نقشِ تاریخیِ «مراکز» و «شبکهها»
یادداشتی تازه از محمدرضا شفیعی کدکنی
تابستان ۱۴۰۰، مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۱۴۴
متن کامل در Instant View
https://telegra.ph/shafiei-08-30
جان آگه با #فرهیختگان
یادداشتی تازه از محمدرضا شفیعی کدکنی
تابستان ۱۴۰۰، مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۱۴۴
متن کامل در Instant View
https://telegra.ph/shafiei-08-30
جان آگه با #فرهیختگان
Telegraph
نقشِ تاریخیِ «مراکز» و «شبکهها»
یادداشتی تازه از محمدرضا شفیعی کدکنی تابستان ۱۴۰۰، مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۱۴۴ ▪️تاریخ تمدن، یا تاریخِ بشریت، زنجيرهٔ شکلگیری «مراكز» و «شبکه»های جاذبهٔ فرهنگی و هنری و دینی و اقتصادی و زوال و جابجایی این شبکهها و مراکز است. هر دین و هر دولت و هر هنر و هر…
از آفات فضای مجازی پژواک/حبابسازی است: دنبال/گفتوگو کردن با کسانی که کموبیش مثل شما فکر میکنند. اگر در فضای مجازی تنها کسانی را دنبال یا با آنها گفتوگو میکنید که کموبیش مثل شما فکر میکنند ــ دیدگاهتان هر چه که باشد ــ شما خواسته/ناخواسته در حال پژواک/حبابسازی هستید.
یاسر میردامادی
جان آگه با #فرهیختگان
یاسر میردامادی
جان آگه با #فرهیختگان
همانطور که انتظار میرفت لازم بود پس از چند دهه خانهنشین کردن، نعش پاک منتقد عدالتخواه هم لگدمال شود که کسی بعد از مرگش هم سراغ او را نگیرد که این مأموریت خطیر بر عهده رضا غلامی گذاشته شد.
در میان همهی رجزخوانیهای این مدرس خودخوانده فلسفه سیاسی و مدیر کذا پس از مرگ استادودرکوچههای خالی-که کانون همه آنها این است که «چرا ایشان جمهوری اسلامی را در محافل خصوصی به بیعدالتی متهم کرده و به جای تملق گفتن معمول علمایی قهر کرده است»-دردآورتر از همه وقاحت حاکم بر این جمله است که «مرحوم حکیمی از سر هوشمندی یا روحیه احتیاطگری از علنی کردن بخشی از افکار خود در حوزههای اجتماعی پرهیز کرد» که عبرت بسیاری برای عدالتخواهان نسلهای بعد درخوددارد.
انتظار غلامی از لزوم همکاری متفکر عدالتخواه با دستگاه اجرایی خود به نحوی گویا نشان از آن دارد که مفهوم عدالت و اسلام میان دو نسل مبارز بنیانگذار انقلاب و نسل مدیران جوان سر سفره انقلاب تا چه میزان از بیخ و بن متفاوت است: اولی عدالت را مفهومی سیاسی و عملی و ملاک مشروعیت معارف و دولتها میداند و دومی بحثی نظری و تکنوکراتیک برای شریک شدن با قدرت مقدس درهر شرایطی
محمد حسین بادامچی
در میان همهی رجزخوانیهای این مدرس خودخوانده فلسفه سیاسی و مدیر کذا پس از مرگ استادودرکوچههای خالی-که کانون همه آنها این است که «چرا ایشان جمهوری اسلامی را در محافل خصوصی به بیعدالتی متهم کرده و به جای تملق گفتن معمول علمایی قهر کرده است»-دردآورتر از همه وقاحت حاکم بر این جمله است که «مرحوم حکیمی از سر هوشمندی یا روحیه احتیاطگری از علنی کردن بخشی از افکار خود در حوزههای اجتماعی پرهیز کرد» که عبرت بسیاری برای عدالتخواهان نسلهای بعد درخوددارد.
انتظار غلامی از لزوم همکاری متفکر عدالتخواه با دستگاه اجرایی خود به نحوی گویا نشان از آن دارد که مفهوم عدالت و اسلام میان دو نسل مبارز بنیانگذار انقلاب و نسل مدیران جوان سر سفره انقلاب تا چه میزان از بیخ و بن متفاوت است: اولی عدالت را مفهومی سیاسی و عملی و ملاک مشروعیت معارف و دولتها میداند و دومی بحثی نظری و تکنوکراتیک برای شریک شدن با قدرت مقدس درهر شرایطی
محمد حسین بادامچی
چرا افغانستان برای ایران مهم است؟
امیر هاشمی مقدم
بالاخره پس از چهار سال، کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» منتشر شد. هرچند به عنوان نویسنده، راضی به این شیوه انتشار نبودم. اکنون و با این شیوه انتشار فایل پیدیاف، کتابخانههای دانشگاهها، پژوهشکدهها و پژوهشگاهها، نهادهای دولتی و... آنرا تهیه نخواهند کرد و تنها خوانندگان علاقمند به این حوزه فایل آنرا دریافت کرده و میخوانند. ولی به هرحال موانع حقوقی مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری (بهعنوان سفارشدهنده و کارفرمای نگارش این کتاب) دست مسئولین این مرکز را تا حدودی برای انتشار نسخه کاغذی بسته بود. امیدوارم بتوانیم در آیندهای نزدیک، تعدادی نسخه کاغذی را دست کم در شمار محدود منتشر و به بازار کتاب عرضه کنیم.
در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» تلاش کردهام ابتدا یک آسیبشناسی در زمینه روابط دو کشور در سه حوزه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی انجام داده و سپس پیشنهادهایی در راستای توسعه این روابط مطرح کند.
کتاب در پنج بخش کلیات، فرهنگ و دانش، امنیت و سیاست، مولفههای اقتصادی، و بالاخره نتیجهگیری و مجموعا ۲۰۹ صفحه تنظیم شده است.
بخش نخست کلیات نام دارد و در ابتدا مقدمهای طولانی آوردهام که دلایل کمتوجهی ایرانیان و حتی نگاه منفی برخی از آنان به افغانستان را به طور مفصل برشمردم. همچنین در همین بخش به مرور آثاری پرداختهام که به قلم نویسندگان ایرانی، افغانستانی و غربی درباره افغانستان در ایران منتشر شده است.
بخش دوم که فرهنگ و دانش نام دارد، ابتدا به این مسئله میپردازد که هویتطلبی افغانی چگونه خود را بر پایه ضدیت و تقابل با هویت و فرهنگ ایرانی استوار کرده است. مشکلاتی که برای زبان فارسی در افغانستان به وجود آمده نیز بر همین اساس مورد اشاره قرار دادهام. سپس به دلایل نگاه منفی بسیاری از افغانستانیها به ایران، آن هم علیرغم کمکهای بسیار ایران به افغانستانیها پرداختهام. نسبت فضای دینی و مذهبی افغانستان با ایران، و همچنین جایگاه دانشگاههای ایران در پذیرش دانشجویان افغانستانی، نکات دیگری است که در این بخش بررسی کردهام.
بخش سوم که «امنیت و سیاست» نام دارد، ابتدا تاثیرات امنیتی افغانستان بر ایران را در مواردی همچون حضور کشورهای بیگانه در افغانستان، قدرتگیری دوباره طالبان، ظهور و حضور داعش، بنیادگرایی دینی و مواد مخدر بررسی کرده و سپس به اصلیترین مسائل سیاسی افغانستان که میتواند بر ایران اثرگذار باشد اشاره کرده است؛ مواردی همچون مشکلات مرزی با پاکستان، عدم مشروعیت دولت مرکزی، روشن نبودن چشمانداز گفتگوهای صلح با افغانستان و مهاجرت افغانستانیها و بیمیلی بازگشت به میهن.
بخش چهارم، «مولفههای اقتصادی» است که در برخی مولفهها همچون معادن، درمان، گردشگری، تولید کالاهای فرهنگی و غیر فرهنگی، توسعه زیرساختها و...، به فرصتهای اقتصادی افغانستان برای بخش خصوصی و دولتی ایران اشاره کرده و در برخی موارد همچون آبهای جاری میان دو کشور، ترانزیت انرژی، کشت زعفران و...، به رقابتها و اختلافات دو کشور پرداختهام.
بخش پایانی و پنجم کتاب، نتیجهگیری است که ابتدا یک جمعبندی درباره دلایل ناکامی ایران در حضور قدرتمند در افغانستان ارائه شده و سپس پیشنهادهایی برای توسعه روابط دو کشور در هر سه زمینه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی ارائه دادهام.
مخاطب این کتاب، هم میتواند مسئولین و نهادهای دولتی و خصوصی ایران باشد که به شیوهای با افغانستان مرتبط هستند، هم میتواند اهالی فرهنگ و ادب باشد، هم میتواند سرمایهدارانی باشد که مایل به حضور و سرمایهگذاری در افغانستان هستند، و هم میتواند شهروندان عادی ایران باشد که شناخت درستی از افغانستان و پیوستگیاش با ایران ندارند.
این کتاب در 209 صفحه تنظیم شده است.
این کتاب را میتوانید به رایگان از اینجا دانلود کنید.
جان آگه با #فرهیختگان
امیر هاشمی مقدم
بالاخره پس از چهار سال، کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» منتشر شد. هرچند به عنوان نویسنده، راضی به این شیوه انتشار نبودم. اکنون و با این شیوه انتشار فایل پیدیاف، کتابخانههای دانشگاهها، پژوهشکدهها و پژوهشگاهها، نهادهای دولتی و... آنرا تهیه نخواهند کرد و تنها خوانندگان علاقمند به این حوزه فایل آنرا دریافت کرده و میخوانند. ولی به هرحال موانع حقوقی مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری (بهعنوان سفارشدهنده و کارفرمای نگارش این کتاب) دست مسئولین این مرکز را تا حدودی برای انتشار نسخه کاغذی بسته بود. امیدوارم بتوانیم در آیندهای نزدیک، تعدادی نسخه کاغذی را دست کم در شمار محدود منتشر و به بازار کتاب عرضه کنیم.
در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» تلاش کردهام ابتدا یک آسیبشناسی در زمینه روابط دو کشور در سه حوزه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی انجام داده و سپس پیشنهادهایی در راستای توسعه این روابط مطرح کند.
کتاب در پنج بخش کلیات، فرهنگ و دانش، امنیت و سیاست، مولفههای اقتصادی، و بالاخره نتیجهگیری و مجموعا ۲۰۹ صفحه تنظیم شده است.
بخش نخست کلیات نام دارد و در ابتدا مقدمهای طولانی آوردهام که دلایل کمتوجهی ایرانیان و حتی نگاه منفی برخی از آنان به افغانستان را به طور مفصل برشمردم. همچنین در همین بخش به مرور آثاری پرداختهام که به قلم نویسندگان ایرانی، افغانستانی و غربی درباره افغانستان در ایران منتشر شده است.
بخش دوم که فرهنگ و دانش نام دارد، ابتدا به این مسئله میپردازد که هویتطلبی افغانی چگونه خود را بر پایه ضدیت و تقابل با هویت و فرهنگ ایرانی استوار کرده است. مشکلاتی که برای زبان فارسی در افغانستان به وجود آمده نیز بر همین اساس مورد اشاره قرار دادهام. سپس به دلایل نگاه منفی بسیاری از افغانستانیها به ایران، آن هم علیرغم کمکهای بسیار ایران به افغانستانیها پرداختهام. نسبت فضای دینی و مذهبی افغانستان با ایران، و همچنین جایگاه دانشگاههای ایران در پذیرش دانشجویان افغانستانی، نکات دیگری است که در این بخش بررسی کردهام.
بخش سوم که «امنیت و سیاست» نام دارد، ابتدا تاثیرات امنیتی افغانستان بر ایران را در مواردی همچون حضور کشورهای بیگانه در افغانستان، قدرتگیری دوباره طالبان، ظهور و حضور داعش، بنیادگرایی دینی و مواد مخدر بررسی کرده و سپس به اصلیترین مسائل سیاسی افغانستان که میتواند بر ایران اثرگذار باشد اشاره کرده است؛ مواردی همچون مشکلات مرزی با پاکستان، عدم مشروعیت دولت مرکزی، روشن نبودن چشمانداز گفتگوهای صلح با افغانستان و مهاجرت افغانستانیها و بیمیلی بازگشت به میهن.
بخش چهارم، «مولفههای اقتصادی» است که در برخی مولفهها همچون معادن، درمان، گردشگری، تولید کالاهای فرهنگی و غیر فرهنگی، توسعه زیرساختها و...، به فرصتهای اقتصادی افغانستان برای بخش خصوصی و دولتی ایران اشاره کرده و در برخی موارد همچون آبهای جاری میان دو کشور، ترانزیت انرژی، کشت زعفران و...، به رقابتها و اختلافات دو کشور پرداختهام.
بخش پایانی و پنجم کتاب، نتیجهگیری است که ابتدا یک جمعبندی درباره دلایل ناکامی ایران در حضور قدرتمند در افغانستان ارائه شده و سپس پیشنهادهایی برای توسعه روابط دو کشور در هر سه زمینه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی ارائه دادهام.
مخاطب این کتاب، هم میتواند مسئولین و نهادهای دولتی و خصوصی ایران باشد که به شیوهای با افغانستان مرتبط هستند، هم میتواند اهالی فرهنگ و ادب باشد، هم میتواند سرمایهدارانی باشد که مایل به حضور و سرمایهگذاری در افغانستان هستند، و هم میتواند شهروندان عادی ایران باشد که شناخت درستی از افغانستان و پیوستگیاش با ایران ندارند.
این کتاب در 209 صفحه تنظیم شده است.
این کتاب را میتوانید به رایگان از اینجا دانلود کنید.
جان آگه با #فرهیختگان
Telegram
مقدمه
دانلود رایگان کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟»
نویسنده: امیر هاشمی مقدم، انتشارات کتاب راهبرد، مرکز بررسیهای ریاست جمهوری. ۱۴۰۰
بالاخره پس از چهار سال، کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» منتشر شد. هرچند به عنوان نویسنده، راضی به این شیوه انتشار…
نویسنده: امیر هاشمی مقدم، انتشارات کتاب راهبرد، مرکز بررسیهای ریاست جمهوری. ۱۴۰۰
بالاخره پس از چهار سال، کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» منتشر شد. هرچند به عنوان نویسنده، راضی به این شیوه انتشار…
فهرست مقالات سی و پنجمین شماره ی ماهنامه ی داخلی کوچه
https://t.me/arshivefarhikhtegan/676
جان آگه با #فرهیختگان
https://t.me/arshivefarhikhtegan/676
جان آگه با #فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستند مصدق از نگاهی دیگر
هدی صابر ۱۳۸۸-۱۳۸۹
در این مستند مرحوم هدی صابر با افرادی چون
محمود مصدق (نوه دکتر مصدق)، مصاحبه کرده است
جان آگه با #فرهیختگان
هدی صابر ۱۳۸۸-۱۳۸۹
در این مستند مرحوم هدی صابر با افرادی چون
محمود مصدق (نوه دکتر مصدق)، مصاحبه کرده است
جان آگه با #فرهیختگان
به ادعای علی لاریجانی و صفارهرندی چین قصد تحویل ۱۸ میلیون واکسن به ایران داشت ولی مقامات کشور تعلل کردند.
حال که حدود ۱۰۰هزار ایرانی به علت تاخیر در واردات واکسن فوت کردهاند، تشکیل دادگاه برای رسیدگی به علل واقعی این فاجعه و مجازات مقصران ضرورت تام دارد.
سید مصطفی تاجزاده
جان آگه با #فرهیختگان
حال که حدود ۱۰۰هزار ایرانی به علت تاخیر در واردات واکسن فوت کردهاند، تشکیل دادگاه برای رسیدگی به علل واقعی این فاجعه و مجازات مقصران ضرورت تام دارد.
سید مصطفی تاجزاده
جان آگه با #فرهیختگان
خاطره ملاقات با سید موسی صدر
ملاقاتی بود که با آقای موسیصدر که بعدها امامموسی صدر شد دست داد. آنموقع که در جمعیت «راه نو» ما فعالیت میکردیم برای حقوق زن و اینها همه جوانب کار را نگاه میکردیم. از جمله میخواستیم واقعاً دسترسی پیدا کنیم که با روحانیون تماس داشته باشیم و به آنها بگوییم که ما مخالف دین نیستیم چون واقعاً اینجور منعکس میشد میگفتند این جمعیتهای زنان میخواهند بیبندوباری به بار بیاورند و اینها.
چنانچه حتی شنیده بودیم پایین شهر یک خانمی است که راجع به اسلام و اینها درس میدهد و زنان دورش جمع میشوند و اینها و به جمعیت ما بد گفته، ما چند نفر بلند شدیم رفتیم آن خانم را هم دیدیم که برایش بگوییم که جمعیت ما چه کار میکند و کارهایش از چه نوع است و اینها. یکی هم اینکه خوب در ردهی بالاتر به اینها بفهمانیم که ما یک چیزهای منطقی میخواهیم که قابل تطبیق با مذهب باشد.
یکی از مدیرکلهای وزارت آموزش و پرورش بود، آقای جزایری به نظرم، نمیدانم در چه فرصتی بود که [میان ] ما با او صحبت شد. گفتیم که ما دلمان میخواهد که با روحانیون تماسی داشته باشیم گفت، «من ترتیبی میدهم که شما با کسانی به خصوص نمایندهای از قم بیاید [و با شما ملاقت کند].» ترتیب این کار داده شد و جمعیت «راه نو» هم آنموقع در منزل من جلساتش بود، اصلاً همیشه اینطور بود، قرار گذاشتیم که بیاییم منتها نرفتیم توی اتاق جمعیت، آمدیم توی اتاق پذیرایی من.
دو نفر آمده بودند. یکیاش یک آقایی بود اگر اشتباه نکنم اسمش غفاری بود او معلم قرآن شرعیات مدارس بود، او در واقع کارمند خود وزارت آموزش بود منتها خوب با قم هم ارتباط داشت. یکیاش آقای موسیصدر بود. آنموقع هم خب نسبتاً جوان بود. و به نسبت اینکه جوان بود من دیدم چهقدر اطلاعات عمومی دارد وقتی که صحبت میشود. آخر آخوندها غالباً فقط یک اطلاعات منحصری دارند ولی او واقعاً اطلاعات عمومی داشت. گمان میکنم زبان میدانست و اینها. و یک جلسهی خیلی جالبی داشتیم.
چندنفر از خانمهای جمعیت بودند و ما راجع به مسائل مختلف با این آقا صحبت کردیم و گفتند که این آقا نمایندهی ثقهالاسلامی است که آمده، آنموقع ثقهالاسلامی یکی از کسانی بود که تقریباً معاون [آیتالله حسین] بروجردی بود و بروجردی در آنموقع زنده بود.
خیلی صحبت و بحث کردیم. یکی از چیزهایی که همین آقا گفت [خیلی جالب بود]، ما گفتیم که ما با خیلی از بیبندوباریها موافق نیستیم حتی با آن جور چیزها که به ضرر زن تمام میشود مخالفیم. فرض کن آن چیزهایی که خیلیها خیال میکنند شبزندهداری و نمیدانم آنجور مجالس و خیلی بیبندوباریها به نظر ما اینها به ضرر زن است. ببینید این [سید موسی صدر] چهقدر آدم منطقیای بود که گفت: «خوب این هم رآکسیون [عکسالعمل] آن محدودیتهای قدیم [نسبت به زنان] است.» آنوقت مثال زد گفت، «این چراغ را اگر بگیرید از این ور بکشید وقتی ولش بکنید میرود تا آنطرف.» گفت، «این نتیجهی محدودیتهای قدیم است که به زنها دادند که وقتی که حالا آزادی پیدا کردند یک عدهای هم پیدا میشوند که زیادهروی میکنند.» بههرحال خیلی با همدیگر به توافق رسیدیم نسبتاً و قرار شد که برود قم و منعکس بکند که خواستههای ما چیست و ما خودمان هم با خیلی از بیرویگیها مبارزه میکنیم، با مطبوعاتی که اینقدر زن را کوچک میکنند و با اعلانهای زشت و زننده در واقع به زنها توهین میکنند ما مخالف هستیم.
و از جمله وعدههایی که آقای موسیصدر به ما داد و تا مدتی هم ادامه پیدا کرد فرستادن مجله «مکتب اسلام» بود. چون مجله را خودش اداره میکرد من هم تکوتوکی این مجله را دیده بودم. بعد مرتب برای ما میفرستاد. تا یک مدتی این مجله میآمد و بعد دیدم نیامد. من هم دیگر چیزی راجع به آقای صدر نشنیدم تا اینکه بعد از سالها شنیدیم که سر از لبنان درآورد و معلوم شد که بعد فعالیتهایش به چه صورتی درآمده. بههرحال فکر کردم که این هم نسبتاً جالب است که این را هم گفته باشم.
بخشی از مصاحبه مهرانگیز دولتشاهی (۱۲۹۶-۱۳۸۷) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دهم
تاریخ مصاحبه: ۸ خرداد ۱۳۶۳
مصاحبه کننده: شاهرخ مسکوب
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
ملاقاتی بود که با آقای موسیصدر که بعدها امامموسی صدر شد دست داد. آنموقع که در جمعیت «راه نو» ما فعالیت میکردیم برای حقوق زن و اینها همه جوانب کار را نگاه میکردیم. از جمله میخواستیم واقعاً دسترسی پیدا کنیم که با روحانیون تماس داشته باشیم و به آنها بگوییم که ما مخالف دین نیستیم چون واقعاً اینجور منعکس میشد میگفتند این جمعیتهای زنان میخواهند بیبندوباری به بار بیاورند و اینها.
چنانچه حتی شنیده بودیم پایین شهر یک خانمی است که راجع به اسلام و اینها درس میدهد و زنان دورش جمع میشوند و اینها و به جمعیت ما بد گفته، ما چند نفر بلند شدیم رفتیم آن خانم را هم دیدیم که برایش بگوییم که جمعیت ما چه کار میکند و کارهایش از چه نوع است و اینها. یکی هم اینکه خوب در ردهی بالاتر به اینها بفهمانیم که ما یک چیزهای منطقی میخواهیم که قابل تطبیق با مذهب باشد.
یکی از مدیرکلهای وزارت آموزش و پرورش بود، آقای جزایری به نظرم، نمیدانم در چه فرصتی بود که [میان ] ما با او صحبت شد. گفتیم که ما دلمان میخواهد که با روحانیون تماسی داشته باشیم گفت، «من ترتیبی میدهم که شما با کسانی به خصوص نمایندهای از قم بیاید [و با شما ملاقت کند].» ترتیب این کار داده شد و جمعیت «راه نو» هم آنموقع در منزل من جلساتش بود، اصلاً همیشه اینطور بود، قرار گذاشتیم که بیاییم منتها نرفتیم توی اتاق جمعیت، آمدیم توی اتاق پذیرایی من.
دو نفر آمده بودند. یکیاش یک آقایی بود اگر اشتباه نکنم اسمش غفاری بود او معلم قرآن شرعیات مدارس بود، او در واقع کارمند خود وزارت آموزش بود منتها خوب با قم هم ارتباط داشت. یکیاش آقای موسیصدر بود. آنموقع هم خب نسبتاً جوان بود. و به نسبت اینکه جوان بود من دیدم چهقدر اطلاعات عمومی دارد وقتی که صحبت میشود. آخر آخوندها غالباً فقط یک اطلاعات منحصری دارند ولی او واقعاً اطلاعات عمومی داشت. گمان میکنم زبان میدانست و اینها. و یک جلسهی خیلی جالبی داشتیم.
چندنفر از خانمهای جمعیت بودند و ما راجع به مسائل مختلف با این آقا صحبت کردیم و گفتند که این آقا نمایندهی ثقهالاسلامی است که آمده، آنموقع ثقهالاسلامی یکی از کسانی بود که تقریباً معاون [آیتالله حسین] بروجردی بود و بروجردی در آنموقع زنده بود.
خیلی صحبت و بحث کردیم. یکی از چیزهایی که همین آقا گفت [خیلی جالب بود]، ما گفتیم که ما با خیلی از بیبندوباریها موافق نیستیم حتی با آن جور چیزها که به ضرر زن تمام میشود مخالفیم. فرض کن آن چیزهایی که خیلیها خیال میکنند شبزندهداری و نمیدانم آنجور مجالس و خیلی بیبندوباریها به نظر ما اینها به ضرر زن است. ببینید این [سید موسی صدر] چهقدر آدم منطقیای بود که گفت: «خوب این هم رآکسیون [عکسالعمل] آن محدودیتهای قدیم [نسبت به زنان] است.» آنوقت مثال زد گفت، «این چراغ را اگر بگیرید از این ور بکشید وقتی ولش بکنید میرود تا آنطرف.» گفت، «این نتیجهی محدودیتهای قدیم است که به زنها دادند که وقتی که حالا آزادی پیدا کردند یک عدهای هم پیدا میشوند که زیادهروی میکنند.» بههرحال خیلی با همدیگر به توافق رسیدیم نسبتاً و قرار شد که برود قم و منعکس بکند که خواستههای ما چیست و ما خودمان هم با خیلی از بیرویگیها مبارزه میکنیم، با مطبوعاتی که اینقدر زن را کوچک میکنند و با اعلانهای زشت و زننده در واقع به زنها توهین میکنند ما مخالف هستیم.
و از جمله وعدههایی که آقای موسیصدر به ما داد و تا مدتی هم ادامه پیدا کرد فرستادن مجله «مکتب اسلام» بود. چون مجله را خودش اداره میکرد من هم تکوتوکی این مجله را دیده بودم. بعد مرتب برای ما میفرستاد. تا یک مدتی این مجله میآمد و بعد دیدم نیامد. من هم دیگر چیزی راجع به آقای صدر نشنیدم تا اینکه بعد از سالها شنیدیم که سر از لبنان درآورد و معلوم شد که بعد فعالیتهایش به چه صورتی درآمده. بههرحال فکر کردم که این هم نسبتاً جالب است که این را هم گفته باشم.
بخشی از مصاحبه مهرانگیز دولتشاهی (۱۲۹۶-۱۳۸۷) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دهم
تاریخ مصاحبه: ۸ خرداد ۱۳۶۳
مصاحبه کننده: شاهرخ مسکوب
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
❤1
سهم دختران محصل در مدارس ابتدایی افغانستان در نیم قرن اخیر
ظهور طالبان در اواسط دهه ۹۰ میلادی: سقوط سهم دختران محصل ابتدایی به صفر!
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
ظهور طالبان در اواسط دهه ۹۰ میلادی: سقوط سهم دختران محصل ابتدایی به صفر!
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
پاسخی به جناب امام
محمدرضا جلائیپور
برادر و دوست گرامی، جناب آقای جواد امام!
در مطلبی با عنوان «سخنی با محمدرضا جلائیپور» نکاتی را در نقد پستی که در انتقاد از زیارتنامهخوانی برای رهبر فقید انقلاب در مراسم رسمی و مجللسازی مقبرهٔ ایشان نوشتهبودم ذکر کردهاید.
گفتهاید که برای علمای دیگر هم زیارتنامه نوشته شده و این زیارتنامهٔ آیت الله خمینی را هم آیت الله جوادی آملی نوشته است. آیا متن این زیارتنامه که سرشار از تعابیر پرغلو و قدسیساز دربارهٔ آیت الله خمینی و فرزندانشان است را دقیق خواندهاید؟ چگونه از منظری اصلاحطلبانه میتوان از این مقدسسازی رهبران سیاسی که مانع نقد و پاسخگویی است دفاع کرد؟ لطفا توجه کنید که خواندن زیارتنامه در مراسم رسمی دولتی متفاوت است با مناسکی که عموم دینداران سنتی برای بخشی از علما ساختهاند و داوطلبانه اجرا میکنند. چگونه میتوان از نواندیشی دینی دم زد و در عین حال از سنتیترین مناسک قدسیساز از جایگاه رسمی دولتی و مقدسمآبیهایی که از قضا بعضا خود آیتالله خمینی از منتقدانش بود دفاع کرد؟ با این منطق اگر یکی از علمای قم برای رهبران بعدی هم زیارتنامهٔ پرغلو بنویسد و در مراسم رسمی دولتی خوانده شود دفاع میکنید؟ آیا این مناسکسازیها الگویی برای تکرارش نمیشود؟ اصلاحطلبانی که منتقد زیارتنامهخوانی رسمی و بارگاهسازی برای آیت الله خمینی نباشند، چگونه میتوانند بدون داشتن استاندارد دوگانه منتقد زیارتنامهخوانی رسمی و بارگاهسازی برای رهبران بعدی باشند؟
گفتهاید «بحث در بزرگ و کوچک بودن یا زرق و برق داشتن حرم امام نیست». چرا نیست؟ از قضا یکی از انتقادات قابل توجه به همین مجللسازی و هزینهٔ سنگین از منابع عمومی برای آرامگاه آیتالله خمینی است و بخشی از منتقدان هم اتفاقا از علاقمندان ایشاناند. آیا مرقد مجلل و پرهزینهٔ کنونی تناسبی دارد با تاکیدی که در گفتمان ایشان بر عدالت، حمایت از «مستضعفان» و «پابرهنگان»، نقد «کاخنشینی»، ضرورت «سادهزیستی» و پرهیز از «اشرافیت» بود؟ بخش بزرگی از شهروندان علاقمند به ایشان و افرادی مثل خود شما که سابقهٔ ایثارگری در جنگ دارید، به خاطر همین تاکیدات گفتمانی به ایشان علاقه داشتند. کاریزمای ایشان متکی به چنین تاکیداتی بود و ستونها و سازههای بزرگ چیزی بر آن نمیافزاید، اگر از آن نکاهد. محبوبیت آیت الله خمینی به خاطر ژن و نسب و اشرافیت و مقدسمآبیاش نبود که بخواهد با تشریفات و مرقد مجلل تداوم بیابد. سنگ یادبود سادهٔ مهاتما گاندی در هند هم چیزی از احترام عمومی علاقمندانش به او نکاسته است.
در بخشی دیگر از نوشتهتان گفتهاید که «صرف انتساب به ایشان، بزرگترین عامل اقبال است» و «ساختن حرم امام مطالبهای ملی بوده است». بر چه اساسی میگویید علاقمندان پرشمار آیتالله خمینی حامی مجللسازی مقبرهٔ ایشان بودهاند و حامی اختصاص بودجهٔ بزرگ سالانه برای افزایش تشریفات آناند؟ از قضا برآورد من این است که احترام بخش بزرگی از شهروندان ایران به خانوادهٔ آیتالله خمینی ارتباطی با مدیریت مقبرهٔ باشکوه و پرهزینهٔ ایشان ندارد و انتقاد بخشی از علاقمندان آیتالله خمینی به خانوادهٔ ایشان هم به خاطر همین هزینهها از منابع عمومی است. فرض کنید به درخواست بیت ایشان، هزینههای سالانهٔ آرامگاه آیتالله خمینی صرف تامین گرمخانهٔ کافی و خدمات باکیفیت به تهیدستان شهری در شهرهای بزرگ ایران با نظارت عمومی میشد. رضایتافزا و احترامانگیزتر از صرف غیرشفاف این منابع در آرامگاه مجلل و نهادهای وابستهاش (از حوزهٔ علمیه و مجتمعهای مسکونی و رفاهی تا شهر آفتاب) نمیشد؟
در بخشهایی از نوشتهتان تلویحا میگویید که اصلاحطلبان از سرمایهٔ نمادین آیتالله خمینی بهره بردهاند و نباید باعث کاهش این بهرهبرداری شد. امیدوارم این سرمایه نمادین تبدیل به رانت و ابزار ویژهخواری نشود. اما اگر واقعا دغدغهٔ کاسته نشدن این سرمایهٔ نمادین را دارید باور بفرمایید اگر به جای فروکوفتن نقد و برچسبزنی به منتقدان، بازماندگان آیت الله خمینی را تشویق کنید که خودشان پیشگام شفافسازی همهٔ منابع و هزینههای عمومی نهادهای وابسته به بیت ایشان شوند، در شرایط افزایش چشمگیر فقر و نابرابری در سالهای اخیر داوطلبانه خواستار قطع یا کاهش این هزینهها شوند، با اتکا به داراییها و زمینهای وسیع وابسته به این نهادها و مدیریت کارآمدترشان و کمکهای داوطلبانه این نهادها را خودکفا و متکی به مردم کنند، به جای دخالت در سانسور کتابهای مرتبط با آیتالله خمینی و منع انتشار پارهای از این کتابها خودشان مروج پژوهش و نقد آزاد در این زمینه شوند و مانع مناسک قدسیساز رسمی دولتی شوند، هم از ریزش این سرمایهٔ نمادین پیشگیری میکنند و هم احترامشان نزد طیف گستردهتری از شهروندان ایران بیشتر میشود.
ادامهٔ متن کامل
جان آگه با #فرهیختگان
محمدرضا جلائیپور
برادر و دوست گرامی، جناب آقای جواد امام!
در مطلبی با عنوان «سخنی با محمدرضا جلائیپور» نکاتی را در نقد پستی که در انتقاد از زیارتنامهخوانی برای رهبر فقید انقلاب در مراسم رسمی و مجللسازی مقبرهٔ ایشان نوشتهبودم ذکر کردهاید.
گفتهاید که برای علمای دیگر هم زیارتنامه نوشته شده و این زیارتنامهٔ آیت الله خمینی را هم آیت الله جوادی آملی نوشته است. آیا متن این زیارتنامه که سرشار از تعابیر پرغلو و قدسیساز دربارهٔ آیت الله خمینی و فرزندانشان است را دقیق خواندهاید؟ چگونه از منظری اصلاحطلبانه میتوان از این مقدسسازی رهبران سیاسی که مانع نقد و پاسخگویی است دفاع کرد؟ لطفا توجه کنید که خواندن زیارتنامه در مراسم رسمی دولتی متفاوت است با مناسکی که عموم دینداران سنتی برای بخشی از علما ساختهاند و داوطلبانه اجرا میکنند. چگونه میتوان از نواندیشی دینی دم زد و در عین حال از سنتیترین مناسک قدسیساز از جایگاه رسمی دولتی و مقدسمآبیهایی که از قضا بعضا خود آیتالله خمینی از منتقدانش بود دفاع کرد؟ با این منطق اگر یکی از علمای قم برای رهبران بعدی هم زیارتنامهٔ پرغلو بنویسد و در مراسم رسمی دولتی خوانده شود دفاع میکنید؟ آیا این مناسکسازیها الگویی برای تکرارش نمیشود؟ اصلاحطلبانی که منتقد زیارتنامهخوانی رسمی و بارگاهسازی برای آیت الله خمینی نباشند، چگونه میتوانند بدون داشتن استاندارد دوگانه منتقد زیارتنامهخوانی رسمی و بارگاهسازی برای رهبران بعدی باشند؟
گفتهاید «بحث در بزرگ و کوچک بودن یا زرق و برق داشتن حرم امام نیست». چرا نیست؟ از قضا یکی از انتقادات قابل توجه به همین مجللسازی و هزینهٔ سنگین از منابع عمومی برای آرامگاه آیتالله خمینی است و بخشی از منتقدان هم اتفاقا از علاقمندان ایشاناند. آیا مرقد مجلل و پرهزینهٔ کنونی تناسبی دارد با تاکیدی که در گفتمان ایشان بر عدالت، حمایت از «مستضعفان» و «پابرهنگان»، نقد «کاخنشینی»، ضرورت «سادهزیستی» و پرهیز از «اشرافیت» بود؟ بخش بزرگی از شهروندان علاقمند به ایشان و افرادی مثل خود شما که سابقهٔ ایثارگری در جنگ دارید، به خاطر همین تاکیدات گفتمانی به ایشان علاقه داشتند. کاریزمای ایشان متکی به چنین تاکیداتی بود و ستونها و سازههای بزرگ چیزی بر آن نمیافزاید، اگر از آن نکاهد. محبوبیت آیت الله خمینی به خاطر ژن و نسب و اشرافیت و مقدسمآبیاش نبود که بخواهد با تشریفات و مرقد مجلل تداوم بیابد. سنگ یادبود سادهٔ مهاتما گاندی در هند هم چیزی از احترام عمومی علاقمندانش به او نکاسته است.
در بخشی دیگر از نوشتهتان گفتهاید که «صرف انتساب به ایشان، بزرگترین عامل اقبال است» و «ساختن حرم امام مطالبهای ملی بوده است». بر چه اساسی میگویید علاقمندان پرشمار آیتالله خمینی حامی مجللسازی مقبرهٔ ایشان بودهاند و حامی اختصاص بودجهٔ بزرگ سالانه برای افزایش تشریفات آناند؟ از قضا برآورد من این است که احترام بخش بزرگی از شهروندان ایران به خانوادهٔ آیتالله خمینی ارتباطی با مدیریت مقبرهٔ باشکوه و پرهزینهٔ ایشان ندارد و انتقاد بخشی از علاقمندان آیتالله خمینی به خانوادهٔ ایشان هم به خاطر همین هزینهها از منابع عمومی است. فرض کنید به درخواست بیت ایشان، هزینههای سالانهٔ آرامگاه آیتالله خمینی صرف تامین گرمخانهٔ کافی و خدمات باکیفیت به تهیدستان شهری در شهرهای بزرگ ایران با نظارت عمومی میشد. رضایتافزا و احترامانگیزتر از صرف غیرشفاف این منابع در آرامگاه مجلل و نهادهای وابستهاش (از حوزهٔ علمیه و مجتمعهای مسکونی و رفاهی تا شهر آفتاب) نمیشد؟
در بخشهایی از نوشتهتان تلویحا میگویید که اصلاحطلبان از سرمایهٔ نمادین آیتالله خمینی بهره بردهاند و نباید باعث کاهش این بهرهبرداری شد. امیدوارم این سرمایه نمادین تبدیل به رانت و ابزار ویژهخواری نشود. اما اگر واقعا دغدغهٔ کاسته نشدن این سرمایهٔ نمادین را دارید باور بفرمایید اگر به جای فروکوفتن نقد و برچسبزنی به منتقدان، بازماندگان آیت الله خمینی را تشویق کنید که خودشان پیشگام شفافسازی همهٔ منابع و هزینههای عمومی نهادهای وابسته به بیت ایشان شوند، در شرایط افزایش چشمگیر فقر و نابرابری در سالهای اخیر داوطلبانه خواستار قطع یا کاهش این هزینهها شوند، با اتکا به داراییها و زمینهای وسیع وابسته به این نهادها و مدیریت کارآمدترشان و کمکهای داوطلبانه این نهادها را خودکفا و متکی به مردم کنند، به جای دخالت در سانسور کتابهای مرتبط با آیتالله خمینی و منع انتشار پارهای از این کتابها خودشان مروج پژوهش و نقد آزاد در این زمینه شوند و مانع مناسک قدسیساز رسمی دولتی شوند، هم از ریزش این سرمایهٔ نمادین پیشگیری میکنند و هم احترامشان نزد طیف گستردهتری از شهروندان ایران بیشتر میشود.
ادامهٔ متن کامل
جان آگه با #فرهیختگان
Telegraph
پاسخی به جناب امام
محمدرضا جلائیپور برادر و دوست گرامی، جناب آقای جواد امام! در مطلبی با عنوان «سخنی با محمدرضا جلائیپور» در وبسایت «جماران» نکاتی را در نقد پست کوتاهی که در انتقاد از زیارتنامهخوانی برای رهبر فقید انقلاب در مراسم رسمی و مجللسازی مقبرهٔ ایشان نوشتهبودم…
خیالپروریها
من خیالپروری را دوست دارم؛ بقاعده شخصیترین سرگرمی من است. هرچند وقت یکبار، مخصوص خودم را بدان مشغول میدارم. خیال در جان و سرم نطفه میگیرد، و بعد آن را با نوشتن میپرورم. بزرگش میکنم، پروارش میکنم، جزئیاتش را کشوقوس میدهم، زیروبالایش را شرح و بسط میدهم، و آنقدر به آن میپیچم، میپیچم، میپیچم که از آن نطفۀ خیالین یا مردی زیبا در قامت عاشقم خلق شود یا زنی زیبا که خودم باشم. هیچ سرگرمی دیگری برای من کیف اینطور خیالپروری را ندارد.
اما خیالپروریام مناسک و منازلی دارد_ البته همچون هر سرگرمی دیگری. آداب و ترتیبی دارد تا حظ تمام شود. خانه و زندگی باید تمیز و شستهرفته باشد، تا حواس گرد و خاک نگیرد و تیغش ببرد. همهچیز سر جای خودش: کتابها ردیف در قفسهها، ریشۀ فرشها شانهشده، کوسنها منظم، ظرفها شسته، نامهها جواب دادهشده. بعد مینشینم کنج خلوتی، و اغلب اطعمه و اشربه و ادخنه پیش دست خودم میچینم تا اسباب عیش مهیا باشد. موزیک قطع، اصوات همه خاموش، و فقط صدای خودم که هردم رازآلودتر میشود در گوشم نجوا بگیرد.
دوست مترجمی که متون دینی ترجمه میکرد میگفت عادت دارد با شکم خالی کار کند: هرچه گرسنهتر، پویاتر. دستاندازیاش به سمت کلمات بیشتر و خلاقیتش در پرورش جملات و ضبطوربط متن بالاتر. گمانم نوعی ریاضت بر خود هموار میکرد تا با قرار دادن جسم خود در موقعیت روحانی بتواند نور معرفتی بجوید. من برعکس، به رضایت تن ایمانی نستوه دارم: تن سیر و شاد و راضی که باشد، گاه خیالپروری است. روز یا شب، فرقی ندارد.
جا البته اغلب مهم است. گمانم در اینیکی اغلب خیالپرورها عاداتی مشترک دارند: پهنۀ دریا، صحن چمن، طرف باغ. یکی از شرکتکنندگان دورههای شعر فارسی من که شاعر مسن امریکایی همیشهمستی بود میگفت هر صبح خودم را به جنگل میاندازم برای تهییج قوۀ خیال، وگرنه در این سنوسال شعر محال است پیدایش شود. راست میگوید چون جا مهم است. خیالپرورهای درستوحسابی اغلب بر این نکته اتفاق نظر دارند.
بعد که همۀ این اداواطوارها راستوریس شد، مرغ خیال پنجه بر خاک میکشد تا بال بگیرد. بال میگیرد و چنان چون عقاب به طرفهالعینی دور میشود که گویی از ازل نقطه سویدای عدم بوده است:
لحظهای چند بر این لوح کبود
نقطهای بود و دگر هیچ نبود
سایه اقتصادینیا
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
من خیالپروری را دوست دارم؛ بقاعده شخصیترین سرگرمی من است. هرچند وقت یکبار، مخصوص خودم را بدان مشغول میدارم. خیال در جان و سرم نطفه میگیرد، و بعد آن را با نوشتن میپرورم. بزرگش میکنم، پروارش میکنم، جزئیاتش را کشوقوس میدهم، زیروبالایش را شرح و بسط میدهم، و آنقدر به آن میپیچم، میپیچم، میپیچم که از آن نطفۀ خیالین یا مردی زیبا در قامت عاشقم خلق شود یا زنی زیبا که خودم باشم. هیچ سرگرمی دیگری برای من کیف اینطور خیالپروری را ندارد.
اما خیالپروریام مناسک و منازلی دارد_ البته همچون هر سرگرمی دیگری. آداب و ترتیبی دارد تا حظ تمام شود. خانه و زندگی باید تمیز و شستهرفته باشد، تا حواس گرد و خاک نگیرد و تیغش ببرد. همهچیز سر جای خودش: کتابها ردیف در قفسهها، ریشۀ فرشها شانهشده، کوسنها منظم، ظرفها شسته، نامهها جواب دادهشده. بعد مینشینم کنج خلوتی، و اغلب اطعمه و اشربه و ادخنه پیش دست خودم میچینم تا اسباب عیش مهیا باشد. موزیک قطع، اصوات همه خاموش، و فقط صدای خودم که هردم رازآلودتر میشود در گوشم نجوا بگیرد.
دوست مترجمی که متون دینی ترجمه میکرد میگفت عادت دارد با شکم خالی کار کند: هرچه گرسنهتر، پویاتر. دستاندازیاش به سمت کلمات بیشتر و خلاقیتش در پرورش جملات و ضبطوربط متن بالاتر. گمانم نوعی ریاضت بر خود هموار میکرد تا با قرار دادن جسم خود در موقعیت روحانی بتواند نور معرفتی بجوید. من برعکس، به رضایت تن ایمانی نستوه دارم: تن سیر و شاد و راضی که باشد، گاه خیالپروری است. روز یا شب، فرقی ندارد.
جا البته اغلب مهم است. گمانم در اینیکی اغلب خیالپرورها عاداتی مشترک دارند: پهنۀ دریا، صحن چمن، طرف باغ. یکی از شرکتکنندگان دورههای شعر فارسی من که شاعر مسن امریکایی همیشهمستی بود میگفت هر صبح خودم را به جنگل میاندازم برای تهییج قوۀ خیال، وگرنه در این سنوسال شعر محال است پیدایش شود. راست میگوید چون جا مهم است. خیالپرورهای درستوحسابی اغلب بر این نکته اتفاق نظر دارند.
بعد که همۀ این اداواطوارها راستوریس شد، مرغ خیال پنجه بر خاک میکشد تا بال بگیرد. بال میگیرد و چنان چون عقاب به طرفهالعینی دور میشود که گویی از ازل نقطه سویدای عدم بوده است:
لحظهای چند بر این لوح کبود
نقطهای بود و دگر هیچ نبود
سایه اقتصادینیا
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
سوء مدیریت حکومت در واکسن همگانی نشان داد آن ایدهی رایج که سیاست تنها برای اهل سیاست است نه مردم عادی، بسا خطا است. سیاست با سرنوشت همه از جزیی تا کلیترین امور سروکار دارد. بیاعتنایی نسبت به حکومتی که ایران را اداره نمیکند بلکه تنها آن را برای بقای خود مصرف میکند، خطا است.
یاسرمیردامادی
جان آگه با #فرهیختگان
یاسرمیردامادی
جان آگه با #فرهیختگان
ابراهیم رئیسی طی حکمی انسیه خزعلی" استاد ادبیات عرب دانشگاه الزهرا را به سمت معاون رییسجمهور در امور زنان و خانواده منصوب کرد.
انسیه دختر ابوالقاسم خزعلی فقیه محافظهکار سنتی و خواهر مهدی خزعلی منتقد و زندانی سیاسی و از مخالفان اوست.
#فرهیختگان
انسیه دختر ابوالقاسم خزعلی فقیه محافظهکار سنتی و خواهر مهدی خزعلی منتقد و زندانی سیاسی و از مخالفان اوست.
#فرهیختگان
🔴 گمشدهی تاریخیت در تاریخ اسلام
عبدالله ناصری طاهری
🔻عصرانی شدن، ضرورت حتمی و رسالت تاریخی جوامع بشری و از جمله جوامع مسلمانان است. در این روند، بزرگترین چالش، "بحران خوانش تاریخ" گذشته و مواجهه با میراث تاریخی است. میراث تاریخی که فاقد "تاریخیت" یا همان تاریخمندی است. بدین معنا که الگو برداری تاریخی بدور از توجه به "مدرنیته"، "جهانی شدن"، "مسلمان و دیگری" و ... تصویر میشود و این تصاویر که ماهیتاً غیرپویا، ناکارآ و غیرقابل فهماند چون سربندی وانشدنی مغز انسان را در برابر هر تحولی مقاوم و ممانع میکند.
🔸مسلمانان در روند مقابله با "بحران خوانش تاریخ" و شناخت دقیق چالشهای قرائت تاریخ، پیش از هرچیز باید با رویکردی علمی و عقلانی تاریخ صدر اسلام از "آغاز وحی تا پایان نبوت" را نه آنگونه که هست و به قول "جان ونز برو" تاریخ رستگاری دینی است بلکه آنطور که هشام جعیط فیلسوف-مورخ فقید تونسی دنبال میکند با واکردن اجزا ساختمانِ روایتِ تاریخی یا همان روش واسازی/Deconstruction وحی و نبوت را تاریخمند نشان دهد. از نظر هشام جعیط انسان مسلمان با این تاریخمندی و تاریخیت از هویت بحران زدهای که پس از قتل عثمان تا امروز گرفتار آن است رها شده و در برابر تجّدد و مدرنیته و مفاهیم مدرن سردرگم نخواهد بود. جعیط در دو کتاب : 1-الفتنه؛ جدلیهالدین و السیاسه فیالسلام المبکّر، 2- الشخصیته العربیه الاسلامیه و المصیر العربی به تفصیل در این موضوع بحث میکند.
🔻بدیهی است اگر بپذیریم (که باید پذیرفت) اسلام در کنار پیام جهانی و رسالت جغرافیاییاش سرنوشتساز است نمیتوان آن را از تاریخ جهانی حذفش کرد و برای این منظور، باید جهانی بودن عقل اروپایی را پذیرفت و به کمک آن عقل، تاریخ را در پرتو تاریخمندی و تاریخیتش خواند. به تعبیر همین نواندیش تونسی باید با عقل مدرن جهانی، تاریخ دین اسلام را خواند. (جعیط، بحران فرهنگ اسلامی، ترجمه تهامی، تهران، 1381، ص 69-72) و این خوانش بدرستی از نظر او بر پایههای پیشا اسلامی و فرا دینی چندی استوار است: اومانیسم، آزادی، برابری و سکولاریسم. (همان) به عبارتی دیگر خوانش بیچالش تاریخ اسلام با باور به این سه اصل فرا اسلامی مقدور است.
🔸بدون تردید "وحی" نخستین رخداد اسلام و "قرآن" اولین منبع تاریخی مسلمانان و "نبوت" پیامبر اولین پدیدار (معیار) در این تاریخ است؛ تفسیر سنتی و غیر تأویلی نخستین منبع (قرآن) و "دادهنگری" به آن و تکیه صِرف به ظاهر سندیت آن باعث شده قرآن از یگانگی منبع "وحی" و "نبوت" خارج شده درصورتی که تاریخ نبوی با قرآن گره خورده است. ( جعیط، تاریخ اللدعوه المحمدیه فی المکه، بیروت،2007، ص 21) و این روند قرآن را به رتبه ثانوی منابع تاریخ صدر اسلام تنزل داد و کتب حدیث و سیره، متون مقدسی شد بعضاً فراتر و مهمتر از قرآن
🔻 از این روست که برخی از مورخان نوگرای آنالی و غیرآنالی، برای خوانش علمی تاریخ اسلام از روش پدیدارشناسی هوسرلی که به قول فرانسوا کورتین فیلسوف هستی شناس فرانسه همان فلسفه اول است در مقدمه و مبنای تحلیل متافیزیکی خود که میخواهد علم باشد بهره میگیرند. ترسیم دعوت نبوی در اسلام و مدینه، رشد شخصیت پیامبر در چهار دوره پیشا بعثت، مکی و مدنی (جز یتیمی و فقر)، هجرت به حبشه، تحریم بنیهاشم و بسیاری از حوادث دیگر در اصیلترین منبع تاریخی اسلام -قرآن- نیامده در صورتی که سیره نویسان و مورخان اولیه و در راس آنها ابناسحاق و ابنهشام با خیال پردازی خود حجم انبوهی بر تاریخ اولیه اسلام افزودند. مثلاً از قرآن مجادله و منازعه قریش با پیامبر را میتوان فهم کرد اما دعوت سه ساله پنهانی بعد از آغاز وحی را با هیچ نگاه و روشی نمیتوان استخراج و درک کرد. علت این خیالپردازیها را در نیاز حافظه جمعی مسلمانان جستجو باید کرد (تاریخیه الدعوه المحمدیه، ص212) که میخواهند میراث دینی مکتوبشان کمتر از میراث دیگر امتهای موحد و ابراهیمی نباشد/ ایرانفردا
متن کامل در instant view:
https://bit.ly/3AO2DLc
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
عبدالله ناصری طاهری
🔻عصرانی شدن، ضرورت حتمی و رسالت تاریخی جوامع بشری و از جمله جوامع مسلمانان است. در این روند، بزرگترین چالش، "بحران خوانش تاریخ" گذشته و مواجهه با میراث تاریخی است. میراث تاریخی که فاقد "تاریخیت" یا همان تاریخمندی است. بدین معنا که الگو برداری تاریخی بدور از توجه به "مدرنیته"، "جهانی شدن"، "مسلمان و دیگری" و ... تصویر میشود و این تصاویر که ماهیتاً غیرپویا، ناکارآ و غیرقابل فهماند چون سربندی وانشدنی مغز انسان را در برابر هر تحولی مقاوم و ممانع میکند.
🔸مسلمانان در روند مقابله با "بحران خوانش تاریخ" و شناخت دقیق چالشهای قرائت تاریخ، پیش از هرچیز باید با رویکردی علمی و عقلانی تاریخ صدر اسلام از "آغاز وحی تا پایان نبوت" را نه آنگونه که هست و به قول "جان ونز برو" تاریخ رستگاری دینی است بلکه آنطور که هشام جعیط فیلسوف-مورخ فقید تونسی دنبال میکند با واکردن اجزا ساختمانِ روایتِ تاریخی یا همان روش واسازی/Deconstruction وحی و نبوت را تاریخمند نشان دهد. از نظر هشام جعیط انسان مسلمان با این تاریخمندی و تاریخیت از هویت بحران زدهای که پس از قتل عثمان تا امروز گرفتار آن است رها شده و در برابر تجّدد و مدرنیته و مفاهیم مدرن سردرگم نخواهد بود. جعیط در دو کتاب : 1-الفتنه؛ جدلیهالدین و السیاسه فیالسلام المبکّر، 2- الشخصیته العربیه الاسلامیه و المصیر العربی به تفصیل در این موضوع بحث میکند.
🔻بدیهی است اگر بپذیریم (که باید پذیرفت) اسلام در کنار پیام جهانی و رسالت جغرافیاییاش سرنوشتساز است نمیتوان آن را از تاریخ جهانی حذفش کرد و برای این منظور، باید جهانی بودن عقل اروپایی را پذیرفت و به کمک آن عقل، تاریخ را در پرتو تاریخمندی و تاریخیتش خواند. به تعبیر همین نواندیش تونسی باید با عقل مدرن جهانی، تاریخ دین اسلام را خواند. (جعیط، بحران فرهنگ اسلامی، ترجمه تهامی، تهران، 1381، ص 69-72) و این خوانش بدرستی از نظر او بر پایههای پیشا اسلامی و فرا دینی چندی استوار است: اومانیسم، آزادی، برابری و سکولاریسم. (همان) به عبارتی دیگر خوانش بیچالش تاریخ اسلام با باور به این سه اصل فرا اسلامی مقدور است.
🔸بدون تردید "وحی" نخستین رخداد اسلام و "قرآن" اولین منبع تاریخی مسلمانان و "نبوت" پیامبر اولین پدیدار (معیار) در این تاریخ است؛ تفسیر سنتی و غیر تأویلی نخستین منبع (قرآن) و "دادهنگری" به آن و تکیه صِرف به ظاهر سندیت آن باعث شده قرآن از یگانگی منبع "وحی" و "نبوت" خارج شده درصورتی که تاریخ نبوی با قرآن گره خورده است. ( جعیط، تاریخ اللدعوه المحمدیه فی المکه، بیروت،2007، ص 21) و این روند قرآن را به رتبه ثانوی منابع تاریخ صدر اسلام تنزل داد و کتب حدیث و سیره، متون مقدسی شد بعضاً فراتر و مهمتر از قرآن
🔻 از این روست که برخی از مورخان نوگرای آنالی و غیرآنالی، برای خوانش علمی تاریخ اسلام از روش پدیدارشناسی هوسرلی که به قول فرانسوا کورتین فیلسوف هستی شناس فرانسه همان فلسفه اول است در مقدمه و مبنای تحلیل متافیزیکی خود که میخواهد علم باشد بهره میگیرند. ترسیم دعوت نبوی در اسلام و مدینه، رشد شخصیت پیامبر در چهار دوره پیشا بعثت، مکی و مدنی (جز یتیمی و فقر)، هجرت به حبشه، تحریم بنیهاشم و بسیاری از حوادث دیگر در اصیلترین منبع تاریخی اسلام -قرآن- نیامده در صورتی که سیره نویسان و مورخان اولیه و در راس آنها ابناسحاق و ابنهشام با خیال پردازی خود حجم انبوهی بر تاریخ اولیه اسلام افزودند. مثلاً از قرآن مجادله و منازعه قریش با پیامبر را میتوان فهم کرد اما دعوت سه ساله پنهانی بعد از آغاز وحی را با هیچ نگاه و روشی نمیتوان استخراج و درک کرد. علت این خیالپردازیها را در نیاز حافظه جمعی مسلمانان جستجو باید کرد (تاریخیه الدعوه المحمدیه، ص212) که میخواهند میراث دینی مکتوبشان کمتر از میراث دیگر امتهای موحد و ابراهیمی نباشد/ ایرانفردا
متن کامل در instant view:
https://bit.ly/3AO2DLc
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
Telegraph
🔴 گمشدهی تاریخیت در تاریخ اسلام
🔷 عبدالله ناصری طاهری iranfardamag@ 🔻عصرانی شدن، ضرورت حتمی و رسالت تاریخی جوامع بشری و از جمله جوامع مسلمانان است. در این روند، بزرگترین چالش، "بحران خوانش تاریخ" گذشته و مواجهه با میراث تاریخی است. میراث تاریخی که فاقد "تاریخیت" یا همان تاریخمندی است.…
نیکلای ساینای: رویکرد تاریخی و ادبی به قرآن
(درسگفتار ویدئویی با زیرنویس فارسی)
🔅 قسمت اول
پرسه پیرامون قرآن بدون ورود به آن؟ دربارۀ مطالعۀ آکادمیک قرآن
ویدئو در آپارات متن در تارنما
🔅 قسمت دوم
احیای دوبارۀ نبوت: قرآن در محیط تاریخیاش
ویدئو در آپارات متن در تارنما
🔅 قسمت سوم
تصدیق و تبیین: گفتوگوی قرآن با سنتهای یهودیـمسیحی
ویدئو در آپارات متن در تارنما
🔅 قسمت چهارم
قرآن بهمثابۀ ادبیات
ویدئو در آپارات متن در تارنما
منبع: دورنما
جان آگه با #فرهیختگان
(درسگفتار ویدئویی با زیرنویس فارسی)
🔅 قسمت اول
پرسه پیرامون قرآن بدون ورود به آن؟ دربارۀ مطالعۀ آکادمیک قرآن
ویدئو در آپارات متن در تارنما
🔅 قسمت دوم
احیای دوبارۀ نبوت: قرآن در محیط تاریخیاش
ویدئو در آپارات متن در تارنما
🔅 قسمت سوم
تصدیق و تبیین: گفتوگوی قرآن با سنتهای یهودیـمسیحی
ویدئو در آپارات متن در تارنما
🔅 قسمت چهارم
قرآن بهمثابۀ ادبیات
ویدئو در آپارات متن در تارنما
منبع: دورنما
جان آگه با #فرهیختگان
علیاکبر رنجبرکرمانی پژوهشگری با حافظه بسیار خوب تاریخی و قلمی روان بود/ جامعه پژوهش ایران فردی با خصوصیات ویژه را از دست داد
«محمدرضا بهشتی» (استاد فلسفه دانشگاه تهران و پژوهشگر) درباره درگذشت «علیاکبر رنجبرکرمانی» از تاریخپژوهان و نویسندگان کشورمان، گفت: مرحوم کرمانی اهل مطالعه بود و حافظه بسیار خوب تاریخی و قلم بسیار روانی داشت؛ از دست دادن فردی با این خصوصیات، برای جامعه پژوهشی ما بسیار مایه تاسف است.
جان آگه با #فرهیختگان
«محمدرضا بهشتی» (استاد فلسفه دانشگاه تهران و پژوهشگر) درباره درگذشت «علیاکبر رنجبرکرمانی» از تاریخپژوهان و نویسندگان کشورمان، گفت: مرحوم کرمانی اهل مطالعه بود و حافظه بسیار خوب تاریخی و قلم بسیار روانی داشت؛ از دست دادن فردی با این خصوصیات، برای جامعه پژوهشی ما بسیار مایه تاسف است.
جان آگه با #فرهیختگان
اشرف غنی:
تمام افغانستان را به مالک اصلی آن که طالبان است، سپردم!
https://telegra.ph/Ashraf-Ghani-09-01
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
تمام افغانستان را به مالک اصلی آن که طالبان است، سپردم!
https://telegra.ph/Ashraf-Ghani-09-01
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
Telegraph
تمام افغانستان را به مالک اصلی آن که طالبان است، سپردم!
اشرف غنی: تمام افغانستان را به مالک اصلی آن که طالبان است، سپردم!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مجموعه مباحث تحولطلبی چیست؟ (5)
شامل شش فصل (متشکل از نه ویدئو)
فصل سوم- خط مشی تحولطلبی (قسمت سوم)
🔹فصل اول تاریخچه تحولطلبی اینجا
🔹فصل دوم هدف تحولطلبی اینجا
🔹فصل سوم خط مشی تحولطلبی (قسمت اول) اینجا
🔹فصل سوم خط مشی تحولطلبی (قسمت دوم) اینجا
جان آگه با #فرهیختگان
شامل شش فصل (متشکل از نه ویدئو)
فصل سوم- خط مشی تحولطلبی (قسمت سوم)
🔹فصل اول تاریخچه تحولطلبی اینجا
🔹فصل دوم هدف تحولطلبی اینجا
🔹فصل سوم خط مشی تحولطلبی (قسمت اول) اینجا
🔹فصل سوم خط مشی تحولطلبی (قسمت دوم) اینجا
جان آگه با #فرهیختگان