فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48.1K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
رییس جدید عبادتگاه‌های دانشگاه هاروارد خداناباور است


🔸رییس جدید عبادتگاه‌های دانشگاه هاروارد که در اصل با اهداف مذهبی تاسیس شد و غرض از ساخت آن تربیت مبلغین مذهبی و فرستادن آنها به کشورهای تحت استعمار نیوانگلند بود، یک خداناباور است.
گرگ‌اپشتاین چهل و چهار ساله، مولف کتاب "خیر و نیکی در غیاب خداوند" که از سال ۲۰۰۵ روحانی اومانیست دانشگاه هاروارد بوده است، اکنون در رای‌گیری عبادتگاه‌های مختلف دانشگاه هاروارد به ریاست کل امور دینی دانشگاه انتخاب شده است.

این روحانی اومانیست که در خانواده‌ای یهودی بزرگ شده است، خود را پدرخوانده جنبش اومانیستی دانشگاه هاروارد و یک فرد سکولار و علاقمند به روابط بین آدمیان و نه روابط بین انسان و خدا معرفی می‌کند.
اپشتاین مانند بسیاری از جوانان امریکا که میگویند به معنویت منهای دین معتقدند، می‌گوید علاقمند به ارتقاء سطح اخلاق و معنویت در میان دانشجویان هاروارد با هر دین و ایمانی است. وی میگوید مایل است بتواند در دوران ریاستش روابط انسانی بین دانشجویان اعم از مذهبی و غیرمذهبی را تقویت کند، و دوستی‌ها را استحکام بخشد زیرا انسان‌ها به یکدیگر محتاجند،واقعا محتاجند.

در دانشگاه هاروارد چهل روحانی از ۲۰ دین مختلف یا سنت‌های اخلاقی و عرفانی مختلف حضور دارند.
اپشتاین روز جمعه به گاردین گفت قصد دارد به همراه این روحانیون فضای دانشگاه را در زمانه‌ای که ایمان به انسانیت بیش از هر دوره دیگر خدشه‌دار شده است، به سمت باور به دوستی و اعتماد و همدلی ببرد. وی گفت به لحاظ الهیاتی نقاط فصل بسیاری بین ما انسان‌ها وجود دارد اما در عمل اشتراکات زندگی انسانی و امیال و نیازهای انسانی ما فصل مشترک مهمی است که می‌تواند نجات‌بخش باشد.

وی توجه به دانشجویان به حاشیه‌رانده شده و اقلیت‌های محروم را از دیگر برنامه‌های مهم‌خود اعلام کرده است. وی گفت میخواهم اهرم تاثبرگذاری باشم که برای افرادی که به دلایل سیاسی و اقتصادی و مذهبی در قدرت نیستند و نادیده گرفته شده‌اند فرصت برابر ایجاد کنم و فضای دانشگاه را به سمت عدالت و برابری سوق دهم
گفتگوی ادیان



#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
اتوبوس دوطبقه در دره‌ی هوس

دکتر آشتیانی در گفت‌وگوهایمان در «پرسیدن و جنگیدن» نقلی از برتراند راسل درباره‌ی ظهور نازیسم در آلمان آورد که جامعه‌ی آلمان مانند اتوبوس دوطبقه‌ای است که در طبقه‌ی بالای آن، بزرگ‌ترین فلاسفه مشغول پیچیده‌ترین بحث‌های فلسفی هستند و در طبقه‌ی پایین شوفر دیوانه‌ای چون آدولف هیتلر تخته‌گاز به سمت دره می‌تازد.
این تمثیل درباره‌ی وضع فلسفه - و کلیت علوم انسانی - در ایران می‌تواند همان اتوبوس دوطبقه باشد، با این تفاوت که راننده‌ی اتوبوس دره‌ی مرگ ارمنستان پاره آجری روی پدال گاز گذاشته و خودش هم به طبقه‌ی بالا رفته تا در مقام بزرگ فیلسوف، جامعه‌شناس، نویسنده، شاعر و... در کلیه‌ی بحث‌ها شرکت کند و حرف اول را بزند.
البته فلاسفه و مابقی رفقا هم مشغول تأیید پژوهش‌های فلسفی، ادبی و هنری جنابشان هستند و در واقع، مغازله و معاشقه با قدرت را با ادبیات دینی، لیبرال، محافظه‌کار و البته در صورت لزوم سوسیالیستی به انجام می‌رسانند.
در این میان، برخی از این شبه‌روشنفکران هم‌آغوش قدرت که مشکل را صرفاً از توده‌ی مردم می‌دانند، گاهی کاغذهایی حاوی دستورالعمل‌های سی‌جمله‌ای برای صعود طبقه‌ی پایین به طبقه‌ی بالا هم صادر می‌کنند!
«دکتر فاوستوس‌»ها - که سرآمدشان بعد از چهل سال عضویت در مصادر فرهنگی و علمی کشور تازه به این تحول فکری رسیده که «توسعه لازم است» - البته بدیهی است که برای عضویت در هیئت علمی دانشگاه و رسیدن به مسئولیت‌های دانشگاهی مجبور به فروختن روح خود به مفیستوفلس هستند، اما کاش خودشان را برای رسیدن به مقام متصدی بلیت و دیگر هوای و هوس‌های کودکانه‌شان پایین نیاورند و در همان طبقه‌ی بالا بمانند.
وضع دانشجویانشان که درباره‌ی هر چیز جهان می‌نویسند و می‌اندیشند جز ایران - و طبیعتاً از نظر آشنایی با تاریخ و جامعه‌ی ایران جزو طبقه‌ی «فقرای فکری» و »مستضعفین ذهنی» دسته‌بندی می‌شوند و شاید هم «اوتیست‌های اجتماعی» که نمی‌توانند حتی ارتباط چشمی با جامعه‌ی خودشان برقرار کنند - بهتر از آن نیست. برخی‌شان هم در انزوای احمقانه‌ی خودشان با متون کانت، فیشته، هگل، هایدگر، فوکو و... توهم آلمانی بودن، فرانسوی بودن، آمریکایی بودن و... دارند و از پشت شیشه‌ برای مردمی که این اتوبوس مرگ را با حیرت تماشا می‌کنند، به نشانه‌ی تمسخر زبان درمی‌آورند.
از کجا آمده‌ای؟ کجا می‌روی؟ آمدنت بهتر چه بود؟ این سه پرسشی است که من در آخرین صفحات «پرسیدن و جنگیدن» درباره‌ی زندگی اجتماعی، سیاسی و فلسفی منوچهر آشتیانی در ایران و آلمان از او پرسیده‌ام و پاسخ‌های جالبی گرفته‌ام. آکادمیسین ایرانی اگر نتواند پاسخ درستی به این پرسش‌ها بدهد - فرقی نمی‌کند به چند زبان خارجی فلسفه می‌خواند و در کدام آکادمی درس می‌خواند و می‌دهد - مانند هر موجود بی‌هویتی و بی‌مشکله‌‌ای در تاریخ فرهنگ ایران ارزش اعتنا ندارد. کاغذهایی سیاه می‌کند، بی‌آنکه سیاهی جامعه‌ی خود را ببیند.


رضا نساجی


#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
چهارراه بیضایی؛ آینه‌ای روبه‌روی وطن و ما

گیسو فغفوری

هفته پیش بود که اعلام شد قرار است فیلم تدوین‌شده نمایش «چهارراه» به کارگردانی و نویسندگی «بهرام بیضایی» در کانال یوتیوب دانشگاه استنفورد نمایش داده شود. 14 سال پیش آخرین باری بود که اثری از او را در سالن اصلی تئاتر شهر دیده بودیم؛ «افرا یا روز می‌گذرد». دو سال قبل‌ترش هم در سال 84 «مجلس شبیه استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» را روی صحنه برده بود. ما مشتاقان هر اجرای او که فکر می‌کردیم هر اثری از او می‌تواند خارق‌العاده باشد،‌ ساعت‌ها برای گرفتن بلیت در صف می‌ایستادیم، یا روزها و روزها صبر می‌کردیم تا در نهایت ایستاده در کنجی از بالکن به تماشای اجرای درخشان دیگری از او بایستیم.
حالا دیگر تکنولوژی به مددمان آمده بود، در خانه هستیم و تنها دغدغه‌مان می‌شود ‌فیلترشکن! اینها همه مقدمه‌ای بود برای اینکه بنویسم و به یاد داشته باشم چقدر جای «بهرام بیضایی» در ایران خالی است، چقدر بدون او، تئاتر و سینمای ایران چیزی کم دارد و چقدر مشتاق بودم که قرار است اثری از او را ببینم؛ اثری که دیگر نه سانسوری در میان باشد و نه حذفیاتی. هنر هنرمند، بی‌واسطه در اختیارمان بود و چه هولناک بود این تجربه. تماشای این «چهارراه» که پر بود از سرگردانی، ندانستن، گم‌شدن، غریبه‌بودن، تنهابودن، گرسنگی تا حد خوردن دستمال‌کاغذی، صورت کتک‌خورده، سوءتفاهم، در اشتیاق مهاجرت، در تردید دل‌کندن و... .
تئاتری که ما فیلمش را دیدیم، مثل دیگر آثار بیضایی، ویژگی‌های منحصربه‌فردش را داشت؛ صحنه‌ای متفاوت، دیالوگ‌هایی پرطمطراق و البته این بار مواجهه با واقعیت تلخ «وطن». صحنه‌ای چهارگوش که تماشاگران دورتادورش نشسته بودند، حتی دو بار نیز نمایش قطع می‌شد تا ما را در تردید قرار دهد. متنی پر از تک‌گویی درخشان، لایه‌لایه، با داستان‌های موازی، ترسیم فضایی که ما را در لحظاتی یاد «داگویل » می‌انداخت و آن فضای سیاه و پر از ترس. اما یک شوخی بزرگ و تلخ با ما کرده بود؛ با ما و کسانی که هنوز در «وطن» مانده بودیم.
آری ما نتوانسته بودیم رها شویم. هر روزمان همین بود، این اگر نمایش بود، زندگی ما بود، پر از واقعیت. این ما بودیم، تک‌تک لحظه‌هایش را زندگی کرده بودیم. این بار، بیضایی ما را در برابر آینه زندگی هرروزه‌مان قرار داده بود، انگار خبرهای ایران‌اینترنشنال و... بقیه برایمان کافی نبود. هرچند استاد بیضایی این اثر را سال‌های 88 نوشته بود، اما انگار همین دیروز و امروز بود بدون سایه «کرونا» و کشتار هرروزه‌اش. هرکدام از سیاه‌لشکرها، این ما در‌«وطن»‌مانده‌ها بودیم. دیگر قرار نبود با اثری از «بیضایی» به تاریخ سفر کنیم یا دنبال نشانه به معنای اسم‌های «سارنگ سهش» یا «چاره‌دار» بگردیم.
دیگر قرار نبود به مثلث عشقی «چاره‌دار»، «نهال فرخی» و «سارنگ» توجه کنیم و بدانیم که حتما یکی برای آن دیگری پرونده درست کرده است. آری انگار این بار «بیضایی» تعارف را کنار گذاشته بود، نمادها برایمان آشنا بود، شب و روز با آنها سروکار داشتیم. بلندگو‌ها می‌توانستند ما اهالی رسانه باشیم! آری ما به‌عنوان اهالی رسانه می‌دانیم که دیگر تأثیرگذار نیستیم و آن چیزی که ما را به آن تبدیل کردند، از مدینه فاضله‌مان بسیار فاصله دارد، از آرمان‌هایمان. نهال فرخی و سارنگ سهش می‌توانند یکی از زوج‌های به‌هم‌نرسیده باشند، یکی از هزاران هنرمندی که نتوانسته است اثرش را خلق کند، بازی کند، به کنج خانه رانده شود.
آری می‌تواند باشد؛ مگر بسیاری نظیر آنان را در ایران نمی‌شناسیم، در وطنمان در همسایگی خانه‌مان؟ اما مگر فقط هنرمندان هستند؟ این به خانه رانده‌شده و استعدادش شکوفانشده می‌تواند هرکسی باشد؛ از آن جوان استارت‌اپی که ناگزیر است نامه امضا کند که نکند طرح صیانت جلوی فعالیت اینستاگرامی‌ و کاسبی‌اش را بگیرد. آری این دو نفر می‌توانند هر‌کسی باشند؛ هر‌کسی که به دلیلی غیر از توانایی‌اش جلوی پیشرفتش گرفته شده است. هرچند یک تمایز دیگر این اثر در شخصیت «نهال فرخی» است؛ زنی که برخلاف آثار دیگر بیضایی، نه محکم است و نه خستگی‌ناپذیر. او پر است از سوءتفاهم، پر از ندانستن، پر از ساده‌لوحی و غرغرکردن و لب‌ورچیدن و اخم‌کردن و افسرده‌شدن.
آخر سر هم نه صبر می‌‌کند و نه تاب می‌آورد، او هم تن می‌دهد به آنچه برایش برنامه‌ریزی شده است. این تنها بخش اثر «بیضایی» است که در تاریخ معاصر ایران، در این روزهایمان نمی‌بینیم.او هیچ شباهتی به زنان امروز ایران ندارد، به زنانی که اکنون در گوشه‌گوشه وطن مانده‌اند، تلاش می‌کنند تا تغییر به وجود آورند. او هیچ شباهتی به «نیلوفر بیانی»، مادر سام رجبی، مادر بهنام محجوبی و مادرهای دیگر ندارد./شرق

ادامه مطلب در Instant View
https://telegra.ph/Beizaei-08-30


جان آگه با #فرهیختگان
نااميدي مردم از روحانيت، مقدمه رسيدن به امام زمان!


مشكل از اينجا شروع شد كه بعد از انقلاب اسلامي، مردم به روحانيت اميدوار شدند وگرچه به ظاهر تكرار مي شد و مي شود كه ما منتظران امام عصر عليه السلام هستيم، ولي در عمق وجود و باور قلبي خويش دلخوش بودند كه روحانيت بتواند خودش جامعه اي آرماني بسازد!

در روايتي از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه خداوند پيش از ظهور امكان حكومت را براي همه گروهها و مكاتب فراهم خواهد كرد، "لئلّا يقولَ أحدٌ لو وُلّينا لعَدلنا"!

متن کامل در Instant View
https://telegra.ph/Imam-Zaman-08-30



جان آگه با #فرهیختگان
سرانِ «هیئتی» قوا

محسن‌حسام مظاهری


این دو تصویر، پوسترهای دو مجلس عزاداری‌اند که بانی هرکدام، یکی از سران قوای فعلی کشور است: مجلس نخست که در دهه‌ی اول بود در دفتر سیدابراهیم رییسی برگزار شد (پوستر چپ) و مجلس دوم که امشب به پایان می‌رسد، به دعوت محمدباقر قالیباف در سرچشمه برگزار شده (پوستر راست).


برگزاری مراسم عزاداری با حضور رؤسای قوای مجریه و مقننه مسبوق به سابقه است و در ادوار قبل نیز به‌عنوان بخشی از تشریفات مناسبتی و سازمانی دو نهاد ریاست‌جمهوری و مجلس شورا برپا می‌شد. با چند تفاوت:
اول:‌ هم عزاداری نهاد ریاست جمهوری و هم عزاداری مجلس، به‌صورت محدود و سازمانی (با حضور رییس جمهور، اعضای هیئت دولت و کارکنان نهاد ریاست جمهوری یا رییس، نمایندگان و کارمندان مجلس) برگزار می‌شد و حضور در آن‌ها عمومی نبود؛ لذا اطلاع‌رسانی و تبلیغات هم نداشتند؛ دوم: هر دو مجلس، جمع‌وجور و مختصر بودند؛ از جنس مجالسی که در ادارات و سازمان‌های دولتی در مناسبت‌ها برگزار می‌شوند؛ سوم: مجالس منسوب به سازمان بودند نه شخص رییس قوه؛ چهارم: به‌طور معمول در آن‌ها وعاظ و مداحان سنتی یا نه‌چندان مشهور اجرای برنامه داشتند.
اما مجالسی که امسال رؤسای دو قوه‌ی مذکور برگزار کردند، برخلاف روال پیشین بود. هم عمومی بودند و به‌تبع تبلیغات و اطلاع‌رسانی داشتند؛ هم مفصل و کامل مشابه مجالس عزاداری معمول (نه سازمانی و تشریفاتی)‌ برگزار شدند؛ هم منسوب به شخص دو رییس قوه بودند؛ و هم در آن‌ها منبریان و مداحان مشهور و رسانه‌ای (سلبریتی) اجرای برنامه کردند. در روضه‌ی رییسی، سعدی (رییس دانشگاه امام صادق) منبر رفت و محمود کریمی مداحی کرد. و سخنرانان روضه‌ی قالیباف، سیدحسین مؤمنی، مصطفی کرمی و علی سعیدیان بودند و فهرستی از مداحان مشهور و رسانه‌ای هم در آن مداحی کردند: عبدالرضا هلالی، محمدرضا طاهری، امیر کرمانشاهی و... .

تفاوت دیگر آن است که این دو مجلس درواقع امتداد مجالسی‌اند که رییسی و قالیباف قبل از سمت جدیدشان داشتند. روضه‌ی دفتر رییسی از میانه‌ی دوره‌ی ریاستش بر قوه‌ی قضاییه راه‌اندازی شد (همان زمان درباره‌ی دلالت‌های سیاسی‌اش نوشتم) و مجلس منسوب به قالیباف هم با نام «هیئت آل یاسین» از دوره‌ی شهرداری وی برپا می‌شود. به این اضافه کنید که در هیچ‌یک از مقاطع قبلی، رییس جمهور و رییس مجلس هم‌زمان این‌اندازه با جامعه‌ی هیئتی قرابت نداشتند. هیچکدام رؤسای جمهور قبلی (هاشمی، خاتمی، احمدی‌نژاد و روحانی) به اندازه‌ی رییسی ـ اصطلاحاً ـ «هیئتی» نبودند. هاشمی قبل از انقلاب جزو اهل منبر بود، اما بعد از انقلاب و تصدی مسئولیت‌های رده‌بالا دیگر جزو این صنف محسوب نمی‌شد (گرچه گاهی سخنرانی‌های مذهبی در مجالس رسمی داشت.) خاتمی هم چه قبل و چه بعد از انقلاب وجهه‌ی سخنران مذهبی نداشت. روحانی بیش از آن دو خطیب محسوب می‌شد و در سال‌های پس از انقلاب هم تا دهه‌ی 1370 در هیئت‌های سیاسی منبر می‌رفت. منتها رفته‌رفته از شمار این منبرها کاسته شد. احمدی‌نژاد هم گرچه در دوره‌ی اول ریاست‌جمهوری رابطه‌ی نزدیکی با گروهی از مداحان ذی‌نفوذ تهران داشته و در جامعه‌ی مذهبی و هیئتی محبوبیت بالایی داشت، اما این ارتباط بیشتر برپایه‌ی منافع مشترک سیاسی بود و برای همین در دوره‌ی دوم تحلیل رفت و حتی به تقابل مبدل شد. ولی شرایط رییسی با همه‌ی اسلافش متفاوت است. او در تمام سال‌های پس از انقلاب جزو منبریان هیئت‌های سیاسی (مشخصاً «هیئت رزمندگان اسلام») بوده است. حتی امسال و در جایگاه رییس‌جمهوری هم یک شب در مجلس محمود کریمی منبر رفت.
قالیباف هم گرچه خود منبری یا مداح نیست، اما در دوره‌ی شهرداری ارتباطات خوبی با بخشی از بدنه‌ی مداحان پایتخت برقرار کرد و بانی راه‌اندازی «خانه مداحان»‌ در عمارت فخرالدوله شد و متقابلاً‌ گروهی از مداحان نیز در انتخابات از وی حمایت کردند. درهرحال او نیز در مقایسه با اسلافش (لاریجانی، حدادعادل و کروبی) در بدنه‌ی مداحان و اهل منبر نفوذ بیشتری دارد و «هیئتی»تر است. ‌

بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری نوشتم که وارد مقطع تازه‌ای از جمهوری اسلامی شده‌ایم که می‌توان نامش را گذاشت «شهریاری مقدس». دوره‌ای که یکی از ویژگی‌های این دوره‌ی جدید، رونق‌یابی ادبیات «هیئتی» و آمیزش زبان سیاسی و زبان مذهبی در گفتار رسمی نظام و مسئولان کشور است. همان که در مذاکرات روزهای اخیر مجلس و بررسی صلاحیت‌ها نیز در نطق نمایندگان و دولتمردان کاملاً مشهود بود و از این به بعد شاهد رواج بیشتر آن خواهیم بود. در دوره‌ی جدید، رقابت مذهبی مسئولان و مدیران کشور بالا خواهد گرفت و بر شمار نمایش‌های مذهبی و اظهار تدین‌های رسانه‌ای افزوده خواهد شد.
و مناسک و آیین‌های مذهبی میدان اصلی این رقابت است.


جان آگه با #فرهیختگان
از آفات فضای مجازی پژواک/حباب‌سازی است: دنبال/گفت‌وگو کردن با کسانی که کم‌وبیش مثل شما فکر می‌کنند. اگر در فضای مجازی تنها کسانی را دنبال یا با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنید که کم‌وبیش مثل شما فکر می‌کنند ــ دیدگاه‌تان هر چه که باشد ــ شما خواسته/ناخواسته در حال پژواک‌/حباب‌سازی هستید.


یاسر میردامادی


جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تهاجمی سنگین، امتحانی سخت!



جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رسانه نمی‌تواند تمامِ حقیقت را بازتاب دهد.

بیژن عبدالکریمی



جان آگه با #فرهیختگان
همانطور که انتظار می‌رفت لازم بود پس از چند دهه خانه‌نشین کردن، نعش پاک منتقد عدالتخواه هم لگدمال شود که کسی بعد از مرگش هم سراغ او را نگیرد که این مأموریت خطیر بر عهده رضا غلامی گذاشته شد.
در میان همه‌ی رجزخوانی‌های این مدرس خودخوانده فلسفه سیاسی و مدیر کذا پس از مرگ استادودرکوچه‌های خالی-که کانون همه آنها این است که «چرا ایشان جمهوری اسلامی را در محافل خصوصی به بی‌عدالتی متهم کرده ‌و به جای تملق گفتن معمول علمایی قهر کرده است»-دردآورتر از همه وقاحت حاکم بر این جمله است که «مرحوم حکیمی از سر هوشمندی یا روحیه احتیاط‌گری از علنی کردن بخشی از افکار خود در حوزه‌های اجتماعی پرهیز کرد» که عبرت بسیاری برای عدالتخواهان نسلهای بعد درخوددارد.
انتظار غلامی از لزوم همکاری متفکر عدالتخواه با دستگاه اجرایی خود به نحوی گویا نشان از آن دارد که مفهوم عدالت و اسلام میان دو نسل مبارز بنیانگذار انقلاب و نسل مدیران جوان سر سفره انقلاب تا چه میزان از بیخ و بن متفاوت است: اولی عدالت را مفهومی سیاسی و عملی و ملاک مشروعیت معارف و دولتها می‌داند و دومی بحثی نظری و تکنوکراتیک برای شریک شدن با قدرت مقدس درهر شرایطی

محمد حسین بادامچی
چرا افغانستان برای ایران مهم است؟

امیر هاشمی مقدم

بالاخره پس از چهار سال، کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» منتشر شد. هرچند به عنوان نویسنده، راضی به این شیوه انتشار نبودم. اکنون و با این شیوه انتشار فایل پی‌دی‌اف، کتابخانه‌های دانشگاه‌ها، پژوهشکده‌ها و پژوهشگاه‌ها، نهادهای دولتی و... آنرا تهیه نخواهند کرد و تنها خوانندگان علاقمند به این حوزه فایل آنرا دریافت کرده و می‌خوانند. ولی به هرحال موانع حقوقی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری (به‌عنوان سفارش‌دهنده و کارفرمای نگارش این کتاب) دست مسئولین این مرکز را تا حدودی برای انتشار نسخه کاغذی بسته بود. امیدوارم بتوانیم در آینده‌ای نزدیک، تعدادی نسخه کاغذی را دست کم در شمار محدود منتشر و به بازار کتاب عرضه کنیم.
در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» تلاش کرده‌ام ابتدا یک آسیب‌شناسی در زمینه روابط دو کشور در سه حوزه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی انجام داده و سپس پیشنهادهایی در راستای توسعه این روابط مطرح کند.
کتاب در پنج بخش کلیات، فرهنگ و دانش، امنیت و سیاست، مولفه‌های اقتصادی، و بالاخره نتیجه‌گیری و مجموعا ۲۰۹ صفحه تنظیم شده است.
بخش نخست کلیات نام دارد و در ابتدا مقدمه‌ای طولانی آورده‌ام که دلایل کم‌توجهی ایرانیان و حتی نگاه منفی برخی از آنان به افغانستان را به طور مفصل برشمردم. همچنین در همین بخش به مرور آثاری پرداخته‌ام که به قلم نویسندگان ایرانی، افغانستانی و غربی درباره افغانستان در ایران منتشر شده است.
بخش دوم که فرهنگ و دانش نام دارد، ابتدا به این مسئله می‌پردازد که هویت‌طلبی افغانی چگونه خود را بر پایه ضدیت و تقابل با هویت و فرهنگ ایرانی استوار کرده است. مشکلاتی که برای زبان فارسی در افغانستان به وجود آمده نیز بر همین اساس مورد اشاره قرار داده‌ام. سپس به دلایل نگاه منفی بسیاری از افغانستانی‌ها به ایران، آن هم علیرغم کمک‌های بسیار ایران به افغانستانی‌ها پرداخته‌ام. نسبت فضای دینی و مذهبی افغانستان با ایران، و همچنین جایگاه دانشگاه‌های ایران در پذیرش دانشجویان افغانستانی، نکات دیگری است که در این بخش بررسی کرده‌ام.
بخش سوم که «امنیت و سیاست» نام دارد، ابتدا تاثیرات امنیتی افغانستان بر ایران را در مواردی همچون حضور کشورهای بیگانه در افغانستان، قدرت‌گیری دوباره طالبان، ظهور و حضور داعش، بنیادگرایی دینی و مواد مخدر بررسی کرده و سپس به اصلی‌ترین مسائل سیاسی افغانستان که می‌تواند بر ایران اثرگذار باشد اشاره کرده است؛ مواردی همچون مشکلات مرزی با پاکستان، عدم مشروعیت دولت مرکزی، روشن نبودن چشم‌انداز گفتگوهای صلح با افغانستان و مهاجرت افغانستانی‌ها و بی‌میلی بازگشت به میهن.
بخش چهارم، «مولفه‌های اقتصادی» است که در برخی مولفه‌ها همچون معادن، درمان، گردشگری، تولید کالاهای فرهنگی و غیر فرهنگی، توسعه زیرساخت‌ها و...، به فرصت‌های اقتصادی افغانستان برای بخش خصوصی و دولتی ایران اشاره کرده و در برخی موارد همچون آب‌های جاری میان دو کشور، ترانزیت انرژی، کشت زعفران و...، به رقابت‌ها و اختلافات دو کشور پرداخته‌ام.
بخش پایانی و پنجم کتاب، نتیجه‌گیری است که ابتدا یک جمع‌بندی درباره دلایل ناکامی ایران در حضور قدرتمند در افغانستان ارائه شده و سپس پیشنهادهایی برای توسعه روابط دو کشور در هر سه زمینه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی ارائه داده‌ام.
مخاطب این کتاب، هم می‌تواند مسئولین و نهادهای دولتی و خصوصی ایران باشد که به شیوه‌ای با افغانستان مرتبط هستند، هم می‌تواند اهالی فرهنگ و ادب باشد، هم می‌تواند سرمایه‌دارانی باشد که مایل به حضور و سرمایه‌گذاری در افغانستان هستند، و هم می‌تواند شهروندان عادی ایران باشد که شناخت درستی از افغانستان و پیوستگی‌اش با ایران ندارند.
این کتاب در 209 صفحه تنظیم شده است.
این کتاب را می‌توانید به رایگان از اینجا دانلود کنید.



جان آگه با #فرهیختگان
فهرست مقالات سی و پنجمین شماره ی ماهنامه ی داخلی کوچه

https://t.me/arshivefarhikhtegan/676



جان آگه با #فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستند مصدق از نگاهی دیگر
هدی صابر ۱۳۸۸-۱۳۸۹



در این مستند مرحوم هدی صابر با افرادی چون
محمود مصدق (نوه دکتر مصدق)، مصاحبه کرده است


جان آگه با #فرهیختگان
به ادعای علی لاریجانی و صفارهرندی چین قصد تحویل ۱۸ میلیون واکسن به ایران داشت ولی مقامات کشور تعلل کردند.

حال که حدود ۱۰۰هزار ایرانی به علت تاخیر در واردات واکسن فوت کرده‌اند، تشکیل دادگاه برای رسیدگی به علل واقعی این فاجعه و مجازات مقصران ضرورت تام دارد.

سید مصطفی تاج‌زاده


جان آگه با #فرهیختگان
خاطره ملاقات با سید موسی صدر

ملاقاتی بود که با آقای موسی‌صدر که بعدها امام‌موسی صدر شد دست داد. آن‌موقع که در جمعیت «راه نو» ما فعالیت می‌کردیم برای حقوق زن و اینها همه جوانب کار را نگاه می‌کردیم. از جمله می‌خواستیم واقعاً دست‌رسی پیدا کنیم که با روحانیون تماس داشته باشیم و به آنها بگوییم که ما مخالف دین نیستیم چون واقعاً این‌جور منعکس می‌شد می‌گفتند این جمعیت‌های زنان می‌خواهند بی‌بندوباری به بار بیاورند و این‌ها.

چنانچه حتی شنیده بودیم پایین شهر یک ‌خانمی است که راجع به اسلام و اینها درس می‌دهد و زنان دورش جمع می‌شوند و اینها و به جمعیت ما بد گفته، ما چند نفر بلند شدیم رفتیم آن خانم را هم دیدیم که برایش بگوییم که جمعیت ما چه کار می‌کند و کارهایش از چه نوع است و این‌ها. یکی هم این‌که خوب در رده‌ی بالاتر به اینها بفهمانیم که ما یک چیزهای منطقی می‌خواهیم که قابل تطبیق با مذهب باشد.

یکی از مدیرکل‌های وزارت آموزش و پرورش بود، آقای جزایری به نظرم، نمی‌دانم در چه فرصتی بود که [میان ] ما با او صحبت شد. گفتیم که ما دلمان می‌خواهد که با روحانیون تماسی داشته باشیم گفت، «من ترتیبی می‌دهم که شما با کسانی به خصوص نماینده‌ای از قم بیاید [و با شما ملاقت کند].» ترتیب این کار داده شد و جمعیت «راه نو» هم آن‌موقع در منزل من جلساتش بود، اصلاً همیشه این‌طور بود، قرار گذاشتیم که بیاییم منتها نرفتیم توی اتاق جمعیت، آمدیم توی اتاق پذیرایی من.

دو نفر آمده بودند. یکی‌اش یک آقایی بود اگر اشتباه نکنم اسمش غفاری بود او معلم قرآن شرعیات مدارس بود، او در واقع کارمند خود وزارت آموزش بود منتها خوب با قم هم ارتباط داشت. یکی‌اش آقای موسی‌صدر بود. آن‌موقع هم خب نسبتاً جوان بود. و به نسبت این‌که جوان بود من دیدم چه‌قدر اطلاعات عمومی دارد وقتی که صحبت می‌شود. آخر آخوندها غالباً فقط یک اطلاعات منحصری دارند ولی او واقعاً اطلاعات عمومی داشت. گمان می‌کنم زبان می‌دانست و این‌ها. و یک جلسه‌ی خیلی جالبی داشتیم.

چندنفر از خانم‌های جمعیت بودند و ما راجع به مسائل مختلف با این آقا صحبت کردیم و گفتند که این آقا نماینده‌ی ثقه‌الاسلامی است که ‌آمده، آن‌موقع ثقه‌الاسلامی یکی از کسانی بود که تقریباً معاون [آیت‌الله حسین] بروجردی بود و بروجردی در آن‌موقع زنده بود.

خیلی صحبت و بحث کردیم. یکی از چیزهایی که همین آقا گفت [خیلی جالب بود]، ما گفتیم که ما با خیلی از بی‌بندوباری‌ها موافق نیستیم حتی با آن جور چیزها که به ضرر زن تمام می‌شود مخالفیم. فرض کن آن چیزهایی که خیلی‌ها خیال می‌کنند شب‌زنده‌داری و نمی‌دانم آن‌جور مجالس و خیلی بی‌بندوباری‌ها به نظر ما اینها به ضرر زن است. ببینید این [سید موسی صدر] چه‌قدر آدم منطقی‌ای بود که گفت: «خوب این هم رآکسیون [عکس‌العمل] آن محدودیت‌های قدیم [نسبت به زنان] است.» آن‌وقت مثال زد گفت، «این چراغ را اگر بگیرید از این ور بکشید وقتی ولش بکنید می‌رود تا آن‌طرف.» گفت، «این نتیجه‌ی محدودیت‌های قدیم است که به زن‌ها دادند که وقتی که حالا آزادی پیدا کردند یک عده‌ای هم پیدا می‌شوند که زیاده‌روی می‌کنند.» به‌هرحال خیلی با همدیگر به توافق رسیدیم نسبتاً و قرار شد که برود قم و منعکس بکند که خواسته‌های ما چیست و ما خودمان هم با خیلی از بی‌رویگی‌ها مبارزه می‌کنیم، با مطبوعاتی که این‌قدر زن را کوچک می‌کنند و با اعلان‌های زشت و زننده در واقع به زن‌ها توهین می‌کنند ما مخالف هستیم.

و از جمله وعده‌هایی که آقای موسی‌صدر به ما داد و تا مدتی هم ادامه پیدا کرد فرستادن مجله «مکتب اسلام» بود. چون مجله را خودش اداره می‌کرد من هم تک‌وتوکی این مجله را دیده بودم. بعد مرتب برای ما می‌فرستاد. تا یک مدتی این مجله می‌آمد و بعد دیدم نیامد. من هم دیگر چیزی راجع به آقای صدر نشنیدم تا این‌که بعد از سال‌ها شنیدیم که سر از لبنان درآورد و معلوم شد که بعد فعالیت‌هایش به چه صورتی درآمده. به‌هرحال فکر کردم که این هم نسبتاً جالب است که این را هم گفته باشم.

بخشی از مصاحبه مهرانگیز دولتشاهی (۱۲۹۶-۱۳۸۷) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دهم

تاریخ مصاحبه: ۸ خرداد ۱۳۶۳
مصاحبه‌ کننده: شاهرخ مسکوب




#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
❤1
سهم دختران محصل در مدارس ابتدایی افغانستان در نیم قرن اخیر

ظهور طالبان در اواسط دهه ۹۰ میلادی: سقوط سهم دختران محصل ابتدایی به صفر!


#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
پاسخی به جناب امام

محمدرضا جلائی‌پور

برادر و دوست گرامی، جناب آقای جواد امام!
در مطلبی با عنوان «سخنی با محمدرضا جلائی‌پور» نکاتی را در نقد پستی که در انتقاد از زیارت‌نامه‌خوانی برای رهبر فقید انقلاب در مراسم رسمی و مجلل‌سازی مقبرهٔ ایشان نوشته‌بودم ذکر کرده‌اید.

گفته‌اید که برای علمای دیگر هم زیارت‌نامه نوشته شده و این زیارت‌نامهٔ آیت الله خمینی را هم آیت الله جوادی آملی نوشته است. آیا متن این زیارت‌نامه که سرشار از تعابیر پرغلو و قدسی‌ساز دربارهٔ آیت الله خمینی و فرزندانشان است را دقیق خوانده‌اید؟ چگونه از منظری اصلاح‌طلبانه می‌توان از این مقدس‌سازی رهبران سیاسی که مانع نقد و پاسخگویی است دفاع کرد؟ لطفا توجه کنید که خواندن زیارت‌نامه در مراسم رسمی دولتی متفاوت است با مناسکی که عموم دینداران سنتی برای بخشی از علما ساخته‌اند و داوطلبانه اجرا می‌کنند. چگونه می‌توان از نواندیشی دینی دم زد و در عین حال از سنتی‌ترین مناسک‌ قدسی‌ساز از جایگاه رسمی دولتی و مقدس‌مآبی‌هایی که از قضا بعضا خود آیت‌الله خمینی از منتقدانش بود دفاع کرد؟ با این منطق اگر یکی از علمای قم برای رهبران بعدی هم زیارت‌نامهٔ پرغلو بنویسد و در مراسم رسمی دولتی خوانده شود دفاع می‌کنید؟ آیا این مناسک‌سازی‌ها الگویی برای تکرارش نمی‌شود؟ اصلاح‌طلبانی که منتقد زیارت‌نامه‌خوانی رسمی و بارگاه‌سازی برای آیت الله خمینی نباشند، چگونه می‌توانند بدون داشتن استاندارد دوگانه منتقد زیارت‌نامه‌خوانی رسمی و بارگاه‌سازی برای رهبران بعدی باشند؟

گفته‌اید «بحث در بزرگ و کوچک بودن یا زرق و برق داشتن حرم امام نیست». چرا نیست؟ از قضا یکی از انتقادات قابل توجه به همین مجلل‌سازی و هزینهٔ سنگین از منابع عمومی برای آرامگاه آیت‌الله خمینی است و بخشی از منتقدان هم اتفاقا از علاقمندان ایشان‌اند. آیا مرقد مجلل و پرهزینهٔ کنونی تناسبی دارد با تاکیدی که در گفتمان ایشان بر عدالت، حمایت از «مستضعفان» و «پابرهنگان»، نقد «کاخ‌نشینی»، ضرورت «ساده‌زیستی» و پرهیز از «اشرافیت» بود؟ بخش بزرگی از شهروندان علاقمند به ایشان و افرادی مثل خود شما که سابقهٔ ایثارگری در جنگ دارید، به خاطر همین تاکیدات گفتمانی به ایشان علاقه داشتند. کاریزمای ایشان متکی به چنین تاکیداتی بود و ستون‌ها و سازه‌‌های بزرگ چیزی بر آن نمی‌افزاید، اگر از آن نکاهد. محبوبیت آیت الله خمینی به خاطر ژن و نسب و اشرافیت و مقدس‌مآبی‌اش نبود که بخواهد با تشریفات و مرقد مجلل تداوم بیابد. سنگ یادبود سادهٔ مهاتما گاندی در هند هم چیزی از احترام عمومی علاقمندانش به او نکاسته است.

در بخشی دیگر از نوشته‌‌تان گفته‌اید که «صرف انتساب به ایشان، بزرگ‌ترین عامل اقبال است» و «ساختن حرم امام مطالبه‌ای ملی بوده است». بر چه اساسی می‌گویید علاقمندان پرشمار آیت‌الله خمینی حامی مجلل‌سازی مقبرهٔ ایشان بوده‌اند و حامی اختصاص بودجهٔ بزرگ سالانه برای افزایش تشریفات آن‌اند؟ از قضا برآورد من این است که احترام بخش بزرگی از شهروندان ایران به خانوادهٔ آیت‌الله خمینی ارتباطی با مدیریت مقبرهٔ باشکوه و پرهزینهٔ ایشان ندارد و انتقاد بخشی از علاقمندان آیت‌الله خمینی به خانوادهٔ‌ ایشان هم به خاطر همین هزینه‌ها از منابع عمومی است. فرض کنید به درخواست بیت ایشان، هزینه‌های سالانهٔ آرامگاه آیت‌الله خمینی صرف تامین گرم‌خانهٔ کافی و خدمات باکیفیت به تهی‌دستان شهری در شهرهای بزرگ ایران با نظارت عمومی می‌شد. رضایت‌افزا و احترام‌انگیزتر از صرف غیرشفاف این منابع در آرامگاه مجلل و نهادهای وابسته‌اش (از حوزهٔ علمیه و مجتمع‌های مسکونی و رفاهی تا شهر آفتاب) نمی‌شد؟

در بخش‌هایی از نوشته‌تان تلویحا می‌گویید که اصلاح‌طلبان از سرمایهٔ نمادین آیت‌الله خمینی بهره برده‌اند و نباید باعث کاهش این بهره‌برداری شد. امیدوارم این سرمایه نمادین تبدیل به رانت و ابزار ویژه‌خواری نشود. اما اگر واقعا دغدغهٔ‌ کاسته نشدن این سرمایهٔ نمادین را دارید باور بفرمایید اگر به جای فروکوفتن نقد و برچسب‌زنی به منتقدان، بازماندگان آیت الله خمینی را تشویق کنید که خودشان پیشگام شفاف‌سازی همهٔ منابع و هزینه‌های عمومی نهادهای وابسته به بیت ایشان شوند، در شرایط افزایش چشمگیر فقر و نابرابری در سال‌های اخیر داوطلبانه خواستار قطع یا کاهش این هزینه‌ها شوند، با اتکا به دارایی‌ها و زمین‌های وسیع وابسته به این نهادها و مدیریت کارآمدترشان و کمک‌های داوطلبانه این نهادها را خودکفا و متکی به مردم کنند، به جای دخالت در سانسور کتاب‌های مرتبط با آیت‌الله خمینی و منع انتشار پاره‌ای از این کتاب‌ها خودشان مروج پژوهش و نقد آزاد در این زمینه شوند و مانع مناسک قدسی‌ساز رسمی دولتی شوند، هم از ریزش این سرمایهٔ نمادین پیشگیری می‌کنند و هم احترام‌شان نزد طیف گسترده‌تری از شهروندان ایران بیشتر می‌شود.

ادامهٔ متن کامل

جان آگه با #فرهیختگان
خیال‌پروری‌ها

من خیال‌پروری را دوست دارم؛ بقاعده شخصی‌ترین سرگرمی من است. هرچند وقت یکبار، مخصوص خودم را بدان مشغول می‌دارم. خیال در جان و سرم نطفه می‌گیرد، و بعد آن را با نوشتن می‌پرورم. بزرگش می‌کنم، پروارش می‌کنم، جزئیاتش را کش‌وقوس می‌دهم، زیروبالایش را شرح و بسط می‌دهم، و آنقدر به آن می‌پیچم، می‌پیچم، می‌پیچم که از آن نطفۀ خیالین یا مردی زیبا در قامت عاشقم خلق شود یا زنی زیبا که خودم باشم. هیچ سرگرمی دیگری برای من کیف اینطور خیال‌پروری را ندارد.

اما خیال‌پروری‌ام مناسک و منازلی دارد_ البته همچون هر سرگرمی دیگری. آداب و ترتیبی دارد تا حظ تمام شود. خانه و زندگی باید تمیز و شسته‌رفته باشد، تا حواس گرد و خاک نگیرد و تیغش ببرد. همه‌چیز سر جای خودش: کتاب‌ها ردیف در قفسه‌ها، ریشۀ فرش‌ها شانه‌شده، کوسن‌ها منظم، ظرف‌ها شسته، نامه‌ها جواب داده‌شده. بعد می‌نشینم کنج خلوتی، و اغلب اطعمه و اشربه و ادخنه پیش دست خودم می‌چینم تا اسباب عیش مهیا باشد. موزیک قطع، اصوات همه خاموش، و فقط صدای خودم که هردم رازآلودتر می‌شود در گوشم نجوا بگیرد.

دوست مترجمی که متون دینی ترجمه می‌کرد می‌گفت عادت دارد با شکم خالی کار کند: هرچه گرسنه‌تر، پویاتر. دست‌اندازی‌اش به سمت کلمات بیشتر و خلاقیتش در پرورش جملات و ضبط‌وربط متن بالاتر. گمانم نوعی ریاضت بر خود هموار می‌کرد تا با قرار دادن جسم خود در موقعیت روحانی بتواند نور معرفتی بجوید. من برعکس، به رضایت تن ایمانی نستوه دارم: تن سیر و شاد و راضی که باشد، گاه خیال‌پروری است. روز یا شب، فرقی ندارد.

جا البته اغلب مهم است. گمانم در این‌یکی اغلب خیال‌پرورها عاداتی مشترک دارند: پهنۀ دریا، صحن چمن، طرف باغ. یکی از شرکت‌کنندگان دوره‌های شعر فارسی من که شاعر مسن امریکایی همیشه‌مستی بود می‌گفت هر صبح خودم را به جنگل می‌اندازم برای تهییج قوۀ خیال، وگرنه در این سن‌وسال شعر محال است پیدایش شود. راست می‌گوید چون جا مهم است. خیال‌پرورهای درست‌وحسابی اغلب بر این نکته اتفاق نظر دارند.

بعد که همۀ این اداواطوارها راست‌وریس شد، مرغ خیال پنجه بر خاک می‌کشد تا بال بگیرد. بال می‌گیرد و چنان چون عقاب به طرفه‌العینی دور می‌شود که گویی از ازل نقطه سویدای عدم بوده است:
لحظه‌ای چند بر این لوح کبود
نقطه‌ای بود و دگر هیچ نبود


سایه اقتصادی‌نیا


#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
سوء‌ مدیریت حکومت در واکسن همگانی نشان داد آن ایده‌ی رایج که سیاست تنها برای اهل سیاست است نه مردم عادی، بسا خطا است. سیاست با سرنوشت همه‌ از جزیی‌ تا کلی‌ترین امور سروکار دارد. بی‌اعتنایی نسبت به حکومتی که ایران را اداره نمی‌کند بلکه تنها آن را برای بقای خود مصرف می‌کند، خطا است.

یاسرمیردامادی


جان آگه با #فرهیختگان