ادالت به جای عدالت/ چرایی فاصله گیری حکیمی از جمهوری اسلامی به قلم خود او
مهدی نصیری
مرحوم استاد محمد رضا حکیمی که در زمره هسته اولیه انقلابیون و مبارزان علیه رژیم شاه بود و آثاری در تهییج و برانگیختن مردم و جوانان علیه رژیم پهلوی نوشته و منتشر کرده بود، پس از پیروزی انقلاب و گذشت یک دهه از استقرار جمهوری اسلامی، با مشاهده نابسامانی ها و ضعف مدیریتها و عدم تحقق عدالت اقتصادی به تدریج از حمایت از نظام فاصله گرفت و به نگارش مقالاتی انتقادی پرداخت.
از جمله مقالاتی را با عنوان نامهها از آبان ۱۳۷۰ تا اسفند ۱۳۷۲ در نشریه آینه پژوهش قم به چاپ رساند و طی آنها نقدهای خود بر انقلاب و دلیل فاصله گیری خود را از آن تشریح کرد.
حکیمی در یکی از این نامهها مینویسد:
«پیروزی یک انقلاب به پیروزی ارزشهای مورد ادعای آن است و حاکم شدن آن ارزشها و نویدها، نه پیروزی نظامی و سیاسی و امثال آن، زیرا این پیروزیها در کودتاها و شورشها نیز به دست میآید.» (حکیمی، قصد و عدم وقوع، نامه ها، انتشارات دلیل ما، ۱۳۸۲ ص ۱۷۲)
وی در نامه یازدهم در اسفند ۱۳۷۲ نوشته است:
«انقلاب ما هنوز تا یک «انقلاب واقعی»، فاصله ای بسیار دارد. و آنچه مایه تاسف عمیق است این است که هر روز که می آید این فاصله نه تنها کمتر نمی شود، بلکه بیشتر نیز می شود، و شکافهای قارونی در زندگیها همواره عمیق تر و عمیق تر می گردد. در این حرکت که در ایران واقع شد، کارهایی می بایست بشود و نشد، و کارهایی نمی بایست بشود و شد. و عمده ناکامی انقلاب از همینجاست. به نظر اینجانب می بایست سرمایه داران در حاکمیت نفوذ نمی کردند که کردند، و می بایست روحانی به کارهای اجرایی نمی پرداخت که پرداخت. نتیجه موضوع نخست، محو زمینه های حرکت به سوی عدالت و ساختن جامعه قرآنی شد برای همیشه و نتیجه موضوع دوم، ضعف مدیریت و قابلیت هرچه بیشتر نفودپذیری شد، به صورتی غیرقابل جبران؛ و می نگریم که ضعف مدیریت چگونه بیداد می کند، و امیدی به سامانیابی نابسامانیهای گوناگون برجای نمی گذارد.» (همان منبع، ص ۲۹۶)
مرحوم استاد حکیمی در انتقاد از حضور روحانیون در مصادر و مناصب اجرایی می افزاید:
«روحانی می باید فقط به «نظارت» بسنده کند. کناره گیری درست نبود، لیکن نظارت کافی بود. و روحانی خبیر و متعهد و قاطع و بی طمع (نه نامتعهد، و دنیاطلب، و سست عنصر و فرصت جو ….) می توانست با همان نظارت، مسائل را به صورت اسلامی درآورد. و در این وضعیت، نقصها و ضعفها و انحراف از اهداف انقلاب نیز به او منسوب نمی گشت، و حرمت او در نفوس – که برای تأثیرگذاری تربیتی ضروری است هماره محفوظ می ماند.» (همان، ص ۲۹۶)
حکیمی که در جایی دیگر نوشته است در جمهوری اسلامی «ادالت» (تداول قدرت و ثروت در دست عدهای خاص) به جای "عدالت" نشسته است، نامههایش را این گونه خاتمه میدهد:
«… درست همانند کسی که در تاریکستانی به سر برد و به هجوم نور بر آن تاریکستان بیندیشد، و سپس بکوشد تا خورشیدسازانی به هم رسند و چاره شب دیجور را به ارمغان آورند، و در آن امید بندد که شعارآوران، تاریکستان را – اگرچه نه همه، ولی در مقیاسی قابل قبول و متناسب با شعار – بدل به روشنستان کنند … لیکن پس از گذشت این سالیان، و لمس واقعیاتی نامطلوب، در ابعاد گوناگون اوضاع، و اطلاع یابی هماره از نابسامانیهایی هرچه بیشتر و خلاف انتظار … و از کسان و عملکردها … به این نقطه رانده می شوم که «ما قُصِدَ لَمْ یَقَع وما وَقَعَ لَمْ یُقصَد»؛ {آن چه مقصود ما از مبارزات و انقلاب بود، محقق نشد و آن چه محقق شد، منظور و مقصود ما نبود} پس سخن کوتاه باید والسلام. تهران، اسفند ۱۳۷۲.» (همان، ص ۳۰۲)
جان آگه با #فرهیختگان
مهدی نصیری
مرحوم استاد محمد رضا حکیمی که در زمره هسته اولیه انقلابیون و مبارزان علیه رژیم شاه بود و آثاری در تهییج و برانگیختن مردم و جوانان علیه رژیم پهلوی نوشته و منتشر کرده بود، پس از پیروزی انقلاب و گذشت یک دهه از استقرار جمهوری اسلامی، با مشاهده نابسامانی ها و ضعف مدیریتها و عدم تحقق عدالت اقتصادی به تدریج از حمایت از نظام فاصله گرفت و به نگارش مقالاتی انتقادی پرداخت.
از جمله مقالاتی را با عنوان نامهها از آبان ۱۳۷۰ تا اسفند ۱۳۷۲ در نشریه آینه پژوهش قم به چاپ رساند و طی آنها نقدهای خود بر انقلاب و دلیل فاصله گیری خود را از آن تشریح کرد.
حکیمی در یکی از این نامهها مینویسد:
«پیروزی یک انقلاب به پیروزی ارزشهای مورد ادعای آن است و حاکم شدن آن ارزشها و نویدها، نه پیروزی نظامی و سیاسی و امثال آن، زیرا این پیروزیها در کودتاها و شورشها نیز به دست میآید.» (حکیمی، قصد و عدم وقوع، نامه ها، انتشارات دلیل ما، ۱۳۸۲ ص ۱۷۲)
وی در نامه یازدهم در اسفند ۱۳۷۲ نوشته است:
«انقلاب ما هنوز تا یک «انقلاب واقعی»، فاصله ای بسیار دارد. و آنچه مایه تاسف عمیق است این است که هر روز که می آید این فاصله نه تنها کمتر نمی شود، بلکه بیشتر نیز می شود، و شکافهای قارونی در زندگیها همواره عمیق تر و عمیق تر می گردد. در این حرکت که در ایران واقع شد، کارهایی می بایست بشود و نشد، و کارهایی نمی بایست بشود و شد. و عمده ناکامی انقلاب از همینجاست. به نظر اینجانب می بایست سرمایه داران در حاکمیت نفوذ نمی کردند که کردند، و می بایست روحانی به کارهای اجرایی نمی پرداخت که پرداخت. نتیجه موضوع نخست، محو زمینه های حرکت به سوی عدالت و ساختن جامعه قرآنی شد برای همیشه و نتیجه موضوع دوم، ضعف مدیریت و قابلیت هرچه بیشتر نفودپذیری شد، به صورتی غیرقابل جبران؛ و می نگریم که ضعف مدیریت چگونه بیداد می کند، و امیدی به سامانیابی نابسامانیهای گوناگون برجای نمی گذارد.» (همان منبع، ص ۲۹۶)
مرحوم استاد حکیمی در انتقاد از حضور روحانیون در مصادر و مناصب اجرایی می افزاید:
«روحانی می باید فقط به «نظارت» بسنده کند. کناره گیری درست نبود، لیکن نظارت کافی بود. و روحانی خبیر و متعهد و قاطع و بی طمع (نه نامتعهد، و دنیاطلب، و سست عنصر و فرصت جو ….) می توانست با همان نظارت، مسائل را به صورت اسلامی درآورد. و در این وضعیت، نقصها و ضعفها و انحراف از اهداف انقلاب نیز به او منسوب نمی گشت، و حرمت او در نفوس – که برای تأثیرگذاری تربیتی ضروری است هماره محفوظ می ماند.» (همان، ص ۲۹۶)
حکیمی که در جایی دیگر نوشته است در جمهوری اسلامی «ادالت» (تداول قدرت و ثروت در دست عدهای خاص) به جای "عدالت" نشسته است، نامههایش را این گونه خاتمه میدهد:
«… درست همانند کسی که در تاریکستانی به سر برد و به هجوم نور بر آن تاریکستان بیندیشد، و سپس بکوشد تا خورشیدسازانی به هم رسند و چاره شب دیجور را به ارمغان آورند، و در آن امید بندد که شعارآوران، تاریکستان را – اگرچه نه همه، ولی در مقیاسی قابل قبول و متناسب با شعار – بدل به روشنستان کنند … لیکن پس از گذشت این سالیان، و لمس واقعیاتی نامطلوب، در ابعاد گوناگون اوضاع، و اطلاع یابی هماره از نابسامانیهایی هرچه بیشتر و خلاف انتظار … و از کسان و عملکردها … به این نقطه رانده می شوم که «ما قُصِدَ لَمْ یَقَع وما وَقَعَ لَمْ یُقصَد»؛ {آن چه مقصود ما از مبارزات و انقلاب بود، محقق نشد و آن چه محقق شد، منظور و مقصود ما نبود} پس سخن کوتاه باید والسلام. تهران، اسفند ۱۳۷۲.» (همان، ص ۳۰۲)
جان آگه با #فرهیختگان
همه باید از رهبری عذرخواهی کنیم
مجتبی نجفی
در تاریکخانه زندانهای جمهوری اسلامی نور تابیده. هکرهای گروهی به نام" عدل عدالت علی" نمیدانم به کجا وصلند اما هر که هستند مرحبا. زیر این پرده ها لجن خوابیده و متعفنترین جایش زندانها هستند. از الف تا ی سلولهای انفرادی نقض حقوق انسان است. جایی که نه انسانی به رسمیت شناخته شده نه حقوقی. صدای زندانی سیاسی بلند است. در رسانه ها نامی و نوایی دارد. اما مردم عادی چه؟
نمیخواهم رفع مسئولیت فردی از کسانی کنم که جرم کردهاند اما این همان انقلابی نبود که قرار بود زندانها را دانشگاه کند؟ مرحوم علیزاده رییس وقت دادگستری سفری به سوئیس داشت. تقاضای بازدید از یک محاکمه را کرده بود. به او گفتند آقا ما این روزها نه مجرمی داریم نه محاکمهای. بنده خدا فکر کرده بود همه جا لجن است. بعد گفت من سوئیس را دیدم خجالت کشیدم که در اوین زندان ام القرای جهان اسلام بیست و شش هزار و در پایتخت سوئیس چند ده نفر زندانی است
از تهران به شهرستانها برویم جهنم زندانها بدتر میشود. در این سالها روایت از زندانهای جهنمی کم نبوده اما تلخی ماجرا اینجاست مسئولان قضایی و انتظامی در جمهوری اسلامی گمان میکنند زندانی اسیر است. هر ستمی را بر آنها روا میدارند. بگذریم از انواع بحرانهایی که در زندان تداوم مییابد. اندرزگاههای جمهوری اسلامی امتداد بحرانهای جامعه است. عجیب است؟ نه. در نظامی که حقوق بشر را سیستماتیک نقض کند و ولایت فقیهی که انسان را صغیر و مستوجب هدایت بداند، قدرت مطلقه غیر پاسخگویی که برای انتصاب قاضی القضاتها به هیچ شهروندی پاسخگو نیست، قوه قضاییهای که دادستانش روزی لاجوردی قصاب و روزی مرتضوی قصاب بوده این زندانها عجیب نیست.
پردهها کنار رفتهاند و لجن انباشته شده نمایان شده. مردم متعجبند؟ بعید میدانم. ما با خشونت ساختاری و سیستماتیک بزرگ شدهایم. قربانی خشونتیم. در زندان این خشونت عریانتر است. روسای قوه قضاییه به جای جرم زدایی بازوی سیاسی قدرت مطلقه برای سرکوب بودهاند. اگر این لجنزار نبود جای تعجب داشت.
رییس سازمان زندانها عذرخواهی کرده. یکی از مخاطبان عذرخواهیاش رهبری است!! گویی همه ما به ایشان بدهکاریم. همه باید از ایشان که قدرت مطلقه کشور و مجهز به دولتی در بیت، نیروهای مسلح، قوه قضاییه و کارتلهای اقتصادی است عذرخواهی کنیم. از اینکه زندانهایمان آباد شده و صد به صد روزانه جان میدهیم باید عذرخواهی کنیم. از انباشت لجن زیر پوست شهر عذرخواهی کنیم.
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
مجتبی نجفی
در تاریکخانه زندانهای جمهوری اسلامی نور تابیده. هکرهای گروهی به نام" عدل عدالت علی" نمیدانم به کجا وصلند اما هر که هستند مرحبا. زیر این پرده ها لجن خوابیده و متعفنترین جایش زندانها هستند. از الف تا ی سلولهای انفرادی نقض حقوق انسان است. جایی که نه انسانی به رسمیت شناخته شده نه حقوقی. صدای زندانی سیاسی بلند است. در رسانه ها نامی و نوایی دارد. اما مردم عادی چه؟
نمیخواهم رفع مسئولیت فردی از کسانی کنم که جرم کردهاند اما این همان انقلابی نبود که قرار بود زندانها را دانشگاه کند؟ مرحوم علیزاده رییس وقت دادگستری سفری به سوئیس داشت. تقاضای بازدید از یک محاکمه را کرده بود. به او گفتند آقا ما این روزها نه مجرمی داریم نه محاکمهای. بنده خدا فکر کرده بود همه جا لجن است. بعد گفت من سوئیس را دیدم خجالت کشیدم که در اوین زندان ام القرای جهان اسلام بیست و شش هزار و در پایتخت سوئیس چند ده نفر زندانی است
از تهران به شهرستانها برویم جهنم زندانها بدتر میشود. در این سالها روایت از زندانهای جهنمی کم نبوده اما تلخی ماجرا اینجاست مسئولان قضایی و انتظامی در جمهوری اسلامی گمان میکنند زندانی اسیر است. هر ستمی را بر آنها روا میدارند. بگذریم از انواع بحرانهایی که در زندان تداوم مییابد. اندرزگاههای جمهوری اسلامی امتداد بحرانهای جامعه است. عجیب است؟ نه. در نظامی که حقوق بشر را سیستماتیک نقض کند و ولایت فقیهی که انسان را صغیر و مستوجب هدایت بداند، قدرت مطلقه غیر پاسخگویی که برای انتصاب قاضی القضاتها به هیچ شهروندی پاسخگو نیست، قوه قضاییهای که دادستانش روزی لاجوردی قصاب و روزی مرتضوی قصاب بوده این زندانها عجیب نیست.
پردهها کنار رفتهاند و لجن انباشته شده نمایان شده. مردم متعجبند؟ بعید میدانم. ما با خشونت ساختاری و سیستماتیک بزرگ شدهایم. قربانی خشونتیم. در زندان این خشونت عریانتر است. روسای قوه قضاییه به جای جرم زدایی بازوی سیاسی قدرت مطلقه برای سرکوب بودهاند. اگر این لجنزار نبود جای تعجب داشت.
رییس سازمان زندانها عذرخواهی کرده. یکی از مخاطبان عذرخواهیاش رهبری است!! گویی همه ما به ایشان بدهکاریم. همه باید از ایشان که قدرت مطلقه کشور و مجهز به دولتی در بیت، نیروهای مسلح، قوه قضاییه و کارتلهای اقتصادی است عذرخواهی کنیم. از اینکه زندانهایمان آباد شده و صد به صد روزانه جان میدهیم باید عذرخواهی کنیم. از انباشت لجن زیر پوست شهر عذرخواهی کنیم.
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
دقت کنید
در میان "خداوند متعال، رهبر عزیز، اقلیت آتش باختیار (موسوم به ملت) و زندانبانان شریف" هیچ جایی برای عذرخواهی از مظلومان دربند، کتک خوردگان از جور، شکنجهدیدگان از ظلم و معدومین و مصدومین و محرومین از حقوق شهروندی نیست !
گذشته از اینکه عذرخواهی نه کارنامه رهبری و دستگاه قضایی او را سفید میکند و نه مظلومان را به حقوق شان میرساند !
سیف فرغانی پاسخ عذرخواهی شما را هفتصدسال پیش داده و گفته است:
این عوعو سگان شما نیز بگذرد !
#فرهیختگان
در میان "خداوند متعال، رهبر عزیز، اقلیت آتش باختیار (موسوم به ملت) و زندانبانان شریف" هیچ جایی برای عذرخواهی از مظلومان دربند، کتک خوردگان از جور، شکنجهدیدگان از ظلم و معدومین و مصدومین و محرومین از حقوق شهروندی نیست !
گذشته از اینکه عذرخواهی نه کارنامه رهبری و دستگاه قضایی او را سفید میکند و نه مظلومان را به حقوق شان میرساند !
سیف فرغانی پاسخ عذرخواهی شما را هفتصدسال پیش داده و گفته است:
این عوعو سگان شما نیز بگذرد !
#فرهیختگان
هژمونی ابتذال قمی و پایان مکتب اسلامگرایی مشهد
به یاد علامه حکیمی
محمدحسین بادامچی
🔴در دوران دانشجویی من نیز مثل بسیاری محمدرضا حکیمی و مکتب تفکیک را بعنوان منکرین فلسفه و نقلگرا و اخباریمسلک میشناختم تا اینکه در خلال پژوهشهای رساله دکتریم درباره فلسفه سیاسی فارابی با استاد فاضل اما متأسفانه بسیار گمنامی به نام عبدالجواد فلاطوری و مقالهای که محمدرضا حکیمی در یادبود او نوشته بود آشنا شدم. به تدریج دریافتم که حکیمی و فلاطوری آخرین بازماندههای نسلی از اندیشمندان دینی بودند که دستگاه اندیشه دینی آنها بسیار پیچیدهتر و تکاملیافته تر از آن چیزی است که در مباحثات الهیاتی بعد از انقلاب وجود دارد. به عبارت دیگر به نظر میرسد که ما با سیری از تکامل اندیشه دینی از دوره سلطنت ناصری تا انقلاب ۱۳۵۷ در بیرون از حوزههای علمیه مواجهیم که متأسفانه سرگنبین صفرا فزود و پیروزی انقلاب اسلامی که ثمره همه این نهضتهای فکری بود، با به قدرت رساندن حوزویان تمام این تلاشها را ناکام گذاشت و با حاکم شدن اجباری دستگاه معرفتشناختی-الهیات اسکولاستیک حوزویان بر فضای فرهنگی کشور سررشته همه آن پیشرفتهای فکری بر باد رفت.
🔴مرحوم علامه حکیمی در غربت از دنیا رفت، بیآنکه بتواند بعنوان یکی از مهمترین بازماندگان یکی از مکاتب مهم اندیشه دینی قبل از انقلاب یعنی مکتب مشهد، در برابر هژمونی ابتذال قمی مقاومت کند. مکتبی که افرادی چون محمدتقی شریعتی، علی شریعتی، عبدالجواد فلاطوری، حبیبالله آشوری، حیدر رحیمپور ازغدی و محمدرضا حکیمی را در خود پرورش داد و به میزان زیادی بر اندیشه نهضت خداپرستان سوسیالیست، حجت الاسلام سید علی خامنهای متقدم (پیش از چرخش فکری در جمهوری دوم) و احتمالاً مهندس بازرگان تأثیر گذاشت. مهمترین رکن فکری مکتب اسلامگرایی مشهد این بود که دستگاه متافیزیکی فلسفه اسلامی و چارچوب اندیشه عقاید منجمد اسکولاستیک حوزوی را عامل اصلی عقبماندگی مسلمانان میدانستند و از یک چرخش اساسی از مسلمان سنتی به مسلمانی مترقی سخن میگفتند که علم تجربی، سیاست و عمل را معیار مسلمانی خود قرار دهد. کلیدواژههای اصلی این جریان توحید عملی، احیای فکر دینی، زوال مسلمین و مکتب عقل و عدل بود. نگاهی اولیه کافی است که متوجه شویم تمام عناصر این نواندیشی دقیقاً همان چیزهایی هستند که بلافاصله با پیروزی انقلاب اسلامی توسط روحانیت قمی قلمع و قمع شد و اثری از آن دینداری مسلمانان رسمی ولایی باقی نماند.
🔴اشتباه بزرگ این است که مخالفت این مکتب با فلسفه اسلامی را به مثابه مخالفت آنها با عقلانیت تلقی کنیم. در واقع مخالفت این مکتب در اصل با متافیزیکیاندیشی یونانی رخنهکرده در دینداری ماست و این چیزی است که در ادبیات امروز به عنوان چرخش پسانیچهای از معرفتشناسی به عمل و پرکسیس از آن یاد میشود. در مقالهای از فلاطوری که در همینجا ضمیمه میکنم، او توضیح میدهد که مشکل اصلی با نوعی از عقلانیت دینی متافیزیکی و یونانی است که ادعای معصومیت و جزمیت دارد و اتفاقاً مکتب مشهد اسلامگرایی از عدم قداست و متساوی بودن فکر خطامند و زمینهمند بشری در فهم از دین تأکید دارد. از همین روست که مکتب تفکر دینی مشهد بر عکس مکتب اندیشه اسکولاستیک قم به روی آخرین تحولات تفکر بشری گشوده است و از آخرین دستاوردهای علوم طبیعی و انسانی و تاریخی و سیاسی برای تکامل معرفت دینی خود بهره میگیرد. بعلاوه الهیات نوینی که دراین رویکرد پدید میآید به خاطر چرخش حادث شده از نظر به عمل فینفسه انتقادی است.
♦️گفتمان انقلاب اسلامی و اسلام سیاسی دهه چهل و پنجاه شمسی از بسیاری وجوه تحت تأثیر مکتب اسلامگرایی مشهد است اما تشکیل دولت اسلامی پس از پیروزی به دلایل مفصلی که برخی از وجوه آن در این کانال مورد بررسی قرار گرفته به دست الهیات سنتی قم و البته در تلفیق با اندیشه شرقگرایانه دیگر کانونهای مروج فلسفه اسلامی در رژیم پهلوی و با حذف این الهیات مترقی چپگرا صورت پذیرفت. قدرت گرفتن روزافزون جناح راست حزب جمهوری اسلامی، زوال امر سیاسی در کشور، نشستن کسانی چون مصباح یزدی و داوری اردکانی بر کرسی ایدئولوگ انقلاب به جای علی شریعتی و نزدیک شدن تدریجی آیت الله خامنهای به روحانیت قم نتایج درهم تنیدهای هستند که در غلبه روحانیت قم بر روشنفکری دینی مشهد و حذف اسلام سیاسی مکتب مشهد ریشه دارد...
🔹 برخی مطالب مرتبط:
عدالت، عقلانیت، فمینیسم ( درباره رابطه عدالتخواهی سعید زیباکلام با نقد عقلانیت )
اسلام یا اصلاح ( دو نسل انقلابیون و حاکمان در مقایسه میان حیدر و حسن رحیمپور ازغدی )
جریانشناسی نفوذ جریان راست اسلامی در حزب جمهوری اسلامی
مصباح یزدی شخصیتی در تراز فضلالله نوری
مراحل صعود و سقوط اسلام سیاسی در یک و نیم قرن اخیر
جان آگه با #فرهیختگان
به یاد علامه حکیمی
محمدحسین بادامچی
🔴در دوران دانشجویی من نیز مثل بسیاری محمدرضا حکیمی و مکتب تفکیک را بعنوان منکرین فلسفه و نقلگرا و اخباریمسلک میشناختم تا اینکه در خلال پژوهشهای رساله دکتریم درباره فلسفه سیاسی فارابی با استاد فاضل اما متأسفانه بسیار گمنامی به نام عبدالجواد فلاطوری و مقالهای که محمدرضا حکیمی در یادبود او نوشته بود آشنا شدم. به تدریج دریافتم که حکیمی و فلاطوری آخرین بازماندههای نسلی از اندیشمندان دینی بودند که دستگاه اندیشه دینی آنها بسیار پیچیدهتر و تکاملیافته تر از آن چیزی است که در مباحثات الهیاتی بعد از انقلاب وجود دارد. به عبارت دیگر به نظر میرسد که ما با سیری از تکامل اندیشه دینی از دوره سلطنت ناصری تا انقلاب ۱۳۵۷ در بیرون از حوزههای علمیه مواجهیم که متأسفانه سرگنبین صفرا فزود و پیروزی انقلاب اسلامی که ثمره همه این نهضتهای فکری بود، با به قدرت رساندن حوزویان تمام این تلاشها را ناکام گذاشت و با حاکم شدن اجباری دستگاه معرفتشناختی-الهیات اسکولاستیک حوزویان بر فضای فرهنگی کشور سررشته همه آن پیشرفتهای فکری بر باد رفت.
🔴مرحوم علامه حکیمی در غربت از دنیا رفت، بیآنکه بتواند بعنوان یکی از مهمترین بازماندگان یکی از مکاتب مهم اندیشه دینی قبل از انقلاب یعنی مکتب مشهد، در برابر هژمونی ابتذال قمی مقاومت کند. مکتبی که افرادی چون محمدتقی شریعتی، علی شریعتی، عبدالجواد فلاطوری، حبیبالله آشوری، حیدر رحیمپور ازغدی و محمدرضا حکیمی را در خود پرورش داد و به میزان زیادی بر اندیشه نهضت خداپرستان سوسیالیست، حجت الاسلام سید علی خامنهای متقدم (پیش از چرخش فکری در جمهوری دوم) و احتمالاً مهندس بازرگان تأثیر گذاشت. مهمترین رکن فکری مکتب اسلامگرایی مشهد این بود که دستگاه متافیزیکی فلسفه اسلامی و چارچوب اندیشه عقاید منجمد اسکولاستیک حوزوی را عامل اصلی عقبماندگی مسلمانان میدانستند و از یک چرخش اساسی از مسلمان سنتی به مسلمانی مترقی سخن میگفتند که علم تجربی، سیاست و عمل را معیار مسلمانی خود قرار دهد. کلیدواژههای اصلی این جریان توحید عملی، احیای فکر دینی، زوال مسلمین و مکتب عقل و عدل بود. نگاهی اولیه کافی است که متوجه شویم تمام عناصر این نواندیشی دقیقاً همان چیزهایی هستند که بلافاصله با پیروزی انقلاب اسلامی توسط روحانیت قمی قلمع و قمع شد و اثری از آن دینداری مسلمانان رسمی ولایی باقی نماند.
🔴اشتباه بزرگ این است که مخالفت این مکتب با فلسفه اسلامی را به مثابه مخالفت آنها با عقلانیت تلقی کنیم. در واقع مخالفت این مکتب در اصل با متافیزیکیاندیشی یونانی رخنهکرده در دینداری ماست و این چیزی است که در ادبیات امروز به عنوان چرخش پسانیچهای از معرفتشناسی به عمل و پرکسیس از آن یاد میشود. در مقالهای از فلاطوری که در همینجا ضمیمه میکنم، او توضیح میدهد که مشکل اصلی با نوعی از عقلانیت دینی متافیزیکی و یونانی است که ادعای معصومیت و جزمیت دارد و اتفاقاً مکتب مشهد اسلامگرایی از عدم قداست و متساوی بودن فکر خطامند و زمینهمند بشری در فهم از دین تأکید دارد. از همین روست که مکتب تفکر دینی مشهد بر عکس مکتب اندیشه اسکولاستیک قم به روی آخرین تحولات تفکر بشری گشوده است و از آخرین دستاوردهای علوم طبیعی و انسانی و تاریخی و سیاسی برای تکامل معرفت دینی خود بهره میگیرد. بعلاوه الهیات نوینی که دراین رویکرد پدید میآید به خاطر چرخش حادث شده از نظر به عمل فینفسه انتقادی است.
♦️گفتمان انقلاب اسلامی و اسلام سیاسی دهه چهل و پنجاه شمسی از بسیاری وجوه تحت تأثیر مکتب اسلامگرایی مشهد است اما تشکیل دولت اسلامی پس از پیروزی به دلایل مفصلی که برخی از وجوه آن در این کانال مورد بررسی قرار گرفته به دست الهیات سنتی قم و البته در تلفیق با اندیشه شرقگرایانه دیگر کانونهای مروج فلسفه اسلامی در رژیم پهلوی و با حذف این الهیات مترقی چپگرا صورت پذیرفت. قدرت گرفتن روزافزون جناح راست حزب جمهوری اسلامی، زوال امر سیاسی در کشور، نشستن کسانی چون مصباح یزدی و داوری اردکانی بر کرسی ایدئولوگ انقلاب به جای علی شریعتی و نزدیک شدن تدریجی آیت الله خامنهای به روحانیت قم نتایج درهم تنیدهای هستند که در غلبه روحانیت قم بر روشنفکری دینی مشهد و حذف اسلام سیاسی مکتب مشهد ریشه دارد...
🔹 برخی مطالب مرتبط:
عدالت، عقلانیت، فمینیسم ( درباره رابطه عدالتخواهی سعید زیباکلام با نقد عقلانیت )
اسلام یا اصلاح ( دو نسل انقلابیون و حاکمان در مقایسه میان حیدر و حسن رحیمپور ازغدی )
جریانشناسی نفوذ جریان راست اسلامی در حزب جمهوری اسلامی
مصباح یزدی شخصیتی در تراز فضلالله نوری
مراحل صعود و سقوط اسلام سیاسی در یک و نیم قرن اخیر
جان آگه با #فرهیختگان
🔺رسول جعفریان: زمانی میگفتند باور شیعه به «اجتهاد» این مذهب را پویاتر کرده است. بنظرم مسائل اخیر، از انواع و اقسام، و از جمله مواجهه با کرونا، نشان داد دشواری بیش از حد و به نوعی ناامید کننده است.
#فرهیختگان: اگر اصل معروف به اجتهاد باز و پویای شیعه، به "عقل عرفی" ترجمه نشود، کار از این هم بدتر خواهد شد و اثری از "اجتهاد" (باز یا بسته) نخواهد ماند.
#فرهیختگان: اگر اصل معروف به اجتهاد باز و پویای شیعه، به "عقل عرفی" ترجمه نشود، کار از این هم بدتر خواهد شد و اثری از "اجتهاد" (باز یا بسته) نخواهد ماند.
مژده؛ کلید دولت قبلی پیدا شد
نصرت الله محمودزاده
جدای از کارنامه وحشتناک مخبر در موضوع واکسن و آسیبهای غیر قابل جبران مرگومیر اخیر، در حالی که رئیسی به غیر از خواهر زاده، برای تمام وزرا رأی اعتماد گرفت، جناب مخبر در همین مدت کوتاه معجزه کرد.
ایشان فرمودند: «ذخیرهٔ کالاهای اساسی را در وضعیت بدی تحویل گرفتیم و در همین مدت کم توانستهایم ذخیره کالاهای اساسی را به نقطه مطمئن برسانیم»
چگونه کمتر از ۲۰ روز هم وضعیت انبارها را بررسی کردید، هم ثبت سفارش نمودید، هم تأمین ارز کرده و کالاهای خریداری شده را بارگیری و بمقصد رسانده و موجودی انبارهای این کشور تا بن دندان تحریم را به نقطه مطمئن رساندید!؟
و شاید کلید اصلی دولت قبلی دست خودتان بود و هرچه دلار و کالایی که در این سالها به تیر غیب گم میشد، در انبارهای دیگر برای روز مبادا، یعنی امروز، ذخیره شده بود تا به ملت ثابت کنید دولت جهادی و انقلابی و پاکدست یعنی چی.
ظاهراً دروغ گفتن به عادتی شبیه فریب تبدیل شده است؛ اگرچه به قیمت تحمل این همه کشتار، فقر و مشکلاتی که مردم با آنها دست و پنجه نرم کردند تا شما بسیاری از کالاهای اساسی مثل واکسن را برای امروز وارد بازار کنید.
قصد دفاع از دولت قبلی نیست، اما هنوز اتفاقی نیافتاده که با این ولع ذخیرههای کشرفته از دولت قبلی را ریخت و پاش کنید.
کاش اینقدر مردم را عوام فرض نکرده و از این مانورهای زودگذر نمیدادید.
اگر هم پشتتان به پوتین گرم است که به این سرعت وارد عمل شدید، خواهش میکنیم کمی حواستان را جمع کنید که خودتان و مردم را در آمپاسی غافیلگیرانه قرار ندهید.
هرچه به روحانی گفتیم چرا گرانی و کمبود، نگفت که خزانه خالی و نفت بیمشتری، نگفت که دلارها از کجا سر در میآورد.
فعلا که معیشت مردم بد جوری سر گردنه شماست.
پیشنهاد میکنم فیلم پدرخوانده را ببینید.
جان آگه با #فرهیختگان
نصرت الله محمودزاده
جدای از کارنامه وحشتناک مخبر در موضوع واکسن و آسیبهای غیر قابل جبران مرگومیر اخیر، در حالی که رئیسی به غیر از خواهر زاده، برای تمام وزرا رأی اعتماد گرفت، جناب مخبر در همین مدت کوتاه معجزه کرد.
ایشان فرمودند: «ذخیرهٔ کالاهای اساسی را در وضعیت بدی تحویل گرفتیم و در همین مدت کم توانستهایم ذخیره کالاهای اساسی را به نقطه مطمئن برسانیم»
چگونه کمتر از ۲۰ روز هم وضعیت انبارها را بررسی کردید، هم ثبت سفارش نمودید، هم تأمین ارز کرده و کالاهای خریداری شده را بارگیری و بمقصد رسانده و موجودی انبارهای این کشور تا بن دندان تحریم را به نقطه مطمئن رساندید!؟
و شاید کلید اصلی دولت قبلی دست خودتان بود و هرچه دلار و کالایی که در این سالها به تیر غیب گم میشد، در انبارهای دیگر برای روز مبادا، یعنی امروز، ذخیره شده بود تا به ملت ثابت کنید دولت جهادی و انقلابی و پاکدست یعنی چی.
ظاهراً دروغ گفتن به عادتی شبیه فریب تبدیل شده است؛ اگرچه به قیمت تحمل این همه کشتار، فقر و مشکلاتی که مردم با آنها دست و پنجه نرم کردند تا شما بسیاری از کالاهای اساسی مثل واکسن را برای امروز وارد بازار کنید.
قصد دفاع از دولت قبلی نیست، اما هنوز اتفاقی نیافتاده که با این ولع ذخیرههای کشرفته از دولت قبلی را ریخت و پاش کنید.
کاش اینقدر مردم را عوام فرض نکرده و از این مانورهای زودگذر نمیدادید.
اگر هم پشتتان به پوتین گرم است که به این سرعت وارد عمل شدید، خواهش میکنیم کمی حواستان را جمع کنید که خودتان و مردم را در آمپاسی غافیلگیرانه قرار ندهید.
هرچه به روحانی گفتیم چرا گرانی و کمبود، نگفت که خزانه خالی و نفت بیمشتری، نگفت که دلارها از کجا سر در میآورد.
فعلا که معیشت مردم بد جوری سر گردنه شماست.
پیشنهاد میکنم فیلم پدرخوانده را ببینید.
جان آگه با #فرهیختگان
وقتی رهبر طالبان از رهبری ایران در دفاع از حقوق بشر سبقت میگیرد و حتی بازخواست میکند !
این دوره تاریخی از خاورمیانه فصل خواندنی نسلهای آینده خواهد شد !
#فرهیختگان
این دوره تاریخی از خاورمیانه فصل خواندنی نسلهای آینده خواهد شد !
#فرهیختگان
مهدی اخوان ثالث در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در طوس مشهد زاده شد. پدرش در طوس به عطاری و فروش گياهان دارويى اشتغال داشت. در اوايل عمر و در ضمن تحصيلات دوره ابتدايى نخست به فرا گرفتن موسيقى پرداخت و با مقدمات و مبادی اين هنر آشنا شد، ولى پس از چندی آن را رها كرد و به سبب شوق و دلبستگى خاصى كه به شعر و شاعری در او پديد آمده بود، به انجمن ادبى خراسان به سرپرستى نصرت منشى باشى اصفهانى راه يافت و در مجالس شعرخوانى انجمن شركت مىجست. منشى باشى چون ذوق و استعداد وی را ديد، تخلص «اميد» را برای او برگزيد.
در ۱۳۲۶ پس از پايان دوره هنرستان به تهران آمد و در كنار كارِ معلمى به همكاری با مطبوعات پرداخت و در ۱۳۲۷ به استخدام وزارت فرهنگ در آمد. در ۱۳۲۹ تأهل اختيار كرد. يك سال بعد نخستين مجموعه شعر او با عنوان ارغنون منتشر شد.
در سالهايى كه مبارزات ملى و نيز گرايشهای چپ در ميان گروهى از جوانان، رواج و گسترش يافته بود، اخوان نيز كه از پيش در اين زمينه فعاليتهايى داشت، رسماً به جرگه چپگرايان پيوست.
در ۱۳۳۲ برگذاركنندگان فستيوال شعر جوانان دموكرات، موضوع «صلح» را به اقتراح گذاشتند و از ميان سرودهها، شعر اخوان با عنوان «دعوت» به تشخيص گروه داوران، از جمله سعيد نفيسى و نيما يوشيج، برنده جايزه شناخته شد و از او برای شركت در فستيوال جهانى صلح دعوت به عمل آمد، اما اخوان در اين فستيوال شركت نكرد.
در پى كودتای ۸ مرداد ۱۳۳۲ به سبب پناه دادن به يك فراری سياسى و نيز هواداری از سازمانهای وابسته به حزب توده دستگير شد و حدود يك سال را در زندان سپری كرد. پس از رهايى از زندان، چندی از خدمت معلمى محروم گشت، سپس به كاشان منتقل شد. اين انتقال كه بيشتر نوعى تبعيد بود، منجر به كنارهگيری او از وزارت فرهنگ، و بازگشت وی به تهران شد.
اخوان در تهران مدتى با نامهای مستعار «توران»، «پرديس»، «قلندر» و ... مقالاتى اجتماعى و انتقادی و نيز داستانهايى برای انتشار در مطبوعات مىنوشت. چندی بعد در كنار همكاری با مطبوعات و مؤسسههای فرهنگى، در «سازمان فيلم» مشغول به كار شد. در همين سالها مجموعه ديگر از اشعار او به نامهای زمستان ۱۳۳۵، آخر شاهنامه ۱۳۳۸ و از اين اوستا ۱۳۴۴ منتشر شد.
در ۱۳۴۵ در پى اتهامى غير سياسى ۶ ماه در زندان به سر برد. انعكاس تأثيرات اين ايام از زندگى او در كتابهای پاييز در زندان و زندگى مىگويد... ديده مىشود.
در ۱۳۴۸ به دعوت تلويزيون خوزستان به جنوب كشور رفت و اداره برنامههای ادبى تلويزيون را در آبادان عهدهدار شد. سال بعد به تهران بازگشت و در «بنياد فرهنگ ايران» و نيز در تلويزيون ملى ايران به كار پرداخت. در ۱۳۵۶ تدريس ادبيات دوره سامانى و نيز دوران معاصر را در دانشگاههای ملى، تهران و تربيت معلم بر عهده گرفت. در ۱۳۵۸ در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى آغاز به كار كرد و سرانجام در ۱۳۶۰ از مشاغل دولتى كناره گرفت و بازنشسته شد.
در فروردين ۱۳۶۹ به دعوت «خانه فرهنگ آلمان» برايی شركت در شب شعر برای نخستين و آخرين بار به خارج از كشور مسافرت كرد و از برخى كشورهای اروپايى ديدن نمود.
مهدی اخوان ثالث نهایتا در ۴ شهريور ۱۳۶۹ در تهران چشم از جهان فروبست. پيكر او را در جوار آرامگاه فردوسى در شهر طوس به خاك سپرده شد.
https://t.me/arshivefarhikhtegan/673
جان آگه با #فرهیختگان
در ۱۳۲۶ پس از پايان دوره هنرستان به تهران آمد و در كنار كارِ معلمى به همكاری با مطبوعات پرداخت و در ۱۳۲۷ به استخدام وزارت فرهنگ در آمد. در ۱۳۲۹ تأهل اختيار كرد. يك سال بعد نخستين مجموعه شعر او با عنوان ارغنون منتشر شد.
در سالهايى كه مبارزات ملى و نيز گرايشهای چپ در ميان گروهى از جوانان، رواج و گسترش يافته بود، اخوان نيز كه از پيش در اين زمينه فعاليتهايى داشت، رسماً به جرگه چپگرايان پيوست.
در ۱۳۳۲ برگذاركنندگان فستيوال شعر جوانان دموكرات، موضوع «صلح» را به اقتراح گذاشتند و از ميان سرودهها، شعر اخوان با عنوان «دعوت» به تشخيص گروه داوران، از جمله سعيد نفيسى و نيما يوشيج، برنده جايزه شناخته شد و از او برای شركت در فستيوال جهانى صلح دعوت به عمل آمد، اما اخوان در اين فستيوال شركت نكرد.
در پى كودتای ۸ مرداد ۱۳۳۲ به سبب پناه دادن به يك فراری سياسى و نيز هواداری از سازمانهای وابسته به حزب توده دستگير شد و حدود يك سال را در زندان سپری كرد. پس از رهايى از زندان، چندی از خدمت معلمى محروم گشت، سپس به كاشان منتقل شد. اين انتقال كه بيشتر نوعى تبعيد بود، منجر به كنارهگيری او از وزارت فرهنگ، و بازگشت وی به تهران شد.
اخوان در تهران مدتى با نامهای مستعار «توران»، «پرديس»، «قلندر» و ... مقالاتى اجتماعى و انتقادی و نيز داستانهايى برای انتشار در مطبوعات مىنوشت. چندی بعد در كنار همكاری با مطبوعات و مؤسسههای فرهنگى، در «سازمان فيلم» مشغول به كار شد. در همين سالها مجموعه ديگر از اشعار او به نامهای زمستان ۱۳۳۵، آخر شاهنامه ۱۳۳۸ و از اين اوستا ۱۳۴۴ منتشر شد.
در ۱۳۴۵ در پى اتهامى غير سياسى ۶ ماه در زندان به سر برد. انعكاس تأثيرات اين ايام از زندگى او در كتابهای پاييز در زندان و زندگى مىگويد... ديده مىشود.
در ۱۳۴۸ به دعوت تلويزيون خوزستان به جنوب كشور رفت و اداره برنامههای ادبى تلويزيون را در آبادان عهدهدار شد. سال بعد به تهران بازگشت و در «بنياد فرهنگ ايران» و نيز در تلويزيون ملى ايران به كار پرداخت. در ۱۳۵۶ تدريس ادبيات دوره سامانى و نيز دوران معاصر را در دانشگاههای ملى، تهران و تربيت معلم بر عهده گرفت. در ۱۳۵۸ در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى آغاز به كار كرد و سرانجام در ۱۳۶۰ از مشاغل دولتى كناره گرفت و بازنشسته شد.
در فروردين ۱۳۶۹ به دعوت «خانه فرهنگ آلمان» برايی شركت در شب شعر برای نخستين و آخرين بار به خارج از كشور مسافرت كرد و از برخى كشورهای اروپايى ديدن نمود.
مهدی اخوان ثالث نهایتا در ۴ شهريور ۱۳۶۹ در تهران چشم از جهان فروبست. پيكر او را در جوار آرامگاه فردوسى در شهر طوس به خاك سپرده شد.
https://t.me/arshivefarhikhtegan/673
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
آرشیو
آخر شاهنامه، شعر و صدای مهدی اخوان ثالث
بیانیه سیاسی زندانیان زندان اوین در مورد انتشار تصاویر داخل زندان
شکنجههایی که در هیچ دوربینی ثبت نمیشود
«فیلمهای منتشر شده از برخورد غیر انسانی و تحقیرآمیز با زندانیان زندان اوین از چنان صراحتی برخوردار است که حتی سازمان زندانها نیز با تمام قدرت رسانهای و تبلیغاتی خود، نتوانسته واقعی بودن آنها را کتمان کند و تنها به یک عذرخواهی اکتفا کرده است.
آنچه در این فیلمها به شکل شکنجه، تحقیر و آزار و اذیت عریان و فیزیکی نمایش داده میشود فقط بخشی از واقعیت رؤیتپذیر شکنجهای است که بر زندانی و خانواده او در ایران تحمیل میشود. اما شکنجههای دیگری نیز وجود دارد که در هیچ دوربینی ثبت و ضبط نمیشود. شکنجههای روانی و ذهنی زندانی در سلول انفرادی (شکنجه سفید) و اتاق بازجویی، پدر، مادر، همسر و فرزندانی که هر روز از ندیدن عزیزان خود و پیگیری پروندههای آنها در هزار توی بینظم ادارات خستهتر و فرسودهتر میشوند و عدم پاسخگویی مسئولان و برخوردهای تحقیرآمیز با زندانی و خانوادهاش از موارد قابل اشاره است.
زندانی سیاسی از لحظه ورود نیروهای امنیتی به منزلش و تجاوز به حریم خصوصی خود و خانوادهاش در مراحل بعدی بازداشت و بازجویی و دادگاه ناعادلانه و فرمایشی و در نهایت زندان و محرومیت از حقوق اجتماعی، انواع فشارهای روانی را تحمل میکند. فشارهایی که همزمان خانواده او را هم تحت تأثیر قرار میدهد و گاه تا سالها آثار مخرب این فشارها، تهدیدها و شکنجهها جبران نمیشود و زندانیان عادی نیز که اکثرا قربانی مستقیم و غیر مستقیم ناکارآمدی سازمان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعه هستند رنج جسمی و روانی بیشتر و عریانتری تحمیل میشود.
طبق تمامی موازین حقوق بشری که میراث چند قرن مبارزه حقطلبانه مردم جهان علیه ستم و خودکامگی است هر زندانی جدا از نوع جرمی که مرتکب شده، حق دارد از یک زندگی شایسته و انسانی توأم با آرامش ذهنی و روانی و مصون از هر گونه شکنجه، تجاوز و تحقیر برخوردار شود.
انتشار فیلمهای بخشی از برخورد غیرانسانی، حاوی شکنجه و تحقیر با زندانیان #زندان_اوین، بار دیگر نشان داد برخورد با زندانیان در ایران آنچنان از حقوق بشر و حقوق زندانی به مثابه یک انسان بهدور است که نمیتوان صرفا با سخنرانی مسئولان ظاهر صلاح و اکتفا به عذرخواهیهای چندباره آن را جبران کرد.
ما زندانیان سیاسی زندان اوین توجه افکار عمومی را به این مسئله جلب کرده و خواهان رسیدگی جدی و فوری نهادهای حقوق بشری به وضعیت زندانیان در ایران هستیم.»
۳ شهریورماه ۱۴۰۰
این بیانیه را ۲۸ زندانی سیاسی امضا کردهاند
امضاءکنندگان:
حسین اسماعیلی، سیدافخم ابراهیمی، نادر افشاری، صادق امیدی، رامین پارسا، پیمان پورداد، آرش جوهری، بابک چترروز، مجید حسینینژاد، سیدمهدی حسینپور، معین حاجیزاده، علیاصغر حسنیراد، مصطفی خسرویبابادی، مهدی دارینی، سجاد شکری، خسرو صادقیبروجنی، صادق عباسی، کریم عزیزمحمدی، محمود علینقی، ابوالفضل غسالی، سیروس قرچه، غلامرضا صفری، حسین کیهانی، امیررضا محمدی، مهدی محمدی، امیرحسین میرخلیلی، حسن ناصری، حمید کاشانی
جان آگه با #فرهیختگان
شکنجههایی که در هیچ دوربینی ثبت نمیشود
«فیلمهای منتشر شده از برخورد غیر انسانی و تحقیرآمیز با زندانیان زندان اوین از چنان صراحتی برخوردار است که حتی سازمان زندانها نیز با تمام قدرت رسانهای و تبلیغاتی خود، نتوانسته واقعی بودن آنها را کتمان کند و تنها به یک عذرخواهی اکتفا کرده است.
آنچه در این فیلمها به شکل شکنجه، تحقیر و آزار و اذیت عریان و فیزیکی نمایش داده میشود فقط بخشی از واقعیت رؤیتپذیر شکنجهای است که بر زندانی و خانواده او در ایران تحمیل میشود. اما شکنجههای دیگری نیز وجود دارد که در هیچ دوربینی ثبت و ضبط نمیشود. شکنجههای روانی و ذهنی زندانی در سلول انفرادی (شکنجه سفید) و اتاق بازجویی، پدر، مادر، همسر و فرزندانی که هر روز از ندیدن عزیزان خود و پیگیری پروندههای آنها در هزار توی بینظم ادارات خستهتر و فرسودهتر میشوند و عدم پاسخگویی مسئولان و برخوردهای تحقیرآمیز با زندانی و خانوادهاش از موارد قابل اشاره است.
زندانی سیاسی از لحظه ورود نیروهای امنیتی به منزلش و تجاوز به حریم خصوصی خود و خانوادهاش در مراحل بعدی بازداشت و بازجویی و دادگاه ناعادلانه و فرمایشی و در نهایت زندان و محرومیت از حقوق اجتماعی، انواع فشارهای روانی را تحمل میکند. فشارهایی که همزمان خانواده او را هم تحت تأثیر قرار میدهد و گاه تا سالها آثار مخرب این فشارها، تهدیدها و شکنجهها جبران نمیشود و زندانیان عادی نیز که اکثرا قربانی مستقیم و غیر مستقیم ناکارآمدی سازمان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعه هستند رنج جسمی و روانی بیشتر و عریانتری تحمیل میشود.
طبق تمامی موازین حقوق بشری که میراث چند قرن مبارزه حقطلبانه مردم جهان علیه ستم و خودکامگی است هر زندانی جدا از نوع جرمی که مرتکب شده، حق دارد از یک زندگی شایسته و انسانی توأم با آرامش ذهنی و روانی و مصون از هر گونه شکنجه، تجاوز و تحقیر برخوردار شود.
انتشار فیلمهای بخشی از برخورد غیرانسانی، حاوی شکنجه و تحقیر با زندانیان #زندان_اوین، بار دیگر نشان داد برخورد با زندانیان در ایران آنچنان از حقوق بشر و حقوق زندانی به مثابه یک انسان بهدور است که نمیتوان صرفا با سخنرانی مسئولان ظاهر صلاح و اکتفا به عذرخواهیهای چندباره آن را جبران کرد.
ما زندانیان سیاسی زندان اوین توجه افکار عمومی را به این مسئله جلب کرده و خواهان رسیدگی جدی و فوری نهادهای حقوق بشری به وضعیت زندانیان در ایران هستیم.»
۳ شهریورماه ۱۴۰۰
این بیانیه را ۲۸ زندانی سیاسی امضا کردهاند
امضاءکنندگان:
حسین اسماعیلی، سیدافخم ابراهیمی، نادر افشاری، صادق امیدی، رامین پارسا، پیمان پورداد، آرش جوهری، بابک چترروز، مجید حسینینژاد، سیدمهدی حسینپور، معین حاجیزاده، علیاصغر حسنیراد، مصطفی خسرویبابادی، مهدی دارینی، سجاد شکری، خسرو صادقیبروجنی، صادق عباسی، کریم عزیزمحمدی، محمود علینقی، ابوالفضل غسالی، سیروس قرچه، غلامرضا صفری، حسین کیهانی، امیررضا محمدی، مهدی محمدی، امیرحسین میرخلیلی، حسن ناصری، حمید کاشانی
جان آگه با #فرهیختگان
برسد به دست وزیر کشور جدید: طومار بیسابقه تهرانیها علیه شهردار غیرقانونی/ شما هم امضا کنید
تعداد امضاهای طومار اعتراض به انتخاب زاکانی به عنوان شهردار تهران از ۲۵ هزار امضا فراتر رفت.
این کارزار تا همینجا هم موفق بوده؛ بهطوریکه رحمانی فضلی وزیر کشور دولت دوازدهم حاضر نشد به امضای حکم غیرقانونی شهرداری زاکانی تن دهد.
طومار مخالفت با زاکانی را در دو هفته اخیر بیش از ۲۵ هزار نفر از شهروندان ازجمله کنشگران شهری و مدنی، شهرسازان، معماران، حقوقدانان و دیگر متخصصان و فعالان حوزه شهری امضا کردهاند.
کافی است حدود چهار هزار نفر دیگر به این کارزار اعتراضی مجازی بپیوندند تا طبق مقررات سایت کارزار، یک کارگروه ویژه برای پیگیری آن تشکیل شود.
از طریق لینک زیر میتوانید به این کارزار بپیوندید:
https://www.karzar.net/tehran-people
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
تعداد امضاهای طومار اعتراض به انتخاب زاکانی به عنوان شهردار تهران از ۲۵ هزار امضا فراتر رفت.
این کارزار تا همینجا هم موفق بوده؛ بهطوریکه رحمانی فضلی وزیر کشور دولت دوازدهم حاضر نشد به امضای حکم غیرقانونی شهرداری زاکانی تن دهد.
طومار مخالفت با زاکانی را در دو هفته اخیر بیش از ۲۵ هزار نفر از شهروندان ازجمله کنشگران شهری و مدنی، شهرسازان، معماران، حقوقدانان و دیگر متخصصان و فعالان حوزه شهری امضا کردهاند.
کافی است حدود چهار هزار نفر دیگر به این کارزار اعتراضی مجازی بپیوندند تا طبق مقررات سایت کارزار، یک کارگروه ویژه برای پیگیری آن تشکیل شود.
از طریق لینک زیر میتوانید به این کارزار بپیوندید:
https://www.karzar.net/tehran-people
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
www.karzar.net
امضا کنید: کارزار درخواست عدم تأیید انتخاب جناب آقای علیرضا زاکانی به شهرداری تهران
روز یکشنبه ۱۷ مرداد ماه ۱۴۰۰ شورای ششم شهر تهران، شهردار تازهای برای شهر انتخاب کرد. شفافیت و دقت این انتخاب در نگاه بعضی شهروندان و ناظران بیرونی دارای ابهام است. شهروندان تهرانی در حالی با نگرانی شاهد شهردار شدن آقای زاکانی هستند که بخش بزرگی از کنشگران،…
عذر تقصیر به پیشگاه آیت الله منتظری
مجتبی نجفی
استاد بزرگوارم سلام
این روزها تصاویری از زندانها با هر وسیله یا انگیزه، در فضای مجازی دست به دست می شود که نشان دارد از حمله وحشیانه به زندانیان توسط مأموران زندان!
یادتان هست از همان اوایل پیروزی انقلاب دغدغه خاطر شما وضعیت زنداها بود. شما خود طعم زندان چشیده بودید و درد و رنج زندانی را لمس میکردید. برخی دیگر هم البته چشیده بودند اما به فکر انتقام بودند و به فکر حفظ نظام با خشونت!
آن روزها در نامههای خود به آیت الله خمینی مینوشتی از: دادگاهها و احكام صادره و تاثیر جوها و احساسات و عصبانیتها، اعدام دختران سیزده چهارده ساله از رشد فشارها و تعزیرات و شكنجههای طاقت فرسا و آمار زندانیان، سلول های انفرادی با وضعیت غیر انسانی، از هرج و مرج و خود مختاری مسئولین بازجویی و بازپرسی. از دیوانه شدن دختری در زندان که نجاستش را می خورد، از دست و پا شکسته، دندانِ کنده، از کتک خوردن زن باردار و سقط فرزندش، از سوزاندن با فندک، به ماشین بستن، سوزاندن با نفت و گازوییل عورت ....!
از حضرت امیر گفتی که به خاطر در آوردن خلخال از پای یک دختر مسیحی میگوید: اگر مسلمانی از غصه بمیرد، من او را مذمت نمی کنم. از خلیفه دوم گفتی که به داروغه گفت: اگر گوسفندی در کنار شط فرات از کشاورزی به غصب گیرند من روز قیامت باید جواب بدهم!
نوشتید افراد تند و نامتعادل را تصفیه کنید اما آنان پشتشان گرم بود! تو قسم جلاله میخوردی که: هدفت اصلاح است، منابعت متقن است، فکر آینده کشور هستی و قضاوت تاریخ! ولی در پاسخ گفتند: دیگر نامه ننویس، نامههای شما خیانت است و برای اینکه در جهنم نسوزی به اشتباهت اعتراف کن!
تو از مردم و تاریخ گفتی! و آنان گفتند مارا به قضاوت مردم و تاریخ چه!
شما را ساده لوح، و بازی خورده مجاهدین خلق خواندند! و البته یک جمله حقی هم گفتند: "تو طاقت نداری!"
حضرت عباسی این را راست می گفتند! طاقت میخواهد که فجایعی بر سر مردم بیاید بشنوی، و شب آرام و قرار داشته باشی و تو شب خواب نداشتی چرا که قصه دل تو قصه دلهای سنگی نبود!
آن روزها بانگ زدی، اما تک و تنها ماندی در میدان با هزارآن آدم در مقابل! کوتاه نیامدی اما از مرکب پست و مقام پایین آمدی! آن روزها حتی آنانی که نزد تو شهادت میدادند، به نامردمی رفتند، و چون به خلوت رفتند آن کار دیگر کردند! آن روز دوربین و هکر نبود، فضای مجازی نبود و تو ماندی یکه و تنها با خروارها تهمت و نسبتهای ناروا و چنان سونامی تهمت علیه تو باب شد که مقاومت در برابر آن به غایت صعب و سخت بود.
امروزه فقط بخش ناچیزی از آنچه که شما گفتی عیان شده است و آنانی که خود مبدع و استمرار بخش این وضعیت بودند و تو را متهم به زود باوری میکردند، امروزه دستور پیگیری می دهند! غافل از اینکه خود اینان متهم ردیف اولند.
امروزه عذر تقصیر به پیشگاه تو می آوریم چرا که آنچه تو در خشت خام دیدی جوان در آیینه ندید!
راستی از دنیای برزخی چه خبر؟ و ما خبر عندکم!
دیدار شما با کسانی که به بقا با هر بهایی میاندیشیدند، تماشایی است!
جان آگه با #فرهیختگان
مجتبی نجفی
استاد بزرگوارم سلام
این روزها تصاویری از زندانها با هر وسیله یا انگیزه، در فضای مجازی دست به دست می شود که نشان دارد از حمله وحشیانه به زندانیان توسط مأموران زندان!
یادتان هست از همان اوایل پیروزی انقلاب دغدغه خاطر شما وضعیت زنداها بود. شما خود طعم زندان چشیده بودید و درد و رنج زندانی را لمس میکردید. برخی دیگر هم البته چشیده بودند اما به فکر انتقام بودند و به فکر حفظ نظام با خشونت!
آن روزها در نامههای خود به آیت الله خمینی مینوشتی از: دادگاهها و احكام صادره و تاثیر جوها و احساسات و عصبانیتها، اعدام دختران سیزده چهارده ساله از رشد فشارها و تعزیرات و شكنجههای طاقت فرسا و آمار زندانیان، سلول های انفرادی با وضعیت غیر انسانی، از هرج و مرج و خود مختاری مسئولین بازجویی و بازپرسی. از دیوانه شدن دختری در زندان که نجاستش را می خورد، از دست و پا شکسته، دندانِ کنده، از کتک خوردن زن باردار و سقط فرزندش، از سوزاندن با فندک، به ماشین بستن، سوزاندن با نفت و گازوییل عورت ....!
از حضرت امیر گفتی که به خاطر در آوردن خلخال از پای یک دختر مسیحی میگوید: اگر مسلمانی از غصه بمیرد، من او را مذمت نمی کنم. از خلیفه دوم گفتی که به داروغه گفت: اگر گوسفندی در کنار شط فرات از کشاورزی به غصب گیرند من روز قیامت باید جواب بدهم!
نوشتید افراد تند و نامتعادل را تصفیه کنید اما آنان پشتشان گرم بود! تو قسم جلاله میخوردی که: هدفت اصلاح است، منابعت متقن است، فکر آینده کشور هستی و قضاوت تاریخ! ولی در پاسخ گفتند: دیگر نامه ننویس، نامههای شما خیانت است و برای اینکه در جهنم نسوزی به اشتباهت اعتراف کن!
تو از مردم و تاریخ گفتی! و آنان گفتند مارا به قضاوت مردم و تاریخ چه!
شما را ساده لوح، و بازی خورده مجاهدین خلق خواندند! و البته یک جمله حقی هم گفتند: "تو طاقت نداری!"
حضرت عباسی این را راست می گفتند! طاقت میخواهد که فجایعی بر سر مردم بیاید بشنوی، و شب آرام و قرار داشته باشی و تو شب خواب نداشتی چرا که قصه دل تو قصه دلهای سنگی نبود!
آن روزها بانگ زدی، اما تک و تنها ماندی در میدان با هزارآن آدم در مقابل! کوتاه نیامدی اما از مرکب پست و مقام پایین آمدی! آن روزها حتی آنانی که نزد تو شهادت میدادند، به نامردمی رفتند، و چون به خلوت رفتند آن کار دیگر کردند! آن روز دوربین و هکر نبود، فضای مجازی نبود و تو ماندی یکه و تنها با خروارها تهمت و نسبتهای ناروا و چنان سونامی تهمت علیه تو باب شد که مقاومت در برابر آن به غایت صعب و سخت بود.
امروزه فقط بخش ناچیزی از آنچه که شما گفتی عیان شده است و آنانی که خود مبدع و استمرار بخش این وضعیت بودند و تو را متهم به زود باوری میکردند، امروزه دستور پیگیری می دهند! غافل از اینکه خود اینان متهم ردیف اولند.
امروزه عذر تقصیر به پیشگاه تو می آوریم چرا که آنچه تو در خشت خام دیدی جوان در آیینه ندید!
راستی از دنیای برزخی چه خبر؟ و ما خبر عندکم!
دیدار شما با کسانی که به بقا با هر بهایی میاندیشیدند، تماشایی است!
جان آگه با #فرهیختگان
تارنمای مرکز رصد فرهنگی کشور در دسترس قرار گرفت.
این تارنمای مطالب در حوزه های گوناگون، شامل: «فضاهای فرهنگی»، «تولید فرهنگی»، «مصرف فرهنگی»، «بازنمایی فرهنگی»، «ارزشها و نگرشها» و «سیاستها و سازمانهای فرهنگی»، را در بردارد.
نشانی تارنمای رصد فرهنگی: https://ircud.ir
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
این تارنمای مطالب در حوزه های گوناگون، شامل: «فضاهای فرهنگی»، «تولید فرهنگی»، «مصرف فرهنگی»، «بازنمایی فرهنگی»، «ارزشها و نگرشها» و «سیاستها و سازمانهای فرهنگی»، را در بردارد.
نشانی تارنمای رصد فرهنگی: https://ircud.ir
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
تحصیل در هر رشتهای که هر دختری در این سرزمین رویایش را دارد حق آنان است. با کمال افتخار از کارزار مخالفت با حذف رشته تئاتر برای دختران در هنرستان سوره حمایت میکنم تا به سهم خود اجازه ندهم طالبان ایران رویاهای دخترانمان را بدزدد.
https://www.karzar.net/sooreh-school
مصطفی تاجزاده
جان آگه با #فرهیختگان
https://www.karzar.net/sooreh-school
مصطفی تاجزاده
جان آگه با #فرهیختگان
میدان هوایی تهران
در ایران هم چهل سالی هست که مردم به «میدان هوایی» پناه میبرند، اما نامش لزوماً فرودگاه نیست. هر جایی که فرد فرهیخته و تحصیلکردهای که این وضع را شایستهی خود نمیداند، در برابر محاصرهی فشارهای مادی و معنوی زیست در این کشور، با ایزوله کردن خود در یک محیط کوچک فیزیکی یا ذهنی با حداقل تماس با آدمهای بیرون به اقتضای استغنای مادی و اجتماعی؛ تماس مجازی با جهان معاصر دیگر در غرب؛ گذار ذهنی به جهان نامعاصر دیگر؛ و... بدان پناه میبرد، نامش «میدان هوایی» است.
توسل به خواندن فلسفه - برای کنده شدن از حقیقت نه رسیدن به آن - و جامعهشناسی - برای فرار از واقعیت و نه تماس و تبیین آن - شنیدن موسیقی کلاسیک و خواندن ادبیات آلمانی و... درست مثل کارکرد مخدر، الکل و... برای فراموشی یا فرافکنی است. توسل به پنج تن آل عبای فلسفه از یونان تا آلمان یا نواب اربعهی فلسفهی تحلیلی؛ غرق شدن در مفاهیم ساختارگرایی استراوس، پساساختارگرایی دریدا و ساختیابی گیدنز برای ندیدن مسائل کریه ایران؛ گوش سپردن به والتس «کارناوال وین» یوهان اشتراوس پدر، والتس «دانوب آبی» یوهان اشتراوس پسر و پوئم سمفونیک «چنین گفت زرتشت» ریشارد اشتراوس؛ و... تفاوتی با خواندن دعای «انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک» دینداران ندارد. آدمهایی که متن فلسفی خواندنشان درست مانند مزامیر خواندن یهودیان ارتدوکس حریدی پای دیوار ندبهی اورشلیم است: اینکه بدون فهمیدن چیزی، سر تکان میدهند، هم مثل سر تکان دادن آنهاست.
ایرانی بیچارهای که گمان میکند میتواند برای فرار از حقیقت زندگی حقیرانه ذیل حکومت نظامیان بیکفایت و روحانیون بیسوادی که انگار دایناسورهای برآمده از دوران پیشاتاریخاند، از واقعیت زندگی ذیل چنین حکومت فاسد و مرتجعی در ایران سال 2021، به ایتالیای شکوفایی هنر و ادبیات رنسانس، انگلستان انقلاب صنعتی قرن هفده و هجده، فرانسهی عصر خرد و انقلاب قرن هجده، آلمان فلاسفه و ادیبان قرن نوزده؛ و... فرار کند، مستلزم ترحم است.
اینکه چند زبان میداند و چند جهان ادبیات و هنر و فلسفه را میشناسد، تفاوتی در کار او نمیکند. طالبان راه دسترسی فیزیکی به میدان هوایی را نمیبندند، داعش هم نمیتواند در ذهن اینها بمب بترکاند. بهمرور تماسشان با واقعیت مسدود میشود و درکشان از حقیقت فاسد خواهد شد.
البته برخی هم درک حقیقت و کنار آمدن با واقعیت را به معنای سازش و پیوستن با طالبان ترجیح میدهند - مثل بیشتر دانشگاهیان و روشنفکران مذهبی و غیرمذهبی؛ راست و چپ؛ سیاسی و غیرسیاسی؛ و... - که اینهم یک جور فاسد شدن است. همهی ما در حال فاسد شدن هستیم.
رضا نساجی
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
در ایران هم چهل سالی هست که مردم به «میدان هوایی» پناه میبرند، اما نامش لزوماً فرودگاه نیست. هر جایی که فرد فرهیخته و تحصیلکردهای که این وضع را شایستهی خود نمیداند، در برابر محاصرهی فشارهای مادی و معنوی زیست در این کشور، با ایزوله کردن خود در یک محیط کوچک فیزیکی یا ذهنی با حداقل تماس با آدمهای بیرون به اقتضای استغنای مادی و اجتماعی؛ تماس مجازی با جهان معاصر دیگر در غرب؛ گذار ذهنی به جهان نامعاصر دیگر؛ و... بدان پناه میبرد، نامش «میدان هوایی» است.
توسل به خواندن فلسفه - برای کنده شدن از حقیقت نه رسیدن به آن - و جامعهشناسی - برای فرار از واقعیت و نه تماس و تبیین آن - شنیدن موسیقی کلاسیک و خواندن ادبیات آلمانی و... درست مثل کارکرد مخدر، الکل و... برای فراموشی یا فرافکنی است. توسل به پنج تن آل عبای فلسفه از یونان تا آلمان یا نواب اربعهی فلسفهی تحلیلی؛ غرق شدن در مفاهیم ساختارگرایی استراوس، پساساختارگرایی دریدا و ساختیابی گیدنز برای ندیدن مسائل کریه ایران؛ گوش سپردن به والتس «کارناوال وین» یوهان اشتراوس پدر، والتس «دانوب آبی» یوهان اشتراوس پسر و پوئم سمفونیک «چنین گفت زرتشت» ریشارد اشتراوس؛ و... تفاوتی با خواندن دعای «انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک» دینداران ندارد. آدمهایی که متن فلسفی خواندنشان درست مانند مزامیر خواندن یهودیان ارتدوکس حریدی پای دیوار ندبهی اورشلیم است: اینکه بدون فهمیدن چیزی، سر تکان میدهند، هم مثل سر تکان دادن آنهاست.
ایرانی بیچارهای که گمان میکند میتواند برای فرار از حقیقت زندگی حقیرانه ذیل حکومت نظامیان بیکفایت و روحانیون بیسوادی که انگار دایناسورهای برآمده از دوران پیشاتاریخاند، از واقعیت زندگی ذیل چنین حکومت فاسد و مرتجعی در ایران سال 2021، به ایتالیای شکوفایی هنر و ادبیات رنسانس، انگلستان انقلاب صنعتی قرن هفده و هجده، فرانسهی عصر خرد و انقلاب قرن هجده، آلمان فلاسفه و ادیبان قرن نوزده؛ و... فرار کند، مستلزم ترحم است.
اینکه چند زبان میداند و چند جهان ادبیات و هنر و فلسفه را میشناسد، تفاوتی در کار او نمیکند. طالبان راه دسترسی فیزیکی به میدان هوایی را نمیبندند، داعش هم نمیتواند در ذهن اینها بمب بترکاند. بهمرور تماسشان با واقعیت مسدود میشود و درکشان از حقیقت فاسد خواهد شد.
البته برخی هم درک حقیقت و کنار آمدن با واقعیت را به معنای سازش و پیوستن با طالبان ترجیح میدهند - مثل بیشتر دانشگاهیان و روشنفکران مذهبی و غیرمذهبی؛ راست و چپ؛ سیاسی و غیرسیاسی؛ و... - که اینهم یک جور فاسد شدن است. همهی ما در حال فاسد شدن هستیم.
رضا نساجی
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
چند نکته بسیار مهم در خصوص این روزها و آینده افغانستان.
منصور خضاعی
✅حالا دیگر طالبان بتدریج متوجه شده اند و می شوند که حکومت و کنترل کل افغانستان توسط آنها دارد تبدیل به کاری تقرییا غیر ممکن می شود. گروه های بزرگ و کوچک مختلف مخالف تحت عنوان مقاومت از سرتاسر افغانستان علم مبارزه علیه طالب برافراشته اند و عده زیادی از آنها با جبهه شمال زیر رهبری احمد مسعود اعلام اتحاد کرده اند، تقرییا روزی نیست که پیام نیاید که یک گروه جدید با احمد مسعود اعلام اتحاد کرده است. این رخدادها خارج از کنترل طالبان اتفاق می افتد و از قبل هم مشخص بود آنها با نیروی نظامی ناکافی و پایگاه اجتماعی ضعیف و مخالفت های بسیار_ گاهی منسجم، گاهی پراکنده_ قدرت تحمیل خواسته خود بر کابل را هم نخواهند داشت چه رسد به کل افغانستان. بمب گذاری انتحاری در نزدیک فرودگاه توسط داعش و کشته شدن بسیاری از مردم افغان و نظامیان آمریکایی و تعداد قابل توجهی از نیروهای امنیتی طالبان، نشان عدم توانایی آنها در ایجاد امنیت دارد.
بهرام که گور می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت.
وجود فرقه های جاه طلب متفاوت در درون خود طالبان و همچنین عدم امربری کامل گروه های زیردست از مقامات بالادستی هم مزید بر علت های قبلی، حکمرانی آن ها بر کل افغانستان را اگر نگوییم غیر ممکن، اما بسیار سخت خواهد کرد.
✅خواسته های جامعه مدنی افغانستان به نسبت ۲۰ سال قبل تغییرات بسیاری نموده که این خود موجب فشار از پایین بر گروه واپس گرای طالبان است. مضاف بر این ها، بالارفتن قیمت اجناس مصرفی، تامین برق، آب و مواد غذایی و بازرگانی خارجی، مسئله تحصیل و اشتغال و بسیاری موارد دیگر از جمله چالش هایی است که به نظر اینجانب طالبان با این نوع تفکر واپس گرا و فقدان نیروی متخصص قادر به حل آن ها نخواهد بود. همه این موارد در حالی است که جبهه متحد شمال در حال رایزنی با طالبان است و هنوز وارد فاز درگیری نظامی نگردیده.
✅نتیجه اینکه آینده امن افغانستان راه حل نظامی ندارد و مردم و گروه های مختلف افغان بویژه خود گروه طالب باید بدانند که بدون تقسیم قدرت و مشارکت دادن سایر گروهها در حاکمیت افغانستان، امکان یکپارچگی کشور و رشد و توسعه آن وجود نخواهد داشت.
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
منصور خضاعی
✅حالا دیگر طالبان بتدریج متوجه شده اند و می شوند که حکومت و کنترل کل افغانستان توسط آنها دارد تبدیل به کاری تقرییا غیر ممکن می شود. گروه های بزرگ و کوچک مختلف مخالف تحت عنوان مقاومت از سرتاسر افغانستان علم مبارزه علیه طالب برافراشته اند و عده زیادی از آنها با جبهه شمال زیر رهبری احمد مسعود اعلام اتحاد کرده اند، تقرییا روزی نیست که پیام نیاید که یک گروه جدید با احمد مسعود اعلام اتحاد کرده است. این رخدادها خارج از کنترل طالبان اتفاق می افتد و از قبل هم مشخص بود آنها با نیروی نظامی ناکافی و پایگاه اجتماعی ضعیف و مخالفت های بسیار_ گاهی منسجم، گاهی پراکنده_ قدرت تحمیل خواسته خود بر کابل را هم نخواهند داشت چه رسد به کل افغانستان. بمب گذاری انتحاری در نزدیک فرودگاه توسط داعش و کشته شدن بسیاری از مردم افغان و نظامیان آمریکایی و تعداد قابل توجهی از نیروهای امنیتی طالبان، نشان عدم توانایی آنها در ایجاد امنیت دارد.
بهرام که گور می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت.
وجود فرقه های جاه طلب متفاوت در درون خود طالبان و همچنین عدم امربری کامل گروه های زیردست از مقامات بالادستی هم مزید بر علت های قبلی، حکمرانی آن ها بر کل افغانستان را اگر نگوییم غیر ممکن، اما بسیار سخت خواهد کرد.
✅خواسته های جامعه مدنی افغانستان به نسبت ۲۰ سال قبل تغییرات بسیاری نموده که این خود موجب فشار از پایین بر گروه واپس گرای طالبان است. مضاف بر این ها، بالارفتن قیمت اجناس مصرفی، تامین برق، آب و مواد غذایی و بازرگانی خارجی، مسئله تحصیل و اشتغال و بسیاری موارد دیگر از جمله چالش هایی است که به نظر اینجانب طالبان با این نوع تفکر واپس گرا و فقدان نیروی متخصص قادر به حل آن ها نخواهد بود. همه این موارد در حالی است که جبهه متحد شمال در حال رایزنی با طالبان است و هنوز وارد فاز درگیری نظامی نگردیده.
✅نتیجه اینکه آینده امن افغانستان راه حل نظامی ندارد و مردم و گروه های مختلف افغان بویژه خود گروه طالب باید بدانند که بدون تقسیم قدرت و مشارکت دادن سایر گروهها در حاکمیت افغانستان، امکان یکپارچگی کشور و رشد و توسعه آن وجود نخواهد داشت.
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
صحبتهای دکتر میر جلال الدین کزازی استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی در مورد استاد شفیعی کدکنی
استاد دکتر شفیعی کدکنی هر آینه، بی هیچ گمان یکی از برجستهترین، گرانمایهترین، دانشمندترین، نامورترین استادان زبان و ادب پارسی است در روزگار ما.
استاد شفیعی به شایستگیها و هنرها و والاییهایی چند آراسته است، گذشته از آن که استادی است توانمند، پژوهشگری است نامدار، صدها دانشجو را در درازنای کار دانشگاهی خود پرورده است؛ آموخته است. صدها کتاب و جستار پژوهشگرانۀ ارزشمند نوشته است.
او سخنور هم هست. دفتر های شعر از او به چاپ رسیده است. سرودههایی که زیباست؛ دلپذير است. سروده های او نغز است و سخته و ستوار ...
از سوی دیگر استاد شفیعی با زبانهای اروپایی به همان سان که با زبان و ادب تازی آشنایی دارد، ازین زبانها متنهایی به فارسی برگردانیده است.
یکی دیگر از ارزندگیها و برازندگیهای او این است که با دانشهای اسلامی هم آشناست ...
.
به هر روی استاد شفیعی از استادانی است که در روزگار ما به دریغ میباید گفت کم مانند است.
من از درگاه دادار دادگستر آرزو میدارم که استاد گرامی که من چندین دهه پیش از دانش او بهره جستم، چونان دانشجو سالهای بسیار بپپاید، بزید، تا همۀ دوستداران زبان وادب شکرین و شیوای پارسی از خرمن دانش او خوشه بتوانند چید.
صحبتهای استاد کزازی در مورد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی در آستانه روز معلم در کلاس متون حماسی دوره دکتری ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی تهران. اردیبهشت ۱۳۹۵
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
استاد دکتر شفیعی کدکنی هر آینه، بی هیچ گمان یکی از برجستهترین، گرانمایهترین، دانشمندترین، نامورترین استادان زبان و ادب پارسی است در روزگار ما.
استاد شفیعی به شایستگیها و هنرها و والاییهایی چند آراسته است، گذشته از آن که استادی است توانمند، پژوهشگری است نامدار، صدها دانشجو را در درازنای کار دانشگاهی خود پرورده است؛ آموخته است. صدها کتاب و جستار پژوهشگرانۀ ارزشمند نوشته است.
او سخنور هم هست. دفتر های شعر از او به چاپ رسیده است. سرودههایی که زیباست؛ دلپذير است. سروده های او نغز است و سخته و ستوار ...
از سوی دیگر استاد شفیعی با زبانهای اروپایی به همان سان که با زبان و ادب تازی آشنایی دارد، ازین زبانها متنهایی به فارسی برگردانیده است.
یکی دیگر از ارزندگیها و برازندگیهای او این است که با دانشهای اسلامی هم آشناست ...
.
به هر روی استاد شفیعی از استادانی است که در روزگار ما به دریغ میباید گفت کم مانند است.
من از درگاه دادار دادگستر آرزو میدارم که استاد گرامی که من چندین دهه پیش از دانش او بهره جستم، چونان دانشجو سالهای بسیار بپپاید، بزید، تا همۀ دوستداران زبان وادب شکرین و شیوای پارسی از خرمن دانش او خوشه بتوانند چید.
صحبتهای استاد کزازی در مورد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی در آستانه روز معلم در کلاس متون حماسی دوره دکتری ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی تهران. اردیبهشت ۱۳۹۵
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
امرالله صالح از دره پنجشیر افغانستان: سرباز احمدشاه مسعود هستم؛ دوام حاکمیت طالبان ممکن نیست
«متاسفانه آمریکاییها از ما به یک روش بسیار نادرست و غیردیپلماتیک خواستند که این زندانیها را رها کنیم و تهدید کردند که کمکهای اقتصادی و تسلیحاتی و نظامی به افغانستان را قطع میکنند.»
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
«متاسفانه آمریکاییها از ما به یک روش بسیار نادرست و غیردیپلماتیک خواستند که این زندانیها را رها کنیم و تهدید کردند که کمکهای اقتصادی و تسلیحاتی و نظامی به افغانستان را قطع میکنند.»
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
حضور محترم جناب آقای دکتر محمد جواد ظریف
سلام،
مراتب سپاس خود را از شما بابت حفظ منافع ملی و تلاش در جهت رفع تحریم ها که به صورت موفقیت آمیزی به برجام منجر شد را می ستاییم. همچنین تلاش های مجدد شما در جهت احیای برجام بعد از فسخ یک طرفه آن توسط امریکا و مصوبه محدود کننده ی مجلس را از یاد نخواهیم برد. کارشکنی های داخلی و محدودیت های ساختاری و نهادی شما در خاطرمان خواهد ماند از جمله مصوبه مجلس اقلیتِ به اصطلاح انقلابی با آن رییسش که هنوز به اتهام های بسیار زیادش رسیدگی نشده است و احتمالا هرگز نخواهد شد. اتهاماتی که وظیفه ی رییس قوه قضاییه سابق و منصوب شده به جمهور فعلی بود که به آن ها رسیدگی کند و نکرد. شما را دیپلماتی کارکشته و از معدود وزرای مجرب بعد از انقلاب می دانم و تسلط و اعتماد بنفس شما را در امور بین الملل و زبان انگلیسی می ستایم. این که منتقدان شما می گویند اگر برجام توافقی بود که خوب نوشته شده بود امریکا نمی توانست از آن خارج شود را هم نمی پذیریم. به چند دلیل: این که خطبه های طولانی فرسایشی نخواندید جای تقدیر دارد. کارشکنی های داخلی تاثیر گذار بود که خود داستانی پرپیچ و خم است و متعصبین و دروغگویان شما را تحت فشار گذاشتند و برخی سعی کردند کشور ما را جنگ طلب و به دنبال محو این و آن نشان دهند که در نظام روابط بین الملل همه ی این ها به هم مرتبط است اما اکثر اینان سواد آن را ندارند. متاسفانه نظام سلطه جهانی به گونه ای ست که هر طور دیگری هم توافق بسته می شد امریکا می توانست یک طرفه آن را بر هم بزند. به خاطر این که برجام با توجه به منابع و قدرت ما توافق خوبی بود و منافع ما را تامین می کرد ترامپ از آن خارج شد. اگر به نفع او بود این کار را نمی کرد. نظام به وجود شما نیاز داشت تا از مخصمصه ی شدیدی که گرفتار شده بود به در آید. برجام توافقی موفقیت آمیز بود که در طول اجرا باعث کاهش قابل ملاحظه ی نرخ تورم و رونق اقتصادی و بیکارشدن کاسبان تحریم گشت. شما را دکتری واقعی و نه از نوع شش کلاس سواد و معادل ساز و حوزوی و یک شبه می دانیم. از برخی سخنان شما با وجود محدودیت هایی که داشتید نیز انتقادهایی داریم. این که در یک نظام همه سر و ته یک کرباس هستند را نمی پذیریم و تجربه تاریخی خلاف آن را نشان داده است مانند امیرکبیر در حکومت ناصرالدین شاه و دکتر محمد مصدق در زمان حکومت پهلوی دوم، اگر چه این افراد بسیار اندک هستند. نظارت استصوابی شورای نگهبان که از حتی یک سال قبل منصوب فعلی را مشخص کرده بود آن چنان حتی از نامزدی احتمالی شما به هراس افتاده بود که مخالفانتان فایل صوتی منتشر شده را به عنوان سلاحی علیه شما به کار گرفتند. اما به نظر اینجانب در آن فایل صوتی مطالب بسیار خوبی را مطرح کردید که در نهایت به نفع شما تمام شد. عذرخواهی هوشمندانه شما را بابت انتشار برخی مطالب گفته شده و نه محتوای آن ها که در آن فایل بود را نیز می ستاییم ( اگرچه بدون هیچ عذرخواهی بهتر هم می بود)، محدودیت هایتان را درک می کنیم و حتی گفتن این که در برخی جاها به خاطر منافع ملی مجبور بودید عقیده خود را بازگو ننمایید را ارج می نهیم و شرایط ساختاری نهادی را می توانیم در نظر بگیریم. در چند مورد ویژه نیز قدردان شما هستیم:
1. افشای نقش توطئه گرانه ی روسیه. شعار ما نه شرقی نه غربی بوده است ولی اصلا به آن عمل نکرده ایم. به دامان شرق پناه برده ایم و غرب ستیز و نه از غرب آزاد، گشته ایم. وابستگی از هر نوع بد است. شجاعت شما را در افشاگری توطئه های روسیه ارج می نهم.
2. از دخالت نظامیان در امور خارجه گفتید. از مداخله میدان در دیپلماسی سخن گفتید. برخی ها حرف شما را درک نکردند و برخی درک کردند و خود را به نفهمیدن زدند. واقعیتی بود که خیلی ها می دانستند اما بیانش از جانب وزیر امور خارجه بسیار مهم و افشاگرانه بود.
3. گفتید که سیاست های وزارت خارجه را وزیر خارجه تعیین نمی کند. ما هم می دانستیم اما گفتن آن توسط شما را تحسین می کنم که جهت یادآوری بود و توجه ما را به مورد مهمی دوباره جلب کرد: سیاست دوگانه، وقتی مواردی موفق می شود به نام بالادستی ها تمام می شود و وقتی به شکست می انجامد به گردن پایین دستی ها می اندازند.
4. افشاگری هایی که در مورد خرید و واردات واکسن نمودید نیز بسیار روشن گرانه و قابل تامل بود. سپاس از شما.
از خداوند متعال خواهان توفیق شما در ادامه راه زندگیتان هستم و شما را وطن پرست و دیپلماتی کارکشته می دانم. باید واقعیات را گفت و از منافذ اندک موجود استفاده کرد و قدردانی ها را نیز در کنار شکایت ها و اعتراض ها بیان نمود.
امیر محمدیان خراسانی
جان آگه با #فرهیختگان
سلام،
مراتب سپاس خود را از شما بابت حفظ منافع ملی و تلاش در جهت رفع تحریم ها که به صورت موفقیت آمیزی به برجام منجر شد را می ستاییم. همچنین تلاش های مجدد شما در جهت احیای برجام بعد از فسخ یک طرفه آن توسط امریکا و مصوبه محدود کننده ی مجلس را از یاد نخواهیم برد. کارشکنی های داخلی و محدودیت های ساختاری و نهادی شما در خاطرمان خواهد ماند از جمله مصوبه مجلس اقلیتِ به اصطلاح انقلابی با آن رییسش که هنوز به اتهام های بسیار زیادش رسیدگی نشده است و احتمالا هرگز نخواهد شد. اتهاماتی که وظیفه ی رییس قوه قضاییه سابق و منصوب شده به جمهور فعلی بود که به آن ها رسیدگی کند و نکرد. شما را دیپلماتی کارکشته و از معدود وزرای مجرب بعد از انقلاب می دانم و تسلط و اعتماد بنفس شما را در امور بین الملل و زبان انگلیسی می ستایم. این که منتقدان شما می گویند اگر برجام توافقی بود که خوب نوشته شده بود امریکا نمی توانست از آن خارج شود را هم نمی پذیریم. به چند دلیل: این که خطبه های طولانی فرسایشی نخواندید جای تقدیر دارد. کارشکنی های داخلی تاثیر گذار بود که خود داستانی پرپیچ و خم است و متعصبین و دروغگویان شما را تحت فشار گذاشتند و برخی سعی کردند کشور ما را جنگ طلب و به دنبال محو این و آن نشان دهند که در نظام روابط بین الملل همه ی این ها به هم مرتبط است اما اکثر اینان سواد آن را ندارند. متاسفانه نظام سلطه جهانی به گونه ای ست که هر طور دیگری هم توافق بسته می شد امریکا می توانست یک طرفه آن را بر هم بزند. به خاطر این که برجام با توجه به منابع و قدرت ما توافق خوبی بود و منافع ما را تامین می کرد ترامپ از آن خارج شد. اگر به نفع او بود این کار را نمی کرد. نظام به وجود شما نیاز داشت تا از مخصمصه ی شدیدی که گرفتار شده بود به در آید. برجام توافقی موفقیت آمیز بود که در طول اجرا باعث کاهش قابل ملاحظه ی نرخ تورم و رونق اقتصادی و بیکارشدن کاسبان تحریم گشت. شما را دکتری واقعی و نه از نوع شش کلاس سواد و معادل ساز و حوزوی و یک شبه می دانیم. از برخی سخنان شما با وجود محدودیت هایی که داشتید نیز انتقادهایی داریم. این که در یک نظام همه سر و ته یک کرباس هستند را نمی پذیریم و تجربه تاریخی خلاف آن را نشان داده است مانند امیرکبیر در حکومت ناصرالدین شاه و دکتر محمد مصدق در زمان حکومت پهلوی دوم، اگر چه این افراد بسیار اندک هستند. نظارت استصوابی شورای نگهبان که از حتی یک سال قبل منصوب فعلی را مشخص کرده بود آن چنان حتی از نامزدی احتمالی شما به هراس افتاده بود که مخالفانتان فایل صوتی منتشر شده را به عنوان سلاحی علیه شما به کار گرفتند. اما به نظر اینجانب در آن فایل صوتی مطالب بسیار خوبی را مطرح کردید که در نهایت به نفع شما تمام شد. عذرخواهی هوشمندانه شما را بابت انتشار برخی مطالب گفته شده و نه محتوای آن ها که در آن فایل بود را نیز می ستاییم ( اگرچه بدون هیچ عذرخواهی بهتر هم می بود)، محدودیت هایتان را درک می کنیم و حتی گفتن این که در برخی جاها به خاطر منافع ملی مجبور بودید عقیده خود را بازگو ننمایید را ارج می نهیم و شرایط ساختاری نهادی را می توانیم در نظر بگیریم. در چند مورد ویژه نیز قدردان شما هستیم:
1. افشای نقش توطئه گرانه ی روسیه. شعار ما نه شرقی نه غربی بوده است ولی اصلا به آن عمل نکرده ایم. به دامان شرق پناه برده ایم و غرب ستیز و نه از غرب آزاد، گشته ایم. وابستگی از هر نوع بد است. شجاعت شما را در افشاگری توطئه های روسیه ارج می نهم.
2. از دخالت نظامیان در امور خارجه گفتید. از مداخله میدان در دیپلماسی سخن گفتید. برخی ها حرف شما را درک نکردند و برخی درک کردند و خود را به نفهمیدن زدند. واقعیتی بود که خیلی ها می دانستند اما بیانش از جانب وزیر امور خارجه بسیار مهم و افشاگرانه بود.
3. گفتید که سیاست های وزارت خارجه را وزیر خارجه تعیین نمی کند. ما هم می دانستیم اما گفتن آن توسط شما را تحسین می کنم که جهت یادآوری بود و توجه ما را به مورد مهمی دوباره جلب کرد: سیاست دوگانه، وقتی مواردی موفق می شود به نام بالادستی ها تمام می شود و وقتی به شکست می انجامد به گردن پایین دستی ها می اندازند.
4. افشاگری هایی که در مورد خرید و واردات واکسن نمودید نیز بسیار روشن گرانه و قابل تامل بود. سپاس از شما.
از خداوند متعال خواهان توفیق شما در ادامه راه زندگیتان هستم و شما را وطن پرست و دیپلماتی کارکشته می دانم. باید واقعیات را گفت و از منافذ اندک موجود استفاده کرد و قدردانی ها را نیز در کنار شکایت ها و اعتراض ها بیان نمود.
امیر محمدیان خراسانی
جان آگه با #فرهیختگان
پیدا کردن نیروی نفوذی خیلی هم دشوار نیست. یک نمونه همین آدمی است که خون هزاران انسان بیگناه بر اثر ممنوعیت ورود واکسن را بپای ارادت رهبری میریزد.
#فرهیختگان
#فرهیختگان