مورچه های آدم خوار
سالها پیش فیلمی سینمایی خارجی در تلویزیون ایران نشان داده شد با عنوان «مورچه های آدم خوار». فکر می کنم دو بار نیز پخش شد.
خلاصه داستان آن بوده است که زلزله ای بزرگ رخ می دهد و زمین به شکل دهشتناکی شکافه می شود و ناگهان از درون شکافهای عمیق زمین و از لایه های زیرین آن میلیون ها میلیون مورچه با شتاب به بیرون پرتاب شده و در سطح زمین ترک خورده پخش می شوند. این مورچه های درشت و از حد معمول بسیار بزرگتر، به سرعت در گستره زمین حرکت می کنند و به همه جا و همه چی حمله می کنند و به ویژه هیچ موجود زنده و جانداری را سالم نمی گذارند. حملات تهاجمی آنها چندان سریع و ویرانگر است که در عرض چند دقیقه حیوانی و یا انسانی را می درند و می خورند و حتی فیلی را در فاصله کوتاهی تبدیل به مشتی استخوان می کنند. آنچه در جلو چشم بیننده رخ می دهد، چندان باورپذیر نمی نماید اما واقعیت دارد. من در این سالها که فیلم بسیار دیده ام جز از برخی از صحنه های این فیلم (و البته یک سریال ایرانی دیگر) نترسیده ام.
به یاد می آورم بار دوم که این فیلم را می دیدم، انقلاب ایران و تحولات بعدی و کسانی که در پی انقلاب به عرصه آمدند و برخی افکار و اعمالشان در ذهنم چهره بست. از آن زمان تا کنون بارها در گفتگو با برخی از داستان این فیلم از باب تمثیل استفاده کرده و گفته ام که انقلاب ایران به منزله زلزله ای عظیم بود که در زمین ایران و منطقه شکاف های عمیق پدید آورد و شماری از اعماق تاریخ به بیرون پرتاب شده و چونان مورچه های آدم خوار به جان هستی این مردم افتاده و دار و ندارشان را با شتاب نابود کرده و در حال نابود کردن هستند.
در دو دهه اخیر با ظهور جریان های بنیادگرای اسلامی در نواحی مختلف منطقه، دیگر تمثیل مورچه های آدم خوار وطنی پیشین تا حدودی رنگ باخته و اکنون گروههای وحشی و ویرانگر بی مهاری چون القاعده و داعش و طالبان و بوکوحرام و جبهه النصره و . . . مصداق اکمل و اتم مورچه های آدم خوارند. اینان در قیاس با نوع وطنی آن (که البته مصداقش تمامی جریان های برآمده از انقلاب ایران و حتی همه کارگزاران جمهوری اسلامی نیستند)، به راستی بسیار هولناک تر عمل کرده و می کنند. اقدام وحشیانه داعش در فرودگاه کابل نخستین جرقه شعله ورتر شدن آتش هولناک توحش این مورچه های آدم خوار، که حتی در شکل و سیمای ظاهری هم نماد قرون ماضیه اند، از درگیری ها و قساوت های بی انتهای بعدی و به احتمال زیاد وقوع جنگ های داخلی شدید در سرزمین پربلای افغانستان خبر می دهد. خدا کند که چنین نشود.
حسن یوسفی اشکوری
چهارم شهریور سال ۱۴۰۰
جان آگه با #فرهیختگان
سالها پیش فیلمی سینمایی خارجی در تلویزیون ایران نشان داده شد با عنوان «مورچه های آدم خوار». فکر می کنم دو بار نیز پخش شد.
خلاصه داستان آن بوده است که زلزله ای بزرگ رخ می دهد و زمین به شکل دهشتناکی شکافه می شود و ناگهان از درون شکافهای عمیق زمین و از لایه های زیرین آن میلیون ها میلیون مورچه با شتاب به بیرون پرتاب شده و در سطح زمین ترک خورده پخش می شوند. این مورچه های درشت و از حد معمول بسیار بزرگتر، به سرعت در گستره زمین حرکت می کنند و به همه جا و همه چی حمله می کنند و به ویژه هیچ موجود زنده و جانداری را سالم نمی گذارند. حملات تهاجمی آنها چندان سریع و ویرانگر است که در عرض چند دقیقه حیوانی و یا انسانی را می درند و می خورند و حتی فیلی را در فاصله کوتاهی تبدیل به مشتی استخوان می کنند. آنچه در جلو چشم بیننده رخ می دهد، چندان باورپذیر نمی نماید اما واقعیت دارد. من در این سالها که فیلم بسیار دیده ام جز از برخی از صحنه های این فیلم (و البته یک سریال ایرانی دیگر) نترسیده ام.
به یاد می آورم بار دوم که این فیلم را می دیدم، انقلاب ایران و تحولات بعدی و کسانی که در پی انقلاب به عرصه آمدند و برخی افکار و اعمالشان در ذهنم چهره بست. از آن زمان تا کنون بارها در گفتگو با برخی از داستان این فیلم از باب تمثیل استفاده کرده و گفته ام که انقلاب ایران به منزله زلزله ای عظیم بود که در زمین ایران و منطقه شکاف های عمیق پدید آورد و شماری از اعماق تاریخ به بیرون پرتاب شده و چونان مورچه های آدم خوار به جان هستی این مردم افتاده و دار و ندارشان را با شتاب نابود کرده و در حال نابود کردن هستند.
در دو دهه اخیر با ظهور جریان های بنیادگرای اسلامی در نواحی مختلف منطقه، دیگر تمثیل مورچه های آدم خوار وطنی پیشین تا حدودی رنگ باخته و اکنون گروههای وحشی و ویرانگر بی مهاری چون القاعده و داعش و طالبان و بوکوحرام و جبهه النصره و . . . مصداق اکمل و اتم مورچه های آدم خوارند. اینان در قیاس با نوع وطنی آن (که البته مصداقش تمامی جریان های برآمده از انقلاب ایران و حتی همه کارگزاران جمهوری اسلامی نیستند)، به راستی بسیار هولناک تر عمل کرده و می کنند. اقدام وحشیانه داعش در فرودگاه کابل نخستین جرقه شعله ورتر شدن آتش هولناک توحش این مورچه های آدم خوار، که حتی در شکل و سیمای ظاهری هم نماد قرون ماضیه اند، از درگیری ها و قساوت های بی انتهای بعدی و به احتمال زیاد وقوع جنگ های داخلی شدید در سرزمین پربلای افغانستان خبر می دهد. خدا کند که چنین نشود.
حسن یوسفی اشکوری
چهارم شهریور سال ۱۴۰۰
جان آگه با #فرهیختگان
آیت_الله_حائری_یزدی_و_نظریه_دولت_عرفی_شرعی.pdf
565.8 KB
فایل مقاله «آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و نظریه دولت عرفی-شرعی»
محمد سروش محلاتی
از مجموعه تازه انتشار یافتهٔ «صد سالگی حوزه قم»
جان آگه با #فرهیختگان
محمد سروش محلاتی
از مجموعه تازه انتشار یافتهٔ «صد سالگی حوزه قم»
جان آگه با #فرهیختگان
از قزاقخانه چه بیرون میآید؟
مقالهای از سعید حجاریان منتشر شده در وبسایت مشق نو
بریدهای از متن:
روایتسازی بهویژه از نوع وطنیاش، از جمله ابزارهای کارآمد و در عینحال رهزن تحلیل سیاست است. این روایتسازیها گاه از جانب ساخت قدرت و شبکه حامیاناش، و گاه از جانب بازیگران سیاسی و ناقدان وضع موجود صورت میگیرد و در پی آن راهبردهایی تجویز میشود. این راهبردها –به شرط کیفیت و امکانپذیری- چنانچه به «زور» یا «مطالبه اجتماعی» آمیخته شوند به تغییر در صحنه سیاست میانجامند و اگر صرفاً در سطح «نظریه» باقی بمانند، تدریجاً به کاغذپارههای نظری بدل میشوند.
داوری درباره کارکرد و نتیجه برخی از کارگاههای روایتسازی را به مجالی دیگر واگذار میکنم و در این یادداشت به مسئلهای میپردازم که گمانم از یکسو به دغدغه ساخت قدرت و از سوی دیگر به خواب هر شب برخی بازیگران سیاسی تبدیل شده است و آن چیزی نیست جز تنظیم ربط و نسبت «توسعه» و «دموکراسی» و به بیان دقیقتر چگونگی پیوند دادن چهار آرمان «آزادی»، «امنیت»، «عدالت» و «رفاه».
این چهار آرمان بهلحاظ نظری ذیل یک تئوری واحد قابل جمع نیستند و حتی، متفکرانی که دست به تجمیع آنها زدهاند، حسب جغرافیا و یا شرایط اجتماعی-سیاسیشان از یک یا دو متغیر صرفنظر کردهاند. از سوی دیگر، شاهد هستیم در رویدادهای تاریخی ایران نیز صرفاً دو آرمان به کار بسته شدهاند. بهعنوان مثال آرمان انقلاب مشروطه، آزادی و عدالت بود و آرمان رضاشاه امنیت و رفاه؛ که میتوان نتیجه گرفت که ابتناء حکومت پهلوی بر آرمانهای انقلاب مشروطه نبوده است. چنانکه امروز نیز میبینیم، انقلاب اسلامی –که در تداوم مشروطه تعریف میشد- از آرمانهای آن رویداد فاصله گرفته و راه جایگزینی آنها را میپیماید.
متن کامل این نوشتار را در مشق نو بخوانید
mashghenow.com/?p=5068
جان آگه با #فرهیختگان
مقالهای از سعید حجاریان منتشر شده در وبسایت مشق نو
بریدهای از متن:
روایتسازی بهویژه از نوع وطنیاش، از جمله ابزارهای کارآمد و در عینحال رهزن تحلیل سیاست است. این روایتسازیها گاه از جانب ساخت قدرت و شبکه حامیاناش، و گاه از جانب بازیگران سیاسی و ناقدان وضع موجود صورت میگیرد و در پی آن راهبردهایی تجویز میشود. این راهبردها –به شرط کیفیت و امکانپذیری- چنانچه به «زور» یا «مطالبه اجتماعی» آمیخته شوند به تغییر در صحنه سیاست میانجامند و اگر صرفاً در سطح «نظریه» باقی بمانند، تدریجاً به کاغذپارههای نظری بدل میشوند.
داوری درباره کارکرد و نتیجه برخی از کارگاههای روایتسازی را به مجالی دیگر واگذار میکنم و در این یادداشت به مسئلهای میپردازم که گمانم از یکسو به دغدغه ساخت قدرت و از سوی دیگر به خواب هر شب برخی بازیگران سیاسی تبدیل شده است و آن چیزی نیست جز تنظیم ربط و نسبت «توسعه» و «دموکراسی» و به بیان دقیقتر چگونگی پیوند دادن چهار آرمان «آزادی»، «امنیت»، «عدالت» و «رفاه».
این چهار آرمان بهلحاظ نظری ذیل یک تئوری واحد قابل جمع نیستند و حتی، متفکرانی که دست به تجمیع آنها زدهاند، حسب جغرافیا و یا شرایط اجتماعی-سیاسیشان از یک یا دو متغیر صرفنظر کردهاند. از سوی دیگر، شاهد هستیم در رویدادهای تاریخی ایران نیز صرفاً دو آرمان به کار بسته شدهاند. بهعنوان مثال آرمان انقلاب مشروطه، آزادی و عدالت بود و آرمان رضاشاه امنیت و رفاه؛ که میتوان نتیجه گرفت که ابتناء حکومت پهلوی بر آرمانهای انقلاب مشروطه نبوده است. چنانکه امروز نیز میبینیم، انقلاب اسلامی –که در تداوم مشروطه تعریف میشد- از آرمانهای آن رویداد فاصله گرفته و راه جایگزینی آنها را میپیماید.
متن کامل این نوشتار را در مشق نو بخوانید
mashghenow.com/?p=5068
جان آگه با #فرهیختگان
مشق نو
از قزاقخانه چه بیرون میآید؟ - مشق نو
وبسایت «مشق نو» با گرایش اصلاحطلبانه و رویکردی تحلیلی تلاش دارد در یادداشتها، مقالات و گفتوگوهای خود، نگاهی نظری با جنبههای آموزشی را مدنظر قرار دهند.
نواندیشی دینی و بیراههی نقد دینِ مردم بهجای نقد دینِ قدرت
محسنحسام مظاهری
1⃣
هیئت دولت جدید طبق روال مرسوم رفتهاند آرامگاه خاندانی آیتالله خمینی برای تجدید بیعت؛ مقابل «ضریح» ایستادهاند و یک مداح برایشان زیارتنامهی آیتالله خمینی را قرائت میکند. متنی جعلی که به سیاق زیارتنامههای مرسوم امامان و امامزادگان شیعه تنظیم شده و مداح آن را به سنت زیارتنامهخوانی و با لحن سوزناک میخواند. زیارتنامهای با چنین عبارات عجیبی:
«السلام علیک یا روح الله الامام الخمینی، و علی ولدیک الطاهرین [!] مصطفی الشهید المدفون بأرض الغری و احمد المدفون فی جوارک [!] و السلام علی الشهداء الذین بذلوا مهجهم دونک [!]»
جالب است که دایرهی تقدسبخشی از شخص آیتالله خمینی فراتر رفته و شامل حال دو فرزند ذکورش هم شده است.
و جالبتر آنکه یکی از وزرا (عیناللهی) حین زیارت دست بر سینه گذاشته و وزیری دیگر (ضرغامی) هم دیروز در توییتی معترض شده بود که تشریفات مراسم، «مخل معنویت زایرانِ حرم» شده است!
2⃣
یکی از مصادیق آشکار غلو سیاسی و سوءاستفاده و بهابتذالکشاندن مفاهیم شیعی توسط حاکمیت، همین تبدیل آیتالله خمینی به شبهامام و خدایگان و تبدیل کاخ ـ مرقد او به یک «حرم» با تشریفات زیارت شیعی است. هیچ حکومتی جز یک حکومت دینی و هیچ صنفی جز خود روحانیت توان چنین بازیای با مقدسات دینی را نداشت.
3⃣
دربارهی این مرقد و رفتارها و سیاستهای انحرافی تولیت موروثی آن پیشتر هم نوشته بودم که به مذاق برخی دوستان خوش نیامده بود. متأسفانه اشتراک منافع سیاسی اصلاحطلبان با خانوادهی آیتالله خمینی و تعلقات قبیلهای سبب شده است بسیاری از روحانیون متعلق به جریان نواندیشی حوزوی که گرایش اصلاحطلبی و دغدغهی آسیبشناسی دینداری مردم و مبارزه با خرافات را دارند، درمقابل این ترویج رسمی و علنی خرافات آنهم به هزینهی بیتالمال سکوت پیشه کنند.
4⃣
یکی از نقدهای وارد بر جریان آسیبشناسی و اصلاحات دینی همین است که نوک پیکانش سمت مردم و رفتارها و باورهای دینی آنهاست. درحالیکه نقد و آسیبشناسی دینی نهاد قدرت بهمراتب مهمتر و ضروریتر از نقد دینداری مردم است. چراکه دینداری تودهی مردم اولاً ادعای خلوص و اصالت ندارد و ثانیاً توسعه و فربهسازیاش معطوف به زندگی است. اما دین رسمی، مدعی اصالت و «ناب»بودن است و توسعه و فربهسازیاش معطوف به بسط استیلا و سیطرهاش بر مردم است.
5⃣
بههمیندلیل خطر کاخ ـ مرقد آیتالله خمینی برای تشیع بیش از خطر هزاران قدمگاه و زیارتگاه و امامزادهی جعلی کوچک است که عوام مردم ساخته و میسازند.
6⃣
باایناوصاف اینکه متحدان سیاسی ـ فکری متولیان مرقد آیتالله خمینی در جبههی رادیکالترین منتقدان دینداری مردم قرار دارند، معنای تازهای مییابد.
https://t.me/arshivefarhikhtegan/674
جان آگه با #فرهیختگان
محسنحسام مظاهری
1⃣
هیئت دولت جدید طبق روال مرسوم رفتهاند آرامگاه خاندانی آیتالله خمینی برای تجدید بیعت؛ مقابل «ضریح» ایستادهاند و یک مداح برایشان زیارتنامهی آیتالله خمینی را قرائت میکند. متنی جعلی که به سیاق زیارتنامههای مرسوم امامان و امامزادگان شیعه تنظیم شده و مداح آن را به سنت زیارتنامهخوانی و با لحن سوزناک میخواند. زیارتنامهای با چنین عبارات عجیبی:
«السلام علیک یا روح الله الامام الخمینی، و علی ولدیک الطاهرین [!] مصطفی الشهید المدفون بأرض الغری و احمد المدفون فی جوارک [!] و السلام علی الشهداء الذین بذلوا مهجهم دونک [!]»
جالب است که دایرهی تقدسبخشی از شخص آیتالله خمینی فراتر رفته و شامل حال دو فرزند ذکورش هم شده است.
و جالبتر آنکه یکی از وزرا (عیناللهی) حین زیارت دست بر سینه گذاشته و وزیری دیگر (ضرغامی) هم دیروز در توییتی معترض شده بود که تشریفات مراسم، «مخل معنویت زایرانِ حرم» شده است!
2⃣
یکی از مصادیق آشکار غلو سیاسی و سوءاستفاده و بهابتذالکشاندن مفاهیم شیعی توسط حاکمیت، همین تبدیل آیتالله خمینی به شبهامام و خدایگان و تبدیل کاخ ـ مرقد او به یک «حرم» با تشریفات زیارت شیعی است. هیچ حکومتی جز یک حکومت دینی و هیچ صنفی جز خود روحانیت توان چنین بازیای با مقدسات دینی را نداشت.
3⃣
دربارهی این مرقد و رفتارها و سیاستهای انحرافی تولیت موروثی آن پیشتر هم نوشته بودم که به مذاق برخی دوستان خوش نیامده بود. متأسفانه اشتراک منافع سیاسی اصلاحطلبان با خانوادهی آیتالله خمینی و تعلقات قبیلهای سبب شده است بسیاری از روحانیون متعلق به جریان نواندیشی حوزوی که گرایش اصلاحطلبی و دغدغهی آسیبشناسی دینداری مردم و مبارزه با خرافات را دارند، درمقابل این ترویج رسمی و علنی خرافات آنهم به هزینهی بیتالمال سکوت پیشه کنند.
4⃣
یکی از نقدهای وارد بر جریان آسیبشناسی و اصلاحات دینی همین است که نوک پیکانش سمت مردم و رفتارها و باورهای دینی آنهاست. درحالیکه نقد و آسیبشناسی دینی نهاد قدرت بهمراتب مهمتر و ضروریتر از نقد دینداری مردم است. چراکه دینداری تودهی مردم اولاً ادعای خلوص و اصالت ندارد و ثانیاً توسعه و فربهسازیاش معطوف به زندگی است. اما دین رسمی، مدعی اصالت و «ناب»بودن است و توسعه و فربهسازیاش معطوف به بسط استیلا و سیطرهاش بر مردم است.
5⃣
بههمیندلیل خطر کاخ ـ مرقد آیتالله خمینی برای تشیع بیش از خطر هزاران قدمگاه و زیارتگاه و امامزادهی جعلی کوچک است که عوام مردم ساخته و میسازند.
6⃣
باایناوصاف اینکه متحدان سیاسی ـ فکری متولیان مرقد آیتالله خمینی در جبههی رادیکالترین منتقدان دینداری مردم قرار دارند، معنای تازهای مییابد.
https://t.me/arshivefarhikhtegan/674
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
آرشیو
دعای آیت الله خمینی
فرهیختگان
نواندیشی دینی و بیراههی نقد دینِ مردم بهجای نقد دینِ قدرت محسنحسام مظاهری 1⃣ هیئت دولت جدید طبق روال مرسوم رفتهاند آرامگاه خاندانی آیتالله خمینی برای تجدید بیعت؛ مقابل «ضریح» ایستادهاند و یک مداح برایشان زیارتنامهی آیتالله خمینی را قرائت میکند.…
Telegraph
چرا زیارتنامهی آیتالله خمینی قابل دفاع نیست؟
(حاشیهای بر یادداشت «نواندیشی دینی و بیراههی نقد دین مردم به جای نقد دین قدرت») محسنحسام مظاهری انتشار یادداشت «نواندیشی دینی و بیراههی نقد دین مردم به جای نقد دین قدرت» در روز گذشته، بازتابهای گسترده و متنوعی داشت. حرف اصلی من در آن یادداشت، همانطور…
به اندازه یک تنفس از حذف زنان دست بردارید
به بهانه حذف رشته تئاتر از هنرستان دخترانه سوره
پرستو سرمدی
🟢 حذف زنان از سپهر عمومی تاریخی طولانی دارد، البته تاریخی کمتر از تاریخ زندگی بشر. به قولی از زمان یکجانشینی و کشاورز شدن انسانها و اهمیت یافتن بحث مالکیت و وارث برای مردان که بعد از زمان صنعتی شدن و جدا شدن سپهر عمومی از سپهر خصوصی بیشتر شد. به هر حال آن چه مشخص است در زمانی از حیات بشر، زنان شکست خوردند، فرودست و جنس دوم شدند و در عرصه خصوصی حصر شدند.
🟢 ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هم به طور سیستماتیک این شکست تاریخی را عمیقتر کردند. اما زنان از لحظهای که فهمیدند آن طور که برخی نهادهای فرهنگی و مذهبی القا میکنند فرودست بودن سرنوشت محتوم آنها و خواست خدا و طبیعت، یا حاصل ویژگیهای روانی و فیزیکیشان نیست، با مردسالاری مبارزه کردند. این مبارزه در بسیاری از کشورها صدها سال طول کشید اما در حد قابل قبولی به نتیجه رسید.
🟢 در خاورمیانه اما روند به گونهای دیگر است. زنان سالها تلاش میکنند و به نتایجی هم میرسند، اما یکباره با حاکم شدن گروه و دستهای همه دستاوردها به باد میرود، زنان باز میگردند به نقطه اول و یا کمی جلوتر از گام اول. چنانچه این روزها در افغانستان شاهد هستیم.
🟢 در ایران هم روند تدریجی حرکت زنان از ابتدا فراز و نشیبهای زیادی داشته است، از جمله در آموزش.از زمان شکلگیری اولین مدارس دخترانه بعد انقلاب مشروطه، که با مخالفتها و فشارهای زیادی مواجه شد و برخی از آنها تعطیل شدند تا امروز، آموزش همواره یکی از عرصههای اصلی تقابل و رویارویی زنان با متحجرین بوده است. عرصهای که اتفاقا در بیشتر اوقات زنان پیروز شدهاند و حتی تلاش کردهاند شکستهایشان در عرصه سیاسی و اقتصادی را در آن جبران کنند.
🟢 اما نیروهای مقابل زنان هم از پا ننشستند، مثلا بعد انقلاب فرهنگی دختران را از پذیرش در ۹۱ رشته دانشگاهی منع کردند، که بیشتر آنها مربوط به رشتههای مهندسی بود. از سال ۸۵ سهمیهبندی جنسیتی به نفع پسران در کنکور اعمال شد، چون موفقیت دختران در کنکور به بالای ۶۵ درصد پذیرفتهشدگان رسید. هنوز هم گزارشهایی از این که پسران با رتبههای پایینتر در رشتههای بهتری قبول میشوند به دست میرسد، اما به طور رسمی اعمال چنین سهمیهبندیای رد میشود.
🟢 اینبار پذیرش دختران در رشته نمایش منع شده است، دلیل آن را امکانناپذیر بودن آموزش در این رشته به دلیل کرونا اعلام کردهاند. اتفاقی که در هیچ کشور دیگری نیفتاده است. گفتهاند فرصت یک تنفس کوتاه میخواهند تا کاستیها و نقصهای این رشته را رفع کنند. این که نمیتوانیم صحت این ادعاها را باور کنیم، به دلیل تاریخ طولانی حذفی است که زنان با آن مواجه بودهاند و هستند. چگونه باور کنیم زمانی که حتی به اندازه یک تنفس کوتاه از حذف زنان دست برنداشتهاند؟/ امتداد
جان آگه با #فرهیختگان
به بهانه حذف رشته تئاتر از هنرستان دخترانه سوره
پرستو سرمدی
🟢 حذف زنان از سپهر عمومی تاریخی طولانی دارد، البته تاریخی کمتر از تاریخ زندگی بشر. به قولی از زمان یکجانشینی و کشاورز شدن انسانها و اهمیت یافتن بحث مالکیت و وارث برای مردان که بعد از زمان صنعتی شدن و جدا شدن سپهر عمومی از سپهر خصوصی بیشتر شد. به هر حال آن چه مشخص است در زمانی از حیات بشر، زنان شکست خوردند، فرودست و جنس دوم شدند و در عرصه خصوصی حصر شدند.
🟢 ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هم به طور سیستماتیک این شکست تاریخی را عمیقتر کردند. اما زنان از لحظهای که فهمیدند آن طور که برخی نهادهای فرهنگی و مذهبی القا میکنند فرودست بودن سرنوشت محتوم آنها و خواست خدا و طبیعت، یا حاصل ویژگیهای روانی و فیزیکیشان نیست، با مردسالاری مبارزه کردند. این مبارزه در بسیاری از کشورها صدها سال طول کشید اما در حد قابل قبولی به نتیجه رسید.
🟢 در خاورمیانه اما روند به گونهای دیگر است. زنان سالها تلاش میکنند و به نتایجی هم میرسند، اما یکباره با حاکم شدن گروه و دستهای همه دستاوردها به باد میرود، زنان باز میگردند به نقطه اول و یا کمی جلوتر از گام اول. چنانچه این روزها در افغانستان شاهد هستیم.
🟢 در ایران هم روند تدریجی حرکت زنان از ابتدا فراز و نشیبهای زیادی داشته است، از جمله در آموزش.از زمان شکلگیری اولین مدارس دخترانه بعد انقلاب مشروطه، که با مخالفتها و فشارهای زیادی مواجه شد و برخی از آنها تعطیل شدند تا امروز، آموزش همواره یکی از عرصههای اصلی تقابل و رویارویی زنان با متحجرین بوده است. عرصهای که اتفاقا در بیشتر اوقات زنان پیروز شدهاند و حتی تلاش کردهاند شکستهایشان در عرصه سیاسی و اقتصادی را در آن جبران کنند.
🟢 اما نیروهای مقابل زنان هم از پا ننشستند، مثلا بعد انقلاب فرهنگی دختران را از پذیرش در ۹۱ رشته دانشگاهی منع کردند، که بیشتر آنها مربوط به رشتههای مهندسی بود. از سال ۸۵ سهمیهبندی جنسیتی به نفع پسران در کنکور اعمال شد، چون موفقیت دختران در کنکور به بالای ۶۵ درصد پذیرفتهشدگان رسید. هنوز هم گزارشهایی از این که پسران با رتبههای پایینتر در رشتههای بهتری قبول میشوند به دست میرسد، اما به طور رسمی اعمال چنین سهمیهبندیای رد میشود.
🟢 اینبار پذیرش دختران در رشته نمایش منع شده است، دلیل آن را امکانناپذیر بودن آموزش در این رشته به دلیل کرونا اعلام کردهاند. اتفاقی که در هیچ کشور دیگری نیفتاده است. گفتهاند فرصت یک تنفس کوتاه میخواهند تا کاستیها و نقصهای این رشته را رفع کنند. این که نمیتوانیم صحت این ادعاها را باور کنیم، به دلیل تاریخ طولانی حذفی است که زنان با آن مواجه بودهاند و هستند. چگونه باور کنیم زمانی که حتی به اندازه یک تنفس کوتاه از حذف زنان دست برنداشتهاند؟/ امتداد
جان آگه با #فرهیختگان
نیروی چهارم از زید آباد!
احمد زیدآبادی چند وقتیست بحثی را مطرح کرده با عنوان «نیروی چهارم» که در میان وقایع سریع و متواتر کشور فرصتی برای پرداخت به آن بوجود نیامده. اما دیشب در کلابهاوس بالاخره خودش با همین موضوع مشخص وارد شد و این بحث را بصورتی مبسوط و با حضور برخی از منتقدینش مطرح کرد. اما ایدهی «نیروی چهارم» چه میگوید؟ اگر قرار باشد خلاصه و مفید و در یک جمله گفت میشود؛ "نیروئی که نه اصولگرا نه اصلاحطلب و نه برانداز است."
زیدآبادی اعتقاد دارد که آن نیروی رستگاریبخش ایران، نیروئی بغیر از این مجموعه نیروهای شناخته شدهی حاضر در سپهر سیاسی کشور خواهد بود که هر کدامشان بدلیل ناکارآمدی، عدم توانائی یا دارا بودن سوءپیشینه برای مردم علیالسویه و غیرقابل اتکا شدهاند و بنظر او آن نیروئی میتواند کار را بسامان برساند که خارج از این جریانها باشد. ناکارآمدی و تمامیتخواهی اصولگرایان، عدم توانائی اصلاحطلبانی که تنها مسیرشان برای اصلاح از صندوق رأی میگذشت و در بهار ۱۴۰۰ به بن بست مطلق رسید و سوءپیشینهی خطرناک براندازی که در انقلاب ۵۷ نمود داشته، جامعه را به این ایده رسانده که بدنبال راهی جدید و چهارم باشد.
البته این اعتقاد زیدآبادیست و برآورد او از سپهر عمومی جامعه که به گفتهی خودش در سالهای آخرین دورهی زندانش و بعداز ۸۸ به آن رسیده و ایدهایست که اگر نظام مفهومی آن مشخص و شفاف نباشد هرکسی میتواند خودش را به آن نزدیک بداند.
در هرحال با توجه به اینکه در آتیهای بسیار نزدیک، ایران آبستن حوادثی بزرگ و سرنوشتساز خواهد بود، هر نوع ایدهپردازی و جریانسازی میتواند برای بخشهای بزرگی از جامعه جذاب و قابل درنگ باشد. اما آنچه مانیفست جریان چهارم زیدآبادی را با دیگر مانیفستهای مطرح شده متمایز میکند، دلبستگی بیش از حد و خوشبینی مفرط او به هیأت حاکمهی کنونیست! همان هیأت حاکمهای که بارها خود زیدآبادی را بصرف فکر کردن و بیان بلند بلند آن بازداشت و زندانی و شکنجه کرده است! شاید هم این خوشبینی بیش از حد و اعتماد او به هیأت حاکمه را بشود به خوف شدید او از عواقب انقلاب و براندازی مربوط دانست. همان عواقب خطرناک و وحشتناکی که پس از انقلاب ۵۷ گریبان کشور و مردم را گرفت و هنوز هم رها نکرده و حتی باید گفت این تباهی و ویرانی روزانهی کشور (که اتفاقا خود زیدآبادی تباهی محض را قبول ندارد) حاصل انقلاب و شعارها و آرمانهای بخش اصلی و غالب انقلابیون است. اما طرح این ایده و همین نگاه معتمدانه به نظام، اینروزها در وهلهی اول برای خود زیدآبادی مشکلساز شده و باعث افت و افول شدید محبوبیت او در افواه عمومی شده است. شاید هم این برای خود زیدآبادی حالا که تصمیم گرفته در یک مسیر مشخص با ایدهای اعلام شده حرکت کند و در مسیر همان، بعنوان اولین نفر و حتی به تنهائی هم شده پیش برود، دیگر مهم نباشد و حملات و ناسزاهای همه طرفه را با تمام آسیبهای روحی، تحمل کند و این افول محبوبیت را بجان بخرد. چرا که بعید نیست زیدآبادی تصمیم گرفته باشد مسیری شبیه مسیر مهندس بازرگان را برود. آنهم اینبار که بولدوزری چون آیتالله خمینی در عرصه حضور ندارد تا هرکسی که به فکر اصلاح بود را با تیغهی بیلش بترساند و فراری بدهد یا اگر کسی مثل دکتر بختیار هم خواست جلوی حرکتش را بگیرد، از رویش با چهارچرخ رد شود.
خلاصه با تمام تلاشی که انجام دادم با نگاهی بیطرفانه به ایدهی نیروی چهارم بپردازم اما نمیتوانم در پایان نگویم با ایده و طرح دکتر زیدآبادی نمیتوانم بهیچوجه موافق باشم و مشخصا مصادیقی که برای تأئید این ایده میآورد را کاملا انتزاعی و غیر واقعی میدانم. اما در زمانهای که مملکت، از بالا تا پائین در یک بنبست مطلق قرار گرفته (که برعکس نظر خود زیدآبادی اتفاقا حاصل و نتیجهی رفتار خود ولایت مطلقه است) هر حرکت و فکر و ایدهای که حتی بدون پشتوانهی دقیق فکری و نظری، از هر قلمی که به این سرزمین بیندیشد و به رستگاری ایران فکر کند و جمهوری اسلامی را از ایران تمیز دهد (حتی اگر بعنوان هیأت حاکمهی مشروع آنرا برسمیت بشناسد) کاملا با ارزش و ستودنیست و باید قدردان آن بود و پیرامون آن فکر و تحلیل انجام داد تا شاید انسداد فکری جامعه شکسته شود. نقد کامل این نیروی چهارم هم که از زیدآباد مسیرش را آغاز کرده، بماند برای بعداز جلسات بعدی که صاحبش آنرا بیشتر بشکافد.
حسین رزاق
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
احمد زیدآبادی چند وقتیست بحثی را مطرح کرده با عنوان «نیروی چهارم» که در میان وقایع سریع و متواتر کشور فرصتی برای پرداخت به آن بوجود نیامده. اما دیشب در کلابهاوس بالاخره خودش با همین موضوع مشخص وارد شد و این بحث را بصورتی مبسوط و با حضور برخی از منتقدینش مطرح کرد. اما ایدهی «نیروی چهارم» چه میگوید؟ اگر قرار باشد خلاصه و مفید و در یک جمله گفت میشود؛ "نیروئی که نه اصولگرا نه اصلاحطلب و نه برانداز است."
زیدآبادی اعتقاد دارد که آن نیروی رستگاریبخش ایران، نیروئی بغیر از این مجموعه نیروهای شناخته شدهی حاضر در سپهر سیاسی کشور خواهد بود که هر کدامشان بدلیل ناکارآمدی، عدم توانائی یا دارا بودن سوءپیشینه برای مردم علیالسویه و غیرقابل اتکا شدهاند و بنظر او آن نیروئی میتواند کار را بسامان برساند که خارج از این جریانها باشد. ناکارآمدی و تمامیتخواهی اصولگرایان، عدم توانائی اصلاحطلبانی که تنها مسیرشان برای اصلاح از صندوق رأی میگذشت و در بهار ۱۴۰۰ به بن بست مطلق رسید و سوءپیشینهی خطرناک براندازی که در انقلاب ۵۷ نمود داشته، جامعه را به این ایده رسانده که بدنبال راهی جدید و چهارم باشد.
البته این اعتقاد زیدآبادیست و برآورد او از سپهر عمومی جامعه که به گفتهی خودش در سالهای آخرین دورهی زندانش و بعداز ۸۸ به آن رسیده و ایدهایست که اگر نظام مفهومی آن مشخص و شفاف نباشد هرکسی میتواند خودش را به آن نزدیک بداند.
در هرحال با توجه به اینکه در آتیهای بسیار نزدیک، ایران آبستن حوادثی بزرگ و سرنوشتساز خواهد بود، هر نوع ایدهپردازی و جریانسازی میتواند برای بخشهای بزرگی از جامعه جذاب و قابل درنگ باشد. اما آنچه مانیفست جریان چهارم زیدآبادی را با دیگر مانیفستهای مطرح شده متمایز میکند، دلبستگی بیش از حد و خوشبینی مفرط او به هیأت حاکمهی کنونیست! همان هیأت حاکمهای که بارها خود زیدآبادی را بصرف فکر کردن و بیان بلند بلند آن بازداشت و زندانی و شکنجه کرده است! شاید هم این خوشبینی بیش از حد و اعتماد او به هیأت حاکمه را بشود به خوف شدید او از عواقب انقلاب و براندازی مربوط دانست. همان عواقب خطرناک و وحشتناکی که پس از انقلاب ۵۷ گریبان کشور و مردم را گرفت و هنوز هم رها نکرده و حتی باید گفت این تباهی و ویرانی روزانهی کشور (که اتفاقا خود زیدآبادی تباهی محض را قبول ندارد) حاصل انقلاب و شعارها و آرمانهای بخش اصلی و غالب انقلابیون است. اما طرح این ایده و همین نگاه معتمدانه به نظام، اینروزها در وهلهی اول برای خود زیدآبادی مشکلساز شده و باعث افت و افول شدید محبوبیت او در افواه عمومی شده است. شاید هم این برای خود زیدآبادی حالا که تصمیم گرفته در یک مسیر مشخص با ایدهای اعلام شده حرکت کند و در مسیر همان، بعنوان اولین نفر و حتی به تنهائی هم شده پیش برود، دیگر مهم نباشد و حملات و ناسزاهای همه طرفه را با تمام آسیبهای روحی، تحمل کند و این افول محبوبیت را بجان بخرد. چرا که بعید نیست زیدآبادی تصمیم گرفته باشد مسیری شبیه مسیر مهندس بازرگان را برود. آنهم اینبار که بولدوزری چون آیتالله خمینی در عرصه حضور ندارد تا هرکسی که به فکر اصلاح بود را با تیغهی بیلش بترساند و فراری بدهد یا اگر کسی مثل دکتر بختیار هم خواست جلوی حرکتش را بگیرد، از رویش با چهارچرخ رد شود.
خلاصه با تمام تلاشی که انجام دادم با نگاهی بیطرفانه به ایدهی نیروی چهارم بپردازم اما نمیتوانم در پایان نگویم با ایده و طرح دکتر زیدآبادی نمیتوانم بهیچوجه موافق باشم و مشخصا مصادیقی که برای تأئید این ایده میآورد را کاملا انتزاعی و غیر واقعی میدانم. اما در زمانهای که مملکت، از بالا تا پائین در یک بنبست مطلق قرار گرفته (که برعکس نظر خود زیدآبادی اتفاقا حاصل و نتیجهی رفتار خود ولایت مطلقه است) هر حرکت و فکر و ایدهای که حتی بدون پشتوانهی دقیق فکری و نظری، از هر قلمی که به این سرزمین بیندیشد و به رستگاری ایران فکر کند و جمهوری اسلامی را از ایران تمیز دهد (حتی اگر بعنوان هیأت حاکمهی مشروع آنرا برسمیت بشناسد) کاملا با ارزش و ستودنیست و باید قدردان آن بود و پیرامون آن فکر و تحلیل انجام داد تا شاید انسداد فکری جامعه شکسته شود. نقد کامل این نیروی چهارم هم که از زیدآباد مسیرش را آغاز کرده، بماند برای بعداز جلسات بعدی که صاحبش آنرا بیشتر بشکافد.
حسین رزاق
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
قبض و بسط کرونا در آلمان و معیارهای تازه
بحران کرونا که در آلمان بالا گرفت، بحث این شد که معیار قبض و بسط امور و سفت و شلکردن مقررات چه باشد. دیدند که دقیقترین و کارآترین معیار ضریب ابتلا (Inzidenz/ incidence ) ست، یعنی به طور متوسط در هفته چند نفر در صد هزار نفر مبتلا میشوند. این که پروتکلها و مقررات چقدر رعایت میشوند و یک نفر چند نفر را میتواند مبتلا کند هم اهمیت داشت، ولی نه در حد ضریب ابتلا. هر چه که این ضریب یا رقم از ۵۰ نفر در روز بالاتر میرفت، عملا فشار روی بیمارستانها و بخش سی سی یو آنها هم رو به فزونی میرفت. در دورههایی قبل از به جریان افتادن واکسن و از جمله در اواخر سال میلادی ۲۰۲۰ این رقم به ۱۹۵ نفر هم رسید، رقمی که این روزها حول ۷۰ است، ولی مثل ۷۰ قبل از شروع واکسن نگرانیآور نیست.
در واقع با گسترش هر چه بیشتر واکسیناسیون اهمیت و اعتبار ضریب ابتلا در تشخیص وضعیت و وخامت شیوع کرونا، کاهش یافته، چرا که با توجه به واکسینهشدن کامل سنین سی و چهل به بالا و گسترش آن به سنین پایینتر، دیگر مثلا ۷۰ نفر مبتلای این روزها در ۱۰۰ هزار نفر جمعیت، نه در میان سالخوردگان و سنین آسیبپذیرتر که اغلب در میان جوانان هستند. و خب این شهروندان جوانتر کمتر کارشان به بیمارستان و بخش آی سی یو میکشد و لذا مسئولان امور بر خلاف ماههای گذشته زیاد از این که رقم ابتلای روزانه بالای ۵۰ برود نگرانی ندارند که مثلا شهر را تعطیل کنند یا ...
القصه حالا به معیار سه آی (3i) متوسل شدهاند. به عبارت دیگر ضریب ابتلا را در تشخیص وخامت اوضاع کاملا کنار نگذاشتهاند ولی آن را با دو ضریب یا رقم دیگر که آنها هم با حرف آی شروع میشوند تکمیل و بدرقه کردهاند، یکی این که از هر صد هزار نفر جمعیت چند نفر کارشان در روز به دلیل کرونا به بیمارستان و به خصوص به آی سی یو کشیده است (این رقم حالا کمتر از ۵ / ۱ (یک و نیم) نفر است، زمستان سال گذشته به بالای ده نفر هم رسید، در آمریکا همین حالا بالای ۱۴ نفر است) و یکی هم این که وضعیت گسترش و تکمیل واکسیناسیون به چه صورت است و چه درصد از جامعه را در برگرفته است. در حال حاضر ۶۰ درصد جمعیت به صورت کامل (دو دوزه) واکسینه شده. سه معیار یادشد، یعنی رقم ابتلا، رقم بستری در آی سی یو و رقم واکسنیاسیون به آلمانی میشود سه آی یا Inzidenz/ intensivstationiert / Impfung
هر چه که رقم بستریها کمتر شود و هر چه درصد واکسیناسیون افزایش یابد در قبض و بسط مقررات هم تاثیر دارد.
البته برای این که همه فعالیتهای عمومی و تجمعات مثل کنسرت و رستوران و سینما و راهآهن و اتوبوس شهری کارشان را به حالت عادی برگردانند، مقررات موسوم به سه جی (3 G/ geimpft, genesen, getestet) یا دو جی را پیاد کرده یا قرار است بکنند. سه جی عبارت است از مخفف بهبود یافته، واکسنزده یا تستکرده. هر کس که بتواند یکی از این سه مورد را با مدرک اثبات کند راهش به همه فعالیتهای یادشده باز است. البته تست باید تر و تازه انجام شده باشد.
هستند شهرهایی که برای تشویق هر چه بیشتر مخالفان و بدبینان به واکسیناسیون به زدن واکسن، از یک سو در حال برداشتن امکان تست مجانی هستند و از سوی دیگر تنها ورود کسانی را به بخشی از اماکن عمومی مجاز کردهاند که یا بهبود یافته باشند یا واکسن زده باشند. یعنی تست قبول نمیشود. به عبارتی، از آنجا که حق مدنی و فردی شهروندان مانع از آن است که دولت کسی را به زدن واکسن مجبور کند، از در پشتی وارد شدهاند و با بلاموضوعکردن تست عملا راهی جز واکسنزدن یا قبول محرومیت از بخشی از امکانات و تجمعات برای شهروند باقی نمیماند. ظاهرا مصونیت جمعی که لازمهاش واکسنیاسیون دستکم ۸۵ درصد از شهروندان است، قرار است از این راه عملی شود. این که این در پشتی کارساز شود و شکایتهای حقوقی تازه شهروندان مخالف واکسیناسیون اجباری (مستقیم یا غیرمستقیم) کارساز نشود باید منتظر ماند و دید.
القصه کرونا، به خصوص که دارویی برای پیشگیری از آن کشف نشود و تنها راه مقابله با آن پسگیری و مهار عوارض ابتلا از طریق واکسیناسیون باشد، از چند جنبه موضوع روز خواهد ماند: معیارهای تشخیص وخامت اوضاع چه باشد، نسبت رعایت مقررات با سلامت عمومی چیست، حق و حقوق فردی در امتناع از زدن واکسن چه نسبتی با سلامت عمومی دارد و ...
حبیب حسینیفرد
جان آگه با #فرهیختگان
بحران کرونا که در آلمان بالا گرفت، بحث این شد که معیار قبض و بسط امور و سفت و شلکردن مقررات چه باشد. دیدند که دقیقترین و کارآترین معیار ضریب ابتلا (Inzidenz/ incidence ) ست، یعنی به طور متوسط در هفته چند نفر در صد هزار نفر مبتلا میشوند. این که پروتکلها و مقررات چقدر رعایت میشوند و یک نفر چند نفر را میتواند مبتلا کند هم اهمیت داشت، ولی نه در حد ضریب ابتلا. هر چه که این ضریب یا رقم از ۵۰ نفر در روز بالاتر میرفت، عملا فشار روی بیمارستانها و بخش سی سی یو آنها هم رو به فزونی میرفت. در دورههایی قبل از به جریان افتادن واکسن و از جمله در اواخر سال میلادی ۲۰۲۰ این رقم به ۱۹۵ نفر هم رسید، رقمی که این روزها حول ۷۰ است، ولی مثل ۷۰ قبل از شروع واکسن نگرانیآور نیست.
در واقع با گسترش هر چه بیشتر واکسیناسیون اهمیت و اعتبار ضریب ابتلا در تشخیص وضعیت و وخامت شیوع کرونا، کاهش یافته، چرا که با توجه به واکسینهشدن کامل سنین سی و چهل به بالا و گسترش آن به سنین پایینتر، دیگر مثلا ۷۰ نفر مبتلای این روزها در ۱۰۰ هزار نفر جمعیت، نه در میان سالخوردگان و سنین آسیبپذیرتر که اغلب در میان جوانان هستند. و خب این شهروندان جوانتر کمتر کارشان به بیمارستان و بخش آی سی یو میکشد و لذا مسئولان امور بر خلاف ماههای گذشته زیاد از این که رقم ابتلای روزانه بالای ۵۰ برود نگرانی ندارند که مثلا شهر را تعطیل کنند یا ...
القصه حالا به معیار سه آی (3i) متوسل شدهاند. به عبارت دیگر ضریب ابتلا را در تشخیص وخامت اوضاع کاملا کنار نگذاشتهاند ولی آن را با دو ضریب یا رقم دیگر که آنها هم با حرف آی شروع میشوند تکمیل و بدرقه کردهاند، یکی این که از هر صد هزار نفر جمعیت چند نفر کارشان در روز به دلیل کرونا به بیمارستان و به خصوص به آی سی یو کشیده است (این رقم حالا کمتر از ۵ / ۱ (یک و نیم) نفر است، زمستان سال گذشته به بالای ده نفر هم رسید، در آمریکا همین حالا بالای ۱۴ نفر است) و یکی هم این که وضعیت گسترش و تکمیل واکسیناسیون به چه صورت است و چه درصد از جامعه را در برگرفته است. در حال حاضر ۶۰ درصد جمعیت به صورت کامل (دو دوزه) واکسینه شده. سه معیار یادشد، یعنی رقم ابتلا، رقم بستری در آی سی یو و رقم واکسنیاسیون به آلمانی میشود سه آی یا Inzidenz/ intensivstationiert / Impfung
هر چه که رقم بستریها کمتر شود و هر چه درصد واکسیناسیون افزایش یابد در قبض و بسط مقررات هم تاثیر دارد.
البته برای این که همه فعالیتهای عمومی و تجمعات مثل کنسرت و رستوران و سینما و راهآهن و اتوبوس شهری کارشان را به حالت عادی برگردانند، مقررات موسوم به سه جی (3 G/ geimpft, genesen, getestet) یا دو جی را پیاد کرده یا قرار است بکنند. سه جی عبارت است از مخفف بهبود یافته، واکسنزده یا تستکرده. هر کس که بتواند یکی از این سه مورد را با مدرک اثبات کند راهش به همه فعالیتهای یادشده باز است. البته تست باید تر و تازه انجام شده باشد.
هستند شهرهایی که برای تشویق هر چه بیشتر مخالفان و بدبینان به واکسیناسیون به زدن واکسن، از یک سو در حال برداشتن امکان تست مجانی هستند و از سوی دیگر تنها ورود کسانی را به بخشی از اماکن عمومی مجاز کردهاند که یا بهبود یافته باشند یا واکسن زده باشند. یعنی تست قبول نمیشود. به عبارتی، از آنجا که حق مدنی و فردی شهروندان مانع از آن است که دولت کسی را به زدن واکسن مجبور کند، از در پشتی وارد شدهاند و با بلاموضوعکردن تست عملا راهی جز واکسنزدن یا قبول محرومیت از بخشی از امکانات و تجمعات برای شهروند باقی نمیماند. ظاهرا مصونیت جمعی که لازمهاش واکسنیاسیون دستکم ۸۵ درصد از شهروندان است، قرار است از این راه عملی شود. این که این در پشتی کارساز شود و شکایتهای حقوقی تازه شهروندان مخالف واکسیناسیون اجباری (مستقیم یا غیرمستقیم) کارساز نشود باید منتظر ماند و دید.
القصه کرونا، به خصوص که دارویی برای پیشگیری از آن کشف نشود و تنها راه مقابله با آن پسگیری و مهار عوارض ابتلا از طریق واکسیناسیون باشد، از چند جنبه موضوع روز خواهد ماند: معیارهای تشخیص وخامت اوضاع چه باشد، نسبت رعایت مقررات با سلامت عمومی چیست، حق و حقوق فردی در امتناع از زدن واکسن چه نسبتی با سلامت عمومی دارد و ...
حبیب حسینیفرد
جان آگه با #فرهیختگان
Forwarded from خشتِ خام | حسین دهباشی (تاریخ آنلاین)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستی
دوستانِ جان! ممکن است به ما کمک کنید تا دیده شویم؟ مثلا این آگهی را برای ۵نفر از دوستانتان ارسال نمایید؟ و از آنها دعوت نمایید جهت اطلاع از برنامههای مجموعهی موزهی تصاویر معاصر و کافهتاریخ عضو صفحهمان در اینستاگرام شوند؟
با سپاس و احترام
حسیندهباشی
instagram.com/cafetarikh.ir
دوستانِ جان! ممکن است به ما کمک کنید تا دیده شویم؟ مثلا این آگهی را برای ۵نفر از دوستانتان ارسال نمایید؟ و از آنها دعوت نمایید جهت اطلاع از برنامههای مجموعهی موزهی تصاویر معاصر و کافهتاریخ عضو صفحهمان در اینستاگرام شوند؟
با سپاس و احترام
حسیندهباشی
instagram.com/cafetarikh.ir
خشتِ خام | حسین دهباشی
دوستی دوستانِ جان! ممکن است به ما کمک کنید تا دیده شویم؟ مثلا این آگهی را برای ۵نفر از دوستانتان ارسال نمایید؟ و از آنها دعوت نمایید جهت اطلاع از برنامههای مجموعهی موزهی تصاویر معاصر و کافهتاریخ عضو صفحهمان در اینستاگرام شوند؟ با سپاس و احترام حسیندهباشی…
حسین دهباشی عزیز کافهای دارد به اسم کافه تاریخ در خیابان وصال شیرازی قبل از بلوار کشاورز
هم دیدنی است و خوردنی
دوستانی که ساکن تهرانید خودتون رو از این جای دیدنی بینصیب نگذارید.
صد البته که کرونا رو هم فراموش نکنید
هم دیدنی است و خوردنی
دوستانی که ساکن تهرانید خودتون رو از این جای دیدنی بینصیب نگذارید.
صد البته که کرونا رو هم فراموش نکنید
دو کلمه حرف حساب
با دو ایراد بزرگ:
۱. خود رهبری بیش از دیگران مستحق این نصیحت است و چون عمل نکرده سایر مسئولان هم عادت کردهاند !
۲. ایراد و اشکال بزرگ در سطح سیاستهای کشوری با عذرخواهی جبران نمیشود، اگر مکرر شود هم بدتر
چاره خطاهای خانمانسوز مدیران عالی هم عذرخواهی نیست و در همه جای جهان محاکمه است !
نمونه: ممنوعیت ورود واکسن و دهها هزار نفر تلفات
#فرهیختگان برای آگاهی ماست
با دو ایراد بزرگ:
۱. خود رهبری بیش از دیگران مستحق این نصیحت است و چون عمل نکرده سایر مسئولان هم عادت کردهاند !
۲. ایراد و اشکال بزرگ در سطح سیاستهای کشوری با عذرخواهی جبران نمیشود، اگر مکرر شود هم بدتر
چاره خطاهای خانمانسوز مدیران عالی هم عذرخواهی نیست و در همه جای جهان محاکمه است !
نمونه: ممنوعیت ورود واکسن و دهها هزار نفر تلفات
#فرهیختگان برای آگاهی ماست
نامه جمعی از کنشگران سیاسی و مدنی به رهبر
به نام خدا
حضور آیتالله خامنهای
مقام محترم رهبری
با سلام
همانگونه که مستحضرید، انتشار اسناد تصویری از زندان اوین سبب نگرانی عمومی از وضعیت زندانهای کشور شده است.
مروری بر وضعیت نظامهای سیاسی جهان نشان میدهد که وضعیت زندانهای یک نظام سیاسی بازتابی از میزان سلامت و مشروعیت آن است و با توجه به اینکه سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور که ناظر بر امور زندانها است، مستقیما زیر نظر رئیس قوه قضائیه انجام وظیفه میکند، ما امضاکنندگان این نامه باور داریم رسیدگی مؤثر به قانونشکنی در زندانها باید توسط مرجعی مستقل انجام شود.
بر این اساس از جنابعالی به عنوان بالاترین مقام مسؤل کشور تقاضا داریم هیئتی مستقل و قابل اعتماد مردم را به منظور احقاق حقوق تضییعشدهی زندانیان و شناسایی بدون اغماض متخلفان و معرفی آنها به دادگاه تعیین فرمایید.
تشکیل این هیئت و انتشار نتیجه بررسیهای آن نویدبخش اراده حاکمیت در پیشگیری از اتفاقات مشابه خواهد بود.
با تقدیم احترام
۶ شهریور ۱۴۰۰
اسامی امضا کنندگان را در لینک زیر ملاحظه فرمایید:
https://bit.ly/3BmVYYB
به نام خدا
حضور آیتالله خامنهای
مقام محترم رهبری
با سلام
همانگونه که مستحضرید، انتشار اسناد تصویری از زندان اوین سبب نگرانی عمومی از وضعیت زندانهای کشور شده است.
مروری بر وضعیت نظامهای سیاسی جهان نشان میدهد که وضعیت زندانهای یک نظام سیاسی بازتابی از میزان سلامت و مشروعیت آن است و با توجه به اینکه سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور که ناظر بر امور زندانها است، مستقیما زیر نظر رئیس قوه قضائیه انجام وظیفه میکند، ما امضاکنندگان این نامه باور داریم رسیدگی مؤثر به قانونشکنی در زندانها باید توسط مرجعی مستقل انجام شود.
بر این اساس از جنابعالی به عنوان بالاترین مقام مسؤل کشور تقاضا داریم هیئتی مستقل و قابل اعتماد مردم را به منظور احقاق حقوق تضییعشدهی زندانیان و شناسایی بدون اغماض متخلفان و معرفی آنها به دادگاه تعیین فرمایید.
تشکیل این هیئت و انتشار نتیجه بررسیهای آن نویدبخش اراده حاکمیت در پیشگیری از اتفاقات مشابه خواهد بود.
با تقدیم احترام
۶ شهریور ۱۴۰۰
اسامی امضا کنندگان را در لینک زیر ملاحظه فرمایید:
https://bit.ly/3BmVYYB
Telegraph
نامه جمعی از کنشگران سیاسی و مدنی به رهبر
به نام خدا حضور آیتالله خامنهای مقام محترم رهبری با سلام همانگونه که مستحضرید، انتشار اسناد تصویری از زندان اوین سبب نگرانی عمومی از وضعیت زندانهای کشور شده است. مروری بر وضعیت نظامهای سیاسی جهان نشان میدهد که وضعیت زندانهای یک نظام سیاسی بازتابی…
سخنی با جوانان (۱)
تهاجمی سنگین، امتحانی سخت
جوانان!! شما اکنون در سر راه چندین تهاجم قرار گرفتهاید:
1⃣تهاجم برخی عملکردهای مخالف با مقررات دین اسلام (در حکومتی به نام دین) از سوی برخی، در قضاوت، در بازار و اقتصاد و ایجاد تورم، در برخورد قرون وسطایی با کرامت انسانی، در ایجاد حاشیه امن برای طبقهای جدید، بدتر از طبقه جدید "میلوان جیلاس" و...
2⃣تهاجم اعتقادی و ایمانی، با انواع حیلههای بیانی، با تقلید از متفکران متحجر، یا بیمایه، یا بیمار، یا مأمور غربی، یا انجام دادن نوعی مأموریت، با خباثتی شیطانی در نفس پرستی و خودخواهی و نام طلبی.
3⃣تهاجم اوضاع زندگی، بیکاری، ابهام وضع آینده، و جنایات اصحاب کیل و میزان در ایجاد تورمهای جهنمی و گرانیهای چپاولگرانه و بیدلیل، و نفوذ ایادی فراماسونی در اوضاع، که اینهمه، بیشتر شما را از تشکیل خانواده و هرگونه سامانیابی در زندگی و آتیه خویش نا امید میکند و باز میدارد.
4⃣تهاجم احوال جوانی و اوضاع بدنی و بیولوژیکی.
5⃣تهاجم آمال جوانی و اوضاع روحی.
✅اگر به این امور توجه کنید میبینید که خداوند متعال در این روزگار شما را از نظر دینی و حفظ مبانی اعتقاد و عمل در حال #امتحانی_سخت قرار داده است، پس باید برای سربلند بیرون آمدن از این امتحان در نزد خداوند کمر خود را محکم ببندید... تحت تاثیر این و آن قرار نگیرید... و با چنگ و دندان، دل خود را از هر تزلزلی و کشش نادرستی محکم نگاه دارید... درباره دین اطلاع درست بدست آورید و گول هر ادعا یا نظریه را نخورید... دین و عقائد دینی خود را ساده نگیرید و مفت از دست ندهید...
همچنین اسلام را با عملکردها و اشخاص مقایسه نکنید و فاسدان و دنیاداران را -در هر لباس- ملاک دین شناسی نشناسید! یعنی نه گول سخنان کسانی را بخورید که مدعی عمل کردن به اسلامند، ولی به اسلام عمل نمیکنند و زندگیهایشان نیز -اغلب- شباهتی به مقاماتی اسلامی و کارگزارانی در حکومت اسلامی، ندارد... و نه گول سخنان کسانی که در بنیادهای اعتقادی شما -بنابر نظرها و اهدافی معین و شبه فلسفههای واهی- شک و شبهه وارد میکنند.
۱۵۰ سال تلاش خونین: ص۱۴۰
زندهیاد محمد رضا حکیمی
جان آگه با #فرهیختگان
تهاجمی سنگین، امتحانی سخت
جوانان!! شما اکنون در سر راه چندین تهاجم قرار گرفتهاید:
1⃣تهاجم برخی عملکردهای مخالف با مقررات دین اسلام (در حکومتی به نام دین) از سوی برخی، در قضاوت، در بازار و اقتصاد و ایجاد تورم، در برخورد قرون وسطایی با کرامت انسانی، در ایجاد حاشیه امن برای طبقهای جدید، بدتر از طبقه جدید "میلوان جیلاس" و...
2⃣تهاجم اعتقادی و ایمانی، با انواع حیلههای بیانی، با تقلید از متفکران متحجر، یا بیمایه، یا بیمار، یا مأمور غربی، یا انجام دادن نوعی مأموریت، با خباثتی شیطانی در نفس پرستی و خودخواهی و نام طلبی.
3⃣تهاجم اوضاع زندگی، بیکاری، ابهام وضع آینده، و جنایات اصحاب کیل و میزان در ایجاد تورمهای جهنمی و گرانیهای چپاولگرانه و بیدلیل، و نفوذ ایادی فراماسونی در اوضاع، که اینهمه، بیشتر شما را از تشکیل خانواده و هرگونه سامانیابی در زندگی و آتیه خویش نا امید میکند و باز میدارد.
4⃣تهاجم احوال جوانی و اوضاع بدنی و بیولوژیکی.
5⃣تهاجم آمال جوانی و اوضاع روحی.
✅اگر به این امور توجه کنید میبینید که خداوند متعال در این روزگار شما را از نظر دینی و حفظ مبانی اعتقاد و عمل در حال #امتحانی_سخت قرار داده است، پس باید برای سربلند بیرون آمدن از این امتحان در نزد خداوند کمر خود را محکم ببندید... تحت تاثیر این و آن قرار نگیرید... و با چنگ و دندان، دل خود را از هر تزلزلی و کشش نادرستی محکم نگاه دارید... درباره دین اطلاع درست بدست آورید و گول هر ادعا یا نظریه را نخورید... دین و عقائد دینی خود را ساده نگیرید و مفت از دست ندهید...
همچنین اسلام را با عملکردها و اشخاص مقایسه نکنید و فاسدان و دنیاداران را -در هر لباس- ملاک دین شناسی نشناسید! یعنی نه گول سخنان کسانی را بخورید که مدعی عمل کردن به اسلامند، ولی به اسلام عمل نمیکنند و زندگیهایشان نیز -اغلب- شباهتی به مقاماتی اسلامی و کارگزارانی در حکومت اسلامی، ندارد... و نه گول سخنان کسانی که در بنیادهای اعتقادی شما -بنابر نظرها و اهدافی معین و شبه فلسفههای واهی- شک و شبهه وارد میکنند.
۱۵۰ سال تلاش خونین: ص۱۴۰
زندهیاد محمد رضا حکیمی
جان آگه با #فرهیختگان
رییس جدید عبادتگاههای دانشگاه هاروارد خداناباور است
🔸رییس جدید عبادتگاههای دانشگاه هاروارد که در اصل با اهداف مذهبی تاسیس شد و غرض از ساخت آن تربیت مبلغین مذهبی و فرستادن آنها به کشورهای تحت استعمار نیوانگلند بود، یک خداناباور است.
گرگاپشتاین چهل و چهار ساله، مولف کتاب "خیر و نیکی در غیاب خداوند" که از سال ۲۰۰۵ روحانی اومانیست دانشگاه هاروارد بوده است، اکنون در رایگیری عبادتگاههای مختلف دانشگاه هاروارد به ریاست کل امور دینی دانشگاه انتخاب شده است.
این روحانی اومانیست که در خانوادهای یهودی بزرگ شده است، خود را پدرخوانده جنبش اومانیستی دانشگاه هاروارد و یک فرد سکولار و علاقمند به روابط بین آدمیان و نه روابط بین انسان و خدا معرفی میکند.
اپشتاین مانند بسیاری از جوانان امریکا که میگویند به معنویت منهای دین معتقدند، میگوید علاقمند به ارتقاء سطح اخلاق و معنویت در میان دانشجویان هاروارد با هر دین و ایمانی است. وی میگوید مایل است بتواند در دوران ریاستش روابط انسانی بین دانشجویان اعم از مذهبی و غیرمذهبی را تقویت کند، و دوستیها را استحکام بخشد زیرا انسانها به یکدیگر محتاجند،واقعا محتاجند.
در دانشگاه هاروارد چهل روحانی از ۲۰ دین مختلف یا سنتهای اخلاقی و عرفانی مختلف حضور دارند.
اپشتاین روز جمعه به گاردین گفت قصد دارد به همراه این روحانیون فضای دانشگاه را در زمانهای که ایمان به انسانیت بیش از هر دوره دیگر خدشهدار شده است، به سمت باور به دوستی و اعتماد و همدلی ببرد. وی گفت به لحاظ الهیاتی نقاط فصل بسیاری بین ما انسانها وجود دارد اما در عمل اشتراکات زندگی انسانی و امیال و نیازهای انسانی ما فصل مشترک مهمی است که میتواند نجاتبخش باشد.
وی توجه به دانشجویان به حاشیهرانده شده و اقلیتهای محروم را از دیگر برنامههای مهمخود اعلام کرده است. وی گفت میخواهم اهرم تاثبرگذاری باشم که برای افرادی که به دلایل سیاسی و اقتصادی و مذهبی در قدرت نیستند و نادیده گرفته شدهاند فرصت برابر ایجاد کنم و فضای دانشگاه را به سمت عدالت و برابری سوق دهم
گفتگوی ادیان
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
🔸رییس جدید عبادتگاههای دانشگاه هاروارد که در اصل با اهداف مذهبی تاسیس شد و غرض از ساخت آن تربیت مبلغین مذهبی و فرستادن آنها به کشورهای تحت استعمار نیوانگلند بود، یک خداناباور است.
گرگاپشتاین چهل و چهار ساله، مولف کتاب "خیر و نیکی در غیاب خداوند" که از سال ۲۰۰۵ روحانی اومانیست دانشگاه هاروارد بوده است، اکنون در رایگیری عبادتگاههای مختلف دانشگاه هاروارد به ریاست کل امور دینی دانشگاه انتخاب شده است.
این روحانی اومانیست که در خانوادهای یهودی بزرگ شده است، خود را پدرخوانده جنبش اومانیستی دانشگاه هاروارد و یک فرد سکولار و علاقمند به روابط بین آدمیان و نه روابط بین انسان و خدا معرفی میکند.
اپشتاین مانند بسیاری از جوانان امریکا که میگویند به معنویت منهای دین معتقدند، میگوید علاقمند به ارتقاء سطح اخلاق و معنویت در میان دانشجویان هاروارد با هر دین و ایمانی است. وی میگوید مایل است بتواند در دوران ریاستش روابط انسانی بین دانشجویان اعم از مذهبی و غیرمذهبی را تقویت کند، و دوستیها را استحکام بخشد زیرا انسانها به یکدیگر محتاجند،واقعا محتاجند.
در دانشگاه هاروارد چهل روحانی از ۲۰ دین مختلف یا سنتهای اخلاقی و عرفانی مختلف حضور دارند.
اپشتاین روز جمعه به گاردین گفت قصد دارد به همراه این روحانیون فضای دانشگاه را در زمانهای که ایمان به انسانیت بیش از هر دوره دیگر خدشهدار شده است، به سمت باور به دوستی و اعتماد و همدلی ببرد. وی گفت به لحاظ الهیاتی نقاط فصل بسیاری بین ما انسانها وجود دارد اما در عمل اشتراکات زندگی انسانی و امیال و نیازهای انسانی ما فصل مشترک مهمی است که میتواند نجاتبخش باشد.
وی توجه به دانشجویان به حاشیهرانده شده و اقلیتهای محروم را از دیگر برنامههای مهمخود اعلام کرده است. وی گفت میخواهم اهرم تاثبرگذاری باشم که برای افرادی که به دلایل سیاسی و اقتصادی و مذهبی در قدرت نیستند و نادیده گرفته شدهاند فرصت برابر ایجاد کنم و فضای دانشگاه را به سمت عدالت و برابری سوق دهم
گفتگوی ادیان
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
اتوبوس دوطبقه در درهی هوس
دکتر آشتیانی در گفتوگوهایمان در «پرسیدن و جنگیدن» نقلی از برتراند راسل دربارهی ظهور نازیسم در آلمان آورد که جامعهی آلمان مانند اتوبوس دوطبقهای است که در طبقهی بالای آن، بزرگترین فلاسفه مشغول پیچیدهترین بحثهای فلسفی هستند و در طبقهی پایین شوفر دیوانهای چون آدولف هیتلر تختهگاز به سمت دره میتازد.
این تمثیل دربارهی وضع فلسفه - و کلیت علوم انسانی - در ایران میتواند همان اتوبوس دوطبقه باشد، با این تفاوت که رانندهی اتوبوس درهی مرگ ارمنستان پاره آجری روی پدال گاز گذاشته و خودش هم به طبقهی بالا رفته تا در مقام بزرگ فیلسوف، جامعهشناس، نویسنده، شاعر و... در کلیهی بحثها شرکت کند و حرف اول را بزند.
البته فلاسفه و مابقی رفقا هم مشغول تأیید پژوهشهای فلسفی، ادبی و هنری جنابشان هستند و در واقع، مغازله و معاشقه با قدرت را با ادبیات دینی، لیبرال، محافظهکار و البته در صورت لزوم سوسیالیستی به انجام میرسانند.
در این میان، برخی از این شبهروشنفکران همآغوش قدرت که مشکل را صرفاً از تودهی مردم میدانند، گاهی کاغذهایی حاوی دستورالعملهای سیجملهای برای صعود طبقهی پایین به طبقهی بالا هم صادر میکنند!
«دکتر فاوستوس»ها - که سرآمدشان بعد از چهل سال عضویت در مصادر فرهنگی و علمی کشور تازه به این تحول فکری رسیده که «توسعه لازم است» - البته بدیهی است که برای عضویت در هیئت علمی دانشگاه و رسیدن به مسئولیتهای دانشگاهی مجبور به فروختن روح خود به مفیستوفلس هستند، اما کاش خودشان را برای رسیدن به مقام متصدی بلیت و دیگر هوای و هوسهای کودکانهشان پایین نیاورند و در همان طبقهی بالا بمانند.
وضع دانشجویانشان که دربارهی هر چیز جهان مینویسند و میاندیشند جز ایران - و طبیعتاً از نظر آشنایی با تاریخ و جامعهی ایران جزو طبقهی «فقرای فکری» و »مستضعفین ذهنی» دستهبندی میشوند و شاید هم «اوتیستهای اجتماعی» که نمیتوانند حتی ارتباط چشمی با جامعهی خودشان برقرار کنند - بهتر از آن نیست. برخیشان هم در انزوای احمقانهی خودشان با متون کانت، فیشته، هگل، هایدگر، فوکو و... توهم آلمانی بودن، فرانسوی بودن، آمریکایی بودن و... دارند و از پشت شیشه برای مردمی که این اتوبوس مرگ را با حیرت تماشا میکنند، به نشانهی تمسخر زبان درمیآورند.
از کجا آمدهای؟ کجا میروی؟ آمدنت بهتر چه بود؟ این سه پرسشی است که من در آخرین صفحات «پرسیدن و جنگیدن» دربارهی زندگی اجتماعی، سیاسی و فلسفی منوچهر آشتیانی در ایران و آلمان از او پرسیدهام و پاسخهای جالبی گرفتهام. آکادمیسین ایرانی اگر نتواند پاسخ درستی به این پرسشها بدهد - فرقی نمیکند به چند زبان خارجی فلسفه میخواند و در کدام آکادمی درس میخواند و میدهد - مانند هر موجود بیهویتی و بیمشکلهای در تاریخ فرهنگ ایران ارزش اعتنا ندارد. کاغذهایی سیاه میکند، بیآنکه سیاهی جامعهی خود را ببیند.
رضا نساجی
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
دکتر آشتیانی در گفتوگوهایمان در «پرسیدن و جنگیدن» نقلی از برتراند راسل دربارهی ظهور نازیسم در آلمان آورد که جامعهی آلمان مانند اتوبوس دوطبقهای است که در طبقهی بالای آن، بزرگترین فلاسفه مشغول پیچیدهترین بحثهای فلسفی هستند و در طبقهی پایین شوفر دیوانهای چون آدولف هیتلر تختهگاز به سمت دره میتازد.
این تمثیل دربارهی وضع فلسفه - و کلیت علوم انسانی - در ایران میتواند همان اتوبوس دوطبقه باشد، با این تفاوت که رانندهی اتوبوس درهی مرگ ارمنستان پاره آجری روی پدال گاز گذاشته و خودش هم به طبقهی بالا رفته تا در مقام بزرگ فیلسوف، جامعهشناس، نویسنده، شاعر و... در کلیهی بحثها شرکت کند و حرف اول را بزند.
البته فلاسفه و مابقی رفقا هم مشغول تأیید پژوهشهای فلسفی، ادبی و هنری جنابشان هستند و در واقع، مغازله و معاشقه با قدرت را با ادبیات دینی، لیبرال، محافظهکار و البته در صورت لزوم سوسیالیستی به انجام میرسانند.
در این میان، برخی از این شبهروشنفکران همآغوش قدرت که مشکل را صرفاً از تودهی مردم میدانند، گاهی کاغذهایی حاوی دستورالعملهای سیجملهای برای صعود طبقهی پایین به طبقهی بالا هم صادر میکنند!
«دکتر فاوستوس»ها - که سرآمدشان بعد از چهل سال عضویت در مصادر فرهنگی و علمی کشور تازه به این تحول فکری رسیده که «توسعه لازم است» - البته بدیهی است که برای عضویت در هیئت علمی دانشگاه و رسیدن به مسئولیتهای دانشگاهی مجبور به فروختن روح خود به مفیستوفلس هستند، اما کاش خودشان را برای رسیدن به مقام متصدی بلیت و دیگر هوای و هوسهای کودکانهشان پایین نیاورند و در همان طبقهی بالا بمانند.
وضع دانشجویانشان که دربارهی هر چیز جهان مینویسند و میاندیشند جز ایران - و طبیعتاً از نظر آشنایی با تاریخ و جامعهی ایران جزو طبقهی «فقرای فکری» و »مستضعفین ذهنی» دستهبندی میشوند و شاید هم «اوتیستهای اجتماعی» که نمیتوانند حتی ارتباط چشمی با جامعهی خودشان برقرار کنند - بهتر از آن نیست. برخیشان هم در انزوای احمقانهی خودشان با متون کانت، فیشته، هگل، هایدگر، فوکو و... توهم آلمانی بودن، فرانسوی بودن، آمریکایی بودن و... دارند و از پشت شیشه برای مردمی که این اتوبوس مرگ را با حیرت تماشا میکنند، به نشانهی تمسخر زبان درمیآورند.
از کجا آمدهای؟ کجا میروی؟ آمدنت بهتر چه بود؟ این سه پرسشی است که من در آخرین صفحات «پرسیدن و جنگیدن» دربارهی زندگی اجتماعی، سیاسی و فلسفی منوچهر آشتیانی در ایران و آلمان از او پرسیدهام و پاسخهای جالبی گرفتهام. آکادمیسین ایرانی اگر نتواند پاسخ درستی به این پرسشها بدهد - فرقی نمیکند به چند زبان خارجی فلسفه میخواند و در کدام آکادمی درس میخواند و میدهد - مانند هر موجود بیهویتی و بیمشکلهای در تاریخ فرهنگ ایران ارزش اعتنا ندارد. کاغذهایی سیاه میکند، بیآنکه سیاهی جامعهی خود را ببیند.
رضا نساجی
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
چهارراه بیضایی؛ آینهای روبهروی وطن و ما
گیسو فغفوری
هفته پیش بود که اعلام شد قرار است فیلم تدوینشده نمایش «چهارراه» به کارگردانی و نویسندگی «بهرام بیضایی» در کانال یوتیوب دانشگاه استنفورد نمایش داده شود. 14 سال پیش آخرین باری بود که اثری از او را در سالن اصلی تئاتر شهر دیده بودیم؛ «افرا یا روز میگذرد». دو سال قبلترش هم در سال 84 «مجلس شبیه استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» را روی صحنه برده بود. ما مشتاقان هر اجرای او که فکر میکردیم هر اثری از او میتواند خارقالعاده باشد، ساعتها برای گرفتن بلیت در صف میایستادیم، یا روزها و روزها صبر میکردیم تا در نهایت ایستاده در کنجی از بالکن به تماشای اجرای درخشان دیگری از او بایستیم.
حالا دیگر تکنولوژی به مددمان آمده بود، در خانه هستیم و تنها دغدغهمان میشود فیلترشکن! اینها همه مقدمهای بود برای اینکه بنویسم و به یاد داشته باشم چقدر جای «بهرام بیضایی» در ایران خالی است، چقدر بدون او، تئاتر و سینمای ایران چیزی کم دارد و چقدر مشتاق بودم که قرار است اثری از او را ببینم؛ اثری که دیگر نه سانسوری در میان باشد و نه حذفیاتی. هنر هنرمند، بیواسطه در اختیارمان بود و چه هولناک بود این تجربه. تماشای این «چهارراه» که پر بود از سرگردانی، ندانستن، گمشدن، غریبهبودن، تنهابودن، گرسنگی تا حد خوردن دستمالکاغذی، صورت کتکخورده، سوءتفاهم، در اشتیاق مهاجرت، در تردید دلکندن و... .
تئاتری که ما فیلمش را دیدیم، مثل دیگر آثار بیضایی، ویژگیهای منحصربهفردش را داشت؛ صحنهای متفاوت، دیالوگهایی پرطمطراق و البته این بار مواجهه با واقعیت تلخ «وطن». صحنهای چهارگوش که تماشاگران دورتادورش نشسته بودند، حتی دو بار نیز نمایش قطع میشد تا ما را در تردید قرار دهد. متنی پر از تکگویی درخشان، لایهلایه، با داستانهای موازی، ترسیم فضایی که ما را در لحظاتی یاد «داگویل » میانداخت و آن فضای سیاه و پر از ترس. اما یک شوخی بزرگ و تلخ با ما کرده بود؛ با ما و کسانی که هنوز در «وطن» مانده بودیم.
آری ما نتوانسته بودیم رها شویم. هر روزمان همین بود، این اگر نمایش بود، زندگی ما بود، پر از واقعیت. این ما بودیم، تکتک لحظههایش را زندگی کرده بودیم. این بار، بیضایی ما را در برابر آینه زندگی هرروزهمان قرار داده بود، انگار خبرهای ایراناینترنشنال و... بقیه برایمان کافی نبود. هرچند استاد بیضایی این اثر را سالهای 88 نوشته بود، اما انگار همین دیروز و امروز بود بدون سایه «کرونا» و کشتار هرروزهاش. هرکدام از سیاهلشکرها، این ما در«وطن»ماندهها بودیم. دیگر قرار نبود با اثری از «بیضایی» به تاریخ سفر کنیم یا دنبال نشانه به معنای اسمهای «سارنگ سهش» یا «چارهدار» بگردیم.
دیگر قرار نبود به مثلث عشقی «چارهدار»، «نهال فرخی» و «سارنگ» توجه کنیم و بدانیم که حتما یکی برای آن دیگری پرونده درست کرده است. آری انگار این بار «بیضایی» تعارف را کنار گذاشته بود، نمادها برایمان آشنا بود، شب و روز با آنها سروکار داشتیم. بلندگوها میتوانستند ما اهالی رسانه باشیم! آری ما بهعنوان اهالی رسانه میدانیم که دیگر تأثیرگذار نیستیم و آن چیزی که ما را به آن تبدیل کردند، از مدینه فاضلهمان بسیار فاصله دارد، از آرمانهایمان. نهال فرخی و سارنگ سهش میتوانند یکی از زوجهای بههمنرسیده باشند، یکی از هزاران هنرمندی که نتوانسته است اثرش را خلق کند، بازی کند، به کنج خانه رانده شود.
آری میتواند باشد؛ مگر بسیاری نظیر آنان را در ایران نمیشناسیم، در وطنمان در همسایگی خانهمان؟ اما مگر فقط هنرمندان هستند؟ این به خانه راندهشده و استعدادش شکوفانشده میتواند هرکسی باشد؛ از آن جوان استارتاپی که ناگزیر است نامه امضا کند که نکند طرح صیانت جلوی فعالیت اینستاگرامی و کاسبیاش را بگیرد. آری این دو نفر میتوانند هرکسی باشند؛ هرکسی که به دلیلی غیر از تواناییاش جلوی پیشرفتش گرفته شده است. هرچند یک تمایز دیگر این اثر در شخصیت «نهال فرخی» است؛ زنی که برخلاف آثار دیگر بیضایی، نه محکم است و نه خستگیناپذیر. او پر است از سوءتفاهم، پر از ندانستن، پر از سادهلوحی و غرغرکردن و لبورچیدن و اخمکردن و افسردهشدن.
آخر سر هم نه صبر میکند و نه تاب میآورد، او هم تن میدهد به آنچه برایش برنامهریزی شده است. این تنها بخش اثر «بیضایی» است که در تاریخ معاصر ایران، در این روزهایمان نمیبینیم.او هیچ شباهتی به زنان امروز ایران ندارد، به زنانی که اکنون در گوشهگوشه وطن ماندهاند، تلاش میکنند تا تغییر به وجود آورند. او هیچ شباهتی به «نیلوفر بیانی»، مادر سام رجبی، مادر بهنام محجوبی و مادرهای دیگر ندارد./شرق
ادامه مطلب در Instant View
https://telegra.ph/Beizaei-08-30
جان آگه با #فرهیختگان
گیسو فغفوری
هفته پیش بود که اعلام شد قرار است فیلم تدوینشده نمایش «چهارراه» به کارگردانی و نویسندگی «بهرام بیضایی» در کانال یوتیوب دانشگاه استنفورد نمایش داده شود. 14 سال پیش آخرین باری بود که اثری از او را در سالن اصلی تئاتر شهر دیده بودیم؛ «افرا یا روز میگذرد». دو سال قبلترش هم در سال 84 «مجلس شبیه استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» را روی صحنه برده بود. ما مشتاقان هر اجرای او که فکر میکردیم هر اثری از او میتواند خارقالعاده باشد، ساعتها برای گرفتن بلیت در صف میایستادیم، یا روزها و روزها صبر میکردیم تا در نهایت ایستاده در کنجی از بالکن به تماشای اجرای درخشان دیگری از او بایستیم.
حالا دیگر تکنولوژی به مددمان آمده بود، در خانه هستیم و تنها دغدغهمان میشود فیلترشکن! اینها همه مقدمهای بود برای اینکه بنویسم و به یاد داشته باشم چقدر جای «بهرام بیضایی» در ایران خالی است، چقدر بدون او، تئاتر و سینمای ایران چیزی کم دارد و چقدر مشتاق بودم که قرار است اثری از او را ببینم؛ اثری که دیگر نه سانسوری در میان باشد و نه حذفیاتی. هنر هنرمند، بیواسطه در اختیارمان بود و چه هولناک بود این تجربه. تماشای این «چهارراه» که پر بود از سرگردانی، ندانستن، گمشدن، غریبهبودن، تنهابودن، گرسنگی تا حد خوردن دستمالکاغذی، صورت کتکخورده، سوءتفاهم، در اشتیاق مهاجرت، در تردید دلکندن و... .
تئاتری که ما فیلمش را دیدیم، مثل دیگر آثار بیضایی، ویژگیهای منحصربهفردش را داشت؛ صحنهای متفاوت، دیالوگهایی پرطمطراق و البته این بار مواجهه با واقعیت تلخ «وطن». صحنهای چهارگوش که تماشاگران دورتادورش نشسته بودند، حتی دو بار نیز نمایش قطع میشد تا ما را در تردید قرار دهد. متنی پر از تکگویی درخشان، لایهلایه، با داستانهای موازی، ترسیم فضایی که ما را در لحظاتی یاد «داگویل » میانداخت و آن فضای سیاه و پر از ترس. اما یک شوخی بزرگ و تلخ با ما کرده بود؛ با ما و کسانی که هنوز در «وطن» مانده بودیم.
آری ما نتوانسته بودیم رها شویم. هر روزمان همین بود، این اگر نمایش بود، زندگی ما بود، پر از واقعیت. این ما بودیم، تکتک لحظههایش را زندگی کرده بودیم. این بار، بیضایی ما را در برابر آینه زندگی هرروزهمان قرار داده بود، انگار خبرهای ایراناینترنشنال و... بقیه برایمان کافی نبود. هرچند استاد بیضایی این اثر را سالهای 88 نوشته بود، اما انگار همین دیروز و امروز بود بدون سایه «کرونا» و کشتار هرروزهاش. هرکدام از سیاهلشکرها، این ما در«وطن»ماندهها بودیم. دیگر قرار نبود با اثری از «بیضایی» به تاریخ سفر کنیم یا دنبال نشانه به معنای اسمهای «سارنگ سهش» یا «چارهدار» بگردیم.
دیگر قرار نبود به مثلث عشقی «چارهدار»، «نهال فرخی» و «سارنگ» توجه کنیم و بدانیم که حتما یکی برای آن دیگری پرونده درست کرده است. آری انگار این بار «بیضایی» تعارف را کنار گذاشته بود، نمادها برایمان آشنا بود، شب و روز با آنها سروکار داشتیم. بلندگوها میتوانستند ما اهالی رسانه باشیم! آری ما بهعنوان اهالی رسانه میدانیم که دیگر تأثیرگذار نیستیم و آن چیزی که ما را به آن تبدیل کردند، از مدینه فاضلهمان بسیار فاصله دارد، از آرمانهایمان. نهال فرخی و سارنگ سهش میتوانند یکی از زوجهای بههمنرسیده باشند، یکی از هزاران هنرمندی که نتوانسته است اثرش را خلق کند، بازی کند، به کنج خانه رانده شود.
آری میتواند باشد؛ مگر بسیاری نظیر آنان را در ایران نمیشناسیم، در وطنمان در همسایگی خانهمان؟ اما مگر فقط هنرمندان هستند؟ این به خانه راندهشده و استعدادش شکوفانشده میتواند هرکسی باشد؛ از آن جوان استارتاپی که ناگزیر است نامه امضا کند که نکند طرح صیانت جلوی فعالیت اینستاگرامی و کاسبیاش را بگیرد. آری این دو نفر میتوانند هرکسی باشند؛ هرکسی که به دلیلی غیر از تواناییاش جلوی پیشرفتش گرفته شده است. هرچند یک تمایز دیگر این اثر در شخصیت «نهال فرخی» است؛ زنی که برخلاف آثار دیگر بیضایی، نه محکم است و نه خستگیناپذیر. او پر است از سوءتفاهم، پر از ندانستن، پر از سادهلوحی و غرغرکردن و لبورچیدن و اخمکردن و افسردهشدن.
آخر سر هم نه صبر میکند و نه تاب میآورد، او هم تن میدهد به آنچه برایش برنامهریزی شده است. این تنها بخش اثر «بیضایی» است که در تاریخ معاصر ایران، در این روزهایمان نمیبینیم.او هیچ شباهتی به زنان امروز ایران ندارد، به زنانی که اکنون در گوشهگوشه وطن ماندهاند، تلاش میکنند تا تغییر به وجود آورند. او هیچ شباهتی به «نیلوفر بیانی»، مادر سام رجبی، مادر بهنام محجوبی و مادرهای دیگر ندارد./شرق
ادامه مطلب در Instant View
https://telegra.ph/Beizaei-08-30
جان آگه با #فرهیختگان
Telegraph
چهارراه بیضایی؛ آینهای روبهروی وطن و ما
گیسو فغفوری
نااميدي مردم از روحانيت، مقدمه رسيدن به امام زمان!
مشكل از اينجا شروع شد كه بعد از انقلاب اسلامي، مردم به روحانيت اميدوار شدند وگرچه به ظاهر تكرار مي شد و مي شود كه ما منتظران امام عصر عليه السلام هستيم، ولي در عمق وجود و باور قلبي خويش دلخوش بودند كه روحانيت بتواند خودش جامعه اي آرماني بسازد!
در روايتي از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه خداوند پيش از ظهور امكان حكومت را براي همه گروهها و مكاتب فراهم خواهد كرد، "لئلّا يقولَ أحدٌ لو وُلّينا لعَدلنا"!
متن کامل در Instant View
https://telegra.ph/Imam-Zaman-08-30
جان آگه با #فرهیختگان
مشكل از اينجا شروع شد كه بعد از انقلاب اسلامي، مردم به روحانيت اميدوار شدند وگرچه به ظاهر تكرار مي شد و مي شود كه ما منتظران امام عصر عليه السلام هستيم، ولي در عمق وجود و باور قلبي خويش دلخوش بودند كه روحانيت بتواند خودش جامعه اي آرماني بسازد!
در روايتي از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه خداوند پيش از ظهور امكان حكومت را براي همه گروهها و مكاتب فراهم خواهد كرد، "لئلّا يقولَ أحدٌ لو وُلّينا لعَدلنا"!
متن کامل در Instant View
https://telegra.ph/Imam-Zaman-08-30
جان آگه با #فرهیختگان
Telegraph
نااميدي مردم از روحانيت، مقدمه رسيدن به امام زمان!
محمدرضا زائرى هر چه بيشتر مي گذرد، بيشتر به اين باور مي رسيم كه مهمترين مانع ظهور "اعتماد مردم به روحانيت" است و دلخوشي به اين كه روحانيت در تجربه حكمراني خود كامروا شود و مشكلات مردم را حل كند و جامعه اي آرماني بسازد! هرچند كه ظاهر اين امر نيز حاكي از اعتقاد…