مجید سعیدی، عکاس جنگ: تمام تلاش و مبارزه روشنفکران افغانستان با قدرت گرفتن طالبان بینتیجه میشود/ باید این روزها را در حافظه تاریخ ثبت کنیم
جان آگه با #فرهیختگان
جان آگه با #فرهیختگان
"میسازد و باز بر زمین میزندش!"
حمیدرضا عابدیان، از همراهان "راهبرد"، در یادداشت ارسالی خود نوشت:
✍ ظاهرا ستاره اقبال مولوی عبدالحمید در مقیاس ملی در حال افول است و ظاهرا کم نیستند کسانی که از وضعیت جدید خرسند باشند.
✍ از برخی رقبای داخلی مولوی که جایگاه ملی او برایشان مایه حسرت است، اگر بگذریم؛ دیگرانی نیز هستند که مایلند تا عرصه سیاست در ایران، جایگاه کوتاهقدان و کمخردان باشد.
✍ مولوی اما طی سالهای متمادی از زاویه یک رجل ملی به امر سیاسی ورود کرده بود و مواضع اصلاحجویانهاش که از محرومترین بخشهای سرزمینمان به گوش میرسید، امیدها برمیانگیخت. او در نقطهای از صلح و سلام پاسداری کرده و میکند که از مستعدترینها برای قیام علیه تبعیض و نابرابری ست.
✍ مذاکرات کاندیداهای انتخابات ریاستجمهوری اخیر با مولوی که به منظور کسب پشتیبانی او انجام میشد و همچنین، حساسیت افکارعمومی نسبت به موضع مولوی در قبال این انتخابات، مبین وزن این رهبر روحانی در سپهر سیاسی ایران و عمق تاثیرگذاری او در بخشهای قابلتوجهی از جامعه خارج از هر آیین و مذهب بوده و مولوی را در جایگاه یک رجل ملی قرار داده است.
✍ اینکه مولوی چگونه به این جایگاه دست یافته، نیازمند یک مطالعه جداگانه است؛ اما تقریبا برای نخستینبار است که در تاریخ این سرزمین، مواضع یک رهبر روحانی اهل سنت آن هم از یکی از محرومترین نقاط ایران تا این اندازه مورد توجه قرار میگیرد.
✍ اینکه در برآمدن یک رجل ملی علاوه بر منش و کنش فردی و همچنین زمینههای اجتماعی و تاریخی و یا شرایط سیاسی و اقتصادی چه شاخصههای دیگری ممکن است موثر باشند، یک بررسی مجزا میطلبد.
✍ اما واقع آن است که این یک پروسه طبیعی و زمانبر است و نمیتوان امید بست که به کمک مدیا بتوان برای روز مبادا چهرههایی را برکشید و در چنین جایگاهی قرار داد.
✍ از این منظر، یکی از مبرمترین وظایف کنشگران مدنی، حفاظت از این سرمایههای اجتماعی است؛ هرچند هیچ نیرویی به اندازه خود آنان نمیتواند در حفاظت از چنین موقعیت سترگی نقش ایفاء کند.
✍ بااینحال، باید توجه داشت که صرف یک موضع انتخاباتی و یا یک موضعگیری سیاسی درباره تحولات داخلی یک کشور همسایه نباید به مستمسکی برای تخریب موقعیت و منزلت این چهره نجیب ملی بدل شود.
✍ در مورد مواضع مولانا درباره تحولات اخیر افغانستان، آنچه که کمتر مورد توجه رسانهها قرار گرفته، تقابلی است که با "اشغال" دیده میشود.
✍ مولانا بعنوان یک رهبر روحانی و البته ملی، بیش از هرچیزی، از اینکه یک نیروی داخلی در یک کشور اسلامی توانسته به یک اشغال خارجی خاتمه بدهد، خشنود شده است [بدون پرداختن به تاریخچه پیدایش این گروه و ماهیت آن که محل مناقشه است].
✍ دو دیگر اینکه مولانا بر این اندیشه است که امکان برپایی یک حکومت عادلانه بر مبنای شریعت وجود دارد. حاق مساله این است. به جای تخریب او، بیایید با او گفتوگو کنیم.
✍ از او بپرسیم که چهل سال تجربه حکومت دینی در ایران، آیا صرفا بدلیل ابتناء بر نظریهای در اندیشه سیاسی شیعی بود که به شکست انجامید و در دستیازی به عدالت ناکام ماند یا آنکه اساسا رویای تاسیس یک حکومت عادلانه بر مبنای شریعت یک رویای دستنایافتنی است؟
✍ همچنین، اجازه بدهیم تا او از ما بپرسد که یک حکومت غیرملی و پوشالی و وابسته به یک قدرت خارجی اما مقید به ارزشهای نو را ترجیح میدهیم یا کماکان مایلیم تا تحولات اجتماعیمان درونزا و بدون اشغال و دخالت خارجی پی گرفته شود؟
✍ پیششرط اسقاط ایران، خالی شدن میدان سیاست از رجالی است که در بزنگاهها نقشآفرینند. حواسمان باشد. آنهایی را که ساختهایم، بیمحابا بر زمین نزنیم.
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
حمیدرضا عابدیان، از همراهان "راهبرد"، در یادداشت ارسالی خود نوشت:
✍ ظاهرا ستاره اقبال مولوی عبدالحمید در مقیاس ملی در حال افول است و ظاهرا کم نیستند کسانی که از وضعیت جدید خرسند باشند.
✍ از برخی رقبای داخلی مولوی که جایگاه ملی او برایشان مایه حسرت است، اگر بگذریم؛ دیگرانی نیز هستند که مایلند تا عرصه سیاست در ایران، جایگاه کوتاهقدان و کمخردان باشد.
✍ مولوی اما طی سالهای متمادی از زاویه یک رجل ملی به امر سیاسی ورود کرده بود و مواضع اصلاحجویانهاش که از محرومترین بخشهای سرزمینمان به گوش میرسید، امیدها برمیانگیخت. او در نقطهای از صلح و سلام پاسداری کرده و میکند که از مستعدترینها برای قیام علیه تبعیض و نابرابری ست.
✍ مذاکرات کاندیداهای انتخابات ریاستجمهوری اخیر با مولوی که به منظور کسب پشتیبانی او انجام میشد و همچنین، حساسیت افکارعمومی نسبت به موضع مولوی در قبال این انتخابات، مبین وزن این رهبر روحانی در سپهر سیاسی ایران و عمق تاثیرگذاری او در بخشهای قابلتوجهی از جامعه خارج از هر آیین و مذهب بوده و مولوی را در جایگاه یک رجل ملی قرار داده است.
✍ اینکه مولوی چگونه به این جایگاه دست یافته، نیازمند یک مطالعه جداگانه است؛ اما تقریبا برای نخستینبار است که در تاریخ این سرزمین، مواضع یک رهبر روحانی اهل سنت آن هم از یکی از محرومترین نقاط ایران تا این اندازه مورد توجه قرار میگیرد.
✍ اینکه در برآمدن یک رجل ملی علاوه بر منش و کنش فردی و همچنین زمینههای اجتماعی و تاریخی و یا شرایط سیاسی و اقتصادی چه شاخصههای دیگری ممکن است موثر باشند، یک بررسی مجزا میطلبد.
✍ اما واقع آن است که این یک پروسه طبیعی و زمانبر است و نمیتوان امید بست که به کمک مدیا بتوان برای روز مبادا چهرههایی را برکشید و در چنین جایگاهی قرار داد.
✍ از این منظر، یکی از مبرمترین وظایف کنشگران مدنی، حفاظت از این سرمایههای اجتماعی است؛ هرچند هیچ نیرویی به اندازه خود آنان نمیتواند در حفاظت از چنین موقعیت سترگی نقش ایفاء کند.
✍ بااینحال، باید توجه داشت که صرف یک موضع انتخاباتی و یا یک موضعگیری سیاسی درباره تحولات داخلی یک کشور همسایه نباید به مستمسکی برای تخریب موقعیت و منزلت این چهره نجیب ملی بدل شود.
✍ در مورد مواضع مولانا درباره تحولات اخیر افغانستان، آنچه که کمتر مورد توجه رسانهها قرار گرفته، تقابلی است که با "اشغال" دیده میشود.
✍ مولانا بعنوان یک رهبر روحانی و البته ملی، بیش از هرچیزی، از اینکه یک نیروی داخلی در یک کشور اسلامی توانسته به یک اشغال خارجی خاتمه بدهد، خشنود شده است [بدون پرداختن به تاریخچه پیدایش این گروه و ماهیت آن که محل مناقشه است].
✍ دو دیگر اینکه مولانا بر این اندیشه است که امکان برپایی یک حکومت عادلانه بر مبنای شریعت وجود دارد. حاق مساله این است. به جای تخریب او، بیایید با او گفتوگو کنیم.
✍ از او بپرسیم که چهل سال تجربه حکومت دینی در ایران، آیا صرفا بدلیل ابتناء بر نظریهای در اندیشه سیاسی شیعی بود که به شکست انجامید و در دستیازی به عدالت ناکام ماند یا آنکه اساسا رویای تاسیس یک حکومت عادلانه بر مبنای شریعت یک رویای دستنایافتنی است؟
✍ همچنین، اجازه بدهیم تا او از ما بپرسد که یک حکومت غیرملی و پوشالی و وابسته به یک قدرت خارجی اما مقید به ارزشهای نو را ترجیح میدهیم یا کماکان مایلیم تا تحولات اجتماعیمان درونزا و بدون اشغال و دخالت خارجی پی گرفته شود؟
✍ پیششرط اسقاط ایران، خالی شدن میدان سیاست از رجالی است که در بزنگاهها نقشآفرینند. حواسمان باشد. آنهایی را که ساختهایم، بیمحابا بر زمین نزنیم.
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
🚩 «حسین علیه حسین»
✅ پنجشنبه ۲۸ مرداد
همزمان با ظهر عاشورا از ساعت ۱۴
👋 کلاب میدان آزادی
لینک مستقیم اتاق 👇🏻
https://www.clubhouse.com/join/ZnrHdLt9/Z1RYr1cs/xB4eQWKp
#فرهیختگان
✅ پنجشنبه ۲۸ مرداد
همزمان با ظهر عاشورا از ساعت ۱۴
👋 کلاب میدان آزادی
لینک مستقیم اتاق 👇🏻
https://www.clubhouse.com/join/ZnrHdLt9/Z1RYr1cs/xB4eQWKp
#فرهیختگان
آیا طالبان واقعاً تغییر کرده است؟
✍به نظرم برای پاسخ به این پرسش باید بر مفهوم "تغییر" تمرکز کرد و به این مقوله پرداخت که "امکان تغییر" در نسبت با بنیان های معرفتی در چه وضعی قرار دارد؟ این سخن بدین معناست که آیا طالبان بنیه معرفتی برای مواجهه با معاصرت را دارد یا خیر؟
✍برای فهم بنیان های عقیدتی طالبان باید به "اوتار پرادش" هندوستان سفر کنیم که زادگاه "شاه ولی الله دهلوی" (۱۷۰۳-۱۷۶۲) می باشد. شاه ولی الله در زمان امپراطوری نادر شاه افشار که در ۱۷۳۹ هندوستان را ضمیمه خاک ایران کرده بود ۳۶ ساله بود.
✍نگاه شاه ولی الله همسویی های جدی با محمد بن عبدالوهاب دارد. زیرا هر دو سخن از "برگشت" به ۱) ظاهر نصوص دینی و ۲) فاصله گرفتن از میراث فلسفی و کلامی در "تمدن اسلامی" می زنند. به عبارت دیگر، عقل در عقیده دهلوییون و وهابیون جایگاهی ندارد و نکته جالب توجه این است که به محض استقرار این خوانش ضدیت با "حاملان عقلانیت" در تمدن اسلامی توسط مروجان این عقیده شکل می گیرد.
✍پسر شاه ولی الله دهلوی فردی به نام "شاه عبدالعزیز" (۱۷۳۶-۱۸۲۴) -سال تولد او مقارن با به تخت نشستن نادر شاه افشار در ایران است و او سه ساله بود که جزء رعایای امپراطوری افشاریه گردید- است که کتابی به فارسی با عنوان "تحفه اثنا عشریه" می نویسد که بعد از "منهاج السنه النبویه" نوشته ابن تیمیه از مهمترین کتب در باب رد تفکر شیعی می باشد.
✍شاه اسماعیل (۱۷۸۱-۱۸۳۱) نوه شاه ولی الله دهلوی است که "خلافت" را از ارکان اصلی عقیده می خواند و تلاش می کند بر علیه امپراطوری انگلستان قیام کند ولی توفیقی نمی یابد و همین عدم توفیق آنها را به لاک محافظه کاری شدید می کشاند.
✍اما بنیان سازمانی دیوبندی (که تاثیر عمیق بر بنیان های عقیدتی طالبان دارد) را محمد قاسم نانوتوی (۱۸۳۲-۱۸۸۰) گذاشت که بر خلاف سلف خود در دوران امپراطوری بریتانیا پای به عرصه گیتی نهاد. در سال ۱۸۶۷ او "دار العلوم دیوبندی" را در شهر دیوبند که واقع در ایالت "اوتار پرادش" هندوستان است را بنیان نهاد.
✍اما اساس این دارالعلوم چیست و چگونه بر جهانبینی طالبان در قرن بیستم و بیست و یکم تاثیر می گذارد؟ حجه الاسلام محمد قاسم نانوتوی بر این باور بود که اگر بخواهیم "هویت دینی" مسلمانان را صیانت کنیم راهی جز "تمرکز بر علوم سنتی" نداریم و در خوانش دیوبندی سنت ناظر بر فلسفه و علوم عقلی نیست و از این روست که حاملان علوم عقلی همچون فارابی و ابن سینا و خواجه نصیر الدین طوسی و سهروردی و شیعیان اسماعیلیه و تراث اخوان الصفاء مردود هستند و حتی نوآوری های افرادی همچون سید احمد خان و اقبال لاهوری و حتی ابوالعلاء مودودی نیز ناپسند تلقی می گردند.
✍به عبارت دیگر، در نگاه دیوبندیان "تمرکز بر علوم سنتی" به آنها این امکان را می دهد که فرزندان مسلمانان را از تماس با "علوم غیر اسلامی" برحذر دارند و این خود به استحکام "هویت دینی" یاری خواهد رساند. البته یک نکته را باید در اینجا اضافه کرد که دیوبندیان شبه قاره گرایش های متصوفه (و علی الخصوص طریقت چشتیه) داشته اند اما پس از جدایی هند و پاکستان و غلبه سلفیگری وهابی در پاکستان و تامین منابع درسی و مالی مدارس طالب در پاکستان توسط عربستان این بعد از گرایش های صوفیانه در طالبان محو شده است و به جای آن ایده های خلافت و جهاد و انتحار برجسته تر شده است.
✍حال با توجه به چنین عقبه فکری و عقیدتی آیا "امکان تغییر" در جهانبینی طالبان وجود دارد یا خیر؟ رهبر کنونی طالبان "هیبت الله آخوندزاده" است که متخصص در علم الحدیث می باشد و هیچ اثر فکری و نظری از او دیده نشده است. به عنوان مثال، شاه ولی الله دهلوی و حتی حجه الاسلام محمد قاسم نانوتوی صاحب اندیشه و فکر بودند و اگر هم با تشیع و فلسفه و علوم جدید مخالفت می کردند تلاششان (به زعم خودشان) این بود که دارای مبانی هستند و آثار مخالفشان را می خواندند و نقد می کردند ولی در سنت طالبان هیچ نشانی از "بحث" و "گفتگو" و "نقد" دیده نمی شود.
✍به نظرم تنها "امکان تغییر" به فرض حفظ و استمرار قدرت در دست طالبان "منطق پراکسیس قدرت" در نسبت با "جامعه" و "جهان پیرامون" است که قادر خواهد بود در یک پروسه طولانی مقتضیات زمان و مکان اجتماعی را بر شیوه طالبان تحمیل کند ولی این امکان نیز خود بسته به عوامل و مولفه های گوناگونی دارد که در حال حاضر همگی بر یک نقطه واحد قرار نگرفته اند و این خود می تواند در تاثیرگذاری منطق پراکسیس قدرت نقش عمده ای داشته باشد. به سخن دیگر، جهانبینی طالبان مبتنی بر یک "جهاندینی" ماضی-محور (و بی التفات به ساینس و تکنولوژی) است که محتوم به شکست است و هر جهاندینی که زمان و مکان اجتماعی را درک نکند "رفتنی" است.
سیدجوادمیری
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
✍به نظرم برای پاسخ به این پرسش باید بر مفهوم "تغییر" تمرکز کرد و به این مقوله پرداخت که "امکان تغییر" در نسبت با بنیان های معرفتی در چه وضعی قرار دارد؟ این سخن بدین معناست که آیا طالبان بنیه معرفتی برای مواجهه با معاصرت را دارد یا خیر؟
✍برای فهم بنیان های عقیدتی طالبان باید به "اوتار پرادش" هندوستان سفر کنیم که زادگاه "شاه ولی الله دهلوی" (۱۷۰۳-۱۷۶۲) می باشد. شاه ولی الله در زمان امپراطوری نادر شاه افشار که در ۱۷۳۹ هندوستان را ضمیمه خاک ایران کرده بود ۳۶ ساله بود.
✍نگاه شاه ولی الله همسویی های جدی با محمد بن عبدالوهاب دارد. زیرا هر دو سخن از "برگشت" به ۱) ظاهر نصوص دینی و ۲) فاصله گرفتن از میراث فلسفی و کلامی در "تمدن اسلامی" می زنند. به عبارت دیگر، عقل در عقیده دهلوییون و وهابیون جایگاهی ندارد و نکته جالب توجه این است که به محض استقرار این خوانش ضدیت با "حاملان عقلانیت" در تمدن اسلامی توسط مروجان این عقیده شکل می گیرد.
✍پسر شاه ولی الله دهلوی فردی به نام "شاه عبدالعزیز" (۱۷۳۶-۱۸۲۴) -سال تولد او مقارن با به تخت نشستن نادر شاه افشار در ایران است و او سه ساله بود که جزء رعایای امپراطوری افشاریه گردید- است که کتابی به فارسی با عنوان "تحفه اثنا عشریه" می نویسد که بعد از "منهاج السنه النبویه" نوشته ابن تیمیه از مهمترین کتب در باب رد تفکر شیعی می باشد.
✍شاه اسماعیل (۱۷۸۱-۱۸۳۱) نوه شاه ولی الله دهلوی است که "خلافت" را از ارکان اصلی عقیده می خواند و تلاش می کند بر علیه امپراطوری انگلستان قیام کند ولی توفیقی نمی یابد و همین عدم توفیق آنها را به لاک محافظه کاری شدید می کشاند.
✍اما بنیان سازمانی دیوبندی (که تاثیر عمیق بر بنیان های عقیدتی طالبان دارد) را محمد قاسم نانوتوی (۱۸۳۲-۱۸۸۰) گذاشت که بر خلاف سلف خود در دوران امپراطوری بریتانیا پای به عرصه گیتی نهاد. در سال ۱۸۶۷ او "دار العلوم دیوبندی" را در شهر دیوبند که واقع در ایالت "اوتار پرادش" هندوستان است را بنیان نهاد.
✍اما اساس این دارالعلوم چیست و چگونه بر جهانبینی طالبان در قرن بیستم و بیست و یکم تاثیر می گذارد؟ حجه الاسلام محمد قاسم نانوتوی بر این باور بود که اگر بخواهیم "هویت دینی" مسلمانان را صیانت کنیم راهی جز "تمرکز بر علوم سنتی" نداریم و در خوانش دیوبندی سنت ناظر بر فلسفه و علوم عقلی نیست و از این روست که حاملان علوم عقلی همچون فارابی و ابن سینا و خواجه نصیر الدین طوسی و سهروردی و شیعیان اسماعیلیه و تراث اخوان الصفاء مردود هستند و حتی نوآوری های افرادی همچون سید احمد خان و اقبال لاهوری و حتی ابوالعلاء مودودی نیز ناپسند تلقی می گردند.
✍به عبارت دیگر، در نگاه دیوبندیان "تمرکز بر علوم سنتی" به آنها این امکان را می دهد که فرزندان مسلمانان را از تماس با "علوم غیر اسلامی" برحذر دارند و این خود به استحکام "هویت دینی" یاری خواهد رساند. البته یک نکته را باید در اینجا اضافه کرد که دیوبندیان شبه قاره گرایش های متصوفه (و علی الخصوص طریقت چشتیه) داشته اند اما پس از جدایی هند و پاکستان و غلبه سلفیگری وهابی در پاکستان و تامین منابع درسی و مالی مدارس طالب در پاکستان توسط عربستان این بعد از گرایش های صوفیانه در طالبان محو شده است و به جای آن ایده های خلافت و جهاد و انتحار برجسته تر شده است.
✍حال با توجه به چنین عقبه فکری و عقیدتی آیا "امکان تغییر" در جهانبینی طالبان وجود دارد یا خیر؟ رهبر کنونی طالبان "هیبت الله آخوندزاده" است که متخصص در علم الحدیث می باشد و هیچ اثر فکری و نظری از او دیده نشده است. به عنوان مثال، شاه ولی الله دهلوی و حتی حجه الاسلام محمد قاسم نانوتوی صاحب اندیشه و فکر بودند و اگر هم با تشیع و فلسفه و علوم جدید مخالفت می کردند تلاششان (به زعم خودشان) این بود که دارای مبانی هستند و آثار مخالفشان را می خواندند و نقد می کردند ولی در سنت طالبان هیچ نشانی از "بحث" و "گفتگو" و "نقد" دیده نمی شود.
✍به نظرم تنها "امکان تغییر" به فرض حفظ و استمرار قدرت در دست طالبان "منطق پراکسیس قدرت" در نسبت با "جامعه" و "جهان پیرامون" است که قادر خواهد بود در یک پروسه طولانی مقتضیات زمان و مکان اجتماعی را بر شیوه طالبان تحمیل کند ولی این امکان نیز خود بسته به عوامل و مولفه های گوناگونی دارد که در حال حاضر همگی بر یک نقطه واحد قرار نگرفته اند و این خود می تواند در تاثیرگذاری منطق پراکسیس قدرت نقش عمده ای داشته باشد. به سخن دیگر، جهانبینی طالبان مبتنی بر یک "جهاندینی" ماضی-محور (و بی التفات به ساینس و تکنولوژی) است که محتوم به شکست است و هر جهاندینی که زمان و مکان اجتماعی را درک نکند "رفتنی" است.
سیدجوادمیری
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
گریه چه درمان میکند؟
جان به تنِ زینب که میدهد؟
برای خودتان گریه کنید که ماندهاید،
که زندهاید، که مرد به دنیا میآورید،
که میزایید اینهمه شر!
قاتلان را شما زاییدید. زورگویان را شما زاییدید، بی درد مردمان را شما زاییدید. شما بی دلان، گریستن تاکِی؟ گریه قحطی را برانداخت؟
گریه برای ما نان شد؟
بهرام بیضائی
جان آگه با #فرهیختگان
جان به تنِ زینب که میدهد؟
برای خودتان گریه کنید که ماندهاید،
که زندهاید، که مرد به دنیا میآورید،
که میزایید اینهمه شر!
قاتلان را شما زاییدید. زورگویان را شما زاییدید، بی درد مردمان را شما زاییدید. شما بی دلان، گریستن تاکِی؟ گریه قحطی را برانداخت؟
گریه برای ما نان شد؟
بهرام بیضائی
جان آگه با #فرهیختگان
پرفسور پرویز کردوانی، دارنده نشان درجه یک دانش و چهره ماندگار که به “پدر علم کویرشناسی ایران” شهرت دارند، در سن ۹۰ سالگی دارفانی را وداع گفت.
جان آگه با #فرهیختگان
جان آگه با #فرهیختگان
حسین را مسلمانان کشتند برای اسلام!
ما ايرانیها مسلمان نشدیم. به قول سعيدى سيرجانی در مقدمهی در آستین مرقع؛ «با حملهی اعراب، ایران؛ مفتوح شد، مغلوب نشد!» ما مسلمان نشديم، شيعه شديم. شيعهی علی و فرزندانش، شيفتهی مرام علی و فرزندانش، عاشق حسین. اما مسلمان نشدیم! مسلمانی همان است که طالبان دارد، داعش دارد، حزبالله و ارزشی دارند، همانکه خوارج داشت. زمخت، خشن، کریه، با پیشانیهای پينه بسته و سرهاى دائم به سجود! با دشداشه یا چفیه فرقى ندارد.
على را همين جماعت فرق شكافت، حسين را هم همين مردمان سر بُريد. براى اسلام، براى بقاى مسلمانى. نه علی برای اسلام کشته شد نه حسین اما علی و حسین را مسلمانان برای اسلام کشتند.
ماتم ما براى على و حسین هم از اسلام نيست. از قتل عامِ اخلاق، از نابودى انسانيت، از مرگ مظلوم و جور و جفای ظالم است. ما مسلمان به احكام و تقليد و شرعيات نشديم كه همينها سر حسین را بر نيزه كرد. بيست يا سی هزار نفر، كمتر يا بيشتر، آنهم فقط شصت سال بعداز ظهور اسلام، حسين را با دغدغهی اسلام و برای بقای مسلمانی کشتند و پیکرش را لگدمال ستوران كردند تا مبادا دوباره برخيزد و دينشان بر باد رود! همه با زبان روزه و ذکر بر لب، قربت الى الله!
به تعداد تمام روزهائی که از ظهور اسلام گذشته، روایت وجود دارد از مسلمانی و به تعداد تمام مسلمانان قرائت هست از اسلام. اما آنچه از شهادت حسین و یارانش میگویند (که به قاعدهی تمام سالهائی که از آن گذشته، نقل وجود دارد) داستانسرائیست و افسانه! نه آنکه حسین و عاشورا و کربلا داستان پردازی باشد و افسانهسرائی که هم حسین حق است و هم عاشورایش، اما آنچه به او میبندند جز اباطیل نیست!
نه حسین به طمع حکومت رفت نه برای فرار از حکومت! وقتی حسین به درخواست کوفیان از مدینه حرکت کرد، معاویه قلمروئی بزرگ برای مسلمین به میراث گذاشته بود. مسلمین در عِده و عُده بهترین روزها را میگذراندند و هیچوقت حسین چنین قلمروی گستردهای برای پیروان دین جدش ندیده بود اما آنچه حسین را واداشت تا تمام توصیههای خیرخواهانه را ندید بگیرد و به سمت عراق عرب کوچ کند، نه این بود که این قلمروی آماده را از نوهی ابوسفیان بگیرد و خودش ردای امیرالمؤمنینی بر دوش بیندازد و نه در برابر نماز نخواندن و میمونبازی یزید کارد به استخوانش رسیده بود تا دست به انتحار بزند! حسین نه برای احیای نماز و روزه و زکات قیام کرد نه به طمع باغهای پر از انگور کوفه.
حسین زیر بار استبدادی که به ظلم و دیکتاتوری او را مجبور به بیعت میکرد نرفت و برای ایستادگی در برابر سلطان جائر دعوت کوفیانی که مدعی بودند زیر بار بیعت با سلطان نرفتهاند، این مسیر را در پیش گرفت تا زیر بار ظلم زندگی نکند. اما بدست همانها که دعوتش کردند سرش بریده شد! سالهاست. هزار و چهارصد و خردهای، و هزار و چهارصد و خردهای سال دیگر هم خواهند بريد. نشسته بر سر و بُن ميبرند.
براى همين ما اين اسلام را نميپسنديم. براى همينها مسلمانی نمیکنیم. و برای همینها آنها که ریا و تزویر را پيشه ميكنند در حكومتهاى اسلامى به سرآمدى و سردمدارى ميرسند. و آنها كه اسلام را با اخلاق ميخواهند، خانه نشين میشوند و خلع از مسلمانى.
ما ماتم حسین را بزرگ میداریم برای نیازمان به اسطوره، نیازمان به بازآفرینی قیام بر علیه ظلم. بارها سرها بر دار شده و تنها بیسر تا ظالمی دیگر نباشد اما فقط توانستیم تن به ظلم ندهیم گرچه ظلم همیشه مانده، بینیاز از ما یا بیخوف از ظلمستیزیها! و بدتر آنکه حتی گاهی که از ظلم عبور کردیم، خودمان ظالم شدیم!
حسین رزاق
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
ما ايرانیها مسلمان نشدیم. به قول سعيدى سيرجانی در مقدمهی در آستین مرقع؛ «با حملهی اعراب، ایران؛ مفتوح شد، مغلوب نشد!» ما مسلمان نشديم، شيعه شديم. شيعهی علی و فرزندانش، شيفتهی مرام علی و فرزندانش، عاشق حسین. اما مسلمان نشدیم! مسلمانی همان است که طالبان دارد، داعش دارد، حزبالله و ارزشی دارند، همانکه خوارج داشت. زمخت، خشن، کریه، با پیشانیهای پينه بسته و سرهاى دائم به سجود! با دشداشه یا چفیه فرقى ندارد.
على را همين جماعت فرق شكافت، حسين را هم همين مردمان سر بُريد. براى اسلام، براى بقاى مسلمانى. نه علی برای اسلام کشته شد نه حسین اما علی و حسین را مسلمانان برای اسلام کشتند.
ماتم ما براى على و حسین هم از اسلام نيست. از قتل عامِ اخلاق، از نابودى انسانيت، از مرگ مظلوم و جور و جفای ظالم است. ما مسلمان به احكام و تقليد و شرعيات نشديم كه همينها سر حسین را بر نيزه كرد. بيست يا سی هزار نفر، كمتر يا بيشتر، آنهم فقط شصت سال بعداز ظهور اسلام، حسين را با دغدغهی اسلام و برای بقای مسلمانی کشتند و پیکرش را لگدمال ستوران كردند تا مبادا دوباره برخيزد و دينشان بر باد رود! همه با زبان روزه و ذکر بر لب، قربت الى الله!
به تعداد تمام روزهائی که از ظهور اسلام گذشته، روایت وجود دارد از مسلمانی و به تعداد تمام مسلمانان قرائت هست از اسلام. اما آنچه از شهادت حسین و یارانش میگویند (که به قاعدهی تمام سالهائی که از آن گذشته، نقل وجود دارد) داستانسرائیست و افسانه! نه آنکه حسین و عاشورا و کربلا داستان پردازی باشد و افسانهسرائی که هم حسین حق است و هم عاشورایش، اما آنچه به او میبندند جز اباطیل نیست!
نه حسین به طمع حکومت رفت نه برای فرار از حکومت! وقتی حسین به درخواست کوفیان از مدینه حرکت کرد، معاویه قلمروئی بزرگ برای مسلمین به میراث گذاشته بود. مسلمین در عِده و عُده بهترین روزها را میگذراندند و هیچوقت حسین چنین قلمروی گستردهای برای پیروان دین جدش ندیده بود اما آنچه حسین را واداشت تا تمام توصیههای خیرخواهانه را ندید بگیرد و به سمت عراق عرب کوچ کند، نه این بود که این قلمروی آماده را از نوهی ابوسفیان بگیرد و خودش ردای امیرالمؤمنینی بر دوش بیندازد و نه در برابر نماز نخواندن و میمونبازی یزید کارد به استخوانش رسیده بود تا دست به انتحار بزند! حسین نه برای احیای نماز و روزه و زکات قیام کرد نه به طمع باغهای پر از انگور کوفه.
حسین زیر بار استبدادی که به ظلم و دیکتاتوری او را مجبور به بیعت میکرد نرفت و برای ایستادگی در برابر سلطان جائر دعوت کوفیانی که مدعی بودند زیر بار بیعت با سلطان نرفتهاند، این مسیر را در پیش گرفت تا زیر بار ظلم زندگی نکند. اما بدست همانها که دعوتش کردند سرش بریده شد! سالهاست. هزار و چهارصد و خردهای، و هزار و چهارصد و خردهای سال دیگر هم خواهند بريد. نشسته بر سر و بُن ميبرند.
براى همين ما اين اسلام را نميپسنديم. براى همينها مسلمانی نمیکنیم. و برای همینها آنها که ریا و تزویر را پيشه ميكنند در حكومتهاى اسلامى به سرآمدى و سردمدارى ميرسند. و آنها كه اسلام را با اخلاق ميخواهند، خانه نشين میشوند و خلع از مسلمانى.
ما ماتم حسین را بزرگ میداریم برای نیازمان به اسطوره، نیازمان به بازآفرینی قیام بر علیه ظلم. بارها سرها بر دار شده و تنها بیسر تا ظالمی دیگر نباشد اما فقط توانستیم تن به ظلم ندهیم گرچه ظلم همیشه مانده، بینیاز از ما یا بیخوف از ظلمستیزیها! و بدتر آنکه حتی گاهی که از ظلم عبور کردیم، خودمان ظالم شدیم!
حسین رزاق
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
سرودهای از شفیعی کدکنی در سوگ و ستایش امام حسین
باز در خاطرهها، ياد تو ای رهروِ عشق
شعلهٔ سركش آزادگی افروخته است
يك جهان بر تو و بر همّت و مردانگیات
از سر شوق و طلب، ديدهٔ جان دوخته است
نقش پيكار تو در صفحهٔ تاريخ جهان
میدرخشد، چو فروغ سَحَر از ساحل شب
پرتُوَش بر همه كس تابد و میآموزد
پايداری و وفاداری در راه طلب
چهرِ رنگين شفق، میدهد از خون تو ياد
كه ز جان بر سرِ پيمان ازل ريخته شد
راست، چون منظرهٔ تابلوی آزادیست
که فروزنده به تالارِ شب آویخته شد
رسم آزادی و پيكار و حقيقتجويی
همهجا صفحهٔ تابندهٔ آیین تو بود
آنچه بر ملّت اسلام، حياتی بخشيد
جنبشِ عاطفه و نهضتِ خونين تو بود
تا ز خون تو جهانی شود از بند آزاد
بر سرِ ايدهٔ انسانیِ خود جان دادی
در رهِ كعبهٔ حقجويی و مردی و شرف
آفرين بر تو كه هفتاد و دو قربان دادی
آنكه از مكتب آزادگیات درس آموخت
پيش آمالِ ستمگر ز چه تسليم شود؟
زور و سرمايهٔ دشمن نفريبد او را
كه اسير ستمِ مردمِ دُژخيم شود
رهرو كعبهٔ عشقی و در آفاق وجود
با پرِ شوق، سوی دوست برآری پرواز
يكّهتازِ ملكوتی كه به صحرای ازل
روی از خواستهٔ عشق نتابيدی باز
جان به قربان تو ای رهبر آزادی و عشق
كه روانت سرِ تسليم نياورد فرود
ز آن فداكاریِ مردانه و جانبازیِ پاك
جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود
#فرهیختگان در سوگ حسینی
باز در خاطرهها، ياد تو ای رهروِ عشق
شعلهٔ سركش آزادگی افروخته است
يك جهان بر تو و بر همّت و مردانگیات
از سر شوق و طلب، ديدهٔ جان دوخته است
نقش پيكار تو در صفحهٔ تاريخ جهان
میدرخشد، چو فروغ سَحَر از ساحل شب
پرتُوَش بر همه كس تابد و میآموزد
پايداری و وفاداری در راه طلب
چهرِ رنگين شفق، میدهد از خون تو ياد
كه ز جان بر سرِ پيمان ازل ريخته شد
راست، چون منظرهٔ تابلوی آزادیست
که فروزنده به تالارِ شب آویخته شد
رسم آزادی و پيكار و حقيقتجويی
همهجا صفحهٔ تابندهٔ آیین تو بود
آنچه بر ملّت اسلام، حياتی بخشيد
جنبشِ عاطفه و نهضتِ خونين تو بود
تا ز خون تو جهانی شود از بند آزاد
بر سرِ ايدهٔ انسانیِ خود جان دادی
در رهِ كعبهٔ حقجويی و مردی و شرف
آفرين بر تو كه هفتاد و دو قربان دادی
آنكه از مكتب آزادگیات درس آموخت
پيش آمالِ ستمگر ز چه تسليم شود؟
زور و سرمايهٔ دشمن نفريبد او را
كه اسير ستمِ مردمِ دُژخيم شود
رهرو كعبهٔ عشقی و در آفاق وجود
با پرِ شوق، سوی دوست برآری پرواز
يكّهتازِ ملكوتی كه به صحرای ازل
روی از خواستهٔ عشق نتابيدی باز
جان به قربان تو ای رهبر آزادی و عشق
كه روانت سرِ تسليم نياورد فرود
ز آن فداكاریِ مردانه و جانبازیِ پاك
جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود
#فرهیختگان در سوگ حسینی
«چه میشود، اگر...» یکی از آثار مطرح در زمینهی کلیشهی معکوس است. این کمپوزیسیون را «بشری المتوکلی» هنرمند یمنی در سال ۲۰۰۸ تهیه و عکاسی کرده بود.
Yemini artist Boushra Almutawakel,
What if, 2008
از مطالعات زنان
جان آگه با #فرهیختگان
Yemini artist Boushra Almutawakel,
What if, 2008
از مطالعات زنان
جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای خون اصیلت به شتکها ز غدیران
افشانده شرفها به بلندای دلیران
جـاری شده از کرب و بلا آمــده آنگاه
آمیخته با خون سیـاووش در ایران
تو اختر سرخی که به انگیزه تکثیر
ترکید بر آیینه خورشید ضمیران
ای جوهر سـرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران
خرگاه تو میسوخت در اندیشه تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشه شیران
آن شب چه شبی بود که دیدند کواکـب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویـران
و آن روز که با بیرقی از یک سر بیتن
تا شام شدی قافلهسالار اسیران
تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویـران
تا اندکی از حق سخن را بگزارند
باید که ز خونت بنگارند دبیران
حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته شأن تو از این معرکهگیران...
غزلی از حسین منزوی با خوانش بهروز رضوی
#فرهیختگان در سوگ حسینی
افشانده شرفها به بلندای دلیران
جـاری شده از کرب و بلا آمــده آنگاه
آمیخته با خون سیـاووش در ایران
تو اختر سرخی که به انگیزه تکثیر
ترکید بر آیینه خورشید ضمیران
ای جوهر سـرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران
خرگاه تو میسوخت در اندیشه تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشه شیران
آن شب چه شبی بود که دیدند کواکـب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویـران
و آن روز که با بیرقی از یک سر بیتن
تا شام شدی قافلهسالار اسیران
تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویـران
تا اندکی از حق سخن را بگزارند
باید که ز خونت بنگارند دبیران
حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته شأن تو از این معرکهگیران...
غزلی از حسین منزوی با خوانش بهروز رضوی
#فرهیختگان در سوگ حسینی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ای غم !
تو با این کاروان ِ سوگواران
تا کجا همراه می آیی ؟
دیگر به یاد ِ کس نمی آید
آغاز ِ این راه ِ هراس انگیز
چونان که خواهد رفت از یاد ِ کسان
افسانه ی ما نیز !
با ما و بی ما
آن دلاویز ِ کهن زیباست
در راه بودن سرنوشت ِ ماست
روز ِ همایون ِ رسیدن را
پیوسته باید خواست
ای غم !
نمی دانم
روز ِ رسیدن
روزی ِ گام ِ که خواهد بود
اما درین کابوس ِ خون آلود
در پیچ و تاب ِ این شب ِ بن بست
بنگر
چه جان های گرامی رفته اند از دست..! دردی ست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته می گرید
در من کسی آهسته
می گرید...
#فرهیختگان، صدای فرزانگان
تو با این کاروان ِ سوگواران
تا کجا همراه می آیی ؟
دیگر به یاد ِ کس نمی آید
آغاز ِ این راه ِ هراس انگیز
چونان که خواهد رفت از یاد ِ کسان
افسانه ی ما نیز !
با ما و بی ما
آن دلاویز ِ کهن زیباست
در راه بودن سرنوشت ِ ماست
روز ِ همایون ِ رسیدن را
پیوسته باید خواست
ای غم !
نمی دانم
روز ِ رسیدن
روزی ِ گام ِ که خواهد بود
اما درین کابوس ِ خون آلود
در پیچ و تاب ِ این شب ِ بن بست
بنگر
چه جان های گرامی رفته اند از دست..! دردی ست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته می گرید
در من کسی آهسته
می گرید...
#فرهیختگان، صدای فرزانگان
جوابیه همایون غنی زاده(کارگردان)
به سخنان وزیر پیشنهادی ارشاد رئیسی:
جناب وزیر ارشاد پیشنهادی که نمی دانم که هستی و از کجا پیدایت شده!
شمایی که تراوشات فکری و ذهنی و هنری خود را معلوم نیست از کدام
فیلتر معیوب زهوار دررفته ای عبور داده ای! من در این ۲۰ سال فعالیتم وزیر پیشنهادی بی سوادتر و خالی تر از شما ندیده ام!
من در این ۴۰ سال مشاهده گری و مطالعه ام در فضای هنری کشورم وزیر پیشنهادی چنین عقب مانده از قافله فرهنگ و هنر ندیده ام.آمده اید ارث پدرتان را از اهالی فرهنگ طلب کنید؟که با چنین ادبیات طلبکارانه ای آمار کم کاری و بدخدمتی اهالی فرهنگ را به خود و دارودسته و هم پیاله های تان ردیف می کنید؟
مگر اهل قلم و فرهنگ مزدور و بله قربان گوی تفکرات شما هستند؟ یا نوکرچاکر شما هستند و باید خط فکری شما را دنبال کنند؟! اهل قلم! تئاتر ! سینما و فرهنگ آنچه برای رشد جامعه صحیح و درست می داند را فریاد می زند،آنچه جامعه نیاز دارد نه آنچه شما کج اندیشان درست می پندارید!
معلوم است و باید هم از ابتدا این میزان راه تعامل و تسامح را با شمایان در پیش نمی گرفتیم که کار به اینجا برسد! اهالی قلم و تئاتر، روزنامه، کتاب و فرهنگ هستند که باید به شما بگویند راه درست جامعه کدام است! ما باید بگوئیم! نه شما که با متر و معیار معیوب خود هر اشاره ای خارج از جهان کوچکتان هرزگی و فاحشگی تعبیر می شود!
هر چه را که قوه درکش را ندارید وادادگی و ولنگاری ترجمه می کنید!
شما باید پای درس و کتاب ما بنشینید نه آنکه پای منبر امثال رائفی پورها!تو باید سعدی و حافظ می خواندی!باید بیضایی می خواندی! باید سمندریان و رفیعی را می دیدی! باید شجریان ها را می شنیدی! یاحقی ها و نراقی ها را باید برابر ابراهیم گلستان ها گردنت خم می
شد و با کلمات شاملو بیدار می شدی!و با عباس کیارستمی خوابت می برد و با حاتمی بغض می کردی از تاریخت!
باید از سالن تاریک سینمای تقوایی ها بیرون می آمدی و برق چشمان علی نصیریان ها را با خود به خانه می بردی و می دیدی شلاق صدای خسروشکیبایی ها و لرز صدای بهروز وثوقی ها جان می دهد قاب دیوار اتاقت شود، همانطور که فردین در تاریخ فرهنگ عامه مملکت قاب شد و مطمئن می شدی قدت به سوسن تسلیمی ها نمی رسد و جایی در کارگاه نمایش نداری و انگشت کوچک نعلبندیان و ساعدی و چوبک هم نمی شوی و تازه بعدش باید بین برگ های کتاب ذبیح الله منصوری و تاریخش گم و گور می شدی و باید بین یادداشت های استاد محمد چادر می زدی و باید در گالری گلستان پرسه می زدی و باید رنگ تابلوهای محصص و گرد مجسمه های تناولی روی سر و صورت می نشست و باید همه این اتفاقها برایت می افتاد تا شاید آن وقت این افتخار نصیبت می شد که درباره ما و با ما حرف هم بزنی، نه الان و نه حالا، لخت ما برگشته است. تویی که هنوز خیلی کار داری آقایی که نمی دانم کیستی، مانیفست برای ما نمی دهی.
از کدام عمق تفکر ژرف بیرون جستین که می خواهی با چراغ پیه سوزتان راه نشانمان بدهید؟! هنوز نرسیده تهدید سانسور و حذف هم می کنید؟! ابزار دیگرتان چیست؟
پول؟ آنها را که پول می رسانید تا فیلم و سریال و تئاتر و کتاب برای تان بیرون بدهند، اگر استعدادی داشته باشند می بینید که بعد از مدتی خیانت به مردم به جرگه مردم می پیوندند و رهایتان میکنند و ته تهش همان بی استعداد های نان به نرخ روز خور ها برایتان باقی میماند که در آخر برای خوش خدمتی و استفاده بردن و حیف و میل کردن پول های بادآورده از جیب این مردم مجیز گو و نامه نویس و جوابیه بده شماها می شوند.گ، اما هنرمند نمی شوند. خودتان را بکشید هنرمند نمی شوند.
چند نفر از هنرمندان واقعی خانهنشین شدهاند یا مهاجرت کردهاند، اما مردم فراموششان کردهاند؟ تاثیر کدامشان را توانسته اید از قلب و روح این جامعه پاک کنید که همان راه را می خواهید بی پروا تر بروید؟ کداممان، چند نفر از ما سینه قبرستان خوابیده اند ولی دیگر در قلب مردم جایی ندارند.؟ نام ببر وزیر پیشنهادی. هاونت را پر از آب نمیکردی اگر یادت میآمد شمایان حتی نمیتوانید نوستالژی و طعم خاطره سیگار بهمن کوچک را از حافظه مردم پاک کنید، چطور می خواهید این جریان ریشهدار فرهنگ را از تار و پود حافظه مردم پاک کنید؟!
نمی توانید، البته زمانی که ساز حمایت از طالب و طالبان در دیپلماسی ایران و منطقه کوک میشود، در دیپلماسی فرهنگی هم باید منتظر افرادی اندازه تو بود. تویی که نمیشناسمت. اتفاقاً منتظر تند ترین لحظه ها در فیلم و تئاتر ها و کتاب های ما باش، تندترین قلم ها، تندترین جوابیه ها، تند ترین شعرها، تندترین آثار ما را نمیشناسی.
به سخنان وزیر پیشنهادی ارشاد رئیسی:
جناب وزیر ارشاد پیشنهادی که نمی دانم که هستی و از کجا پیدایت شده!
شمایی که تراوشات فکری و ذهنی و هنری خود را معلوم نیست از کدام
فیلتر معیوب زهوار دررفته ای عبور داده ای! من در این ۲۰ سال فعالیتم وزیر پیشنهادی بی سوادتر و خالی تر از شما ندیده ام!
من در این ۴۰ سال مشاهده گری و مطالعه ام در فضای هنری کشورم وزیر پیشنهادی چنین عقب مانده از قافله فرهنگ و هنر ندیده ام.آمده اید ارث پدرتان را از اهالی فرهنگ طلب کنید؟که با چنین ادبیات طلبکارانه ای آمار کم کاری و بدخدمتی اهالی فرهنگ را به خود و دارودسته و هم پیاله های تان ردیف می کنید؟
مگر اهل قلم و فرهنگ مزدور و بله قربان گوی تفکرات شما هستند؟ یا نوکرچاکر شما هستند و باید خط فکری شما را دنبال کنند؟! اهل قلم! تئاتر ! سینما و فرهنگ آنچه برای رشد جامعه صحیح و درست می داند را فریاد می زند،آنچه جامعه نیاز دارد نه آنچه شما کج اندیشان درست می پندارید!
معلوم است و باید هم از ابتدا این میزان راه تعامل و تسامح را با شمایان در پیش نمی گرفتیم که کار به اینجا برسد! اهالی قلم و تئاتر، روزنامه، کتاب و فرهنگ هستند که باید به شما بگویند راه درست جامعه کدام است! ما باید بگوئیم! نه شما که با متر و معیار معیوب خود هر اشاره ای خارج از جهان کوچکتان هرزگی و فاحشگی تعبیر می شود!
هر چه را که قوه درکش را ندارید وادادگی و ولنگاری ترجمه می کنید!
شما باید پای درس و کتاب ما بنشینید نه آنکه پای منبر امثال رائفی پورها!تو باید سعدی و حافظ می خواندی!باید بیضایی می خواندی! باید سمندریان و رفیعی را می دیدی! باید شجریان ها را می شنیدی! یاحقی ها و نراقی ها را باید برابر ابراهیم گلستان ها گردنت خم می
شد و با کلمات شاملو بیدار می شدی!و با عباس کیارستمی خوابت می برد و با حاتمی بغض می کردی از تاریخت!
باید از سالن تاریک سینمای تقوایی ها بیرون می آمدی و برق چشمان علی نصیریان ها را با خود به خانه می بردی و می دیدی شلاق صدای خسروشکیبایی ها و لرز صدای بهروز وثوقی ها جان می دهد قاب دیوار اتاقت شود، همانطور که فردین در تاریخ فرهنگ عامه مملکت قاب شد و مطمئن می شدی قدت به سوسن تسلیمی ها نمی رسد و جایی در کارگاه نمایش نداری و انگشت کوچک نعلبندیان و ساعدی و چوبک هم نمی شوی و تازه بعدش باید بین برگ های کتاب ذبیح الله منصوری و تاریخش گم و گور می شدی و باید بین یادداشت های استاد محمد چادر می زدی و باید در گالری گلستان پرسه می زدی و باید رنگ تابلوهای محصص و گرد مجسمه های تناولی روی سر و صورت می نشست و باید همه این اتفاقها برایت می افتاد تا شاید آن وقت این افتخار نصیبت می شد که درباره ما و با ما حرف هم بزنی، نه الان و نه حالا، لخت ما برگشته است. تویی که هنوز خیلی کار داری آقایی که نمی دانم کیستی، مانیفست برای ما نمی دهی.
از کدام عمق تفکر ژرف بیرون جستین که می خواهی با چراغ پیه سوزتان راه نشانمان بدهید؟! هنوز نرسیده تهدید سانسور و حذف هم می کنید؟! ابزار دیگرتان چیست؟
پول؟ آنها را که پول می رسانید تا فیلم و سریال و تئاتر و کتاب برای تان بیرون بدهند، اگر استعدادی داشته باشند می بینید که بعد از مدتی خیانت به مردم به جرگه مردم می پیوندند و رهایتان میکنند و ته تهش همان بی استعداد های نان به نرخ روز خور ها برایتان باقی میماند که در آخر برای خوش خدمتی و استفاده بردن و حیف و میل کردن پول های بادآورده از جیب این مردم مجیز گو و نامه نویس و جوابیه بده شماها می شوند.گ، اما هنرمند نمی شوند. خودتان را بکشید هنرمند نمی شوند.
چند نفر از هنرمندان واقعی خانهنشین شدهاند یا مهاجرت کردهاند، اما مردم فراموششان کردهاند؟ تاثیر کدامشان را توانسته اید از قلب و روح این جامعه پاک کنید که همان راه را می خواهید بی پروا تر بروید؟ کداممان، چند نفر از ما سینه قبرستان خوابیده اند ولی دیگر در قلب مردم جایی ندارند.؟ نام ببر وزیر پیشنهادی. هاونت را پر از آب نمیکردی اگر یادت میآمد شمایان حتی نمیتوانید نوستالژی و طعم خاطره سیگار بهمن کوچک را از حافظه مردم پاک کنید، چطور می خواهید این جریان ریشهدار فرهنگ را از تار و پود حافظه مردم پاک کنید؟!
نمی توانید، البته زمانی که ساز حمایت از طالب و طالبان در دیپلماسی ایران و منطقه کوک میشود، در دیپلماسی فرهنگی هم باید منتظر افرادی اندازه تو بود. تویی که نمیشناسمت. اتفاقاً منتظر تند ترین لحظه ها در فیلم و تئاتر ها و کتاب های ما باش، تندترین قلم ها، تندترین جوابیه ها، تند ترین شعرها، تندترین آثار ما را نمیشناسی.