فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
‏«مجموعه هنری مخفی ایران»

‏گزارش رادیو BBC4 درباره گردآوری مجموعه آثار هنری غربی در ایران، به همراه جزییات، پشت پرده و گفتگو با عوامل، دست اندرکاران و مطلعان ایرانی و خارجی، از جمله فرح پهلوی و کامران دیبا.
‏
مجیدتفرشی

‏Iran’s Secret Art Collection - BBC Sounds

https://www.bbc.co.uk/sounds/play/m000tt7z


#فرهیختگان
چهارشنبه اول ماه مبارک رمضان اعلام شد



و گفت:
«نماز و روزه بزرگ است
لکن کبر و حسد از دل بیرون کردن بزرگ‌تر است
که دل جای نظرِ خداوند است.»

ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی
تذکرة الاولیاء عطّار نیشابوری
به مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی
ربنای استاد شجریان

لینک دانلود
https://t.me/arshivefarhikhtegan/527


#فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به یاد محمدرضا شجریان که نامش و صدایش با رمضان و لحظات پرمعنای افطار، آمیخته است.

كمانچه‌: روزبه استغفاری


#فرهیختگان
امنیّت و ناامنی به آن ختم نمی‌شود که مردم در کوچه و خیابان که راه می‌روند یا شب‌ها در خانه می‌خوابند، احساس ناامنی داشته یا نداشته باشند.
به‌طور کلی نامشخص بودن جو اجتماعی، عدم همخوانی گفتار و کردار در سطح رسمی، عدم تطابق ادعا با واقعیت، عدم انطباق تدبيرها با روح زمان، همه‌ی اینها تزلزل خاطر در حدّ نا‌امنی می‌آورند.




دیروز، امروز، فردا نوشته محمدعلی اسلامی ندوشن از شرکت سهامی ...
روحِ برجام و آوارِ نطنز

کبری آسوپار

مهم نیست؛ ما آدم بدهای این ماجرا می‌شویم؛ اما نمی‌شود نگوییم که هیچ مذاکره‌ای در جهان، وقتی موضوع مذاکره همزمان با مذاکرات هدف حمله قرار می‌گیرد، نمی‌تواند نشان از صلح طلبی و اهمیت به حل مناقشات از طریق گفتگو تلقی شود. بلکه اولین پیامی که به دوست و دشمن مخابره می‌کند، این است که ما خواهان «توافق به هر قیمتی» هستیم.

این اصرار بر مذاکره و اصرار بر توافق – علیرغم وقوع هر رویدادی- گرچه با این انگیزه انجام می‌گیرد که مذاکرات بهم نخورد، اما در عمل با القای این پیام به طرف‌های مذاکره که «مهم نیست چه هزینه‌ای به ملت ایران تحمیل می‌کنید، ما در هر حال سر میز مذاکره نشسته‌ایم» راه را برای فشارهای بیشتر آنان بر ایران و سست کردن بیشتر پایه‌های این میز هموار می‌کند. وقتی دولت آمریکا خود را برابر مذاکره کنندگانی می‌بیند که ترور دانشمند هسته‌ای‌شان و نیز حمله به نیروگاه هسته‌ای آنها که از موضوعات اصلی برجام است، نه فقط خللی در عزم آنان برای مذاکره ایجاد نمی‌کند، بلکه حتی طرف ایرانی علاقه‌ای به طرح این موضوعات مرتبط، در مذاکرات ندارد، چرا باید این کشور را قوی و مقاوم برابر تهدیدات ببیند و از مواضع خود در برجام عقب بنشیند؟ اینگونه است که از قضا، بی اعتنایی تیم مذاکرات هسته‌ای و شخص ظریف به حملات اسراییل، نه باعث استحکام مذاکرات، بلکه موجب تضعیف آن می‌شود؛ چه آنکه توازن قدرت را در دو طرف میز برهم می‌زند.

هم از این روست که طرف غربی به بی ربط‌ترین رویدادها هم واکنش نشان می‌داد و آن را مانعی در مسیر تحقق برجام معرفی می‌کرد و این‌سو در داخل ایران هم، دولت بجای ایستادگی مقابل بهانه‌جویی‌های غربی‌ها با آنان هم‌صدا می‌شد که فلان اقدام و بهمان حرف باعث آسیب به برجام شده است. نه موشک‌های ایران موضوع مذاکرات هسته‌ای بودند و نه اسراییل سر میز مذاکره حاضر بود، اما یک شعارنویسی روی موشک را پیراهن عثمان کردند که خلاف روح برجام است و حتی شخص حسن روحانی در هیاهوی کارزار انتخاباتی‌اش در سال ۹۶ گفت که: «آمدند شهرهای زیرزمینی موشکی را نشان دادند تا برجام را به هم بزنند. روی موشک‌ها شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل نوشتند تا برجام را بهم بزنند. برای اینکه نتوانیم از برجام صد درصد استفاده کنیم!».

برای نتیجه بخشی هر مذاکره‌ای، راهی نیست جز آنکه قوی در مذاکرات ظاهر شویم و یک ایران با دانشمند هسته‌ای ترور شده، با نیروگاه هسته‌ای مورد حمله قرار گرفته و با انتقام و واکنش نداشته به این موضوعاتِ اصلیِ فناوری هسته‌ای کشور، ایرانی قوی برای پیشبرد پیروزمندانه مذاکرات نیست. نطنز نیروگاهی است که به عنوان تنها مرکز برای فعالیت هسته‌ای ایران در برجام مشخص شده است و با این حال برای دومین بار هدف حمله قرار می‌گیرد و دیپلمات‌های ما همچنان سر میز مذاکره‌ای نشسته‌اند که موضوع مذاکره تحت حمله و تروریسم است.

گفته می‌شود که این حملات اسراییل برای برهم زدن برجام است و ما نباید در دام صهیونیست‌ها بیفتیم؛ اما نمی‌شود که عزت را روی میز مذاکره گذاشت تا مذاکره برهم نخورد و حرف اسراییل نشود! اسراییل و آمریکا همیشه در یک مسیر بوده‌اند و منافع یکی، منافع دیگری‌ست؛ چطور ناگاه مخالف هم شده‌اند؟ شاید هم اسراییل دانسته که هر چه کند، دولت روحانی بخاطر برجام، جوابی نمی‌دهد و مانع واکنش دیگران هم می‌شود و موقعیت را برای ضربه زدن و پاسخ نگرفتن مناسب دیده است. خصوصاً که دولت روحانی در ماه‌های پایانی خود و در آستانه انتخابات، دستش از دستاورد خالی است و فرصت منتظر ماندن برای ثمردهی جنگ سرد با غرب بر سر حملات اسراییل را ندارد. اما از قضا راه به نتیجه رسیدن مذاکرات از مسیر بلند شدن از پشت میز مذاکره و نمایش مظلومیت ایران می‌گذرد.

خودمان را فریب ندهیم؛ چطور شعارنویسیِ صرف علیه اسراییل روی موشک ایرانی، خلاف روح برجام بود و به قول دولت روحانی و حامیانش از موانع ثمردهی برجام؛ اما آوارِ حملات اسراییل در نیروگاه نطنز (تنها مرکز مشخص شده در برجام برای فعالیت هسته‌ای ایران) هیچ گردی بر مذاکرات هسته‌ای نمی‌نشاند؟ حملات اسراییل به نیروگاه هسته‌ای نطنز و ترور دکتر محسن فخری زاده، دانشمند هسته‌ای ایران از موارد حتمی برای طرح در مذاکرات هسته‌ای‌ست. اینکه ظریف و تیمش با وجود حمله فیزیکی به موضوعات اصلی مذاکره، همچنان سر میز مذاکره نشسته‌اند و حتی این نکات را بیان نمی‌کنند، اثبات این اتهام است که به هر قیمتی می‌خواهند در مذاکرات به توافق با غرب دست یابند؛ به هر قیمتی!

#فرهیختگان
تاریخ
در
جغرافیا
تحقق می‌پذیرد.

ایران در آسیا



شکاریم یکسر همه به پیش مرگ
شاهرخ مسکوب



جان آگه با #فرهیختگان
قاتل برهنه‌پا

ریتم موسیقی عربی تندی بود که تو ذوقم می‌زد، اما واژه‌ها چون خنجر در دلم می‌نشست. نه خواننده را می‌شناختم و نه با آن شعر آشنا بودم. به آنچه می‌گفت دقت کردم: «قاتلتی، ترقص حافیه القدمین بمدخل شریانی» (قاتل من پابرهنه بر دریچه سرخ‌رگم می‌رقصد). این جمله مرا به اعماق تاریخ پرت کرد. یاد نمایشنامه «سالومه» اسکار وایلد افتادم. آنجا که سالومه، برای بوسیدن لب یحیای تعمید‌دهنده، در برابر ناپدری‌اش پابرهنه هفت‌نقاب می‌رقصد و در مقابل سر او را در تشت نقره می‌خواهد. سخن امام حسین(ع) در مسیر کربلا در ذهنم جان گرفت که فرمود: «من هوان الدنیا...» (از پستی دنیا همین بس که سر یحیی را به بدکاره‌ای از بدکارگان بنی‌اسراییل هدیه دادند). یاد عهد جدید افتادم و داستان سالومه که مستانه در برابر عمویش هیرودیس رقصید و پاداش خود را سر یحیی تعیین کرد. هیرودیس نیز در عالم مستی فرمان به کشتن آن پاک داد، با این منطق که باید پای سوگند و پیمان خودم بایستم! به روایت کتاب مقدس، هیرودیس پادشاه، با هیرودیا زن برادرش ازدواج کرده بود و یحیی این عمل را تقبیح کرده بود. به همین سبب شاه او را زندانی کرده بود و در عین حال به او احترام می‌گذاشت و از او بیمناک بود. در روز تولد خود، جشنی گرفت و بزرگان را به دربار خود خواند. سالومه دختر هیرودیا در برابر عمویش رقصید و اهل مجلس را شاد کرد. و چون پادشاه به او گفت هرچه جایزه بخواهی بگوی تا به تو بدهم، او به سفارش مادرش گفت: «می‌خواهم که الان سر یحیای تعمیددهنده را در طبقی به من عنایت فرمایی». پادشاه غمگین شد «لیکن به جهت قسم و خاطر اهل مجلس نخواست او را محروم کند» و دستور داد تا جلاد سرش را قطع کند و در طبقی به سالومه تحویل دهد.» (انجیل مرقس، باب ششم، 28-14)

دیگر تاب پیش رفتن نداشتم. گرمای سالن نمایشگاه به کنار، این ترانه آشوبی در من به پا کرده بود. گوشه‌ای نشستم و میان بیداری و رویا خوب گوش کردم...

سال ۱۳۸۲ بود و رفته بودم نمایشگاه کتاب دمشق. از دیدن این همه کتاب عربی در فضای عربی لذت می‌بردم. به هر کتابی ناخنکی می‌زدم، نگاهی می‌کردم و گاه صفحه‌ای و حتی فصلی می‌خواندم. هم‌زمان موسیقی عربی همه جا پخش می‌شد. اولین‌بار بود که به چنین نمایشگاهی خارج از ایران می‌آمدم. همه‌چیز برایم تازه و شگفت‌انگیز بود. اما هرگز تصور نمی‌کردم که این ترانه و این خواننده ناشناس اینگونه با روحم بازی کند. بلند شدم و رفتم غرفه‌ای که این ترانه را پخش می‌کرد. گفتم این صدای کیست؟ گفت: کاظم الساهر. گفتم شعر از کیست؟ گفت: نزار قبانی. حق داشتم. آخر نزار شاعر عشق بود و می‌گفت که همه اعضای خانواده‌اش عاشق به دنیا آمدند و عاشقانه زیستند و حتی برخی خودکشی کردند. پرسیدم. اسم آلبوم چیست؟ گفت: حافیه القدمین (برهنه‌پا). از نمایشگاه که بیرون آمدم همان روز یک نوار کاست حافیه القدمین خریدم. البته دستگاه ضبط یا پخش نداشتم که گوش کنم. خریدم تا بعدها گوش کنم و گوش کردم بارها و بارها. هنوز هم ریتم تندش را نمی‌توانم تحمل کنم، اما مفاهیم و لحن خواندنش برایم همچنان تازگی دارد. عشق، وطن، امید، پایداری، تصویرآفرینی و حس‌آمیزی در سراسر این ترانه جاری است: «ای وطنی که در آن ‌زاده می‌شوم، در آن به خاک سپرده می‌شوم و در آن نوشته‌های خود را منتشر می‌کنم.»

سید حسن اسلامی اردکانی

ستون در ستایش جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰


#فرهیختگان
فرهیختگان
قاتل برهنه‌پا ریتم موسیقی عربی تندی بود که تو ذوقم می‌زد، اما واژه‌ها چون خنجر در دلم می‌نشست. نه خواننده را می‌شناختم و نه با آن شعر آشنا بودم. به آنچه می‌گفت دقت کردم: «قاتلتی، ترقص حافیه القدمین بمدخل شریانی» (قاتل من پابرهنه بر دریچه سرخ‌رگم می‌رقصد).…
وقـمت بأخـطـر ثـوراتی
أیـتها الـوردة والـریحانة والیاقـوتة والسلطانة والشعبیة والشرعـیة بین جمیع الملکات
یا قمرًَا یطلع کل مساءٍ من نافـذة الکلــمات
یا آخر وطن أولـد فیه وأدفـن فیه وأنـشر فیه کـتاباتی
غالـیـتی أنتی غالـیـتی
لا أدری کیف رمانی الـموج على قدمـیـکِ
لا أدری کـیف مشـیـتی إلی
وکـیف مشـیـت إلـیـک
دافـئـة أنتی کـلـیـلة حب
من یوم طرقت الباب علی ابتـدأ العمر
کم صار رقـیـقًا قلبـی حین تعلم بین یدیک
کم کان کبـیرًا حظی حین عـثرت یا عمری علیک
یا نارًا تحـتاج کــیانی
یا فـرحًا یطرد أحزانی
یا جسد یقطع مثل الســیف ویضرب مثل البرکان
یا وجـهًا یعـبق مثل حقـول الورد
ویرکض نحـوی کحصان
قـــــــولی قـــــولی لی
کیف سأنـقــذ نفـسی من أشـواقی وأحزانی
قولی لی ماذا أفعــل فیکی أنا فی حالة إدمان
قولی لی ما الحــل
فأشـواقی وصلت لحـدود الهــذیان
قاتلتـی ترقـص حافــیة القـدمیـن بمدخل شـریانی
من أین أتـیـت وکیف أتـیـت و
کـیف عصـفـت بوجدانی

نزار قبانی

#فرهیختگان
منطق مدرن طیور: در بزرگداشت شیخ عطار، ۲۵ فروردین

نه دامن بلند رقص داشت، نه جعد مشکین معنبر. با همان لباسِ خانه و موهای بی‌حوصله مست می‌کرد، بی‌آداب و ترتیب و تشریفی؛ از طرف‌های شش و هفت غروب که کار و کلاس و جلسه تمام می‌شد و دفتر و دستکش را برمی‌چید. از غروب وقت غوطه در شعر و بی‌قراری بود. هر شب به چیزی می‌پیچید و آن شب به منطق‌الطیر. دلش دینگ دانگِ ضرب مثنوی می‌خواست. ریخت و خواند:
مرحبا ای هدهد هادی شده
در حقیقت پیک هر وادی شده
ای به سرحد سبا سیر تو خوش
با سلیمان منطق‌الطیر تو خوش...
خه‌خه ای موسیچۀ موسی‌صفت
خیز موسیقارزن در معرفت...
مرحبا ای طوطی طوبی‌نشین
حله درپوشیده طوقی آتشین...
خه‌خه ای کبک خرامان در خرام
خوش‌خوشی از کوه عرفان در خرام...
با شیخ که مرحبا می‌گفت، زن هم یکی‎‌یکی به پرنده‌ها سلام ‌می‌کرد و دل به جان شعر و روح شراب ‌می‌داد و می‌خواند. می‌دید که پر می‌گیرد. می‌دید پرنده‌ها یکی‌یکی صورت می‌گیرند؛ یکی با گردن بلند، یکی با نوک کج و یکی با بوی پنجۀ مانده در آب حوض. جز بلبل، که شکل همان عندلیب عاشق در مینیاتورها بود، باقی پرنده‌ها همان بودند که همیشه در تلویزیون و کتاب مدرسه دیده بود. نه اساطیری بودند و نه افسانه‌ای. درست همان جانوران امروزی بودند که جفتشان در باغ‌وحش و پارک‌ها و معابر شهری هم بود، همان قمری‌ها و یاکریم‌ها که روی ‌بام همسایه‌ها می‌دیدشان که دان می‌چینند یا مرغابی‌ها که روی استخر لجن‌بستۀ پارک‌ها شنا می‌کنند و گردن چربشان را این سو و آن سو می‌چرخانند. از خود بودند، دوست، نزدیک. و زن وهم برش داشت که قاف اگر با اینها بخواهد برود چه نزدیک است؛ لابد هفت منزلش را خوش‌خوشک زود می‌رسند. قافیه مست‌ترش می‌کرد و قافله‌به‌قافله می‌رفت که دید سررسیده‌اند حالا و منقار و پر به پنجره می‌کوبند. کبک از یک‌ طرف، طاووس از ورِ دیگر، فاخته از گوشه‌ای. در و پنجره‌ها را باز کرد و پرنده‌ها را گذاشت بیایند تو. ریز و تند سرریز کردند داخل خانه و زن خندان و متعجب خوشامدشان گفت:
مرحبا طایر فرخ‌پی فرخنده پیام!
خیر مقدم! چه خبر؟ دوست کجا؟ راه کدام؟
دستش را کشید روی تاج هدهد. نرم و پرپری بود. لایش هوا بود و اصلاً همه‌اش هوا بود. بلبل نوک زد به ناخن پایش که لاک نصفه‌نیمه‌اش را هنوز وقت نکرده بود دوباره نو کند، و رخنه در رخوتش ‌کرد. طاووس تنبل و سنگین تن کشید کنار شومینه و شاهین همان دم در ایستاد، انگار در کمین منّت. و کبک آمده بود سروسینه بنماید و چه سروسینه‌ای. چرخید دور تن زن که محوِ تماشایش کند و گردن کوتاهش را فراز کرد و خودش را نشان داد. زن به کبک تأمل کرد و گفت: «زیبایی». می‌دانست به مرد باید گفت که زیباست تا زیبا بشود. کبک چه دیوانه‌ای شد، مست کرد و پر کند و سر و دستار با هم خواست که بیندازد:
کبک بس خرم خرامان دررسید
سرکش و سرمست از کان دررسید
سرخ منقار وشی‌پوش آمده
خون او از دیده در جوش آمده
گاه می‌برید بی‌تیغی کمر
گاه می‌گنجید پیش تیغ در
گفت من پیوسته در کان گشته‌ام
بر سر گوهر فراوان گشته‌ام
بوده‌ام پیوسته با تیغ و کمر
تا توانم بود سرهنگ گهر
عشق گوهر آتشی زد در دلم
بس بود این آتش خوش‌ حاصلم...
چه جشنی. زن با پرنده‌ها می‌رقصید و می‌خندید و خانه کوهستان بود و بیشه‌زار؛ و چهچه و بق‌بق و قوقو به سرخوشی‌های زن ‌پیچیده بود و عیش زن تمام‌وکمال بود و غایت کمال همین بود.
شب از نیمه گذشته بود که عاشق سررسید. خانه را دید پرنده‌خانه شده و زن سر گذاشته روی منطق‌الطیر و خوابیده. درنگ نکرد بپرسد چه خبر است و چه کنیم. حوصلۀ ماجرا نداشت و زن هم فردا صبح همین نبود که حالا بود. خیال که می‌گذشت، فردا باز کلاس و کار بود و دفتر و دستک، و زندگی که می‌گوید اما باید زیست، باید زیست، باید زیست...

خون به پر پیچیده و چسبیده بود روی تیغۀ چاقو. مرد دستش و چاقو را با هم شست و چاقو را پشت شیر ظرفشویی گذاشت. زن را بوسید و موهایش را نرم نوازش کرد. چراغ‌ها را کم کرد و زیر بغل زن را گرفت تا ببرد بخواباندش. زن پا کشید بر پر سرخ کبک که بر فرش مانده بود و مرد، دلسوز و مؤدب، ‌خواند:
جان بی جانان اگر آید به کار
گر تو مردی جان بی جانان مدار
مرد می‌باید تمام این راه را
جان فشاندن باید این درگاه را
دست باید شست از جان مردوار
تا توان گفتن که هستی مرد کار
جان چو بی‌جانان نیرزد هیچ چیز
همچو مردان برفشان جان عزیز
گر تو جانی برفشانی مردوار
بس که جانان جان کند بر تو نثار

سایه اقتصادی‌نیا


#فرهیختگان ندای آگاهی و آزادی
آلکسی ناوالنی، منتقد سرشناس پوتین که در روسیه زندانی است می‌گوید از مسئولین زندان به خاطر اینکه یک جلد قرآن ارسالی را در اختیارش قرار نداده اند به دادگاه شکایت خواهد کرد.

او در یک پست اینستاگرامی نوشته است:‌ "موضوع سر این است که آنها قرآنم را به من نمی‌دهند. این کار مرا عصبانی می کند. از همان اول زندانی شدنم، فهرستی از کار هایی را برای رشد خود ترتیب دادم که سعی می کنم در زمان محکومیت آن هارا اجرا کنم. یکی از آن مطالعه و درک عمیق قرآن و سنت پیامبر است."

سیدجواد میری

Koran lawsuit

In his own Instagram post earlier Tuesday, the 44-year-old opposition politician said he was suing prison officials for denying him access to the Muslim holy book, the Koran.

Navalny said he was taking legal action against prison authorities because "they won't give me my Koran. And it's infuriating."
[13/04, 21:21] Seyed Javad: https://www.themoscowtimes.com/2021/04/13/navalnys-wife-worried-for-kremlin-critic-after-prison-visit-a73578

#فرهیختگان
سرباز زدن میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از دریافت واکسن کرونا

▫️سعید حجاریان، فعال سیاسی اصلاح طلب، خبر از آن داد که میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از دریافت واکسن کرونا سرباز زدند. 

حجاریان در این رابطه نوشت که طی تماسی تلفنی با رهبران در حصر جنبش سبز، آن‌ها به او گفتند: «پیشنهاد واکسن را نپذیرفتیم و گفتیم بعد از واکسیناسیون سایر زندانیان، ما هم واکسن می‌زنیم.»

این در حالی است که طی روزهای گذشته تعدادی از زندانیان سیاسی محبوس در زندان اوین از شیوع ویروس کرونا در زندان ابراز نگرانی کرده بودند. همچنین در طی ماه‌های پس از شیوع کرونا در ایران تعداد زیادی از زندانیان سیاسی و عادی به این بیماری مبتلا شدند.

#فرهیختگان
به بهانهٔ ۲۵ فروردین
روز بزرگداشت عطار نیشابوری



https://t.me/shafiei_kadkani/1682
▪️رسول علیه‌السّلام دریایی بی‌حد/تذکرة‌الاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1681
▪️پیامبر و سگ/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1488
▪️در نعت حسین ع/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1403
▪️اهل عشق را پیشوا بود. در ذکر جعفر صادق ع/ تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1404
▪️بایزید و سقّایی خانهٔ امام صادق ع/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1359
▪️شیخ ما در اصول و بلا‌کشیدن مرتضی‌ ع است.گفتار جنید/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1358
▪️اگر مرتضی ع سخن نگفتی.گفتار جنید/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1356
▪️مقام علم/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1315
▪️۷۲ یار امام حسین ع و شمار مشایخ/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/1276
▪️دربارهٔ عطار و نگرش مذهبی او/شفیعی کدکنی/صوت
https://t.me/shafiei_kadkani/1275
▪️مثنوی‌های جعلی عطار
https://t.me/shafiei_kadkani/1274
▪️اجتهاد شفیعی کدکنی در مقابل نص/عطارپژوهی
https://t.me/shafiei_kadkani/1273
▪️تصویری از جایگاه عطار‌پژوهی در ایران
https://t.me/shafiei_kadkani/1272
▪️مقدمهٔ شفیعی کدکنی بر کتاب تذکرةالاولیاء/صوت
https://t.me/shafiei_kadkani/1262
▪️تذکرةالاولیاء نمایشگاه هنر تصوف/شفیعی کدکنی
https://t.me/shafiei_kadkani/774
▪️عطار‌های جعلی و نسخه‌های منسوب به عطار/شفیعی کدکنی
https://t.me/shafiei_kadkani/1569
▪️بالأخره عرفان و تجربهٔ عرفانی چیست؟/شفیعی کدکنی/صوت
https://t.me/shafiei_kadkani/772
▪️ذکری از حلاج/تذکرةالاولیاء
https://t.me/shafiei_kadkani/771
▪️شعر عرفانی و عطار
https://t.me/shafiei_kadkani/1709
▪️غزل عطار مهم‌ترین مرحلهٔ غزل عرفانی/شفیعی کدکنی
https://t.me/shafiei_kadkani/1710
▪️عطار با زبان معرفت سخن می‌گوید نه زبان علم/ شفیعی کدکنی


#فرهیختگان ندای آگاهی و آزادی
Azan
Salim Moazenzadeh
اذان همراه با متن فارسی با صدای سلیم موذن‌زاده
‌
#فرهیختگان
مناجات سحر
سیدجواد ذبیحی
مناجات سحر (فارسی) با صدای سید جواد ذبیحی

#فرهیختگان
Masnavi Afshari & Rabbana
Mohammad Reza Shajarian
مثنوی افشاری و ربنای استاد شجریان

#فرهیختگان
Monajat & Asma'ol'Hosna
Sheikh Sayed Naqshbandi
مناجات و اسماء الحسنی
شیخ سید نقشبندی


#فرهیختگان
دوستان ارجمند
دوسال گذشته و بمناسبت ماه رمضان برآن شدم تا مجموعه سی‌تایی از حکمت اخلاقی/قرآنی چندمنظوره را به نثر و سبک قدیم ولی معطوف به نیازها و دلالت‌های امروزین بنویسم. این مجموعه بداهتا "فضایل القوم فی شوارق الصوم" یا "اخلاق عامه در روشنای روزه" نامیده و با مضامین اخلاقی و استناد قرآنی متناسبِ هر مضمون به‌صورت روزانه نوشته و به‌لطف مدیران محترم "فرهیختگان" و سپس "دین آنلاین" منتشر و بازنشر شد و مورد استقبال و مقبول طبع خوانندگان فرهیخته فضای مجازی قرار گرفت.

عناوین "اخلاق عامه" عبارت بود از: توکل، حسد، غرور، بدگمانی و سوءظن، گشاده رویی و خوشخویی، غیبت، تهمت، دروغ، رازداری، سخن چینی، تمسخر و ریشخند، جدال و جروبحث، تملق و چاپلوسی، پرحرفی، عهدشکنی، دشنام و ناسزا، ریاکاری، توبه، عجب و خودپسندی، بخشندگی، عافیت طلبی، اعتدال و میانه روی، سوء و حسن عاقبت، گذشت، خدمت به خلق، قناعت، عدالت، عشق، شادی).
درحقیقت مجموعه سی تایی اخلاق عامه یک قسمت از سه‌گانه یا تریلوژیِ درحال تدوین است. دو قسمت دیگر این اثر یکی به اخلاق دانشمندان (رذائل الافاضل) و دیگری اخلاق روسا و امراء اختصاص دارد.
سبک انتخابی نگارش من در این اثر چنانکه تاکنون خوانده‌اید محاکات یا آپولوگ Apologue دو شخصیت فرزانه خیالین (مجنون مغربی و فیض مشرقی) است و کوشیده‌ام ابتلائات عصری ما را از زبان آنها کوتاه بقدر وسع و با لطافت ادب پارسی و در جغرافیای مسلمانان بازگویم. آنچه تاکنون نشر یافته اقتضائات اخلاق عمومی در ماه رمضان را داشته و البته با ضرورت و عجله در نگارش هم همراه بوده است و بنابراین نسخه نهایی نخواهد بود.
امیدوارم استقبال خوب شما خوانندگان عزیز در کمال این اثر موثر افتد و جودت بازخوانی و بازاندیشی مضامین دو بخش دیگر را هم درپی آورد.

والله المستعان
رضا بهشتی معز
Forwarded from فرهیختگان
رمضان یکم: توکل

وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا سوره طلاق/۳

"مجنون مغربی" را گذر بر گورستان افتاد و "فیض مشرقی" را دید گوشه بنشسته و آیه سیم سوره طلاق را زمزمه می‌کند (ومن یتوکل علی الله ..) پرسید چه می‌جویی؟ گفت توکل. کار بدو سپرده‌ام و اعتماد بر تدبیر و تقدیر او دارم.
مجنون گفت ناکرده کار و نارفته راه ؟! باید که اعتماد و گمان نیک بر خالق هستی داشت اما توکل در کمند آگاهی از قدرت او و اراده توست. برخیز که زاویه نشستن، مقام تسلیم و کار اولیای سوخته است. فیض گفت ما تسلیم حقیم و برخاست. مجنون گفت هان، رسیدی. برخیز و توکل کن، خدا سالک عاطل نمی‌خواهد !

فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه

#رمضان
Forwarded from فرهیختگان
رمضان دوم: حسد

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ... وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ سوره فلق/۵

فیض مشرقی را آواز دادند که فلان در همسایگی تملق تو می‌کند. گفت این تنها یکی از ارکان حسد است. از شر او بخدا پناه باید برد تا به دو رکن دیگر نرسد.
یعنی در مصیبت من شادی کند و در شادمانی من هلاک شود. از حسادت او ما را آن مایه زیان نرسد که خود او را. حسود آسوده ننشیند تا نعمت تو را بقیمت جان تباه کند.
یکی از مریدان پرسید ما را از حسادت او هم سودی هست ؟
فیض گفت: بجای حسد رشک برید تا خیرخواه کهتران باشید و غبطه خوار مهتران.


فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه

#رمضان


#فرهیختگان صدای فرزانگان