کنایه تند جنتی به صداوسیما درباره گاندو
جماران : علی جنتی در توییتی نوشت: پیشنهاد می کنم صدا و سیما، گاندو ۳ را به افشای شیوه های نفوذ جاسوسان اسرائیلی در نهادهای اطلاعاتی، امنیتی و نظامی کشور اختصاص دهد.
علی جنتی، وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی، در حساب توییتری خود نوشت: «پیشنهاد می کنم صدا و سیما، گاندو ۳ را به افشای شیوه های نفوذ جاسوسان اسرائیلی در نهادهای اطلاعاتی، امنیتی و نظامی کشور اختصاص دهد که مرکز مهم هسته ای نطنز را منفجر کردند، هزاران سند بکلی سری را سرقت کردند و در روز روشن شهید محسن فخری زاده را به شهادت رساندند و کمترین ردپایی از خود بجای نگذاشتند».
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
جماران : علی جنتی در توییتی نوشت: پیشنهاد می کنم صدا و سیما، گاندو ۳ را به افشای شیوه های نفوذ جاسوسان اسرائیلی در نهادهای اطلاعاتی، امنیتی و نظامی کشور اختصاص دهد.
علی جنتی، وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی، در حساب توییتری خود نوشت: «پیشنهاد می کنم صدا و سیما، گاندو ۳ را به افشای شیوه های نفوذ جاسوسان اسرائیلی در نهادهای اطلاعاتی، امنیتی و نظامی کشور اختصاص دهد که مرکز مهم هسته ای نطنز را منفجر کردند، هزاران سند بکلی سری را سرقت کردند و در روز روشن شهید محسن فخری زاده را به شهادت رساندند و کمترین ردپایی از خود بجای نگذاشتند».
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
با ریش یا بی ریش؟!
چند وقت به خود زحمت دادم ریش گذاشتم؛ امروز خیال کردم مگر در بارگاه خدایی ریش داشتن سبب تغییر تقدیر است؟ جمعی هستند ریش ندارند و عقل دارند، نان شب ندارند. برخی ریش دارند و عقل ندارند و در ناز و نعمت هستند؛ زحمت بیهوده چرا؟! دو روز دنیا قابل نیست. ریش را تراشیدم و آسوده شدم
از خاطرات اعتماد السلطنه
چند وقت به خود زحمت دادم ریش گذاشتم؛ امروز خیال کردم مگر در بارگاه خدایی ریش داشتن سبب تغییر تقدیر است؟ جمعی هستند ریش ندارند و عقل دارند، نان شب ندارند. برخی ریش دارند و عقل ندارند و در ناز و نعمت هستند؛ زحمت بیهوده چرا؟! دو روز دنیا قابل نیست. ریش را تراشیدم و آسوده شدم
از خاطرات اعتماد السلطنه
فرش قرمز ایران برای اژدهای زرد
▫️زیتون ـ مهسا محمدی: سند پرحاشیهی همکاری ۲۵ ساله ایران و چین امضا شد. این سند روز گذشته و در جریان دیدار وانگیی، وزیر امور خارجه چین و محمد جواد ظریف، در تهران به سرانجام رسید.
ظریف پیش از این گفته بود که سابقه این بحث و تمایل دو کشور برای بستن این قرارداد به سال ۹۴ و زمان ملاقات «شی» رییسجمهور چین و آیتالله خامنهای باز میگردد.
در تیر ماه سال گذشته، احتمال بسته شدن این قرارداد و واکنشها به آن، وزیر امور خارجه ایران را به تکذیب آن واداشته بود و ظریف همان وقت به نمایندگان مجلس یازدهم گفته بود که «هر موقع که توافق محقق شود»، آن را اعلام خواهند کرد، در عین حال تاکید کرد که «در قرارداد با چین هیچ موضوع مخفی وجود ندارد».
حالا بخش اول سخنان ظریف محقق شده و قرارداد بسته و اعلام شد. اما از مفاد قرارداد هیچ خبر رسمیای در دست نیست و دانستهها به خبرهای پراکنده و حدس و گمان درباره آن محدود است.
هر چند قرارداد رسما با وزارت امور خارجه بسته شده، اما اثر خواست رهبر جمهوری اسلامی در پیشبرد آن را میتوان از حضور پررنگ نمایندهاش، علی لاریجانی در همه مراحل از سال ۹۴ تا دیروز، مشاهده کرد. گزارشها حاکی از آن است قرارداد پیش از این، عملا در ملاقات لاریجانی و وانگ یی، وزیر امور خارجه چین «نهایی» شده بود و لاریجانی «مسئول پیگیری قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین» است.
🔹 ادامه متن در وبسایت زیتون:
https://www.zeitoons.com/85903
#فرهیختگان، ندای آگاهی
▫️زیتون ـ مهسا محمدی: سند پرحاشیهی همکاری ۲۵ ساله ایران و چین امضا شد. این سند روز گذشته و در جریان دیدار وانگیی، وزیر امور خارجه چین و محمد جواد ظریف، در تهران به سرانجام رسید.
ظریف پیش از این گفته بود که سابقه این بحث و تمایل دو کشور برای بستن این قرارداد به سال ۹۴ و زمان ملاقات «شی» رییسجمهور چین و آیتالله خامنهای باز میگردد.
در تیر ماه سال گذشته، احتمال بسته شدن این قرارداد و واکنشها به آن، وزیر امور خارجه ایران را به تکذیب آن واداشته بود و ظریف همان وقت به نمایندگان مجلس یازدهم گفته بود که «هر موقع که توافق محقق شود»، آن را اعلام خواهند کرد، در عین حال تاکید کرد که «در قرارداد با چین هیچ موضوع مخفی وجود ندارد».
حالا بخش اول سخنان ظریف محقق شده و قرارداد بسته و اعلام شد. اما از مفاد قرارداد هیچ خبر رسمیای در دست نیست و دانستهها به خبرهای پراکنده و حدس و گمان درباره آن محدود است.
هر چند قرارداد رسما با وزارت امور خارجه بسته شده، اما اثر خواست رهبر جمهوری اسلامی در پیشبرد آن را میتوان از حضور پررنگ نمایندهاش، علی لاریجانی در همه مراحل از سال ۹۴ تا دیروز، مشاهده کرد. گزارشها حاکی از آن است قرارداد پیش از این، عملا در ملاقات لاریجانی و وانگ یی، وزیر امور خارجه چین «نهایی» شده بود و لاریجانی «مسئول پیگیری قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین» است.
🔹 ادامه متن در وبسایت زیتون:
https://www.zeitoons.com/85903
#فرهیختگان، ندای آگاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به ایرج افشار ارادت داشتم اگر چه هرگز در زمان حیاتش آدمبزرگ به حسابم نیاورد و هربار گوشی را برمیداشتم، تا صدایم را میشنید میگفت:
– گوشی را بده دست بزرگترت!
هرچه هم صدایم را کلفت میکردم و بر وقرش میافزودم فایده نداشت!
ولی این فیلم ارادتم را دهچندان کرد! افشار شعر نیما را نمیپسندد چون اعتقاد دارد به نفع زبان فارسی نبوده و به آن صدمه زده است.
افشار میگوید: «شعر باید مایۀ نگهبانی زبان فارسی باشد. اگر توانایی این زبان را از بین ببرد مضر است»
توجه افشار به درستی و فخامت زبان شعر برایم عزیز است و دریچهای که از آن به جهان شعر مینگرد ارجمند.
عاطفه طیه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
– گوشی را بده دست بزرگترت!
هرچه هم صدایم را کلفت میکردم و بر وقرش میافزودم فایده نداشت!
ولی این فیلم ارادتم را دهچندان کرد! افشار شعر نیما را نمیپسندد چون اعتقاد دارد به نفع زبان فارسی نبوده و به آن صدمه زده است.
افشار میگوید: «شعر باید مایۀ نگهبانی زبان فارسی باشد. اگر توانایی این زبان را از بین ببرد مضر است»
توجه افشار به درستی و فخامت زبان شعر برایم عزیز است و دریچهای که از آن به جهان شعر مینگرد ارجمند.
عاطفه طیه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مجموعه اسناد در پاریس
دولت ایران به سال ۱۳۰۵ تصمیم میگیرد عدهای از جوانان را برای تحصیل به اروپا بفرستد. درخواست صادق هدایت هم که در مدرسۀ فرانسویزبان سن لویی تهران درس خوانده بود پذیرفته میشود، برای تحصیل در رشتۀ مهندسی به اروپا فرستاده میشود و «آقای میرزا صادقخان متعهد میشود در مراجعت به ایران به میزان سنواتی که در اروپا تحصیل کرده است به دولت خدمت نماید به این ترتیب که سال اول را با حقوق شصت تومان و دو سال دیگر در حدود یکصد تومان در ماه دریافت دارند» (ص ۱۹)
در شهریور ۱۳۰۵ صادقخان وارد دانشگاه بروکسل بلژیک میشود. در خوابگاه با یک چینی هماتاق میشود که فلسفه و عقایدی خاص دارد و عاقبت با مصرف مورفین خودکشی میکند. این واقعه اثر بدی بر هدایت دارد. او که هم از آغاز، از محل اقامت و رشتۀ تحصیلیاش ناراضی بود، به الحاح از پدرش میخواهد ترتیبی دهد که وزارت فواید عامه او را برای تحصیل در رشتۀ معماری به پاریس منتقل کند. وزارت فواید عامه «نظر باینکه ایشان در قسمت ریاضیات نسبت بسایر رفقای خود قدری ضعیف هستند و از طرفی این جوان استعداد و شوق زیادی برای تحصیلات معماری دارد» (ص ۲۵) پیشنهاد میدهد هدایت به مدرسۀ معماری فرستاده شود که با درخواستش موافقت میشود؛ «بنویسید که صادقخان هدایت برود به پاریس و در مدرسۀ معماری مشغول تحصیل باشد. بالاخره یک نفر معمار متخصص هم برای فوائد عامه لازم است» (ص ۲۷) پس هدایت از آنجا که «بالاخره» یک نفر معمار هم برای فوائد عامه لازم است به پاریس فرستاده میشود.
او در اسفندماه ۱۳۰۵ به پاریس وارد میشود. آنجا با ادب و هنر اروپا آشنا میشود. مقالۀ «جادوگری در ایران» و «فواید گیاهخواری» را چاپ میکند و تعدادی از داستانهایش چون «مادلن»، «زنده به گور»، «اسیر فرانسوی» و «حاجی مراد» را مینویسد. بااینهمه باز ناراضی است. تصویری از در مدرسهاش برای برادرش میفرستد و مینویسد؛ «کارتی که ملاحظه میکنید عکس طویلهای است که روزی چهار مرتبه از آن عبور میکنم»!
در این ایام هدایت دچار گرفتاریهای عاطفی است، از این که نمیتواند در خوابگاه سیگار بکشد دمغ است، با سرپرست دانشجویان مشکل دارد و از سوی خانوادهاش که اصرار دارند درسش را ناتمام رها نکند در تنگناست. جدّیترین بحرانهای روحی او در همان دوره آغاز میشود تا اینکه در اوائل سال ۱۳۰۷ به قصد خودکشی خود را در رودخانه مارن میاندازد و قایقرانی نجاتش میدهد. خبر خودکشی او بازتاب بدی در جراید محلّی دارد. سفیر وقت ایران در فرانسه برادر هدایت را که او هم برای تحصیل به اروپا آمده بود فرامیخواند و از او میخواهد صادقخان را برای درمان پیش روانپزشک ببرد.
خطوطی از نامۀ ادارۀ استخدام وقت را بخوانیم؛
«... سال گذشته به مناسبت کسالت مزاجی و غیره از عهدۀ امتحانات برنیامد. تابستان گذشته عهدهدار شد مواد امتحانیه را حاضر نماید متأسفانه در این قسمت هم قصور کرد... در نتیجۀ چندین بار امتحان و تجربه عقیدۀ بنده این است که ماندن آقای صادقخان هدایت در پاریس بکلی بینتیجه و هرچه زودتر ایشان باید به ایران معاودت کنند.» (ص ۳۹)
بااینهمه هدایت یک بار دیگر با یاری و همکاری مشفقانۀ وزارت فواید عامه برای خواندن ادبیات به دانشگاهی دیگر معرفی میشود. چند خط از نامهای را که وزارت فواید عامه برای وزارت معارف نوشته است، بخوانیم:
«صادقخان هدایت که دو سال قبل از طرف وزارت جلیله برای تحصیل معماری به فرانسه روانه شده از قرار معلوم بههیچوجه استعداد و میل به تحصیل در این رشته را ندارد و از قراری که تحقیق شده ذوق و استعداد فوقالعاده به فلسفه و ادبیات دارد، بدیهی است در چنین صورتی اجبار او به تحصیل معماری مفید فایده نخواهد بود...» (ص ۷۱)
پس از نامهنگاریهای متعدد، برنامۀ تحصیل او در رشتۀ ادبیات فرانسه به عنوان بورسیۀ وزارت معارف درست میشود، ولی عاقبت در سال ۱۳۰۹ صادقخان رنجیده و خسته از تحصیل ناموفقش در پاریس خود را از شر مدرسه و درس و امتحان راحت میکند و به ایران بازمیگردد.
آنچه پس از خواندن کتاب دستگیرم شد این بود که وزارت فواید عامه همه نوع لیلی به لالای این محصل گریزپا گذاشته، از هیچگونه یاری و شفقت به این دانشآموز سربههوا که به قطع و یقین از همان اوان جوانی هرگز هوادار حکومت نبوده، دریغ نکرده و حتی سفارت ایران نگران و پیگیر خرج دوا و طبیب او بوده است! حالوروز هدایت و چرا در دیزی بازه/ چرا دم خر درازه کردنهایش را مقایسه کردم با حالوروز جوانان زحمتکش و شکیبا و شاخ شمشاد امروز که در سختترین شرایط به بهترین نحو ممکن درس میخوانند و...
«مجموعه اسناد در پاریس» را جهانگیر هدایت، برادرزادۀ صادق هدایت در سال ۱۳۹۹ توسط انتشارات کتابسرای میردشتی منتشر کرده و اسناد و عکسهای بسیار خوب و ارزشمندی دارد.
عاطفه طیه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
دولت ایران به سال ۱۳۰۵ تصمیم میگیرد عدهای از جوانان را برای تحصیل به اروپا بفرستد. درخواست صادق هدایت هم که در مدرسۀ فرانسویزبان سن لویی تهران درس خوانده بود پذیرفته میشود، برای تحصیل در رشتۀ مهندسی به اروپا فرستاده میشود و «آقای میرزا صادقخان متعهد میشود در مراجعت به ایران به میزان سنواتی که در اروپا تحصیل کرده است به دولت خدمت نماید به این ترتیب که سال اول را با حقوق شصت تومان و دو سال دیگر در حدود یکصد تومان در ماه دریافت دارند» (ص ۱۹)
در شهریور ۱۳۰۵ صادقخان وارد دانشگاه بروکسل بلژیک میشود. در خوابگاه با یک چینی هماتاق میشود که فلسفه و عقایدی خاص دارد و عاقبت با مصرف مورفین خودکشی میکند. این واقعه اثر بدی بر هدایت دارد. او که هم از آغاز، از محل اقامت و رشتۀ تحصیلیاش ناراضی بود، به الحاح از پدرش میخواهد ترتیبی دهد که وزارت فواید عامه او را برای تحصیل در رشتۀ معماری به پاریس منتقل کند. وزارت فواید عامه «نظر باینکه ایشان در قسمت ریاضیات نسبت بسایر رفقای خود قدری ضعیف هستند و از طرفی این جوان استعداد و شوق زیادی برای تحصیلات معماری دارد» (ص ۲۵) پیشنهاد میدهد هدایت به مدرسۀ معماری فرستاده شود که با درخواستش موافقت میشود؛ «بنویسید که صادقخان هدایت برود به پاریس و در مدرسۀ معماری مشغول تحصیل باشد. بالاخره یک نفر معمار متخصص هم برای فوائد عامه لازم است» (ص ۲۷) پس هدایت از آنجا که «بالاخره» یک نفر معمار هم برای فوائد عامه لازم است به پاریس فرستاده میشود.
او در اسفندماه ۱۳۰۵ به پاریس وارد میشود. آنجا با ادب و هنر اروپا آشنا میشود. مقالۀ «جادوگری در ایران» و «فواید گیاهخواری» را چاپ میکند و تعدادی از داستانهایش چون «مادلن»، «زنده به گور»، «اسیر فرانسوی» و «حاجی مراد» را مینویسد. بااینهمه باز ناراضی است. تصویری از در مدرسهاش برای برادرش میفرستد و مینویسد؛ «کارتی که ملاحظه میکنید عکس طویلهای است که روزی چهار مرتبه از آن عبور میکنم»!
در این ایام هدایت دچار گرفتاریهای عاطفی است، از این که نمیتواند در خوابگاه سیگار بکشد دمغ است، با سرپرست دانشجویان مشکل دارد و از سوی خانوادهاش که اصرار دارند درسش را ناتمام رها نکند در تنگناست. جدّیترین بحرانهای روحی او در همان دوره آغاز میشود تا اینکه در اوائل سال ۱۳۰۷ به قصد خودکشی خود را در رودخانه مارن میاندازد و قایقرانی نجاتش میدهد. خبر خودکشی او بازتاب بدی در جراید محلّی دارد. سفیر وقت ایران در فرانسه برادر هدایت را که او هم برای تحصیل به اروپا آمده بود فرامیخواند و از او میخواهد صادقخان را برای درمان پیش روانپزشک ببرد.
خطوطی از نامۀ ادارۀ استخدام وقت را بخوانیم؛
«... سال گذشته به مناسبت کسالت مزاجی و غیره از عهدۀ امتحانات برنیامد. تابستان گذشته عهدهدار شد مواد امتحانیه را حاضر نماید متأسفانه در این قسمت هم قصور کرد... در نتیجۀ چندین بار امتحان و تجربه عقیدۀ بنده این است که ماندن آقای صادقخان هدایت در پاریس بکلی بینتیجه و هرچه زودتر ایشان باید به ایران معاودت کنند.» (ص ۳۹)
بااینهمه هدایت یک بار دیگر با یاری و همکاری مشفقانۀ وزارت فواید عامه برای خواندن ادبیات به دانشگاهی دیگر معرفی میشود. چند خط از نامهای را که وزارت فواید عامه برای وزارت معارف نوشته است، بخوانیم:
«صادقخان هدایت که دو سال قبل از طرف وزارت جلیله برای تحصیل معماری به فرانسه روانه شده از قرار معلوم بههیچوجه استعداد و میل به تحصیل در این رشته را ندارد و از قراری که تحقیق شده ذوق و استعداد فوقالعاده به فلسفه و ادبیات دارد، بدیهی است در چنین صورتی اجبار او به تحصیل معماری مفید فایده نخواهد بود...» (ص ۷۱)
پس از نامهنگاریهای متعدد، برنامۀ تحصیل او در رشتۀ ادبیات فرانسه به عنوان بورسیۀ وزارت معارف درست میشود، ولی عاقبت در سال ۱۳۰۹ صادقخان رنجیده و خسته از تحصیل ناموفقش در پاریس خود را از شر مدرسه و درس و امتحان راحت میکند و به ایران بازمیگردد.
آنچه پس از خواندن کتاب دستگیرم شد این بود که وزارت فواید عامه همه نوع لیلی به لالای این محصل گریزپا گذاشته، از هیچگونه یاری و شفقت به این دانشآموز سربههوا که به قطع و یقین از همان اوان جوانی هرگز هوادار حکومت نبوده، دریغ نکرده و حتی سفارت ایران نگران و پیگیر خرج دوا و طبیب او بوده است! حالوروز هدایت و چرا در دیزی بازه/ چرا دم خر درازه کردنهایش را مقایسه کردم با حالوروز جوانان زحمتکش و شکیبا و شاخ شمشاد امروز که در سختترین شرایط به بهترین نحو ممکن درس میخوانند و...
«مجموعه اسناد در پاریس» را جهانگیر هدایت، برادرزادۀ صادق هدایت در سال ۱۳۹۹ توسط انتشارات کتابسرای میردشتی منتشر کرده و اسناد و عکسهای بسیار خوب و ارزشمندی دارد.
عاطفه طیه
#فرهیختگان، ندای آگاهی
ما و ادعای بیگناهی
"پریستلی" نمایشنامهنویس انگلیسی، نمایشنامهای دارد با عنوان: "بازپرس وارد میشود."
نمایشنامهی "بازپرس وارد میشود"، داستان دختری است که خودکشی کرده است و بازپرس رد و نشانهی علل خودکشی را در خانوادهای ثروتمند و نجیب، مییابد. آن جایی که هر یک از اعضای خانواده، بی آن که بخواهند و حتی بی آن که بدانند، رفتارشان سبب شده است آن بخت برگشته به پرتگاه و سقوط، نزدیک شود و دست به خودکشی بزند.
خودکشی، گرچه کنشی کاملا شخصی است، اما در این کنش فردی، جامعه حضوری فعال دارد.
این نمایشنامه گرچه در ژانر جنایی و پلیسی دستهبندی شده است، اما حقیقتا یکی از نمایشنامههایی است که عمیقا مسئولیت هر یک از شهروندان را در رنجها و مصیبتهای دیگران آشکار میکند و وجدان خاموش همگان را به محاکمه میکشاند. گویی پردهی بی گناهی را بالا میزند تا به هر یک از ما بگوید، اگر در این شهر، رنج و فقری هست، اگر کسی خودکشی میکند و اگر آوار درد بر سر دیگران خراب میشود، شاید هر یک از ما به واسطههایی سبب بروز فقر و دهشت و مرگ آنان شدهایم. آنان که خود را پاک و مبری از مسئولیت فقر و رنج و خودکشی دیگران مییابند، اما در نهان، و بی آن که خودشان حتی خبر داشته باشند، در رنج کشیدن و مردن آنان سهیماند.
نقشی که سر و کارش به قانون و قاضی و دادگاه نمیافتد. سهمی که در ترازوی علل به حساب نمیآید. گناهی پنهان شده در لایههای زیرین مناسباتی ظالمانه و روندی مملو از خشونت، که در رگ و پی جامعه جریان دارد.
آن که به دادگاه میرود، آخرین حلقهی زنجیری است که دیده میشود. آن که با دستبند و پایبند بر سر چوبهی دار میرود، سهم و نقش هر یک از ما را به تنهایی بر دوش میکشد. او قربانی بدشانسی خویش است، زیرا که نتوانسته است نقش خود را در مرگ دیگری، پنهان کند. آن که محاکمه میشود، به جای همه محاکمه میشود.
"پریستلی" در نمایشنامهاش، همهی ما را محاکمه میکند. مایی که احساس میکنیم بیگناهیم و در خودکشی دیگری نقشی نداشتهایم؛ اما مگر سهم و نقش هر شخص، فقط آن است که مستقیما به کسی شلیک کرده باشد؟ شاید ما در زنجیره ای از علل و عواملی قرار گرفته باشیم که در نهایت، به سیه روزی و مرگ دیگران منجر میشود. "بازپرس"، ما بی گناهان را محاکمه میکند. هر یک از مایی که با انتشار زندگی و تصاویر خصوصی دیگران در فضای مجازی، سرنوشت و آیندهشان را آتش میزنیم و میسوزانیم. در توافقی پنهان، دست به دست میدهیم و با کمک یکدیگر، سقف زندگی را بر سر این و آن خراب میکنیم. بی خبر و بیآن که اراده کرده باشیم، ممکن است در فروپاشی روان، سقوط و خودکشی آنها مشارکت کنیم. هر یک از ما در فرو افتادن اشک از چشمانشان مقصریم.
ما گناهکاران به ظاهر بیگناهیم.
دقیقا ترسناکی و دهشتناکی فضای مجازی در این است که هر یک از ما و بی آن که قصد و نیت بدی داشته باشیم و شاید از سر تفریح و ملالت زندگی، مُشت بر حیثیت و آبروی دیگران میزنیم و هر یک از ما خشتی از هزاران خشت کاخ آرزوهای دیگران را تخریب میکنیم.
روزی خواهد آمد که بازپرس، پروندههایی را برابر ما میگشاید و ما را در درد و رنج و مرگ دیگران متهم میکند.
علی زمانیان
۱۴۰۰/۰۱/۰۸
#فرهیختگان، ندای آگاهی
"پریستلی" نمایشنامهنویس انگلیسی، نمایشنامهای دارد با عنوان: "بازپرس وارد میشود."
نمایشنامهی "بازپرس وارد میشود"، داستان دختری است که خودکشی کرده است و بازپرس رد و نشانهی علل خودکشی را در خانوادهای ثروتمند و نجیب، مییابد. آن جایی که هر یک از اعضای خانواده، بی آن که بخواهند و حتی بی آن که بدانند، رفتارشان سبب شده است آن بخت برگشته به پرتگاه و سقوط، نزدیک شود و دست به خودکشی بزند.
خودکشی، گرچه کنشی کاملا شخصی است، اما در این کنش فردی، جامعه حضوری فعال دارد.
این نمایشنامه گرچه در ژانر جنایی و پلیسی دستهبندی شده است، اما حقیقتا یکی از نمایشنامههایی است که عمیقا مسئولیت هر یک از شهروندان را در رنجها و مصیبتهای دیگران آشکار میکند و وجدان خاموش همگان را به محاکمه میکشاند. گویی پردهی بی گناهی را بالا میزند تا به هر یک از ما بگوید، اگر در این شهر، رنج و فقری هست، اگر کسی خودکشی میکند و اگر آوار درد بر سر دیگران خراب میشود، شاید هر یک از ما به واسطههایی سبب بروز فقر و دهشت و مرگ آنان شدهایم. آنان که خود را پاک و مبری از مسئولیت فقر و رنج و خودکشی دیگران مییابند، اما در نهان، و بی آن که خودشان حتی خبر داشته باشند، در رنج کشیدن و مردن آنان سهیماند.
نقشی که سر و کارش به قانون و قاضی و دادگاه نمیافتد. سهمی که در ترازوی علل به حساب نمیآید. گناهی پنهان شده در لایههای زیرین مناسباتی ظالمانه و روندی مملو از خشونت، که در رگ و پی جامعه جریان دارد.
آن که به دادگاه میرود، آخرین حلقهی زنجیری است که دیده میشود. آن که با دستبند و پایبند بر سر چوبهی دار میرود، سهم و نقش هر یک از ما را به تنهایی بر دوش میکشد. او قربانی بدشانسی خویش است، زیرا که نتوانسته است نقش خود را در مرگ دیگری، پنهان کند. آن که محاکمه میشود، به جای همه محاکمه میشود.
"پریستلی" در نمایشنامهاش، همهی ما را محاکمه میکند. مایی که احساس میکنیم بیگناهیم و در خودکشی دیگری نقشی نداشتهایم؛ اما مگر سهم و نقش هر شخص، فقط آن است که مستقیما به کسی شلیک کرده باشد؟ شاید ما در زنجیره ای از علل و عواملی قرار گرفته باشیم که در نهایت، به سیه روزی و مرگ دیگران منجر میشود. "بازپرس"، ما بی گناهان را محاکمه میکند. هر یک از مایی که با انتشار زندگی و تصاویر خصوصی دیگران در فضای مجازی، سرنوشت و آیندهشان را آتش میزنیم و میسوزانیم. در توافقی پنهان، دست به دست میدهیم و با کمک یکدیگر، سقف زندگی را بر سر این و آن خراب میکنیم. بی خبر و بیآن که اراده کرده باشیم، ممکن است در فروپاشی روان، سقوط و خودکشی آنها مشارکت کنیم. هر یک از ما در فرو افتادن اشک از چشمانشان مقصریم.
ما گناهکاران به ظاهر بیگناهیم.
دقیقا ترسناکی و دهشتناکی فضای مجازی در این است که هر یک از ما و بی آن که قصد و نیت بدی داشته باشیم و شاید از سر تفریح و ملالت زندگی، مُشت بر حیثیت و آبروی دیگران میزنیم و هر یک از ما خشتی از هزاران خشت کاخ آرزوهای دیگران را تخریب میکنیم.
روزی خواهد آمد که بازپرس، پروندههایی را برابر ما میگشاید و ما را در درد و رنج و مرگ دیگران متهم میکند.
علی زمانیان
۱۴۰۰/۰۱/۰۸
#فرهیختگان، ندای آگاهی
نیمه شعبان انجمن ولی عصر
از چند روز قبل ، مقدمات برگزاری جلسه فراهم می شد.در حیاط خانه صندلی های یک دست چیده شده و دیوار ها آذین بندی و یا با فرش تزیین می شد. از میهمان های مهم از جمله مراجع وقت برای شرکت در جلسه دعوت به عمل می َآمد و وظایف هر یک از کمیته ها و اعضاء آنها تعیین و محول می شد. هنگام برگزاری برنامه افرادی با لباس های متحد الشکل مسئولیت برقراری نظم را برعهده داشتند.در پایان مراسم جشن نیمه شعبان کارت پستال هایی به خط مرحوم نوری همدانی و یا سکه های ضرب شده ی برنجی به میهمان ها به عنوان یادبود هدیه می شد.
یک سال در جشن نیمه شعبان به قدری فشار جمعیت زیاد شد، با اینکه خانه آقای [حسن]نوری همدانی حیاط بزرگی داشت و بالای پشت بام هم مملو از جمعیت بود، تمام اتاق ها پر شده بود. ازدحام به حدی بود که از شهربانی کمک گرفتند. با وجود اینکه بدون کارت کسی را راه نمی دادند، به قدری جمعیت زیاد شد که حاج آقا متوجه شدند که کنترل از دست رفته و مأموران توان ایجاد نظم را ندارند. از آنجا که نمی توانستند مردم را بزنند، راه را باز کردند تا مردم داخل خانه آمدند. داخل خانه، نزدیک بود عده ای زیر دست و پا از بین بروند.»
کتاب «خانه ی پلاک بیست و هشت» تاریخ شفاهی انجمن ولی عصر به زودی از سوی دفتر تاریخ شفاهی منتشر خواهد شد.
تصویر یادگاری با شیخ حسن نوری همدانی در انجمن ولی عصر عج . نیمه شعبان1354ه.ش
https://t.me/arshivefarhikhtegan/509
#فرهیختگان، ندای آگاهی
از چند روز قبل ، مقدمات برگزاری جلسه فراهم می شد.در حیاط خانه صندلی های یک دست چیده شده و دیوار ها آذین بندی و یا با فرش تزیین می شد. از میهمان های مهم از جمله مراجع وقت برای شرکت در جلسه دعوت به عمل می َآمد و وظایف هر یک از کمیته ها و اعضاء آنها تعیین و محول می شد. هنگام برگزاری برنامه افرادی با لباس های متحد الشکل مسئولیت برقراری نظم را برعهده داشتند.در پایان مراسم جشن نیمه شعبان کارت پستال هایی به خط مرحوم نوری همدانی و یا سکه های ضرب شده ی برنجی به میهمان ها به عنوان یادبود هدیه می شد.
یک سال در جشن نیمه شعبان به قدری فشار جمعیت زیاد شد، با اینکه خانه آقای [حسن]نوری همدانی حیاط بزرگی داشت و بالای پشت بام هم مملو از جمعیت بود، تمام اتاق ها پر شده بود. ازدحام به حدی بود که از شهربانی کمک گرفتند. با وجود اینکه بدون کارت کسی را راه نمی دادند، به قدری جمعیت زیاد شد که حاج آقا متوجه شدند که کنترل از دست رفته و مأموران توان ایجاد نظم را ندارند. از آنجا که نمی توانستند مردم را بزنند، راه را باز کردند تا مردم داخل خانه آمدند. داخل خانه، نزدیک بود عده ای زیر دست و پا از بین بروند.»
کتاب «خانه ی پلاک بیست و هشت» تاریخ شفاهی انجمن ولی عصر به زودی از سوی دفتر تاریخ شفاهی منتشر خواهد شد.
تصویر یادگاری با شیخ حسن نوری همدانی در انجمن ولی عصر عج . نیمه شعبان1354ه.ش
https://t.me/arshivefarhikhtegan/509
#فرهیختگان، ندای آگاهی
Telegram
آرشیو
افسانه کارآمدی آلمان
روزنامه نوی سورشه سایتونگ سوئیس / خلاصه و ترجمه: کانال مطالعات آلمان و اروپا
افسانه کارآمدی آلمان از شهرت جهانی برخوردار است، کشوری کاملاً سازمان یافته و کارآمد با مهندسانی توانمند. اما چرا در بحران کرونا وضعیت آنها روز به روز بدتر می شود؟
از فرودگاه برلین تا پاندمی کرونا
هرچه بیماری کرونا بیشتر طول بکشد، به نظر می رسد آلمان کمتر قادر به مبارزه با آن است. اگرچه موج اول را نسبتاً خوب پشت سر گذاشت، اما اکنون مانند سوئیس جزء کشورهایی است که در واکسیناسیون پیشرفت کُندی دارد. تست سراسری کرونا به آرامی در حال انجام است. همچنین مرکل و شانزده نخست وزیر ایالت ها به طور فزاینده ای جزئیات ناامیدکننده محدودیت های دائمی lockdown را دنبال می کنند. پس نیروی کارآمد آلمان و خلاقیت فنی در این کشور مهندس پرور کجاست؟
یا شاید این کارآمدی فقط عبارتی است که خارج از آلمان از آن خوب از آن دفاع شده، اما در داخل توخالی است؟ در هر صورت، مقابله با بیماری همه گیر کرونا تنها قطعه ای از یک پازل یا تصویر بزرگتر است. به عنوان یک تازه وارد به برلین در هنگام ثبت نام برای اقامت و به عنوان یک روزنامه نگار، با این صحنه ها مواجه شدم: مراجعه متعدد به اداره جات لازم است، نوبت ملاقات در دفاتر اداری برای هفته ها پر شده و برای انجام امور نوبت نمی دهند و تقریباً همه جا کارها باید به صورت دستی وارد شوند یا انجام شوند.
در سطح بین المللی، به ندرت چیزی بیش از مسئله فرودگاه جدید برلین (BER)، که در نوامبر گذشته با حدود ده سال تأخیر و چند برابر شدن هزینه افتتاح شد، به اعتبار و پشتوانه آلمان آسیب رسانده است. انگلبرت لوتکه دالدروپ مدیر فرودگاه گفت: "ما مهندسان آلمانی شرم زده ایم." پروژه های مهم دیگر مانند فیلارمونی هامبورگ نیز با مشکلات مشابهی دست و پنجه نرم کردند. و حتی در عمده موضوعات دیگر مانند سیاست های اقتصادی، انرژی و سیاست های اقلیمی، رویکردهای آلمان در مقایسه با کارآمدی آنها قانع کننده نیستند.
دقت و ریزبینی آلمانی
آیا دلایل ساختاری برای این روند وجود دارد که موضوع فرودگاه برلین را با مبارزه با بیماری کرونا مرتبط کند؟ پنج مسئله را می توان برشمرد. یک: این (ضرب المثل بودن) دقت آلمانی اغراق آمیز است، که می تواند آن را از یک مزیت به اسطوره دیوان سالاری یا بروکراسی تبدیل کند.
این کار در مقیاس کوچک آغاز می شود و تا پیچ و خم های بسیار پیش می رود. به طور مثال: یک پزشک آلمانی مجبور است شش تا هفت امضا در اشکال مختلف برای یک واکسیناسیون کرونا برای یک بیمار ارائه دهد.
اشتیاق دولت برای کنترل دقیق همه چیز
مسئله دوم؛ گرایش به تنظیم و کنترل امور دقیق توسط دولت است، که از ابتکار عمل جلوگیری می کند و دستگاه های "بله قربان گو" و "یارانه بگیران" را پرورش می دهد. مصداق این امر را می توان در سیاست های اقلیمی، اقتصادی و بحران کرونا نیز مشاهده کرد: در ابتدای بحران کرونا، کمک های مالی برای شرکت ها به صورت وام ارزان برای شرکت های بزرگتر و کمک های اضطراری (کمک های بلاعوض) برای مشاغل کوچک و خوداشتغال به سرعت و بدون بروکراسی جریان می یافت.
با این حال، ثابت شد که کمک های اضطراری مستعد سوء استفاده هستند. از موج دوم به بعد، دولت فدرال سعی کرد این نقاط ضعف را برطرف کند. به همین منظور، دولت انواع مختلفی از کمک های میان مدت و همچنین کمک های نوامبر و دسامبر را ابداع کرد که به سرعت جایگزین یکدیگر شدند و بارها و بارها تعدیل شدند.
اما با هر تغییر و اصلاح، سیستم گیج تر می شود. کارآفرینان از مراحل پیچیده، هزینه های زیاد برای حسابداران و مشاوران مالیاتی (که از طریق آنها باید برای کمک درخواست کنند) و کُندی پرداخت شکایت دارند.
جان آگه با #فرهیختگان
روزنامه نوی سورشه سایتونگ سوئیس / خلاصه و ترجمه: کانال مطالعات آلمان و اروپا
افسانه کارآمدی آلمان از شهرت جهانی برخوردار است، کشوری کاملاً سازمان یافته و کارآمد با مهندسانی توانمند. اما چرا در بحران کرونا وضعیت آنها روز به روز بدتر می شود؟
از فرودگاه برلین تا پاندمی کرونا
هرچه بیماری کرونا بیشتر طول بکشد، به نظر می رسد آلمان کمتر قادر به مبارزه با آن است. اگرچه موج اول را نسبتاً خوب پشت سر گذاشت، اما اکنون مانند سوئیس جزء کشورهایی است که در واکسیناسیون پیشرفت کُندی دارد. تست سراسری کرونا به آرامی در حال انجام است. همچنین مرکل و شانزده نخست وزیر ایالت ها به طور فزاینده ای جزئیات ناامیدکننده محدودیت های دائمی lockdown را دنبال می کنند. پس نیروی کارآمد آلمان و خلاقیت فنی در این کشور مهندس پرور کجاست؟
یا شاید این کارآمدی فقط عبارتی است که خارج از آلمان از آن خوب از آن دفاع شده، اما در داخل توخالی است؟ در هر صورت، مقابله با بیماری همه گیر کرونا تنها قطعه ای از یک پازل یا تصویر بزرگتر است. به عنوان یک تازه وارد به برلین در هنگام ثبت نام برای اقامت و به عنوان یک روزنامه نگار، با این صحنه ها مواجه شدم: مراجعه متعدد به اداره جات لازم است، نوبت ملاقات در دفاتر اداری برای هفته ها پر شده و برای انجام امور نوبت نمی دهند و تقریباً همه جا کارها باید به صورت دستی وارد شوند یا انجام شوند.
در سطح بین المللی، به ندرت چیزی بیش از مسئله فرودگاه جدید برلین (BER)، که در نوامبر گذشته با حدود ده سال تأخیر و چند برابر شدن هزینه افتتاح شد، به اعتبار و پشتوانه آلمان آسیب رسانده است. انگلبرت لوتکه دالدروپ مدیر فرودگاه گفت: "ما مهندسان آلمانی شرم زده ایم." پروژه های مهم دیگر مانند فیلارمونی هامبورگ نیز با مشکلات مشابهی دست و پنجه نرم کردند. و حتی در عمده موضوعات دیگر مانند سیاست های اقتصادی، انرژی و سیاست های اقلیمی، رویکردهای آلمان در مقایسه با کارآمدی آنها قانع کننده نیستند.
دقت و ریزبینی آلمانی
آیا دلایل ساختاری برای این روند وجود دارد که موضوع فرودگاه برلین را با مبارزه با بیماری کرونا مرتبط کند؟ پنج مسئله را می توان برشمرد. یک: این (ضرب المثل بودن) دقت آلمانی اغراق آمیز است، که می تواند آن را از یک مزیت به اسطوره دیوان سالاری یا بروکراسی تبدیل کند.
این کار در مقیاس کوچک آغاز می شود و تا پیچ و خم های بسیار پیش می رود. به طور مثال: یک پزشک آلمانی مجبور است شش تا هفت امضا در اشکال مختلف برای یک واکسیناسیون کرونا برای یک بیمار ارائه دهد.
اشتیاق دولت برای کنترل دقیق همه چیز
مسئله دوم؛ گرایش به تنظیم و کنترل امور دقیق توسط دولت است، که از ابتکار عمل جلوگیری می کند و دستگاه های "بله قربان گو" و "یارانه بگیران" را پرورش می دهد. مصداق این امر را می توان در سیاست های اقلیمی، اقتصادی و بحران کرونا نیز مشاهده کرد: در ابتدای بحران کرونا، کمک های مالی برای شرکت ها به صورت وام ارزان برای شرکت های بزرگتر و کمک های اضطراری (کمک های بلاعوض) برای مشاغل کوچک و خوداشتغال به سرعت و بدون بروکراسی جریان می یافت.
با این حال، ثابت شد که کمک های اضطراری مستعد سوء استفاده هستند. از موج دوم به بعد، دولت فدرال سعی کرد این نقاط ضعف را برطرف کند. به همین منظور، دولت انواع مختلفی از کمک های میان مدت و همچنین کمک های نوامبر و دسامبر را ابداع کرد که به سرعت جایگزین یکدیگر شدند و بارها و بارها تعدیل شدند.
اما با هر تغییر و اصلاح، سیستم گیج تر می شود. کارآفرینان از مراحل پیچیده، هزینه های زیاد برای حسابداران و مشاوران مالیاتی (که از طریق آنها باید برای کمک درخواست کنند) و کُندی پرداخت شکایت دارند.
جان آگه با #فرهیختگان
دختر «جانبخش» و پدر «جانگير»؛
دو راه متضادي كه «پرديس» و «پرويز» ثابتي در پيش گرفتند!
قاسم خرمی
در حالي كه اكنون برخي از انقلابيون سابق و صاحب قدرت در نظام سياسي فعلي، شرمنده و سرافكنده آقازاده هاي رانتخوار و فاسد خود هستند، در آن سوي جهان، اعتبار علمي و اجتماعي يك دختر نابغه و دانشمند ايراني، زير غبار پيشينه پدر ساواكي و انقلابي ستيز سابق، پنهان مانده است.
پرديس ثابتی
خانم پرديس ثابتي، دانشمند زيستشناس و متخصص ژنتیک و ویروس شناسی و چهل و نهمين نفر، از يكصد نابغه حال حاضر جهان است كه از يكسال پيش، روزي 16 ساعت بي وقفه در لابراتوار شخصي خودش كار مي كند تا از طريق رصد و تحلیل تغییرات ژنتیکی ویروسها با استفاده از الگوریتم رياضي، هيولاي كرونا را شكست دهد و از رنج ميليون ها انسان دردمند بكاهد.
۱۳ سال پيش كه ۳۲ ساله بود، رسانه هاي آمريكا، او را يكي از ۸ دانشمندي معرفي كردند كه در آينده بيشترين تاثير را بر زندگي انسان داشته و چهره جهان را تغيير خواهند داد. به همين دليل، جايزه نبوغ آمريكا در علوم طبيعي به او تعلق گرفت و تحسين بسياري از مراكز تحقيقاتي و نهادهاي بين المللي مرتبط با بهداشت جهاني را متوجه خود كرد.
اين دانشمند جوان در سال ۲۰۰۶ از دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد كه يكي از سخت گيرترين دانشگاههاي جهان است، دكتراي پزشكي گرفت و به دليل كسب نمرات و امتيازات كامل در طول دوران تحصيل، به عضويت شبكه تحقيقاتي اين دانشگاه در آمد.
نام پرديس ثابتي يك دهه پيش و در جريان مبارزه با بيماري كشنده «ابولا» بر سر زبان ها افتاد. او براي پيشبرد تحقيقات، داوطلبانه به آفريقا سفر كرد. سفري پرخطر، كه جان تعدادي از همكاران او را گرفت اما در كنترل و ريشه كني آن بيماري، بسيار نقش آفريد و موثر افتاد.
تحقيقات او هم اكنون بر روي كنترل ويروس كرونا از طريق ويرايش ژن انسان ها متمركز است و کیت آزمایشی برای تشخیص سریع کرونا، طراحی کرده كه همزمان مي تواند نتايج هزاران آزمايش و نمونه گيري را در كوتاه ترين زمان و با كمترين خطا، تشخيص دهد. او را هم اكنون يكي از مقاومترين جبهه هاي علمي مقابل كرونا ناميده اند.
براي درك نبوغ پرديس ثابتي شايد بشود او را با پروفسور مريم ميرزاخاني مقايسه كرد. علاوه بر دانش پزشكي، او همچنين در حوزه هاي هنري هم فعال است و آلبومي با صداي خودش منتشر كرده است كه داراي مضامين عميق انساني است. او مي گويد تمام آرمان من، كاهش رنج انسان ها و كمك به كساني است كه مي خواهند زنده بمانند و بهتر زندگي كنند.
پرويز ثابتي
پرديس ثابتي در ۱۳۵۴ در تهران به دنيا آمد، درست همان سالي كه پدر او يعني «پرويز ثابتي» به عنوان معاون و همه كاره دستگاه امنيتي رژيم پهلوي، در اوج قدرت و قساوت بود. ثابتي كه هم اكنون نيز بلندترین مقام امنيتي زنده رژيم پهلوي است را مي توان «باهوشترين»، «آرامترين» و «پرآزارترين» شخصيت امنيتي تاريخ معاصر ايران ناميد.
سخت است كه يک مقام امنيتي را عامل سقوط يک سيستم سياسيچی بناميم اما ميتوان پذيرفت كه او ساواك را به قدرتي سركش در مقابل جامعه بي دفاع تبديل كرد و از اين طريق، بزرگترين ضربه را به اعتبار داخلي و خارجي محمدرضا شاه پهلوي فرود آورد.
اگر يكي از وظايف و يا اشتباهات ساواك را سركوب آزادي ها و روياهاي مردم ايران بدانيم، پرويز ثابتي كه معتقد است «اگر شاه در سال ۵۷ دست ساواك را نمي بست و اجازه مي داد حداقل ۱۵۰۰ نفر ديگر را دستگير و خاموش كنيم، حكومت سقوط نمي كرد!»، در حقيقت، هنوز هم از طريق انتشار خاطرات و مصاحبه ها و انتقال اين پيام شوم كه «با سركوب مي توان حكومت كرد»!، مشغول ساواكي گري و ستيز با آزادي ها و روياهاي مردم ايران و چه بسا فريب و انتقام از همان انقلابيون سابق است تا به زعم خود، رژيم فعلي را هم به همان مسير بي برگشتِ حكومت پهلوي رهنمون سازد.
اينكه آيا آمار افرادي كه پرويز ثابتي از زندگي ساقط كرد بيشتر است، يا تعداد جان هايي كه پروفسور پرديس ثابتي به جهانيان بخشيد؟ فعلا قابل مقايسه و محاسبه دقيق نيست اما آنچه مسلم است، اينكه نه آن جنايات پدر، چيزي از ارزش كار اين دختر بي گناه كم مي كند و نه اين خدمات و افتخارات علمي و انساني اين دختر، چيزي به اعتبار آن پدر سنگدل مي افزايد.
بنابراين، سوال اصلي شايد اين باشد كه چه عواملي مي تواند دو انسان با هوش و با يك ژن مشترك را، به دو مسير متضاد بكشاند؟ عجالتا و تا اينجاي بحث مي توان حدس زد كه اگر پرديس ثابتي در ايران مانده بود و پدر او همچنان صاحب همان قدرت داغ و درفش بود، شايد او هم به مانند آقازاده هاي كنوني، شغلي فراتر از احتكار دارو و تجارت با رنج و درد مردم ايران نمي داشت!
ادامه در لينك زير
https://b2n.ir/p28303
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
دو راه متضادي كه «پرديس» و «پرويز» ثابتي در پيش گرفتند!
قاسم خرمی
در حالي كه اكنون برخي از انقلابيون سابق و صاحب قدرت در نظام سياسي فعلي، شرمنده و سرافكنده آقازاده هاي رانتخوار و فاسد خود هستند، در آن سوي جهان، اعتبار علمي و اجتماعي يك دختر نابغه و دانشمند ايراني، زير غبار پيشينه پدر ساواكي و انقلابي ستيز سابق، پنهان مانده است.
پرديس ثابتی
خانم پرديس ثابتي، دانشمند زيستشناس و متخصص ژنتیک و ویروس شناسی و چهل و نهمين نفر، از يكصد نابغه حال حاضر جهان است كه از يكسال پيش، روزي 16 ساعت بي وقفه در لابراتوار شخصي خودش كار مي كند تا از طريق رصد و تحلیل تغییرات ژنتیکی ویروسها با استفاده از الگوریتم رياضي، هيولاي كرونا را شكست دهد و از رنج ميليون ها انسان دردمند بكاهد.
۱۳ سال پيش كه ۳۲ ساله بود، رسانه هاي آمريكا، او را يكي از ۸ دانشمندي معرفي كردند كه در آينده بيشترين تاثير را بر زندگي انسان داشته و چهره جهان را تغيير خواهند داد. به همين دليل، جايزه نبوغ آمريكا در علوم طبيعي به او تعلق گرفت و تحسين بسياري از مراكز تحقيقاتي و نهادهاي بين المللي مرتبط با بهداشت جهاني را متوجه خود كرد.
اين دانشمند جوان در سال ۲۰۰۶ از دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد كه يكي از سخت گيرترين دانشگاههاي جهان است، دكتراي پزشكي گرفت و به دليل كسب نمرات و امتيازات كامل در طول دوران تحصيل، به عضويت شبكه تحقيقاتي اين دانشگاه در آمد.
نام پرديس ثابتي يك دهه پيش و در جريان مبارزه با بيماري كشنده «ابولا» بر سر زبان ها افتاد. او براي پيشبرد تحقيقات، داوطلبانه به آفريقا سفر كرد. سفري پرخطر، كه جان تعدادي از همكاران او را گرفت اما در كنترل و ريشه كني آن بيماري، بسيار نقش آفريد و موثر افتاد.
تحقيقات او هم اكنون بر روي كنترل ويروس كرونا از طريق ويرايش ژن انسان ها متمركز است و کیت آزمایشی برای تشخیص سریع کرونا، طراحی کرده كه همزمان مي تواند نتايج هزاران آزمايش و نمونه گيري را در كوتاه ترين زمان و با كمترين خطا، تشخيص دهد. او را هم اكنون يكي از مقاومترين جبهه هاي علمي مقابل كرونا ناميده اند.
براي درك نبوغ پرديس ثابتي شايد بشود او را با پروفسور مريم ميرزاخاني مقايسه كرد. علاوه بر دانش پزشكي، او همچنين در حوزه هاي هنري هم فعال است و آلبومي با صداي خودش منتشر كرده است كه داراي مضامين عميق انساني است. او مي گويد تمام آرمان من، كاهش رنج انسان ها و كمك به كساني است كه مي خواهند زنده بمانند و بهتر زندگي كنند.
پرويز ثابتي
پرديس ثابتي در ۱۳۵۴ در تهران به دنيا آمد، درست همان سالي كه پدر او يعني «پرويز ثابتي» به عنوان معاون و همه كاره دستگاه امنيتي رژيم پهلوي، در اوج قدرت و قساوت بود. ثابتي كه هم اكنون نيز بلندترین مقام امنيتي زنده رژيم پهلوي است را مي توان «باهوشترين»، «آرامترين» و «پرآزارترين» شخصيت امنيتي تاريخ معاصر ايران ناميد.
سخت است كه يک مقام امنيتي را عامل سقوط يک سيستم سياسيچی بناميم اما ميتوان پذيرفت كه او ساواك را به قدرتي سركش در مقابل جامعه بي دفاع تبديل كرد و از اين طريق، بزرگترين ضربه را به اعتبار داخلي و خارجي محمدرضا شاه پهلوي فرود آورد.
اگر يكي از وظايف و يا اشتباهات ساواك را سركوب آزادي ها و روياهاي مردم ايران بدانيم، پرويز ثابتي كه معتقد است «اگر شاه در سال ۵۷ دست ساواك را نمي بست و اجازه مي داد حداقل ۱۵۰۰ نفر ديگر را دستگير و خاموش كنيم، حكومت سقوط نمي كرد!»، در حقيقت، هنوز هم از طريق انتشار خاطرات و مصاحبه ها و انتقال اين پيام شوم كه «با سركوب مي توان حكومت كرد»!، مشغول ساواكي گري و ستيز با آزادي ها و روياهاي مردم ايران و چه بسا فريب و انتقام از همان انقلابيون سابق است تا به زعم خود، رژيم فعلي را هم به همان مسير بي برگشتِ حكومت پهلوي رهنمون سازد.
اينكه آيا آمار افرادي كه پرويز ثابتي از زندگي ساقط كرد بيشتر است، يا تعداد جان هايي كه پروفسور پرديس ثابتي به جهانيان بخشيد؟ فعلا قابل مقايسه و محاسبه دقيق نيست اما آنچه مسلم است، اينكه نه آن جنايات پدر، چيزي از ارزش كار اين دختر بي گناه كم مي كند و نه اين خدمات و افتخارات علمي و انساني اين دختر، چيزي به اعتبار آن پدر سنگدل مي افزايد.
بنابراين، سوال اصلي شايد اين باشد كه چه عواملي مي تواند دو انسان با هوش و با يك ژن مشترك را، به دو مسير متضاد بكشاند؟ عجالتا و تا اينجاي بحث مي توان حدس زد كه اگر پرديس ثابتي در ايران مانده بود و پدر او همچنان صاحب همان قدرت داغ و درفش بود، شايد او هم به مانند آقازاده هاي كنوني، شغلي فراتر از احتكار دارو و تجارت با رنج و درد مردم ايران نمي داشت!
ادامه در لينك زير
https://b2n.ir/p28303
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
کارخانه دار - رسانه ویژه صنعت و صاحبان صنایع
دو راه متضادي كه «پرديس» و «پرويز» ثابتي در پيش گرفتند ! - کارخانه دار - رسانه ویژه صنعت و صاحبان صنایع
اينكه آيا آمار افرادي كه پرويز ثابتي از زندگي ساقط كرد بيشتر است، يا تعداد جان هايي كه پروفسور پرديس ثابتي به جهانيان بخشيد؟ فعلا قابل مقايسه و محاسبه دقيق نيست اما آنچه مسلم است، اينكه نه آن جنايات پدر، چيزي از ارزش كار اين دختر بي گناه كم مي كند و نه اين…
روحانیت و واقع گرایی
در 29 تیرماه سال 1366 قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل تصویب شد. که از ایران وعراق میخواست سریعا جنگ را پایان دهند .
ایت الله خمینی در پیامی به حجاج بیت الله که در مرداد ماه 66 صادر نمود خط مشی جمهوری اسلامی در قبال این قطعنامه وشورای امنیت سازمان ملل که ما را ملزم به پایان دادن به جنگ وسپس وارد شدن در روال خاصی برای تعیین آغازگر جنگ و...میکرد ،را تعیین نمود به بخشهایی از این پیام توجه نمایید.
...کدام انسان عاقلی است که با وجود همه شرایط مناسب و مقدمات لازم و فدا کردن هزاران قربانی بزرگ، از نبرد با دشمن رو به احتضار [از] مکتب و جامعه و کشور خود چشم پوشی نموده و به او مهلتِ توان دوباره دهد تا در موقع مناسب به کشور ما حمله کند؟ ....
غوغا به راه انداخته و عزا و ماتم صلح طلبی برپا نموده است و مدافع آزادی و امنیت انسانها شده و برای خون جوانان و سرمایههای مادی و معنوی در کشور ایران و عراق مرثیه سرایی میکند.....
...اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلت مینشاند، اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد....
🔸دقیقا یکسال بعد در29 مرداد67 خبر پذیرش قطعنامه فوق الذکر توسط ایران از خبر نیمروز پخش شد البته در زمانی که به اذعان کارشناسان فاصله چندانی با شکست نداشتیم!
در تمام دوران جنگ ، کسانی نظیر نهضت آزادی که از ضرورت پایان دادن به جنگ سخن میگفتند به انواع اتهامها نواخته شده وبه اتهام ناآگاهی از شرائط وحتی خیانت از حضور در رقابت های انتخاباتی منع و سپس از صحنه سیاست وقدرت در جمهوری اسلامی حذف شدند.
🔸 بنظر میرسد نه نهضت آزادی ومرحوم بازرگان بدخواه نظام و مملکت بودند ونه امام راحل ، آنها دو برداشت از شرائط جمهوری اسلامی در جهان و نظم حاکم بر آن داشتند .
اگر ایت الله خمینی هم میدانست یکسال بعد در شرائط بسیار بدتری تن به صلح تحمیلی خواهد داد نه نهضت آزادی را متهم مینمود و نه پذیرش صلح را تا بدترین زمان ممکن به تاخیر می انداخت.
🔸 مهمترین مسئله در تامین منافع ملی درک صحیح از نظام ظالمانه حاکم بر جهان و توانایی خودمان است .
هر چه این درک واقع بینانه تر باشد نتایج بهتری عائد مردم خواهد نمود .
عدم درک صحیح از امور فوق منافع ملی را با مخاطره مواجه مینماید.
🔸حال باید اذعان کنیم متاسفانه با عدم درک صحیح از واقعیات جهان پیرامون نه تنها نتوانستیم از جنگ جلوگیری کنیم بلکه خود را فاتح و پیروز آن قلمداد نموده و در حال فتح سنگرهای کلیدی ابرقدرتها میدیدیم.
پیش از آن نیز تسخیر سفارت وتحقیر آمریکا نمونه دیگری از فقدان شناخت صحیح از واقعیات جهان پیرامون بود .
🔸آنچه وظیفه ما را امروز در قبال تحریمها و اف ای تی اف و اسرائیل و یمن و سوریه و ....مشخص مینماید دقیقا شناخت دنیای پیرامون است که بدون شناخت دقیق موضوع ، حکم و وظیفه فعلی را بدرستی تشخیص نداده و به بیراهه خواهیم رفت .
عقل وشرع برای هر وضعیت ، وظیفه خاص ملی میهنی و شرعی را معین مینماید ومهمتر از داشتن نیت وانگیزه صحیح وصادق ، شناخت دقیق اوضاع و مناسبات قدرت است .
🔸سخن را با طرح این مسئله به پایان میبرم آیا رژیم سابق که آنرا بدرستی تحت الحمایه غرب میدانیم بهتر توانست نسبت به مهار عراق، وپیش گیری از جنگ عمل نماید یا ما ؟
بالاخره صدام در سال 1353 تحت فشار شرائط، معاهده الجزایر و تعیین حدود مرزی را با ایران امضا کرد حال آنکه طرف عراقی کسی نبود جزهمان صدام که به خاک ما در سال 59 لشکر کشید .
ما سالیانی شعار نه شرقی نه غربی میدادیم اما امروز، چندان به ظلم وستم شرق اعتراضی نمیکنیم شرق همان شرق بی خداست اما ما خود را ناچار از سکوت میدانیم.
آیا اگر قرار باشد تجدید نظری اگر چه در سکوت ، نسبت به شعار نه شرقی نه غربی بنماییم بهتر نیست ببینیم راه آمدن با کدام یک از شرق وغرب منافع ملی ما را بهتر تامین مینماید ؟
شهاب الدین حائری شیرازی
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
در 29 تیرماه سال 1366 قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل تصویب شد. که از ایران وعراق میخواست سریعا جنگ را پایان دهند .
ایت الله خمینی در پیامی به حجاج بیت الله که در مرداد ماه 66 صادر نمود خط مشی جمهوری اسلامی در قبال این قطعنامه وشورای امنیت سازمان ملل که ما را ملزم به پایان دادن به جنگ وسپس وارد شدن در روال خاصی برای تعیین آغازگر جنگ و...میکرد ،را تعیین نمود به بخشهایی از این پیام توجه نمایید.
...کدام انسان عاقلی است که با وجود همه شرایط مناسب و مقدمات لازم و فدا کردن هزاران قربانی بزرگ، از نبرد با دشمن رو به احتضار [از] مکتب و جامعه و کشور خود چشم پوشی نموده و به او مهلتِ توان دوباره دهد تا در موقع مناسب به کشور ما حمله کند؟ ....
غوغا به راه انداخته و عزا و ماتم صلح طلبی برپا نموده است و مدافع آزادی و امنیت انسانها شده و برای خون جوانان و سرمایههای مادی و معنوی در کشور ایران و عراق مرثیه سرایی میکند.....
...اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلت مینشاند، اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد....
🔸دقیقا یکسال بعد در29 مرداد67 خبر پذیرش قطعنامه فوق الذکر توسط ایران از خبر نیمروز پخش شد البته در زمانی که به اذعان کارشناسان فاصله چندانی با شکست نداشتیم!
در تمام دوران جنگ ، کسانی نظیر نهضت آزادی که از ضرورت پایان دادن به جنگ سخن میگفتند به انواع اتهامها نواخته شده وبه اتهام ناآگاهی از شرائط وحتی خیانت از حضور در رقابت های انتخاباتی منع و سپس از صحنه سیاست وقدرت در جمهوری اسلامی حذف شدند.
🔸 بنظر میرسد نه نهضت آزادی ومرحوم بازرگان بدخواه نظام و مملکت بودند ونه امام راحل ، آنها دو برداشت از شرائط جمهوری اسلامی در جهان و نظم حاکم بر آن داشتند .
اگر ایت الله خمینی هم میدانست یکسال بعد در شرائط بسیار بدتری تن به صلح تحمیلی خواهد داد نه نهضت آزادی را متهم مینمود و نه پذیرش صلح را تا بدترین زمان ممکن به تاخیر می انداخت.
🔸 مهمترین مسئله در تامین منافع ملی درک صحیح از نظام ظالمانه حاکم بر جهان و توانایی خودمان است .
هر چه این درک واقع بینانه تر باشد نتایج بهتری عائد مردم خواهد نمود .
عدم درک صحیح از امور فوق منافع ملی را با مخاطره مواجه مینماید.
🔸حال باید اذعان کنیم متاسفانه با عدم درک صحیح از واقعیات جهان پیرامون نه تنها نتوانستیم از جنگ جلوگیری کنیم بلکه خود را فاتح و پیروز آن قلمداد نموده و در حال فتح سنگرهای کلیدی ابرقدرتها میدیدیم.
پیش از آن نیز تسخیر سفارت وتحقیر آمریکا نمونه دیگری از فقدان شناخت صحیح از واقعیات جهان پیرامون بود .
🔸آنچه وظیفه ما را امروز در قبال تحریمها و اف ای تی اف و اسرائیل و یمن و سوریه و ....مشخص مینماید دقیقا شناخت دنیای پیرامون است که بدون شناخت دقیق موضوع ، حکم و وظیفه فعلی را بدرستی تشخیص نداده و به بیراهه خواهیم رفت .
عقل وشرع برای هر وضعیت ، وظیفه خاص ملی میهنی و شرعی را معین مینماید ومهمتر از داشتن نیت وانگیزه صحیح وصادق ، شناخت دقیق اوضاع و مناسبات قدرت است .
🔸سخن را با طرح این مسئله به پایان میبرم آیا رژیم سابق که آنرا بدرستی تحت الحمایه غرب میدانیم بهتر توانست نسبت به مهار عراق، وپیش گیری از جنگ عمل نماید یا ما ؟
بالاخره صدام در سال 1353 تحت فشار شرائط، معاهده الجزایر و تعیین حدود مرزی را با ایران امضا کرد حال آنکه طرف عراقی کسی نبود جزهمان صدام که به خاک ما در سال 59 لشکر کشید .
ما سالیانی شعار نه شرقی نه غربی میدادیم اما امروز، چندان به ظلم وستم شرق اعتراضی نمیکنیم شرق همان شرق بی خداست اما ما خود را ناچار از سکوت میدانیم.
آیا اگر قرار باشد تجدید نظری اگر چه در سکوت ، نسبت به شعار نه شرقی نه غربی بنماییم بهتر نیست ببینیم راه آمدن با کدام یک از شرق وغرب منافع ملی ما را بهتر تامین مینماید ؟
شهاب الدین حائری شیرازی
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواهد آمد...
روزی که روز ماست
تو از کران این شبِ تاریک
ای راستینفروغ!
خواهی نمود روی
تا بگسِلد سیاهی، تا بشکند دروغ
آن روز آفتاب نویسد به نام تو
بس چامههای زرّین بر دشت و کوهسار
وآید نسیم شاد و سبکخیز
آگنده جیب و دامن از شعر و از سرود
بر هر درش سلام و درودی
کِش رخصتی دهند
تا محفلِ سُرورِ تو را آورد نثار.
و آن روز من به جهد
-تا چشمِ بد مجال نیابد-
بر گردِ بام و در
از هرچه دستهای دعا میکشم حصار
گُلی بیرنگ، صص۶۹-۷۰
یدالله بهزاد کرمانشاهی، ۱۳۴۶/۷/۲۹
#فرهیختگان
روزی که روز ماست
تو از کران این شبِ تاریک
ای راستینفروغ!
خواهی نمود روی
تا بگسِلد سیاهی، تا بشکند دروغ
آن روز آفتاب نویسد به نام تو
بس چامههای زرّین بر دشت و کوهسار
وآید نسیم شاد و سبکخیز
آگنده جیب و دامن از شعر و از سرود
بر هر درش سلام و درودی
کِش رخصتی دهند
تا محفلِ سُرورِ تو را آورد نثار.
و آن روز من به جهد
-تا چشمِ بد مجال نیابد-
بر گردِ بام و در
از هرچه دستهای دعا میکشم حصار
گُلی بیرنگ، صص۶۹-۷۰
یدالله بهزاد کرمانشاهی، ۱۳۴۶/۷/۲۹
#فرهیختگان
نکاتی از مختصات حکومت مهدوی
رحمتاله بیگدلی
امام زمان(عج) خود را فوق قانون نمیداند و در آغاز نهضت جهانی خویش با امضای میثاقنامه به یاران خود تعهد میدهد که براساس مواد میثاقنامه عمل کند!
🔻یک. امام علی(ع) در توصیف انقلاب جهانی مهدوی با اشاره به نکتهای ظریف میفرماید که امام زمان در آغاز نهضت جهانی، از یاران خود بهگونهای عجیب بیعت میگیرد تا هرگز آرمانهای متعالی نهضت مهدوی را در دولت کریمه وی فراموش نکنند.
این در حالی است که یاران امام زمان(عج) از چنان جایگاه رفیعی برخوردارند که حتی در میان اصحاب انبیای الهی نیز کمتر افرادی در حد آنان بوده است.
علی(ع) میفرماید: «قائم آل محمد(عج) براساس این اصول از یاران خویش بیعت میگیرد و از آنان میخواهد که چه در دوران نهضت و چه زمانی که در مسند قدرت دولت کریمه قرار میگیرند؛
۱. مسلمانی را دشنام ندهند. [اگر رسانهها بهدستشان افتاد با آبروی مردم بازی نکنند.]
۲. هیچ حریمی را هتک نکنند، بههیچ منزلی هجوم نبرند و...
۳. به هیچکس کوچکترین ضربتی نزنند مگر به حق.
۴. از نقره و طلا گنج ننهند.
۵. مال یتیم را نخورند.
۶. لباس حریر و ابریشم (لباسهای اشرافی) نپوشند.
۷. کمربند زرین نبندند.
۸. گندم، جو (مواد غذایی) مردم را احتکار نکنند.
۹. به اندک راضی باشند.
۱۰. [بعد از پیروزی] لباس خشن بپوشند.
۱۱. [به هنگام عبادت] صورت بر خاک بگذارند.
۱۲. و در راه خدا آنچنان که شایسته است جهاد کنند.»
بدون تردید، یاران امام زمان بسیار بزرگند، شاید در تاریخ نظیر و نمونه ندارند، اما انسان جایزالخطاست، امام زمان این بیعت را از امثال ما نمیخواهد، بلکه از کسانی میخواهد که شایستهترین افراد تاریخ بشریتند، بهگونهای که حتی پیامبران الهی نیز از اینگونه اصحاب کمتر داشتند، از آنها میخواهد وقتی در منصب قدرت قرار گرفتند، هتاکی و دروغپردازی نکنند و...!
🔻دو. امام زمان(عج) خود را فوق قانون نمیداند و در آغاز نهضت جهانی خویش با امضای میثاقنامه به یاران خود تعهد میدهد که براساس مواد میثاقنامه عمل کند.
علی(ع) میفرماید: «قائم ما به بیعت گرفتن از یارانش بر این اصول اکتفا نمیکند، بلکه خود نیز با آنان بیعت میکند و متعهد میشود که:
۱. از همان راهی که آنان میروند برود.
۲. چون آنان لباس بپوشد.
۳. بر مرکوبی مانند مرکوب آنان سوار شود.
۴. چنان باشد که آنان هستند.
۵. به اندک بسنده کند.
۶. زمین را با یاری خدا از عدل و داد پر کند پس از آنکه از ستم آکنده باشد.
۷. و حاجب و دربانی نگمارد و... .»
آری، امام زمان(عج) از مردم فاصله نمیگیرد، بلکه متعهد میشود که اگر پیروز شد و دولت مهدوی را برقرار کرد دربانی نگمارد تا مردم بتوانند آزادانه و بدون واسطه با خود وی در ارتباط باشند.
🔻سه. دولت مهدوی نه فقط رضایت اکثریت، بلکه رضایت همه مردم دنیا را با خود دارد!
در روایات مهدوی داریم که در دولت کریمه مهدوی، همه مردم از دولت امام زمان راضی میشوند.
دولت مهدوی نه فقط رضایت اکثریت، بلکه رضایت همه مردم دنیا را با خود دارد و این یعنی برقراری نظامی بالاتر از دموکراسی که معمولا در صورت تحقق چهبسا فقط رضایت ۵۰ درصد بهعلاوه یک و... از شرکت کنندگان در انتخابات را دارد.
در عهدنامه مالک اشتر هم علی(ع) به مالک اشتر توصیه میکند، وقتی میخواهی در جامعه کاری انجام دهی و برنامهای پیاده کنی، رضایت اکثریت مردم را در نظر بگیر، نه رضایت عدهای قلیل را.
اکثریت مردم همیشه مورد اعتنای رسول خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) از جمله علی(ع) بودهاند.
متأسفانه اخیرا جریان منحطی در کشور ما مطرح شد و عدهای گفتند که رأی و رضایت اکثریت ملاک نیست و ما اگر بتوانیم با یک اقلیت، دولتی را بر سر کار بیاوریم با همان اقلیت میتوانیم بر مردم حکومت کنیم و بر ما واجب است که تا آخر، ولو با سرکوب اکثریت بایستیم و قدرت خود را حفظ کنیم!
این جریان منحط که قبل از پیروزی انقلاب مخالف رهبری امام خمینی بود، برای توجیه این دیدگاه فاسد خود، سخنان امام راحل را نیز تحریف معنوی کردند و با اینکه امام راحل صریحا فرموده بود: «میزان رأی ملت است.»
و «دولت، مجلس و همه مقامات جمهوری اسلامی با رأی اکثریت مردم روی کار میآیند و هر وقت مردم نخواستند، برکنار میشوند.»، این سخنان صریح امام راحل را تفسیر نادرست کردند و یک عده جوان خام را هم شستوشوی مغزی دادند و گفتند: «امام راحل آن زمان که این حرفها را زدند تحت تأثیر جو عمومی و انقلابی بودند و با این حرفها خواستند دنیا را فریب بدهند تا انقلاب را پیروز کنند»!
بر همه ماست که قاطعانه با اینگونه تحریفهای معنوی دیدگاههای امام راحل مقابله کنیم.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
رحمتاله بیگدلی
امام زمان(عج) خود را فوق قانون نمیداند و در آغاز نهضت جهانی خویش با امضای میثاقنامه به یاران خود تعهد میدهد که براساس مواد میثاقنامه عمل کند!
🔻یک. امام علی(ع) در توصیف انقلاب جهانی مهدوی با اشاره به نکتهای ظریف میفرماید که امام زمان در آغاز نهضت جهانی، از یاران خود بهگونهای عجیب بیعت میگیرد تا هرگز آرمانهای متعالی نهضت مهدوی را در دولت کریمه وی فراموش نکنند.
این در حالی است که یاران امام زمان(عج) از چنان جایگاه رفیعی برخوردارند که حتی در میان اصحاب انبیای الهی نیز کمتر افرادی در حد آنان بوده است.
علی(ع) میفرماید: «قائم آل محمد(عج) براساس این اصول از یاران خویش بیعت میگیرد و از آنان میخواهد که چه در دوران نهضت و چه زمانی که در مسند قدرت دولت کریمه قرار میگیرند؛
۱. مسلمانی را دشنام ندهند. [اگر رسانهها بهدستشان افتاد با آبروی مردم بازی نکنند.]
۲. هیچ حریمی را هتک نکنند، بههیچ منزلی هجوم نبرند و...
۳. به هیچکس کوچکترین ضربتی نزنند مگر به حق.
۴. از نقره و طلا گنج ننهند.
۵. مال یتیم را نخورند.
۶. لباس حریر و ابریشم (لباسهای اشرافی) نپوشند.
۷. کمربند زرین نبندند.
۸. گندم، جو (مواد غذایی) مردم را احتکار نکنند.
۹. به اندک راضی باشند.
۱۰. [بعد از پیروزی] لباس خشن بپوشند.
۱۱. [به هنگام عبادت] صورت بر خاک بگذارند.
۱۲. و در راه خدا آنچنان که شایسته است جهاد کنند.»
بدون تردید، یاران امام زمان بسیار بزرگند، شاید در تاریخ نظیر و نمونه ندارند، اما انسان جایزالخطاست، امام زمان این بیعت را از امثال ما نمیخواهد، بلکه از کسانی میخواهد که شایستهترین افراد تاریخ بشریتند، بهگونهای که حتی پیامبران الهی نیز از اینگونه اصحاب کمتر داشتند، از آنها میخواهد وقتی در منصب قدرت قرار گرفتند، هتاکی و دروغپردازی نکنند و...!
🔻دو. امام زمان(عج) خود را فوق قانون نمیداند و در آغاز نهضت جهانی خویش با امضای میثاقنامه به یاران خود تعهد میدهد که براساس مواد میثاقنامه عمل کند.
علی(ع) میفرماید: «قائم ما به بیعت گرفتن از یارانش بر این اصول اکتفا نمیکند، بلکه خود نیز با آنان بیعت میکند و متعهد میشود که:
۱. از همان راهی که آنان میروند برود.
۲. چون آنان لباس بپوشد.
۳. بر مرکوبی مانند مرکوب آنان سوار شود.
۴. چنان باشد که آنان هستند.
۵. به اندک بسنده کند.
۶. زمین را با یاری خدا از عدل و داد پر کند پس از آنکه از ستم آکنده باشد.
۷. و حاجب و دربانی نگمارد و... .»
آری، امام زمان(عج) از مردم فاصله نمیگیرد، بلکه متعهد میشود که اگر پیروز شد و دولت مهدوی را برقرار کرد دربانی نگمارد تا مردم بتوانند آزادانه و بدون واسطه با خود وی در ارتباط باشند.
🔻سه. دولت مهدوی نه فقط رضایت اکثریت، بلکه رضایت همه مردم دنیا را با خود دارد!
در روایات مهدوی داریم که در دولت کریمه مهدوی، همه مردم از دولت امام زمان راضی میشوند.
دولت مهدوی نه فقط رضایت اکثریت، بلکه رضایت همه مردم دنیا را با خود دارد و این یعنی برقراری نظامی بالاتر از دموکراسی که معمولا در صورت تحقق چهبسا فقط رضایت ۵۰ درصد بهعلاوه یک و... از شرکت کنندگان در انتخابات را دارد.
در عهدنامه مالک اشتر هم علی(ع) به مالک اشتر توصیه میکند، وقتی میخواهی در جامعه کاری انجام دهی و برنامهای پیاده کنی، رضایت اکثریت مردم را در نظر بگیر، نه رضایت عدهای قلیل را.
اکثریت مردم همیشه مورد اعتنای رسول خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) از جمله علی(ع) بودهاند.
متأسفانه اخیرا جریان منحطی در کشور ما مطرح شد و عدهای گفتند که رأی و رضایت اکثریت ملاک نیست و ما اگر بتوانیم با یک اقلیت، دولتی را بر سر کار بیاوریم با همان اقلیت میتوانیم بر مردم حکومت کنیم و بر ما واجب است که تا آخر، ولو با سرکوب اکثریت بایستیم و قدرت خود را حفظ کنیم!
این جریان منحط که قبل از پیروزی انقلاب مخالف رهبری امام خمینی بود، برای توجیه این دیدگاه فاسد خود، سخنان امام راحل را نیز تحریف معنوی کردند و با اینکه امام راحل صریحا فرموده بود: «میزان رأی ملت است.»
و «دولت، مجلس و همه مقامات جمهوری اسلامی با رأی اکثریت مردم روی کار میآیند و هر وقت مردم نخواستند، برکنار میشوند.»، این سخنان صریح امام راحل را تفسیر نادرست کردند و یک عده جوان خام را هم شستوشوی مغزی دادند و گفتند: «امام راحل آن زمان که این حرفها را زدند تحت تأثیر جو عمومی و انقلابی بودند و با این حرفها خواستند دنیا را فریب بدهند تا انقلاب را پیروز کنند»!
بر همه ماست که قاطعانه با اینگونه تحریفهای معنوی دیدگاههای امام راحل مقابله کنیم.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
از این «روشنفکری دینی محترم » تا آن «روحانی محترم»
رحمان لیوانی
از متن:
[…]بالاخره آخرین نکته ی ناصواب این جلسه که لازم به یادآوری است شیوه ی برخورد سروش با دو منتقد غایب جلسه است. سروش در مقام پاسخگویی به منتقدان نظریه «دین و قدرت» وقتی که سه پرسشگر و منتقد حاضر در جلسه را مورد خطاب قرار می دهد، به درستی هم اسم آنان را بر زبان می آورد و هم آن که از الفاظ محترمانه و دوستانه ای استفاده می کند، مثلا «جناب آقای دکتر کمالی عزیز» اما هنگامی که نوبت به منتقدانی که در جلسه حضور ندارند می رسد ورق کاملا برمی گردد، بدین ترتیب که به جای ذکر اسامی آنان اصطلاحات کنایه آمیزی چون «آن روحانی محترم» و «آن استاد جامعه شناس» را به کار می گیرد. چرا؟ بی شک همه می دانند «آن روحانی محترم» و «آن استاد جامعه شناس» که دست بر قضا هر دو از نواندیشان دینی به شمار می آیند و حتا یکی از آنان در زمانی نه چندان دور از همفکران سروش و مترجم یکی از آثار ایشان به زبان انگلیسی بوده است اسم دارند و اسمشان هم «محسن کدیور» و «احمد صدری» است. و لذا انتظار می رفت که سروش با پرهیز از چنین برخورد تحقیرآمیزی با این دو منتقد نظریه ی «دین و قدرت» آنان را نیز با ذکر نامشان مورد خطاب قرار می داد.
همین جا بیفزاییم که این ایراد به محسن کدیور هم وارد است که در نقدهای خود به نظریه «دین و قدرت» به جای ذکر نام سروش غالبا ایشان را با اصطلاح «روشنفکر دینی محترم» معرفی می کند. از منظر کدیور «روشنفکر دینی» کسی است که برخلاف نواندیش دینی نه در پی اصلاح و بازسازی اندیشه ی دینی بلکه در صدد زیر سوال بردن و «زیر و زبر» کردن اصل و اساس دین است و سروش به تعبیر کدیور چنین روشنفکری است.
این مدعای کدیور البته بی اساس و ناموجه است، چرا که سروش به گواهی آثارش اصولا یک متفکر عمیقا دینی است که اگر بیشتر از کدیور درد دین و دغدغه ی اصلاح و بازسازی اندیشه ی دینی را نداشته باشد مطمئنا کمتر ندارد. سروش اندیشمندی است که همه ی نواندیشان دینی پس از انقلاب و از جمله کدیور، کم و بیش، وامدار اندیشه های وی هستند. بنابراین انتقاد به این یا آن دیدگاه سروش نباید راه را برای تهمت زدن به وی باز کند و این نکته ی مهمی است که کدیور و همه ی منتقدان سروش باید جدا از آن پرهیز کنند. وانگهی اطلاق اصطلاح «روشنفکر دینی محترم» به سروش این معنا را به ذهن متبادر می کند که گویا در میان دینداران تنها یک روشنفکر وجود دارد آن هم سروش است و بس، حال آن که بی هیچ گفتگو می دانیم که چنین نیست و به همین سبب لازم است که کدیور شیوه ی برخورد خود با سروش را تصحیح نماید.
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/85931
جان آگه با #فرهیختگان
رحمان لیوانی
از متن:
[…]بالاخره آخرین نکته ی ناصواب این جلسه که لازم به یادآوری است شیوه ی برخورد سروش با دو منتقد غایب جلسه است. سروش در مقام پاسخگویی به منتقدان نظریه «دین و قدرت» وقتی که سه پرسشگر و منتقد حاضر در جلسه را مورد خطاب قرار می دهد، به درستی هم اسم آنان را بر زبان می آورد و هم آن که از الفاظ محترمانه و دوستانه ای استفاده می کند، مثلا «جناب آقای دکتر کمالی عزیز» اما هنگامی که نوبت به منتقدانی که در جلسه حضور ندارند می رسد ورق کاملا برمی گردد، بدین ترتیب که به جای ذکر اسامی آنان اصطلاحات کنایه آمیزی چون «آن روحانی محترم» و «آن استاد جامعه شناس» را به کار می گیرد. چرا؟ بی شک همه می دانند «آن روحانی محترم» و «آن استاد جامعه شناس» که دست بر قضا هر دو از نواندیشان دینی به شمار می آیند و حتا یکی از آنان در زمانی نه چندان دور از همفکران سروش و مترجم یکی از آثار ایشان به زبان انگلیسی بوده است اسم دارند و اسمشان هم «محسن کدیور» و «احمد صدری» است. و لذا انتظار می رفت که سروش با پرهیز از چنین برخورد تحقیرآمیزی با این دو منتقد نظریه ی «دین و قدرت» آنان را نیز با ذکر نامشان مورد خطاب قرار می داد.
همین جا بیفزاییم که این ایراد به محسن کدیور هم وارد است که در نقدهای خود به نظریه «دین و قدرت» به جای ذکر نام سروش غالبا ایشان را با اصطلاح «روشنفکر دینی محترم» معرفی می کند. از منظر کدیور «روشنفکر دینی» کسی است که برخلاف نواندیش دینی نه در پی اصلاح و بازسازی اندیشه ی دینی بلکه در صدد زیر سوال بردن و «زیر و زبر» کردن اصل و اساس دین است و سروش به تعبیر کدیور چنین روشنفکری است.
این مدعای کدیور البته بی اساس و ناموجه است، چرا که سروش به گواهی آثارش اصولا یک متفکر عمیقا دینی است که اگر بیشتر از کدیور درد دین و دغدغه ی اصلاح و بازسازی اندیشه ی دینی را نداشته باشد مطمئنا کمتر ندارد. سروش اندیشمندی است که همه ی نواندیشان دینی پس از انقلاب و از جمله کدیور، کم و بیش، وامدار اندیشه های وی هستند. بنابراین انتقاد به این یا آن دیدگاه سروش نباید راه را برای تهمت زدن به وی باز کند و این نکته ی مهمی است که کدیور و همه ی منتقدان سروش باید جدا از آن پرهیز کنند. وانگهی اطلاق اصطلاح «روشنفکر دینی محترم» به سروش این معنا را به ذهن متبادر می کند که گویا در میان دینداران تنها یک روشنفکر وجود دارد آن هم سروش است و بس، حال آن که بی هیچ گفتگو می دانیم که چنین نیست و به همین سبب لازم است که کدیور شیوه ی برخورد خود با سروش را تصحیح نماید.
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/85931
جان آگه با #فرهیختگان
انتظار، ایده مبارک دوره احتشام و تعـین امرِ قدسی است. در عصر ابتذال که عصر بیوزنی امر مقدس است و قداست حشمتی ندارد، انتظار افیونی است در بازار دلالان کسب قُدسی تا چشمان ساده خسته را از آغاز هیچ به انجام پوچ بدوزند و حُلههای بافته از تاروپود نگاه منتظران را بر قافله دلهای شکسته آنان بار کنند و با افق موعود نرد قدرت ببازند و شادی کنند.
"انتظار"، نیروی زایای خوبی، آفرینش و کوشش مردمانی است که نسبتی با حشمتِ امر عینی دارند و میتوانند از دل امر مقدس، میوههای عرفی خوشگوار بچینند و روزگار خود را با سبزی و بهارِ مداوم تازه کنند. "انتظار"، سهم دوران مندرس، مردمان فرسوده و آرزوهای کهنه تکراری نیست !
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان، ندای آگاهی
"انتظار"، نیروی زایای خوبی، آفرینش و کوشش مردمانی است که نسبتی با حشمتِ امر عینی دارند و میتوانند از دل امر مقدس، میوههای عرفی خوشگوار بچینند و روزگار خود را با سبزی و بهارِ مداوم تازه کنند. "انتظار"، سهم دوران مندرس، مردمان فرسوده و آرزوهای کهنه تکراری نیست !
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان، ندای آگاهی
قرارداد25ساله ایران و چین
صادق زیباکلام
وبینارِ "پیدا و پنهان سند همکاری ۲۵ساله ایران و چین"
نشست تخصصی در لایو اینستاگرام با حضور:
▪️هادی خسروشاهین، پژوهشگر سیاست خارجی
▪️صادق زیباکلام، عضو هیات علمی دانشگاه تهران
▪️امید شکری، کارشناس امنیت انرژی
▪️احمد وخشیته، استاد دانشگاه ملی اوراسیا
#فرهیختگان صدای فرزانگان
نشست تخصصی در لایو اینستاگرام با حضور:
▪️هادی خسروشاهین، پژوهشگر سیاست خارجی
▪️صادق زیباکلام، عضو هیات علمی دانشگاه تهران
▪️امید شکری، کارشناس امنیت انرژی
▪️احمد وخشیته، استاد دانشگاه ملی اوراسیا
#فرهیختگان صدای فرزانگان
تسبت دینپژوهی و مطالعات اسلام
گفتگو با فاطمه توفیقی
https://www.aparat.com/v/6yqdO
#فرهیختگان، ندای آگاهی
گفتگو با فاطمه توفیقی
https://www.aparat.com/v/6yqdO
#فرهیختگان، ندای آگاهی
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
فاطمه توفیقی: نسبت دینپژوهی و مطالعات اسلام
در چهارمین شماره از گفتوگوهای دورنما، با دکتر فاطمه توفیقی، فارغالتحصیل دانشگاه گلاسگو در مطالعات کتاب مقدس و عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب قم، دربارهٔ نسبت دینپژوهی و مطالعات اسلام گفتوگو کردهایم و از او درباره روشها و رویکردهای مختلف در این…
در ویدیوی زیر سخنرانی اردوغان در موسسهٔ امریکن انترپرایز در سال ۲۰۰۴ را میتوانید مشاهده کنید. سخنرانیای که دانشآموختگان علوم سیاسی را به وجد میآورد (پر از تعابیری که این دانشجویان را با آنها سرگرم میکنند) و نظر تصمیمسازان سیاسی غرب را به خود جلب میکند. من فکر میکنم هر کسی که در خاورمیانه میخواهد کاری سیاسی بکند یا به مناسبات قدرت نفوذ بکند، باید این سخنرانی را ببیند. صعود اردوغان به قدرت در ترکیه برخاسته از هوش او در تشخیص «شرایط جهانی» و وضعیت داخلی ترکیه طی چند دههٔ گذشته بود.
او بدرستی فهمیده بود که تنها راه تولید ثروت و رفاه برای ترکیه «بازار آزاد» است، امری که تبدیل به کلید موفقیت او و حزبش شد. به همین دلیل حزب او با بهرهبرداری از میراث سایر احزاب اسلامی که با الگوی اخوانالمسلمین به فعالیتهای خیریّه اجتماعی میپرداختند و از این طریق اعتماد و نظر جمعیت بزرگی از مردم ترکیه که در دوران نوسازی کمالیستی در حاشیه باقی مانده بودند و از فرهنگ شهرنشینان مدرن ترکیه که گرایشات غربی داشتند بدشان میآمد، به خود جلب کند.
اردوغان از همه شکافهای اجتماعی ترکیه بهترین بهرهبرداری را برای رسیدن به قدرت و حفظ جایگاه خود کرد. در مقایسه با کمالیستهای افراطی و گرایشات پانترکی، بهترین کارنامه را در تامین حقوق کردها از خود ارائه داد و در عین حال سخنرانیهای آتشینی برای ارضاء نیاز گرایشات ناسیونالیستی و پانترکی میکرد. مشکل تاریخی علویها را تا حد زیادی برطرف کرد و در عین حال پایگاهی بیسابقه در میان مسلمانان ترکیه برای خود درست کرد که متکی بر احترام او به اسلام و خلافت عثمانی و برنامههای او در این راستا بود.
در رفراندوم ۲۰۱۷ نظام پارلمانی ترکیه را که ناکارآمدیاش برای همه عیان شده بود به نظام ریاستی تغییر داد که به نوعی احیاء نظام پادشاهی/سلطنت با نام جمهوری بود.
به قدرت رسیدن یک حزب اسلامگرا در ترکیه معلول دخالت و برخورد افراطی کمالیستها با عقاید و شعائر دینی مردم ترکیه بود. نوعی دیالکتیک تاریخی که اردوغان در تشخیص و بهرهبرداری از بزنگاه آن هوش و ذکاوت خود را نشان داد.
چند سال بعد حسن روحانی و تیماش در ایران سعی کردند از الگوی اردوغان تقلید کنند. پروژهای که فاز رسانهای آن را از ده سال پیش مشاور رسانهای روحانی با جذب برخی روشنفکران منجمله موسی غنینژاد (تئورسین اقتصاد بازار و سازگاری آن با رژیم اسلامی) و جواد طباطبایی (تئورسین ناسیونالیسم ایرانشهری) و تبدیل آنها به سلبریتیهای رسانهای استارت زد. این طرح اما به سه دلیل شکست خورد:
۱. برعکس ترکیه که چند دهه سیاست مدرنیستی و لائیک کمالیستها و دورهٔ اقتدارگرایی و بیثباتی پس از آن را تجربه کرده بود و این امر منجر به اقبال مردم به احزاب اسلامی شده بود، ایران ۳ دهه تحت حاکمیت اسلامگراها بود و بخشی از مردم ایران اعتماد خودشان را نسبت به طبقه روحانیون و اسلامگراهای در قدرت از دست داده بودند.
۲. اقدامات خلاف نظم و صلح جهانی (Pax Americana) از سوی جمهوری اسلامی در درون (برنامه اتمی) و بیرون (مداخله تروریستی در سوریه و عراق و... و روابط خصمانه با اسرائیل و ایالات متّحده)، تحریمهای اقتصادی علیه ایران را تشدید کرد و این امر منجر به رکود اقتصادی بزرگی در ایران شد که رضایت بخش بزرگی از مردم ایران از جمهوری اسلامی را از بین برد. رژیم اسلامی ایران حمایت مردمی خود را تا حد بسیار زیادی از دست داد و در سالهای اخیر با دو خیزش اعتراضی مردمی مواجه شد که علیرغم سرکوب وحشیانه آن، شاهد تبدیل این خیزشها به یک جنبش در ایرانیم.
۳. یک جایی در بین سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۶ دورهٔ «پساجنگ سرد» در جهان به پایان رسید و فرصت طلایی کشورهای عقبمانده برای استفاده از این دوره تمام شد. مناسبات جهانی در حال تغییر امکان بازی با قواعد قدیمی را آنطور که ترکیه از آن استفاده کرد، از جمهوری اسلامی ایران سلب کرد.
پینوشت: ترکیه/امپراتوری عثمانی در ۱۵۰ سال گذشته اصلیترین الگوی ایران بوده است. چه زمانی که ناصرالدّین شاه سپهسالار را از عثمانی با خود آورد تا تنظیمات را در ایران اجرا کند، چه تاثیر عمیقی که منوّرالفکران ایرانی طی این دو سده از آن گرفتند تا جایی که تمام تعابیر سیاست مدرن در ایران از عثمانی وارد ایران شد (دولت، حکومت، مشروطه، ملّت و ...)، چه رؤیای تأسیس جمهوری کمالیستی که رضاشاه میخواست عملی کند و چه ناسیونالیسم فارسگرایی که با الگوی ناسیونالیسمِ ترکی کمالیستها از سوی روشنفکران و صاحبمنصبان حکومتی در ایران اجرا شد. این نفرت از ترکیه در بین ناسیونالیستهای ایرانی حسادت و نفرت از برادری است که گویا موفقتر از او آرمانهای مدرنیستی را متحقّق کرده است.
http://bit.ly/3suVnjz
محمد ایمانی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
او بدرستی فهمیده بود که تنها راه تولید ثروت و رفاه برای ترکیه «بازار آزاد» است، امری که تبدیل به کلید موفقیت او و حزبش شد. به همین دلیل حزب او با بهرهبرداری از میراث سایر احزاب اسلامی که با الگوی اخوانالمسلمین به فعالیتهای خیریّه اجتماعی میپرداختند و از این طریق اعتماد و نظر جمعیت بزرگی از مردم ترکیه که در دوران نوسازی کمالیستی در حاشیه باقی مانده بودند و از فرهنگ شهرنشینان مدرن ترکیه که گرایشات غربی داشتند بدشان میآمد، به خود جلب کند.
اردوغان از همه شکافهای اجتماعی ترکیه بهترین بهرهبرداری را برای رسیدن به قدرت و حفظ جایگاه خود کرد. در مقایسه با کمالیستهای افراطی و گرایشات پانترکی، بهترین کارنامه را در تامین حقوق کردها از خود ارائه داد و در عین حال سخنرانیهای آتشینی برای ارضاء نیاز گرایشات ناسیونالیستی و پانترکی میکرد. مشکل تاریخی علویها را تا حد زیادی برطرف کرد و در عین حال پایگاهی بیسابقه در میان مسلمانان ترکیه برای خود درست کرد که متکی بر احترام او به اسلام و خلافت عثمانی و برنامههای او در این راستا بود.
در رفراندوم ۲۰۱۷ نظام پارلمانی ترکیه را که ناکارآمدیاش برای همه عیان شده بود به نظام ریاستی تغییر داد که به نوعی احیاء نظام پادشاهی/سلطنت با نام جمهوری بود.
به قدرت رسیدن یک حزب اسلامگرا در ترکیه معلول دخالت و برخورد افراطی کمالیستها با عقاید و شعائر دینی مردم ترکیه بود. نوعی دیالکتیک تاریخی که اردوغان در تشخیص و بهرهبرداری از بزنگاه آن هوش و ذکاوت خود را نشان داد.
چند سال بعد حسن روحانی و تیماش در ایران سعی کردند از الگوی اردوغان تقلید کنند. پروژهای که فاز رسانهای آن را از ده سال پیش مشاور رسانهای روحانی با جذب برخی روشنفکران منجمله موسی غنینژاد (تئورسین اقتصاد بازار و سازگاری آن با رژیم اسلامی) و جواد طباطبایی (تئورسین ناسیونالیسم ایرانشهری) و تبدیل آنها به سلبریتیهای رسانهای استارت زد. این طرح اما به سه دلیل شکست خورد:
۱. برعکس ترکیه که چند دهه سیاست مدرنیستی و لائیک کمالیستها و دورهٔ اقتدارگرایی و بیثباتی پس از آن را تجربه کرده بود و این امر منجر به اقبال مردم به احزاب اسلامی شده بود، ایران ۳ دهه تحت حاکمیت اسلامگراها بود و بخشی از مردم ایران اعتماد خودشان را نسبت به طبقه روحانیون و اسلامگراهای در قدرت از دست داده بودند.
۲. اقدامات خلاف نظم و صلح جهانی (Pax Americana) از سوی جمهوری اسلامی در درون (برنامه اتمی) و بیرون (مداخله تروریستی در سوریه و عراق و... و روابط خصمانه با اسرائیل و ایالات متّحده)، تحریمهای اقتصادی علیه ایران را تشدید کرد و این امر منجر به رکود اقتصادی بزرگی در ایران شد که رضایت بخش بزرگی از مردم ایران از جمهوری اسلامی را از بین برد. رژیم اسلامی ایران حمایت مردمی خود را تا حد بسیار زیادی از دست داد و در سالهای اخیر با دو خیزش اعتراضی مردمی مواجه شد که علیرغم سرکوب وحشیانه آن، شاهد تبدیل این خیزشها به یک جنبش در ایرانیم.
۳. یک جایی در بین سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۶ دورهٔ «پساجنگ سرد» در جهان به پایان رسید و فرصت طلایی کشورهای عقبمانده برای استفاده از این دوره تمام شد. مناسبات جهانی در حال تغییر امکان بازی با قواعد قدیمی را آنطور که ترکیه از آن استفاده کرد، از جمهوری اسلامی ایران سلب کرد.
پینوشت: ترکیه/امپراتوری عثمانی در ۱۵۰ سال گذشته اصلیترین الگوی ایران بوده است. چه زمانی که ناصرالدّین شاه سپهسالار را از عثمانی با خود آورد تا تنظیمات را در ایران اجرا کند، چه تاثیر عمیقی که منوّرالفکران ایرانی طی این دو سده از آن گرفتند تا جایی که تمام تعابیر سیاست مدرن در ایران از عثمانی وارد ایران شد (دولت، حکومت، مشروطه، ملّت و ...)، چه رؤیای تأسیس جمهوری کمالیستی که رضاشاه میخواست عملی کند و چه ناسیونالیسم فارسگرایی که با الگوی ناسیونالیسمِ ترکی کمالیستها از سوی روشنفکران و صاحبمنصبان حکومتی در ایران اجرا شد. این نفرت از ترکیه در بین ناسیونالیستهای ایرانی حسادت و نفرت از برادری است که گویا موفقتر از او آرمانهای مدرنیستی را متحقّق کرده است.
http://bit.ly/3suVnjz
محمد ایمانی
#فرهیختگان، ندای آگاهی
C-SPAN.org
Democracy in Turkey
Prime Minister Erdogan talked about democracy in Turkey. Among the issues he addressed were the impact of globalization, secular government and the role of religion in society, and Turkey's role in the international community. Following his remarks he answered…
،، تحوّل احوال
چهارمین شماره فصلنامه نقد دینی
سیزدهم نوروز ۱۴۰۰ منتشر میشود:
•تحوّل مؤمنانه
محمد جواد اکبرین
•اصلاحگری اسلامی، جریانهای فکری و چهرههای شاخص آن
استون دووارت، با مقدمه و ترجمهی رضا بهشتی معز
•تحول احوال دینداری و دینداران
مقصود فراستخواه، مهسا یارسان
•در جستجوی معنای معنای متن دینی
احمد علوی
•طرحی نظری در تحلیل اندیشه سیاسی شیعه
امیرحسین علینقی
•دادههای وحیانی و یافتههای انسانی
محسن متقی
•گامی دیگر در تقدم اخلاق بر فقه
سارا رضائیه
جان آگه با #فرهیختگان
چهارمین شماره فصلنامه نقد دینی
سیزدهم نوروز ۱۴۰۰ منتشر میشود:
•تحوّل مؤمنانه
محمد جواد اکبرین
•اصلاحگری اسلامی، جریانهای فکری و چهرههای شاخص آن
استون دووارت، با مقدمه و ترجمهی رضا بهشتی معز
•تحول احوال دینداری و دینداران
مقصود فراستخواه، مهسا یارسان
•در جستجوی معنای معنای متن دینی
احمد علوی
•طرحی نظری در تحلیل اندیشه سیاسی شیعه
امیرحسین علینقی
•دادههای وحیانی و یافتههای انسانی
محسن متقی
•گامی دیگر در تقدم اخلاق بر فقه
سارا رضائیه
جان آگه با #فرهیختگان