گاندو همان ذهنیت عقب مانده جمهوری اسلامی است
مجتبی نجفی
✅ سری قبل گاندو را دیدم، سری دوم را بیست دقیقه تحمل کردم. دیدن گاندو برای مطالعه ذهنیت جریان راست افراطی و نظامیان حریص به قدرت لازم است اما برای سرگرمی بسیار کسل کننده. مامورانی که خود را نگاهبان امنیت ملی میدانند و مدعی اند دوربینهایشان شهر را کنترل میکند. دوربین ها بر شهروندان زوم شده و شهروند هم در کلیت این سریال معنایی ندارد.
✅ شهروندان در نظر گاندوسازان، برّه هایی هستند که نیازمند مراقبتند. به سادگی فریب میخورند. در نظر گاندوسازان،هیچ حرکت اعتراضی اصیل نیست. همه اعتراضها از بیرون سازماندهی شده و معترضین لشکری از فریب خوردگانندکه ماهیت دولتهای خارجی و عوامل داخلی شان را نمیشناسند. گاندو آمده است تا بگوید نفوذ جدی است و در عالی ترین ارکان نظام که همان دولت باشد جاسوسان فعال هستند. گاندو برای تئوریزه کردن نظر رهبر جمهوری اسلامی درباره نفوذ هیچ ابایی ندارد که دولت مستقر را بازیچه سرویس های جاسوسی غرب تعریف کند.
✅ گاندو مدل جامعه سربه زیر و گله ای و حاکمیت یکدست را تئوریزه میکند. حکومتی توتالیتری که دوربینهایش مراقب هستند مبادا اعتراضی در مملکت رخ دهد. گاندوسازان در بی سلیقگی تمام با حرفهای کلیشه ای و با بازیهای ضعیف مخاطبی که به دنبال احقاق حقوق شهروندی خود است را منزجر میکنند. تصویر محمد آقا و دستیارانش همان تصویری است که سالها به تجربه زیسته بسیاری از ایرانی ها تبدیل شده. حق به جانب و زورگو. همان تصویری که گمان میکند آقای مردم است و وظیفه چوپانی گله را به او سپرده اند.
✅ خنده دار اینجاست که گاندو در حالی ادعاهای گنده میکند که در خیابانهای ایران دانشمندان هسته ای به راحتی ترور میشوند و سایت نطنز به راحتی تخریب و خرابکاری میشود و همان نهادی که گاندو را سفارش داده مسئولی است که هیچگاه پاسخ نداده چطور بر شهروندان عادی شیر است و در برابر سرویس های بیگانه اینقدر مستاصل ؟ پاسخ سئوال را در مستند هشت قسمتی " اسپای کرافت " ببینید که نشان می دهد دنیای جاسوسی چقدر در گذر زمان و رشد ارتباطات متحول شده و محمد آقای گاندو پاسخی به این تحولات نیست.
✅ محمد آقای گاندو همان ذهنیت عقب مانده جمهوری اسلامی است که درکی از گذر زمان ندارد و قدرت را ابزار زورگویی به شهروندان می داند و در برابر ترور و خرابکاری سرویسهای جاسوسی بیگانه حرفی برای گفتن ندارد. " گاندو" همان جمهوری اسلامی است: عقب مانده از زمان. ناتوان از درک تحولات نو. همان حکومت بی مردم است که می خواهد با حذف شهروند،حکمرانی کند. ماموریتی که غیر ممکن است، حتی با اعدام کشتار و حذف مخالفین با زندان و تبعید.
#فرهیختگان ندای آگاهی و آزادی
مجتبی نجفی
✅ سری قبل گاندو را دیدم، سری دوم را بیست دقیقه تحمل کردم. دیدن گاندو برای مطالعه ذهنیت جریان راست افراطی و نظامیان حریص به قدرت لازم است اما برای سرگرمی بسیار کسل کننده. مامورانی که خود را نگاهبان امنیت ملی میدانند و مدعی اند دوربینهایشان شهر را کنترل میکند. دوربین ها بر شهروندان زوم شده و شهروند هم در کلیت این سریال معنایی ندارد.
✅ شهروندان در نظر گاندوسازان، برّه هایی هستند که نیازمند مراقبتند. به سادگی فریب میخورند. در نظر گاندوسازان،هیچ حرکت اعتراضی اصیل نیست. همه اعتراضها از بیرون سازماندهی شده و معترضین لشکری از فریب خوردگانندکه ماهیت دولتهای خارجی و عوامل داخلی شان را نمیشناسند. گاندو آمده است تا بگوید نفوذ جدی است و در عالی ترین ارکان نظام که همان دولت باشد جاسوسان فعال هستند. گاندو برای تئوریزه کردن نظر رهبر جمهوری اسلامی درباره نفوذ هیچ ابایی ندارد که دولت مستقر را بازیچه سرویس های جاسوسی غرب تعریف کند.
✅ گاندو مدل جامعه سربه زیر و گله ای و حاکمیت یکدست را تئوریزه میکند. حکومتی توتالیتری که دوربینهایش مراقب هستند مبادا اعتراضی در مملکت رخ دهد. گاندوسازان در بی سلیقگی تمام با حرفهای کلیشه ای و با بازیهای ضعیف مخاطبی که به دنبال احقاق حقوق شهروندی خود است را منزجر میکنند. تصویر محمد آقا و دستیارانش همان تصویری است که سالها به تجربه زیسته بسیاری از ایرانی ها تبدیل شده. حق به جانب و زورگو. همان تصویری که گمان میکند آقای مردم است و وظیفه چوپانی گله را به او سپرده اند.
✅ خنده دار اینجاست که گاندو در حالی ادعاهای گنده میکند که در خیابانهای ایران دانشمندان هسته ای به راحتی ترور میشوند و سایت نطنز به راحتی تخریب و خرابکاری میشود و همان نهادی که گاندو را سفارش داده مسئولی است که هیچگاه پاسخ نداده چطور بر شهروندان عادی شیر است و در برابر سرویس های بیگانه اینقدر مستاصل ؟ پاسخ سئوال را در مستند هشت قسمتی " اسپای کرافت " ببینید که نشان می دهد دنیای جاسوسی چقدر در گذر زمان و رشد ارتباطات متحول شده و محمد آقای گاندو پاسخی به این تحولات نیست.
✅ محمد آقای گاندو همان ذهنیت عقب مانده جمهوری اسلامی است که درکی از گذر زمان ندارد و قدرت را ابزار زورگویی به شهروندان می داند و در برابر ترور و خرابکاری سرویسهای جاسوسی بیگانه حرفی برای گفتن ندارد. " گاندو" همان جمهوری اسلامی است: عقب مانده از زمان. ناتوان از درک تحولات نو. همان حکومت بی مردم است که می خواهد با حذف شهروند،حکمرانی کند. ماموریتی که غیر ممکن است، حتی با اعدام کشتار و حذف مخالفین با زندان و تبعید.
#فرهیختگان ندای آگاهی و آزادی
❤1
ادموند گتیه (۱۹۲۷-۲۰۲۱) فیلسوف امریکایی و استاد ممتاز دانشگاه ماساچوست امهرست در گذشت. گتیه در سال ۱۹۶۳ میلادی در مجلهی «آنالِسِز» مقالهای دو صفحه و نیمه نوشت و تعریف رایج از معرفت را به چالش کشید. او مثالهای نقضی آورد که نشان میدهد چیزی ممکن است «باور صادق موجه» باشد اما معرفت نباشد. سابقهی تعریف معرفت به باور صادق موجه به یونان باستان و افلاطون میرسید. نوشتن این مقاله هم داستانی دارد. ادموند گتیه گویا از باب «چاپ کن یا چپّه شو» (او مقالهای نداشت و وضعیت استخدامیاش در خطر بود) این مقالهی کوتاه را نوشت. مقالهی او تحولی ژرف در معرفتشناسی پدید آورد. اما خود او که وضعیت استخدامیاش با چاپ این مقاله درست شده بود دیگر به آن موضوع سر نزد. آن تحول چنان ژرف بود که به «مسألهی گتیه» مشهور شد. پس از اشکالهای گتیه، تقریبا اجماعی در معرفتشناسی وجود دارد که تعریف معرفت به باور صادق موجه یا اساسا خطا است، یا باید شرط دیگری به آن افزود و یا فهم خود از شرایط سهگانه را عوض کرد. ترجمهی فارسی مقالهی گتیه و اصل انگلیسی آن پیوست است
https://t.me/arshivefarhikhtegan/526
یاسر میردامادی
ترجمه فارسی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/524
اصل مقاله
https://t.me/arshivefarhikhtegan/525
https://t.me/arshivefarhikhtegan/526
یاسر میردامادی
ترجمه فارسی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/524
اصل مقاله
https://t.me/arshivefarhikhtegan/525
Telegram
آرشیو
ادموند گتیه (۱۹۲۷-۲۰۲۱) فیلسوف امریکایی و صاحب مقالهی اثرگذار «آیا معرفت، باور صادق موجّه است؟»
تصوف: معبد گریختگان از تردید
(چگونه میتوان فلسفه خواند؟ -۲۸)
مهدی خلج
عمر خیامِ شاعر، رسالهای دارد که به نام در علم کلیات وجود مشهور است؛ احتمالاً تنها رسالهی فلسفی او به زبان فارسی. او این رساله را به فرمان امیر وقت، فخر الملک، نوشته، اینگونه آغاز میکند: «چنین گوید ابوالفتح عمر بن ابراهیم الخیامی، کی چون مرا سعادت خدمت صاحب عادل فخرالملک، میسر گشت، و قربت و اختصاص داد بعالی مجلس خویش، بهر وقت من یادگاری خواستی در علم کلیات. پس این جزو بر مثال رسالتی از بهر درخواست او املا کرده شد، کی اگر اهل علم و حکمت انصاف بدهند، دانند کی این مختصر، مفیدتر از مجلداتست. ایزد تعالی مقصود حاصل گرداناد.»
این رسالهی مختصر با تحقیق و پیشگفتار بسیار خوب بهناز هاشمیپور به چاپ رسیده است (فرهنگ، ۳۹ و ۴۰، پاییز و زمستان ۸۰، صص. ۲۹-۸۷)
معروفترین قطعهی این رساله فصل آخر آن است که خیام در آن میگوید: «بدانک کسانی که طالبان شناخت خداوند[اند] سبحانه و تعالی، چهار گروهاند. اول متکلمانند کی ایشان بجدل و حجتهای اقناعی راضی شدند و بذان قدر بسنده کردند در معرفت باری عزّ اسمه. دوم فلاسفه و حکمااند کی ایشان بادلّه عقلی صرف در قوانین منطقی طلب شناخت کردند و هیچ گونه بادلّه اقناعی قناعت نکردند. لیکن ایشان نیز بشرایط منطق وفا نتوانستند کردن و از آن عاجز آمدند. سیم اسماعیلیانند و تعلیمیان، کی ایشان گفتند کی طریق معرفت جز اخبار مخبر صادق نیست. چه در ادله معرفت صانع و ذات و صفات وی اشکالات بسیار است وادله متعارض و عقول در آن متحیر و عاجز. پس اولیتر آن باشد که از قول صادق طلبند. و چهارم اهل تصوفاند که ایشان نبفکر و اندیشه طلب معرفت بکردند، بل که بتصفیه باطن و تهذیب اخلاق، نفس ناطقه را از کدورت طبیعت و هیأت بدنی آن بحقیقت در آنجایگاه پیذا شود؛ بی هیچ شکی و شبهتی. و این طریق از همه بهتر است. چه معلوم بنده است کی هیچ کمالی از حضرت خداوند متحول نیست، و آنجایگاه منع و حجاب نیست بکس. هر آنچ آدمی را نبود، از جهت کدورت طبع باشد. چه اگر حجب زایل شود، و حایل و مانع دور گردد، حقایق چیزها چنانک باشد پیدا شود. و سید علیه السلام بدین اشارت کرده است و گفته: الا انّ لربّکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضّوا لها.» و رساله بدین جا پایان میگیرد.
نکتهی جالب در این تقسیمبندی آن است که طبق اشارهی علی دشتی در دمی با خیام مشابه آن را نزد غزالی در المنقذ من الضلال میبینیم که مینویسد:
«اقسام جویندگان حقیقت را در چهار طایفه منحصر یافتم ۱) متکلمان که خود را اهل رأی و نظر میدانند. ۲) باطنیه که خود را اهل تعلیم و مخصوصان امام میدانند و میگویند پرتو علم را باید مستقیماً از امام معصوم گرفت و دربارهی خویش همین معنی را مدعیاند. ۳) فلاسفه که خود را اهل منطق و برهان میگویند. ۴) صوفیه که مدعی کشف و شهود و تقرب به حضرت حقاند…» غزالی روش متکلمان را منطقی و قانعکنند نمیداند و آن را فقط برای «حمایت از عقاید دینی کافی میگوید نه کشف حقیقت.» «فلاسفه را در تمام اقسام حکمت، غیر از حکمت الهی میستاید ولی در حکمت الهی به واسطهی قول به قدم عالم و انکار معاد جسمانی و محصور ساختن علم خداوند در کلیات عالم نه در جزییات و غیره کافر میشمارد. دربارهی اسماعیلیات میگوید مطالعات زیادی کرده ولی آنها را در صراط مستقیم حق نیافته و تنها فرقهای که ممکن است با تزکیهی نفس و ترک علایق شهوانی و با شوق و جذبه به حق برسند، صوفیهاند…» سپس دشتی میپرسد: «چگونه خیام حکیم و ریاضیدادن با غزالی متشرع و نویسندهی تهافت الفلاسفه در این نقطهی تقاطع به یکدیگر میرسند؟» (ص. ۱۱۱)
صوفیگرایی این دو شاید از بسیاردانی آنها باشد که به نوعی شکگرایی دامن میزند. صوفیگرایی راهی است برای گریز از شکگرایی و اعتقاد به اموری که نیازی به مبانی عقلی و منطقی برای اثبات آنها نیست. این شکگرایی را در رباعیات منسوب به خیام به آسانی میتوان دید:
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانهای و در خواب شدند.
#فرهیختگان ندای آگاهی و آزادی
(چگونه میتوان فلسفه خواند؟ -۲۸)
مهدی خلج
عمر خیامِ شاعر، رسالهای دارد که به نام در علم کلیات وجود مشهور است؛ احتمالاً تنها رسالهی فلسفی او به زبان فارسی. او این رساله را به فرمان امیر وقت، فخر الملک، نوشته، اینگونه آغاز میکند: «چنین گوید ابوالفتح عمر بن ابراهیم الخیامی، کی چون مرا سعادت خدمت صاحب عادل فخرالملک، میسر گشت، و قربت و اختصاص داد بعالی مجلس خویش، بهر وقت من یادگاری خواستی در علم کلیات. پس این جزو بر مثال رسالتی از بهر درخواست او املا کرده شد، کی اگر اهل علم و حکمت انصاف بدهند، دانند کی این مختصر، مفیدتر از مجلداتست. ایزد تعالی مقصود حاصل گرداناد.»
این رسالهی مختصر با تحقیق و پیشگفتار بسیار خوب بهناز هاشمیپور به چاپ رسیده است (فرهنگ، ۳۹ و ۴۰، پاییز و زمستان ۸۰، صص. ۲۹-۸۷)
معروفترین قطعهی این رساله فصل آخر آن است که خیام در آن میگوید: «بدانک کسانی که طالبان شناخت خداوند[اند] سبحانه و تعالی، چهار گروهاند. اول متکلمانند کی ایشان بجدل و حجتهای اقناعی راضی شدند و بذان قدر بسنده کردند در معرفت باری عزّ اسمه. دوم فلاسفه و حکمااند کی ایشان بادلّه عقلی صرف در قوانین منطقی طلب شناخت کردند و هیچ گونه بادلّه اقناعی قناعت نکردند. لیکن ایشان نیز بشرایط منطق وفا نتوانستند کردن و از آن عاجز آمدند. سیم اسماعیلیانند و تعلیمیان، کی ایشان گفتند کی طریق معرفت جز اخبار مخبر صادق نیست. چه در ادله معرفت صانع و ذات و صفات وی اشکالات بسیار است وادله متعارض و عقول در آن متحیر و عاجز. پس اولیتر آن باشد که از قول صادق طلبند. و چهارم اهل تصوفاند که ایشان نبفکر و اندیشه طلب معرفت بکردند، بل که بتصفیه باطن و تهذیب اخلاق، نفس ناطقه را از کدورت طبیعت و هیأت بدنی آن بحقیقت در آنجایگاه پیذا شود؛ بی هیچ شکی و شبهتی. و این طریق از همه بهتر است. چه معلوم بنده است کی هیچ کمالی از حضرت خداوند متحول نیست، و آنجایگاه منع و حجاب نیست بکس. هر آنچ آدمی را نبود، از جهت کدورت طبع باشد. چه اگر حجب زایل شود، و حایل و مانع دور گردد، حقایق چیزها چنانک باشد پیدا شود. و سید علیه السلام بدین اشارت کرده است و گفته: الا انّ لربّکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضّوا لها.» و رساله بدین جا پایان میگیرد.
نکتهی جالب در این تقسیمبندی آن است که طبق اشارهی علی دشتی در دمی با خیام مشابه آن را نزد غزالی در المنقذ من الضلال میبینیم که مینویسد:
«اقسام جویندگان حقیقت را در چهار طایفه منحصر یافتم ۱) متکلمان که خود را اهل رأی و نظر میدانند. ۲) باطنیه که خود را اهل تعلیم و مخصوصان امام میدانند و میگویند پرتو علم را باید مستقیماً از امام معصوم گرفت و دربارهی خویش همین معنی را مدعیاند. ۳) فلاسفه که خود را اهل منطق و برهان میگویند. ۴) صوفیه که مدعی کشف و شهود و تقرب به حضرت حقاند…» غزالی روش متکلمان را منطقی و قانعکنند نمیداند و آن را فقط برای «حمایت از عقاید دینی کافی میگوید نه کشف حقیقت.» «فلاسفه را در تمام اقسام حکمت، غیر از حکمت الهی میستاید ولی در حکمت الهی به واسطهی قول به قدم عالم و انکار معاد جسمانی و محصور ساختن علم خداوند در کلیات عالم نه در جزییات و غیره کافر میشمارد. دربارهی اسماعیلیات میگوید مطالعات زیادی کرده ولی آنها را در صراط مستقیم حق نیافته و تنها فرقهای که ممکن است با تزکیهی نفس و ترک علایق شهوانی و با شوق و جذبه به حق برسند، صوفیهاند…» سپس دشتی میپرسد: «چگونه خیام حکیم و ریاضیدادن با غزالی متشرع و نویسندهی تهافت الفلاسفه در این نقطهی تقاطع به یکدیگر میرسند؟» (ص. ۱۱۱)
صوفیگرایی این دو شاید از بسیاردانی آنها باشد که به نوعی شکگرایی دامن میزند. صوفیگرایی راهی است برای گریز از شکگرایی و اعتقاد به اموری که نیازی به مبانی عقلی و منطقی برای اثبات آنها نیست. این شکگرایی را در رباعیات منسوب به خیام به آسانی میتوان دید:
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانهای و در خواب شدند.
#فرهیختگان ندای آگاهی و آزادی
پاسخی به مخالفتی (ظاهراً) تکاملی با واکسیناسیون
هادی صمدی
🔹 دعوی: کرونا به سان بسیاری دیگر از ویروسها در حال پالایش گونهی انسان است. قویترها باقی میمانند و ضعیفترها حذف میشوند. با انجام واکسیناسیون مانع آن میشویم که طبیعت کار خود را انجام دهد. ممکن است در کوتاهمدت برای ما ناخوشایند باشد که برخی از نزدیکان خود را از دست دهیم، اما در دراز مدت به نفع گونهی انسانی است که در تنازع برای بقاء جلوی انتخاب اصلح را نگیریم. پس باید به واکسیناسیون «نه» بگوییم.
(برای ما که در ایران بیصبرانه منتظر آغاز جدی واکسیناسیون علیه کووید19، با واکسنهای معتبر هستیم دعوی بالا قدری عجیب مینماید. اما این دعوی در غرب طرفدارانی دارد و پس از آغاز جدی واکسیناسیون در ایران، به زودی ما هم زمزمهی چنین سخنانی را خواهیم شنید. و صدالبته نه توسط مخالفانِ سنتیِ واکسناسیون؛ زیرا ایشان دلایل سادهتری برای مخالفت با واکسناسیون دارند (مثلا اینکه واکسناسیون برای سودبردن شرکتهای بزرگ غربی ابداع شده است؛ یا برای عقیمسازی مسلمانان، و مواردی از این دست). کسی که از دعوی یادشده حمایت میکند با نظریهی تکامل آشناست اما از نسخهای منسوخ از تکامل بهره برده است.)
🔹 پاسخی به دعوی یادشده:
نخست. این ادعا میتواند علاوه بر واکسیناسیون شامل هر اقدام درمانی دیگری هم شود. حتی تزریق یک سرم ساده به فردی که به کووید مبتلا شده اقدامی برای نجات جان کسیست که نسبت به دیگرانی که در شرایط مشابه نیاز به سرم پیدا نمیکنند اصلح نیست. در اینصورت اگر بخواهیم به توصیهی این دعوی گوش دهیم باید کلیهی اقدامات درمانی را متوقف کنیم و نه صرفا واکسناسیون را.
دوم. سناریویی را فرض کنید که به سخن طرفداران این دعوی گوش کنیم و هیچ کس واکسن نزند. همچنین فرض کنید همه مردم به کرونا مبتلا شوند. پس از اتمام همهگیری دانشمندان متوجه میشوند علت اصلی مرگ جانباختگانِ بیماری کووید وجود عامل الف در سیستم ایمنی آنها بوده که باعث واکنش شدید سیستم ایمنی این افراد شده است. اکنون با مرگ دارندگان عامل الف، این عامل نیز در گونهی انسانی نایاب شده است. فرض کنید مدتی پس از اتمام همهگیریِ کرونا، ویروس دیگری جهانگیر میشود. ویروس جدید بر خلاف کرونا، افرادی را میکشد که عامل الف را در سیستم ایمنی خود ندارد؛ در حالیکه اگر فردی دارای عامل الف باشد از پس ویروس جدید برمیآید. اگر واکسیناسیون را انجام داده بودیم دستهای از انسانها که عامل الف را داشتند جان سالم به در میبردند و اکنون از پس بیماری جدید برمیآمدند.
مشکل بزرگ دعوی یاد شده آن است که نمیدانیم در آینده با چه همهگیریهای دیگری مواجه خواهیم شد.
این سناریو چندان هم خیالی نیست. میدانیم افرادی که به تالاسمی مینور مبتلا هستند نسبت به مالاریا مقاوماند و به همین دلیل تالاسمی مینور در مناطقی از افریقا که مالاریا شایع است مزیتی زیستی به حساب میآید و بنابراین فراوانی بیشتری دارد. از منظر تکاملی آنچه در یک زمینه ضعف محسوب میشود میتواند در زمینهای دیگر قدرت به حساب آید. مرگ قهرمانان ورزشی در اثر کرونا شاهدی دیگر بر این سخن است. چه بسا اگر این افراد زنده مانده بودند همهگیریهایی بسیار کشندهتر از کرونا را به راحتی پشت سر میگذاردند.
سوم. سادهترین موجودات نیز فعالانه محیط را برای حذف نشدن تغییر میدهند و نه آنکه منفعلانه به نظاره بنشینند که آیا انتخاب طبیعی آنها را حذف میکند یا نه. چرا انسانها چنین نکنند؟
احتمالاً طرفداران دعوی یادشده به نقل قولی از داروین اشاره کنند که ادعای مشابهی را در مخالفت با واکسیناسیون دارد. اما از زمان داروین نظریهی تکامل تحولات زیادی را شاهد بوده است. به ویژه نظریههای آشیانسازی و همتکاملی ژن/فرهنگ به این بحث مربوطند اما داروین از آنها اطلاعی نداشت.
🔹 اگر قصد بهنژادی داریم بهترین و انسانیترین راه، در اختیار قرار دادن امکانات غربالگری رایگان پیش از بارداری و در هفتههای نخست پس از بارداری، برای همه و به ویژه انسانهای مناطق فقیر است؛ و نه آزمودن مقاومت انسانها نسبت به بیماریهای عفونی. مبارزه با فقر بهترین شیوهی بهنژادی است./ کانال تکامل و فلسفه
جان آگه با #فرهیختگان
هادی صمدی
🔹 دعوی: کرونا به سان بسیاری دیگر از ویروسها در حال پالایش گونهی انسان است. قویترها باقی میمانند و ضعیفترها حذف میشوند. با انجام واکسیناسیون مانع آن میشویم که طبیعت کار خود را انجام دهد. ممکن است در کوتاهمدت برای ما ناخوشایند باشد که برخی از نزدیکان خود را از دست دهیم، اما در دراز مدت به نفع گونهی انسانی است که در تنازع برای بقاء جلوی انتخاب اصلح را نگیریم. پس باید به واکسیناسیون «نه» بگوییم.
(برای ما که در ایران بیصبرانه منتظر آغاز جدی واکسیناسیون علیه کووید19، با واکسنهای معتبر هستیم دعوی بالا قدری عجیب مینماید. اما این دعوی در غرب طرفدارانی دارد و پس از آغاز جدی واکسیناسیون در ایران، به زودی ما هم زمزمهی چنین سخنانی را خواهیم شنید. و صدالبته نه توسط مخالفانِ سنتیِ واکسناسیون؛ زیرا ایشان دلایل سادهتری برای مخالفت با واکسناسیون دارند (مثلا اینکه واکسناسیون برای سودبردن شرکتهای بزرگ غربی ابداع شده است؛ یا برای عقیمسازی مسلمانان، و مواردی از این دست). کسی که از دعوی یادشده حمایت میکند با نظریهی تکامل آشناست اما از نسخهای منسوخ از تکامل بهره برده است.)
🔹 پاسخی به دعوی یادشده:
نخست. این ادعا میتواند علاوه بر واکسیناسیون شامل هر اقدام درمانی دیگری هم شود. حتی تزریق یک سرم ساده به فردی که به کووید مبتلا شده اقدامی برای نجات جان کسیست که نسبت به دیگرانی که در شرایط مشابه نیاز به سرم پیدا نمیکنند اصلح نیست. در اینصورت اگر بخواهیم به توصیهی این دعوی گوش دهیم باید کلیهی اقدامات درمانی را متوقف کنیم و نه صرفا واکسناسیون را.
دوم. سناریویی را فرض کنید که به سخن طرفداران این دعوی گوش کنیم و هیچ کس واکسن نزند. همچنین فرض کنید همه مردم به کرونا مبتلا شوند. پس از اتمام همهگیری دانشمندان متوجه میشوند علت اصلی مرگ جانباختگانِ بیماری کووید وجود عامل الف در سیستم ایمنی آنها بوده که باعث واکنش شدید سیستم ایمنی این افراد شده است. اکنون با مرگ دارندگان عامل الف، این عامل نیز در گونهی انسانی نایاب شده است. فرض کنید مدتی پس از اتمام همهگیریِ کرونا، ویروس دیگری جهانگیر میشود. ویروس جدید بر خلاف کرونا، افرادی را میکشد که عامل الف را در سیستم ایمنی خود ندارد؛ در حالیکه اگر فردی دارای عامل الف باشد از پس ویروس جدید برمیآید. اگر واکسیناسیون را انجام داده بودیم دستهای از انسانها که عامل الف را داشتند جان سالم به در میبردند و اکنون از پس بیماری جدید برمیآمدند.
مشکل بزرگ دعوی یاد شده آن است که نمیدانیم در آینده با چه همهگیریهای دیگری مواجه خواهیم شد.
این سناریو چندان هم خیالی نیست. میدانیم افرادی که به تالاسمی مینور مبتلا هستند نسبت به مالاریا مقاوماند و به همین دلیل تالاسمی مینور در مناطقی از افریقا که مالاریا شایع است مزیتی زیستی به حساب میآید و بنابراین فراوانی بیشتری دارد. از منظر تکاملی آنچه در یک زمینه ضعف محسوب میشود میتواند در زمینهای دیگر قدرت به حساب آید. مرگ قهرمانان ورزشی در اثر کرونا شاهدی دیگر بر این سخن است. چه بسا اگر این افراد زنده مانده بودند همهگیریهایی بسیار کشندهتر از کرونا را به راحتی پشت سر میگذاردند.
سوم. سادهترین موجودات نیز فعالانه محیط را برای حذف نشدن تغییر میدهند و نه آنکه منفعلانه به نظاره بنشینند که آیا انتخاب طبیعی آنها را حذف میکند یا نه. چرا انسانها چنین نکنند؟
احتمالاً طرفداران دعوی یادشده به نقل قولی از داروین اشاره کنند که ادعای مشابهی را در مخالفت با واکسیناسیون دارد. اما از زمان داروین نظریهی تکامل تحولات زیادی را شاهد بوده است. به ویژه نظریههای آشیانسازی و همتکاملی ژن/فرهنگ به این بحث مربوطند اما داروین از آنها اطلاعی نداشت.
🔹 اگر قصد بهنژادی داریم بهترین و انسانیترین راه، در اختیار قرار دادن امکانات غربالگری رایگان پیش از بارداری و در هفتههای نخست پس از بارداری، برای همه و به ویژه انسانهای مناطق فقیر است؛ و نه آزمودن مقاومت انسانها نسبت به بیماریهای عفونی. مبارزه با فقر بهترین شیوهی بهنژادی است./ کانال تکامل و فلسفه
جان آگه با #فرهیختگان
دین آنلاین برگزار میکند:
سیشب سیمدخل
از مدخلهای دایرهالمعارف قرآن
شبهای ماه مبارک رمضان
ساعت ۱۰ شب
در بستر جدید چت صوتی همین کانال تلگرامی
برای فراهمشدن امکان شرکت در جلسه و افزوده شدن قابلیت چت صوتی گروهی، تلگرام خود را از طریق لینک زیر بهروزرسانی کنید:
https://play.google.com/store/apps/details?id=org.telegram.messenger
🔺دایره المعارف قرآن🔺
منتشرهٔ دانشگاه لایدن هلند به سرویراستاری جیندَمنمکاولیف
چاپ انتشارات حکمت، به همت مجموعهٔ مترجمان و ویراستاری حسین خندقآبادی، مسعود صادقی، مهرداد عباسی و امیرمازیار
#فرهیختگان
سیشب سیمدخل
از مدخلهای دایرهالمعارف قرآن
شبهای ماه مبارک رمضان
ساعت ۱۰ شب
در بستر جدید چت صوتی همین کانال تلگرامی
برای فراهمشدن امکان شرکت در جلسه و افزوده شدن قابلیت چت صوتی گروهی، تلگرام خود را از طریق لینک زیر بهروزرسانی کنید:
https://play.google.com/store/apps/details?id=org.telegram.messenger
🔺دایره المعارف قرآن🔺
منتشرهٔ دانشگاه لایدن هلند به سرویراستاری جیندَمنمکاولیف
چاپ انتشارات حکمت، به همت مجموعهٔ مترجمان و ویراستاری حسین خندقآبادی، مسعود صادقی، مهرداد عباسی و امیرمازیار
#فرهیختگان
«مجموعه هنری مخفی ایران»
گزارش رادیو BBC4 درباره گردآوری مجموعه آثار هنری غربی در ایران، به همراه جزییات، پشت پرده و گفتگو با عوامل، دست اندرکاران و مطلعان ایرانی و خارجی، از جمله فرح پهلوی و کامران دیبا.
مجیدتفرشی
Iran’s Secret Art Collection - BBC Sounds
https://www.bbc.co.uk/sounds/play/m000tt7z
#فرهیختگان
گزارش رادیو BBC4 درباره گردآوری مجموعه آثار هنری غربی در ایران، به همراه جزییات، پشت پرده و گفتگو با عوامل، دست اندرکاران و مطلعان ایرانی و خارجی، از جمله فرح پهلوی و کامران دیبا.
مجیدتفرشی
Iran’s Secret Art Collection - BBC Sounds
https://www.bbc.co.uk/sounds/play/m000tt7z
#فرهیختگان
BBC
Iran’s Secret Art Collection - BBC Sounds
Alastair Sooke tells the story of Iran's billion pound collection of modern western art.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به یاد محمدرضا شجریان که نامش و صدایش با رمضان و لحظات پرمعنای افطار، آمیخته است.
كمانچه: روزبه استغفاری
#فرهیختگان
كمانچه: روزبه استغفاری
#فرهیختگان
امنیّت و ناامنی به آن ختم نمیشود که مردم در کوچه و خیابان که راه میروند یا شبها در خانه میخوابند، احساس ناامنی داشته یا نداشته باشند.
بهطور کلی نامشخص بودن جو اجتماعی، عدم همخوانی گفتار و کردار در سطح رسمی، عدم تطابق ادعا با واقعیت، عدم انطباق تدبيرها با روح زمان، همهی اینها تزلزل خاطر در حدّ ناامنی میآورند.
دیروز، امروز، فردا نوشته محمدعلی اسلامی ندوشن از شرکت سهامی ...
بهطور کلی نامشخص بودن جو اجتماعی، عدم همخوانی گفتار و کردار در سطح رسمی، عدم تطابق ادعا با واقعیت، عدم انطباق تدبيرها با روح زمان، همهی اینها تزلزل خاطر در حدّ ناامنی میآورند.
دیروز، امروز، فردا نوشته محمدعلی اسلامی ندوشن از شرکت سهامی ...
روحِ برجام و آوارِ نطنز
کبری آسوپار
مهم نیست؛ ما آدم بدهای این ماجرا میشویم؛ اما نمیشود نگوییم که هیچ مذاکرهای در جهان، وقتی موضوع مذاکره همزمان با مذاکرات هدف حمله قرار میگیرد، نمیتواند نشان از صلح طلبی و اهمیت به حل مناقشات از طریق گفتگو تلقی شود. بلکه اولین پیامی که به دوست و دشمن مخابره میکند، این است که ما خواهان «توافق به هر قیمتی» هستیم.
این اصرار بر مذاکره و اصرار بر توافق – علیرغم وقوع هر رویدادی- گرچه با این انگیزه انجام میگیرد که مذاکرات بهم نخورد، اما در عمل با القای این پیام به طرفهای مذاکره که «مهم نیست چه هزینهای به ملت ایران تحمیل میکنید، ما در هر حال سر میز مذاکره نشستهایم» راه را برای فشارهای بیشتر آنان بر ایران و سست کردن بیشتر پایههای این میز هموار میکند. وقتی دولت آمریکا خود را برابر مذاکره کنندگانی میبیند که ترور دانشمند هستهایشان و نیز حمله به نیروگاه هستهای آنها که از موضوعات اصلی برجام است، نه فقط خللی در عزم آنان برای مذاکره ایجاد نمیکند، بلکه حتی طرف ایرانی علاقهای به طرح این موضوعات مرتبط، در مذاکرات ندارد، چرا باید این کشور را قوی و مقاوم برابر تهدیدات ببیند و از مواضع خود در برجام عقب بنشیند؟ اینگونه است که از قضا، بی اعتنایی تیم مذاکرات هستهای و شخص ظریف به حملات اسراییل، نه باعث استحکام مذاکرات، بلکه موجب تضعیف آن میشود؛ چه آنکه توازن قدرت را در دو طرف میز برهم میزند.
هم از این روست که طرف غربی به بی ربطترین رویدادها هم واکنش نشان میداد و آن را مانعی در مسیر تحقق برجام معرفی میکرد و اینسو در داخل ایران هم، دولت بجای ایستادگی مقابل بهانهجوییهای غربیها با آنان همصدا میشد که فلان اقدام و بهمان حرف باعث آسیب به برجام شده است. نه موشکهای ایران موضوع مذاکرات هستهای بودند و نه اسراییل سر میز مذاکره حاضر بود، اما یک شعارنویسی روی موشک را پیراهن عثمان کردند که خلاف روح برجام است و حتی شخص حسن روحانی در هیاهوی کارزار انتخاباتیاش در سال ۹۶ گفت که: «آمدند شهرهای زیرزمینی موشکی را نشان دادند تا برجام را به هم بزنند. روی موشکها شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل نوشتند تا برجام را بهم بزنند. برای اینکه نتوانیم از برجام صد درصد استفاده کنیم!».
برای نتیجه بخشی هر مذاکرهای، راهی نیست جز آنکه قوی در مذاکرات ظاهر شویم و یک ایران با دانشمند هستهای ترور شده، با نیروگاه هستهای مورد حمله قرار گرفته و با انتقام و واکنش نداشته به این موضوعاتِ اصلیِ فناوری هستهای کشور، ایرانی قوی برای پیشبرد پیروزمندانه مذاکرات نیست. نطنز نیروگاهی است که به عنوان تنها مرکز برای فعالیت هستهای ایران در برجام مشخص شده است و با این حال برای دومین بار هدف حمله قرار میگیرد و دیپلماتهای ما همچنان سر میز مذاکرهای نشستهاند که موضوع مذاکره تحت حمله و تروریسم است.
گفته میشود که این حملات اسراییل برای برهم زدن برجام است و ما نباید در دام صهیونیستها بیفتیم؛ اما نمیشود که عزت را روی میز مذاکره گذاشت تا مذاکره برهم نخورد و حرف اسراییل نشود! اسراییل و آمریکا همیشه در یک مسیر بودهاند و منافع یکی، منافع دیگریست؛ چطور ناگاه مخالف هم شدهاند؟ شاید هم اسراییل دانسته که هر چه کند، دولت روحانی بخاطر برجام، جوابی نمیدهد و مانع واکنش دیگران هم میشود و موقعیت را برای ضربه زدن و پاسخ نگرفتن مناسب دیده است. خصوصاً که دولت روحانی در ماههای پایانی خود و در آستانه انتخابات، دستش از دستاورد خالی است و فرصت منتظر ماندن برای ثمردهی جنگ سرد با غرب بر سر حملات اسراییل را ندارد. اما از قضا راه به نتیجه رسیدن مذاکرات از مسیر بلند شدن از پشت میز مذاکره و نمایش مظلومیت ایران میگذرد.
خودمان را فریب ندهیم؛ چطور شعارنویسیِ صرف علیه اسراییل روی موشک ایرانی، خلاف روح برجام بود و به قول دولت روحانی و حامیانش از موانع ثمردهی برجام؛ اما آوارِ حملات اسراییل در نیروگاه نطنز (تنها مرکز مشخص شده در برجام برای فعالیت هستهای ایران) هیچ گردی بر مذاکرات هستهای نمینشاند؟ حملات اسراییل به نیروگاه هستهای نطنز و ترور دکتر محسن فخری زاده، دانشمند هستهای ایران از موارد حتمی برای طرح در مذاکرات هستهایست. اینکه ظریف و تیمش با وجود حمله فیزیکی به موضوعات اصلی مذاکره، همچنان سر میز مذاکره نشستهاند و حتی این نکات را بیان نمیکنند، اثبات این اتهام است که به هر قیمتی میخواهند در مذاکرات به توافق با غرب دست یابند؛ به هر قیمتی!
#فرهیختگان
کبری آسوپار
مهم نیست؛ ما آدم بدهای این ماجرا میشویم؛ اما نمیشود نگوییم که هیچ مذاکرهای در جهان، وقتی موضوع مذاکره همزمان با مذاکرات هدف حمله قرار میگیرد، نمیتواند نشان از صلح طلبی و اهمیت به حل مناقشات از طریق گفتگو تلقی شود. بلکه اولین پیامی که به دوست و دشمن مخابره میکند، این است که ما خواهان «توافق به هر قیمتی» هستیم.
این اصرار بر مذاکره و اصرار بر توافق – علیرغم وقوع هر رویدادی- گرچه با این انگیزه انجام میگیرد که مذاکرات بهم نخورد، اما در عمل با القای این پیام به طرفهای مذاکره که «مهم نیست چه هزینهای به ملت ایران تحمیل میکنید، ما در هر حال سر میز مذاکره نشستهایم» راه را برای فشارهای بیشتر آنان بر ایران و سست کردن بیشتر پایههای این میز هموار میکند. وقتی دولت آمریکا خود را برابر مذاکره کنندگانی میبیند که ترور دانشمند هستهایشان و نیز حمله به نیروگاه هستهای آنها که از موضوعات اصلی برجام است، نه فقط خللی در عزم آنان برای مذاکره ایجاد نمیکند، بلکه حتی طرف ایرانی علاقهای به طرح این موضوعات مرتبط، در مذاکرات ندارد، چرا باید این کشور را قوی و مقاوم برابر تهدیدات ببیند و از مواضع خود در برجام عقب بنشیند؟ اینگونه است که از قضا، بی اعتنایی تیم مذاکرات هستهای و شخص ظریف به حملات اسراییل، نه باعث استحکام مذاکرات، بلکه موجب تضعیف آن میشود؛ چه آنکه توازن قدرت را در دو طرف میز برهم میزند.
هم از این روست که طرف غربی به بی ربطترین رویدادها هم واکنش نشان میداد و آن را مانعی در مسیر تحقق برجام معرفی میکرد و اینسو در داخل ایران هم، دولت بجای ایستادگی مقابل بهانهجوییهای غربیها با آنان همصدا میشد که فلان اقدام و بهمان حرف باعث آسیب به برجام شده است. نه موشکهای ایران موضوع مذاکرات هستهای بودند و نه اسراییل سر میز مذاکره حاضر بود، اما یک شعارنویسی روی موشک را پیراهن عثمان کردند که خلاف روح برجام است و حتی شخص حسن روحانی در هیاهوی کارزار انتخاباتیاش در سال ۹۶ گفت که: «آمدند شهرهای زیرزمینی موشکی را نشان دادند تا برجام را به هم بزنند. روی موشکها شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل نوشتند تا برجام را بهم بزنند. برای اینکه نتوانیم از برجام صد درصد استفاده کنیم!».
برای نتیجه بخشی هر مذاکرهای، راهی نیست جز آنکه قوی در مذاکرات ظاهر شویم و یک ایران با دانشمند هستهای ترور شده، با نیروگاه هستهای مورد حمله قرار گرفته و با انتقام و واکنش نداشته به این موضوعاتِ اصلیِ فناوری هستهای کشور، ایرانی قوی برای پیشبرد پیروزمندانه مذاکرات نیست. نطنز نیروگاهی است که به عنوان تنها مرکز برای فعالیت هستهای ایران در برجام مشخص شده است و با این حال برای دومین بار هدف حمله قرار میگیرد و دیپلماتهای ما همچنان سر میز مذاکرهای نشستهاند که موضوع مذاکره تحت حمله و تروریسم است.
گفته میشود که این حملات اسراییل برای برهم زدن برجام است و ما نباید در دام صهیونیستها بیفتیم؛ اما نمیشود که عزت را روی میز مذاکره گذاشت تا مذاکره برهم نخورد و حرف اسراییل نشود! اسراییل و آمریکا همیشه در یک مسیر بودهاند و منافع یکی، منافع دیگریست؛ چطور ناگاه مخالف هم شدهاند؟ شاید هم اسراییل دانسته که هر چه کند، دولت روحانی بخاطر برجام، جوابی نمیدهد و مانع واکنش دیگران هم میشود و موقعیت را برای ضربه زدن و پاسخ نگرفتن مناسب دیده است. خصوصاً که دولت روحانی در ماههای پایانی خود و در آستانه انتخابات، دستش از دستاورد خالی است و فرصت منتظر ماندن برای ثمردهی جنگ سرد با غرب بر سر حملات اسراییل را ندارد. اما از قضا راه به نتیجه رسیدن مذاکرات از مسیر بلند شدن از پشت میز مذاکره و نمایش مظلومیت ایران میگذرد.
خودمان را فریب ندهیم؛ چطور شعارنویسیِ صرف علیه اسراییل روی موشک ایرانی، خلاف روح برجام بود و به قول دولت روحانی و حامیانش از موانع ثمردهی برجام؛ اما آوارِ حملات اسراییل در نیروگاه نطنز (تنها مرکز مشخص شده در برجام برای فعالیت هستهای ایران) هیچ گردی بر مذاکرات هستهای نمینشاند؟ حملات اسراییل به نیروگاه هستهای نطنز و ترور دکتر محسن فخری زاده، دانشمند هستهای ایران از موارد حتمی برای طرح در مذاکرات هستهایست. اینکه ظریف و تیمش با وجود حمله فیزیکی به موضوعات اصلی مذاکره، همچنان سر میز مذاکره نشستهاند و حتی این نکات را بیان نمیکنند، اثبات این اتهام است که به هر قیمتی میخواهند در مذاکرات به توافق با غرب دست یابند؛ به هر قیمتی!
#فرهیختگان
تاریخ
در
جغرافیا
تحقق میپذیرد.
ایران در آسیا
شکاریم یکسر همه به پیش مرگ
شاهرخ مسکوب
جان آگه با #فرهیختگان
در
جغرافیا
تحقق میپذیرد.
ایران در آسیا
شکاریم یکسر همه به پیش مرگ
شاهرخ مسکوب
جان آگه با #فرهیختگان
قاتل برهنهپا
ریتم موسیقی عربی تندی بود که تو ذوقم میزد، اما واژهها چون خنجر در دلم مینشست. نه خواننده را میشناختم و نه با آن شعر آشنا بودم. به آنچه میگفت دقت کردم: «قاتلتی، ترقص حافیه القدمین بمدخل شریانی» (قاتل من پابرهنه بر دریچه سرخرگم میرقصد). این جمله مرا به اعماق تاریخ پرت کرد. یاد نمایشنامه «سالومه» اسکار وایلد افتادم. آنجا که سالومه، برای بوسیدن لب یحیای تعمیددهنده، در برابر ناپدریاش پابرهنه هفتنقاب میرقصد و در مقابل سر او را در تشت نقره میخواهد. سخن امام حسین(ع) در مسیر کربلا در ذهنم جان گرفت که فرمود: «من هوان الدنیا...» (از پستی دنیا همین بس که سر یحیی را به بدکارهای از بدکارگان بنیاسراییل هدیه دادند). یاد عهد جدید افتادم و داستان سالومه که مستانه در برابر عمویش هیرودیس رقصید و پاداش خود را سر یحیی تعیین کرد. هیرودیس نیز در عالم مستی فرمان به کشتن آن پاک داد، با این منطق که باید پای سوگند و پیمان خودم بایستم! به روایت کتاب مقدس، هیرودیس پادشاه، با هیرودیا زن برادرش ازدواج کرده بود و یحیی این عمل را تقبیح کرده بود. به همین سبب شاه او را زندانی کرده بود و در عین حال به او احترام میگذاشت و از او بیمناک بود. در روز تولد خود، جشنی گرفت و بزرگان را به دربار خود خواند. سالومه دختر هیرودیا در برابر عمویش رقصید و اهل مجلس را شاد کرد. و چون پادشاه به او گفت هرچه جایزه بخواهی بگوی تا به تو بدهم، او به سفارش مادرش گفت: «میخواهم که الان سر یحیای تعمیددهنده را در طبقی به من عنایت فرمایی». پادشاه غمگین شد «لیکن به جهت قسم و خاطر اهل مجلس نخواست او را محروم کند» و دستور داد تا جلاد سرش را قطع کند و در طبقی به سالومه تحویل دهد.» (انجیل مرقس، باب ششم، 28-14)
دیگر تاب پیش رفتن نداشتم. گرمای سالن نمایشگاه به کنار، این ترانه آشوبی در من به پا کرده بود. گوشهای نشستم و میان بیداری و رویا خوب گوش کردم...
سال ۱۳۸۲ بود و رفته بودم نمایشگاه کتاب دمشق. از دیدن این همه کتاب عربی در فضای عربی لذت میبردم. به هر کتابی ناخنکی میزدم، نگاهی میکردم و گاه صفحهای و حتی فصلی میخواندم. همزمان موسیقی عربی همه جا پخش میشد. اولینبار بود که به چنین نمایشگاهی خارج از ایران میآمدم. همهچیز برایم تازه و شگفتانگیز بود. اما هرگز تصور نمیکردم که این ترانه و این خواننده ناشناس اینگونه با روحم بازی کند. بلند شدم و رفتم غرفهای که این ترانه را پخش میکرد. گفتم این صدای کیست؟ گفت: کاظم الساهر. گفتم شعر از کیست؟ گفت: نزار قبانی. حق داشتم. آخر نزار شاعر عشق بود و میگفت که همه اعضای خانوادهاش عاشق به دنیا آمدند و عاشقانه زیستند و حتی برخی خودکشی کردند. پرسیدم. اسم آلبوم چیست؟ گفت: حافیه القدمین (برهنهپا). از نمایشگاه که بیرون آمدم همان روز یک نوار کاست حافیه القدمین خریدم. البته دستگاه ضبط یا پخش نداشتم که گوش کنم. خریدم تا بعدها گوش کنم و گوش کردم بارها و بارها. هنوز هم ریتم تندش را نمیتوانم تحمل کنم، اما مفاهیم و لحن خواندنش برایم همچنان تازگی دارد. عشق، وطن، امید، پایداری، تصویرآفرینی و حسآمیزی در سراسر این ترانه جاری است: «ای وطنی که در آن زاده میشوم، در آن به خاک سپرده میشوم و در آن نوشتههای خود را منتشر میکنم.»
سید حسن اسلامی اردکانی
ستون در ستایش جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰
#فرهیختگان
ریتم موسیقی عربی تندی بود که تو ذوقم میزد، اما واژهها چون خنجر در دلم مینشست. نه خواننده را میشناختم و نه با آن شعر آشنا بودم. به آنچه میگفت دقت کردم: «قاتلتی، ترقص حافیه القدمین بمدخل شریانی» (قاتل من پابرهنه بر دریچه سرخرگم میرقصد). این جمله مرا به اعماق تاریخ پرت کرد. یاد نمایشنامه «سالومه» اسکار وایلد افتادم. آنجا که سالومه، برای بوسیدن لب یحیای تعمیددهنده، در برابر ناپدریاش پابرهنه هفتنقاب میرقصد و در مقابل سر او را در تشت نقره میخواهد. سخن امام حسین(ع) در مسیر کربلا در ذهنم جان گرفت که فرمود: «من هوان الدنیا...» (از پستی دنیا همین بس که سر یحیی را به بدکارهای از بدکارگان بنیاسراییل هدیه دادند). یاد عهد جدید افتادم و داستان سالومه که مستانه در برابر عمویش هیرودیس رقصید و پاداش خود را سر یحیی تعیین کرد. هیرودیس نیز در عالم مستی فرمان به کشتن آن پاک داد، با این منطق که باید پای سوگند و پیمان خودم بایستم! به روایت کتاب مقدس، هیرودیس پادشاه، با هیرودیا زن برادرش ازدواج کرده بود و یحیی این عمل را تقبیح کرده بود. به همین سبب شاه او را زندانی کرده بود و در عین حال به او احترام میگذاشت و از او بیمناک بود. در روز تولد خود، جشنی گرفت و بزرگان را به دربار خود خواند. سالومه دختر هیرودیا در برابر عمویش رقصید و اهل مجلس را شاد کرد. و چون پادشاه به او گفت هرچه جایزه بخواهی بگوی تا به تو بدهم، او به سفارش مادرش گفت: «میخواهم که الان سر یحیای تعمیددهنده را در طبقی به من عنایت فرمایی». پادشاه غمگین شد «لیکن به جهت قسم و خاطر اهل مجلس نخواست او را محروم کند» و دستور داد تا جلاد سرش را قطع کند و در طبقی به سالومه تحویل دهد.» (انجیل مرقس، باب ششم، 28-14)
دیگر تاب پیش رفتن نداشتم. گرمای سالن نمایشگاه به کنار، این ترانه آشوبی در من به پا کرده بود. گوشهای نشستم و میان بیداری و رویا خوب گوش کردم...
سال ۱۳۸۲ بود و رفته بودم نمایشگاه کتاب دمشق. از دیدن این همه کتاب عربی در فضای عربی لذت میبردم. به هر کتابی ناخنکی میزدم، نگاهی میکردم و گاه صفحهای و حتی فصلی میخواندم. همزمان موسیقی عربی همه جا پخش میشد. اولینبار بود که به چنین نمایشگاهی خارج از ایران میآمدم. همهچیز برایم تازه و شگفتانگیز بود. اما هرگز تصور نمیکردم که این ترانه و این خواننده ناشناس اینگونه با روحم بازی کند. بلند شدم و رفتم غرفهای که این ترانه را پخش میکرد. گفتم این صدای کیست؟ گفت: کاظم الساهر. گفتم شعر از کیست؟ گفت: نزار قبانی. حق داشتم. آخر نزار شاعر عشق بود و میگفت که همه اعضای خانوادهاش عاشق به دنیا آمدند و عاشقانه زیستند و حتی برخی خودکشی کردند. پرسیدم. اسم آلبوم چیست؟ گفت: حافیه القدمین (برهنهپا). از نمایشگاه که بیرون آمدم همان روز یک نوار کاست حافیه القدمین خریدم. البته دستگاه ضبط یا پخش نداشتم که گوش کنم. خریدم تا بعدها گوش کنم و گوش کردم بارها و بارها. هنوز هم ریتم تندش را نمیتوانم تحمل کنم، اما مفاهیم و لحن خواندنش برایم همچنان تازگی دارد. عشق، وطن، امید، پایداری، تصویرآفرینی و حسآمیزی در سراسر این ترانه جاری است: «ای وطنی که در آن زاده میشوم، در آن به خاک سپرده میشوم و در آن نوشتههای خود را منتشر میکنم.»
سید حسن اسلامی اردکانی
ستون در ستایش جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰
#فرهیختگان
فرهیختگان
قاتل برهنهپا ریتم موسیقی عربی تندی بود که تو ذوقم میزد، اما واژهها چون خنجر در دلم مینشست. نه خواننده را میشناختم و نه با آن شعر آشنا بودم. به آنچه میگفت دقت کردم: «قاتلتی، ترقص حافیه القدمین بمدخل شریانی» (قاتل من پابرهنه بر دریچه سرخرگم میرقصد).…
وقـمت بأخـطـر ثـوراتی
أیـتها الـوردة والـریحانة والیاقـوتة والسلطانة والشعبیة والشرعـیة بین جمیع الملکات
یا قمرًَا یطلع کل مساءٍ من نافـذة الکلــمات
یا آخر وطن أولـد فیه وأدفـن فیه وأنـشر فیه کـتاباتی
غالـیـتی أنتی غالـیـتی
لا أدری کیف رمانی الـموج على قدمـیـکِ
لا أدری کـیف مشـیـتی إلی
وکـیف مشـیـت إلـیـک
دافـئـة أنتی کـلـیـلة حب
من یوم طرقت الباب علی ابتـدأ العمر
کم صار رقـیـقًا قلبـی حین تعلم بین یدیک
کم کان کبـیرًا حظی حین عـثرت یا عمری علیک
یا نارًا تحـتاج کــیانی
یا فـرحًا یطرد أحزانی
یا جسد یقطع مثل الســیف ویضرب مثل البرکان
یا وجـهًا یعـبق مثل حقـول الورد
ویرکض نحـوی کحصان
قـــــــولی قـــــولی لی
کیف سأنـقــذ نفـسی من أشـواقی وأحزانی
قولی لی ماذا أفعــل فیکی أنا فی حالة إدمان
قولی لی ما الحــل
فأشـواقی وصلت لحـدود الهــذیان
قاتلتـی ترقـص حافــیة القـدمیـن بمدخل شـریانی
من أین أتـیـت وکیف أتـیـت و
کـیف عصـفـت بوجدانی
نزار قبانی
#فرهیختگان
أیـتها الـوردة والـریحانة والیاقـوتة والسلطانة والشعبیة والشرعـیة بین جمیع الملکات
یا قمرًَا یطلع کل مساءٍ من نافـذة الکلــمات
یا آخر وطن أولـد فیه وأدفـن فیه وأنـشر فیه کـتاباتی
غالـیـتی أنتی غالـیـتی
لا أدری کیف رمانی الـموج على قدمـیـکِ
لا أدری کـیف مشـیـتی إلی
وکـیف مشـیـت إلـیـک
دافـئـة أنتی کـلـیـلة حب
من یوم طرقت الباب علی ابتـدأ العمر
کم صار رقـیـقًا قلبـی حین تعلم بین یدیک
کم کان کبـیرًا حظی حین عـثرت یا عمری علیک
یا نارًا تحـتاج کــیانی
یا فـرحًا یطرد أحزانی
یا جسد یقطع مثل الســیف ویضرب مثل البرکان
یا وجـهًا یعـبق مثل حقـول الورد
ویرکض نحـوی کحصان
قـــــــولی قـــــولی لی
کیف سأنـقــذ نفـسی من أشـواقی وأحزانی
قولی لی ماذا أفعــل فیکی أنا فی حالة إدمان
قولی لی ما الحــل
فأشـواقی وصلت لحـدود الهــذیان
قاتلتـی ترقـص حافــیة القـدمیـن بمدخل شـریانی
من أین أتـیـت وکیف أتـیـت و
کـیف عصـفـت بوجدانی
نزار قبانی
#فرهیختگان
منطق مدرن طیور: در بزرگداشت شیخ عطار، ۲۵ فروردین
نه دامن بلند رقص داشت، نه جعد مشکین معنبر. با همان لباسِ خانه و موهای بیحوصله مست میکرد، بیآداب و ترتیب و تشریفی؛ از طرفهای شش و هفت غروب که کار و کلاس و جلسه تمام میشد و دفتر و دستکش را برمیچید. از غروب وقت غوطه در شعر و بیقراری بود. هر شب به چیزی میپیچید و آن شب به منطقالطیر. دلش دینگ دانگِ ضرب مثنوی میخواست. ریخت و خواند:
مرحبا ای هدهد هادی شده
در حقیقت پیک هر وادی شده
ای به سرحد سبا سیر تو خوش
با سلیمان منطقالطیر تو خوش...
خهخه ای موسیچۀ موسیصفت
خیز موسیقارزن در معرفت...
مرحبا ای طوطی طوبینشین
حله درپوشیده طوقی آتشین...
خهخه ای کبک خرامان در خرام
خوشخوشی از کوه عرفان در خرام...
با شیخ که مرحبا میگفت، زن هم یکییکی به پرندهها سلام میکرد و دل به جان شعر و روح شراب میداد و میخواند. میدید که پر میگیرد. میدید پرندهها یکییکی صورت میگیرند؛ یکی با گردن بلند، یکی با نوک کج و یکی با بوی پنجۀ مانده در آب حوض. جز بلبل، که شکل همان عندلیب عاشق در مینیاتورها بود، باقی پرندهها همان بودند که همیشه در تلویزیون و کتاب مدرسه دیده بود. نه اساطیری بودند و نه افسانهای. درست همان جانوران امروزی بودند که جفتشان در باغوحش و پارکها و معابر شهری هم بود، همان قمریها و یاکریمها که روی بام همسایهها میدیدشان که دان میچینند یا مرغابیها که روی استخر لجنبستۀ پارکها شنا میکنند و گردن چربشان را این سو و آن سو میچرخانند. از خود بودند، دوست، نزدیک. و زن وهم برش داشت که قاف اگر با اینها بخواهد برود چه نزدیک است؛ لابد هفت منزلش را خوشخوشک زود میرسند. قافیه مستترش میکرد و قافلهبهقافله میرفت که دید سررسیدهاند حالا و منقار و پر به پنجره میکوبند. کبک از یک طرف، طاووس از ورِ دیگر، فاخته از گوشهای. در و پنجرهها را باز کرد و پرندهها را گذاشت بیایند تو. ریز و تند سرریز کردند داخل خانه و زن خندان و متعجب خوشامدشان گفت:
مرحبا طایر فرخپی فرخنده پیام!
خیر مقدم! چه خبر؟ دوست کجا؟ راه کدام؟
دستش را کشید روی تاج هدهد. نرم و پرپری بود. لایش هوا بود و اصلاً همهاش هوا بود. بلبل نوک زد به ناخن پایش که لاک نصفهنیمهاش را هنوز وقت نکرده بود دوباره نو کند، و رخنه در رخوتش کرد. طاووس تنبل و سنگین تن کشید کنار شومینه و شاهین همان دم در ایستاد، انگار در کمین منّت. و کبک آمده بود سروسینه بنماید و چه سروسینهای. چرخید دور تن زن که محوِ تماشایش کند و گردن کوتاهش را فراز کرد و خودش را نشان داد. زن به کبک تأمل کرد و گفت: «زیبایی». میدانست به مرد باید گفت که زیباست تا زیبا بشود. کبک چه دیوانهای شد، مست کرد و پر کند و سر و دستار با هم خواست که بیندازد:
کبک بس خرم خرامان دررسید
سرکش و سرمست از کان دررسید
سرخ منقار وشیپوش آمده
خون او از دیده در جوش آمده
گاه میبرید بیتیغی کمر
گاه میگنجید پیش تیغ در
گفت من پیوسته در کان گشتهام
بر سر گوهر فراوان گشتهام
بودهام پیوسته با تیغ و کمر
تا توانم بود سرهنگ گهر
عشق گوهر آتشی زد در دلم
بس بود این آتش خوش حاصلم...
چه جشنی. زن با پرندهها میرقصید و میخندید و خانه کوهستان بود و بیشهزار؛ و چهچه و بقبق و قوقو به سرخوشیهای زن پیچیده بود و عیش زن تماموکمال بود و غایت کمال همین بود.
شب از نیمه گذشته بود که عاشق سررسید. خانه را دید پرندهخانه شده و زن سر گذاشته روی منطقالطیر و خوابیده. درنگ نکرد بپرسد چه خبر است و چه کنیم. حوصلۀ ماجرا نداشت و زن هم فردا صبح همین نبود که حالا بود. خیال که میگذشت، فردا باز کلاس و کار بود و دفتر و دستک، و زندگی که میگوید اما باید زیست، باید زیست، باید زیست...
خون به پر پیچیده و چسبیده بود روی تیغۀ چاقو. مرد دستش و چاقو را با هم شست و چاقو را پشت شیر ظرفشویی گذاشت. زن را بوسید و موهایش را نرم نوازش کرد. چراغها را کم کرد و زیر بغل زن را گرفت تا ببرد بخواباندش. زن پا کشید بر پر سرخ کبک که بر فرش مانده بود و مرد، دلسوز و مؤدب، خواند:
جان بی جانان اگر آید به کار
گر تو مردی جان بی جانان مدار
مرد میباید تمام این راه را
جان فشاندن باید این درگاه را
دست باید شست از جان مردوار
تا توان گفتن که هستی مرد کار
جان چو بیجانان نیرزد هیچ چیز
همچو مردان برفشان جان عزیز
گر تو جانی برفشانی مردوار
بس که جانان جان کند بر تو نثار
سایه اقتصادینیا
#فرهیختگان ندای آگاهی و آزادی
نه دامن بلند رقص داشت، نه جعد مشکین معنبر. با همان لباسِ خانه و موهای بیحوصله مست میکرد، بیآداب و ترتیب و تشریفی؛ از طرفهای شش و هفت غروب که کار و کلاس و جلسه تمام میشد و دفتر و دستکش را برمیچید. از غروب وقت غوطه در شعر و بیقراری بود. هر شب به چیزی میپیچید و آن شب به منطقالطیر. دلش دینگ دانگِ ضرب مثنوی میخواست. ریخت و خواند:
مرحبا ای هدهد هادی شده
در حقیقت پیک هر وادی شده
ای به سرحد سبا سیر تو خوش
با سلیمان منطقالطیر تو خوش...
خهخه ای موسیچۀ موسیصفت
خیز موسیقارزن در معرفت...
مرحبا ای طوطی طوبینشین
حله درپوشیده طوقی آتشین...
خهخه ای کبک خرامان در خرام
خوشخوشی از کوه عرفان در خرام...
با شیخ که مرحبا میگفت، زن هم یکییکی به پرندهها سلام میکرد و دل به جان شعر و روح شراب میداد و میخواند. میدید که پر میگیرد. میدید پرندهها یکییکی صورت میگیرند؛ یکی با گردن بلند، یکی با نوک کج و یکی با بوی پنجۀ مانده در آب حوض. جز بلبل، که شکل همان عندلیب عاشق در مینیاتورها بود، باقی پرندهها همان بودند که همیشه در تلویزیون و کتاب مدرسه دیده بود. نه اساطیری بودند و نه افسانهای. درست همان جانوران امروزی بودند که جفتشان در باغوحش و پارکها و معابر شهری هم بود، همان قمریها و یاکریمها که روی بام همسایهها میدیدشان که دان میچینند یا مرغابیها که روی استخر لجنبستۀ پارکها شنا میکنند و گردن چربشان را این سو و آن سو میچرخانند. از خود بودند، دوست، نزدیک. و زن وهم برش داشت که قاف اگر با اینها بخواهد برود چه نزدیک است؛ لابد هفت منزلش را خوشخوشک زود میرسند. قافیه مستترش میکرد و قافلهبهقافله میرفت که دید سررسیدهاند حالا و منقار و پر به پنجره میکوبند. کبک از یک طرف، طاووس از ورِ دیگر، فاخته از گوشهای. در و پنجرهها را باز کرد و پرندهها را گذاشت بیایند تو. ریز و تند سرریز کردند داخل خانه و زن خندان و متعجب خوشامدشان گفت:
مرحبا طایر فرخپی فرخنده پیام!
خیر مقدم! چه خبر؟ دوست کجا؟ راه کدام؟
دستش را کشید روی تاج هدهد. نرم و پرپری بود. لایش هوا بود و اصلاً همهاش هوا بود. بلبل نوک زد به ناخن پایش که لاک نصفهنیمهاش را هنوز وقت نکرده بود دوباره نو کند، و رخنه در رخوتش کرد. طاووس تنبل و سنگین تن کشید کنار شومینه و شاهین همان دم در ایستاد، انگار در کمین منّت. و کبک آمده بود سروسینه بنماید و چه سروسینهای. چرخید دور تن زن که محوِ تماشایش کند و گردن کوتاهش را فراز کرد و خودش را نشان داد. زن به کبک تأمل کرد و گفت: «زیبایی». میدانست به مرد باید گفت که زیباست تا زیبا بشود. کبک چه دیوانهای شد، مست کرد و پر کند و سر و دستار با هم خواست که بیندازد:
کبک بس خرم خرامان دررسید
سرکش و سرمست از کان دررسید
سرخ منقار وشیپوش آمده
خون او از دیده در جوش آمده
گاه میبرید بیتیغی کمر
گاه میگنجید پیش تیغ در
گفت من پیوسته در کان گشتهام
بر سر گوهر فراوان گشتهام
بودهام پیوسته با تیغ و کمر
تا توانم بود سرهنگ گهر
عشق گوهر آتشی زد در دلم
بس بود این آتش خوش حاصلم...
چه جشنی. زن با پرندهها میرقصید و میخندید و خانه کوهستان بود و بیشهزار؛ و چهچه و بقبق و قوقو به سرخوشیهای زن پیچیده بود و عیش زن تماموکمال بود و غایت کمال همین بود.
شب از نیمه گذشته بود که عاشق سررسید. خانه را دید پرندهخانه شده و زن سر گذاشته روی منطقالطیر و خوابیده. درنگ نکرد بپرسد چه خبر است و چه کنیم. حوصلۀ ماجرا نداشت و زن هم فردا صبح همین نبود که حالا بود. خیال که میگذشت، فردا باز کلاس و کار بود و دفتر و دستک، و زندگی که میگوید اما باید زیست، باید زیست، باید زیست...
خون به پر پیچیده و چسبیده بود روی تیغۀ چاقو. مرد دستش و چاقو را با هم شست و چاقو را پشت شیر ظرفشویی گذاشت. زن را بوسید و موهایش را نرم نوازش کرد. چراغها را کم کرد و زیر بغل زن را گرفت تا ببرد بخواباندش. زن پا کشید بر پر سرخ کبک که بر فرش مانده بود و مرد، دلسوز و مؤدب، خواند:
جان بی جانان اگر آید به کار
گر تو مردی جان بی جانان مدار
مرد میباید تمام این راه را
جان فشاندن باید این درگاه را
دست باید شست از جان مردوار
تا توان گفتن که هستی مرد کار
جان چو بیجانان نیرزد هیچ چیز
همچو مردان برفشان جان عزیز
گر تو جانی برفشانی مردوار
بس که جانان جان کند بر تو نثار
سایه اقتصادینیا
#فرهیختگان ندای آگاهی و آزادی
آلکسی ناوالنی، منتقد سرشناس پوتین که در روسیه زندانی است میگوید از مسئولین زندان به خاطر اینکه یک جلد قرآن ارسالی را در اختیارش قرار نداده اند به دادگاه شکایت خواهد کرد.
او در یک پست اینستاگرامی نوشته است: "موضوع سر این است که آنها قرآنم را به من نمیدهند. این کار مرا عصبانی می کند. از همان اول زندانی شدنم، فهرستی از کار هایی را برای رشد خود ترتیب دادم که سعی می کنم در زمان محکومیت آن هارا اجرا کنم. یکی از آن مطالعه و درک عمیق قرآن و سنت پیامبر است."
سیدجواد میری
Koran lawsuit
In his own Instagram post earlier Tuesday, the 44-year-old opposition politician said he was suing prison officials for denying him access to the Muslim holy book, the Koran.
Navalny said he was taking legal action against prison authorities because "they won't give me my Koran. And it's infuriating."
[13/04, 21:21] Seyed Javad: https://www.themoscowtimes.com/2021/04/13/navalnys-wife-worried-for-kremlin-critic-after-prison-visit-a73578
#فرهیختگان
او در یک پست اینستاگرامی نوشته است: "موضوع سر این است که آنها قرآنم را به من نمیدهند. این کار مرا عصبانی می کند. از همان اول زندانی شدنم، فهرستی از کار هایی را برای رشد خود ترتیب دادم که سعی می کنم در زمان محکومیت آن هارا اجرا کنم. یکی از آن مطالعه و درک عمیق قرآن و سنت پیامبر است."
سیدجواد میری
Koran lawsuit
In his own Instagram post earlier Tuesday, the 44-year-old opposition politician said he was suing prison officials for denying him access to the Muslim holy book, the Koran.
Navalny said he was taking legal action against prison authorities because "they won't give me my Koran. And it's infuriating."
[13/04, 21:21] Seyed Javad: https://www.themoscowtimes.com/2021/04/13/navalnys-wife-worried-for-kremlin-critic-after-prison-visit-a73578
#فرهیختگان
The Moscow Times
Navalny's Wife 'Worried' For Kremlin Critic After Prison Visit
Alexei Navalny said he will sue prison authorities for refusing to give him a Koran.
سرباز زدن میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از دریافت واکسن کرونا
▫️سعید حجاریان، فعال سیاسی اصلاح طلب، خبر از آن داد که میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از دریافت واکسن کرونا سرباز زدند.
حجاریان در این رابطه نوشت که طی تماسی تلفنی با رهبران در حصر جنبش سبز، آنها به او گفتند: «پیشنهاد واکسن را نپذیرفتیم و گفتیم بعد از واکسیناسیون سایر زندانیان، ما هم واکسن میزنیم.»
این در حالی است که طی روزهای گذشته تعدادی از زندانیان سیاسی محبوس در زندان اوین از شیوع ویروس کرونا در زندان ابراز نگرانی کرده بودند. همچنین در طی ماههای پس از شیوع کرونا در ایران تعداد زیادی از زندانیان سیاسی و عادی به این بیماری مبتلا شدند.
#فرهیختگان
▫️سعید حجاریان، فعال سیاسی اصلاح طلب، خبر از آن داد که میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از دریافت واکسن کرونا سرباز زدند.
حجاریان در این رابطه نوشت که طی تماسی تلفنی با رهبران در حصر جنبش سبز، آنها به او گفتند: «پیشنهاد واکسن را نپذیرفتیم و گفتیم بعد از واکسیناسیون سایر زندانیان، ما هم واکسن میزنیم.»
این در حالی است که طی روزهای گذشته تعدادی از زندانیان سیاسی محبوس در زندان اوین از شیوع ویروس کرونا در زندان ابراز نگرانی کرده بودند. همچنین در طی ماههای پس از شیوع کرونا در ایران تعداد زیادی از زندانیان سیاسی و عادی به این بیماری مبتلا شدند.
#فرهیختگان
منطقالطیر سلیمانی
یادداشتی از مظاهر مصفا
https://telegra.ph/Manteghoteir-04-14
#فرهیختگان ندای آگاهی و آزادی
یادداشتی از مظاهر مصفا
https://telegra.ph/Manteghoteir-04-14
#فرهیختگان ندای آگاهی و آزادی
Telegraph
منطقالطیر سلیمانی
یادداشتی از دکتر مظاهر مصفّا مقابله و تصحیح و شرح و تعلیق و معرفی منطقالطیر فریدالدین عطار نیشابوری به اهتمام استاد نقّاد و سخنسنج گوهرشناس نادرهکار نغزگفتار محمدرضا شفیعی کدکنی از نمونههای عالی تصحیح و مقابله و شرح و تفسیر و مشکلگشایی و تعلیقهنویسی…
به بهانهٔ ۲۵ فروردین
روز بزرگداشت عطار نیشابوری
https://t.me/shafiei_kadkani/1682
▪️رسول علیهالسّلام دریایی بیحد/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1681
▪️پیامبر و سگ/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1488
▪️در نعت حسین ع/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1403
▪️اهل عشق را پیشوا بود. در ذکر جعفر صادق ع/ تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1404
▪️بایزید و سقّایی خانهٔ امام صادق ع/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1359
▪️شیخ ما در اصول و بلاکشیدن مرتضی ع است.گفتار جنید/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1358
▪️اگر مرتضی ع سخن نگفتی.گفتار جنید/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1356
▪️مقام علم/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1315
▪️۷۲ یار امام حسین ع و شمار مشایخ/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1276
▪️دربارهٔ عطار و نگرش مذهبی او/شفیعی کدکنی/صوت
https://t.me/shafiei_kadkani/1275
▪️مثنویهای جعلی عطار
https://t.me/shafiei_kadkani/1274
▪️اجتهاد شفیعی کدکنی در مقابل نص/عطارپژوهی
https://t.me/shafiei_kadkani/1273
▪️تصویری از جایگاه عطارپژوهی در ایران
https://t.me/shafiei_kadkani/1272
▪️مقدمهٔ شفیعی کدکنی بر کتاب تذکرةالاولیاء/صوت
https://t.me/shafiei_kadkani/1262
▪️تذکرةالاولیاء نمایشگاه هنر تصوف/شفیعی کدکنی
https://t.me/shafiei_kadkani/774
▪️عطارهای جعلی و نسخههای منسوب به عطار/شفیعی کدکنی
https://t.me/shafiei_kadkani/1569
▪️بالأخره عرفان و تجربهٔ عرفانی چیست؟/شفیعی کدکنی/صوت
https://t.me/shafiei_kadkani/772
▪️ذکری از حلاج/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/771
▪️شعر عرفانی و عطار
https://t.me/shafiei_kadkani/1709
▪️غزل عطار مهمترین مرحلهٔ غزل عرفانی/شفیعی کدکنی
https://t.me/shafiei_kadkani/1710
▪️عطار با زبان معرفت سخن میگوید نه زبان علم/ شفیعی کدکنی
#فرهیختگان ندای آگاهی و آزادی
روز بزرگداشت عطار نیشابوری
https://t.me/shafiei_kadkani/1682
▪️رسول علیهالسّلام دریایی بیحد/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1681
▪️پیامبر و سگ/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1488
▪️در نعت حسین ع/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1403
▪️اهل عشق را پیشوا بود. در ذکر جعفر صادق ع/ تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1404
▪️بایزید و سقّایی خانهٔ امام صادق ع/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1359
▪️شیخ ما در اصول و بلاکشیدن مرتضی ع است.گفتار جنید/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1358
▪️اگر مرتضی ع سخن نگفتی.گفتار جنید/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1356
▪️مقام علم/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1315
▪️۷۲ یار امام حسین ع و شمار مشایخ/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1276
▪️دربارهٔ عطار و نگرش مذهبی او/شفیعی کدکنی/صوت
https://t.me/shafiei_kadkani/1275
▪️مثنویهای جعلی عطار
https://t.me/shafiei_kadkani/1274
▪️اجتهاد شفیعی کدکنی در مقابل نص/عطارپژوهی
https://t.me/shafiei_kadkani/1273
▪️تصویری از جایگاه عطارپژوهی در ایران
https://t.me/shafiei_kadkani/1272
▪️مقدمهٔ شفیعی کدکنی بر کتاب تذکرةالاولیاء/صوت
https://t.me/shafiei_kadkani/1262
▪️تذکرةالاولیاء نمایشگاه هنر تصوف/شفیعی کدکنی
https://t.me/shafiei_kadkani/774
▪️عطارهای جعلی و نسخههای منسوب به عطار/شفیعی کدکنی
https://t.me/shafiei_kadkani/1569
▪️بالأخره عرفان و تجربهٔ عرفانی چیست؟/شفیعی کدکنی/صوت
https://t.me/shafiei_kadkani/772
▪️ذکری از حلاج/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/771
▪️شعر عرفانی و عطار
https://t.me/shafiei_kadkani/1709
▪️غزل عطار مهمترین مرحلهٔ غزل عرفانی/شفیعی کدکنی
https://t.me/shafiei_kadkani/1710
▪️عطار با زبان معرفت سخن میگوید نه زبان علم/ شفیعی کدکنی
#فرهیختگان ندای آگاهی و آزادی