،، تحوّل احوال
چهارمین شماره فصلنامه نقد دینی
سیزدهم نوروز ۱۴۰۰ منتشر میشود:
•تحوّل مؤمنانه
محمد جواد اکبرین
•اصلاحگری اسلامی، جریانهای فکری و چهرههای شاخص آن
استون دووارت، با مقدمه و ترجمهی رضا بهشتی معز
•تحول احوال دینداری و دینداران
مقصود فراستخواه، مهسا یارسان
•در جستجوی معنای معنای متن دینی
احمد علوی
•طرحی نظری در تحلیل اندیشه سیاسی شیعه
امیرحسین علینقی
•دادههای وحیانی و یافتههای انسانی
محسن متقی
•گامی دیگر در تقدم اخلاق بر فقه
سارا رضائیه
جان آگه با #فرهیختگان
چهارمین شماره فصلنامه نقد دینی
سیزدهم نوروز ۱۴۰۰ منتشر میشود:
•تحوّل مؤمنانه
محمد جواد اکبرین
•اصلاحگری اسلامی، جریانهای فکری و چهرههای شاخص آن
استون دووارت، با مقدمه و ترجمهی رضا بهشتی معز
•تحول احوال دینداری و دینداران
مقصود فراستخواه، مهسا یارسان
•در جستجوی معنای معنای متن دینی
احمد علوی
•طرحی نظری در تحلیل اندیشه سیاسی شیعه
امیرحسین علینقی
•دادههای وحیانی و یافتههای انسانی
محسن متقی
•گامی دیگر در تقدم اخلاق بر فقه
سارا رضائیه
جان آگه با #فرهیختگان
از خویگان نقدگریز تا ساختار نقدستیز: در بارهی نقدهای میری به فاضلی
(تقدیم به دکتر نعمتالله فاضلی)
حسن محدثی گیلوایی
۸ فروردین ۱۴۰۰
🔻واکنشهایی که بارها و بارها در پاسخ به نقادیهایم دریافت کردهام، مرا در این باره که این مقاومت در برابر نقد از چه چیزی نشات میگیرد، به فکر و تامل فرو برده است. بهراستی، آبشخور این فرهنگ نقدستیز چیست؟
🔻نقدهای دامنهدار دکتر سیدجواد میری به آثار دکتر نعمتالله فاضلی (که اکنون مواد یک کتاب را فراهم ساخته است) نیز با همینگونه مقاومتها و واکنشها مواجه شده و این تامل مرا بیشتر کرده است.
🔻چرا کسی کوشش دکتر میری را که ۱۳ کتاب همکار خود را خوانده و نقد کرده، ستایش نمیکند و افراد متعدّدی از او بهنحوی خواستهاند به نقد خود خاتمه دهد؟! آیا این پرسشبرانگیز نیست؟!
🔻چرا به جای اینکه ایرادهای نوع نقّادی دکتر میری را آشکار سازند و بگویند، از او میخواهند کلّاً نقّادی را رها کند؟!
🔻مجموعهی این واکنشهای حاکی از مقاومت در برابر نقد، برای من دلالت بر این دارد که
۱) جامعهی ما و فرهنگ ما ضدّ نقد است و هنوز به بلوغ نقّادی نرسیده و نقدستیز و نیز واجد ساختارهای نقدستیز است؛
۲) خویگان (ethos) بسیاری از ما ایرانیها نقدگریز است. خویگان ما تمجیدطلب و ستایشخواه است. ما در این نوع از تعلیم و تربیت با نقّادی خو نمیگیریم بلکه برعکس نقّاد را دشمن میداریم.
۳. خویگان نقدگریز و ساختارهای نقدستیز رابطهی تقویتکنندهی متقابل دارند.
🔻میری و فاضلی هر دو از دوستان عزیز من هستند و هر دو پر کار و پرتلاشاند. هر دو بزرگوار به بلوغ نقّادی رسیدهاند و هیچیک از آنان واجد خویگان نقدگریز نیستند. شک ندارم که دکتر فاضلی سینهای فراخ دارد و شک ندارم که از نقدهای دکتر میری سود خواهد برد و آثار بعدی او از برخی معایب پیراستهتر خواهند بود.
🔻از قضا من نیز برخی از آثار دکتر فاضلی را جستهگریخته نقد کردهام و دکتر فاضلی خود از من خواسته است کتاب "زندگی سراسر فهم مساله است" را نقد کنم و من نیز چنین خواهم کرد (به تاکید دکتر فاضلی عزیز کتاب را تهیه کرده و در حال مطالعهی آن هستم). ممکن است روزی آثار دکتر میری را هم نقد کنم، چنانکه قبلاً در جلسهای یکی از آثار دکتر میری را نقد کردهام.
🔻بنابراین، از کسانی که به اینگونه نقّادیها روی خوش نشان نمیدهند و به جای کمک به تداوم نقادی یا تصحیح فرآیند و روش نقّادی، از نقّاد میخواهند به نقد خود خاتمه دهد، توصیه میکنم قدری خودکاوی و خوداندیشی کنند.
🔻شاید شما واجد خویگان نقدگریز هستید و نیاز به اصلاح یا حتّا درمان این خویگان دارید. گمان میکنم قدری خوداندیشی بد نباشد.
🔻یکی از ویژهگیهای کسانی که خویگان نقدگریز دارند این است که در جستوجوی خصلتی منفی در ناقد میگردند یا او را بهنحوی تخطئهی اخلاقی میکنند. برای من اینطور بهنظر میرسد که فرد واجد خویگان نقدگریز در درون خود نوعی خودسرزنشگری را تجربه میکند و این خودسرزنشگری را بهنحو واکنشی به ناقد برمیگرداند تا ضعف اخلاقی و شخصیتی خود را بهنحو روانی انکار و آن را در قالب ضعف اخلاقی و شخصیتی ناقد بازنمایی کند. اینکه ریشهی این خودسرزنشگری چیست، نیازمند واکاوی و کند و کاو است و یحتمل از فردی به فرد دیگر متفاوت است.
🔻امیدواراَم روانشناسان و جامعهشناسان ایرانی در بارهی خویگان نقدگریز و ساختارهای نقدستیز مطالعاتی تجربی انجام دهند.
🔻باری، اگر تاکنون در نیافتهاید که کار دانشپژوهی بدون نقّادی پیش نمیرود، لابد مشکلی دارید. بد نیست در بارهی خویگان خود قدری اندیشه بفرمایید!
🔻آخر وقتی خودتان مادون فرهنگ نقادی هستید و در کار نقادی مشارکت نمیکنید و هرگز هیچکسی را (جز در حد گفتوگوهای دوستانه و یواشکی که نمیتوان آن را نقادی نامید) نقد نکردهاید، چهطور میتوانید در بارهی کار کسی که مافوق فرهنگ نقادی قرار دارد، داوری کنید؟!
🔻کاش کسی در سطح دکتر میری عزیز یا بالاتر از او پیدا شود و آثار بنده را مورد نقد قرار دهد!
زیاده جسارت شد!
🔹پسنوشت:
بهنظر میرسد همین خویگان نقدگریز و ساختار نقدستیز در شکلگیری فرهنگ استبدادی نقش مهمی دارند و فرهنگ استبدادی نیز در بازتولید استبداد سیاسی نقش جدی ایفا میکند.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
(تقدیم به دکتر نعمتالله فاضلی)
حسن محدثی گیلوایی
۸ فروردین ۱۴۰۰
🔻واکنشهایی که بارها و بارها در پاسخ به نقادیهایم دریافت کردهام، مرا در این باره که این مقاومت در برابر نقد از چه چیزی نشات میگیرد، به فکر و تامل فرو برده است. بهراستی، آبشخور این فرهنگ نقدستیز چیست؟
🔻نقدهای دامنهدار دکتر سیدجواد میری به آثار دکتر نعمتالله فاضلی (که اکنون مواد یک کتاب را فراهم ساخته است) نیز با همینگونه مقاومتها و واکنشها مواجه شده و این تامل مرا بیشتر کرده است.
🔻چرا کسی کوشش دکتر میری را که ۱۳ کتاب همکار خود را خوانده و نقد کرده، ستایش نمیکند و افراد متعدّدی از او بهنحوی خواستهاند به نقد خود خاتمه دهد؟! آیا این پرسشبرانگیز نیست؟!
🔻چرا به جای اینکه ایرادهای نوع نقّادی دکتر میری را آشکار سازند و بگویند، از او میخواهند کلّاً نقّادی را رها کند؟!
🔻مجموعهی این واکنشهای حاکی از مقاومت در برابر نقد، برای من دلالت بر این دارد که
۱) جامعهی ما و فرهنگ ما ضدّ نقد است و هنوز به بلوغ نقّادی نرسیده و نقدستیز و نیز واجد ساختارهای نقدستیز است؛
۲) خویگان (ethos) بسیاری از ما ایرانیها نقدگریز است. خویگان ما تمجیدطلب و ستایشخواه است. ما در این نوع از تعلیم و تربیت با نقّادی خو نمیگیریم بلکه برعکس نقّاد را دشمن میداریم.
۳. خویگان نقدگریز و ساختارهای نقدستیز رابطهی تقویتکنندهی متقابل دارند.
🔻میری و فاضلی هر دو از دوستان عزیز من هستند و هر دو پر کار و پرتلاشاند. هر دو بزرگوار به بلوغ نقّادی رسیدهاند و هیچیک از آنان واجد خویگان نقدگریز نیستند. شک ندارم که دکتر فاضلی سینهای فراخ دارد و شک ندارم که از نقدهای دکتر میری سود خواهد برد و آثار بعدی او از برخی معایب پیراستهتر خواهند بود.
🔻از قضا من نیز برخی از آثار دکتر فاضلی را جستهگریخته نقد کردهام و دکتر فاضلی خود از من خواسته است کتاب "زندگی سراسر فهم مساله است" را نقد کنم و من نیز چنین خواهم کرد (به تاکید دکتر فاضلی عزیز کتاب را تهیه کرده و در حال مطالعهی آن هستم). ممکن است روزی آثار دکتر میری را هم نقد کنم، چنانکه قبلاً در جلسهای یکی از آثار دکتر میری را نقد کردهام.
🔻بنابراین، از کسانی که به اینگونه نقّادیها روی خوش نشان نمیدهند و به جای کمک به تداوم نقادی یا تصحیح فرآیند و روش نقّادی، از نقّاد میخواهند به نقد خود خاتمه دهد، توصیه میکنم قدری خودکاوی و خوداندیشی کنند.
🔻شاید شما واجد خویگان نقدگریز هستید و نیاز به اصلاح یا حتّا درمان این خویگان دارید. گمان میکنم قدری خوداندیشی بد نباشد.
🔻یکی از ویژهگیهای کسانی که خویگان نقدگریز دارند این است که در جستوجوی خصلتی منفی در ناقد میگردند یا او را بهنحوی تخطئهی اخلاقی میکنند. برای من اینطور بهنظر میرسد که فرد واجد خویگان نقدگریز در درون خود نوعی خودسرزنشگری را تجربه میکند و این خودسرزنشگری را بهنحو واکنشی به ناقد برمیگرداند تا ضعف اخلاقی و شخصیتی خود را بهنحو روانی انکار و آن را در قالب ضعف اخلاقی و شخصیتی ناقد بازنمایی کند. اینکه ریشهی این خودسرزنشگری چیست، نیازمند واکاوی و کند و کاو است و یحتمل از فردی به فرد دیگر متفاوت است.
🔻امیدواراَم روانشناسان و جامعهشناسان ایرانی در بارهی خویگان نقدگریز و ساختارهای نقدستیز مطالعاتی تجربی انجام دهند.
🔻باری، اگر تاکنون در نیافتهاید که کار دانشپژوهی بدون نقّادی پیش نمیرود، لابد مشکلی دارید. بد نیست در بارهی خویگان خود قدری اندیشه بفرمایید!
🔻آخر وقتی خودتان مادون فرهنگ نقادی هستید و در کار نقادی مشارکت نمیکنید و هرگز هیچکسی را (جز در حد گفتوگوهای دوستانه و یواشکی که نمیتوان آن را نقادی نامید) نقد نکردهاید، چهطور میتوانید در بارهی کار کسی که مافوق فرهنگ نقادی قرار دارد، داوری کنید؟!
🔻کاش کسی در سطح دکتر میری عزیز یا بالاتر از او پیدا شود و آثار بنده را مورد نقد قرار دهد!
زیاده جسارت شد!
🔹پسنوشت:
بهنظر میرسد همین خویگان نقدگریز و ساختار نقدستیز در شکلگیری فرهنگ استبدادی نقش مهمی دارند و فرهنگ استبدادی نیز در بازتولید استبداد سیاسی نقش جدی ایفا میکند.
#فرهیختگان صدای فرزانگان
ایران و چین؛ روابط راهبردی، تجربه توسعه
محسن امینزاده
✅۲۳سال پیش دولت چین توقف همکاری خود با پروژه هستهای ایران در اصفهان را به قیمت رفع تحریمهای آمریکا علیه چین، به معامله گذاشت و توانست با خروج یکجانبه از قرارداد ساخت کارخانه هستهای UCF اصفهان، راه را برای رفع تحریمهای خود در کنگره آمریکا هموار کند.
✅در ۲۵سال گذشته چین در برابر مناقشات ایران و آمریکا به لحاظ سیاسی منفعل عمل کرده و هرگز حاضر به دادن امتیازی به ایران در مقابل آمریکا نشده است. رای چین در شورای امنیت سازمان ملل درباره مسائل مربوط به ایران منطبق با رای آمریکا بوده است. در ربع قرن گذشته نه تنها چین موضوعی را به نفع ایران وتو نکرده است، بلکه حتی حاضر به دادن رای ممتنع هم نشده و عینا مانند آمریکا رای داده است.
✅۱۵سال پیش اعزام فرستادههای ویژه مقامات عالی ایران به چین و ارائه پیشنهادهای از نظر ایران جذاب همکاریهای اقتصادی، نتیجهای نداشت. رهبران چین در پاسخ ضمن استقبال از گسترش روابط اقتصادی، به مقامات ایران توصیه کردند که بحرانهای بینالمللی خود را حل کنند و نگذارند روابط ایران با کشورهای همسایه ایران بحرانی شود.
✅۱۰سال پیش دولت چین در قبال درخواست احمدینژاد برای اعطای تسهیلات به ایران، پیشنهاد کرد ایران ۱۵میلیارد یورو از دارایی خود در خارج را در بانک کون لون چین سپرده کند و در مقابل بانک مزبور به همان میزان به ایران تسهیلات بدهد. دولت احمدینژاد این شرط غریب را پذیرفت. نرخ تسهیلات و نرخهای تبدیل مکرر یورو به یوان و برعکس و نرخهای نقل و انتقال، حتی برای خرید کالاهای چینی، عملا این فرآیند را به یکی از گرانترین و غیرمنصفانهترین همکاریهای بانکی بین المللی ایران بدل کرده است.
✅در متن سند فصلی به توسعه غرب بندر گوادر یعنی منطقه مکران در ایران اختصاص دارد. از جمله به توسعه بندر جاسک، تاسیس شهر صنعتی، ساخت پالایشگاه، کارخانجات پتروشیمی، فولاد، آلومینیوم، شهر هوشمند و شهر ساحلی تیس در مجاورت چابهار اشاره شده است. اگر رقابت ضمنی هند و چین درست مدیریت شود، ممکن است به تحولات توسعهای مهمی در چاهبهار و تمام جنوب سیستان و بلوچستان منجر شود.
✅برخلاف تصور دولت پنهان، حتی اگر این سند امضا شود، قرار نیست دولت چین بهخاطر ایران با آمریکا درگیر شود و امضای این سند بهمنزله عزم دولت چین برای دورزدن تحریمهای آمریکا علیه ایران نیست.
✅دولت چین تا کنون درحدی که توانسته موافقت ضمنی دولت آمریکا را بهدست آورد یا برخی اقدامات خود را از آمریکا پنهان کند، از ایران نفت خریده و به ایران کالا فروخته است و از این دادوستد بهره زیاد برده است. بدون این سند نیز اقدامات چین در همین حد تداوم خواهد یافت.
✅این سند نشان میدهد معرکه توسعهستیزانی که توسعه ملی ایران را بهبهانه دشمنی با آمریکا مختل کردهاند، تا چه حد بیپایه است. طبق محتوای این سند، بهفرض وجود بهترین روابط ایران و کل جهان در ربع قرن آینده، بخش بزرگی از مناسبات اقتصادی بینالمللی ایران میتواند و باید با چین دنبال شود.
✅عدم تحقق بسیاری از این همکاریها در ۱۵سال گذشته نشان میدهد کاسبان تحریم تنها ایران را از همکاریهای اقتصادی با آمریکا و اروپا محروم نکردهاند، بلکه ایران را از فرصتهای اقتصادی بینالمللی با کل جهان، از جمله همکاریهای اقتصادی راهبردی و باارزش با چین هم محروم کردهاند.
✅ایران برای انعقاد هر نوع قراردادی با چین باید پیش از آن به عضویت «گروه ویژه اقدام مالی» درآید و از لیست سیاه این نهاد خارج شود.
✅چین عضو پیشتاز FATF است و باوجود این اسرارش را از آمریکا و سایر کشورها پنهان نگه میدارد.
✅برای اجرای پروژههای سند همکاریهای ۲۵ساله با چین، ایران باید از تحریمهای بسیار گسترده آمریکا علیه خود رها شود و شرکتهای پیمانکار و مجری و بانکها و موسسات بیمه چینی و غیرچینی باید مطمئن باشند که بابت همکاری با ایران مجبور به پرداخت میلیاردها دلار جریمه به آمریکا نخواهند شد.
✅سند همکاریهای ۲۵ساله ایران و چین معجزهای ندارد که خسارات حکمرانی بد در کشورمان را جبران کند.
✅کره شمالی همسایه و یکی از متحدان دیرینه چین امروز یکی از فقیرترین کشورهای آسیا است و بیکفایتی جاهطلبانه رهبران نظامیگرای آن مانع بهرهمندی این کشور حتی از همکاری اقتصادی با چین، بزرگترین قدرت اقتصادی جهان در همسایگی خود شده است.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
محسن امینزاده
✅۲۳سال پیش دولت چین توقف همکاری خود با پروژه هستهای ایران در اصفهان را به قیمت رفع تحریمهای آمریکا علیه چین، به معامله گذاشت و توانست با خروج یکجانبه از قرارداد ساخت کارخانه هستهای UCF اصفهان، راه را برای رفع تحریمهای خود در کنگره آمریکا هموار کند.
✅در ۲۵سال گذشته چین در برابر مناقشات ایران و آمریکا به لحاظ سیاسی منفعل عمل کرده و هرگز حاضر به دادن امتیازی به ایران در مقابل آمریکا نشده است. رای چین در شورای امنیت سازمان ملل درباره مسائل مربوط به ایران منطبق با رای آمریکا بوده است. در ربع قرن گذشته نه تنها چین موضوعی را به نفع ایران وتو نکرده است، بلکه حتی حاضر به دادن رای ممتنع هم نشده و عینا مانند آمریکا رای داده است.
✅۱۵سال پیش اعزام فرستادههای ویژه مقامات عالی ایران به چین و ارائه پیشنهادهای از نظر ایران جذاب همکاریهای اقتصادی، نتیجهای نداشت. رهبران چین در پاسخ ضمن استقبال از گسترش روابط اقتصادی، به مقامات ایران توصیه کردند که بحرانهای بینالمللی خود را حل کنند و نگذارند روابط ایران با کشورهای همسایه ایران بحرانی شود.
✅۱۰سال پیش دولت چین در قبال درخواست احمدینژاد برای اعطای تسهیلات به ایران، پیشنهاد کرد ایران ۱۵میلیارد یورو از دارایی خود در خارج را در بانک کون لون چین سپرده کند و در مقابل بانک مزبور به همان میزان به ایران تسهیلات بدهد. دولت احمدینژاد این شرط غریب را پذیرفت. نرخ تسهیلات و نرخهای تبدیل مکرر یورو به یوان و برعکس و نرخهای نقل و انتقال، حتی برای خرید کالاهای چینی، عملا این فرآیند را به یکی از گرانترین و غیرمنصفانهترین همکاریهای بانکی بین المللی ایران بدل کرده است.
✅در متن سند فصلی به توسعه غرب بندر گوادر یعنی منطقه مکران در ایران اختصاص دارد. از جمله به توسعه بندر جاسک، تاسیس شهر صنعتی، ساخت پالایشگاه، کارخانجات پتروشیمی، فولاد، آلومینیوم، شهر هوشمند و شهر ساحلی تیس در مجاورت چابهار اشاره شده است. اگر رقابت ضمنی هند و چین درست مدیریت شود، ممکن است به تحولات توسعهای مهمی در چاهبهار و تمام جنوب سیستان و بلوچستان منجر شود.
✅برخلاف تصور دولت پنهان، حتی اگر این سند امضا شود، قرار نیست دولت چین بهخاطر ایران با آمریکا درگیر شود و امضای این سند بهمنزله عزم دولت چین برای دورزدن تحریمهای آمریکا علیه ایران نیست.
✅دولت چین تا کنون درحدی که توانسته موافقت ضمنی دولت آمریکا را بهدست آورد یا برخی اقدامات خود را از آمریکا پنهان کند، از ایران نفت خریده و به ایران کالا فروخته است و از این دادوستد بهره زیاد برده است. بدون این سند نیز اقدامات چین در همین حد تداوم خواهد یافت.
✅این سند نشان میدهد معرکه توسعهستیزانی که توسعه ملی ایران را بهبهانه دشمنی با آمریکا مختل کردهاند، تا چه حد بیپایه است. طبق محتوای این سند، بهفرض وجود بهترین روابط ایران و کل جهان در ربع قرن آینده، بخش بزرگی از مناسبات اقتصادی بینالمللی ایران میتواند و باید با چین دنبال شود.
✅عدم تحقق بسیاری از این همکاریها در ۱۵سال گذشته نشان میدهد کاسبان تحریم تنها ایران را از همکاریهای اقتصادی با آمریکا و اروپا محروم نکردهاند، بلکه ایران را از فرصتهای اقتصادی بینالمللی با کل جهان، از جمله همکاریهای اقتصادی راهبردی و باارزش با چین هم محروم کردهاند.
✅ایران برای انعقاد هر نوع قراردادی با چین باید پیش از آن به عضویت «گروه ویژه اقدام مالی» درآید و از لیست سیاه این نهاد خارج شود.
✅چین عضو پیشتاز FATF است و باوجود این اسرارش را از آمریکا و سایر کشورها پنهان نگه میدارد.
✅برای اجرای پروژههای سند همکاریهای ۲۵ساله با چین، ایران باید از تحریمهای بسیار گسترده آمریکا علیه خود رها شود و شرکتهای پیمانکار و مجری و بانکها و موسسات بیمه چینی و غیرچینی باید مطمئن باشند که بابت همکاری با ایران مجبور به پرداخت میلیاردها دلار جریمه به آمریکا نخواهند شد.
✅سند همکاریهای ۲۵ساله ایران و چین معجزهای ندارد که خسارات حکمرانی بد در کشورمان را جبران کند.
✅کره شمالی همسایه و یکی از متحدان دیرینه چین امروز یکی از فقیرترین کشورهای آسیا است و بیکفایتی جاهطلبانه رهبران نظامیگرای آن مانع بهرهمندی این کشور حتی از همکاری اقتصادی با چین، بزرگترین قدرت اقتصادی جهان در همسایگی خود شده است.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
این فصل بهار نیست فصلی دگر است
مخموری هر چشم ز وصلی دگر است
هرچند که جمله شاخها رقصانند
جنبیدن هر شاخ ز اصلی دگر است
مولانا جلال الدین
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مخموری هر چشم ز وصلی دگر است
هرچند که جمله شاخها رقصانند
جنبیدن هر شاخ ز اصلی دگر است
مولانا جلال الدین
#فرهیختگان، ندای آگاهی
کلاب هاوس؛ اتاقی از آن خود و دیگری
پرتو شریعتمداری
نود و دو سال پیش، هنگامی که ویرجینیا وولف، نویسندهی پرآوازهی انگلیسی، رسالهای نوشت با نام «اتاقی از آن خود» با این مضمون که در جامعهی مردسالار آن روز هر زن نویسنده باید فضای مستقلی در اختیار داشته باشد تا بتواند به آفرینش فکری و ادبی بپردازد، شاید به هیچ رو تصور نمیکرد که کمتر از یک سدهی بعد فضای مجازی شکل گرفته باشد که در آن هر کس که مایل به گفتوگو با دیگری است بتواند اتاقی از آن خود داشته باشد.
پدیدهی کلابهاوس با اتاقهای گوناگونش رویداد مبارکی است و ایرانیان که در سرزمین و خانهی حقیقی خود از داشتن فضایی امن برای تضارب آرا محروم بودهاند اکنون به لطف تکنولوژی دیجیتال برساخته درغرب میتوانند کم و بیش بیترس و واهمه، با هویت حقیقی یا مجازی در این اتاقها به گفتوگو بنشینند. دیگر از فحاشی بسیجیها، هو کردن دانشجوها به وسیلهی لباسشخصیها و دست به یقهشدن امنیتیها با چهرههای دانشگاهی و دگراندیش خبری نیست. دیگر کسی نمیتواند بیهزینه دیگری را ترور شخصیت یا تهدید به اسیدپاشی کند. در اتاقهای مجازی گویندگان در نوبت قرار میگیرند تا صبورانه سخن گویندگان دیگر را بشنوند و به وقت مناسب حرف خود را به گوش دیگران برسانند. حالا دیگر همه اتاقی از آن خود دارند و کسی که اصول و قوانین سخن گفتن و سخن شنیدن را به درستی رعایت نکند محترمانه از «اتاق» بیرون رانده میشود.
در هفتههای اخیر استقبال فارسیزبانها از اتاقهای کلابهاوس بسیار چشمگیر بوده است. حتی بسیاری از کسانی که برای استفاده از این پلتفرم (بخوانید سکو) گوشی و آی پد اَپل نداشتهاند کوشیدهاند به یاری دوست و آشنای اپلدار، خود را به این آرمانشهر مجازی برسانند و یا نسخه غیر رسمی و نامطمئن اندروید ان را نصب کنند تا در کلاسهای آموزش خویشتنداری و تضارب آرا شرکت کنند. روحانیان جوان اعم از تندرو و میانهرو، روزنامهنگاران تبعیدی که شاید دهههاست از ایران دور بودهاند، فعالان سیاسی و حقوق بشری، اصلاحطلبان، اصولگرایان، براندازها، اقلیتهای جنسی و جنسیتی، دینی و قومی و مهاجرانی که تجربهی زیستن در ایران داشتهاند… خلاصه رنگینکمانی از قشرهای گوناگون زیر سقف این اتاقها گرد هم آمدهاند، سفرهی دل را گشودهاند یا نقادانه همدیگر را به پرسش گرفتهاند. تنوع موضوعهای به بحث گذاشته شده هم شگفتآور است: از «خاطرات خوب و بد از آخوندها» و بحثهای داغ راجع به «حجاب اجباری» گرفته تا «تاثیر خودکشی آزاده نامداری بر ایلان ماسک» و «اگه کامیون داشتی روش چی مینوشتی».
بعضی میگویند این فضای گفتوگو موقتی است و تحمل آن از سوی نهادهای امنیتی داخل ایران به دلیل انتخابات ریاست جمهوری پیشرو در خردادماه است با این انگیزه که مردم به «مشارکت» در انتخابات و «مهر تایید زدن بر مشروعیت» آن تشویق شوند. طرفداران این دیدگاه معتقدند که با پایان انتخابات حاکمیت گفتوگوهای آزاد و ناپایبند به خطوط قرمز خود را در کلابهاوس تاب نخواهد آورد و روزنههای تنفس در فضای مجازی را خواهد بست. بعضی که خوشبینترند میگویند که دیگر کار از این حرفها گذشته
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/85934
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
پرتو شریعتمداری
نود و دو سال پیش، هنگامی که ویرجینیا وولف، نویسندهی پرآوازهی انگلیسی، رسالهای نوشت با نام «اتاقی از آن خود» با این مضمون که در جامعهی مردسالار آن روز هر زن نویسنده باید فضای مستقلی در اختیار داشته باشد تا بتواند به آفرینش فکری و ادبی بپردازد، شاید به هیچ رو تصور نمیکرد که کمتر از یک سدهی بعد فضای مجازی شکل گرفته باشد که در آن هر کس که مایل به گفتوگو با دیگری است بتواند اتاقی از آن خود داشته باشد.
پدیدهی کلابهاوس با اتاقهای گوناگونش رویداد مبارکی است و ایرانیان که در سرزمین و خانهی حقیقی خود از داشتن فضایی امن برای تضارب آرا محروم بودهاند اکنون به لطف تکنولوژی دیجیتال برساخته درغرب میتوانند کم و بیش بیترس و واهمه، با هویت حقیقی یا مجازی در این اتاقها به گفتوگو بنشینند. دیگر از فحاشی بسیجیها، هو کردن دانشجوها به وسیلهی لباسشخصیها و دست به یقهشدن امنیتیها با چهرههای دانشگاهی و دگراندیش خبری نیست. دیگر کسی نمیتواند بیهزینه دیگری را ترور شخصیت یا تهدید به اسیدپاشی کند. در اتاقهای مجازی گویندگان در نوبت قرار میگیرند تا صبورانه سخن گویندگان دیگر را بشنوند و به وقت مناسب حرف خود را به گوش دیگران برسانند. حالا دیگر همه اتاقی از آن خود دارند و کسی که اصول و قوانین سخن گفتن و سخن شنیدن را به درستی رعایت نکند محترمانه از «اتاق» بیرون رانده میشود.
در هفتههای اخیر استقبال فارسیزبانها از اتاقهای کلابهاوس بسیار چشمگیر بوده است. حتی بسیاری از کسانی که برای استفاده از این پلتفرم (بخوانید سکو) گوشی و آی پد اَپل نداشتهاند کوشیدهاند به یاری دوست و آشنای اپلدار، خود را به این آرمانشهر مجازی برسانند و یا نسخه غیر رسمی و نامطمئن اندروید ان را نصب کنند تا در کلاسهای آموزش خویشتنداری و تضارب آرا شرکت کنند. روحانیان جوان اعم از تندرو و میانهرو، روزنامهنگاران تبعیدی که شاید دهههاست از ایران دور بودهاند، فعالان سیاسی و حقوق بشری، اصلاحطلبان، اصولگرایان، براندازها، اقلیتهای جنسی و جنسیتی، دینی و قومی و مهاجرانی که تجربهی زیستن در ایران داشتهاند… خلاصه رنگینکمانی از قشرهای گوناگون زیر سقف این اتاقها گرد هم آمدهاند، سفرهی دل را گشودهاند یا نقادانه همدیگر را به پرسش گرفتهاند. تنوع موضوعهای به بحث گذاشته شده هم شگفتآور است: از «خاطرات خوب و بد از آخوندها» و بحثهای داغ راجع به «حجاب اجباری» گرفته تا «تاثیر خودکشی آزاده نامداری بر ایلان ماسک» و «اگه کامیون داشتی روش چی مینوشتی».
بعضی میگویند این فضای گفتوگو موقتی است و تحمل آن از سوی نهادهای امنیتی داخل ایران به دلیل انتخابات ریاست جمهوری پیشرو در خردادماه است با این انگیزه که مردم به «مشارکت» در انتخابات و «مهر تایید زدن بر مشروعیت» آن تشویق شوند. طرفداران این دیدگاه معتقدند که با پایان انتخابات حاکمیت گفتوگوهای آزاد و ناپایبند به خطوط قرمز خود را در کلابهاوس تاب نخواهد آورد و روزنههای تنفس در فضای مجازی را خواهد بست. بعضی که خوشبینترند میگویند که دیگر کار از این حرفها گذشته
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/85934
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
Zeitoons
کلاب هاوس؛ اتاقی از آن خود و دیگری
کلاب هاوس؛ اتاقی از آن خود و دیگری | سایت مستقل تحلیلی خبری
در چندروز گذشته من هم چون بسیاری از شهروندان مشفق و نگران، اخبار و تحلیلهای پیمان تفاهم ایران و چین را بدقت دنبال و مطالعه کردم و هم با برخی کارشناسان عالی مطلع گفتگو کردم و از انها شنیدم اما کوتاه در یک کلام قانع نشدم. چون این اتفاق ملی، تاریخی و مهم است ضروری است به عنوان یک شهروند نکاتی را اینجا ثبت کنم تا بماند:
یکم: هر قراردادی در این ابعاد که پتانسیل ایجاد تعهدات ملی نسلی دارد نمیتواند تنها در حصار تشخیص و تجویز چند دولتمرد بماند و بنابراین باید منضم به اجماع عمومی و رضایت ضمنی مردم باشد. نشانهها بخصوص در شبکههای اجتماعی حاکی از این است که محتوای این قرارداد (یا هر عنوان دیگری که بازی حقوقی با الفاظ است) نتوانسته افکار عمومی را قانع کند و مردم نگران پیامدهای رویدادی هستند که موتور آن تنها "درایت رهبری" است !
دوم آنکه اعتبار ملی شخص رهبری بعد از سیودوسال حاکمیت پرمناقشه و بحثانگیز برای هدایت چنین طرحهای کلان و چندنسلی و ملی نیاز به تایید مردم و اعلام رضایت آشکار در یک همهپرسی (نه بطورمثال حضور نمایشی مردم در تشییع فلان جنازه یا فلان آیین عبادی) آزاد و شفاف دارد. بنابراین استناد طراحان و مجریان این پیمان به حضور و هدایت رهبری نه تنها حسن نیست که قبیح است.
سوم آنکه همه کسانی که با حقوق قراردادها (Droit des contrats) آشنایی مختصری دارند میدانند که وزن طرفین قرارداد در تعریف مفاهیم آن و شروط و لوازم اجرا بسیار مهم و حیاتی است. وضعیت کنونی ایران بعد از تحریمهای سنگین و بنبستهای بینالمللی (که درایت طراح همین قرارداد عامل بروز اغلب آنهاست) از یکسو و نقش، پیشینه و قدرت چین از سوی دیگر هرگز اجازه تدوین یک تفاهمنامه منصفانه و سود/سود طرفینی را نمیدهد. دستکم باید گفت که رهبری ایران برای رفع هرگونه شائبه و نیز داشتن رضایت مردمی که صاحب اصلی ایرانند باید افکارعمومی را با روشهای مشروع و عرفی سیاسی قانع و با خود همراه میکرد.
چهارم آنکه من در این چند روز جز برخی توضیح و تفسیرهای فرموده، کلیشهای، سربسته و حتی تشویش برانگیز (چون: شریک ما راضی به افشای مفاد نیست!) از سوی مجریان و مدافعان این پیمان نخواندهام. برعکس اغلب انتقادها و پرسشهای مردم و آگاهان به عناوینی مبتذل و موهن چون "بوقهای اجنبی"، خیانت، خارجنشینان و ... فروکاسته شده است. گفتگوی توضیحی مشاور لاریجانی (حقیقتپور) بسیار شرماور و عجیب بود و بیشتر وصف همت رهبری برای نجات کشوری درمانده و عقبمانده با لطف و عنایات راهبردی کشور توانای چین بود ! (همه اسباب حکمت و عزت و مصلحت را یکجا داشت). منتی بر سر مردم و بر سر دولتی که چنان به همت عظمی افلیج و زمینگیر شده که حتی برای امضای چنین قراردادی صلاحیت ندارد ! باید گفت اولین شاکی خود همین مردمند که بپرسند چرا کشوری چنان آباد را با لجاجت و خیانت به چنین روزی رساندهاید که قرار است یک پیمان گُنگ ۲۵ ساله با قلدر بیمهاری چون چین، ناجی آن شود !
پنجمین نکته اهمیت مخالفت و پرسشهای بیپاسخ برخی ناظران مستقل و منتقد داخلی است که در پیشینه آنها مسئولیتهای عالی اجرایی همین نظام است. اینها که بیخبر از اوضاع یا خبرنگار فلان رسانه سعودی و انگلیسی نیستند که شما با توهین رمی میکنید. اینهمه قلدری گرچه نوبر نیست اما زور است. هر شهروند به عنوان مالک ملک مشاع ایران حق دارد از شخص رهبری تا میرزای این قرارداد را استنطاق کند و شما موظفید با ادب و حس مسئولیت و شرافت یک وکیل (اگر این وکالت هنوز معتبر باشد) مالکین و نسلهای بعدی آنان را امروز روشن و قانع کنید. شما حق شلتاق و منت ندارید وقتی با ملک و مال مردم معامله میکنید.
نکته ششم آنکه مفاد منتشر شده قرارداد با آنچه از گفتگوها و مصاحبهها درز میکند یکی نیست. انتشار یک متن بیروح کلی به عنوان نقشه راه و پنهان کردن اصل ماجرا حتی بسود خود حکام امروز ایران نیست. شما اگر در این "بیع فضولی" نتوانید صاحبخانه را صادقانه آگاه کنید فردا جلوی تجاوز یا نکول شریک بیقواره چینی را نمیتوانید گرفت و اگر آنجا کم آوردید با خشم مردم روبرویید، بنابراین رویای تضمین ۲۵ ساله "ولایت مقدسه" در همین نطفه آشوبناک است !
و سرانجام نکته هفتم آنکه کل این معامله کلان، هزینه سماجت رهبری این کشور برای فرار از دنیای آزاد است. نه شما همیشه از واقعیت میتوانید فرار کنید، نه ایران بحر زخار و یغمای مفت بیانتهاست و نه این مردم همیشه بظاهر خاموشند، واقعیت و خیر مردم بازگشت به دنیای آزاد است !
رهبری موظف است گوش به نیاز مردم و اقتضائات تاریخی ایران بسپارد و کشور را نه با چین به عنوان تضمین رویای "امامت سوم"، که با دنیای آزاد (که چین هم ناگزیر به رعایت لوازم آن است) روبرو و آشتی دهد و مردم را از ستم خوابهای پریشان موعود رها کند.
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان صدای فرزانگان
یکم: هر قراردادی در این ابعاد که پتانسیل ایجاد تعهدات ملی نسلی دارد نمیتواند تنها در حصار تشخیص و تجویز چند دولتمرد بماند و بنابراین باید منضم به اجماع عمومی و رضایت ضمنی مردم باشد. نشانهها بخصوص در شبکههای اجتماعی حاکی از این است که محتوای این قرارداد (یا هر عنوان دیگری که بازی حقوقی با الفاظ است) نتوانسته افکار عمومی را قانع کند و مردم نگران پیامدهای رویدادی هستند که موتور آن تنها "درایت رهبری" است !
دوم آنکه اعتبار ملی شخص رهبری بعد از سیودوسال حاکمیت پرمناقشه و بحثانگیز برای هدایت چنین طرحهای کلان و چندنسلی و ملی نیاز به تایید مردم و اعلام رضایت آشکار در یک همهپرسی (نه بطورمثال حضور نمایشی مردم در تشییع فلان جنازه یا فلان آیین عبادی) آزاد و شفاف دارد. بنابراین استناد طراحان و مجریان این پیمان به حضور و هدایت رهبری نه تنها حسن نیست که قبیح است.
سوم آنکه همه کسانی که با حقوق قراردادها (Droit des contrats) آشنایی مختصری دارند میدانند که وزن طرفین قرارداد در تعریف مفاهیم آن و شروط و لوازم اجرا بسیار مهم و حیاتی است. وضعیت کنونی ایران بعد از تحریمهای سنگین و بنبستهای بینالمللی (که درایت طراح همین قرارداد عامل بروز اغلب آنهاست) از یکسو و نقش، پیشینه و قدرت چین از سوی دیگر هرگز اجازه تدوین یک تفاهمنامه منصفانه و سود/سود طرفینی را نمیدهد. دستکم باید گفت که رهبری ایران برای رفع هرگونه شائبه و نیز داشتن رضایت مردمی که صاحب اصلی ایرانند باید افکارعمومی را با روشهای مشروع و عرفی سیاسی قانع و با خود همراه میکرد.
چهارم آنکه من در این چند روز جز برخی توضیح و تفسیرهای فرموده، کلیشهای، سربسته و حتی تشویش برانگیز (چون: شریک ما راضی به افشای مفاد نیست!) از سوی مجریان و مدافعان این پیمان نخواندهام. برعکس اغلب انتقادها و پرسشهای مردم و آگاهان به عناوینی مبتذل و موهن چون "بوقهای اجنبی"، خیانت، خارجنشینان و ... فروکاسته شده است. گفتگوی توضیحی مشاور لاریجانی (حقیقتپور) بسیار شرماور و عجیب بود و بیشتر وصف همت رهبری برای نجات کشوری درمانده و عقبمانده با لطف و عنایات راهبردی کشور توانای چین بود ! (همه اسباب حکمت و عزت و مصلحت را یکجا داشت). منتی بر سر مردم و بر سر دولتی که چنان به همت عظمی افلیج و زمینگیر شده که حتی برای امضای چنین قراردادی صلاحیت ندارد ! باید گفت اولین شاکی خود همین مردمند که بپرسند چرا کشوری چنان آباد را با لجاجت و خیانت به چنین روزی رساندهاید که قرار است یک پیمان گُنگ ۲۵ ساله با قلدر بیمهاری چون چین، ناجی آن شود !
پنجمین نکته اهمیت مخالفت و پرسشهای بیپاسخ برخی ناظران مستقل و منتقد داخلی است که در پیشینه آنها مسئولیتهای عالی اجرایی همین نظام است. اینها که بیخبر از اوضاع یا خبرنگار فلان رسانه سعودی و انگلیسی نیستند که شما با توهین رمی میکنید. اینهمه قلدری گرچه نوبر نیست اما زور است. هر شهروند به عنوان مالک ملک مشاع ایران حق دارد از شخص رهبری تا میرزای این قرارداد را استنطاق کند و شما موظفید با ادب و حس مسئولیت و شرافت یک وکیل (اگر این وکالت هنوز معتبر باشد) مالکین و نسلهای بعدی آنان را امروز روشن و قانع کنید. شما حق شلتاق و منت ندارید وقتی با ملک و مال مردم معامله میکنید.
نکته ششم آنکه مفاد منتشر شده قرارداد با آنچه از گفتگوها و مصاحبهها درز میکند یکی نیست. انتشار یک متن بیروح کلی به عنوان نقشه راه و پنهان کردن اصل ماجرا حتی بسود خود حکام امروز ایران نیست. شما اگر در این "بیع فضولی" نتوانید صاحبخانه را صادقانه آگاه کنید فردا جلوی تجاوز یا نکول شریک بیقواره چینی را نمیتوانید گرفت و اگر آنجا کم آوردید با خشم مردم روبرویید، بنابراین رویای تضمین ۲۵ ساله "ولایت مقدسه" در همین نطفه آشوبناک است !
و سرانجام نکته هفتم آنکه کل این معامله کلان، هزینه سماجت رهبری این کشور برای فرار از دنیای آزاد است. نه شما همیشه از واقعیت میتوانید فرار کنید، نه ایران بحر زخار و یغمای مفت بیانتهاست و نه این مردم همیشه بظاهر خاموشند، واقعیت و خیر مردم بازگشت به دنیای آزاد است !
رهبری موظف است گوش به نیاز مردم و اقتضائات تاریخی ایران بسپارد و کشور را نه با چین به عنوان تضمین رویای "امامت سوم"، که با دنیای آزاد (که چین هم ناگزیر به رعایت لوازم آن است) روبرو و آشتی دهد و مردم را از ستم خوابهای پریشان موعود رها کند.
رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده
#فرهیختگان صدای فرزانگان
موزه لوور فرانسه، مجموعه آثارش را به شکل آنلاین قابل دسترسی کرده است.
با سرچ آثار مربوطه میتوانند به شکل مجازی از این موزه لذت ببرید.
collections.louvre.fr/en
#فرهیختگان
با سرچ آثار مربوطه میتوانند به شکل مجازی از این موزه لذت ببرید.
collections.louvre.fr/en
#فرهیختگان
**فریدون مجلسی: فرصت ترک مخاصمه بین ایران و آمریکا از دست رفته است**
گفتوگوی نوروزی دیدار
🔹 فریدون مجلسی در گفتگو با دیدار چندان نسبت به رابطه ایران و آمریکا در سال ۱۴۰۰ چندان خوشبین نیست و معتقد است که تا زمانی که ما حقوق ملی را به منافع ملی ترجیح دهیم، وضع به همین شکل خواهد بود.
🔹 سال ۱۴۰۰ با انتخابات ریاست جمهوری در ایران همراه است. از سوی دیگر روند احیای برجام و بازگشت واشنگتن به این قرارداد شرایط نامعلومی را طی میکند. بر همین اساس سال ۱۴۰۰ احتمالاً برای سیاست خارجی ایران شرایط خاص و مهمی در پی خواهد داشت. برای بررسی چالشها و شرایط سیاست خارجی ایران در سال پیشرو دیدار با فریدون مجلسی، کارشناس مسائل بینالملل گفتگو کرده است.
پرستو بهرامیراد
فیلم کامل این گقتگو را در آپارات دیدارنیوز ببینید
متن کامل این گفتگو را بخوانید.
گفتوگوی نوروزی دیدار
🔹 فریدون مجلسی در گفتگو با دیدار چندان نسبت به رابطه ایران و آمریکا در سال ۱۴۰۰ چندان خوشبین نیست و معتقد است که تا زمانی که ما حقوق ملی را به منافع ملی ترجیح دهیم، وضع به همین شکل خواهد بود.
🔹 سال ۱۴۰۰ با انتخابات ریاست جمهوری در ایران همراه است. از سوی دیگر روند احیای برجام و بازگشت واشنگتن به این قرارداد شرایط نامعلومی را طی میکند. بر همین اساس سال ۱۴۰۰ احتمالاً برای سیاست خارجی ایران شرایط خاص و مهمی در پی خواهد داشت. برای بررسی چالشها و شرایط سیاست خارجی ایران در سال پیشرو دیدار با فریدون مجلسی، کارشناس مسائل بینالملل گفتگو کرده است.
پرستو بهرامیراد
فیلم کامل این گقتگو را در آپارات دیدارنیوز ببینید
متن کامل این گفتگو را بخوانید.
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
گفتوگوی نوروزی دیدار با فریدون مجلسی
فریدون مجلسی در گفتگو با دیدار چندان نسبت به رابطه ایران و آمریکا در سال ۱۴۰۰ چندان خوشبین نیست و معتقد است که تا زمانی که ما حقوق ملی را به منافع ملی ترجیح دهیم، وضع به همین شکل خواهد بود.
تورم در سال ۱۴۰۰
امیر کرمانی/ اقتصاددان و استاد دانشگاه برکلی
چشمانداز تورم در سال ۱۴۰۰ تابع دو متغیر بسیار کلیدی است:
ترکیب تیم اقتصادی دولت
میزان کاهش تحریمها
ترکیب این دو متغیر، چهار سناریوی بسیار متفاوت را در پیشروی اقتصاد ایران و بهطور خاص چشمانداز تورم در سال 1400 میگذارد:
🔹 سناریوی اول:
تیم اقتصادی ضعیف و ناهماهنگ-عدم کاهش تحریمها
این سناریو به نوعی خطرناکترین سناریوی ممکن برای اقتصاد ایران است. در واقع کسری بودجه 1400 به نوعی است که در صورت عدم افزایش معنادار درآمدهای نفتی دولت و ادامه مسیر سیاستگذاری فعلی باید منتظر تورمهایی بیش از تورم سال 1399 بود. خطر بزرگتر این سناریو آن است که عملاً اقتصاد ایران را در چرخهای قرار میدهد که در آن میزان خلق نقدینگی، کسری بودجه دولت و تورم به صورت خودفزاینده افزایش مییابد. در واقع اقتصاد ایران از ابتدای سال 1399 وارد این چرخه شد و در حال حاضر فقط تغییر انتظارات ناشی از انتخابات آمریکا ادامه این چرخه را آن هم به صورت بسیار موقت متوقف کرده است. اما در صورت ادامه سیاستهای داخلی فعلی و عدم گشایش بینالمللی این چرخه با سرعتی بیش از پیش به حرکت خود ادامه خواهد داد. مشکل بزرگتر این سناریو آن است که از آنجا که گذر زمان در این سناریو به ضرر ایران است، عملاً باعث طمع طرف مقابل برای گرفتن امتیازات بیشتر در مذاکرات میشود. امتیازاتی که به احتمال زیاد از طرف ایران با آن موافقت نمیشود و در نتیجه در طول زمان احتمال گشایشهای بینالمللی نیز کاهش مییابد.
🔹 سناریوی دوم:
تیم اقتصادی ضعیف و ناهماهنگ-کاهش تحریمها
در این سناریو مشابه بسیاری از چرخههای اقتصادی گذشته دولت جدید میتواند با استفاده از تثبیت قیمت ارز و با استفاده از قیمت ارز به عنوان لنگر اسمی، یک ثبات موقت را رقم بزند. ثباتی که البته با توجه به وضعیت بسیار بد بودجه و ناترازیهای موجود در نظام بانکی پایداری آن بسیار کوتاهتر از گذشته خواهد بود (احتمالاً حداکثر دو سال). در این سناریو تمام مزیتهای رقابتی بخش تولید که در سالهای 98 و 99 به وجود آمده بود، از بین میرود. همچنین در این سناریو باید انتظار یک رکود نسبی در بازار داراییها و افزایش شدید واردات در سالهای پیشرو را داشت. اما در نهایت پس از یک بازه دوساله احتمالاً باید شاهد افزایش شدید قیمت ارز و بازگشت تورمهای بالا باشیم.
🔹 سناریوی سوم:
تیم اقتصادی قوی و هماهنگ-عدم کاهش تحریمها
در صورتی که تیم اقتصادی دولت جدید (شامل رئیس سازمان برنامه، رئیس بانک مرکزی، وزیر اقتصاد، وزیر رفاه و وزیر صمت) یک تیم هماهنگ باشد که هدف تیمی خود را اصلاحات ساختاری اقتصاد ایران (بهخصوص پایدارسازی کسری بودجه دولت و اصلاحات نظام مالی) بداند، حتی در صورت عدم کاهش سریع تحریمهای ظالمانه میتوان به عدم افزایش تورم در سال پیشرو تا حدی امیدوار بود. در واقع وجود چنین تیمی نهتنها باعث جلوگیری از وخیمتر شدن اوضاع میشود بلکه از طریق ایجاد ثبات نسبی در ایران احتمال کاهش واقعی تحریمهای ظالمانه در سالهای آینده را نیز افزایش میدهد. البته نکته اصلی آن است که شرایط فعلی ایران و میزان پیچیدگی شرایط اقتصادی آن به حدی است که بدون وجود یک تیم هماهنگ و قوی اقتصادی اصلاحات ساختاری تقریباً ناممکن است.
🔹 سناریوی چهارم:
تیم اقتصادی قوی و هماهنگ-کاهش تحریمها
این بهترین سناریوی ممکن برای اقتصاد ایران است. در حال حاضر اقتصاد ایران از طرفی نیاز مبرم به اصلاحات ساختاری دارد، ولی از طرف دیگر سیاستمداران فعلی حاضر به قبول هزینههای کوتاهمدت این اصلاحات نیستند. آنچه میتواند تسهیلگر اصلاحات ساختاری باشد همزمانی این اصلاحات با یک شوک مثبت طرف عرضه -کاهش تحریمهای ظالمانه- است. این همزمانی باعث میشود هزینههای کوتاهمدت اصلاحات ساختاری کاهش جدی بیابد و در نتیجه مقاومت در برابر این اصلاحات کاهش بیابد. در واقع در صورتی که این دو اتفاق مبارک در سال 1400 در اقتصاد ایران بیفتد، میتوان انتظار داشت که اقتصاد ایران پس از طی یک دوره گذار سهساله کاهش پایدار تورم به تورمهای یکرقمی را تجربه کند. همچنین ترکیب کاهش پایدار تورم (که پیشنیاز آن اصلاحات ساختاری بودجه و اصلاح نظام بانکی است) و اتخاذ سیاست تجاری و ارزی مناسب میتواند به متنوع شدن و رشد سریع بخش صنعت و رشد درآمدهای ارزی غیرنفتی در این سالها منجر شود. در چنین شرایطی اقتصاد ایران بسیار مقاومتر از گذشته میشود و در نتیجه انگیزه طرف مقابل برای افزایش تحریمها در سالهای آتی نیز کمتر میشود. ترکیب این دو اتفاق مبارک قطعاً میتواند دوره جدیدی را در اقتصاد ایران رقم بزند.
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
امیر کرمانی/ اقتصاددان و استاد دانشگاه برکلی
چشمانداز تورم در سال ۱۴۰۰ تابع دو متغیر بسیار کلیدی است:
ترکیب تیم اقتصادی دولت
میزان کاهش تحریمها
ترکیب این دو متغیر، چهار سناریوی بسیار متفاوت را در پیشروی اقتصاد ایران و بهطور خاص چشمانداز تورم در سال 1400 میگذارد:
🔹 سناریوی اول:
تیم اقتصادی ضعیف و ناهماهنگ-عدم کاهش تحریمها
این سناریو به نوعی خطرناکترین سناریوی ممکن برای اقتصاد ایران است. در واقع کسری بودجه 1400 به نوعی است که در صورت عدم افزایش معنادار درآمدهای نفتی دولت و ادامه مسیر سیاستگذاری فعلی باید منتظر تورمهایی بیش از تورم سال 1399 بود. خطر بزرگتر این سناریو آن است که عملاً اقتصاد ایران را در چرخهای قرار میدهد که در آن میزان خلق نقدینگی، کسری بودجه دولت و تورم به صورت خودفزاینده افزایش مییابد. در واقع اقتصاد ایران از ابتدای سال 1399 وارد این چرخه شد و در حال حاضر فقط تغییر انتظارات ناشی از انتخابات آمریکا ادامه این چرخه را آن هم به صورت بسیار موقت متوقف کرده است. اما در صورت ادامه سیاستهای داخلی فعلی و عدم گشایش بینالمللی این چرخه با سرعتی بیش از پیش به حرکت خود ادامه خواهد داد. مشکل بزرگتر این سناریو آن است که از آنجا که گذر زمان در این سناریو به ضرر ایران است، عملاً باعث طمع طرف مقابل برای گرفتن امتیازات بیشتر در مذاکرات میشود. امتیازاتی که به احتمال زیاد از طرف ایران با آن موافقت نمیشود و در نتیجه در طول زمان احتمال گشایشهای بینالمللی نیز کاهش مییابد.
🔹 سناریوی دوم:
تیم اقتصادی ضعیف و ناهماهنگ-کاهش تحریمها
در این سناریو مشابه بسیاری از چرخههای اقتصادی گذشته دولت جدید میتواند با استفاده از تثبیت قیمت ارز و با استفاده از قیمت ارز به عنوان لنگر اسمی، یک ثبات موقت را رقم بزند. ثباتی که البته با توجه به وضعیت بسیار بد بودجه و ناترازیهای موجود در نظام بانکی پایداری آن بسیار کوتاهتر از گذشته خواهد بود (احتمالاً حداکثر دو سال). در این سناریو تمام مزیتهای رقابتی بخش تولید که در سالهای 98 و 99 به وجود آمده بود، از بین میرود. همچنین در این سناریو باید انتظار یک رکود نسبی در بازار داراییها و افزایش شدید واردات در سالهای پیشرو را داشت. اما در نهایت پس از یک بازه دوساله احتمالاً باید شاهد افزایش شدید قیمت ارز و بازگشت تورمهای بالا باشیم.
🔹 سناریوی سوم:
تیم اقتصادی قوی و هماهنگ-عدم کاهش تحریمها
در صورتی که تیم اقتصادی دولت جدید (شامل رئیس سازمان برنامه، رئیس بانک مرکزی، وزیر اقتصاد، وزیر رفاه و وزیر صمت) یک تیم هماهنگ باشد که هدف تیمی خود را اصلاحات ساختاری اقتصاد ایران (بهخصوص پایدارسازی کسری بودجه دولت و اصلاحات نظام مالی) بداند، حتی در صورت عدم کاهش سریع تحریمهای ظالمانه میتوان به عدم افزایش تورم در سال پیشرو تا حدی امیدوار بود. در واقع وجود چنین تیمی نهتنها باعث جلوگیری از وخیمتر شدن اوضاع میشود بلکه از طریق ایجاد ثبات نسبی در ایران احتمال کاهش واقعی تحریمهای ظالمانه در سالهای آینده را نیز افزایش میدهد. البته نکته اصلی آن است که شرایط فعلی ایران و میزان پیچیدگی شرایط اقتصادی آن به حدی است که بدون وجود یک تیم هماهنگ و قوی اقتصادی اصلاحات ساختاری تقریباً ناممکن است.
🔹 سناریوی چهارم:
تیم اقتصادی قوی و هماهنگ-کاهش تحریمها
این بهترین سناریوی ممکن برای اقتصاد ایران است. در حال حاضر اقتصاد ایران از طرفی نیاز مبرم به اصلاحات ساختاری دارد، ولی از طرف دیگر سیاستمداران فعلی حاضر به قبول هزینههای کوتاهمدت این اصلاحات نیستند. آنچه میتواند تسهیلگر اصلاحات ساختاری باشد همزمانی این اصلاحات با یک شوک مثبت طرف عرضه -کاهش تحریمهای ظالمانه- است. این همزمانی باعث میشود هزینههای کوتاهمدت اصلاحات ساختاری کاهش جدی بیابد و در نتیجه مقاومت در برابر این اصلاحات کاهش بیابد. در واقع در صورتی که این دو اتفاق مبارک در سال 1400 در اقتصاد ایران بیفتد، میتوان انتظار داشت که اقتصاد ایران پس از طی یک دوره گذار سهساله کاهش پایدار تورم به تورمهای یکرقمی را تجربه کند. همچنین ترکیب کاهش پایدار تورم (که پیشنیاز آن اصلاحات ساختاری بودجه و اصلاح نظام بانکی است) و اتخاذ سیاست تجاری و ارزی مناسب میتواند به متنوع شدن و رشد سریع بخش صنعت و رشد درآمدهای ارزی غیرنفتی در این سالها منجر شود. در چنین شرایطی اقتصاد ایران بسیار مقاومتر از گذشته میشود و در نتیجه انگیزه طرف مقابل برای افزایش تحریمها در سالهای آتی نیز کمتر میشود. ترکیب این دو اتفاق مبارک قطعاً میتواند دوره جدیدی را در اقتصاد ایران رقم بزند.
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست
همسر شهید آوینی: استفاده موسسه سازنده «گاندو» از عنوان «موسسه شهید آوینی» غیرقانونی است
مریم امینی همسر شهیدآوینی در یادداشتی درباره موسسه شهید آوینی توضیح داده است:
این روزها به بهانهی پخش سریال تلویزیونی گاندو، نام «مؤسسهی شهید آوینی» و آقای مجتبی امینی، مدیر عامل پیشین آن به عنوان تهیهکنندهی سریال، زیاد مطرح میشود.
خانوادهی شهید آوینی لازم میداند به اطلاع عموم برساند که این نام که قانوناً پس از شهادت سید مرتضی آوینی باید به خانواده تعلق میداشته به سبب بعضی بیقانونیها در اختیار مؤسسهی دیگری قرار گرفته که هیچیک از اعضای خانواده در آن حضور نداشتهاند، با آن همکاری نکردهاند و اطلاعی از ساز و کار آن ندارند.
سرانجام پس از دوندگیهای فراوان سال پیش این نام به مؤسسهای باز پس داده شد که زیر نظر خانواده اداره میشود، و نام مؤسسهی قبلی به انتخاب مدیرانشان به «مؤسسهی آرای شهید آوینی» تغییر یافت.
در کمال تعجب، مؤسسه به نام انتخابی خود وفادار نماند و فعالیتهایش را کماکان با همان عنوان قبلی ادامه میدهد. گویی تنها جایی که این تغییر نام را به رسمیت میشناسد، دفتر ثبت شرکتهاست! مدیر محترم مؤسسه هم ظاهراً این موضوع را فراموش کردهاند و با استفاده از عنوان پیشین به معرفی خود میپردازند. حال آنکه «آرای شهید آوینی» هم قابلیت کافی دارد برای آنکه مؤسسهای را به نام خود مزین کند.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
مریم امینی همسر شهیدآوینی در یادداشتی درباره موسسه شهید آوینی توضیح داده است:
این روزها به بهانهی پخش سریال تلویزیونی گاندو، نام «مؤسسهی شهید آوینی» و آقای مجتبی امینی، مدیر عامل پیشین آن به عنوان تهیهکنندهی سریال، زیاد مطرح میشود.
خانوادهی شهید آوینی لازم میداند به اطلاع عموم برساند که این نام که قانوناً پس از شهادت سید مرتضی آوینی باید به خانواده تعلق میداشته به سبب بعضی بیقانونیها در اختیار مؤسسهی دیگری قرار گرفته که هیچیک از اعضای خانواده در آن حضور نداشتهاند، با آن همکاری نکردهاند و اطلاعی از ساز و کار آن ندارند.
سرانجام پس از دوندگیهای فراوان سال پیش این نام به مؤسسهای باز پس داده شد که زیر نظر خانواده اداره میشود، و نام مؤسسهی قبلی به انتخاب مدیرانشان به «مؤسسهی آرای شهید آوینی» تغییر یافت.
در کمال تعجب، مؤسسه به نام انتخابی خود وفادار نماند و فعالیتهایش را کماکان با همان عنوان قبلی ادامه میدهد. گویی تنها جایی که این تغییر نام را به رسمیت میشناسد، دفتر ثبت شرکتهاست! مدیر محترم مؤسسه هم ظاهراً این موضوع را فراموش کردهاند و با استفاده از عنوان پیشین به معرفی خود میپردازند. حال آنکه «آرای شهید آوینی» هم قابلیت کافی دارد برای آنکه مؤسسهای را به نام خود مزین کند.
#فرهیختگان، ندای آگاهی
«نوستالژی محمود»
نوستالژی نیروی سیاسی دارد و میتواند پیامدهای سیاسی داشته باشد. به همین دلیل یکی از سوژههای دعوا در ایران امروز خود نوستالژی است. نوستالژی یعنی احساس دلتنگی نسبت به زمان یا مکانی که دیگر فرد به آن دسترسی ندارد. نوستالژی همیشه نیروی سیاسی بالقوهای داشته است و یک نمونۀ تاریخی آن را میتوان در زمینهسازی برای انقلاب ۵۷ مؤثر دانست. عمدۀ جمعیت شهرنشین تهران روستازاده بودند و سرعت شتابان شهریشدن و مدنیزاسیون در سالهای دهۀ چهل و پنجاه احساس غربتی را در آنها پدید آورده بود که خود را به شکل شهربیزاری و نوستالژی نسبت به زندگی روستایی پیشین نشان میداد. این نوستالژی در بیزاری از وضع موجود نقش مؤثری داشت.
یکی از مناقشهبرانگیزترین نوستالژیهای اخیر نوستالژی نسبت به پیش از انقلاب است و سوژۀ بحث و کشاکش در جامعه و میان اهل نظر شده است. در کل در ایران سر نوستالژیها دعواست. هر جریان و فرد طبق اندیشه و تمنای سیاسی خود، نوستالژی خود را دارد و با نوستالژیهای دیگر مقابله میکند. در این میان برخی از اهل نظر این کار را به شیوهای ریاکارانه با شعار علیه نفس نوستالژی انجام میدهند، اما همانهایی که نوستالژی برای پیش از انقلاب را شدیداً ملامت و سرکوب میکنند، خود نوستالژی عمیقی نسبت به خود انقلاب یا سالهای اول انقلاب یا دهۀ شصت یا حتی نسبت به دوران مصدق دارند. این نشان میدهد مشکل نفس نوستالژی نیست، بلکه نوع نوستالژی مورد مناقشه است.
در ایران انواع نوستالژیها وجود دارد: از نوستالژی نسبت به پیش از انقلاب تا نوستالژی نسبت به خود انقلاب یا سالهای اول انقلاب یا دهۀ شصت و جنگ یا هشت سال اصلاحات. نیازی به یادآوری نیست که چه دعواهایی سر این نوستالژیها وجود دارد! اما جدیدترین نوستالژی که میتواند پیامد سیاسی مستقیم هم داشته باشد، نسبت به دوران ریاست احمدینژاد است. این نوستالژی عمدتاً در دل همانهایی است که هوادارش بودند. بعید است بتوان پوچ بودن این نوستالژی را برای آنها اثبات کرد، زیرا دستِ استدلال منطقی به نوستالژی نمیرسد و مانند این است که کسی بخواهد با مداد قفلی را باز کند. نوستالژی را فقط میتوانیم تحلیل کرد... نوستالژی وجوه احساسی و عاطفی دارد که گوشِ آن فرکانسهای عقلانی را نمیشنود.
احمدینژاد در زمانی سکاندار دولت شد که کشور سالها ثبات و آرامش اقتصادی را پشت سر گذاشته بود. نرخ تورم به پایینترین حد رسیده بود، رشد اقتصادی مطلوب و روابط بینالمللی روی آرامش دیده بود و رفاه عمومی افزایش یافته بود. از خوشاقبالی او، قیمت نفت هم به بالای صد دلار و در مقاطعی تا 140 دلار هم رسید. پروندۀ هستهای تازه کلید خورده بود و پیامدهای اقتصادی آن هنوز بغرنج نشده بود. با خطای فاحش و ملامتبار جریان اصلاحطلب در انتخابات ۸۴ و عدم ائتلاف انتخاباتی آنها، احمدینژاد تقریباً به سادگی انتخابات را برد، در حالی که در صورت یکصدایی طیف اصلاحطلب بخت او برای پیروزی در دور اول به نظر صفر بود. حتی کسانی که او را به سوی ریاست جمهوری هل میدادند، فکر نمیکردند او به این سادگی روانۀ پاستور شود. پیششرط اصلی پیروزی او، عدم ائتلاف اصلاحطلبان و بیمسئولیتی آنها نسبت به بدنۀ اجتماعیشان بود؛ شرط لازم برای آمدن او همین خطاهای تاکتیکی اصلاحطلبان بود. به این ترتیب او آمد...
حالا چهار سال وقت داشت برای انتخابات ریاستجمهوری بعدی تبلیغ کند (البته این امکانی است که هر رئیسجمهوری دارد، او فقط به بهترین شکل از این امکان بهره برد). به هزار شهر کوچک و بزرگ رفت، در هر شهری مردم را در استادیومی جمع کرد و سخنرانی کرد... هیچ دولتمردی در طول تاریخ این همه در ایران نگشت. مردم فراموششدهای که هیچ مسئولی را هیچگاه ندیده بودند، رئیسجمهور را سر کوچهشان میدیدند.
برگ مهمتری که محمود در آستین داشت این بود که میتوانست به بخش عمدۀ دولتمردان بتازد و ژست اپوزیسیون بگیرد. در رأس قدرت لحن اپوزیسیون داشت. همۀ امکانات دولتی را در دست داشت، پشتیبانی سایر ارکان را هم داشت و سر بزنگاه مظلومنمایی میکرد و خود را بیپشتیبان جلوه میداد. علاوه بر این میکوشید سیاستهایی را اجرا کند که نقش عاملیت او و دولتش را آشکارا نشان دهد؛ مانند یارانهای که همیشه روی کالاها پرداخت میشد و حالا به اصرار او نقدی به جیب مردم پرداخت میشد: پولی که همیشه پرداخت میشد و دیده نمیشد، اکنون دیده میشد.
ریشۀ نوستالژی محمود در همین فرایند است: خطاهای فاحش رقبا، فرصت اقتصادی ویژه، سیاست مردمی چهرهبهچهره و بلیت ویژه برای اپوزیسیوننمایی... این نوستالژی حل نخواهد شد، فقط نوستالژی دیگری بر سیاهۀ نوستالژیهای ما افزوده شد: نوستالژی چاویستی (به یاد رفیق هوگو چاوز)...
مهدی تدینی
تاریخاندیشی
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
نوستالژی نیروی سیاسی دارد و میتواند پیامدهای سیاسی داشته باشد. به همین دلیل یکی از سوژههای دعوا در ایران امروز خود نوستالژی است. نوستالژی یعنی احساس دلتنگی نسبت به زمان یا مکانی که دیگر فرد به آن دسترسی ندارد. نوستالژی همیشه نیروی سیاسی بالقوهای داشته است و یک نمونۀ تاریخی آن را میتوان در زمینهسازی برای انقلاب ۵۷ مؤثر دانست. عمدۀ جمعیت شهرنشین تهران روستازاده بودند و سرعت شتابان شهریشدن و مدنیزاسیون در سالهای دهۀ چهل و پنجاه احساس غربتی را در آنها پدید آورده بود که خود را به شکل شهربیزاری و نوستالژی نسبت به زندگی روستایی پیشین نشان میداد. این نوستالژی در بیزاری از وضع موجود نقش مؤثری داشت.
یکی از مناقشهبرانگیزترین نوستالژیهای اخیر نوستالژی نسبت به پیش از انقلاب است و سوژۀ بحث و کشاکش در جامعه و میان اهل نظر شده است. در کل در ایران سر نوستالژیها دعواست. هر جریان و فرد طبق اندیشه و تمنای سیاسی خود، نوستالژی خود را دارد و با نوستالژیهای دیگر مقابله میکند. در این میان برخی از اهل نظر این کار را به شیوهای ریاکارانه با شعار علیه نفس نوستالژی انجام میدهند، اما همانهایی که نوستالژی برای پیش از انقلاب را شدیداً ملامت و سرکوب میکنند، خود نوستالژی عمیقی نسبت به خود انقلاب یا سالهای اول انقلاب یا دهۀ شصت یا حتی نسبت به دوران مصدق دارند. این نشان میدهد مشکل نفس نوستالژی نیست، بلکه نوع نوستالژی مورد مناقشه است.
در ایران انواع نوستالژیها وجود دارد: از نوستالژی نسبت به پیش از انقلاب تا نوستالژی نسبت به خود انقلاب یا سالهای اول انقلاب یا دهۀ شصت و جنگ یا هشت سال اصلاحات. نیازی به یادآوری نیست که چه دعواهایی سر این نوستالژیها وجود دارد! اما جدیدترین نوستالژی که میتواند پیامد سیاسی مستقیم هم داشته باشد، نسبت به دوران ریاست احمدینژاد است. این نوستالژی عمدتاً در دل همانهایی است که هوادارش بودند. بعید است بتوان پوچ بودن این نوستالژی را برای آنها اثبات کرد، زیرا دستِ استدلال منطقی به نوستالژی نمیرسد و مانند این است که کسی بخواهد با مداد قفلی را باز کند. نوستالژی را فقط میتوانیم تحلیل کرد... نوستالژی وجوه احساسی و عاطفی دارد که گوشِ آن فرکانسهای عقلانی را نمیشنود.
احمدینژاد در زمانی سکاندار دولت شد که کشور سالها ثبات و آرامش اقتصادی را پشت سر گذاشته بود. نرخ تورم به پایینترین حد رسیده بود، رشد اقتصادی مطلوب و روابط بینالمللی روی آرامش دیده بود و رفاه عمومی افزایش یافته بود. از خوشاقبالی او، قیمت نفت هم به بالای صد دلار و در مقاطعی تا 140 دلار هم رسید. پروندۀ هستهای تازه کلید خورده بود و پیامدهای اقتصادی آن هنوز بغرنج نشده بود. با خطای فاحش و ملامتبار جریان اصلاحطلب در انتخابات ۸۴ و عدم ائتلاف انتخاباتی آنها، احمدینژاد تقریباً به سادگی انتخابات را برد، در حالی که در صورت یکصدایی طیف اصلاحطلب بخت او برای پیروزی در دور اول به نظر صفر بود. حتی کسانی که او را به سوی ریاست جمهوری هل میدادند، فکر نمیکردند او به این سادگی روانۀ پاستور شود. پیششرط اصلی پیروزی او، عدم ائتلاف اصلاحطلبان و بیمسئولیتی آنها نسبت به بدنۀ اجتماعیشان بود؛ شرط لازم برای آمدن او همین خطاهای تاکتیکی اصلاحطلبان بود. به این ترتیب او آمد...
حالا چهار سال وقت داشت برای انتخابات ریاستجمهوری بعدی تبلیغ کند (البته این امکانی است که هر رئیسجمهوری دارد، او فقط به بهترین شکل از این امکان بهره برد). به هزار شهر کوچک و بزرگ رفت، در هر شهری مردم را در استادیومی جمع کرد و سخنرانی کرد... هیچ دولتمردی در طول تاریخ این همه در ایران نگشت. مردم فراموششدهای که هیچ مسئولی را هیچگاه ندیده بودند، رئیسجمهور را سر کوچهشان میدیدند.
برگ مهمتری که محمود در آستین داشت این بود که میتوانست به بخش عمدۀ دولتمردان بتازد و ژست اپوزیسیون بگیرد. در رأس قدرت لحن اپوزیسیون داشت. همۀ امکانات دولتی را در دست داشت، پشتیبانی سایر ارکان را هم داشت و سر بزنگاه مظلومنمایی میکرد و خود را بیپشتیبان جلوه میداد. علاوه بر این میکوشید سیاستهایی را اجرا کند که نقش عاملیت او و دولتش را آشکارا نشان دهد؛ مانند یارانهای که همیشه روی کالاها پرداخت میشد و حالا به اصرار او نقدی به جیب مردم پرداخت میشد: پولی که همیشه پرداخت میشد و دیده نمیشد، اکنون دیده میشد.
ریشۀ نوستالژی محمود در همین فرایند است: خطاهای فاحش رقبا، فرصت اقتصادی ویژه، سیاست مردمی چهرهبهچهره و بلیت ویژه برای اپوزیسیوننمایی... این نوستالژی حل نخواهد شد، فقط نوستالژی دیگری بر سیاهۀ نوستالژیهای ما افزوده شد: نوستالژی چاویستی (به یاد رفیق هوگو چاوز)...
مهدی تدینی
تاریخاندیشی
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
پایان دموکراسی/ دیوید رانسیمن / ترجمهی حسین پیران / فرهنگ نشر نو
الهام مقدم راد
کسانی که رأی نمیدهند، کسانی را که به هر دلیلی در انتخابات شرکت میکنند را مقصر مشکلات و دوام وضعیت فعلی میدانند. در مقابل کسانی که رأی دادهاند، اگر با پشیمانی عذر نخواسته باشند، میگویند به امید عوض شدن وضعیت رأی دادهاند و چه بسا اگر این کار را نمیکردند، حالا باید اوضاع بدتری را تجربه میکردند. این دور باطل میتواند مدت درازی دوام بیاورد و مدیریتناپذیر باقی بماند.
ابتدا صحنه طوری چیده میشود که گویی کنش دیگری جز شرکت در انتخابات وجود ندارد؛ اما بساط انتخابات که برچیده میشود، مصادف با همان زمانی است که رأیدهندگان احساس میکنند برای چند سال دیگر گیر افتادهاند. آزاد بودن، احترام به حیثیت مستقل انسانی و منافع دراز مدت برای رأیدهندگان در بسیاری از کشورها هنوز محسوس نیست و در مرحلهی وعده است و چه بسا برای همیشه وعده باقی بماند.
دیوید رانسیمن استاد برجسته کمبریج در آخرین کتاب خود که با عنوان «پایان دموکراسی» در ایران ترجمه و منتشر شده است، میخواهد به آن خطرات بالقوهای که میتواند دموکراسی را به ضد خود تبدیل کند، نگاهی بیندازد.
از نظر رانسیمن نظامهایی که دموکراسی را وعده میدهند، فقط حل مشکلات را پشت گوش میاندازند. واقعاً نمیدانیم که پشت این گوش چیست که گنجایش این همه بحران را دارد و نمیدانیم که تا کی این کار ادامه خواهد داشت؟
رانسیمن به دنبال توضیحدادنِ وضعیت نه چندان مطلوبی است که حتی دموکراسیهای ثباتیافتهی غربی به آن مبتلا شدهاند. خطر اقتدارگرایان، ملیگرایان، بنیادگرایان و انواع «گرایان» که در کمین فرصت برای کسب قدرت نشستهاند.
میتوان پرسید با این حساب ما که گویا دیر زمانی است بعد از مشروطه سودای دموکراتیک شدن در سر میپرورانیم، از این کتاب چه طرفی میتوانیم ببندیم؟ راهحل ما دلبستگانِ ایرانی مانده در حسرتِ دموکراسی چیست؟
متن کامل را در INSTANT VIEW بخوانید
https://bit.ly/3u0moMi
جان آگه با #فرهیختگان
الهام مقدم راد
کسانی که رأی نمیدهند، کسانی را که به هر دلیلی در انتخابات شرکت میکنند را مقصر مشکلات و دوام وضعیت فعلی میدانند. در مقابل کسانی که رأی دادهاند، اگر با پشیمانی عذر نخواسته باشند، میگویند به امید عوض شدن وضعیت رأی دادهاند و چه بسا اگر این کار را نمیکردند، حالا باید اوضاع بدتری را تجربه میکردند. این دور باطل میتواند مدت درازی دوام بیاورد و مدیریتناپذیر باقی بماند.
ابتدا صحنه طوری چیده میشود که گویی کنش دیگری جز شرکت در انتخابات وجود ندارد؛ اما بساط انتخابات که برچیده میشود، مصادف با همان زمانی است که رأیدهندگان احساس میکنند برای چند سال دیگر گیر افتادهاند. آزاد بودن، احترام به حیثیت مستقل انسانی و منافع دراز مدت برای رأیدهندگان در بسیاری از کشورها هنوز محسوس نیست و در مرحلهی وعده است و چه بسا برای همیشه وعده باقی بماند.
دیوید رانسیمن استاد برجسته کمبریج در آخرین کتاب خود که با عنوان «پایان دموکراسی» در ایران ترجمه و منتشر شده است، میخواهد به آن خطرات بالقوهای که میتواند دموکراسی را به ضد خود تبدیل کند، نگاهی بیندازد.
از نظر رانسیمن نظامهایی که دموکراسی را وعده میدهند، فقط حل مشکلات را پشت گوش میاندازند. واقعاً نمیدانیم که پشت این گوش چیست که گنجایش این همه بحران را دارد و نمیدانیم که تا کی این کار ادامه خواهد داشت؟
رانسیمن به دنبال توضیحدادنِ وضعیت نه چندان مطلوبی است که حتی دموکراسیهای ثباتیافتهی غربی به آن مبتلا شدهاند. خطر اقتدارگرایان، ملیگرایان، بنیادگرایان و انواع «گرایان» که در کمین فرصت برای کسب قدرت نشستهاند.
میتوان پرسید با این حساب ما که گویا دیر زمانی است بعد از مشروطه سودای دموکراتیک شدن در سر میپرورانیم، از این کتاب چه طرفی میتوانیم ببندیم؟ راهحل ما دلبستگانِ ایرانی مانده در حسرتِ دموکراسی چیست؟
متن کامل را در INSTANT VIEW بخوانید
https://bit.ly/3u0moMi
جان آگه با #فرهیختگان
Telegraph
پایان دموکراسی
هرچه انتخابات نزدیکتر میشود نگرانی بابت یک «شکاف» بنیادین هم بیشتر میشود. شکاف بین آن چیزی که به مردم وعده داده میشود و آنچه به عنوان یک کل در جامعه اتفاق میافتد. تمام توان سیاسی افراد و گروهها به فروش گذاشته میشود، تا خود را نمایندهی همهی مردم…
پارادوکس «جمهوری» و «اسلام»؛ به مناسبت روز رفراندوم جمهوری اسلامی
اخیرا به مناسبتی این پرسش از من شد که «چرا انقلاب اسلامی ایران به اهداف خود نرسید و نتوانست وعده هایی که داده بود را عملی کند؟ اسلام گرایان در کجا مسیر را اشتباه کردند؟» و من پاسخ زیر را نوشتم که اکنون به مناسبت در اینجا منتشر می شود:
پرسش مهمی است و پاسخ درخور می طلبد اما در اینجا به چند نکته به اجمال اشاره می کنم:
یکم. گفتنی است که در آغاز انقلاب ایران دارای پسوند «اسلامی» نبود. حتی زمانی که در اواخر شعار «حکومت اسلامی» و بعد «جمهوری اسلامی» مطرح شد، هنوز عنوان انقلاب اسلامی مطرح نبود و حداقل عمومیت و رسمیت نداشت. فکر می کنم پس از ورود آیت الله خمینی به ایران پسوند اسلامی به انقلاب پیوند خورد تا راه به قدرت رسیدن علما و انقلابیون و انحصار اقتدار در صنفی خاص همواره شود.
دوم. تقریبا تمامی انقلاب های معاصر (از انقلاب فرانسه گرفته تا بلشویسم شوروی) نه تنها به اهداف اعلام شده نرسیدند بلکه جز تغییر خونین رژیم کهن در اغلب موارد شکست خورده و بر عکس وعده ها عمل شد. در انقلاب فرانسه در همان روزهایی که بیانیه حقوق بشر به دست انقلابیون نوشته می شد، گیوتین بسیار فعال بود و در خیابان شانزلیزه (میدان کنکورد) سرها بود که از تن جدا می شد.
سوم. حداقل از نظر من انقلاب ایران، به هر دلیل، نه تنها به اهداف اصلی خود (اهدافی که در سخنان رهبر انقلاب به ویژه در پاریس و بعدتر بخش هایی از آن در اصول مختلف قانون اساسی ایران به ویژه در فصل سوم آن) نرسیده بلکه تا این لحظه غالبا دچار وارونگی شده و نقیض وعده هایی چون استقرار جمهوری ای مانند جمهوری فرانسه (وعده ای که خمینی در پاریس اعلام کرد) عمل شده و حتی روایت سنتی «حکومت عدل علی» نیز به کلی از یادها رفته است. در انقلاب شعار خیابانی این بود: «نظام شاهنشاهی سرچشمه فساد است / حکومت اسلامی مظهر عدل و داد است» ولی امروز حتی به گفته آیت الله منتظری در بیست سال قبل، نه از حکومت اسلامی موعود نشانی هست و نه از جمهوری و نه طبعا از اسلامیت اثری. اما نکته آن است که شکست انقلاب و ناکامی آن حداقل تا اینجای کار، به علل و عوامل داخلی و خارجی و نظری و عملی پیچیده ای باز می گردد و در واقع مسئولیت آن فقط بر گردن روحانیون و حاکمان و مذهبی ها نیست بلکه تمامی جریان های درگیر انقلاب هریک به تناسب و به نوعی مسئول این ناکامی هستند.
چهارم. اما مهم ترین نکته آن است که عموم انقلابیون مسلمان (از جمله من) در آن زمان البته تحت تأثیر آموزه های پیشکسوتانی چون بازرگان و شریعتی و حتی مطهری و در سطوحی خمینی می پنداشتند که با خوانشی از اسلام و متون و منابع اسلامی می توان با جهان مدرن و مؤلفه های آن از جمله آزادی و عدالت و رفاه و توسعه همه جانبه به سود فرد و جامعه در قالب جمهوریت نظام سیاسی سازگار و همراه شد؛ به گونه ای که هم دین و زیست اخلاقی در جایگاه و منزلت و نقش آفرینی خود قرار بگیرد و هم انسان ایرانی در پناه آزادی و امنیت و عدالت سازگار با دین جایگاه مناسب و شایسته تری پیدا کند. اما با گذشته زمان (حداقل برای من) روشن شده است که، افزون بر بدعملی مدیران نظام جدید، عنوان ترکیبی «جمهوری اسلامی» ناساز است و نمی توان با هر خوانشی از اسلام، اسلامیت را قید و یا صفت نهاد قدرت سیاسی یا دولت و حکومت قرار داد. زیرا اسلامیت به عنوان قید الزاماتی دارد و آن الزامات نظام سیاسی و ساخار حقوقی و حقیقی را دچار تناقضات بنیادین می کند و در فرجام کار کارآمدی را از نظام حکومتی می گیرد. فکر می کنم اگر انقلابیون مسلمان در سال انقلاب به این درک و تشخیص رسیده بودند، هرگز به جمهوری اسلامی آن هم با قید نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد (سخنی که خمینی گفت و بر آن اصرار می ورزید) رأی نمی دادند. جمع بندی من آن است که مشکل اصلی پیش از آن که در ساختار حقیقی جمهوری اسلامی باشد، در ساختار حقوقی آن است.
پنجشنبه 12 فروردین 400
حسن یوسفی اشکوری
جان آگه با #فرهیختگان
اخیرا به مناسبتی این پرسش از من شد که «چرا انقلاب اسلامی ایران به اهداف خود نرسید و نتوانست وعده هایی که داده بود را عملی کند؟ اسلام گرایان در کجا مسیر را اشتباه کردند؟» و من پاسخ زیر را نوشتم که اکنون به مناسبت در اینجا منتشر می شود:
پرسش مهمی است و پاسخ درخور می طلبد اما در اینجا به چند نکته به اجمال اشاره می کنم:
یکم. گفتنی است که در آغاز انقلاب ایران دارای پسوند «اسلامی» نبود. حتی زمانی که در اواخر شعار «حکومت اسلامی» و بعد «جمهوری اسلامی» مطرح شد، هنوز عنوان انقلاب اسلامی مطرح نبود و حداقل عمومیت و رسمیت نداشت. فکر می کنم پس از ورود آیت الله خمینی به ایران پسوند اسلامی به انقلاب پیوند خورد تا راه به قدرت رسیدن علما و انقلابیون و انحصار اقتدار در صنفی خاص همواره شود.
دوم. تقریبا تمامی انقلاب های معاصر (از انقلاب فرانسه گرفته تا بلشویسم شوروی) نه تنها به اهداف اعلام شده نرسیدند بلکه جز تغییر خونین رژیم کهن در اغلب موارد شکست خورده و بر عکس وعده ها عمل شد. در انقلاب فرانسه در همان روزهایی که بیانیه حقوق بشر به دست انقلابیون نوشته می شد، گیوتین بسیار فعال بود و در خیابان شانزلیزه (میدان کنکورد) سرها بود که از تن جدا می شد.
سوم. حداقل از نظر من انقلاب ایران، به هر دلیل، نه تنها به اهداف اصلی خود (اهدافی که در سخنان رهبر انقلاب به ویژه در پاریس و بعدتر بخش هایی از آن در اصول مختلف قانون اساسی ایران به ویژه در فصل سوم آن) نرسیده بلکه تا این لحظه غالبا دچار وارونگی شده و نقیض وعده هایی چون استقرار جمهوری ای مانند جمهوری فرانسه (وعده ای که خمینی در پاریس اعلام کرد) عمل شده و حتی روایت سنتی «حکومت عدل علی» نیز به کلی از یادها رفته است. در انقلاب شعار خیابانی این بود: «نظام شاهنشاهی سرچشمه فساد است / حکومت اسلامی مظهر عدل و داد است» ولی امروز حتی به گفته آیت الله منتظری در بیست سال قبل، نه از حکومت اسلامی موعود نشانی هست و نه از جمهوری و نه طبعا از اسلامیت اثری. اما نکته آن است که شکست انقلاب و ناکامی آن حداقل تا اینجای کار، به علل و عوامل داخلی و خارجی و نظری و عملی پیچیده ای باز می گردد و در واقع مسئولیت آن فقط بر گردن روحانیون و حاکمان و مذهبی ها نیست بلکه تمامی جریان های درگیر انقلاب هریک به تناسب و به نوعی مسئول این ناکامی هستند.
چهارم. اما مهم ترین نکته آن است که عموم انقلابیون مسلمان (از جمله من) در آن زمان البته تحت تأثیر آموزه های پیشکسوتانی چون بازرگان و شریعتی و حتی مطهری و در سطوحی خمینی می پنداشتند که با خوانشی از اسلام و متون و منابع اسلامی می توان با جهان مدرن و مؤلفه های آن از جمله آزادی و عدالت و رفاه و توسعه همه جانبه به سود فرد و جامعه در قالب جمهوریت نظام سیاسی سازگار و همراه شد؛ به گونه ای که هم دین و زیست اخلاقی در جایگاه و منزلت و نقش آفرینی خود قرار بگیرد و هم انسان ایرانی در پناه آزادی و امنیت و عدالت سازگار با دین جایگاه مناسب و شایسته تری پیدا کند. اما با گذشته زمان (حداقل برای من) روشن شده است که، افزون بر بدعملی مدیران نظام جدید، عنوان ترکیبی «جمهوری اسلامی» ناساز است و نمی توان با هر خوانشی از اسلام، اسلامیت را قید و یا صفت نهاد قدرت سیاسی یا دولت و حکومت قرار داد. زیرا اسلامیت به عنوان قید الزاماتی دارد و آن الزامات نظام سیاسی و ساخار حقوقی و حقیقی را دچار تناقضات بنیادین می کند و در فرجام کار کارآمدی را از نظام حکومتی می گیرد. فکر می کنم اگر انقلابیون مسلمان در سال انقلاب به این درک و تشخیص رسیده بودند، هرگز به جمهوری اسلامی آن هم با قید نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد (سخنی که خمینی گفت و بر آن اصرار می ورزید) رأی نمی دادند. جمع بندی من آن است که مشکل اصلی پیش از آن که در ساختار حقیقی جمهوری اسلامی باشد، در ساختار حقوقی آن است.
پنجشنبه 12 فروردین 400
حسن یوسفی اشکوری
جان آگه با #فرهیختگان
اشاره مهدی نصیری مدیر مسول سابق کیهان به سیره امام علی(ع) و سیاستی که با شعار آن انقلاب شد
#فرهیختگان، ندای آگاهی
#فرهیختگان، ندای آگاهی