حسینبنعلی در برابر فساد سیستماتیک
🔻دولت صدر اسلام به نوعی یک دولت رانتی است، رانت مبتنی بر غنیمت به این معنی که پول زیادی دست دولت است و بنابراین همه چیز سرنوشت جامعه وارد کف باکفایت یا بی کفایت دولتمردان می شود و به همین دلیل در چنین جامعه ای ما شاهد یکه تازی دولت هستیم، دولت ها در چنین جامعه ای تمامیت خواه می شوند و سرنوشت کلیت جامعه را در دست می گیرند، نه تنها قدرت اقتصادی دستشان است، یعنی به جای اینکه سیاست منطق اقتصاد پیدا کند، اقتصاد منطق سیاست پیدا می کند و دولت با پولی که دستش هست، دین، فرهنگ و نظام آموزش و پرورش، افکار عمومی و رسانه ها را کنترل می کند و در چنین شرایطی یکی اختناق برای آزادی خواهان و فرصت طلبی برای فرصت طلبان رخ می دهد و لذا جامعه را به دو بخش معترضان و بهره مندان از وضعیت موجود تقسیم می کند.
🔻با نگاهی به جامعه عرب قبل از اسلام، مشاهده می کنیم که هنوز دولت به معنای علمی امروز آن شکل نگرفته است و آنچه وجود دارد دولت- شهر، ادامه سنت یونانی – رومی است که از طریق شام به مکه سرازیر شده و در حال ورود به مدینه هم هست. از درون این سنت تاریخی ما با دو الگوی کوچک حکمرانی مکه با سنت اشرافی و الگوی مدینه با سنت شورایی روبرو هستیم؛ وقتی پیامبر اسلام وارد مدینه می شود، سنت مدنی را انتخاب می کند و حکومت را به سمت سلسله قراردادها کشانده و یک رگه شورایی به حکومت می دهد اما از بعد از پیامبر کم کم شاهد ادغام سنت مدینه با مکه و به تدریج غلبه سنت مکه بر تمدن اسلامی هستیم.
🔻ابن خلدون در مقدمه خود می گوید: «اگر مناقشه بین بنی هاشم و بنی امیه شکل بگیرد چون پتانسیل قدرت بنی امیه بالاست، سرانجام، بنی امیه، قدرت را خواهد برد». یعنی خلافت، ظاهر مبتنی بر بیعت پیدا می کند اما باطنی در درون اشرافیت در حال ساخت است و به تدریج ابن خلدون توضیح می دهد که چنین خلافتی در سه مرحله قابل انتقال به سلطنت است. ابتدا کمی دموکراتیک است، سپس ظاهر دموکراتیک پیدا می کند و سرانجام بعد از ۴۰ سال به شدت و سرعت به سلطنت می غلتد و عناصر خود را نشان می دهد.
🔻سال ۱۵ هجرت برای تاریخ ایران و شام سال مهمی است چون در این دوره، قادسیه در حال شکل گیری است و به پایانش می رسد و امپراطوری ثروتمند ایران و بلافاصله روم در هم می شکند و تمام ثروت آن وارد مدینه می شود و به این ترتیب سیستمی با توجه به ورود این ثروت به خزانه دولت، پدیده ای به نام رانت وارد مدینه می شود. تا سال ۱۳ هجرت، اگر غنیمتی هم بود به صورت مساوی تقسیم می شد، نویسنده ای به نام الکان دهلوی در کتاب حیات الصحابه توضیح دقیقی از این دگردیسی و تحولات داده است و می گوید وقتی خلیفه اول می خواست بیت المال را تقسیم کند می گفت برای من مجاهد و غیر مجاهد تفاوتی ندارد، فضل و امتیاز و ثواب آنها نزد خداوند است، این پول برای شکم آنهاست، فرقی ندارد مجاهد باشد یا قائد.
🔻خلیفه دوم در سال ۱۵ هجرت فرمولی را برای توزیع غنائم تعریف کرد که این فرمول تا آخر بنی امیه باقی بود و آغاز فساد دولت اسلامی بود، فرمول از این قرار بود که سهم هر شهروند یا مسلمان مساوی با میزان نزدیکی نسبی به پیامبر، ضرب در سبقت در اسلام می شود. عمر خلیفه دوم مساله را فهمیده بود و بنابراین گفت حق تبدیل ثروت به سرمایه را ندارید اما می توانید از ثروت استفاده کنید جالب این که فرزندان اینها به فساد افتادند. در مقابل، خلیفه سوم، خصوصی سازی را آغاز کرد و سکه را تبدیل به زمین های زراعی کرد و تمام انفال کم کم به صحابه فروخته شد.
🔻در این شرایط گسست ساختاری بین دولت و جامعه به وجود می آید و دولت به شدت امنیتی می شود و تلاش می کند خود را حفظ کند و برای حفظ خود ازهیچ اقدام خشنی پرهیز نمی کند. در این شرایط از لحاظ روانشناسی اجتماعی، در مدینه و مکه و جاهای دیگر، یک دوگانگی شکل گرفت، یعنی مردم مدینه و مکه و شام غرق ثروت هستند و جاهای دیگر دارد تبدیل به جوامع فرسوده می شود و در آن ها نوعی احساس پوچی شکل می گیرد.
🔻جامعه ای که دچار ظلم ساختاری و فساد سیستماتیک شد و مصلحان در آن جامعه، صدایشان، خفه شد، آن جامعه به صورت اتوماتیک در چرخه ویرانی افتاده و در حرکت است و هیچ کسی، ترمزی برای آن نمی تواند داشته باشد. امام حسین می بیند که جامعه در این شیب قرار گرفته است و لذا تلاش هایی را مأیوسانه آغاز می کند.
سخنرانی مرحوم داود فیرحی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران ، در دارالزهراء، تهران، ۲۶ شهریور۹۷، شب هشتم محرم
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
🔻دولت صدر اسلام به نوعی یک دولت رانتی است، رانت مبتنی بر غنیمت به این معنی که پول زیادی دست دولت است و بنابراین همه چیز سرنوشت جامعه وارد کف باکفایت یا بی کفایت دولتمردان می شود و به همین دلیل در چنین جامعه ای ما شاهد یکه تازی دولت هستیم، دولت ها در چنین جامعه ای تمامیت خواه می شوند و سرنوشت کلیت جامعه را در دست می گیرند، نه تنها قدرت اقتصادی دستشان است، یعنی به جای اینکه سیاست منطق اقتصاد پیدا کند، اقتصاد منطق سیاست پیدا می کند و دولت با پولی که دستش هست، دین، فرهنگ و نظام آموزش و پرورش، افکار عمومی و رسانه ها را کنترل می کند و در چنین شرایطی یکی اختناق برای آزادی خواهان و فرصت طلبی برای فرصت طلبان رخ می دهد و لذا جامعه را به دو بخش معترضان و بهره مندان از وضعیت موجود تقسیم می کند.
🔻با نگاهی به جامعه عرب قبل از اسلام، مشاهده می کنیم که هنوز دولت به معنای علمی امروز آن شکل نگرفته است و آنچه وجود دارد دولت- شهر، ادامه سنت یونانی – رومی است که از طریق شام به مکه سرازیر شده و در حال ورود به مدینه هم هست. از درون این سنت تاریخی ما با دو الگوی کوچک حکمرانی مکه با سنت اشرافی و الگوی مدینه با سنت شورایی روبرو هستیم؛ وقتی پیامبر اسلام وارد مدینه می شود، سنت مدنی را انتخاب می کند و حکومت را به سمت سلسله قراردادها کشانده و یک رگه شورایی به حکومت می دهد اما از بعد از پیامبر کم کم شاهد ادغام سنت مدینه با مکه و به تدریج غلبه سنت مکه بر تمدن اسلامی هستیم.
🔻ابن خلدون در مقدمه خود می گوید: «اگر مناقشه بین بنی هاشم و بنی امیه شکل بگیرد چون پتانسیل قدرت بنی امیه بالاست، سرانجام، بنی امیه، قدرت را خواهد برد». یعنی خلافت، ظاهر مبتنی بر بیعت پیدا می کند اما باطنی در درون اشرافیت در حال ساخت است و به تدریج ابن خلدون توضیح می دهد که چنین خلافتی در سه مرحله قابل انتقال به سلطنت است. ابتدا کمی دموکراتیک است، سپس ظاهر دموکراتیک پیدا می کند و سرانجام بعد از ۴۰ سال به شدت و سرعت به سلطنت می غلتد و عناصر خود را نشان می دهد.
🔻سال ۱۵ هجرت برای تاریخ ایران و شام سال مهمی است چون در این دوره، قادسیه در حال شکل گیری است و به پایانش می رسد و امپراطوری ثروتمند ایران و بلافاصله روم در هم می شکند و تمام ثروت آن وارد مدینه می شود و به این ترتیب سیستمی با توجه به ورود این ثروت به خزانه دولت، پدیده ای به نام رانت وارد مدینه می شود. تا سال ۱۳ هجرت، اگر غنیمتی هم بود به صورت مساوی تقسیم می شد، نویسنده ای به نام الکان دهلوی در کتاب حیات الصحابه توضیح دقیقی از این دگردیسی و تحولات داده است و می گوید وقتی خلیفه اول می خواست بیت المال را تقسیم کند می گفت برای من مجاهد و غیر مجاهد تفاوتی ندارد، فضل و امتیاز و ثواب آنها نزد خداوند است، این پول برای شکم آنهاست، فرقی ندارد مجاهد باشد یا قائد.
🔻خلیفه دوم در سال ۱۵ هجرت فرمولی را برای توزیع غنائم تعریف کرد که این فرمول تا آخر بنی امیه باقی بود و آغاز فساد دولت اسلامی بود، فرمول از این قرار بود که سهم هر شهروند یا مسلمان مساوی با میزان نزدیکی نسبی به پیامبر، ضرب در سبقت در اسلام می شود. عمر خلیفه دوم مساله را فهمیده بود و بنابراین گفت حق تبدیل ثروت به سرمایه را ندارید اما می توانید از ثروت استفاده کنید جالب این که فرزندان اینها به فساد افتادند. در مقابل، خلیفه سوم، خصوصی سازی را آغاز کرد و سکه را تبدیل به زمین های زراعی کرد و تمام انفال کم کم به صحابه فروخته شد.
🔻در این شرایط گسست ساختاری بین دولت و جامعه به وجود می آید و دولت به شدت امنیتی می شود و تلاش می کند خود را حفظ کند و برای حفظ خود ازهیچ اقدام خشنی پرهیز نمی کند. در این شرایط از لحاظ روانشناسی اجتماعی، در مدینه و مکه و جاهای دیگر، یک دوگانگی شکل گرفت، یعنی مردم مدینه و مکه و شام غرق ثروت هستند و جاهای دیگر دارد تبدیل به جوامع فرسوده می شود و در آن ها نوعی احساس پوچی شکل می گیرد.
🔻جامعه ای که دچار ظلم ساختاری و فساد سیستماتیک شد و مصلحان در آن جامعه، صدایشان، خفه شد، آن جامعه به صورت اتوماتیک در چرخه ویرانی افتاده و در حرکت است و هیچ کسی، ترمزی برای آن نمی تواند داشته باشد. امام حسین می بیند که جامعه در این شیب قرار گرفته است و لذا تلاش هایی را مأیوسانه آغاز می کند.
سخنرانی مرحوم داود فیرحی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران ، در دارالزهراء، تهران، ۲۶ شهریور۹۷، شب هشتم محرم
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
خدا فراموش نمی کند
در برخورد با افراد باید هر کس را به قرقگاه خود ببریم تا او گمان کند که ما فقط با او اینقدر صمیمانه رفتار میکنیم، این مهم است چون هر کس یک امنیت خاطر پیدا میکند. با تمام اشتغالاتی که داریم باید چنان رفتار کنیم که هر کس گمان کند ما فقط به او اختصاص داریم. این پشتگرمی دادن سبب عنایت خاص خدای متعال میشود. خداوند میفرماید: «محبوبترین شما نزد من، محبوبترین فرد یا نافعترین شما در میان مردم است» و این نشان میدهد که خدا این دوستی در حق انسانهای دیگر را فراموش نمیکند.
مصطفی ملكيان
رويكرد وجودی به نهج البلاغه
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
در برخورد با افراد باید هر کس را به قرقگاه خود ببریم تا او گمان کند که ما فقط با او اینقدر صمیمانه رفتار میکنیم، این مهم است چون هر کس یک امنیت خاطر پیدا میکند. با تمام اشتغالاتی که داریم باید چنان رفتار کنیم که هر کس گمان کند ما فقط به او اختصاص داریم. این پشتگرمی دادن سبب عنایت خاص خدای متعال میشود. خداوند میفرماید: «محبوبترین شما نزد من، محبوبترین فرد یا نافعترین شما در میان مردم است» و این نشان میدهد که خدا این دوستی در حق انسانهای دیگر را فراموش نمیکند.
مصطفی ملكيان
رويكرد وجودی به نهج البلاغه
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
آقای وزیر پیشنهادی ارشاد
جنابعالی از سینما چه میدانی؟
کیومرث پور احمد کارگردان و فیلمنامه نویس با سابقه سینما با انتشار متنی در صفحه شخصی اش خطاب به وزیر پیشنهادی ارشاد نوشت:
آقای وزیر پیشنهادی ارشاد! تا به حال چندتا فیلم دیده ای که درصد بی حیایی زن ها را تشخیص داده ای؟چندتا کتاب خوانده اي؟و چه کتاب هايي؟ چند نمایش برصحنه ديده اي؟ چندکنسرت رفته اي؟ به چند نمایشگاه نقاشی و عکاسی رفته اي؟ بعید میدانم هوشنگ سیحون و ذکاء الملک را بشناسی! جنابعالی ازخانۀ سینماچه می دانی !؟ فرموده ای مرکز بحران، خانۀ موسیقی است!
اسم مرتضا حنانه و حشمت سنجری و هرمز فرهت و امین الله حسین تا به حال به گوشَت خورده؟ آقای وزیر پیشنهادی ارشاد، امثال شما (مثل جواد شمقدری) با احساس خدایی میآئید و میروید و بارِ بدنامی تا همیشه سربارتان است. ولی ما که خالق هنر هستیم بعد از مرگ هم زندهایم به خوشنامی!
سیف فرغانی میفرماید : آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست ـ گَردِ سم خران شما نیز بگذرد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
جنابعالی از سینما چه میدانی؟
کیومرث پور احمد کارگردان و فیلمنامه نویس با سابقه سینما با انتشار متنی در صفحه شخصی اش خطاب به وزیر پیشنهادی ارشاد نوشت:
آقای وزیر پیشنهادی ارشاد! تا به حال چندتا فیلم دیده ای که درصد بی حیایی زن ها را تشخیص داده ای؟چندتا کتاب خوانده اي؟و چه کتاب هايي؟ چند نمایش برصحنه ديده اي؟ چندکنسرت رفته اي؟ به چند نمایشگاه نقاشی و عکاسی رفته اي؟ بعید میدانم هوشنگ سیحون و ذکاء الملک را بشناسی! جنابعالی ازخانۀ سینماچه می دانی !؟ فرموده ای مرکز بحران، خانۀ موسیقی است!
اسم مرتضا حنانه و حشمت سنجری و هرمز فرهت و امین الله حسین تا به حال به گوشَت خورده؟ آقای وزیر پیشنهادی ارشاد، امثال شما (مثل جواد شمقدری) با احساس خدایی میآئید و میروید و بارِ بدنامی تا همیشه سربارتان است. ولی ما که خالق هنر هستیم بعد از مرگ هم زندهایم به خوشنامی!
سیف فرغانی میفرماید : آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست ـ گَردِ سم خران شما نیز بگذرد.
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
استاد محمدرضا حکیمی بانی "مکتب تفکیک"، اندیشمند دینی، وصی علی شریعتی و نویسنده سرشناس دهها جلد اثر ماندگار، منادی عدالت و یاور محرومان شامگاه ۳۱ مرداد در ساعت ۲۲ پس از تحمل دورهای بیماری به دلیل ایست قلبی ناشی از کرونا در بیمارستان درگذشت. روحش شاد و نام و یادش ماندگار.
#فرهیختگان
#فرهیختگان
نکاتی در باب محمد رضا حکیمی از منظر مصطفی ملکیان
☑️ آنچه در ایشان شایسته تقدیر و ذکر است:
1️⃣زندگی سوسیالیستی خود ایشان در جامعه مصرف زده افسارگسیخته به لحاظ مصرف زدگی خیلی جالب است که آدم این قدر با قناعت و این قدر با سادگی زندگی کند.
2️⃣یک نوع شجاعتی که در بیان عقایدشان است و این با روحیه محافظه کاری و نفاق و تزویر و دورویی رایج در کشور ما خیلی در تقابل است،من را خیلی به احترام ایشان بر می انگیزاند.من خیلی شجاعت ایشان را تقدیر می کنم.
☑️ انتقادات به دیدگاه های محمدرضا حکیمی:
1️⃣ من دیدگاه مکتب تفکیک که آقای حکیمی مروجشان هستند را اصلا قبول ندارم.
2️⃣نکته دوم دقیقا عکس نکته اول است.من می گویم اصلا چرا ایشان تفکیکی نیستند؟چرا تفکیکی نیستند؟زیرا به نظر من تفسیرشان از اسلام یک تفسیر سوسیالیستی-مارکسیستی است.اصلا تفسیرشان تفسیر تفکیکی نیست. آخر تفکیک می گوید اسلام را با هیچ آموزه دیگری نیامیزید.من نمی گویم مارکسیست ها خوب یا بدند ولی به جرئت می گویم تفسیری که ایشان از فقر،غنا،عدالت اجتماعی،ارتباط لایه های اجتماعی با یکدیگر و تفسیری که ایشان از حکومت علی ابن ابی طالب و آرزوی حکومتی که برای بقیه عرضه می کند دارند من فکر می کنم یک تفسیر سوسیالیستی و حتی مارکسیستی است.
🔹 من اصلا این را یک تفسیر ناب اسلامی از متون نمی بینم. از این نظر هم اگر شما کتاب ایشان –الحیاه-را ببینید،آنچه در این کتاب آمده است باید از دو لحاظ محل توجه قرار بگیرد.
یکی اینکه آنچه در این کتاب آمده است،چگونه سامان یافته است؟سامان کاملا سوسیالیستی دارد.یکی این.دیگر اینکه بپرسیم چرا آن چیزهایی که نیامده است،نیامده؟یک چیزهایی در الحیاه نیامده است که با این تفسیر سوسیالیستی مارکسیستی کاملا ناسازگار است.به آن نیامده های کتاب باید دقت کرد.این هم جهت دوم.
🔹اصلا ببینید زندگی اشرافی امام محمدباقر و زندگی اشرافی امام جعفر صادق و زندگی اشرافی امام رضا به این ها اصلا اشاره ای در این کتاب نیست.
اما زندگی علی ابن ابی طالب چون خیلی به آن آرمان نزدیک است در آن مبالغه هم شده است به نظر من.یا دراین کتاب درباره "عدالت" چیزی فروگذار نشده است اما راجع به "آزادی" هیچ چیز گفته نشده است.راجع به یک نوع تکثر گروی که درون دینی هم هست چیزی گفته نشده است. اصلا سخنی درباره اینها اصلا و ابدا وجود ندارد.
3️⃣تصویری که ایشان از مخالفان مکتب تفکیک به دست می دهد بسیار غیر منصفانه و غیرعادلانه است و بعضی جاها دروغ است اصلا.نسبت هایی که ایشان به بعضی از فیلسوفان اسلامی می دهد برای اینکه آن فیلسوفان اسلامی را یا قائل به مکتب تفکیک نشان دهد یا نشان دهد اگر قائل به مکتب تفکیک نیستند چه قدر آرائشان سخیف و بی ارزش است واقعا غیر منصفانه است.یعنی با روحیه علمی و حقیقت طلبی منافات دارد.
مصطفی ملکیان
گفتگوی شفاهی ، بهار ۹۵
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
☑️ آنچه در ایشان شایسته تقدیر و ذکر است:
1️⃣زندگی سوسیالیستی خود ایشان در جامعه مصرف زده افسارگسیخته به لحاظ مصرف زدگی خیلی جالب است که آدم این قدر با قناعت و این قدر با سادگی زندگی کند.
2️⃣یک نوع شجاعتی که در بیان عقایدشان است و این با روحیه محافظه کاری و نفاق و تزویر و دورویی رایج در کشور ما خیلی در تقابل است،من را خیلی به احترام ایشان بر می انگیزاند.من خیلی شجاعت ایشان را تقدیر می کنم.
☑️ انتقادات به دیدگاه های محمدرضا حکیمی:
1️⃣ من دیدگاه مکتب تفکیک که آقای حکیمی مروجشان هستند را اصلا قبول ندارم.
2️⃣نکته دوم دقیقا عکس نکته اول است.من می گویم اصلا چرا ایشان تفکیکی نیستند؟چرا تفکیکی نیستند؟زیرا به نظر من تفسیرشان از اسلام یک تفسیر سوسیالیستی-مارکسیستی است.اصلا تفسیرشان تفسیر تفکیکی نیست. آخر تفکیک می گوید اسلام را با هیچ آموزه دیگری نیامیزید.من نمی گویم مارکسیست ها خوب یا بدند ولی به جرئت می گویم تفسیری که ایشان از فقر،غنا،عدالت اجتماعی،ارتباط لایه های اجتماعی با یکدیگر و تفسیری که ایشان از حکومت علی ابن ابی طالب و آرزوی حکومتی که برای بقیه عرضه می کند دارند من فکر می کنم یک تفسیر سوسیالیستی و حتی مارکسیستی است.
🔹 من اصلا این را یک تفسیر ناب اسلامی از متون نمی بینم. از این نظر هم اگر شما کتاب ایشان –الحیاه-را ببینید،آنچه در این کتاب آمده است باید از دو لحاظ محل توجه قرار بگیرد.
یکی اینکه آنچه در این کتاب آمده است،چگونه سامان یافته است؟سامان کاملا سوسیالیستی دارد.یکی این.دیگر اینکه بپرسیم چرا آن چیزهایی که نیامده است،نیامده؟یک چیزهایی در الحیاه نیامده است که با این تفسیر سوسیالیستی مارکسیستی کاملا ناسازگار است.به آن نیامده های کتاب باید دقت کرد.این هم جهت دوم.
🔹اصلا ببینید زندگی اشرافی امام محمدباقر و زندگی اشرافی امام جعفر صادق و زندگی اشرافی امام رضا به این ها اصلا اشاره ای در این کتاب نیست.
اما زندگی علی ابن ابی طالب چون خیلی به آن آرمان نزدیک است در آن مبالغه هم شده است به نظر من.یا دراین کتاب درباره "عدالت" چیزی فروگذار نشده است اما راجع به "آزادی" هیچ چیز گفته نشده است.راجع به یک نوع تکثر گروی که درون دینی هم هست چیزی گفته نشده است. اصلا سخنی درباره اینها اصلا و ابدا وجود ندارد.
3️⃣تصویری که ایشان از مخالفان مکتب تفکیک به دست می دهد بسیار غیر منصفانه و غیرعادلانه است و بعضی جاها دروغ است اصلا.نسبت هایی که ایشان به بعضی از فیلسوفان اسلامی می دهد برای اینکه آن فیلسوفان اسلامی را یا قائل به مکتب تفکیک نشان دهد یا نشان دهد اگر قائل به مکتب تفکیک نیستند چه قدر آرائشان سخیف و بی ارزش است واقعا غیر منصفانه است.یعنی با روحیه علمی و حقیقت طلبی منافات دارد.
مصطفی ملکیان
گفتگوی شفاهی ، بهار ۹۵
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
امسال هشتادمین سال تبعید رضا شاه و آغاز سلطنت محمدرضا شاه پهلوی در شهریور ۱۳۲۰ است.
برنامۀ «دست اول» که روزهای زوج، ساعت ۱۹ به وقت ایران، از شبکۀ مستند پخش میشود ودو بار دیگر تکرار خواهد دلشت، به بررسی اسناد آرشیو ملی بریتانیا در دورۀ پهلوی میپردازد.
تمرکز من در این برنامه بطور خاص بر دو مقطع تاریخی است:
سال ۱۹۷۷ و دوران کودتای ۱۲۹۹
مجید تفرشی
قسمت اول این برنامه را که ۳۹ مرداد پخش شد، میتوانید از پیوند زیر تماشا کنید:
https://www.telewebion.com/episode/2638575
جان آگه با #فرهیختگان
برنامۀ «دست اول» که روزهای زوج، ساعت ۱۹ به وقت ایران، از شبکۀ مستند پخش میشود ودو بار دیگر تکرار خواهد دلشت، به بررسی اسناد آرشیو ملی بریتانیا در دورۀ پهلوی میپردازد.
تمرکز من در این برنامه بطور خاص بر دو مقطع تاریخی است:
سال ۱۹۷۷ و دوران کودتای ۱۲۹۹
مجید تفرشی
قسمت اول این برنامه را که ۳۹ مرداد پخش شد، میتوانید از پیوند زیر تماشا کنید:
https://www.telewebion.com/episode/2638575
جان آگه با #فرهیختگان
یادی از مردان نیک روزگار
صادق آیینه وند. میرحسین موسوی. محمدرضا حکیمی. میرمصطفی عالینسب
عکس از هادی حیدری
#فرهیختگان
صادق آیینه وند. میرحسین موسوی. محمدرضا حکیمی. میرمصطفی عالینسب
عکس از هادی حیدری
#فرهیختگان
خون به خون شستن محال آمد محال
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/172532/
جان آگه با #فرهیختگان
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/172532/
جان آگه با #فرهیختگان
روزنامه اعتماد
خون به خون شستن محال آمد محال
علياصغر مصلح
درباره محمدرضا حکیمی
نوشتن از «محمدرضا حکیمی» (14فروردین1314مشهدـ31اَمرداد1400تهران) چقدر عجیب است: سختی بس ساده و سادهای بس سخت! همو که جهانی از اندیشه و حکمت را در دو کلمه خلاصه کرد: «توحید و عدل». و براستی موحد زیست و به عدل، مستقیم ماند: کولهبارش همیشه بر دوش، با رختی ساده و بساطی اندک، بی تکلفِ القاب و عناوین، ابوذرسان زیست و یک عمر از عدالت گفت ...
حکیمی در تراز برترین عالمان دانش دین جای داشت. اگر به رتبهها و مشغلههای سنتی حوزه علمیه گره میخورد، نامش در قله مرجعیت ثبت میگشت. اگر به مناصب حکم و حکومت روی خوش نشان میداد، سهمی سترگ برای خود دست و پا میکرد. اگر به کنگرهها و انجمنها گوشه چشمی نشان میداد، نام و نشانش شرق و غرب جهان را میآکنْد. اما حکیمی، دریای حکمت بود. دریای حکمت، آلودهی این جویها نمیشود؛ که اگر میشد، دیگر نمیتوانست از «الحیاة» ـ زیستنِ خالص ـ بگوید و بنویسد.
حکیمی حتی عبا و قبا را ردای تن نکرد تا به آزادی و آزادگی، از «اصلاح روحانیت» سخن بگوید. زیر بار هیچ شهرت و شهوتی نرفت تا بتواند «تعهد و مسئولیت» را به امانت و اصالت، فریاد بزند. مهم نیست که تریبون داشت یا نداشت. مهم نیست که دار و دستهای داشت یا نداشت. حتی مهم نیست که یک دفتر و دستک ساده داشت یا نداشت. مهم این است که دین را برای انسان ـ آری برای انسان ـ فهمید و دید و تپید و تراوید. حتی همین «درد انسان» بود که او را به سوی «تفکیک» کشاند؛ که دید این مکاتب درآمیخته با سوداهای شرقی و غربی، همواره آدمی را سر در هوا نگاه میدارند و نیازهای او برای زیستن در همین زمین سراسر فقر و بیعدالتی و ستم و تبعیض را پاسخ نمیگویند. عرفان و فلسفه و کلام و فقه و اصول، برای او معنایی جز زیستن «مِنهای فقر» نداشت.
و دریای حکمت، هیچ گاه از خروش بازنخواهد ماند. «فریاد روزها» همواره در صدایش موج خواهد زد و «بیدارگران اقالیم قبله» با هر نفس او «سرود جهشها» را همراه با «سپیدهباوران» تا آستانهی «خورشید مغرب» امتداد خواهند داد.
سید ابوالقاسم حسینی(ژرفا)
سحرگاه دوشنبه اول شهریور ۱۴۰۰
جان آگه با #فرهیختگان
نوشتن از «محمدرضا حکیمی» (14فروردین1314مشهدـ31اَمرداد1400تهران) چقدر عجیب است: سختی بس ساده و سادهای بس سخت! همو که جهانی از اندیشه و حکمت را در دو کلمه خلاصه کرد: «توحید و عدل». و براستی موحد زیست و به عدل، مستقیم ماند: کولهبارش همیشه بر دوش، با رختی ساده و بساطی اندک، بی تکلفِ القاب و عناوین، ابوذرسان زیست و یک عمر از عدالت گفت ...
حکیمی در تراز برترین عالمان دانش دین جای داشت. اگر به رتبهها و مشغلههای سنتی حوزه علمیه گره میخورد، نامش در قله مرجعیت ثبت میگشت. اگر به مناصب حکم و حکومت روی خوش نشان میداد، سهمی سترگ برای خود دست و پا میکرد. اگر به کنگرهها و انجمنها گوشه چشمی نشان میداد، نام و نشانش شرق و غرب جهان را میآکنْد. اما حکیمی، دریای حکمت بود. دریای حکمت، آلودهی این جویها نمیشود؛ که اگر میشد، دیگر نمیتوانست از «الحیاة» ـ زیستنِ خالص ـ بگوید و بنویسد.
حکیمی حتی عبا و قبا را ردای تن نکرد تا به آزادی و آزادگی، از «اصلاح روحانیت» سخن بگوید. زیر بار هیچ شهرت و شهوتی نرفت تا بتواند «تعهد و مسئولیت» را به امانت و اصالت، فریاد بزند. مهم نیست که تریبون داشت یا نداشت. مهم نیست که دار و دستهای داشت یا نداشت. حتی مهم نیست که یک دفتر و دستک ساده داشت یا نداشت. مهم این است که دین را برای انسان ـ آری برای انسان ـ فهمید و دید و تپید و تراوید. حتی همین «درد انسان» بود که او را به سوی «تفکیک» کشاند؛ که دید این مکاتب درآمیخته با سوداهای شرقی و غربی، همواره آدمی را سر در هوا نگاه میدارند و نیازهای او برای زیستن در همین زمین سراسر فقر و بیعدالتی و ستم و تبعیض را پاسخ نمیگویند. عرفان و فلسفه و کلام و فقه و اصول، برای او معنایی جز زیستن «مِنهای فقر» نداشت.
و دریای حکمت، هیچ گاه از خروش بازنخواهد ماند. «فریاد روزها» همواره در صدایش موج خواهد زد و «بیدارگران اقالیم قبله» با هر نفس او «سرود جهشها» را همراه با «سپیدهباوران» تا آستانهی «خورشید مغرب» امتداد خواهند داد.
سید ابوالقاسم حسینی(ژرفا)
سحرگاه دوشنبه اول شهریور ۱۴۰۰
جان آگه با #فرهیختگان
در سوگ استاد حکیمی و رثای مکتب تفکیک
متاسفانه مکتب تفکیک صرفا یک تفکر و اندیشه دینی نیست بلکه یک جریان ضد عرفان تصوف و فلسفه است که بر اقتدار و استیلای ظاهر گرایی، بدون پشتوانه حکمی و عرفانی تاثیر منفی بر جامعه ایران گذاشته است
اگر چه بر اهمیت و ارزشهای مکتب وحی ایمان داریم ولیکن به قول ملاصدرا اگر کسی با تاکید بر قرآن و وحی،با عقل مخالفت کند همانند کسی است که بگوید با وجود نور خورشید چه نیازی به چشم و بینایی داریم.
حتی جریان ضد فلسفی و عرفانی مکتب تفکیکی مشهد در همان آوايل انقلاب با فشار حداکثری و نامه نگاریهای متعدد آیت اله خمینی را از ادامه تفسیر سوره حمد( که بر پایه عرفان ابن عربی و اندیشه های حکمی بود)منصرف نمود و مجبور ساخت تا تفسیر اشعار مولانا دکتر سروش را که از صدا و سیما پخش می شد،متوقف سازد و در نتیجه فرهنگ و معرفت اسلامی دجار قشریت و محدودیت گردید که تاکنون نیز ادامه دارد.
نکته جالب آنکه خلا اندیشه ورزی عقلانی و فلسفی استاد حکیمی در همان رویکرد و تمایل ایشان به مارکسیست و اقتصاد سوسیالیستی مشخص می گردد که تصور می کرد با همان سنت احکام و احادیث و بدون پشتوانه فلسفی می توان جامعه را مدیریت کرد و عدالت اجتماعی و اقتصاد اسلامی را پیاده نمود و دقیقا این همان راهی بود که شریعتی نیز با تاریخ اسلام و شیعی بدون پشتوانه فلسفی می خواست تحقق بخشد و شاید به همین دلیل بود که استاد مطهری که در هر دو بستر فلسفه اسلامی و مدرن اندیشه ورزی و تعقل نموده بود راهی متمایز و جدا از آنها رفت و بیشتر به نهضت آزادی و مهندس بازرگان تمایل داشت و کتاب اقتصاد اسلامی استاد مطهری بیشتر به اقتصاد لیبرال و آزاد و توجه به اصل سرمایه داشت و بر اساس آیات قرآن و احادیث مساوات و عدالت اجتماعی را در کنار آزادی و مالکیت خصوصی ارزشمند تلقی می نمود.
متاسفانه استاد حکیمی و اصحاب مکتب تفکیک اگرچه در صف منتقدان و معترضان حاکمیت هستند ولیکن از سویی در تله مارکسیست و دام اسلام مارکسیستی افتاده اند که اولین قربانی این دیدگاه خود عدالت و مردم فقیری هستند که آنها ادعای حمایت از آنها را دارند و برای آن گریبان چاک می نمایند.
سید محمد دیباجی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/643
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
متاسفانه مکتب تفکیک صرفا یک تفکر و اندیشه دینی نیست بلکه یک جریان ضد عرفان تصوف و فلسفه است که بر اقتدار و استیلای ظاهر گرایی، بدون پشتوانه حکمی و عرفانی تاثیر منفی بر جامعه ایران گذاشته است
اگر چه بر اهمیت و ارزشهای مکتب وحی ایمان داریم ولیکن به قول ملاصدرا اگر کسی با تاکید بر قرآن و وحی،با عقل مخالفت کند همانند کسی است که بگوید با وجود نور خورشید چه نیازی به چشم و بینایی داریم.
حتی جریان ضد فلسفی و عرفانی مکتب تفکیکی مشهد در همان آوايل انقلاب با فشار حداکثری و نامه نگاریهای متعدد آیت اله خمینی را از ادامه تفسیر سوره حمد( که بر پایه عرفان ابن عربی و اندیشه های حکمی بود)منصرف نمود و مجبور ساخت تا تفسیر اشعار مولانا دکتر سروش را که از صدا و سیما پخش می شد،متوقف سازد و در نتیجه فرهنگ و معرفت اسلامی دجار قشریت و محدودیت گردید که تاکنون نیز ادامه دارد.
نکته جالب آنکه خلا اندیشه ورزی عقلانی و فلسفی استاد حکیمی در همان رویکرد و تمایل ایشان به مارکسیست و اقتصاد سوسیالیستی مشخص می گردد که تصور می کرد با همان سنت احکام و احادیث و بدون پشتوانه فلسفی می توان جامعه را مدیریت کرد و عدالت اجتماعی و اقتصاد اسلامی را پیاده نمود و دقیقا این همان راهی بود که شریعتی نیز با تاریخ اسلام و شیعی بدون پشتوانه فلسفی می خواست تحقق بخشد و شاید به همین دلیل بود که استاد مطهری که در هر دو بستر فلسفه اسلامی و مدرن اندیشه ورزی و تعقل نموده بود راهی متمایز و جدا از آنها رفت و بیشتر به نهضت آزادی و مهندس بازرگان تمایل داشت و کتاب اقتصاد اسلامی استاد مطهری بیشتر به اقتصاد لیبرال و آزاد و توجه به اصل سرمایه داشت و بر اساس آیات قرآن و احادیث مساوات و عدالت اجتماعی را در کنار آزادی و مالکیت خصوصی ارزشمند تلقی می نمود.
متاسفانه استاد حکیمی و اصحاب مکتب تفکیک اگرچه در صف منتقدان و معترضان حاکمیت هستند ولیکن از سویی در تله مارکسیست و دام اسلام مارکسیستی افتاده اند که اولین قربانی این دیدگاه خود عدالت و مردم فقیری هستند که آنها ادعای حمایت از آنها را دارند و برای آن گریبان چاک می نمایند.
سید محمد دیباجی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/643
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
Telegram
آرشیو
در سوگ استاد حکیمی و رثای مکتب تفکیک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گنجینهای زیر زمین افغانستان همراه با زیرنویس فارسی
تخمین ۱ تا ۳ تریلیون دلاری منابع معدنی افغانستان
گزارش ویدیویی TRT را ببینید. انتخاب
جان آگه با #فرهیختگان
تخمین ۱ تا ۳ تریلیون دلاری منابع معدنی افغانستان
گزارش ویدیویی TRT را ببینید. انتخاب
جان آگه با #فرهیختگان
🔸#محمدرضا_حکیمی، فقیه، مجتهد، الهیاتدان و از شارحین مکتب تفکیک، روز یکشنبه ۳۱ مرداد در سن ۸۶ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت. برخی خبرگزاری ها از ابتلای آقای حکیمی به ویروس کرونا در هفتههای اخیر به رغم دریافت دو دُز واکسن نوشتهاند که باعث ضعف جسمانی او شده بود. به نوشته ایرنا، مرحوم حکیمی «پس از بهبود وضعیت و با نظر پزشکان از بیمارستان ترخیص و روند درمان در منزل پیگیری میشد تا اینکه ساعت ۲۲:۳۰ دقیقه آخرین شب مرداد ۱۴۰۰ به علت کهولت سنی دیده از جهان فرو بست».
با وجود آنکه آیت الله خمینی به فلسفه و عرفان نیز می پرداخت و از منظر معرفتی مورد انتقاد اهل تفکیک(تفکیک فلسفه و عرفان از دین) بود اما احترام خاصی برای تفکیکیون قائل بود. سید احمد خمینی در مورد این عکس گفته است: «این عکس تنها تصویرى است که امام به طور رسمى و براى عکس گرفتن کنار یک نفر ایستاده اند». آیت الله خمینی در پیامی به تاریخ ۱۳۴۸/۸/۲۸ او را با این جملات خطاب کرد «جناب مستطاب ثقة الاسلام آقای محمدرضا حکیمی - دامت افاضاته». بااین وجود در سالهای واپسین عمر برخی انتقادهای وی به مرور باعث شد که مورد کم لطفی قرار بگیرد تا جاییکه محمد رضا زائری در برنامه ۱۸۰ درجه، خاطره ای از برگزاری مراسم رونمایی برای یکی از آثار استاد محمد رضا حکیمی و توبیخی که از جانب یکی از مسئولان ذی نفوذ فرهنگی دریافت کرده بود به نقل از این مسئول گفته بود:"حکیمی ضد انقلاب است".
از جمله انتقادهای حکیمی به نادیده گرفتن به سنت های فقه شیعه و ضرورت مسئولیت پذیری فقها بود . از دیگر موضوعاتی که در اواخر دهه هشتاد مورد انتقاد وی قرار گرفت، دفن پیکر شهدا در دانشگاه ها بود:
"آیا خون این همه شهید، از زبان لحظات و تاریخ سخن نمیگویند… آیا به همین بسنده میکنند، که جنازه مطهر چند شهید را، در جاهایی که اصلاً مناسب نیست دفن کنند. اگر راست میگویند، چند جنازه هم در بازار، در دستگاه قضایی، در کنار کاخهای اشراف، در دامنههای توچال - نه قله توچال- در میدان بار، در اتاق اصناف و … و در مجلس و در میان هیئت مجریه (دولت) دفن نمایند" .
این دیدگاه ها در آنز مان به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و نگاه حکیمی به عرفان و فلسفه به عنوان ضدیت او با آیت الله خمینی و باورهای صدرایی او به عنوان نمودهایی از ضد انقلابی بودن او پررنگ شد. در سال ۱۳۸۹ ولی الله مهدوی نويسنده وبلاگ "نسل خمينی" در مطلبی با اشاره به رابطه نزدیک میرحسین موسوی با حکیمی و مشرب تفکیکی وی نوشت:"
امام خمینی در مصاحبه با حسنين هيکل در خصوص علل انقلاب اسلامی، مصاحبه گر از امام درباره افراد موثر بر خود امامخمينی سوال میپرسد. امام ره بعد از تاملی، اولين نام را "ملاصدرا" بيان ميکند. ...اينکه چگونه محمدرضا حکيمی و ميرحسين موسوی در يک نقطه جمع میشوند. حالآنکه موسوی خودش را تنها مريد عقايد امامخمينی میداند و سخنان حکيمي عليه فلسفهوعرفان همانند استادش ميرزامهدی ااصفهانی، بسيار تند است؛ حداقل من که نتوانستم صراحت وی در ناسزا به ملاصدرا را تحمل کنم...با اينحال عجيب نيست که بين داماد لرستان(میرحسین موسوی) با اين همه ادب و روشنفکری و آقاي محمدرضا حکيمی ارتباط فکری و علاقه شخصی وجود دارد، چون هردو مخالفانشان را دائم محکوم به تحجر و ارتجاع(!) ميکنند و در سوابق هردو انتقاد شديد از دولت احمدینژاد و اتهام به تظاهر و لِه شدنِ مردم زير تورم بوده و هردو منتقد شديد صادق لاريجانی هستند... يا اينکه آقاي حکيمی نيز به شدت به تدفين شهدا در محيط دانشگاه اعتراض نمود. جالب اينکه استدلال هم کرد که محيط دانشگاه مناسب نيست و اگر راست ميگوييد و میخواهيد ياد شهدا را حفظ کنيد پس آنها را ببريد و در ميدانبار هم دفن کنيد! تحليل اين استدلال و مخالفت، باشد به عهده ی خواننده، ولی نقطهي اشتراک و علاقه ی بين وی و ميرحسين موسوی را من میگويم و آن تضاد با اسلام نابی است که امامخمینی دوباره آن را احيا کرد و در جهان فرياد زد.
سهند ایرانمهر
جان آگه با #فرهیختگان
با وجود آنکه آیت الله خمینی به فلسفه و عرفان نیز می پرداخت و از منظر معرفتی مورد انتقاد اهل تفکیک(تفکیک فلسفه و عرفان از دین) بود اما احترام خاصی برای تفکیکیون قائل بود. سید احمد خمینی در مورد این عکس گفته است: «این عکس تنها تصویرى است که امام به طور رسمى و براى عکس گرفتن کنار یک نفر ایستاده اند». آیت الله خمینی در پیامی به تاریخ ۱۳۴۸/۸/۲۸ او را با این جملات خطاب کرد «جناب مستطاب ثقة الاسلام آقای محمدرضا حکیمی - دامت افاضاته». بااین وجود در سالهای واپسین عمر برخی انتقادهای وی به مرور باعث شد که مورد کم لطفی قرار بگیرد تا جاییکه محمد رضا زائری در برنامه ۱۸۰ درجه، خاطره ای از برگزاری مراسم رونمایی برای یکی از آثار استاد محمد رضا حکیمی و توبیخی که از جانب یکی از مسئولان ذی نفوذ فرهنگی دریافت کرده بود به نقل از این مسئول گفته بود:"حکیمی ضد انقلاب است".
از جمله انتقادهای حکیمی به نادیده گرفتن به سنت های فقه شیعه و ضرورت مسئولیت پذیری فقها بود . از دیگر موضوعاتی که در اواخر دهه هشتاد مورد انتقاد وی قرار گرفت، دفن پیکر شهدا در دانشگاه ها بود:
"آیا خون این همه شهید، از زبان لحظات و تاریخ سخن نمیگویند… آیا به همین بسنده میکنند، که جنازه مطهر چند شهید را، در جاهایی که اصلاً مناسب نیست دفن کنند. اگر راست میگویند، چند جنازه هم در بازار، در دستگاه قضایی، در کنار کاخهای اشراف، در دامنههای توچال - نه قله توچال- در میدان بار، در اتاق اصناف و … و در مجلس و در میان هیئت مجریه (دولت) دفن نمایند" .
این دیدگاه ها در آنز مان به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و نگاه حکیمی به عرفان و فلسفه به عنوان ضدیت او با آیت الله خمینی و باورهای صدرایی او به عنوان نمودهایی از ضد انقلابی بودن او پررنگ شد. در سال ۱۳۸۹ ولی الله مهدوی نويسنده وبلاگ "نسل خمينی" در مطلبی با اشاره به رابطه نزدیک میرحسین موسوی با حکیمی و مشرب تفکیکی وی نوشت:"
امام خمینی در مصاحبه با حسنين هيکل در خصوص علل انقلاب اسلامی، مصاحبه گر از امام درباره افراد موثر بر خود امامخمينی سوال میپرسد. امام ره بعد از تاملی، اولين نام را "ملاصدرا" بيان ميکند. ...اينکه چگونه محمدرضا حکيمی و ميرحسين موسوی در يک نقطه جمع میشوند. حالآنکه موسوی خودش را تنها مريد عقايد امامخمينی میداند و سخنان حکيمي عليه فلسفهوعرفان همانند استادش ميرزامهدی ااصفهانی، بسيار تند است؛ حداقل من که نتوانستم صراحت وی در ناسزا به ملاصدرا را تحمل کنم...با اينحال عجيب نيست که بين داماد لرستان(میرحسین موسوی) با اين همه ادب و روشنفکری و آقاي محمدرضا حکيمی ارتباط فکری و علاقه شخصی وجود دارد، چون هردو مخالفانشان را دائم محکوم به تحجر و ارتجاع(!) ميکنند و در سوابق هردو انتقاد شديد از دولت احمدینژاد و اتهام به تظاهر و لِه شدنِ مردم زير تورم بوده و هردو منتقد شديد صادق لاريجانی هستند... يا اينکه آقاي حکيمی نيز به شدت به تدفين شهدا در محيط دانشگاه اعتراض نمود. جالب اينکه استدلال هم کرد که محيط دانشگاه مناسب نيست و اگر راست ميگوييد و میخواهيد ياد شهدا را حفظ کنيد پس آنها را ببريد و در ميدانبار هم دفن کنيد! تحليل اين استدلال و مخالفت، باشد به عهده ی خواننده، ولی نقطهي اشتراک و علاقه ی بين وی و ميرحسين موسوی را من میگويم و آن تضاد با اسلام نابی است که امامخمینی دوباره آن را احيا کرد و در جهان فرياد زد.
سهند ایرانمهر
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
attach 📎
"کسی زندگی فیلسوفانه دارد که در زندگی التزام نظری و عملی به عقل دارد."
🔸در این درسگفتار هر جا که از واژه فیلسوف استفاده می شود، مراد کسی است که زندگی فیلسوفانه دارد ، نه کسی که فلسفه خوان و فلسفه دان است.
کسی زندگی فیلسوفانه دارد که در زندگی التزام نظری و عملی به عقل دارد.
از جمله زندگی های غیر فیلسوفانه، می توان به زندگی مؤمنانه و زندگی عارفانه اشاره نمود.
🔸برای عقل معانی متفاوتی وجود دارد اما مراد در اینجا شش منبع شناخت مورد اجماع و تأیید معرفت شناسان است که عبارتند از:
۱- ادراک حسی (perception) : اگر ادراکی از طریق یکی از حواس پنجگانه انجام شود مورد تایید عقل است. تعداد ۲۱ نوع ادراک از طریق حواس پنجگانه حاصل می شود.
۲- درون نگری (introspection) : حالات درونی از قبیل خشم، عشق، وابستگی، امید، رضایت، ...
۳- حافظه (memory) : آنچه به یاد می آوریم
۴- گواهی یا شهادت دیگران
۵- شهود : این غیر از شهود عارفانه است و به معنی قضایایی است که از عدم قبول آنها عاجزیم؛ مانند: هر کس هم سن خودش است
۶- استدلال (reasoning) : استدلال، مواد خام را از پنج منبع فوق دریافت نموده و آنها را با هم جمع میکند.
🔸 استدلال دارای سه نوع است:
قیاسی (deductive) : همان منطق صوری ارسطویی. این نوع استدلال از دو نوع دیگری قوی تر و کامل تر است. الف ب است، و ب ج است؛ پس الف ج است.
🔸استقرایی inductive : در این نوع استدلال در n مورد دو ویژگی را می بینیم و در مورد n+1 ام یکی از آن دو ویژگی را ؛ و استدلال می کنیم که ویژگی دوم را هم دارد.
🔸 استنتاج بهترین تبیین (abductive) : با وجودی که بیشترین تعداد استدلالات انسان ها از این نوع است، این نوع تا اواخر قرن ۱۹ ناشناخته بود و در آن زمان توسط چارلز اندرس پیرز فیلسوف آمریکایی کشف شد. در این نوع استدلال، از میان تبیین های موجود برای یک پدیده، آن که پیش فرض های پذیرفتنی تری دارد را برمی گزینیم. هر چه قدرت تخیل بیشتر باشد استنتاج بهترین تبیین مشکل تر می شود، چون تخیل باعث می شود فرض های بیشتری به میان آورده شود.
🔸در زندگی دو سوال اساسی وجود دارد:
۱- من در کدام جهان زندگی می کنم؟
۲- من چگونه باید زندگی کنم؟
فیلسوف این دو سوال را به شکل نظری و عملی مورد نظر قرار داده و بر اساس عقل راه خود را در زندگی پیدا می کند. برای شرح و تفصیل آثار و نتایج پاسخ به دو سوال فوق در زندگی، لازم است که ساحات وجودی انسان ها را بر شمرده و سپس بر اساس ارتباطی که هر ساحت با هر یک از سوالات فوق دارند، تعریفی از زندگی فیلسوفانه ارائه نماییم. این ساحات عبارتند از:
۱- ساحت عقیدتی، معرفتی: باورها، عقاید، دانسته ها، برآورد ها، شک ها، ...
۲- ساحت احساسی، عاطفی، هیجانی: علائق، نفرت ها، امید ها، آرامش ها، نگرانی ها، ...
۳- ساحت خواسته ها، اراده ها: خواست ها، اراده ها، تصمیم ها، ...
۴- ساحت گفتار
۵- ساحت کردار
سه ساحت اول درونی و دو ساحت آخر بیرونی اند.
🔸فیلسوف در پی ایجاد تعادل و توازن بین حالات مرزی(حداکثری و حداقلی) هر یک از حوزه های سه گانه اول است و وقتی در آن سه حوزه تعادل و توازن ایجاد گردد، گفتار و کردار به سامان و متعادل خواهد شد:
۱- تعادل میان جزم و جمود فکری و شکاکیت تام در حوزه اول
۲- تعادل میان عشق ها و نفرت ها، وابستگی ها و وارستگی ها، ... در حوزه دوم
۳- تعادل بین عمل و بی عملی(تصمیم به عمل یا بی عملی) در حوزه سوم. در اینجا عمل اعم از گفتار و کردار است.
مصطفی ملکیان
درسگفتار زندگی فیلسوفانه
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
🔸در این درسگفتار هر جا که از واژه فیلسوف استفاده می شود، مراد کسی است که زندگی فیلسوفانه دارد ، نه کسی که فلسفه خوان و فلسفه دان است.
کسی زندگی فیلسوفانه دارد که در زندگی التزام نظری و عملی به عقل دارد.
از جمله زندگی های غیر فیلسوفانه، می توان به زندگی مؤمنانه و زندگی عارفانه اشاره نمود.
🔸برای عقل معانی متفاوتی وجود دارد اما مراد در اینجا شش منبع شناخت مورد اجماع و تأیید معرفت شناسان است که عبارتند از:
۱- ادراک حسی (perception) : اگر ادراکی از طریق یکی از حواس پنجگانه انجام شود مورد تایید عقل است. تعداد ۲۱ نوع ادراک از طریق حواس پنجگانه حاصل می شود.
۲- درون نگری (introspection) : حالات درونی از قبیل خشم، عشق، وابستگی، امید، رضایت، ...
۳- حافظه (memory) : آنچه به یاد می آوریم
۴- گواهی یا شهادت دیگران
۵- شهود : این غیر از شهود عارفانه است و به معنی قضایایی است که از عدم قبول آنها عاجزیم؛ مانند: هر کس هم سن خودش است
۶- استدلال (reasoning) : استدلال، مواد خام را از پنج منبع فوق دریافت نموده و آنها را با هم جمع میکند.
🔸 استدلال دارای سه نوع است:
قیاسی (deductive) : همان منطق صوری ارسطویی. این نوع استدلال از دو نوع دیگری قوی تر و کامل تر است. الف ب است، و ب ج است؛ پس الف ج است.
🔸استقرایی inductive : در این نوع استدلال در n مورد دو ویژگی را می بینیم و در مورد n+1 ام یکی از آن دو ویژگی را ؛ و استدلال می کنیم که ویژگی دوم را هم دارد.
🔸 استنتاج بهترین تبیین (abductive) : با وجودی که بیشترین تعداد استدلالات انسان ها از این نوع است، این نوع تا اواخر قرن ۱۹ ناشناخته بود و در آن زمان توسط چارلز اندرس پیرز فیلسوف آمریکایی کشف شد. در این نوع استدلال، از میان تبیین های موجود برای یک پدیده، آن که پیش فرض های پذیرفتنی تری دارد را برمی گزینیم. هر چه قدرت تخیل بیشتر باشد استنتاج بهترین تبیین مشکل تر می شود، چون تخیل باعث می شود فرض های بیشتری به میان آورده شود.
🔸در زندگی دو سوال اساسی وجود دارد:
۱- من در کدام جهان زندگی می کنم؟
۲- من چگونه باید زندگی کنم؟
فیلسوف این دو سوال را به شکل نظری و عملی مورد نظر قرار داده و بر اساس عقل راه خود را در زندگی پیدا می کند. برای شرح و تفصیل آثار و نتایج پاسخ به دو سوال فوق در زندگی، لازم است که ساحات وجودی انسان ها را بر شمرده و سپس بر اساس ارتباطی که هر ساحت با هر یک از سوالات فوق دارند، تعریفی از زندگی فیلسوفانه ارائه نماییم. این ساحات عبارتند از:
۱- ساحت عقیدتی، معرفتی: باورها، عقاید، دانسته ها، برآورد ها، شک ها، ...
۲- ساحت احساسی، عاطفی، هیجانی: علائق، نفرت ها، امید ها، آرامش ها، نگرانی ها، ...
۳- ساحت خواسته ها، اراده ها: خواست ها، اراده ها، تصمیم ها، ...
۴- ساحت گفتار
۵- ساحت کردار
سه ساحت اول درونی و دو ساحت آخر بیرونی اند.
🔸فیلسوف در پی ایجاد تعادل و توازن بین حالات مرزی(حداکثری و حداقلی) هر یک از حوزه های سه گانه اول است و وقتی در آن سه حوزه تعادل و توازن ایجاد گردد، گفتار و کردار به سامان و متعادل خواهد شد:
۱- تعادل میان جزم و جمود فکری و شکاکیت تام در حوزه اول
۲- تعادل میان عشق ها و نفرت ها، وابستگی ها و وارستگی ها، ... در حوزه دوم
۳- تعادل بین عمل و بی عملی(تصمیم به عمل یا بی عملی) در حوزه سوم. در اینجا عمل اعم از گفتار و کردار است.
مصطفی ملکیان
درسگفتار زندگی فیلسوفانه
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بزرگترین نماینده زنده «مکتب تفکیک» و «اسلام عدالت خواهانه» و «وصی آثار علی شریعتی» درگذشت
استاد محمدرضا حکیمی مرد که در پی بینامی بود، در ماههای اخیر به دلیل عوارض مرتبط با تزریق واکسن کرونا در بیمارستان بستری شد اما پس از بهبود نسبی به خانه رفت تا اینکه در شامگاه ۳۱ مرداد ۱۴۰۰ در سن ۸۶ سالگی درگذشت. تنها فعالیت سیاسی او در ۴۲ سال گذشته، دفاع نظری و عملی از عدالت بود
اکبر گنجی
جان آگه با #فرهیختگان
استاد محمدرضا حکیمی مرد که در پی بینامی بود، در ماههای اخیر به دلیل عوارض مرتبط با تزریق واکسن کرونا در بیمارستان بستری شد اما پس از بهبود نسبی به خانه رفت تا اینکه در شامگاه ۳۱ مرداد ۱۴۰۰ در سن ۸۶ سالگی درگذشت. تنها فعالیت سیاسی او در ۴۲ سال گذشته، دفاع نظری و عملی از عدالت بود
اکبر گنجی
جان آگه با #فرهیختگان
محمدرضا حکیمی از تحجر و واپسگرایی و ظاهرزدگی به نام دین، بیزار بود
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
ماتم از دست دادن بزرگی ما را سوگوار کرده است که مظهر ایمانِ پاک، دانایی، روشنبینی، پارسایی و خیراندیشی و خیرخواهی برای انسان بود.
عالم فرزانهای که بر شاهبیت دعوت پیامبران خداوند، «عدالت» پا میفشرد و با تأسی به مولای بزرگوارش، امام علی علیهالسلام هیچگاه حقیقت ناب را فدای مصلحت نکرد و زیبایی حقبینی و حقگویی را به زشتیِ خوشآمدگویی و تملقِ این و آن نفروخت.
او سادهترین و بیآلایشترین شیوهٔ زندگی را برگزید تا در عمل نیز ثابت کند که دینی که به زندگی (نه تنها زندگی جاودان) بلکه زندگی پاک و عزتمندانه برای همه انسانها در این دنیا نیاندیشد دین نیست و زندگی نیز بی سرسپردگی و دلدادگی عاشقانه و عالمانه به آفرینندهٔ زندگی که حق و عدل و حکمت مطلق است زندگی نیست. و مگر پرآوازهترین اثرِ پرمحتوای او «الحیاة» نیست؟
او از تحجر و واپسگرایی و ظاهرزدگی به نام دین، همان اندازه بیزار بود که از دنیازدگی، التقاط و دینستیزی.
با دلی سرشار از سوز و درد، این مصیبت بزرگ را به همهٔ اصحاب فضل و فضیلت و به انبوه ارادتمندان و بهرهگیران از دریایِ دانایی و فضل و پارسایی او، بخصوص به برادر بزرگوارش جناب حجتالاسلام والمسلمین حاج آقا محمد حکیمی که جانش از داغ تابسوز برادر کهتر و با فضیلتش آرام نگرفته بود، به مصیبت بزرگ از دست دادن مراد و برادر مهتر خود مبتلا شد تسلیت میگویم و از پیشگاه حضرت حق جل و علا برای آن فقید سعید علو درجات و برای بازماندگان معزز صبر و اجر و سلامتی مسألت می کنم.
سَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
سید محمد خاتمی
جان آگه با #فرهیختگان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
ماتم از دست دادن بزرگی ما را سوگوار کرده است که مظهر ایمانِ پاک، دانایی، روشنبینی، پارسایی و خیراندیشی و خیرخواهی برای انسان بود.
عالم فرزانهای که بر شاهبیت دعوت پیامبران خداوند، «عدالت» پا میفشرد و با تأسی به مولای بزرگوارش، امام علی علیهالسلام هیچگاه حقیقت ناب را فدای مصلحت نکرد و زیبایی حقبینی و حقگویی را به زشتیِ خوشآمدگویی و تملقِ این و آن نفروخت.
او سادهترین و بیآلایشترین شیوهٔ زندگی را برگزید تا در عمل نیز ثابت کند که دینی که به زندگی (نه تنها زندگی جاودان) بلکه زندگی پاک و عزتمندانه برای همه انسانها در این دنیا نیاندیشد دین نیست و زندگی نیز بی سرسپردگی و دلدادگی عاشقانه و عالمانه به آفرینندهٔ زندگی که حق و عدل و حکمت مطلق است زندگی نیست. و مگر پرآوازهترین اثرِ پرمحتوای او «الحیاة» نیست؟
او از تحجر و واپسگرایی و ظاهرزدگی به نام دین، همان اندازه بیزار بود که از دنیازدگی، التقاط و دینستیزی.
با دلی سرشار از سوز و درد، این مصیبت بزرگ را به همهٔ اصحاب فضل و فضیلت و به انبوه ارادتمندان و بهرهگیران از دریایِ دانایی و فضل و پارسایی او، بخصوص به برادر بزرگوارش جناب حجتالاسلام والمسلمین حاج آقا محمد حکیمی که جانش از داغ تابسوز برادر کهتر و با فضیلتش آرام نگرفته بود، به مصیبت بزرگ از دست دادن مراد و برادر مهتر خود مبتلا شد تسلیت میگویم و از پیشگاه حضرت حق جل و علا برای آن فقید سعید علو درجات و برای بازماندگان معزز صبر و اجر و سلامتی مسألت می کنم.
سَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
سید محمد خاتمی
جان آگه با #فرهیختگان
به یاد استاد حکیمی
"....روزی او را در محل روزنامۀ اطلاعات دیدم و فوراً با او وارد بحث شدم. حکیمی که موهای سر و صورتش بلند و به سپیدی برف بود، با تواضع به پرسشهای چالش برانگیزم پاسخ داد. از او در مورد باورش به "ولایت فقیه" پرسیدم. نوعی معذوریت در چهرهاش نمایان شد؛ با این حال، آشکار بود که نمیخواهد پرسشی را بیپاسخ بگذارد. پاسخش در این باره، معطوف به نبود تئوری دیگری در دورۀ غیبت برای اهل تشیع بود.
از او پرسیدم آیا دکتر شریعتی واقعاً به او وصیت کرده است که آثارش را بر اساس متون اصلی دین، مورد ارزیابی و سنجش قرار دهد؟ پاسخ مثبت او مرا قانع نکرد و باز پرسیدم؛ چرا آدمی در سن حدود چهل سالگی باید وصیت کند؟ مگر او از مرگ قریبالوقوع خود آگاه بود؟ حکیمی توضیح داد که شریعتی در سالهای آخرِ عمر خود در نوعی ترس و هراس از قتلِ ناگهانی خود به سر میبرده و از همین رو، مرتب به اطرافیان وصیت میکرده است.
بقیۀ گفتگو به گلههای تلخ حکیمی از ناشر کتابهایش گذشت. از صحبتهای او پی بردم که به صورتِ مجرد در زیرزمینی اجارهای زندگی میکند..."
احمد زیدآبادی
بهار زندگی در زمستان تهران جلد دوم خاطرات احمد زیدآبادی
#فرهیختگان
"....روزی او را در محل روزنامۀ اطلاعات دیدم و فوراً با او وارد بحث شدم. حکیمی که موهای سر و صورتش بلند و به سپیدی برف بود، با تواضع به پرسشهای چالش برانگیزم پاسخ داد. از او در مورد باورش به "ولایت فقیه" پرسیدم. نوعی معذوریت در چهرهاش نمایان شد؛ با این حال، آشکار بود که نمیخواهد پرسشی را بیپاسخ بگذارد. پاسخش در این باره، معطوف به نبود تئوری دیگری در دورۀ غیبت برای اهل تشیع بود.
از او پرسیدم آیا دکتر شریعتی واقعاً به او وصیت کرده است که آثارش را بر اساس متون اصلی دین، مورد ارزیابی و سنجش قرار دهد؟ پاسخ مثبت او مرا قانع نکرد و باز پرسیدم؛ چرا آدمی در سن حدود چهل سالگی باید وصیت کند؟ مگر او از مرگ قریبالوقوع خود آگاه بود؟ حکیمی توضیح داد که شریعتی در سالهای آخرِ عمر خود در نوعی ترس و هراس از قتلِ ناگهانی خود به سر میبرده و از همین رو، مرتب به اطرافیان وصیت میکرده است.
بقیۀ گفتگو به گلههای تلخ حکیمی از ناشر کتابهایش گذشت. از صحبتهای او پی بردم که به صورتِ مجرد در زیرزمینی اجارهای زندگی میکند..."
احمد زیدآبادی
بهار زندگی در زمستان تهران جلد دوم خاطرات احمد زیدآبادی
#فرهیختگان
دوستِ قدیمی
▪️آن شب رفتم منزل استاد حکیمی و طبق قرار، به سعادتآبادِ دکتر شفیعی بردمش. بسیار مشتاقانه منتظرِ دیدار دوست قدیمی و صمیمی خود بود و از او مشتاقتر و شیداتر، دکتر شفیعی!
از حجرههای مدرسۀ نوّابِ مشهد تا موسسهٔ فرانکلین و فصل مشترکهایشان با ابتهاج و شجریان و... سخنها رفت.
حکیمی مثل همیشه زلال و بیپیرایه و پایبند به دینداریِ عدالتمحور. دکتر شفیعی هم الحق که این خصائل انسانی و حتی دین العجائزش را حرمت مینهاد.
فریاد روزها، خاموش شد.
روایتی از محمدرضا موحدی
جان آگه با #فرهیختگان
▪️آن شب رفتم منزل استاد حکیمی و طبق قرار، به سعادتآبادِ دکتر شفیعی بردمش. بسیار مشتاقانه منتظرِ دیدار دوست قدیمی و صمیمی خود بود و از او مشتاقتر و شیداتر، دکتر شفیعی!
از حجرههای مدرسۀ نوّابِ مشهد تا موسسهٔ فرانکلین و فصل مشترکهایشان با ابتهاج و شجریان و... سخنها رفت.
حکیمی مثل همیشه زلال و بیپیرایه و پایبند به دینداریِ عدالتمحور. دکتر شفیعی هم الحق که این خصائل انسانی و حتی دین العجائزش را حرمت مینهاد.
فریاد روزها، خاموش شد.
روایتی از محمدرضا موحدی
جان آگه با #فرهیختگان
آیا میتوان رنج یک ساختارِ غیر اخلاقی را به جان خرید، اما همرنگ جماعت نشد؟
آیا میتوان چونان نیلوفری در میان منجلابی زیست و از دایرهی اخلاق پای بیرون نگذاشت؟
این پرسشها را با دو پژوهشگر حوزه اخلاق و سیاست، آقایان "حسین دباغ" و "جواد حیدری" در میان خواهیم گذاشت.
چهارشنبه ۳ شهریور ماه
ساعت ۲۱
به میزبانی: محمدرضا کدیور
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
آیا میتوان چونان نیلوفری در میان منجلابی زیست و از دایرهی اخلاق پای بیرون نگذاشت؟
این پرسشها را با دو پژوهشگر حوزه اخلاق و سیاست، آقایان "حسین دباغ" و "جواد حیدری" در میان خواهیم گذاشت.
چهارشنبه ۳ شهریور ماه
ساعت ۲۱
به میزبانی: محمدرضا کدیور
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
الهیات الاهی و الهیات بشری.pdf
465.1 KB
نقد سید حسن اسلامی بر کتاب الهیات الاهی و الهیات بشری زندهیاد محمد رضا حکیمی.
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست