شباهت منطق تحریمخواهان و اقتدارگرایان
🔹بازداشت و محکوم کردن کسی به خاطر اینکه برادرِ یک حامی تحریم و براندازی در خارج از کشور است. و
🔹تقاضای تحریم ورزش ایران (که همهٔ ورزشکاران و ورزشدوستان ایران را قربانی میکند)، به خاطر اعمال فشار بر نهادهای حکمرانی ایران، هر دو یک منطق دارد:
مجازات کس/کسانی که بیگناه و بیتقصیرند برای اعمال فشار به کسی که در نظر مجازاتگر خطاکار است.
پیشفرض خطرناک و غیراخلاقی هر دو این است که:
هدف وسیله را توجیه میکند، و میتوان بیگناهان را برای یک هدف سیاسی قربانی کرد.
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان، ندای آگاهی
@IRANINtellectuals
🔹بازداشت و محکوم کردن کسی به خاطر اینکه برادرِ یک حامی تحریم و براندازی در خارج از کشور است. و
🔹تقاضای تحریم ورزش ایران (که همهٔ ورزشکاران و ورزشدوستان ایران را قربانی میکند)، به خاطر اعمال فشار بر نهادهای حکمرانی ایران، هر دو یک منطق دارد:
مجازات کس/کسانی که بیگناه و بیتقصیرند برای اعمال فشار به کسی که در نظر مجازاتگر خطاکار است.
پیشفرض خطرناک و غیراخلاقی هر دو این است که:
هدف وسیله را توجیه میکند، و میتوان بیگناهان را برای یک هدف سیاسی قربانی کرد.
محمدرضا جلاییپور
#فرهیختگان، ندای آگاهی
@IRANINtellectuals
سیاست در ده پرده:
یک:
برخلاف آنچه شایع است، حکومتها با ظلم باقی میمانند و با مشتِ آهنین جان میگیرند. اهمیتی ندارد که شهروندان چقدر اعتقاد عقلی یا قلبی داشته باشند کافی است که التزام عملی بیابند. "الحق لمن غلب" و "النصر بالرعب" اساس مملکتداری بوده و "اقتدارِ امنیتی" اصل است نه "مشروعیتِ سیاسی"
دو:
در تمام تاریخ بشریت حکومتی نبوده که "توان و "اراده" سرکوب را داشته و نپاید. هرکه افتاده یا سرباز و ساز و برگ کم آورده یا لحظهای تردید کرده. صدام یا قذافی حتی در اوج قحطی غذا و دارو، در غایتِ قدرت ماندند و اگر با قویتر از خود سرشاخ نمیشدند، هنوز سیدالرئیس و الیالابد بودند.
سه:
و باز برخلاف آنچه القا میشود، شوروی سابق را نیز رقابت تسلیحاتی و اقتصاد بیمار (که در ادوار قبل از گورباچف با شدت بسیار بیشتری وجود داشت) از هم ندرید. بلکه گلاسنوست (اصلاحات سیاسی) و پروستریکا (اصلاحات اقتصادی) و تعطیلی تبعیدگاههای سیبری و رهایی روشنفکران و مهار کاگب و آزادی مطبوعات و خانهنشینی پیرمردهای پولیتبورو و انحلال پیمان نظامی ورشو، دخلشان را آورد. وگرنه کدام جوانی جرات داشت از دیوار برلین بالا برود؟! و اینروزها اگر به مسکو بروید خانههای شهر، دوباره پر از مجسمههای استالین است و تیشرتهای بسیاری از جوانان منقوش به تصاویرِ پوتین.
چهار:
کشتار ۱۷شهریور نیز ‐گرچه محبوبیت رژیم گذشته را کاهش داد‐ امّا ابدا قدرت حاکمیتی شاه را تضعیف نکرد! و از قضا آنچه او را برانداخت، تعویضِ اویسیِ جلّاد با ازهاریِ دلرحم بود و اعلام آشتی در "صدای انقلاب شما را شنیدم" یا رودربایستی با کارترِ بیتجربه. و این عبرتی است که انقلابیونِ سابق و حاکمانِ لاحِق فرا گرفتند.
پنج:
شهدالله که بسیاری از مقامات ‐حتی در بدنهی دولت‐ از ابتدا به برجام بدبین بودند امّا جیک نزدند! چرا؟ چون میخواستند "مقام" بمانند! آنوقت تو چه انتظاری داری از انتظاماتی که اگر کارگر بیکار را با ساچمه نزند خودش هم ‐در این واویلای فقر‐ بیکار میشود و چون به او رحم کند، به خانواده خودش بیرحمی کرده؟
شش:
راز دیگر ماندگاری، بخشیدن فساد و نبخشیدن خیانت در جمع همراهان است. از فساد رفقا ‐اگر پنهان باشد و به منافع دیگر دوستان ضرر نزند‐ میشود چشمپوشی کرد. و خیانت یعنی هرگونه نقد یا نق و هرچه منتقد به حاکم نزدیکتر باشد، گناهاش نابخشودنیتر و عقوبتاش سختتر. این نکته را امیرعباس هویدا ‐دوستانه‐ در هواپیمای عازم به رومانی به رفقایش درباره اخلاق شاه سابق گفته بود ولی چون نیک بنگری، همیشه و همهجا صادق است.
هفت:
قدرتی که مستظهر به فرهنگ شهادت باشد، زوال ندارد و آدمی که حاضر باشد ‐در راه ایماناش‐ جانِ نازنین خودش را بدهد، چه دلیلی دارد از ستاندن جانِ مخالفاش مضایقه کند؟ بیهوده نیست که همواره جوانان فداکارتر و بیرحمترند. و مگر نه اینکه از آنگولا تا افغانستان، عمدهی کشتن و کشتهشدنها بر عهده نوجوانان مسلح است؟
هشت:
عبرتی در کار نیست! مثلا بخش اصلی جامعه در انتخابات ر.جمهوری ۱۴۰۰، رایاولیهایی هستند که در انتخابات۹۲، دوم دبستان بوده و سال۸۸ کارتون تماشا میکردند! طبعا آنها نه مشاهده و نه مطالعهای از واقعیات ندارند و تنها براساس احساسات و تصورات ناشی از محیط پیرامونیشان، تصمیم میگیرند!
نُه:
زندگی با ادبیّات به کلّی فرق دارد و در عالمِ واقع، نه کلبهی احزان روزی گلستان میشود و نه سحر نزدیک است! اما کلمات، توانی سحرانگیز دارند و میتوانند بیآنکه الزاما به شعور سیاسی مخاطب اضافه کنند، آنچنان شورِ او را زیاد و زیادتر کند که با خواندنِ رمانی از گورکی، چریکِ فدایی شود و با تورّق اثری از شریعتی، مجاهدِ خلق!
ده:
سیاست امری آسمانی نیست. سیاست یعنی حرفهی سواری بر مرکبِ چموشِ قدرت. سیاست یعنی تیغ و طلا و تسبیح. سیاست یعنی از نردبان بالا رفتن و از آن پس، نردبان را انداختن. سیاست یعنی دیگری را سپرِ بلایِ خود ساختن، یعنی جاخالی دادن، یعنی هنرِ استفاده از فرصتها یعنی گاه بسان چشمهای زلال سخن گفتن و به مانند مردابی عفِن بودن! و هرکه در این ساحت شروع به چون و چرا کرد، پیدا است که اینکاره نیست و بهتر است برود درساش را بخواند!
حسین دهباشی
تاریخآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
یک:
برخلاف آنچه شایع است، حکومتها با ظلم باقی میمانند و با مشتِ آهنین جان میگیرند. اهمیتی ندارد که شهروندان چقدر اعتقاد عقلی یا قلبی داشته باشند کافی است که التزام عملی بیابند. "الحق لمن غلب" و "النصر بالرعب" اساس مملکتداری بوده و "اقتدارِ امنیتی" اصل است نه "مشروعیتِ سیاسی"
دو:
در تمام تاریخ بشریت حکومتی نبوده که "توان و "اراده" سرکوب را داشته و نپاید. هرکه افتاده یا سرباز و ساز و برگ کم آورده یا لحظهای تردید کرده. صدام یا قذافی حتی در اوج قحطی غذا و دارو، در غایتِ قدرت ماندند و اگر با قویتر از خود سرشاخ نمیشدند، هنوز سیدالرئیس و الیالابد بودند.
سه:
و باز برخلاف آنچه القا میشود، شوروی سابق را نیز رقابت تسلیحاتی و اقتصاد بیمار (که در ادوار قبل از گورباچف با شدت بسیار بیشتری وجود داشت) از هم ندرید. بلکه گلاسنوست (اصلاحات سیاسی) و پروستریکا (اصلاحات اقتصادی) و تعطیلی تبعیدگاههای سیبری و رهایی روشنفکران و مهار کاگب و آزادی مطبوعات و خانهنشینی پیرمردهای پولیتبورو و انحلال پیمان نظامی ورشو، دخلشان را آورد. وگرنه کدام جوانی جرات داشت از دیوار برلین بالا برود؟! و اینروزها اگر به مسکو بروید خانههای شهر، دوباره پر از مجسمههای استالین است و تیشرتهای بسیاری از جوانان منقوش به تصاویرِ پوتین.
چهار:
کشتار ۱۷شهریور نیز ‐گرچه محبوبیت رژیم گذشته را کاهش داد‐ امّا ابدا قدرت حاکمیتی شاه را تضعیف نکرد! و از قضا آنچه او را برانداخت، تعویضِ اویسیِ جلّاد با ازهاریِ دلرحم بود و اعلام آشتی در "صدای انقلاب شما را شنیدم" یا رودربایستی با کارترِ بیتجربه. و این عبرتی است که انقلابیونِ سابق و حاکمانِ لاحِق فرا گرفتند.
پنج:
شهدالله که بسیاری از مقامات ‐حتی در بدنهی دولت‐ از ابتدا به برجام بدبین بودند امّا جیک نزدند! چرا؟ چون میخواستند "مقام" بمانند! آنوقت تو چه انتظاری داری از انتظاماتی که اگر کارگر بیکار را با ساچمه نزند خودش هم ‐در این واویلای فقر‐ بیکار میشود و چون به او رحم کند، به خانواده خودش بیرحمی کرده؟
شش:
راز دیگر ماندگاری، بخشیدن فساد و نبخشیدن خیانت در جمع همراهان است. از فساد رفقا ‐اگر پنهان باشد و به منافع دیگر دوستان ضرر نزند‐ میشود چشمپوشی کرد. و خیانت یعنی هرگونه نقد یا نق و هرچه منتقد به حاکم نزدیکتر باشد، گناهاش نابخشودنیتر و عقوبتاش سختتر. این نکته را امیرعباس هویدا ‐دوستانه‐ در هواپیمای عازم به رومانی به رفقایش درباره اخلاق شاه سابق گفته بود ولی چون نیک بنگری، همیشه و همهجا صادق است.
هفت:
قدرتی که مستظهر به فرهنگ شهادت باشد، زوال ندارد و آدمی که حاضر باشد ‐در راه ایماناش‐ جانِ نازنین خودش را بدهد، چه دلیلی دارد از ستاندن جانِ مخالفاش مضایقه کند؟ بیهوده نیست که همواره جوانان فداکارتر و بیرحمترند. و مگر نه اینکه از آنگولا تا افغانستان، عمدهی کشتن و کشتهشدنها بر عهده نوجوانان مسلح است؟
هشت:
عبرتی در کار نیست! مثلا بخش اصلی جامعه در انتخابات ر.جمهوری ۱۴۰۰، رایاولیهایی هستند که در انتخابات۹۲، دوم دبستان بوده و سال۸۸ کارتون تماشا میکردند! طبعا آنها نه مشاهده و نه مطالعهای از واقعیات ندارند و تنها براساس احساسات و تصورات ناشی از محیط پیرامونیشان، تصمیم میگیرند!
نُه:
زندگی با ادبیّات به کلّی فرق دارد و در عالمِ واقع، نه کلبهی احزان روزی گلستان میشود و نه سحر نزدیک است! اما کلمات، توانی سحرانگیز دارند و میتوانند بیآنکه الزاما به شعور سیاسی مخاطب اضافه کنند، آنچنان شورِ او را زیاد و زیادتر کند که با خواندنِ رمانی از گورکی، چریکِ فدایی شود و با تورّق اثری از شریعتی، مجاهدِ خلق!
ده:
سیاست امری آسمانی نیست. سیاست یعنی حرفهی سواری بر مرکبِ چموشِ قدرت. سیاست یعنی تیغ و طلا و تسبیح. سیاست یعنی از نردبان بالا رفتن و از آن پس، نردبان را انداختن. سیاست یعنی دیگری را سپرِ بلایِ خود ساختن، یعنی جاخالی دادن، یعنی هنرِ استفاده از فرصتها یعنی گاه بسان چشمهای زلال سخن گفتن و به مانند مردابی عفِن بودن! و هرکه در این ساحت شروع به چون و چرا کرد، پیدا است که اینکاره نیست و بهتر است برود درساش را بخواند!
حسین دهباشی
تاریخآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
خار_دان_آن_را_که_خرما_دیدهای_سعید_پورعظیمی_شمارۀ_183_آینۀ_پژوهش.pdf
1.2 MB
خار دان آن را که خرما دیدهای
پاسخ سعید پورعظیمی به مقالهٔ مهدی نورمحمدی دربارۀ نامهها و خاطرات عارف قزوینی.
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
پاسخ سعید پورعظیمی به مقالهٔ مهدی نورمحمدی دربارۀ نامهها و خاطرات عارف قزوینی.
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
تجلّی اغراقآمیز آرمانهای بشر
نه هرگز مَرد ۶۰۰ سالهای در جهان بود و نه رویینتنی و نه سیمرغی تا کسی را یاری کند، امّا آرزوی عمر دراز و بیمرگی، همیشه بوده است و در بیچارگی، امیدِ یاری از غیب هرگز انسان را رها نکرده است.
نه عمر رستم واقعیت است و نه رویینتنی اسفندیار و نه وجود سیمرغ؛ اما همه حقیقت است و این تبلور اغراقآمیز آرمانهای بشر است در وجود پهلوانانی خیالی.
زندگی رستم واقعی نیست، تولّد و کودکی و پیری و مرگ او همه فوقِبشری و یا شاید بتوان گفت غیرِبشری است، ولی با این همه، مردی حقیقیتر از رستم و زندگی و مرگی بشریتر از آنِ او نیست. او تجسّم روحیات و آرزوهای ملتی است. این پهلوان، تاریخ آنچنان که رخداده نیست ولی تاریخ است آنچنان که آرزو میشد. این تاریخ برای شناختن اندیشههای ملّتی که سالهای سال چنین جامهای در تصوّرات خود پوشاند بسی گویاتر از شرح جنگها و کشتارهاست. از این نظرگاه، افسانهٔ رستم از اَسناد تاریخ حقیقیتر بلکه حتی واقعیتر است؛ زیرا این یکی نشانهای است از تلاطم امواج و آن دیگری مَظهری از زندگی پنهان اعماق.
اما با این همه افسانهٔ رستم، ساختهٔ آرزو نیست، واقعیت زندگی در کار است. این نیرومندترین مردان هم در جنگ با سهراب طعم تلخ شکست را میکشد و در نبرد با اسفندیار درمیماند و سرانجام مرگ که چون زندگیِ واقعی است، او را در کام خود میکشد. حتی اسفندیارِ بیمرگ نیز شکار مرگ است، واقعیت ریشهٔ این یلان را در دل خود دارد.
پهلوانان شاهنامه مردان آرزویند که در جهان واقعیت به سر میبرند. چنان سربلند که دست نیافتنی مینمایند. درختهایی راست و سر به آسمان ولی ریشه در خاک، و به سبب همین ریشهها دریافتنی و پذیرفتنی. از جنبهٔ زمینی و بر زمین بودن چون مایند و از جنبهٔ آسمانی تجسّم آرزوهای ما و از هر دو جهت تبلور زندگی.
واقعیت و گریز از واقعیتِ آدمی در آنهاست و از این دیدگاه، کمال حقیقتاند اما چنین حقیقتی انعکاس ساده و بیواسطهٔ واقعیت نیست./مجمع پریشانی
مقدّمهای بر رستم و اسفندیار،
شاهرخ مسکوب، ص ۱۱-۱۲
#فرهیختگان، ندای آگاهی
@IRANINtellectuals
نه هرگز مَرد ۶۰۰ سالهای در جهان بود و نه رویینتنی و نه سیمرغی تا کسی را یاری کند، امّا آرزوی عمر دراز و بیمرگی، همیشه بوده است و در بیچارگی، امیدِ یاری از غیب هرگز انسان را رها نکرده است.
نه عمر رستم واقعیت است و نه رویینتنی اسفندیار و نه وجود سیمرغ؛ اما همه حقیقت است و این تبلور اغراقآمیز آرمانهای بشر است در وجود پهلوانانی خیالی.
زندگی رستم واقعی نیست، تولّد و کودکی و پیری و مرگ او همه فوقِبشری و یا شاید بتوان گفت غیرِبشری است، ولی با این همه، مردی حقیقیتر از رستم و زندگی و مرگی بشریتر از آنِ او نیست. او تجسّم روحیات و آرزوهای ملتی است. این پهلوان، تاریخ آنچنان که رخداده نیست ولی تاریخ است آنچنان که آرزو میشد. این تاریخ برای شناختن اندیشههای ملّتی که سالهای سال چنین جامهای در تصوّرات خود پوشاند بسی گویاتر از شرح جنگها و کشتارهاست. از این نظرگاه، افسانهٔ رستم از اَسناد تاریخ حقیقیتر بلکه حتی واقعیتر است؛ زیرا این یکی نشانهای است از تلاطم امواج و آن دیگری مَظهری از زندگی پنهان اعماق.
اما با این همه افسانهٔ رستم، ساختهٔ آرزو نیست، واقعیت زندگی در کار است. این نیرومندترین مردان هم در جنگ با سهراب طعم تلخ شکست را میکشد و در نبرد با اسفندیار درمیماند و سرانجام مرگ که چون زندگیِ واقعی است، او را در کام خود میکشد. حتی اسفندیارِ بیمرگ نیز شکار مرگ است، واقعیت ریشهٔ این یلان را در دل خود دارد.
پهلوانان شاهنامه مردان آرزویند که در جهان واقعیت به سر میبرند. چنان سربلند که دست نیافتنی مینمایند. درختهایی راست و سر به آسمان ولی ریشه در خاک، و به سبب همین ریشهها دریافتنی و پذیرفتنی. از جنبهٔ زمینی و بر زمین بودن چون مایند و از جنبهٔ آسمانی تجسّم آرزوهای ما و از هر دو جهت تبلور زندگی.
واقعیت و گریز از واقعیتِ آدمی در آنهاست و از این دیدگاه، کمال حقیقتاند اما چنین حقیقتی انعکاس ساده و بیواسطهٔ واقعیت نیست./مجمع پریشانی
مقدّمهای بر رستم و اسفندیار،
شاهرخ مسکوب، ص ۱۱-۱۲
#فرهیختگان، ندای آگاهی
@IRANINtellectuals
کرونا جان یک داستاننویس را گرفت
🔸آزاده شریعت – داستاننویس – بر اثر ابتلا به کرونا در چهلسالگی درگذشت.
به گزارش ایسنا، کاوه فولادینسب، نویسنده و از دوستان او این خبر را اعلام کرده است. شریعت روز گذشته (پنجشنبه، اول آبانماه) از دنیا رفته است.
🔸آزاده شریعت در آخرین پست خود در صفحه شخصیاش درباره تجربهاش از ابتلا به کرونا مینویسد: “روزی که تصمیم گرفتم از احوالات کروناییام اینجا بنویسم فکر میکردم قرار است در آخرین یادداشت بنویسم «و اینگونه من موفق شدم کرونا را در خانه تجربه کنم و پشتسر بگذارم.» اما من و زندگی شوخیهای زیاد و گاه تندی با هم داریم که ظرفیتش از توان خیلیها خارج است. چند روز پیش نشانههای پیشرفت بیماری بیشتر شد و من با افت اکسیژن خون مواجه شدم. قرار شد اسکن ریه انجام بدهم تا پیشرفت بیماری دقیقتر شود. با چند بیمارستان تماس گرفتیم و جواب شنیدیم که این ساعت برای این کار خلوت است و حدودا ۱۰ دقیقه وقت ما را خواهد گرفت. من توی همان حال هم حواسم بود رنگ لباسهایم با هم هارمونی داشته باشد و رژ لب همیشه قرمزم را بزنم که کرونا را هوا برندارد که زمینم زده. دو سالی هست که درگیر یک بیماری ریوی به نام ساراکوئیدوز هستم.
🔸کرونا بیماری هوشمندی است، بین تمام اعضای تنم ریه را به عنوان میزبان انتخاب کرده و خوش هم نشسته. نتیجه این شد که بعد از اسکن قرار شد بستری شوم. همانطور که افتد و دانید بیمارستان و تخت
خالی پیدا نمیشود، بعد از چند ساعتی تلاش و پیگیری در بیمارستان امام خمینی جا پیدا کردیم و من همان شب بستری شدم. کادر درمانی اینجا پرتلاش و خوشبرخوردند. هرچه لازم بوده برای کنترل بیماری داشتهاند و انجام دادهاند. امروز از صبح خیلی حالم وخیمتر شد، درد، تورم ریه و تنگی نفس به بیشترین حد خود رسید. سرم را خم کردم که بتوانم نفس بگیرم. چشمم افتاد به پنجره و بازیگوشی آفتاب و سایه لغزان برگها روی بستر پرده.
ای آفتاب روشن و ای سایه همای
ما را نگاهی از تو تمام است اگر کنی.”
آزاده شریعت متولد سال ۱۳۵۹ بود. او چند سال در کارگاههای نویسندگی افرادی همچون یونس تراکمه و کاوه فولادینسب شرکت کرد و داستانهایی را در مجلهها به چاپ رساند. همچنین در حوزه نقد کتاب فعال بود و چند نقد او در روزنامه و مجلهها منتشر شد. شریعت مدتی هم با سایت وینش (سایت معرفی و نقد کتاب) همکاری داشت.
بانی فیلم.
سهند ایرانمهر
جان آگه با #فرهیختگان
🔸آزاده شریعت – داستاننویس – بر اثر ابتلا به کرونا در چهلسالگی درگذشت.
به گزارش ایسنا، کاوه فولادینسب، نویسنده و از دوستان او این خبر را اعلام کرده است. شریعت روز گذشته (پنجشنبه، اول آبانماه) از دنیا رفته است.
🔸آزاده شریعت در آخرین پست خود در صفحه شخصیاش درباره تجربهاش از ابتلا به کرونا مینویسد: “روزی که تصمیم گرفتم از احوالات کروناییام اینجا بنویسم فکر میکردم قرار است در آخرین یادداشت بنویسم «و اینگونه من موفق شدم کرونا را در خانه تجربه کنم و پشتسر بگذارم.» اما من و زندگی شوخیهای زیاد و گاه تندی با هم داریم که ظرفیتش از توان خیلیها خارج است. چند روز پیش نشانههای پیشرفت بیماری بیشتر شد و من با افت اکسیژن خون مواجه شدم. قرار شد اسکن ریه انجام بدهم تا پیشرفت بیماری دقیقتر شود. با چند بیمارستان تماس گرفتیم و جواب شنیدیم که این ساعت برای این کار خلوت است و حدودا ۱۰ دقیقه وقت ما را خواهد گرفت. من توی همان حال هم حواسم بود رنگ لباسهایم با هم هارمونی داشته باشد و رژ لب همیشه قرمزم را بزنم که کرونا را هوا برندارد که زمینم زده. دو سالی هست که درگیر یک بیماری ریوی به نام ساراکوئیدوز هستم.
🔸کرونا بیماری هوشمندی است، بین تمام اعضای تنم ریه را به عنوان میزبان انتخاب کرده و خوش هم نشسته. نتیجه این شد که بعد از اسکن قرار شد بستری شوم. همانطور که افتد و دانید بیمارستان و تخت
خالی پیدا نمیشود، بعد از چند ساعتی تلاش و پیگیری در بیمارستان امام خمینی جا پیدا کردیم و من همان شب بستری شدم. کادر درمانی اینجا پرتلاش و خوشبرخوردند. هرچه لازم بوده برای کنترل بیماری داشتهاند و انجام دادهاند. امروز از صبح خیلی حالم وخیمتر شد، درد، تورم ریه و تنگی نفس به بیشترین حد خود رسید. سرم را خم کردم که بتوانم نفس بگیرم. چشمم افتاد به پنجره و بازیگوشی آفتاب و سایه لغزان برگها روی بستر پرده.
ای آفتاب روشن و ای سایه همای
ما را نگاهی از تو تمام است اگر کنی.”
آزاده شریعت متولد سال ۱۳۵۹ بود. او چند سال در کارگاههای نویسندگی افرادی همچون یونس تراکمه و کاوه فولادینسب شرکت کرد و داستانهایی را در مجلهها به چاپ رساند. همچنین در حوزه نقد کتاب فعال بود و چند نقد او در روزنامه و مجلهها منتشر شد. شریعت مدتی هم با سایت وینش (سایت معرفی و نقد کتاب) همکاری داشت.
بانی فیلم.
سهند ایرانمهر
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
attach 📎
👍1
مبنای کار در انتخابات۱۴۰۰ باید اصالت مواضع باشد.
طرفدار اقتصاد آزاد و تعامل با جهان هستم
عباس آخوندی، استاد دانشگاه تهران و وزیر پیشین مسکن و شهرسازی، در برنامه زنده اینستاگرامی به اعلام مواضع خود پرداخت و گفت:
🔹وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران بیش از همیشه نگرانکننده است. فقر بر گلوی طبقههای متوسط و پایین جامعه به شدت پنجه انداخته است. فقر هم امنیت ملی ایران را تهدید میکند و هم ایران فقیر امنیت منطقه را بر هم میزند.
🔹مسالههای اقتصادی ایران شناختهشده هستند. اقتصاددانان راهکاری مناسبی پیشنهاد میکنند. لیکن اغلب توسط سیاستمداران پذیرفته نمیشود. ریشه مساله ایران در اقتصاد سیاسی است.
🔹غلبه ایدئولوژیهای چپ و راست و ترکیب آنها با مفاهیم دینی در چارچوب حفظ منافع گروهی باعث این شده که مفهوم ملت، هویت ملی و منافع ملی کاملا در حاشیه قرار گیرند. راهکار خروج از وضعیت فعلی را باید در بازخوانی "ایده ایران" جستجو کرد.
🔹در انتخابات ۹۲ و ۹۶ برای خروج از وضعیت نابسامان کشور اصلاحطلبان تن به سازشها و توافقهایی دادند که لزوما مطابق باورهایشان نبود. در انتخابات۱۴۰۰ مبنا باید پافشاری بر اصالت مواضع، صداقت در موضعگیری و پذیرش مسئولیت اقدامها باشد.
🔹در انتخابات۹۲ اصلاحطلبان هیچ راهبرد روشنی نداشتند. حضور مرحوم هاشمیرفسنجانی به صحنه انتخابات بر ابهامها افزود. نکته مثبت رها نکردن صحنه پس از ردصلاحیت مرحوم هاشمی و اجماع بر سر یک نامزد در پایان کار بود. ولی نتیجه آن سازشی شد که ابعاد آن معین نبود. وجه اشتراک و افتراق مواضع گروههای سیاسی در آن روشن نبود و کسی نمیتوانست مسئولیت اقدامهای دولت را بپذیرد.
🔹تورم و افسار گسیختگی قیمتها نتیجه تحریمهای قابل پیشگیری، بستن راه مبادلههای بینالمللی و عدم گرایش به تجارت آزاد است. سه موضوعی که به دولت تحمیل شد. ولی، دولت چون به موقع موضعگیری نکرد؛ الان باید پاسخگو باشد.
🔹پیشنهاد من برای مقابله با تبعات اقتصادی بحران کرونا، انتشار معادل ریالی ۲۰میلیارد دلار اوراق مشارکت عام توسط صندوق توسعه ملی به پشتوانه داراییهای آن است.
🔹با مسکن مهر مخالف بودم؛ چون خلاف قانون اساسی، سیاستهای شهرسازی، حق انتخاب مردم و اقتصاد رقابتی بود و به زیان درازمدت مردم بود و در مواردی حتی زیان کوتاه مدت آنان و چون مخالف بودم، هیچگاه هیچ پروژه مسکن مهری را افتتاح نکردم. ولی گفتم چون دولت پیشین رسما تعهد کرده، ما باید متعهد به تعهدات دولت باشیم.
🔹سرجمع بیش از دوسوم مسکن مهر و تاسیسات زیربنایی و روبنایی آن در زمان مسئولیت من انجام شد. بیش از یک میلیون از آن را من ساختم. من اگر می خواستم کار غیراخلاقی بکنم، بلد بودم که موجسواری کنم و هر هفته دو پروژه مسکن مهر افتتاح کنم. لیکن چون نمیخواستم دروغ بگویم و با مردم صادق بودم، هم کار را انجام دادم و هم تبلیغ نکردم. حضرات مدعی یک هزارم این صداقت را به مردم نشان دهند.
🔹هنوز هم میگویم دولت نباید در ساختوساز دخالت کند. هر دخالت دولتی همراه با رانت و ناکارمدی اقتصادی است و نتیجه آن فساد است. چه برسد به مسکن که مردم امکان تولید سالانه بیش از یک میلیون خانه را دارند. وظیفه دولت رفع موانع است، نه بساز بفروشی.
🔹استعفایم از دولت به دلیل پافشاری بر روی مواضعم بود. من طرفدار سیستم بازار رقابتی و تعامل مثبت و سازنده با جهان بر اساس منافع ملی بودم و هستم و وقتی دیدم دولت نمیتواند این سیاست را اجرایی کند، وظیفه اخلاقیام بود که از دولت جدا شوم و جدا شدم.
🔹همان روزی که آمریکا از برجام خارج شد در دولت گفتم که ما باید اعلام کنیم که تا آخر در برجام هستیم. تردیدهای دولت آسیبهای زیادی به اقتصاد زد. دولت تاحدی مرعوب گروههای فشار شد و در زمین آنان بازی کرد و همین موجب از دست دادن سرمایه اجتماعیاش شد.
🔹بیش از هر زمان اقتصاد ایران وابسته به تحولهای سیاسی بیرون مرزهاست. اگر ترامپ به قدرت برسد، در پی کاربرد قدرت سخت و فشار حد اکثری است. بنابراین، سیاست ما باید بهنحوی باشد که مانع همنوایی سایر قدرتها با او شود.
🔹اگر بایدن بیاید، در کوتاهمدت برخی تحریمها بر میدارد و یک فضای مثبتی را ایجاد میکند. لیکن، بلافاصله در گام بعدی خواستههای جدیدی را طرح میکند و ایران را در دوراهیهای جدیدی قرار میدهد و نهایتا در پی واردکردن فشار به ایران میرود.
🔹ولی، بایدن متکی به قدرت نرم است. لذا تلاش میکند دیگر قدرتها را با خود همراه کند و اجماع جهانی ایجاد کند. بنابراین، پیش از آمدن او، ما باید به چارچوبی برای تفاهم با سایر قدرتهای جهانی برسیم./راهبرد
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
طرفدار اقتصاد آزاد و تعامل با جهان هستم
عباس آخوندی، استاد دانشگاه تهران و وزیر پیشین مسکن و شهرسازی، در برنامه زنده اینستاگرامی به اعلام مواضع خود پرداخت و گفت:
🔹وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران بیش از همیشه نگرانکننده است. فقر بر گلوی طبقههای متوسط و پایین جامعه به شدت پنجه انداخته است. فقر هم امنیت ملی ایران را تهدید میکند و هم ایران فقیر امنیت منطقه را بر هم میزند.
🔹مسالههای اقتصادی ایران شناختهشده هستند. اقتصاددانان راهکاری مناسبی پیشنهاد میکنند. لیکن اغلب توسط سیاستمداران پذیرفته نمیشود. ریشه مساله ایران در اقتصاد سیاسی است.
🔹غلبه ایدئولوژیهای چپ و راست و ترکیب آنها با مفاهیم دینی در چارچوب حفظ منافع گروهی باعث این شده که مفهوم ملت، هویت ملی و منافع ملی کاملا در حاشیه قرار گیرند. راهکار خروج از وضعیت فعلی را باید در بازخوانی "ایده ایران" جستجو کرد.
🔹در انتخابات ۹۲ و ۹۶ برای خروج از وضعیت نابسامان کشور اصلاحطلبان تن به سازشها و توافقهایی دادند که لزوما مطابق باورهایشان نبود. در انتخابات۱۴۰۰ مبنا باید پافشاری بر اصالت مواضع، صداقت در موضعگیری و پذیرش مسئولیت اقدامها باشد.
🔹در انتخابات۹۲ اصلاحطلبان هیچ راهبرد روشنی نداشتند. حضور مرحوم هاشمیرفسنجانی به صحنه انتخابات بر ابهامها افزود. نکته مثبت رها نکردن صحنه پس از ردصلاحیت مرحوم هاشمی و اجماع بر سر یک نامزد در پایان کار بود. ولی نتیجه آن سازشی شد که ابعاد آن معین نبود. وجه اشتراک و افتراق مواضع گروههای سیاسی در آن روشن نبود و کسی نمیتوانست مسئولیت اقدامهای دولت را بپذیرد.
🔹تورم و افسار گسیختگی قیمتها نتیجه تحریمهای قابل پیشگیری، بستن راه مبادلههای بینالمللی و عدم گرایش به تجارت آزاد است. سه موضوعی که به دولت تحمیل شد. ولی، دولت چون به موقع موضعگیری نکرد؛ الان باید پاسخگو باشد.
🔹پیشنهاد من برای مقابله با تبعات اقتصادی بحران کرونا، انتشار معادل ریالی ۲۰میلیارد دلار اوراق مشارکت عام توسط صندوق توسعه ملی به پشتوانه داراییهای آن است.
🔹با مسکن مهر مخالف بودم؛ چون خلاف قانون اساسی، سیاستهای شهرسازی، حق انتخاب مردم و اقتصاد رقابتی بود و به زیان درازمدت مردم بود و در مواردی حتی زیان کوتاه مدت آنان و چون مخالف بودم، هیچگاه هیچ پروژه مسکن مهری را افتتاح نکردم. ولی گفتم چون دولت پیشین رسما تعهد کرده، ما باید متعهد به تعهدات دولت باشیم.
🔹سرجمع بیش از دوسوم مسکن مهر و تاسیسات زیربنایی و روبنایی آن در زمان مسئولیت من انجام شد. بیش از یک میلیون از آن را من ساختم. من اگر می خواستم کار غیراخلاقی بکنم، بلد بودم که موجسواری کنم و هر هفته دو پروژه مسکن مهر افتتاح کنم. لیکن چون نمیخواستم دروغ بگویم و با مردم صادق بودم، هم کار را انجام دادم و هم تبلیغ نکردم. حضرات مدعی یک هزارم این صداقت را به مردم نشان دهند.
🔹هنوز هم میگویم دولت نباید در ساختوساز دخالت کند. هر دخالت دولتی همراه با رانت و ناکارمدی اقتصادی است و نتیجه آن فساد است. چه برسد به مسکن که مردم امکان تولید سالانه بیش از یک میلیون خانه را دارند. وظیفه دولت رفع موانع است، نه بساز بفروشی.
🔹استعفایم از دولت به دلیل پافشاری بر روی مواضعم بود. من طرفدار سیستم بازار رقابتی و تعامل مثبت و سازنده با جهان بر اساس منافع ملی بودم و هستم و وقتی دیدم دولت نمیتواند این سیاست را اجرایی کند، وظیفه اخلاقیام بود که از دولت جدا شوم و جدا شدم.
🔹همان روزی که آمریکا از برجام خارج شد در دولت گفتم که ما باید اعلام کنیم که تا آخر در برجام هستیم. تردیدهای دولت آسیبهای زیادی به اقتصاد زد. دولت تاحدی مرعوب گروههای فشار شد و در زمین آنان بازی کرد و همین موجب از دست دادن سرمایه اجتماعیاش شد.
🔹بیش از هر زمان اقتصاد ایران وابسته به تحولهای سیاسی بیرون مرزهاست. اگر ترامپ به قدرت برسد، در پی کاربرد قدرت سخت و فشار حد اکثری است. بنابراین، سیاست ما باید بهنحوی باشد که مانع همنوایی سایر قدرتها با او شود.
🔹اگر بایدن بیاید، در کوتاهمدت برخی تحریمها بر میدارد و یک فضای مثبتی را ایجاد میکند. لیکن، بلافاصله در گام بعدی خواستههای جدیدی را طرح میکند و ایران را در دوراهیهای جدیدی قرار میدهد و نهایتا در پی واردکردن فشار به ایران میرود.
🔹ولی، بایدن متکی به قدرت نرم است. لذا تلاش میکند دیگر قدرتها را با خود همراه کند و اجماع جهانی ایجاد کند. بنابراین، پیش از آمدن او، ما باید به چارچوبی برای تفاهم با سایر قدرتهای جهانی برسیم./راهبرد
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
دربارهی احمد قابل
محسن کدیور
اول آبان ماه هشتمین سالگرد درگذشت احمد قابل (۱۳۳۶-۱۳۹۱) است. مجتهد مجاهدی که در اوج شکوفایی و بالندگی از دار فانی به دیار باقی پرکشید.
ابن ادریس حلی فقیه تراز اول قرن ششم که کتاب سرائر او از جمله منابع اصلی فقه شیعه است، در زمان خود از «فقیهان مقلد» مینالید، در کتابش نوشت که بعد از شیخ طوسی فقیهی جرأت نکرده بر آراء شیخ الطایفه چیزی بیفزاید.
جهان تشیع فقیه مجتهد میخواهد نه فقیه مقلد! این سخن ابن ادریس هنوز تازه است.
استاد منتظری یکی از فقیهان بزرگ دوران خود بود. شاگردان فراوانی توفیق درک محضر او را داشتند. برخی از شاگردان فقیه عالیقدر تدریس و تحقیق و تالیف را پیشه کردند.
همانند دیگر مشتغلان به فقاهت، اکثر قریب به اتفاق شاگردانِ محقق استاد منتظری نهایتا آراء استاد خود را تکرار میکنند، و همان راهی را میپیمایند که ابن ادریس از آن انتقاد کرده بود. به اجتهاد در فروع اکتفا کرده عملا در سلسله جلیله فقهای مقلده جای میگیرند.
در خیل شاگردان فقیه عالیقدر، شمار معدودی که یقینا به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسند، به جای تکرار استاد، ادامه راه فقیه عالیقدر را سرمشق خود کردند، یعنی در عین اینکه از استاد آموختند، اما در استاد متوقف نشدند.
آنها با اجتهاد در أصول و مبانی مدرسه اجتهادی منتظری را تداوم بخشیدهاند. مراد از اجتهاد در أصول، اجتهاد در أصول فقه و روششناسی آن است و مراد از اجتهاد در مبانی، اجتهاد در مبانی فقه از قبیل جهانشناسی، انسانشناسی، معرفتشناسی، متنشناسی و دینشناسی است.
احمد قابل یکی از افراد شاخص گروه اخیر است. آراء خاص احمد قابل در حقوق زنان، یا حقوق جزائی یا حقوق اساسی تحت عنوان شریعت عقلانی با آراء استادش فقیه عالیقدر متفاوت است.
اما این نه از منزلت استاد میکاهد نه عاملی برای شماتت شاگرد است. این مدرسه هاضمهای قوی برای تحمل آراء منضبط علمی متفاوت دارد.
استاد منتظری شاگردان را سایه خود نمیخواست، کسانی چون خود نقاد و البته مشرف بر مبانی و أصول میخواست. و قابل اینگونه بود.
قابل خود اهل نقد بود و از نقد آراء خود هم استقبال میکرد. حیات علم به نقد و تضارب آراء است.
مجموعه آثار احمد قابل میراث ارزشمند این متفکر نواندیش است. با مطالعه کتابهایش از خدمات علمی او قدردانی کنیم و با تاسی به منش و روش او مجاهدتهای عملیش را ادامه دهیم.
روحش شاد و راهش مستدام
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
محسن کدیور
اول آبان ماه هشتمین سالگرد درگذشت احمد قابل (۱۳۳۶-۱۳۹۱) است. مجتهد مجاهدی که در اوج شکوفایی و بالندگی از دار فانی به دیار باقی پرکشید.
ابن ادریس حلی فقیه تراز اول قرن ششم که کتاب سرائر او از جمله منابع اصلی فقه شیعه است، در زمان خود از «فقیهان مقلد» مینالید، در کتابش نوشت که بعد از شیخ طوسی فقیهی جرأت نکرده بر آراء شیخ الطایفه چیزی بیفزاید.
جهان تشیع فقیه مجتهد میخواهد نه فقیه مقلد! این سخن ابن ادریس هنوز تازه است.
استاد منتظری یکی از فقیهان بزرگ دوران خود بود. شاگردان فراوانی توفیق درک محضر او را داشتند. برخی از شاگردان فقیه عالیقدر تدریس و تحقیق و تالیف را پیشه کردند.
همانند دیگر مشتغلان به فقاهت، اکثر قریب به اتفاق شاگردانِ محقق استاد منتظری نهایتا آراء استاد خود را تکرار میکنند، و همان راهی را میپیمایند که ابن ادریس از آن انتقاد کرده بود. به اجتهاد در فروع اکتفا کرده عملا در سلسله جلیله فقهای مقلده جای میگیرند.
در خیل شاگردان فقیه عالیقدر، شمار معدودی که یقینا به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسند، به جای تکرار استاد، ادامه راه فقیه عالیقدر را سرمشق خود کردند، یعنی در عین اینکه از استاد آموختند، اما در استاد متوقف نشدند.
آنها با اجتهاد در أصول و مبانی مدرسه اجتهادی منتظری را تداوم بخشیدهاند. مراد از اجتهاد در أصول، اجتهاد در أصول فقه و روششناسی آن است و مراد از اجتهاد در مبانی، اجتهاد در مبانی فقه از قبیل جهانشناسی، انسانشناسی، معرفتشناسی، متنشناسی و دینشناسی است.
احمد قابل یکی از افراد شاخص گروه اخیر است. آراء خاص احمد قابل در حقوق زنان، یا حقوق جزائی یا حقوق اساسی تحت عنوان شریعت عقلانی با آراء استادش فقیه عالیقدر متفاوت است.
اما این نه از منزلت استاد میکاهد نه عاملی برای شماتت شاگرد است. این مدرسه هاضمهای قوی برای تحمل آراء منضبط علمی متفاوت دارد.
استاد منتظری شاگردان را سایه خود نمیخواست، کسانی چون خود نقاد و البته مشرف بر مبانی و أصول میخواست. و قابل اینگونه بود.
قابل خود اهل نقد بود و از نقد آراء خود هم استقبال میکرد. حیات علم به نقد و تضارب آراء است.
مجموعه آثار احمد قابل میراث ارزشمند این متفکر نواندیش است. با مطالعه کتابهایش از خدمات علمی او قدردانی کنیم و با تاسی به منش و روش او مجاهدتهای عملیش را ادامه دهیم.
روحش شاد و راهش مستدام
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
بندیخانهای که در بند شد!
انتشار جلد چهارم خاطراتم تحت عنوان "بندیخانۀ رنج و رهایی" از سوی وزارت ارشاد رسماً غیرمجاز و ممنوع اعلام شد.
این جلد که رویدادهای ۱۷ مرداد۷۹ تا ۱۴ فروردین ۸۲ را در بر میگرفت، بخصوص ماجرای هفت ماه بازداشتم را در آن دوره، با لحن و زبانی منصفانه و متوازن و بدون اغراق و گزافهگویی تصویر میکرد.
با گذشت۲۰ سال از آن روزگار گمان میکردم که این مدت طولانی، برای سپردن آن وقایع به دست تاریخ کافی باشد، اما ارگانهای دولتی گویی همچنان بر کتمان و پنهانسازی آنچه دو دهه پیش در این کشور رخ داده است، اصرار دارند.
به هر حال چون مرجعی بالاتر از وزارت ارشاد برای اعتراض به ممنوعیت کتاب از سوی ممیزانِ این وزارتخانه تعریف نشده است، پیگیری دیگری در این زمینه نمیتوان انجام داد.
از طرفی چون در حال حاضر علاقهای به انتشار کتاب به صورت مجازی و زیرزمینی و یا در خارج از کشور ندارم، ترجیحم صبر بیشتر است تا خداوندِ "محّول الحول و الاحوال" از تلخی سرنوشتمان بکاهد. و البته این آیت هم میتواند تسلای خاطری باشد که "و عَسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیرلکم!"
احمد زیدآبادی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
انتشار جلد چهارم خاطراتم تحت عنوان "بندیخانۀ رنج و رهایی" از سوی وزارت ارشاد رسماً غیرمجاز و ممنوع اعلام شد.
این جلد که رویدادهای ۱۷ مرداد۷۹ تا ۱۴ فروردین ۸۲ را در بر میگرفت، بخصوص ماجرای هفت ماه بازداشتم را در آن دوره، با لحن و زبانی منصفانه و متوازن و بدون اغراق و گزافهگویی تصویر میکرد.
با گذشت۲۰ سال از آن روزگار گمان میکردم که این مدت طولانی، برای سپردن آن وقایع به دست تاریخ کافی باشد، اما ارگانهای دولتی گویی همچنان بر کتمان و پنهانسازی آنچه دو دهه پیش در این کشور رخ داده است، اصرار دارند.
به هر حال چون مرجعی بالاتر از وزارت ارشاد برای اعتراض به ممنوعیت کتاب از سوی ممیزانِ این وزارتخانه تعریف نشده است، پیگیری دیگری در این زمینه نمیتوان انجام داد.
از طرفی چون در حال حاضر علاقهای به انتشار کتاب به صورت مجازی و زیرزمینی و یا در خارج از کشور ندارم، ترجیحم صبر بیشتر است تا خداوندِ "محّول الحول و الاحوال" از تلخی سرنوشتمان بکاهد. و البته این آیت هم میتواند تسلای خاطری باشد که "و عَسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیرلکم!"
احمد زیدآبادی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
تحریمها زمینهساز دیکتاتوری یا مردمسالاری؟
پیتر بینارت، دانشگاه نیویورک
ترجمه: اسفندیار خدایی
✍️تجارب تاریخی نشان میدهد که تحریمهای اقتصادی موجب میشوند کنترل جامعه هدف به دست انحصارطلبان حاکم بیفتد و روند مردمسالاری به حاشیه رانده شود. تاریخچه طولانی مداخلات آمریکا در امور داخلی کشورهای مختلف نشان میدهد که این مداخلات همواره یک مشکل را حل کردهاند اما مشکلات بزرگتری به وجود آوردهاند. مثلاً در دهه 1980 دولت ریگان مجاهدین اسلامگرای افغانی را برعلیه شوروی تجهیز و حمایت کرد. لکن همین مجاهدین، طالبان و القاعده را بوجود آوردند و با مرگبارترین حملات یازده سپتامبر هزاران آمریکایی را به خاک و خون کشیدند و هزاران میلیارد دلار بودجه جنگ با تروریسم را روی دست مالیاتدهندگان آمریکایی گذاشتند.
✍️تحقیقات نشان داده که تحریمها جوامع هدف را به سمت دیکتاتوری سوق میدهند. تحقیقات دانشگاه ممفیس توسط پروفسور دورین پکسن در سال 2009 نشان داد که تحریمهای 1981-2000 وضعیت حقوق بشر در کشورهای هدف را خرابتر کرده بود. سال بعد تحقیقات مشترک همین پژوهشگر با پروفسور کوپردروری از دانشگاه میسوری نشان داد که جوامعی که هدف تحریم قرار گرفته اند در تمام شاخصهای دموکراسی افت کردهاند و به سمت دیکتاتوری متمایلتر شدهاند. اما چرا؟
1️⃣تحریمها موازنه قدرت را به نفع رژیم حاکم و به زیان مردم منتقد تغییر میدهند و موجب میشود منابع قدرت اقتصادی و سیاسی به دست حکومت بیفتد. تحریمها مردم را بیش از گذشته وابسته به جیب دولت میکند و نیروهای دموکراتیک دستشان از این منابع خالی میماند. تحقیقات پروفسور کوپردروری و پکسن نشان داد که در شرایط تحریم دولتها منابع مالی را به سمت هواداران خود سوق می دهند تا اثرات تحریمها بر آنان را کم کنند و حمایت ایشان را برای ادامه حکومت خود تضمین کنند. در سال 1985 سازمان ملل با طرح نفت در برابر غذا، موجب تقویت رژیم صدام شد. زیرا این رژیم با کنترل دفترچه های توزیع مواد غذایی، خانوارهای عراقی را مطیع و وابسته به خود گرداند.
2️⃣تحریمها موجب فرار مغزها و استعدادهای هوادار دموکراسی میشود و و با خالی کردن میدان، زمینه را برای سلطه دیکتاتوری بر جامعه فراهم میکند. برآوردها نشان میدهند که بیش از سه میلیون نفر از نیروهای متخصص عراقی در دهه 1990 این کشور را ترک کردند. نیروهای متخصص باقیمانده در عراق دست از کارهای پژوهشی و صنعتی برداشتند زیرا درآمدی عایدشان نمیشد و سرمایههای انسانی عراق تلف شد و این کشور به دست اندک نیروهای بیتجربه هوادار دولت اداره میشد.
3️⃣تحریمها طیقه متوسط یعنی موتور محرکه دموکراسی را متلاشی میکنند و به جمعیت فقیری میافزایند که خواسته آنان فقط سیر کردن شکمشان و پرداخت اجاره خانه خواهد بود نه آزادی و مشارکت سیاسی در تعیین سرنوشت خود. فقر و بیکاری فقط به بیماری و عدم امنیت منجر نمیشود، بلکه فرهنگ و باور مردم را نیز فاسد میکند و همبستگی اجتماعی را متلاشی میسازد و زور را جانشین قانون میکند. پروفسور لی جونز از دانشگاه کوین مری در کتاب "جامعه محاصره شده" درباره عراق مینویسد: اتحاد تحریمها و دیکتاتوری موجب شد که مقاومت دموکراتیک در مقابل صدام متلاشی گردد. اینگونه بود که بعد از سقوط صدام، افراطگرایان داعشی بر عراق حاکم شدند و سایه آنها دهها سال دیگر ادامه خواهد داشت.
✍️ایران عراق نیست و زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی ایران از عراق غنیتر است. اما چهل سال است که این کشور نیز با گونههای خفیفی از تحریمها دست و پنجه نرم میکند. در همین سالها ارزش پول ایران و درآمد مردم به شدت کاهش یافت. این تحریمها موجب شد که اقتصاد ایران به انحصار نظامیان درآید و فساد اقتصادی در این کشور فراگیر شود. این نظامیان با دور زدن تحریمها درآمد سرشاری کسب کردهاند و بازار تولید و توزیع را در انحصار خود گرفتهاند و بخش خصوصی و طبقه متوسط را به حاشیه راندهاند و جامعه مدنی ایران را تضعیف نمودهاند.
✍️دولت ترامپ با خروج از برجام و تحریم ایران، قدم در همان راه گذاشته است و جنبش مردمسالاری نوپای ایران را هدف قرار داده است و میرود که چشمههای امید به صلح و امنیت در منطقه خاورمیانه را بخشکاند و جامعه مدنی ایران را تضعیف و افراط گرایان را تقویت کند. به گفته یکی از کارشناسان ایرانی، وقتی که مردم زیر خط فقر له می شوند، تنها آرزوی آنها لقمهای نان برای زنده ماندن خواهد بود نه تغییرات دموکراتیک سیاسی. تحریمهای ایران طبقه متوسط را تضعیف میکند و ندای مردمسالاری را به حاشیه میراند و قدرت حاکمه را مستحکمتر و چابکتر میسازد و تنها راهی که پیش روی نخبگان می گذارد فرار مغزها خواهد بود./ انتشار با ذکر نام نویسنده و مترجم آزاد است.
عنوان انگلیسی مقاله:
How Sanctions Feed Authoritarianism
Peter Beinart
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
پیتر بینارت، دانشگاه نیویورک
ترجمه: اسفندیار خدایی
✍️تجارب تاریخی نشان میدهد که تحریمهای اقتصادی موجب میشوند کنترل جامعه هدف به دست انحصارطلبان حاکم بیفتد و روند مردمسالاری به حاشیه رانده شود. تاریخچه طولانی مداخلات آمریکا در امور داخلی کشورهای مختلف نشان میدهد که این مداخلات همواره یک مشکل را حل کردهاند اما مشکلات بزرگتری به وجود آوردهاند. مثلاً در دهه 1980 دولت ریگان مجاهدین اسلامگرای افغانی را برعلیه شوروی تجهیز و حمایت کرد. لکن همین مجاهدین، طالبان و القاعده را بوجود آوردند و با مرگبارترین حملات یازده سپتامبر هزاران آمریکایی را به خاک و خون کشیدند و هزاران میلیارد دلار بودجه جنگ با تروریسم را روی دست مالیاتدهندگان آمریکایی گذاشتند.
✍️تحقیقات نشان داده که تحریمها جوامع هدف را به سمت دیکتاتوری سوق میدهند. تحقیقات دانشگاه ممفیس توسط پروفسور دورین پکسن در سال 2009 نشان داد که تحریمهای 1981-2000 وضعیت حقوق بشر در کشورهای هدف را خرابتر کرده بود. سال بعد تحقیقات مشترک همین پژوهشگر با پروفسور کوپردروری از دانشگاه میسوری نشان داد که جوامعی که هدف تحریم قرار گرفته اند در تمام شاخصهای دموکراسی افت کردهاند و به سمت دیکتاتوری متمایلتر شدهاند. اما چرا؟
1️⃣تحریمها موازنه قدرت را به نفع رژیم حاکم و به زیان مردم منتقد تغییر میدهند و موجب میشود منابع قدرت اقتصادی و سیاسی به دست حکومت بیفتد. تحریمها مردم را بیش از گذشته وابسته به جیب دولت میکند و نیروهای دموکراتیک دستشان از این منابع خالی میماند. تحقیقات پروفسور کوپردروری و پکسن نشان داد که در شرایط تحریم دولتها منابع مالی را به سمت هواداران خود سوق می دهند تا اثرات تحریمها بر آنان را کم کنند و حمایت ایشان را برای ادامه حکومت خود تضمین کنند. در سال 1985 سازمان ملل با طرح نفت در برابر غذا، موجب تقویت رژیم صدام شد. زیرا این رژیم با کنترل دفترچه های توزیع مواد غذایی، خانوارهای عراقی را مطیع و وابسته به خود گرداند.
2️⃣تحریمها موجب فرار مغزها و استعدادهای هوادار دموکراسی میشود و و با خالی کردن میدان، زمینه را برای سلطه دیکتاتوری بر جامعه فراهم میکند. برآوردها نشان میدهند که بیش از سه میلیون نفر از نیروهای متخصص عراقی در دهه 1990 این کشور را ترک کردند. نیروهای متخصص باقیمانده در عراق دست از کارهای پژوهشی و صنعتی برداشتند زیرا درآمدی عایدشان نمیشد و سرمایههای انسانی عراق تلف شد و این کشور به دست اندک نیروهای بیتجربه هوادار دولت اداره میشد.
3️⃣تحریمها طیقه متوسط یعنی موتور محرکه دموکراسی را متلاشی میکنند و به جمعیت فقیری میافزایند که خواسته آنان فقط سیر کردن شکمشان و پرداخت اجاره خانه خواهد بود نه آزادی و مشارکت سیاسی در تعیین سرنوشت خود. فقر و بیکاری فقط به بیماری و عدم امنیت منجر نمیشود، بلکه فرهنگ و باور مردم را نیز فاسد میکند و همبستگی اجتماعی را متلاشی میسازد و زور را جانشین قانون میکند. پروفسور لی جونز از دانشگاه کوین مری در کتاب "جامعه محاصره شده" درباره عراق مینویسد: اتحاد تحریمها و دیکتاتوری موجب شد که مقاومت دموکراتیک در مقابل صدام متلاشی گردد. اینگونه بود که بعد از سقوط صدام، افراطگرایان داعشی بر عراق حاکم شدند و سایه آنها دهها سال دیگر ادامه خواهد داشت.
✍️ایران عراق نیست و زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی ایران از عراق غنیتر است. اما چهل سال است که این کشور نیز با گونههای خفیفی از تحریمها دست و پنجه نرم میکند. در همین سالها ارزش پول ایران و درآمد مردم به شدت کاهش یافت. این تحریمها موجب شد که اقتصاد ایران به انحصار نظامیان درآید و فساد اقتصادی در این کشور فراگیر شود. این نظامیان با دور زدن تحریمها درآمد سرشاری کسب کردهاند و بازار تولید و توزیع را در انحصار خود گرفتهاند و بخش خصوصی و طبقه متوسط را به حاشیه راندهاند و جامعه مدنی ایران را تضعیف نمودهاند.
✍️دولت ترامپ با خروج از برجام و تحریم ایران، قدم در همان راه گذاشته است و جنبش مردمسالاری نوپای ایران را هدف قرار داده است و میرود که چشمههای امید به صلح و امنیت در منطقه خاورمیانه را بخشکاند و جامعه مدنی ایران را تضعیف و افراط گرایان را تقویت کند. به گفته یکی از کارشناسان ایرانی، وقتی که مردم زیر خط فقر له می شوند، تنها آرزوی آنها لقمهای نان برای زنده ماندن خواهد بود نه تغییرات دموکراتیک سیاسی. تحریمهای ایران طبقه متوسط را تضعیف میکند و ندای مردمسالاری را به حاشیه میراند و قدرت حاکمه را مستحکمتر و چابکتر میسازد و تنها راهی که پیش روی نخبگان می گذارد فرار مغزها خواهد بود./ انتشار با ذکر نام نویسنده و مترجم آزاد است.
عنوان انگلیسی مقاله:
How Sanctions Feed Authoritarianism
Peter Beinart
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
روحانیت، در حال فروکاست و ازدست دادن جایگاه مرجعیت اجتماعی خود است
سیدعلی عماد مسئول امور نخبگان حوزههای علمیه در گفتگو با شفقنا
🔹در مناسبات روحانیت و جامعه مقداری نگران هستم؛ روحانیت باید جاهایی ذائقه ملت را در نظر بگیرد و پای دفاع از حقوق ملت بیاید. این مسیر و سیری که الان وجود دارد، نشان می دهد که روز به روز از سرمایه اجتماعی روحانیت اندک اندک در حال کاسته شدن است. روحانیت، در حال فروکاست و ازدست دادن جایگاه مرجعیت اجتماعی خود است و من بابت جابجایی این جایگاه نگران هستم.
🔹درون حوزه و سازمان روحانیت هم نقاط قوت و امیدواری های زیادی وجود دارد در عین اینکه دغدغه های جدی وجود دارد؛ بدنه اجتماعی روحانیت باید نسبت به آینده خود مقداری حساس تر و دل نگران تر باشد.
🔹هیچ کس نیست که معتقد به استقلال حوزه نباشد اما بین گروه اول تا گروه دهم اختلافات بسیار جدی وجود دارد و این تعریف متفاوت آنها از استقلال است. افرادی با نگرش های مختلف در این حوزه هستند که همگی مدافع استقلال حوزه هستند اما این دو گروه با نگاه های مختلف هرکدام بر طبل استقلال حوزه می کوبد./نامههای حوزوی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
سیدعلی عماد مسئول امور نخبگان حوزههای علمیه در گفتگو با شفقنا
🔹در مناسبات روحانیت و جامعه مقداری نگران هستم؛ روحانیت باید جاهایی ذائقه ملت را در نظر بگیرد و پای دفاع از حقوق ملت بیاید. این مسیر و سیری که الان وجود دارد، نشان می دهد که روز به روز از سرمایه اجتماعی روحانیت اندک اندک در حال کاسته شدن است. روحانیت، در حال فروکاست و ازدست دادن جایگاه مرجعیت اجتماعی خود است و من بابت جابجایی این جایگاه نگران هستم.
🔹درون حوزه و سازمان روحانیت هم نقاط قوت و امیدواری های زیادی وجود دارد در عین اینکه دغدغه های جدی وجود دارد؛ بدنه اجتماعی روحانیت باید نسبت به آینده خود مقداری حساس تر و دل نگران تر باشد.
🔹هیچ کس نیست که معتقد به استقلال حوزه نباشد اما بین گروه اول تا گروه دهم اختلافات بسیار جدی وجود دارد و این تعریف متفاوت آنها از استقلال است. افرادی با نگرش های مختلف در این حوزه هستند که همگی مدافع استقلال حوزه هستند اما این دو گروه با نگاه های مختلف هرکدام بر طبل استقلال حوزه می کوبد./نامههای حوزوی
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
پنج نکته که همچنان میتواند باعث پیروزی ترامپ شود
نظرسنجیها از پیروزی جو بایدن و برتری پایدار او بر رقیبش، دوتالد ترامپ میگویند. تا این تاریخ بایدن با اختلاف ۸.۶ درصد از ترامپ جلوتر است. در سال ۲۰۱۶ نیز، نظرسنجیها از پیشتازی هیلاری کلینتون میگفتند، البته با اختلافی کمتر، ۶.۴ درصد. اما نتیجهای متفاوت رقم خورد.
تا اینجا هیچچیز قطعی نشده است. مجلهی آلمانی دِ-اروپین(The European) در یادداشتی به قلم روزنامهنگارکارکشته و نویسندهی کتاب «ترامپ دنیا را دیوانهکرد»، انگسار گراو (Angsar Graw)، به «پنج سناریو» پرداخته که نشان می دهد، چگونه ترامپ ممکن است برتری دموکراتها را خنثی کند و در نهایت پیروز شود.
بر اساس سناریوی نخست «بایدن یک فرد کاملا از کار افتاده» معرفی میشود در این سناریو «جو بایدن حتی به عنوان معاون رئیس جمهور در زمان باراک اوباما، به دلیل دروغ گفتاری و لغزش زبان مشهور» است. «این پیرمرد ۷۷ ساله مظنون به زوال عقل است. بایدن در یکی از کمپین های انتخاباتی در اوهایو اعلام کرد که نامزد انتخابات مجلس سنا است!» . لغزشهای زبانی «او در یک مصاحبه تلویزیونی وعده داده بود: من جو بایدن را شکست می دهم! (یعنی خودش را)» . فرصت بعدی برای «بایدن کم عقل» عصر پنجشنبه است . او در دومین و آخرین مناظره تلویزیونی با ترامپ – البته اگر ترامپ مدام حرف او را قطع نکند و زمان صحبت را از او نگیرد- [این کمعقلی خود را نشان میدهد].
سناریوی دوم میگوید «بایدن در مناطق غیر شهری شکست می خورد». نویسندهی یادداشت یادآوری میکند که« در سال ۲۰۱۶، اکثریت قریب به اتفاق رایدهندگان که قبلا «بلاتکلیف» بودند در ۸ نوامبر به جمهوریخواهان رأی دادند. و کمتر از ۸۰،۰۰۰ رأی در میشیگان، پنسیلوانیا و ویسکانسین اکثریت آرا ترامپ را در آنجا تضمین کردند، به این معنی است که این ایالتها مطابق با اصل انتخابات به او رأی دادند. این کمی بیش از ۰.۲ درصد از رای دهندگان واجد شرایط بود. این واقعیت که کلینتون با ۲.۸ میلیون رأی مستقیم در کل ایالات متحده پیش بود، کمکی به او نکرد. اکثریت آمریکایی ها هنوز در حومه شهرها و در شهرهای کوچک زندگی میکنند.»
او نتیجه میگیرد: «برخی حدس می زنند که طرفداران ترامپ خود را در نظرسنجیها نشان نمی دهند و خود را هنوز بلاتکلیف توصیف می کنند، مخصوصاً در حومه مناطق که برخلاف شهرهای بزرگ، هیچ بلاتکلیفی برای رای وجود ندارد. دو تا پنج درصد از رای دهندگان ثبتنام شده خود را به عنوان بلاتکلیف طبقهبندی میکنند»
سناریوی سوم اما جدیتر و از اهمیت ویژهای برخوردار است: «همه چیز حول اقتصاد می چرخد». اگرچه «جنبش سیاه پوستان در ماه مه پس از کشتار وحشیانه جورج فلوید آمریکایی آفریقایی تبار توسط افسران پلیس سفیدپوست در صدها شهر آمریکا به تظاهرات پرداخت» و «تعدادی از مفسران موضوع نژادپرستی را بسیار مهم توصیف کردند» اما «اگر تیم ترامپ در آخرین جهش موفق به ارائه تصویر ترسناک از فقر اقتصادی در دوران بایدن و به عنوان یک جایگزین، یک رشد سریع مجدد با ترامپ شوند، این می تواند شرایط را کاملا تغییر دهد».
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/81223
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نظرسنجیها از پیروزی جو بایدن و برتری پایدار او بر رقیبش، دوتالد ترامپ میگویند. تا این تاریخ بایدن با اختلاف ۸.۶ درصد از ترامپ جلوتر است. در سال ۲۰۱۶ نیز، نظرسنجیها از پیشتازی هیلاری کلینتون میگفتند، البته با اختلافی کمتر، ۶.۴ درصد. اما نتیجهای متفاوت رقم خورد.
تا اینجا هیچچیز قطعی نشده است. مجلهی آلمانی دِ-اروپین(The European) در یادداشتی به قلم روزنامهنگارکارکشته و نویسندهی کتاب «ترامپ دنیا را دیوانهکرد»، انگسار گراو (Angsar Graw)، به «پنج سناریو» پرداخته که نشان می دهد، چگونه ترامپ ممکن است برتری دموکراتها را خنثی کند و در نهایت پیروز شود.
بر اساس سناریوی نخست «بایدن یک فرد کاملا از کار افتاده» معرفی میشود در این سناریو «جو بایدن حتی به عنوان معاون رئیس جمهور در زمان باراک اوباما، به دلیل دروغ گفتاری و لغزش زبان مشهور» است. «این پیرمرد ۷۷ ساله مظنون به زوال عقل است. بایدن در یکی از کمپین های انتخاباتی در اوهایو اعلام کرد که نامزد انتخابات مجلس سنا است!» . لغزشهای زبانی «او در یک مصاحبه تلویزیونی وعده داده بود: من جو بایدن را شکست می دهم! (یعنی خودش را)» . فرصت بعدی برای «بایدن کم عقل» عصر پنجشنبه است . او در دومین و آخرین مناظره تلویزیونی با ترامپ – البته اگر ترامپ مدام حرف او را قطع نکند و زمان صحبت را از او نگیرد- [این کمعقلی خود را نشان میدهد].
سناریوی دوم میگوید «بایدن در مناطق غیر شهری شکست می خورد». نویسندهی یادداشت یادآوری میکند که« در سال ۲۰۱۶، اکثریت قریب به اتفاق رایدهندگان که قبلا «بلاتکلیف» بودند در ۸ نوامبر به جمهوریخواهان رأی دادند. و کمتر از ۸۰،۰۰۰ رأی در میشیگان، پنسیلوانیا و ویسکانسین اکثریت آرا ترامپ را در آنجا تضمین کردند، به این معنی است که این ایالتها مطابق با اصل انتخابات به او رأی دادند. این کمی بیش از ۰.۲ درصد از رای دهندگان واجد شرایط بود. این واقعیت که کلینتون با ۲.۸ میلیون رأی مستقیم در کل ایالات متحده پیش بود، کمکی به او نکرد. اکثریت آمریکایی ها هنوز در حومه شهرها و در شهرهای کوچک زندگی میکنند.»
او نتیجه میگیرد: «برخی حدس می زنند که طرفداران ترامپ خود را در نظرسنجیها نشان نمی دهند و خود را هنوز بلاتکلیف توصیف می کنند، مخصوصاً در حومه مناطق که برخلاف شهرهای بزرگ، هیچ بلاتکلیفی برای رای وجود ندارد. دو تا پنج درصد از رای دهندگان ثبتنام شده خود را به عنوان بلاتکلیف طبقهبندی میکنند»
سناریوی سوم اما جدیتر و از اهمیت ویژهای برخوردار است: «همه چیز حول اقتصاد می چرخد». اگرچه «جنبش سیاه پوستان در ماه مه پس از کشتار وحشیانه جورج فلوید آمریکایی آفریقایی تبار توسط افسران پلیس سفیدپوست در صدها شهر آمریکا به تظاهرات پرداخت» و «تعدادی از مفسران موضوع نژادپرستی را بسیار مهم توصیف کردند» اما «اگر تیم ترامپ در آخرین جهش موفق به ارائه تصویر ترسناک از فقر اقتصادی در دوران بایدن و به عنوان یک جایگزین، یک رشد سریع مجدد با ترامپ شوند، این می تواند شرایط را کاملا تغییر دهد».
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/81223
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Zeitoons
پنج نکته که همچنان میتواند باعث پیروزی ترامپ شود
پنج نکته که همچنان میتواند باعث پیروزی ترامپ شود | سایت مستقل تحلیلی خبری
نسخه_کامل_فایل_نشست_بحران_های_اقتصادی_اجتماعی_و_پایداری_صلح_اجتماعی.MP3
223.9 MB
نسخه صوتی کامل نشست:
بحرانهای
اقتصادی - اجتماعی
و
پایداری صلح اجتماعی
سخنرانان:
مهدی محسنیان راد
هاشم آقاجری
سعید مدنی
حسین راغفر
حسن امیدوار
۲۹ مهر ۱۳۹۹
پخش از اینستاگرام گروه علمی-تخصصی جامعه شناسی صلح _ سالن باشگاه اندیشه
جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
بحرانهای
اقتصادی - اجتماعی
و
پایداری صلح اجتماعی
سخنرانان:
مهدی محسنیان راد
هاشم آقاجری
سعید مدنی
حسین راغفر
حسن امیدوار
۲۹ مهر ۱۳۹۹
پخش از اینستاگرام گروه علمی-تخصصی جامعه شناسی صلح _ سالن باشگاه اندیشه
جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
داستان آن شب سرد برفی و زیر آن تیرک برق...!
علی مرادی مراغهای
🌾این نوشته را برای دهه هفتادیها مینویسم دهه مجازیها، دهه نُنُرها و لوسها و دهه میلیونها فالور آقای تتلو...!مخصوصا از نوع آقازادههایش که هیچ رنجی را تحمل نکردهاند جز رنج زایمان مادرشان...! البته پزشکی امروزه، آنرا نیز حسابی برایشان تسهیل کرده...!
🌾عصرها معمولا پس از خستگی از نوشتن و خواندن، ساعتی میروم برای قدم زدن در پارک چمران(کرج).امروز دیدم دو تا دختر ۱۵ یا ۱۶ ساله روی چمن نشسته بی خیالِ دنیا و قلیان میکشند یکی پس از چند پُک، شلنگ قلیان را میدهد به آن یکی و بلافاصله گوشیاش را برمیدارد و ...
بیاد ۳۵ سال پیش خودم افتادم که هم سن آنها بودم. دهساله بودم و در روستایمان گوسفند میچراندم که انقلاب شد تحلیلگر مسائل انقلاب، مش محمد کدخدای روستایمان بود البته دلمان خوش بود که در تهران دکترها و روشنفکرانی داریم که مسائل را رصد میکنند! پدرم بتازگی یک تلویزیون توشیبا سیاه و سفید خریده بود که وقتی باز کردیم مناظرههای روشنفکرانمان را در پایتخت نشان میداد البته چیزی نمیفهمیدیم اما چهل سال بعد وقتی برنامه پرگار دو تا از آنها(فرخ نگهدار و دکتر سروش)را دوباره نشان داد فهمیدم که صد رحمت به تحلیلهای کدخدای روستایمان مشدی محمد!...
🌾دوران دبیرستان از روستا تک و تنها راهی مراغه شدم پس از اجاره نشینیهای متعدد، آخر سر در کلاس سوم دبیرستان رسیدم به خانه عمهام در مراغه.همیشه مدیون آنها هستم که با تمام فقر و بدبختیشان، مرا پذیرفتند که در خانهشان بمانم و درسم را ادامه دهم خدا رحمتشان کند. البته این خانه، نسبت به آن خانههایی که خودم اجاره کرده بودم بهترین بود! اما آنچه مینویسم تنها تجربه یک شبِ من بوده از دو سال در آن خانه:
در مراغه خیابانی بنام سعدی است که جالب است، آن زمان، دو طرف این خیابان مثل مجلس ملی فرانسه بود که در یک طرف آن اشراف مینشستند و در طرف دیگر نمایندگان چپ و فقرا!. ما در طرف چپ این خیابان بودیم که به محله فقیرنشینِ دروازه وصل میشد با عزاداریها و قمه زنیهای معروفش...
🌾اما علاوه بر اختلافِ طبقاتیِ خیابان سعدی، در درون خانه عمهام نیز یک اختلاف طبقاتی دیگری وجود داشت! در این خانه شصت متری، یک اتاق در پایین بود که همیشه بخاری داشت و گرم و نرم بود و یک اتاق من که در طبقه دوم داشت که در سرمای گرگ کش زمستانهای آذربایجان آن زمان، دمایش تفاوت چندانی با دمای زیر صفر بیرون نداشت! بارها خواسته بودم یک چراغ نفتی یا والور بدهند در آن بالا روشن کنم، اما خدا بیامرز عمهام میگفت این طبقه پایین که ما بخاری روشن میکنیم پایین گرم میشود و دیوار و سقف را هم گرم میکند شما که در آن بالا میخوابید کف زمین گرم خواهد شد!
بنابراین، شبها با کاپشن میخوابیدم و بارها دیده بودم که وقتی آب میخوردم صبح که بیدار میشدم میدیدم باقیمانده کاسه آب در کنارم یخزده است...!
🌾یک شب که با پسر عمهام دعوایمان شد یک مرتبه، همه خانواده را در مقابل خود دیدم عمهام به طعنه گفت: جزیره ده قورد آزیردی بیری ده گمی نن گلدی!( در جزیره، گرگ کم بود یکی هم با کشتی آمد)!
نصف شب بود هیچ جایی نداشتم اما دیگر ماندن در آنجا جایز نبود از فشار گریه، زدم بیرون. بهمن ماه بود هوا بسیار سرد و برف شدیدی میبارید ساعت از یک گذشته بود و هیچ جنبنده ای غیر از من نبود، وارد آن خیابانِ سعدیِ طبقاتی شدم، بشدت کلافه و خراب بودم و تحقیر شده... سرازیری خیابان را بسوی میدان کوره خانه طی میکردم اما با تمام وجود میگریستم اشکهایم تمام صورتم را پوشانده بود...
همه فراموشم کرده بود! حتی خدا نیز سرش شلوغ بود و سرگرم حساب و کتاب بندگانش!... تصمیم گرفتم اولین ماشینی که از راه برسد خودم را بیندازم زیرش و کار را تمام کنم...
عجیب بود که کل آن خیابان را طی کردم و رسیدم به میدان کوره خانه، اما حتی یک ماشین رد نشد!
برف همچنان می بارید در نزدیکیهای میدان، لیز خورده افتادم و سُریدم رفتم تا زیر نور تیرک برق که آنجا بودم از دیدن خودم که پر از برف شده بودم بشدت خندهام گرفت! ایستادم نمیدانم چه نیرویی بود که از درونم فشار میآورد که سعی کنم دوباره بخندم! و دوباره خندیدم...
اشکم تمام صورتم را خیس کرده بود اما میکوشیدم بخندم چهره ژانوسی پیدا کرده بودم که هم میخندید و هم میگریست ...سرانجام خنده بر گریه فائق آمد...
🌾با آن خاطره بازگشتم، همه اهالی خانه خوابیده بودند... از آن خانه منتقل شدم به جبهه و آتش و خون و از آنجا زنده به دانشگاه...اما آن تیرکِ برق گویی آینه دکتر تلوزان بوده به دربار ناصرالدین شاه. که هر موقع به یاد آن میافتم به خودِ واقعیام برمیگردم...
و سرانجام،بقول حضرت حافظ:
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد
جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
علی مرادی مراغهای
🌾این نوشته را برای دهه هفتادیها مینویسم دهه مجازیها، دهه نُنُرها و لوسها و دهه میلیونها فالور آقای تتلو...!مخصوصا از نوع آقازادههایش که هیچ رنجی را تحمل نکردهاند جز رنج زایمان مادرشان...! البته پزشکی امروزه، آنرا نیز حسابی برایشان تسهیل کرده...!
🌾عصرها معمولا پس از خستگی از نوشتن و خواندن، ساعتی میروم برای قدم زدن در پارک چمران(کرج).امروز دیدم دو تا دختر ۱۵ یا ۱۶ ساله روی چمن نشسته بی خیالِ دنیا و قلیان میکشند یکی پس از چند پُک، شلنگ قلیان را میدهد به آن یکی و بلافاصله گوشیاش را برمیدارد و ...
بیاد ۳۵ سال پیش خودم افتادم که هم سن آنها بودم. دهساله بودم و در روستایمان گوسفند میچراندم که انقلاب شد تحلیلگر مسائل انقلاب، مش محمد کدخدای روستایمان بود البته دلمان خوش بود که در تهران دکترها و روشنفکرانی داریم که مسائل را رصد میکنند! پدرم بتازگی یک تلویزیون توشیبا سیاه و سفید خریده بود که وقتی باز کردیم مناظرههای روشنفکرانمان را در پایتخت نشان میداد البته چیزی نمیفهمیدیم اما چهل سال بعد وقتی برنامه پرگار دو تا از آنها(فرخ نگهدار و دکتر سروش)را دوباره نشان داد فهمیدم که صد رحمت به تحلیلهای کدخدای روستایمان مشدی محمد!...
🌾دوران دبیرستان از روستا تک و تنها راهی مراغه شدم پس از اجاره نشینیهای متعدد، آخر سر در کلاس سوم دبیرستان رسیدم به خانه عمهام در مراغه.همیشه مدیون آنها هستم که با تمام فقر و بدبختیشان، مرا پذیرفتند که در خانهشان بمانم و درسم را ادامه دهم خدا رحمتشان کند. البته این خانه، نسبت به آن خانههایی که خودم اجاره کرده بودم بهترین بود! اما آنچه مینویسم تنها تجربه یک شبِ من بوده از دو سال در آن خانه:
در مراغه خیابانی بنام سعدی است که جالب است، آن زمان، دو طرف این خیابان مثل مجلس ملی فرانسه بود که در یک طرف آن اشراف مینشستند و در طرف دیگر نمایندگان چپ و فقرا!. ما در طرف چپ این خیابان بودیم که به محله فقیرنشینِ دروازه وصل میشد با عزاداریها و قمه زنیهای معروفش...
🌾اما علاوه بر اختلافِ طبقاتیِ خیابان سعدی، در درون خانه عمهام نیز یک اختلاف طبقاتی دیگری وجود داشت! در این خانه شصت متری، یک اتاق در پایین بود که همیشه بخاری داشت و گرم و نرم بود و یک اتاق من که در طبقه دوم داشت که در سرمای گرگ کش زمستانهای آذربایجان آن زمان، دمایش تفاوت چندانی با دمای زیر صفر بیرون نداشت! بارها خواسته بودم یک چراغ نفتی یا والور بدهند در آن بالا روشن کنم، اما خدا بیامرز عمهام میگفت این طبقه پایین که ما بخاری روشن میکنیم پایین گرم میشود و دیوار و سقف را هم گرم میکند شما که در آن بالا میخوابید کف زمین گرم خواهد شد!
بنابراین، شبها با کاپشن میخوابیدم و بارها دیده بودم که وقتی آب میخوردم صبح که بیدار میشدم میدیدم باقیمانده کاسه آب در کنارم یخزده است...!
🌾یک شب که با پسر عمهام دعوایمان شد یک مرتبه، همه خانواده را در مقابل خود دیدم عمهام به طعنه گفت: جزیره ده قورد آزیردی بیری ده گمی نن گلدی!( در جزیره، گرگ کم بود یکی هم با کشتی آمد)!
نصف شب بود هیچ جایی نداشتم اما دیگر ماندن در آنجا جایز نبود از فشار گریه، زدم بیرون. بهمن ماه بود هوا بسیار سرد و برف شدیدی میبارید ساعت از یک گذشته بود و هیچ جنبنده ای غیر از من نبود، وارد آن خیابانِ سعدیِ طبقاتی شدم، بشدت کلافه و خراب بودم و تحقیر شده... سرازیری خیابان را بسوی میدان کوره خانه طی میکردم اما با تمام وجود میگریستم اشکهایم تمام صورتم را پوشانده بود...
همه فراموشم کرده بود! حتی خدا نیز سرش شلوغ بود و سرگرم حساب و کتاب بندگانش!... تصمیم گرفتم اولین ماشینی که از راه برسد خودم را بیندازم زیرش و کار را تمام کنم...
عجیب بود که کل آن خیابان را طی کردم و رسیدم به میدان کوره خانه، اما حتی یک ماشین رد نشد!
برف همچنان می بارید در نزدیکیهای میدان، لیز خورده افتادم و سُریدم رفتم تا زیر نور تیرک برق که آنجا بودم از دیدن خودم که پر از برف شده بودم بشدت خندهام گرفت! ایستادم نمیدانم چه نیرویی بود که از درونم فشار میآورد که سعی کنم دوباره بخندم! و دوباره خندیدم...
اشکم تمام صورتم را خیس کرده بود اما میکوشیدم بخندم چهره ژانوسی پیدا کرده بودم که هم میخندید و هم میگریست ...سرانجام خنده بر گریه فائق آمد...
🌾با آن خاطره بازگشتم، همه اهالی خانه خوابیده بودند... از آن خانه منتقل شدم به جبهه و آتش و خون و از آنجا زنده به دانشگاه...اما آن تیرکِ برق گویی آینه دکتر تلوزان بوده به دربار ناصرالدین شاه. که هر موقع به یاد آن میافتم به خودِ واقعیام برمیگردم...
و سرانجام،بقول حضرت حافظ:
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد
جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
Telegram
آرشیو
مستند معضل اجتماعی نتفلیکس درباره بلایی که شبکههای اجتماعی دارند بر سر ما میآورند
۲۸ مهر ۱۳۹۹
✅بهروایت مستند معضل اجتماعی سرویسها اینترنتی و شبکههای اجتماعی برای یک هدف بهینهسازی شدهن: درگیر (engaged) نگه داشتن کاربر روی صفحهی نمایش. یک مدل از کاربر ساخته شده و همهی فعالیتهاش ذخیره میشه و او مدل رو دقیق و دقیقتر میکنن، فعالیتهایی مثل روی چه جور محتوایی به پیمایش (scroll) ادامه میده یا نه، ویدئو رو پخش میکنه یا نه، دقیقاً چه مدت زمانی روی یک عکس میایسته و… .
✅کار اون مدل اینه که پیشبینی کنه الان چه محتوایی من رو درگیر نگه میداره – یه مطلب فوتبالی یا مطلب زرد یا فلان گرایش سیاسی. حتا میدونن که آیا ما در این لحظه افسردهایم یا عصبانی. آیا درونگرا هستیم یا برونگرا. چه نوع رواننژندیهای داریم. به کدوم تیپهای شخصیتی تعلق داریم.
✅اینها حرفهای کسانی است از درون همین سیستمها. اطلاعات بنده هم از سنجههای این شرکتها برای پاداش و ترفیع افراد تقریباً همین بوده: «چند درصد درگیری کاربر رو افزایش دادی». هرچه کاربر درگیرتر باشه، محتوای «پرداختشده»ی بیشتری بهش نشون داده میشه – چه تبلیغ تجاری چه پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی.
✅محصولاتی که ما رایگان استفاده میکنیم، برای ارائهدهندگانشون هزینه هنگفتی دارن، ولی ما پولش رو نمیدیم، تبلیغکنندگان میدن. در واقع «مشتری» اونها هستن و «محصول» ماییم. Jaron Lanier، بنیانگذار واقعیت مجازی، اون رو اینطوری بیان میکنه:
✅محصولْ «تغییر نمنم و نامحسوس در رفتار و بینش شما»ست. یک اشتباه رایج اینه که میگن این شرکتها دادههای کاربر رو میفروشن، اما چنین نیست؛ درواقع خود کاربر رو میفروشن. یک فرد شریر پشت این سیستم وجود نداره، بلکه سیستم خودبهخود به این سمت رفته، چون درآمدزایی اینجاست./فردای بهتر
برای خواندن متن کامل روی "INSTANT" بزنید:
https://telegra.ph/مستند-معضل-اجتماعی-نتفلیکس-درباره-بلایی-که-شبکه%E2%80%8Cهای-اجتماعی-دارند-بر-سر-ما-می%E2%80%8Cآورند-10-21
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
۲۸ مهر ۱۳۹۹
✅بهروایت مستند معضل اجتماعی سرویسها اینترنتی و شبکههای اجتماعی برای یک هدف بهینهسازی شدهن: درگیر (engaged) نگه داشتن کاربر روی صفحهی نمایش. یک مدل از کاربر ساخته شده و همهی فعالیتهاش ذخیره میشه و او مدل رو دقیق و دقیقتر میکنن، فعالیتهایی مثل روی چه جور محتوایی به پیمایش (scroll) ادامه میده یا نه، ویدئو رو پخش میکنه یا نه، دقیقاً چه مدت زمانی روی یک عکس میایسته و… .
✅کار اون مدل اینه که پیشبینی کنه الان چه محتوایی من رو درگیر نگه میداره – یه مطلب فوتبالی یا مطلب زرد یا فلان گرایش سیاسی. حتا میدونن که آیا ما در این لحظه افسردهایم یا عصبانی. آیا درونگرا هستیم یا برونگرا. چه نوع رواننژندیهای داریم. به کدوم تیپهای شخصیتی تعلق داریم.
✅اینها حرفهای کسانی است از درون همین سیستمها. اطلاعات بنده هم از سنجههای این شرکتها برای پاداش و ترفیع افراد تقریباً همین بوده: «چند درصد درگیری کاربر رو افزایش دادی». هرچه کاربر درگیرتر باشه، محتوای «پرداختشده»ی بیشتری بهش نشون داده میشه – چه تبلیغ تجاری چه پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی.
✅محصولاتی که ما رایگان استفاده میکنیم، برای ارائهدهندگانشون هزینه هنگفتی دارن، ولی ما پولش رو نمیدیم، تبلیغکنندگان میدن. در واقع «مشتری» اونها هستن و «محصول» ماییم. Jaron Lanier، بنیانگذار واقعیت مجازی، اون رو اینطوری بیان میکنه:
✅محصولْ «تغییر نمنم و نامحسوس در رفتار و بینش شما»ست. یک اشتباه رایج اینه که میگن این شرکتها دادههای کاربر رو میفروشن، اما چنین نیست؛ درواقع خود کاربر رو میفروشن. یک فرد شریر پشت این سیستم وجود نداره، بلکه سیستم خودبهخود به این سمت رفته، چون درآمدزایی اینجاست./فردای بهتر
برای خواندن متن کامل روی "INSTANT" بزنید:
https://telegra.ph/مستند-معضل-اجتماعی-نتفلیکس-درباره-بلایی-که-شبکه%E2%80%8Cهای-اجتماعی-دارند-بر-سر-ما-می%E2%80%8Cآورند-10-21
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
Telegraph
مستند معضل اجتماعی نتفلیکس درباره بلایی که شبکههای اجتماعی دارند بر سر ما میآورند
بهروایت مستند معضل اجتماعی سرویسها اینترنتی و شبکههای اجتماعی برای یک هدف بهینهسازی شدهن: درگیر (engaged) نگه داشتن کاربر روی صفحهی نمایش. یک مدل از کاربر ساخته شده و همهی فعالیتهاش ذخیره میشه و او مدل رو دقیق و دقیقتر میکنن، فعالیتهایی مثل روی…
چه کسی توسعه خواه است؟
(معیاری برای اندازهگیری درجه توسعهخواهی شخصیتهای تاریخ معاصر ایران، از امیر کبیر تا موسوی)
سخنرانی محسن رنانی در مراسم هشتمین سالگرد رهایی عزت و هاله سحابی
۱۳۹۸/۳/۹ ـــ کانون توحید تهران
گرچه این سخنرانی در خرداد سال گذشته انجام شده است اما اکنون در فضای مجازی به اشتراک می گذارم، چون زمانش اکنون است. اکنون که همه در این اندیشهاند که اگر ترامپ بیاید چه میشود؟ و اگر بایدِن بیاید چه؟ فکر کردم اکنون زمان خوبی برای توجه دادن به این نکته است که تا الگوهای ما تغییر نکنند چیزی عوض نخواهد شد. بحرانهای ما حاصل سوء رفتار الگوهای ما و سوء مدیریت سیاستگران ماست، ربطی به ترامپ و بایدِن ندارد. آمدن و رفتن ترامپ و بایدِن فقط سرعت بحرانهای ما را کم و زیاد می کند.
ترامپ بیاید، تولید ما با سرعت بیشتری سقوط میکند؛ بایدن بیاید، تولید ما با سرعت کمتری سقوط میکند. ترامپ بیاید، حجم نقدینگی ما با سرعت بیشتری بالا میرود؛ بایدن بیاید، حجم نقدینگی ما با سرعت کمتری بالا میرود. ترامپ بیاید، کشورهای عربی با سرعت بیشتری از ما دور می شوند و به سوی همپیمانی با اسرائيل میروند؛ بایدن بیاید، با سرعت کمتری چنین میکنند. ترامپ بیاید، کشتههای تصادفات رانندگی ما با سرعت بیشتری بالاتر میرود؛ بایدن بیاید، کشتهها همچنان بالا میرود اما با سرعتی کمتر. ترامپ بیاید، مرگهای کرونایی ما با سرعت بیشتری افزایش مییابد؛ بایدن بیاید با سرعتی کمتر. ترامپ بیاید، فحاشیهای ما در فضای مجازی خیلی زیادتر میشود؛ بایدن بیاید، کمتر زیادتر میشود. ترامپ بیاید شکاف و قهر بین روشنفکران و حاکمان خیلی عمیقتر میشود؛ بایدن بیاید، همچنان عمیقتر میشود اما با سرعت کمتر.
و البته ترامپ بیاید احتمالا ما زودتر به نقطه تصمیمات سخت برای افقگشایی میرسیم؛ اما اگر بایدن بیاید، مدت دیگری فرصت مییابیم تا بیشتر همدیگر را و کشور را تخریب کنیم و بعد به آن نقطه برسیم. احتمالا در نقطه تصمیمات سخت هم، یا شروع میکنیم فرصت طلبی کنیم تا نگذاریم تصمیمات سخت گرفته شود و کشور از بحران فاصله بگیرد؛ یا این که بهجای همکاری و همدلی برای رسیدن به تصمیم درست و کم هزینه، سعی میکنیم همدیگر را مقصر معرفی کنیم و بیشتر تخریب کنیم. حتی وقتی تصمیمات سخت را هم گرفتیم دوباره همان تصمیم سخت را بهانه ای برای تخریب یکدیگر قرار خواهیم داد (تکرار تجربه برجام). پس با آمد و رفت ترامپ و بایدن چیزی عوض نمیشود چون ما عوض نمیشویم.
دقت کنیم، ما در ده سال گذشته تجربههای بزرگ و پرهزینهای را پشت سر گذاشتهایم، اما در این ده سال هیچ کس عوض نشده است، یعنی هیچ کس از جای خودش تکان نخورده است، همه همان جایی هستند که ده سال پیش ایستاده بودند و حرفها همان حرفها و الگوهای رفتاری، همان الگوها. نه رهبری، به عنوان الگویی که جایگاه منحصر به فردی در ساختار سیاسی ما دارد، و نه آقایان موسوی یا خاتمی یا کروبی یا چهرههای اصولگرا، یا روشنفکران بیرون حاکمیت یا نخبگان درون حاکمیت، یا حتی منتقدان خارج از کشور، هیچ کدام در این ده سال از موضع خود جابهجا نشدهاند؛ یعنی همه همان «حقّ»ی که بودهاند هستند. و چون همه همان حقّی که بودهاند هستند، آنچه فدا شده است، حقّ ملت ایران است: حق رفاه، حق امنیت، حق آرامش، حق اشتغال، حق ازدواج، حق امید، حق آیندهای روشن و حق توسعه.
به گمان من از اکنون تا انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ در مهم ترین نقطه عطف تاریخ بعد از انقلاب ایستاده ایم. تحولات بزرگی در راه است که کوچکترین انتخاب خطا میتواند هزینههای سنگین بین نسلی تازهای بر کشور ما تحمیل کند. پس نوبت آن است که همهمان تغییر کنیم، و همهمان جابهجا بشویم تا مجالی و فضایی برای تغییر ایجاد کنیم و بستر تصمیمات بزرگ اما عقلانی را آماده کنیم. کشور سالهاست مانند چهارراهی شده است که خودروها از چهار طرف آمدهاند و در وسط آن گره خورده و متوقف شدهاند، حالا همه رانندهها سرشان را از خودروی خود بیرون کردهاند و داد میزنند آقا تو خطا آمدهای برو عقب و البته هیچکس عقب نمیرود چون هر کس که تا وسط چهارراه آمده است عده دیگری هم پشت سر او وارد چهارراه شده اند. برای خروج از این بنبست هیچ راهی نیست که همه با هم یک دنده عقب بگیریم. آنانی که در خودروی سیاست، دنده عقب ندارند شایسته سیاستورزی در عصر توسعهخواهی نیستند.
محسن رنانی / ۲ آبان ۱۳۹۹
🎧 صوت این سخنرانی را در فایل پایین بشنوید:
https://t.me/RenaniMohsen/11
پس از این سخنرانی آقایان دکتر احسان شریعتی، تقی رحمانی و دکتر سعید مدنی نقدهایی بر سخنان من نگاشتند که می توانید در لینک زیر بخوانید:
http://www.renani.net/index.php/speechs/speeches/758-2019-06-01-08-42-20
.
جان آگه با #فرهیختگان
(معیاری برای اندازهگیری درجه توسعهخواهی شخصیتهای تاریخ معاصر ایران، از امیر کبیر تا موسوی)
سخنرانی محسن رنانی در مراسم هشتمین سالگرد رهایی عزت و هاله سحابی
۱۳۹۸/۳/۹ ـــ کانون توحید تهران
گرچه این سخنرانی در خرداد سال گذشته انجام شده است اما اکنون در فضای مجازی به اشتراک می گذارم، چون زمانش اکنون است. اکنون که همه در این اندیشهاند که اگر ترامپ بیاید چه میشود؟ و اگر بایدِن بیاید چه؟ فکر کردم اکنون زمان خوبی برای توجه دادن به این نکته است که تا الگوهای ما تغییر نکنند چیزی عوض نخواهد شد. بحرانهای ما حاصل سوء رفتار الگوهای ما و سوء مدیریت سیاستگران ماست، ربطی به ترامپ و بایدِن ندارد. آمدن و رفتن ترامپ و بایدِن فقط سرعت بحرانهای ما را کم و زیاد می کند.
ترامپ بیاید، تولید ما با سرعت بیشتری سقوط میکند؛ بایدن بیاید، تولید ما با سرعت کمتری سقوط میکند. ترامپ بیاید، حجم نقدینگی ما با سرعت بیشتری بالا میرود؛ بایدن بیاید، حجم نقدینگی ما با سرعت کمتری بالا میرود. ترامپ بیاید، کشورهای عربی با سرعت بیشتری از ما دور می شوند و به سوی همپیمانی با اسرائيل میروند؛ بایدن بیاید، با سرعت کمتری چنین میکنند. ترامپ بیاید، کشتههای تصادفات رانندگی ما با سرعت بیشتری بالاتر میرود؛ بایدن بیاید، کشتهها همچنان بالا میرود اما با سرعتی کمتر. ترامپ بیاید، مرگهای کرونایی ما با سرعت بیشتری افزایش مییابد؛ بایدن بیاید با سرعتی کمتر. ترامپ بیاید، فحاشیهای ما در فضای مجازی خیلی زیادتر میشود؛ بایدن بیاید، کمتر زیادتر میشود. ترامپ بیاید شکاف و قهر بین روشنفکران و حاکمان خیلی عمیقتر میشود؛ بایدن بیاید، همچنان عمیقتر میشود اما با سرعت کمتر.
و البته ترامپ بیاید احتمالا ما زودتر به نقطه تصمیمات سخت برای افقگشایی میرسیم؛ اما اگر بایدن بیاید، مدت دیگری فرصت مییابیم تا بیشتر همدیگر را و کشور را تخریب کنیم و بعد به آن نقطه برسیم. احتمالا در نقطه تصمیمات سخت هم، یا شروع میکنیم فرصت طلبی کنیم تا نگذاریم تصمیمات سخت گرفته شود و کشور از بحران فاصله بگیرد؛ یا این که بهجای همکاری و همدلی برای رسیدن به تصمیم درست و کم هزینه، سعی میکنیم همدیگر را مقصر معرفی کنیم و بیشتر تخریب کنیم. حتی وقتی تصمیمات سخت را هم گرفتیم دوباره همان تصمیم سخت را بهانه ای برای تخریب یکدیگر قرار خواهیم داد (تکرار تجربه برجام). پس با آمد و رفت ترامپ و بایدن چیزی عوض نمیشود چون ما عوض نمیشویم.
دقت کنیم، ما در ده سال گذشته تجربههای بزرگ و پرهزینهای را پشت سر گذاشتهایم، اما در این ده سال هیچ کس عوض نشده است، یعنی هیچ کس از جای خودش تکان نخورده است، همه همان جایی هستند که ده سال پیش ایستاده بودند و حرفها همان حرفها و الگوهای رفتاری، همان الگوها. نه رهبری، به عنوان الگویی که جایگاه منحصر به فردی در ساختار سیاسی ما دارد، و نه آقایان موسوی یا خاتمی یا کروبی یا چهرههای اصولگرا، یا روشنفکران بیرون حاکمیت یا نخبگان درون حاکمیت، یا حتی منتقدان خارج از کشور، هیچ کدام در این ده سال از موضع خود جابهجا نشدهاند؛ یعنی همه همان «حقّ»ی که بودهاند هستند. و چون همه همان حقّی که بودهاند هستند، آنچه فدا شده است، حقّ ملت ایران است: حق رفاه، حق امنیت، حق آرامش، حق اشتغال، حق ازدواج، حق امید، حق آیندهای روشن و حق توسعه.
به گمان من از اکنون تا انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ در مهم ترین نقطه عطف تاریخ بعد از انقلاب ایستاده ایم. تحولات بزرگی در راه است که کوچکترین انتخاب خطا میتواند هزینههای سنگین بین نسلی تازهای بر کشور ما تحمیل کند. پس نوبت آن است که همهمان تغییر کنیم، و همهمان جابهجا بشویم تا مجالی و فضایی برای تغییر ایجاد کنیم و بستر تصمیمات بزرگ اما عقلانی را آماده کنیم. کشور سالهاست مانند چهارراهی شده است که خودروها از چهار طرف آمدهاند و در وسط آن گره خورده و متوقف شدهاند، حالا همه رانندهها سرشان را از خودروی خود بیرون کردهاند و داد میزنند آقا تو خطا آمدهای برو عقب و البته هیچکس عقب نمیرود چون هر کس که تا وسط چهارراه آمده است عده دیگری هم پشت سر او وارد چهارراه شده اند. برای خروج از این بنبست هیچ راهی نیست که همه با هم یک دنده عقب بگیریم. آنانی که در خودروی سیاست، دنده عقب ندارند شایسته سیاستورزی در عصر توسعهخواهی نیستند.
محسن رنانی / ۲ آبان ۱۳۹۹
🎧 صوت این سخنرانی را در فایل پایین بشنوید:
https://t.me/RenaniMohsen/11
پس از این سخنرانی آقایان دکتر احسان شریعتی، تقی رحمانی و دکتر سعید مدنی نقدهایی بر سخنان من نگاشتند که می توانید در لینک زیر بخوانید:
http://www.renani.net/index.php/speechs/speeches/758-2019-06-01-08-42-20
.
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
Renani Mohsen / رنانی - محسن
چه کسی توسعه خواه است؟
سخنرانی محسن رنانی در مراسم هشتمین سالگرد پرواز عزت و هاله سحابی
۹ خرداد ۱۳۹۸ / کانون توحید تهران
.
.
سخنرانی محسن رنانی در مراسم هشتمین سالگرد پرواز عزت و هاله سحابی
۹ خرداد ۱۳۹۸ / کانون توحید تهران
.
.
سیاست خیابانی!
سعید مدنی
🔴 آقای مصطفی تاجزاده در مصاحبه اخیر خود با نشریه صدا با اشاره به استراتژی های پیشرو برای خروج از بحران و در نقد کنش اعتراضی جمعی(اعتراضات خیابانی) گفته:
«تجربه نشان داده راهبرد اعتراضات خیابانی، در ایران کنونی جواب نمیدهد. معنای حرف من، این نیست که سیاست خیابانی غیردموکراتیک است یا قانونی نیست یا در خیلی از کشورها تاثیر مثبت نداشته است. بلکه در ایران امروز جواب نمیدهد. بهدلیل اینکه یا با آن برخورد سریع و خشن میشود یا کشور دچار هرجومرج خواهد شد و همین آزادیها و فرصتهایی را هم که امروز داریم، از بین میرود.»
🔴 نکته اول در مورد گزاره آقای تاجزاده این است که با توجه به سیاست مشت آهنین در برابر هر گونه اعتراض خیابانی این تاکتیک تا اطلاع ثانوی و چرخش شرایط، موفق نخواهد بود.
🔴 پاسخ به این سئوال به ارزیابی ما از علل اعتراضات و ماهیت معترضان برمیگردد. برای مثال نارضایتی حاصل از محرومیت نسبی میتواند تا آستانه تحریک معترضان افزایش یابد و در آن صورت انگیزه اعتراض بر ریسک حضور در خیابان غلیه پیدا کند. اعتراضاتی که در دی ماه 96 و آبان 98 شاهد آن بودیم مگر جز این بود.
🔴 اعتراض تجویز نیست، بلکه در متن جامعه شکل میگیرد. مسئولیت رسیدن به نقطه فروپاشی متوجه خود نظامهای سیاسی است. اگر قذافی یا اسد عقبنشینی میکردند، به نقطهی فروپاشی نمیرسیدند. بنابراین مسئولیت فروپاشی و اغتشاش متوجه نظامهای سیاسی است.اخلاقا نمی توان به معترضین توصیه کرد اعتراض نکنید، اگرچه می توان به آنها گفت اعتراض خیابانی معادل خشونت ورزیدن نیست. همین معترضین، ممکن است از شورش اجتماعی به جنبش اجتماعی گذار کنند. بنا براین معترضین میتوانند در قالبهای غیرخشونت آمیز و ترجیحا در قالبهای مدنی اعتراضشان را به وضع موجود نشان دهند.
🔴 اما نکته دوم در گزاره آقای تاجزاده این است که با توجه به قدرت دستگاه سرکوب اعتراض خیابانی هرگز اثر بخشی ندارد و بنا براین از قبل محکوم به شکست و هزینه و بدون دستاورد است. فارغ از موافقت یا مخالفت با کنش اعتراضی خیابانی- در شرایط کنونی- این سخن ایشان فاقد استدلال محکم و روشنی است، زیرا اساسا در کل تاریخ جنبش های اعتراضی از جمله در انقلاب سال 1357 مقدمتا هر اعتراض جمعی خیابانی با سرکوب سریع و خشن مواجه شده است که در صورت تداوم موجب برهم خوردن نظم مستقر در آن جامعه نیز شده است. در برخی مواقع این اعتراضات به عقب نشینی نظام مستقر ختم شده و بنابراین نتایج و اثار مثبتی نیز داشته- مثل سی تیر1331- و گاه نیز به تشدید سرکوب – مثل اعتراضات در 15 خرداد 42 یا شهریور 57- منجر شده است.
🔴 اگر واکنش نظام سیاسی به اعتراضات فقط سرکوب باشد، طبیعی است که علل و عوامل سرجا باقی میمانند. بنابراین مجموعهی این علل و عوامل ما را به سمت اعتراضات بعدی میبرد که اصطلاحا به آن بحرانهای متوالی میگویند.
🔴 وقتی به مطالبات معترضان پاسخ داده نشود و آنها سرکوب شوند، آنها با ناکامی بیشتری مواجه شوند، این ناکامی عموما به پرخاشگری بیشتر منجر میشود و در نتیجه چرخهای از خشونت شکل میگیرد که تا خروج از بحران تداوم خواهد یافت.
🔴 در دی 96 و آبان 98 شورش های بزرگی رخ داد و البته در این میان هم انبوهی از تجمعات اعتراضی البته در ابعاد محدودتر رخ داد. این حوادث جزایر جداگانه ای نیستند و بر یکدیگر اثر گذارند و همافزایی دارند. من هم مثل آقای تاجزاده خشونت پرهیزام اما برای منع خشونت معترضانی را که فشار از آستانه تحمل شان عبور کرده مخاطب قرار نمی دهم. افزون بر این متهم کردن معترضان دی یا آبان ماه به خشونت، از سوی حاکمان یا برخی تحلیلگران ـ که البته آقای تاجزاده در میان آنها نیست ـ خطای بزرگی است. زیرا حجم خشونت اعمال شده توسط معترضین در مقایسه با اعمال خشونت توسط نیروهای نظامی امنیتی اصلا قابل مقایسه نیست. وجدان اجتماعی و همین طور آگاهی تاریخی جامعهی ایران خشونت پرهیزی را در متن اجتماعی تقویت کرده است. از همین رو رفتار معترضان در دی ماه یا آبان ماه به جز موارد استثنایی گرایش به خشونت نداشت.
🔴 اعتراض کردن یک پدیدهی غیرعادی نیست. اعتراض نکردن غیرعادی است. جامعهای که هزار مسئله دارد، اساسا اگر کنش اعتراضی نداشته باشد ، موجودیتی ندارد. واکنش سرکوبگرانه نسبت به اعتراض امر غیرعادی و ناهنجار است. اگر شما را در یک اتاق گرسنه نگه دارند و شما داد بزنید که غذا میخواهید وضعیت ناهنجار، غیر اخلاقی و غیر انسانی این است که در واکنش به فریاد، شما را بزنند.../ایرانفردا
ادامه در لینک زیر:
https://bit.ly/3dRlU3X
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
سعید مدنی
🔴 آقای مصطفی تاجزاده در مصاحبه اخیر خود با نشریه صدا با اشاره به استراتژی های پیشرو برای خروج از بحران و در نقد کنش اعتراضی جمعی(اعتراضات خیابانی) گفته:
«تجربه نشان داده راهبرد اعتراضات خیابانی، در ایران کنونی جواب نمیدهد. معنای حرف من، این نیست که سیاست خیابانی غیردموکراتیک است یا قانونی نیست یا در خیلی از کشورها تاثیر مثبت نداشته است. بلکه در ایران امروز جواب نمیدهد. بهدلیل اینکه یا با آن برخورد سریع و خشن میشود یا کشور دچار هرجومرج خواهد شد و همین آزادیها و فرصتهایی را هم که امروز داریم، از بین میرود.»
🔴 نکته اول در مورد گزاره آقای تاجزاده این است که با توجه به سیاست مشت آهنین در برابر هر گونه اعتراض خیابانی این تاکتیک تا اطلاع ثانوی و چرخش شرایط، موفق نخواهد بود.
🔴 پاسخ به این سئوال به ارزیابی ما از علل اعتراضات و ماهیت معترضان برمیگردد. برای مثال نارضایتی حاصل از محرومیت نسبی میتواند تا آستانه تحریک معترضان افزایش یابد و در آن صورت انگیزه اعتراض بر ریسک حضور در خیابان غلیه پیدا کند. اعتراضاتی که در دی ماه 96 و آبان 98 شاهد آن بودیم مگر جز این بود.
🔴 اعتراض تجویز نیست، بلکه در متن جامعه شکل میگیرد. مسئولیت رسیدن به نقطه فروپاشی متوجه خود نظامهای سیاسی است. اگر قذافی یا اسد عقبنشینی میکردند، به نقطهی فروپاشی نمیرسیدند. بنابراین مسئولیت فروپاشی و اغتشاش متوجه نظامهای سیاسی است.اخلاقا نمی توان به معترضین توصیه کرد اعتراض نکنید، اگرچه می توان به آنها گفت اعتراض خیابانی معادل خشونت ورزیدن نیست. همین معترضین، ممکن است از شورش اجتماعی به جنبش اجتماعی گذار کنند. بنا براین معترضین میتوانند در قالبهای غیرخشونت آمیز و ترجیحا در قالبهای مدنی اعتراضشان را به وضع موجود نشان دهند.
🔴 اما نکته دوم در گزاره آقای تاجزاده این است که با توجه به قدرت دستگاه سرکوب اعتراض خیابانی هرگز اثر بخشی ندارد و بنا براین از قبل محکوم به شکست و هزینه و بدون دستاورد است. فارغ از موافقت یا مخالفت با کنش اعتراضی خیابانی- در شرایط کنونی- این سخن ایشان فاقد استدلال محکم و روشنی است، زیرا اساسا در کل تاریخ جنبش های اعتراضی از جمله در انقلاب سال 1357 مقدمتا هر اعتراض جمعی خیابانی با سرکوب سریع و خشن مواجه شده است که در صورت تداوم موجب برهم خوردن نظم مستقر در آن جامعه نیز شده است. در برخی مواقع این اعتراضات به عقب نشینی نظام مستقر ختم شده و بنابراین نتایج و اثار مثبتی نیز داشته- مثل سی تیر1331- و گاه نیز به تشدید سرکوب – مثل اعتراضات در 15 خرداد 42 یا شهریور 57- منجر شده است.
🔴 اگر واکنش نظام سیاسی به اعتراضات فقط سرکوب باشد، طبیعی است که علل و عوامل سرجا باقی میمانند. بنابراین مجموعهی این علل و عوامل ما را به سمت اعتراضات بعدی میبرد که اصطلاحا به آن بحرانهای متوالی میگویند.
🔴 وقتی به مطالبات معترضان پاسخ داده نشود و آنها سرکوب شوند، آنها با ناکامی بیشتری مواجه شوند، این ناکامی عموما به پرخاشگری بیشتر منجر میشود و در نتیجه چرخهای از خشونت شکل میگیرد که تا خروج از بحران تداوم خواهد یافت.
🔴 در دی 96 و آبان 98 شورش های بزرگی رخ داد و البته در این میان هم انبوهی از تجمعات اعتراضی البته در ابعاد محدودتر رخ داد. این حوادث جزایر جداگانه ای نیستند و بر یکدیگر اثر گذارند و همافزایی دارند. من هم مثل آقای تاجزاده خشونت پرهیزام اما برای منع خشونت معترضانی را که فشار از آستانه تحمل شان عبور کرده مخاطب قرار نمی دهم. افزون بر این متهم کردن معترضان دی یا آبان ماه به خشونت، از سوی حاکمان یا برخی تحلیلگران ـ که البته آقای تاجزاده در میان آنها نیست ـ خطای بزرگی است. زیرا حجم خشونت اعمال شده توسط معترضین در مقایسه با اعمال خشونت توسط نیروهای نظامی امنیتی اصلا قابل مقایسه نیست. وجدان اجتماعی و همین طور آگاهی تاریخی جامعهی ایران خشونت پرهیزی را در متن اجتماعی تقویت کرده است. از همین رو رفتار معترضان در دی ماه یا آبان ماه به جز موارد استثنایی گرایش به خشونت نداشت.
🔴 اعتراض کردن یک پدیدهی غیرعادی نیست. اعتراض نکردن غیرعادی است. جامعهای که هزار مسئله دارد، اساسا اگر کنش اعتراضی نداشته باشد ، موجودیتی ندارد. واکنش سرکوبگرانه نسبت به اعتراض امر غیرعادی و ناهنجار است. اگر شما را در یک اتاق گرسنه نگه دارند و شما داد بزنید که غذا میخواهید وضعیت ناهنجار، غیر اخلاقی و غیر انسانی این است که در واکنش به فریاد، شما را بزنند.../ایرانفردا
ادامه در لینک زیر:
https://bit.ly/3dRlU3X
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
Telegraph
سیاست خیابانی!
@iranfardamag 🔴 آقای مصطفی تاجزاده در مصاحبه اخیر خود با نشریه صدا با اشاره به استراتژی های پیشرو برای خروج از بحران و در نقد کنش اعتراضی جمعی( اعتراضات خیابانی ) گفته: «تجربه نشان داده راهبرد اعتراضات خیابانی، در ایران کنونی جواب نمیدهد. معنای حرف من،…
تن فروشی و آب آشامیدنی! ببخشید که ما نمیمیریم!!
مصطفی داننده
معین الدین سعدی، نماینده چابهار در جلسهای که وزیر نیرو هم در آن حضور داشت، بطری آبی را آورده بود به رنگ «آبغوره»های خانگی و میگفت که مردم سیستان و بلوچستان از این آب میخورند. نماینده جوان خطاب به وزیر میگوید « از همین آب بدهید که رئیسجمهور و قالیباف و رئيسی هم بخورند.»
سعدی، داستان دردناکتری را هم تعریف میکند.« زنی بیوه (دربلوچستان) جهت تامین آب فرزندانش مجبور به همخوابی با یک مرد میشود که بعداً خودکشی میکند.»
فکر میکنم دیگر الان این فیلم به دست روسای جمهور و مجلس رسیده است. نه تنها آنها بلکه احمدی نژاد و خاتمی هم آن را دیدهاند. اگر مرحوم هاشمی هم زنده بود، قطعا این فیلم را میدید. علی لاریجانی، حداد عادل و حتی مهدی کروبی محصور هم به احتمال زیاد این فیلم را دیدهاند.
فکر میکنید بعد از دیدن این فیلم خوابشان برده؟ زنی به خاطر آب آشامیدنی تن فروشی کرده است؟ جا دارد که بمیریم با شنیدن این خبر!
دوران جنگ را فاکتور میگیریم که شرایط خاص خودش را داشت. در سالهای بعد از جنگ چه کردهاید که هنوز برخی از مردم سیستان و بلوچستان مجبور هستند برای خوردن آب به «هوتِگ یا هوتَک» سر بزنند. میدانید اینها چیست؟ هوتِگ یا هوتَک نام گودال مصنوعی و یا طبیعی نسبتاً بزرگی است که آب حاصل از بارندگیها در آن هدایت و جمع آوری می شود تا در طول سال به مصارف کشاورزی و آشامیدنی انسان و حیوانات اهلی و وحشی میرسد.
چندی پیش بود که منیره و مریم خدمتی و یسرا دلشب برای برداشتن آب یا آبتنی به "هوتگ" رفته بودند که به داخل آب افتادند و غرق شدند.
خبرتان هست یا همچنان به دنبال دعواهای سیاسی هستید؟ میخواهید رییس جمهور یا رییس مجلس بشوید که چه کنید؟ سال به سال بیایید و اوضاع زندگی مردم را بدتر از گذشته کنید؟
ما مردم که در تهران و یا شهرهای بزرگ و پر امکانات زندگی میکنیم با شنیدن سخنان معین الدین سعدی، غمها و مشکلات یادمان رفت، نمیدانیم شما چگونه با دیدن این فیلمها میخوابید و دوباره صبح لبخند زنان به محل کار خود میروید و برای یکدیگر کُری هم میخوانید.
واقعا گریه دار است که باید 170 میلیارد تومان به خاطر بیکفایتی یک عده به ویلموتس بلژیکی بدهیم و کاری برای مردم سیستان و بلوچستان نکنیم. همه آنهایی که در تمام این سالها در دولت و مجلس بودند باید در مورد وضعیت سیستان و بلوچستان جواب بدهند.
آقای احمدی نژاد که این روزها نقش مدعی العموم را بازی میکند، میگوید برای سیستان و بلوچستان چه کرده است؟ خاتمی هم که ا گوشه نشین شده است و فقط پیام تسلیت میدهد، از اوضاع سیستان و بلوچستان در زمان خودش و کارهایی که برای این مردم کرده است، بگوید.
واقعا رییس جمهور یا نماینده مجلس میشوید که چه کار کنید؟ نمیدانم با این سیل مشکلات، یکسری آدم چگونه این همه به انتخابات 1400 مشتاق هستند؟ واقعا دوست دارید رییس جمهور شوید که چه کار کنید؟ مشکلات مردم سیستان و بلوچستان را بیشتر کنید؟ کدامتان آمدید و باری از دوش مردم برداشتید؟ آمدید، دلار را گرانتر و وضعیت اقتصادی را بدتر از گذشته تحویل بعدی دادید.
چه آش دهنسوزی است این ریاست جمهوری نمیدانم که این همه کُشته و مُرده دارد.
مردم عزیز سیستان و بلوچستان مسؤولین را نمیدانم اما ما را ببخشید که برای دردهایتان نمیمیریم
مصطفی داننده
معین الدین سعدی، نماینده چابهار در جلسهای که وزیر نیرو هم در آن حضور داشت، بطری آبی را آورده بود به رنگ «آبغوره»های خانگی و میگفت که مردم سیستان و بلوچستان از این آب میخورند. نماینده جوان خطاب به وزیر میگوید « از همین آب بدهید که رئیسجمهور و قالیباف و رئيسی هم بخورند.»
سعدی، داستان دردناکتری را هم تعریف میکند.« زنی بیوه (دربلوچستان) جهت تامین آب فرزندانش مجبور به همخوابی با یک مرد میشود که بعداً خودکشی میکند.»
فکر میکنم دیگر الان این فیلم به دست روسای جمهور و مجلس رسیده است. نه تنها آنها بلکه احمدی نژاد و خاتمی هم آن را دیدهاند. اگر مرحوم هاشمی هم زنده بود، قطعا این فیلم را میدید. علی لاریجانی، حداد عادل و حتی مهدی کروبی محصور هم به احتمال زیاد این فیلم را دیدهاند.
فکر میکنید بعد از دیدن این فیلم خوابشان برده؟ زنی به خاطر آب آشامیدنی تن فروشی کرده است؟ جا دارد که بمیریم با شنیدن این خبر!
دوران جنگ را فاکتور میگیریم که شرایط خاص خودش را داشت. در سالهای بعد از جنگ چه کردهاید که هنوز برخی از مردم سیستان و بلوچستان مجبور هستند برای خوردن آب به «هوتِگ یا هوتَک» سر بزنند. میدانید اینها چیست؟ هوتِگ یا هوتَک نام گودال مصنوعی و یا طبیعی نسبتاً بزرگی است که آب حاصل از بارندگیها در آن هدایت و جمع آوری می شود تا در طول سال به مصارف کشاورزی و آشامیدنی انسان و حیوانات اهلی و وحشی میرسد.
چندی پیش بود که منیره و مریم خدمتی و یسرا دلشب برای برداشتن آب یا آبتنی به "هوتگ" رفته بودند که به داخل آب افتادند و غرق شدند.
خبرتان هست یا همچنان به دنبال دعواهای سیاسی هستید؟ میخواهید رییس جمهور یا رییس مجلس بشوید که چه کنید؟ سال به سال بیایید و اوضاع زندگی مردم را بدتر از گذشته کنید؟
ما مردم که در تهران و یا شهرهای بزرگ و پر امکانات زندگی میکنیم با شنیدن سخنان معین الدین سعدی، غمها و مشکلات یادمان رفت، نمیدانیم شما چگونه با دیدن این فیلمها میخوابید و دوباره صبح لبخند زنان به محل کار خود میروید و برای یکدیگر کُری هم میخوانید.
واقعا گریه دار است که باید 170 میلیارد تومان به خاطر بیکفایتی یک عده به ویلموتس بلژیکی بدهیم و کاری برای مردم سیستان و بلوچستان نکنیم. همه آنهایی که در تمام این سالها در دولت و مجلس بودند باید در مورد وضعیت سیستان و بلوچستان جواب بدهند.
آقای احمدی نژاد که این روزها نقش مدعی العموم را بازی میکند، میگوید برای سیستان و بلوچستان چه کرده است؟ خاتمی هم که ا گوشه نشین شده است و فقط پیام تسلیت میدهد، از اوضاع سیستان و بلوچستان در زمان خودش و کارهایی که برای این مردم کرده است، بگوید.
واقعا رییس جمهور یا نماینده مجلس میشوید که چه کار کنید؟ نمیدانم با این سیل مشکلات، یکسری آدم چگونه این همه به انتخابات 1400 مشتاق هستند؟ واقعا دوست دارید رییس جمهور شوید که چه کار کنید؟ مشکلات مردم سیستان و بلوچستان را بیشتر کنید؟ کدامتان آمدید و باری از دوش مردم برداشتید؟ آمدید، دلار را گرانتر و وضعیت اقتصادی را بدتر از گذشته تحویل بعدی دادید.
چه آش دهنسوزی است این ریاست جمهوری نمیدانم که این همه کُشته و مُرده دارد.
مردم عزیز سیستان و بلوچستان مسؤولین را نمیدانم اما ما را ببخشید که برای دردهایتان نمیمیریم
Telegram
فرهیختگان
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..
۰امام علی(ع):
«شجاعتر از خردمند، کسی نیست.»
ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin
گفتوگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
دموکراسی و دینداری
محمدمجتهد شبستری
آزادی سیاسی و دموکراسی برای ملت ایران دو مقولۀ بسیار مهم و سرنوشتساز است و اگر ملت ما در فهم و تحلیل آنها دچار خطا گردد گرفتار سردرگمیها و رنجهای فراوان خواهد شد. در یک سال اخیر که بحثهای جدی در باب این دو مقوله مطرح میشود خطاهای بزرگی نیز در فهم آنها رخ مینماید. عدهای آزادی سیاسی را که معنای درست آن آزادی عقلانی و ارادی و عملی انسان و مشارکت وی در تعیین سرنوشت اجتماعی خود در عین مسئولیت در برابر قوانین اخلاق میباشد، سر پیچی از اصول اخلاقی و هتک ارزشهای معنوی معنا میکنند و سپس علیه آن دعوا اقامه میکنند و دموکراسی را آماج حملات خود میسازند. چون در مرحلۀ گذار فرهنگی کنونی، ملت ما دوران سرنوشتسازی را میگذراند، نمیتوان و نباید به سادگی از کنار این خطاها و حملهها گذشت. فریضۀ دینی و ملی اهل قلم ایجاب میکند در این بحثهای جدی که فرهنگ کشور ما را تکان داده است شرکت کنند و سخنان صاحبنظران و متفکران جامعه را که به این موضوعات مهم میپردازند به نقد و بررسی بسپارند.
مدعای اصلی مخالفان دینی دموکراسی این است که معنای دموکراسی مردمسالاری است و مردمسالاری یعنی اصالت دادن به ارادۀ انسان در برابر ارادۀ خداوند و مقدم داشتن قانون انسان بر قانون خداوند. این مبنا انسان محوری است و با اسلام که بر اساس خدامحوری استوار است، سازگار نیست. دموکراسی در مواردی که حداقل، قوانین قطعی از سوی خداوند معینشده است انسان را در برابر خدا قرار میدهد.[۱] این مدعا بر تصورات ناصواب از دموکراسی استوار شده است:
۱ – این پرسش بنیادین که انسان در مقام قانونگذاری از ارزشهای و قوانین الهی باید تبعیت کند یا نه؟ به فلسفۀ حقوق و فلسفۀ اخلاق مرتبط است نه به شکل و شیوۀ حکومت که دموکراسی گونهای از آن است. دموکراسی نه فلسفۀ حقوق است نه فلسفۀ اخلاق و بنابراین نه صلاحیت برای پاسخگویی به آن سؤال را دارد و نه میتواند در معارضه با اصل تقدم ارادۀ خداوند بر ارادۀ انسان قرار گیرد. دموکراسی در دنیای امروز یک شکل و شیوۀ حکومت است در مقابل شکل و شیوه حکومتهای دیکتاتوری. این شکل و شیوۀ حکومت این است که در جامعههای امروز که جمعیتهای و گروههای متعدد با اعتقادات و علایق و منافع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی متفاوت در آن زندگی میکنند همه در انتخاب حکومتکنندگان شرکت میکنند و به کارهای مختلف حکومت نظارت میکنند، از آنها مسئولیت میخواهند و با این مشارکت مستمر این فرصت را همیشه برای خود حفظ میکنند که بتوانند قدرت سیاسی را بهصورت مسالمتآمیز از عدهای بگیرند و به عدهای دیگر بسپارند. دموکراسی آن شکل از حکومت است که در آن مردم، تا حد مقدور، خود بر خود حکومت می کنند و خود مقدرات زندگی اجتماعی را در دست دارند. آنچه حکومت دموکراتیک را از سایر شکلهای حکومت جدا میکند این است که حکومت دموکراتیک نمیتواند از جامعه که متشکل از جمعیتها و گروههای مختلف است سلب قدرت کند و ضامن عمدۀ این وضع این است که این حکومت ملزم به پیرو از مقررات قانون است که بهمنظور حفظ آزادی تشکیلات و بیان عقاید و نظریههای متضاد در جامعه وجود دارد. وجود و حیات دموکراسی بسته به وجود تشکیلات عقاید متضاد است. در حکومتهای دموکراتیک وسائل تبلیغات و اطلاعرسانی چو رادیو و تلویزیون، مطبوعات، سینماها و تئاترها و غیره در اختیار کلیۀ جمعیتهای و احزاب اعم از مخالف و موافق دولت است. حکومت دموکراتیک نه حکومت اکثریت است و نه حکومت اقلیت، بلکه حکومتی است که وظیفۀ آن تـأمین منافع و رفاه و صلاح همۀ گروههاست.
دموکراسی در سرزمینهای مختلف با آداب و رسوم و عقاید و فلسفههای ویژۀ هر قوم و هر ملت انطباق پیدا میکند و در صدد تغییر آنها برنمیآید و نمیخواهد عقیده یا آداب و رسوم ویژهای را بر حکومتشوندگان تحمیل کند و از این نظر کاملاً نقطۀ مقابل حکومتهای دیکتاتور است.
در جامعههایی که با حکوت دموکراتیک اداره میشود وحدت جامعه با اصل احترام متقابل صاحبان عقاید و افکار و منابع متفاوت به یکدیگر تأمین میشود و نه با وحدت همۀ آنها در یک عقیده و منفعت معین. در جامعههای امروز که تعداد گروهها جمعیتها از نظر عقاید و افکار و منابع اجتنابناپذیر شده است، تنها اصل احترام متقابل است که میتواند وحدت اجتماعی سالم و پایدار بهوجود آورد و اصرار بر تفوق رسمی بخشیدن به یک عقیدۀ معین نتیجهای جز پیش آمدن سرکوب و تبدیل شدن حکومت به دیکتاتوری ندارد. در جامعههای امروز تنها در سایۀ دموکراسی است که میتوان همۀ استعدادهای افراد جامعه را از طریق شرکت دادن آنها در ساختن زندگی اجتماعیشان بارور ساخت. .
متن کامل اینجا
جان آگه با #فرهیختگان
محمدمجتهد شبستری
آزادی سیاسی و دموکراسی برای ملت ایران دو مقولۀ بسیار مهم و سرنوشتساز است و اگر ملت ما در فهم و تحلیل آنها دچار خطا گردد گرفتار سردرگمیها و رنجهای فراوان خواهد شد. در یک سال اخیر که بحثهای جدی در باب این دو مقوله مطرح میشود خطاهای بزرگی نیز در فهم آنها رخ مینماید. عدهای آزادی سیاسی را که معنای درست آن آزادی عقلانی و ارادی و عملی انسان و مشارکت وی در تعیین سرنوشت اجتماعی خود در عین مسئولیت در برابر قوانین اخلاق میباشد، سر پیچی از اصول اخلاقی و هتک ارزشهای معنوی معنا میکنند و سپس علیه آن دعوا اقامه میکنند و دموکراسی را آماج حملات خود میسازند. چون در مرحلۀ گذار فرهنگی کنونی، ملت ما دوران سرنوشتسازی را میگذراند، نمیتوان و نباید به سادگی از کنار این خطاها و حملهها گذشت. فریضۀ دینی و ملی اهل قلم ایجاب میکند در این بحثهای جدی که فرهنگ کشور ما را تکان داده است شرکت کنند و سخنان صاحبنظران و متفکران جامعه را که به این موضوعات مهم میپردازند به نقد و بررسی بسپارند.
مدعای اصلی مخالفان دینی دموکراسی این است که معنای دموکراسی مردمسالاری است و مردمسالاری یعنی اصالت دادن به ارادۀ انسان در برابر ارادۀ خداوند و مقدم داشتن قانون انسان بر قانون خداوند. این مبنا انسان محوری است و با اسلام که بر اساس خدامحوری استوار است، سازگار نیست. دموکراسی در مواردی که حداقل، قوانین قطعی از سوی خداوند معینشده است انسان را در برابر خدا قرار میدهد.[۱] این مدعا بر تصورات ناصواب از دموکراسی استوار شده است:
۱ – این پرسش بنیادین که انسان در مقام قانونگذاری از ارزشهای و قوانین الهی باید تبعیت کند یا نه؟ به فلسفۀ حقوق و فلسفۀ اخلاق مرتبط است نه به شکل و شیوۀ حکومت که دموکراسی گونهای از آن است. دموکراسی نه فلسفۀ حقوق است نه فلسفۀ اخلاق و بنابراین نه صلاحیت برای پاسخگویی به آن سؤال را دارد و نه میتواند در معارضه با اصل تقدم ارادۀ خداوند بر ارادۀ انسان قرار گیرد. دموکراسی در دنیای امروز یک شکل و شیوۀ حکومت است در مقابل شکل و شیوه حکومتهای دیکتاتوری. این شکل و شیوۀ حکومت این است که در جامعههای امروز که جمعیتهای و گروههای متعدد با اعتقادات و علایق و منافع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی متفاوت در آن زندگی میکنند همه در انتخاب حکومتکنندگان شرکت میکنند و به کارهای مختلف حکومت نظارت میکنند، از آنها مسئولیت میخواهند و با این مشارکت مستمر این فرصت را همیشه برای خود حفظ میکنند که بتوانند قدرت سیاسی را بهصورت مسالمتآمیز از عدهای بگیرند و به عدهای دیگر بسپارند. دموکراسی آن شکل از حکومت است که در آن مردم، تا حد مقدور، خود بر خود حکومت می کنند و خود مقدرات زندگی اجتماعی را در دست دارند. آنچه حکومت دموکراتیک را از سایر شکلهای حکومت جدا میکند این است که حکومت دموکراتیک نمیتواند از جامعه که متشکل از جمعیتها و گروههای مختلف است سلب قدرت کند و ضامن عمدۀ این وضع این است که این حکومت ملزم به پیرو از مقررات قانون است که بهمنظور حفظ آزادی تشکیلات و بیان عقاید و نظریههای متضاد در جامعه وجود دارد. وجود و حیات دموکراسی بسته به وجود تشکیلات عقاید متضاد است. در حکومتهای دموکراتیک وسائل تبلیغات و اطلاعرسانی چو رادیو و تلویزیون، مطبوعات، سینماها و تئاترها و غیره در اختیار کلیۀ جمعیتهای و احزاب اعم از مخالف و موافق دولت است. حکومت دموکراتیک نه حکومت اکثریت است و نه حکومت اقلیت، بلکه حکومتی است که وظیفۀ آن تـأمین منافع و رفاه و صلاح همۀ گروههاست.
دموکراسی در سرزمینهای مختلف با آداب و رسوم و عقاید و فلسفههای ویژۀ هر قوم و هر ملت انطباق پیدا میکند و در صدد تغییر آنها برنمیآید و نمیخواهد عقیده یا آداب و رسوم ویژهای را بر حکومتشوندگان تحمیل کند و از این نظر کاملاً نقطۀ مقابل حکومتهای دیکتاتور است.
در جامعههایی که با حکوت دموکراتیک اداره میشود وحدت جامعه با اصل احترام متقابل صاحبان عقاید و افکار و منابع متفاوت به یکدیگر تأمین میشود و نه با وحدت همۀ آنها در یک عقیده و منفعت معین. در جامعههای امروز که تعداد گروهها جمعیتها از نظر عقاید و افکار و منابع اجتنابناپذیر شده است، تنها اصل احترام متقابل است که میتواند وحدت اجتماعی سالم و پایدار بهوجود آورد و اصرار بر تفوق رسمی بخشیدن به یک عقیدۀ معین نتیجهای جز پیش آمدن سرکوب و تبدیل شدن حکومت به دیکتاتوری ندارد. در جامعههای امروز تنها در سایۀ دموکراسی است که میتوان همۀ استعدادهای افراد جامعه را از طریق شرکت دادن آنها در ساختن زندگی اجتماعیشان بارور ساخت. .
متن کامل اینجا
جان آگه با #فرهیختگان
Telegraph
دموکراسی و دینداری
گزیدهای از کتاب نقدی بر قرائت رسمی از دین نوشتهی محمد مجتهد شبستری، روشنفکر دینی را به نقل از کانال تلگرامی دوستداران آقای شبستری میخوانید: «دموکراسی و دینداری* آزادی سیاسی و دموکراسی برای ملت ایران دو مقولۀ بسیار مهم و سرنوشتساز است و اگر ملت ما در…
هشت سال پیش، احمد قابل نازنین در ابتدای آبان ماه روی در نقاب خاک کشید و به سمت بی سو پرواز کرد. کتاب « حجاب در ترازو» خود را که سه سال و نیم پیش در لندن منتشر شد، به او تقدیم کردم؛ به « روح پاک احمد قابل، خورشید سواری که وسیع بود و تنها».
خوش دارم به مناسبت در رسیدن سالگرد در گذشتِ آن عزیز سفر کرده، بخشی از نوشته خود را که چند سال پیش در سوگ او نوشتم، باز نشر کنم:
" «صداش/ به شکل حزن پریشان واقعیت بود/ و پلک هاش مسیر نبض عناصر را/ به ما نشان داد/ و دست هاش هوای صاف سخاوت را/ ورق زد / و مهربانی را/ به سمت ما کوچاند».
سال گذشته همین روزها بود که خبر تلخِ کوچ ابدیِ مرحوم احمد قابل را شنیدم، خورشید سواری که رنج خود و راحت یاران را طلبید و نا بهنگام به سمتِ بی سو پرواز کرد. از شنیدن این خبر، منقلب شدم و در بهتی عمیق فرو رفتم؛ آسمان ضمیرم برای مدتی بارانی بود و گونه هایم مدام تر می شد. ایامی که ایران بودم، توفیق دیدار و هم صحبتی با او را چند بار پیدا کردم. صفا، یکرنگی، دلیری، حریت و صداقت در او موج می زد؛ مرحوم قابل در ابراز آراء شاذ و نامتعارفِ دینی و سیاسی خویش، ملاحظه و پروایی نداشت و در این راه البته ناملایمات بسیاری را به جان خرید؛ گویی این صفاتِ حسنه را از استادش مرحوم آیت الله منتظری به ارث برده بود. سبکبار و سبکبال و خفیف المؤونه بود و مصداق این سخن حکیمانۀ امیر المؤمنین: « تخفّفوا تلحقوا». از مال دنیا اندوختۀ چندانی نداشت و قناعت پیشه کرده بود؛ ردای روحانیت را از تن به در آورده و از طریق دین ارتزاق و امرار معاش نمی کرد. تا زمانی که زنده بود، کمتر کسی می دانست که مدت مدیدی در جبهه ها حضور داشته و در دوران جنگ 8 ساله، برای دفاع از خاک این مرز و بوم، بی مزد و منت جنگیده .....
چند وقت پیش مصاحبۀ مادر و همسر محترم و رنجدیدۀ مرحوم قابل با نشریه « اندیشه پویا» را خواندم و خاطره آن بزرگمرد در ضمیرم مجددا زنده شد و بغضی گلویم را فشرد. درود بیکرانِ خداوند بر این عزیز سفر کرده باد!
اکنون که فرسنگ ها دورم، پیام پر از رحمت و وفای خود را به گوش باد صبا می خوانم تا مگر به مزار پاک او رساند:
ای صبا ای پیک دور افتادگان/ اشک ما بر خاک پاک او رسان".
سروش دباغ
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
خوش دارم به مناسبت در رسیدن سالگرد در گذشتِ آن عزیز سفر کرده، بخشی از نوشته خود را که چند سال پیش در سوگ او نوشتم، باز نشر کنم:
" «صداش/ به شکل حزن پریشان واقعیت بود/ و پلک هاش مسیر نبض عناصر را/ به ما نشان داد/ و دست هاش هوای صاف سخاوت را/ ورق زد / و مهربانی را/ به سمت ما کوچاند».
سال گذشته همین روزها بود که خبر تلخِ کوچ ابدیِ مرحوم احمد قابل را شنیدم، خورشید سواری که رنج خود و راحت یاران را طلبید و نا بهنگام به سمتِ بی سو پرواز کرد. از شنیدن این خبر، منقلب شدم و در بهتی عمیق فرو رفتم؛ آسمان ضمیرم برای مدتی بارانی بود و گونه هایم مدام تر می شد. ایامی که ایران بودم، توفیق دیدار و هم صحبتی با او را چند بار پیدا کردم. صفا، یکرنگی، دلیری، حریت و صداقت در او موج می زد؛ مرحوم قابل در ابراز آراء شاذ و نامتعارفِ دینی و سیاسی خویش، ملاحظه و پروایی نداشت و در این راه البته ناملایمات بسیاری را به جان خرید؛ گویی این صفاتِ حسنه را از استادش مرحوم آیت الله منتظری به ارث برده بود. سبکبار و سبکبال و خفیف المؤونه بود و مصداق این سخن حکیمانۀ امیر المؤمنین: « تخفّفوا تلحقوا». از مال دنیا اندوختۀ چندانی نداشت و قناعت پیشه کرده بود؛ ردای روحانیت را از تن به در آورده و از طریق دین ارتزاق و امرار معاش نمی کرد. تا زمانی که زنده بود، کمتر کسی می دانست که مدت مدیدی در جبهه ها حضور داشته و در دوران جنگ 8 ساله، برای دفاع از خاک این مرز و بوم، بی مزد و منت جنگیده .....
چند وقت پیش مصاحبۀ مادر و همسر محترم و رنجدیدۀ مرحوم قابل با نشریه « اندیشه پویا» را خواندم و خاطره آن بزرگمرد در ضمیرم مجددا زنده شد و بغضی گلویم را فشرد. درود بیکرانِ خداوند بر این عزیز سفر کرده باد!
اکنون که فرسنگ ها دورم، پیام پر از رحمت و وفای خود را به گوش باد صبا می خوانم تا مگر به مزار پاک او رساند:
ای صبا ای پیک دور افتادگان/ اشک ما بر خاک پاک او رسان".
سروش دباغ
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
🔳⭕️ بگذارید آموزش دم بکشد!
امیر ناظمی
⭕️ داستان یک پژوهش
در پژوهشی، یک کتاب را یکبار به صورت چاپی به یک گروه و بار دیگر همان را به صورت الکترونیکی به گروهی دیگر دادند. در نسخه الکترونیکی البته لینکهایی بر روی برخی جملات و واژهها برای مطالعات بیشتر قرار داده شده بود (چیزی مثل ویکیپدیا).
پرسش آن بود که کدام کتاب تاثیر بهتری برای آموزش دارد؟
پاسخ البته به صورت یکطرفهای نشان داد که کتاب چاپی!
این آزمایش چندین بار دیگر تکرار شد و نتایج همان بود! پس لطفا برای فرزندانتان که این روزها با ابزار الکترونیکی مشغول آموزش هستند، کتابهای چاپی را برگردانید!
⭕️ حافظه کارگر
حافظه آدمی دو نوع حافظه کوتاهمدت و بلندمدت دارد؛ و البته یک حافظه سوم به نام «حافظه کارگر» (Working Memory). حافظه کوتاهمدت احساسات و افکار ما برای چند ثانیه است؛ و بلندمدت انبار خاطرات و دانش ما.
اما حافظه کارگر است که آگاهی ما را در هر لحظه شکل میدهد و البته این آگاهی را برای انبار به سمت حافظه بلندمدت میفرستد. این حافظه کارگر اگر همزمان درگیر چند مساله مختلف باشد یا از این شاخه به آن شاخه بپرد؛ در عمل نمیتواند چیزی برای ذخیرهسازی و انبارشدن به حافظه بلندمدت بفرستد.
همین «تقسیم کردن توجه به موضوعات مختلف»، نتیجهاش در ذهن ما میشود: هیچ! پس کافی است کتاب الکترونیک یا ویکیپدیایی علمی را در نظر بگیرید که ما یا کودک ما مشغول مطالعهاش است. اگر حواس خود را به موضوعات مختلف پرت نکنیم و بر آن تمرکز نیابیم؛ قدرت حافظهمان تحلیل میرود. خوبی کتاب چاپی همان است که حواس ما را به چیزهای دیگر پرت نمیکند.
این مساله برای بزرگسالان و کودکان هر دو مشترک است؛ اما برای کودکان چالش آن مساله دیگری نیز هست:
کارآیی مغز ما بر اساس پیوندهای سیناپسی است که مسیرهای عصبیاش را شکل میدهد. مسیرهایی که احتمالا تا ۲۰ سالگی به مرور تکمیل میشود. مشکل عدم تمرکزی که به واسطه ابزارهای دیجیتالی پدید آمده است، در حقیقت فرصت شکلگیری این مسیرهای حیاتی در مغز را کاهش میدهد.
⭕️ آزمایشهای دیگر
در آزمایشی دیگر یک مقاله در خصوص مقایسه دو نظریه یک بار چاپی و بار دیگر به صورت ویکیپدیایی و با امکان کلیک کردن روی موضوعات مرتبط فراهم شد.
فرض پژوهشگران آن بود که در این حالت افرادی که مقاله را الکترونیکی میخوانند؛ از آنجایی که امکان کنکاش و جستجو در خصوص آن موضوع را دارند؛ آن را عمیقتر درک خواهند کرد.
اما این انتظار درستی نبود!
در آزمایش دیگری در کنار متن مقاله، یک فیلم یا فایل صوتی در خصوص آن متن نیز گذاشته شده بود. اما افزوده شدن فیلم میزان درک مطلب را کاهش داده بود!
در حقیقت مغز ما یک «بار شناختی» (Cognitive Load) مشخص دارد؛ یعنی ظرفیتی که «حافظه کارگر» برای انتقال فهم یا احساسات یا یادگیریش به آن حافظه بلندمدت دارد. در صورتی که ما مدام به کنکاش بیشتر بپردازیم و مدام با کلیک کردن بر روی موضوعات مرتبط از صفحهای به صفحهای دیگر برویم؛ از متن اصلی دور میافتیم؛ و این امر بیشتر از «بار شناختی» ما خواهد بود. همانطور که فیلم کمکآموزشی چنین میکند؛ و نتیجه میشود: یادگیری بیکیفیت!
⭕️ گاهی بگذاریم چایی دم بکشد!
یادگیری مثل دم کشیدن چایی زمان میخواهد. ابزارهای متصل به اینترنت اگرچه امکان زیادی را برای دانشآموز ایجاد میکنند؛ اما دانشی در ذهن او نمینشیند. باید فرصت دم کشیدن چایی را بدهیم. این دم کشیدن نیاز به زمان دارد؛ زمانی با توجه کامل؛ و این همان چیزی است که ابزارهای دیجیتال از دانشآموزان دریغ کردهاند.
آموزش الکترونیکی هنوز نوظهور است و برای شناختن ابعاد آن نیاز داریم به مراقبت زیاد. حتما در روز در زمانی مشخص دانشآموز را به خواندن کتابهای چاپی تشویق کنید؛ ابزارهای هوشمند جانشین آنها نیستند؛ بلکه مکمل آنها هستند.
پ.ن.: برای مطالعه بیشتر در خصوص ویژگیهای مغز و تاثیر آن بر ذهن کتاب «کمعمقها: اینترنت با مغز ما چه میکند؟» نوشته «نیکلاس کار» پیشنهاد میشود.
جان آگه با #فرهیختگان
امیر ناظمی
⭕️ داستان یک پژوهش
در پژوهشی، یک کتاب را یکبار به صورت چاپی به یک گروه و بار دیگر همان را به صورت الکترونیکی به گروهی دیگر دادند. در نسخه الکترونیکی البته لینکهایی بر روی برخی جملات و واژهها برای مطالعات بیشتر قرار داده شده بود (چیزی مثل ویکیپدیا).
پرسش آن بود که کدام کتاب تاثیر بهتری برای آموزش دارد؟
پاسخ البته به صورت یکطرفهای نشان داد که کتاب چاپی!
این آزمایش چندین بار دیگر تکرار شد و نتایج همان بود! پس لطفا برای فرزندانتان که این روزها با ابزار الکترونیکی مشغول آموزش هستند، کتابهای چاپی را برگردانید!
⭕️ حافظه کارگر
حافظه آدمی دو نوع حافظه کوتاهمدت و بلندمدت دارد؛ و البته یک حافظه سوم به نام «حافظه کارگر» (Working Memory). حافظه کوتاهمدت احساسات و افکار ما برای چند ثانیه است؛ و بلندمدت انبار خاطرات و دانش ما.
اما حافظه کارگر است که آگاهی ما را در هر لحظه شکل میدهد و البته این آگاهی را برای انبار به سمت حافظه بلندمدت میفرستد. این حافظه کارگر اگر همزمان درگیر چند مساله مختلف باشد یا از این شاخه به آن شاخه بپرد؛ در عمل نمیتواند چیزی برای ذخیرهسازی و انبارشدن به حافظه بلندمدت بفرستد.
همین «تقسیم کردن توجه به موضوعات مختلف»، نتیجهاش در ذهن ما میشود: هیچ! پس کافی است کتاب الکترونیک یا ویکیپدیایی علمی را در نظر بگیرید که ما یا کودک ما مشغول مطالعهاش است. اگر حواس خود را به موضوعات مختلف پرت نکنیم و بر آن تمرکز نیابیم؛ قدرت حافظهمان تحلیل میرود. خوبی کتاب چاپی همان است که حواس ما را به چیزهای دیگر پرت نمیکند.
این مساله برای بزرگسالان و کودکان هر دو مشترک است؛ اما برای کودکان چالش آن مساله دیگری نیز هست:
کارآیی مغز ما بر اساس پیوندهای سیناپسی است که مسیرهای عصبیاش را شکل میدهد. مسیرهایی که احتمالا تا ۲۰ سالگی به مرور تکمیل میشود. مشکل عدم تمرکزی که به واسطه ابزارهای دیجیتالی پدید آمده است، در حقیقت فرصت شکلگیری این مسیرهای حیاتی در مغز را کاهش میدهد.
⭕️ آزمایشهای دیگر
در آزمایشی دیگر یک مقاله در خصوص مقایسه دو نظریه یک بار چاپی و بار دیگر به صورت ویکیپدیایی و با امکان کلیک کردن روی موضوعات مرتبط فراهم شد.
فرض پژوهشگران آن بود که در این حالت افرادی که مقاله را الکترونیکی میخوانند؛ از آنجایی که امکان کنکاش و جستجو در خصوص آن موضوع را دارند؛ آن را عمیقتر درک خواهند کرد.
اما این انتظار درستی نبود!
در آزمایش دیگری در کنار متن مقاله، یک فیلم یا فایل صوتی در خصوص آن متن نیز گذاشته شده بود. اما افزوده شدن فیلم میزان درک مطلب را کاهش داده بود!
در حقیقت مغز ما یک «بار شناختی» (Cognitive Load) مشخص دارد؛ یعنی ظرفیتی که «حافظه کارگر» برای انتقال فهم یا احساسات یا یادگیریش به آن حافظه بلندمدت دارد. در صورتی که ما مدام به کنکاش بیشتر بپردازیم و مدام با کلیک کردن بر روی موضوعات مرتبط از صفحهای به صفحهای دیگر برویم؛ از متن اصلی دور میافتیم؛ و این امر بیشتر از «بار شناختی» ما خواهد بود. همانطور که فیلم کمکآموزشی چنین میکند؛ و نتیجه میشود: یادگیری بیکیفیت!
⭕️ گاهی بگذاریم چایی دم بکشد!
یادگیری مثل دم کشیدن چایی زمان میخواهد. ابزارهای متصل به اینترنت اگرچه امکان زیادی را برای دانشآموز ایجاد میکنند؛ اما دانشی در ذهن او نمینشیند. باید فرصت دم کشیدن چایی را بدهیم. این دم کشیدن نیاز به زمان دارد؛ زمانی با توجه کامل؛ و این همان چیزی است که ابزارهای دیجیتال از دانشآموزان دریغ کردهاند.
آموزش الکترونیکی هنوز نوظهور است و برای شناختن ابعاد آن نیاز داریم به مراقبت زیاد. حتما در روز در زمانی مشخص دانشآموز را به خواندن کتابهای چاپی تشویق کنید؛ ابزارهای هوشمند جانشین آنها نیستند؛ بلکه مکمل آنها هستند.
پ.ن.: برای مطالعه بیشتر در خصوص ویژگیهای مغز و تاثیر آن بر ذهن کتاب «کمعمقها: اینترنت با مغز ما چه میکند؟» نوشته «نیکلاس کار» پیشنهاد میشود.
جان آگه با #فرهیختگان
ویرگول
بگذارید آموزش دم بکشد!
امیر ناظمی داستان یک پژوهشدر پژوهشی، یک کتاب را یکبار به صورت چاپی به یک گروه و بار دیگر همان را به صورت الکترونیکی به گروهی دیگر داد…