیتهاش ذخیره میشه و او مدل رو دقیق و دقیقتر میکنن، فعالیتهایی مثل روی چه جور محتوایی به پیمایش (scroll) ادامه میده یا نه، ویدئو رو پخش میکنه یا نه، دقیقاً چه مدت زمانی روی یک عکس میایسته و… .
✅کار اون مدل اینه که پیشبینی کنه الان چه محتوایی من رو درگیر نگه میداره – یه مطلب فوتبالی یا مطلب زرد یا فلان گرایش سیاسی. حتا میدونن که آیا ما در این لحظه افسردهایم یا عصبانی. آیا درونگرا هستیم یا برونگرا. چه نوع رواننژندیهای داریم. به کدوم تیپهای شخصیتی تعلق داریم.
✅اینها حرفهای کسانی است از درون همین سیستمها. اطلاعات بنده هم از سنجههای این شرکتها برای پاداش و ترفیع افراد تقریباً همین بوده: «چند درصد درگیری کاربر رو افزایش دادی». هرچه کاربر درگیرتر باشه، محتوای «پرداختشده»ی بیشتری بهش نشون داده میشه – چه تبلیغ تجاری چه پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی.
✅محصولاتی که ما رایگان استفاده میکنیم، برای ارائهدهندگانشون هزینه هنگفتی دارن، ولی ما پولش رو نمیدیم، تبلیغکنندگان میدن. در واقع «مشتری» اونها هستن و «محصول» ماییم. Jaron Lanier، بنیانگذار واقعیت مجازی، اون رو اینطوری بیان میکنه:
✅محصولْ «تغییر نمنم و نامحسوس در رفتار و بینش شما»ست. یک اشتباه رایج اینه که میگن این شرکتها دادههای کاربر رو میفروشن، اما چنین نیست؛ درواقع خود کاربر رو میفروشن. یک فرد شریر پشت این سیستم وجود نداره، بلکه سیستم خودبهخود به این سمت رفته، چون درآمدزایی اینجاست./فردای بهتر
برای خواندن متن کامل روی "INSTANT" بزنید:
https://telegra.ph/مستند-معضل-اجتماعی-نتفلیکس-درباره-بلایی-که-شبکه%E2%80%8Cهای-اجتماعی-دارند-بر-سر-ما-می%E2%80%8Cآورند-10-21
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
۲۸ مهر ۱۳۹۹
✅بهروایت مستند معضل اجتماعی سرویسها اینترنتی و شبکههای اجتماعی برای یک هدف بهینهسازی شدهن: درگیر (engaged) نگه داشتن کاربر روی صفحهی نمایش. یک مدل از کاربر ساخته شده و همهی فعالیتهاش ذخیره میشه و او مدل رو دقیق و دقیقتر میکنن، فعالیتهایی مثل روی چه جور محتوایی به پیمایش (scroll) ادامه میده یا نه، ویدئو رو پخش میکنه یا نه، دقیقاً چه مدت زمانی روی یک عکس میایسته و… .
✅کار اون مدل اینه که پیشبینی کنه الان چه محتوایی من رو درگیر نگه میداره – یه مطلب فوتبالی یا مطلب زرد یا فلان گرایش سیاسی. حتا میدونن که آیا ما در این لحظه افسردهایم یا عصبانی. آیا درونگرا هستیم یا برونگرا. چه نوع رواننژندیهای داریم. به کدوم تیپهای شخصیتی تعلق داریم.
✅اینها حرفهای کسانی است از درون همین سیستمها. اطلاعات بنده هم از سنجههای این شرکتها برای پاداش و ترفیع افراد تقریباً همین بوده: «چند درصد درگیری کاربر رو افزایش دادی». هرچه کاربر درگیرتر باشه، محتوای «پرداختشده»ی بیشتری بهش نشون داده میشه – چه تبلیغ تجاری چه پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی.
✅محصولاتی که ما رایگان استفاده میکنیم، برای ارائهدهندگانشون هزینه هنگفتی دارن، ولی ما پولش رو نمیدیم، تبلیغکنندگان میدن. در واقع «مشتری» اونها هستن و «محصول» ماییم. Jaron Lanier، بنیانگذار واقعیت مجازی، اون رو اینطوری بیان میکنه:
✅محصولْ «تغییر نمنم و نامحسوس در رفتار و بینش شما»ست. یک اشتباه رایج اینه که میگن این شرکتها دادههای کاربر رو میفروشن، اما چنین نیست؛ درواقع خود کاربر رو میفروشن. یک فرد شریر پشت این سیستم وجود نداره، بلکه سیستم خودبهخود به این سمت رفته، چون درآمدزایی اینجاست./فردای بهتر
برای خواندن متن کامل روی "INSTANT" بزنید:
https://telegra.ph/مستند-معضل-اجتماعی-نتفلیکس-درباره-بلایی-که-شبکه%E2%80%8Cهای-اجتماعی-دارند-بر-سر-ما-می%E2%80%8Cآورند-10-21
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
Telegraph
مستند معضل اجتماعی نتفلیکس درباره بلایی که شبکههای اجتماعی دارند بر سر ما میآورند
بهروایت مستند معضل اجتماعی سرویسها اینترنتی و شبکههای اجتماعی برای یک هدف بهینهسازی شدهن: درگیر (engaged) نگه داشتن کاربر روی صفحهی نمایش. یک مدل از کاربر ساخته شده و همهی فعالیتهاش ذخیره میشه و او مدل رو دقیق و دقیقتر میکنن، فعالیتهایی مثل روی…