انتشارات علمی منتشر کرد:
«درآمد» کتاب وجود و زمان که نقشۀ راه این اثر و به گفتۀ هایدگر دشوارترین جزء این کتاب است، مهمترین بزنگاه های مسیر هایدگر در این کتاب و فراتر از آن، کلیت طرح او را در دوران متقدم تفکرش ترسیم می کند. او کار را با تأکید بر «پرسش وجود» آغاز می کند و طرح خود را بر این پرسش بنیان می گذارد و به جستجویی دست می زند که قرن هاست در سنت متافیزیک بدیهی انگاشته شده، حتی نادرست تلقی شده و به فراموشی سپرده شده است و این چنین او راه خود را از این سنت دیرین جدا می سازد. پرسش وجود که خصلت دازاین انسانی است هایدگر را وا میدارد که مسیر خود را برای بنیانگذاری آغازین فلسفه از نو، با سرنخ تفسیر پدیدارشناسانه و هرمنویتیکی دازاین بپیماید که خود در افق زمان و با ساخت گشایی تاریخ اندیشۀ فلسفی در پی پرسش وجود حاصل می گردد. کتاب حاضر با ترجمه، شرح و تحقیق مجدانه در این جزء مهم کتاب وجود و زمان و یافتن پیوندهای اساسی این قطعه با کلیت اندیشۀ متقدم هایدگر می کوشد گامی موثر در شناخت این فیلسوف برجسته مغرب زمین در دوران معاصر بردارد.
جان آگه با #فرهیختگان
«درآمد» کتاب وجود و زمان که نقشۀ راه این اثر و به گفتۀ هایدگر دشوارترین جزء این کتاب است، مهمترین بزنگاه های مسیر هایدگر در این کتاب و فراتر از آن، کلیت طرح او را در دوران متقدم تفکرش ترسیم می کند. او کار را با تأکید بر «پرسش وجود» آغاز می کند و طرح خود را بر این پرسش بنیان می گذارد و به جستجویی دست می زند که قرن هاست در سنت متافیزیک بدیهی انگاشته شده، حتی نادرست تلقی شده و به فراموشی سپرده شده است و این چنین او راه خود را از این سنت دیرین جدا می سازد. پرسش وجود که خصلت دازاین انسانی است هایدگر را وا میدارد که مسیر خود را برای بنیانگذاری آغازین فلسفه از نو، با سرنخ تفسیر پدیدارشناسانه و هرمنویتیکی دازاین بپیماید که خود در افق زمان و با ساخت گشایی تاریخ اندیشۀ فلسفی در پی پرسش وجود حاصل می گردد. کتاب حاضر با ترجمه، شرح و تحقیق مجدانه در این جزء مهم کتاب وجود و زمان و یافتن پیوندهای اساسی این قطعه با کلیت اندیشۀ متقدم هایدگر می کوشد گامی موثر در شناخت این فیلسوف برجسته مغرب زمین در دوران معاصر بردارد.
جان آگه با #فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستندِ «گفتن با نگفتن»
سینما و سانسور بهروایتِ ناصر تقوایی
ناصر تقوایی، که از برجستهترین فیلمسازانِ مستقلِ جریانِ روشنفکری است، در این فیلمِ مستندِ یکساعتهی رادیو فردا به کارگردانی عارف محمدی تاریخِ سینمای ایران و دردسرهای همیشگی سانسور را بر اساسِ خاطراتش و از نگاهِ خود روایت کرده است.
لینک منبع در رادیو فردا
جان آگه با #فرهیختگان
سینما و سانسور بهروایتِ ناصر تقوایی
ناصر تقوایی، که از برجستهترین فیلمسازانِ مستقلِ جریانِ روشنفکری است، در این فیلمِ مستندِ یکساعتهی رادیو فردا به کارگردانی عارف محمدی تاریخِ سینمای ایران و دردسرهای همیشگی سانسور را بر اساسِ خاطراتش و از نگاهِ خود روایت کرده است.
لینک منبع در رادیو فردا
جان آگه با #فرهیختگان
درخواست محمود صادقی از سران قوا برای بازنگری در طرح صیانت از حقوق کاربران در فضای مجازی
به نام خدا
حجةالاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر سید ابراهیم رئیسی، رییس جمهور محترم
جناب آقای دکتر باقر قالیباف رییس محترم مجلس شورای اسلامی
حجةالاسلام و المسلمین جناب آقای محسنی اژهای رییس محترم قوه قضاییه
باسلام و احترام
اکنون که قوای سهگانه با یکدیگر کاملا همسو و همگرا هستند، انتظار میرود یکی از آثار این همگرایی ایجاد انسجام بیشتر و پرهیز از تداخل وظایف بین قوا باشد و آنگونه که در بند ۱۱ سیاستهای کلی نظام قانونگذاری تأکید شده، صلاحیت ذاتی قوای سه گانه در قانونگذاری بیشتر رعایت شود.
در این راستا جا دارد طرح موسوم به صیانت از حقوق کاربران در فضای مجازی، که با اصول مختلف قانون اساسی ناظر به صلاحیتهای ذاتی قوای سه گانه، ازجمله اصول ۵۷، ۵۸، ۶۰، ۶۱، ۷۵، ۷۶، ۸۵، ۸۶، ۸۸، ۸۹، ۱۱۳ و ۱۲۶ مغایرت دارد، مورد بازنگری اساسی قرار گیرد.
پیشنهاد میشود برای قانونگذاری منطقی در این زمینه یک کارگروه مرکب از نمایندگان سه قوه و متشکل از کارشناسان و خبرگان حقوقی، اقتصادی و فناوری تشکیل شود و با بازبینی قوانین و مقررات موضوعه فعلی و شناخت خلأهای موجود و مطالعه تجارب موفق جهانی، چارچوب جامع و متوازنی را برای تدوین حقوق دیجیتالی کشور طراحی کند، تا ضمن اینکه حکمرانی دیجیتالی و امنیت سایبری و منافع و مصالح عمومی کشور را بصورت مؤثر تأمین کند، مسئولیتهای حقوقی واسطهها و عرضهکنندگان خدمات و پلتفرم های مختلف، از جمله پیامرسانها و شبکههای اجتماعی را بصورت شفاف ضابطهمند کند و به معنی واقعی کلمه حقوق کاربران فضای مجازی، شامل حق حریم خصوصی و صیانت از دادههای شخصی، حق تبادل و دسترسی آزاد به اطلاعات و حق مالکیت فکری آنها را صیانت و تضمین کند و در نتیجه بدون اینکه فرصتهای فراوان علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برآمده از فضای مجازی را در معرض آسیب قرار دهد، با جلب اعتماد عمومی و مشارکت ذینفعان، تهدیدهای آن را برای اخلاق، فرهنگ و امنیت عمومی جامعه به حداقل برساند.
با آرزوی توفیق برای خدمتگزاری صادقانه به مردم
محمود صادقی
۱۴۰۰/۶/۵
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
به نام خدا
حجةالاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر سید ابراهیم رئیسی، رییس جمهور محترم
جناب آقای دکتر باقر قالیباف رییس محترم مجلس شورای اسلامی
حجةالاسلام و المسلمین جناب آقای محسنی اژهای رییس محترم قوه قضاییه
باسلام و احترام
اکنون که قوای سهگانه با یکدیگر کاملا همسو و همگرا هستند، انتظار میرود یکی از آثار این همگرایی ایجاد انسجام بیشتر و پرهیز از تداخل وظایف بین قوا باشد و آنگونه که در بند ۱۱ سیاستهای کلی نظام قانونگذاری تأکید شده، صلاحیت ذاتی قوای سه گانه در قانونگذاری بیشتر رعایت شود.
در این راستا جا دارد طرح موسوم به صیانت از حقوق کاربران در فضای مجازی، که با اصول مختلف قانون اساسی ناظر به صلاحیتهای ذاتی قوای سه گانه، ازجمله اصول ۵۷، ۵۸، ۶۰، ۶۱، ۷۵، ۷۶، ۸۵، ۸۶، ۸۸، ۸۹، ۱۱۳ و ۱۲۶ مغایرت دارد، مورد بازنگری اساسی قرار گیرد.
پیشنهاد میشود برای قانونگذاری منطقی در این زمینه یک کارگروه مرکب از نمایندگان سه قوه و متشکل از کارشناسان و خبرگان حقوقی، اقتصادی و فناوری تشکیل شود و با بازبینی قوانین و مقررات موضوعه فعلی و شناخت خلأهای موجود و مطالعه تجارب موفق جهانی، چارچوب جامع و متوازنی را برای تدوین حقوق دیجیتالی کشور طراحی کند، تا ضمن اینکه حکمرانی دیجیتالی و امنیت سایبری و منافع و مصالح عمومی کشور را بصورت مؤثر تأمین کند، مسئولیتهای حقوقی واسطهها و عرضهکنندگان خدمات و پلتفرم های مختلف، از جمله پیامرسانها و شبکههای اجتماعی را بصورت شفاف ضابطهمند کند و به معنی واقعی کلمه حقوق کاربران فضای مجازی، شامل حق حریم خصوصی و صیانت از دادههای شخصی، حق تبادل و دسترسی آزاد به اطلاعات و حق مالکیت فکری آنها را صیانت و تضمین کند و در نتیجه بدون اینکه فرصتهای فراوان علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برآمده از فضای مجازی را در معرض آسیب قرار دهد، با جلب اعتماد عمومی و مشارکت ذینفعان، تهدیدهای آن را برای اخلاق، فرهنگ و امنیت عمومی جامعه به حداقل برساند.
با آرزوی توفیق برای خدمتگزاری صادقانه به مردم
محمود صادقی
۱۴۰۰/۶/۵
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
نشریه میهن ۴۱ منتشر شد.
«جمهوری اسلامی ۱۴۰۰ به کجا میرود؟»
سرسخن چهلم و یکم
با انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ ظاهرا حکومت یکدست شده و تمامی نهادهای کشور بیش از پیش در دست ولایت فقیه قرار گرفته و بود و نمود نظام هر چه بیشتر یکی شده است.
اما آیا برگزاری یک انتخابات مهندسی شده که پاسخ «نه» از بخش زیادی از مردم ایران گرفت تنها به دنبال یکدست سازی قدرت در لحظه کنونی و در اختیار گرفتن قوه مجریه توسط جریان ولایی بود و یا اهداف دیگری نیز در پس نقطه چین رخدادهای سیاسی چند ساله اخیر وجود دارد؟ آیا زین پس هسته سخت حکومت تصمیمی تاریخی جهت ورود به مرحله جدیدی گرفته و یا همان نقطه چین گذشته را دارد ادامه میدهد؟ فرایند این تغییر و تحولات چه تاثیری در ساختار داخلی قدرت برجای خواهد گذاشت؟ مسئله و بحران جانشینی آیا نقشی در این روند دارد؟ جمهوری اسلامی چه سیاستی برای مواجهه با بحرانهای برهم انباشته شده در پیش گرفته است؟ کشورهای منطقه و جهان چه تنظیم رابطهای با این فرایند خواهند داشت و این روابط چه تاثیرات داخلی در پی خواهد داشت؟ آیا آرایش نیروهای سیاسی در داخل و خارج از کشور تغییر خواهد کرد؟ و بالاخره مهم تر از همه اقشار مختلف مردم ایران در این روند چه تاثیراتی خواهند داشت؟
مجموعه این سئوالات ما را بر آن داشت که موضوع شماره آینده میهن را
«جمهوری اسلامی ۱۴۰۰ به کجا میرود؟» قرار دهیم.
شورای دبیران نشریه میهن:جواد اکبرین، رضا علیجانی، علی کشتگر و محسن یلفانی
🔴 این شماره میهن نیز همچون گذشته حاوی دیدگاه های مختلف و حتی متضادی است. اگر فرصت ندارید همه مقالات را بخوانید خواندن سوتیترهای مقالات را از دست ندهید. همچنین با فاصله چند روز فایل پی دی اف نشریه در کانال تلگرام میهن قرار می گیرد. بین انتشار دو شماره نیز خلاصه ای از تک تک مقالات به صورت تدریجی در کانال تلگرام میهن منتشر خواهد شد.
🔴فهرست میهن ۴۱
سرسخن چهل و یکم
فرزانه بذرپور/ ادغام دولت-حاکمیت؛ تنها سناریوی بقا
امین بزرگیان/ جهان ایرانی جرج اورول
شاهرخ بهزادی/ با ریاست جمهوری رئیسی، زوال و انحطاطِ ایران شتابِ بیشتری به خود می گیرد
بهروز بیات/ جمهوری اسلامی به چه سوئی روان است؟
احمد پورمندی/ انتخابات ۱۴۰۰: چاره ای از سر ناچاری!
سعید پیوندی/ بن بست سیاسی در ایران : ناکارایی حکومت در بحران و خشم جامعه بدون افق
مهدی جامی/ پساانتخابات ۱۴۰۰؛ آینده ای برای همه طرحهای ناکام خامنهای
هادی زمانی/ چشم انداز پروژه یکپارچه سازی جمهوری اسلامی
حسن شریعتمداری/ مردم پرده تزویر و چهره پردازی برای امارت شیعی را کنار زدهاند(طلبه ها در ایران، طالبان در افغانستان)
رضا علیجانی/ بزرگترین دوراهی رهبر فرقه ولائی و ملت در رنج ایران
توماس لورِن فریدمن- فواد روستائی/ "بهترین چیز"ی که میتوان از ایران انتظار داشت " چیزی واقعا بد " است!
رضا قریشی/ نظام یکدست هم نمیتواند بحرانهای اقتصادی را حل کند
علی کشتگر- محمدجواد اکبرین/ واپسین راه نجات
بهزاد کریمی/ / "انتخابات" ١٤٠٠، بن بست در حکومت و گشایش در جامعه!
مهدیه گلرو/ جمهوری اسلامی چه گزینه هایی در پیش رو دارد؟
محسن یلفانی/ در جستجوی کورسوی رستگاری
بامداد ارشادی/ تازههای ادبیات فارسی
لینک سایت میهن:
https://bit.ly/3sWiW5N
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
«جمهوری اسلامی ۱۴۰۰ به کجا میرود؟»
سرسخن چهلم و یکم
با انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ ظاهرا حکومت یکدست شده و تمامی نهادهای کشور بیش از پیش در دست ولایت فقیه قرار گرفته و بود و نمود نظام هر چه بیشتر یکی شده است.
اما آیا برگزاری یک انتخابات مهندسی شده که پاسخ «نه» از بخش زیادی از مردم ایران گرفت تنها به دنبال یکدست سازی قدرت در لحظه کنونی و در اختیار گرفتن قوه مجریه توسط جریان ولایی بود و یا اهداف دیگری نیز در پس نقطه چین رخدادهای سیاسی چند ساله اخیر وجود دارد؟ آیا زین پس هسته سخت حکومت تصمیمی تاریخی جهت ورود به مرحله جدیدی گرفته و یا همان نقطه چین گذشته را دارد ادامه میدهد؟ فرایند این تغییر و تحولات چه تاثیری در ساختار داخلی قدرت برجای خواهد گذاشت؟ مسئله و بحران جانشینی آیا نقشی در این روند دارد؟ جمهوری اسلامی چه سیاستی برای مواجهه با بحرانهای برهم انباشته شده در پیش گرفته است؟ کشورهای منطقه و جهان چه تنظیم رابطهای با این فرایند خواهند داشت و این روابط چه تاثیرات داخلی در پی خواهد داشت؟ آیا آرایش نیروهای سیاسی در داخل و خارج از کشور تغییر خواهد کرد؟ و بالاخره مهم تر از همه اقشار مختلف مردم ایران در این روند چه تاثیراتی خواهند داشت؟
مجموعه این سئوالات ما را بر آن داشت که موضوع شماره آینده میهن را
«جمهوری اسلامی ۱۴۰۰ به کجا میرود؟» قرار دهیم.
شورای دبیران نشریه میهن:جواد اکبرین، رضا علیجانی، علی کشتگر و محسن یلفانی
🔴 این شماره میهن نیز همچون گذشته حاوی دیدگاه های مختلف و حتی متضادی است. اگر فرصت ندارید همه مقالات را بخوانید خواندن سوتیترهای مقالات را از دست ندهید. همچنین با فاصله چند روز فایل پی دی اف نشریه در کانال تلگرام میهن قرار می گیرد. بین انتشار دو شماره نیز خلاصه ای از تک تک مقالات به صورت تدریجی در کانال تلگرام میهن منتشر خواهد شد.
🔴فهرست میهن ۴۱
سرسخن چهل و یکم
فرزانه بذرپور/ ادغام دولت-حاکمیت؛ تنها سناریوی بقا
امین بزرگیان/ جهان ایرانی جرج اورول
شاهرخ بهزادی/ با ریاست جمهوری رئیسی، زوال و انحطاطِ ایران شتابِ بیشتری به خود می گیرد
بهروز بیات/ جمهوری اسلامی به چه سوئی روان است؟
احمد پورمندی/ انتخابات ۱۴۰۰: چاره ای از سر ناچاری!
سعید پیوندی/ بن بست سیاسی در ایران : ناکارایی حکومت در بحران و خشم جامعه بدون افق
مهدی جامی/ پساانتخابات ۱۴۰۰؛ آینده ای برای همه طرحهای ناکام خامنهای
هادی زمانی/ چشم انداز پروژه یکپارچه سازی جمهوری اسلامی
حسن شریعتمداری/ مردم پرده تزویر و چهره پردازی برای امارت شیعی را کنار زدهاند(طلبه ها در ایران، طالبان در افغانستان)
رضا علیجانی/ بزرگترین دوراهی رهبر فرقه ولائی و ملت در رنج ایران
توماس لورِن فریدمن- فواد روستائی/ "بهترین چیز"ی که میتوان از ایران انتظار داشت " چیزی واقعا بد " است!
رضا قریشی/ نظام یکدست هم نمیتواند بحرانهای اقتصادی را حل کند
علی کشتگر- محمدجواد اکبرین/ واپسین راه نجات
بهزاد کریمی/ / "انتخابات" ١٤٠٠، بن بست در حکومت و گشایش در جامعه!
مهدیه گلرو/ جمهوری اسلامی چه گزینه هایی در پیش رو دارد؟
محسن یلفانی/ در جستجوی کورسوی رستگاری
بامداد ارشادی/ تازههای ادبیات فارسی
لینک سایت میهن:
https://bit.ly/3sWiW5N
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
Telegraph
✅✅نشریه میهن 41 «جمهوری اسلامی 1400 به کجا میرود؟» منتشر شد.
🔴 سرسخن چهلم و یکم با انتخابات ریاست جمهوری 1400 ظاهرا حکومت یکدست شده و تمامی نهادهای کشور بیش از پیش در دست ولایت فقیه قرار گرفته و بود و نمود نظام هر چه بیشتر یکی شده است. اما آیا برگزاری یک انتخابات مهندسی شده که پاسخ «نه» از بخش زیادی از مردم ایران گرفت…
انتخاب رمان عاشقانه برای نوجوان
من رمان خواندن را با «آنا کارنینا» شروع کردم. دوازده سالم بود. خاطرم هست که تمام مدت منتظر بودم مادرم کتاب را زمین بگذارد تا من بَرَشدارم، ببرم به اتاقم، کلمات را جویده نجویده فروبدهم و دعا کنم ظرف شستن مادرم کمی بیشتر طول بکشد. مادرم رمان که دست میگرفت به کوچک و بزرگ رحم نداشت و اگر میدید کسی، حتی من(!) کتابش را برداشته، اعصابش خطخطی میشد.
آنا کارنینا را که خواندم رفتم سراغ رمانهای دیگر مادرم. «جین ایر»، «ربهکا»، «مادام بوواری»، کتابهای پرشمار دانیل استیل و از ایرانیها کتابهای فهیمه رحیمی که در نوجوانیِ من پرفروش بود و «ذکر جمیلش در افواه افتاده بود و صیت سخنش در بسیط زمین رفته بود و رقعهٔ منشآتش را چون کاغذ زر میبردند» و اینجانب خواندنِ سهبارهٔ رمان «پنجره»ی او را در کارنامه دارد.😊 همینطور کتابهای نسرین ثامنی و فریدون ادیب یغمایی و بعدها کتاب خوب «بامداد خمار» اثر فتانه حاجسیدجوادی که بسیاری از همنسلان من با آن خاطرهها دارند و یادشان هست چطور در مدرسه دور از چشم محتسب، این کتاب را مثل جنس قاچاقی زیر مقنعههای بلند و لای مانتوهای گشاد سورمهای، جاساز میکردیم.
حالا هم که نگاه میکنم میبینم از خواندن و دوبارهخواندن هیچیک از آن رمانهای عاشقانه، حتی زردترینشان، پشیمان نیستم.
امروز بعضی از والدین میل ندارند فرزندشان رمان عاشقانه بخواند و آشنایی با مفهوم عشق را برای نوجوان خطرناک میدانند. عدهای دیگر هم هستند که اعتقاد دارند جامعهٔ جویای عشق به مراتب پاکتر و منزهتر از جامعهایست که با عشق بیگانه است. گروهی این گروهی آن پسندند و نظر هر دو محترم است. به گمان من میشود راه میانه را برگزید و با انتخابهای درست و سنجیده این مسئله را حل کرد. میتوان برای این ردۀ سنی رمانهای عاشقانهای انتخاب کرد که بتواند مثل پلی زیبا و مطمئن خواننده را آرام آرام از دنیای نوجوانی به دنیای بزرگسالی ببرد، بیاینکه آب در دلش تکان بخورد و خوابش آشفته شود.
ما که نوجوان بودیم کتابهای پرشمار و متنوع برای ردهٔ سنی ما وجود نداشت، ولی امروز مجموعهداستانها و رمانهای خوبی برای نوجوانان عرضه میشود. مدتیست برخی سایتها، صفحات مجازی و گروههای معرفی و ترویج کتاب چون «سنجاق قفلی» و «وینش» که به طور تخصصی به ادبیات کودک و نوجوان میپردازند شروع کردهاند به معرفی رمانهای عاشقانهٔ مناسب برای سن نوجوانی. کتابهای معرفی شده در این مجموعهها میتواند حد فاصل دنیای نوجوان و دنیای بزرگسال باشد و خواننده را آهستهآهسته برای خواندن آثار ادبی گرانسنگ آماده کند. تعدادی از این رمانها ترجمه هستند و تعدادی دیگر را نویسندگان باذوق ایرانی برای این ردهٔ سنی نوشتهاند. این کار را به فال نیک میگیرم و شریف و فایدهمند میدانم. درود بر تمام کسانی که به فکر تربیت و پرورش کودکان و نوجوانان هستند.
عاطفه طیه
جان آگه با #فرهیختگان
من رمان خواندن را با «آنا کارنینا» شروع کردم. دوازده سالم بود. خاطرم هست که تمام مدت منتظر بودم مادرم کتاب را زمین بگذارد تا من بَرَشدارم، ببرم به اتاقم، کلمات را جویده نجویده فروبدهم و دعا کنم ظرف شستن مادرم کمی بیشتر طول بکشد. مادرم رمان که دست میگرفت به کوچک و بزرگ رحم نداشت و اگر میدید کسی، حتی من(!) کتابش را برداشته، اعصابش خطخطی میشد.
آنا کارنینا را که خواندم رفتم سراغ رمانهای دیگر مادرم. «جین ایر»، «ربهکا»، «مادام بوواری»، کتابهای پرشمار دانیل استیل و از ایرانیها کتابهای فهیمه رحیمی که در نوجوانیِ من پرفروش بود و «ذکر جمیلش در افواه افتاده بود و صیت سخنش در بسیط زمین رفته بود و رقعهٔ منشآتش را چون کاغذ زر میبردند» و اینجانب خواندنِ سهبارهٔ رمان «پنجره»ی او را در کارنامه دارد.😊 همینطور کتابهای نسرین ثامنی و فریدون ادیب یغمایی و بعدها کتاب خوب «بامداد خمار» اثر فتانه حاجسیدجوادی که بسیاری از همنسلان من با آن خاطرهها دارند و یادشان هست چطور در مدرسه دور از چشم محتسب، این کتاب را مثل جنس قاچاقی زیر مقنعههای بلند و لای مانتوهای گشاد سورمهای، جاساز میکردیم.
حالا هم که نگاه میکنم میبینم از خواندن و دوبارهخواندن هیچیک از آن رمانهای عاشقانه، حتی زردترینشان، پشیمان نیستم.
امروز بعضی از والدین میل ندارند فرزندشان رمان عاشقانه بخواند و آشنایی با مفهوم عشق را برای نوجوان خطرناک میدانند. عدهای دیگر هم هستند که اعتقاد دارند جامعهٔ جویای عشق به مراتب پاکتر و منزهتر از جامعهایست که با عشق بیگانه است. گروهی این گروهی آن پسندند و نظر هر دو محترم است. به گمان من میشود راه میانه را برگزید و با انتخابهای درست و سنجیده این مسئله را حل کرد. میتوان برای این ردۀ سنی رمانهای عاشقانهای انتخاب کرد که بتواند مثل پلی زیبا و مطمئن خواننده را آرام آرام از دنیای نوجوانی به دنیای بزرگسالی ببرد، بیاینکه آب در دلش تکان بخورد و خوابش آشفته شود.
ما که نوجوان بودیم کتابهای پرشمار و متنوع برای ردهٔ سنی ما وجود نداشت، ولی امروز مجموعهداستانها و رمانهای خوبی برای نوجوانان عرضه میشود. مدتیست برخی سایتها، صفحات مجازی و گروههای معرفی و ترویج کتاب چون «سنجاق قفلی» و «وینش» که به طور تخصصی به ادبیات کودک و نوجوان میپردازند شروع کردهاند به معرفی رمانهای عاشقانهٔ مناسب برای سن نوجوانی. کتابهای معرفی شده در این مجموعهها میتواند حد فاصل دنیای نوجوان و دنیای بزرگسال باشد و خواننده را آهستهآهسته برای خواندن آثار ادبی گرانسنگ آماده کند. تعدادی از این رمانها ترجمه هستند و تعدادی دیگر را نویسندگان باذوق ایرانی برای این ردهٔ سنی نوشتهاند. این کار را به فال نیک میگیرم و شریف و فایدهمند میدانم. درود بر تمام کسانی که به فکر تربیت و پرورش کودکان و نوجوانان هستند.
عاطفه طیه
جان آگه با #فرهیختگان
مورچه های آدم خوار
سالها پیش فیلمی سینمایی خارجی در تلویزیون ایران نشان داده شد با عنوان «مورچه های آدم خوار». فکر می کنم دو بار نیز پخش شد.
خلاصه داستان آن بوده است که زلزله ای بزرگ رخ می دهد و زمین به شکل دهشتناکی شکافه می شود و ناگهان از درون شکافهای عمیق زمین و از لایه های زیرین آن میلیون ها میلیون مورچه با شتاب به بیرون پرتاب شده و در سطح زمین ترک خورده پخش می شوند. این مورچه های درشت و از حد معمول بسیار بزرگتر، به سرعت در گستره زمین حرکت می کنند و به همه جا و همه چی حمله می کنند و به ویژه هیچ موجود زنده و جانداری را سالم نمی گذارند. حملات تهاجمی آنها چندان سریع و ویرانگر است که در عرض چند دقیقه حیوانی و یا انسانی را می درند و می خورند و حتی فیلی را در فاصله کوتاهی تبدیل به مشتی استخوان می کنند. آنچه در جلو چشم بیننده رخ می دهد، چندان باورپذیر نمی نماید اما واقعیت دارد. من در این سالها که فیلم بسیار دیده ام جز از برخی از صحنه های این فیلم (و البته یک سریال ایرانی دیگر) نترسیده ام.
به یاد می آورم بار دوم که این فیلم را می دیدم، انقلاب ایران و تحولات بعدی و کسانی که در پی انقلاب به عرصه آمدند و برخی افکار و اعمالشان در ذهنم چهره بست. از آن زمان تا کنون بارها در گفتگو با برخی از داستان این فیلم از باب تمثیل استفاده کرده و گفته ام که انقلاب ایران به منزله زلزله ای عظیم بود که در زمین ایران و منطقه شکاف های عمیق پدید آورد و شماری از اعماق تاریخ به بیرون پرتاب شده و چونان مورچه های آدم خوار به جان هستی این مردم افتاده و دار و ندارشان را با شتاب نابود کرده و در حال نابود کردن هستند.
در دو دهه اخیر با ظهور جریان های بنیادگرای اسلامی در نواحی مختلف منطقه، دیگر تمثیل مورچه های آدم خوار وطنی پیشین تا حدودی رنگ باخته و اکنون گروههای وحشی و ویرانگر بی مهاری چون القاعده و داعش و طالبان و بوکوحرام و جبهه النصره و . . . مصداق اکمل و اتم مورچه های آدم خوارند. اینان در قیاس با نوع وطنی آن (که البته مصداقش تمامی جریان های برآمده از انقلاب ایران و حتی همه کارگزاران جمهوری اسلامی نیستند)، به راستی بسیار هولناک تر عمل کرده و می کنند. اقدام وحشیانه داعش در فرودگاه کابل نخستین جرقه شعله ورتر شدن آتش هولناک توحش این مورچه های آدم خوار، که حتی در شکل و سیمای ظاهری هم نماد قرون ماضیه اند، از درگیری ها و قساوت های بی انتهای بعدی و به احتمال زیاد وقوع جنگ های داخلی شدید در سرزمین پربلای افغانستان خبر می دهد. خدا کند که چنین نشود.
حسن یوسفی اشکوری
چهارم شهریور سال ۱۴۰۰
جان آگه با #فرهیختگان
سالها پیش فیلمی سینمایی خارجی در تلویزیون ایران نشان داده شد با عنوان «مورچه های آدم خوار». فکر می کنم دو بار نیز پخش شد.
خلاصه داستان آن بوده است که زلزله ای بزرگ رخ می دهد و زمین به شکل دهشتناکی شکافه می شود و ناگهان از درون شکافهای عمیق زمین و از لایه های زیرین آن میلیون ها میلیون مورچه با شتاب به بیرون پرتاب شده و در سطح زمین ترک خورده پخش می شوند. این مورچه های درشت و از حد معمول بسیار بزرگتر، به سرعت در گستره زمین حرکت می کنند و به همه جا و همه چی حمله می کنند و به ویژه هیچ موجود زنده و جانداری را سالم نمی گذارند. حملات تهاجمی آنها چندان سریع و ویرانگر است که در عرض چند دقیقه حیوانی و یا انسانی را می درند و می خورند و حتی فیلی را در فاصله کوتاهی تبدیل به مشتی استخوان می کنند. آنچه در جلو چشم بیننده رخ می دهد، چندان باورپذیر نمی نماید اما واقعیت دارد. من در این سالها که فیلم بسیار دیده ام جز از برخی از صحنه های این فیلم (و البته یک سریال ایرانی دیگر) نترسیده ام.
به یاد می آورم بار دوم که این فیلم را می دیدم، انقلاب ایران و تحولات بعدی و کسانی که در پی انقلاب به عرصه آمدند و برخی افکار و اعمالشان در ذهنم چهره بست. از آن زمان تا کنون بارها در گفتگو با برخی از داستان این فیلم از باب تمثیل استفاده کرده و گفته ام که انقلاب ایران به منزله زلزله ای عظیم بود که در زمین ایران و منطقه شکاف های عمیق پدید آورد و شماری از اعماق تاریخ به بیرون پرتاب شده و چونان مورچه های آدم خوار به جان هستی این مردم افتاده و دار و ندارشان را با شتاب نابود کرده و در حال نابود کردن هستند.
در دو دهه اخیر با ظهور جریان های بنیادگرای اسلامی در نواحی مختلف منطقه، دیگر تمثیل مورچه های آدم خوار وطنی پیشین تا حدودی رنگ باخته و اکنون گروههای وحشی و ویرانگر بی مهاری چون القاعده و داعش و طالبان و بوکوحرام و جبهه النصره و . . . مصداق اکمل و اتم مورچه های آدم خوارند. اینان در قیاس با نوع وطنی آن (که البته مصداقش تمامی جریان های برآمده از انقلاب ایران و حتی همه کارگزاران جمهوری اسلامی نیستند)، به راستی بسیار هولناک تر عمل کرده و می کنند. اقدام وحشیانه داعش در فرودگاه کابل نخستین جرقه شعله ورتر شدن آتش هولناک توحش این مورچه های آدم خوار، که حتی در شکل و سیمای ظاهری هم نماد قرون ماضیه اند، از درگیری ها و قساوت های بی انتهای بعدی و به احتمال زیاد وقوع جنگ های داخلی شدید در سرزمین پربلای افغانستان خبر می دهد. خدا کند که چنین نشود.
حسن یوسفی اشکوری
چهارم شهریور سال ۱۴۰۰
جان آگه با #فرهیختگان
آیت_الله_حائری_یزدی_و_نظریه_دولت_عرفی_شرعی.pdf
565.8 KB
فایل مقاله «آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و نظریه دولت عرفی-شرعی»
محمد سروش محلاتی
از مجموعه تازه انتشار یافتهٔ «صد سالگی حوزه قم»
جان آگه با #فرهیختگان
محمد سروش محلاتی
از مجموعه تازه انتشار یافتهٔ «صد سالگی حوزه قم»
جان آگه با #فرهیختگان
از قزاقخانه چه بیرون میآید؟
مقالهای از سعید حجاریان منتشر شده در وبسایت مشق نو
بریدهای از متن:
روایتسازی بهویژه از نوع وطنیاش، از جمله ابزارهای کارآمد و در عینحال رهزن تحلیل سیاست است. این روایتسازیها گاه از جانب ساخت قدرت و شبکه حامیاناش، و گاه از جانب بازیگران سیاسی و ناقدان وضع موجود صورت میگیرد و در پی آن راهبردهایی تجویز میشود. این راهبردها –به شرط کیفیت و امکانپذیری- چنانچه به «زور» یا «مطالبه اجتماعی» آمیخته شوند به تغییر در صحنه سیاست میانجامند و اگر صرفاً در سطح «نظریه» باقی بمانند، تدریجاً به کاغذپارههای نظری بدل میشوند.
داوری درباره کارکرد و نتیجه برخی از کارگاههای روایتسازی را به مجالی دیگر واگذار میکنم و در این یادداشت به مسئلهای میپردازم که گمانم از یکسو به دغدغه ساخت قدرت و از سوی دیگر به خواب هر شب برخی بازیگران سیاسی تبدیل شده است و آن چیزی نیست جز تنظیم ربط و نسبت «توسعه» و «دموکراسی» و به بیان دقیقتر چگونگی پیوند دادن چهار آرمان «آزادی»، «امنیت»، «عدالت» و «رفاه».
این چهار آرمان بهلحاظ نظری ذیل یک تئوری واحد قابل جمع نیستند و حتی، متفکرانی که دست به تجمیع آنها زدهاند، حسب جغرافیا و یا شرایط اجتماعی-سیاسیشان از یک یا دو متغیر صرفنظر کردهاند. از سوی دیگر، شاهد هستیم در رویدادهای تاریخی ایران نیز صرفاً دو آرمان به کار بسته شدهاند. بهعنوان مثال آرمان انقلاب مشروطه، آزادی و عدالت بود و آرمان رضاشاه امنیت و رفاه؛ که میتوان نتیجه گرفت که ابتناء حکومت پهلوی بر آرمانهای انقلاب مشروطه نبوده است. چنانکه امروز نیز میبینیم، انقلاب اسلامی –که در تداوم مشروطه تعریف میشد- از آرمانهای آن رویداد فاصله گرفته و راه جایگزینی آنها را میپیماید.
متن کامل این نوشتار را در مشق نو بخوانید
mashghenow.com/?p=5068
جان آگه با #فرهیختگان
مقالهای از سعید حجاریان منتشر شده در وبسایت مشق نو
بریدهای از متن:
روایتسازی بهویژه از نوع وطنیاش، از جمله ابزارهای کارآمد و در عینحال رهزن تحلیل سیاست است. این روایتسازیها گاه از جانب ساخت قدرت و شبکه حامیاناش، و گاه از جانب بازیگران سیاسی و ناقدان وضع موجود صورت میگیرد و در پی آن راهبردهایی تجویز میشود. این راهبردها –به شرط کیفیت و امکانپذیری- چنانچه به «زور» یا «مطالبه اجتماعی» آمیخته شوند به تغییر در صحنه سیاست میانجامند و اگر صرفاً در سطح «نظریه» باقی بمانند، تدریجاً به کاغذپارههای نظری بدل میشوند.
داوری درباره کارکرد و نتیجه برخی از کارگاههای روایتسازی را به مجالی دیگر واگذار میکنم و در این یادداشت به مسئلهای میپردازم که گمانم از یکسو به دغدغه ساخت قدرت و از سوی دیگر به خواب هر شب برخی بازیگران سیاسی تبدیل شده است و آن چیزی نیست جز تنظیم ربط و نسبت «توسعه» و «دموکراسی» و به بیان دقیقتر چگونگی پیوند دادن چهار آرمان «آزادی»، «امنیت»، «عدالت» و «رفاه».
این چهار آرمان بهلحاظ نظری ذیل یک تئوری واحد قابل جمع نیستند و حتی، متفکرانی که دست به تجمیع آنها زدهاند، حسب جغرافیا و یا شرایط اجتماعی-سیاسیشان از یک یا دو متغیر صرفنظر کردهاند. از سوی دیگر، شاهد هستیم در رویدادهای تاریخی ایران نیز صرفاً دو آرمان به کار بسته شدهاند. بهعنوان مثال آرمان انقلاب مشروطه، آزادی و عدالت بود و آرمان رضاشاه امنیت و رفاه؛ که میتوان نتیجه گرفت که ابتناء حکومت پهلوی بر آرمانهای انقلاب مشروطه نبوده است. چنانکه امروز نیز میبینیم، انقلاب اسلامی –که در تداوم مشروطه تعریف میشد- از آرمانهای آن رویداد فاصله گرفته و راه جایگزینی آنها را میپیماید.
متن کامل این نوشتار را در مشق نو بخوانید
mashghenow.com/?p=5068
جان آگه با #فرهیختگان
مشق نو
از قزاقخانه چه بیرون میآید؟ - مشق نو
وبسایت «مشق نو» با گرایش اصلاحطلبانه و رویکردی تحلیلی تلاش دارد در یادداشتها، مقالات و گفتوگوهای خود، نگاهی نظری با جنبههای آموزشی را مدنظر قرار دهند.
نواندیشی دینی و بیراههی نقد دینِ مردم بهجای نقد دینِ قدرت
محسنحسام مظاهری
1⃣
هیئت دولت جدید طبق روال مرسوم رفتهاند آرامگاه خاندانی آیتالله خمینی برای تجدید بیعت؛ مقابل «ضریح» ایستادهاند و یک مداح برایشان زیارتنامهی آیتالله خمینی را قرائت میکند. متنی جعلی که به سیاق زیارتنامههای مرسوم امامان و امامزادگان شیعه تنظیم شده و مداح آن را به سنت زیارتنامهخوانی و با لحن سوزناک میخواند. زیارتنامهای با چنین عبارات عجیبی:
«السلام علیک یا روح الله الامام الخمینی، و علی ولدیک الطاهرین [!] مصطفی الشهید المدفون بأرض الغری و احمد المدفون فی جوارک [!] و السلام علی الشهداء الذین بذلوا مهجهم دونک [!]»
جالب است که دایرهی تقدسبخشی از شخص آیتالله خمینی فراتر رفته و شامل حال دو فرزند ذکورش هم شده است.
و جالبتر آنکه یکی از وزرا (عیناللهی) حین زیارت دست بر سینه گذاشته و وزیری دیگر (ضرغامی) هم دیروز در توییتی معترض شده بود که تشریفات مراسم، «مخل معنویت زایرانِ حرم» شده است!
2⃣
یکی از مصادیق آشکار غلو سیاسی و سوءاستفاده و بهابتذالکشاندن مفاهیم شیعی توسط حاکمیت، همین تبدیل آیتالله خمینی به شبهامام و خدایگان و تبدیل کاخ ـ مرقد او به یک «حرم» با تشریفات زیارت شیعی است. هیچ حکومتی جز یک حکومت دینی و هیچ صنفی جز خود روحانیت توان چنین بازیای با مقدسات دینی را نداشت.
3⃣
دربارهی این مرقد و رفتارها و سیاستهای انحرافی تولیت موروثی آن پیشتر هم نوشته بودم که به مذاق برخی دوستان خوش نیامده بود. متأسفانه اشتراک منافع سیاسی اصلاحطلبان با خانوادهی آیتالله خمینی و تعلقات قبیلهای سبب شده است بسیاری از روحانیون متعلق به جریان نواندیشی حوزوی که گرایش اصلاحطلبی و دغدغهی آسیبشناسی دینداری مردم و مبارزه با خرافات را دارند، درمقابل این ترویج رسمی و علنی خرافات آنهم به هزینهی بیتالمال سکوت پیشه کنند.
4⃣
یکی از نقدهای وارد بر جریان آسیبشناسی و اصلاحات دینی همین است که نوک پیکانش سمت مردم و رفتارها و باورهای دینی آنهاست. درحالیکه نقد و آسیبشناسی دینی نهاد قدرت بهمراتب مهمتر و ضروریتر از نقد دینداری مردم است. چراکه دینداری تودهی مردم اولاً ادعای خلوص و اصالت ندارد و ثانیاً توسعه و فربهسازیاش معطوف به زندگی است. اما دین رسمی، مدعی اصالت و «ناب»بودن است و توسعه و فربهسازیاش معطوف به بسط استیلا و سیطرهاش بر مردم است.
5⃣
بههمیندلیل خطر کاخ ـ مرقد آیتالله خمینی برای تشیع بیش از خطر هزاران قدمگاه و زیارتگاه و امامزادهی جعلی کوچک است که عوام مردم ساخته و میسازند.
6⃣
باایناوصاف اینکه متحدان سیاسی ـ فکری متولیان مرقد آیتالله خمینی در جبههی رادیکالترین منتقدان دینداری مردم قرار دارند، معنای تازهای مییابد.
https://t.me/arshivefarhikhtegan/674
جان آگه با #فرهیختگان
محسنحسام مظاهری
1⃣
هیئت دولت جدید طبق روال مرسوم رفتهاند آرامگاه خاندانی آیتالله خمینی برای تجدید بیعت؛ مقابل «ضریح» ایستادهاند و یک مداح برایشان زیارتنامهی آیتالله خمینی را قرائت میکند. متنی جعلی که به سیاق زیارتنامههای مرسوم امامان و امامزادگان شیعه تنظیم شده و مداح آن را به سنت زیارتنامهخوانی و با لحن سوزناک میخواند. زیارتنامهای با چنین عبارات عجیبی:
«السلام علیک یا روح الله الامام الخمینی، و علی ولدیک الطاهرین [!] مصطفی الشهید المدفون بأرض الغری و احمد المدفون فی جوارک [!] و السلام علی الشهداء الذین بذلوا مهجهم دونک [!]»
جالب است که دایرهی تقدسبخشی از شخص آیتالله خمینی فراتر رفته و شامل حال دو فرزند ذکورش هم شده است.
و جالبتر آنکه یکی از وزرا (عیناللهی) حین زیارت دست بر سینه گذاشته و وزیری دیگر (ضرغامی) هم دیروز در توییتی معترض شده بود که تشریفات مراسم، «مخل معنویت زایرانِ حرم» شده است!
2⃣
یکی از مصادیق آشکار غلو سیاسی و سوءاستفاده و بهابتذالکشاندن مفاهیم شیعی توسط حاکمیت، همین تبدیل آیتالله خمینی به شبهامام و خدایگان و تبدیل کاخ ـ مرقد او به یک «حرم» با تشریفات زیارت شیعی است. هیچ حکومتی جز یک حکومت دینی و هیچ صنفی جز خود روحانیت توان چنین بازیای با مقدسات دینی را نداشت.
3⃣
دربارهی این مرقد و رفتارها و سیاستهای انحرافی تولیت موروثی آن پیشتر هم نوشته بودم که به مذاق برخی دوستان خوش نیامده بود. متأسفانه اشتراک منافع سیاسی اصلاحطلبان با خانوادهی آیتالله خمینی و تعلقات قبیلهای سبب شده است بسیاری از روحانیون متعلق به جریان نواندیشی حوزوی که گرایش اصلاحطلبی و دغدغهی آسیبشناسی دینداری مردم و مبارزه با خرافات را دارند، درمقابل این ترویج رسمی و علنی خرافات آنهم به هزینهی بیتالمال سکوت پیشه کنند.
4⃣
یکی از نقدهای وارد بر جریان آسیبشناسی و اصلاحات دینی همین است که نوک پیکانش سمت مردم و رفتارها و باورهای دینی آنهاست. درحالیکه نقد و آسیبشناسی دینی نهاد قدرت بهمراتب مهمتر و ضروریتر از نقد دینداری مردم است. چراکه دینداری تودهی مردم اولاً ادعای خلوص و اصالت ندارد و ثانیاً توسعه و فربهسازیاش معطوف به زندگی است. اما دین رسمی، مدعی اصالت و «ناب»بودن است و توسعه و فربهسازیاش معطوف به بسط استیلا و سیطرهاش بر مردم است.
5⃣
بههمیندلیل خطر کاخ ـ مرقد آیتالله خمینی برای تشیع بیش از خطر هزاران قدمگاه و زیارتگاه و امامزادهی جعلی کوچک است که عوام مردم ساخته و میسازند.
6⃣
باایناوصاف اینکه متحدان سیاسی ـ فکری متولیان مرقد آیتالله خمینی در جبههی رادیکالترین منتقدان دینداری مردم قرار دارند، معنای تازهای مییابد.
https://t.me/arshivefarhikhtegan/674
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
آرشیو
دعای آیت الله خمینی
فرهیختگان
نواندیشی دینی و بیراههی نقد دینِ مردم بهجای نقد دینِ قدرت محسنحسام مظاهری 1⃣ هیئت دولت جدید طبق روال مرسوم رفتهاند آرامگاه خاندانی آیتالله خمینی برای تجدید بیعت؛ مقابل «ضریح» ایستادهاند و یک مداح برایشان زیارتنامهی آیتالله خمینی را قرائت میکند.…
Telegraph
چرا زیارتنامهی آیتالله خمینی قابل دفاع نیست؟
(حاشیهای بر یادداشت «نواندیشی دینی و بیراههی نقد دین مردم به جای نقد دین قدرت») محسنحسام مظاهری انتشار یادداشت «نواندیشی دینی و بیراههی نقد دین مردم به جای نقد دین قدرت» در روز گذشته، بازتابهای گسترده و متنوعی داشت. حرف اصلی من در آن یادداشت، همانطور…
به اندازه یک تنفس از حذف زنان دست بردارید
به بهانه حذف رشته تئاتر از هنرستان دخترانه سوره
پرستو سرمدی
🟢 حذف زنان از سپهر عمومی تاریخی طولانی دارد، البته تاریخی کمتر از تاریخ زندگی بشر. به قولی از زمان یکجانشینی و کشاورز شدن انسانها و اهمیت یافتن بحث مالکیت و وارث برای مردان که بعد از زمان صنعتی شدن و جدا شدن سپهر عمومی از سپهر خصوصی بیشتر شد. به هر حال آن چه مشخص است در زمانی از حیات بشر، زنان شکست خوردند، فرودست و جنس دوم شدند و در عرصه خصوصی حصر شدند.
🟢 ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هم به طور سیستماتیک این شکست تاریخی را عمیقتر کردند. اما زنان از لحظهای که فهمیدند آن طور که برخی نهادهای فرهنگی و مذهبی القا میکنند فرودست بودن سرنوشت محتوم آنها و خواست خدا و طبیعت، یا حاصل ویژگیهای روانی و فیزیکیشان نیست، با مردسالاری مبارزه کردند. این مبارزه در بسیاری از کشورها صدها سال طول کشید اما در حد قابل قبولی به نتیجه رسید.
🟢 در خاورمیانه اما روند به گونهای دیگر است. زنان سالها تلاش میکنند و به نتایجی هم میرسند، اما یکباره با حاکم شدن گروه و دستهای همه دستاوردها به باد میرود، زنان باز میگردند به نقطه اول و یا کمی جلوتر از گام اول. چنانچه این روزها در افغانستان شاهد هستیم.
🟢 در ایران هم روند تدریجی حرکت زنان از ابتدا فراز و نشیبهای زیادی داشته است، از جمله در آموزش.از زمان شکلگیری اولین مدارس دخترانه بعد انقلاب مشروطه، که با مخالفتها و فشارهای زیادی مواجه شد و برخی از آنها تعطیل شدند تا امروز، آموزش همواره یکی از عرصههای اصلی تقابل و رویارویی زنان با متحجرین بوده است. عرصهای که اتفاقا در بیشتر اوقات زنان پیروز شدهاند و حتی تلاش کردهاند شکستهایشان در عرصه سیاسی و اقتصادی را در آن جبران کنند.
🟢 اما نیروهای مقابل زنان هم از پا ننشستند، مثلا بعد انقلاب فرهنگی دختران را از پذیرش در ۹۱ رشته دانشگاهی منع کردند، که بیشتر آنها مربوط به رشتههای مهندسی بود. از سال ۸۵ سهمیهبندی جنسیتی به نفع پسران در کنکور اعمال شد، چون موفقیت دختران در کنکور به بالای ۶۵ درصد پذیرفتهشدگان رسید. هنوز هم گزارشهایی از این که پسران با رتبههای پایینتر در رشتههای بهتری قبول میشوند به دست میرسد، اما به طور رسمی اعمال چنین سهمیهبندیای رد میشود.
🟢 اینبار پذیرش دختران در رشته نمایش منع شده است، دلیل آن را امکانناپذیر بودن آموزش در این رشته به دلیل کرونا اعلام کردهاند. اتفاقی که در هیچ کشور دیگری نیفتاده است. گفتهاند فرصت یک تنفس کوتاه میخواهند تا کاستیها و نقصهای این رشته را رفع کنند. این که نمیتوانیم صحت این ادعاها را باور کنیم، به دلیل تاریخ طولانی حذفی است که زنان با آن مواجه بودهاند و هستند. چگونه باور کنیم زمانی که حتی به اندازه یک تنفس کوتاه از حذف زنان دست برنداشتهاند؟/ امتداد
جان آگه با #فرهیختگان
به بهانه حذف رشته تئاتر از هنرستان دخترانه سوره
پرستو سرمدی
🟢 حذف زنان از سپهر عمومی تاریخی طولانی دارد، البته تاریخی کمتر از تاریخ زندگی بشر. به قولی از زمان یکجانشینی و کشاورز شدن انسانها و اهمیت یافتن بحث مالکیت و وارث برای مردان که بعد از زمان صنعتی شدن و جدا شدن سپهر عمومی از سپهر خصوصی بیشتر شد. به هر حال آن چه مشخص است در زمانی از حیات بشر، زنان شکست خوردند، فرودست و جنس دوم شدند و در عرصه خصوصی حصر شدند.
🟢 ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هم به طور سیستماتیک این شکست تاریخی را عمیقتر کردند. اما زنان از لحظهای که فهمیدند آن طور که برخی نهادهای فرهنگی و مذهبی القا میکنند فرودست بودن سرنوشت محتوم آنها و خواست خدا و طبیعت، یا حاصل ویژگیهای روانی و فیزیکیشان نیست، با مردسالاری مبارزه کردند. این مبارزه در بسیاری از کشورها صدها سال طول کشید اما در حد قابل قبولی به نتیجه رسید.
🟢 در خاورمیانه اما روند به گونهای دیگر است. زنان سالها تلاش میکنند و به نتایجی هم میرسند، اما یکباره با حاکم شدن گروه و دستهای همه دستاوردها به باد میرود، زنان باز میگردند به نقطه اول و یا کمی جلوتر از گام اول. چنانچه این روزها در افغانستان شاهد هستیم.
🟢 در ایران هم روند تدریجی حرکت زنان از ابتدا فراز و نشیبهای زیادی داشته است، از جمله در آموزش.از زمان شکلگیری اولین مدارس دخترانه بعد انقلاب مشروطه، که با مخالفتها و فشارهای زیادی مواجه شد و برخی از آنها تعطیل شدند تا امروز، آموزش همواره یکی از عرصههای اصلی تقابل و رویارویی زنان با متحجرین بوده است. عرصهای که اتفاقا در بیشتر اوقات زنان پیروز شدهاند و حتی تلاش کردهاند شکستهایشان در عرصه سیاسی و اقتصادی را در آن جبران کنند.
🟢 اما نیروهای مقابل زنان هم از پا ننشستند، مثلا بعد انقلاب فرهنگی دختران را از پذیرش در ۹۱ رشته دانشگاهی منع کردند، که بیشتر آنها مربوط به رشتههای مهندسی بود. از سال ۸۵ سهمیهبندی جنسیتی به نفع پسران در کنکور اعمال شد، چون موفقیت دختران در کنکور به بالای ۶۵ درصد پذیرفتهشدگان رسید. هنوز هم گزارشهایی از این که پسران با رتبههای پایینتر در رشتههای بهتری قبول میشوند به دست میرسد، اما به طور رسمی اعمال چنین سهمیهبندیای رد میشود.
🟢 اینبار پذیرش دختران در رشته نمایش منع شده است، دلیل آن را امکانناپذیر بودن آموزش در این رشته به دلیل کرونا اعلام کردهاند. اتفاقی که در هیچ کشور دیگری نیفتاده است. گفتهاند فرصت یک تنفس کوتاه میخواهند تا کاستیها و نقصهای این رشته را رفع کنند. این که نمیتوانیم صحت این ادعاها را باور کنیم، به دلیل تاریخ طولانی حذفی است که زنان با آن مواجه بودهاند و هستند. چگونه باور کنیم زمانی که حتی به اندازه یک تنفس کوتاه از حذف زنان دست برنداشتهاند؟/ امتداد
جان آگه با #فرهیختگان
نیروی چهارم از زید آباد!
احمد زیدآبادی چند وقتیست بحثی را مطرح کرده با عنوان «نیروی چهارم» که در میان وقایع سریع و متواتر کشور فرصتی برای پرداخت به آن بوجود نیامده. اما دیشب در کلابهاوس بالاخره خودش با همین موضوع مشخص وارد شد و این بحث را بصورتی مبسوط و با حضور برخی از منتقدینش مطرح کرد. اما ایدهی «نیروی چهارم» چه میگوید؟ اگر قرار باشد خلاصه و مفید و در یک جمله گفت میشود؛ "نیروئی که نه اصولگرا نه اصلاحطلب و نه برانداز است."
زیدآبادی اعتقاد دارد که آن نیروی رستگاریبخش ایران، نیروئی بغیر از این مجموعه نیروهای شناخته شدهی حاضر در سپهر سیاسی کشور خواهد بود که هر کدامشان بدلیل ناکارآمدی، عدم توانائی یا دارا بودن سوءپیشینه برای مردم علیالسویه و غیرقابل اتکا شدهاند و بنظر او آن نیروئی میتواند کار را بسامان برساند که خارج از این جریانها باشد. ناکارآمدی و تمامیتخواهی اصولگرایان، عدم توانائی اصلاحطلبانی که تنها مسیرشان برای اصلاح از صندوق رأی میگذشت و در بهار ۱۴۰۰ به بن بست مطلق رسید و سوءپیشینهی خطرناک براندازی که در انقلاب ۵۷ نمود داشته، جامعه را به این ایده رسانده که بدنبال راهی جدید و چهارم باشد.
البته این اعتقاد زیدآبادیست و برآورد او از سپهر عمومی جامعه که به گفتهی خودش در سالهای آخرین دورهی زندانش و بعداز ۸۸ به آن رسیده و ایدهایست که اگر نظام مفهومی آن مشخص و شفاف نباشد هرکسی میتواند خودش را به آن نزدیک بداند.
در هرحال با توجه به اینکه در آتیهای بسیار نزدیک، ایران آبستن حوادثی بزرگ و سرنوشتساز خواهد بود، هر نوع ایدهپردازی و جریانسازی میتواند برای بخشهای بزرگی از جامعه جذاب و قابل درنگ باشد. اما آنچه مانیفست جریان چهارم زیدآبادی را با دیگر مانیفستهای مطرح شده متمایز میکند، دلبستگی بیش از حد و خوشبینی مفرط او به هیأت حاکمهی کنونیست! همان هیأت حاکمهای که بارها خود زیدآبادی را بصرف فکر کردن و بیان بلند بلند آن بازداشت و زندانی و شکنجه کرده است! شاید هم این خوشبینی بیش از حد و اعتماد او به هیأت حاکمه را بشود به خوف شدید او از عواقب انقلاب و براندازی مربوط دانست. همان عواقب خطرناک و وحشتناکی که پس از انقلاب ۵۷ گریبان کشور و مردم را گرفت و هنوز هم رها نکرده و حتی باید گفت این تباهی و ویرانی روزانهی کشور (که اتفاقا خود زیدآبادی تباهی محض را قبول ندارد) حاصل انقلاب و شعارها و آرمانهای بخش اصلی و غالب انقلابیون است. اما طرح این ایده و همین نگاه معتمدانه به نظام، اینروزها در وهلهی اول برای خود زیدآبادی مشکلساز شده و باعث افت و افول شدید محبوبیت او در افواه عمومی شده است. شاید هم این برای خود زیدآبادی حالا که تصمیم گرفته در یک مسیر مشخص با ایدهای اعلام شده حرکت کند و در مسیر همان، بعنوان اولین نفر و حتی به تنهائی هم شده پیش برود، دیگر مهم نباشد و حملات و ناسزاهای همه طرفه را با تمام آسیبهای روحی، تحمل کند و این افول محبوبیت را بجان بخرد. چرا که بعید نیست زیدآبادی تصمیم گرفته باشد مسیری شبیه مسیر مهندس بازرگان را برود. آنهم اینبار که بولدوزری چون آیتالله خمینی در عرصه حضور ندارد تا هرکسی که به فکر اصلاح بود را با تیغهی بیلش بترساند و فراری بدهد یا اگر کسی مثل دکتر بختیار هم خواست جلوی حرکتش را بگیرد، از رویش با چهارچرخ رد شود.
خلاصه با تمام تلاشی که انجام دادم با نگاهی بیطرفانه به ایدهی نیروی چهارم بپردازم اما نمیتوانم در پایان نگویم با ایده و طرح دکتر زیدآبادی نمیتوانم بهیچوجه موافق باشم و مشخصا مصادیقی که برای تأئید این ایده میآورد را کاملا انتزاعی و غیر واقعی میدانم. اما در زمانهای که مملکت، از بالا تا پائین در یک بنبست مطلق قرار گرفته (که برعکس نظر خود زیدآبادی اتفاقا حاصل و نتیجهی رفتار خود ولایت مطلقه است) هر حرکت و فکر و ایدهای که حتی بدون پشتوانهی دقیق فکری و نظری، از هر قلمی که به این سرزمین بیندیشد و به رستگاری ایران فکر کند و جمهوری اسلامی را از ایران تمیز دهد (حتی اگر بعنوان هیأت حاکمهی مشروع آنرا برسمیت بشناسد) کاملا با ارزش و ستودنیست و باید قدردان آن بود و پیرامون آن فکر و تحلیل انجام داد تا شاید انسداد فکری جامعه شکسته شود. نقد کامل این نیروی چهارم هم که از زیدآباد مسیرش را آغاز کرده، بماند برای بعداز جلسات بعدی که صاحبش آنرا بیشتر بشکافد.
حسین رزاق
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
احمد زیدآبادی چند وقتیست بحثی را مطرح کرده با عنوان «نیروی چهارم» که در میان وقایع سریع و متواتر کشور فرصتی برای پرداخت به آن بوجود نیامده. اما دیشب در کلابهاوس بالاخره خودش با همین موضوع مشخص وارد شد و این بحث را بصورتی مبسوط و با حضور برخی از منتقدینش مطرح کرد. اما ایدهی «نیروی چهارم» چه میگوید؟ اگر قرار باشد خلاصه و مفید و در یک جمله گفت میشود؛ "نیروئی که نه اصولگرا نه اصلاحطلب و نه برانداز است."
زیدآبادی اعتقاد دارد که آن نیروی رستگاریبخش ایران، نیروئی بغیر از این مجموعه نیروهای شناخته شدهی حاضر در سپهر سیاسی کشور خواهد بود که هر کدامشان بدلیل ناکارآمدی، عدم توانائی یا دارا بودن سوءپیشینه برای مردم علیالسویه و غیرقابل اتکا شدهاند و بنظر او آن نیروئی میتواند کار را بسامان برساند که خارج از این جریانها باشد. ناکارآمدی و تمامیتخواهی اصولگرایان، عدم توانائی اصلاحطلبانی که تنها مسیرشان برای اصلاح از صندوق رأی میگذشت و در بهار ۱۴۰۰ به بن بست مطلق رسید و سوءپیشینهی خطرناک براندازی که در انقلاب ۵۷ نمود داشته، جامعه را به این ایده رسانده که بدنبال راهی جدید و چهارم باشد.
البته این اعتقاد زیدآبادیست و برآورد او از سپهر عمومی جامعه که به گفتهی خودش در سالهای آخرین دورهی زندانش و بعداز ۸۸ به آن رسیده و ایدهایست که اگر نظام مفهومی آن مشخص و شفاف نباشد هرکسی میتواند خودش را به آن نزدیک بداند.
در هرحال با توجه به اینکه در آتیهای بسیار نزدیک، ایران آبستن حوادثی بزرگ و سرنوشتساز خواهد بود، هر نوع ایدهپردازی و جریانسازی میتواند برای بخشهای بزرگی از جامعه جذاب و قابل درنگ باشد. اما آنچه مانیفست جریان چهارم زیدآبادی را با دیگر مانیفستهای مطرح شده متمایز میکند، دلبستگی بیش از حد و خوشبینی مفرط او به هیأت حاکمهی کنونیست! همان هیأت حاکمهای که بارها خود زیدآبادی را بصرف فکر کردن و بیان بلند بلند آن بازداشت و زندانی و شکنجه کرده است! شاید هم این خوشبینی بیش از حد و اعتماد او به هیأت حاکمه را بشود به خوف شدید او از عواقب انقلاب و براندازی مربوط دانست. همان عواقب خطرناک و وحشتناکی که پس از انقلاب ۵۷ گریبان کشور و مردم را گرفت و هنوز هم رها نکرده و حتی باید گفت این تباهی و ویرانی روزانهی کشور (که اتفاقا خود زیدآبادی تباهی محض را قبول ندارد) حاصل انقلاب و شعارها و آرمانهای بخش اصلی و غالب انقلابیون است. اما طرح این ایده و همین نگاه معتمدانه به نظام، اینروزها در وهلهی اول برای خود زیدآبادی مشکلساز شده و باعث افت و افول شدید محبوبیت او در افواه عمومی شده است. شاید هم این برای خود زیدآبادی حالا که تصمیم گرفته در یک مسیر مشخص با ایدهای اعلام شده حرکت کند و در مسیر همان، بعنوان اولین نفر و حتی به تنهائی هم شده پیش برود، دیگر مهم نباشد و حملات و ناسزاهای همه طرفه را با تمام آسیبهای روحی، تحمل کند و این افول محبوبیت را بجان بخرد. چرا که بعید نیست زیدآبادی تصمیم گرفته باشد مسیری شبیه مسیر مهندس بازرگان را برود. آنهم اینبار که بولدوزری چون آیتالله خمینی در عرصه حضور ندارد تا هرکسی که به فکر اصلاح بود را با تیغهی بیلش بترساند و فراری بدهد یا اگر کسی مثل دکتر بختیار هم خواست جلوی حرکتش را بگیرد، از رویش با چهارچرخ رد شود.
خلاصه با تمام تلاشی که انجام دادم با نگاهی بیطرفانه به ایدهی نیروی چهارم بپردازم اما نمیتوانم در پایان نگویم با ایده و طرح دکتر زیدآبادی نمیتوانم بهیچوجه موافق باشم و مشخصا مصادیقی که برای تأئید این ایده میآورد را کاملا انتزاعی و غیر واقعی میدانم. اما در زمانهای که مملکت، از بالا تا پائین در یک بنبست مطلق قرار گرفته (که برعکس نظر خود زیدآبادی اتفاقا حاصل و نتیجهی رفتار خود ولایت مطلقه است) هر حرکت و فکر و ایدهای که حتی بدون پشتوانهی دقیق فکری و نظری، از هر قلمی که به این سرزمین بیندیشد و به رستگاری ایران فکر کند و جمهوری اسلامی را از ایران تمیز دهد (حتی اگر بعنوان هیأت حاکمهی مشروع آنرا برسمیت بشناسد) کاملا با ارزش و ستودنیست و باید قدردان آن بود و پیرامون آن فکر و تحلیل انجام داد تا شاید انسداد فکری جامعه شکسته شود. نقد کامل این نیروی چهارم هم که از زیدآباد مسیرش را آغاز کرده، بماند برای بعداز جلسات بعدی که صاحبش آنرا بیشتر بشکافد.
حسین رزاق
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
قبض و بسط کرونا در آلمان و معیارهای تازه
بحران کرونا که در آلمان بالا گرفت، بحث این شد که معیار قبض و بسط امور و سفت و شلکردن مقررات چه باشد. دیدند که دقیقترین و کارآترین معیار ضریب ابتلا (Inzidenz/ incidence ) ست، یعنی به طور متوسط در هفته چند نفر در صد هزار نفر مبتلا میشوند. این که پروتکلها و مقررات چقدر رعایت میشوند و یک نفر چند نفر را میتواند مبتلا کند هم اهمیت داشت، ولی نه در حد ضریب ابتلا. هر چه که این ضریب یا رقم از ۵۰ نفر در روز بالاتر میرفت، عملا فشار روی بیمارستانها و بخش سی سی یو آنها هم رو به فزونی میرفت. در دورههایی قبل از به جریان افتادن واکسن و از جمله در اواخر سال میلادی ۲۰۲۰ این رقم به ۱۹۵ نفر هم رسید، رقمی که این روزها حول ۷۰ است، ولی مثل ۷۰ قبل از شروع واکسن نگرانیآور نیست.
در واقع با گسترش هر چه بیشتر واکسیناسیون اهمیت و اعتبار ضریب ابتلا در تشخیص وضعیت و وخامت شیوع کرونا، کاهش یافته، چرا که با توجه به واکسینهشدن کامل سنین سی و چهل به بالا و گسترش آن به سنین پایینتر، دیگر مثلا ۷۰ نفر مبتلای این روزها در ۱۰۰ هزار نفر جمعیت، نه در میان سالخوردگان و سنین آسیبپذیرتر که اغلب در میان جوانان هستند. و خب این شهروندان جوانتر کمتر کارشان به بیمارستان و بخش آی سی یو میکشد و لذا مسئولان امور بر خلاف ماههای گذشته زیاد از این که رقم ابتلای روزانه بالای ۵۰ برود نگرانی ندارند که مثلا شهر را تعطیل کنند یا ...
القصه حالا به معیار سه آی (3i) متوسل شدهاند. به عبارت دیگر ضریب ابتلا را در تشخیص وخامت اوضاع کاملا کنار نگذاشتهاند ولی آن را با دو ضریب یا رقم دیگر که آنها هم با حرف آی شروع میشوند تکمیل و بدرقه کردهاند، یکی این که از هر صد هزار نفر جمعیت چند نفر کارشان در روز به دلیل کرونا به بیمارستان و به خصوص به آی سی یو کشیده است (این رقم حالا کمتر از ۵ / ۱ (یک و نیم) نفر است، زمستان سال گذشته به بالای ده نفر هم رسید، در آمریکا همین حالا بالای ۱۴ نفر است) و یکی هم این که وضعیت گسترش و تکمیل واکسیناسیون به چه صورت است و چه درصد از جامعه را در برگرفته است. در حال حاضر ۶۰ درصد جمعیت به صورت کامل (دو دوزه) واکسینه شده. سه معیار یادشد، یعنی رقم ابتلا، رقم بستری در آی سی یو و رقم واکسنیاسیون به آلمانی میشود سه آی یا Inzidenz/ intensivstationiert / Impfung
هر چه که رقم بستریها کمتر شود و هر چه درصد واکسیناسیون افزایش یابد در قبض و بسط مقررات هم تاثیر دارد.
البته برای این که همه فعالیتهای عمومی و تجمعات مثل کنسرت و رستوران و سینما و راهآهن و اتوبوس شهری کارشان را به حالت عادی برگردانند، مقررات موسوم به سه جی (3 G/ geimpft, genesen, getestet) یا دو جی را پیاد کرده یا قرار است بکنند. سه جی عبارت است از مخفف بهبود یافته، واکسنزده یا تستکرده. هر کس که بتواند یکی از این سه مورد را با مدرک اثبات کند راهش به همه فعالیتهای یادشده باز است. البته تست باید تر و تازه انجام شده باشد.
هستند شهرهایی که برای تشویق هر چه بیشتر مخالفان و بدبینان به واکسیناسیون به زدن واکسن، از یک سو در حال برداشتن امکان تست مجانی هستند و از سوی دیگر تنها ورود کسانی را به بخشی از اماکن عمومی مجاز کردهاند که یا بهبود یافته باشند یا واکسن زده باشند. یعنی تست قبول نمیشود. به عبارتی، از آنجا که حق مدنی و فردی شهروندان مانع از آن است که دولت کسی را به زدن واکسن مجبور کند، از در پشتی وارد شدهاند و با بلاموضوعکردن تست عملا راهی جز واکسنزدن یا قبول محرومیت از بخشی از امکانات و تجمعات برای شهروند باقی نمیماند. ظاهرا مصونیت جمعی که لازمهاش واکسنیاسیون دستکم ۸۵ درصد از شهروندان است، قرار است از این راه عملی شود. این که این در پشتی کارساز شود و شکایتهای حقوقی تازه شهروندان مخالف واکسیناسیون اجباری (مستقیم یا غیرمستقیم) کارساز نشود باید منتظر ماند و دید.
القصه کرونا، به خصوص که دارویی برای پیشگیری از آن کشف نشود و تنها راه مقابله با آن پسگیری و مهار عوارض ابتلا از طریق واکسیناسیون باشد، از چند جنبه موضوع روز خواهد ماند: معیارهای تشخیص وخامت اوضاع چه باشد، نسبت رعایت مقررات با سلامت عمومی چیست، حق و حقوق فردی در امتناع از زدن واکسن چه نسبتی با سلامت عمومی دارد و ...
حبیب حسینیفرد
جان آگه با #فرهیختگان
بحران کرونا که در آلمان بالا گرفت، بحث این شد که معیار قبض و بسط امور و سفت و شلکردن مقررات چه باشد. دیدند که دقیقترین و کارآترین معیار ضریب ابتلا (Inzidenz/ incidence ) ست، یعنی به طور متوسط در هفته چند نفر در صد هزار نفر مبتلا میشوند. این که پروتکلها و مقررات چقدر رعایت میشوند و یک نفر چند نفر را میتواند مبتلا کند هم اهمیت داشت، ولی نه در حد ضریب ابتلا. هر چه که این ضریب یا رقم از ۵۰ نفر در روز بالاتر میرفت، عملا فشار روی بیمارستانها و بخش سی سی یو آنها هم رو به فزونی میرفت. در دورههایی قبل از به جریان افتادن واکسن و از جمله در اواخر سال میلادی ۲۰۲۰ این رقم به ۱۹۵ نفر هم رسید، رقمی که این روزها حول ۷۰ است، ولی مثل ۷۰ قبل از شروع واکسن نگرانیآور نیست.
در واقع با گسترش هر چه بیشتر واکسیناسیون اهمیت و اعتبار ضریب ابتلا در تشخیص وضعیت و وخامت شیوع کرونا، کاهش یافته، چرا که با توجه به واکسینهشدن کامل سنین سی و چهل به بالا و گسترش آن به سنین پایینتر، دیگر مثلا ۷۰ نفر مبتلای این روزها در ۱۰۰ هزار نفر جمعیت، نه در میان سالخوردگان و سنین آسیبپذیرتر که اغلب در میان جوانان هستند. و خب این شهروندان جوانتر کمتر کارشان به بیمارستان و بخش آی سی یو میکشد و لذا مسئولان امور بر خلاف ماههای گذشته زیاد از این که رقم ابتلای روزانه بالای ۵۰ برود نگرانی ندارند که مثلا شهر را تعطیل کنند یا ...
القصه حالا به معیار سه آی (3i) متوسل شدهاند. به عبارت دیگر ضریب ابتلا را در تشخیص وخامت اوضاع کاملا کنار نگذاشتهاند ولی آن را با دو ضریب یا رقم دیگر که آنها هم با حرف آی شروع میشوند تکمیل و بدرقه کردهاند، یکی این که از هر صد هزار نفر جمعیت چند نفر کارشان در روز به دلیل کرونا به بیمارستان و به خصوص به آی سی یو کشیده است (این رقم حالا کمتر از ۵ / ۱ (یک و نیم) نفر است، زمستان سال گذشته به بالای ده نفر هم رسید، در آمریکا همین حالا بالای ۱۴ نفر است) و یکی هم این که وضعیت گسترش و تکمیل واکسیناسیون به چه صورت است و چه درصد از جامعه را در برگرفته است. در حال حاضر ۶۰ درصد جمعیت به صورت کامل (دو دوزه) واکسینه شده. سه معیار یادشد، یعنی رقم ابتلا، رقم بستری در آی سی یو و رقم واکسنیاسیون به آلمانی میشود سه آی یا Inzidenz/ intensivstationiert / Impfung
هر چه که رقم بستریها کمتر شود و هر چه درصد واکسیناسیون افزایش یابد در قبض و بسط مقررات هم تاثیر دارد.
البته برای این که همه فعالیتهای عمومی و تجمعات مثل کنسرت و رستوران و سینما و راهآهن و اتوبوس شهری کارشان را به حالت عادی برگردانند، مقررات موسوم به سه جی (3 G/ geimpft, genesen, getestet) یا دو جی را پیاد کرده یا قرار است بکنند. سه جی عبارت است از مخفف بهبود یافته، واکسنزده یا تستکرده. هر کس که بتواند یکی از این سه مورد را با مدرک اثبات کند راهش به همه فعالیتهای یادشده باز است. البته تست باید تر و تازه انجام شده باشد.
هستند شهرهایی که برای تشویق هر چه بیشتر مخالفان و بدبینان به واکسیناسیون به زدن واکسن، از یک سو در حال برداشتن امکان تست مجانی هستند و از سوی دیگر تنها ورود کسانی را به بخشی از اماکن عمومی مجاز کردهاند که یا بهبود یافته باشند یا واکسن زده باشند. یعنی تست قبول نمیشود. به عبارتی، از آنجا که حق مدنی و فردی شهروندان مانع از آن است که دولت کسی را به زدن واکسن مجبور کند، از در پشتی وارد شدهاند و با بلاموضوعکردن تست عملا راهی جز واکسنزدن یا قبول محرومیت از بخشی از امکانات و تجمعات برای شهروند باقی نمیماند. ظاهرا مصونیت جمعی که لازمهاش واکسنیاسیون دستکم ۸۵ درصد از شهروندان است، قرار است از این راه عملی شود. این که این در پشتی کارساز شود و شکایتهای حقوقی تازه شهروندان مخالف واکسیناسیون اجباری (مستقیم یا غیرمستقیم) کارساز نشود باید منتظر ماند و دید.
القصه کرونا، به خصوص که دارویی برای پیشگیری از آن کشف نشود و تنها راه مقابله با آن پسگیری و مهار عوارض ابتلا از طریق واکسیناسیون باشد، از چند جنبه موضوع روز خواهد ماند: معیارهای تشخیص وخامت اوضاع چه باشد، نسبت رعایت مقررات با سلامت عمومی چیست، حق و حقوق فردی در امتناع از زدن واکسن چه نسبتی با سلامت عمومی دارد و ...
حبیب حسینیفرد
جان آگه با #فرهیختگان
Forwarded from خشتِ خام | حسین دهباشی (تاریخ آنلاین)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستی
دوستانِ جان! ممکن است به ما کمک کنید تا دیده شویم؟ مثلا این آگهی را برای ۵نفر از دوستانتان ارسال نمایید؟ و از آنها دعوت نمایید جهت اطلاع از برنامههای مجموعهی موزهی تصاویر معاصر و کافهتاریخ عضو صفحهمان در اینستاگرام شوند؟
با سپاس و احترام
حسیندهباشی
instagram.com/cafetarikh.ir
دوستانِ جان! ممکن است به ما کمک کنید تا دیده شویم؟ مثلا این آگهی را برای ۵نفر از دوستانتان ارسال نمایید؟ و از آنها دعوت نمایید جهت اطلاع از برنامههای مجموعهی موزهی تصاویر معاصر و کافهتاریخ عضو صفحهمان در اینستاگرام شوند؟
با سپاس و احترام
حسیندهباشی
instagram.com/cafetarikh.ir
خشتِ خام | حسین دهباشی
دوستی دوستانِ جان! ممکن است به ما کمک کنید تا دیده شویم؟ مثلا این آگهی را برای ۵نفر از دوستانتان ارسال نمایید؟ و از آنها دعوت نمایید جهت اطلاع از برنامههای مجموعهی موزهی تصاویر معاصر و کافهتاریخ عضو صفحهمان در اینستاگرام شوند؟ با سپاس و احترام حسیندهباشی…
حسین دهباشی عزیز کافهای دارد به اسم کافه تاریخ در خیابان وصال شیرازی قبل از بلوار کشاورز
هم دیدنی است و خوردنی
دوستانی که ساکن تهرانید خودتون رو از این جای دیدنی بینصیب نگذارید.
صد البته که کرونا رو هم فراموش نکنید
هم دیدنی است و خوردنی
دوستانی که ساکن تهرانید خودتون رو از این جای دیدنی بینصیب نگذارید.
صد البته که کرونا رو هم فراموش نکنید
دو کلمه حرف حساب
با دو ایراد بزرگ:
۱. خود رهبری بیش از دیگران مستحق این نصیحت است و چون عمل نکرده سایر مسئولان هم عادت کردهاند !
۲. ایراد و اشکال بزرگ در سطح سیاستهای کشوری با عذرخواهی جبران نمیشود، اگر مکرر شود هم بدتر
چاره خطاهای خانمانسوز مدیران عالی هم عذرخواهی نیست و در همه جای جهان محاکمه است !
نمونه: ممنوعیت ورود واکسن و دهها هزار نفر تلفات
#فرهیختگان برای آگاهی ماست
با دو ایراد بزرگ:
۱. خود رهبری بیش از دیگران مستحق این نصیحت است و چون عمل نکرده سایر مسئولان هم عادت کردهاند !
۲. ایراد و اشکال بزرگ در سطح سیاستهای کشوری با عذرخواهی جبران نمیشود، اگر مکرر شود هم بدتر
چاره خطاهای خانمانسوز مدیران عالی هم عذرخواهی نیست و در همه جای جهان محاکمه است !
نمونه: ممنوعیت ورود واکسن و دهها هزار نفر تلفات
#فرهیختگان برای آگاهی ماست
نامه جمعی از کنشگران سیاسی و مدنی به رهبر
به نام خدا
حضور آیتالله خامنهای
مقام محترم رهبری
با سلام
همانگونه که مستحضرید، انتشار اسناد تصویری از زندان اوین سبب نگرانی عمومی از وضعیت زندانهای کشور شده است.
مروری بر وضعیت نظامهای سیاسی جهان نشان میدهد که وضعیت زندانهای یک نظام سیاسی بازتابی از میزان سلامت و مشروعیت آن است و با توجه به اینکه سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور که ناظر بر امور زندانها است، مستقیما زیر نظر رئیس قوه قضائیه انجام وظیفه میکند، ما امضاکنندگان این نامه باور داریم رسیدگی مؤثر به قانونشکنی در زندانها باید توسط مرجعی مستقل انجام شود.
بر این اساس از جنابعالی به عنوان بالاترین مقام مسؤل کشور تقاضا داریم هیئتی مستقل و قابل اعتماد مردم را به منظور احقاق حقوق تضییعشدهی زندانیان و شناسایی بدون اغماض متخلفان و معرفی آنها به دادگاه تعیین فرمایید.
تشکیل این هیئت و انتشار نتیجه بررسیهای آن نویدبخش اراده حاکمیت در پیشگیری از اتفاقات مشابه خواهد بود.
با تقدیم احترام
۶ شهریور ۱۴۰۰
اسامی امضا کنندگان را در لینک زیر ملاحظه فرمایید:
https://bit.ly/3BmVYYB
به نام خدا
حضور آیتالله خامنهای
مقام محترم رهبری
با سلام
همانگونه که مستحضرید، انتشار اسناد تصویری از زندان اوین سبب نگرانی عمومی از وضعیت زندانهای کشور شده است.
مروری بر وضعیت نظامهای سیاسی جهان نشان میدهد که وضعیت زندانهای یک نظام سیاسی بازتابی از میزان سلامت و مشروعیت آن است و با توجه به اینکه سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور که ناظر بر امور زندانها است، مستقیما زیر نظر رئیس قوه قضائیه انجام وظیفه میکند، ما امضاکنندگان این نامه باور داریم رسیدگی مؤثر به قانونشکنی در زندانها باید توسط مرجعی مستقل انجام شود.
بر این اساس از جنابعالی به عنوان بالاترین مقام مسؤل کشور تقاضا داریم هیئتی مستقل و قابل اعتماد مردم را به منظور احقاق حقوق تضییعشدهی زندانیان و شناسایی بدون اغماض متخلفان و معرفی آنها به دادگاه تعیین فرمایید.
تشکیل این هیئت و انتشار نتیجه بررسیهای آن نویدبخش اراده حاکمیت در پیشگیری از اتفاقات مشابه خواهد بود.
با تقدیم احترام
۶ شهریور ۱۴۰۰
اسامی امضا کنندگان را در لینک زیر ملاحظه فرمایید:
https://bit.ly/3BmVYYB
Telegraph
نامه جمعی از کنشگران سیاسی و مدنی به رهبر
به نام خدا حضور آیتالله خامنهای مقام محترم رهبری با سلام همانگونه که مستحضرید، انتشار اسناد تصویری از زندان اوین سبب نگرانی عمومی از وضعیت زندانهای کشور شده است. مروری بر وضعیت نظامهای سیاسی جهان نشان میدهد که وضعیت زندانهای یک نظام سیاسی بازتابی…