اعلامیه ژاندارمری کل کشور برای حفظ مقررات در راه تهران و قم به مناسبت ایام عزاداری تاسوعا و عاشورا
روزنامه اطلاعات ١۶ شهریور ١٣٣٣، ص ۴
🔹 ارسال: مجید داداشنژاد
۱۴۰۰/۰۵/۲۴
جان آگه با #فرهیختگان
روزنامه اطلاعات ١۶ شهریور ١٣٣٣، ص ۴
🔹 ارسال: مجید داداشنژاد
۱۴۰۰/۰۵/۲۴
جان آگه با #فرهیختگان
چرا به افغانستان خیره شدهایم
سهند ایرانمهر
🔸امروز برای افغانستان یکی از تلخترین روزها بود. برای مردم ایران هم. من هیچگاه ندیده بودم که مردم کوچه و بازار، دوستان و آشنایان اینقدر در کُنه و عمق یک فاجعه در کشور دیگری فرو بروند. بله، میدانم که افغانستان اگرچه در محاسبات امروزین جهان، کشوری دیگر است و با این همه، جزیی از ایرانِفرهنگی است و این حس تاسف عمیق و همدلی، علتهای تاریخی و فرهنگی دارد اما معتقدم این مساله تنها دلیل لمس با گوشت و پوست درد و اضطراب امروز مردم افغانستان نبود.
🔸 اینگمار برگمان سوئدی فیلمی دارد به نام «مُهر هفتم». فیلم روایت مردی در قرونوسطی طاعون زده است که با مرگ رودرو میشود و روان پرتلاطمش در فضایی اضطراب آمیز به گفتگو و پرسش با مرگ میپردازد. پلان آغازین این فیلم با آسمان و نوایی کلیسایی است که در مجموع اشارهای به مفهوم رستگاری دارد. آسمان همیشه برای بشر مفهوم رهایی و کندهشدن از تنگنای زمین و ضمیمهشدن به وسعت، بیکرانگی و نجات داشته است و جایگاه خدایان هم در آنجا فرض شده است.
🔸امروز که صحنه تقلای افغانستانیها برای خلاصی و پرتاب مرد افغانستانی از هواپیما و پهنه آسمان به زمین را میدیدم، به تناقض مضحکی نگاه میکردم که در آن، آسمان که غایتِ نمادین نجات است، آغازِ واقعی سقوط و هبوط شده است. آن مرد، یک تن نبود، ملت افغانستان بود، ملتی که در۲۰۰۱ با سقوط دولت طالبان پنداشت که خلاصی یافته است و سوار بر طیاره دوران جدید، خود را به آسمان نجات، صعود یافته میدید و حالا در۲۰۲۲ از همان آسمان دوباره به زمین سقوط میکند. افغانستان برای ما ایرانیها فقط بهخاطر تعلقات فرهنگی و تاریخی و همجواری، دغدغه نشده است، ما در افغانستان خود را و صعود وسقوطی مشابه آن مرد را میبینیم. ما نیز چون آنها به هوای رهایی بر بال طیاره انقلاب و اصلاح نشستیم و دوباره به زمین برگشتیم.
از آن گذشته در این ملت مضطرب و از همگسیخته که یا در شهر منفعل و فلج به آمدن طاعون در دل زمانه کرونایی مینگرد یا در فرودگاه دست به دامن هر پرنده آهنین میشود با نگرانی، فردا را در ذهن، هجی میکنیم.
🔸برگردم به فیلم مهرهفتم برگمان و صحنهای که کودکی را به صلیب کشیدهاند و دو تن، ناظر نزدیک این دمِ واپسین با یکدیگر گفتگو میکنند. آن کودک، افغانستان امروز است و آن دو مرد ما ملت ایران. یکی از آن دوتن از دیگری میپرسد:« آن کودک در این لحظات احتضار چه میبیند؟دیگری میگوید: «درد نمیکشد؟!»اما این پاسخ سوال نیست. مرد اول بر این گمان است که بعد از این دیگر
جز پوچی نیست و برای ما روشن میکند که چرا آن کودک تا بدین حد دلمشغولی او شده است:«ما ناتوان اینجا ایستادهایم ودستهایمان در دوسویمان آویزان است چون همان چیزی را میبینیم که او میبیند، وحشت ما و او یکی است». ملتها وقتی یکی میشوند، وقتی در احوال هم غرق میشوند که دردها، وحشتها و بیمهای آنها یکی باشد. یکی تکرار تجربه تلخ دیگری یا تجلی هراس و آینده آن دیگری باشد.
🔸ما در افغانستان هم گذشته خود را میبینیم و هم دلنگران تکرار همین سرنوشت در آیندهایم. ما دیروز و فردایمان را توامان در این ملت میبینیم و فکر میکنیم افغانستان فقط بخاطر همسایگی یا فقط بخاطر ریشههای مشترک تاریخی و فرهنگی یا همزبانی، برای ما مهم شده است و به همین دلیل، چشممان خیره به احوالات اوست.
جان آگه با #فرهیختگان
سهند ایرانمهر
🔸امروز برای افغانستان یکی از تلخترین روزها بود. برای مردم ایران هم. من هیچگاه ندیده بودم که مردم کوچه و بازار، دوستان و آشنایان اینقدر در کُنه و عمق یک فاجعه در کشور دیگری فرو بروند. بله، میدانم که افغانستان اگرچه در محاسبات امروزین جهان، کشوری دیگر است و با این همه، جزیی از ایرانِفرهنگی است و این حس تاسف عمیق و همدلی، علتهای تاریخی و فرهنگی دارد اما معتقدم این مساله تنها دلیل لمس با گوشت و پوست درد و اضطراب امروز مردم افغانستان نبود.
🔸 اینگمار برگمان سوئدی فیلمی دارد به نام «مُهر هفتم». فیلم روایت مردی در قرونوسطی طاعون زده است که با مرگ رودرو میشود و روان پرتلاطمش در فضایی اضطراب آمیز به گفتگو و پرسش با مرگ میپردازد. پلان آغازین این فیلم با آسمان و نوایی کلیسایی است که در مجموع اشارهای به مفهوم رستگاری دارد. آسمان همیشه برای بشر مفهوم رهایی و کندهشدن از تنگنای زمین و ضمیمهشدن به وسعت، بیکرانگی و نجات داشته است و جایگاه خدایان هم در آنجا فرض شده است.
🔸امروز که صحنه تقلای افغانستانیها برای خلاصی و پرتاب مرد افغانستانی از هواپیما و پهنه آسمان به زمین را میدیدم، به تناقض مضحکی نگاه میکردم که در آن، آسمان که غایتِ نمادین نجات است، آغازِ واقعی سقوط و هبوط شده است. آن مرد، یک تن نبود، ملت افغانستان بود، ملتی که در۲۰۰۱ با سقوط دولت طالبان پنداشت که خلاصی یافته است و سوار بر طیاره دوران جدید، خود را به آسمان نجات، صعود یافته میدید و حالا در۲۰۲۲ از همان آسمان دوباره به زمین سقوط میکند. افغانستان برای ما ایرانیها فقط بهخاطر تعلقات فرهنگی و تاریخی و همجواری، دغدغه نشده است، ما در افغانستان خود را و صعود وسقوطی مشابه آن مرد را میبینیم. ما نیز چون آنها به هوای رهایی بر بال طیاره انقلاب و اصلاح نشستیم و دوباره به زمین برگشتیم.
از آن گذشته در این ملت مضطرب و از همگسیخته که یا در شهر منفعل و فلج به آمدن طاعون در دل زمانه کرونایی مینگرد یا در فرودگاه دست به دامن هر پرنده آهنین میشود با نگرانی، فردا را در ذهن، هجی میکنیم.
🔸برگردم به فیلم مهرهفتم برگمان و صحنهای که کودکی را به صلیب کشیدهاند و دو تن، ناظر نزدیک این دمِ واپسین با یکدیگر گفتگو میکنند. آن کودک، افغانستان امروز است و آن دو مرد ما ملت ایران. یکی از آن دوتن از دیگری میپرسد:« آن کودک در این لحظات احتضار چه میبیند؟دیگری میگوید: «درد نمیکشد؟!»اما این پاسخ سوال نیست. مرد اول بر این گمان است که بعد از این دیگر
جز پوچی نیست و برای ما روشن میکند که چرا آن کودک تا بدین حد دلمشغولی او شده است:«ما ناتوان اینجا ایستادهایم ودستهایمان در دوسویمان آویزان است چون همان چیزی را میبینیم که او میبیند، وحشت ما و او یکی است». ملتها وقتی یکی میشوند، وقتی در احوال هم غرق میشوند که دردها، وحشتها و بیمهای آنها یکی باشد. یکی تکرار تجربه تلخ دیگری یا تجلی هراس و آینده آن دیگری باشد.
🔸ما در افغانستان هم گذشته خود را میبینیم و هم دلنگران تکرار همین سرنوشت در آیندهایم. ما دیروز و فردایمان را توامان در این ملت میبینیم و فکر میکنیم افغانستان فقط بخاطر همسایگی یا فقط بخاطر ریشههای مشترک تاریخی و فرهنگی یا همزبانی، برای ما مهم شده است و به همین دلیل، چشممان خیره به احوالات اوست.
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
attach 📎
بخت گمراه
حافظ میگفت:
آیین تقوا ما نیز دانیم
اما چه چاره با بخت گمراه
«بخت»، یعنی آنچه بیرون از اختیار من است و در دست دیگران است. وقتی دیگران، بخت مرا گمراه و سرگردان میکنند، انتظار پرهیزگاری از من، چرا؟ آنان که به تقوا میاندیشند و جامعه را پرهیزگار میپسندند، نخست بخت مردم را از گمراهی و تباهی بیرون آورند. تقوای من، محصول مشترک من و جامعۀ من است. تقوای من در نیجریه، بوکوحرام میشود، در سومالی، الشباب، در افغانستان، القاعده و طالبان، در عراق و سوریه، داعش، در مصر، اخوان المسلمین، در ترکیه، حزب اردوغان و در عربستان، وهابیت. بخت گمراه، پرهیزگاری و باورمندی را هم گمراه میکند.
رضا بابایی
بیست و سوم اسفند ماه نود و پنج
جان آگه با #فرهیختگان
حافظ میگفت:
آیین تقوا ما نیز دانیم
اما چه چاره با بخت گمراه
«بخت»، یعنی آنچه بیرون از اختیار من است و در دست دیگران است. وقتی دیگران، بخت مرا گمراه و سرگردان میکنند، انتظار پرهیزگاری از من، چرا؟ آنان که به تقوا میاندیشند و جامعه را پرهیزگار میپسندند، نخست بخت مردم را از گمراهی و تباهی بیرون آورند. تقوای من، محصول مشترک من و جامعۀ من است. تقوای من در نیجریه، بوکوحرام میشود، در سومالی، الشباب، در افغانستان، القاعده و طالبان، در عراق و سوریه، داعش، در مصر، اخوان المسلمین، در ترکیه، حزب اردوغان و در عربستان، وهابیت. بخت گمراه، پرهیزگاری و باورمندی را هم گمراه میکند.
رضا بابایی
بیست و سوم اسفند ماه نود و پنج
جان آگه با #فرهیختگان
بمباران نومیدی ملت ایران
اسفندیار خدایی
نقل است در دوره حمله مغول، روزی یکی از سربازان چنگیز برای رفع حاجت به خرابهای در نیشابور رفت. ناگهان سه سردار مسلح ایرانی را دید که از ترس می لرزیدند. او که مسلح هم نبود، شمشیر یکی از آنها را گرفت، هر سه سردار را کشت و پس از رفع حاجت، به میان یاران بازگشت. انسانها مهمترین سرمایه هر کشورند و امید و انگیزه ارزشمندترین سرمایه هر انسان و جامعه است. مردم امیدوار و در صحنه، میتواند بیابانها را گلستان کنند و مشکلات را به فرصتها تبدیل کنند؛ اما مردم نومید، بی انگیزه و خودباخته اگر بر گرانبهاترین گنجها هم بنشینند، خاکستر درو خواهند کرد. نومیدان در مقابل مشکلات منفعل، و در برابر زورگویان و دیکتاتورها و دشمنان، مرعوب و سلطه پذیرند.
🌿 مهمترین سرمایه هر کشور، معادن طلا و مس، ذخایر نفت و گاز، و منابع طبیعی اعم از خاک و آب و جنگل نیست، موقعیت جغرافیایی، ذخایر ژنتیکی، آثار تاریخی و ظرفیتهای گردشگری هم نیست. اگر اینطور بود عراق ثروتمندترین کشور دنیا بود نه پایگاه داعش و طالبان و تروریسم. و سنگاپور و ژاپن بدبختترین ملتها بودند. سنگاپور تخته سنگی در وسط دریاست که زمین کشاورزی و آثار گردشگری تاریخی و منابع نفت و گاز ندارد اما بالاترین درآمد دنیا را دارد. روزگاری شاه ثروتمند ایران از خرید این جزیره فقیر منصرف شد.
🌿 آنچه یک سرزمین را آباد می کند سرمایه انسانی است نه میزان ذخایر نفت و مقدار بارندگی و ظرفیتهای گردشگری. و آنچه سرمایه انسانی را تخریب میکند نومیدی، بیاعتمادی و وحشت از آینده تاریک است. مردم ایران بیش از هر ملت دیگری در معرض بمباران روحی و حملاتی است که روحیه و امید و شور و شوق زندگی او را هدف قرار داده است و افسردگی و بی اعتمادی و نومیدی را سبب می شود.
🌿 درآمد سرانه و شاخصهای رفاه کشورمان در وسط نمودارهای جهانی است و شرایط ما از نیمی از کشورهای جهان بهتر است. منظور این نیست که با توجه به استعدادها و منابع فراوان، جایگاه شایستهای داریم، خیر، اما هنوز نقاط قوتی هست که نباید از دست برود. و مهمترین سرمایه یعنی انسانها نباید با بمباران نومیدی و پمپاژ یاس، تباه و خاکستر شوند.
🌿 انتظار نمیرود که بیگانگانی که با ما اختلاف منافع دارند، دلسوز سرمایه انسانی ما باشند و امید و انگیزه به ملت ما تزریق کنند. اما شکاف عمیق اختلافات داخلی موجب شده که نیروهای سیاسی و رسانههای داخلی خواسته یا ناخواسته، به روشهای مختلف با بمباران نومیدی همراه شوند و نخبگان جامعه و فعالان فضای مجازی نیز بر طبل نومیدی بکوبند و سرمایه انسانی در کشاکش دعواهای سیاسی تلف شود. بمباران نومیدی فصل مشترک فعالیت گروههای سیاسی است.
🌿 منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی گمان میکنند با پمپاژ نومیدی و بمباران روحیه و اعصاب مردم و افسردهسازی جامعه و گاهی توهین و تحقیر مردم و گفتن خلایق هرچه لایق، موجب حرکتهای اعتراضی میشود و آنها را به هدف خود در مبارزات سیاسی میرساند، غافل از آنکه مردم نومید و افسرده، انگیزه حرکت ندارد و آماده پذیرش سلطه و ظلم و استبداد میشوند.
🌿 و اما حاکمیت، ناخواسته به طریقی دیگر، سهم عمدهای در نومیدسازی و افسردگی جامعه دارد. چون دغدغه حکومت دغدغه ملت نیست.
اخیراً با یکپارچه سازی قدرت، اصولگرایان ساز سرمستی سر می دهند، غافل از آن که دغدغه آنها دغدغه مردم نیست و پیروزی آنها به معنای جلب حمایت مردم نیست. جناب آقای رئیسی تقریباً با همان میزان آرایی پیروز شد که چهار سال قبل، بازنده میدان بود. دولت باید بدنبال همراهی و جذب اعتماد مردم و ایجاد امید باشند نه آنکه با بستن فضای مجازی و رویکرد پاکسازی و نظارت استصوابی و رد صلاحیت رقیبان بدنبال پاک کردن صورت مسئله باشند. آنها نباید گمان کنند که با شعارها و برنامه های دهه شصت می توان در دهه 1400 جوانان را جلب کرد و نیروی انسانی را زنده و امیدوار ساخت. خلاصه کردن اهداف انقلاب در آمریکاستیزی متوهمانه و پرداختن بهای آن از زندگی مردم، موجب نومیدی و فقر و فساد و مهاجرت نخبگان و از بین رفتن سرمایه انسانی میشود.
🌿 دولت جدید جناب آقای رئیسی باید بداند که سرمایه انسانی ارزشمندترین سرمایه کشور است و مهمترین سرمایه انسانها، امید است. دولت روحانی وارد معاملات سیاسی با ارباب قدرت شد و امید و اعتماد مردم را نابود کرد. دولت رئیسی بداند که تنها با ایستادن کنار مردم و همراهی با دغدغههای آنهاست که میتوان ارزشمندترین سرمایه یعنی امید و اعتماد را حفظ کرد. فریب وسوسهها و توهمات افراطیون را نخورد و با طناب پوسیده آنها وارد چاه نشود.
جان آگه با #فرهیختگان
اسفندیار خدایی
نقل است در دوره حمله مغول، روزی یکی از سربازان چنگیز برای رفع حاجت به خرابهای در نیشابور رفت. ناگهان سه سردار مسلح ایرانی را دید که از ترس می لرزیدند. او که مسلح هم نبود، شمشیر یکی از آنها را گرفت، هر سه سردار را کشت و پس از رفع حاجت، به میان یاران بازگشت. انسانها مهمترین سرمایه هر کشورند و امید و انگیزه ارزشمندترین سرمایه هر انسان و جامعه است. مردم امیدوار و در صحنه، میتواند بیابانها را گلستان کنند و مشکلات را به فرصتها تبدیل کنند؛ اما مردم نومید، بی انگیزه و خودباخته اگر بر گرانبهاترین گنجها هم بنشینند، خاکستر درو خواهند کرد. نومیدان در مقابل مشکلات منفعل، و در برابر زورگویان و دیکتاتورها و دشمنان، مرعوب و سلطه پذیرند.
🌿 مهمترین سرمایه هر کشور، معادن طلا و مس، ذخایر نفت و گاز، و منابع طبیعی اعم از خاک و آب و جنگل نیست، موقعیت جغرافیایی، ذخایر ژنتیکی، آثار تاریخی و ظرفیتهای گردشگری هم نیست. اگر اینطور بود عراق ثروتمندترین کشور دنیا بود نه پایگاه داعش و طالبان و تروریسم. و سنگاپور و ژاپن بدبختترین ملتها بودند. سنگاپور تخته سنگی در وسط دریاست که زمین کشاورزی و آثار گردشگری تاریخی و منابع نفت و گاز ندارد اما بالاترین درآمد دنیا را دارد. روزگاری شاه ثروتمند ایران از خرید این جزیره فقیر منصرف شد.
🌿 آنچه یک سرزمین را آباد می کند سرمایه انسانی است نه میزان ذخایر نفت و مقدار بارندگی و ظرفیتهای گردشگری. و آنچه سرمایه انسانی را تخریب میکند نومیدی، بیاعتمادی و وحشت از آینده تاریک است. مردم ایران بیش از هر ملت دیگری در معرض بمباران روحی و حملاتی است که روحیه و امید و شور و شوق زندگی او را هدف قرار داده است و افسردگی و بی اعتمادی و نومیدی را سبب می شود.
🌿 درآمد سرانه و شاخصهای رفاه کشورمان در وسط نمودارهای جهانی است و شرایط ما از نیمی از کشورهای جهان بهتر است. منظور این نیست که با توجه به استعدادها و منابع فراوان، جایگاه شایستهای داریم، خیر، اما هنوز نقاط قوتی هست که نباید از دست برود. و مهمترین سرمایه یعنی انسانها نباید با بمباران نومیدی و پمپاژ یاس، تباه و خاکستر شوند.
🌿 انتظار نمیرود که بیگانگانی که با ما اختلاف منافع دارند، دلسوز سرمایه انسانی ما باشند و امید و انگیزه به ملت ما تزریق کنند. اما شکاف عمیق اختلافات داخلی موجب شده که نیروهای سیاسی و رسانههای داخلی خواسته یا ناخواسته، به روشهای مختلف با بمباران نومیدی همراه شوند و نخبگان جامعه و فعالان فضای مجازی نیز بر طبل نومیدی بکوبند و سرمایه انسانی در کشاکش دعواهای سیاسی تلف شود. بمباران نومیدی فصل مشترک فعالیت گروههای سیاسی است.
🌿 منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی گمان میکنند با پمپاژ نومیدی و بمباران روحیه و اعصاب مردم و افسردهسازی جامعه و گاهی توهین و تحقیر مردم و گفتن خلایق هرچه لایق، موجب حرکتهای اعتراضی میشود و آنها را به هدف خود در مبارزات سیاسی میرساند، غافل از آنکه مردم نومید و افسرده، انگیزه حرکت ندارد و آماده پذیرش سلطه و ظلم و استبداد میشوند.
🌿 و اما حاکمیت، ناخواسته به طریقی دیگر، سهم عمدهای در نومیدسازی و افسردگی جامعه دارد. چون دغدغه حکومت دغدغه ملت نیست.
اخیراً با یکپارچه سازی قدرت، اصولگرایان ساز سرمستی سر می دهند، غافل از آن که دغدغه آنها دغدغه مردم نیست و پیروزی آنها به معنای جلب حمایت مردم نیست. جناب آقای رئیسی تقریباً با همان میزان آرایی پیروز شد که چهار سال قبل، بازنده میدان بود. دولت باید بدنبال همراهی و جذب اعتماد مردم و ایجاد امید باشند نه آنکه با بستن فضای مجازی و رویکرد پاکسازی و نظارت استصوابی و رد صلاحیت رقیبان بدنبال پاک کردن صورت مسئله باشند. آنها نباید گمان کنند که با شعارها و برنامه های دهه شصت می توان در دهه 1400 جوانان را جلب کرد و نیروی انسانی را زنده و امیدوار ساخت. خلاصه کردن اهداف انقلاب در آمریکاستیزی متوهمانه و پرداختن بهای آن از زندگی مردم، موجب نومیدی و فقر و فساد و مهاجرت نخبگان و از بین رفتن سرمایه انسانی میشود.
🌿 دولت جدید جناب آقای رئیسی باید بداند که سرمایه انسانی ارزشمندترین سرمایه کشور است و مهمترین سرمایه انسانها، امید است. دولت روحانی وارد معاملات سیاسی با ارباب قدرت شد و امید و اعتماد مردم را نابود کرد. دولت رئیسی بداند که تنها با ایستادن کنار مردم و همراهی با دغدغههای آنهاست که میتوان ارزشمندترین سرمایه یعنی امید و اعتماد را حفظ کرد. فریب وسوسهها و توهمات افراطیون را نخورد و با طناب پوسیده آنها وارد چاه نشود.
جان آگه با #فرهیختگان
طالبان خانه به خانه درپی دختران
قیامت
تو تا آمدی آسمان هم نِگون شد
خدا مُرد و رفت از جهان بر کناری
اگر پیش از آن شادیای بود یا نه
پس از آن نهان گشت یکباره، باری
شد ابلیس هرکاره و کامجویان،
برانگیخت هر جائری را به کاری
زمام زمین دست دیوانه داد و
خردمند را کرد زندان به غاری
قیامت بهپا بود و مردم هراسان
نه در قلب ایمان، نه در جان قراری
همه کژّ و مفلوج و بدخوی گشته
چو کودک به دست بَدآموزگاری
اگر کرد دشمن به دشمن مروّت
تو هم دیدی از دوست یاری، چه یاری!
چه ناساز یاری! چه بیمهر بختی!
چه تاریکتقدیرِ ناسازگاری!
عاطفه طیه
#فرهیختگان در سوگ افغانستان
قیامت
تو تا آمدی آسمان هم نِگون شد
خدا مُرد و رفت از جهان بر کناری
اگر پیش از آن شادیای بود یا نه
پس از آن نهان گشت یکباره، باری
شد ابلیس هرکاره و کامجویان،
برانگیخت هر جائری را به کاری
زمام زمین دست دیوانه داد و
خردمند را کرد زندان به غاری
قیامت بهپا بود و مردم هراسان
نه در قلب ایمان، نه در جان قراری
همه کژّ و مفلوج و بدخوی گشته
چو کودک به دست بَدآموزگاری
اگر کرد دشمن به دشمن مروّت
تو هم دیدی از دوست یاری، چه یاری!
چه ناساز یاری! چه بیمهر بختی!
چه تاریکتقدیرِ ناسازگاری!
عاطفه طیه
#فرهیختگان در سوگ افغانستان
افغانستان چگونه کشوری است؟
جمله منسوب به احمدشاه مسعود :
هر کس از شما پرسید افغانستان چگونه کشوری است؟
بگویید:
کشوری به زیبایی یوسف
به غم و اندوه پدرش
و به خیانتکاری برادرانش
جان آگه با #فرهیختگان
جمله منسوب به احمدشاه مسعود :
هر کس از شما پرسید افغانستان چگونه کشوری است؟
بگویید:
کشوری به زیبایی یوسف
به غم و اندوه پدرش
و به خیانتکاری برادرانش
جان آگه با #فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اپرای عاشورا
اپرای عروسکی عاشورا اولین اپرای ملی ایران است که در سال ۱۳۸۷ لیبرتو آن توسط بهروز غریب پور نوشته و موسیقی آن توسط بهزاد عبدی ساخته شد.
اپرا برای اولین بار به شکل عروسکی در تالار فردوسی به کارگردانی بهروز غریب پور به روی صحنه رفت و پس از آن اجرا بارها به مناسبت روز عاشورا در ایران و خارج از ایران به اجرا در آمده است.
خوانندگان :
بهار موحد: همسر شمر ،همخوان جبرئیل
مهدی جاور: یزید
فرشاد فولادوند: عمر بن سعد
محمد رضا صادقی: شمر
محمد معتمدی: حر
علی خدایی: امام حسین
مهدی امامی: حضرت ابوالفضل
عامر شادمان: ابن زیاد
کیوان فرزین: مصعب، همخوان جبریل
اسماعیل مؤمن ثانی: قاصد
سینا ولی پور سکینه
سارا رضازاده: همخوان ملائکه
اپرای عاشورا به صورت دو نسخه تصویری دی وی دی و صوتی سی دی، توسط انتشارات بنیاد فرهنگی هنری رودکی در سال ۱۳۸۷ تولید و انتشار یافت.
اپرای عاشورا توسط ارکستر سمفونیک تهران به رهبری نصیر حیدریان و مدیریت هنری علی رهبری در تالار وحدت اجرا شد.
#فرهیختگان، در سوگ حسینی
اپرای عروسکی عاشورا اولین اپرای ملی ایران است که در سال ۱۳۸۷ لیبرتو آن توسط بهروز غریب پور نوشته و موسیقی آن توسط بهزاد عبدی ساخته شد.
اپرا برای اولین بار به شکل عروسکی در تالار فردوسی به کارگردانی بهروز غریب پور به روی صحنه رفت و پس از آن اجرا بارها به مناسبت روز عاشورا در ایران و خارج از ایران به اجرا در آمده است.
خوانندگان :
بهار موحد: همسر شمر ،همخوان جبرئیل
مهدی جاور: یزید
فرشاد فولادوند: عمر بن سعد
محمد رضا صادقی: شمر
محمد معتمدی: حر
علی خدایی: امام حسین
مهدی امامی: حضرت ابوالفضل
عامر شادمان: ابن زیاد
کیوان فرزین: مصعب، همخوان جبریل
اسماعیل مؤمن ثانی: قاصد
سینا ولی پور سکینه
سارا رضازاده: همخوان ملائکه
اپرای عاشورا به صورت دو نسخه تصویری دی وی دی و صوتی سی دی، توسط انتشارات بنیاد فرهنگی هنری رودکی در سال ۱۳۸۷ تولید و انتشار یافت.
اپرای عاشورا توسط ارکستر سمفونیک تهران به رهبری نصیر حیدریان و مدیریت هنری علی رهبری در تالار وحدت اجرا شد.
#فرهیختگان، در سوگ حسینی
عاشورا یعنی نفی آنچه به نام اسلام جریان دارد اما خلاف اسلام است
محمدرضا حکیمی توحید و عدالت را سرآمد ارزش ها میداند و عاشورا را فریاد دفاع حسین علیه السلام از این دو حقیقت ازلی و ابدی.
عاشورا برای حکیمی، در بستر تاریخ و برای همیشه روزگاران جریان دارد و مانند رودی خروشان، ویرانگر موانع رسیدن جامعه مظلوم به حقوق خود است.
در نگاه وی، مصیبت خوانی در رسای شهدای طف گرچه پیوند انسان با غم های بزرگ را صورتبندی میکند و این امر رشد دهنده روح انسان است اما در حقیقت عاشورا، پرچم اجرای عدالت است که بر قله خورشید نصب شده است، و اگر شیعه کوتاهی نکرده بود و عاشورا را به جهانیان شناسانده بود، امروز عاشورا همه محیط های انسانی را با عدالت و انصاف آشنا کرده بود. به شرط اینکه خود طرفداران عاشورا و حکومت های مدعی اعتقاد به عاشورا، به عدالت و انصاف معتقد باشند، و جامعه را بر اساس عدل و داد بسازند، و این همه تفاوت های جهنمی و «دره های فقر» و «قله های ثروت» وجود نداشته باشد، و یزیدیانی که در زیر نام حسین(ع) خود را پنهان کرده اند در میان نباشد.
حکیمی رسالت اصلی عاشورا را جداسازی حق از باطل و عدل از ظلم به منظور پایداری حق و عدل و نابودی باطل و ظلم میداند.
در نظر حکیمی #عاشورا قیامی جاودانه و زنده است،به همین دلیل #با_هیچ_حاکمیتی در طول تاریخ #بیعت_نکرده است و همیشه پشتوانه حرکت های اصلاحی عظیم و سرود جهش های آزادی بخش در طول تاریخ بوده است.
شهادت عاشورا به تعبیر حکیمی: نفی است و اثبات. نفی آنچه به نام اسلام مطرح بود و اثبات آنچه از اسلام فراموش گشته و انکار شده بود. و این هر دو باهم یعنی احیای اسلام در دوران تاریکیها و جهالت ها و انکار توحید و عدل.
از این رو حکیمی با صراحت رسالت پیروان عاشورا را آگاهی بخشی و هشیار کردن مردم میداند تا مردم با اهداف عاشورا آشنا شوند و هرگز تسلیم طاغوتان سیاسی و اقتصادی نشوند و با موعظه های توجیه گرانه و تخدیرکننده منبرهای حکومتی تسلیم بی عدالتی ها نشوند. اما از نظر وی به دلیل سیر وقایع این بعد عاشورا کم رنگ شده است و حکیمی برای توجه دادن اذهان بیدار به این انحراف نوشت: «عاشورا، مظلومیتی مضاعف.»
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
محمدرضا حکیمی توحید و عدالت را سرآمد ارزش ها میداند و عاشورا را فریاد دفاع حسین علیه السلام از این دو حقیقت ازلی و ابدی.
عاشورا برای حکیمی، در بستر تاریخ و برای همیشه روزگاران جریان دارد و مانند رودی خروشان، ویرانگر موانع رسیدن جامعه مظلوم به حقوق خود است.
در نگاه وی، مصیبت خوانی در رسای شهدای طف گرچه پیوند انسان با غم های بزرگ را صورتبندی میکند و این امر رشد دهنده روح انسان است اما در حقیقت عاشورا، پرچم اجرای عدالت است که بر قله خورشید نصب شده است، و اگر شیعه کوتاهی نکرده بود و عاشورا را به جهانیان شناسانده بود، امروز عاشورا همه محیط های انسانی را با عدالت و انصاف آشنا کرده بود. به شرط اینکه خود طرفداران عاشورا و حکومت های مدعی اعتقاد به عاشورا، به عدالت و انصاف معتقد باشند، و جامعه را بر اساس عدل و داد بسازند، و این همه تفاوت های جهنمی و «دره های فقر» و «قله های ثروت» وجود نداشته باشد، و یزیدیانی که در زیر نام حسین(ع) خود را پنهان کرده اند در میان نباشد.
حکیمی رسالت اصلی عاشورا را جداسازی حق از باطل و عدل از ظلم به منظور پایداری حق و عدل و نابودی باطل و ظلم میداند.
در نظر حکیمی #عاشورا قیامی جاودانه و زنده است،به همین دلیل #با_هیچ_حاکمیتی در طول تاریخ #بیعت_نکرده است و همیشه پشتوانه حرکت های اصلاحی عظیم و سرود جهش های آزادی بخش در طول تاریخ بوده است.
شهادت عاشورا به تعبیر حکیمی: نفی است و اثبات. نفی آنچه به نام اسلام مطرح بود و اثبات آنچه از اسلام فراموش گشته و انکار شده بود. و این هر دو باهم یعنی احیای اسلام در دوران تاریکیها و جهالت ها و انکار توحید و عدل.
از این رو حکیمی با صراحت رسالت پیروان عاشورا را آگاهی بخشی و هشیار کردن مردم میداند تا مردم با اهداف عاشورا آشنا شوند و هرگز تسلیم طاغوتان سیاسی و اقتصادی نشوند و با موعظه های توجیه گرانه و تخدیرکننده منبرهای حکومتی تسلیم بی عدالتی ها نشوند. اما از نظر وی به دلیل سیر وقایع این بعد عاشورا کم رنگ شده است و حکیمی برای توجه دادن اذهان بیدار به این انحراف نوشت: «عاشورا، مظلومیتی مضاعف.»
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
🔴نامه دکتر هادی (متخصص گوارش) به آیتالله خامنهای
توجیه علمی شما برای این دستور چه بود؟
به نام خدا
آقای خامنهای
در نوزدهم دیماه سال گذشته در یک سخنرانی تلویزیونی گفتید:
"ورود واکسن آمریکایی و انگلیسی به کشور ممنوعه."
✅ به باور من واکسن، یک مساله کاملا علمی بود که شما در آن هیچ تخصصی نداشتید و ندارید و تصمیمگیری در مورد آن که مستقیما با جان ایرانیان سر و کار داشت میبایست اکیدا از سیاست دور نگه داشته شود. اما متاسفانه به نظر میرسد شما تصمیم خود را بدون بیان هیچ دلیل علمی و صرفا بر اساس مواضع سیاسی خود اعلام کردید. اعتراضات ایرانیان و درخواستهای ایشان برای دستیابی به پشتوانه علمی و نظرات کارشناسی منجر به این تصمیم، تاکنون مفید واقع نشده است. این در حالیست که از گذشته تا امروز نه تنها داروهای انگلیسی و آمریکایی زیادی مورد استفاده بیماران ایرانی قرار میگیرند و سبب بهبود آلام و نجات جانشان میشوند، بلکه قطعات پیچیدهتر و مشکوکتر تکنولوژی نظیر آیفون نیز از این کشورها به ایران وارد میشوند و حتی اکانت توییتر منتسب به شما، سابقه توییتکردن از طریق گوشی آیفون را نشان میدهد.
✅ امروزه نتایج تحقیقات معتبر علمی نشان میدهند که واکسن در کنترل پاندمی ویروس کرونا بسیار موثر است و از قضا واکسنهای آمریکایی و انگلیسی از بهترین واکسنهای موجود در جهانند. بهترین شاهد بر این دو مدعا، وضعیت کشورهایی است که از این واکسنها استفاده کرده و به کنترل کامل زنجیره انتقال ویروس کرونا نزدیک میشوند.
✅اما متاسفانه در ایران شاهد موج پنجم بیماری کرونا هستیم. طبق آمار روز گذشته صدا و سیمای جمهوری اسلامی هر دو ثانیه یک ایرانی به کرونا مبتلا میشود و هر چهار دقیقه یک ایرانی به این سبب فوت میکند. سد امکانات بهداشتی و درمانی کشور در برابر این سیل ویرانگر در حال شکستن است. این در حالیست که ما ایرانیان آنقدر پول و ثروت داریم که بتوانیم واکسن های خوب را به میزان کافی بخریم و با سرعت مناسب هموطنانمان را واکسینه کنیم. اما تاکنون چنین نشده است.
✅تولید داخلی واکسن، فارغ از اما و اگرهای پزشکی و اقتصادی پیرامون آن، نتوانسته است نیاز داخلی را تامین کند. لذا شایسته بود تا زمان طیشدن مراحل علمی تولید واکسن و سپس تولید انبوه و کافی برای مصرف داخلی، واکسن مناسب خارجی با بیشترین سرعت وارد و تزریق شود. چنین امری نیز رخ نداده است.
✅ مسئولین وزارت بهداشت چند روز پیش خلف وعده کشورهایی نظیر روسیه و چین در فروش واکسن را علت اصلی تاخیر یا وقفه در روند واکسیناسیون ایرانیان اعلام کردند. به گفته ایشان در حالیکه طبق قرارداد با روسیه باید شصت و دو میلیون دوز واکسن در اختیار ما قرار میگرفت، روس ها حدود دو میلیون دوز بیشتر به ما تحویل ندادهاند. این یعنی تعداد دوز واکسنی که تاکنون از ژاپن در قالب هدیه و رایگان به ایران اهدا شده، بسیار بیشتر از آن چیزی است که روسیه به ما فروخته است. شاید بهتر است قبول کنیم که اعتماد به شرق هم جواب نمیدهد.
✅ آقای خامنهای
کوتاه سخن اینکه بر طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، شما ولی مطلق امر هستید. شما واکسن آمریکایی و انگلیسی را ممنوع کردید. روسیه و چین خلف وعده کردند. امروز سرعت واکسیناسیون در ایران نامطلوب است و ایرانیان از این بابت با آماری دهشتناک رنج میبرند و جان شیرین میبازند. اگر واکسنهای آمریکایی و انگلیسی به میزان کافی خریداری و با سرعت مناسب تزریق شده بودند چنین اتفاقی رخ نمیداد. پس به سادگی نتیجه میگیریم که اگر تصمیم شما اشتباه بوده باشد شما در رابطه با این آمار دردناک، مقصرید.
✅ من نمیدانم سالها بعد، آیندگان با خواندن یا شنیدن سرگذشت ما، به ما میخندند یا بر ما خواهند گریست، ولی امروز بعنوان یک ایرانی معمولی دردمند با استفاده از حقوق شهروندی بدیهی و بعنوان یک پزشک عضو هیات علمی دانشگاه با به یادآوردن سوگند مقدس پزشکی خود، از شما میپرسم توجیه علمی شما برای این دستور چه بود؟ چه میزان از مسئولیت رنجی که ایرانیان از بابت طوفان کرونا میبرند بر عهده شماست؟ آیا خود را در مرگ روزانه چند صد نفر از ایرانیان مقصر نمیدانید؟
به امید روزهای بهتر برای ایران و ایرانیان
یک ایرانی معمولی
جان آگه با #فرهیختگان
توجیه علمی شما برای این دستور چه بود؟
به نام خدا
آقای خامنهای
در نوزدهم دیماه سال گذشته در یک سخنرانی تلویزیونی گفتید:
"ورود واکسن آمریکایی و انگلیسی به کشور ممنوعه."
✅ به باور من واکسن، یک مساله کاملا علمی بود که شما در آن هیچ تخصصی نداشتید و ندارید و تصمیمگیری در مورد آن که مستقیما با جان ایرانیان سر و کار داشت میبایست اکیدا از سیاست دور نگه داشته شود. اما متاسفانه به نظر میرسد شما تصمیم خود را بدون بیان هیچ دلیل علمی و صرفا بر اساس مواضع سیاسی خود اعلام کردید. اعتراضات ایرانیان و درخواستهای ایشان برای دستیابی به پشتوانه علمی و نظرات کارشناسی منجر به این تصمیم، تاکنون مفید واقع نشده است. این در حالیست که از گذشته تا امروز نه تنها داروهای انگلیسی و آمریکایی زیادی مورد استفاده بیماران ایرانی قرار میگیرند و سبب بهبود آلام و نجات جانشان میشوند، بلکه قطعات پیچیدهتر و مشکوکتر تکنولوژی نظیر آیفون نیز از این کشورها به ایران وارد میشوند و حتی اکانت توییتر منتسب به شما، سابقه توییتکردن از طریق گوشی آیفون را نشان میدهد.
✅ امروزه نتایج تحقیقات معتبر علمی نشان میدهند که واکسن در کنترل پاندمی ویروس کرونا بسیار موثر است و از قضا واکسنهای آمریکایی و انگلیسی از بهترین واکسنهای موجود در جهانند. بهترین شاهد بر این دو مدعا، وضعیت کشورهایی است که از این واکسنها استفاده کرده و به کنترل کامل زنجیره انتقال ویروس کرونا نزدیک میشوند.
✅اما متاسفانه در ایران شاهد موج پنجم بیماری کرونا هستیم. طبق آمار روز گذشته صدا و سیمای جمهوری اسلامی هر دو ثانیه یک ایرانی به کرونا مبتلا میشود و هر چهار دقیقه یک ایرانی به این سبب فوت میکند. سد امکانات بهداشتی و درمانی کشور در برابر این سیل ویرانگر در حال شکستن است. این در حالیست که ما ایرانیان آنقدر پول و ثروت داریم که بتوانیم واکسن های خوب را به میزان کافی بخریم و با سرعت مناسب هموطنانمان را واکسینه کنیم. اما تاکنون چنین نشده است.
✅تولید داخلی واکسن، فارغ از اما و اگرهای پزشکی و اقتصادی پیرامون آن، نتوانسته است نیاز داخلی را تامین کند. لذا شایسته بود تا زمان طیشدن مراحل علمی تولید واکسن و سپس تولید انبوه و کافی برای مصرف داخلی، واکسن مناسب خارجی با بیشترین سرعت وارد و تزریق شود. چنین امری نیز رخ نداده است.
✅ مسئولین وزارت بهداشت چند روز پیش خلف وعده کشورهایی نظیر روسیه و چین در فروش واکسن را علت اصلی تاخیر یا وقفه در روند واکسیناسیون ایرانیان اعلام کردند. به گفته ایشان در حالیکه طبق قرارداد با روسیه باید شصت و دو میلیون دوز واکسن در اختیار ما قرار میگرفت، روس ها حدود دو میلیون دوز بیشتر به ما تحویل ندادهاند. این یعنی تعداد دوز واکسنی که تاکنون از ژاپن در قالب هدیه و رایگان به ایران اهدا شده، بسیار بیشتر از آن چیزی است که روسیه به ما فروخته است. شاید بهتر است قبول کنیم که اعتماد به شرق هم جواب نمیدهد.
✅ آقای خامنهای
کوتاه سخن اینکه بر طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، شما ولی مطلق امر هستید. شما واکسن آمریکایی و انگلیسی را ممنوع کردید. روسیه و چین خلف وعده کردند. امروز سرعت واکسیناسیون در ایران نامطلوب است و ایرانیان از این بابت با آماری دهشتناک رنج میبرند و جان شیرین میبازند. اگر واکسنهای آمریکایی و انگلیسی به میزان کافی خریداری و با سرعت مناسب تزریق شده بودند چنین اتفاقی رخ نمیداد. پس به سادگی نتیجه میگیریم که اگر تصمیم شما اشتباه بوده باشد شما در رابطه با این آمار دردناک، مقصرید.
✅ من نمیدانم سالها بعد، آیندگان با خواندن یا شنیدن سرگذشت ما، به ما میخندند یا بر ما خواهند گریست، ولی امروز بعنوان یک ایرانی معمولی دردمند با استفاده از حقوق شهروندی بدیهی و بعنوان یک پزشک عضو هیات علمی دانشگاه با به یادآوردن سوگند مقدس پزشکی خود، از شما میپرسم توجیه علمی شما برای این دستور چه بود؟ چه میزان از مسئولیت رنجی که ایرانیان از بابت طوفان کرونا میبرند بر عهده شماست؟ آیا خود را در مرگ روزانه چند صد نفر از ایرانیان مقصر نمیدانید؟
به امید روزهای بهتر برای ایران و ایرانیان
یک ایرانی معمولی
جان آگه با #فرهیختگان
مرثیه خوانی و ترکیب بند محتشم کاشانی
میرفخرالدین آغا
مرثیهخوانی ترکیب بند محتشم کاشانی از میر فخرالدین آغا، منقبتخوان فقید افغانستان
#فرهیختگان در سوگ حسینی
#فرهیختگان در سوگ حسینی
واقعه کربلا نتیجه فهم غلط دین!
احمد ایزدیتامه
"برای پدرم "
واقعه کربلا نتیجه علل و عوامل متعدد پرورشی، روان شناختی، اجتماعی و سیاسی بود که عدم فهم آن می تواند موجب تکرار آن در هر زمان و مکان دیگری شود. یکی از این عوامل را باید در فهم غلط از مفهوم اطاعتپذیری و مدل رابطه خلیفه-مردم دانست.
از دیرباز تا کنون در آموزش های دینی، رابطه بین خلیفه-مردم طوری تعریف شده است که خلیفه، عقل کل، آگاه و متصل به غیب و مردم ناآگاه و فاقد قوه تشخیص اند و در نتیجه مردم برای رهایی از رنج و مشقت و رسیدن به نجات و رستگاری، راهی به جز اطاعت بی چون و چرا از خلیفه و حاکم ندارند. بنابراین، این رابطه، رابطهای از بالا به پایین، یک طرفه و ماشین گونه است. این سبک از رابطه خلیفه و مردم چیزی است که با ادبیات مختلف تقریباً در انواع مذاهب اسلامی با کم و زیاد و با ادبیات متفاوت آموزش داده می شود.
طی شصت سال حکومت بعد از پیامبر اکرم، مردم همین نوع رابطه را آموخته بودند و شخصیت آنها بر اساس همین آموزش ها شکل گرفته بود و با همین خزانه ارثی وارد کارزار کربلا شدند و در نتیجه اینگونه تصور می کردند که: یزید، چون خلیفه است، پس او عقل کل است و درست را از غلط بهتر و بیشتر از مردم تشخیص می دهد.
یزید چه چیزی را تشخیص داده است؟ اینکه حسین باید بی چون و چرا با یزید بیعت کند و چون حسین این گونه عمل نکرده، پس از دین خارج شده و کسی که از دین خارج شود، خونش مباح است.
انصاف بدهیم ، اگر ما هم در حادثه کربلا زندگی می کردیم و رابطه حاکم-مردم را همین گونه فهم می کردیم، در کدام جبهه بودیم: حسین یا یزید.
بنابراین به نظر میرسد که یکی از دلایل ریشه ای واقعه کربلا را باید در آموزشهای غلطی دینی دانست که توسط معلمان دین طی سالهای متمادی به مردم داده شد. این موضوع اهمیت آموزش و پرورش را در یاد دادن چگونگی مواجهه با مسائل فردی و اجتماعی و نقش آن را در خوشبختی و بدبختی حال و آینده یک ملت نشان میدهد.
واقعه کربلا نشان داد که دین، امری است که فهم غلط آن خشونت، وحشت و ویرانگریی را تولید می کند که شاید هیچ امر دیگری قادر به انجام آن نیست. انگیزههای دینی در طول تاریخ جزو انگیزههایی است خونبارترین حوادث را ایجاد کرده است. داعش و طالبان نمایندگان همین اندیشه در عصر حاضر اند.
جان آگه با #فرهیختگان
احمد ایزدیتامه
"برای پدرم "
واقعه کربلا نتیجه علل و عوامل متعدد پرورشی، روان شناختی، اجتماعی و سیاسی بود که عدم فهم آن می تواند موجب تکرار آن در هر زمان و مکان دیگری شود. یکی از این عوامل را باید در فهم غلط از مفهوم اطاعتپذیری و مدل رابطه خلیفه-مردم دانست.
از دیرباز تا کنون در آموزش های دینی، رابطه بین خلیفه-مردم طوری تعریف شده است که خلیفه، عقل کل، آگاه و متصل به غیب و مردم ناآگاه و فاقد قوه تشخیص اند و در نتیجه مردم برای رهایی از رنج و مشقت و رسیدن به نجات و رستگاری، راهی به جز اطاعت بی چون و چرا از خلیفه و حاکم ندارند. بنابراین، این رابطه، رابطهای از بالا به پایین، یک طرفه و ماشین گونه است. این سبک از رابطه خلیفه و مردم چیزی است که با ادبیات مختلف تقریباً در انواع مذاهب اسلامی با کم و زیاد و با ادبیات متفاوت آموزش داده می شود.
طی شصت سال حکومت بعد از پیامبر اکرم، مردم همین نوع رابطه را آموخته بودند و شخصیت آنها بر اساس همین آموزش ها شکل گرفته بود و با همین خزانه ارثی وارد کارزار کربلا شدند و در نتیجه اینگونه تصور می کردند که: یزید، چون خلیفه است، پس او عقل کل است و درست را از غلط بهتر و بیشتر از مردم تشخیص می دهد.
یزید چه چیزی را تشخیص داده است؟ اینکه حسین باید بی چون و چرا با یزید بیعت کند و چون حسین این گونه عمل نکرده، پس از دین خارج شده و کسی که از دین خارج شود، خونش مباح است.
انصاف بدهیم ، اگر ما هم در حادثه کربلا زندگی می کردیم و رابطه حاکم-مردم را همین گونه فهم می کردیم، در کدام جبهه بودیم: حسین یا یزید.
بنابراین به نظر میرسد که یکی از دلایل ریشه ای واقعه کربلا را باید در آموزشهای غلطی دینی دانست که توسط معلمان دین طی سالهای متمادی به مردم داده شد. این موضوع اهمیت آموزش و پرورش را در یاد دادن چگونگی مواجهه با مسائل فردی و اجتماعی و نقش آن را در خوشبختی و بدبختی حال و آینده یک ملت نشان میدهد.
واقعه کربلا نشان داد که دین، امری است که فهم غلط آن خشونت، وحشت و ویرانگریی را تولید می کند که شاید هیچ امر دیگری قادر به انجام آن نیست. انگیزههای دینی در طول تاریخ جزو انگیزههایی است خونبارترین حوادث را ایجاد کرده است. داعش و طالبان نمایندگان همین اندیشه در عصر حاضر اند.
جان آگه با #فرهیختگان
کیست در این انجمن محرم عشق غیور
ما همه بی غیرتیم،آینه در کربلاست
بیدل دهلوی
در جهان معاصر هدف از زیستن و معنای زندگی، وجود، تنهایی و رهایی از پوچی تا مرگ و نابودی همه چیزی که برای آن زیسته ایم،مهمترین پرسش انسان مدرن و به خصوص فلسفه اگزیستانسیالیست است.
مکاتب دینی، فلسفی و عرفانی تا روانشناسی و جامعه شناسی جوابهایی را در جایگاه و مرتبه وجودی و ظرفیت های ذهنی و عقلی و شهودی،پاسخ داده اند و انسانها بستگی به دیدگاه و مکتب فکری و عقیدتی خود به نتایجی در خور همان مسلکی که داشته اند رسیده اند وبعضی از پرسشها هنوز بی جواب مانده و رها شده و به نهلیست و لاادری گرایی رسیده است
ولیکن مکتبی که بتواند هم با یک تجربه گرایی عینی و هم فطرت گرایی ،در ابعاد گوناگون معنای حقیقی مرگو زندگی را مشخص و تعیین کند مکتب عاشورا و واقعه کربلاست
در این مراسم سوگواری و عزاداری در حقیقت هر انسانی مستقیماً حالات آگاهی خودش را تجربه میکند که دیگر نه سوژهای هست نه اوبژهای و معرفت و متعلق معرفت کاملاً با هم متحد می شوند
این تجربهٔ ناب نه تنها صورت اصلی هر تجربهٔ حسی و هر تجربهٔ عقلانی است بلکه صورت بنیادین واقعیت است. بر اساس همین تجربهٔ ناب خودآگاهی نیز تبیین می شود و این همان صورتی از آگاهی است که باطناً در درون خودش به خودش میاندیشد یا خود را مثل آیینه در خودش منعکس میسازد. در این حالت بین آنکه میاندیشد و آنچه که اندیشیده میشود تمایزی وجود ندارد و بقول فیلسوفان اسلامی اتحاد عاقل و معقول رخ میدهد و در این خودآگاهی، تجربهٔ مستقیم و اندیشه متحد میشوند.
در حقیقت واقعه کربلا،هر سال برای ما در عاشورا تا اربعین همنوا با شور شعر و موسیقی و حرکت جمعی تا نمایش و پویش های فرهنگی و هنری مختلف،همجونآیینه ای است تا ارواح و جانهای های پاک و متعالی را در آن مشاهده کنیم و در بازنمایی این واقعه با احساسات و عواطف ،ساحت قدسی و انفسی و عالم خیال را شهود کنیم و همراه با قهرمانانو شهیدان کربلا همداستان و همصدا شده و شرف و آزادگی و انسانیت را بر همه تعلقات مادی و ثروت و جاه و مقام ترجیح دهیم و مرگ را نه پایانی برای زندگی،بلکه در امتداد آن بازشناسی کنیم و در نتیجه همان مرتبه ای که ارسطو آن را کاتارسیس می نامید،اتفاق افتد
آری مرگ حقیقتی است که از آن گریزی نیست و فرار از آن برای زیستن در ننگ و پلیدی و ظلمت، باز هم ارزش و ثمره ای برای انسان بر نخواهد داشت و این پارادوکس را در واقعه کربلا می بینیم که کوفیان پیمان شکن نیز از مرگی فرار می کردند و می ترسیدند که خود به سوی آن می رفتند و مگر چند سال پس از این واقعه زیستند؟
کربلا و ایثار جان و مال امام حسین ع و یارانش به هر انسانی،ضربه وجودی می زند که زیستن، منحصر به یک مدت زمان محدود عمر و تاریخ نیست بلکه می تواند این حیات برای قرنها بقا یابد و تداوم داشته باشد و انسان جسم و جسد تنها نیست که اگر تکه تکه و سر بریده و پوست و استخوان او زیر سم اسبها از هم جدا شود،باز روح و نفسی جاودان دارد و مرگ فقط به معنای پایان نفس کشیدن نیست،،بلکه تازه شروع و آغاز حیاتی جاودانه در عقول و نفوس است و در نتیجه کیفیت زندگی معنوی بر کمیت زیستن مادی ارجحیت می یابد و تاریکی و پوچی و اضطراب و ترس و دلهره به نورانیت و اطمینان و معنا و شجاعت و معرفت مبدل می گردد.
سید محمد دیباجی
جان آگه با #فرهیختگان
ما همه بی غیرتیم،آینه در کربلاست
بیدل دهلوی
در جهان معاصر هدف از زیستن و معنای زندگی، وجود، تنهایی و رهایی از پوچی تا مرگ و نابودی همه چیزی که برای آن زیسته ایم،مهمترین پرسش انسان مدرن و به خصوص فلسفه اگزیستانسیالیست است.
مکاتب دینی، فلسفی و عرفانی تا روانشناسی و جامعه شناسی جوابهایی را در جایگاه و مرتبه وجودی و ظرفیت های ذهنی و عقلی و شهودی،پاسخ داده اند و انسانها بستگی به دیدگاه و مکتب فکری و عقیدتی خود به نتایجی در خور همان مسلکی که داشته اند رسیده اند وبعضی از پرسشها هنوز بی جواب مانده و رها شده و به نهلیست و لاادری گرایی رسیده است
ولیکن مکتبی که بتواند هم با یک تجربه گرایی عینی و هم فطرت گرایی ،در ابعاد گوناگون معنای حقیقی مرگو زندگی را مشخص و تعیین کند مکتب عاشورا و واقعه کربلاست
در این مراسم سوگواری و عزاداری در حقیقت هر انسانی مستقیماً حالات آگاهی خودش را تجربه میکند که دیگر نه سوژهای هست نه اوبژهای و معرفت و متعلق معرفت کاملاً با هم متحد می شوند
این تجربهٔ ناب نه تنها صورت اصلی هر تجربهٔ حسی و هر تجربهٔ عقلانی است بلکه صورت بنیادین واقعیت است. بر اساس همین تجربهٔ ناب خودآگاهی نیز تبیین می شود و این همان صورتی از آگاهی است که باطناً در درون خودش به خودش میاندیشد یا خود را مثل آیینه در خودش منعکس میسازد. در این حالت بین آنکه میاندیشد و آنچه که اندیشیده میشود تمایزی وجود ندارد و بقول فیلسوفان اسلامی اتحاد عاقل و معقول رخ میدهد و در این خودآگاهی، تجربهٔ مستقیم و اندیشه متحد میشوند.
در حقیقت واقعه کربلا،هر سال برای ما در عاشورا تا اربعین همنوا با شور شعر و موسیقی و حرکت جمعی تا نمایش و پویش های فرهنگی و هنری مختلف،همجونآیینه ای است تا ارواح و جانهای های پاک و متعالی را در آن مشاهده کنیم و در بازنمایی این واقعه با احساسات و عواطف ،ساحت قدسی و انفسی و عالم خیال را شهود کنیم و همراه با قهرمانانو شهیدان کربلا همداستان و همصدا شده و شرف و آزادگی و انسانیت را بر همه تعلقات مادی و ثروت و جاه و مقام ترجیح دهیم و مرگ را نه پایانی برای زندگی،بلکه در امتداد آن بازشناسی کنیم و در نتیجه همان مرتبه ای که ارسطو آن را کاتارسیس می نامید،اتفاق افتد
آری مرگ حقیقتی است که از آن گریزی نیست و فرار از آن برای زیستن در ننگ و پلیدی و ظلمت، باز هم ارزش و ثمره ای برای انسان بر نخواهد داشت و این پارادوکس را در واقعه کربلا می بینیم که کوفیان پیمان شکن نیز از مرگی فرار می کردند و می ترسیدند که خود به سوی آن می رفتند و مگر چند سال پس از این واقعه زیستند؟
کربلا و ایثار جان و مال امام حسین ع و یارانش به هر انسانی،ضربه وجودی می زند که زیستن، منحصر به یک مدت زمان محدود عمر و تاریخ نیست بلکه می تواند این حیات برای قرنها بقا یابد و تداوم داشته باشد و انسان جسم و جسد تنها نیست که اگر تکه تکه و سر بریده و پوست و استخوان او زیر سم اسبها از هم جدا شود،باز روح و نفسی جاودان دارد و مرگ فقط به معنای پایان نفس کشیدن نیست،،بلکه تازه شروع و آغاز حیاتی جاودانه در عقول و نفوس است و در نتیجه کیفیت زندگی معنوی بر کمیت زیستن مادی ارجحیت می یابد و تاریکی و پوچی و اضطراب و ترس و دلهره به نورانیت و اطمینان و معنا و شجاعت و معرفت مبدل می گردد.
سید محمد دیباجی
جان آگه با #فرهیختگان
نمایشی شدن علم
عباس عبدی
اعتماد ۲۶ مرداد ۱۴۰۰
🔘آمار فوتیها و مبتلایان به کرونا روز به روز در حال افزایش است و متأسفانه باید گفت که فوتیهای این موج اخیر با موارد قبلی نیز فرق میکنند. نه تنها تعداد آن افزایش یافته، بلکه افراد جوانتر را بیشتر دچار فوت کرده است.
🔘برای نمونه در تهران و در موج اخیر، بیش از ۱۶ درصد فوتیها زیر ۵۰ سال داشتهاند در حالی که در موجهای قبلی تقریباً ۱۱ درصد بود. این نشان میدهد که واکسیناسیون افراد سالمند موثر بوده و آنان را از خطر مرگ نجات داده و اگر تا کنون همین اندازه واکسیناسیون محدود هم انجام نشده بود، چه بسا اکنون با ارقام بسیار بالاتری از مرگ شهروندان مواجه بودیم. پس میتوان گفت که راهحل اصلی در مواجهه با کرونا تأمین واکسن بود.
🔘 چرا این کار صورت نگرفت؟ شاید به اثر تحریم بتوان اشاره کرد. ولی به نظر میرسد که علت اصلی خوشبینی بیش از حد به تولید داخل بود. این سیاست دو ایراد اساسی داشت. اول اینکه در موضوعی که پای جان و سلامت مردم در میان است، نباید ریسک میکردیم. حتی اگر نود و پنج درصد هم به تولید واکسن داخلی در موعد مقرر اعتماد بود، باید فرض را بر عدم تولید میگذاشتیم و با حداکثر توان اقدام به واردات میکردیم. تولید داخل هم اگر میآمد، جای دوری نمیرفت و هیچ زیانی متوجه تولیدکننده آن نمیشد.
🔘اکنون آنچه که مردم را عذاب میدهد، فقط فوت عزیزانشان نیست. همه میمیریم، آنچه که بدتر است احساس بیمسئولیتی آشکار در برابر جان مردم بود. البته به احتمال فراوان مسأله بالاتر از بیمسئولیتی است و باید به آن رسیدگی قضایی کرد. زیرا چگونه میتوان پذیرفت که صدها میلیون دلار دارو برای درمان کوید-۱۹ وارد کشور شود ولی کسری از آن صرف واردات واکسن نشود؟
🔘ایراد دوم که خیلی مهمتر است، نمایشی شدن علم و پیشرفت است. در عبادات تأکید میشود که نیت رکن مهم پذیرش آن است. عبادت باید خالص برای خدا باشد تا موثر باشد و پذیرفته شود. توسعه و پیشرفت علمی نیز باید با نیت خیر عمومی باشد و نه نمایش برابر دیگران و اینکه ما هم اینها را داریم. یا اینکه بارها بگویید به آمریکا هم واکسن میدهیم!!
🔘نمایشی شدن علم سر از این وضعیت در میآورد که در کشور با این امکانات محدود ۸ نوع واکسن همزمان در دستور تولید قرار میگیرد. هر روز وعده جدیدی داده میشود. مخالفان خود را متهم به خودکمبینی کرده و با کلمات زشت مینوازند. هر روز نمایش پشت نمایش. گویی که تولید واکسن و پیروزی تولیدکنندگان مسأله اصلی است و نه درمان مردم. یا اینکه بگوییم ما هم جزو واکسنسازهای جهان هستیم!
🔘نمایشی شدن علم و پیشرفت موجب سیاسی شدن آن نیز میشود. اینکه لیست کمتر از ۲۰۰ نفر پزشک در دفاع از ممنوعیت واردات واکسن را ۲۵۰۰ نفر اعلام و تیتر کنیم و یک بیانیه سیاسی را به نام علمی قالب کنیم، نتیجه همین وضعیتی میشود که امروز در جهان از هر نظر در ردیف اول مبتلایان و فوتشدگان (به نسبت جمعیت) هستیم.
🔘🔘گذشته گذشته است. حداقل درسی که باید گرفت دست برداشتن از نمایش در موضوعات علمی و آنچه که به سلامت و زندگی مردم مربوط میشود است.
جان آگه با #فرهیختگان
عباس عبدی
اعتماد ۲۶ مرداد ۱۴۰۰
🔘آمار فوتیها و مبتلایان به کرونا روز به روز در حال افزایش است و متأسفانه باید گفت که فوتیهای این موج اخیر با موارد قبلی نیز فرق میکنند. نه تنها تعداد آن افزایش یافته، بلکه افراد جوانتر را بیشتر دچار فوت کرده است.
🔘برای نمونه در تهران و در موج اخیر، بیش از ۱۶ درصد فوتیها زیر ۵۰ سال داشتهاند در حالی که در موجهای قبلی تقریباً ۱۱ درصد بود. این نشان میدهد که واکسیناسیون افراد سالمند موثر بوده و آنان را از خطر مرگ نجات داده و اگر تا کنون همین اندازه واکسیناسیون محدود هم انجام نشده بود، چه بسا اکنون با ارقام بسیار بالاتری از مرگ شهروندان مواجه بودیم. پس میتوان گفت که راهحل اصلی در مواجهه با کرونا تأمین واکسن بود.
🔘 چرا این کار صورت نگرفت؟ شاید به اثر تحریم بتوان اشاره کرد. ولی به نظر میرسد که علت اصلی خوشبینی بیش از حد به تولید داخل بود. این سیاست دو ایراد اساسی داشت. اول اینکه در موضوعی که پای جان و سلامت مردم در میان است، نباید ریسک میکردیم. حتی اگر نود و پنج درصد هم به تولید واکسن داخلی در موعد مقرر اعتماد بود، باید فرض را بر عدم تولید میگذاشتیم و با حداکثر توان اقدام به واردات میکردیم. تولید داخل هم اگر میآمد، جای دوری نمیرفت و هیچ زیانی متوجه تولیدکننده آن نمیشد.
🔘اکنون آنچه که مردم را عذاب میدهد، فقط فوت عزیزانشان نیست. همه میمیریم، آنچه که بدتر است احساس بیمسئولیتی آشکار در برابر جان مردم بود. البته به احتمال فراوان مسأله بالاتر از بیمسئولیتی است و باید به آن رسیدگی قضایی کرد. زیرا چگونه میتوان پذیرفت که صدها میلیون دلار دارو برای درمان کوید-۱۹ وارد کشور شود ولی کسری از آن صرف واردات واکسن نشود؟
🔘ایراد دوم که خیلی مهمتر است، نمایشی شدن علم و پیشرفت است. در عبادات تأکید میشود که نیت رکن مهم پذیرش آن است. عبادت باید خالص برای خدا باشد تا موثر باشد و پذیرفته شود. توسعه و پیشرفت علمی نیز باید با نیت خیر عمومی باشد و نه نمایش برابر دیگران و اینکه ما هم اینها را داریم. یا اینکه بارها بگویید به آمریکا هم واکسن میدهیم!!
🔘نمایشی شدن علم سر از این وضعیت در میآورد که در کشور با این امکانات محدود ۸ نوع واکسن همزمان در دستور تولید قرار میگیرد. هر روز وعده جدیدی داده میشود. مخالفان خود را متهم به خودکمبینی کرده و با کلمات زشت مینوازند. هر روز نمایش پشت نمایش. گویی که تولید واکسن و پیروزی تولیدکنندگان مسأله اصلی است و نه درمان مردم. یا اینکه بگوییم ما هم جزو واکسنسازهای جهان هستیم!
🔘نمایشی شدن علم و پیشرفت موجب سیاسی شدن آن نیز میشود. اینکه لیست کمتر از ۲۰۰ نفر پزشک در دفاع از ممنوعیت واردات واکسن را ۲۵۰۰ نفر اعلام و تیتر کنیم و یک بیانیه سیاسی را به نام علمی قالب کنیم، نتیجه همین وضعیتی میشود که امروز در جهان از هر نظر در ردیف اول مبتلایان و فوتشدگان (به نسبت جمعیت) هستیم.
🔘🔘گذشته گذشته است. حداقل درسی که باید گرفت دست برداشتن از نمایش در موضوعات علمی و آنچه که به سلامت و زندگی مردم مربوط میشود است.
جان آگه با #فرهیختگان