فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48.2K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
⚛️تو مشغول مردن‌ات هستی؛ من در رویای اول‌شدن!

🖊امیر ناظمی

[به خاطر تلخی سقوط افغانستان]

حد نهایی انسان‌ها و ملت‌ها همان چشم‌اندازی است که برای خودشان ترسیم می‌کنند. «هر چه در جستن آنی، آنی». کمتر کشوری چشم‌انداز ملی رسمی دارد؛ اما در میان آن‌ها که دارند، بدون شک چشم‌انداز ایران از بدترین‌هاست.

چشم‌انداز ایران هیچ تصویری خلق نمی‌کند، هیچ تصویری از انسان و شهروندش ندارد؛ تنها چشم‌اندازی از کشوری رقابت‌جو است که دوست دارد در منطقه‌اش اول باشد؛ این که آن منطقه خودش در کجای این جهان بایستد برایش مهم نیست. این که این منطقه آرامش دارد یا جنگ اصلا مهم نیست!

در چشم‌انداز ایران این انسان است که مفقود شده است، آینده مشترک است که مفقود شده است و تصویری از جامعه‌ای که مطلوب می‌دانیم. چشم‌اندازی است که حتی در مورد تصویر مطلوب‌اش از حکمرانی از شهروند یا هیچ چیزی اطلاعات ندارد!

خب بفرمایید: طالبان افغانستان را گرفت، عراق و سوریه تبدیل شدند به پاندول‌های رفت و آمد داعش، لبنان کشوری بدون دولت توانمند؛ و این دومینو ادامه دارد. حالا در این منطقه اول شدن اساسا ارزشی دارد؟

چشم‌انداز ۱۴۰۴ ما هیچ‌وقت به ما نگفت اول شدن در منطقه بحران‌زده‌ای که هر روز هواپیماها در حال فراری دادن انسان‌ها هستند، چه ارزشی دارد؟ اول شدن در منطقه‌ای که زندگی می‌کنیم برای من شهروند ارزشی ندارد.

خاورمیانه‌ای‌ها برای سفر سوار هواپیما نمی‌شوند؛ آن‌ها همیشه در حال فرار هستند!

⭕️منطقه قوی‌تر به جای اول‌شدن
افغانستان هیج‌وقت برای من کشوری دیگر نبود؛ تکه‌ای از جانم بود، مثل شیراز، مثل تبریز، اصفهان، اهواز ...

برای «جانستان کابلستان» من، چشم‌انداز اصلی «منطقه قوی‌تر» بود و هست. چشم‌انداز مورد تصور من رقابت و درگیری در منطقه نیست. برای من چشم‌انداز آینده‌ام گره‌خورده است با سرنوشت منطقه غرب آسیا، آسیای میانه و شمال آفریقا. اگر ایران کشور بزرگ منطقه (جمعیت و مساحت) است، بزرگ بودن‌اش باید در همین نگاه بزرگ‌اش باشد؛ نه در محدود کردن بازی!

ما اشتباه به دنیا می‌نگیریم، و این اشتباه از ما دارد تاوان می‌گیرد. دنیایی موازی را تصور کنید؛ دنیایی که در آن چشم‌انداز ما «منطقه قوی‌تر» بود، دنیایی که افغانستان شاد بود، عراق بی‌حاشیه، سوریه باثبات، یمن در صلح و ... دنیایی که لازم نبود با خبر سقوط هرات بخشی از ما بمیرد، لازم نبود افغانستان زخم کاری دیگرمان باشد.

در منطقه‌ای قوی‌تر، با حجم مبادلات بالا، بدون آن مرزهای سفت و سخت و دیوارکشیده که خط خطی نقاشی خدا هستند. «منطقه قوی‌تر» را به عنوان یک جایگزین چشم‌اندازمان تصور کنید؛ جایی که ما خاورمیانه‌ای‌ها مهربانانه‌تر مشغول زندگی بودیم. اول شدن عقده دوره‌های قدیمی است. حالا در دنیا به کودکان هم یاد می‌دهند، دنیا یک رقابت یا مسابقه نیست، ما اما چشم‌اندازمان هنوز دنیای محدودش رقابتی است، دوست دارد اول بشود!

در «منطقه قوی‌تر» است که جان انسان‌ها ارزش دارد، امنیت بیشتر است. منطقه‌ای که در آن تلاش‌ها برای خلق ثروت است و نه تصاحب‌های هر روزه یک وجب خاک.

کتاب «بازی بی‌نهایت» سایمون سینک، ساده نوشته شده است، بدون نظریه‌های پیچیده، یک کتاب که سطر به سطرش می‌تواند نقد چشم‌انداز رقابتی باشد. کسی که به دنبال اول شدن یا پیروزی است، یعنی دنیا را محدود می‌بیند و همین او را محکوم به نابودی می‌کند.

اساسا اول شدن محصول محدود دیدن دنیاست؛ چرا که دنیا مسابقه فوتبالی نیست که زمانی سوت آغاز و زمانی سوت پایان داشته باشد. دنیا یک حرکت دائمی است؛ شما می‌آیید و می‌روید و تلاش‌ها همچنان ادامه دارند.

⭕️بازتعریف مفاهیم راه سخت پیش رو
امروز صبح دوباره پیامی دریافت می‌کنم که می‌گوید دیگر خسته شده است از زندگی در منطقه‌ای که اخبارش شکنجه شهروندان است. می‌گوید می‌خواهد مهاجرت کند و من چه می‌توانم در پاسخ بفرستم جز ایموجی‌های اندوه!

ما نیاز داریم تا ریشه‌های هر چیز را در نگاه خودمان جستجو کنیم. ریشه‌های مفاهیمی که حالا دهه‌شان گذشته است! ریشه‌های مفاهیمی قدیمی که مشغول قربانی‌کردن آینده هستند.

برای آینده بهتر ایران، هیچ چاره‌ای نداریم که به آینده بهتر منطقه توجه کنیم، چاره‌ای نداریم جز آن‌که «منطقه قوی‌تر» خلق کرده باشیم. ما با نگاه‌های محدود «اول شدن» روز به روز در حال جان دادن هستیم.

افغانستان عزیز، تو بخشی از جان مایی، ببخش که ما مشغول اول‌شدن هستیم!


#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
Vayli Ya Akbar
Basem al-Karbalaei
ويلي يالاكبر

نوحه عربی از ملا باسم الكربلائي



جان آگه با #فرهیختگان
اکبر روان شد
جهانبخش کردی‌زاده (بخشو)
اکبر روان شد

نوحه از جهانبخش کردی‌زاده (بخشو)


جان آگه با #فرهیختگان
فنادی عباس یا ایهاالناس
قاسم قنات‌آبادی
فنادی عباس

نوحه قدیمی با صدای قاسم قنات آبادی



جان آگه با #فرهیختگان
سلیم موذن زاده - آواز مخالف
به نزد او که شهادت به جز سعادت نیست

آواز مخالف حاج سلیم موذن‌زاده



#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
چه دشوار است پیمودن به هجران تو منزل‌ ها
حسین فخری
چه دشوار است پیمودن به هجران تو منزل‌ ها

حسین فخری



جان آگه با #فرهیختگان
‏فغان کیهان کلهر

‏دستانم را به سوی کدام آسمان بلند کنم که خداوندا اگر هستی، خود فرودآ تا ذره ایمانم به کفر نیالودست...


#فرهیختگان، صدای فرزانگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محمد نجیب الله

آخرین رییس‌جمهور دموکراتیک افغانستان که ۲۷ سپتامبر ۹۶ توسط طالبان در شهر کابل به دار آویخته شد


جان آگه با #فرهیختگان
‏دیشب شبکه مستند، فیلمی با عنوان در کنار هم پخش کرد که ساخته خانه مستند است. فیلم درباره ۲ خیاط ایرانی و افغانستانی مقیم اصفهان است که کارخانه بزرگ تولیدی لباس را با کار ایرانیان و پناهندگان افغانستانی اداره میکنند. دیدن این فیلم زیبا را شدیدا توصیه میکنم.

مجید تفرشی

لینک تماشای ویدیو در آپارات
https://www.aparat.com/v/nuQhi/

‏

#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
مثلِ افغانستان

حسنین‌هیکل (سردبیر الاهرام) در کتابِ "بریدنِ دمِ شیر" می‌نویسد: ما تا قبل خیانت حاکمان واشنگتن و کودتا علیه محمد مصدق، خاطره‌ی ناخوشی از آن‌ها نداشتیم. امّا درست از ظهر ۲۸مرداد۱۳۳۲، صفتِ "آمریکایی" دیگر در هیچ‌کجای خاورمیانه، عنوانِ شرافتمندانه‌ای نبود!

حسین دهباشی

جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
احمد مسعود: در کنار مردمم در پنجشیر می‌مانم

احمد مسعود فرزند احمدشاه مسعود:
من با مردمم در پنجشیر هستم و کنارشان می‌مانم.
دروغ‌های فضای مجازی و فیس بوک را باور نکنید.


جان آگه با #فرهیختگان
رسم است هر که داغ جوان ديد، دوستان
رأفت برند حالت آن داغديده را

يک دوست زير بازوی او گيرد از وفا
وان يک ز چهره پاک کند اشک ديده را

آن ديگری برو بفشاند گلاب و شهد
تا تقويت کند دل محنت رسيده را

جمع دگر برای تسلايچی او دهند
شرح سياهکاری چرخ خميده را

القصه هر کسی به طريقی ز روی مهر
تسکين دهد مصيبت بر او رسيده را

آيا که داد تسليت خاطر حسين
چون ديد نعش اکبر در خون تپيده را؟

آيا که غمگساری و انده بری نمود
ليلای داغديده‏‌ی زحمت کشيده را؟

بعد از پسر، دلِ پدر آماجِ تير شد
آتش زدند لانه‏‌ی مرغ پريده را

سرگشته بانوان وسط آتش خيام
چون در ميان آب، نقوش ستاره‏‌ها

اطفال خردسال، ز اطراف خيمه‏‌ها
هر سو دوان چو از دل آتش، شراره‏‌ها

غير از جگر که دسترس اشقيا نبود
چيزی نماند در بر ايشان ز پاره‏‌ها

انگشت رفت در سر انگشتری به باد
شد گوشها دريده پی گوشواره‏‌ها

سبط شه‌ی که نام همايون او برند
هر صبح و ظهر و شام فراز مناره‏‌ها

در خاک و خون فتاده و تازند بر تنش
با نعلها که ناله برآمد ز خاره‏‌ها


ایرج میرزا


جان آگه با #فرهیختگان
تشکیل«گیلیاد» در دل کابل!

مصطفی داننده

مارگارت اتوود رمانی دارد به نام «سرگذشت ندیمه» که سریالی به همین نام هم از روی آن ساخته شده است. داستان در آینده‌ای نزدیک اتفاق می افتد ، آلودگی‌های زیست محیطی و انتقال بیماری‌ها از طریق رابطه ی جنسی، منجر به کاهش چشمگیر باروری می شود و میزان زاد و ولد به شدت کاهش می یابد .

«پسران یعقوب» که یک فرقه ی سیاسی-مذهبی پروتستان محافظه‌کار و بنیادگراست، فرصت را برای به‌دست‌گیری قدرت با از بین بردن کاخ سفید، دیوان عالی و کنگره، از طریق کودتا مغتنم می‌شمارد.

در رژیم گیلیاد که افراد مخالف حکومت، منحرفین جنسی ، کشیشان مسیحی به اعدام محکوم می‌شوند، روابط جنسی زن و مرد قوانین بسیار سختی را در پی دارد. در حالی که مردان همهٔ مواضع قدرت را در اختیار گرفته‌اند، زنان از بسیاری از موقعیت‌های شهروندی خود محروم مانده‌اند، زنان نمی‌توانند کار کنند، حق مالکیت و مطالعه ندارند.

در این دنیا، زنان با توجه به عملکردشان به چند طبقه تقسیم شده‌اند: همسران (با لباس آبی/سبز و قرمز ، گاهی اوقات سفید) که همسران فرماندهان هستند، مارتاها (با لباس خاکستری) که وظیفهٔ کلفتی و مراقبت از خانه را عهده‌دارند و ندیمه‌ها (با لباس قرمز) که تنها به تولید مثل اختصاص داده شده‌اند. ندیمه‌ها تحت نظارت زنانی با لباس‌های قهوه‌ای که به «عمه/خاله» معروفند، قرار دارند. ندیمه‌ها در اختیار خانواده‌های فرماندهان قرار داده می‌شوند تا زمانی که فرزندی به دنیا آورند.

اوضاع افغانستان این روزها به شدت شبیه این رمان است. زنان در گیلیاد خیالی و افغانستان واقعی بسیار شبیه به هم هستند. طالبان شهر به شهر آمد و افغانستان را به دست گرفت و در اولین اقدام، قوانینی ضد زن را وضع و بعد اجرایی کرد.

آنهایی که توانستند فرار کردند و آنهایی که ماندند باید خود را آماده زندگی سخت کنند که آزادی در هر زمینه‌ای در آن تبدیل به آرزویی دست نیافتنی خواهد شد.

در کابل و دیگر شهرهای افغانستان احتمالا زنان به کارخانه‌های تولید فرزند تبدیل می‌شوند و مردان یکه‌تاز تمام عرصه‌ها. پسران یعقوب داستان ندیمه شبیه مردان طالبان هستند. هر دو افراطی‌ترین برداشت‌ها را از دین دارند و سعی می‌کنند به هر وسیله‌ای شده آن را در جامعه‌ای که به دست گرفته‌اند اجرا کنند.

در گیلیاد زنان حق مطالعه کتاب را ندارند. اصلا کتاب خواندن یک جرم است و مجازات‌های سختی انتظار یک کتاب‌خوان را می‌کشد. رسیدن به آگهی مهم‌ترین خطری است که امثال طالبان از آن وحشت دارند. آنها تمام راه‌های ارتباطی افغان‌ها با بیرون را خواهند بست. چرخه اطلاعات از مسیر طالبان خواهد گذشت.

البته که مردان طالب، هرچه دلشان بخواهند برخلاف آنچه دین می‌نامند انجام می‌دهند اما برای مردم عادی قوانین سفت و سختی در نظر می‌گیرند که تخطی از آن حتی می‌تواند مساوی با مرگ باشد.

خیلی دور نیست که لبخند زدن در افغانستان تبدیل به یک خاطره شود. قطعا طالبان به دنبال یک ملت شاد نیست. آنها کسانی رامی‌خواهند که فرمانبر باشند و در برابر تصمیمات آنها هیچ نگویند. طالبان با تفنگ در دستش هرچه می‌خواهد می‌کند. مردم مظلوم افغانستان هم چاره جز تن دادن به قوانین که با اسلحه و زور در حال اجرایی شدن است ندارند، حداقل فعلا ندارند تا زمانی که قهرمانی وارد میدان شود. حال روز افغان‌ها شبیه به پیرمرد آبدارچی سینمایی «آژانس شیشه‌ای» است که خطاب به حاج کاظم می‌گوید:« بله که می ترسم. معلومه که می ترسم. پس چی که می ترسم. تفنگ دستته»

امروز افراطی گری هر جامعه‌ای را تهدید می‌کند. حالا می‌خواهد این جامعه در دل آمریکا باشد یا وسط کابل.


#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کابل بدون شرح

از کانال سهند ایرانمهر



جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میدان سلطان احمد قلب استانبول

سیدجواد میری



جان آگه با #فرهیختگان
اعلامیه ژاندارمری کل کشور برای حفظ مقررات در راه تهران و قم به مناسبت ایام عزاداری تاسوعا و عاشورا


روزنامه اطلاعات ١۶ شهریور ١٣٣٣، ص ۴
🔹 ارسال: مجید داداش‌نژاد
۱۴۰۰/۰۵/۲۴


جان آگه با #فرهیختگان
‍ چرا به افغانستان خیره شده‌ایم

سهند ایرانمهر

🔸امروز برای افغانستان یکی از تلخ‌ترین روزها بود. برای مردم ایران هم. من هیچگاه ندیده بودم که مردم کوچه و بازار، دوستان و آشنایان اینقدر در کُنه و عمق یک فاجعه در کشور دیگری فرو بروند. بله، می‌دانم که افغانستان اگرچه در محاسبات امروزین جهان، کشوری دیگر است و با این همه، جزیی از ایرانِ‌‌فرهنگی است و این حس تاسف عمیق و همدلی، علت‌های تاریخی و فرهنگی دارد اما معتقدم این مساله تنها دلیل لمس با گوشت و پوست درد و‌ اضطراب امروز مردم افغانستان نبود.

🔸 اینگمار برگمان سوئدی فیلمی دارد به نام «مُهر هفتم». فیلم روایت مردی در قرون‌وسطی طاعون زده است که با مرگ رودرو می‌شود و روان پرتلاطمش در فضایی اضطراب آمیز به گفتگو و پرسش با مرگ می‌پردازد. پلان آغازین این فیلم با آسمان و نوایی کلیسایی است که در مجموع اشاره‌ای به مفهوم رستگاری دارد. آسمان همیشه برای بشر مفهوم رهایی و کنده‌شدن از تنگنای زمین و ضمیمه‌شدن به وسعت، بی‌کرانگی و نجات داشته است و جایگاه خدایان هم در آنجا فرض شده است.

🔸امروز که صحنه تقلای افغانستانی‌ها برای خلاصی و پرتاب مرد افغانستانی از هواپیما و‌ پهنه آسمان به زمین را می‌دیدم، به تناقض مضحکی نگاه می‌کردم که در آن، آسمان که غایتِ نمادین نجات است، آغازِ واقعی سقوط و هبوط شده است. آن مرد، یک تن نبود، ملت افغانستان بود، ملتی که در۲۰۰۱ با سقوط دولت طالبان پنداشت که خلاصی یافته است و سوار بر طیاره دوران جدید، خود را به آسمان نجات، صعود یافته می‌دید و حالا در۲۰۲۲ از همان آسمان دوباره به زمین سقوط می‌کند. افغانستان برای ما ایرانی‌ها فقط به‌خاطر تعلقات فرهنگی و تاریخی و همجواری، دغدغه نشده است، ما در افغانستان خود را و صعود و‌سقوطی مشابه آن مرد را می‌بینیم. ما نیز چون آنها به هوای رهایی بر بال طیاره انقلاب و اصلاح نشستیم و دوباره به زمین برگشتیم.
از آن گذشته در این ملت مضطرب و از هم‌گسیخته که یا در شهر منفعل و فلج به آمدن طاعون در دل زمانه کرونایی می‌نگرد یا در فرودگاه دست به دامن هر پرنده آهنین می‌شود با نگرانی، فردا را در ذهن، هجی می‌کنیم.

🔸برگردم به فیلم مهرهفتم برگمان و صحنه‌ای که کودکی را به صلیب کشیده‌اند و دو تن، ناظر نزدیک این دمِ واپسین با یکدیگر گفتگو می‌کنند. آن کودک، افغانستان امروز است و آن دو مرد ما ملت ایران. یکی از آن دوتن از دیگری می‌پرسد:« آن کودک‌ در این لحظات احتضار چه می‌بیند؟دیگری می‌گوید: «درد نمی‌کشد؟!»اما این پاسخ سوال نیست. مرد اول بر این گمان است که بعد از این دیگر
جز پوچی نیست و برای ما روشن می‌کند که چرا آن کودک تا بدین حد دلمشغولی او شده است:«ما ناتوان اینجا ایستاده‌ایم و‌دست‌های‌مان در دوسوی‌مان آویزان است چون همان چیزی را می‌بینیم که او می‌بیند، وحشت ما و او یکی است». ملت‌ها وقتی یکی می‌شوند، وقتی در احوال هم غرق می‌شوند که دردها، وحشت‌ها و بیم‌های آنها یکی باشد. یکی تکرار تجربه تلخ دیگری یا تجلی هراس و آینده آن دیگری باشد.

🔸ما در افغانستان هم گذشته خود را می‌بینیم و هم دل‌نگران تکرار همین سرنوشت در آینده‌ایم. ما دیروز و فردای‌مان را توامان در این ملت می‌بینیم و‌ فکر می‌کنیم افغانستان فقط بخاطر همسایگی یا فقط بخاطر ریشه‌های مشترک تاریخی و فرهنگی یا همزبانی، برای ما مهم شده است و به همین دلیل، چشم‌مان خیره به احوالات اوست.


جان آگه با #فرهیختگان
بخت گمراه

حافظ می‌گفت:
آیین تقوا ما نیز دانیم
اما چه چاره با بخت گمراه

«بخت»، یعنی آنچه بیرون از اختیار من است و در دست دیگران است. وقتی دیگران، بخت مرا گمراه و سرگردان می‌کنند، انتظار پرهیزگاری از من، چرا؟ آنان که به تقوا می‌اندیشند و جامعه را پرهیزگار می‌پسندند، نخست بخت مردم را از گمراهی و تباهی بیرون آورند. تقوای من، محصول مشترک من و جامعۀ من است. تقوای من در نیجریه، بوکوحرام می‌شود، در سومالی، الشباب، در افغانستان، القاعده و طالبان، در عراق و سوریه، داعش، در مصر، اخوان المسلمین، در ترکیه، حزب اردوغان و در عربستان، وهابیت. بخت گمراه، پرهیزگاری و باورمندی را هم گمراه می‌کند.

رضا بابایی
بیست و سوم اسفند ماه نود و پنج



جان آگه با #فرهیختگان
محاکمه علما و روحانیون و صحابه توسط امام حسین در خطبه منا در جمع هزار عالم


جان آگه با #فرهیختگان
بمباران نومیدی ملت ایران

اسفندیار خدایی

نقل است در دوره حمله مغول، روزی یکی از سربازان چنگیز برای رفع حاجت به خرابه‌ای در نیشابور رفت. ناگهان سه سردار مسلح ایرانی را دید که از ترس می لرزیدند. او که مسلح هم نبود، شمشیر یکی از آنها را گرفت، هر سه سردار را کشت و پس از رفع حاجت، به میان یاران بازگشت. انسانها مهمترین سرمایه هر کشورند و امید و انگیزه ارزشمندترین سرمایه هر انسان و جامعه است. مردم امیدوار و در صحنه، می‌تواند بیابانها را گلستان کنند و مشکلات را به فرصتها تبدیل کنند؛ اما مردم نومید، بی انگیزه و خودباخته اگر بر گرانبهاترین گنجها هم بنشینند، خاکستر درو خواهند کرد. نومیدان در مقابل مشکلات منفعل، و در برابر زورگویان و دیکتاتورها و دشمنان، مرعوب و سلطه پذیرند.

🌿 مهمترین سرمایه هر کشور، معادن طلا و مس، ذخایر نفت و گاز، و منابع طبیعی اعم از خاک و آب و جنگل نیست، موقعیت جغرافیایی، ذخایر ژنتیکی، آثار تاریخی و ظرفیتهای گردشگری هم نیست. اگر اینطور بود عراق ثروتمندترین کشور دنیا بود نه پایگاه داعش و طالبان و تروریسم. و سنگاپور و ژاپن بدبخت‌ترین ملتها بودند. سنگاپور تخته سنگی در وسط دریاست که زمین کشاورزی و آثار گردشگری تاریخی و منابع نفت و گاز ندارد اما بالاترین درآمد دنیا را دارد. روزگاری شاه ثروتمند ایران از خرید این جزیره فقیر منصرف شد.

🌿 آنچه یک سرزمین را آباد می کند سرمایه انسانی است نه میزان ذخایر نفت و مقدار بارندگی و ظرفیتهای گردشگری. و آنچه سرمایه انسانی را تخریب می‌کند نومیدی، بی‌اعتمادی و وحشت از آینده تاریک است. مردم ایران بیش از هر ملت دیگری در معرض بمباران روحی و حملاتی است که روحیه و امید و شور و شوق زندگی او را هدف قرار داده است و افسردگی و بی اعتمادی و نومیدی را سبب می شود.

🌿 درآمد سرانه و شاخصهای رفاه کشورمان در وسط نمودارهای جهانی است و شرایط ما از نیمی از کشورهای جهان بهتر است. منظور این نیست که با توجه به استعدادها و منابع فراوان، جایگاه شایسته‌ای داریم، خیر، اما هنوز نقاط قوتی هست که نباید از دست برود. و مهمترین سرمایه یعنی انسانها نباید با بمباران نومیدی و پمپاژ یاس، تباه و خاکستر شوند.

🌿 انتظار نمی‌رود که بیگانگانی که با ما اختلاف منافع دارند، دلسوز سرمایه انسانی ما باشند و امید و انگیزه به ملت ما تزریق کنند. اما شکاف عمیق اختلافات داخلی موجب شده که نیروهای سیاسی و رسانه‌های داخلی خواسته یا ناخواسته، به روشهای مختلف با بمباران نومیدی همراه شوند و نخبگان جامعه و فعالان فضای مجازی نیز بر طبل نومیدی بکوبند و سرمایه انسانی در کشاکش دعواهای سیاسی تلف شود. بمباران نومیدی فصل مشترک فعالیت گروههای سیاسی است.

🌿 منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی گمان می‌کنند با پمپاژ نومیدی و بمباران روحیه و اعصاب مردم و افسرده‌سازی جامعه و گاهی توهین و تحقیر مردم و گفتن خلایق هرچه لایق، موجب حرکتهای اعتراضی می‌شود و آنها را به هدف خود در مبارزات سیاسی می‌رساند، غافل از آنکه مردم نومید و افسرده، انگیزه حرکت ندارد و آماده پذیرش سلطه و ظلم و استبداد می‌شوند.

🌿 و اما حاکمیت، ناخواسته به طریقی دیگر، سهم عمده‌ای در نومیدسازی و افسردگی جامعه دارد. چون دغدغه حکومت دغدغه ملت نیست.
اخیراً با یکپارچه سازی قدرت، اصولگرایان ساز سرمستی سر می دهند، غافل از آن که دغدغه آنها دغدغه مردم نیست و پیروزی آنها به معنای جلب حمایت مردم نیست. جناب آقای رئیسی تقریباً با همان میزان آرایی پیروز شد که چهار سال قبل، بازنده میدان بود. دولت باید بدنبال همراهی و جذب اعتماد مردم و ایجاد امید باشند نه آنکه با بستن فضای مجازی و رویکرد پاکسازی و نظارت استصوابی و رد صلاحیت رقیبان بدنبال پاک کردن صورت مسئله باشند. آنها نباید گمان کنند که با شعارها و برنامه های دهه شصت می توان در دهه 1400 جوانان را جلب کرد و نیروی انسانی را زنده و امیدوار ساخت. خلاصه کردن اهداف انقلاب در آمریکاستیزی متوهمانه و پرداختن بهای آن از زندگی مردم، موجب نومیدی و فقر و فساد و مهاجرت نخبگان و از بین رفتن سرمایه انسانی می‌شود.

🌿 دولت جدید جناب آقای رئیسی باید بداند که سرمایه انسانی ارزشمندترین سرمایه کشور است و مهمترین سرمایه انسانها، امید است. دولت روحانی وارد معاملات سیاسی با ارباب قدرت شد و امید و اعتماد مردم را نابود کرد. دولت رئیسی بداند که تنها با ایستادن کنار مردم و همراهی با دغدغه‌های آنهاست که می‌توان ارزشمندترین سرمایه یعنی امید و اعتماد را حفظ کرد. فریب وسوسه‌ها و توهمات افراطیون را نخورد و با طناب پوسیده آنها وارد چاه نشود.





جان آگه با #فرهیختگان