فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48.1K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
فرازهایی از احوالات شیخ محمّدحسین فاضل تونی در کتاب شکوفه‌هایی از ذوق و ادب / ۱

ابوالحسن احتشامی

🔹 «با زحمت و مرارت فراوان، پرسان‌پرسان خود را به منزل جناب فاضل که در بیغوله‌های امامزاده یحیی و در آغوش باغ پسته‌بک قرار گرفته، رسانیدم. تازه اوّل مصیبت از اینجا شروع شد؛ باید از هفت خوان، هفت هشتی و هفت در گذشت تا به درِ خانهٔ جناب فاضل رسید. بالاتر از همه پس از گذشتن از این معابر و از این دالان‌ها، وارد شدن به خانهٔ آقا کار آسانی نیست. از بس همه‌روزه شاگردانِ او به در خانه‌اش می‌روند و سر به سرش می‌گذارند، جناب فاضل از پذیرفتن واردین شانه خالی می‌کند.

🔸 در مقابل دری که به حیاط منزل جناب فاضل باز می‌شد ایستاده و ترسان و لرزان در را کوبیدم. زنی که ظاهراً خانم آقای فاضل بود پشت در آمد و در دنبال او جناب فاضل خود را به دالان منزل رسانید. نگاه حیرت‌آمیزی به سراپای من و مخبر عکّاس اداره افکند و چون خواست عذری بتراشد و ما را از سر خود وا کند به او مهلت نداده، گفتم: برای تنظیم شرح حال شما به اینجا آمده‌ام. جناب فاضل به تندی گفت: من اهل این حرف‌ها نیستم. و چون ایشان را متقاعد کردم که نظر مخالفی ندارم گفت: همین‌جا بنویسید. از شنیدن این سخن، هم من و هم مخبر عکّاس به خنده افتادیم، و بالأخره با هزار اصرار و پافشاری خود را به داخل خانه کشاندیم.

🔹 خانهٔ جناب فاضل خیلی نظیف و شسته و رُفته بود. یک درخت هلو و یک درخت بهشتی نار غرق در میوه چشمان ما را خیره ساخت، ولی جناب فاضل با شتاب ما را به اطاق کار خود دعوت کرد. تشک آقا در بالای اتاق نهاده شده و مقدار زیادی کتاب دور تا دور تشک انباشته شده بود. یک قلیان نی‌پیچ که تازه از زیر پک جناب فاضل خلاص شده در گوشه‌ای قرار گرفته، و تمام گنجه‌ها و قفسه‌های اتاق غرق در کتاب‌های مختلف بزرگ بود. در کنار اتاق نشسته و قلم و کاغذ به دست گرفته و شرح حال جناب فاضل را جویا شدم.

🔸 فاضل گفت: من در سال ۱۲۹۸ هجری در خراب شده‌ای که نمی‌خواهم نام آن را ببرم متولّد شدم. چون از نام خراب‌شده جویا شدم، با اکراه گفت: تون. تحصیلات ابتدائی را در شهر تون نزد میرزا حسین نامی فرا گرفته، در خردی کتاب سیوطی را آموختم. در سنّ ١٦ سالگی وارد مشهد شده و در محضر مرحوم ادیب نیشابوری به تحصیل فارسی و عربی پرداختم و همچنین نزد مرحوم میرزا عبدالرّحمن تحریر اقلیدس و هیئت و نجوم و حاشیهٔ ملّا عبدالله و شرح شمسیّه را تحصیل کردم و بعد به شهر اصفهان رفتم ...».

📚شکوفه‌های ذوق و ادب، ص۶۳ - ۶۴


جان آگه با #فرهیختگان
فرازهایی از احوالات شیخ محمّدحسین فاضل تونی در کتاب شکوفه‌هایی از ذوق و ادب / ۲

ابوالحسن احتشامی

🔹 «شاگردان جناب فاضل از خوشمزگی‌ها و لودگی‌های جناب فاضل که همیشه از ته دل می‌خندد داستان‌ها و حکایات زیادی به خاطر دارند. از جمله می‌گویند: روزی یکی از شاگردان قدیمی فاضل که امروز او هم از استادان معروف دانشگاه به شمار می‌رود نزد جناب فاضل رفت تا از شرح حال جهانگیرخان قشقائی – فیلسوف مشهور، که مدّتی به جناب فاضل سمت استادی داشته – اطّلاعاتی بگیرد. جناب فاضل می‌گوید: سالیان درازی شاگرد او بودم و هرچه اطّلاع بخواهید می‌دهم، و بعد اضافه می‌کند: در مدّت زیادی که من با او بودم چیزی که زیاد نظر مرا جلب کرد رعایت اصول نظم و ترتیب در کارهایش بود؛ به طوری که همه‌روزه ساعت سه بعد از ظهر به مستراح می‌رفت و به قدری این کار دقیق و مرتّب انجام می‌گرفت که تمام شاگردان و دوستان جهانگیرخان ساعت‌های خود را از روی این عمل او کوک و منظّم می‌کردند!

🔸 ... جناب فاضل که در حدود چهل و پنج سالگی متأهّل شده و از نعمت داشتن اولاد محروم مانده است، همیشه با شاگردان قدیمی خود درددل کرده و از آنها كمك فکری می‌خواسته است. یکی از شاگردان رند و قدیمیِ جناب فاضل می‌گوید: من حبّی دارم که اگر آن را بخورید بلافاصله صاحب یك پسر کاکل‌زری خواهید شد. فاضل با اشتیاق زیادی آن قرص را گرفته و شب با دقّت هرچه تمام‌تر آن را استعمال می‌کند، ولی از نیمه‌شب به دل‌پیچه و شکم‌روش شدیدی گرفتار می‌شود که کارش صبح به دکتر و درمان می‌کشد!

🔹 باز در چند سال قبل که جناب فاضل از نداشتن زن و همسر، سخت در عذاب بوده همواره به دوستان و آشنایانش گله و شکایت می‌برده است. چند نفر از شاگردان زیرك جناب فاضل از موضوع آگاه شده و برای گرفتن نمرات خوب در امتحانات آخر سال، به فکر فریب دادن استاد می‌افتند و به او مژده می‌دهند یك دختر بسیار خوبی که از خانوادهٔ مرادخان است برای او خواستگاری کرده‌اند. جناب فاضل از این مژده در پوست نگنجیده و به جبران این وعدهٔ وصل، نمرات خوبی به شاگردان مزبور می‌دهد و پس از ختم امتحانات چون از نامزد می‌پرسد می‌گویند: مُرد!

🔸 جناب فاضل اصولاً از کلاس بی‌سروصدا بدش می‌آید و دوست دارد همیشه با شاگردان خود سر به سر گذارد. شاگردان استاد که این موضوع را می‌دانستند یك روز قرار می‌گذارند که در اتاق درس ساکت و آرام بنشینند. جناب فاضل که از سکوت و آرامش اتاق حوصله‌اش سرمی‌رود، وسط درس فریاد می‌کشد: مگر امروز لال شدید؟ چرا حرف نمی‌زنید؟

🔹 هنگام تابستان هم یکی از ناراحتی‌ها و عذاب جناب فاضل تعطیل شدن مدرسه است و از این‌رو همه‌روز عصر به مسجد سپهسالار می‌رود و شاگردان هم که همه‌روزه منتظر آمدن او هستند او را در میان گرفته و به خنده و بذله‌گویی می‌پردازند. جناب فاضل با آن‌که در ۷۰ سال عمر خویش عقاید فلسفی خود را تغییر نداده، ولی تاکنون سه‌بار تغییر قیافه داده و با آن‌که از کودکی آخوند و معمّم بوده است، در سال‌هائی که کلاه پهلوی در ایران معمول گردید مجبور شد مدّت کوتاهی کلاه پهلوی بر سر بگذارد. ولی بعد در اثر توصیه و سفارش از استعمال کلاه پهلوی معاف گردید و مجدّداً به لباس آخوندی درآمد تا سال ۱۳۱۴ که نهضت شاپو پیش آمد. مرحوم اسماعیل مرآت – وزیر فرهنگ وقت – هرچه اصرار کرد که جناب فاضل عمامه را با کلاه لگنی عوض کند زیر بار نرفت. تا آن‌که روزی مرحوم فروغی نخست‌وزیر و مرآت وزیر فرهنگ به خانهٔ جناب فاضل رفته و مرحوم مرآت کلاه خود را به سر جناب فاضل گذاشت. فاضل با آن‌که در کلاس درس با این قیافه حضور می‌یافت ولی در بازگشت به خانه فوراً عمامه را به سر نهاد، و به جلد آخوندی خود می‌رفت.

🔸 این حال دوام داشت تا شهریور ۱۳۲۰ که فوراً کلاه فرنگی را برای همیشه به گوشه‌ای افکند و آن پالتو را به صورت لبّاده در آورد که هنوز هم آن را دارد و در فصل زمستان به تن می‌کند».

شکوفه‌های ذوق و ادب، ص۶۵ - ۶۸


جان آگه با #فرهیختگان
فرازهایی از احوالات شیخ محمّدحسین فاضل تونی در کتاب شکوفه‌هایی از ذوق و ادب / ۳

ابوالحسن احتشامی

🔹 «منزل جناب فاضل با آن‌که خانهٔ تمیز و آبرومندی است و تمام اطاق‌های او با قالیچه‌های زیبا و نفیسِ کاشان مفروش شده، ولی صندلی پیدا نمی‌شود و مرحوم فروغی که غالباً به منزل او می‌رفت مجبور بود که روی زمین بنشیند و امروز هم تمام مهمانان خود را در هر مقامی که باشند در روی زمین پذیرایی می‌کند. چای و قلیان نی‌پیچ جناب فاضل هیچ وقت ترك نشده و همیشه در خانه، استکان چای در دست و نی قلیان در دهان دارد و لذّت او در چای خوردن، سر کشیدن چای در نعلبکی می‌باشد.

🔸 محاسن جناب فاضل از یك بند انگشت بلندتر نیست. ناخنش همیشه کوتاه و عمامه‌اش سفید و لباسش تمیز می‌باشد. در دوران کودکی با محرومیّت‌های زیادی مواجه بوده و غالباً با فقر و تنگدستی به سر می‌برده؛ ولی الحمد للّه امروز کار و بارش بسیار خوب و مخصوصاً به شکم بد نمی‌گذراند. از ترشی و شیرینی به هر غذائی میل و رغبت داشته، و به مسقطی علاقهٔ فراوانی دارد و امروز بهترین غذاها و تنقّلات را باید در منزل جناب فاضل یافت. جناب فاضل به بستنی هم بی‌میل نیست و غالباً به دكّان میوه‌فروشی جنب مسجد سپهسالار که بستنی آن معروف است می‌رود و یك بستنی صرف می‌کند.

🔹 او صبح خیلی زود یا به اصطلاح خودش: صبح مسلمانی نه صبح فرنگی‌مآبی، از خواب برخاسته و نماز را با طمأنینه می‌خواند. و اگر کلاس درس داشته باشد قبل از زنگ خود را به دانشکده می‌رساند و به قدری در این کار اصرار می‌ورزد که تاکنون سابقه نداشته دیرتر از ساعت مقرّر به کلاس درس حاضر شود. محضر درسش فوق‌العاده باروح و قابل استفاده است. درس را با تأنّی و ملایمت می‌گوید و گاهی هم حاشیه می‌رود و غالباً مطالبی مفرّح و اخلاقی بیان می‌کند و هیچ جلسهٔ درس او بدون خنده و تفریح پایان نمی‌گیرد.

🔸 فاضل به قدری در علوم عقلی و نقلی احاطه دارد که هر آیهٔ قرآنی را که اوّلش را بخوانند دنبال آن را می‌خواند و در ترجمه و تفسیر و شأن نزول آن مطالبی شیرین و شیوا بیان می‌کند که شنونده از شنیدن آن لذّت و استفادهٔ کافی می‌برد.

🔹 تکیه‌کلام فاضل در کلاس درس عبارت است از: ای بدبخت، ای بیچاره!

🔸 گردش عصرهای فاضل ترك نمی‌شود و غالب اشخاصی که در خیابان ژاله سکونت دارند همه‌روز طرف عصر، پیرمردی را می‌بینند که به آهستگی قدم میزند و گاهی تا نزدیک آب‌سردار و کارخانهٔ برق می‌رود و سپس به خانه مراجعت میکند.

🔹 جناب فاضل با آن‌که ماشاءالل‍ه عمر درازی نموده و موهای سیاه چون شبه [کذا] خود را در آسیای دنیا سفید کرده است، باز جان خود را خیلی دوست داشته و از اتومبیل ترس فراوان دارد، و از این‌رو موقعی که می‌خواهد از این طرف به آن طرف خیابان برود، با دقّت هرچه تمام‌تر، چشمان گود و فرورفتهٔ خود را به گردش انداخته و وقتی هیچ ماشین از دور و نزدیک نیاید، آن‌وقت با عجله به آن طرف می‌دود.

🔸 و خدا نکند پس از صد و بیست سال موئی از سر جناب فاضل کم شود؛ زیرا نه‌تنها ایران، بلکه شرق، یکی از بهترین حکما و ادبای بزرگ و عالیقدرِ خود را از دست خواهد داد. ولی با وجود این ترس و وحشت، چندی قبل به همراهی آقای حسین نوّاب که از دوستان نزدیکشان می‌باشد، با طیّاره مسافرتی به مشهد کرده است و به قدری این مسافرت جلب نظر جناب فاضل را کرده که همیشه به همه می‌گوید: اتومبیل نسبت به هواپیما، حكم الاغ را دارد نسبت به ماشین».

شکوفه‌های ذوق و ادب، ص۶۸ - ۶۹


جان آگه با #فرهیختگان
از خواب غفلت بیدار بشوید....
قوانین دنیویه برای زمان و مکان و حال است.

میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله. رساله یک کلمه.


#فرهیختگان در سوگ دولت تحمیلی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باغگلی وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش: ...من بهتون می‌فرمایم !


#فرهیختگان: سکان تعلیم وتربیت این سرزمین کهن در دولت دست نشانده و رهبری پسند رییسی، در آستانه یک انحطاط کم سابقه تاریخی !
آنقدر بلا و محنت ریخته و گذرگاه عافیت تنگ است که خلایق مانده‌اند تتمه عمر عزیز بی‌بدل را خرج چه کنند تا بیارزد. بقول خواجه جریده روند و پیاله گیرند که سقف آرزو کوتاه شده و جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است !

باری آن یکی خداوند معنا هم در هنگامه بی‌وقتی و دستپاچگی (نیست فردا گفتن از شرط طریق) هم اندرز عاشقی و درویشی می‌داد هم زینهار که "آرزو می‌خواه لیک اندازه خواه" !

اختیارِ "اندازه" مال دوره اعتدال مزاج و گشادی عافیت است، با شرح این هجران و این خون جگر که بر ما اهالی کاروانسرای طوفانی مستولی است، باید به "آرزوی ناگزیر" رسید. بگو هرچه گفتنی است، بخواه هرآنچه می‌توانی، بکن هرآنچه می‌شاید، بگیر هرآنچه میسور، بده هر آنچه مقدور و هَلُم جرا ....

روزگار غریبی شده است، من خود اغلب رعایت میکنم و شکایت نمی‌کنم اما ما هرگز چنین به نیستی نزدیک نبوده‌ایم و جهان چنین بی رونق نبوده است، گویی همه در آستانه‌ایم.
باری آرزوها را کوتاه و اندازه این زمانه تلخکام کنیم و برگیریم هرچه می‌توانیم و بارها را سبک کنیم و چراغ امید را هم از کف منهیم که نومید خود پیشتر مرده است.
نمیدانم، شاید خود غریبی در جهان چون ما نبود ! مای گرفتار در طاعون پیاپی، در مسکنت پیدا، در فساد اولیا، در هزیمت معنا، در زمانه رسوا ...
دریابیم و بگیریم دست هم را، مهربانی کنیم، آرزوهای دراز نکنیم، از دلخوشی‌های اندک غفلت نکنیم و خلاصه تقسیم کنیم شادی‌های کوچک مانده را، شاید روزگار بهتری در پیش است و نمی‌دانیم. شاید !
خدایا از همه ما درگذر


رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده


#فرهیختگان، صدای فرزانگان
اکبری، مشاور عالی سازمان پدافند غیرعامل کشور:
می‌گفتند ما از همه بهتریم و از همه جلوتریم. ما جز بدترین کشورهای جهان از نظر آلودگی و پخش ویروس هستیم.
مسئولان آن‌چنان حرف هایی می زدند که معلوم بود نه ویروس را می‌شناسند و نه اپیدمی را !

#فرهیختگان: وقتی عامل اصلی این کشتار و راهنمای اصلی دست‌اندرکاران بحران کرونا، رهبری یک کشور است و بابت اظهارات و عملکرد خود هم پاسخگوی کسی نیست، از دیگران چه انتظاری است !
دکتر احمد گل محمدی، مدیر گروه علوم سیاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی به دلیل ابتلا به کرونا درگذشت.

ترجمه کتاب «ایران بین دو انقلاب» از یادگارهای اوست.

او اولین استاد شاغل در این دانشگاه است که قربانی کرونا می شود./ سایت دانشگاه علامه طباطبایی



#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
یک دم نگاه کن که چه بر باد می‌دهی
چندین هزار امید بنی‌آدم است این

سیاست کلان مدیریت کرونا جنایت‌آمیز و پیامدهای آن فاجعه‌بار بوده است.

امروز در سوک دیگر دوست دانشور و پژوهشگرمان نشسته‌ایم، دکتر احمد گل‌محمدی.

ذکر خیر او مانند آثارش در مجامع علوم سیاسی و اجتماعی جاری خواهد ماند و هر جا مجلسی برای تأمین خیر عمومی و سعادت ایرانیان آراسته شود، جای او میان خردورزان سیاسی خالی خواهد بود.

روانش در پناهِ خداوندِ جان و خرد و روشنایی و مهربانی، شاد و روان باد!

محمدمهدی مجاهدی


جان آگه با #فرهیختگان
به سوی الهیات تطبیقی تعزیت با یاسر میردامادی

شنبه ۳۰ مرداد ساعت ۲۲ از اینستاگرام دین آنلاین




جان آگه با #فرهیختگان
عکس برگزیده خبرگزاری آسوشیتدپرس از عزاداری مسلمانان کشمیر در عاشورا



جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سارتر می گوید :
ما مولفِ خویشتن هستیم ، از طریق بهم پیوستنِ انتخابها ؛ اعمال و ناتواتی هایمان .

آدمها را تقریبا هیچ چیزی به اندازه ی انتخابهایش خوب و درست معرفی نمی کند .
به ادعاهای افراد بها ندهید فقط ببینید در وقت انتخاب چگونه عمل میکنند این مرد انتخاب و اولویت رئیس جمهور ما برای معاونت اولی ست و ببینید تعریف او از مدیریت زمان چیست .
جای برایان تریسی خالی ست چند واحد درسی زانوی تلمذ بر زمین زده بیاموزد .

ریحان


جان آگه با #فرهیختگان
شما در حال ارتکاب یک اشتباه تاریخی هستید.

محمد حسین جعفریان، کارشناس مسائل افغانستان و رایزن فرهنگی سابق سفارت ایران در کابل و فعال اصولگرا ، در لایو اینستاگرامی گفت:

شما فهم سیاسی ندارید و دارید به نسل‌کشی فارس‌زبانان در افغانستان کمک می‌کنید.

اول مخالف احمدشاه‌مسعود بودید و بعد پشیمان شدید و او را بالابردید و گفتید شیر پنجشیر و حالا دوباره دارید اعتبار خانواده‌اش را خراب میکنید.

خانواده‌ احمدشاه‌ مسعود بیست‌سال با حمایت سردار سلیمانی در ایران زندگی کردند و حالا پسرش را متهم به ارتباط با صهیونیزم می‌کنید.‌ پس یک‌ پرونده هم باید برای قاسم‌سلیمانی ترتیب دهید.

پسرش بارها از من خواست واسطه شوم تا پیغام درخواست حمایتش را به شما برسانم اما محل نگذاشتید و او هم به ناچار از آمریکا درخواست کمک کرد.

با ده‌هزار توئیت و یک عکس مربوط به دو سال پیش پروژه تخریب او را انجام دادید.

قلب قسمت‌های فارس‌زبان در حال تخلیه و جایگزینی با پشتون‌ زبانان است و شما نمی‌بینید.

در حال انجام یک اشتباه‌تاریخی و آسیب به دو ملت و دو کشور هستید.

مگر من آدم نیستم؟ من آنجا در افغانستان بیست‌سال کار کردم. تا مرز چین پیاده رفتم. دوبار جانباز شدم. با احمدشاه‌مسعود زندگی کردم. با رهبر راجع به مسائل آنجا جلسه‌ خصوصی داشتم. چرا از من نظر نمی‌خواهید؟

چقدر می‌خواهید دروغ بگوئید؟ شرم کنید. فضای مجازی عقوبت واقعی دارد. خجالت بکشید.

به شهید بهشتی شما اتهام می‌زدید. شهید آوینی را هم اگر روی مین نمی‌رفت شما یک‌سال بعد می‌کشتید.‌ برای قاسم سلیمانی هم شما پرونده می‌سازید. چون او برای خانواده‌ مسعود در ایران خانه اجاره‌ کرده‌بود.

اگر نظرتان این‌ است که ارتباط با طالبان منافع‌ملی ایران را تامین می‌کند به صراحت بگوئید؛ که البته اشتباه فکر می‌کنید. من دلائل بسیاری دارم که به نفع ایران نخواهد بود.

چرا برای پاسخ به دوگانگی رفتارتان در افغانستان، پسر مسعود را بی‌اعتبار و همسرش را گریان می‌کنید؟ چرا هیچ مواضع مشخصی ندارید؟

تاجیک‌ها در حال انتقال به آفریقا هستند و زمین‌های آنها به پشتون‌ها واگذار می‌شود.‌ این نابودی یک زبان و یک نسل است.

سران طالبان با هواپیمای آمریکائی به کابل آمدند و با رادیو اسرائیل مصاحبه کردند و از حزب‌الله برائت کردند و پیام تبریکش را بی‌پاسخ گذاشتند. چرا این‌چیزها را نمی‌فهمید؟/‌پامیر نیوز


جان آگه با #فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مناظره جردن پیترسون با هلن لوییس در مورد مفاهیم مردسالاری و فمینیسم


ترجمه به فارسی و زیرنویس از کانال نمی‌گذاریم مردانگی بمیرد



جان آگه با #فرهیختگان
درخواست مسؤولیت پذیری، عذرخواهی و کناره گیری آقایان: مخبر و نمکی

سیدمحسن حسینی پویا
عضو هیأت علمی دانشگاه/گروه حقوق خصوصی/ وکیل پایه یک دادگستری

به نظر می رسد سخنان و عملکرد آقایان مخبر و نمکی به عنوان دو نفر از کارگزاران حکومتی، در فرصت سوزی واکسناسیون به موقع، نقش به سزائی داشته و این فرصت سوزی، علاوه بر ورود صدمات جانی، مالی و روانی، حیثیت و اعتبار و غرور ملی را نیز جریحه دار نموده و اسباب وهن کشور و ملت ایران شده است. لذا ابتدا چند نکته از دیدگاه حقوق مسؤولیت مدنی، و در نهایت یک درخواست مطرح می شود:

یکم. برخلاف بسیاری از کشور های دیگر؛ متأسفانه مدیریت غیر اصولی واکسیناسیون در کشورمان سبب شده آمار رسمی جان باختگان، از یکصد هزار نفر افزون شده و وضعیت قرمز یا سیاه نیز در بسیاری شهرها شود. نظام درمانی و تأمین دارو، درمانده و ناتوان شده که این نیز به تعداد قربانیان می افزاید و این، یعنی؛ بر هم خوردن نظم عمومی بهداشتی و سلامت جامعه.

دوم. آقایان محمد مخبر (به عنوان رئیس وقت ستاد اجرایی فرمان حضرت امام (ره) و بنیاد برکت) و سعید نمکی (به عنوان وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی)، باید بدانند که از حیث حقوقی؛ مقوله ارائه خدمات عمومی بهداشتی و حفظ سلامت عمومی شهروندان، از مصادیق نظم عمومی و در نتیجه؛ از وظایف ذاتی حاکمیت و دولت است. لذا ارائه هرگونه اخبار و اطلاعات غیر صحیح، متناقض یا وعده های غیر واقع بینانه در باره کیفیت و کمیت واکسن های در دست تهیه یا تولید داخلی، اگر به ایجاد امید واهی و در نتیجه فرصت سوزی (عدم اقدام برای تأمین واکسن از سایر منابع) شود، می تواند به بحرانی غیر قابل تصور و غیر قابل کنترل تبدیل شده و نظم عمومی را بر هم بزند و مسلماً مجیز گویی و تملق و چاپلوسی نیز نمی تواند جایگزین مناسبی برای انجام وظایف قانونی و اداری و ارائه نظرات کارشناسی شمرده شده و مانع به هم خوردن نظم عمومی شود.

سوم. امروزه حقوق از نظریه تقدس و غیر پاسخگو بودن حاکمیت و کارگزاران عبور کرده و هیچ تردیدی در لزوم پاسخگویی ایشان ندارد. بنابراین؛ حاکمیت و کارگزاران وی، فرمان نمی دهند تا صرفاً بر دامنه قدرت خود بیفزایند، بلکه مسؤولیت می پذیرند تا صلح و آرامش و سلامتی جسمی و روانی را تضمین و فراهم کنند. امروزه قدرت و پاسخگویی، به مفاهیمی همزاد بدل شده اند؛ لذا اگر در نتیجه عملکرد غیر مسؤولانه اصحاب حاکمیت، خسارتی وارد شود، باید با ضمانت اجرای مناسب مواجه شود وگرنه، مصالح عمومی به خطر می افتد.

چهارم. هرچند از منظر حفظ حقوق عمومی، خود حاکمیت باید در برابر کارگزاران خطاکارش بایستد، لیکن متأسفانه هنوز اهمیت این موضوع، چنان که باید؛ درک و فهم نشده است و لذا در کمال تعجب دیدیم؛ به جای آنکه آقای محمد مخبر برای بازخواست و پاسخگویی فرا خوانده شود، بالعکس؛ به مقام معاون اولی ریاست جمهوری ارتقاء می یابد؟! لذا هنوز نمی توان به حاکمیت امید چندانی داشت.

پنجم. و اما صرفنظر از چگونگی واکنش حاکمیت به گفتار و کردار غیر مسؤولانه آقایان مخبر و نمکی و صرفنظر از مسؤولیت های جزائی یا اداری ایشان و فارغ از هرگونه موضع گیری سیاسی؛ صرفاً بر مبنای حقوق مسؤولیت مدنی و با استناد به قاعده فقهی "لاضرر" (که در راستای جبران زیان، در اولین اقدام، رفع منشاء ورود زیان را ضروری می نماید)، اولین و حداقل کاری که باید انجام شود؛ کناره گیری آقایان مخبر و نمکی از سمت های دولتی همراه با عذرخواهی رسمی ایشان است.

ششم. بی گمان مسیر دموکراسی، از متن مردم و افکار عمومی می گذرد. لذا با عنایت به اصل هشتم قانون اساسی (امر به معروف و نهی از منکر)، افکار عمومی باید به شیوه ای صلح جویانه و مسالمت آمیز نشان دهد که از دروغ، تملق و چاپلوسی، سوء تدبیر و فرصت سوزی خسته شده و به تنگ آمده است. بی گمان، تأثیر ضمانت اجرای نظارت افکار عمومی، از سایر ضمانت اجراهای مدنی، جزائی و اداری، به مراتب قوی تر و عمیق تر است و امید می رود با ورود افکار عمومی، فرهنگ مسؤولیت پذیری و شایسته سالاری، تثبیت و ترویج شود.

و نهایت اینکه: به عنوان یک معلم حقوق، با کمال احترام و ادب از جناب آقایان محمد مخبر و سعید نمکی می خواهم؛ بابت سخنان و وعده های غیر واقع بینانه و واهی و عملکرد غیر مسؤولانه و فرصت سوزانه خودشان که در افزایش مشکلات و خسارات ناشی از ویروس کرونا و تبدیل آن به بحرانی چند جانبه نقش داشته، به صورت رسمی از پیشگاه ملت شریف ایران، عذرخواهی کرده و از کلیه مسؤولیت های دولتی و عمومی خویش کناره گیری نمایند.

اگر شما نیز با ترویج فرهنگ عذرخواهی موافقید، این متن را با دیگران به اشتراک بگذارید.



جان آگه با #فرهیختگان
"رازورزی" بیماریِ‌نهادینه در ذهنیات پیشامدرن است. "رازورزی" سویه‌ای از اسطوره‌اندیشی است که با عقلانیت ناسازگار است. خودِ "رازورزی"، همچون اسطوره، متکی به "دلیل" و برهان نیست بلکه "علت"های موجده‌اش دارد.

اعتلای آموزه‌های "پُست‌مدرن" در خلال نیم‌قرن گذشته، یک نسبی‌گراییِ معرفتیِ لجام‌گسیخته‌ای را "مُدِروز" کرد که درسایه‌اش اقسام نحله‌های رازورز فرصت عرض‌اندام یافتند.

در میان ما جهان‌سومی‌ها، آن زخم‌ناسور "هویت" که درچالش با اعتلای همه‌جانبه "غرب" خونچکان شده بود، از این فرصت برای عَلَم‌داری استفاده نمود تا با بیرون کشیدن "میراث‌فرهنگی" قرون‌گذشته‌اش بخواهد داعیه گزافه‌کارِ همسری با "بنیادعلم" را سَر دهد.
چنین شد که "طب‌سنتی" عَلَم‌شد، و در کنارش یاوه‌های هومیوپاتی و انرژی‌درمانی و حتی جادو هم مطرح گشتند.

جالب آن که درمیان درس‌خواندگان ما، بیشینه آنان که جذب این یاوه‌های‌کهن یا ملغمه‌های تازه‌ساخت از رازورزی‌ها مثل هومیوپاتی و انرژی‌درمانی شدند، آنانی بودند که پروردگانِ آفاق "سُنت" بودند؛ در ته دل‌های این گروه، آن زخم‌ناسورِ خون‌چکانِ "هویت‌" به صورت نوستالژیایِ "گذشته درخشان" زار می‌زد.
چنین بود که برخاستن این یاوه‌های رازورز، برای آنان موقعیتی "دالانی" را تدارک دید تا شاید با عبور از آن بتوانند خود را در آفاق "گذشته‌درخشان" غوطه‌ور ساخته و هم‌زمان چندان هم مورد شماتت عقل‌گرایان واقع‌نشوند؛ بویژه که مُدشدن نسبی‌گراییِ مطلق و پوچ‌انگارِ پُست‌مدرن نیز موجب کوتاه‌شدن زبان عقلانیت گشته‌بود.

این تجربه‌جهانی که مشابه‌هایی هم در جهان توسعه‌یافته دارد (عمدتا آمریکا و ژاپن، و کمتر اروپا)، ولی برخلاف جهان‌سوم، چندان عرصه میدان‌داریِ "هویت" نیست و بیشتر ریشه در اقبال به "رازورزی" در واکنش به انحلال "معنا"(های پیشامدرن) دارد، تا حدی از توش‌وتوان‌ای که مثلا سه‌تا چهار دهه پیش داشت، افتاده است.

البته در حکومت "هویت‌مدارِ" بنیادگرایان شیعی برای از نفس نیفتادنِ این نابخردی، سرمایه‌گذاری‌های قابل‌توجهی می‌شود. این نیز همچون بسیاری امور دیگر، با انگیختن "آنتی‌تزِ" خردگرایی، دست‌آخر آب به آسیاب "بلوغ‌ملی" ما از هذیانات اسطوره‌اندیشی و رازورزانه خواهد ریخت.

علی صاحب‌الحواشی


https://t.me/arshivefarhikhtegan/641


جان آگه با #فرهیختگان
از طالبان افغانستان تا طالبان ایران

مجتبی نجفی

✅ در حالی که طالبان افغانستان این کشور را قبضه کرده، طالبان ایران در حال رای گرفتن از مجلسی است که با نظارت استصوابی نماینده اقلیتی از مردم شده است. طالبان در کل افغانستان جولان میدهد و طالبان ایرانی در ساخت قدرت؛ چرا که طالبان ایرانی به رغم سیاست حامی پروری، اکثریتی مخالف دارد که سیاست های او را در بسیاری از حوزه ها از جمله سبک زندگی برنتافته است.

✅ طالبان ایرانی در جبهه های مختلفی از اکثریت مخالف شکست خورده اند. نه توانسته اند چادر، لباس ایدئولوژیک نظام سیاسی را به کل زنان تحمیل کنند نه نتوانسته اند به سیاست ممنوعیت ویدیو و ماهواره ادامه دهند. سیاست فیلترینگ اینترنت شکست خورد و سیاست نابودی اینترنت هم دیر یا زود شکست خواهد خورد.

✅ طالبان ایرانی جامعه یکدست میخواهد و مشکلش اینجاست که جامعه ایران متکثر است و یکدستی را نمی پذیرد. در نتیجه بیهوده با مردم در جنگ است. سرانجام این جنگ شکست است اما با هزینه بالا به کشور.

✅ طالبان افغانستان در این کشور واقعیت است. بخشی از افکار عمومی را همراه دارد. اما صعود دوباره اش به قدرت ما حصل یک توافق بین المللی بین قدرتهای جهانی و منطقه ای بوده و با روکش طالبان میانه رو به میدان بازی آمده و پیش بینی من این است این روکش چند صباحی بیشتر باقی نخواهد ماند و دمار از روزگار مردم افغانستان به خصوص هزاره ها و تاجیک ها و بسیاری فارسی زبانان در خواهد آورد.

✅ اما سیطره کامل طالبان ایرانی بر قدرت که همتای افغانستانی اش را به گرمی در آغوش کشیده ما حصل فساد اصلاح طلبان است همچنانکه طالبان افغانستانی محصول فساد دولت غنی و همه جنگجویانی است که غرق در مناسبات فساد شدند.

✅ قصد مقایسه دو طالبان در دو کانتکست متفاوت نیست اما روی کارآمدن یکی در افغانستان و یکدست سازی طالب ایرانی بر نهاد قدرت تا حدودی محصول عملکرد دولتها و احزاب اصلاح طلب فاسدشان هستند. اشرف غنی فاسد، افغانستان را در سینی تحویل طالبان داد و روحانی بزدل امید مردم را برای تغییر با میدان دادن به واعظی ها و نمکی ها و لشکر وزرای چاپلوس به باد داد.

✅ طالبان افعانستان در بی تفاوتی مردم خسته از فساد دولتی ها بدون مقاومت شهر به شهر را به آسانی تسخیر کردند و طالبان ایرانی با نظارت استصوابی از طریق حذف مهندسی شده رقبا پاستور و پارلمان را فتح کردند. اما اینکه گمان کنید مهندسی انتخابات تنها عامل برآمدن طالبان ایرانی در ساختار قوه مجریه بوده سخت در اشتباهید. فساد دولت روحانی و جریان اصلاح طلب، دولت و مجلس نیم بند و شورا را در سینی تقدیم جریان رقیب کرد.

✅ پیش از نظارت استصوابی شکست اصلاح طلبان محرز بود چرا که مردم از شبکه ای از روابط رانتی خسته شده بودند. از حضور خبرنگارها در هیات مدیره های تخصصی، از تقسیم پست و امتیاز بین حلقه دوستان، از آسه برو آسه بیا و فقدان مقاومت، از ندادن بیلان های کاری، از حضور سفلگان در مقام های مختلف، از اینکه "نمی شود و نمی توانیم" و" زور طرف زیاد" است خسته شده بودند. مردم از اینکه بسیاری احزاب اصلاح طلب به دلیل آلودگی به فساد با برنامه ریزی نیروهای امنیتی توان پیشبرد مطالباتشان را نداشتند خسته شده بودند.

✅ از جولان ژن های خوب بخصوص فرزند آن سردار سکوت که قرار بود رهبری موثر جریان قدرتمند اقلیت مجلس را بر عهده بگیرد به تنگ آمده بودند. برای همین پیش از نظارت استصوابی، بهارستان و پاستور تقدیم طالبان اصیل تحت حمایت رهبری شده بود. مردم اعلام کردند پارادایم " نمی شود نمی توانیم" پایان یافته. اینکه مردم مجبور شوند بین فساد اکبر و اصغر انتخاب کنند پایان‌ یافته.

✅ جولان طالبان در شهرهای افغانستان و طالبان ایران در بهارستان محصول فسادی است که مردم را مایوس میکند. فساد، بدنه حامی را بی حس، خشمگین یا بی تفاوت میکند. حالا اگر اصلاح طلبان به انتظار نشسته اند تا از دل بحرانهای رئیسی دوباره بساط انتخابات را گرم کنند سخت در اشتباهند. چون نه نظام آنها را راه میدهد و نه مردم دل و دماغی برای حمایت از جریانی دارند که گفتمانی،تشکیلاتی و اخلاقی ورشکسته شده.

✅ کسب اقبال مردمی نیازمند احیای سرمایه اجتماعی است و احیای سرمایه اجتماعی هم نیازمند بازنگری رادیکال در روندی است که طی شده. گام اول در این نکته است اصلاح طلبان ورشکستگی خود را در سه بعد اخلاقی، گفتمانی و تشکیلاتی به رسمیت بشناسند و از موضع بالا با مردم برخورد نکنند. هنوز هیچ نشانه ای جز غرور و تبختر از این اعلان صریح و صادقانه ورشکستگی دیده نشده.

جان آگه با #فرهیختگان
باید دید "رهبری مسلمین جهان" به کابل میرسد یا همچنان در تهران می‌ماند !

#فرهیختگان
هموطنان عزیز

هیچ از مراقبت و احتیاط کم نکنید
سفرها و مهمانی ها را صفر کنید
با توصیه‌های ایمنی طنز و مزاح نکنید
فروپاشی روانی جامعه بر اثر تلفات را دستکم نگیرید
خطر مرگ پشت خانه‌های ماست

#فرهیختگان درکنار شماست