This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا امارت اسلامی طالبان و افکار پوسیده رهبران آن تاب مقاومت در برابر رویشهای مترقی، عدالت خواه، نوگرا و افکار آزاد مردان و زنان شجاع را خواهد داشت ؟
افغانستان در آستانه یک کشاکش تاریخی میان فکر قبیلهای و زیست مدنی است. طالبان اگر با خواستهای مدنی همراه شود، طالبان نیست و اگر همراه نشود، دوام نخواهد آورد !
#فرهیختگان خاورمیانه آزاد
افغانستان در آستانه یک کشاکش تاریخی میان فکر قبیلهای و زیست مدنی است. طالبان اگر با خواستهای مدنی همراه شود، طالبان نیست و اگر همراه نشود، دوام نخواهد آورد !
#فرهیختگان خاورمیانه آزاد
کهولت رهبری و سهولت سرپیچی از منویات به صورت علنی!؟
رضا علیجانی
اعتراض آملی لاریجانی فقط به سناریوی انتخابات ریاست جمهوری نیست بلکه به حلقههای بعد از آن در رابطه با انتقال رهبری هم هست.
آملی لاریجانی یکی از کسانی است که قطعا در دوره رهبری بعدی از کشتی نظام پیاده خواهد شد. کشتیای که به قول آقای کروبی دیگر تبدیل به یک قایق شده است.
سهولت سرپیچی از منویات آقای خامنهای به کهولت وی و عدم کارآمدیاش برای ایجاد انسجام عناصر درون نظام برمیگردد.
این استعفا نشانگر آن است که اجرای سناریوهای هسته اصلی قدرت در بالای نظام بیهزینه و اعتراض و ریزش نخواهد بود.
ریزش درون نظام و این که علی بماند و حوضش به نفع مردم تغییرخواه و جامعه مدنی است.
روند حذف و ریزش از تشکیل شورای انقلاب تاکنون ادامه داشته است. حالا نوبت به لاریجانیها رسیده است. بعد از رهبر کنونی نزاع قدرت تشدید و پایگاه حکومت باز هم تضعیف خواهد شد و این به نفع روند تغییر در ایران است.
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
رضا علیجانی
اعتراض آملی لاریجانی فقط به سناریوی انتخابات ریاست جمهوری نیست بلکه به حلقههای بعد از آن در رابطه با انتقال رهبری هم هست.
آملی لاریجانی یکی از کسانی است که قطعا در دوره رهبری بعدی از کشتی نظام پیاده خواهد شد. کشتیای که به قول آقای کروبی دیگر تبدیل به یک قایق شده است.
سهولت سرپیچی از منویات آقای خامنهای به کهولت وی و عدم کارآمدیاش برای ایجاد انسجام عناصر درون نظام برمیگردد.
این استعفا نشانگر آن است که اجرای سناریوهای هسته اصلی قدرت در بالای نظام بیهزینه و اعتراض و ریزش نخواهد بود.
ریزش درون نظام و این که علی بماند و حوضش به نفع مردم تغییرخواه و جامعه مدنی است.
روند حذف و ریزش از تشکیل شورای انقلاب تاکنون ادامه داشته است. حالا نوبت به لاریجانیها رسیده است. بعد از رهبر کنونی نزاع قدرت تشدید و پایگاه حکومت باز هم تضعیف خواهد شد و این به نفع روند تغییر در ایران است.
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
تسلیتنامهی جمعی از نواندیشان دینی
به مناسبت چهلم درگذشت عبدالرحیم مرودشتی نویسنده و ویراستار
▪️عبدالرحیم مرودشتی (۱۴۰۰-۱۳۳۸) نویسنده، مترجم، ویراستار و مدرّسِ فلسفه و دینپژوهی، چهل روز پیش روی در نقاب خاک کشید و به سمت بی سو پرواز کرد.
در فضای باز مطبوعاتی شکل گرفته پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ خورشیدی، او دبیری سرویس یا همکاری با بخش اندیشه نشریات «جامعه»، «توس» و «نشاط» را بر عهده داشت. مرحوم مرودشتی که دانش آموختهی حوزهی علمیه قم بود، با نهادهای فرهنگیِ نزدیک به جریان نواندیشی دینی در دهههای هفتاد و هشتاد خورشیدی، از جمله «کیان»، «صراط» و «مؤسسهی معرفت و پژوهش» همکاری می کرد. او مانند بسیاری از نواندیشان و آزادگان، طعم زندان جمهوری اسلامی را نیز به جان خرید و در نهایت به هجرت از ایران تن در داد. در کشور کویت او به تدریس و پژوهش در فلسفه و دینپژوهی مشغول بود.
«سنت و سکولاریسم»، از جمله آثاری در حوزهی نواندیشی دینی است که با ویرایش نیکوی او منتشر شد. از مجموعه آثاری که او به فارسی ترجمه کرد چهارگانهای بود با عناوین «گالیله»، «مهاتما گاندی»، «انیشتین» و «نیوتن» که نشر «کتاب همراه» آنها را منتشر کرد. این پژوهشگر که دلی در گروی نواندیشی دینی و اهمیت و رهگشایی آن در ایران معاصر داشت، بر اثر ابتلای به سرطان لوزالمعده پیشرفته، سوگمندانه در شصت و دو سالگی جهان را بدرود گفت.
همهی ما که عبدالرحیم مرودشتی را از دور یا نزدیک میشناختیم او را به دانش وسیع، زباندانی، فروتنی، خونگرمی، مرگآگاهی، ایمانی گشوده و پر از جستوجو و زیست معنادار میشناختیم. ما، جمعی از نواندیشان دینیِ ایرانی، سفر بی بازگشت این دانشیمرد ایمانی را تسلیت می گوییم و صبر بر این مصیبت را به دعا از خداوند، برای خانواده محترم مرودشتی و اهالی فرهنگ و قلم در ایران و کویت خواستاریم.
حسن یوسفی اشکوری، محمدجواد اکبرین، رضا بهشتی مُعزّ، سروش دباغ، علیرضا رجائی، میثم بادامچی، حسین کمالی، داریوش محمدپور، یاسر میردامادی.
https://t.me/arshivefarhikhtegan/678
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
به مناسبت چهلم درگذشت عبدالرحیم مرودشتی نویسنده و ویراستار
▪️عبدالرحیم مرودشتی (۱۴۰۰-۱۳۳۸) نویسنده، مترجم، ویراستار و مدرّسِ فلسفه و دینپژوهی، چهل روز پیش روی در نقاب خاک کشید و به سمت بی سو پرواز کرد.
در فضای باز مطبوعاتی شکل گرفته پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ خورشیدی، او دبیری سرویس یا همکاری با بخش اندیشه نشریات «جامعه»، «توس» و «نشاط» را بر عهده داشت. مرحوم مرودشتی که دانش آموختهی حوزهی علمیه قم بود، با نهادهای فرهنگیِ نزدیک به جریان نواندیشی دینی در دهههای هفتاد و هشتاد خورشیدی، از جمله «کیان»، «صراط» و «مؤسسهی معرفت و پژوهش» همکاری می کرد. او مانند بسیاری از نواندیشان و آزادگان، طعم زندان جمهوری اسلامی را نیز به جان خرید و در نهایت به هجرت از ایران تن در داد. در کشور کویت او به تدریس و پژوهش در فلسفه و دینپژوهی مشغول بود.
«سنت و سکولاریسم»، از جمله آثاری در حوزهی نواندیشی دینی است که با ویرایش نیکوی او منتشر شد. از مجموعه آثاری که او به فارسی ترجمه کرد چهارگانهای بود با عناوین «گالیله»، «مهاتما گاندی»، «انیشتین» و «نیوتن» که نشر «کتاب همراه» آنها را منتشر کرد. این پژوهشگر که دلی در گروی نواندیشی دینی و اهمیت و رهگشایی آن در ایران معاصر داشت، بر اثر ابتلای به سرطان لوزالمعده پیشرفته، سوگمندانه در شصت و دو سالگی جهان را بدرود گفت.
همهی ما که عبدالرحیم مرودشتی را از دور یا نزدیک میشناختیم او را به دانش وسیع، زباندانی، فروتنی، خونگرمی، مرگآگاهی، ایمانی گشوده و پر از جستوجو و زیست معنادار میشناختیم. ما، جمعی از نواندیشان دینیِ ایرانی، سفر بی بازگشت این دانشیمرد ایمانی را تسلیت می گوییم و صبر بر این مصیبت را به دعا از خداوند، برای خانواده محترم مرودشتی و اهالی فرهنگ و قلم در ایران و کویت خواستاریم.
حسن یوسفی اشکوری، محمدجواد اکبرین، رضا بهشتی مُعزّ، سروش دباغ، علیرضا رجائی، میثم بادامچی، حسین کمالی، داریوش محمدپور، یاسر میردامادی.
https://t.me/arshivefarhikhtegan/678
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
Telegram
آرشیو
افغانستان میانِ دو طالبان
مسیرِ ناهموار توسعه در میدانِ منازعه
وضعیت افغانستان در ماهها و هفتههای اخیر بکلی دگرگون شده است.
این گزارش تلاش میکند با گردآوری مجموعۀ متنوعی از اطلاعات و بررسی آنها در چهار بخش به برخی پرسشهای مربوط به آیندۀ افغانستان پاسخ دهد:
▫️بخش اول: مرور زمینههای تاریخی
▫️بخش دوم: بررسی شاخصهای توسعه
▫️بخش سوم: تحلیل دادههای جنگ
▫️بخش چهارم: چشمانداز پیشِ رو (نتیجهگیری)
از مجله دقیقه
متن کامل بررسی بهمن اجدری و علیرضا کدیور را با لمس گزینه Instant View در پایین صفحه مطالعه کنید.
مسیرِ ناهموار توسعه در میدانِ منازعه
وضعیت افغانستان در ماهها و هفتههای اخیر بکلی دگرگون شده است.
این گزارش تلاش میکند با گردآوری مجموعۀ متنوعی از اطلاعات و بررسی آنها در چهار بخش به برخی پرسشهای مربوط به آیندۀ افغانستان پاسخ دهد:
▫️بخش اول: مرور زمینههای تاریخی
▫️بخش دوم: بررسی شاخصهای توسعه
▫️بخش سوم: تحلیل دادههای جنگ
▫️بخش چهارم: چشمانداز پیشِ رو (نتیجهگیری)
از مجله دقیقه
متن کامل بررسی بهمن اجدری و علیرضا کدیور را با لمس گزینه Instant View در پایین صفحه مطالعه کنید.
سازماندهی گفتمان «لعن» در هویت امامیه
محمّد نصراوی
: این نوشته بر آن است که با مطالعه مفهوم «لعن» و نشان دادن نقش این مفهوم در مسیر هویتسازی جریانهای فکری و سیاسی تاریخ صدر اسلام، بازخوانی متفاوتی از «زیارت عاشورا» به مثابه رسانهای برای سامان بخشیدن به هویت امامیه، ارائه دهد.
متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
محمّد نصراوی
: این نوشته بر آن است که با مطالعه مفهوم «لعن» و نشان دادن نقش این مفهوم در مسیر هویتسازی جریانهای فکری و سیاسی تاریخ صدر اسلام، بازخوانی متفاوتی از «زیارت عاشورا» به مثابه رسانهای برای سامان بخشیدن به هویت امامیه، ارائه دهد.
متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
جان آگه با #فرهیختگان
دینآنلاین
سازماندهی گفتمان «لعن» در هویت امامیه| محمّد نصراوی
این نوشته بر آن است که با مطالعه مفهوم «لعن» و نشان دادن نقش این مفهوم در مسیر هویتسازی جریانهای فکری و سیاسی تاریخ صدر اسلام، بازخوانی متفاوتی از «زیارت عاشورا» به مثابه رسانهای برای سامان بخشیدن به هویت امامیه، ارائه دهد.
بیژن عبدالکریمی، دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال، روز گذشته حکم اخراج خود از این دانشگاه را باتهام "دفاع از نظام سلطنتی پهلوی" دریافت کرد.
او از سال ۱۳۸۰ در این دانشگاه مشغول به تدریس بوده و با آثاری در حوزه اندیشه و فرهنگ، حدود ۲۰ سال سابقه تدریس دانشگاهی دارد.
#فرهیختگان در عصر بیپناهی دولت آقا
او از سال ۱۳۸۰ در این دانشگاه مشغول به تدریس بوده و با آثاری در حوزه اندیشه و فرهنگ، حدود ۲۰ سال سابقه تدریس دانشگاهی دارد.
#فرهیختگان در عصر بیپناهی دولت آقا
دو راهی رییسی
عباس عبدی
اعتماد ۱۴ شهریور ۱۴۰۰
🔘دولت جدید کار خود را آغاز کرده است. آقای رییسی در جریان رأی اعتماد برای وزرای پیشنهادی در مجلس جملهای را گفت که بسیار مهم است:
▪️”من چه در دوره انتخابات و چه در جلسات بعد از انتخابات عرض کردم بنای من عمل به وعده ها است و آن هم با یک ادعا نمی شود اثبات کرد جز این که مردم ببینند که دولت و وزرا و مسوولین مربوطه به وعده هایشان عمل کردند...عمل به وعده ها می تواند اعتماد را بازسازی کند و برگرداند و بنای بنده به عنوان یک خدمتگزار و دولت این است که به وعده ها عمل کنم.“▪️
🔘فراموش نکنیم که وعدههای داده شده نیز زیاد است. فارغ از اینکه دولت با وزرای موجود قادر به تحقق این وعدهها باشند یا خیر؛ باید گفت که اصولاً امکانات موجود برای تحقق آنها فراهم نیست مگر اینکه پیش از هر اقدامی، مسأله تحریمها حل شود.
🔘زیرا تحقق این وعدهها از یک سو نیازمند منابع مالی است و از سوی دیگر نیازمند روابط متعارف اقتصادی با جهان است. به تعبیر اصولی رفع تحریم مقدمه لازم است و مقدمه امر واجب(در اینجا تحقق وعدهها) نیز واجب است. به علاوه ایجاد امید نزد مردم بدون این تحول ممکن نیست. با این ملاحظه باید دید که آقای رییسی چه سیاستی را نسبت به مسأله برجام در پیش خواهد گرفت؟
🔘با توجه به قراین و شواهد و حتی اظهارات آشکار ایشان میتوان نتیجه گرفت که شخصاً موافق و علاقهمند به حل مسأله است. اظهارات اولیه وزیر خارجه پیشنهادی نیز مُویّد این برداشت است هر چند در سخنان اخیر گفته که برای شروع مذاکرات چندین ماه وقت لازم است. بنابراین انتظار میرود که سیاست حل مشکل برجام در دستور کار دولت قرار گیرد و همین راه را انتخاب کند.
🔘ولی در اجرای این هدف چند مانع جدی وجود دارد. اول اینکه متولیان جدید این پرونده، از منتقدین سیاستهای برجامی هستند، لذا نمیتوانند سیاستهای قبلی را ادامه دهند باید ریلگذاری مذاکرات و توافقات را تغییر دهند و اگر چنین نکنند با پرسشهای مهمی مواجه خواهند شد که چرا در گذشته مخالفت کردید؟
🔘تغییر ریلگذاری هم چند نتیجه دارد. اول اینکه معلوم نیست آمریکاییها بپذیرند. دوم اینکه مذاکرات را فرسایشی میکند و سوم اینکه ممکن است در پایان هم به نتیجه نرسند.
🔘مانع دوم که مهمتر است، وجود جناحی از حامیان آقای رییسی است که به کلی مخالف برجام هستند و دوست دارند کل این برنامه ملغی شود.
🔘و بالاخره مانع سوم نیز برخی از نیروهای مخالف اصولگرایی هستند که هر گونه توافقی را به چماقی برای کوبیدن بر سر اصولگرایان و دولت تبدیل خواهند کرد. خواهند گفت، شما مخالف بودید، چطور حالا خودتان به توافق رسیدهاید؟
🔘آقای رییسی باید میان دو راهیِ به سرانجام رساندن برجام یا بیخیال آن شدن، دست به انتخاب بزند. راه اول راهی است که رضایت مردم را به طور نسبی تأمین خواهد کرد. در حالی که تن دادن به هر یک از خواستههای سه گروه از مخالفان فوقالذکر، فقط رضایت برخی از خواص و نه حتی همه آنان را به دنبال خواهد داشت. این مسأله راه میانبُر هم ندارد.
🔘اگر فرصت را از دست بدهید، دلار دیر یا زود به ۴۰ هزار تومان خواهد رسید و چنان در گرداب تورم و مسایل ناشی از آن غرق خواهید شد که فرصت فکر کردن به سایر امور را پیدا نخواهید کرد. در مقابل تن دادن به راه دوم ممکن است در کوتاهمدت برخی از فشارها و غُر زدنها را کم کند ولی هنگامی که با بحرانهای بیکاری، کسر بودجه، تورم، فقدان سرمایهگذاری و... مواجه شوید، همه این افراد به علاوه مردم، از دور شما پراکنده شده و به معترضین میپیوندند.
🔘در حالی که انتخاب راه حل اول نتیجه معکوسی دارد. در ابتدا قدری غر میشنوید، ولی به سرعت نظر همگان تغییر خواهد کرد. مردم در پی لمس کردن تغییرات هر چند کوچک هستند. تورم ۱۰ درصد کم شود، کرونا ۲۰ درصد کمتر به مرگ و میر منجر شود، یک ساعت کمتر دنبال دارو بدوند، نگران دریافت حقوق ماهانه یا ثبات شغلی خود نباشند، ترس از گرانی اجاره مسکن نداشته باشند و...
🔘تردید نکنید که راه حل اول هم به نفع کشور است و هم به نفع دولت شما. نیازمند تصمیم قاطع و اعلام صریح آن هستید. از نق زدن خواص و یا هو کردن مخالفان نترسید، این مهمترین تصمیمی است که باید بگیرید.
🔘اگر در انتخاب راه اول موفق شوید برای بقیه موارد از جمله عمل به وعدهها ممکن است در مسیر حل یا بهبود گام بردارید. در غیر این صورت نه تنها اتفاق ملموس و مفیدی رخ نخواهد داد که قطعاً وضع بدتر میشود.
🔘سیاستمداران برای اتخاذ تصمیمات تاریخی و البته اثرگذار فرصتهای زیادی نخواهند داشت. به قول امام علی:
«الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَير؛ فرصت، مانند ابرمیگذرد، پس فرصتهای خير را غنيمت بشماريد و از آنها استفاده كنيد».
خود دانید!
جان آگه با #فرهیختگان
عباس عبدی
اعتماد ۱۴ شهریور ۱۴۰۰
🔘دولت جدید کار خود را آغاز کرده است. آقای رییسی در جریان رأی اعتماد برای وزرای پیشنهادی در مجلس جملهای را گفت که بسیار مهم است:
▪️”من چه در دوره انتخابات و چه در جلسات بعد از انتخابات عرض کردم بنای من عمل به وعده ها است و آن هم با یک ادعا نمی شود اثبات کرد جز این که مردم ببینند که دولت و وزرا و مسوولین مربوطه به وعده هایشان عمل کردند...عمل به وعده ها می تواند اعتماد را بازسازی کند و برگرداند و بنای بنده به عنوان یک خدمتگزار و دولت این است که به وعده ها عمل کنم.“▪️
🔘فراموش نکنیم که وعدههای داده شده نیز زیاد است. فارغ از اینکه دولت با وزرای موجود قادر به تحقق این وعدهها باشند یا خیر؛ باید گفت که اصولاً امکانات موجود برای تحقق آنها فراهم نیست مگر اینکه پیش از هر اقدامی، مسأله تحریمها حل شود.
🔘زیرا تحقق این وعدهها از یک سو نیازمند منابع مالی است و از سوی دیگر نیازمند روابط متعارف اقتصادی با جهان است. به تعبیر اصولی رفع تحریم مقدمه لازم است و مقدمه امر واجب(در اینجا تحقق وعدهها) نیز واجب است. به علاوه ایجاد امید نزد مردم بدون این تحول ممکن نیست. با این ملاحظه باید دید که آقای رییسی چه سیاستی را نسبت به مسأله برجام در پیش خواهد گرفت؟
🔘با توجه به قراین و شواهد و حتی اظهارات آشکار ایشان میتوان نتیجه گرفت که شخصاً موافق و علاقهمند به حل مسأله است. اظهارات اولیه وزیر خارجه پیشنهادی نیز مُویّد این برداشت است هر چند در سخنان اخیر گفته که برای شروع مذاکرات چندین ماه وقت لازم است. بنابراین انتظار میرود که سیاست حل مشکل برجام در دستور کار دولت قرار گیرد و همین راه را انتخاب کند.
🔘ولی در اجرای این هدف چند مانع جدی وجود دارد. اول اینکه متولیان جدید این پرونده، از منتقدین سیاستهای برجامی هستند، لذا نمیتوانند سیاستهای قبلی را ادامه دهند باید ریلگذاری مذاکرات و توافقات را تغییر دهند و اگر چنین نکنند با پرسشهای مهمی مواجه خواهند شد که چرا در گذشته مخالفت کردید؟
🔘تغییر ریلگذاری هم چند نتیجه دارد. اول اینکه معلوم نیست آمریکاییها بپذیرند. دوم اینکه مذاکرات را فرسایشی میکند و سوم اینکه ممکن است در پایان هم به نتیجه نرسند.
🔘مانع دوم که مهمتر است، وجود جناحی از حامیان آقای رییسی است که به کلی مخالف برجام هستند و دوست دارند کل این برنامه ملغی شود.
🔘و بالاخره مانع سوم نیز برخی از نیروهای مخالف اصولگرایی هستند که هر گونه توافقی را به چماقی برای کوبیدن بر سر اصولگرایان و دولت تبدیل خواهند کرد. خواهند گفت، شما مخالف بودید، چطور حالا خودتان به توافق رسیدهاید؟
🔘آقای رییسی باید میان دو راهیِ به سرانجام رساندن برجام یا بیخیال آن شدن، دست به انتخاب بزند. راه اول راهی است که رضایت مردم را به طور نسبی تأمین خواهد کرد. در حالی که تن دادن به هر یک از خواستههای سه گروه از مخالفان فوقالذکر، فقط رضایت برخی از خواص و نه حتی همه آنان را به دنبال خواهد داشت. این مسأله راه میانبُر هم ندارد.
🔘اگر فرصت را از دست بدهید، دلار دیر یا زود به ۴۰ هزار تومان خواهد رسید و چنان در گرداب تورم و مسایل ناشی از آن غرق خواهید شد که فرصت فکر کردن به سایر امور را پیدا نخواهید کرد. در مقابل تن دادن به راه دوم ممکن است در کوتاهمدت برخی از فشارها و غُر زدنها را کم کند ولی هنگامی که با بحرانهای بیکاری، کسر بودجه، تورم، فقدان سرمایهگذاری و... مواجه شوید، همه این افراد به علاوه مردم، از دور شما پراکنده شده و به معترضین میپیوندند.
🔘در حالی که انتخاب راه حل اول نتیجه معکوسی دارد. در ابتدا قدری غر میشنوید، ولی به سرعت نظر همگان تغییر خواهد کرد. مردم در پی لمس کردن تغییرات هر چند کوچک هستند. تورم ۱۰ درصد کم شود، کرونا ۲۰ درصد کمتر به مرگ و میر منجر شود، یک ساعت کمتر دنبال دارو بدوند، نگران دریافت حقوق ماهانه یا ثبات شغلی خود نباشند، ترس از گرانی اجاره مسکن نداشته باشند و...
🔘تردید نکنید که راه حل اول هم به نفع کشور است و هم به نفع دولت شما. نیازمند تصمیم قاطع و اعلام صریح آن هستید. از نق زدن خواص و یا هو کردن مخالفان نترسید، این مهمترین تصمیمی است که باید بگیرید.
🔘اگر در انتخاب راه اول موفق شوید برای بقیه موارد از جمله عمل به وعدهها ممکن است در مسیر حل یا بهبود گام بردارید. در غیر این صورت نه تنها اتفاق ملموس و مفیدی رخ نخواهد داد که قطعاً وضع بدتر میشود.
🔘سیاستمداران برای اتخاذ تصمیمات تاریخی و البته اثرگذار فرصتهای زیادی نخواهند داشت. به قول امام علی:
«الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَير؛ فرصت، مانند ابرمیگذرد، پس فرصتهای خير را غنيمت بشماريد و از آنها استفاده كنيد».
خود دانید!
جان آگه با #فرهیختگان
شورای عالی انقلاب فرهنگی با ترکیبی تازه تشکیل می شود
▫️نخستین جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی، روز سه شنبه با تركيبى جديد به رياست رييس جمهوری برگزار میشود.
▫️از این به بعد در جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی، خواهران خزعلی نیز حضور خواهند داشت؛ کبری خزعلی، عضو حقوقی و رییس شورای فرهنگی اجتماعی زنان و خانواده و خواهرش انسیه خزعلی معاون امور زنان و خانواده ریاست جمهوری است.
▫️عزت اله ضرغامی تا قبل از دولت سیزدهم، عضو حقیقی شورای عالی انقلاب فرهنگی بود اما او هم اکنون وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی است. این وزارت در شورای عالی انقلاب فرهنگی عضویت ندارد اما ضرغامی به عنوان عضو حقیقی شورای عالی انقلاب فرهنگی در جلسات شورا حاضر می شود.
▫️وزیران علوم، تحقیقات و فناوری، آموزش و پرورش، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، کشور، فرهنگ و ارشاد اسلامی و ورزش و جوانان باید در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی حضور داشته باشند./ایرنا
جان آگه با #فرهیختگان
▫️نخستین جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی، روز سه شنبه با تركيبى جديد به رياست رييس جمهوری برگزار میشود.
▫️از این به بعد در جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی، خواهران خزعلی نیز حضور خواهند داشت؛ کبری خزعلی، عضو حقوقی و رییس شورای فرهنگی اجتماعی زنان و خانواده و خواهرش انسیه خزعلی معاون امور زنان و خانواده ریاست جمهوری است.
▫️عزت اله ضرغامی تا قبل از دولت سیزدهم، عضو حقیقی شورای عالی انقلاب فرهنگی بود اما او هم اکنون وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی است. این وزارت در شورای عالی انقلاب فرهنگی عضویت ندارد اما ضرغامی به عنوان عضو حقیقی شورای عالی انقلاب فرهنگی در جلسات شورا حاضر می شود.
▫️وزیران علوم، تحقیقات و فناوری، آموزش و پرورش، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، کشور، فرهنگ و ارشاد اسلامی و ورزش و جوانان باید در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی حضور داشته باشند./ایرنا
جان آگه با #فرهیختگان
احمد مسعود در خطابهای مکتوب که ساعتی پیش منتشر شد، خطاب به رهبران منطقه و جهان:
بی طرفی را کنار بگذارید...
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده و مهربان!
خانمها/ آقایان
طالبان یک گروه تندرو است که از نام دین و مذهب جهان را به چشم افراطی و تندگرایی میبیند. این گروه افراطی در همکاری با دولتهای هدفمند بهعنوان یک بازیگر در افغانستان پرچم سفیدش را بلند کرد. هدف از تقویت افراطگرایی طالبان روشن و معلوم است و پی آیندِ گسترش دایره تندروی این گروه، امروز یا فردا کل کشورهای آسیای میانه، جنوب شرق آسیا، خاورمیانه و جهان را نیز فرا خواهد گرفت.
درحال حاضر، رهبران این گروه در مورد پیوستن به تشکیلاتهای بینالمللی تروریستی مانند القاعده و داعش علیه نیروهای آزادیخواه وادی پنجشیر اظهارات مشخصی داشتهاند. اکنون دستههای رزمجوی داعش و القاعده و دیگر گروههای افراطی در همکاری با طالبان در پنجشیر و منطقه شمال افغانستان به نسلکشی اقلیتهای ملی شروع کرده است. مسئول این همه بیثباتی آنهاییاند که طالبان را رسمیت داده و به آنها نیروی معنوی و مادی بخشیدهاند.
نیروهای آمریکا و ناتو در درازای 20 سال اخیر، تعداد زیاد سلاح، لوازمات جنگی و تجهیزات حربی را وارد افغانستان کردند و همه این تسلیحات را از روی طرح و نقشه قبلی با اشرف غنی، در اختیار طالبان، داعش و القاعده قرار داده و این جنگابزارهای مهیب در آینده علیه انسانیت استفاده خواهند شد.
اکنون جهان شاهد است که طالبان بر خلاف وعدههای اعلام شده در مورد رعایت حقوق انسانها، با این همه تسلیحات عظیم، زندگی کودکان و زنان پنجشیر و ساکنان دیگر مناطق افغانستان را آماج گرفته و این جنایت علیه بشریت را از نگاه مذهبی و قومی توجیه میکند.
اصولاً برای آنها ارزشهای تاریخی، فرهنگی و انسانی افغانستان و منطقه مفهومی ندارد و حاضرند همه را تبدیل به ویرانه کرده و یادگاریهای تاریخ 4-5 هزار ساله را منهدم و مضمحل کنند. این گروه جنایتپیشه سعی در جااندازی حکومتی قاتل و غاصب به نام امارت اسلامی دارند تا جهان را ترغیب کنند که آنان را به رسمیت بشناسند. متأسفانه برخی از دولتها از دهشت طالبان به ترس و هراس افتاده، شناسایی آنان را در دستور کار قرار داده و به خوش آمدگویی روی آوردهاند.
جبهۀ مقاومت ملی افغانستان علیه این جفای بزرگ درحق مردم افغانستان در سنگر مبارزه ایستاده و با تمام نیرو از حقوق مردم پنجشیر و افغانستان دفاع خواهد کرد. ما امروز نه تنها برای پنجشیر بلکه برای حفظ کل افغانستان و برای دفاع از حقیقت و حقوق بشری همه دنیا ایستادهایم. اگر وحشت طالبان به همین سان ادامه یافته و جلو دهشت فزاینده این گروه در همکاری با گروههای مختلف تروریسم جهانی گرفته نشود، خطرات کابوسی این گروه افراطی همهگیر شده و امروز یا فردا، با شتابی فراگیر، نظم جهان را متأثر خواهد ساخت. من به جهان یاد آور میشوم که فردا برای ایستاندن جهال چندملیتی در افغانستان دیر خواهد بود.
من جامعه جهانی خواستار عمل و اقدام هستم تا جلو فاجعه ترسناک علیه بشریت در افغانستان منطقه و جهان را سد شوند و بیطرفی را کنار بگذارند. پیکار کنونی ما بر ضد چند فرد نیست و برای حراست از پنجشیر و سراسر کشور و همچنین نظم امنیتی منطقه و جهان میجنگیم.
هرگاه، هیچ مرجعی هم در کنار ما نه ایستد و دست همیاری به ما دراز نکند، مبارزه ما بر ضد دشمنان افغانستان و بشریت، ادامه خواهد داشت.بگذار همه آگاه باشند که قربانیهای ما رمز آزادی انسانیت در افغانستان و منطقه است.
و من الله توفیق !
احمد مسعود
جان آگه با #فرهیختگان
بی طرفی را کنار بگذارید...
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده و مهربان!
خانمها/ آقایان
طالبان یک گروه تندرو است که از نام دین و مذهب جهان را به چشم افراطی و تندگرایی میبیند. این گروه افراطی در همکاری با دولتهای هدفمند بهعنوان یک بازیگر در افغانستان پرچم سفیدش را بلند کرد. هدف از تقویت افراطگرایی طالبان روشن و معلوم است و پی آیندِ گسترش دایره تندروی این گروه، امروز یا فردا کل کشورهای آسیای میانه، جنوب شرق آسیا، خاورمیانه و جهان را نیز فرا خواهد گرفت.
درحال حاضر، رهبران این گروه در مورد پیوستن به تشکیلاتهای بینالمللی تروریستی مانند القاعده و داعش علیه نیروهای آزادیخواه وادی پنجشیر اظهارات مشخصی داشتهاند. اکنون دستههای رزمجوی داعش و القاعده و دیگر گروههای افراطی در همکاری با طالبان در پنجشیر و منطقه شمال افغانستان به نسلکشی اقلیتهای ملی شروع کرده است. مسئول این همه بیثباتی آنهاییاند که طالبان را رسمیت داده و به آنها نیروی معنوی و مادی بخشیدهاند.
نیروهای آمریکا و ناتو در درازای 20 سال اخیر، تعداد زیاد سلاح، لوازمات جنگی و تجهیزات حربی را وارد افغانستان کردند و همه این تسلیحات را از روی طرح و نقشه قبلی با اشرف غنی، در اختیار طالبان، داعش و القاعده قرار داده و این جنگابزارهای مهیب در آینده علیه انسانیت استفاده خواهند شد.
اکنون جهان شاهد است که طالبان بر خلاف وعدههای اعلام شده در مورد رعایت حقوق انسانها، با این همه تسلیحات عظیم، زندگی کودکان و زنان پنجشیر و ساکنان دیگر مناطق افغانستان را آماج گرفته و این جنایت علیه بشریت را از نگاه مذهبی و قومی توجیه میکند.
اصولاً برای آنها ارزشهای تاریخی، فرهنگی و انسانی افغانستان و منطقه مفهومی ندارد و حاضرند همه را تبدیل به ویرانه کرده و یادگاریهای تاریخ 4-5 هزار ساله را منهدم و مضمحل کنند. این گروه جنایتپیشه سعی در جااندازی حکومتی قاتل و غاصب به نام امارت اسلامی دارند تا جهان را ترغیب کنند که آنان را به رسمیت بشناسند. متأسفانه برخی از دولتها از دهشت طالبان به ترس و هراس افتاده، شناسایی آنان را در دستور کار قرار داده و به خوش آمدگویی روی آوردهاند.
جبهۀ مقاومت ملی افغانستان علیه این جفای بزرگ درحق مردم افغانستان در سنگر مبارزه ایستاده و با تمام نیرو از حقوق مردم پنجشیر و افغانستان دفاع خواهد کرد. ما امروز نه تنها برای پنجشیر بلکه برای حفظ کل افغانستان و برای دفاع از حقیقت و حقوق بشری همه دنیا ایستادهایم. اگر وحشت طالبان به همین سان ادامه یافته و جلو دهشت فزاینده این گروه در همکاری با گروههای مختلف تروریسم جهانی گرفته نشود، خطرات کابوسی این گروه افراطی همهگیر شده و امروز یا فردا، با شتابی فراگیر، نظم جهان را متأثر خواهد ساخت. من به جهان یاد آور میشوم که فردا برای ایستاندن جهال چندملیتی در افغانستان دیر خواهد بود.
من جامعه جهانی خواستار عمل و اقدام هستم تا جلو فاجعه ترسناک علیه بشریت در افغانستان منطقه و جهان را سد شوند و بیطرفی را کنار بگذارند. پیکار کنونی ما بر ضد چند فرد نیست و برای حراست از پنجشیر و سراسر کشور و همچنین نظم امنیتی منطقه و جهان میجنگیم.
هرگاه، هیچ مرجعی هم در کنار ما نه ایستد و دست همیاری به ما دراز نکند، مبارزه ما بر ضد دشمنان افغانستان و بشریت، ادامه خواهد داشت.بگذار همه آگاه باشند که قربانیهای ما رمز آزادی انسانیت در افغانستان و منطقه است.
و من الله توفیق !
احمد مسعود
جان آگه با #فرهیختگان
شیرمردان مظلوم دره پنجشیر!
■ حسین ثنایی نژاد[استاد دانشگاه فردوسی مشهد]
شما نمی دانید در محاصره دشمن بودن و ایستادن و تسلیم نشدن چه شجاعت و از خودگذشتگی عظیمی را می طلبد. می دانید چه چیز در محاصره دشمن بودن ترسناک است؟! اینکه از رسیدن کمک از بیرون ناامید باشی! و این شرایط امروز احمد مسعود و یارانش در پنجشیر است.
فرماندهان پنجشیر این امکان را داشتند که چون دوستم به ازبکستان بروند و شاهانه زندگی کنند و یا چون اسماعیل خان به مشهد بیایند و بر خوان جمهوری اسلامی بنشینند. حتی بیشتر از این! احمد مسعود می توانست به آسانی به لندن برود. از همانجایی که دو ماه قبل آمد و از کناره های رودخانه تیمز خودش را به قلب آتش رساند.
پنجشیر امروز مظلومترین صحنه نبرد تاریخ است. نه مانند فلسطین برگ بازی پوکر خطرناک خاورمیانه است و نه همچون سوریه سرش به روسیه وصل است و پایش به ایران و نه مثل یمن صفحه شطرنج ایران و عربستان و امارات. اینجا سرزمینی است که ایمان فلک رفته به باد! نه چین دلش برایش می سوزد که راه ابریشم از میان تنگه های صعب العبورش نمی گذرد و نه آمریکا و ناتو که بیاید در آن سرزمین های بلند از دفاع حقوق بشر و دموکراسی دم بزند. قدرتی که پس از ۲۰ سال نتوانست تجهیزات بی شمار نظامی اش را به هنگام فرار از معرکه بردارد و با خودش ببرد.
افسوس که بشر مدرن نتوانسته سیاست جهانی درستی داشته باشد. اگر جهان اندکی انصاف داشت و ذره ای از حقوق بشر می فهمید، امروز باید سازمان ملل رسما برای پنجشیر آذوقه و مهمات و نیرو می فرستاد. یا باید ناتو و آمریکا را به پای میز محاکمه می کشانید که چرا کشوری را به چنین سرنوشت شومی دچار کردند!
من شخصا با تعریف عمق استراتژیک و کشاندن ایران به مناقشات منطقه ای مخالفم؛ ولی نمی دانم چگونه است که عمق استراتژیک ما برای مبارزه با داعش تا سواحل مدیترانه کش پیدا میکند ولی به آنسوی مرز خراسان نمیرسد! جایی که همان داعش هزار هزار نیرو برای تسخیر پنجشیر گسیل داشته است. همان داعشی که بی هیچ شرمی نام شاخه اش را هم خراسان گذاشته است.
آه! ای پنجشیر! ای احمد مسعود! بسی مظلومانه میجنگید وقتیکه از این تنور سرد بی عدالتی بشر قرن بیست و یکم هیچ نانی برای شما گرم نمی شود! درودتان باد! نامتان به عنوان مظلوم ترین رزمندگان آزادی جاودان خواهد ماند.
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
■ حسین ثنایی نژاد[استاد دانشگاه فردوسی مشهد]
شما نمی دانید در محاصره دشمن بودن و ایستادن و تسلیم نشدن چه شجاعت و از خودگذشتگی عظیمی را می طلبد. می دانید چه چیز در محاصره دشمن بودن ترسناک است؟! اینکه از رسیدن کمک از بیرون ناامید باشی! و این شرایط امروز احمد مسعود و یارانش در پنجشیر است.
فرماندهان پنجشیر این امکان را داشتند که چون دوستم به ازبکستان بروند و شاهانه زندگی کنند و یا چون اسماعیل خان به مشهد بیایند و بر خوان جمهوری اسلامی بنشینند. حتی بیشتر از این! احمد مسعود می توانست به آسانی به لندن برود. از همانجایی که دو ماه قبل آمد و از کناره های رودخانه تیمز خودش را به قلب آتش رساند.
پنجشیر امروز مظلومترین صحنه نبرد تاریخ است. نه مانند فلسطین برگ بازی پوکر خطرناک خاورمیانه است و نه همچون سوریه سرش به روسیه وصل است و پایش به ایران و نه مثل یمن صفحه شطرنج ایران و عربستان و امارات. اینجا سرزمینی است که ایمان فلک رفته به باد! نه چین دلش برایش می سوزد که راه ابریشم از میان تنگه های صعب العبورش نمی گذرد و نه آمریکا و ناتو که بیاید در آن سرزمین های بلند از دفاع حقوق بشر و دموکراسی دم بزند. قدرتی که پس از ۲۰ سال نتوانست تجهیزات بی شمار نظامی اش را به هنگام فرار از معرکه بردارد و با خودش ببرد.
افسوس که بشر مدرن نتوانسته سیاست جهانی درستی داشته باشد. اگر جهان اندکی انصاف داشت و ذره ای از حقوق بشر می فهمید، امروز باید سازمان ملل رسما برای پنجشیر آذوقه و مهمات و نیرو می فرستاد. یا باید ناتو و آمریکا را به پای میز محاکمه می کشانید که چرا کشوری را به چنین سرنوشت شومی دچار کردند!
من شخصا با تعریف عمق استراتژیک و کشاندن ایران به مناقشات منطقه ای مخالفم؛ ولی نمی دانم چگونه است که عمق استراتژیک ما برای مبارزه با داعش تا سواحل مدیترانه کش پیدا میکند ولی به آنسوی مرز خراسان نمیرسد! جایی که همان داعش هزار هزار نیرو برای تسخیر پنجشیر گسیل داشته است. همان داعشی که بی هیچ شرمی نام شاخه اش را هم خراسان گذاشته است.
آه! ای پنجشیر! ای احمد مسعود! بسی مظلومانه میجنگید وقتیکه از این تنور سرد بی عدالتی بشر قرن بیست و یکم هیچ نانی برای شما گرم نمی شود! درودتان باد! نامتان به عنوان مظلوم ترین رزمندگان آزادی جاودان خواهد ماند.
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
هوشنگ ایرانی
هوشنگ ايراني (هوشنگ خان ايراني) در تاريخ٢٩ بهمن ١٣٠٤ شمسي در همدان متولد شد. پدرش آقا محمدمهدي ايراني و مادرش درخشنده نام داشت.
تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تهران به پايان برد و در خرداد١٣٢٤از دانشگاه تهران در رشته رياضي فارغالتحصيل شد. او در سال ۱۳۲۵ وارد نيروي دريايي و براي دوره كارآموزي به انگلستان اعزام شد، اما زندگی سخت نظامی با روحیه او سازگار نبود و پس از چند ماه انگلستان را ترک و به فرانسه رفت. بعد از يكسال اقامت در فرانسه و متاثر از فضاي هنري آن كشور به ايران بازگشت.
هوشنگ ايراني پس از آموختن زبان اسپانيايي براي ادامه تحصيل به اسپانيا رفت و در رشته ریاضیات به تحصیل پرداخت. او در ۱۸ آبان ۱۳۲۹، پس از اخذ مدرک دکترا به ایران بازگشت. تز دکترای او «فضا و زمان در تفکر هندی» بود.
جديترين فعاليت هنري او با همكاري با دوره دوم انتشارنشريه خروس جنگي آغاز شد. با انتشار مانيفست جنجالي «سلاخ بلبل» در معرفي نگاه نو به هنر كه به امضاي غلامحسين غريب، حسن شيرواني و هوشنگ ايراني بود، غوغاي در محافل هنري آن زمان به راه انداخت.
از سال١٣٣٠تا١٣٣٥ چند مجموعه شعر به نام بنفش تندبر خاكستري، خاكستري، شعلهاي پرده را برگرفت و ابليس درون آمد و اكنون به تو ميانديشم به توها را منتشركرد.
کتاب «بنفش تند بر خاکستری» کتاب مهمی در تاریخ شعر معاصر فارسی دانسته شده؛ چراکه آغازگر گفتمان جدیدی در شعر است. پس از این کتاب، ترکیب «جیغ بنفش» بدل به اصطلاحی برای نامیدن هر شعر متفاوت و غیرمتعارف و — فراتر از این طبقهبندی — هر امر درکنشده میشود.
علاوه بر شعر، هوشنگ ایرانی یکی از پیشروهای نقاشی مدرن در ایران نیز بهشمار میرود. او از مرموزترین هنرمندان نقاشي مدرن درايران است.
مجموعه اشعار او به همراه «چند دِسَن» و «شناخت هنر: در راه یک جهانبینی هنری» به کوشش شهرام اناری و با مقدمه منوچهر آتشي در یک کتاب جمعآوری و چاپ شده است.
هوشنگ ايراني پیوسته از اجتماع روی میپوشید و همیشه تنها و مجرد زندگی میکرد. پیش از آنکه رو به متون عرفانی فارسی بیاورد، عرفان هند را آموخت. به جای مطالعه در هنرمندان گذشته ایرانی و نگاه به آثار نقاشی ایران، به دنبال دریافت معنی در هنر مدرن رفت و بهطور کلی به نقاشی سنتی پشتپا زد.
چهلوهشت سال بیشتر زندگی نکرد؛ تا سیسالگی بیشتر شعر نگفت؛ تعدادی طرح كشید و بعدتر، رو به ترجمه و تألیف در قالب مقاله آورد.
او همانگونه که نسبت به مناسبات زمان خود بیاعتنا بود و گوش به آهنگ زمانش نمیسپرد به شناخت دیگران از خودش هم وقعی نمیگذاشت و میگفت گرچه هنرشناسان هنرمند را از لغزشهایش آگاه میکنند، اما گاهی هم او را به خاموشی و سرگردانی میکشانند که یا از ناتوانی یا از بخل و ریای آنهاست.
دو سال پیش از مرگ، در فرانسه، پزشکان تشخیص دادند سرطان دارد و میتواند عمل کند. اما به دنبال مرگی خودخواهانه و خودخواسته، مداوایی نكرد. شاعر بزرگ خروس جنگي در ۱۳۵۲ تقریباً شاعر فراموششدهای بود. او پس از ۱۳۳۴ که آخرین مجموعه اشعارش را چاپ کرد و همچون پیشتر، مورد تهاجم و تمسخر همهجانبه شاعران کلاسیک، نوپرداز و مدرن قرار گرفت، بهطور کامل از عرصه شعر عقبنشینی کرد، و با کششی که به عرفان داشت، با تمام وجود در آن غرق شد. دیگر هیچ شعری منتشر نکرد، و تقریباً از ۱۳۳۵ به بعد دیگر اثری از او منتشر نشد تا نهايتا در۱۳۵۲ به علت سرطان حنجره و مرگي خودخواسته در فرانسه درگذشت.
آنگاه كه كلام گفته شد
و راه به انتها رسید
و دندان های پوسیده فرو ریختند
من بر خواهم خاست و نوای گمشدهام را جستجو خواهم كرد
آنگاه كه ابدیت بر لحظهها پیشی گرفت
و سومین فرمانروایی آغاز كرد
و شب فرا رسید
من بار خواهم یافت و راز را آشكار خواهم كرد
آن گاه كه رفتارها زدوده شد
و مرزها نیستی پذیرفت
و پوشش ها بیهوده گردید
من حریم را خواهم شكست و درها را خواهم گشود
شعر رستاخیز/ كتاب خاكستری/ خرداد ۱۳۳۱ / هوشنگ ایرانی
از همداننامه
جان آگه با #فرهیختگان
هوشنگ ایرانی
هوشنگ ايراني (هوشنگ خان ايراني) در تاريخ٢٩ بهمن ١٣٠٤ شمسي در همدان متولد شد. پدرش آقا محمدمهدي ايراني و مادرش درخشنده نام داشت.
تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تهران به پايان برد و در خرداد١٣٢٤از دانشگاه تهران در رشته رياضي فارغالتحصيل شد. او در سال ۱۳۲۵ وارد نيروي دريايي و براي دوره كارآموزي به انگلستان اعزام شد، اما زندگی سخت نظامی با روحیه او سازگار نبود و پس از چند ماه انگلستان را ترک و به فرانسه رفت. بعد از يكسال اقامت در فرانسه و متاثر از فضاي هنري آن كشور به ايران بازگشت.
هوشنگ ايراني پس از آموختن زبان اسپانيايي براي ادامه تحصيل به اسپانيا رفت و در رشته ریاضیات به تحصیل پرداخت. او در ۱۸ آبان ۱۳۲۹، پس از اخذ مدرک دکترا به ایران بازگشت. تز دکترای او «فضا و زمان در تفکر هندی» بود.
جديترين فعاليت هنري او با همكاري با دوره دوم انتشارنشريه خروس جنگي آغاز شد. با انتشار مانيفست جنجالي «سلاخ بلبل» در معرفي نگاه نو به هنر كه به امضاي غلامحسين غريب، حسن شيرواني و هوشنگ ايراني بود، غوغاي در محافل هنري آن زمان به راه انداخت.
از سال١٣٣٠تا١٣٣٥ چند مجموعه شعر به نام بنفش تندبر خاكستري، خاكستري، شعلهاي پرده را برگرفت و ابليس درون آمد و اكنون به تو ميانديشم به توها را منتشركرد.
کتاب «بنفش تند بر خاکستری» کتاب مهمی در تاریخ شعر معاصر فارسی دانسته شده؛ چراکه آغازگر گفتمان جدیدی در شعر است. پس از این کتاب، ترکیب «جیغ بنفش» بدل به اصطلاحی برای نامیدن هر شعر متفاوت و غیرمتعارف و — فراتر از این طبقهبندی — هر امر درکنشده میشود.
علاوه بر شعر، هوشنگ ایرانی یکی از پیشروهای نقاشی مدرن در ایران نیز بهشمار میرود. او از مرموزترین هنرمندان نقاشي مدرن درايران است.
مجموعه اشعار او به همراه «چند دِسَن» و «شناخت هنر: در راه یک جهانبینی هنری» به کوشش شهرام اناری و با مقدمه منوچهر آتشي در یک کتاب جمعآوری و چاپ شده است.
هوشنگ ايراني پیوسته از اجتماع روی میپوشید و همیشه تنها و مجرد زندگی میکرد. پیش از آنکه رو به متون عرفانی فارسی بیاورد، عرفان هند را آموخت. به جای مطالعه در هنرمندان گذشته ایرانی و نگاه به آثار نقاشی ایران، به دنبال دریافت معنی در هنر مدرن رفت و بهطور کلی به نقاشی سنتی پشتپا زد.
چهلوهشت سال بیشتر زندگی نکرد؛ تا سیسالگی بیشتر شعر نگفت؛ تعدادی طرح كشید و بعدتر، رو به ترجمه و تألیف در قالب مقاله آورد.
او همانگونه که نسبت به مناسبات زمان خود بیاعتنا بود و گوش به آهنگ زمانش نمیسپرد به شناخت دیگران از خودش هم وقعی نمیگذاشت و میگفت گرچه هنرشناسان هنرمند را از لغزشهایش آگاه میکنند، اما گاهی هم او را به خاموشی و سرگردانی میکشانند که یا از ناتوانی یا از بخل و ریای آنهاست.
دو سال پیش از مرگ، در فرانسه، پزشکان تشخیص دادند سرطان دارد و میتواند عمل کند. اما به دنبال مرگی خودخواهانه و خودخواسته، مداوایی نكرد. شاعر بزرگ خروس جنگي در ۱۳۵۲ تقریباً شاعر فراموششدهای بود. او پس از ۱۳۳۴ که آخرین مجموعه اشعارش را چاپ کرد و همچون پیشتر، مورد تهاجم و تمسخر همهجانبه شاعران کلاسیک، نوپرداز و مدرن قرار گرفت، بهطور کامل از عرصه شعر عقبنشینی کرد، و با کششی که به عرفان داشت، با تمام وجود در آن غرق شد. دیگر هیچ شعری منتشر نکرد، و تقریباً از ۱۳۳۵ به بعد دیگر اثری از او منتشر نشد تا نهايتا در۱۳۵۲ به علت سرطان حنجره و مرگي خودخواسته در فرانسه درگذشت.
آنگاه كه كلام گفته شد
و راه به انتها رسید
و دندان های پوسیده فرو ریختند
من بر خواهم خاست و نوای گمشدهام را جستجو خواهم كرد
آنگاه كه ابدیت بر لحظهها پیشی گرفت
و سومین فرمانروایی آغاز كرد
و شب فرا رسید
من بار خواهم یافت و راز را آشكار خواهم كرد
آن گاه كه رفتارها زدوده شد
و مرزها نیستی پذیرفت
و پوشش ها بیهوده گردید
من حریم را خواهم شكست و درها را خواهم گشود
شعر رستاخیز/ كتاب خاكستری/ خرداد ۱۳۳۱ / هوشنگ ایرانی
از همداننامه
جان آگه با #فرهیختگان
شعر از شهریار تبریزی
مبارزه از احمد مسعود
میراث احمدشاه مسعود
محل حماسه پنجشیر
#فرهیختگان در کنار شیران پنجشیر
مبارزه از احمد مسعود
میراث احمدشاه مسعود
محل حماسه پنجشیر
#فرهیختگان در کنار شیران پنجشیر
سیستمی که علامههای همه چیزدان قدرت طلبی چون علی اکبر ولایتی را پرورش میدهد نباید هم عبدالکریمی فیلسوف را تحمل کند که با طرح پرسش مردم را بیدار میکرد.
این هشیاری است که از سیستم پخمگان فاسد اخراج میشود.
#فرهیختگان
این هشیاری است که از سیستم پخمگان فاسد اخراج میشود.
#فرهیختگان
خواهرزادهٔ عبدالله باشی، پنجشیری باشی، با احمدشاه مسعود تا آخرین لحظه، همراه و نزدیک بوده باشی و زخمی جنگ باشی.
با سواد باشی، فارسی و انگلیسی و پشتو یاد داشته باشی و در بهترین سن و سالت وارد عصر جدید سیاست در افغانستان شده باشی. مامایت سالها در قدرت باشد و بسیاری از همقطاران و همدوره هایت به سفارت و وزارت و ریاست رسیده باشند. تو اما قلندر و رفیق بمانی و چشم به هیچ جاه و متاعی ندوزی.
در سال هایی که کاخسازی و سگبازی جریان داشت، تو هفته نامه «کابل» را چاپ کنی و میراث به قول خودت «آمر صاحب شهید» را نگهداری.
بیست سال در غم و شادی همگان شریک باشی و نامت به هیچ غشی آلوده نباشد و سرت پیش مردمت بلند باشد.
وقتی که «زمین و آسمان تسلیم شد» هم بر هزار امکان و شناخت و فرصتات چشم بپوشی و بهجای تمام شهرهای دنیا، به خانه بروی، به پنجشیر بروی، در کنار یادگار آمرت، در کنار هدفت، در کنار مردمت، در نبردی که حقانیتش چون آفتاب روشن است، به دست دشمن کشته شوی.
چه یادی، چه زندگینامه و چه شکوهی داری دشتی صاحب.
ما پیشت کم استیم!
مصدق پارسا در سوگ فهیم دشتی صدای پنجشیر
#فرهیختگان
با سواد باشی، فارسی و انگلیسی و پشتو یاد داشته باشی و در بهترین سن و سالت وارد عصر جدید سیاست در افغانستان شده باشی. مامایت سالها در قدرت باشد و بسیاری از همقطاران و همدوره هایت به سفارت و وزارت و ریاست رسیده باشند. تو اما قلندر و رفیق بمانی و چشم به هیچ جاه و متاعی ندوزی.
در سال هایی که کاخسازی و سگبازی جریان داشت، تو هفته نامه «کابل» را چاپ کنی و میراث به قول خودت «آمر صاحب شهید» را نگهداری.
بیست سال در غم و شادی همگان شریک باشی و نامت به هیچ غشی آلوده نباشد و سرت پیش مردمت بلند باشد.
وقتی که «زمین و آسمان تسلیم شد» هم بر هزار امکان و شناخت و فرصتات چشم بپوشی و بهجای تمام شهرهای دنیا، به خانه بروی، به پنجشیر بروی، در کنار یادگار آمرت، در کنار هدفت، در کنار مردمت، در نبردی که حقانیتش چون آفتاب روشن است، به دست دشمن کشته شوی.
چه یادی، چه زندگینامه و چه شکوهی داری دشتی صاحب.
ما پیشت کم استیم!
مصدق پارسا در سوگ فهیم دشتی صدای پنجشیر
#فرهیختگان
ز هر کشور که برخیزد چراغی
دهندش روغنی از هر ایاغی
ور اینجا عنبرین شمعی دهد نور
ز باد سردش افشانند کافور
حضور دکتر بیژن عبدالکریمی در دانشگاه آزاد اسلامی بیش از آن که بر شأن او بیفزاید، مایهی آبروی این دانشگاه است.
چه بهقهر از آن رانده شوند، چه خود روی از آن بهقهر بگردانند، با رفتن امثال بیژن عبدالکریمی از دانشگاه آزاد اسلامی، همزمان آبروی این دانشگاه هم میرود و هر سه جزء نام این نهاد بیش از پیش رنگ میبازد، زهی دانشگاه، زهی آزادی، «زهی طریقت و ملت، زهی شریعت و کیش.»
چنان که دیلتای میگفت، علوم انسانی و اجتماعی کاری جز نقادی خرد تاریخی ندارند. در کشور ما، دکتر عبدالکریمی از کمشمار رهروان پرکوشش این راه است.
نقادی در گرو ذهنی باز و نگاهی ژرف و زبانی گویا و دلی بیپروا و قلمی روان و قدمی استوار و قامتی ستبر و گردنی برافراخته و دلی برافروخته است. دکتر عبدالکریمی واجد همهی اینها ست.
در غیاب نقادان، از دانشگاه چه میماند جز کاغذبازی و حرافی؟
نه عادلانه است، نه به نفع آبادی ایران، نه نشانهی آزادی اندیشه و بیان، نه مایهی رضایت ملت، نه به مصلحت نظام، و نه مایهی آبروی اسلام که انصار انحصار بتوانند به گردش قلمی، تنگنظرانه و گستاخانه با جسارتستانی از دانشجویان و استادان، قدم نقد و قلم نقاد را بشکنند و استادی نقاد و مؤثر را به تهمتی خندهآور بنوازند و از همان اتهام، بهانهای بتراشند تا او را برانند، آن هم تهمتی که درمورد دکتر عبدالکریمی دورترین نسبت را با مشی فلسفی و مرام سیاسی او دارد: سلطنتطلبی!
امثال بیژن عبدالکریمی که شعلهی لرزان نقادی را در مصاف تندباد بیخردی و خشونت و ابتذال پاس میدارند، باید قدر ببینند و بر صدر بنشینند نه این حکم تعلیق و اخراج بگیرند.
امیدوارم «دانشگاه آزاد اسلامی» اندکی حق نام خود را ادا کند و دست از این جفای بزرگ دربارهی او و امثال او بردارد و از این راه خطا باز آید و بیش از این بر حرمان خود و محرومیت دانشجویان از حضور کمشمار استادان نقاد و ژرفاندیش پای نفشارد.
گر هنرمند از اوباش جفایی بیند
تا دل خویش نیازارد و در هم نشود
سنگ بدگوهر اگر کاسهی زرین بشکست
قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود
۱۴۰۰/۰۶/۱۴، محمدمهدی مجاهدی
جان آگه با #فرهیختگان
دهندش روغنی از هر ایاغی
ور اینجا عنبرین شمعی دهد نور
ز باد سردش افشانند کافور
حضور دکتر بیژن عبدالکریمی در دانشگاه آزاد اسلامی بیش از آن که بر شأن او بیفزاید، مایهی آبروی این دانشگاه است.
چه بهقهر از آن رانده شوند، چه خود روی از آن بهقهر بگردانند، با رفتن امثال بیژن عبدالکریمی از دانشگاه آزاد اسلامی، همزمان آبروی این دانشگاه هم میرود و هر سه جزء نام این نهاد بیش از پیش رنگ میبازد، زهی دانشگاه، زهی آزادی، «زهی طریقت و ملت، زهی شریعت و کیش.»
چنان که دیلتای میگفت، علوم انسانی و اجتماعی کاری جز نقادی خرد تاریخی ندارند. در کشور ما، دکتر عبدالکریمی از کمشمار رهروان پرکوشش این راه است.
نقادی در گرو ذهنی باز و نگاهی ژرف و زبانی گویا و دلی بیپروا و قلمی روان و قدمی استوار و قامتی ستبر و گردنی برافراخته و دلی برافروخته است. دکتر عبدالکریمی واجد همهی اینها ست.
در غیاب نقادان، از دانشگاه چه میماند جز کاغذبازی و حرافی؟
نه عادلانه است، نه به نفع آبادی ایران، نه نشانهی آزادی اندیشه و بیان، نه مایهی رضایت ملت، نه به مصلحت نظام، و نه مایهی آبروی اسلام که انصار انحصار بتوانند به گردش قلمی، تنگنظرانه و گستاخانه با جسارتستانی از دانشجویان و استادان، قدم نقد و قلم نقاد را بشکنند و استادی نقاد و مؤثر را به تهمتی خندهآور بنوازند و از همان اتهام، بهانهای بتراشند تا او را برانند، آن هم تهمتی که درمورد دکتر عبدالکریمی دورترین نسبت را با مشی فلسفی و مرام سیاسی او دارد: سلطنتطلبی!
امثال بیژن عبدالکریمی که شعلهی لرزان نقادی را در مصاف تندباد بیخردی و خشونت و ابتذال پاس میدارند، باید قدر ببینند و بر صدر بنشینند نه این حکم تعلیق و اخراج بگیرند.
امیدوارم «دانشگاه آزاد اسلامی» اندکی حق نام خود را ادا کند و دست از این جفای بزرگ دربارهی او و امثال او بردارد و از این راه خطا باز آید و بیش از این بر حرمان خود و محرومیت دانشجویان از حضور کمشمار استادان نقاد و ژرفاندیش پای نفشارد.
گر هنرمند از اوباش جفایی بیند
تا دل خویش نیازارد و در هم نشود
سنگ بدگوهر اگر کاسهی زرین بشکست
قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود
۱۴۰۰/۰۶/۱۴، محمدمهدی مجاهدی
جان آگه با #فرهیختگان
تا یار که را خواهد و،،،،،
مجید یونسیان
۱۴ شهریور ۱۴۰۰
عبدالکریمی هم از دانشگاه آزاد رسما اخراج شد۔ خبر غیر منتظرهای نبود۔ به هرحال شتر سواری دولا دولا نمی شود۔ دیر یا زود این شتر درب خانه همه کسانی که علم را به ایدئولوژی ترجیح می دهند و تلاش می کنند حقایق را انطور که میفهمند بیان کنند میخوابد۔
مدتهاست که دانشگاه و علم در این مرز و بوم از اعتبار افتاده و استاد و دانشجو یا باید مجیزگو باشند یا سکوت کننند۔
وقتی دانشگاه در بیان حقایق اجتماعی و تاولهای زیرپوستی جامعه حرفی برای گفتن ندارد و قامتاش آنقدر خمیده شده که از هر قشری صدایی به گوش میرسد، اما دانشگاه در سکون بسر میبرد. حتما باید انتظار این اتفاقات را داشت۔
یادش به خیر ان روزهایی که دانشگاه و دانشجو و استاد آنقدر حرمت، اعتبار و اقتدار داشت که میتوانست مسیر حرکت های سیاسی واجتماعی را مشخص و راهبری و هدایت آن را در اختیار داشته باشد۔ اما این اعتبار و اقتدار کجا رفت؟ این سوالی است که باید به آن پاسخ داد.
در مورد اسکندر مقدونی روایتی نقل میشود که درستی و نادرستی آن قابل اثبات نیست اما حقیقت تلخی است که این سالها با پوست و گوشتمان ان را لمس میکنیم۔
میگویند: اسکندر بعد از فتح امپراطوری هخامنشی، دچار ترس شد و از مشاورش که دانشمندی بزرگ بود پرسید حال این امپراطوری را چگونه باید اداره کرد که پاسخ رسید "مسندهای بزرگ را به افراد کوچک و کارهای کوچک را به بزرگان واگذار کن"!
بلایی که امروز ثمره آن را در وضعیت بلبشوی جامعه میبینیم۔ هر که حرف واقعی و درستی بیان کند به گوشه.ای پرتاب میشود چون مسولان نابلد توان و تاب شنیدن حقایق و واقعیتها را ندارند۔
عبدالکریمی رزومه روشنی دارد. نه ضدانقلاب است، نه فریب خورده غرب، نه دنبال مال و منال است، نه شیفته جاه و مقام، حرف و سخنی دارد که متفاوت است و برای تبین این حرف به دانش و اندیشه و علم خود پای بند است این که درست یا غلط میگوید حرف دیگری است اما خوبی عبدالکریمی این است که زیر بار سانسور نمیرود چون سانسور ابزار آدمهای کوتولهای است که حرفی برای گفتن ندارند و از سخن مستدل دیگران میترسند۔
سانسور، ترس و غلبه کوتولهها بر نهادهای علمی فضایی بوجود آورده است که هم شنیدن حرف حق پرهزینه شده است و هم زدن آن۔ و وای بر جامعه و مردمانی که این دو برایشان پرهزینه باشد۔
جان آگه با #فرهیختگان
مجید یونسیان
۱۴ شهریور ۱۴۰۰
عبدالکریمی هم از دانشگاه آزاد رسما اخراج شد۔ خبر غیر منتظرهای نبود۔ به هرحال شتر سواری دولا دولا نمی شود۔ دیر یا زود این شتر درب خانه همه کسانی که علم را به ایدئولوژی ترجیح می دهند و تلاش می کنند حقایق را انطور که میفهمند بیان کنند میخوابد۔
مدتهاست که دانشگاه و علم در این مرز و بوم از اعتبار افتاده و استاد و دانشجو یا باید مجیزگو باشند یا سکوت کننند۔
وقتی دانشگاه در بیان حقایق اجتماعی و تاولهای زیرپوستی جامعه حرفی برای گفتن ندارد و قامتاش آنقدر خمیده شده که از هر قشری صدایی به گوش میرسد، اما دانشگاه در سکون بسر میبرد. حتما باید انتظار این اتفاقات را داشت۔
یادش به خیر ان روزهایی که دانشگاه و دانشجو و استاد آنقدر حرمت، اعتبار و اقتدار داشت که میتوانست مسیر حرکت های سیاسی واجتماعی را مشخص و راهبری و هدایت آن را در اختیار داشته باشد۔ اما این اعتبار و اقتدار کجا رفت؟ این سوالی است که باید به آن پاسخ داد.
در مورد اسکندر مقدونی روایتی نقل میشود که درستی و نادرستی آن قابل اثبات نیست اما حقیقت تلخی است که این سالها با پوست و گوشتمان ان را لمس میکنیم۔
میگویند: اسکندر بعد از فتح امپراطوری هخامنشی، دچار ترس شد و از مشاورش که دانشمندی بزرگ بود پرسید حال این امپراطوری را چگونه باید اداره کرد که پاسخ رسید "مسندهای بزرگ را به افراد کوچک و کارهای کوچک را به بزرگان واگذار کن"!
بلایی که امروز ثمره آن را در وضعیت بلبشوی جامعه میبینیم۔ هر که حرف واقعی و درستی بیان کند به گوشه.ای پرتاب میشود چون مسولان نابلد توان و تاب شنیدن حقایق و واقعیتها را ندارند۔
عبدالکریمی رزومه روشنی دارد. نه ضدانقلاب است، نه فریب خورده غرب، نه دنبال مال و منال است، نه شیفته جاه و مقام، حرف و سخنی دارد که متفاوت است و برای تبین این حرف به دانش و اندیشه و علم خود پای بند است این که درست یا غلط میگوید حرف دیگری است اما خوبی عبدالکریمی این است که زیر بار سانسور نمیرود چون سانسور ابزار آدمهای کوتولهای است که حرفی برای گفتن ندارند و از سخن مستدل دیگران میترسند۔
سانسور، ترس و غلبه کوتولهها بر نهادهای علمی فضایی بوجود آورده است که هم شنیدن حرف حق پرهزینه شده است و هم زدن آن۔ و وای بر جامعه و مردمانی که این دو برایشان پرهزینه باشد۔
جان آگه با #فرهیختگان
مقالهها و پادکستهای فصل سوم دورنما
(نیمۀ نخست)
1⃣ مفهوم شرک از جدل تا تاریخ
(مروری بر کتاب «انگارۀ بتپرستی و پیدایی اسلام» از جرالد هاوتینگ)
متن مقاله پادکست مقاله
2⃣ قرآن همچون پدیدهای زیبا
(مروری بر کتاب «زبان بهمثابۀ معجزه» از نوید کرمانی)
متن مقاله پادکست مقاله
3⃣ شریعت سنگلجی: مصلح کبیر یا رهبر گمشدگان؟
(مروری بر کتاب «اصلاحات شیعی در ایران» ار علی رهنما)
متن مقاله پادکست مقاله
4⃣ رهاسازی قرآن از خوانشهای مردسالارانه
(مروری بر کتاب «زنان مؤمن در اسلام» از اسما بارلاس)
متن مقاله پادکست مقاله
5⃣ عیسای مسلمانان نماد همزیستی ادیان
(مروری بر کتاب «انجیل به روایت مسلمانان» از طریف خالدی)
متن مقاله پادکست مقاله
6⃣ شکلگیری هفت قرائت رسمی قرآن
(مروری بر کتاب «دومین رسمیسازی قرآن» از شادی حکمت ناصر)
متن مقاله پادکست مقاله
7⃣ کاربرد رویکرد تاریخی و تاریخ انگاره در مطالعات اسلام
(گفتوگو با محمدعلی طباطبایی)
متن گفتوگو پادکست گفتوگو
جان آگه با #فرهیختگان
(نیمۀ نخست)
1⃣ مفهوم شرک از جدل تا تاریخ
(مروری بر کتاب «انگارۀ بتپرستی و پیدایی اسلام» از جرالد هاوتینگ)
متن مقاله پادکست مقاله
2⃣ قرآن همچون پدیدهای زیبا
(مروری بر کتاب «زبان بهمثابۀ معجزه» از نوید کرمانی)
متن مقاله پادکست مقاله
3⃣ شریعت سنگلجی: مصلح کبیر یا رهبر گمشدگان؟
(مروری بر کتاب «اصلاحات شیعی در ایران» ار علی رهنما)
متن مقاله پادکست مقاله
4⃣ رهاسازی قرآن از خوانشهای مردسالارانه
(مروری بر کتاب «زنان مؤمن در اسلام» از اسما بارلاس)
متن مقاله پادکست مقاله
5⃣ عیسای مسلمانان نماد همزیستی ادیان
(مروری بر کتاب «انجیل به روایت مسلمانان» از طریف خالدی)
متن مقاله پادکست مقاله
6⃣ شکلگیری هفت قرائت رسمی قرآن
(مروری بر کتاب «دومین رسمیسازی قرآن» از شادی حکمت ناصر)
متن مقاله پادکست مقاله
7⃣ کاربرد رویکرد تاریخی و تاریخ انگاره در مطالعات اسلام
(گفتوگو با محمدعلی طباطبایی)
متن گفتوگو پادکست گفتوگو
جان آگه با #فرهیختگان
هیزمکشان معرکه شام پنجـــــــشیر
ابلیسکان دلقک آن شحـــنههای پیر
آواز صدهِزار هَزار فهــــــــــــــــیم را
خامُش کنند با کلک کرکسان ســــیر
این بزم زاهدان فســــاد زمانه است
هم جشن روبهان مقدس ولی حقیر
میراث استقامت طوفان دوجمله است
لرزانی امارت شیطان، کُـنـــــام شـــیر
رضا بهشتی معز
فیس بوک نگارنده
با یاد پنجشیرِ تنها در ساعات طوفانی نیمهشب یکشنبه
#فرهیختگان
ابلیسکان دلقک آن شحـــنههای پیر
آواز صدهِزار هَزار فهــــــــــــــــیم را
خامُش کنند با کلک کرکسان ســــیر
این بزم زاهدان فســــاد زمانه است
هم جشن روبهان مقدس ولی حقیر
میراث استقامت طوفان دوجمله است
لرزانی امارت شیطان، کُـنـــــام شـــیر
رضا بهشتی معز
فیس بوک نگارنده
با یاد پنجشیرِ تنها در ساعات طوفانی نیمهشب یکشنبه
#فرهیختگان
👍1
چرا نابرابری معضلآفرین است؟
محمدرضا جلائیپور
کتاب «چرا نابرابری معضلآفرین است؟»، نوشتهٔ تی.ام. اسنکلن، که خوشبختانه توسط خانم نرگس سلحشور در حال ترجمه به فارسی است یکی از بهترین کتابهای تاکنونمنتشرشده دربارهٔ اهمیت توجه به نابرابری است. اسکنلن هم همچون دیگر شاگردان برجسته و همفکران جان رالز مهمترین عامل تعیینکننده در زندگی ما را نهادها (از جمله نهادهای حکمرانی) میداند و برای بسط عدالت و کاهش نابرابری، اهمیت «طراحیهای نهادی» و «اصلاحات ساختاری» را بیش از تغییر رفتارِ شهروندان در سطح فردی محسوب میکند.
در جریان اصلیِ سیاستگذاری اقتصادی و آثار فلاسفهٔ اخلاق نتیجهگرا (از جمله پیتر سینگر) در دهههای گذشته توجه به کاهش فقر محوریت بیشتری یافته است. اما فیلسوفان سنت قراردادگرایی و برابریخواهی استدلال میکنند که کاهش فقر کافی نیست، و حتی اگر فقر ریشهکن شود، به دلایلی که بهترین صورتبندیاش در همین کتاب اسکنلن آمده است، ضروری است که نابرابری نیز در میان شهروندان کاسته شود. در این کتاب اسکنلن استدلال میکند که نابرابری لااقل به شش دلیل معضلآفرین است و شایستهاست کاهش پیدا کند: ۱- تفاوتهای تحقیرکنندهای میان منزلت انسانها ایجاد میکند ۲- به ثروتمندان اشکالی از قدرت غیرقابلقبول بر کمبرخورداران میدهد ۳- برابریِ فرصتهای اقتصادی را از میان میبرد ۴- انصافِ نهادهای سیاسی را از میان میبرد ۵- ناقض توجهِ برابرِ دولت به منافع همهٔ شهروندان است و ۶- مبتنی بر نهادهای اقتصادیای است (از جمله وراثت) که غیرمنصفانه اند.
اسکنلن در این کتاب به سبکی تحلیلی و با زبانی روشن و دقیق استدلال میکند چرا اگر یک نهاد بدون دلیل موجه و کافی اختلاف زیادی در درآمد و ثروت شهروندان ایجاد کند غیرمنصفانه است، چرا باید همهٔ شهروندان به ابزارهای تاثیرگذاری بر نتیجهٔ انتخابات و تعیین سیاستهای عمومی دسترسی داشته باشند و چرا نابرابری اقتصادی وقتی از حدی بیشتر میشود مانع برابری سیاسی است. تفکیکی که اسکنلن میان «نابرابریهای عادلانه» و «نابرابریهای غیرعادلانه» میکند هم از مباحث پراهمیت این کتاب است. اسکنلن هم مثل رالز نابرابری را تنها در صورتی و در حدی قابل پذیرش میداند که اولا رفع آن مستلزم تجاوز به آزادیهای اساسی شهروندان باشد و ثانیا بدون آن حد از نابرابری نظام اقتصادی نتواند به نفع همهٔ شهروندان عمل کند.
اسکنلن نیز باور دارد که «فقر معیشتی» بر «فقر منزلتی» و «فقر فاعلیت» موثر است و برای کاهش نابرابری، مالیاتگیری تصاعدی و بازتوزیع کارآ ضروری است. از نظر او اولا «تامین منابع لازم برای تامین خیر همگانی» و ثانیا «مشروعیتبخشی به نظام مالکیت و مبادلات» دلایل کافی و مستحکمی برای دفاع از نظام مالیاتی پلکانی و تصاعدی فراهم میکند، چرا که «حق مالکیت» خارج از نهادهای اجتماعی و قراردادِ دولت و ملت بیمعنا است و مشروعیت نظام سیاسی هم مشروط به این است که به نفع همهٔ شهروندان باشد. او در این کتاب همچنین استدلالهای قدرتمندی در دفاع از کاهش اختلاف دستمزد نیروی کار و مدیران، تقویت تور حمایتی اجتماعی از نیروی کار (از جمله بیمه بیکاری و افزایش حداقل دستمزد) و تقویت برنامههای مهارتآموزی به بیکاران و تسهیل و کارآسازی کاریابی ارائه میکند.
در ایران امروز اغلب رسانهها و صندلیهای نهادهای حکمرانی در کنترل و خادمِ منافعِ چند دهک (اگر نه چند صدکِ) فرادست جامعهٔ ایراناند و توجه به استدلالهای این کتاب برای فعالان مدنی و سیاسی، پژوهشگران اقتصاد و جامعهشناسی و دغدغهمندان خیر همگانی در ایران ضروریتر از قبل شده است. پارهای از پیشنهادات سیاستیِ کتاب، از جمله تامین بودجهٔ کمپینهای سیاسی از منابع عمومی، محدودسازی مبالغی که ثروتمندان میتوانند در انتخابات هزینه کنند و تامین هزینهٔ چند رسانهٔ عمومی از منابع عمومی (به جای اتکایشان به حمایت ثروتمندان)، هم برای علاقمندان سیاستگذاری عمومی شایستهٔ توجه است.
اسکنلن، استاد برجستهٔ فلسفهٔ دانشگاه هاروارد، اگر نه مهمترین، لااقل یکی از مهمترین فیلسوفان برابری در جهان معاصر است. امیدوارم کتاب «آنچه به یکدیگر بدهکاریم» از اسکنلن هم به فارسی ترجمه شود و در کنار ترجمهٔ آثار برگزیدهٔ دیگر متفکران برجستهٔ «قراردادگرایی[5]» و «برابریخواهی[6]» در سنت رالزی – که به همت جواد حیدری به مخاطبان فارسیزبان هم معرفی شدهاند - به غنای منابع و مبانیِ نظری عدالتخواهی و اصلاحطلبی در سنتِ لیبرالیسمِ اجتماعی و برابریخواه به زبان فارسی کمک کند. در این سنت، توجه به بهبود وضعیت ضعیفترین شهروندان بر سایر اهداف سیاستی مقدم داشته میشود.
متن کامل
جان آگه با #فرهیختگان
محمدرضا جلائیپور
کتاب «چرا نابرابری معضلآفرین است؟»، نوشتهٔ تی.ام. اسنکلن، که خوشبختانه توسط خانم نرگس سلحشور در حال ترجمه به فارسی است یکی از بهترین کتابهای تاکنونمنتشرشده دربارهٔ اهمیت توجه به نابرابری است. اسکنلن هم همچون دیگر شاگردان برجسته و همفکران جان رالز مهمترین عامل تعیینکننده در زندگی ما را نهادها (از جمله نهادهای حکمرانی) میداند و برای بسط عدالت و کاهش نابرابری، اهمیت «طراحیهای نهادی» و «اصلاحات ساختاری» را بیش از تغییر رفتارِ شهروندان در سطح فردی محسوب میکند.
در جریان اصلیِ سیاستگذاری اقتصادی و آثار فلاسفهٔ اخلاق نتیجهگرا (از جمله پیتر سینگر) در دهههای گذشته توجه به کاهش فقر محوریت بیشتری یافته است. اما فیلسوفان سنت قراردادگرایی و برابریخواهی استدلال میکنند که کاهش فقر کافی نیست، و حتی اگر فقر ریشهکن شود، به دلایلی که بهترین صورتبندیاش در همین کتاب اسکنلن آمده است، ضروری است که نابرابری نیز در میان شهروندان کاسته شود. در این کتاب اسکنلن استدلال میکند که نابرابری لااقل به شش دلیل معضلآفرین است و شایستهاست کاهش پیدا کند: ۱- تفاوتهای تحقیرکنندهای میان منزلت انسانها ایجاد میکند ۲- به ثروتمندان اشکالی از قدرت غیرقابلقبول بر کمبرخورداران میدهد ۳- برابریِ فرصتهای اقتصادی را از میان میبرد ۴- انصافِ نهادهای سیاسی را از میان میبرد ۵- ناقض توجهِ برابرِ دولت به منافع همهٔ شهروندان است و ۶- مبتنی بر نهادهای اقتصادیای است (از جمله وراثت) که غیرمنصفانه اند.
اسکنلن در این کتاب به سبکی تحلیلی و با زبانی روشن و دقیق استدلال میکند چرا اگر یک نهاد بدون دلیل موجه و کافی اختلاف زیادی در درآمد و ثروت شهروندان ایجاد کند غیرمنصفانه است، چرا باید همهٔ شهروندان به ابزارهای تاثیرگذاری بر نتیجهٔ انتخابات و تعیین سیاستهای عمومی دسترسی داشته باشند و چرا نابرابری اقتصادی وقتی از حدی بیشتر میشود مانع برابری سیاسی است. تفکیکی که اسکنلن میان «نابرابریهای عادلانه» و «نابرابریهای غیرعادلانه» میکند هم از مباحث پراهمیت این کتاب است. اسکنلن هم مثل رالز نابرابری را تنها در صورتی و در حدی قابل پذیرش میداند که اولا رفع آن مستلزم تجاوز به آزادیهای اساسی شهروندان باشد و ثانیا بدون آن حد از نابرابری نظام اقتصادی نتواند به نفع همهٔ شهروندان عمل کند.
اسکنلن نیز باور دارد که «فقر معیشتی» بر «فقر منزلتی» و «فقر فاعلیت» موثر است و برای کاهش نابرابری، مالیاتگیری تصاعدی و بازتوزیع کارآ ضروری است. از نظر او اولا «تامین منابع لازم برای تامین خیر همگانی» و ثانیا «مشروعیتبخشی به نظام مالکیت و مبادلات» دلایل کافی و مستحکمی برای دفاع از نظام مالیاتی پلکانی و تصاعدی فراهم میکند، چرا که «حق مالکیت» خارج از نهادهای اجتماعی و قراردادِ دولت و ملت بیمعنا است و مشروعیت نظام سیاسی هم مشروط به این است که به نفع همهٔ شهروندان باشد. او در این کتاب همچنین استدلالهای قدرتمندی در دفاع از کاهش اختلاف دستمزد نیروی کار و مدیران، تقویت تور حمایتی اجتماعی از نیروی کار (از جمله بیمه بیکاری و افزایش حداقل دستمزد) و تقویت برنامههای مهارتآموزی به بیکاران و تسهیل و کارآسازی کاریابی ارائه میکند.
در ایران امروز اغلب رسانهها و صندلیهای نهادهای حکمرانی در کنترل و خادمِ منافعِ چند دهک (اگر نه چند صدکِ) فرادست جامعهٔ ایراناند و توجه به استدلالهای این کتاب برای فعالان مدنی و سیاسی، پژوهشگران اقتصاد و جامعهشناسی و دغدغهمندان خیر همگانی در ایران ضروریتر از قبل شده است. پارهای از پیشنهادات سیاستیِ کتاب، از جمله تامین بودجهٔ کمپینهای سیاسی از منابع عمومی، محدودسازی مبالغی که ثروتمندان میتوانند در انتخابات هزینه کنند و تامین هزینهٔ چند رسانهٔ عمومی از منابع عمومی (به جای اتکایشان به حمایت ثروتمندان)، هم برای علاقمندان سیاستگذاری عمومی شایستهٔ توجه است.
اسکنلن، استاد برجستهٔ فلسفهٔ دانشگاه هاروارد، اگر نه مهمترین، لااقل یکی از مهمترین فیلسوفان برابری در جهان معاصر است. امیدوارم کتاب «آنچه به یکدیگر بدهکاریم» از اسکنلن هم به فارسی ترجمه شود و در کنار ترجمهٔ آثار برگزیدهٔ دیگر متفکران برجستهٔ «قراردادگرایی[5]» و «برابریخواهی[6]» در سنت رالزی – که به همت جواد حیدری به مخاطبان فارسیزبان هم معرفی شدهاند - به غنای منابع و مبانیِ نظری عدالتخواهی و اصلاحطلبی در سنتِ لیبرالیسمِ اجتماعی و برابریخواه به زبان فارسی کمک کند. در این سنت، توجه به بهبود وضعیت ضعیفترین شهروندان بر سایر اهداف سیاستی مقدم داشته میشود.
متن کامل
جان آگه با #فرهیختگان
Amazon
Why Does Inequality Matter? (Uehiro Series in Practical Ethics)
Why Does Inequality Matter? (Uehiro Series in Practical Ethics)