فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48.1K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
وصیت‌نامه شریعتی، حکیمی و مطهری

به یاد مرد عدالت و پارسایی محمدرضا حکیمی

حسن یوسفی اشکوری
:

▫️درآمد
محمدرضا حکیمی خراسانی درگذشت. خبر کوتاه بود اما از یک سو چندان غیر منتظره نبود چرا که وی اخیرا به کرونا مبتلا شده بود و گویا هنوز از آن رها نشده بود و از سوی دیگر مرگ در ۸۶ سالگی خیلی دور از انتظار نیست. با این حال «مرگ چنین خواجه نه کاری‌ست خرد». حکیمی در شمار نویسندگان مذهبی روشن‌اندیش و عدالت‌خواه و ظلم‌ستیزی است که با ادبیات نو و نثر فاخر و عاطفه برانگیز و با کلک خیال‌انگیز خود حداقل در شصت سال اخیر بر دو نسل مسلمان و حتی غیر مسلمان معاصر ایرانی اثرگذار بوده است. من خود از وامداران حکیمی هستم که حق او را در حد توان در جایی دیگر ادا کرده‌ام. حکیمی ده‌ها کتاب و صدها مقاله در موضوعات متنوع مذهبی انتشار داده است. شاید بتوان ویژگی اصلی و پایدار حکیمی را در چهار چیز خلاصه کرد: تحقیق و تحریر، عدالت‌طلبی و ظلم‌ستیزی، تیمارداری از فرودستان و تهیدستان و در نهایت پارسایی شخصی و ساده‌زیستی کم‌مانند. اکنون و در این مجال و در این «یادنامه»، داستان مشهور وصیت شرعی دکتر علی شریعتی به حکیمی را مورد نقد و بررسی قرار می دهم تا شاید بصریتی افزاید و در حد خود از یکی از رخدادهای تاریخی معاصر ابهام زدایی کند.


▫️وصیت نامه شرعی شریعتی، حکیمی و مطهری
شهرت دارد که شریعتی پیش از ترک ایران در بهار سال ۱۳۵۶، نوشته ای به حکیمی داد و وفق نص آن به حکیمی وکالت داد تا نوشته ها و آثارش را بازبینی و ویرایش کند و به هرحال با اعمال نظر علمی خود آنها را حفظ و منتشر کند. این متن به «وصیت نامه شرعی شریعتی به حکیمی» شهرت یافته است. این نوشته نه چندان مفصل حاوی مطالب متنوعی است و، طبق معمول نوشته های شریعتی، انباشته است از نکات اعتقادی و اشارات تاریخی و در عین حال تا حدودی فضای فکری و سیاسی ایرانِ در آستانه انقلاب را نشان می دهد. متن با این جملات «برادرم، مرد آگاهی و ایمان، اخلاص و تقوی، آزادی و ادب، دانش و دین، محمدرضا حکیمی» آغاز می شود و در ادامه از جمله به منزلت و اعتبار فردی و علمی حکیمی اشارتی می کند و در نهایت می نویسد:
« . . . و اما…برادر! من به اندازه‌ای که در توان داشتم و توانستم در این راه رفتم و با اینکه هرچه داشتم فدا کردم از حقارت خویش و کار خویش شرم دارم و در برابر خیلی از «بچه» ها احساس حقارت می‌کنم. در عین حال، لطف خداوند به کار ناچیز من ارزش و انعکاس بخشیده‌است که هرگز بدان نمی‌ارزم و می‌بینم که : «کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته» و اکنون بدترین شرایطی را که یک انسان ممکن است بدان دچار شود می‌گذرانم و سرنوشتی جز مرگ یا بدتر از مرگ ندارم. با این همه، تنها رنجم این است که نتوانستم کارم را تمام کنم و بهتر بگویم، ادامه دهم و این دریغی است که برایم خواهد ماند.

🔹 اما رنج دیگرم این است که بسیاری از کارهای اصلی‌ام به همان علتِ همیشه، زندانی زمانه شده و به نابودی تهدید می‌شود، آنچه هم از من نشر یافته، به دلیل نبودن امکانات و کم بودن فرصت، خام و عجولانه و پرغلط و بد چاپ شده‌است و تمامی آن را نه به عنوان کارهای علمی- تحقیقی، که فریادهایی از سر درد، نشانه‌هایی از یک راه، تکان‌هایی برای بیداری، ارائهٔ طریق، طرح‌هایی کلی از یک مکتب، یک دعوت، جهات و ایده‌ها و بالأخره نوعی بسیج فکری و روحی در جامعه باید تلقی کرد و آن هم در شرایطی تبعیدی، فشار، توطئه، فرصت گذرا و حالتی که هر لحظه اش انتظار فاجعه ای می‌رفت.
آنها همه باید تجدید نظر شود، از نظر علمی غنی شود و خورشت بخورد، غلط‌گیری معنوی و لفظی و چاپی شود. اینک، من، همهٔ این‌ها را که ثمرهٔ عمر من و عشق من است و تمام هستی‌ام و همهٔ اندوخته‌ام و میراثم را با این وصیت شرعی، یکجا به دست شما می‌سپارم و با آن‌ها هر کاری که می‌خواهی بکن. فقط بپذیر تا سرنوشت سختی را که در پیش دارم بتوانم با فراغت دل بپذیرم و مطمئن باشم که خصومت‌ها و خباثت‌ها در محو یا مسخ ایمان و آثار من کاری از پیش نخواهند برد و ودیعه ام را به‌دست کسی می‌سپارم که از خودم شایسته‌تر است. لطف خدا و سوز علی تو را در این سکوت سیاه، به سخن آورد که دارد همه چیز از دست می‌رود، ملت ما مسخ می‌شود و غدیر ما می‌خشکد، برج‌های بلند افتخار در هجوم این غوغا و غارتْ بی دفاع مانده‌است. بغض هزارها درد، مجال سخنم نمی‌دهد و سرپرستی و تربیت همهٔ این عزیزترْ از کودکانم را به تو می‌سپارم و تو را به خدا و… خود در انتظار هرچه خدا بخواهد. علی مشهد آذر ۵۵».

🔹متن کامل در وب‌سایت زیتون:
https://www.zeitoons.com/90762



#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
نقد روایت سیدجواد میری از "نظریه عام اصلاح دینی" سیدجواد طباطبایی


بیژن عبدالکریمی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/659
حسن محدثی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/667
رحیم محمدی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/668
سیدحسین حسینی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/646
محمد فریدی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/660
حسین روحانی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/651
امین رضا نوشین
https://t.me/arshivefarhikhtegan/654
شایان هوشیار
https://t.me/arshivefarhikhtegan/652
حامد درودیان
https://t.me/arshivefarhikhtegan/657
محمد محسن نداف
https://t.me/arshivefarhikhtegan/669
فلورا عسکری زاده
https://t.me/arshivefarhikhtegan/645
رزیتا خسروی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/653
حسین حجت پناه
https://t.me/arshivefarhikhtegan/661
احسان پویافر
https://t.me/arshivefarhikhtegan/649
سامان سامنی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/656
محمد منصور نژاد
https://t.me/arshivefarhikhtegan/650
محمد حسین بادامچی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/670
فرامرز معتمد دزفولی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/671
مهدی فرجی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/663?single
محمد حسن علایی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/648
مهدی زینی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/655
شهریار پاک نیا
https://t.me/arshivefarhikhtegan/666
آیدین ابراهیمی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/662
عباس نعیمی جورشری
https://t.me/arshivefarhikhtegan/647
یونس احمدی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/672
آتنا غلام نیارمی
https://t.me/arshivefarhikhtegan/658


دوشنبه اول شهریور ۱۴۰۰



#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
«اگر امام حسین(ع) الآن حضور داشت چه میکرد؟»

نوشته اند:
«شما ماله کشان مرتجعی که تحت عنوان نواندیشان دینی، سنگ مقدّسات را به سینه میزنید و با توجیه اشکالاتی که بنام دین، در حال نابودی مان است با اظهار ارادت به عربهایی که ۱۴۰۰ سال قبل بودند و اگر امروز هم می بودند مثل همین فقهائی عمل میکردند که میگویند وارث آنها هستند و با همین ادعای نیابت، پدرمان را درآورده اند و امثال شما تلاش میکنید تا به هر طریق ممکن آنها را تنزبه نموده و با الفاظ به ظاهر زیبایی به خورد جامعه دهید بالاغیرةً بگوئید اگر امام حسین امروز حضور داشت چه میکرد که وارثان روحانی شان نکردند؟»

میگویم من نیز عصبانیت تان از نحوهٔ حکمرانی مدعیان وراثت حسین را درک میکنم ولی با شناختی که از اندیشه و منش حضرت اباعبدالله الحسین(ع) دارم میدانم که:
اگر او در این روزگار بود در بُعد فردی قصه، عبد صالح و انسانِ متخلق خدا نمایی بود که میتوانست اسوه حسنهٔ مجسّمی از انسان کامل، جهت الگوگیری و تأسی سایرین باشد و به یقین با هیچگونه ظلم و فسادی همراهی نمیکرد و همانگونه رفتار مینمود که در «خطبهٔ منا» در عتابِ علماء ساکت جامعه می خروشد.

و اگر در حاکمیت بود به یقین، مطلقاً اهل خُلف وعده و دروغ و فریب نبود و هر آنچه مطرح میکرد را صادقانه تا انتها به نتیجه میرساند و قول و عملش یکی بود و حرف و تعهدش با مردم، از هر سندی محکم تر بود.
ثانیاً با عنایت به سیره جد و پدر ارجمندش، و تعهد ایمانی اش به سنت و کتاب خدا، قاطعانه می‌گویم؛

۱- چنانچه پدر بزرگوارش در جمع مردم تاکید کرد: «آگاه باشید که من کسی جز کلیددار شما نیستم و نمیتوانم حتی یک دِرهم به نارو از بیت المال برگیرم» او نیز همین راه را میرفت و بدون اذن و اجازهٔ ملت، حتّی یک ریال از پول این مردم را دلبخواهی، و در کشورهای دیگر هزینه نمیکرد.

۲- چنانچه پدرش فرمود «جز اَسرار نظامی را از شما پنهان نکردم» یقین دارم که ایشان نیز جز بر مَدار صداقت و شفافیت عمل نمی‌کرد و تمام روزنه های سوء استفاده از قدرت را می‌بست و خویش را پاسخگوی امانت و مسئولیتی میدانست که از طرف مردم بر عهده اش گذاشته اند و نسبت به فقر و فساد و تبعیض به شدّت حساسیت میورزید و در مورد بستگان و اطرافیان نیز همانگونه برخورد میکرد که پدرش با عقیل و گردنبند عاریتی زینب کرد.

۳- یقین دارم که اگر امروز بود حتماً نامهٔ پدرش به مالک اشتر (نامه۵۳) و خطبه ۲۱۶ او در رعایت حقوق مردم را مو به مو اجرا میکرد و نامهٔ پدرش به امام مجتبی را (نامه۳۱) سرلوحه زندگی اش قرار میداد.

۴- یقین دارم اگر بود همچون برادر و پدر عزیزش، خواست و اراده مردم را محور تصمیمات خویش قرار می‌داد و در موارد مهم، حتماً با شفافیت و امانت داری هر چه تمام‌تر رفراندوم برگزار می‌کرد و مطلقاً نظر خویش را بر مردم تحمیل نمی‌نمود و جز به منافع ملّی و تأمین خواست و اراده مردم نمی اندیشید.

۵- از آنجایی که عارف و عامل به «ماانزل الله» بود می‌داند که «اقتصاد» مایه قوام ملت است و عزت مردم و توانمندی هایشان در یک اقتصاد پویایِ رقابت پذیر تامین میشود و حتماً زُبده ترین مدیران متخصص در اقتصاد را در رأس امور اقتصادی میگمارد «وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا» (۵نساء)
تلاش را میکرد تا ضمن شفافیت و ضابطه مندی کامل امور، هیچ مانعی بر سر راه رشد و پویایی اقتصاد جامعه و معیشت مردم قرار نگیرد.

۶- یقین دارم که او همچون پدر عزیزش، تجسّم عدل و عدالت ورزی بود و تا پای جان، بر تأمین عدالت قضائی و اجتماعی پای میفشرد و نسبت به ابتناء حقوق فقراء و فرودستان لحظه ای آرام نمیگرفت.

۷- یقین دارم او انسان متعقل و حق محوری بوده و هرجا اشتباه و اشکالی پیش می‌آمد بدون هرگونه لکنتی صراحتاً عذرخواهی میکرد و مطلقاً بر ادامهٔ راه نادرستی که نتیجهٔ مثبتی ندارد یا ضررش بر نفعش میچربد اصرار نمیورزید و به مشورت و استفاده از خرد جمعی، اهمیت فراوان میداد.

۸- یقین دارم که نقد منتقدین را هدیه ای گرانبهاء جهت اصلاح اشکالات میدانست و نه تنها منتقدین و مخالفین را در ایذاء وتنگنا قرار نمیداد که وجودشان را نعمتی برای کشور میدانست.

۹- و نهایتاً اینکه یقین دارم تمام تلاش او صَرف تعلیم و آسایش و رضایتمندی مردم و ارائه الگوی فاخری می‌شد که مردم در کلام و عملِ اخلاقی و الهی او نسخه تمام‌نمای انسانیت خداگون را مشاهده کنند و حاکمیتش منتج به «يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا» باشد.

مطمئناً این لیست میتواند بسیار مطوّل و دامنه‌دار باشد ولی از آنجایی که بنا بر نگارش تک صفحه ای است ادامه آنرا بعهده شما میگذارم

اصفهان اکبر دانش سرارودی محرّم ۱۴۴۳



#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
گزارش اکونومیست از خشکسالی فاجعه‌بار ایران

هفته‌نامه اکونومیست در مطلبی به کم‌آبی فاجعه‌بار در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا پرداخته و هشدار داده است که در آینده ممکن است، «کمبود آب» آتش جنگ در خاورمیانه را شعله‌ور کند.

اکونومیست در شماره جدید خود پرونده‌ای مفصل درباره تبعات گرمایش زمین (تغییر اقلیم) گردآوری کرده و در یکی از مقالات آن، به خشکسالی گسترده در خاورمیانه و شمال آفریقا پرداخته و نوشته است: کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا خشکیده‌‌اند، و دولت‌ها نیز ‌اوضاع را بدتر می‌کنند. پیش‌بینی می شود بارندگی‌ها در بعضی از نقاط به طور ناگهانی کاهش یابد، و کشاورزان ناچار به حفر چاه‌های بیشتر روی آورند، سفره‌های زیرزمینی را تخلیه کنند و به طور بالقوه منجر به آسیب‌های غیرقابل‌جبران زیست‌محیطی شوند.

برخی مانند اسرائیل و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با این مشکل مقابله کرده‌اند و به نیروگاه های آب‌شیرین‌کن متکی هستند که می‌توانند با انرژی خورشیدی کار کنند و یک متر مکعب آب شیرین (برای ۳۰۰۰ بطری آب کوچک کافی) را با ۵۰ سنت تولید کنند.

بانک جهانی می‌گوید، کشاورزی سهم قریب به اتفاق آب شیرین منابع آب زیرزمینی یا سطحی در سراسر جهان را تشکیل می دهد. سهمی که بالغ بر حدود ۷۰ درصد است و این نسبت در خاورمیانه و شمال آفریقا حتی بیشتر است و به حدود ۸۰ درصد می‌رسد. چگونگی محصولات در مناطق خشک کاملاً به آبیاری بستگی دارد و مقامات می‌گویند که حمایت از کشاورزی، مبنای مهاجرت روستایی است و نیاز به استفاده از ارز سخت برای واردات مواد غذایی را کاهش می‌دهد.
به عنوان مثال، مصر به کشاورزان خود اجازه می‌دهد آبیاری خود را از رود نیل تأمین کنند و صرفاً هزینه پمپاژ آن را می‌دهند. این یارانه ها مدت‌هاست که کشاورزان منطقه را به هدر رفتن آب در مقیاس گسترده ترغیب می‌کند.

هنوز هم رهبران خاورمیانه دوست دارند از آب ارزان به عنوان راهی برای جلب پشتیبانی یا حفظ منافع شخصی استفاده کنند. حاکمیت اردن، یکی از خشک‌ترین کشورهای جهان، از این مسئله برای مقابله با کشاورزان قدرتمند قبایل در دره اردن استفاده می کند.
در ایران برای خنک سازی کارخانه‌های تولید فولاد در اصفهان و دیگر مصارف آبی این استان نه تنها از آب شیرین رودی که در نزدیکی اصفهان است، استفاده می کند، بلکه آب یک رودخانه دیگر را نیز تغییر مسیر داده است.

اعتراضات ایران، در استان خوزستان، محل زندگی بیشتر اعراب این کشور، رخ داده است. برای دوره‌های طولانی، بیشتر آب شیرین ایران از استان خوزستان عبور می کرد. قدیمی‌ها به یاد می‌آورند که کشتی‌هایی که به آمریکا می‌رفتند از رودخانه کارون عبور می کردند. اما احداث ده‌ها سد، رودخانه‌ها و باتلاق‌های خوزستان را خشک کرده است. ساکنان خشمگین خوزستان، مسئولان را متهم می‌کنند که تعمداً آب را به شهرهای فارس‌نشین مرکزی هدایت می‌کند و قصد دارد برای حفاری بیشتر مخازن نفتی، اعراب را از زمین‌هایشان دور کند. به همین دلیل معترضین شعار می‌دادند: «نه به مهاجرت اجباری».

ماجرا در عراق نیز تقریباً به همین منوال است، جایی که احداث یک کارخانه بزرگ آب‌شیرین‌کن سال‌ها به تأخیر افتاده است، زیرا گروه‌های حاکم این کشور در مورد اینکه چه کسی اعتبار قرارداد را می‌گیرد، با یکدیگر اختلاف دارند.
جنگ باعث شده است که زیرساخت‌های آب برای برخی از کشورها سخت شود و از آب بعنوان سلاح استفاده می‌شود. جهادگران دولت اسلامی سعی کردند سد فرات را بزنند تا مردم مخالف خود در عراق را تشنه بگذارند. شورشیان مورد حمایت ترکیه در شمال سوریه، کارخانه آبی را که سبد نان رقبا، یعنی کردها را تأمین می‌کرد، متوقف کرده‌اند. گزارشی از دانشگاه صنعا تخمین زده بود که قبل از جنگ داخلی، ۷۰٪ از درگیری‌های روستایی در یمن، با اختلافات بر سر آب آغاز شده است.

آب حتی می‌تواند عامل اصلی درگیری‌های آینده باشد. مصر و سودان با اتیوپی در مورد پر کردن سدی غول پیکر در مسیر رود نیل درگیر هستند. ترکیه و ایران نیز در حال ساخت سدهایی هستند که جریان آب به کشورهای عربی را تخلیه می کند. محاصره غزه توسط اسرائیل تضمین می‌کند که سرزمین فلسطینی وسیله‌ای برای تولید آب آشامیدنی کافی ندارد.
اران فیتلسون از دانشگاه عبری اسرائیل می‌گوید، نمک‌زدایی آب ارزان‌تر از جنگ بر سر آن است. هنوز هم ناآرامی‌های مربوط به آب می‌تواند عواقب جهانی داشته باشد. به عنوان مثال یمنی‌ها در حال حاضر روستاهای خشک شده را رها می‌کنند.
بدون مشارکت، مدیریت و سرمایه گذاری بهتر، میلیون‌ها نفر از ساکنان منطقه با خطر تبدیل شدن به «پناهندگان اقلیمی» مواجه‌اند.

https://www.economist.com/middle-east-and-africa/2021/07/24/the-countries-of-the-middle-east-and-north-africa-are-parched



#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
«توی کتاب اسم امام حسین هم بود. من همیشه وقتی اسم امام حسین می‌آمد از ته دل گریه می‌کردم. دلم می‌خواست شمشیری می‌داشتم و دشمنان امام حسین را می‌کشتم. قلبم فشرده می‌شد و غصه‌ام می‌گرفت و یاد یاراحمد می‌افتادم که یک روز عده‌ای به سرش ریختند و او با آنها گلاویز شد. کتاب‌هایش میان گل و لای افتاد و پخش و پلا شد. خون از گوشش بیرون زد و او را بردند. بابا و دایی موسی هم بودند، اما هیچ نگفتند. حتی عمو رجب بقال هم که روزهای عاشورا می‌شد علم کش دسته، هيچ نگفت. من از ترس خودم را پشت آنها قایم کردم. شب که همه خسته می‌شدیم، می‌رفتیم و هرکدام گوشه‌ای می‌خوابیدیم. بابا در خواب هم گریه می‌کرد.»

آبشوران نوشته علی‌اشرف درویشان
به مناسبت ۳ شهریور زادروز علی اشرف درویشیان


جان آگه با #فرهیختگان
نمیدانم نوشتن این حرف الان چقدر موثر است اما دستکم ایفای کمترین وظیفه شهروندی و ناظر به سرنوشت جمعی ماست و خواهد ماند. ساعاتی به رای‌گیری کابینه رئیسی در مخروبه بهارستان نمانده است، آنهم در روزهایی که با کشف تصاویر نفرت‌انگیز داخل اوین، عورت نظام مقدس و ملکه عدالت آن مکشوف و آشکار شده است.
اخبار رسیده نشان میدهد که تنها چندنفری که زبان باز کرده و هنرنمایی کردند یا چندان پیشینه رسوا دارند که نمی‌توان بیشتر هزینه کرد، بقیه با فشارهای سنگین مصادرِ مگو، محکوم به وزارت‌ند. شخص اول مملکت فهمیده است که فقط باید فشار داد، هاضمه ملت هنوز جا باز می‌کند، جامعه بین‌المللی هم لاجرم خود را تنظیم می‌کند !

اما مردم که با دوره سخت‌تری روبرو هستند و رنجور، چه باید بکنند ؟ اگر مستقیم با وزارت نفت دست به گریبان نیستند، با وزارت آموزش‌وپرورش هم‌خانه‌اند. اگر سازمان برنامه و بودجه را چندان نمی‌شناسند اما نگران تصمیم‌های وزارت "فرهنگ و هنر"ند. اگر با وزارت‌خارجه هر روز و دائم کاری ندارند با وزارت نیرو هرروزه درگیرند. اگر وزارت ورزش دغدغه روزانه آنان نیست اما وزارت صمت سفره و پیشه آنان است. اگر وزیر میراث فرهنگی را نمی‌شناسند اما به اخبار وزارت کشاورزی و راه و بهداشت و ... روزانه حساس‌ند و سرانجام اگر با معاونت پارلمانی و حقوقی رییس‌جمهور سروکار ندارند، سایه وزارت کشور اما شب‌وروز بر زندگی انان مستولی است.
اوضاع منطقه هم بسیار پیچیده است و نظام مقدس از وجود رهبرانی هم‌ریش در همسایه شرقی خود خرسند است و این عفریت بویناک را برای ترساندن مردم، نشان‌دادن فاصله، خوفِ روز مبادا و انتشار ترشحات آن در غرب، لازم دارد.

مردم اما این توده تپانده در پوست گردو اگر هم‌چنان کار نقد و همبستگی و مطالبه را رها کنند به "میدان هوایی" (فرودگاه) رانده می‌شوند تا یا بروند یا ببرندشان !
صدای علی در نهج‌البلاغه همچنان در گوش ماست که گفت اگر خاموش بنشینید و مطالبه نکنید و نخروشید شما را در خانه‌هایتان شکار خواهند کرد. کاری که با لجاج شروع شود با نزاع خاتمه خواهد یافت !

آثار وزارت و تصمیم‌های این نو دولتیان بر سر همه ما آوار می‌شود. نظام نشان داده از کشف عورت حیا و باکی ندارد، پاسخ هم نمی‌دهد، تازه لجاجت هم می‌کند. جامعه بین‌المللی هم اغلب دلال است و نگران منافع قدرتمندان. مائیم و ایران !
اگر گریبان نگیریم، یقه می‌درانند، اگر فشار نیاوریم طلبکار می‌شوند، و اگر نخواهیم، نمی‌گیریم. ناصیه این دولت ضعیف، ملکوک و سفارشی هیچ درخششی ندارد که خانه برانداز است. کمربندها را محکم ببندید، آه و ناله و گلایه فردای ما سودی ندارد !


رضا بهشتی معز
فیسبوک نگارنده


جان آگه با #فرهیختگان
Dftarhaye_ bonyad 03_1400.pdf
1.2 MB
دوره جدید/ مجله دفترهای بنیاد/ ویژه نامه استاد محمدرضا حکیمی منتشر شد

شهریور۱۴۰۰

مجموعه مقالات و گفتارها:

🔆وصیت شرعی / علی شریعتی

🔆پیام تسلیت خانواده شریعتی

🔆پیام تسلیت / سارا شریعتی

🔆روحی که همواره درمیان ماست / محمدرضا حکیمی

🔆افق های تفکیک / احسان شریعتی

🔆حکیمی و حکومت / آرمان ذاکری

🔆منهای فقرعلیه نابرابری/ سارا شریعتی

حکیمی و بازگشت به قرآن/ احسان شریعتی



جان آگه با #فرهیختگان
تسليت‌وگفتاری‌درباره‌مرحوم‌محمد‌رضا‌حکیمی
عبدالکریم‌سروش/DrSoroush@
فايل صوتى تسليت و گفتارى عبدالکریم سروش درباره مرحوم محمدرضا حكيمى



جان آگه با #فرهیختگان
سیدمصطفی تاجزاده امشب در کلاب هواس با مردم سخن خواهد گفت

گفت‌وگوی من با مردم ساعت۲۲ امشب ۳شهریور در اطاق دغدغه‌های ایران در کلاب‌هاوس درباره ضرورت رسیدگی قضایی به کوتاهی در واردات واکسن (منجر به مرگ اجتناب‌پذیر ده‌هاهزار نفر)، شکنجه در زندان‌ها، صیانت یا دیوارکشی مجازی، ضعیف‌ترین دولت پس از انقلاب، تحریم‌ها، خودسرها و... اوین گیت


#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
وصیت‌نامه شریعتی، حکیمی و مطهری

به یاد مرد عدالت و پارسایی محمدرضا حکیمی

📝زیتون- حسن یوسفی اشکوری
:

▫️درآمد
محمدرضا حکیمی خراسانی درگذشت. خبر کوتاه بود اما از یک سو چندان غیر منتظره نبود چرا که وی اخیرا به کرونا مبتلا شده بود و گویا هنوز از آن رها نشده بود و از سوی دیگر مرگ در ۸۶ سالگی خیلی دور از انتظار نیست. با این حال «مرگ چنین خواجه نه کاری‌ست خرد». حکیمی در شمار نویسندگان مذهبی روشن‌اندیش و عدالت‌خواه و ظلم‌ستیزی است که با ادبیات نو و نثر فاخر و عاطفه برانگیز و با کلک خیال‌انگیز خود حداقل در شصت سال اخیر بر دو نسل مسلمان و حتی غیر مسلمان معاصر ایرانی اثرگذار بوده است. من خود از وامداران حکیمی هستم که حق او را در حد توان در جایی دیگر ادا کرده‌ام. حکیمی ده‌ها کتاب و صدها مقاله در موضوعات متنوع مذهبی انتشار داده است. شاید بتوان ویژگی اصلی و پایدار حکیمی را در چهار چیز خلاصه کرد: تحقیق و تحریر، عدالت‌طلبی و ظلم‌ستیزی، تیمارداری از فرودستان و تهیدستان و در نهایت پارسایی شخصی و ساده‌زیستی کم‌مانند. اکنون و در این مجال و در این «یادنامه»، داستان مشهور وصیت شرعی دکتر علی شریعتی به حکیمی را مورد نقد و بررسی قرار می دهم تا شاید بصریتی افزاید و در حد خود از یکی از رخدادهای تاریخی معاصر ابهام زدایی کند.


▫️وصیت نامه شرعی شریعتی، حکیمی و مطهری
شهرت دارد که شریعتی پیش از ترک ایران در بهار سال ۱۳۵۶، نوشته ای به حکیمی داد و وفق نص آن به حکیمی وکالت داد تا نوشته ها و آثارش را بازبینی و ویرایش کند و به هرحال با اعمال نظر علمی خود آنها را حفظ و منتشر کند. این متن به «وصیت نامه شرعی شریعتی به حکیمی» شهرت یافته است. این نوشته نه چندان مفصل حاوی مطالب متنوعی است و، طبق معمول نوشته های شریعتی، انباشته است از نکات اعتقادی و اشارات تاریخی و در عین حال تا حدودی فضای فکری و سیاسی ایرانِ در آستانه انقلاب را نشان می دهد. متن با این جملات «برادرم، مرد آگاهی و ایمان، اخلاص و تقوی، آزادی و ادب، دانش و دین، محمدرضا حکیمی» آغاز می شود و در ادامه از جمله به منزلت و اعتبار فردی و علمی حکیمی اشارتی می کند و در نهایت می نویسد:
« . . . و اما…برادر! من به اندازه‌ای که در توان داشتم و توانستم در این راه رفتم و با اینکه هرچه داشتم فدا کردم از حقارت خویش و کار خویش شرم دارم و در برابر خیلی از «بچه» ها احساس حقارت می‌کنم. در عین حال، لطف خداوند به کار ناچیز من ارزش و انعکاس بخشیده‌است که هرگز بدان نمی‌ارزم و می‌بینم که : «کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته» و اکنون بدترین شرایطی را که یک انسان ممکن است بدان دچار شود می‌گذرانم و سرنوشتی جز مرگ یا بدتر از مرگ ندارم. با این همه، تنها رنجم این است که نتوانستم کارم را تمام کنم و بهتر بگویم، ادامه دهم و این دریغی است که برایم خواهد ماند.

🔹 اما رنج دیگرم این است که بسیاری از کارهای اصلی‌ام به همان علتِ همیشه، زندانی زمانه شده و به نابودی تهدید می‌شود، آنچه هم از من نشر یافته، به دلیل نبودن امکانات و کم بودن فرصت، خام و عجولانه و پرغلط و بد چاپ شده‌است و تمامی آن را نه به عنوان کارهای علمی- تحقیقی، که فریادهایی از سر درد، نشانه‌هایی از یک راه، تکان‌هایی برای بیداری، ارائهٔ طریق، طرح‌هایی کلی از یک مکتب، یک دعوت، جهات و ایده‌ها و بالأخره نوعی بسیج فکری و روحی در جامعه باید تلقی کرد و آن هم در شرایطی تبعیدی، فشار، توطئه، فرصت گذرا و حالتی که هر لحظه اش انتظار فاجعه ای می‌رفت.
آنها همه باید تجدید نظر شود، از نظر علمی غنی شود و خورشت بخورد، غلط‌گیری معنوی و لفظی و چاپی شود. اینک، من، همهٔ این‌ها را که ثمرهٔ عمر من و عشق من است و تمام هستی‌ام و همهٔ اندوخته‌ام و میراثم را با این وصیت شرعی، یکجا به دست شما می‌سپارم و با آن‌ها هر کاری که می‌خواهی بکن. فقط بپذیر تا سرنوشت سختی را که در پیش دارم بتوانم با فراغت دل بپذیرم و مطمئن باشم که خصومت‌ها و خباثت‌ها در محو یا مسخ ایمان و آثار من کاری از پیش نخواهند برد و ودیعه ام را به‌دست کسی می‌سپارم که از خودم شایسته‌تر است. لطف خدا و سوز علی تو را در این سکوت سیاه، به سخن آورد که دارد همه چیز از دست می‌رود، ملت ما مسخ می‌شود و غدیر ما می‌خشکد، برج‌های بلند افتخار در هجوم این غوغا و غارتْ بی دفاع مانده‌است. بغض هزارها درد، مجال سخنم نمی‌دهد و سرپرستی و تربیت همهٔ این عزیزترْ از کودکانم را به تو می‌سپارم و تو را به خدا و… خود در انتظار هرچه خدا بخواهد. علی مشهد آذر ۵۵».

متن کامل در وب‌سایت زیتون:
https://www.zeitoons.com/90762


#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
راه پیشگیری

احمدزیدآبادی

در واکنش به صحنه‌های تأسف‌انگیز و شرم‌آوری که از برخورد با یک زندانی بیمار در زندان اوین انتشار یافته است.
محمد مهدی حاج محمدی، رئیس سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور با انتشار پیامی در صفحه توییترخود نوشته است: "در خصوص تصاویر زندان اوین؛ مسئولیت این رفتارهای غیرقابل قبول را پذیرفته و ضمن تعهد به تلاش بر عدم تکرار چنین وقایع تلخ و برخورد جدی با عوامل خاطی؛ از خداوند متعال، رهبر عزیزمان، ملت بزرگوار و زندانبانان شریف که البته زحماتشان تحت تاثیر این خطاها، نادیده گرفته نخواهد شد، عذرخواهم."

این نوع واکنش نسبت به گزارش‌های مربوط به بدرفتاری با زندانیان از طرف یک مقام مسئول در جمهوری اسلامی در نوع خود امری بی‌سابقه است و به همین جهت نیز نباید با آن خصمانه برخورد کرد.

برخی از ما ایرانیان معمولاً به مقام‌های حکومتی انتقاد می‌کنیم که فلان مشی یا سیاست یا رفتارشان نادرست است و باید اصلاح شود، اما هنگامی که یکی از همان مقام‌ها، نشانه‌هایی از علاقه به تغییر در یکی از همان موارد از خود نشان می‌دهد، واکنش‌مان این است که مگر تویِ فلان فلان شده همان کسی نیستی که پیش از این چیز دیگری می‌گفتی و کار دیگری می‌کردی!

چنین برخوردهایی که بعضاً از سر خامی و یا لجاجت صورت می‌گیرد، عملاً راه هرگونه اصلاح و تغییر و تحول مفید را سد می‌کند و طرف را به موضع مقابله‌جویی و اصرار بر رفتار نادرست گذشتۀ خود می‌کشاند.

به هر حال، هدف نهایی باید مطالبۀ تغییر و تحول به قصد بهبود اوضاع باشد نه کشمکش به قصد رو کم کنی..

در مورد وضع زندان‌ها اما سخن بسیار است. بارها گفته‌ام که پرسنل عادی زندان نیز مانند پرسنل سایر ادارات و دوایر دولتی است و همه گونه افرادی در بین آنها یافت می‌شود از افراد دلسوز و مهربان گرفته تا آدم‌های بدجنس و خشن و عقده‌ای!

بزرگترین مشکل اما فقدان آموزشِ لازم به مأموران است. آنها عموماً طبق سلیقۀ خود با زندانی برخورد می‌کنند و دانشی از موازین حقوقی و حتی فقهی ندارند.

در مورد بازجوها اما داستان متفاوت است. دست آنها در هر نوع برخورد زشت و اهانت‌آمیز و خشونت‌بار با متهمان باز بوده است و تا این مشکل به طور شفاف و ریشه‌ای حل نشود، امیدی به کشف حقیقت و اجرای عدالت در این حوزه نمی‌توان داشت.


#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
سخنرانی آقای دکتر عبدالکریمی با موضوع «حسین بن علی (ع): روح‌ وجدان تاریخی ایرانی» را شنیدم. به‌نظرم نقد زیر به آن وارد است:

https://t.me/sokhanranihaa/32285

۱) حسین بن علی (ع)، مخلوق و زاده جامعه و فرهنگ عرب حجاز هزار و چند صد سال پیش است و نه زادهُ فرهنگ، تاریخ و جامعه ایران؛

۲) با مطالعات نهادی اخیر، بنظر مفهوم «روح یک ملت» برساختی نادرست و عبارت مناسبتر، عناصر «شناختی-فرهنگی» نهادی یک ملت است که شامل نوع عقلانیت، زبان، فرهنگ و کهن عادتواره ها … می باشد؛

۳) ایرانی، ملتی متشکل از اقوام و مذاهب مختلف در طول تاریخ چند هزار ساله هستند و محدود نمودن آنها به یک خوانش شیعی، واقعیت ندارد؛

۴) شایسته است ما دانشگاهیان بجای دنباله روی از رویکرد غلوٌآمیز و احساسی دکتر علی شریعتی درباره پیشوایان شیعه که عملاً منجر به سلطه نهاد سنتی روحانیت شیعه بر ملت ایران شد؛ با رویکردی نقادانه به بازخوانی سنتهای تاریخی ایرانیان از جمله روایت‌های غلوٌآمیز از واقعه کربلا بپردازیم و به رشد فکری و توسعه نهادی ایرانیان کمک کنیم.

دوستان صاحب نظر در صورت تمایل یادداشت فوق را نقد، اصلاح و تکمیل بفرمایید.

دکتر صبحیه
۳۰ مرداد ۱۴۰۰



جان آگه با #فرهیختگان
تسلیت‌نامه‌ی ‘جمعی از نواندیشان دینی’ به مناسبت درگذشت استاد محمدرضا حکیمی

"و اعبد ربّک حتی يأتيک اليقين"

درگذشت استاد محمدرضا حکيمی را، که روز اوّل شهريور سال ۱۴۰۰ خورشیدی به لقاء معبود شتافت، تسليت می‌گوييم.

او نماينده‌ی ممتاز شاخه‌ای ستبر از درخت پر برگ‌وبار مصلحان دینی در دیار خراسان بود، و در «حيات» طيّبه‌ی خويش «پيام جاويدان» عدالت‌ورزی و برقراری قسط را همواره و همه‌جا الهام‌بخش انديشه و عمل می‌شمرد: از کاوش در «زمینه و زمانه بعثت» گرفته تا اهتمام به اجتهاد، از نقد ساختار فلسفه گرفته تا دعوت مسؤلانه به انتظار «خورشيد مغرب».
 
جويندگی و آرمان‌خواهی حکيمانه‌ی او در گشادن گره‌های فکری و گذشتن از تنگناهای عملی در عرصه‌ی اندیشه و عمل دینی همچنان به جريان اصيل اصلاح‌گرایی دينی جهت و جاذبه می‌بخشد.

روانش آمرزیده و یادش زنده باد.

حسن یوسفی اشکوری، محمدجواد اکبرین، عبدالعلی بازرگان، رضا بهشتی مُعزّ، سروش دباغ، علیرضا رجایی، علی طهماسبی، احمد صدری، محمود صدری، رضا علیجانی، حسن فرشتیان، حسین کمالی، داریوش محمدپور، مهدی ممکن، یاسر میردامادی، صدیقه وسمقی.


#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بدون شرح

فردی معمم به نام مهدی فرمانیان در شبکه ۴: طالبان حب اهل بیت را خیلی شدید دارند.


#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
آغاز واکسیناسیون طلاب بالای ۱۸ سال

به گزارش خبرگزاری حوزه کلیه طلاب قم که سن آنان بالاتر از ۱۸ سال می‌باشد می‌توانند جهت انجام واکسیناسیون با در دست داشتن کارت ملی و کارت طلبگی به پایگاه‌های واکسیناسیون مراجعه کنند.


#فرهیختگان
ادالت به جای عدالت/ چرایی فاصله گیری حکیمی از جمهوری اسلامی به قلم خود او

مهدی نصیری

مرحوم استاد محمد رضا حکیمی که در زمره هسته اولیه انقلابیون و مبارزان علیه رژیم شاه بود و آثاری در تهییج و برانگیختن مردم و جوانان علیه رژیم پهلوی نوشته و منتشر کرده بود، پس از پیروزی انقلاب و گذشت یک دهه از استقرار جمهوری اسلامی، با مشاهده نابسامانی ها و ضعف مدیریتها و عدم تحقق عدالت اقتصادی به تدریج از حمایت از نظام فاصله گرفت و به نگارش مقالاتی انتقادی پرداخت.

از جمله مقالاتی را با عنوان نامه‌ها از آبان ۱۳۷۰ تا اسفند ۱۳۷۲ در نشریه آینه پژوهش قم به چاپ رساند و طی آنها نقدهای خود بر انقلاب و دلیل فاصله گیری خود را از آن تشریح کرد.

حکیمی در یکی از این نامه‌ها می‌نویسد:
«پیروزی یک انقلاب به پیروزی ارزشهای مورد ادعای آن است و حاکم شدن آن ارزشها و نویدها، نه پیروزی نظامی و سیاسی و امثال آن، زیرا این پیروزی‌ها در کودتاها و شورشها نیز به دست می‌آید.» (حکیمی، قصد و عدم وقوع، نامه ها، انتشارات دلیل ما، ۱۳۸۲ ص ۱۷۲)

وی در نامه یازدهم در اسفند ۱۳۷۲ نوشته است:

«انقلاب ما هنوز تا یک «انقلاب واقعی»، فاصله ای بسیار دارد. و آنچه مایه تاسف عمیق است این است که هر روز که می آید این فاصله نه تنها کمتر نمی شود، بلکه بیشتر نیز می شود، و شکافهای قارونی در زندگی‌ها همواره عمیق تر و عمیق تر می گردد. در این حرکت که در ایران واقع شد، کارهایی می بایست بشود و نشد، و کارهایی نمی بایست بشود و شد. و عمده‌ ناکامی انقلاب از همین‌جاست. به نظر اینجانب می بایست سرمایه داران در حاکمیت نفوذ نمی کردند که کردند، و می بایست روحانی به کارهای اجرایی نمی پرداخت که پرداخت. نتیجه موضوع نخست، محو زمینه های حرکت به سوی عدالت و ساختن جامعه قرآنی شد برای همیشه و نتیجه موضوع دوم، ضعف مدیریت و قابلیت هرچه بیشتر نفودپذیری شد، به صورتی غیرقابل جبران؛ و می نگریم که ضعف مدیریت چگونه بیداد می کند، و امیدی به سامان‌یابی نابسامانی‌های گوناگون برجای نمی گذارد.» (همان منبع، ص ۲۹۶)

مرحوم استاد حکیمی در انتقاد از حضور روحانیون در مصادر و مناصب اجرایی می افزاید:

«روحانی می باید فقط به «نظارت» بسنده کند. کناره گیری درست نبود، لیکن نظارت کافی بود. و روحانی خبیر و متعهد و قاطع و بی طمع (نه نامتعهد، و دنیاطلب، و سست عنصر و فرصت جو ….) می توانست با همان نظارت، مسائل را به صورت اسلامی درآورد. و در این وضعیت، نقصها و ضعفها و انحراف از اهداف انقلاب نیز به او منسوب نمی گشت، و حرمت او در نفوس – که برای تأثیرگذاری تربیتی ضروری است هماره محفوظ می ماند.» (همان، ص ۲۹۶)

حکیمی که در جایی دیگر نوشته است در جمهوری اسلامی «ادالت» (تداول قدرت و ثروت در دست عده‌ای خاص) به جای "عدالت" نشسته است، نامه‌هایش را این گونه خاتمه می‌دهد:

«… درست همانند کسی که در تاریکستانی به سر برد و به هجوم نور بر آن تاریکستان بیندیشد، و سپس بکوشد تا خورشیدسازانی به هم رسند و چاره شب دیجور را به ارمغان آورند، و در آن امید بندد که شعارآوران، تاریکستان را – اگرچه نه همه، ولی در مقیاسی قابل قبول و متناسب با شعار – بدل به روشنستان کنند … لیکن پس از گذشت این سالیان، و لمس واقعیاتی نامطلوب، در ابعاد گوناگون اوضاع، و اطلاع یابی هماره از نابسامانی‌هایی هرچه بیشتر و خلاف انتظار … و از کسان و عملکردها … به این نقطه رانده می شوم که «ما قُصِدَ لَمْ یَقَع وما وَقَعَ لَمْ یُقصَد»؛ {آن چه مقصود ما از مبارزات و انقلاب بود، محقق نشد و آن چه محقق شد، منظور و مقصود ما نبود} پس سخن کوتاه باید والسلام. تهران، اسفند ۱۳۷۲.» (همان، ص ۳۰۲)




جان آگه با #فرهیختگان
همه باید از رهبری عذرخواهی کنیم

مجتبی نجفی

در تاریکخانه زندانهای جمهوری اسلامی نور تابیده. هکرهای گروهی به نام" عدل عدالت علی" نمیدانم به کجا وصلند اما هر که هستند مرحبا. زیر این پرده ها لجن خوابیده و متعفن‌ترین جایش زندانها هستند. از الف تا ی سلولهای انفرادی نقض حقوق انسان است. جایی که نه انسانی به رسمیت شناخته شده نه حقوقی. صدای زندانی سیاسی بلند است. در رسانه ها نامی و نوایی دارد. اما مردم عادی چه؟

نمیخواهم رفع مسئولیت فردی از کسانی کنم که جرم کرده‌اند اما این همان انقلابی نبود که قرار بود زندانها را دانشگاه کند؟ مرحوم علیزاده رییس وقت دادگستری سفری به سوئیس داشت. تقاضای بازدید از یک محاکمه را کرده بود. به او گفتند آقا ما این روزها نه مجرمی داریم نه محاکمه‌ای. بنده خدا فکر کرده بود همه جا لجن است. بعد گفت من سوئیس را دیدم خجالت کشیدم که در اوین زندان ام القرای جهان اسلام بیست و شش هزار و در پایتخت سوئیس چند ده نفر زندانی است

از تهران به شهرستانها برویم جهنم زندانها بدتر می‌شود. در این سالها روایت از زندانهای جهنمی کم نبوده اما تلخی ماجرا اینجاست مسئولان قضایی و انتظامی در جمهوری اسلامی گمان می‌کنند زندانی اسیر است. هر ستمی را بر آنها روا می‌دارند. بگذریم از انواع بحران‌هایی که در زندان تداوم می‌یابد. اندرزگاههای جمهوری اسلامی امتداد بحرانهای جامعه است. عجیب است؟ نه. در نظامی که حقوق بشر را سیستماتیک نقض کند و ولایت فقیهی که انسان را صغیر و مستوجب هدایت بداند، قدرت مطلقه غیر پاسخگویی که برای انتصاب قاضی القضاتها به هیچ شهروندی پاسخگو نیست، قوه قضاییه‌ای که دادستانش روزی لاجوردی قصاب و‌ روزی مرتضوی قصاب بوده این زندانها عجیب نیست.

پرده‌ها کنار رفته‌اند و لجن انباشته شده نمایان شده. مردم متعجبند؟ بعید میدانم. ما با خشونت ساختاری و سیستماتیک بزرگ شده‌ایم. قربانی خشونتیم. در زندان این خشونت عریان‌تر است. روسای قوه قضاییه به جای جرم زدایی بازوی سیاسی قدرت مطلقه برای سرکوب بوده‌اند. اگر این لجنزار نبود جای تعجب داشت.
رییس سازمان زندانها عذرخواهی کرده. یکی از مخاطبان عذرخواهی‌اش رهبری است!! گویی همه ما به ایشان بدهکاریم. همه باید از ایشان که قدرت مطلقه کشور و مجهز به دولتی در بیت، نیروهای مسلح، قوه قضاییه و کارتلهای اقتصادی است عذرخواهی کنیم. از اینکه زندانهایمان آباد شده و صد به صد روزانه جان می‌دهیم باید عذرخواهی کنیم. از انباشت لجن زیر پوست شهر عذرخواهی کنیم.


#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
دقت کنید
در میان "خداوند متعال، رهبر عزیز، اقلیت آتش باختیار (موسوم به ملت) و زندانبانان شریف" هیچ جایی برای عذرخواهی از مظلومان دربند، کتک خوردگان از جور، شکنجه‌دیدگان از ظلم و معدومین و مصدومین و محرومین از حقوق شهروندی نیست !
گذشته از اینکه عذرخواهی نه کارنامه رهبری و دستگاه قضایی او را سفید می‌کند و نه مظلومان را به حقوق شان می‌رساند !

سیف فرغانی پاسخ عذرخواهی شما را هفتصدسال پیش داده و گفته است:
این عوعو سگان شما نیز بگذرد !

#فرهیختگان
هژمونی ابتذال قمی و پایان مکتب اسلام‌گرایی مشهد
به یاد علامه حکیمی

محمدحسین بادامچی

🔴در دوران دانشجویی من نیز مثل بسیاری محمدرضا حکیمی و مکتب تفکیک را بعنوان منکرین فلسفه و نقل‌گرا و اخباری‌مسلک می‌شناختم تا اینکه در خلال پژوهشهای رساله دکتریم درباره فلسفه سیاسی فارابی با استاد فاضل اما متأسفانه بسیار گمنامی به نام عبدالجواد فلاطوری و مقاله‌ای که محمدرضا حکیمی در یادبود او نوشته بود آشنا شدم. به تدریج دریافتم که حکیمی و فلاطوری آخرین بازمانده‌های نسلی از اندیشمندان دینی بودند که دستگاه اندیشه دینی آنها بسیار پیچیده‌تر و تکامل‌یافته تر از آن چیزی است که در مباحثات الهیاتی بعد از انقلاب وجود دارد. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که ما با سیری از تکامل اندیشه دینی از دوره سلطنت ناصری تا انقلاب ۱۳۵۷ در بیرون از حوزه‌های علمیه مواجهیم که متأسفانه سرگنبین صفرا فزود و پیروزی انقلاب اسلامی که ثمره همه این نهضتهای فکری بود، با به قدرت رساندن حوزویان تمام این تلاشها را ناکام گذاشت و با حاکم شدن اجباری دستگاه معرفت‌شناختی-الهیات اسکولاستیک حوزویان بر فضای فرهنگی کشور سررشته همه آن پیشرفتهای فکری بر باد رفت.

🔴مرحوم علامه حکیمی در غربت از دنیا رفت، بی‌آنکه بتواند بعنوان یکی از مهمترین بازماندگان یکی از مکاتب مهم اندیشه دینی قبل از انقلاب یعنی مکتب مشهد، در برابر هژمونی ابتذال قمی مقاومت کند. مکتبی که افرادی چون محمدتقی شریعتی، علی شریعتی، عبدالجواد فلاطوری، حبیب‌الله آشوری، حیدر رحیم‌پور ازغدی و محمدرضا حکیمی را در خود پرورش داد و به میزان زیادی بر اندیشه نهضت خداپرستان سوسیالیست، حجت الاسلام سید علی خامنه‌ای متقدم (پیش از چرخش فکری در جمهوری دوم) و احتمالاً مهندس بازرگان تأثیر گذاشت. مهمترین رکن فکری مکتب اسلام‌گرایی مشهد این بود که دستگاه متافیزیکی فلسفه اسلامی و چارچوب اندیشه عقاید منجمد اسکولاستیک حوزوی را عامل اصلی عقب‌ماندگی مسلمانان می‌دانستند و از یک چرخش اساسی از مسلمان سنتی به مسلمانی مترقی سخن می‌گفتند که علم تجربی، سیاست و عمل را معیار مسلمانی خود قرار دهد. کلیدواژه‌های اصلی این جریان توحید عملی، احیای فکر دینی، زوال مسلمین و مکتب عقل و عدل بود. نگاهی اولیه کافی است که متوجه شویم تمام عناصر این نواندیشی دقیقاً همان چیزهایی هستند که بلافاصله با پیروزی انقلاب اسلامی توسط روحانیت قمی قلمع و قمع شد و اثری از آن دینداری مسلمانان رسمی ولایی باقی نماند.

🔴اشتباه بزرگ این است که مخالفت این مکتب با فلسفه اسلامی را به مثابه مخالفت آنها با عقلانیت تلقی کنیم. در واقع مخالفت این مکتب در اصل با متافیزیکی‌اندیشی یونانی رخنه‌کرده در دینداری ماست و این چیزی است که در ادبیات امروز به عنوان چرخش پسانیچه‌‎ای از معرفت‌شناسی به عمل و پرکسیس از آن یاد می‌شود. در مقاله‌ای از فلاطوری که در همینجا ضمیمه می‌کنم، او توضیح می‌دهد که مشکل اصلی با نوعی از عقلانیت دینی متافیزیکی و یونانی است که ادعای معصومیت و جزمیت دارد و اتفاقاً مکتب مشهد اسلام‌گرایی از عدم قداست و متساوی بودن فکر خطامند و زمینه‌مند بشری در فهم از دین تأکید دارد. از همین روست که مکتب تفکر دینی مشهد بر عکس مکتب اندیشه اسکولاستیک قم به روی آخرین تحولات تفکر بشری گشوده است و از آخرین دستاوردهای علوم طبیعی و انسانی و تاریخی و سیاسی برای تکامل معرفت دینی خود بهره می‌گیرد. بعلاوه الهیات نوینی که دراین رویکرد پدید می‌آید به خاطر چرخش حادث شده از نظر به عمل فی‌نفسه انتقادی است.

♦️گفتمان انقلاب اسلامی و اسلام سیاسی دهه چهل و پنجاه شمسی از بسیاری وجوه تحت تأثیر مکتب اسلامگرایی مشهد است اما تشکیل دولت اسلامی پس از پیروزی به دلایل مفصلی که برخی از وجوه آن در این کانال مورد بررسی قرار گرفته به دست الهیات سنتی قم و البته در تلفیق با اندیشه شرق‌گرایانه دیگر کانونهای مروج فلسفه اسلامی در رژیم پهلوی و با حذف این الهیات مترقی چپ‌گرا صورت پذیرفت. قدرت گرفتن روزافزون جناح راست حزب جمهوری اسلامی، زوال امر سیاسی در کشور، نشستن کسانی چون مصباح یزدی و داوری اردکانی بر کرسی ایدئولوگ انقلاب به جای علی شریعتی و نزدیک شدن تدریجی آیت الله خامنه‌ای به روحانیت قم نتایج درهم تنیده‌ای هستند که در غلبه روحانیت قم بر روشنفکری دینی مشهد و حذف اسلام سیاسی مکتب مشهد ریشه دارد...


🔹 برخی مطالب مرتبط:
عدالت، عقلانیت، فمینیسم ( درباره رابطه عدالتخواهی سعید زیباکلام با نقد عقلانیت )
اسلام یا اصلاح ( دو نسل انقلابیون و حاکمان در مقایسه میان حیدر و حسن رحیم‌پور ازغدی )
جریان‌شناسی نفوذ جریان راست اسلامی در حزب جمهوری اسلامی
مصباح یزدی شخصیتی در تراز فضل‌الله نوری
مراحل صعود و سقوط اسلام سیاسی در یک و نیم قرن اخیر



جان آگه با #فرهیختگان
من از این عمامه شرم دارم !
محمدرضا زائری

#فرهیختگان