فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48.2K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
فرهیختگان pinned «سیاست در ده پرده: یک: برخلاف آنچه شایع است،‌ حکومت‌ها با ظلم باقی می‌مانند و با مشتِ آهنین جان می‌گیرند. اهمیتی ندارد که شهروندان چقدر اعتقاد عقلی یا قلبی داشته باشند کافی است که التزام عملی بیابند. "الحق لمن غلب" و "النصر بالرعب" اساس مملکت‌داری بوده و "اقتدارِ…»
تحریم‌ها زمینه‌ساز دیکتاتوری یا مردمسالاری؟

پیتر بینارت، دانشگاه نیویورک
ترجمه: اسفندیار خدایی

✍️تجارب تاریخی نشان می‌دهد که تحریمهای اقتصادی موجب می‌شوند کنترل جامعه هدف به دست انحصارطلبان حاکم بیفتد و روند مردمسالاری به حاشیه رانده شود. تاریخچه طولانی مداخلات آمریکا در امور داخلی کشورهای مختلف نشان می‌دهد که این مداخلات همواره یک مشکل را حل کرده‌اند اما مشکلات بزرگتری به وجود آورده‌اند. مثلاً در دهه 1980 دولت ریگان مجاهدین اسلامگرای افغانی را برعلیه شوروی تجهیز و حمایت کرد. لکن همین مجاهدین، طالبان و القاعده را بوجود آوردند و با مرگبارترین حملات یازده سپتامبر هزاران آمریکایی را به خاک و خون کشیدند و هزاران میلیارد دلار بودجه جنگ با تروریسم را روی دست مالیات‌دهندگان آمریکایی گذاشتند.

✍️تحقیقات نشان داده که تحریم‌ها جوامع هدف را به سمت دیکتاتوری سوق می‌دهند. تحقیقات دانشگاه ممفیس توسط پروفسور دورین پکسن در سال 2009 نشان داد که تحریمهای 1981-2000 وضعیت حقوق بشر در کشورهای هدف را خرابتر کرده بود. سال بعد تحقیقات مشترک همین پژوهشگر با پروفسور کوپردروری از دانشگاه میسوری نشان داد که جوامعی که هدف تحریم قرار گرفته اند در تمام شاخصهای دموکراسی افت کرده‌اند و به سمت دیکتاتوری متمایل‌تر شده‌اند. اما چرا؟

1️⃣تحریمها موازنه قدرت را به نفع رژیم حاکم و به زیان مردم منتقد تغییر می‌دهند و موجب می‌شود منابع قدرت اقتصادی و سیاسی به دست حکومت بیفتد. تحریمها مردم را بیش از گذشته وابسته به جیب دولت می‌کند و نیروهای دموکراتیک دستشان از این منابع خالی می‌ماند. تحقیقات پروفسور کوپردروری و پکسن نشان داد که در شرایط تحریم دولتها منابع مالی را به سمت هواداران خود سوق می دهند تا اثرات تحریمها بر آنان را کم کنند و حمایت ایشان را برای ادامه حکومت خود تضمین کنند. در سال 1985 سازمان ملل با طرح نفت در برابر غذا، موجب تقویت رژیم صدام شد. زیرا این رژیم با کنترل دفترچه های توزیع مواد غذایی، خانوارهای عراقی را مطیع و وابسته به خود گرداند.

2️⃣تحریمها موجب فرار مغزها و استعدادهای هوادار دموکراسی می‌شود و و با خالی کردن میدان، زمینه را برای سلطه دیکتاتوری بر جامعه فراهم می‌کند. برآوردها نشان می‌دهند که بیش از سه میلیون نفر از نیروهای متخصص عراقی در دهه 1990 این کشور را ترک کردند. نیروهای متخصص باقیمانده در عراق دست از کارهای پژوهشی و صنعتی برداشتند زیرا درآمدی عایدشان نمی‌شد و سرمایه‌های انسانی عراق تلف شد و این کشور به دست اندک نیروهای بی‌تجربه هوادار دولت اداره می‌شد.

3️⃣تحریمها طیقه متوسط یعنی موتور محرکه دموکراسی را متلاشی می‌کنند و به جمعیت فقیری می‌افزایند که خواسته آنان فقط سیر کردن شکمشان و پرداخت اجاره خانه خواهد بود نه آزادی و مشارکت سیاسی در تعیین سرنوشت خود. فقر و بیکاری فقط به بیماری و عدم امنیت منجر نمی‌شود، بلکه فرهنگ و باور مردم را نیز فاسد می‌کند و همبستگی اجتماعی را متلاشی می‌سازد و زور را جانشین قانون می‌کند. پروفسور لی جونز از دانشگاه کوین مری در کتاب "جامعه محاصره شده" درباره عراق می‌نویسد: اتحاد تحریمها و دیکتاتوری موجب شد که مقاومت دموکراتیک در مقابل صدام متلاشی گردد. اینگونه بود که بعد از سقوط صدام، افراط‌گرایان داعشی بر عراق حاکم شدند و سایه آنها دهها سال دیگر ادامه خواهد داشت.

✍️ایران عراق نیست و زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی ایران از عراق غنی‌تر است. اما چهل سال است که این کشور نیز با گونه‌های خفیفی از تحریمها دست و پنجه نرم می‌کند. در همین سالها ارزش پول ایران و درآمد مردم به شدت کاهش یافت. این تحریمها موجب شد که اقتصاد ایران به انحصار نظامیان درآید و فساد اقتصادی در این کشور فراگیر شود. این نظامیان با دور زدن تحریمها درآمد سرشاری کسب کرده‌اند و بازار تولید و توزیع را در انحصار خود گرفته‌اند و بخش خصوصی و طبقه متوسط را به حاشیه رانده‌اند و جامعه مدنی ایران را تضعیف نموده‌اند.

✍️دولت ترامپ با خروج از برجام و تحریم ایران، قدم در همان راه گذاشته است و جنبش مردمسالاری نوپای ایران را هدف قرار داده است و می‌رود که چشمه‌های امید به صلح و امنیت در منطقه خاورمیانه را بخشکاند و جامعه مدنی ایران را تضعیف و افراط گرایان را تقویت کند. به گفته یکی از کارشناسان ایرانی، وقتی که مردم زیر خط فقر له می شوند، تنها آرزوی آنها لقمه‌ای نان برای زنده ماندن خواهد بود نه تغییرات دموکراتیک سیاسی. تحریمهای ایران طبقه متوسط را تضعیف می‌کند و ندای مردمسالاری را به حاشیه می‌راند و قدرت حاکمه را مستحکمتر و چابکتر می‌سازد و تنها راهی که پیش روی نخبگان می گذارد فرار مغزها خواهد بود./ انتشار با ذکر نام نویسنده و مترجم آزاد است.

عنوان انگلیسی مقاله:
How Sanctions Feed Authoritarianism
Peter Beinart

#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
روحانیت، در حال فروکاست و ازدست دادن جایگاه مرجعیت اجتماعی خود است

سیدعلی عماد مسئول امور نخبگان حوزه‌های علمیه در گفتگو با شفقنا

🔹در مناسبات روحانیت و جامعه مقداری نگران هستم؛ روحانیت باید جاهایی ذائقه ملت را در نظر بگیرد و پای دفاع از حقوق ملت بیاید. این مسیر و سیری که الان وجود دارد، نشان می دهد که روز به روز از سرمایه اجتماعی روحانیت اندک اندک در حال کاسته شدن است. روحانیت، در حال فروکاست و ازدست دادن جایگاه مرجعیت اجتماعی خود است و من بابت جابجایی این جایگاه نگران هستم.

🔹درون حوزه و سازمان روحانیت هم نقاط قوت و امیدواری های زیادی وجود دارد در عین اینکه دغدغه های جدی وجود دارد؛ بدنه اجتماعی روحانیت باید نسبت به آینده خود مقداری حساس تر و دل نگران تر باشد.

🔹هیچ کس نیست که معتقد به استقلال حوزه نباشد اما بین گروه اول تا گروه دهم اختلافات بسیار جدی وجود دارد و این تعریف متفاوت آنها از استقلال است. افرادی با نگرش های مختلف در این حوزه هستند که همگی مدافع استقلال حوزه هستند اما این دو گروه با نگاه های مختلف هرکدام بر طبل استقلال حوزه می کوبد./نامه‌های حوزوی

#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
پنج نکته که همچنان می‌تواند باعث پیروزی ترامپ شود

نظرسنجی‌ها از پیروزی جو بایدن و برتری پایدار او بر رقیبش، دوتالد ترامپ می‌گویند. تا این تاریخ بایدن با اختلاف ۸.۶ درصد از ترامپ جلوتر است. در سال ۲۰۱۶ نیز، نظرسنجی‌ها از پیشتازی هیلاری کلینتون می‌گفتند، البته با اختلافی کمتر، ۶.۴ درصد. اما نتیجه‌‌ای متفاوت رقم خورد.

تا این‌جا هیچ‌چیز قطعی نشده است. مجله‌ی آلمانی دِ-اروپین(The European) در یادداشتی به قلم روزنامه‌نگارکارکشته و نویسنده‌ی کتاب «ترامپ دنیا را دیوانه‌کرد»، انگسار گراو (Angsar Graw)، به «پنج سناریو» پرداخته که نشان می دهد، چگونه ترامپ ممکن است برتری دموکرات‌ها را خنثی کند و در نهایت پیروز شود.

بر اساس سناریوی نخست «بایدن یک فرد کاملا از کار افتاده» معرفی می‌شود در این سناریو «جو بایدن حتی به عنوان معاون رئیس جمهور در زمان باراک اوباما، به دلیل دروغ گفتاری و لغزش زبان مشهور» است. «این پیرمرد ۷۷ ساله مظنون به زوال عقل است. بایدن در یکی از کمپین های انتخاباتی در اوهایو اعلام کرد که نامزد انتخابات مجلس سنا است!» . لغزش‌های زبانی «او در یک مصاحبه تلویزیونی وعده داده بود: من جو بایدن را شکست می دهم! (یعنی خودش را)» . فرصت بعدی برای «بایدن کم عقل» عصر پنجشنبه است . او در دومین و آخرین مناظره تلویزیونی با ترامپ – البته اگر ترامپ مدام حرف او را قطع نکند و زمان صحبت را از او نگیرد- [این کم‌عقلی خود را نشان می‌دهد].

سناریوی دوم می‌گوید «بایدن در مناطق غیر شهری شکست می خورد». نویسنده‌ی یادداشت یادآوری می‌کند که« در سال ۲۰۱۶، اکثریت قریب به اتفاق رای‌دهندگان که قبلا «بلاتکلیف» بودند در ۸ نوامبر به جمهوری‌خواهان رأی دادند. و کمتر از ۸۰،۰۰۰ رأی در میشیگان، پنسیلوانیا و ویسکانسین اکثریت آرا ترامپ را در آنجا تضمین کردند، به این معنی است که این ایالت‌ها مطابق با اصل انتخابات به او رأی دادند. این کمی بیش از ۰.۲ درصد از رای دهندگان واجد شرایط بود. این واقعیت که کلینتون با ۲.۸ میلیون رأی مستقیم در کل ایالات متحده پیش بود، کمکی به او نکرد. اکثریت آمریکایی ها هنوز در حومه شهرها و در شهرهای کوچک زندگی می‌کنند.»
او نتیجه می‌گیرد: «برخی حدس می زنند که طرفداران ترامپ خود را در نظرسنجی‌ها نشان نمی دهند و خود را هنوز بلاتکلیف توصیف می کنند، مخصوصاً در حومه مناطق که برخلاف شهرهای بزرگ، هیچ بلاتکلیفی برای رای وجود ندارد. دو تا پنج درصد از رای دهندگان ثبت‌نام شده خود را به عنوان بلاتکلیف طبقه‌بندی می‌کنند»

سناریوی سوم اما جدی‌تر و از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است: «همه چیز حول اقتصاد می چرخد». اگرچه «جنبش سیاه پوستان در ماه مه پس از کشتار وحشیانه جورج فلوید آمریکایی آفریقایی تبار توسط افسران پلیس سفیدپوست در صدها شهر آمریکا به تظاهرات پرداخت» و «تعدادی از مفسران موضوع نژادپرستی را بسیار مهم توصیف کردند» اما «اگر تیم ترامپ در آخرین جهش موفق به ارائه تصویر ترسناک از فقر اقتصادی در دوران بایدن و به عنوان یک جایگزین، یک رشد سریع مجدد با ترامپ شوند، این می تواند شرایط را کاملا تغییر دهد».

متن کامل در زیتون:

https://www.zeitoons.com/81223


#فرهیختگان، ندای آگاهی
نسخه_کامل_فایل_نشست_بحران_های_اقتصادی_اجتماعی_و_پایداری_صلح_اجتماعی.MP3
223.9 MB
نسخه صوتی کامل نشست:

بحران‌های
اقتصادی - اجتماعی
و
پایداری صلح اجتماعی


سخنرانان:
مهدی محسنیان راد
هاشم آقاجری
سعید مدنی
حسین راغفر
حسن امیدوار


۲۹ مهر ۱۳۹۹

پخش از اینستاگرام گروه علمی-تخصصی جامعه شناسی صلح _ سالن باشگاه اندیشه



جان آگه با #فرهیختگان
@IRANINtellectuals
داستان آن شب سرد برفی و زیر آن تیرک برق...!

علی مرادی مراغه‌ای


🌾این نوشته را برای دهه هفتادی‌ها مینویسم دهه مجازی‌ها، دهه نُنُرها و لوسها و دهه میلیونها فالور آقای تتلو...!مخصوصا از نوع آقازاده‌هایش که هیچ رنجی را تحمل نکرده‌اند جز رنج زایمان مادرشان...! البته پزشکی امروزه، آنرا نیز حسابی برایشان تسهیل کرده...!

🌾عصرها معمولا پس از خستگی از نوشتن و خواندن، ساعتی میروم برای قدم زدن در پارک چمران(کرج).امروز دیدم دو تا دختر ۱۵ یا ۱۶ ساله روی چمن نشسته بی خیالِ دنیا و قلیان می‌کشند یکی پس از چند پُک، شلنگ قلیان را می‌دهد به آن یکی و بلافاصله گوشی‌اش را برمی‌دارد و ...
بیاد ۳۵ سال پیش خودم افتادم که هم سن آنها بودم. دهساله بودم و در روستایمان گوسفند می‌چراندم که انقلاب شد تحلیلگر مسائل انقلاب، مش محمد کدخدای روستایمان بود البته دلمان خوش بود که در تهران دکترها و روشنفکرانی داریم که مسائل را رصد می‌کنند! پدرم بتازگی یک تلویزیون توشیبا سیاه و سفید خریده بود که وقتی باز کردیم مناظره‌های روشنفکرانمان را در پایتخت نشان می‌داد البته چیزی نمی‌فهمیدیم اما چهل سال بعد وقتی برنامه پرگار دو تا از آنها(فرخ نگهدار و دکتر سروش)را دوباره نشان داد فهمیدم که صد رحمت به تحلیلهای کدخدای روستایمان مشدی محمد!...

🌾دوران دبیرستان از روستا تک و تنها راهی مراغه شدم پس از اجاره نشینی‌های متعدد، آخر سر در کلاس سوم دبیرستان رسیدم به خانه عمه‌ام در مراغه.همیشه مدیون آنها هستم که با تمام فقر و بدبختی‌شان، مرا پذیرفتند که در خانه‌شان بمانم و درسم را ادامه دهم خدا رحمتشان کند. البته این خانه، نسبت به آن خانه‌هایی که خودم اجاره کرده بودم بهترین بود! اما آنچه می‌نویسم تنها تجربه یک شبِ من بوده از دو سال در آن خانه:
در مراغه خیابانی بنام سعدی است که جالب است، آن زمان، دو طرف این خیابان مثل مجلس ملی فرانسه بود که در یک طرف آن اشراف مینشستند و در طرف دیگر نمایندگان چپ و فقرا!. ما در طرف چپ این خیابان بودیم که به محله فقیرنشینِ دروازه وصل می‌شد با عزاداریها و قمه زنی‌های معروفش...

🌾اما علاوه بر اختلافِ طبقاتیِ خیابان سعدی، در درون خانه عمه‌ام نیز یک اختلاف طبقاتی دیگری وجود داشت! در این خانه شصت متری، یک اتاق در پایین بود که همیشه بخاری داشت و گرم و نرم بود و یک اتاق من که در طبقه دوم داشت که در سرمای گرگ کش زمستانهای آذربایجان آن زمان، دمایش تفاوت چندانی با دمای زیر صفر بیرون نداشت! بارها خواسته بودم یک چراغ نفتی یا والور بدهند در آن بالا روشن کنم، اما خدا بیامرز عمه‌ام میگفت این طبقه پایین که ما بخاری روشن میکنیم پایین گرم می‌شود و دیوار و سقف را هم گرم میکند شما که در آن بالا می‌خوابید کف زمین گرم خواهد شد!
بنابراین، شبها با کاپشن می‌خوابیدم و بارها دیده بودم که وقتی آب می‌خوردم صبح که بیدار میشدم میدیدم باقیمانده کاسه آب در کنارم یخزده است...!

🌾یک شب که با پسر عمه‌ام دعوایمان شد یک مرتبه، همه خانواده را در مقابل خود دیدم عمه‌ام به طعنه گفت: جزیره ده قورد آزیردی بیری ده گمی نن گلدی!( در جزیره، گرگ کم بود یکی هم با کشتی آمد)!
نصف شب بود هیچ جایی نداشتم اما دیگر ماندن در آنجا جایز نبود از فشار گریه، زدم بیرون. بهمن ماه بود هوا بسیار سرد و برف شدیدی می‌بارید ساعت از یک گذشته بود و هیچ جنبنده ای غیر از من نبود، وارد آن خیابانِ سعدیِ طبقاتی شدم، بشدت کلافه و خراب بودم و تحقیر شده... سرازیری خیابان را بسوی میدان کوره خانه طی می‌کردم اما با تمام وجود می‌گریستم اشکهایم تمام صورتم را پوشانده بود...
همه فراموشم کرده بود! حتی خدا نیز سرش شلوغ بود و سرگرم حساب و کتاب بندگانش!... تصمیم گرفتم اولین ماشینی که از راه برسد خودم را بیندازم زیرش و کار را تمام کنم...
عجیب بود که کل آن خیابان را طی کردم و رسیدم به میدان کوره خانه، اما حتی یک ماشین رد نشد!
برف همچنان می بارید در نزدیکیهای میدان، لیز خورده افتادم و سُریدم رفتم تا زیر نور تیرک برق که آنجا بودم از دیدن خودم که پر از برف شده بودم بشدت خنده‌ام گرفت! ایستادم نمیدانم چه نیرویی بود که از درونم فشار می‌آورد که سعی کنم دوباره بخندم! و دوباره خندیدم...
اشکم تمام صورتم را خیس کرده بود اما می‌کوشیدم بخندم چهره ژانوسی پیدا کرده بودم که هم می‌خندید و هم می‌گریست ...سرانجام خنده بر گریه فائق آمد...

🌾با آن خاطره بازگشتم، همه اهالی خانه خوابیده بودند... از آن خانه منتقل شدم به جبهه و آتش و خون و از آنجا زنده به دانشگاه...اما آن تیرکِ برق گویی آینه دکتر تلوزان بوده به دربار ناصرالدین شاه. که هر موقع به یاد آن می‌افتم به خودِ واقعی‌ام برمی‌گردم...
و سرانجام،بقول حضرت حافظ:

گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد


جان آگه با #فرهیختگان

@IRANINtellectuals
مستند معضل اجتماعی نتفلیکس درباره بلایی که شبکه‌های اجتماعی دارند بر سر ما می‌آورند
۲۸ مهر ۱۳۹۹

✅به‌روایت مستند معضل اجتماعی سرویس‌ها اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی برای یک هدف بهینه‌سازی شده‌ن: درگیر (engaged) نگه داشتن کاربر روی صفحه‌ی نمایش. یک مدل از کاربر ساخته شده و همه‌ی فعالیت‌هاش ذخیره می‌شه و او مدل رو دقیق و دقیق‌تر می‌کنن، فعالیت‌هایی مثل روی چه جور محتوایی به پیمایش (scroll) ادامه می‌ده یا نه، ویدئو رو پخش می‌کنه یا نه، دقیقاً چه مدت زمانی روی یک عکس می‌ایسته و… .

✅کار اون مدل اینه که پیش‌بینی کنه الان چه محتوایی من رو درگیر نگه می‌داره – یه مطلب فوتبالی یا مطلب زرد یا فلان گرایش سیاسی. حتا می‌دونن که آیا ما در این لحظه افسرده‌ایم یا عصبانی. آیا درون‌گرا هستیم یا برون‌گرا. چه نوع روان‌نژندی‌های داریم. به کدوم تیپ‌های شخصیتی تعلق داریم.

✅این‌ها حرف‌های کسانی است از درون همین سیستم‌ها. اطلاعات بنده هم از سنجه‌های این شرکت‌ها برای پاداش و ترفیع افراد تقریباً همین بوده: «چند درصد درگیری کاربر رو افزایش دادی». هرچه کاربر درگیرتر باشه، محتوای «پرداخت‌شده»ی بیشتری بهش نشون داده می‌شه – چه تبلیغ تجاری چه پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی.

✅محصولاتی که ما رایگان استفاده می‌کنیم، برای ارائه‌دهندگان‌شون هزینه هنگفتی دارن، ولی ما پولش رو نمی‌دیم، تبلیغ‌کنندگان می‌دن. در واقع «مشتری» اون‌ها هستن و «محصول» ماییم. Jaron Lanier، بنیان‌گذار واقعیت مجازی، اون رو این‌طوری بیان می‌کنه:

✅محصولْ «تغییر نم‌نم و نامحسوس در رفتار و بینش شما»ست. یک اشتباه رایج اینه که می‌گن این شرکت‌ها داده‌های کاربر رو می‌فروشن، اما چنین نیست؛ درواقع خود کاربر رو می‌فروشن. یک فرد شریر پشت این سیستم وجود نداره، بلکه سیستم خودبه‌خود به این سمت رفته، چون درآمدزایی این‌جاست./فردای بهتر



برای خواندن متن کامل روی "INSTANT" بزنید:
https://telegra.ph/مستند-معضل-اجتماعی-نتفلیکس-درباره-بلایی-که-شبکه%E2%80%8Cهای-اجتماعی-دارند-بر-سر-ما-می%E2%80%8Cآورند-10-21


#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
@IRANINtellectuals
چه کسی توسعه خواه است؟

(معیاری برای اندازه‌‌گیری درجه توسعه‌خواهی شخصیت‌های تاریخ معاصر ایران، از امیر کبیر تا موسوی)

سخنرانی محسن رنانی در مراسم هشتمین سالگرد رهایی عزت و هاله سحابی
۱۳۹۸/۳/۹ ـــ کانون توحید تهران


گرچه این سخنرانی در خرداد سال گذشته انجام شده است اما اکنون در فضای مجازی به اشتراک می گذارم، چون زمانش اکنون است. اکنون که همه در این اندیشه‌اند که اگر ترامپ بیاید چه می‌شود؟ و اگر بایدِن بیاید چه؟ فکر کردم اکنون زمان خوبی برای توجه دادن به این نکته است که تا الگو‌های ما تغییر نکنند چیزی عوض نخواهد شد. بحران‌های ما حاصل سوء رفتار الگوهای ما و سوء مدیریت سیاستگران ماست، ربطی به ترامپ و بایدِن ندارد. آمدن و رفتن ترامپ و بایدِن فقط سرعت بحران‌‌های ما را کم و زیاد می کند.

ترامپ بیاید، تولید ما با سرعت بیشتری سقوط می‌کند؛ بایدن بیاید، تولید ما با سرعت کمتری سقوط می‌کند. ترامپ بیاید، حجم نقدینگی ما با سرعت بیشتری بالا می‌رود؛ بایدن بیاید، حجم نقدینگی ما با سرعت کمتری بالا می‌رود. ترامپ بیاید، کشورهای عربی با سرعت بیشتری از ما دور می شوند و به سوی هم‌پیمانی با اسرائيل می‌روند؛ بایدن بیاید، با سرعت کمتری چنین می‌کنند. ترامپ بیاید، کشته‌های تصادفات رانندگی ما با سرعت بیشتری بالاتر می‌رود؛ بایدن بیاید، کشته‌ها همچنان بالا می‌رود اما با سرعتی کمتر. ترامپ بیاید، مرگ‌های کرونایی ما با سرعت بیشتری افزایش می‌یابد؛ بایدن بیاید با سرعتی کمتر. ترامپ بیاید، فحاشی‌های ما در فضای مجازی خیلی زیادتر می‌شود؛ بایدن بیاید، کمتر زیادتر می‌شود. ترامپ بیاید شکاف و قهر بین روشنفکران و حاکمان خیلی عمیق‌تر می‌شود؛ بایدن بیاید، همچنان عمیق‌‌تر می‌شود اما با سرعت کمتر.

و البته ترامپ بیاید احتمالا ما زودتر به نقطه تصمیمات سخت برای افق‌گشایی می‌رسیم؛ اما اگر بایدن بیاید، مدت دیگری فرصت می‌یابیم تا بیشتر همدیگر را و کشور را تخریب کنیم و بعد به آن نقطه برسیم. احتمالا در نقطه تصمیمات سخت هم، یا شروع می‌کنیم فرصت طلبی کنیم تا نگذاریم تصمیمات سخت گرفته شود و کشور از بحران فاصله بگیرد؛ یا این که به‌جای همکاری و همدلی برای رسیدن به تصمیم درست و کم هزینه، سعی می‌کنیم همدیگر را مقصر معرفی کنیم و بیشتر تخریب کنیم. حتی وقتی تصمیمات سخت را هم گرفتیم دوباره همان تصمیم سخت را بهانه ای برای تخریب یکدیگر قرار خواهیم داد (تکرار تجربه برجام). پس با آمد و رفت ترامپ و بایدن چیزی عوض نمی‌شود چون ما عوض نمی‌شویم.

دقت کنیم، ‌ما در ده سال گذشته تجربه‌های بزرگ و پرهزینه‌ای را پشت سر گذاشته‌ایم، اما در این ده سال هیچ کس عوض نشده است، یعنی هیچ کس از جای خودش تکان نخورده است، همه همان جایی هستند که ده سال پیش ایستاده بودند و حرف‌ها همان حرف‌ها و الگوهای رفتاری، همان الگوها. نه رهبری، به عنوان الگویی که جایگاه منحصر به فردی در ساختار سیاسی ما دارد، و نه آقایان موسوی یا خاتمی یا کروبی یا چهره‌های اصول‌گرا، یا روشنفکران بیرون حاکمیت یا نخبگان درون حاکمیت، یا حتی منتقدان خارج از کشور، هیچ کدام در این ده سال از موضع خود جابه‌جا نشده‌اند؛ یعنی همه همان «حقّ»ی که بوده‌اند هستند. و چون همه همان حقّی که بوده‌اند هستند، آنچه فدا شده است، حقّ ملت ایران است: حق رفاه، حق امنیت، حق آرامش، حق اشتغال،‌ حق ازدواج، حق امید، حق آینده‌ای روشن و حق توسعه.

به گمان من از اکنون تا انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ در مهم ترین نقطه عطف تاریخ بعد از انقلاب ایستاده ایم. تحولات بزرگی در راه است که کوچکترین انتخاب خطا می‌تواند هزینه‌های سنگین بین نسلی تازه‌ای بر کشور ما تحمیل کند. پس نوبت آن است که همه‌مان تغییر کنیم، و همه‌مان جا‌به‌جا بشویم تا مجالی و فضایی برای تغییر ایجاد کنیم و بستر تصمیمات بزرگ اما عقلانی را آماده کنیم. کشور سالهاست مانند چهارراهی شده است که خودروها از چهار طرف آمده‌اند و در وسط آن گره خورده و متوقف شده‌اند، حالا همه راننده‌ها سرشان را از خودروی خود بیرون کرده‌اند و داد می‌زنند آقا تو خطا آمده‌ای برو عقب و البته هیچ‌کس عقب نمی‌رود چون هر کس که تا وسط چهارراه آمده است عده دیگری هم پشت‌ سر او وارد چهارراه شده اند. برای خروج از این بن‌بست هیچ راهی نیست که همه با هم یک دنده عقب بگیریم. آنانی که در خودروی سیاست، دنده عقب ندارند شایسته سیاست‌ورزی در عصر توسعه‌خواهی نیستند.

محسن رنانی / ۲ آبان ۱۳۹۹


🎧 صوت این سخنرانی را در فایل پایین بشنوید:
https://t.me/RenaniMohsen/11

پس از این سخنرانی آقایان دکتر احسان شریعتی، تقی رحمانی و دکتر سعید مدنی نقدهایی بر سخنان من نگاشتند که می توانید در لینک زیر بخوانید:

http://www.renani.net/index.php/speechs/speeches/758-2019-06-01-08-42-20
.

جان آگه با #فرهیختگان
سیاست خیابانی!

سعید مدنی

🔴 آقای مصطفی تاجزاده در مصاحبه اخیر خود با نشریه صدا با اشاره به استراتژی های پیش‌رو برای خروج از بحران و در نقد کنش اعتراضی جمعی(اعتراضات خیابانی) گفته:
«تجربه نشان داده راهبرد اعتراضات خیابانی، در ایران کنونی جواب نمی‌دهد. معنای حرف من، این نیست که سیاست خیابانی غیردموکراتیک است یا قانونی نیست یا در خیلی از کشورها تاثیر مثبت نداشته است. بلکه در ایران امروز جواب نمی‌دهد. به‌دلیل اینکه یا با آن برخورد سریع و خشن می‌شود یا کشور دچار هرج‌ومرج خواهد شد و همین آزادی‌ها و فرصت‌هایی را هم که امروز داریم، از بین می‌رود.»
🔴 نکته اول در مورد گزاره آقای تاجزاده این است که با توجه به سیاست مشت آهنین در برابر هر گونه اعتراض خیابانی این تاکتیک تا اطلاع ثانوی و چرخش شرایط، موفق نخواهد بود.
🔴 پاسخ به این سئوال به ارزیابی ما از علل اعتراضات و ماهیت معترضان برمی‌گردد. برای مثال نارضایتی حاصل از محرومیت نسبی میتواند تا آستانه تحریک معترضان افزایش یابد و در آن صورت انگیزه اعتراض بر ریسک حضور در خیابان غلیه پیدا کند. اعتراضاتی که در دی ماه 96 و آبان 98 شاهد آن بودیم مگر جز این بود.
🔴 اعتراض تجویز نیست، بلکه در متن جامعه شکل می‌گیرد. مسئولیت رسیدن به نقطه فروپاشی متوجه خود نظام‌های سیاسی است. اگر قذافی یا اسد عقب‌نشینی می‌کردند، به نقطه‌ی فروپاشی نمی‌رسیدند. بنابراین مسئولیت فروپاشی و اغتشاش متوجه نظام‌های سیاسی است.اخلاقا نمی توان به معترضین توصیه ‌کرد اعتراض‌ نکنید، اگرچه می توان به آن‌ها گفت اعتراض خیابانی معادل خشونت ورزیدن نیست. همین معترضین، ممکن است از شورش اجتماعی به جنبش اجتماعی گذار کنند. بنا براین معترضین می‌توانند در قالب‌های غیرخشونت آمیز و ترجیحا در قالب‌های مدنی اعتراضشان را به وضع موجود نشان دهند.
🔴 اما نکته دوم در گزاره آقای تاجزاده این است که با توجه به قدرت دستگاه سرکوب اعتراض خیابانی هرگز اثر بخشی ندارد و بنا براین از قبل محکوم به شکست و هزینه و بدون دستاورد است. فارغ از موافقت یا مخالفت با کنش اعتراضی خیابانی- در شرایط کنونی- این سخن ایشان فاقد استدلال محکم و روشنی است، زیرا اساسا در کل تاریخ جنبش های اعتراضی از جمله در انقلاب سال 1357 مقدمتا هر اعتراض جمعی خیابانی با سرکوب سریع و خشن مواجه شده است که در صورت تداوم موجب برهم خوردن نظم مستقر در آن جامعه نیز شده است. در برخی مواقع این اعتراضات به عقب نشینی نظام مستقر ختم شده و بنابراین نتایج و اثار مثبتی نیز داشته- مثل سی تیر1331- و گاه نیز به تشدید سرکوب – مثل اعتراضات در 15 خرداد 42 یا شهریور 57- منجر شده است.
🔴 اگر واکنش نظام سیاسی به اعتراضات فقط سرکوب باشد، طبیعی است که علل و عوامل سرجا باقی می‌مانند. بنابراین مجموعه‌ی این علل و عوامل ما را به سمت اعتراضات بعدی می‌برد که اصطلاحا به آن بحران‌های متوالی می‌گویند.
🔴 وقتی به مطالبات معترضان پاسخ داده نشود و آنها سرکوب شوند، آنها با ناکامی بیشتری مواجه شوند، این ناکامی عموما به پرخاشگری بیشتر منجر می‌شود و در نتیجه چرخه‌ای از خشونت شکل می‌گیرد که تا خروج از بحران تداوم خواهد یافت.
🔴 در دی 96 و آبان 98 شورش های بزرگی رخ داد و البته در این میان هم انبوهی از تجمعات اعتراضی البته در ابعاد محدودتر رخ داد. این حوادث جزایر جداگانه ای نیستند و بر یکدیگر اثر گذارند و هم‌افزایی دارند. من هم مثل آقای تاجزاده خشونت پرهیزام اما برای منع خشونت معترضانی را که فشار از آستانه تحمل شان عبور کرده مخاطب قرار نمی دهم. افزون بر این متهم کردن معترضان دی یا آبان ماه به خشونت، از سوی حاکمان یا برخی تحلیلگران ـ که البته آقای تاجزاده در میان آنها نیست ـ خطای بزرگی است. زیرا حجم خشونت اعمال شده توسط معترضین در مقایسه با اعمال خشونت توسط نیروهای نظامی امنیتی اصلا قابل مقایسه نیست. وجدان اجتماعی و همین طور آگاهی تاریخی جامعه‌ی ایران خشونت پرهیزی را در متن اجتماعی تقویت کرده است. از همین رو رفتار معترضان در دی ماه یا آبان ماه به جز موارد استثنایی گرایش به خشونت نداشت.
🔴 اعتراض کردن یک پدیده‌ی غیرعادی نیست. اعتراض نکردن غیرعادی است. جامعه‌ای که هزار مسئله دارد، اساسا اگر کنش اعتراضی نداشته باشد ، موجودیتی ندارد. واکنش سرکوبگرانه نسبت به اعتراض امر غیرعادی و ناهنجار است. اگر شما را در یک اتاق گرسنه نگه دارند و شما داد بزنید که غذا می‌خواهید وضعیت ناهنجار، غیر اخلاقی و غیر انسانی این است که در واکنش به فریاد، شما را بزنند.../ایران‌فردا
ادامه در لینک زیر:
https://bit.ly/3dRlU3X

#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
تن فروشی و آب آشامیدنی! ببخشید که ما نمی‌میریم!!

مصطفی داننده
معین الدین سعدی، نماینده چابهار در جلسه‌ای که وزیر نیرو هم در آن حضور داشت، بطری آبی را آورده بود به رنگ «آبغوره‌»های خانگی و می‌گفت که مردم سیستان و بلوچستان از این آب می‌خورند. نماینده جوان خطاب به وزیر می‌گوید « از همین آب بدهید که رئیس‌جمهور و قالیباف و رئيسی هم بخورند.»
سعدی، داستان دردناک‌تری را هم تعریف می‌کند.« زنی بیوه (دربلوچستان) جهت تامین آب فرزندانش مجبور به هم‌خوابی با یک مرد می‌شود که بعداً خودکشی می‌کند.»

فکر می‌کنم دیگر الان این فیلم به دست روسای جمهور و مجلس رسیده است. نه تنها آنها بلکه احمدی نژاد و خاتمی هم آن را دیده‌اند. اگر مرحوم هاشمی هم زنده بود، قطعا این فیلم را می‌دید. علی لاریجانی، حداد عادل و حتی مهدی کروبی محصور هم به احتمال زیاد این فیلم را دیده‌اند.
فکر می‌کنید بعد از دیدن این فیلم خواب‌شان برده؟ زنی به خاطر آب آشامیدنی تن فروشی کرده است؟ جا دارد که بمیریم با شنیدن این خبر!

دوران جنگ را فاکتور می‌گیریم که شرایط خاص خودش را داشت. در سال‌های بعد از جنگ چه کرده‌‌اید که هنوز برخی از مردم سیستان و بلوچستان مجبور هستند برای خوردن آب به «هوتِگ یا هوتَک» سر بزنند. می‌دانید اینها چیست؟ هوتِگ یا هوتَک نام گودال مصنوعی و یا طبیعی نسبتاً بزرگی است که آب حاصل از بارندگی‌ها در آن هدایت و جمع آوری می شود تا در طول سال به مصارف کشاورزی و آشامیدنی انسان و حیوانات اهلی و وحشی می‌رسد.
چندی پیش بود که منیره و مریم خدمتی و یسرا دلشب برای برداشتن آب یا آبتنی به "هوتگ" رفته بودند که به داخل آب افتادند و غرق شدند.

خبرتان هست یا همچنان به دنبال دعواهای سیاسی هستید؟ می‌خواهید رییس جمهور یا رییس مجلس بشوید که چه کنید؟ سال به سال بیایید و اوضاع زندگی مردم را بدتر از گذشته کنید؟
ما مردم که در تهران و یا شهرهای بزرگ و پر امکانات زندگی می‌کنیم با شنیدن سخنان معین الدین سعدی، غم‌ها و مشکلات یادمان رفت، نمی‌دانیم شما چگونه با دیدن این فیلم‌ها می‌خوابید و دوباره صبح لبخند زنان به محل کار خود می‌روید و برای یکدیگر کُری هم می‌خوانید.
واقعا گریه دار است که باید 170 میلیارد تومان به خاطر بی‌کفایتی یک عده به ویلموتس بلژیکی بدهیم و کاری برای مردم سیستان و بلوچستان نکنیم. همه آنهایی که در تمام این سال‌ها در دولت و مجلس بودند باید در مورد وضعیت سیستان و بلوچستان جواب بدهند.

آقای احمدی نژاد که این روزها نقش مدعی العموم را بازی می‌کند، می‌گوید برای سیستان و بلوچستان چه کرده است؟ خاتمی هم که ا گوشه نشین شده است و فقط پیام تسلیت می‌دهد، از اوضاع سیستان و بلوچستان در زمان خودش و کارهایی که برای این مردم کرده است، بگوید.
واقعا رییس جمهور یا نماینده مجلس می‌شوید که چه کار کنید؟ نمی‌دانم با این سیل مشکلات، یکسری آدم چگونه این همه به انتخابات 1400 مشتاق هستند؟ واقعا دوست دارید رییس جمهور شوید که چه کار کنید؟ مشکلات مردم سیستان و بلوچستان را بیشتر کنید؟ کدام‌تان آمدید و باری از دوش مردم برداشتید؟ آمدید، دلار را گران‌تر و وضعیت اقتصادی را بدتر از گذشته تحویل بعدی دادید.
چه آش دهن‌سوزی است این ریاست جمهوری نمی‌دانم که این همه کُشته و مُرده دارد.

مردم عزیز سیستان و بلوچستان مسؤولین را نمی‌دانم اما ما را ببخشید که برای دردهای‌تان نمی‌میریم
دموکراسی و دین‌داری

محمدمجتهد شبستری




آزادی سیاسی و دموکراسی برای ملت ایران دو مقولۀ بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است و اگر ملت ما در فهم و تحلیل آن‌ها دچار خطا گردد گرفتار سردرگمی‌ها و رنج‌های فراوان خواهد شد. در یک سال اخیر که بحث‌های جدی در باب این دو مقوله مطرح می‌شود خطاهای بزرگی نیز در فهم آنها رخ می‌نماید. عده‌ای آزادی سیاسی را که معنای درست آن آزادی عقلانی و ارادی و عملی انسان و مشارکت وی در تعیین سرنوشت اجتماعی خود در عین مسئولیت در برابر قوانین اخلاق می‌باشد، سر پیچی از اصول اخلاقی و هتک ارزش‌های معنوی معنا می‌کنند و سپس علیه آن دعوا اقامه می‌کنند و دموکراسی را آماج حملات خود می‌سازند. چون در مرحلۀ گذار فرهنگی کنونی، ملت ما دوران سرنوشت‌سازی را می‌گذراند، نمی‌‌توان و نباید به سادگی از کنار این خطاها و حمله‌ها گذشت. فریضۀ دینی و ملی اهل قلم ایجاب می‌کند در این بحث‌های جدی که فرهنگ کشور ما را تکان داده است شرکت کنند و سخنان صاحب‌نظران و متفکران جامعه را که به این موضوعات مهم می‌پردازند به نقد و بررسی بسپارند.

مدعای اصلی مخالفان دینی دموکراسی این است که معنای دموکراسی مردم‌سالاری است و مردم‌سالاری یعنی اصالت دادن به ارادۀ انسان در برابر ارادۀ خداوند و مقدم داشتن قانون انسان بر قانون خداوند. این مبنا انسان محوری است و با اسلام که بر اساس خدامحوری استوار است، سازگار نیست. دموکراسی در مواردی که حداقل، قوانین قطعی از سوی خداوند معین‌شده است انسان را در برابر خدا قرار می‌دهد.[۱] این مدعا بر تصورات ناصواب از دموکراسی استوار شده است:

۱ – این پرسش بنیادین که انسان در مقام قانون‌گذاری از ارزش‌های و قوانین الهی باید تبعیت کند یا نه؟ به فلسفۀ حقوق و فلسفۀ اخلاق مرتبط است نه به شکل و شیوۀ حکومت که دموکراسی گونه‌ای از آن است. دموکراسی نه فلسفۀ حقوق است نه فلسفۀ اخلاق و بنابراین نه صلاحیت برای پاسخگویی به آن سؤال را دارد و نه می‌تواند در معارضه با اصل تقدم ارادۀ خداوند بر ارادۀ انسان قرار گیرد. دموکراسی در دنیای امروز یک شکل و شیوۀ حکومت است در مقابل شکل و شیوه حکومت‌های دیکتاتوری. این شکل و شیوۀ حکومت این است که در جامعه‌های امروز که جمعیت‌های و گروه‌های متعدد با اعتقادات و علایق و منافع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی متفاوت در آن زندگی می‌کنند همه در انتخاب حکومت‌کنندگان شرکت می‌کنند و به کارهای مختلف حکومت نظارت می‌کنند، از آنها مسئولیت می‌خواهند و با این مشارکت مستمر این فرصت را همیشه برای خود حفظ می‌کنند که بتوانند قدرت سیاسی را به‌صورت مسالمت‌آمیز از عده‌ای بگیرند و به عده‌ای دیگر بسپارند. دموکراسی آن شکل از حکومت است که در آن مردم، تا حد مقدور، خود بر خود حکومت می کنند و خود مقدرات زندگی اجتماعی را در دست دارند. آنچه حکومت دموکراتیک را از سایر شکل‌های حکومت جدا می‌کند این است که حکومت دموکراتیک نمی‌تواند از جامعه که متشکل از جمعیت‌ها و گروه‌های مختلف است سلب قدرت کند و ضامن عمدۀ این وضع این است که این حکومت ملزم به پیرو از مقررات قانون است که به‌منظور حفظ آزادی تشکیلات و بیان عقاید و نظریه‌های متضاد در جامعه وجود دارد. وجود و حیات دموکراسی بسته به وجود تشکیلات عقاید متضاد است. در حکومت‌های دموکراتیک وسائل تبلیغات و اطلاع‌رسانی چو رادیو و تلویزیون، مطبوعات، سینماها و تئاترها و غیره در اختیار کلیۀ جمعیت‌های و احزاب اعم از مخالف و موافق دولت است. حکومت دموکراتیک نه حکومت اکثریت است و نه حکومت اقلیت، بلکه حکومتی است که وظیفۀ آن تـأمین منافع و رفاه و صلاح همۀ گروه‌هاست.
دموکراسی در سرزمین‌های مختلف با آداب و رسوم و عقاید و فلسفه‌های ویژۀ هر قوم و هر ملت انطباق پیدا می‌کند و در صدد تغییر آنها برنمی‌آید و نمی‌خواهد عقیده یا آداب و رسوم ویژه‌ای را بر حکومت‌شوندگان تحمیل کند و از این نظر کاملاً نقطۀ مقابل حکومت‌های دیکتاتور است.
در جامعه‌هایی که با حکوت دموکراتیک اداره می‌شود وحدت جامعه با اصل احترام متقابل صاحبان عقاید و افکار و منابع متفاوت به یکدیگر تأمین می‌شود و نه با وحدت همۀ آنها در یک عقیده و منفعت معین. در جامعه‌های امروز که تعداد گروه‌ها جمعیت‌ها از نظر عقاید و افکار و منابع اجتناب‌ناپذیر شده است، تنها اصل احترام متقابل است که می‌تواند وحدت اجتماعی سالم و پایدار به‌وجود آورد و اصرار بر تفوق رسمی بخشیدن به یک عقیدۀ معین نتیجه‌ای جز پیش آمدن سرکوب و تبدیل شدن حکومت به دیکتاتوری ندارد. در جامعه‌های امروز تنها در سایۀ دموکراسی است که می‌توان همۀ استعدادهای افراد جامعه را از طریق شرکت دادن آنها در ساختن زندگی اجتماعی‌شان بارور ساخت. .

متن کامل اینجا

جان آگه با #فرهیختگان
هشت سال پیش، احمد قابل نازنین در ابتدای آبان ماه روی در نقاب خاک کشید و به سمت بی سو پرواز کرد. کتاب « حجاب در ترازو» خود را که سه سال و نیم پیش در لندن منتشر شد، به او تقدیم کردم؛ به « روح پاک احمد قابل، خورشید سواری که وسیع بود و تنها».

خوش دارم به مناسبت در رسیدن سالگرد در گذشتِ آن عزیز سفر کرده، بخشی از نوشته خود را که چند سال پیش در سوگ او نوشتم، باز نشر کنم:

" «صداش/ به شکل حزن پریشان واقعیت بود/ و پلک هاش مسیر نبض عناصر را/ به ما نشان داد/ و دست هاش هوای صاف سخاوت را/ ورق زد / و مهربانی را/ به سمت ما کوچاند».
سال گذشته همین روزها بود که خبر تلخِ کوچ ابدیِ مرحوم احمد قابل را شنیدم، خورشید سواری که رنج خود و راحت یاران را طلبید و نا بهنگام به سمتِ بی سو پرواز کرد. از شنیدن این خبر، منقلب شدم و در بهتی عمیق فرو رفتم؛ آسمان ضمیرم برای مدتی بارانی بود و گونه هایم مدام تر می شد. ایامی که ایران بودم، توفیق دیدار و هم صحبتی با او را چند بار پیدا کردم. صفا، یکرنگی، دلیری، حریت و صداقت در او موج می زد؛ مرحوم قابل در ابراز آراء شاذ و نامتعارفِ دینی و سیاسی خویش، ملاحظه و پروایی نداشت و در این راه البته ناملایمات بسیاری را به جان خرید؛ گویی این صفاتِ حسنه را از استادش مرحوم آیت الله منتظری به ارث برده بود. سبکبار و سبکبال و خفیف المؤونه بود و مصداق این سخن حکیمانۀ امیر المؤمنین: « تخفّفوا تلحقوا». از مال دنیا اندوختۀ چندانی نداشت و قناعت پیشه کرده بود؛ ردای روحانیت را از تن به در آورده و از طریق دین ارتزاق و امرار معاش نمی کرد. تا زمانی که زنده بود، کمتر کسی می دانست که مدت مدیدی در جبهه ها حضور داشته و در دوران جنگ 8 ساله، برای دفاع از خاک این مرز و بوم، بی مزد و منت جنگیده .....
چند وقت پیش مصاحبۀ مادر و همسر محترم و رنجدیدۀ مرحوم قابل با نشریه « اندیشه پویا» را خواندم و خاطره آن بزرگمرد در ضمیرم مجددا زنده شد و بغضی گلویم را فشرد. درود بیکرانِ خداوند بر این عزیز سفر کرده باد!
اکنون که فرسنگ ها دورم، پیام پر از رحمت و وفای خود را به گوش باد صبا می خوانم تا مگر به مزار پاک او رساند:

ای صبا ای پیک دور افتادگان/ اشک ما بر خاک پاک او رسان".

سروش دباغ


#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
🔳⭕️ بگذارید آموزش دم بکشد!

امیر ناظمی

⭕️ داستان یک پژوهش
در پژوهشی، یک کتاب را یکبار به صورت چاپی به یک گروه و بار دیگر همان را به صورت الکترونیکی به گروهی دیگر دادند. در نسخه الکترونیکی البته لینک‌هایی بر روی برخی جملات و واژه‌ها برای مطالعات بیشتر قرار داده شده بود (چیزی مثل ویکی‌پدیا).

پرسش آن بود که کدام کتاب تاثیر بهتری برای آموزش دارد؟
پاسخ البته به صورت یک‌طرفه‌ای نشان داد که کتاب چاپی!

این آزمایش چندین بار دیگر تکرار شد و نتایج همان بود! پس لطفا برای فرزندان‌تان که این روزها با ابزار الکترونیکی مشغول آموزش هستند، کتاب‌های چاپی را برگردانید!

⭕️ حافظه کارگر
حافظه آدمی دو نوع حافظه کوتاه‌مدت و بلندمدت دارد؛ و البته یک حافظه سوم به نام «حافظه کارگر» (Working Memory). حافظه کوتاه‌مدت احساسات و افکار ما برای چند ثانیه است؛ و بلندمدت انبار خاطرات و دانش ما.

اما حافظه کارگر است که آگاهی ما را در هر لحظه شکل می‌دهد و البته این آگاهی را برای انبار به سمت حافظه بلندمدت می‌فرستد. این حافظه کارگر اگر هم‌زمان درگیر چند مساله مختلف باشد یا از این شاخه به آن شاخه بپرد؛ در عمل نمی‌تواند چیزی برای ذخیره‌سازی و انبارشدن به حافظه بلندمدت بفرستد.

همین «تقسیم کردن توجه به موضوعات مختلف»، نتیجه‌اش در ذهن ما می‌شود: هیچ! پس کافی است کتاب الکترونیک یا ویکی‌پدیایی علمی را در نظر بگیرید که ما یا کودک ما مشغول مطالعه‌اش است. اگر حواس خود را به موضوعات مختلف پرت نکنیم و بر آن تمرکز نیابیم؛ قدرت حافظه‌مان تحلیل می‌رود. خوبی کتاب چاپی همان است که حواس ما را به چیزهای دیگر پرت نمی‌کند.

این مساله برای بزرگسالان و کودکان هر دو مشترک است؛ اما برای کودکان چالش آن مساله دیگری نیز هست:

کارآیی مغز ما بر اساس پیوندهای سیناپسی است که مسیرهای عصبی‌اش را شکل می‌دهد. مسیرهایی که احتمالا تا ۲۰ سالگی به مرور تکمیل می‌شود. مشکل عدم تمرکزی که به واسطه ابزارهای دیجیتالی پدید آمده است، در حقیقت فرصت شکل‌گیری این مسیرهای حیاتی در مغز را کاهش می‌دهد.

⭕️ آزمایش‌های دیگر
در آزمایشی دیگر یک مقاله در خصوص مقایسه دو نظریه یک بار چاپی و بار دیگر به صورت ویکی‌پدیایی و با امکان کلیک کردن روی موضوعات مرتبط فراهم شد.

فرض پژوهشگران آن بود که در این حالت افرادی که مقاله را الکترونیکی می‌خوانند؛ از آن‌جایی که امکان کنکاش و جستجو در خصوص آن موضوع را دارند؛ آن را عمیق‌تر درک خواهند کرد.

اما این انتظار درستی نبود!

در آزمایش دیگری در کنار متن مقاله، یک فیلم یا فایل صوتی در خصوص آن متن نیز گذاشته شده بود. اما افزوده شدن فیلم میزان درک مطلب را کاهش داده بود!

در حقیقت مغز ما یک «بار شناختی» (Cognitive Load) مشخص دارد؛ یعنی ظرفیتی که «حافظه کارگر» برای انتقال فهم یا احساسات یا یادگیری‌ش به آن حافظه بلندمدت دارد. در صورتی که ما مدام به کنکاش بیشتر بپردازیم و مدام با کلیک کردن بر روی موضوعات مرتبط از صفحه‌ای به صفحه‌ای دیگر برویم؛ از متن اصلی دور می‌افتیم؛ و این امر بیشتر از «بار شناختی» ما خواهد بود. همان‌طور که فیلم کمک‌آموزشی چنین می‌کند؛ و نتیجه می‌شود: یادگیری بی‌کیفیت!

⭕️ گاهی بگذاریم چایی دم بکشد!
یادگیری مثل دم کشیدن چایی زمان می‌خواهد. ابزارهای متصل به اینترنت اگرچه امکان زیادی را برای دانش‌آموز ایجاد می‌کنند؛ اما دانشی در ذهن او نمی‌نشیند. باید فرصت دم کشیدن چایی را بدهیم. این دم کشیدن نیاز به زمان دارد؛ زمانی با توجه کامل؛ و این همان چیزی است که ابزارهای دیجیتال از دانش‌آموزان دریغ کرده‌اند.

آموزش الکترونیکی هنوز نوظهور است و برای شناختن ابعاد آن نیاز داریم به مراقبت زیاد. حتما در روز در زمانی مشخص دانش‌آموز را به خواندن کتاب‌های چاپی تشویق کنید؛ ابزارهای هوشمند جانشین آن‌ها نیستند؛ بلکه مکمل آن‌ها هستند.


پ.ن.: برای مطالعه بیشتر در خصوص ویژگی‌های مغز و تاثیر آن بر ذهن کتاب «کم‌عمق‌ها: اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟» نوشته «نیکلاس کار» پیشنهاد می‌شود.



جان آگه با #فرهیختگان
☑️سفر روح
شرح منطق‌الطیر عطار نیشابوری
🔘 قربان ولیئی
منطق‌الطیر منظومه‌ای است عرفانی که بنیادهای سیر و سلوک و غایت و نتایج آن را با زبانی نمادین بیان می‌کند. شخصیت‌های این منظومه مرغانند و هدهد پیر طریقت است. مرغان در جست‌و‌جوی حقیقت به هفت منزل پای می‌نهند و راه می‌پیمایند. در پایان سفر خونبار هزاران مرغ، سی مرغ به سیمرغ می‌رسند که شهریار و خداوندگار مرغان است.
با منطق‌الطیر، همراه می شویم تا زبان پرندگان را بیاموزیم، زبان پرواز! زبان وحدت و یگانگی. زبانی که انسان ایرانی امروز دورافتاده از اصل را به خود می خواند.
عطار از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام‌آور تاریخ ادبیات و عرفان ایران است. سخن او ساده و گیراست و این کتاب مهم‌ترین و برجسته‌ترین اثر اوست و از شاه‌کارهای تمثیلی فارسی است.
در این درسگفتار این کتاب بی‌مانند، بیت‌به‌بیت خوانده می‌شود و با عنایت به آموزه‌های عرفان شرح داده می‌شود.
✔️ مجازی
✔️پنج شنبه‌ها: 20:30-19
✔️آغاز: اول آبان ماه
✔️ 10جلسه
📞02166174081
📱@roozegareno_ac
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#پیشنهاد_دیدن....

مستند"عیار تنها"ساخته "علا محسنی" ..

کارتامه بهرام بیضایی و تیغ بران کلام او در غربت،محصول سالها بغض و فریاد ناگفته :

((شما کی هستید که میگید کار نکن...
به چه حقی فکر می کنید مرکز جهانید...

اگر قرار است کبهان نشینان و سوره نویسان برای فیلم ما تصمیم بگیرند پس چرا ما فیلممان را به شما میدهیم؟...

روز واقعه هفتاد و نه مورد اصلاحی خورد و من کلمه ایی را تغییر ندادم و نساختم و آخر ازش فیلمی عربی در اومد انگار که محصول لبنانه‌‌‌...

نقل قول "کیمیایی" از من دروغ محضه من هرگز فکر نمیکنم از ما گذشته،این جمله ظاهر فریب هراس آور را از قول من تکرار نکنید..

داستان سانسور من از همان ابتدای کودکی آغاز شد...



جان آگه با #فرهیختگان
همه آموزگاریم!

احسان شریعتی


🔸بار دیگر در گوشه‌ای از جهان جنایتی رخ داد. فجیع‌ترین وجه تکرار این سنخ رخداد این است که نادانان ملهم از عصر «جاهلیت» ‌بهانهٔ ارتکاب جرم خود را دفاع از پیام‌آوری می‌پندارند که به‌تصریح متن تنها برای این فرستاده شده‌ بود که «برای جهانیان نماد مهر باشد» (۲۱/۱۰۷) و خصلت بارزش این‌که «با خلق ازسوی خدای به مهر خوش‌خو گشته بود، چه اگر ذره‌ای خشن و سخت‌دل می‌بود بی گمان از پیرامونش پراکنده می‌گشتند» (۳/۱۵۹)، و نام آئین و دستور دولتشهرش را دین صلح مدنی با پرهیز از خشونت کور قبایلی صحرانشینان نهاده بود. و اما امروز شماری از دوزخیانِ زمین، محروم نه از دانش، که از خوی و منشِ آدمی، به‌نام برگشت به «بُن‌یاد»ها، با درهم‌آمیزی ظرف و مظروف، تز و آنتی‌تز، عصر و اثر، جاهلیت و اسلام، «ادارهٔ توحش» بدوی و مدنیّت، ... امر برایشان مشتبه شده که با جهنم ساختن جهان به بهشت می‌روند. غافل از آن‌که فقط همین یک جرم، به‌ننگ آلودن نام آئین و بنیانگذار، کافیست که جاودانه در آتشی که خود در جهان برافروخته‌اند بسربرند! مگر در این آئین «کشتن شخصی بی‌آن‌که کسی را کشته باشد برابر نبود با کشتن تمامی بشریت؟» مگر آن پیام‌آور از روز نخست دعوتش تا واپسین دم هماره در معرض انواع اهانت و پرخاش و خشونت قرار نگرفته بود و از خود واکنشی جز «ترک»(ذر) و عدم اعتراض(«اعراض») و دل‌گردانی(«تولّی») و صبر و انتظار(و «تربّص») و بصیرت و استماع و مراقبت(«ترقّب») و مُهلت‌(مدارا) و واگذاری(«توکل») و «هجران» نشان داده بود و بدو کار دیگری تکلیف و توصیه شده بود؟ زیرا او «وکیل» و «حفیظ» مردم نبود تا به «جبار» و «مصیطر» و «مکلف» بدل گردد و بکوشد دین خود را از طریق «اکراه» و «حرج» (فشار و زحمت) و «الزام» تحمیل کند. (نگا. بازرگان، عبدالعلی، «آزادی در قرآن»، تهران: قلم، چ.۲، ۱۳۸۶)

🔹نتیجهٔ منطقی این که این قول و فرض را بپذیریم که همان‌ منشی که روزی بر محمد و خاندانش دشنام می‌گفت و او به شیوه‌های فوق با آنان مدارا و مقابله می‌کرد، امروزه به‌بهانهٔ دفاع از او و دینش فرمان قتل علیه بدگویان («سبّ») او می‌دهد تا نام او را به ننگ آلوده و رسمش را به خون رنگین ‌سازد و در ذهن و ضمیر مردم سراسرارض دین رحمت را کیش نفرت بنمایاند و به گرایش‌های اسلام‌هراسانه، نژادپرستی مسلمان ستیز راست افراطی و جنگ‌های نوصلیبی قدرت‌های مسلط دامن زند و بهانه و میدان تاخت‌وتاز بخشد.

🔸خطاب به چنین مسلمان‌نمایان جاهلی می‌شایست باردیگر نهیب زد که "بریده باد دست ابی‌لهب‌"های روزگار، و دور باد لکهٔ ننگ دین «کفر» و «شرک» از دامانِ دین «سلم» و «توحید»! دین شما برای خودتان و دین ما برای خودمان. لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ!

🔹هر کس با شیوه‌ای که برای چگونه بودن خود در جهان و کُنش‌ ورزیدن در جامعه و با هم‌نوعان خویش برمی‌گزیند آموزگاری می‌گردد از برای جهانیان. آزرده از گزند بدآموزی‌های شاگردان نآموخته‌ از آئین و از گذشت روزگار، بیآییم و با پرهیز از خشونت عصر «جهل»، آموزگار مهر، آدمیّت و مدنیّت، «مدارا و مروّت» (با دشمنان و با دوستان) گردیم.
https://t.me/arshivefarhikhtegan/445

جان آگه با #فرهیختگان
آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود
زیباست روی کاکل سبزت کلاه نو
زیباتر آنکه در سرت اندیشه نو شود

منوچهر آتشی


جان آگه با #فرهیختگان
«احمدی‌نژاد و شکستن پله‌های نردبان»

یادداشتی از داود حشمتی منتشر شده در وب‌سایت #مشق_نو

درستی مواجهه اصلاح‌طلبان با جریان احمدی‌نژاد در این بود که برخلاف حاکمیت و نیروهای نظامی، اشتباه نکردند و به‌درستی اجازه ندادند از نردبان اصلاح‌طلبی هم بالا رفته و پله‌های آن را بشکند. یکی از نقاط عطف جریان احمدی‌نژاد ماجرای خانه‌نشینی او بود. بعدها نیز حد فاصل سال‌های ۹۴ تا ۹۶ او ژست اصلاح‌طلبی گرفت و کار به جایی رسید که در زمستان سال ۹۵ مشایی به‌عنوان استاد و عقل منفصل احمدی‌نژاد، به سیدمحمد خاتمی نامه نوشت و خواهان ارتباط دو جریان شد.

از همان سال ۹۰ که احمدی‌نژاد در مقابل حامیان سابق خود ایستاد، یک گزاره از سوی امپراتوری رسانه‌ای وابسته به سپاه تکرار می‌شد. آنها تکرار می‌کردند که «جریان انحرافی (احمدی‌نژاد و مشایی) و اصلاح‌طلبان باهم پیوند خوردند». البته گویندگان خود به نادرستی این گزاره واقف بودند، اما با تکرار آن سعی می‌کردند احمدی‌نژاد را به سمت اصلاح‌طلبان سوق دهند و شرایط را برای این امر فراهم کنند. جریان احمدی‌نژاد هم فریب این رفتار را خورد و فکر می‌کرد با گرفتن ژست‌های اصلاح‌طلبانه می‌تواند همان رفتاری را که با دیگران داشت با اصلاح طلبان نیز انجام دهد. لذا جریان احمدی‌نژاد ضمن تلاش‌های مکرر و پنهان برای ارتباط با جریان اصلاحات، با نوشتن نامه مشایی به سیدمحمد خاتمی به صورت علنی وارد این فاز شد. اما هم تلاش دیگر یاران احمدی‌نژاد و هم نامه مشایی به درستی بی‌جواب ماند.

اندکی بعد از انتخابات شاهد دادگاه بقایی بودیم که کار را به بست‌نشینی یک روزه (که با اولین هشدارهای پنهانی پا پس‌کشیدند) و بعد راه‌اندازی فرقه و جریان زنبیلیه در مقابل دادگاه بودیم. آن زمان و پس از آن برخی بر جریان اصلاحات خرده می‌گرفتند. به اعتقاد آنها احمدی‌نژاد حالا که تغییر کرده باید از آن استقبال کرد. اما جریان اصلاحات به درستی عمل کرد و اجازه نداد احمدی‌نژاد از نردبان اصلاح‌طلبی هم مانند سایرین بالا برد و پله‌های آن را بکشند. ماهیت جریان ضددموکراسی و ضداصلاحاتی احمدی‌نژاد روشن بود. غبار فتنه‌ای که ایجاد کرده بود باید می‌نشست تا دیگران ماهیت او را ببیند.

احمدی‌نژاد از هر نردبانی که بالا رفته بود پله‌های آن را شکست. او ابتدا از نردبان مرحوم هاشمی بالا رفت. بعد از آنکه هاشمی هم از ریاست‌جمهوری کنار رفت به دیدار او می‌رود و از او تعریف و علیه دولت اصلاحات سخن‌سرایی می‌کند. در انتخابات مجلس ششم برایش ستاد انتخاباتی می‌زند اما بعدها برای آنکه دیگر آن نردبان کارآرایی لازم را نداشت، پله‌های آن را شکست و به سراغ نردبان دیگری رفت.

در ۸۲ از نردبان اصولگرایان بالا رفت و به شهرداری رسید و بعد از رسیدنش به ریاست‌جمهوری آنها را نیز به همان سرنوشت دچار کرد. بعد از آن در ماجرای ۸۸ از پله‌های نهادهای نظامی بالا رفت و دیدیم که دست آخر همان‌ها را «برادران قاچاقچی» نامید. فاز آخر رفتار او این بود که در ماجرای برکناری وزیر اطلاعات خود تلاش کرد تا پله‌هایی نردبان حاکمیت را بشکند اما موفق نشد. یازده روز بعد و درحالی که به دروغ خانه‌نشینی را انکار می‌کرد، دست از پا درازتر سرکار خود بازگشت.

مصاحبه اخیر احمدی‌نژاد نشان داد جریان اصلاح‌طلبان به درستی او را شناخته بود و براساس مشی و مرام درست اصلاح‌طلبی با او رفتار کرد. سال ۸۹ سعید حجاریان و مصطفی ملکیان در کتابی با عنوان «تقدیر ما، تدبیر ما» دو مقاله منتشر کردند که در آن به تشریح مبانی اصلاح طلبی پرداختند. سعید حجاریان در مقاله خود در تعریف «مبانی نظری اصلاح‌طلبی» در بند پنجم نوشته بود: «پروژه اصلاحات فاقد «دگم» است. اما دارای خط‌ قرمز‌هایی است که از آن عدول نمی‌کند. لذا می‌توان آن را نوعی پراگماتیسم با اصول مشخص تلقی کرد. مثلا با دشمنان دموکراسی سرسازش ندارد و مانع از این می‌شود که از نردبان اصلاح‌طلبی بالا بروند و به قدرت برسند و آنگاه نردبان را بشکنند.»

لذا رفتار اصلاح‌طلبان با احمدی‌نژاد به‌درستی رفتار بر مبنای اصول بود و دیدیم که گذشت زمان درستی این رفتار را اثبات کرد و با بازگشتن احمدی‌نژاد به تنظیمات کارخانه ماهیت او برای دیگران هم روشن شد.


جان آگه با #فرهیختگان
ثریا در اغما، اسماعیل فصیح

ثریا، دختر جوانی که برای تحصیل به پاریس رفته است، درست هنگامی که تصمیم می‌گیرد به وطنش بازگردد با دوچرخه‌اش زمین می‌خورد و به کُما می‌رود. جلال آریان، مردی میان‌سال، فرزند ارباب‌حسن از زن دوّمش، بچۀ درخونگاه تهران، کارمند شرکت نفت جنوب، کارش را ول می‌کند و به پاریس سفر می‌کند تا کورسوی امید را در دل خواهرش فرنگیس، مادر ثریا، روشن نگاه دارد. او از ایران جنگ‌زده و مصیبت‌دیده و خون‌آلود به فرانسۀ امن و آرام می‌رود تا هر کار از دستش برمی‌آید برای خواهرزاده‌اش انجام بدهد و اگر شد، به کنار مادرش بازگرداند.

با ورود جلال آریان به پاریس و در همان برخورد اوّلش با دوستانی که از ایران مهاجرت کرده‌اند، مقایسۀ زندگی آن‌ور‌آبی‌ها و این‌ورآبی‌ها شروع می‌شود. دوستان جلال آریان، همه نویسنده و شاعر و عکاس و کارگردان و چه و چه و در یک کلام روشنفکرند. یک مشت لمپن‌روشنفکر بی‌عارودرد که در الکل و مواد مخدّر و فحشا غرقه‌اند و از اینکه مردم در ایرانِ جنگ‌زده در رنج و مصیبت زندگی می‌کنند و دسته‌دسته کشته می‌شوند ککشان هم نمی‌گزد. عجب اینکه بین این افراد، که برخی شباهت‌های انکارناپذیری هم دارند با برخی روشنفکران شناخته‌شده‌ای که پس یا پیش از انقلاب به فرنگ رفته‌ بودند، محض رضای خدا حتّی یک آدم علیه‌السلام پیدا نمی‌شود! زن‌ها همه یا فاسدند یا سبک‌عقل و سطحی و خرافاتی و پرچانه و خاله‌زنک و وسواسی‌. مردها هم یا معتاد و دائم‌الخمرند، یا متجاوز‌به‌عنف‌اند، یا شکم‌چران و زن‌باره و علّاف‌اند، یا پول‌پرست و دلال‌اند. مجموعه‌‌ای نفیس از همه نوع شرارت و رذالت و دنائت و سخافت؛ جمع اراذل!

اگرچه این رمان اسماعیل فصیح هم مانند رمان‌های دیگرش خوب و پرکشش و خواندنی از کار درآمده و اگرچه توصیفات دقیق دارد و پر است از جزئیات جذاب داستانی، ولی به‌نظر می‌رسد نویسنده خواسته هیجان‌زده و باشتاب‌ تمامی دلخوری‌ها و عصبانیتش از روشنفکران را همین‌جا، یک‌جا تسویه‌ کند؛ تا جایی که حتی لیلا آزاده، معشوقۀ سابق جلال آریان ـ که هنوز هم جاپایش در دل جلال محکم است ـ آن‌قدر صفات اخلاقی ناخوب دارد که خواننده درمی‌ماند چطور می‌شود چنین جانور حقیری را دوست داشت!

به‌نظر می‌رسد برخی آثار با هدف انتقام‌گیری و ازسکه‌انداختن کس یا کسانی ساخته می‌شوند؛ همان‌گونه که فیلم بانوی مهرجویی به گمانم برای انتقام‌گرفتن از طبقۀ پورولتاریا ساخته شد. در این آثار معمولاً همۀ شخصیت‌های نشان‌گرفته‌شده با یک چوب رانده می‌شوند و هیچ خبری از داد و انصاف و مروّت نیست.
در یک کلام، ثریا در اغمای اسماعیل فصیح گویی برای لجبازی، مچ‌گیری، دهن‌کجی، دست‌انداختن، به‌سخره‌گرفتن و درهم‌شکستن عده‌ای که نویسنده به‌حق یا به‌ناحق از آن‌ها خوشش نمی‌آید نوشته شده است، نه برای داستان‌گویی. این را خوانندۀ حواس‌جمع در همان صفحات آغازین کتاب درمی‌یابد. داستان ثریای به‌خواب‌رفته و مادر دل‌نگرانش، بهانه است؛ حتی اگر نویسنده از آن خوب بهره برده باشد و با ورزیدگی‌ و تبحّری که در قصه‌گویی دارد دل خواننده را سوزانده و به‌درد آورده باشد.

چند سطر از کتاب:

«جلال آریان: لیلا، کسى که زندگى شماها رو نگاه مى‌کنه - اونجا توى کافه دولاسانکسیون - نمی‌تونه باور کنه شما هم در دنیا ممکنه دردى داشته باشید ـ یعنى درمقام مقایسه با زندگى مردم توى آبادان و خرمشهر، هویزه و دهلران. شوش و دزفول. ایلام و سومار…» (ص۸۵).

«آقای صفوی خندۀ غرورآمیزی می‌کند، می‌گوید: والله من یا باید بیرون غذا بخورم یا اصلاً غذا نخورم. چون خدا به ما یک عیال داده که خره. واقعاً یاد نمی‌گیره و بی‌شعوره...»(ص۱۷۹).

«لیلا بیشتر توی نخ ژان ادمون است تا من و حتی عباس حکمت. حکمت ظاهراً امشب در آپارتمان لیلا آزاده می‌خوابد. لیلا می‌رود پیش خواهرش پری بخوابد، یا این‌طور صورت جلسه است. پری خواهر لیلا هم که مدام با داریوش فرهاد دانس می‌دهد. پارسی باز سرِ زنش را دور دیده با خواهرزنش می‌لاسد. زن‌های خنگ پارسی و صفوی با هم درگوشی حرف می‌زنند...» (ص۲۱۹).

القصّه: ثریا در اغماست، ولی اغمای آرام و معصومانۀ او شرف دارد به اغمای چرک و چروک و بوگندوی ورّاج‌های مهمل‌گوی بی‌غمی که در کافه‌ها زیر نور شمع به عیش‌و‌نوش و کثافت‌کاری مشغول‌اند.


(بازنشر از شمارۀ پنجم «رودبار»، نشریۀ رود)

عاطفه طیه


جان آگه با #فرهیختگان
❤1
کتاب و آبلیمو

مرحوم حسن معرفت مدیر نشر و کتابفروشی «کانون معرفت» شیرازی بود. استاد ایرج افشار دربارۀ او یادداشت جالبی نوشته است (بخارا، ش۶۲، صص۱۹۳-۱۹۴). در خاطرات عبدالرحیم جعفری هم اطلاعات خوبی دربارۀ او هست. معرفت کتابفروشی «کانون معرفت» را در سال ۱۳۲۸ راه انداخت (نادره‌کاران، ج۱، ص۶۹۶). از کارهای عجیب او این بود که در کتابفروشی خود آبلیموی شیراز هم می‌فروخت و در برخی کتاب‌هایی که چاپ می‌کرد آبلیموی خود را تبلیغ می‌کرد. عبدالرحیم جعفری نوشته است:
«در پشت قفسه‌های کتاب آبلیمو هم می‌گرفت و آبلیموی معرفت شیراز معروف بود! همیشه خدا یک‌خروار لیموترش ته کتابفروشی تلمبار شده بود. معرفت با دو تا از شاگردها آبلیمو می‌گرفتند و کتاب هم می‌فروختند و این «همزیستی مسالمت‌آمیز» کتاب و آبلیمو همیشه برقرار بود و کم‌کم به «همدلی» و «یگانگی»بدل شده بود. در پشت جلد بعضی کتاب‌ها گاه این «شعار» را می‌دیدی: «کتاب‌های معرفت را بخوانید و آبلیموی معرفت را بنوشید»! و خواننده با پیروی از این اندرز حکیمانه طبعا لذت می‌برد وقتی پس از خواندن کتاب برای رفع خستگی لیوانی هم آبلیمو می‌نوشید و جگرش جلا می‌یافت!»(در جستجوی صبح، ج۱، ص۴۶۲).

کتاب مفید اخبار مشاهیر ادب معاصر در مطبوعات (از دورۀ قاجار تا عصر حاضر) را می‌خواندم. پژوهشگر کوشنده آقای مهدی نورمحمدی این کتاب ارزشمند را سامان داده است (نشر علم، ۱۳۹۸). ایشان در مطبوعات جستجو کرده و مطالب مربوط به میرزاده عشقی، ایرج میرزا، نسیم شمال، فرخی یزدی و حیدرعلی کمالی را استخراج کرده است. هم اشعار تازه‌ای از این شاعران یافته و هم ضبط‌های دیگری از اشعار این شاعران. اطلاعات جدید جالبی دربارۀ این شاعران در این کتاب عرضه شده است. بخصوص در فصل میرزاده عشقی و نسیم شمال. این کتاب قطعا کامل نیست اما حتما راهگشا و روشنگر است. باز هم از آن خواهم نوشت.بگذریم.

ظاهرا همنشینی کتاب و آبلیمو در کتابفروشی‌ها ابتکار حسن معرفت نبود. آقای نومحمدی از روزنامۀ شفق سرخ (سال۸،ش۱۲۸۳،چهارشنبه ۳۰ مرداد۱۳۰۸، ص۵) آگهی جالبی نقل کرده است (ص۱۵۴) که نشان می‌دهد سابقۀ این کار دست‌کم به سال ۱۳۰۸ می‌رسد؛ بیست سال زودتر از کتابفروشی کانون معرفت. کتابخانۀ مظفّری - که هم ناشر بود و هم کتابفروشی و اولین ناشر دیوان ایرج میرزاست، چنین آگهی داده:

«فراموش نکنید که آبلیموی دست‌افشار معطّر شیراز و دیوان ایرج‌میرزا در کتابخانۀ مظفّری به فروش می‌رسد».
حیف که آقای نورمحمدی عکس این اعلان را چاپ نکرده است.

بی‌مروّت نه فقط دیوان ایرج را کنار آبلیمو نشانده که ذکر آبلیمو را مقدّم بر دیوان ایرج‌میرزا آورده است.

میلاد عظیمی

جان آگه با #فرهیختگان
"مجموعه کتاب‌های احمد قابل"

در سالگرد درگذشت احمد قابل، نواندیش دینی، لینک کتاب‌های ایشان جهت مطالعه علاقمندان منتشر می‌شود.

▪️مبانی شریعت:
https://t.me/shariat_aghlani/82

▪️شریعت عقلانی:
https://t.me/shariat_aghlani/80

▪️بیم و امیدهای دین‌داری:
https://t.me/shariat_aghlani/79

▪️فقه، کارکردها و قابلیت‌ها:
https://t.me/shariat_aghlani/81

▪️وصیت به ملت ایران:
https://t.me/shariat_aghlani/85

▪️نقد خودکامگی:
https://t.me/shariat_aghlani/83

▪️احکام جزایی در شریعت محمدی(ص):
https://t.me/shariat_aghlani/77

▪️احکام بانوان در شریعت محمدی(ص):
https://t.me/shariat_aghlani/76

▪️نقد فرهنگ خشونت:
https://t.me/shariat_aghlani/84

▪️اسلام و تأمین اجتماعی:
https://t.me/shariat_aghlani/78

▪️یادنامه احمد قابل:
https://t.me/shariat_aghlani/86


از راهبرد


#فرهیختگان، ندای آگاهی