فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
چرا نابرابری معضل‌آفرین است؟

محمدرضا جلائی‌پور

کتاب «چرا نابرابری معضل‌آفرین است؟»، نوشتهٔ تی‌.ام. اسنکلن، که خوشبختانه توسط خانم نرگس سلحشور در حال ترجمه به فارسی است یکی از بهترین کتاب‌های تاکنون‌منتشرشده دربارهٔ اهمیت توجه به نابرابری است. اسکنلن هم همچون دیگر شاگردان برجسته و هم‌فکران جان رالز مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده در زندگی ما را نهادها (از جمله نهادهای حکمرانی) می‌داند و برای بسط عدالت و کاهش نابرابری، اهمیت «طراحی‌های نهادی» و «اصلاحات ساختاری» را بیش از تغییر رفتارِ شهروندان در سطح فردی محسوب می‌کند.

در جریان اصلیِ سیاست‌گذاری اقتصادی و آثار فلاسفهٔ اخلاق نتیجه‌گرا (از جمله پیتر سینگر) در دهه‌های گذشته توجه به کاهش فقر محوریت بیشتری یافته است. اما فیلسوفان سنت قراردادگرایی و برابری‌خواهی استدلال می‌کنند که کاهش فقر کافی نیست، و حتی اگر فقر ریشه‌کن‌ شود، به دلایلی که بهترین صورت‌بندی‌اش در همین کتاب اسکنلن آمده است، ضروری است که نابرابری نیز در میان شهروندان کاسته شود. در این کتاب اسکنلن استدلال می‌کند که نابرابری لااقل به شش دلیل معضل‌آفرین است و شایسته‌است کاهش پیدا کند: ۱- تفاوت‌های تحقیرکننده‌ای میان منزلت انسان‌ها ایجاد می‌کند ۲- به ثروتمندان اشکالی از قدرت غیرقابل‌قبول بر کم‌برخورداران می‌دهد ۳- برابریِ فرصت‌های اقتصادی را از میان می‌برد ۴- انصافِ نهادهای سیاسی را از میان می‌برد ۵- ناقض توجهِ برابرِ دولت به منافع همهٔ شهروندان است و ۶- مبتنی بر نهادهای اقتصادی‌ای است (از جمله وراثت) که غیرمنصفانه اند.

اسکنلن در این کتاب به سبکی تحلیلی و با زبانی روشن و دقیق استدلال می‌کند چرا اگر یک نهاد بدون دلیل موجه و کافی اختلاف زیادی در درآمد و ثروت شهروندان ایجاد کند غیرمنصفانه است، چرا باید همهٔ شهروندان به ابزارهای تاثیرگذاری بر نتیجهٔ انتخابات و تعیین سیاست‌های عمومی دسترسی داشته باشند و چرا نابرابری اقتصادی وقتی از حدی بیشتر می‌شود مانع برابری سیاسی است. تفکیکی که اسکنلن میان «نابرابری‌های عادلانه‌» و «نابرابری‌های غیرعادلانه» می‌کند هم از مباحث پراهمیت این کتاب است. اسکنلن هم مثل رالز نابرابری را تنها در صورتی و در حدی قابل پذیرش می‌داند که اولا رفع آن مستلزم تجاوز به آزادی‌های اساسی شهروندان باشد و ثانیا بدون آن حد از نابرابری نظام اقتصادی نتواند به نفع همهٔ شهروندان عمل کند.

اسکنلن نیز باور دارد که «فقر معیشتی» بر «فقر منزلتی» و «فقر فاعلیت» موثر است و برای کاهش نابرابری، مالیات‌گیری تصاعدی و بازتوزیع کارآ ضروری است. از نظر او اولا «تامین منابع لازم برای تامین خیر همگانی» و ثانیا «مشروعیت‌بخشی به نظام مالکیت و مبادلات» دلایل کافی و مستحکمی برای دفاع از نظام مالیاتی پلکانی و تصاعدی فراهم می‌کند، چرا که «حق مالکیت» خارج از نهادهای اجتماعی و قراردادِ دولت و ملت بی‌معنا است و مشروعیت نظام سیاسی هم مشروط به این است که به نفع همهٔ شهروندان باشد. او در این کتاب همچنین استدلال‌های قدرتمندی در دفاع از کاهش اختلاف دستمزد نیروی کار و مدیران، تقویت تور حمایتی اجتماعی از نیروی کار (از جمله بیمه بیکاری و افزایش حداقل دستمزد) و تقویت برنامه‌های مهارت‌آموزی به بیکاران و تسهیل و کارآسازی کاریابی ارائه می‌کند.

در ایران امروز اغلب رسانه‌ها و صندلی‌های نهادهای حکمرانی در کنترل و خادمِ منافعِ چند دهک (اگر نه چند صدکِ) فرادست جامعهٔ ایران‌اند و توجه به استدلال‌های این کتاب برای فعالان مدنی و سیاسی، پژوهشگران اقتصاد و جامعه‌شناسی و دغدغه‌مندان خیر همگانی در ایران ضروری‌تر از قبل شده است. پاره‌ای از پیشنهادات سیاستیِ کتاب، از جمله تامین بودجهٔ کمپین‌های سیاسی از منابع عمومی، محدودسازی مبالغی که ثروتمندان می‌توانند در انتخابات هزینه کنند و تامین هزینهٔ چند رسانهٔ عمومی از منابع عمومی (به جای اتکایشان به حمایت ثروتمندان)، هم برای علاقمندان سیاست‌گذاری عمومی شایستهٔ توجه‌ است.

اسکنلن، استاد برجستهٔ فلسفهٔ دانشگاه هاروارد، اگر نه مهم‌ترین، لااقل یکی از مهم‌ترین فیلسوفان برابری در جهان معاصر است. امیدوارم کتاب «آن‌چه به یک‌دیگر بدهکاریم» از اسکنلن هم به فارسی ترجمه شود و در کنار ترجمهٔ آثار برگزیدهٔ دیگر متفکران برجستهٔ «قراردادگرایی[5]» و «برابری‌خواهی[6]» در سنت رالزی – که به همت جواد حیدری به مخاطبان فارسی‌زبان هم معرفی شده‌اند - به غنای منابع و مبانیِ نظری عدالت‌خواهی و اصلاح‌طلبی در سنتِ لیبرالیسمِ اجتماعی و برابری‌خواه به زبان فارسی کمک کند. در این سنت، توجه به بهبود وضعیت ضعیف‌ترین شهروندان بر سایر اهداف سیاستی مقدم داشته می‌شود.

متن کامل


جان آگه با #فرهیختگان
اگر اینها «استاد تمام»اند، پس کار دانشگاه هم دیگر «تمام» است

امیرحسین بنـائی

▫️به تازگی خبر اخراج آقای دکتر بیژن عبدالکریمی از هیأت علمی دانشگاه آزاد رسانه‌ای شد. این واقعه مبارک را به این استاد بزرگوار عرصه دانش و فرهنگ کشور صمیمانه تبریک می‌گویم. اگرچه بیکار شدن در این سن و سال، سخت و نفس‌گیر است اما خلاصی از سپهر سیاست‌زده و خراب‌آباد ایدئولوژیزده‌ای به نام «دانشگاه» که به دست پاره‌ای جیره‌خوار حکومتی اداره می‌شود که وظیفه‌ای جز پاسبانی از ایدئولوژی منسوخ جمهوری اسلامی ندارند، بسی میمون و مایه مباهات است.

🔹واقعیت این است که پس از انقلاب ۵۷ ، دانشگاه هم در مملکت ما به مانند خیلی چیزهای دیگر همچون: حوزه علمیه، ارتش، مسجد و …، «اصالت» خود را از دست داده است: کسانی که امروزه در دانشگاه، نام «استاد» را یدک می‌کشند اکثراً با سهمیه حکومتی یا رانت فلان «بیت» خاص به چنان منصب خطیری دست یافته‌اند و لذا از دانش و صلاحیت کافی برخوردار نیستند به‌طوری‌که حتی پس از سی سال، تسلط کافی و وافی برای تدریس در یکی ـ دو درس مربوط به خود را هم ندارند. بسیاری از آنها مدرک تحصیلی خود را نیز با بورسیه تبعیض‌آمیز حکومتی اخذ کرده‌اند و از همین رو، برای ارتقاء از یک مقطع تحصیلی به مقطع بالاتر هیچ‌گونه زحمتی نکشیده و دانشی کسب نکرده‌اند. ارتقای این افراد هم در دانشگاه بر اساس کتابها و مقالاتی است که دانشجویانشان از سر اضطرار فارغ‌التحصیلی نوشته و بالاجبار اسم آنها را هم به‌عنوان نویسنده در آنها درج کرده‌اند و چه بسا آن اساتید حتی از محتوای آن کتاب‌ها و مقالات هم اطلاعی ندارند و این در حالی است که همین به اصطلاح اساتید خود صاحب امتیاز، مدیر مسؤول و یا عضو هیأت تحریریه نشریات علمی ـ پژوهشی کشورند و دانشجویان بیچاره تحصیلات تکمیلی چاره‌ای جز باج‌دهی به این‌ها ندارند.

🔹نخبگان علمی آزاداندیش و منتقد حکومت اصلاً اجازه ورود به نظام آموزش عالی را پیدا نمی‌کنند و آن اندکی هم که مجال می‌یابند چون در اقلیت به سر می‌برند، از ترس اخراج، مجبور به خودسانسوری می‌شوند. نگاه ایدئولوژیک حکومتی، عرصه علم خصوصاً علوم اجتماعی و انسانی را به بن‌بست رسانده و دانشگاه دچار نوعی «جایگزینی در اهداف» شده است: به جای تولید علم و نظریه و راهکار برای رفع مشکلات کشور و حرکت به سمت توسعه و پیشرفت، به بنگاهی برای صدور مدارک بی‌اعتبار و کم‌مایه و محلّی برای کسب اعتبار کوتوله‌های فکری و مهره‌های جیره‌خوار رژیم بدل شده است.
در چنین حال و وضعی ـ که فی‌المثل در دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد، بالغ بر سه هزار دانشجوی بورسیه تحصیلی مقطع دکتری که اکثراً از آقازاده‌ها و سردارزاده‌های نظام بودند، بدون داشتن صلاحیت روانه دانشگاه‌ها شده و پس از مدتی، بی چک و چونه عضو هیأت علمی دانشکده‌های قدیمی و بنام کشور شدند ـ قطعاً عضو هیأت علمی و «استاد» بودن دیگر جایگاه اجتماعیِ آبرومند و افتخارآفرینی نیست. دانشگاه هم به مانند خود نظام مقدس! دارد نفس‌های آخرش را می‌کشد و وای از روزی که الهی قمشه‌ای‌ها، شفیعی کدکنی‌ها، بشیریه‌ها، الوانی‌ها، دینانی‌ها، حسین تنهاها، مشایخی‌ها، سعیدی‌مهرها و اندکی دیگر، دیگر نباشند./ زیتون


جان آگه با #فرهیختگان
سخنان عبدالکریم سروش درباره آغاز به کار دولت جدید در ایران و برآمدن طالبان در افغانستان

عبدالکریم سروش در مقدمه نخستین نشست درس‌گفتار “خلاف و وفاق علم و دین” که شامگاه یکشنبه ۱۵ آگوست ۲۰۲۱(۲۵ مرداد به وقت ایران) از طریق Zoom و به صورت آنلاین برگزار شد، درباره شروع به کار دولت جدید در ایران، مشکلات و مصائبی که شهروندان ایرانی با آن دست‌به گریبانند؛ از جمله مدیریت نامناسب در کنترل کرونا و از بین‌رفتن شهروندان و وضعیت معیشتی دشوار مردم، سخن گفت و دولتمردان جدید را تحذیر داد که به فکر حل مسائل ضروری و اصلی مردم باشند.
ایشان همچنین از تصرف افغانستان از سوی طالبان و برآمدن مجدد این گروه افراطی و خشونت‌طلب ابراز تاسف کرد و از وضعیت دشواری که در ۵۰ سال اخیر مردم افغانستان با آن دست‌به‌گریبانند سخن گفت و به تحلیل شرایط پیچیده امروز افغانستان و ستمی که بر مردم مظلوم این دیار می‌رود، پرداخت.

https://youtu.be/ukCF_kz7Te4



جان آگه با #فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان عبدالکریم سروش درباره دولت جدید در ایران و طالبان برآمده در افغانستان
اخراج عبدالکریمی،
تجسم اخراج دانش و تفکر و اخلاق
از دانشگاه است


سال‌ها است که ما عبور کرده‌ایم از این که به شما چشم امیدی داشته باشیم . آری سال‌ها است که از شما انتظار آن را نداریم که برای دانش و دانشگاه و استاد و دانشجو ارزشی قائل باشید . فهمیدیم و می‌دانیم و پیام شما را دریافت کردیم که اعضای هیئت علمی ، باید در وضعیت «بردگی علمی» زیست کنند و تابع و منقاد باشند و حق تفکر و اندیشیدن ندارند . این را پیش از این فهمیده بودیم و گفتیم . اما این را تازه فهمیده‌ایم که عضو هیئت علمی اگر تابع و منقاد نباشد و دلسوزی و انتقاد کند ، حتی حق حیات هم ندارد . این را نگفته بودید ؛ حرف جدید است . البته ما باید این را می‌فهمیدیم ؛ اما خب نفهمیدیم . از بس خنگ و عقب‌افتاده‌ایم . یعنی در واقع شاید می‌شد فهمید اما باورمان نمی‌شد . بهتر این است که آن را رسماً اعلام کنید . اما خب جرأت گفتنش را هم ندارید . کارتان به جائی کشیده است که کارها و رفتار خوب و قشنگ را می‌گوئید اما عمل نمی‌کنید ؛ و کارهای زشت و قبیح را نمی‌گوئید اما عمل می‌کنید .
بندهٔ حقیر ، بیژن عبدالکریمی را از عهد دانشجوئی می‌شناسم و با او رفیقم . انسانی است متفکر ، دانشمند ، اخلاقی ، پاکیزه ، مؤمن ، مشفق ، دلسوز و صد البته آزاده . درست همان انسانی است که دین ما و سرزمین ما و دانش و دانشگاه ما باید به وجودش افتخار کند . اما امروز کار دست‌اندرکارانِ این مملکت به جائی کشیده است که او را از دانشگاه اخراج می‌کنند . ننگ ابدی بر دانشگاهی که عبدالکریمی‌اش اخراج می‌شود .
بندهٔ حقیر ، به عنوان عضو کوچکی از جامعهٔ پرافتخار دانشگاهی کشور -- که مقوم هویت علمی و فرهنگیِ این مملکتند-- ، این حرکت ضد دانشگاهی و ضد انسانی و ضد اخلاقی را به شدت و عمیقأ محکوم می‌کنم و رسوائی کسانی را که دشمنان این سرزمینند و می‌خواهند بنای پرشکوه دانش و تفکر و عشق و ایمان‌ را در این سرزمین که مهد ایمان و علوم انسانی است ، ویرانه سازند ، از خدای رحمان ، مسئلت دارم .


نصرالله حکمت
استاد دانشگاه شهید بهشتی



جان آگه با #فرهیختگان
الإمامُ عليٌّ عليه السلام : إذا مَلَكَ الأراذِلُ هَلَكَ الأفاضِلُ . حديث. امام على عليه السلام : هرگاه فرومايگان زمامدار شوند، گران مايگان نابود گردند.

نتیجه‌ی طبیعی تکثیر فرومایگان در نظام حاکمیت ، هلاکت فرزانگان و فرهیختگانِ بیشتر است.

#بیژن_عبدالکریمی
ریحانه موسوی


جان آگه با #فرهیختگان
🤬2
⭕️گفتگوی زنده (live)

دانشگاه و سیاست

گفت‌وگویی با بیژن عبدالکریمی در باب ماجرای اخراج او از دانشگاه

امشب دوشنبه، ساعت ۲۱

از طریق لایو اینستاگرام سیمافکر:
instagram.com/simafekr_com


جان آگه با #فرهیختگان
اخراج از دانشگاه و عبرت‌هایی از تاریخ

انتشار خبر اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی از دانشگاه آزاد اسلامی بار دیگر نویسنده این سطور را به تأملی تاریخی واداشت. تردیدی نیست که تأسیس نهاد دانشگاه به مفهوم نوین آن (که پرورش «تفکر انتقادی» و سنجش و عمل با معیار «علم» مهم‌ترین ویژگی و کارکرد آن است) در دوره پهلوی گامی مهم و بستری سازنده در تحول و پیشرفت ایران بود و بخش مهمی از پیشرفت‌ها در زمینه‌های مختلف از نحوه اداره امور تا توسعه علمی و اقتصادی کشور از رهگذر کوشش‌های دانشگاهیان و پرورش‌یافتگان دانشگاه به دست آمد. در مقابل و به گونه‌ای تناقض‌نما یکی از دلایل ناکامی نهایی رضاشاه و سقوط حکومت در زمان پسرش نادیده گرفتن تدریجی هشدارهای دانشگاهیان و تربیت‌شدگان نظام دانشگاهی یا در واقع غفلت از همان کارکرد اصلی دانشگاه (نقد و نگاه علمی) بود. مگر آن طور که تاریخ نشان می‌دهد از فروغی و مصدق تا شریعتی و نراقی و بازرگان و سحابی و صدیقی جز خیر ملک و ملّت و در نهایت خود حکومت را می‌خواستند؟
اگر چه در ضمن شور و احساس انقلابی دهه 1360 نیز تعداد قابل توجهی از سرمایه‌های دانشگاهی و در کل نخبگی کشور بر باد رفت، اما انتظار می‌رفت در نظام برآمده از یک انقلاب آزادی‌خواهانه و مردمی از سرگذشت نادیده گرفتن دانشگاه و دانشگاهیان و نقدهای دلسوزانه آنها عبرت گرفته شود. بااین حال در عمل چنین نشد و در انحراف از مسیر موعود انقلاب، دانشگاهیان نیز در مجموع و به رغم برخی فراز و نشیب‌ها، مورد بی‌مهری قرار گرفتند. در نتیجه اکثریتی به خودسانسوری روی آوردند و اقلیتی که وظیفه نقد را فراموش نکردند در مسیر انزوا و حذف قرار داده شدند . کاش کسانی که همچنان استفاده از ابزار اخراج و تهدید در دانشگاه را سودمند می‌دانند مروری بر کارنامه اخراج‌هایی از این دست می‌کردند و نسبت نقدهای دلسوزانه اخراج‌شدگان با روند وضعیت کشور را می‌سنجیدند تا دریابند آیا اگر به نقدهای آنان توجه می‌شد کشور و حتی خود حکومت در مسیر بهتری قرار می‌گرفت یا نه! مگر رضاشاه مجبور نشد در آخرین روزهای حکومت خود به خواهش از فروغی که خزیده در انزوا و سرگرم تولید فکر و اندیشه در قالب آثاری ماندگار بود، روی آورد؟ مگر پسرش در ماه‌های آخر و دیرهنگام دست به دامان برخی از همان حذف‌شدگان از جمله دانشگاهیان (صدیقی، نراقی و ...) نشد؟
براساس تجربه تاریخی چه در ایران و چه در جهان در نهایت بازنده صحنه بیرونی این شیوه نامیمون کسانی هستند که به جای چاره‌جویی برای اداره بهتر امور از جمله از رهگذر نقدهای دانشگاهیان، به پاک کردن صورت مسأله و حذف منتقدان خیرخواه روی می‌آورند. بازنده پنهان اما مهم‌تر این شیوه کهنه و نخ‌نما نیز کشور، مردم و منافع ملّی هستند. کافی است کسانی که بر آزمودن این خطاهای مکرر اصرار دارند به پاسخ این پرسش‌ها بیندیشند:
با ادامه این خطای آزموده دقیقاً به دنبال چه هدفی هستند؟
آیا با اخراج کردن از دانشگاه، آن هم در جهان کنونی رسانه و ارتباطات، می‌توانند صدای نقد را خاموش کنند؟
آیا این کارها فضا را برای جایگرین شدن آراء و افکار افراطی به جای نقد علمی و خیرخواهانه فراهم نمی‌کند و نقض غرض خود اخراج‌کنندگان نیست؟ (برای مثال آیا دلیل ارائه شده برای اخراج اخیر، مطلوب سلطنت‌طلبان و به نوعی تبلیغ به سود آنان نیست؟!)
آیا از تعداد مخاطبان و میزان اثرگذاری افراد اخراج شده کم می‌شود؟
می‌توان بر سیاهه این پرسش‌ها افزود، اما گویا داستان «بر شاخ نشستن و بیخ بریدن» دائم بازتولید می‌شود و دائم مجریان خود را از میان کسانی که سر خود را در زیر برف کرده‌اند، می‌یابد!
امید که با جبران هر چه زودتر خطای اخیر فصل تازه‌ای در عبرت‌آموزی از تاریخ گشوده شود.


جواد عباسی ۱۴ شهریور ۱۴۰۰


جان آگه با #فرهیختگان
آیا این راهبرد که در سوریه میجنگیم تا در مرزهایمان با داعش مواجه نشویم درست بود؟

شهاب الدین حائری شیرازی


1⃣نخبگان وظیفه عقلی وشرعی دارند خیرخواهانه دستگاه حاکمه را از عیب وایراد کارهایش مطلع کنند اما در بسیاری اوقات کسانی و یا مجموعه‌هایی از اشتباه دستگاه حاکمه سود می‌برند و یا با عدم اطلاع حاکمان از خطاهایشان از توبیخ و تنبیه بواسطه تصمیم‌سازی‌های غلط مصون می‌مانند این عوامل بعلاوه برداشت غلط از اتوریته و اقتدار حاکمان که آنرا منافی هر گونه پرسش و پاسخگویی میداند مانع بزرگی بر سر نصیحت و خیرخواهی نخبگان نسبت به مسئولین هستند.

2⃣در مسئله ورود ایران به سوریه و هزینه‌های فراوان مادی و معنوی آن، مهمترین دلیلی که عنوان شد این بود "ما در سوریه با داعش میجنگیم تا در کنار مرزها با داعش مواجه نشویم " حال آنکه با توجه به دشمنی ما و اسرائیل، این استراتژی به شکل گیری یک وحدت عبری عربی و سپس بین المللی علیه ما انجامیده و تحریم و انزوا و تنبیه ایران را موجه ساخت که فی الحال تمامی ممالک تاثیرگذار دنیا از تحریم یکجانبه امریکا علیه ایران بدون آنکه در سازمان ملل مصوب شده باشد تبعیت میکنند و به چالشی برای ما در مسئله رفع تحریم، مبدل شده است.

3⃣از طرف دیگر طالبان که بی شباهت به همان داعش که ما میگفتیم برای نرسیدن به مرزهایمان با آنها در سوریه میجنگیم، نیست به ناگاه در مرز شرقی ما شکل گرفت و آرام وبی سر وصدا افغانستان را تسخیر نموده و هم مرز ما شد تا بیش از پیش سست بودن آن استدلال را نمایان کند.
طالبان اگر چه خود یک گروه سلفی ضد شیعه است و آینده نشان خواهد چه بحرانهایی را برای ایران و شیعیان افغان رقم خواهد زد اما با توجه به اینکه از طیفهای مختلفی مثل گروه تندرو و قدرتمند حقانی، شکل گرفته، یک داعش بالقوه هم هست.

✅نتیجه آنکه اگر آنروز که ما در سوریه عمل کردیم دهان منتقدین را باز گذارده و بجای خفه کردن آنها با ابزار سخت و نرم، به مانند تمامی ممالک مردمسالار، اجازه بحث در مسئله ورود و یا عدم ورود به سوریه، در رسانه‌ها داده شده بود و اگر بجای تصمیم گیری در پشت درهای بسته در چنین امور مهمی از مجلس شورا به عنوان نمایندگان مردم نظر خواهی میشد نه اینکه فقط تایید و تبلیغ تصمیمهای گرفته شده از آنها مطالبه شود .
امروز علاوه بر اینکه مردم خود را در آن تصمیم و هزینه‌هایش دخیل ومسئول میدانستند، احتمالا نه تحریم ها جانمان را به لب رسانده و عقبه مردمی نظام را به چالش گرفته بود و نه وجهه مردمی انقلاب اسلامی در داخل و در سطح دنیا بخاطر حمایت از اسد مخدوش شده بود و نه سرمایه های انسانی ومادی در سوریه هزینه شده بود.

✅ کاش درس بگیریم و اقلا امروز دهان منتقدین راباز بگذاریم تا تصمیم های پخته تری گرفته شده با بحران کمتری مواجه شویم.

پ ن: بنظر نگارنده سیاست عدم ورود جمهوری اسلامی به نفع طرفهای درگیر در افغانستان صحیح است و بایست همین مواجهه را در مسئله سوریه نیز پیش میگرفتیم.
حتی اگر به احتمال زیاد دولت طالبان در آینده معضل شود راه مقابله با آن، پیش دستی و ورود نظامی نیست بلکه در کنار سعی در کاهش تنش بایست با تقویت مرزها از ایران صیانت کنیم .



جان آگه با #فرهیختگان
همکار گرامی و استاد ارجمند، جناب آقای دکتر بیژن عبدالکریمی

زیباترین سلام‌ها و بهترین آرزوها را تقدیم‌تان می‌کنم.

نابخردان، بار دیگر پنجه در پنجه آفتاب افکندند و به خیال خود، با اخراج اندیشه‌ورز دردآشنایی چون شما از دانشگاه و محروم کردن دانشجویان از وجود ارزشمندتان، شطح و طامات به بازار خرافات بردند و جهل‌ها و ترس‌های‌شان را با اتهام‌های مضحک و ناروایی به شما عیان کردند.

با عاملان و آمران این ژاژخوایی سخنی ندارم که قدر سخن بیش از هدر گوش ایشان است. چند کلمه به رسم ادب و دوستی با جناب‌تان در میان می‌گذارم:

۱. تاریخ اندیشه، عرصه کشاکش آگاهی‌بخشان و آگاهی‌ستیزان بوده و هست و خواهد بود. این‌که شب‌افروزان شما را در شمار شب‌ستیزان آورده و بر فروغ‌تان تاخته‌اند، افتخار فجرآفرینانی چون شماست.

۲. از اسپینوزا تا ملاصدرا، از عبدالکریم سروش تا مرتضی مردیها، از بشیریه تا ملکیان‌ها، از شبستری تا مهدوی دامغانی‌ها، از شیخ طوسی تا ابن‌ابی‌عمیرها از سید حسین نصر تا نصر حامد ابوزیدها و... رانده شدگانِ جهالت‌های عصر خویش بودند. اما امروز آنان‌که راندند، در محاق تاریخ‌، گم شدند و آنان‌که رانده شدند، بر تارک دانش می‌درخشند.

از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است

۳. ماهیت دانشگاه تغییر کرده است. دانشگاه دیگر گچ و تخته و چهار دیوار و نیمکت نیست که بتوانند از شما دریغ کنند. دانشگاه اصلی در بینش و روش و منش شما جاری‌ست. معلمی یک بصیرت درونی است و نه یک عنوان اداری. نخستین درس هر استادی، درس آزادی و آزادگی است که شما در این سال‌ها به نیکوترین وجهی داده‌اید.

۴. حضور در دانشگاه مزیت‌هایی دارد و خروج از آن نیز فرصت‌هایی می‌آفریند. تجربه زیسته استادان اخراجی کشورهای گوناگون نشان داده که خروج از سیستم رسمی بر حریّت اندیشه‌ورزان می‌افزاید و هرچند از مخاطبان رو در رو کاسته می‌شود، ولی مخاطبان غایب، ضریب نفوذ اندیشه و صراحت بیان را صدها برابر افزایش می‌دهد. می‌بینم روزی را که دست آنان به شما نمی‌رسد و نمی‌تواند گزندی برساند ولی صدای فکر و سخن شما گوش‌شان را هر روز می‌خراشد و ریشه‌های سست‌شان را می‌تراشد.

۵. جریان روشنفکری ایران با هوشمندی تمام هیچ‌گاه چه قبل و چه بعد از انقلاب دست به سلاح نبرد بلکه همواره قیام به قلم نمود و کلمه را بر فشنگ و تفنگ ترجیح داد. کاش آنان که باید، قدر این نجابت تاریخی روشنفکرانه را بدانند و آیندگان را ناچار نکنند تا با زبان دیگری با آنها سخن بگویند.

۶. آثار عمیق و ارزشمند شما در حوزه فلسفه و دین‌پژوهی و تلاش‌تان برای بومی‌سازی فلسفه اخلاق در امور سیاسی و اجتماعی، مشحون از علمیّت و صراحت است. قطعاً دانشی که با شجاعت همراه گردد، بزرگترین خطر برای کاسبان جهالت است. ترس آنان از آثار و تفکرات و تألیفات آینده شما، به مراتب بیش از سخنان گذشته‌تان است. خود را برای مصاف اندیشه‌ورانه‌ای به مراتب بزرگ‌تر از آنچه تاکنون انجام داده‌اید آماده کنید و نشان دهید که اندیشه و اندیشه‌ورز، نه در بند می‌ماند و نه اخراج می‌گردد و نه تسلیم می‌شود. خود را برای خدمت بیش از پیش به تاریخ و تمدن و دین و اخلاق و انسانیت، آماده‌تر از گذشته کنید و بر حق توکل نمایید: الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ

۷. مجیزگویی صاحبان قدرت را هر اسب و استری هم بلد است. این هنر شماست که حق الزحمه معلمی را حق السکوت مجیزگویی نکردید و دانش را وجه المصالحه نان و خورش ننمودید و آبروی فقر و قناعت نبردید و بسان خیلی‌ها، حق‌جویی و حق‌گویی را فدای خوش‌علفی ننمودید و بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ، ابن‌اللبون‌وار عمل نکردید و مایه افتخار اندیشه و اندیشه‌ورزی و عزت دانشگاه و دانشگاهیان شدید.

يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

علی‌رضا آزاد
هیأت علمی الهیات دانشگاه فردوسی مشهد
شهریور ۱۴۰۰




جان آگه با #فرهیختگان
Mihan_41.pdf
1.1 MB
نسخه چاپی شماره ۴۱ دوماهنامه میهن
جمهوری اسلامی ۱۴۰۰ به کجا می رود؟


جان آگه با #فرهیختگان
Audio
پیام احمد مسعود، در واکنش به پیشروی طالبان در پنجشیر.

با این پیام چند چیز مشخص شد: یکی اینکه او از میدان به در نشد. حالا یا دستگیر یا کشته خواهد شد، یا این‌که ــ احتمالاً به زودی با خروج از کشور ــ به رهبر یک مقاومت ضدطالبانی بدل خواهد شد. اما در عین حال پیشروی طالبان در پنجشیر هم مسجل شده که آن را تکذیب نکرده.

این‌که سرنوشت چه خواهد بود یک بحث است، اما این‌که در اوج خیانت‌های داخلی و خارجی مسعود ایستاد و چراغی افروخت و نشان داد در قرن بیست‌ویکم هم همچنان می‌توان مردانه زیست، خود یک درس بزرگ تاریخی بود. از اول هم انتظار پیروزی از او نداشتیم. وقتی کل دنیا برای طالبان فرش قرمز پهن می‌کنند و دولت هم خیانت می‌کند و طالبان هم از انواع کمک‌های خارجی برخوردار است، پیروزی ناممکن است، در اینجا نفس مقاومت مهم است... نفس افروختن چراغی، در شبی سرد و توفانی... از این به بعد بر عهدۀ تاریخ است.

مهدی تدینی
تاریخ‌اندیشی



جان آگه با #فرهیختگان
حدودا نه سال پیش، هنگامیکه حکم اخراج خود از وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری را به امضای حجه السلام عبدالحسین خسرو پناه ، رئیس وقتِ «موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران» دریافت کردم؛ مطلبی منتشر کردم تحت عنوان «هر آنکه کشته شد از قبیله ما نیست». در فقراتی از نوشته آوردم:

«روزگاری در آموزش عالی این مملکت، در بر پاشنه دیگری می‌چرخید. علی اکبر سیاسی، رئیس اسبق دانشگاه تهران، در برابر فشار برای اخراج اساتیدی چون مهدی بازرگان و یدالله سحابی و ده استاد دیگر دانشگاه تهران در دهه ۳۰ شمسی، مقاومت کرد و در برابر اصرار سپهبد زاهدیِ نخست وزیر که حامل پیام شاه درباره اخراج این اساتید بود، گفت: «اگر دستم را قطع کنند، با ابلاغ اخراج این استادان موافقت نخواهم کرد». سیاسی با این مقاومت خویش، نهایتا سمتِ ریاست دانشگاه تهران را از دست داد، اما حریت و جوانمردی و شجاعت خویش را آشکار کرد و نام نیکی از خویش برجای گذاشت. اسباب تأسف است که از کجا به کجا رسیده‌ایم... ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم و با دل خونین لب خندان آورده‌ایم که روزی مقدر است؛ در عین حال یقین داریم که در آینده‌ی نه چندان دور، زمستان استخوان سوز سپری می‌شود و روسیاهی به زغال خواهد ماند. چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند؛ دانشگاه خانه ماست... دفتر ایام ورق خواهد خورد و دانشگاهیان به آشیانه خویش باز خواهند گشت.همه ما، چه رئیس و سواره باشیم، چه مرئوس و پیاده، آخرالامر، گل کوزه گران خواهیم شد و از این دیار خاکی رخت به سرای باقی خواهیم کشید؛ که زوال و فنا حقیقی ترین حقیقت این عالم است. به یقین، جز نام نیک و بد، چیزی از ما برجای نمی‌ماند.»

حکایت دوست و همکار عزیز، دکتر بیژن عبدالکریمی است. سابقه دوستی و مودتِ ما به بیست و دو سال پیش بر می‌گردد؛ روزگاری که ایشان از هند برگشته بودند. از ایشان برای تدریس «فلسفه هایدگر» در موسسه «معرفت و پژوهش» دعوت کردم؛ ایشان اجابت کردند و در آن سالیان چند دوره تدریس کردند. دوستی ما از همان دوره شروع شد و بحث و گفتگوهای فلسفی مان آغاز گشت. بعدها، ایامی که در دانشگاه مفید قم تدریس می‌کردم؛ با یکدیگر در مسیر تهران- قم همسفر بودیم و از مصاحبت با ایشان اوقاتم خوش می‌شد. طی این سالیان، چند نوبت با یکدیگر مباحثه و گفتگو داشته‌ایم؛ آخرینِ آنها، مناظره‌ای درباره «امکان زیست معنوی در روزگار کنونی» بود که به همت کلاب «نقدانه» چند هفته قبل در فضای کلاب هاوس برگزار شد.

دیروز از شنیدن خبر اخراج ایشان از دانشگاه آزاد اسلامی، حقیقتا مغموم شدم. دکتر عبدالکریمی و آراء و افکارش را به نیکی می‌شناسم؛ حریت، دردمندی، شورمندی و دغدغه‌های اگزیستانسیلِ جدّی در این مرد شریف، به گواهی آثارش موج می‌زند. حضور او در دانشگاه آزاد، به این دانشگاه آبرو می‌بخشید. چنانکه دیروز در جلسه‌ای که به همین مناسبت با حضور بیژن عبدالکریمی در کلاب هاوس تشکیل شده بود، گفتم؛ با ایشان اینگونه رفتار شد تا درس عبرتی برای دانشگاهیان مستقل شود، که «بر وی است امروز و فردا بر من است»؛ کسانی که موضع و رای مختار خود را دارند و سکوت پیشه نمی‌کنند؛ که «هر آنکه کشته نشد از قبیله ما نیست».

امثال عبدالکریمی که به آشتی ملی می‌اندیشند، از سر غیرت و شفقت و شرافت، دلی در گروی آبادانی و اعتلای این مرز و بوم دارند و لا غیر. سوگمندانه جماعتی واجد قدرت و نفوذِ فراوان، نمی خواهند صداهای مستقل شنیده شود و طنین انداز گردد. در دولت جدید، کشتیبان را سیاستی دگر آمده است؛ « سالی که نکوست از بهارش پیداست». برنامه اعلامی وزیر فرهنگ و ارشاد، نمونه تلخ و تکان دهنده ای است از این نگرش نگران کننده ای که قدر دیده و بر صدر نشسته.

امیدوارم مدیران آموزش عالی، فرهنگی و امنیتی دریابند که این نحوه از برخورد با « منتقدان نجیب»، راهی به جایی نمی برد و به نفع این مرز و بوم و آب و خاک نیست. دانشگاهیانِ منقاد و ساکتی که جز تایید سیاست های رسمیِ نظام سخن نمی گویند و تحلیل نمی کنند؛ کمکی به بهبود شرایط و برون رفت از وضعیت بغرنج و پیچیده ای که در آن ز منجنیق فلک سنگ فتنه نمی بارد، نمی کنند.

به مصداق « آنچه بر نفس خوش مپسندی/ نیز بر نفس دیگری مپسند»، خوبست مسئولان مربوطه خود را جای عبدالکریمی ها بگذارند و لختی به وضعیت معیشتی آنها در این ایام بیندیشند.

امیدوارم، با عنایت به اعتراضات مدنی و صنفیِ نیکو و دلگرم کننده ای که طی این دو روز صورت گرفته، در اولین فرصت حکم اخراج دکتر عبدالکریمی عزیز بشکند و ایشان به خانه خود، دانشگاه بازگردد.


سروش دباغ


جان آگه با #فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«سرنوشت پنجشیر»

دعوت می‌کنم حتماً این مصاحبۀ آقای جعفریان را ببینید. این تحلیل پر از نکات مهم و قابل تأمل است. به نظر نوعی سردرگمی در مواجهه با طالبان در ایران وجود دارد. شتاب رخدادها هم به این سردرگمی دامن زده است. می‌دانیم ایران هم با طالبان در ماه‌های گذشته مذاکراتی داشته، اما تردیدها و بیم‌ها حتی در کسانی که با طالبان مذاکره کردند نیز پیداست.

اما پرسش این است که نسبت به جبهۀ پنجشیر چه موضعی باید داشت؟ آیا طالبان به وعده‌هایی می‌دهد وفا می‌کند؟ آیا طالبان یکدست است؟ آیا طالبان چنین مرزهای روشنی با گروه‌های خطرناک‌تر دارد؟ آیا دستۀ رهبری طالبان عوض نمی‌شود و احتمال کودتاهای درونی در طالبان وجود ندارد؟ آیا امکان ندارد طالبان به سادگی به مهرۀ یک بازی خطرناک تبدیل شود؟

چین خیز برداشته تا به متحد طالبان بدل شود و از آب گلالود کنونی یک معاهدۀ اقتصادی فراگیر برای خود بگیرد. اما به نظر می‌رسد لحن روسیه عوض شده و حتی از پنجشیر حمایتی تلویحی کرده است.

ما چه باید بکنیم؟ تکلیف برای من روشن است و بارها گفته‌ام... اما به شما توصیه می‌کنم این مصاحبه را حتماً ببینید.


مهدی تدینی
تاریخ‌اندیشی



جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
احساس می‌کنم؛ در این کشور طفیلی‌ام!

در خبرها آمده دکتر بیژن عبدالکریمی از دانشگاه اخراج شده و متنی هم به عنوان حکم اخراج ایشان منتشر شده است.
چند سال پیش از دکتر عبدالکریمی دعوت کردیم به برنامه دریچه بیاید و با ما درباره دکتر فردید سخن بگوید. در حاشیه او از فوتبال و فلسفه گفت و حاصلش فیلمی که می‌بینید.


جدا از اتهام وارده به عبدالکریمی، دفاع از نظام پهلوی، که در یک زمینه علمی اتهامی روشن به شمار نمی‌آید، باید دید این واکنش دانشگاه نشانه چیست؛ بی‌تفاوتی یا محکومیت و اعتراض.
دانشگاهی که تا دیروز کاری به سیاست نداشته چطور می‌تواند امروز موضعی موثر بگیرد و از استقلال خود دفاع کند؟ آیا این اقدام به سیاق گذشته در نهایت علیه آن‌هایی نیست که حرفی برای گفتن دارند؟!

از پس چنین اقداماتی آنها که در دل علیه جمهوری اسلامی‌اند، به سمت ریاکاری و کتمان دیدگاه خود خواهند رفت.

فارغ از اینکه دکتر عبدالکریمی چه خدمتی به فلسفه و یا دانشگاه کرده، تفکری که در پس اخراج او از دانشگاه است، درنهایت منجر به مرگ قطعی هم علم و هم سیاست در ایران کنونی می‌شود و این، یعنی تضعیف جمهوری اسلامی./سیمافکر


جان آگه با #فرهیختگان
🍃تظاهرات مردم افغانستان علیه طالبان

▫️‏از کابل، بدخشان، ننگرهار ، هرات ، پروان و دایکندی خبر رسیده است که در پی درخواست ⁧ احمد مسعود⁩ از مردم برای قیام عمومی، امشب در چند نقطه کابل از جمله در شهرک آریا، تظاهراتی علیه طالبان⁩ برپا شد.
‏برخی هم با شعارهایی از ایران درخواست کمک کرده‌اند.




#فرهیختگان، در کنار مردم افغانستان
✅ شیر شاه

سلمان رییس عبداللهی


جان آگه با #فرهیختگان
فاجعه افغانستان؛ اخلاقیات قربانی مصلحت
مهرداد خوانساری

اولین عکس العمل به صحنه های دردناک و دلخراش هزاران نفر از مردان، زنان و کودکان وحشت زده و بی پناهی که در فرودگاه کابل صف کشیده بودند تا به هر طریق که شده برای نجات جانشان به هر مقصد نامعلومی هم که شده پرواز کنند، انزجار از رفتار و کردار ناجوانمردانه آمریکا در درجه اول و متحدین غربی اش از قبیل انگلستان و دیگر اعضای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) است که بعد از ۲۰ سال حضور در افغانستان و تعهدات بی شمار، یک باره به تعهدات قبلی شان پشت کردند و سرنوشت میلیونها مردم امیدوار و متکی به خودشان در آن کشور، ‌به ویژه زنان و جوانانی را که با تکیه بر پشتیبانی غرب خواستار بنای کشوری همسو با آرمان های دنیای مدرن بودند، تسلیم نیروهای انتقامجو و واپسگرای طالبان نمودند.
برای افرادی که خاطره صحنه های فراموش نشدنی هلیکوپترهای ارتشی آمریکا در پشت بام سفارت ایالات متحده در سایگون و تلاش هزاران ویتنامی که طی سنوات طولانی در خدمت نیروهای آمریکایی بودند و برای فرار از دست نیروهای کمونیستی پیروز، خودشان را به در و دیوار می زدند، هنوز به روشنی روز زنده است، صحنه های هولناک فرودگاه کابل در روزهای اخیر چیزی جز تکرار همان سناریو پیشین نبوده است؛ هرچند اثرات آنچه که ما امروز شاهدش هستیم به علت وجود شبکه های اجتماعی و آماج خبر رسانی های زنده در سطح جهانی، به مراتب هولناکتر از فاجعه سفارت آمریکا در سایگون است.

خط باریک میان اخلاقیات و واقع‌گرایی در سیاست بین‌المللی
۱) اخلاقیات: دولت های متعدد و افکار عمومی در آمریکا همیشه بطور کلی و به ویژه به لحاظ تاریخچه مبارزات استقلال طلبانه خودشان علیه انگلیس، همواره با سیاست های استعماری کشورهای اروپائی، برخوردی کاملا منفی داشته اند که در سال های بعد از جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید و در این راستا توانست نقش موثری را در پایان بخشیدن به سیاست های استعمارگران وقت ایفا نماید. به عنوان مثال، پشتیبانی دولت آیزنهاور در پی اشغال کانال سوئز از سوی نیروهای جنگی انگلیس و فرانسه از جمال عبدالناصر ،‌نه تنها بطور سمبلیک حساب آمریکا را با کشورهای عمده اروپائی جدا کرد، بلکه باعث شد تا روند استقلال بیشتر کشورهای مستعمره تا پایان دهه ۶۰ میلادی تکمیل شود.
هم زمان با کم رنگ تر شدن حضور و نقش کشورهای استعمارگر در جهان و به ویژه با اوج گیری جنگ سرد میان غرب و اتحاد جماهیر شوروی،‌ دنیا شاهد افزایش حضور و نفوذ آمریکا در عرصه بین المللی، مخصوصا در کشورهای جهان سوم به بهانه مبارزه با کمونیسم شد که خود داستانی طولانی دارد؛ ولی نکته قابل توجه اینکه تاریخچه روابط میان آمریکا با دوستان و متحدان جدیدش در عرصه بین المللی گواهی می دهد که علیرغم تمام شعارهای مقامات و شخصیت های متعدد آمریکائی، رفتار آمریکا و عواقب آن برای مردم عادی در اقصی نقاط جهان اگرچه تفاوت چندانی با تجربیات قبلی آنها با استعمارگران سنتی نداشته است ولی برخلاف استعمارگران سنتی که اغلب حامی متحدان و عناصر وابسته به خودشان بوده اند،‌ آمریکائی ها در بیشتر اوقات اغلب برخوردی غیر شایسته همراه با بی وفائی کامل نسبت به آینده و سرنوشت دوستان قدیمی خود – چه خوب و چه بد – داشته اند.

متن کامل در زیتون:

https://www.zeitoons.com/91092



جان آگه با #فرهیختگان
سیزده آموزه اسپینوزا


براساس نمایشنامه «محاکمه اسپینوزا»
(تذکر: جملات داخل گیومه متن کتاب است از قول اسپینوزا)



مصطفی ملکیان

🔹محاکمه اسپینوزا «شریف ترین همه ی فیلسوفان» که به تکفیر و طرد این انسان بزرگ از جماعت یهودی آمستردام انجامید به قلم دیوید آیوز دست مایه نمایش نامه ای شده است که اکنون ترجمه فارسی آن به دست علی فردوسی نشر یافته است.
دیوید آیوز لااقل به سیزده آموزه اسپینوزا مجال بروز و ظهور داده است .

1) کشف حقیقت و نشر آن یگانه کسب و کار اسپینوزا است . «آن چه من اشاعه می دهم چیزی است که به عنوان حقیقت کشف کرده ام. بهره اول فضیلت میل به اشاعه حقیقت است»

2) حقیقت نه زمان مند است، نه مکان مند، نه تاریخ دارد نه جغرافیا، نه غربی و نه شرقی. «حقیقت به آمستردام محدود نمی شود، هر چند که آن را در آمستردام محدود کرده باشند.»

3) باید دغدغه عقل را داشت: «دغدغه عقل طبیعت من است» « معنای فلسفه فکر کردن نیست. فلسفه یعنی دوست داشتن خرد. بنابراین فلسفه ورزی کن!»

4) ضرورت بر سرتاسر کائنات حاکم است؛ به عبارت دیگر، جهان هستی، از سر تا پا، مشمول اصل علیت است «ما نمی توانیم بخواهیم که دنیا جز آن باشد که هست»

5) خدا نامتشخص است،یعنی فقط یکی از موجودات هستی نیست، بل همه موجودات جهان هستی است. «خدا... از عالم تمایز پذیر نیست»

6) عشق به خدا هیچ نیست جز پذیرش ضرورت حکم بر طبیعت. هر که قوانین ضروری حاکم بر طبیعت را بپذیرد و نه فقط تسلیم آنها باشد، بل به آنها رضا دهند عاشق راستین خداست.

7) هر چیز اگر در نسبتش با کل کائنات دیده شود خوب است و اگر در نسبتش با هر چیزی جز کل کائنات دیده شود ممکن است خوب نباشد. «باید چیزها را ذیل سرمدیت دید»

8) خشنودی پایدار، مستمر، نهایی و متعالی امکان حصول دارد و آدمی محکوم به زندگی ناخوش و نابهرورزانه نیست، و این خشوندی حقیقی «فقط از طریق کوشش عقل برای درک خدا حاصل می شود[...]زندگی تنها آن جا معنا دارد که جزئی از خدا باشد»

9) پاداش فضیلت خود فضیلت است. پاداش فضیلت ورزی این نیست که در ازای آن چیزی دیگر به ما بدهند. مگر چیزی ارجمندتر از فضیلت ورزی هست که بتواند پاداش آن تلقی شود؟ پاداش فضیلت ورزی همین است که هستی وضعی پیش آورده است که فضیلت می ورزم، نه رذیلت. چه پاداشی از این بالاتر؟ کیفر رذیلت ورز، نیز جز این نیست که رذیلت می ورزیم. مگر بدتر از رذیلت ورزی هم چیزی هست که بتواند کیفر آن باشد؟ «آیا ماباید [...] آدم هایی [باشیم] که کار نیکی را که می کنند از سر اجبار می کنند برای اینکه آن را از ترس آتش دوزخ می کنند؟ اگر دین این است من لب به آن نمی زنم. ارزانی خودتان!»

10) موجود زنده دارای ارزش بی نهایت است « نمی شود روی یک موجود زنده قیمت گذاشت... تمامی مرواریدهای هند در برابر زشت ترین سگ های ماهی ای که در لجن ها می لولد ارزشی ندارد»

11) دعوی صدق انحصاری متدینان، یعنی این که هر متندینی فقط دین و مذهب خود را صادق و بر حق می داند معلول خودشیفتگی متدینان است، و به نوبه خود علت دشمنی و جنگ میان انسان ها می شود: «هم در میان مسیحی ها و هم در میان مسلمانان آدم های نیکوکار زیادند. تردیدی نیست که انحصار نیکوکاری در دست هیچ مذهبی نیست. آخر، فکر می کنید تا کی بر حسب این که فکر می کنند خدایشان این را گفت یا آن را، باید همه عمرشان صرف جنگ و دعوا با هم کنند؟»

12) دین ورزی را نباید به هیچ وجه اجباری کرد « یک کشور بدون دین اجباری تنها کشوری است که دین حقیقی می تواند در آن شکوفا بشود»

13) روش درست زندگی این است: «دوست داشتن خدا و همسایه هامان درک این که ما در خدا گم [= مستغرق ] ایم و با ابدیت یکی، دیدن نظم و جمال آفرینش، دیدن نقش ما در شیوه کالبدگیری صفات نامتناهی خدا، در خدا دیدن یگانگی ذهن ما و تمامی طبیعت، رسیدن به آن آرامش خاطری که از آن حاصل می شود که بدانیم که هرچه پیش می آید توسط قدرت خدا پیش می آید که مطلق کامل است و ما نیز جزئی از آنیم.»


#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست